جبر جغرافیایی، نخبه کشی و فرارمغزها

عرفان کسرایی| بی بی سی فارسی سوم آگوست 2018

روز چهارشنبه دهم مرداد ماه ۱۳۹۷، طی مراسمی که در شهر ریودوژانیرو در برزیل برگزار شد چهار ریاضی‌دان به پاس پژوهش های مهمی که در حوزه‌های گوناگون ریاضیات انجام داده ‌بودند مدال فیلدز دریافت کردند. مدال فیلدز، به گواه بسیاری معتبرترین جایزه‌ای است که یک ریاضیدان می‌‍تواند دریافت کند و در بین بسیاری از مجامع علمی به عنوان „نوبل ریاضی“ نیز مشهور است. در میان نام برندگان مدال فیلدز این دوره نام کوچر بیرکار، ریاضیدان کرد ایرانی تبار متولد مریوان نیز به چشم می خورد. ریاضیدان برجسته ۴۰ ساله اهل مریوان که پیشتر فریدون درخشانی نام داشته، سال ها پیش و در دوره کارشناسی در دانشگاه تهران تحصیل کرده واینک در دانشگاه کمبریج بریتانیا مشغول به کار و پژوهش است. اعطای این مدال ارزشمند به کوچر بیرکار از دو جهت مورد توجه رسانه ها قرار گرفت. نخست اینکه او یک پناهجو بوده که از ایران به بریتانیا آمده و دوم اینکه دومین ایرانی تباری است که موفق به دریافت جایزه فیلدز می‌شود. پیش از او مریم میرزاخانی برنده مدال فیلدز شده بود. تنها زن برنده مدال فیلدز، ریاضی‌دان برجسته ای که سه سال پس از دریافت این جایزه، پس از یک دوره بیماری سخت درگذشت. مریم میرزاخانی و کوچر بیرکار تنها دانشمندانی نیستند که در دهه های اخیر و بنا به دلایل گوناگون، خانه و کاشانه خود را ترک و به کشورهای دیگر مهاجرت کرده اند. به راستی چرا مهاجرت نخبگان و آن چه که به فرار مغزها مشهور است، در دهه های اخیر به یکی از بزرگترین مشکلات کشور تبدیل شده است؟

فرار مغزها  و نابودی منابع انسانی

با وقوع انقلاب اسلامی در سال پنجاه و هفت و ایجاد فضای سرکوب و رعب و وحشت و به خصوص با شروع انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه ها، موج بزرگی از مهاجرت نخبگان و دانشجویان ایرانی به راه افتاد. روح الله خمینی پایه گذار جمهوری اسلامی در آن سال ها گفته بود :

می گویند مغزها فرار کردند! بگذار فرار کنند. جهنم که فرار کردند‏‎ ‎‏این مغزها! مغزهای علمی نبودند این مغزها، مغزهای خیانتکار بودند، و الاّ کسی از‏‎ ‎‏مملکت خودش فرار می کند به امریکا؟! از مملکت خودش فرار می کند به انگلستان و‏‎ ‎‏زیرِ سایه انگلستان می خواهد زندگی بکند؟ (صحیفه نور، جلد ۱۰ صفحه ۸۴)

این موج مهاجرت با پایان گرفتن دهه شصت به هیچ عنوان کاهش نیافت و به عنوان نمونه  تنها در سال ۱۳۸۸ در حدود ۹۰ نفر از برگزیدگان المپیادهای علمی ایران به خارج مهاجرت کرده اند. گزارش سال ۱۹۹۹ صندوق جهانی پول نشان می داد که ایران با ۱۵ درصد مهاجرت نخبگان به آمریکا و ۲۵ درصد مهاجرت نخبگان به دیگر کشورهای توسعه یافته، در ردیف کشورهای با بالاترین آمار فرار مغزها در جهان قرار گرفته است.

مواجه با مساله فرار مغزها در بین مسئولان نظام جمهوری اسلامی اما همواره یکسان نبوده است. برخی مثل کامران دانشجو وزیر علوم محمود احمدی نژاد که گفته بود „ما به هیچ عنوان در کشور فرار مغزها نداریم“ مساله را از بیخ و بن منکر شدند و برخی به دنبال چاره جویی برآمده اند. بر اساس برخی آمارها خروج سالانه بین ۱۵۰ هزار تا ۱۸۰ هزار متخصص تحصیل کرده، معادل خروج روزانه ۴۰۰ تا ۵۰۰ نفر از ایران خسارت بزرگی به کشور وارد می کند. برخی این خسارت را ، سالانه ۶۰  میلیارد دلار ارزیابی کرده اند و برخی دیگر از خسارات سالانه بیش  از ۱۵۰ میلیارد دلار سخن گفته اند. یعنی به عبارت دیگر چیزی حدود ۱۵ درصد از کل تولید ناخالص داخلی ایران، میزان خسارتی است که با فرار مغزها به کشور وارد می شود. اظهارات پنج سال پیش معاون بنیاد ملی نخبگان نشان می داد که ۳۰۸ نفر از دارندگان مدال المپیاد و ۳۵۰ نفر از برترین های آزمون سراسری از سال ۸۲ تا ۸۶ به خارج از ایران مهاجرت کرده اند.

چرا مریم میرزاخانی و کوچر بیرکار مهاجرت کردند؟

در جمهوری اسلامی بودجه های کلانی صرف نهادهای تبلیغاتی می شود و اولویت فرهنگی نظام، ترویج و تحمیل سبک زندگی خود به جامعه است. نخبگان و نوابغ نیز به شکل های منختلف از آسیب این سیاست کلان نظام حاکم در امان نیستند. کافیست به خاطر بیاوریم که مرکز خدمات حوزه علمیه بیش از ۷۰۸ میلیارد تومان بودجه سالانه دارد و این در حالیست که برای نمونه بودجه دانشگاه صنعتی شریف با ۱۳ دانشکده علوم و مهندسی و ۱۸ پژوهشکده و مرکز پژوهشی و حدود پانصد عضو هیئت علمی در سال ۹۷ تنها ۱۷۰ میلیارد تومان تعیین شده است. بودجه های چند صدمیلیارد تومانی دفتر تبلیغات اسلامی قم و موسسه تنظیم و نشر آثار امام و جامعة المصطفی العالمیة و دهها نهاد و سازمان تبلیغات دینی در جمهوری اسلامی، هیچ آینده و تضمینی برای رشد و پیشرفت و بالندگی نخبگان و نوابغ باقی نمی گذارد. از یاد نبریم که مریم میرزاخانی یکی از بازماندگان حادثه سقوط اتوبوس حامل دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۷۶ بود که طی آن هفت نفر از دانشجویان در مسیر بازگشت از اهواز جان خود را از دست دادند. چه بسا آرمان بهراميان، رضا صادقی، عليرضا سايه بان، علی حيدری، فريد كابلی، دكتر مجتبی مهرآبادی و مرتضی رضايی که در آن حادثه غم انگیزکشته شدند هر کدام می توانستند در سال های بعد مانند مریم میرزاخانی به بلندترین جایگاه های علمی در جهان دست پیدا کنند. مريم ميرزاخاني که در المپياد رياضی هنگ کنگ با ۴۱ امتياز از ۴۲ امتياز مدال طلای جهانی گرفته و سال بعد از آن يعنی ۱۹۹۵ در المپياد جهانی رياضی کانادا با ۴۲ امتياز از ۴۲، رتبه اول طلای جهاني را به دست آورده بود اما جلای وطن کرد و تقریبا در همان سال هایی که کوچر بیرکار به دانشگاه ناتینگهام بریتانیا راه یافت، از دانشگاه هاروارد ایالات متحده آمریکا سر در آورد. زمینه اصلی پژوهشی کوچر بیرکار، هندسه جبری است و مهاجرت او و پناهندگی اش نیز مانند زمینه پژوهشی اش، جبری است. جبری تاریخی و جغرافیایی که در دهه های اخیر، میلیونها ایرانی را مجبور به ترک سرزمین خود کرده است. بیرکار در این سال ها موفقیت های چشمگیری به دست آورده است. او پیش از این در سال ۲۰۱۰ موفق به دریافت جایزه معتبر لورهولم*  شده و در سال ۲۰۱۶ نیز جایزه مور**  را دریافت کرده بود.

هم مریم میرزاخانی و هم کوچر بیرکار در عین حال که به بالاترین قله های علمی دنیا دست یافتند اما نماد یاس و سرخوردگی نخبگان نیز هستند. نخبگانی که به دلیل ناملایمات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی، مجبور به ترک خانه و سرزمین خود شده  اند. یکی پناهجویی نخبه چون فریدون درخشانی با هویتی تازه و به نام کوچر بیرکار (در زبان کردی بە معنی „مهاجر ریاضیدان“) و دیگری مریم میرزاخانی که رسانه های نظام حاکم هنوز هم برای نشان دادن تصویر او با نرم افزارهای ویرایش تصویر، روسری بر سرش کرده یا از فرمول ها و معادلات ریاضی برای پوشاندن موی سر او استفاده می کنند.

*Leverhulme Prize

**Moore Prize

 

لینک این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی

2 Gedanken zu „جبر جغرافیایی، نخبه کشی و فرارمغزها

  1. سیاوش Antworten

    سلام
    به نظر شما آیا باید بودجه دانشگاه شریف بیشتر از حوزه های علمیه باشد؟
    دلیل شما چیست؟
    اگر به حقانیت حکومت سکولار معتقد باشیم، حداکثر باید میزان بودجه اختصاص داده شده، مساوی باشد
    متشکرم

    • Erfan Kasraie Autor des BeitragesAntworten

      سلام. حوزه های علمیه دلیلی ندارد از بودجه دولتی استفاده کنند. خروجی مدرسه های طلبگی هیچ خدمات یا کالایی به سود جامعه نیست بنابراین دلیلی برای اختصاص بودجه برای حوزه ها نمی بینم. ضمن اینکه حوزه ها باید با معنویات (به گفته خودشان) سر و کار داشته باشند و پول یک مساله دنیوی است و خیریه کارشان را انجام بدهند. بودجه دانشگاه های از دانشکده های مهندسی گرفته تا پزشکی و داروسازی اما به جامعه باز می گردد.. پزشک تربیت می شود و مهندس و نظایر آن. روحانیون هم اگر می خواهند مثل بقیه جامعه باشند سربازی بروند و در کنکور شرکت کنند و سر کلاس دانشگاه بنشینند مثل همه. نمی شود که طلبه شهریه بگیرد و دانشجو مجبور باشد برای خرج خورد و خوراک و زندگی کارگری کند.

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.