Category: مقاله

  • آشکارسازی نور پشت سیاهچاله: دور زدن قوانین طبیعت

    آشکارسازی نور پشت سیاهچاله: دور زدن قوانین طبیعت

     

    دانشمندان در روز ۲۸ ژوئیه مقاله ای در مجله نیچر منتشر کردند که  از رصد نور پشت یک سیاهچاله در کهکشان مارپیچی آی تسوئیکی ۱  در فاصله ۸۰۰ میلیون سال نوری از زمین خبر می داد. پدیده ای که در نگاه نخست با تصور غالب و پذیرفته شده درباره ماهیت سیاهچاله ها در تضاد بود و بار دیگر توجه علاقمندان به نجوم و کیهان شناسی را به موضوع سیاهچاله ها جلب کرد.

     

    متن کامل این یادداشت را اینجا بخوانید

     

  • آیا هنوز به واکسن کرونا امیدی هست؟

    آیا هنوز به واکسن کرونا امیدی هست؟

    از ابتدای شیوع کووید-۱۹، استراتژی‌ها و راه‌حل‌های بسیاری برای مقابله با آن پیشنهاد شد. ضدعفونی کردن معابر، قرنطینه فاصله‌گیری اجتماعی، ایمنی جمعی، دارو و در نهایت واکسن، عمده‌ترین راه‌حل‌هایی بود که نهادهای بهداشتی و درمانی و متخصصان برای متوقف کردن چرخه شیوع کرونا طرح کردند.

    کرونا یک مسئله است و مسئله نیز راه حل می‌طلبد. راه حل نه تنها باید با نظریه‌های علمی قبلی سازگار باشد بلکه باید درصدی معقول و مطلوب از کارآمدی از خود نشان دهد. برای مثال کشف واکسنی فرضی که فقط دو هفته در فرد ایمنی ایجاد کند، راه حل به درد بخوری نیست.

    فرض کنید واکسنی کشف شود که فقط در ۱۰ درصد جمعیت ایمنی ایجاد کند، چنین واکسنی از نظر آماری مطلوب دانشمندان و همچنین نهاد های مسئول بهداشت و درمان نخواهد بود.

    تست‌های روزانه با کیت‌های تشخیصی نیز محدودیت‌های عملی خاص خود را دارند. همان ماه‌های نخست شیوع کرونا مقامات بهداشتی جمهوری چک اعلام کردند که حدود ۸۰ درصد از کیت‌های چینی تست کرونا درست کار نمی‌کنند.

     

    لینک این مقاله در وبسایت رادیوفردا

  • آیا ترامپ علم ستیز است و بایدن منجی علم؟

    آیا ترامپ علم ستیز است و بایدن منجی علم؟

    در ماه ها و هفته های اخیر، مقوله علم نیز به بحث ها و جدل های انتخابات ایالات متحده امریکا وارد شده و بسیاری درباره اهمیت و تاثیر انتخابات پیش رو در آینده علم سخن گفته اند. در هفته هایی که گذشت ۸۱ برنده جایزه نوبل از نامزدی جو بایدن در انتخابات حمایت کردند و با تاکید بر لزوم انتخاب فردی که تصمیمات خود را براساس داده های علمی اتخاذ می کند، بایدن را بابت اعلام آمادگی اش در یافتن راه حل های علمی در مشکلات ستایش کردند. چندی پیش میشل اوباما نیز در وصف بایدن گفته بود او واقعیت را خواهد گفت و به علم اعتماد خواهد کرد. در همین کشاکش، مجله ساینتیفیک امریکن برای اولین بار در تاریخ ۱۷۵ ساله خود، از یک نامزد انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده حمایت کرد و در توییتر خود نوشت:  انتخابات ۲۰۲۰ مساله مرگ و زندگی است و ما از شما می خواهیم که برای علم، برای سلامتی، به جو بایدن رای بدهید. ساینتیفیک امریکن با بیان اینکه دونالد ترامپ شواهد علمی را رد می کند بیان داشته که عدم توجه او به شواهد علمی در قبال مساله شیوع کرونا به قیمت جان ۱۹۰هزار شهروند امریکایی تمام شده است. اما چنین اظهارنظرهایی تا به چه میزان روی فکت ها و واقعیت موجود بنا شده اند؟ آیا واقعا انتخاب دونالد ترامپ تا این حد برای علم آسیب به دنبال داشته یا اینکه ساینتیفیک آمریکن صرفا بر اساس جهت گیری سیاسی و ترامپ ستیزی، از بایدن حمایت می کند؟ آیا واقعا علم ستیزی ترامپ و عدم توجه او به علم باعث شیوع کرونا در آمریکا شده است؟

    Trump vs Biden on 9 major policy issues ahead of the debates - CNNPolitics

    مدیریت، بودجه، فناوری

    پیش از ورود به این جدال بی پایان، لازم است روشن کنیم که هر شخص یا نهادی (از میشل اوباما گرفته تا مجله ساینس آمریکن و سایرین) که صحبت از علم می کند، به صورت دقیق تر تلفیقی از مدیریت و بودجه را نیز به شکل ضمنی مد نظر دارد. همچنین نباید از نظر دور داشت که علم با فناوری و صنعت یکی نیست و هیچ یک از منتقدان و مخالفان ترامپ به صورت دقیق اشاره نمی کنند که مقصودشان از عملکرد ترامپ، دقیقا ناظر بر کدام بخش از مسائل مرتبط با علم است. اگر مقصود، مدیریت بحران کروناست که باید گفت، دولت ترامپ از همان ابتدا برای تولید ۳۰۰ میلیون دوز واکسن  تا ماه ژانویه برنامه ریزی کرد و دونالد ترامپ در زمان مناسب به الکس ایزار وزیر بهداشت برای پیگیری آن دستور داد و بودجه فدرال نیز به این مساله اختصاص داده شد. برنامه بلندپروازانه تولید واکسن ویروس کرونا با این سرعت بالا، طبیعتا بودجه عظیمی می طلبد. بدیهی است که کسی انتظار ندارد دونالد ترامپ (یا فرضا جو بایدن) شخصا از علم سر در بیاورد و با کار شبانه روزی در آزمایشگاه ها واکسن کشف کند. وظیفه رئیس جمهور، تامین بودجه و اعتبارات لازم است تا متخصصان و دانشمندان این کار را انجام دهند. از این رو برنامه ریزی برای واکسیناسیون ۳۰۰ میلیون نفر تا ژانویه ۲۰۲۱ که از سوی دولت ترامپ اعلام شد، اقدامی درست، هماهنگ و به موقع بود و هر کسی به جای دونالد ترامپ بر صندلی ریاست جمهوری ایالات متحده نشسته بود در عمل کاری بیش از این نمی توانست انجام دهد. دونالد ترامپ در اسفند ماه ۲.۵ میلیارد دلار بودجه اضطراری برای مقابله با ویروس کرونا درخواست کرد. با در نظر گرفتن این نکته که دونالد ترامپ، بودجه ۸.۳ میلیارد دلاری برای مقابله با کرونا را امضا کرد به نظر می رسد ادعای ساینتیفیک امریکن مبنی بر بی توجهی ترامپ به بحران کرونا، صرفا یک موضع سیاسی باشد و نه بر مبنای واقعیت. کافیست تصور کنیم که بایدن در شرایط مشابه، چه کاری و چه اقدامی بیش از امضای بودجه درخواستی می توانست انجام دهد؟ روسای جمهور ایالات متحده سیاستمدارند. نه دانشمندند نه پزشک و متخصص بیماری های عفونی. احتمالا نه دونالد ترامپ و نه جو بایدن و نه باراک اوباما هیچ کدام تفاوت باکتری و ویروس،  DNA یا RNA را هم نمی دانند و البته برای مدیریت لزومی هم ندارد که بدانند. ساینتیفیک آمریکن بدون توجه به این مساله بیان می کند که برای علم، برای سلامتی به بایدن رای دهید. در حالی که بایدن نیز در چنین شرایطی نهایت کاری که انجام می داد می توانست چیزی در سطح اقدامات دولت ترامپ باشد. ضمن اینکه همان اقدامات ترامپ در اواخر اسفندماه (یعنی زمانی که فقط ۱۲۶۷ نفر در امریکا به کرونا مبتلا شده بودند و ۳۸ نفر جان باخته بودند) با اعتراض شدید مخالفانش روبرو شد. اقدامی درست و قابل دفاع و البته علمی، مبنی بر ممنوعیت ورود مسافران از ۲۶ کشور اروپایی به ایالات متحده تا ۳۰ روز و الزام آور بودن انجام تست برای آن دسته از شهروندان آمریکایی که از اروپا به آمریکا باز می گشتند. با این وجود این رئیس شورای اروپا بود که نسبت به اثر مختل ‌کننده تصمیم ترامپ بر اقتصاد کشورها هشدار داد و این بیاینه رسمی اروپایی ها بود که این اقدام را به شدت سرزنش می کرد. (اینجا) ضمن اینکه فراتر از ارتباط میان علم از یک سو و مدیریت و بودجه از سوی دیگر، فناوری را نیز نباید از نظر دور داشت. واقعیت این است که این دونالد ترامپ بود که درخواست افزایش بودجه ناسا برای سفر به ماه و مریخ را طرح کرد. بر اساس گزارش ها بودجه پیشنهادی دولت آمریکا برای ناسا در ۲۰۲۱ بیشتر از ۲۵ میلیارد دلار بوده و به عبارتی نسبت به سال ۲۰۲۰، ۱۲ درصد افزایش پیدا کرده است. پروژه های عظیمی که در زمان دولت باراک اوباما معطل مانده بودند اینک با وجود اختصاص ۱۲ میلیارد دلار به پروژه فرود بر ماه و مریخ، آینده صنایع فضایی ایالات متحده را روشن تر از پیش کرده است. اگر برندگان جایزه نوبل به شدت به ترامپ انتقاد می کنند نباید از یاد ببریم که فضانوردان ماموریت های آپولو 11 ، آپولو 13 و آپولو 17 یعنی نیل آرمسترانگ، جیم لاول و یوجین سرنان نیز به شدت به سیاست  های بودجه دولت اوباما برای ناسا انتقاد کردند و آن را ویرانگر دانستند. کافیست تصور کنیم که دونالد ترامپ، و نه باراک اوباما پروژه عظیم    Constellation program  برای ارسال انسان به ماه را کنسل کرده بود. در این صورت احتمالا موجی از انتقادات، رسانه ها را پر می کرد و همه از علم ستیز بودن دونالد ترامپ سخن می گفتند.

    معاهده اقلیمی پاریس، تصمیمات غلط محیط زیستی

    آنچه که ترامپ درباره خروج از معاهده اقلیمی پاریس انجام داد هر چند غلط و بر خلاف داده ها و راهکارهای علمی دانشمندان بود اما فراتر از اظهارنظرهای شخصی ترامپ درباره گرمایش جهانی، بیانیه رسمی کاخ سفید (اینجا) نشان می دهد که دولت ایالات متحده تغییرات آب و هوایی را جدی می گیرد و نقش گازهای گلخانه ای در آن به رسمیت می شناسد. آنچه که متفاوت است فرمول متفاوتی است که آمریکایی ها برای محدود کردن گازهای گلخانه ای ارائه می کنند و از همین رو معاهده اقلیمی پاریس را به لحاظ اقتصادی، عادلانه نمی دانند. ‌واقعیت این است که در بخش صنعت، حدود ۷۱ درصد گازهای گلخانه‌ای دنیا زیر سر صد شرکت سهامی عام است. بر خلاف تصور عمومی این آمریکا نیست که نقش مخرب و ویرانگری در تولید گازهای گلخانه ای و گرمایش جهانی دارد. رسانه های بزرگ دنیا که عموما ضدیت حل ناشدنی با ترامپ دارند اغلب هیچ اشاره ای به نقش گروه ملی زغال سنگ چین، گازپروم روسیه، بانک صنعت و تجارت چین، بانک ساخت و ساز چین و بانک کشاورزی چین نمی کنند و این واقعیت را اعلام نمی کنند که صدر جدول این صد شرکت بخش خصوصی با بیشترین تولید گاز گلخانه ای، گروه ملی زغال سنگ چین قرار دارد. (اینجا) هر چند انتقاد به تصمیمات دولت ترامپ درباره اظهارنظر های ناشیانه، خلاف علم به خصوص درباره مسائل محیط زیستی و سوخت های فسیلی وارد است اما انتقاد به او درباره قطع بودجه سازمان جهانی بهداشت، چندان پایه ای در واقعیت ندارد. قطع بودجه سازمان جهانی بهداشت که با بی عملی، نادیده گرفتن هشدارها و اشتباه در تصمیم گیری، نقش مخربی در شیوع کرونا ایفا کرد و خسارت بزرگی به تمام جهان وارد کرد، از قضا اقدام درست و سازنده دولت ترامپ بوده است. سازمان جهانی بهداشت بودجه ای در اختیار دارد و موظف است در مواردی بحرانی نظیر شیوع ویروس کرونا در روزهای آخر سال ۲۰۱۹، راهکارها و دستورالعمل هایی برای کنترل آن ارائه کند. چیزی که محقق نشد و به دلیل ملاحظات سیاسی این سازمان و وابستگی به چین، جهان با چنین بحران عظیمی مواجه شد. اصلاح ساز و کار ناقص و ناکارآمد سازمان جهانی بهداشت، بر خلاف تصور، اقدامی کاملا درست و علم محور بود. به عکس این سازمان جهانی بهداشت بود که غیرعلمی عمل کرد و توصیه مقامات بهداشتی تایوان را به دلیل مسائل سیاسی و ارتباطات خود با چین، نادیده گرفت.

    آیا جمهوری خواهان علم ستیزند؟

    شاید اینکه جرج بوش در سال ۲۰۰۱ اختصاص بودجه دولتی در تحقیقات سلول‌های بنیادی را ممنوع کرد و با این کار پیشرفت های علمی در این حوزه را برای ۸ سال پیاپی به بن بست کشاند، کارنامه منفی برای جمهوری خواهان باشد. اینکه جمهوریخواهان عمدتا در مخالفان نظریه داروین، منکران تغییرات اقلیمی و حامیان سوخت های فسیلی پایگاه دارند غیر قابل انکار است. بله هارولد هام که همان ابتدا به عنوان مشاور ارشد ترامپ در امور انرژی یا وزیر انرژی مطرح شده بود کسی است که از تولید و بهره برداری هرچه بیشتر از سوخت های فسیلی حمایت می کرد. مایک پنس معاون ترامپ در یک مصاحبه تلویزیونی در تاریخ ۵ ماه می ۲۰۰۹ صراحتا اعلام کرده بود که به نظریه تکامل داروین باور ندارد و روایت انجیلی آفرینش باوری باید به صورت موازی با نظریه تکامل در مدارس تدریس شود. افراد نزدیک به ترامپ در انتخابات گذشته مانند مایرون ابل، نشانه ای از این بوده و هستند که بی اعتنایی به علم در بدنه جمهوری خواهان موضوعی رایج است. شخص ترامپ ترامپ صراحتا گرمایش زمین را افسانه ای دانسته بود که چینی ها به گسترش آن دامن زده اند تا اقتصاد آمریکا را ضعیف کنند. با این وجود نباید از یاد برد که گاهی محتوای فکری دموکرات ها و جمهوری خواهان دستکم به لحاظ نظری تفاوت چندانی هم ندارد. در ژوئن سال ۲۰۰۰ میلادی که دانشمندان موفقیت خود در ردیف یابی ژنوم انسانی را اعلام کردند سخنان بیل کلینتون رییس جمهور وقت آمریکا از حزب دموکرات نشان می داد او نیز مانند جمهوری خواهان به نظریه آفرینش هوشمند معتقد است. کلینتون در مراسم اعلام تکمیل ردیف یابی ژنوم انسان در کاخ سفید، ژنوم را کاردستی خداوند نامیده و گفته بود: امروزه ما داریم زبانی را که با آن خداوند حیات را خلق کرد یاد می گیریم. با این وجود نمی توان قانون خاصی یافت که بر مبنای آن جمهوری خواهان را به ضد علم و دموکرات ها را منجی علم نامید. میت رامنی نامزد جمهوری خواهان و رقیب اوباما در انتخابات ۲۰۱۲، به تغییرات اقلیمی باور داشت. این مساله قابل انکار نیست که بخش های بزرگی از صنعت و اقتصاد، برای نمونه تولید قند و شــکر و ســیگار، همواره از این می ترسد که یافته های جدید علمی به تصویب قانون های جدید علیه آنها منجر شوند. راست مذهبی عموما علیه پژوهش های سلول های بنیادی و گرمایش جهانی موضع شدیدا مخالفی دارد. اما نباید فراموش کرد که ریچارد نیکسون رئیس جمهور ایالت متحده که در سال ۱۹۷۰ سازمان حفاظت از محیط زیست EPA را پایه ریزی کرد یک جمهوری خواه بود. ترامپ در بین جامعه علمی نه تنها محبوب نیست، بلکه منفور است. استیون هاوکینگ فیزیک‌دان مشهور، ماه‌ها پیش از انتخابات ۲۰۱۶ آمریکا در گفتگو با یکی از رسانه های بریتانیا سخنی به این مضمون گفته بود که طرز کار جهان را می فهمم اما محبوبیت دونالد ترامپ را نه و در ادامه ترامپ را فردی عوامفریب نامیده بود که سخنانش فقط باب طبع نا آگاه‌ ترین قشرهای پایین جامعه است. موضع مشترک جامعه علمی علیه ترامپ اما صرفا نمی تواند در علم و یافته های علمی نهفته باشد. نظر منفی جامعه علمی به ترامپ، احتمالا در خاستگاه اجتماعی و سیاسی جامعه علمی نیز ریشه دارد. تصمیمات غلط و غیرعلمی ترامپ، چندان بدتر و ویرانگرتر از تصمیمات روسای جمهور سابق نبوده اما دلیل این حجم مخالفت با او را (که باعث شده مجله ساینتیفیک امریکن بعد از ۱۷۵ سال بی طرفی را کنار بگذارد و از رقیب او حمایت کند) احتمالا جایی بیرون از استدلال های علمی، مثلا در سوگیری و تمایلات حزبی و پایگاه اجتماعی-فکری باید جست.

  • فضا، جدیدترین عرصه جنگ در جهان

    فضا، جدیدترین عرصه جنگ در جهان

    اواخر دسامبر سال گذشته ایالات متحده امریکا با راه اندازی نیروی فضایی آمریکا* فصل جدیدی از رقابت تسلیحاتی را گشود. نیروی جدیدی که وظیفه آن مقابله با تهدیدهای احتمالی علیه آمریکا در فضا و همچنین دفع حملات احتمالی به ماهواره‌های فضایی این کشورعنوان شده است. اظهارات دونالد ترامپ مبنی بر اینکه آمریکا باید در فضا چیرگی داشته باشد حالا پکن و مسکو را بیش از پیش نگران کرده است. به خصوص به کارگیری کلمه چیرگی و سلطه آمریکا بر فضا، چندان خوشایند روس ها و چینی ها نبوده است و اینطور به نظر می رسد که راه اندازی نیروی فضای ایالات متحده به آغاز دور جدیدی از رقابت تسلیحاتی دامن زده است.

    میدان جدید جنگ های آینده

    اگرچه چین و روسیه هر دو دستی در نظامی سازی فضا داشته اند و این اتهام که ایالات متحده با تاسیس نیروی فضا، نظامی سازی فضا را آغاز کرده چندان پذیرفتنی نیست. اتحاد جماهیر شوروی پروژه «ایستربیتل اسپوتنیک» (جنگنده ماهواره‌ای)**  خود را حدود شصت سال پیش در سال ۱۹۶۱ آغاز کرد. پروژه ساخت یک ماهواره جنگی که قرار بود با نزدیک شدن به هدف خود در مدار زمین به شکل ابری از گلوله منفجر شود. همین شش سال پیش روسیه ماهواره ای به نام کوسموس ۲۴۹۹ *** به فضا پرتاب کردند که به احتمال بالا مرتبط با یک برنامه نظامی فضایی بوده است. چین هم در سال ۲۰۰۷ دست به آزمایش یک موشک ضدماهواره در فضا زده و توانسته ماهواره مستعمل هواشناسی خود فنگ یون**** خود را در ارتفاع ۸۶۵ کیلومتری منهدم کند. بنابراین پذیرش اینکه تاسیس نیروی فضای ایالات متحده آغازگر تنش و نظامی سازی فضاست چندان معقول به نظر نمی رسد. اگرچه امریکایی ها از سالهای دور برنامه تسلیحاتی لیزری را در نظر داشته اند و حتی در سال ۱۹۸۹ به فکر راهی برای نابودی جنگ افزارهای ضدماهواره بوده اند. حالا یک پنجم قرن بیست و یکم گذشته و سلاح‌های فضایی که چین و روسیه احتمالا در حال تحقیق بر روی آنها هستند از دید امریکا تهدیدی برای ماهواره‌ها و سیستم‌هایی نظیر جی‌ پی ‌اس به شمار می‌روند. آمریکایی ها بودجه های تحقیقاتی کلان درخواست کرده اند تا بتوانند تحقیقات خود در ساخت جنگ افزار لیزری تا سال ۲۰۲۳ را پیش ببرند. در این تکنولوژی ها بنا بر این است که موشک های دوربرد حکومت های غیرنرمال، با بهره گیری از حسگرهایی که در فضا قرار گرفته اند پیش از پرتاب شناسایی و با استفاده از یک سیستم لیرزی نابود شوند. هدف این طرح تحقیقاتی امریکایی ها نابودی موشک های دوربرد با استفاده از انرژی متمرکز و هدایت شده لیزری از فضا به زمین است. با کنار هم گذاشتن این وقایع، صحبت های جیمز متیس وزیر دفاع وقت امریکا چندان هم عجیب نیست. او گفته بود „باید این واقعیت را پذیرفت که فضا به طور فزایند‌ه‌ای به میدان جنگ تبدیل شده است.” چین و روسیه و هند و ایالات متحده تنها بازیگران این صحنه نیستند. فرانسوی ها بودجه دفاع فضایی خود را تا سال ۲۰۲۵ به ۳ میلیارد و ۶۰۰ میلیون یورو رسانده اند. وزیر دفاع فرانسه هم در اظهاراتی شبیه به اظهارات متیس، فضا را جبهه جدیدی خوانده بود که به صحنه ای برای رویارویی مستقیم یا غیرمستقیم قدرت های جهان تبدیل شده است.

    از جنگ سایبری تا جنگ ستارگان

    جنگ ها تا پایان قرن بیستم روی خاک و آب و هوا ادامه داشت و با ظهور اینترنت، به فضای مجازی و جنگ سایبری کشیده شد. حالا به گواه بسیاری از کارشناسان، فضا نیز به عرضه رویارویی قدرت های جهانی تبدیل شده است. ناتو که در سال ۲۰۱۶ فضای مجازی را به عنوان زمینه ای برای فعالیت‌های عملیاتی خود اضافه کرده بود سال گذشته فضا را نیز به توافقات افزود و بر این اساس حمله به تاسیسات فضایی یکی از کشورهای عضو می تواند با واکنش تمام کشورهای عضو مواجه شود. فضا دیگر برای قدرت های جهان جایی خنثی برای فعالیت صلح آمیز در زمینه های اقتصادی و ارتباطی نیست. مدیر بنیاد جهان امن*****  نهادی که تجهیزات نظامی در فضا را ثبت می‏ کند دو سال پیش گفته بود بیشتر تلاش ها برای ساخت سلاح های فضایی را روسیه و چین انجام داده‌اند اما آمریکا نیز در این زمینه کارهایی کرده است. به نظر می رسد در ١٠ اکتبر ١٩٦٧ زمانی که پیمان فضایی ماورای جو  ****** اجرایی شد، قدرت های جهانی چندان تصوری از پیچیده شدن تکنولوژی های آینده و تاثیر آنها بر مسائل سیاسی، نظامی و امنیتی زمین نداشتند. بر مبنای این معاهده که در اوج جنگ سرد بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی به امضا رسید فضا به عنوان یک مرز مشترک برای انسان ها تعریف شد و اکتشاف در آن نیز زمینه ای برای همکاری های بین المللی در نظر گرفته شد. پیمانی که در حال حاضر بیش از صد کشور به عضویت آن در آمده اند در واقع برای غیر نظامی کردن فضا امضا شده بود اما مساله بر سر این است که این معاهده صرفا استقرار سلاح‌ های کشتار جمعی در فضا را ممنوع اعلام کرده و بنابراین عملا برای وضعیت رقابت تسلیحاتی امروز در فضا با سلاح های فضایی که سلاح کشتار جمعی محسوب نمی شوند راهکاری ندارد

     

    *USSF

    **Istrebitel Sputnik

    ***Kosmos 2499 (2014-028E)

    ****FengYun

    *****Secure World

    ******(Outer Space Treaty)

     

    لینک این یادداشت در وبسایت رادیو فردا

  • توان تکنولوژیک رژیم ایران تا چه حد واقعی است؟

    توان تکنولوژیک رژیم ایران تا چه حد واقعی است؟

     

    برشی از متن

    سلاح ها و موشک ها و هواپیماهای مورد ادعای سپاه پاسداران بسیارند. تانک ذوالفقار، کامیون سنگین ذوالجناح،  موشک سومار، هواپیماها و جنگنده های خیالی با نام های پرطمطراق قاهر ۳۱۳ و آذرخش و صاعقه و شفق اما غالبا چیزی جز طرح روی کاغذ یا ماکت آنها که در نمایشگاه توانمندی های دفاعی نظام نمایش داده می شود وجود ندارد. در دنیای واقعیت و خارج از پوسترها، بنرها و تیزرهای تبلیغاتی نه جنگنده رادارگریزی برای پرواز وجود دارد نه تانک با طراحی بومی. واقعیت پشت این پروپاگاندای رسانه ای این است که ایران امروز حتی به واردات دسته بیل و کلنگ خراطی و سنگ قبر نیز وابسته است. بر اساس آمار گمرک سالانه صدها تن بیلچه، کلنگ و شن کش از کشور‌های مختلف جهان وارد ایران می شود و میلیون ها دلار ارز از کشور خارج می کند. آیا با در نظر گرفتن توان صنعتی و طراحی مهندسی ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی می توان چنین ادعاهایی را باور کرد؟ نگاهی به نمونه های مشابه با ادعای سپاه پاسداران به خصوص نگاه به صنایع موشکی کره شمالی نشان می دهد ادعای بومی بودن این تکنولوژی ها تا به چه حد اغراق آمیز و خلاف واقع است.

     

     

    لینک متن کامل این مقاله

  • هراس ایدئولوژیک حکومت از نشر کتاب و زبانهای خارجی

    هراس ایدئولوژیک حکومت از نشر کتاب و زبانهای خارجی

    در رمان ۱۹۸۴ اثر جورج اورول تشکیلاتی وجود دارد به نام پلیس مبارزه با جرایم فکری * و وزارت حقیقت نیز با دستگاه تله‌ اسکرین، همه چیز را کنترل می‌کنند. همه باید به این باور برسند که بجز آن چه که حزب می‌ گوید هیچ چیزی درست نیست. اقدام هماهنگ و سراسیمه نهادهای مختلف حکومتی برای تشدید اسلامی سازی علوم به خصوص پس از موج تظاهرات ضدحکومتی آبان ماه بی شباهت به تصویری که جورج اورول از وزارت حقیقت ارائه کرده نیست. در روزهای گذشته معاون پژوهشی سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی از بومی سازی (اسلامی سازی) علوم صحبت کرد و افزود: “یک کتاب درسی هم می تواند ابزار استعمار باشد. وقتی شما کتاب درسی را از یک کشور دیگر انتخاب و ترجمه می کنید در حقیقت محتوای فرهنگی از آن کشور می آورید.”. معاون وزیر آموزش و پرورش حکومت اسلامی نیز از شکستن انحصار زبان انگلیسی و ورود زبان چینی در برنامه درسی مدارس سخن گفت. هرچند که تلاش برای اسلامی سازی دانشگاه ها و تغییر محتوای درسی موضوع تازه ای نیست و بیش از چهار دهه سابقه داشته لیکن تشدید و شتاب گرفتن این روند، به نوعی نشان از هراس ایدئولوژیک حکومت از فرهنگ و آگاهی و دانش در جامعه ایرانی است.

    هراس معرفتی از زیست شناسی تکاملی

    تیغ سانسور و محدودیت در جمهوری اسلامی شامل موضوعات بسیاری می شود. از فرهنگ و تاریخ گرفته تا موسیقی و شعر و فیلم و پوشش و البته علم. از بین شاخه ها و زمینه های مختلف علم و فناوری شاید هیچ شاخه ای چون زیست شناسی تکاملی و نظریه داروین، نهادهای ایدئولوژیک جمهوری اسلامی را هراسان نکرده است. وزارت ارشاد و یا نهادهای کنترل محتوای کتب درسی با معادلات ماکسول و نظریه های الکترومغناطیس و ریاضیات مشکلی ندارند اما دریافته اند که برخی از زمینه های علمی، پیامدهای فکری به دنبال دارد که چندان برای حکومت مطلوب نیست. عیسی کلانتری رئیس سازمان حفاظت محیط زیست نظام در شهريور ۱۳۹۸ با اشاره به تعطیلی مدارس طبیعت صراحتا گفت: “به طور رسمی به بچه‌های مردم می‌گویند خلقتی وجود ندارد، همه تکامل است. داروین اینطور نمی‌توانست شست‌وشوی مغزی به بچه‌ ها بدهد. من به عنوان یک مسلمان تماشاچی باشم؟” بنابراین تعجبی ندارد که مجوز کتابهای یووال نوح هراری (انسان خردمند، انسان خداگونه و …) لغو شود. در ماده ۴ آیین‌ نامه اهداف، سیاست‌ها و ضوابط نشر کتاب دقیقا همین هراس حکومت از نشر علم و آگاهی انعکاس یافته و ازممنوعیت انتشار کتاب‌هایی که به زعم جمهوری اسلامی “ترویج مادی‌ گرایی فلسفی و اخلاقی و سبک‌های زندگی مخالف ارزش‌های اسلامی و اخلاقی” به شمار می روند صحبت شده است. کتابهایی که در نگاه حکومت و بر اساس این آیین نامه، “تبلیغ و ترویج الحاد و اباحه ‌گری، انکار یا تحریف مبانی و احکام اسلام و مخدوش‌ کردن چهره شخصیت‌هایی که از نظر دین اسلام محترم شمرده می‌شوند و تحریف وقایع تاریخی دینی که مآلاً به انکار مبانی دین منجر شود.”

    انسان شناسی و آموزه های زیست شناسی تکاملی انسان، منشاء فرهنگ و منشاء دین و باور در جوامع انسانی به طور کلی از دید حکومت، در حیطه ممنوعه های فکری محسوب می شود. احتمالا دلیل آن هم این است که بر اساس ارزیابی نهادهای حکومتی، افراد با مطالعه کتابهایی چون انسان خردمند یووال نوح هراری، دیگر زیر بار باورهایی چون ولایت فقیه و فقه و شفاعت و جهاد و تمام ارزش هایی که حکومت روی آن حساب کرده نخواهند رفت. مطالعه تاریخ تکامل انسان (به خصوص پس از انقلاب شناختی از هفتاد هزار سال پیش به این سو) به افراد خواهد آموخت که این مفاهیم، چیزی جز تخیلات و افسانه های ساختگی هموساپینس نیست و در این صورت دیگر نه صدور انقلاب معنا می دهد نه گسترش هلال شیعی نه اسرائیل ستیزی. مطالعه آثار ریچارد داوکینز و اینکه بر اساس شواهد مولکولی در یابیم نیای مشترک ما و شامپانزه ها چیزی در حدود پنج تا هفت میلیون سال پیش در آفریقا زندگی می‌کرده، جایی برای باور به ستاد امر به معروف و نهی از منکر و شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی و دهها و صدها بنیاد ریز و درشت (با بودجه سالانه حدود ۲۵۵۰ میلیارد تومان) باقی نخواهد گذاشت. بنابراین نباید حیرت کرد که چرا حکومت از ترویج این آموزه ها هراس دارد و تیغ ممیزی و سانسور را دقیقا روی این مباحث و کتابها آخته است.

    علوم انسانی، پاشنه آشیل

    پایه دیگر هراس ایدئولوژیک حکومت، علوم انسانی است. علی اکبر ولایتی رئیس هیأت مؤسس و هیأت امنای دانشگاه آزاد اسلامی جایی گفته بود: متأسفانه بعد از دارالفنون فرهنگ ما غربی شد و خیلی سخت است که جامعه شناسی و روان شناسی را از فرهنگ غرب رها کنیم. تلاش برای اسلامی سازی محتوای کتب درسی از نظر تاریخی به سالهای  ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۲ و ماجرای اتقلاب فرهنگی باز می گردد که قرار بود با “تحول محتوایی در رشته‌های علوم انسانی و علوم اجتماعی برمبنای ارزش‌های اسلامی” دانشگاه را از عناصر غربی پاکسازی کند. جمهوری اسلامی در این سالها دهها نهاد و کارگروه و شورا تشکیل داده و از شورای تخصصی تحول و ارتقای علوم گرفته تا برنامه “افق ۱۴۰۴” و یا سند ۷۴ صفحه ای نقشه جامع علمی کشور تنها یک هدف را دنبال کرده است: “اسلامی سازی دانشگاه ها”. در بی حاصل بودن این تلاش ها همین بس که با گذشت چهاردهه هر بار از شورا و کارگروه و سند جدیدی رونمایی می شود که نشان می دهد دانشگاه ها و محتوای کتب درسی علوم انسانی هنوز اسلامی نشده اند.

    هراس از زبان انگلیسی

    علی خامنه ای در سال های اخیر جایی گفته بود: “متاسفانه در برخی مواقع بجای ترویج زبان فارسی، زبان انگلیسی ترویج می شود و اکنون کار به جایی رسیده است که آموزش زبان انگلیسی به مهد کودک ها کشیده شده است.” روح الله خمینی نیز نظر مثبتی به زبان انگلیسی نداشت و در سخنان خود از خائن‌هایی نام برده بود که به تعبیر او در زمان سابق به دنبال ترویج زبان انگلیسی بودند. همانگونه که در جریان اعتراضات خونین ۱۳۹۸، بحث آموزش زبان چینی در مدارس مطرح شد ، پیش تر در کشاکش اعتراضات خونین ۱۳۹۶ خبر ممنوعیت تدریس زبان انگلیسی در مدارس ابتدایی ایران منتشر شده بود. دقیقا در دی ماه سال ۹۶ دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش گفته بود تدریس زبان انگلیسی در مدارس ابتدایی دولتی و غیر دولتی در ساعات رسمی یا غیررسمی ممنوع است و در صورت مشاهده با آن برخورد خواهد شد. این همزمانی بین اعتراضات و اینکه حکومت تقریبا در همان زمان دوباره به یاد محدود کردن آموزش زبان و اسلامیزه کردن کتب درسی می افتد ممکن است در نگاه اول تصادفی به نظر برسد اما بیانگر عمق نگرانی و هراس ایدئولوژیک حکومت از نسلی است که کمترین اشتراک عقیدتی و ارتباط فرهنگی با حاکمیت احساس نمی کند.

    *Thoughtcrime

    لینک این مقاله در وبسایت رادیو فردا

  • استیک، مردسالاری و کاپیتالیسم

    استیک، مردسالاری و کاپیتالیسم

    نگاهی انتقادی به فمینیسم پست مدرن

    آلیس شوارتسر فمینیست مشهور و روزنامه نگار برجسته آلمانی در اوایل سال ۱۹۷۲ مصاحبه ای با سیمون دوبوار انجام داد که در نشریه “نوول ابزرواتور” منتشر شد. شوارتسر در این مصاحبه از دوبوار می پرسد: سوء تفاهم‌های بسیاری درباره‌ مفهوم فمینیسم وجود دارد. تعریف شما از فمینیسم چیست؟ سیمون دوبوار در پاسخ به سوال شوارتسر می گوید من فکر می‌کردم با توسعه‌ جامعه در مسیر سوسیالیسم مشکل زنان خود به‌ خود حل خواهد شد. مساله ای که به گفته دوبوار بر خلاف تصور او محقق نشد. امروزه با گذشت حدود نیم قرن از این مصاحبه، پاسخ به این پرسش به مراتب دشوارتر نیز شده است. از آن زمان تا کنون دهها و صدها خوانش از مفهوم فمینیسم در سراسر جهان شکل گرفته و در بسیاری از موارد هر یک از این گروهها خود را معادل کل جنبش فمینیسم در نظر می گیرد. واژه فمینیسم به لحاظ تاریخی ریشه در زبان فرانسوی دارد و به اواسط قرن نوزدهم باز می گردد. جنبشی برای باز پس گرفتن آزادی، حقوق پایمال شده و نقش اجتماعی زنان که تقریبا در همین دوران در ایالات متحده امریکا نیزشکل گرفت. فمینیسم که برای تلاش در راستای برابری اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی زنان و به عنوان جنبشی برای آگاه سازی زنان نسبت به حقوق از دست رفته خود شکل گرفته بود اینک صرفا یک جنبش اجتماعی نیست و در رویارویی های سیاسی نیز نقش بازی می کند. کریستینا شارف* از کینگز کالج لندن از نظرسنجی های انجام شده در امریکا و اروپا یاد می کند که بر مبنای آن از هر ۵ زن جوان، کمتر از یک نفر خود را فمینیست می نامد. پرسش مهمتری که ایجاد می شود این است که کدام فمینیسم؟ فمینیسم لیبرال یا سوسیال یا مارکسیستی یا پست مدرن؟ آیا این پرسش دقیقی است که از کسی بپرسیم “آیا فمینیست هستی؟” بدون اشاره به اینکه مقصودمان را روشن تر کنیم و بگوییم مقصودمان کدام رویکرد فمینیسم است؟ یادداشت پیش رو البته بررسی و تحلیل نحله های فکری فمینیسم نیست. هدف از نوشتن این یادداشت این است که نشان دهم  چرا آموزه های “فمینیسم پست مدرن” که از دهه هفتاد میلادی به این سو شکل گرفته اسیر آشفته فکری و تناقض در ساختار اندیشه شده است.

    فمینیسم پست مدرن

    فمینیسم پست مدرن یک گرایش متاخر فمینیسم به شمار می رود که از آموزه های پست مدرنیسم برآمده است. روایت پست مدرنیستی از فمینیسم به بیان خلاصه می گوید حتی تعريف هويت جنسی نيز تابعی است از روابط قدرت اجتماعی – سياسی. مبانی فکری فمینیسم تحت تاثیر پست مدرنیسم را به سختی می توان در یک یادداشت کوتاه خلاصه کرد. شاید بتوان گفت در چنین خوانشی مهمترین عنصر، ساختارزدایی ( واسازی** : اصطلاح ژاک دریدا) است. این رویکرد حتی در زبان و ادبیات به کار گرفته شده فمیسنیت های پست مدرن بازنمایی پیدا کرده است. به عنوان مثال فمینیست پست مدرن از “بدن های منتسب به زنانه” صحبت می کند و نه از  “بدن زن”. به بیان دیگر از این صحبت می کند که هویت جنسی زن یک فکت نیست و صرفا برساخت اجتماعی است. یکی از فمینیست های ایرانی در صفحه توییتر خود خبری را با این تییتر منتشر می کند:  “پنج نکته بهداشتی برای کسانی که واژن دارند” . این نوع بیان از قضا کاملا عامدانه است. از دید فمینیسم پست مدرن حتی واقعیت فیزیکی درست به اندازه ی واقعیت اجتماعی، نوعی برساخته ی اجتماعی و زبانی است. با همین رویکرد یک فمینیست پست مدرن، حتی جنسیت زنانه را که یک واقعیت فیزیکی است برساخته اجتماعی یا زبانی می داند. با وجود آنکه فیزیولوژی و زیست شناسی به وضوح و بدون ابهام می گوید میان بدن زن و مرد تفاوت وجود دارد اما سر و کار پست مدرنیسم با فکت ها نیست.

    “همه چیز مجاز است”

    گرایش های فکری پست مدرنیستی در دهه های اخیر بخش های وسیعی از علوم انسانی و علوم اجتماعی زیر سایه خود گرفته و بسیاری از بخش های دنیای آکادمیک در سیطره این فلسفه قرار گرفته است. مشخصه این جریان فکری در یک نگاه کلی، طرد صریح سنت عقل گرایانه ی عصر روشنگری است. به ویژه در حیطه مطالعات فرهنگی، بسیاری از پیروان و شارحان پست مدرنیسم تحت تاثیر متفکران فرانسوی مانند ژیل دلوز، ژاک دریدا، فلیکس گوتاری، لوس ایریگاری و ژاک لاکان هستند. یکی از بنیادی ترین پایه های اندیشه ی این جنبش، سوء استفاده های مکرر از مفاهیم و واژگان متداول در علم است. آشفتگی های فکری در آثار پست مدرنیستی اغلب باعث می شود که این آثار در بین عوام، به لحاظ فلسفی عمیق به نظر برسند. تلفیق بی ربط و بی قاعده مفاهیم، وجه اشتراک بسیاری از آثار پست مدرنیسم است. با ساخت جملات و عبارات مبهم و ربط دادن واژگانی چون کاپیتالیسم و دوش واژینال، استیک و مردسالاری، یا با اصطلاحات ثقیلی چون گرانش کوانتومی، توپولوژی و فضای اقلیدسی می توان دهها و صدها کتاب و مقاله و سخنرانی منتشر کرد. ژاک لاکان با استفاده از علائم پیچیده منطق ریاضی، در حالیکه حتی اعداد گنگ و اعداد موهوم را با هم جابجا می گرفت جملات سنگین به ظاهر فلسفی بیرون می کشید که بی نهایت عمیق و مفهومی جلوه می کردند***. مفاهیمی که از فرط پیچیدگی، ممکن است بسیار ژرف به نظر برسند لیکن چیزی جز آشفتگی فکری و بازی زبانی با استفاده از کلمات پرطنین و پرطمطراق نیستند. در رویکرد پست مدرنیستی، بیان هر ادعا و هر کلمه ای  مجاز است. در این دیدگاه، اوراد جادوگری و تخیلات کیمیاگری همانقدر معتبر است که نظریه نسبیت اینشتین. زمانی که ژان بودریار**** می گوید: ”جنگ مدرن در فضای غیراقلیدسی رخ می دهد” احتمالا کمتر کسی از او می پرسد که مقصودش از فضای غیراقلیدسی واقعا چیست و اساسا فضای غیراقلیدسی که مساله ای در هندسه و همچنین فیزیک (در نظریه نسبیت) است چه ارتباطی به جنگ می تواند داشته باشد؟ این رویکرد در بین فمینیست های پست مدرن بسیار رایج است. به کارگیری واژگانی که در حیطه صلاحیت و تخصص آنها نیست و بیان جملات تکان دهنده. فمینیست پست مدرن ممکن است بدون آنکه بداند پ هاش***** به چه معناست آن را به کاپیتالیسم مرتبط کند و نتایجی بگیرد که بسیار عمیق و فلسفی جلوه می کند. بودریار و دلوز و گوتاری احتمالا بدون آنکه بدانند نسبیت، مکانیک کوانتومی و نظریه ی آشوب چیست از این واژگان برای بیان دیدگاه های خود استفاده کرده اند. استانیسلاو اندرسکی ****** استاد بریتانیایی – لهستانی جامعه شناسی جایی درباره این استفاده های پست مدرنیستی از مفاهیم و واژگان علمی  می نویسد: دستورالعمل نویسندگی به این سبک به نوعی هم آسان است و هم مفید. کافیست فرد یک کتاب درسی ریاضیات را به دست آورد و از بخش های کمتر پیچیده آن رونویسی کند. در این بین به آثار یکی دو شاخه علوم اجتماعی هم ارجاع بدهد و بدون آن که نگران ارتباط بین این عبارت ها باشد برای محصول فکری خود یک عنوان سنگین و پرطمطراق هم انتخاب کند که نشان دهد حل المسایل علم دقیق رفتار جمعی در علوم اجتماعی را کشف کرده است. این معرفت‌شناسی نسبی‌گرایانه به نوعی یاد آور این نقل قول از فایرابند است که می گوید: “همه روش‌شناسی‌ها محدودیت‌های خود را دارند و تنها قاعده‌ای که برجا می‌ماند این است که همه‌چیز مجاز است.” در ساختار اندیشه فمینیست های پست مدرن نیز این قاعده “همه چیز مجاز است” یک عنصر کلیدی است. حتی تا آنجا که انکار فکت و واقعیت مسلم نیز مجاز شمرده می شود. بر مبنای همین قاعده، فمینیست های پست مدرن درباره مسائل و مفاهیمی نظر می دهند که اصولا در حیطه صلاحیت آنها نیست. مسائل مربوط به آموزش های جنسی، بهداشت فردی و واژگان آناتومی و کالبدشناسی، موضوعاتی نیستند که افراد غیرمتخصص درباره آنها ابراز نظر کنند. فمینیست پست مدرن اما اغلب فراموش  می کند که فمینیست بودن از افراد متخصص بهداشت یا پزشک متخصص زنان نمی سازد. دستیابی به حقوق برابر زن و مرد و از میان برداشتن تبعیض جنسیتی در جهان نیز راهی نیست که با نفی عقلانیت دنیای مدرن ممکن شود. در مبارزه برای برابری جنسیتی ، همه چیز مجاز نیست. به بیان دیگر نمی توان با روشی ضد عقلانی و نافی علم و عقلانیت، با استعاره و نسبی گرایی معرفت شناختی و با اندیشه های تناقض آلود، به برابری زن و مرد دست یافت. ما به (“ضد روش”******* یا “بر علیه روش” به تعبیر فایرابند) نیاز نداریم و از قضا برای برابری زن مرد و برای از میان بردن تبعیض نظام مردسالارانه، به “روش” نیازمندیم. روشی که عقلانیت می طلبد و تخصص و دانش. الیس شوراتسر نویسنده، ناشر و مبتکر مجله سیاسی برای زنان به نام “اما”******** یکی از زنانی است که از دهها سال پیش روی مسائل زنان در کشورهای مختلف و مسائلی نظیر سقط جنین و حق طلاق، ختنه زنان و نظایر آن پژوهش می کند. روشی اصولی و قاعده مند که ساختار عقلانی و منطقی دارد و روش و هدف مشخص. اکت های روشنگرانه (برای مثال حق مالکیت زن بر بدن خود) زمانی معنا پیدا می کند که چارچوب فکری فرد، ساختاری منطقی و عقلانی داشته باشد. به بیان دیگر نمی توان هم از حق زن گفت و هم با حکومت ناقض حقوق زنان همدلی نشان داد. شوارتسر چهار ماه پس از انقلاب اسلامی به ایران رفت و قرار بود با روح الله خمینی در باره حقوق زنان مصاحبه کند. او به این دلیل که برای انجام این گفتگوها باید  روسری به سر می کرد از انجام مصاحبه صرف نظر کرد و نشان داد که اتفاقا بر خلاف روایت فمینیسم پست مدرن و بر خلاف ضدروش فایرابندی، همه چیز مجاز نیست.

    *Christina Scharff

    **Déconstruction

    *** برای مثال هیچ رابطه جنسی ای وجود ندارد: There is no sexual rapport

    **** Jean Baudrillard

    *****pH

    ******Stanislav Andreski

    *******Against Method

    ********EMMA

  • هرمنوتیک فقهی، آلودگی ادبیات سیاسی به زبان حوزه علمیه

    هرمنوتیک فقهی، آلودگی ادبیات سیاسی به زبان حوزه علمیه

    عرفان کسرایی| دویچه وله فارسی نوامبر 2019

    ترم ها و مفاهیم سیاسی یا حقوقی در سراسر تاریخ مناقشه برانگیز بوده اند. بسیاری نیاز به تاویل و بسیاری دیگر قابلیت تفسیر به رای  داشته اند. درعین حال مفاهیمی چون حق حیات، آزادی اندیشه، شکنجه یا برده داری و مصادیق آن (برای مثال در میثاق نامه اعلامیه جهانی حقوق بشر) یا چارچوب مفهومی چون کرامت انسانی در اصل اول قانون اساسی آلمان، دستکم به شکل بی الاذهانی* مشخص است و زمانی که یک حقوقدان یا حتی یک فرد عادی این ترم را به کار می برد به صورت کلی می داند که درباره چه چیزی صحبت می کند. پهنه سیاسی ایران اما آب گل آلودی است که کلمات و واژگان و مفاهیم در آن بار محتوایی خود را از دست داده اند و هر کسی به فراخور رای خود از این آب گل آلود ماهی می گیرد. این مساله با وقوع انقلاب اسلامی و برقراری حکومت اسلامی مبتنی بر آموزه های فقهی حوزه علمیه، پیچیده تر از هر زمان شد و به بازی های کلامی و سفسطه و خدعه و قاعده های فقهی آلوده شد. روحانیون و روضه خوان های دیروز، بر مسند صدارت و وزارت و وکالت نشستند و هر آچه که از آموزه های حوزوی و بحث های طلبگی آموخته بودند به عرصه سیاست، حقوق و قانون ایران وارد کردند.

    یاوه گویی در سیاست

    هری فرانکفورت فیلسوف مشهور امریکایی جایی گفته بود سیاستمداران “حرف مفت زن” های قهاری هستند. اظهارات کلی و بی محتوا، هیجان برانگیز و یا درگیر کننده عواطف توده های مردم در سراسر جهان راهی برای جلب آراء و نظر عمومی هستند. تقریبا در ادبیات همه روسای جمهور حکومت اسلامی می توان انبوهی جملات بی محتوا و بی معنا و کلی یافت. از محمد خاتمی گرفته تا محمود احمدی نژاد، هر یک با حضور در اجتماعات شهرهای مختلف، از امکانات بالقوه آن شهر صحبت می کردند که باید به بالفعل تبدیل شود. سخنی بی محتوا که نه ضمانت اجرایی دارد، نه می توان کم و کیف آن را سنجید. این سخنان معمولا قالب مشترکی دارند و صرفا برای سیاه کردن کاغذ و به عبارتی برای خالی نبودن عریضه بیان می شوند. برای نمونه کافیست جملات زیر را به یاد بیاوریم که مقامات جمهوری اسلامی در دوره های مختلف بیان کرده اند.

    بايد جوانان را باور كنيم و زمينه بالندگی جوانان را فراهم سازيم :محمد خاتمی

    متاسفانه در بسیاری از جاها جوانان را باور ندارند :محموداحمدی نژاد

    ما باید جوانان را باور کنیم :اسحاق جهانگیری

    زنانمان و جوانان را باورکنیم :حسن روحانی

    مسئولان همه بخشها باید جوانان را باورکنند :ابراهیم رئیسی

    بیان این جملات، سوای وعده های دروغینی است که گاه و بیگاه از سوی مقامات حکومتی طرح می شود. مفاهیم در ادبیات جمهوری اسلامی غالبا تعریف روشنی ندارند. نه تنها مفاهیم و ترم های مشخص سیاسی یا حقوقی، بلکه حتی کلمات روزمره نیز به شیوه ای غریب، در معنایی به کار می روند که انتظار نمی رود. محمد خاتمی در آبان ۱۳۸۸ با تجلیل از روح الله خمینی گفته بود: “امام همواره بر حضور و فعالیت گرایش‌ها و سلایق مختلف اصرار داشتند، به طور مثال خود امام تأکید داشتند که مجمع روحانیون مبارز در کنار جامعه روحانیت مبارز فعالیت داشته باشد.” این جملات نشان می دهد که مفهومی چون “گرایش ها و سلایق سیاسی مختلف” از نگاه او آن چیزی نیست که قاعدتا انتظار می رود و بلکه آنچه که او از سلایق سیاسی مختلف در زمان روح الله خمینی در نظر دارد فقط محدود به دو گروه حوزوی “مجمع روحانیون مبارز” و “جامعه روحانیت مبارز” است و نه بیشتر. همچنین است کاربست مفاهیمی چون جامعه مدنی**  که با گذشت سالها مشخص شد نه جامعه مدنی به مفهوم سکولار و مدرن آن بلکه مقصود مدینه النبی بوده و اشاره اصلاح طلبان در واقع به هجرت پیامبر اسلام از مکه به مدینه و قراردادی بود که بين پيامبر اسلام و قبايل و طوايف گوناگون یثرب بسته شده بود. به بیان دیگر مفهوم جامعه مدنی از دید اصلاح طلبان در جمهوری اسلامی نه بر اساس مفاهیم دنیای مدرن و اعلامیه جهانی حقوق بشر و ارزشهای حقوق بشری بلکه بر اساس تاریخ اسلام و فقه شيعی و کتابهایی چون تنبيه‌الامه و تنزيه‌المله نوشته آیت الله محمدحسین نائینی بوده است.

    توریه در فقه و سفسطه های کلامی

    بخش بزرگی از ادبیات سیاسی نظام حکومتی کنونی ایران را فقه و محتوای فقهی تشکیل می دهد. حتی آن بخش که مرتبط با حقوق است نیز زیر سایه فقه و آموزه های حوزوی قرار گرفته است. قاعده دفع افسد به فاسد (چیزی شبیه به انتخاب بین بد و بدتر) ، قاعده نفی سبیل (مبنای بسیاری از سیاست های اقتصادی و نظامی حکومت جمهوری اسلامی)، محارب، مفسد فی الارض، مهدورالدم، مرتد و نظایر آن مستقیم در کارگاه فقه تولید شده و به سیاست و دولت مستقر راه پیدا کرده است. بخشی از این آموزه ها، ظرافت های زبانی و مغلطه ها و سفسطه هایی است که بیش از هرچیز فضای گفتمانی و ادبیات سیاسی ایران را به خود آلوده است. توریه یکی از این اصطلاحات حوزوی و آخوندی است که ممکن است برای بسیاری آشنا نباشد. این روش فقهی که توضیح آن شرح و بسط بسیار می طلبد به شکل خلاصه انتقال دادن معنایی به غیر از مقصود گوینده است. به عبارت دیگر گوینده با زیرکی عبارتی یا کلماتی می گوید که مخاطب آن را به شیوه دیگری درک کند. با بکار بستن این روش، گوینده می تواند ادعا کند سخن کذبی بر زبان نیاورده و بلکه توریه کرده است. به عنوان مثال در جریان اعتراضات خونین آبان ماه ۹۸، گوینده می تواند بگوید در جریان این اعتراضات خون از بینی یک نفر نیامده است. (و مقصودش این باشد که خون از بینی “یک نفر” نیامده بلکه صدها نفر به خاک و خون کشیده شده اند). در چنین روشی گوینده ممکن است بگوید (کتاب تو دست من نیست) و اینطور استدلال کند که دروغی نگفته چون کتاب در آن لحظه واقعا در بین دو دست او نیست.  مجموعه این قواعد فقهی و بازی های کلامی، جان اصلی محتوای سیاسی ایدئولوژیک حکومت روحانیت شیعه بر ایران است. قواعدی که نه تنها مقامات ملبس بلکه آنها که لباس حوزه از تن در آورده اند و در سمت های اجرایی معاون و مدیر و یا وکیل مجلس مشغولند نیز به کار می برند.

     

    لینک مستقیم این یادداشت دردویچه وله فارسی

     

    *intersubjective

    **Civil society

  • جمهوری اسلامی برود «تا چه کسی بیاید؟»

    جمهوری اسلامی برود «تا چه کسی بیاید؟»

    عرفان کسرایی| نوامبر 2019 رادیوفردا

    با اوج گرفتن تظاهرات سراسری در ایران، پایه های حکومت اسلامی در ایران بیش از هر زمانی به لرزه در آمده است. با گسترده شدن اعتراضات، اینک مشخص شد ایرانی که تحلیلگران وابسته به حکومت، جزیره ثبات می خواندند آتشی زیر خاکستر و انبار باروتی از نارضایتی ها بوده است. اینک مسجل شد که قیام و خیزش توده های مردم در دهها و صدها شهر کشور نه یک موج بی ریشه (آنگونه که وابستگان حکومت می نامیدند) که یک انقلاب نوین در ساختار سیاسی و اجتماعی ایران است. درباره علل شکل گیری چنین جنبش اعتراضی و زمینه های اجتماعی و سیاسی آن بسیار گفته اند و بسیار نوشته اند. مساله در این یادداشت بر سر این است که مخالفان جمهوری اسلامی تا چه حد امکان و توانایی دارند تا بر سر یک چارچوب مشترک توافق کنند؟ چه محورهایی وجود دارد که همه گروههایی که خود را اپوزیسیون برانداز می خوانند بر سر آن گفتگو کرده و دور یک میز جمع شوند؟

    پرچم و ایدئولوژی

    عواملی که گروه های بزرگ اجتماعی را زیر یک سقف می آورد بسیارند. شرکت های تجاری، زبان مشترک، فرهنگ مشترک، پرچم، هویت قومی، مذهب و بسیاری موارد دیگر، گروه های اجتماعی را به هم نزدیک کرده و از  آنها (ما) می سازد. دو نفر که در یک جمع متکثر به زبانی مشترک صحبت می کنند احتمالا اشتراکات بیشتری با هم پیدا خواهند کرد. در میان دهها میلیون ایرانی در سراسر جهان به رغم اختلافات فرهنگی و سیاسی و طبقاتی، اشتراکات بسیار وجود دارد. برای نمونه سلائق غذایی مشترک، تعارف، رودربایستی، زبان و کنایه و ضرب المثل های مشترک و الخ. اما این ها به تنهایی هیچکدام ما را زیر یک هویت واحد در کنار هم نیاورده و در چهار دهه اخیر با روی کار آمدن حکومت اسلامی ، دریایی از خون و رنج بین گروه های مختلف و سلیقه های سیاسی گوناگون ایجاد شده است. به بیان ساده اختلافات سیاسی در ایران امروز، همچون سیاست در کشورهای اسکاندیناوی یا سوئیس نیست که نمایدگان احزاب مختلف یکی پس از دیگری برای بیان دیدگاه هایشان روی صحنه رقابت های انتخاباتی بروند و دست آخر، هواداران هر طیف در نهایت دوستی و احترام هر یک راهی خانه خود شوند. در تحولات سیاسی ایران جنایت ها و کشتارهای شیخ صادق خلخالی و اعدام های پشت بام مدرسه رفاه، کشتارها و شکنجه های دهه شصت و فتوای قتل عام روح الله خمینی علیه مجاهدین خلق و گروه های چپ و … جایی برای مصالحه و گفتگو باقی نگذاشته است. این شکاف به قدری وسیع است که باعث شده مفهوم اپوزیسیون در سیاست ایران، چیزی متفاوت از آن باشد که به معنی عرفی در جهان شناخته شده است. در کشورهای آزاد و دموکراتیک، زمانی که از یک حزب اپوزیسیون صحبت می شود لاجرم افراد یا گروه هایی به ذهن متبادر می شود که در پارلمان آن کشورها نماینده دارند و حق فعالیت سیاسی از آنها سلب نشده است. در صحنه سیاسی امروز ایران، گروه های سیاسی اپوزیسیون با پایگاه های اجتماعی مختلف در یک نقطه مشترکند. آنها در چارچوب حکومت جمهوری اسلامی حق فعالیت سیاسی و حتی حق حیات ندارند و فعالیت آنها مستلزم سرنگونی و براندازی نظام حاکم است. در ایران امروز تنها یک حزب حاکم است و آنچه که تحت عنوان انتخابات شناخته می شود در عمل یک انتخابات درون حزبی بر سر دو جریان اصلی یک حزب واحد است. اما آیا نفی تمامیت جمهوری اسلامی، می تواند محور مشترکی برای اتحاد و توافق اپوزیسیون باشد؟ پاسخ به این پرسش دستکم به لحاظ نظری تا این لحظه خیر بوده است. مخالفان حکومت جمهوری اسلامی هنوز بر سر بسیاری چیزها زبان و محور مشترکی نیافته اند. آنها بر سر شعار مرگ بر سران جمهوری اسلامی و اینکه این حکومت باید برود با هم توافق دارند اما تمام بحث ها و مناقشات از جایی شروع می شود که بپرسیم : “اینها بروند پس چه کسی بیاید؟”

    اسطوره چارچوب

    کارل پوپر فیلسوف سیاسی مشهور جایی از یک عضو جوان حزب ناسیونال‌ سوسیالیست صحبت می کند که اهل کارینتیا بوده و به گفته او نه نظامی بود و نه پلیس، ولی با وجود این، یونیفرم حزب را پوشیده بود و اسلحه ‌ای هم بر کمر داشت. ماجرا آن‌گونه که پوپر تعریف می‌کند، احتمالا در حدود سال ١٩٣٣ (یعنی سال به قدرت‌ رسیدن هیتلر) اتفاق افتاده و مرد جوان مسلح خطاب به پوپر گفته است: ببینم! می‌خواهی بحث کنی؟ من بحث نمی‌کنم، من شلیک می‌کنم. حکومت جمهوری اسلامی از ابتدای شکل گیری بحث نکرده و شلیک کرده و در این چهار دهه هرگز ظرفیت پذیرش دیدگاه منتقد یا مخالف را پیدا نکرده است. بنابراین دستیابی به یک توافق بنیادین که جمهوری اسلامی نیز بخشی از راه حل سیاسی باشد در عمل ناممکن است. ایده و تز اصلی جمهوری اسلامی روی حذف دیدگاه های دیگر بنا شده و از این رو قواعد بازی و همزیستی مسالمت آمیز در یک فضای باز دموکراتیک در ظرفیت فکری و عملی حزب جمهوری اسلامی وجود ندارد. از این رو واضح است که هیچ چارچوب مشترکی با دو بال این حزب واحد یعی اصلاح طلبان و اصولگرایان نمی توان یافت. واقعیت سیاسی ایران تقابل فکری مجمع روحانیون مبارز و جامعه روحانیت مبارز نیست. اما از اینها گذشته، آیا دهها گروه بزرگ و کوچک اپوزیسیون چارچوب مشترکی برای آغاز گفتگو پیدا خواهند کرد؟ وجود این چارچوب مشترک به نظر بدیهی می رسد. قاعدتا بدون وجود چارچوب اولیه، گفتگو حتی آغاز هم نخواهد شد. پوپر می گوید بحث عقلانی یا مثمر ثمر فقط در صورتی ممکن است که گروه های شرکت کننده در بحث در یک چارچوب مشترک از مفروضات اساسی شریک باشند یا دستکم به این شرط که برای ادامه گفتگو بر سر چنین مفروضاتی توافق کرده باشند. پوپر چنین چارچوبی را نقد می کند. او معتقد بود شکاف میان چارچوب های فکری مختلف معمولا قابل پر شدن است و حتی اگر هیچ فرض مشترکی هم وجود نداشته باشد دست کم حول یک محور با هم توافق داریم. بقا!

    مثال تاریخی هرودوت

    مثالی که پوپر در توضیح دیدگاه خود می آورد از قضا مرتبط به تاریخ ایران است. او داستانی به نقل از هرودوت می آورد که بر اساس آن داریوش اول شاهنشاه ایران قصد داشت به یونانی هایی که در قلمرو حکومت او زندگی می کردند درسی بیاموزد. سنت رایج یونانی ها در آن زمان این بود که آنها مردگان خود را می سوزاندند. داریوش آنگونه که در تاریخ هرودوت آمده یونانی هایی که در قلمرو او می زیستند احضار کرد و پرسید به چه قیمتی حاضرند مردگان خود را بخورند. آنها پاسخ دادند حتی تمام ثروت روی زمین نیز نمی تواند آنها را وادار به انجام چنین کاری کند. داریوش سپس کالاتیان ها* را احضار کرد که چنین می کردند و در حضور یونانی ها که مترجمی به همراه داشتند از آنها پرسید به چه قیمتی حاضرند اجساد پدران خود پس از مرگ را بسوزانند؟ آنها با صدای ناله و ضجه از او خواستند حتی حرف چنین درخواست شنیعی را نیز پیش آنها تکرار نکند. پوپر می گوی داریوش احتمالا قصد داشته نشان داد که گفتگو و توافق بین گروههایی که هیچ چارچوب مشترکی ندارند ممکن نیست. این مثال اگرچه یک مورد حاد از تقابل و شکافی پرناشدنی را نشان می دهد اما درس ارزنده ای در خود نهفته دارد و آن هم این است که بایستی در برابر سنت ها و یا قوانین قراردادی که متفاوت با سلیقه ماست قدری تسامح داشته باشیم. هرچند که چنین رویکرد آزاداندیشانه ای بسیار بسیار پیچیده است اما ناممکن نیست. به خصوص اگر شرایط تاریخی و موقعیت که مساله در آن طرح شده را در نظر بگیریم در خواهیم یافت که امروز ما مجبور به یافتن یک چارچوب حداقلی مشترک هستیم. اگر بر سر مفید یا مخرب بودن احزاب کمونیستی، مفید یا مخرب بودن نظام پادشاهی، جمهوری، سکولاریسم، درباره اینکه بیست و هشتم مرداد کودتا بوده یا حق قانونی محمدرضاشاه پهلوی توافق نداریم، چندان هم بد نیست. لیکن اپوزیسیون برانداز همچنان می تواند به جای درگیری و مناقشه نظری و تئوریک و تاریخی، بر سر هدفی حداقلی مشترک توافق کند. در شرایط کنونی ممکن است بر سر مجادله های تاریخی گذشته و یا فرم حکومت آینده، ظاهرا حتی یک چارچوب مشترک بین گروه های مختلف برانداز وجود نداشته باشد. اما این ظاهر کار است. ممکن است هیچ دیدگاه مشترکی نتوان یافت اما در این بین هنوز یک چارچوب حداقلی وجود دارد. بقا کمترین چیزی است که همه گروه های سیاسی با تمام اختلافات ممکن بر سر آن توافق دارند. از این رو در برابر اقلیتی که بحث نمی کند و به همه منتقدان و مخالفان خود شلیک می کند، می توان به یک چارچوب حداقلی قانع بود و با پایبندی به قواعد بازی دموکراتیک، اختلافات بزرگتر را به صندوق رای در یک انتخابات آزاد آینده موکول کرد.

    *Callatians

    لینک این یادداشت در رادیوفردا

  • فم‌تریپ، هزار و یک شب و تراژدی فرهنگی

    فم‌تریپ، هزار و یک شب و تراژدی فرهنگی

     

    عرفان کسرایی | اول آبان ماه هزار و سیصد و نود و هشت | رادیو فردا

     

    اروپایی ها تصورات گوناگونی از شرق و ممالک شرقی دارند.  شرق* ممکن است آمیزه ای از سندباد، قالیچه پرنده، بیابان ها و صحراهای بی آب و علف و انسان های صحرانشین را تداعی کند که در چادرهای صحرایی کنار شترها نشسته اند و چای می نوشند. همانگونه که احتمالا ما قادر به تشخیص تفاوت های فرهنگی زبانی بین کشورهای آفریقایی گامبیا، اریتره، نامیبیا، بنین و چاد و اوگاندا یا بین کشورهای اروپایی مانند سوئد و نروژ و فنلاند و دانمارک نیستیم بسیاری از اروپایی ها قادر به تشخیص تفاوت های فرهنگی در ایران و افغانستان و عراق (و حتی گاهی هند) نیستند و چه بسا تصور که می کنند مردم آن منطقه همه به یک زبان صحبت می کنند. مشرق زمین** به تعبیری که مارتین لوتر به زبان آلمانی وارد کرد* (اشاره به جهت طلوع خورشید در برابر مغرب زمین*** عموما شامل آلمان، انگلستان، فرانسه و ایتالیا) از دید اروپایی ها معادل آسیا نیست. واژه آسیایی در ذهن مخاطب اروپایی عموما مردم چین و ژاپن را تداعی می کند و نه کشورهای خاورمیانه را. به همین سبب غذاهای آسیایی از دید مخاطب اروپایی به غذاهای چینی و ژاپنی اطلاق می شود و نه به عنوان مثال به غذاهای ایران یا افغانستان. تصویری که مستندهای تلویزیونی اروپایی از ایران نمایش می دهند سرزمینی است پر از کاشی مسجد و عطاری و شتر و بازارهای سنتی و شهروندانی که در آیین های مذهبی چون گل مالی به سر و صورت خود گل می مالند. این تصاویر ساختگی و دروغین نیستند. ایران پر است از عطاری و معماری های سنتی مساجد و کاشی های آبی و صحن و ایوان و شبستان و طاق و رواق و مناره. اما این تمام تصویری نیست که تمام فرهنگ ایران را بازنمایی کند. فرهنگ و تاریخ ایران بخش های دیگر و بلکه بسیار عمیق تری هم دارد که مستندساز اروپایی عموما تمایلی به تصویرسازی از آنها ندارد. مخاطب اروپایی انتظار دارد ایران سرزمین بیابانی با مردمانی متفاوت باشد و نه مردمی که در شهرهای مدرن امروزی زندگی می کنند و حاکمانی مدرن و با لباس عرف دیپلماتیک غربی دارند. از این رو چهره واقعی ایران از دید اروپا، کشوری است که نمایندگان آن عبا و دستار و نعلین دارند و نه کت و شلوار و کراوات که نماد تمدن غربی است. توریست اروپایی با ورود به کشوری سکولار دموکرات و پیشرفته، سوژه ای برای عکس گرفتن نخواهد داشت و سفرش به سفری ملال آور تبدیل خواهد شد. سازنده مستند “کاوچ سرفینگ در مشرق زمین، سفری به هزار و یک شب” می گوید تغییر در ایران خطرناک است و برای همه ما تراژدی فرهنگی خواهد بود.  یوهانس مایر مورخ علم پزشکی که همین چند ماه پیش در گذشت در سال ۲۰۰۳ مستندی به نام “طبیبان خلفا” در شبکه تلویزیونی آلمانی**** ساخته بود که در آن به ایران سفر کرده و سوار بر شتر به دنبال داروهای گیاهی در دامنه کوه های مرکزی ایران می گردد. سفری پر رمز و راز (مولفه هایی که مخاطب اروپایی انتظار دارد از ایران ببیند) سفری است که در آن ورزش زورخانه ای باشد و قهوه خانه های سنتی و دود دادن عنبر نسارا و قلیان و نمادهای اسلامی و اذان. این تصویر اگرچه تصویری دستکاری شده از ایران امروز نیست اما همه واقعیت را نشان نمی دهد. این رویکرد، تنها و تنها آن بخشی از واقعیت را پررنگ می کند که برای توریست غربی متفاوت و به تبع آن جذاب است.

    فانتزی هزار ویک شب، دستکاری واقعیت

    از اینها گذشته در سال های پیش رویکردی به شرق ( در اینجا : ایران) برای جذب مخاطب اروپایی تبلیغ شد که با رویکرد قبلی اندکی متفاوت است. در رویکردی که در بخش پیش توضیح دادیم تصویری به مخاطب ارائه می شود که مخاطب انتظار دارد. توریست اروپایی تمایل دارد ایران صحنه عزاداری و مراسم آیینی و چادر و قلیان و شتر سواری در صحراهای خشک باشد، مستندساز نیز همین تصویر مطلوب را به او ارائه می دهد. در الگوی جدید اما که روایت مطلوب حکومتی است، واقعیت موجود ایران به شکلی دستکاری شده به مخاطب عرضه می شود. تبلیغ توریسم ایران با تصاویر زنان اروپایی با روسری های رنگی در کنار طرح کاشی های مسجد با واقعیت موجود در ایران سازگار نیست. ارائه چنین تصویر دستکاری شده ای تلاشی است برای القای یک تصویر نرمال از حکومت ایران و نه ترویج گردشگری. دلیل آن نیز واضح است. چنین تصویری واقعی نیست و به وضوح جعل و دستکاری واقعیت است و ارائه یک تصویر دروغین. بر خلاف الگوی پیشین (که بخشی از واقعیت را به جای کل واقعیت بازنمایی می کرد اما به هر حال واقعیت بود) این تصویر جدید اما اساسا واقعی نیست و بهره ای از حقیقت ندارد.

    تراژدی فرهنگی

    تفاوت های فرهنگی برای بسیاری از شهروندان اروپایی جذاب است. در کشورهای اروپایی برنامه های کلان فرهنگی از ادغام فرهنگی گرفته تا طرح های مبادله دانشجو مانند بورسیه اراسموس موندوس****** در جریان است و هدف غایی آن نیز به نوعی مبادلات فرهنگی است. این پروژه ها فهم متقابل فرهنگی را در بین مردمان با فرهنگ های متفاوت ممکن می کند و از این رو راهی است برای کاهش تنش ها و حتی نفرت های قومی. اما مشکل از جایی آغاز می شود که تفاوت فرهنگی، به ابرازی برای سلب مسئولیت یا تایید فرهنگ های غلط و غیرانسانی تبدیل شود. در چنین رویکری، می توان با این توجیه که این اعمال، ناشی از فرهنگ متفاوت در جای دیگری در دنیا هستند، بر بسیاری از فجایع ضدبشری و اعمال شریرانه سرپوش گذاشت. یک اروپایی علاقمند به تفاوت فرهنگی به راحتی می تواند بگوید که حجاب اجباری، شلاق زدن زنان، گشت ارشاد، سنگسار و قطع انگشتان دست بخشی از فرهنگ آن سرزمین است و از آنجایی که تنوع فرهنگی زیباست، دلیلی وجود ندارد که این اعمال شریرانه را زشت و غیرانسانی بدانیم. این همان نکته ای است که از رویکرد  نسبی گرایی فرهنگی به خصوص در بین احزاب چپ اروپایی ناشی می شود و به بیان ساده راهی است برای سلب مسئولیت اخلاقی از خود. تفاوت فرهنگی از جهتی دیگر نیز برای هواداران این رویکرد جذاب است. حس نگاه از بالا به پایین به مردمی (به زعم آنها بدوی) که نماینده سیاسی شان شلخته با عبا و دستار ظاهر می شود و زبان انگلیسی هم نمی داند برای دیپلمات های اروپایی جذاب است. تعجبی ندارد سفر به کشوری ایزوله که توریست خارجی در آن احساس راک استار بودن دارد  برای باورمندان به چنین رویکردی جذاب باشد. یک مستند ساز آلمانی در مستند خود درباره ایران می گوید: ما اینجا احساسی شبیه به ستارگان موسیقی راک داریم. اینجا همه می خواهند با ما عکس بگیرند. دقیقا به همین دلیل تعجبی ندارد که مستندساز اروپایی، تغییر در ایران را تراژدی فرهنگی بنامد. در یک ایران مدرن و سکولار و مرفه ، طبیعتا مانند کشورهایی چون مالزی یا سنگاپور یا کره جنوبی تعداد توریست ها به قدری زیاد خواهد بود که کسی برای گرفتن عکس یادگاری با آنها صف نخواهد بست. ایران برای مخاطب اروپایی تلفیقی است از تصویر شترسواری در صحرا و مردمانی که در شهرها شعار مرگ بر امریکا می دهند و خودشان انتخاب کرده اند اینطور زندگی کنند. او نمی خواهد این تصور و فانتزی از مشرق زمین تغییر کند. این تصویری است که مستندساز اروپایی روی آن سرمایه گذاری کرده و تعجبی ندارد که تغییر این وضع در ایران برای او یک تراژدی فرهنگی باشد.

    *Orient
    **Morgenland
    ***Abendland
    ****Morgenland

    هرمان هسه نیزمفهوم مشرق زمین را در رمان سال ۱۹۳۲ خود به نام سفر به شرق استفاده کرده است

    *****Cultural differences
    ****** (Die Morgenlandfahrt)

     

     

    لینک این مقاله در وبسایت رادیوفردا