Month: May 2020

  • کرونا و سازمان جهانی بهداشت؛ به نام آمریکا، به کام چین؟

    کرونا و سازمان جهانی بهداشت؛ به نام آمریکا، به کام چین؟

    یادداشتی از عرفان کسرایی: این نخستین بار نیست که سازمان جهانی بهداشت (WHO) به‌دلیل کندی و بی‌عملی و دست‌کم گرفتن خطرات بیماری‌ها این‌گونه مورد انتقاد قرار می‌گیرد. اما نه ابعاد همه‌گیری‌های جهانی بیماری سارس در سال‌های ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ مانند امروز بود و نه شیوع آنفلوآنزای خوکی در سال ۲۰۰۹، زیکا در سال ۲۰۱۶ و ابولا در سال‌های ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۶ و ۲۰۱۸.

    بیماری کووید ۱۹ اینک با گذشت چهارماه، چهره جهان را همچنان غمزده و هولناک نگاه داشته است. مسائلی چون فاصله‌گیری اجتماعی، بسته شدن مرزها، لغو المپیک و رقابت‌های ورزشی، و اجباری شدن ماسک همه‌چیز را تغییر داده است.

    این تغییرات در این چند ماه هنوز به عنوان یک روند عادی پذیرفته نشده و به سبک زندگی روزمره و قابل‌قبول تبدیل نشده است و همه در انتظار پایان این وضعیت‌اند؛ وضعیتی که البته سازمان جهانی بهداشت که یکی از مهم‌ترین وظایف آن مقابله با همه‌گیری بیماری‌هاست، در بروز آن بی‌تقصیر نیست.

    صرف‌نظر از انتقادهای دولت ایالات متحده و تعلیق پرداخت‌های مالی این کشور به سازمان جهانی بهداشت به دلیل آن‌چه آمریکایی‌ها آن را «چین‌محور» بودن سازمان جهانی بهداشت می‌خوانند، بررسی گزارش‌ها و نگاهی به روزشمار واکنش سازمان جهانی بهداشت نشان می‌دهد که عملکرد این نهاد بین‌المللی در مقابله با کرونا بسیار غیرحرفه‌ای و مغایر با اساسنامه این سازمان بوده است.

    ادعای ایالات متحده درباره چین‌محور بودن سازمان جهانی بهداشت نیز چندان بیراه نیست. درحالی‌که آمریکا در سال ۲۰۱۹ بیش از ۴۰۰ میلیون دلار یعنی حدود ۱۵ درصد از بودجه سالانه این سازمان را تأمین کرده است، عملکرد سازمان جهانی بهداشت نشان می‌دهد که در مسئله کرونا واقعاً یک سیاست چین‌محور را در پیش گرفته است.

    سازمان جهانی بهداشت در آغاز بحران کرونا همان اطلاعات گمراه کننده و غلطی را منتشر می‌کرد که مقامات چینی به آن‌ها انتقال می‌دادند و در تاریخ پنجم ژانویه ۲۰۲۰، یعنی زمانی که هنوز می‌شد جلوی بسیاری از آسیب‌های بعدی را گرفت، به‌غلط اعلام کرد که هیچ مدرکی دال بر انتقالِ انسان به انسانِ این ویروس جدید وجود ندارد.

    این اطلاعیه‌های غلط و گمراه‌کننده در روز ۱۴ ژانویه نیز تکرار شد. این در حالی است که تایوان (و هنگ‌کنگ) از قابلیت انتقالِ انسان به انسانِ این ویروس اطلاع داشتند و دو هفته پیش از آن، تدابیر سختگیرانه‌ای در پیشگیری از شیوع آن اجرایی کرده بود.

    این قضیه نشان می‌دهد که سازمان جهانی بهداشت حتی در حد نهادهای مدیریت بهداشت یک کشور مانند تایوان نیز کارآمد عمل نکرده است. به عبارت دیگر، سه هفته طول کشید تا سازمان جهانی بهداشت به همان نتیجه‌ای برسد که تایوانی‌ها رسیده بودند؛ نتایجی که تایوان اطلاعات آن را همان زمان در اختیار سازمان جهانی بهداشت نیز گذاشت، اما این سازمان با توجه به فشار چینی‌ها در جلوگیری از عضویت تایوان در سازمان جهانی بهداشت، توصیه‌ها و یافته‌های دانشمندان تایوانی را نادیده گرفتند.

    دیوان‌سالاری (بروکراسی) ویرانگر یا چین‌محوری؟

    انتقادها به عملکرد سازمان جهانی بهداشت، در عمل، به‌مراتب گسترده تر از این‌هاست. این سازمان متهم است که در جریان شیوع ابولا در غرب آفریقا بیش از اندازه تعلل کرد و دیرتر از زمان لازم وضعیت اضطراری اعلام کرد.

    هفتاد و دو سال از تأسیس سازمان جهانی بهداشت می‌گذرد و از آن زمان تا کنون بحران‌های بسیاری سلامت جهانی را تهدید کرده است. سازمان جهانی بهداشت در آغاز با بحران‌هایی چون مالاریا و فلج اطفال و سل روبه‌رو بود و برنامه ریشه‌کنی آبله در فاصله سال‌های ۱۹۶۵ تا ۱۹۷۷ برای این سازمان در نخستین سال‌های تأسیس، موفقیت بزرگی محسوب می‌شد.

    آبله بیماری مهلکی بود که در قرن بیستم در حدود سیصد میلیون نفر از مردم جهان را به کام مرگ فرستاده بود و واکسیناسیون آبله با تصمیم سازمان جهانی بهداشت بود که از سال ۱۹۶۷ اجباری شد؛ تصمیمی درست و موفقیت‌آمیز که در نهایت در سال ۱۹۸۰ با اعلام رسمی ریشه‌کنی این بیماری به سرانجام رسید. اما عملکرد این سازمان در مقابله با آبله ظاهراً یک استثناء بود.

    سازمان جهانی بهداشت در بحران‌های بعدی مدام ناکارآمدتر و ضعیف‌تر از پیش عمل کرده است. برای مثال می‌توان به بحران ابولا در سال‌های ۲۰۱۴ در غرب آفریقا و از کنترل خارج شدن ویروس در کشورهای گینه و لیبریا و سیرالئون اشاره کرد که به مرگ حدود ۱۱هزار نفر منجر شد. بی تردید بخش بزرگی از تقصیر در بحران ابولا را می‌توان در بی‌عملی و واکنش دیرهنگام سازمان جهانی بهداشت پیدا کرد.

    این روند کند و بی‌عملی، پیش از نیز سابقه داشته است. شاید بدترین و غیرسازنده‌ترین نقش این سازمان را بتوان در جریان فاجعه چرنوبیل در سال ۱۹۸۶ یافت. سازمان جهانی بهداشت پنج سال پس از آن حادثه، یعنی تازه در سال ۱۹۹۱، متخصصان خود را به محل حادثه فرستاد و تازه چهار سال پس از آن، یعنی سال ۱۹۹۵ (۹ سال پس از حادثه)، کنفرانسی در این زمینه برگزار کرد.

    درحالی‌که تفاهم‌نامه همکاری بین آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) و سازمان جهانی بهداشت سال‌ها پیش از آن، یعنی سال ۱۹۵۹، امضا شده بود، هنوز تا همین امروز نیز (با وجود فجایعی چون چرنوبیل و فوکوشیما) بخشی در سازمان جهانی بهداشت برای آمادگی و مقابله با خطرات تشعشعات اتمی وجود ندارد.

    یکی دیگر از انتقادها به سازمان جهانی بهداشت، سرمایه‌گذاری بخش خصوصی، به‌خصوص صنایع دارویی، در این سازمان است و انتقاداتی در زمینه تأثیر شرکت‌های داروسازی در توصیه‌های دارویی سازمان جهانی بهداشت مطرح شده است.

    بررسی گزارش سازمان بهداشت جهانی نشان می‌دهد که در سال‌های ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ میلادی، بالاترین میزان کمک به سازمان جهانی بهداشت از سوی آمریکایی‌ها بوده و اساساً آمریکایی‌ها بالاترین میزان سهم را در تأمین بودجه سازمان بهداشت جهانی دارند. هرچند رئیس‌جمهور ایالات متحده هنوز درباره تجدیدنظر در تأمین بودجه سازمان جهانی بهداشت تصمیم قطعی و نهایی نگرفته، اما صحبت‌های ابتدایی حاکی از این است که دولت ایالات متحده قصد دارد از این پس تنها ده درصد از مبلغی را که پیش از این می‌پرداخته در اختیار سازمان جهانی بهداشت قرار دهد؛ مبلغی که به‌گفته آن‌ها تازه با حق‌السهم پرداختی چین برابر می‌شود.

    انتقاد به عملکرد سازمان جهانی بهداشت از دید آمریکایی‌ها عمدتاً این است که نمی‌شود پذیرفت بودجه این سازمان را آمریکایی‌ها تأمین کنند اما سیاست غالب این سازمان چین‌محور باشد. انتقاد از بی‌عملی سازمان جهانی بهداشت اما فراتر از مسائل و مناقشات سیاسی جهانی بین چین و ایالات متحده است.

    وزیر بهداشت استرالیا دلیل موفقیت استرالیا در جلوگیری از شیوع ویروس کرونا را صراحتاً سرپیچی از دستورالعمل‌های سازمان جهانی بهداشت اعلام کرد و گفت عمل نکردن به دستورالعمل‌های این سازمان درباره شیوع کرونا عامل موفقیت این کشور است. این اظهارنظر، بیش از هرچیز، می‌تواند مایه شرمساری مدیران سازمان جهانی بهداشت باشد، چراکه عمل نکردن به توصیه‌های این سازمان بهتر از عمل کردن به آن بوده و این مسئله نشان می‌دهد سازمان جهانی بهداشت برای بازیابی این اعتبار از دست رفته و شکست مدیریتی در مقابله با کرونا، نیازمند تغییر و تحولات بنیادین است.

    لینک این مطلب در وبسایت رادیوفردا

  • سالگرد پایان فاشیسم؛ ساعت صفر ایران کی و چگونه خواهد بود؟

    سالگرد پایان فاشیسم؛ ساعت صفر ایران کی و چگونه خواهد بود؟

    یادداشتی از عرفان کسرایی: هشتم ماه مه روز شکست کامل حکومت فاشیست نازی و روز رهایی ملت آلمان است یا آن‌چنان‌که مجلس ایالتی برلین در ۲۰۰۵ اعلام کرد، روز دموکراسی آلمان. ۷۵ سال پیش در چنین روزی، نيرو‌هاى متفقين، ورماخت یا همان ارتش حکومت آلمان نازی را مجبور به تسلیم بی قیدوشرط کردند و جنگ جهانی دوم پایان یافت.

    آلمان در دوران پس از سقوط نازی‌ها با مشکلات و مصائب بسیار روبه‌رو بود. شروعی دوباره برای کشوری که طی چند سال جز آشوب و کشتار، دستاوردی برای مردم جهان نداشت ابداً‌ساده نبود و بدون قطع پیوند با گذشته شوم تاریخی ناممکن به نظر می‌رسید.

    در فرهنگ و زبان آلمان پس از جنگ جهانی دوم، مفهومی وجود دارد به نام Stunde Null (ساعت صفر) که بر اساس آن تمام تنظیمات کشور و قراردادهای اجتماعی و سیاسی به‌کلی از شرایط رژیم قبلی جدا شد.

    بر اساس این مفهوم (که البته بسیار مناقشه‌انگیز و مورد بحث است)، نیمه‌شب هشتم ماه مه سال ۱۹۴۵ زمانی است که حلقه زنجیر پیوند فرهنگی عاطفی سیاسی آلمان با تمام فجایع و خاطرات دوران حکومت وحشت نازی‌ها قطع می‌شود و آلمان برای ساخت کشوری پیشرفته، توسعه‌یافته، قانونمند و آزاد آماده می‌شود.

    مقصود از ساعت صفر این است که هیچ میراثی از آن دوران وحشت به دوره جدید منتقل نشود و این میراث معیوب یک بار برای همیشه نابود شود. از ساعت صفر و از قوانین دنیای مدرن چه درس‌هایی می‌توان آموخت؟

    ساعت صفر ایران چه زمانی خواهد بود؟

    درباره آینده سیاست ایران و مسیر تحولات احتمالی بسیار سخن گفته‌اند. کسانی که خواهان بقا و استمرار نظام هستند، عمدتاً آینده ایران بدون جمهوری اسلامی را سیاه و هراس‌آور جلوه می‌دهند و اغلب از سناریوهای عراق شدن، لیبی شدن یا سوریه‌ای شدن ایران صحبت می‌کنند.

    صرف‌نظر از این‌که هیچ کشوری، به لحاظ تاریخ و محتوای فرهنگی و سیاسی، با هیچ کشور دیگری قابل‌قیاس نیست، بیان چنین پیش‌بینی‌های خام‌دستانه‌ای به‌خصوص در بین ایده‌پردازان هوادار جمهوری اسلامی در داخل و خارج از ایران بسیار رایج است.

    محور اصلی استدلال گروه اخیر این است که ایران، با تغییر رژیم، تبدیل به سوریه دوم خواهد و از آن نتیجه می‌گیرند که باید با همین جمهوری اسلامی ساخت. در عین حال، شکاف عمیق بین حکومت و اکثریت مردم به‌خصوص پس از کشتار وحشیانه آبان‌ماه، عملاً هیچ جایی برای اصلاح یا رفرم در چارچوب نظام کنونی باقی نگذاشته و به نظر می‌رسد برنامه‌ریزی برای اصلاح یا بهبود اوضاع سیاسی و اقتصادی کشور تنها پس از نابودی تمامیت حکومت جمهوری اسلامی ممکن خواهد شد.

    از لحظه تماس چرخ هواپیمای ایرفرانس حامل روح‌الله خمینی با باند فرودگاه مهرآباد در ساعت ۰۹:۳۳ روز دوازدهم بهمن ماه ۱۳۵۷، سنگی به ته چاهی افتاد که با گذشت چهار دهه تا کنون درآوردن آن میسر نشده است.

    در ایران پیش از بهمن ۱۳۵۷ مناقشات سیاسی و قانون‌شکنی و تحدید آزادی‌های سیاسی کم نبوده، اما روند توسعه فرهنگی و اقتصاد و صنعت کشور، به‌علاوه وجود آزادی‌های مدنی، روند نسبتاً مطلوبی داشته است.

    ایران در یک سناریوی تاریخ جایگزین (Alternate history)، در حالتی بدیل که در آن روح‌الله خمینی به ایران نمی‌آمد و انقلابیون ۵۷ شکست می‌خوردند، به احتمال بسیار جایی به‌مراتب بهتر برای زیستن و شادمانی و رفاه مردم بود. با این حال، زمان برگشت‌پذیر نیست و تاریخ هرگز به عقب برنمی‌گردد و تنها امکان خردمندانه، درس گرفتن از اشتباهات گذشته و راه تکرار بر خطر بستن است.

    ایران تنها کشوری نیست که چنین سنگی به چاه تاریخش افتاده است. آلمانی‌ها، ژاپنی‌ها، رومانیایی‌ها، صرب‌ها و بسیاری کشورهای دیگر در باتلاقی گرفتار شده بودند که رهایی از آن برای مردمان این کشورها تاوان سنگینی داشت. ساعت صفر، صرف‌نظر از این‌که جمهوری اسلامی چه زمانی و به چه روشی فرو می‌پاشد یا سقوط می‌کند، شرط لازم توسعه ایران آینده است.

    از قوانین دنیای مدرن چه می‌توان آموخت؟

    دنیای مدرن و تبادلات فرهنگی، اقتصادی و روابط سیاسی با دنیای آزاد، حکومتی مدرن می‌طلبد که با شرایط کنونی جهان امروز هماهنگ است. ایران بر اساس قواعد فقهیِ نفی سبیل و صدور انقلاب و اسرائیل‌ستیزی و آمریکاستیزی و قواعد حقوقی جزاییِ بدوی همچون قطع ید و اعدام و رجم، هیچ بختی برای توسعه نخواهد داشت.

    اگر روزی ساعت صفر ایران فرا برسد، راهی جز قطع کردن کامل حلقه زنجیری که ایران را به جمهوری اسلامی متصل می‌کند، نیست. سیاست‌های خرد و کلان داخلی و خارجی حکومت جمهوری اسلامی که ایران را بارها به پرتگاه سقوط و تحریم کشانده و زیر سایه جنگ کشانده، کمترین حلقه واصل و کمترین راه نفوذی به ایران آینده نباید بیابد.

    برای توسعه ایران آینده و پی‌ریزی حکومت قانون، به معنای واقعی کلمه نیازمند ساعت صفر هستیم. میراث دوره وحشت و سرکوب و اعدام در دوران سیاه روح‌الله خمینی و علی خامنه‌ای اگر کمترین راهی به آینده بیابد، ایران آینده را نیز به پرتگاه سقوط خواهد کشاند.

    در چنین شرایطی که دیر یا زود آن را از سر خواهیم گذراند، رونویسی و ترجمه از قوانین اساسی ممالک مترقی دنیا ناممکن و بی‌حاصل خواهد بود. با وجود این، می‌توان از قوانین دنیای مدرن درس‌های بسیار گرفت. به جای هراس اصلاح‌طلبانه از سوریه و لیبی شدن ایران، می‌توان اصول بنیادین دموکراسی و ظرافت‌های حقوقی را از دموکراسی‌های بزرگی چون ایالات متحده، انگلستان و آلمان آموخت.

    از قانون اساسی آلمان می‌توان روح انسان‌گرایانه و غیرقابل تفسیر بودن را آموخت. سندی ارزشمند که در ۱۲ فصل و ۱۴۶ ماده صورت‌بندی شده و ضامن آزادی و حقوق شهروندان است. در سند فرانکفورت، تمام روزنه‌ها در برابر ورود دیدگاه‌های فاشیستی و نژادپرستانه بسته شد. آن‌ها که تجربه تلخ و سیاه دیکتاتوری هیتلر را از سر گذرانده بودند، این بار روی ریزترین جزئیات تنظیم متن حقوقی حساس شدند و با دقت و وسواس بسیار، به تنظیم قانون اساسی پرداختند.

    تجربه ظهور حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران در ۱۹۳۳ که به ویرانی کشور و آتش جنگ و میلیون‌ها قربانی منجر شده بود، به آلمانی‌ها آموخت که قوانین سختگیرانه‌ای در برابر احتمال ظهور فاشیسم وضع کنند.

    از چیدمان احزاب و نحوه ورود به پارلمان این کشورها نیز بسیار می‌توان آموخت. برای نمونه، از این‌که احزاب کوچک چگونه می‌توانند به پارلمان راه یابند. (نظیر قانون Fünf-Prozent-Hürde در آلمان یا Vier-Prozent-Hürde در اتریش که به منظور کارآمدی دولت، احزاب بدون دستیابی به چهار یا پنج درصد آراء قادر به ورود به پارلمان نیستند.)

    هرچند انگلستان قانون اساسی مکتوبی ندارد و قانون اساسی در این کشور در واقع همان قوانین پارلمان و آیین‌نامه‌های دولتی و تصمیمات قضایی و همچنین قواعد عرفی است، باز هم می‌توان از نظام پیچیده و دقیق دموکراتیک این کشور آموخت. به ویژه از مکانیسم‌های حقوقی دقیقی که مانع تجمع قدرت و حکومت تک‌حزبی می‌شود.

    از دموکراسی ریشه‌دار ایالات متحده امریکا نیز بسیار می‌توان آموخت. از جزئیات دقیقی که در صورت‌بندی این قوانین لحاظ شده (برای نمونه، در نظر گرفتن شش نماینده ناظر بدون حق رأی در مجلس ۴۳۵ نفره نمایندگان یا قوانینی که به نتیجه رسیدن استیضاح را به رأی موافق دو سوم از مجلس سنا مشروط می‌کند).

    رونویسی و ترکیب قانون اساسی کشورهای مدرن برای کشوری با محتوای تاریخی و سیاسی و اقتصادی متفاوت چون ایران، تقریباً ناممکن است. اما از دقت نظر و وسواس در به‌کارگیری ترم‌های حقوقی در دموکراسی‌های بزرگ می‌توان آموخت.

    نوع حکومت آینده، مکانیسم حقوقی‌ای که از ظهور استبداد جلوگیری می‌کند و آزادی و برابری را تضمین می‌کند، دغدغه بزرگی است. مهم‌تر از آن اما شاید این باشد که ایران آینده، ساعت صفر را بگذراند؛ ساعتی که در آن تمام پیوندهای تاریخی ایران آینده با دوران سیاه جمهوری اسلامی قطع شود و حتی جزئی‌ترین میراث حکومت روحانیون به دوران آینده منتقل نشود.

    میراث حکومت روحانیون جز فقر و تحریم و نابودی محیط زیست و فساد سیستماتیک و کشتار و اعدام و شکنجه و خطر جنگ، حاصلی برای ایران و ایرانیان نداشته است.

    لینک این یادداشت در وبسایت رادیو فردا