در این برنامه صادق صبا از عرفان کسرایی درباره جنبههای تاریخی و علمی جایزه نوبل میپرسد

در این برنامه صادق صبا از عرفان کسرایی درباره جنبههای تاریخی و علمی جایزه نوبل میپرسد

عرفان کسرایی| بی بی سی فارسی سوم آگوست 2018

روز چهارشنبه دهم مرداد ماه ۱۳۹۷، طی مراسمی که در شهر ریودوژانیرو در برزیل برگزار شد چهار ریاضیدان به پاس پژوهش های مهمی که در حوزههای گوناگون ریاضیات انجام داده بودند مدال فیلدز دریافت کردند. مدال فیلدز، به گواه بسیاری معتبرترین جایزهای است که یک ریاضیدان میتواند دریافت کند و در بین بسیاری از مجامع علمی به عنوان “نوبل ریاضی” نیز مشهور است. در میان نام برندگان مدال فیلدز این دوره نام کوچر بیرکار، ریاضیدان کرد ایرانی تبار متولد مریوان نیز به چشم می خورد. ریاضیدان برجسته ۴۰ ساله اهل مریوان که پیشتر فریدون درخشانی نام داشته، سال ها پیش و در دوره کارشناسی در دانشگاه تهران تحصیل کرده واینک در دانشگاه کمبریج بریتانیا مشغول به کار و پژوهش است. اعطای این مدال ارزشمند به کوچر بیرکار از دو جهت مورد توجه رسانه ها قرار گرفت. نخست اینکه او یک پناهجو بوده که از ایران به بریتانیا آمده و دوم اینکه دومین ایرانی تباری است که موفق به دریافت جایزه فیلدز میشود. پیش از او مریم میرزاخانی برنده مدال فیلدز شده بود. تنها زن برنده مدال فیلدز، ریاضیدان برجسته ای که سه سال پس از دریافت این جایزه، پس از یک دوره بیماری سخت درگذشت. مریم میرزاخانی و کوچر بیرکار تنها دانشمندانی نیستند که در دهه های اخیر و بنا به دلایل گوناگون، خانه و کاشانه خود را ترک و به کشورهای دیگر مهاجرت کرده اند. به راستی چرا مهاجرت نخبگان و آن چه که به فرار مغزها مشهور است، در دهه های اخیر به یکی از بزرگترین مشکلات کشور تبدیل شده است؟
فرار مغزها و نابودی منابع انسانی
با وقوع انقلاب اسلامی در سال پنجاه و هفت و ایجاد فضای سرکوب و رعب و وحشت و به خصوص با شروع انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه ها، موج بزرگی از مهاجرت نخبگان و دانشجویان ایرانی به راه افتاد. روح الله خمینی پایه گذار جمهوری اسلامی در آن سال ها گفته بود :
می گویند مغزها فرار کردند! بگذار فرار کنند. جهنم که فرار کردند این مغزها! مغزهای علمی نبودند این مغزها، مغزهای خیانتکار بودند، و الاّ کسی از مملکت خودش فرار می کند به امریکا؟! از مملکت خودش فرار می کند به انگلستان و زیرِ سایه انگلستان می خواهد زندگی بکند؟ (صحیفه نور، جلد ۱۰ صفحه ۸۴)
این موج مهاجرت با پایان گرفتن دهه شصت به هیچ عنوان کاهش نیافت و به عنوان نمونه تنها در سال ۱۳۸۸ در حدود ۹۰ نفر از برگزیدگان المپیادهای علمی ایران به خارج مهاجرت کرده اند. گزارش سال ۱۹۹۹ صندوق جهانی پول نشان می داد که ایران با ۱۵ درصد مهاجرت نخبگان به آمریکا و ۲۵ درصد مهاجرت نخبگان به دیگر کشورهای توسعه یافته، در ردیف کشورهای با بالاترین آمار فرار مغزها در جهان قرار گرفته است.
مواجه با مساله فرار مغزها در بین مسئولان نظام جمهوری اسلامی اما همواره یکسان نبوده است. برخی مثل کامران دانشجو وزیر علوم محمود احمدی نژاد که گفته بود “ما به هیچ عنوان در کشور فرار مغزها نداریم” مساله را از بیخ و بن منکر شدند و برخی به دنبال چاره جویی برآمده اند. بر اساس برخی آمارها خروج سالانه بین ۱۵۰ هزار تا ۱۸۰ هزار متخصص تحصیل کرده، معادل خروج روزانه ۴۰۰ تا ۵۰۰ نفر از ایران خسارت بزرگی به کشور وارد می کند. برخی این خسارت را ، سالانه ۶۰ میلیارد دلار ارزیابی کرده اند و برخی دیگر از خسارات سالانه بیش از ۱۵۰ میلیارد دلار سخن گفته اند. یعنی به عبارت دیگر چیزی حدود ۱۵ درصد از کل تولید ناخالص داخلی ایران، میزان خسارتی است که با فرار مغزها به کشور وارد می شود. اظهارات پنج سال پیش معاون بنیاد ملی نخبگان نشان می داد که ۳۰۸ نفر از دارندگان مدال المپیاد و ۳۵۰ نفر از برترین های آزمون سراسری از سال ۸۲ تا ۸۶ به خارج از ایران مهاجرت کرده اند.

چرا مریم میرزاخانی و کوچر بیرکار مهاجرت کردند؟
در جمهوری اسلامی بودجه های کلانی صرف نهادهای تبلیغاتی می شود و اولویت فرهنگی نظام، ترویج و تحمیل سبک زندگی خود به جامعه است. نخبگان و نوابغ نیز به شکل های منختلف از آسیب این سیاست کلان نظام حاکم در امان نیستند. کافیست به خاطر بیاوریم که مرکز خدمات حوزه علمیه بیش از ۷۰۸ میلیارد تومان بودجه سالانه دارد و این در حالیست که برای نمونه بودجه دانشگاه صنعتی شریف با ۱۳ دانشکده علوم و مهندسی و ۱۸ پژوهشکده و مرکز پژوهشی و حدود پانصد عضو هیئت علمی در سال ۹۷ تنها ۱۷۰ میلیارد تومان تعیین شده است. بودجه های چند صدمیلیارد تومانی دفتر تبلیغات اسلامی قم و موسسه تنظیم و نشر آثار امام و جامعة المصطفی العالمیة و دهها نهاد و سازمان تبلیغات دینی در جمهوری اسلامی، هیچ آینده و تضمینی برای رشد و پیشرفت و بالندگی نخبگان و نوابغ باقی نمی گذارد. از یاد نبریم که مریم میرزاخانی یکی از بازماندگان حادثه سقوط اتوبوس حامل دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۷۶ بود که طی آن هفت نفر از دانشجویان در مسیر بازگشت از اهواز جان خود را از دست دادند. چه بسا آرمان بهراميان، رضا صادقی، عليرضا سايه بان، علی حيدری، فريد كابلی، دكتر مجتبی مهرآبادی و مرتضی رضايی که در آن حادثه غم انگیزکشته شدند هر کدام می توانستند در سال های بعد مانند مریم میرزاخانی به بلندترین جایگاه های علمی در جهان دست پیدا کنند. مريم ميرزاخاني که در المپياد رياضی هنگ کنگ با ۴۱ امتياز از ۴۲ امتياز مدال طلای جهانی گرفته و سال بعد از آن يعنی ۱۹۹۵ در المپياد جهانی رياضی کانادا با ۴۲ امتياز از ۴۲، رتبه اول طلای جهاني را به دست آورده بود اما جلای وطن کرد و تقریبا در همان سال هایی که کوچر بیرکار به دانشگاه ناتینگهام بریتانیا راه یافت، از دانشگاه هاروارد ایالات متحده آمریکا سر در آورد. زمینه اصلی پژوهشی کوچر بیرکار، هندسه جبری است و مهاجرت او و پناهندگی اش نیز مانند زمینه پژوهشی اش، جبری است. جبری تاریخی و جغرافیایی که در دهه های اخیر، میلیونها ایرانی را مجبور به ترک سرزمین خود کرده است. بیرکار در این سال ها موفقیت های چشمگیری به دست آورده است. او پیش از این در سال ۲۰۱۰ موفق به دریافت جایزه معتبر لورهولم* شده و در سال ۲۰۱۶ نیز جایزه مور** را دریافت کرده بود.
هم مریم میرزاخانی و هم کوچر بیرکار در عین حال که به بالاترین قله های علمی دنیا دست یافتند اما نماد یاس و سرخوردگی نخبگان نیز هستند. نخبگانی که به دلیل ناملایمات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی، مجبور به ترک خانه و سرزمین خود شده اند. یکی پناهجویی نخبه چون فریدون درخشانی با هویتی تازه و به نام کوچر بیرکار (در زبان کردی بە معنی “مهاجر ریاضیدان”) و دیگری مریم میرزاخانی که رسانه های نظام حاکم هنوز هم برای نشان دادن تصویر او با نرم افزارهای ویرایش تصویر، روسری بر سرش کرده یا از فرمول ها و معادلات ریاضی برای پوشاندن موی سر او استفاده می کنند.
*Leverhulme Prize
**Moore Prize
لینک این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی

عرفان کسرایی| روزنامه شرق، شماره 2714، 6 آبان 1395
تقويم علم ورق می خورد
برندگان جايزه نوبل امسال نيز معرفي شدند و اخبار اين رخداد بزرگ علمي، در چند روز، تيتر اول نشريات و روزنامه هاي مهم دنيا بود. جايزه نوبل اگرچه به عنوان يکي از بزرگ ترين و معتبرترين جوايز علمي دنيا شناخته شده است، اما در عمل کم نيستند اکتشافات و اختراعاتي که با وجود اهميت زياد علمي و تاثير بر زندگي بشر، از دريافت آن بازمي مانند. دريافت جايزه نوبل پيش شرط هايي دارد که ممکن است گاهي حتي ناعادلانه هم به نظر برسد، اما همه چيز در اعطاي اين جايزه، تنها بر محور تصميم کميته مرکزي و بر مبناي اساسنامه بنياد نوبل مي چرخد و ممکن است برنده جايزه، گزينه مدنظر بسياري از صاحب نظران جامعه علمي نباشد. با پيچيده ترشدن و درهم تنيده شدن شاخه هاي مختلف علمي در سال هاي اخير، جايزه هاي هر رشته عموما بين دو يا سه نفر تقسيم مي شود و به سختي مي توان انتظار داشت که مثلاجايزه نوبل فيزيک، تنها به يک نفر اعطا شود. اين موضوع بيانگر اهميت کارهاي تيمي در فعاليت هاي علمي و پژوهشي روزگار ماست و اينکه جزئيات علوم مختلف به قدري پيچيده شده اند که به ندرت مي توان به تنهايي از پس يک اکتشاف بزرگ برآمد. در برخي موارد مانند اعطاي نوبل فيزيک ٢٠١٣ و کشف بوزون هيگز هم اگرچه اغلب، همه کار را به پاي «پيتر هيگز» مي نويسند، اما کميته نوبل نمي توانست سهم «فرانسوا انگلرت» را ناديده بگيرد. جايزه نوبل فيزيک و شيمي ٢٠١٦ نيز مشترکا به تيم هاي سه نفره اعطا شد و تنها استثنا (به جز نوبل صلح و ادبيات که انفرادي بودند)، جايزه نوبل پزشکي بود که به يک نفر تعلق گرفت. براي دريافت نوبل معمولابايد مدت ها در انتظار ماند و نظريه هاي بديع علمي تا زماني که از بوته آزمون هاي گوناگون سربلند بيرون نيامده باشند، شانس مطرح شدن بين نامزدهاي دريافت نوبل را پيدا نمي کنند. اين زمان ممکن است گاهي مانند جايزه نوبل فيزيک «پيتر هيگز» بابت توضيح چگونگي جرم دارشدن ذرات زيراتمي، نيم قرن به طول بينجامد. حتي اين زمان انتظار مي تواند به قدري طولاني شود که با درگذشت يک دانشمند، اعطاي جايزه نوبل عملامنتفي شود. دليل آن هم واضح است، بر مبناي اساسنامه، اين جايزه به کسي که پيش از معرفي به عنوان برنده نوبل درگذشته باشد، تعلق نمي گيرد. صرف نظر از اينکه اکتشاف او تا چه حد بزرگ بوده باشد، نوبل تنها به افراد زنده تعلق مي گيرد. «گونر اينگلمان»، از اعضاي هيات داوران بنياد نوبل در بخش فيزيک، اما به يک نکته حقوقي مهم در اساسنامه اشاره مي کند و مي گويد: «اگر کسي به عنوان برنده جايزه اعلام شود و دراين بين؛ يعني پيش از دريافت جايزه فوت کند، در اين صورت فرد متوفي همچنان جايزه را دريافت خواهد کرد». اين مسئله يک بار در سال ٢٠١١ و در جريان اعطاي نوبل پزشکي رخ داد و «رالف استاينمن» به عنوان برنده جايزه نوبل اعلام شد. سه روز پيش از آن «استاينمن» فوت کرده بود، اما کميته نوبل از مرگ او اطلاعي نداشت.
تبصره هاي سختگيرانه
يکي از بزرگ ترين مشکلات بر سر اعطاي جايزه نوبل به ويژه در اکتشافاتي که محصول کار تيمي گسترده و فراگير است، مي تواند اين باشد که يک جايزه را در نهايت مي توان بين سه نفر تقسيم کرد؛ سه نفري که بيشترين نقش را در پيشبرد و توسعه آن نظريه يا اکتشاف ايفا کرده اند. اگر مثلادر پيشبرد يک پروژه چهار نفر سهيم بوده باشند، نام نفر چهارم ناديده گرفته مي شود. چيزي شبيه به اين مسئله در جريان اعطاي نوبل فيزيک سال ٢٠١٣ اتفاق افتاد. «هيگز» و «انگلرت» موفق به دريافت جايزه نوبل شدند درحالي که بسياري در آن زمان معتقد بودند مرکز تحقيقات سرن که توانسته بود وجود اين ذره هيگز را اثبات کند نيز بايد در اين جايزه سهيم باشد. «گوستاو کلستراند» از موزه نوبل در استکهلم مي گويد که در نخستين سال هاي پايه ريزي بنياد نوبل، هيات داوران ترجيح مي دادند دانشمنداني از حيطه پژوهشي خودشان را نامزد دريافت نوبل کنند. يکي از دلايلي که ممکن است منجر به اين شود که يک اکتشاف بزرگ علمي (لااقل موقتا) از دريافت جايزه نوبل باز بماند، فرصت نهايي تعيين شده ٣١ ژانويه است. براي نامزدشدن دريافت جايزه نوبل بايد همه چيز تا ٣١ ژانويه هر سال ثبت شده باشد و اگر اين تاريخ مهلت نهايي رعايت نشود، نامزد معرفي شده بايد تا سال بعد منتظر بماند و بخت خود را براي دريافت جايزه نوبل امتحان کند. اين ماجرا دقيقا امسال درباره احتمال اعطاي نوبل به فيزيک دانان آمريکايي بابت آشکارسازي امواج گرانشي اتفاق افتاد. مشکل بر سر اين بود که خبر اين کشف که به باور بسياري از دانشمندان يکي از بزرگ ترين اکتشافات سال هاي اخير محسوب مي شد، تازه در ماه فوريه اعلام شد. البته بسياري از روزنامه نگاران علمي و حتي دانشمندان در سراسر دنيا در گمانه زني هاي خود دچار اشتباه شدند و بدون توجه به اين موضوع، کشف امواج گرانشي در لايگو را نامزد اصلي نوبل فيزيک ٢٠١٦ اعلام کردند.
سال هاي بي نوبل
اعطاي نوبل را که از سال ١٩٠١ ميلادي آغاز شده، مي توان به اعتباري، تقويم تاريخ علم قرن گذشته نيز دانست. فصل اول کتاب نوبل فيزيک با «ويلهلم رونتگن»، کاشف اشعه ايکس، آغاز مي شود و در سال هاي بعد، نام بزرگ ترين فيزيک دانان تاريخ در بين برندگان نوبل ديده مي شود. درخشان ترين پيشرفت هاي فيزيک نظري در همين دوران اتفاق افتاد. جالب است بدانيم تا سال ١٩٦٩ چيزي به عنوان نوبل اقتصاد وجود نداشت و در سال ١٩١٦ نه نوبل فيزيک اعطا شد، نه شيمي و نه پزشکي. سال هاي ١٩٤٠ تا ١٩٤٢ يادآور سياه ترين دوره تاريخ اروپاست و هيچ جايزه نوبلي در اين سال ها در هيچ رشته اي به هيچ کسي تعلق نگرفت.
مدال نوبل در حراجي
جايزه نوبل، هم از نظر مادي و هم به لحاظ ارزش علمي معتبرترين جايزه علمي روزگار ماست. اعطاي اين جايزه که اکنون نزديک به ٨٣٠ هزار يورو (معادل هشت ميليون کرون سوئد) ارزش دارد، فرازونشيب هاي فراواني را تجربه کرده است. گاهي پيش آمده که اين مدال هاي ارزشمند به قيمت هاي مختلفي در حراجي هاي مشهور دنيا خريدوفروش شده اند. مدتي پيش، مدال نوبل «جان نش»، رياضي دان مشهور که در سال ٢٠١٥ درگذشت، به حراج گذاشته شد و پيش بيني مي شود بين ٢،٥ تا چهار ميليون دلار معامله شود. «آليشر عثمانف»، ميلياردر روس که مدال نوبل «واتسون» (برنده نوبل فيزيولوژي و پزشکي ١٩٦٢) را به قيمت بيش از چهار ميليون دلار خريده بود، با بازگرداندن اين مدال ارزشمند به وي اظهار کرد: «شرايطي که چنين دانشمند بزرگي را وادار به فروش مدال حاصل از تلاش هايش مي کند، پذيرفتني نيست».
فایل پی دی اف این مقاله در وبسایت روزنامه شرق
لینک این مقاله

عرفان کسرایی| روزنامه شرق
سال پانزدهم شماره 2984 ، پنجشنبه 20 مهر 1396
آیا اساسنامه نوبل، همگام با تحولات زمانه تغییر خواهد کرد؟
برندگان جایزه نوبل امسال نیز معرفی شدند و اخبار این رخداد بزرگ علمی در چند روز، تیتر اول نشــریات و روزنامه های مهم دنیا بود. جایزه نوبــل اگرچه به عنوان یکی از بزرگ تریــن و معتبرترین جوایز علمی دنیا در رشــته های فیزیک و شیمی و پزشکی شناخته می شــود، اما در عین حال اکتشــافات بســیاری را می توان یافت که بنا بــه دالیل گوناگون و با وجود اهمیت زیاد علمی و تأثیر بر زندگی بشر، از دریافت آن بازمانده اند. دریافت جایزه نوبل، پیش شــرط هایی دارد که ممکن اســت گاهی حتی ناعادلانه هم به نظر برســند. اما مسئله بر سر این است که همه چیز در اعطای این جایزه، تنها بر محور تصمیم کمیته مرکزی و درواقع بر مبنای اساســنامه بنیاد نوبل می چرخد و حتی گاهی ممکن است برنده جایزه نوبل، گزینه مدنظر بســیاری از صاحب نظران جامعه علمی هم نباشد. اساســنامه بنیاد نوبل تبصره های ســخت گیرانه ای دارد که به خصوص در ســال های اخیر حتی مورد انتقاد برندگان جایزه نیز قرار گرفته است. اعطای جایزه نوبل فیزیک امسال هم که به طور مشترک به سه فیزیک دان به نام های «راینر وایس»، «بری ســی. بریش» و «کیپ اس. تورن» اعطا شــد، به اظهارنظرهایی از این دســت دامن زد. این سه فیزیک دان که به دلیل تالش های خود در زمینه آشکارسازی امواج گرانشی در رصدخانه موج گرانشی تداخل لیزری «لایگو » موفق به دریافت جایزه نوبل شدند، کشف بزرگ خود را در عین حال به یک کار تیمی بزرگ و به دانشمندانی مدیون هســتند که طی ســال های متمادی در لایگو فعالیت کرده اند. «کیپ تورن» یکی از سه برنده نوبل فیزیک امسال می گوید: «من امیدوار بودم جایزه نوبل فیزیک به تیم ویرگو-لایگوعطا شــود که کاشف این پدیــده بودند یا به تیم لایگو تعلق بگیرد که این ابزار حیرت انگیز را برای آشکارسازی امواج گرانشی طراحی کردند، نه صرفا به تیم سه نفره ما. ما در زمانه ای زندگی می کنیم که کشــف های بزرگ به کمک همکاری های بزرگ ممکن می شود؛ همکاری هایی که محصول تالش چندین نفر است و من امیدوارم کمیته نوبل در آینده راه حلی برای این موضوع پیدا کند که در نتیجه آن تمامی افرادی که در پژوهش هایی مانند لایگو سهم دارند، بتوانند از آن بهره مند شوند». ایــن اظهارنظر «کیپ تورن» بــا وجود آنکه از روی شکسته نفســی و فروتنی بیان شــده، اما با اساســنامه کنونی نوبــل هم خوانی ندارد و همان گونه که او به درستی اشاره کرده، محقق شدن آن مستلزم تغییراتی در اساسنامه بنیاد نوبل است. با پیچیده ترشدن شاخه های مختلف علمی در دهه های اخیر، جایزه های هر رشــته علمی عموما بین دو یا ســه نفر تقســیم می شود و به سختی می توان انتظار داشــت که مثال جایزه نوبل فیزیک، تنها به یک نفر اعطا شــود. این موضــوع بیانگر اهمیت کارهای تیمی در فعالیت های علمی و پژوهشــی روزگار ماست و اینکه جزئیات علوم مختلــف به قدری پیچیده شــده اند کــه دیگر به نــدرت می توان به تنهایی از پس یک اکتشاف بزرگ برآمد. کشف امواج گرانشی در لایگو تنها مورد از این دســت نیســت مثال در برخی موارد مانند اعطای نوبل فیزیک ۲۰۱۳ و کشــف بوزون هیگز هم اگرچه اغلب، همه کار را به پای «پیتر هیگز» می نویســند، اما کمیته نوبل نمی توانســت سهم «فرانسوا انگلرت» را نادیده بگیرد. جایزه نوبل فیزیک و شــیمی ۲۰۱٦ نیز مشترکا به تیم های ســه نفره اعطا شد و تنها استثنا در سال گذشته (به جز نوبل صلح و ادبیات که انفرادی بودند)، جایزه نوبل پزشکی بود که به یک نفر تعلق گرفت. در جریان اعطای نوبل فیزیک ســال ۲۰۱۳ حتی بسیاری در آن زمان معتقد بودند نه تنها «فرانســوا انگلــرت»، بلکه مرکز تحقیقات ســرن که توانســته بود وجود این ذره هیگز را اثبات کند، نیز باید در این جایزه سهیم باشد. مســئله محدودیت تعداد دریافت کنندگان جایزه نوبل در هر ســال، در عمل یکی از ســخت گیرانه ترین تبصره های اعطای جایزه نوبل است. به ویژه در اکتشــافاتی که محصول کار تیمی گسترده و فراگیر هستند، این مسئله به وضوح به یک موضوع چالش برانگیز تبدیل می شود. براساس قواعد نوبل، یک جایزه را درنهایت می توان بین ســه نفر تقســیم کرد، به بیان ســاده تر بین سه نفری که بیشــترین نقش را در پیشبرد و توسعه آن نظریه یا اکتشاف ایفا کرده اند. برای مثال اگر در توسعه یک پروژه چهار نفر سهیم بوده باشند، نام نفر چهارم نادیده گرفته می شود. یکی از بزرگ ترین چالش ها حتی می تواند این باشد که هر کسی (یا هر مؤسسه ای) به چه میزان در آن اکتشــاف یا اختراع ســهم داشته است. گاهی تشخیص این مســئله واقعا دشوار اســت و دلیل آن هم این است که در زمان «آلفرد نوبل»، اغلب یک نفر و به تنهایی به واسطه اختراع یا اکتشاف خود نامزد دریافت نوبل می شــد، اما اکتشــافات علمی زمانه ما بــه گونه ای کامال محسوسی با گذشته فرق می کند و گاهی تعداد افراد دخیل در یک پروژه ممکن است به ده ها و صدها نفر برسد. با وجود این، اگر بیش از سه نفر در توسعه یک اکتشاف علمی سهم داشته باشند مثال پروژه ای که در آن چهار نفر با یکدیگر همکاری می کنند، نفر چهارم نادیده گرفته می شود. حق با «کیپ تورن» اســت که گفته ما در زمانــه ای زندگی می کنیم که کشــف های بزرگ به کمک همکاری های بزرگ ممکن می شود. نگاهی به لیست برندگان جایزه نوبل از آغاز تا امروز این موضوع را تأیید می کند که اکتشــافات علمی زمانه ما با گذشــته فرق می کند و مثال در فیزیک، بعید اســت که یک دانشــمند به تنهایــی همه کارهــا را از صفر تا صد انجام داده باشــد و در بسیاری موارد عادلانه است که سهم مؤسسات و سازمان های پژوهشی بزرگ نیز لحاظ شود. همان گونه که گفتیم در سال ۲۰۱۳ چالش بر ســر این بود که چرا نوبل فیزیک به کسانی تعلق گرفته که وجود بوزون هیگز را پیش بینی کرده اند و نه مثال به دانشــمندان یک مرکز پژوهشی بزرگ مانند سرن که آن را کشف یا آشکارسازی کرده اند. از اینهــا که بگذریم، همان طــور که انتظار می ر فت، امســال یکی از بزرگ ترین اکتشافات سال های اخیر در فیزیک یعنی کشف امواج گرانشی، ِ نوبل فیزیک را از آن خود کرد. اگرچه خیلی ها به اشتباه سال گذشته منتظر اعطای نوبل به کاشــفان امواج گرانشی بودند، ولی پیش بینی بسیاری از دانشــمندان و روزنامه نگاران علمی اشــتباه از آب درآمد چون یک نکته مهم در اساســنامه نوبــل از دید آنها پنهان مانده بود. برای نامزدشــدن دریافت جایزه نوبل باید همه چیز تا ۳۱ ژانویه هر ســال ثبت شده باشد و اگر این تاریخ مهلت نهایی رعایت نشــود، نامزد معرفی شده باید تا سال بعد منتظر بماند و بخت خــود را برای دریافت جایزه نوبل امتحان کند. این ماجرا دقیقا در ســال ۲۰۱۶ در اعطای نوبل به فیزیک دانان کاشــف امواج گرانشــی اتفاق افتاد. خبر این کشــف تازه در ماه فوریه اعلام شده بود و این فیزیک دانان طبق اساســنامه نوبل نمی توانستند نامزد دریافت نوبل شــوند. اینکه اساســنامه نوبل آن گونه که «کیپ تورن» انتظار دارد همگام با تحولات زمانه تغییر خواهد کرد یا نه، هنوز مشــخص نیست. فقط باید صبر کرد و دید.
فایل پی دی اف این مقاله در وبسایت روزنامه شرق