عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، شماره ۲۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۷

فایل پی دی اف این مقاله

عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، شماره ۲۰۰ نوروز ۱۳۹۷

نوشتن درباره کارنامه و مرتبه علمی دکتر مجید سمیعی، جراح مغز و اعصاب کار سادهای نیست. ممکن است عده ای هر نقدی درباره ایشان را توهین تلقی کرده و حتی از مطالعه هر متنی که محتوای آن ستایش و تمجید نباشد ناراحت و دلخور شوند. در سالهای اخیر این بت سازیها به خصوص از زمان درگذشت دکتر محمود حسابی شتاب بیشتری گرفت و داستانها و حکایتهای اغراق آمیز تا جایی پیش رفت که به سختی میشد خلاف موج شنا کرد و سخن دیگری گفت. پروفسور مجید سمیعی نیز در افکار عمومی ایرانیان چنان به عرش کشیده شد که خدمات و آثار واقعی او در سایهی این تمجیدها پنهان شد. این قهرمانسازیها که اغلب با چاشنی غرور ملی و افتخار میهنی شکل میگرفت تا جایی پیش رفت که سوژه طنز و دستمایه شوخی شد. تعداد اعضای کانالهای تلگرامی درباره فواید عرق بیدمشک و بادرنجبویه و کاسنی و شاتره و خارشتر با سوء استفاده از اسم پروفسور مجید سمیعی به صدها هزار نفر رسید و جملات قصار غالبا بی معنا به او نسبت داده شد. جملاتی در باب رمز موفقیت و حتی درباره ساعت خواب و یا تاریخ و فرهنگ و تمدن. در کنار همهی اینها یک شایعهی دیگر با چنان سرعتی پخش شد که کمتر کسی بود که چیزی از آن نشنیده باشد.
پروفسور سميعی بزرگترين جراح مغز دنياست.
فایل پی دی اف این مطلب در مجله دانستنیها

عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، شماره ۲۰۰ نوروز ۱۳۹۷
وقتی جسمی به سرعت نور برسد، به انرژی تبدیل میشود؟
رعد و برق هرگز دوبار به یک نقطه برخورد نمیکند؟
پرتکردن سکه از بالای یک آسمانخراش آن را به سلاحی کشنده تبدیل میکند؟
در ايستگاه فضايي بينالمللي جاذبه وجود ندارد؟
آب رسانای برق است؟
جهت گردش آب هنگام فرو رفتن در ظرفشویی، در نيمكره شمالی و جنوبی برعکس است؟
پرواز زنبور عسل قوانين فيزيك را به چالش ميكشد؟
بدون لباس فضايی، فضانوردان منفجر خواهند شد؟
ديدن ديوار چين از فضا ممکن است؟
استفاده از انرژی تاریک . انرژی کیهانی برای انرژی درمانی؟
آیا در آزمایشگاه های زمین سیاهچاله تولید می شود؟
دانلود فایل پی دی اف این مطلب

عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، شماره ۱۹۷ بهمن ۱۳۹۶
چرا ریاضیات می تواند زبان مشترک ما برای ارتباط با هوشمندان فرازمینی باشد؟

:برشی از متن
ال د ویتو کتابی دارد با عنوان علم، ستی و ریاضیات و در آن نشان میدهد که چرا یگانه راه ما برای ارتباط احتمالی با بیگانگان فضایی و به عبارتی تنها زبان مشترک بین ما و فرازمینی ها، ریاضیات خواهد بود. این دیدگاه البته در همه پیامهای ارسالی اهالی زمین برای فرازمینی ها لحاظ نشده است. در بسیاری از پیامهایی که ما برای بیگانگان فضایی فرستادهایم نه معادلات ریاضی دیده میشود نه رابطه فیثاغورس . اما همه این پیامها دستکم یک وجه مشترک دارند. برای بازکردن محتوای آنها و حتی تماشای تصاویر، باید ریاضیات بلد بود و امواج را به تصویر و صدا تبدیل کرد.
فایل پی دی اف متن کامل این مقاله

عرفان کسرایَی| شماره ۱۹۷ ، پرونده زوم مجله دانستنیها، هفتم بهمن ۱۳۹۶
آیا ممکن است نظریاتی که امروزه شبهعلم هستند، در آینده علم محسوب شوند؟
نگاهی نزديك به پيچيدگیهاي دنيای مدرن از نگاه علم

شبه علم چیست؟
شبهعلم، خرافات زمانهی ماست. مجموعهای شلخته و به هم ریخته از باورهایی که روز به روز گسترش مییابند و جذابیت فروانی هم دارند. دلیل جذابیت آن هم پیچیده نیست. شبهعلم ساده است و قابل فهم. گزارههای شبهعلمی معمولا پیچیدگی فنی نداشته و درک محتوای آنها مطالعه یا تخصص ویژهای نیاز ندارد. شبهعلم، نقطه مقابل یا متضاد علم نیست. البته تعریف علم کار سادهای نیست و تعجبی ندارد که تعریف شبهعلم هم دردسرساز باشد و به سادگی نتوان به هر باوری برچسب شبهعلم زد. با این وجود یک درک ضمنی درباره این که چه چیزی علم است و چه چیزی نیست وجود دارد. زمانی که از علم صحبت میکنیم مقصودمان همان بحثهایی است که در فیزیک،کیهان شناسی، شیمی، زیست شناسی و زمین شناسی، فیزیولوژی و نظایر آن وجود دارد. جالب است بدانید حتی بسیاری، ریاضیات را به معنای کلاسیک آن علم نمیدانند و به آن به چشم ابزاری برای توضیح پدیدههای فیزیکی یا محاسبات نگاه میکنند. علم در معنای مصطلح آن باید بتواند چرایی یا چگونگی وقوع پدیدهها را توضیح دهد. علم دربارهی طبیعت نظر دارد و به کنجکاوی انسان در مواجهه با جهان هستی پاسخ میدهد. علم درباره حرکت ابرها، پیچیدن صدای سوت قطار داخل تونل، تشکیل رنگین کمان، سوختن یک شمع، سوسو زدن نور ستاره در آسمان، سرد شدن خود بخودی فنجان چای داغ روی میز و خیلی پدیده های دیگر توضیحاتی میدهد که قانع کننده به نظر میرسد. اما کار علم فقط توضیح دادن نیست. علم قادر به پیشبینی هم هست. مثلا به ما میگوید که ملاقات بعدی دنبالهدار هالی با اهالی زمین در سال ۲۰۶۱ اتفاق خواهد افتاد. (دنبالهداری که هر ۷۶ سال یک بار در آسمان ظاهر می شود و آخرین ظهور آن در سال ۱۹۸۶ است). البته این دو مشخصه (یعنی توان توضیح پدیدههای طبیعت و همچنین قدرت پیشبینی رخدادهای آینده) تنها شاخصهای موجود برای اینکه چه چیزی علم است و چه چیزی نیست به شمار نمیروند. چرا که بسیاری از دیدگاههای ایدئولوژیک یا حتی مثلا جادوگری یا افسانهها نیز تلاش میکنند طبیعت و جهان هستی را توضیح دهند و حتی آینده را نیز پیشبینی کنند. اما هیچکس افسانههای باستانی را علم به شمار نمیآورد. با این وجود نباید یک نکته مهم را فراموش کرد. هر چیزی که علمی نباشد الزاما شبهعلم نیست. مثلا جادوگری یا افسانههای باستانی، علم نیستند اما شبه علم هم نیستند! شبهعلم مشخصاتی دارد که آن را حتی از مفاهیم دیگری مانند خرافات و یا حتی تعابیری مانند لاطائلات و اراجیف و اباطیل و ترهات (در فارسی: جفنگ، ژاژ و یاوه) متمایز میکند. هری فرانکفورت، فیلسوف مشهور آمریکایی کتابی دارد با عنوان „در باب حرف مفت“که همین اواخر به فارسی نیز ترجمه شده است. اما آن چه که این فیلسوف مشهور میگوید و نقد میکند الزاما شبه علم نیست. او ایدههایی را به چالش میگیرد که نه راست هستند و نه دروغ. بلکه صرفا به تعبیر خودش (حرف مفت) هستند و بر هیچ مبنا یا استدلال منطقی استوار نیستند. اما دعاوی و گزارههای شبه علمی غیر از نامربوط و بیاساس بودن، یک مشخصه دیگر نیز دارند. شبهعلم، مجموعهای از باورهای بیپایه و اساس است که به آنها رنگ و لعاب علمی زده شده است. شبهعلم مانند خرافات و جادوگری صحبتی از معجون بال مگس مرده و روغن کنجد نمیکند. در باورهای شبهعلمی، حتی گوینده ممکن است از کلماتی مانند کوانتوم، فوتون، متافیزیک، پوزیترون، الکترون و … استفاده کند و تلاش کند سخنان خود را علمی جا بزند. این دقیقا مشخصه اصلی باورهای شبه علمی است. شبهعلم، ظاهری شبیه به بحثهای علمی دارد و مخاطب غیرمتخصص با شنیدن آن ممکن است تصور کند که گوینده، سخنان علمی میگوید. مخاطب غیرمتخصص ممکن است از شنیدن کلماتی مانند کوانتوم و اوربیتال مولکولی حیرت کند و حتی احساس کند که در حال فراگیری یک مطلب علمی است. ادعاهای شبهعلمی اما فقط پوستهای از کلمات علمی دارند و زمانی که زیر ذرهبین علم و روش علمی قرار میگیرند هیچ حرفی برای گفتن ندارند. ادعاهای شبه علمی ممکن است برای مخاطبان ناآشنا با علم، جذاب به نظر برسند اما دانشمندان به راحتی میتوانند عدم اصالت این سنخ آموزهها را تشخیص دهند. اگر غربالی وجود نداشته باشد میتوان هر روز هزاران تئوری تولید کرد که از قضا ممکن است باورپذیر نیز به نظر بیایند. اگر راهی برای تفکیک علم از گزاره های شبهعلمی وجود نداشته باشد من میتوانم ادعا کنم که در خورشید مادهای وجود دارد به نام اوپویتتز26دی اف جی” که عامل اصلی تولید نور و گرما است. ادعا کنم که عنصر “اوپویتز26دی اف جی” تنها در خورشید وجود دارد و نمیتوان آن را” در آزمایشگاه مورد بررسی قرار داد. اما آیا جامعه علمی نظر من را خواهد پذیرفت؟ خیر!

زبان و ادبیات شبهعلم
دنیای شبهعلم لبریز است از کلمات پر طمطراق و پرطنین علمی. گاهی مروجان شبهعلم به قدری در استفاده از کلمات علمی پیچیده و فنی افراط میکنند که هر کسی ممکن است به تردید بیفتد. شبه علم گاهی آنقدر آب را گلآلود میکند که نمیتوان تشخیص داد با یک ادعای شگرف و فوقالعاده طرفیم یا یک ادعای بیاساس. در ماجرای آلن سوکال که به نیرنگ سوکال یا ماجرای سوکال مشهور است داستان جالبی اتفاق افتاد که بی ارتباط با موضوع بحث ما نیست. آلن سوکال برای شماره ۴۶ و ۴۷ بهار و تابستان ۱۹۹۶ یک نشریه مطالعات فرهنگی آمریکا به نام سوشال تکست کاملا عامدانه یک مقاله مهمل و بی سر و ته با عنوان دهان پرکن „تخطی از حدود، به سوی تاویلی متحول کننده از گرانش کوانتومی“ ارسال کرد. بر خلاف انتظار و در نهایت تعجب مقالهی سوکال در نشریه پذیرفته و در صفحات ۲۱۷ تا ۲۵۲ منتشر شد. سوکال در مقالهی خود چنان آسمان و ریسمان به هم بافته بود و از کلمات و واژگان درهم و مغشوش استفاده کره بود که هیات تحریریه سوشیال تکست حتی متوجه بی سروته بودن مقاله او نشد و تصور کرد با یک مقاله عمیق و پیچیده مواجه شده است. سوکال در مقاله خود کلماتی مثل علم پساکوانتومی را به دیالکتیک گرایی ربط داده بود. هرمنوتیک نسبیت عام کلاسیک را با توپولوژی دیفرانسیلی مخلوط کرده و از دل این معجون، نتایج مغالطه آلود و بی سر و تهی هم گرفته بود. او پس از انتشار این مقاله، نقشه خود را بر ملا کرد و اعلام کرد که قصد داشته نشان دهد چگونه فضاهای روشنفکری تحت تاثیر زرق و برق ادعاهای توخالی قرار میگیرند. ادعاهای پوچی که با روکش کلمات علم مدرن پوشانده شده اند و طنین شان مخاطب ناآگاه را مرعوب میکند. یکی از راههای تشخیص علم از شبه علم این است که تشخیص دهیم سخن چه کسی پر محتوا و عمیق است و چه کسی تظاهر میکند که سخن عمیق و ژرف میگوید. مروجان شبهعلم قصد دارند دیدگاههای خود را مورد تایید علم نشان دهند. ممکن است کتابی بنویسند به نام “اسرار کوانتومی موفقیت” یا “اندیشه کوانتومی مولانا” و “روانشناسی کوانتومی” تا شما تصور کنید با یک موضوع عمیق علمی طرفید.

آیا ممکن است شبه علم امروز، علم فردا باشد؟
یکی از استدلالهای مروجان ایدههای شبهعلمی این است که علم هر روز یک چیز میگوید. یک روز میگوید نظریهی فلان درست است و چند سال بعد آن نظریه را مردود میکند و نظریهای خلاف آن را معتبر میداند. این حرف تا حدودی درست است. بله. نظریههای علمی در طول تاریخ مدام دستخوش تغییرات بنیادین شدهاند و چه بسا نظریهای که بشر گمان میکرد قطعی و نهایی است به ناگهان فرو ریخته و از نو نظریهای دیگر ساخته شده. بارها پیش آمده که ایده ها و نظریات بدیع علمی از سوی جامعه علمی پذیرفته نمی شده و حتی مورد تمسخر قرار می گرفته است. این یک واقعیت تاریخی است. مثلا واکنش اشتباه فیزیکدان بزرگی مانند ماکس پلانک درباره نظریه اینشتین. میدانیم که نظریه اینشتین درباره فوتون های نور در سال ۱۹۲۱ جایزه نوبل را برای وی به ارمغان آورد. اما ۸ سال پیش از آن یعنی در سال ۱۹۱۳ فیزیکدانان بزرگی مانند ماکس پلانک و سه تن دیگر برای عضویت اینشتین در در آکادمی علوم پروس در برلین، توصیه نامهای نوشتند که در آن از آکادمی علوم پروس خواسته اند که اشتباه اینشتین در خصوص فوتون نور را (یعنی همان چیزی که اینشتین ۸ سال بعد بابت آن برنده جایزه نوبل فیزیک شد) نادیده بگیرند و از این اشتباه علمی اینشتین علیه وی استفاده نکنند. از این دست مثالهای تاریخی کم نیستند. مروجان شبهعلم اغلب میگویند نظریات گالیله، یا حتی مخترعینی چون ادیسون هم زمانی مورد قبول جامعه علمی قرار نمی گرفته، بنابراین ایده هایی که امروز جامعه علمی نمیپذیرد و در رده شبهعلم طبقهبندی میکند نیز روزی اثبات خواهند شد. این سوء برداشت مغالطه آلود ناشی از آن است که مروجان و علاقهمندان شبه علم دقت نمیکنند که ایده ها و نظریات اینشتین، گالیله، داروین، شرودینگر، بوهر، هایزنبرگ و سایرین، تیری در تاریکی نبوده و حاصل سالها کار و پژوهش و استدلال و اندیشه بوده است. اگر مثلا ماکس پلانک، نظریه اینشتین در خصوص پدیده فوتو الکتریک (یعنی همان نظریه ای که بعدها اینشتین بابت آن موفق به دریافت جایزه نوبل فیزیک شد) را اشتباه می دانست، نقد خود را نه روی حساب سلیقه شخصی بلکه بر اساس مطالعات دقیق طولانی و بر اساس استدلالهای پیچیده بیان میکرده است. به بیان سادهتر، دانشمندی نظریه دانشمند دیگری را نقد می کرد. این مساله اصلا و ابدا قابل قیاس با نظریات شبه علمی بی پایه و اساسی که حتی سازگاری منطقی هم ندارند و توسط افراد فاقد صلاحیت علمی لازم طرح شده اند نیست. ایده های شبه علمی توسط نشریات زرد و اغلب با بیان های ناشیانه مطرح می شود، مطالعات مستقل آنها را تایید نمی کند و به همین جهت در حد هیاهوی رسانه ای باقی می مانند. نظریات علمی اما خود را در معرض نقد قرار میدهند و اگر اشتباه باشند اشتباه بودنشان در آزمایشگاه قابل آشکارسازی است. زمانی که ولفگانگ پاوولی در سال ۱۹۳۰ وجود نوترینو را پیشنهاد داد و نام آن را نیز نویترون گذاشت (بعدها انریکو فرمی نام آن را برای پرهیز از اشتباه گرفته شدن آن با نوترون، به نوترینو تغییر داد) نوترینو نه اثبات شده بود و نه رد. صرفا نظریهای بود مبنی بر وجود ذرهای به نام نوتریتو. اگر نتایج آزمایشگاهی خلاف پیشبینی پاوولی را نشان میداد دیدگاه او مردود میشد و خود او هم از آن دست میکشید. باور به وجود نوترینو یک باور شبهعلمی نبود چون جود یا عدم وجود آن میتوانست در آزمایشگاه نشان داده شود. شبهعلم اما خود را در معرض آزمون آزمایشگاهی قرار نمیدهد تا درستی یا نادرستی آن را بسنجیم.

شبه علم، درک نادرست از مفهوم علیّت
فهم جهان و رویدادهای آن لذت بخش است. دلیل آن هم واضح است. اگر بفهمیم هستهی اولیه طوفان چگونه و چرا شکل میگیرد، چرا زلزله میشود و چرا سیل به راه میافتد، اگر دریابیم آتشسوزی چرا و چگونه ایجاد میشود، میتوانیم برای نجات از پیامدهای این بلایای طبیعی چارهجویی کنیم و از آن جان به در ببریم. انسان موجودی است نظریهپرداز. موجودی که با مشاهده پدیدههای طبیعت درگیر یک مساله میشود و سعی میکند برای حل آن مساله، تئوری طراحی کند. انسان حتی در دورههای باستانی برای وقوع سیل و زلزله و طوفان دلیل میتراشید و مثلا آنها را به خشم خدایان اساطیری نسبت میداد. برقراری رابطه علّی میان پدیده ها خاصیت ذهن انسان است. انسان میخواهد همه پدیدهها واضح و قابل درک باشند و حتی رخدادهایی مثل زلزله که نظم طبیعی جهان را به هم میزنند نیز طبق یک روال و قانون منظم طبقه بندی شوند. برای مثال از دید انسان، زلزله، حتما و قطعا علّتی دارد. این علت میتواند خیلی چیزها باشد اما فارغ از اینکه چه باشد، حتما علتی وجود دارد. علم جدید اما هر علتی را برای توضیح یک پدیده به رسمیت نمیشناسد. علتی که برای توضیح یک رخداد ذکر میکنیم باید عقلانی هم باشد و یک ربط منطقی با خود پدیده داشته باشد. باید بتوان این ربط را در آزمایشگاه و یا با مطالعات دقیق نشان داد و همچنین باید مشخص کرد که اگر ارتباطی بین آ و ب وجود دارد این ارتباط به چه شکل و به چه میزان است. با این وجود ممکن است کسی بگوید دلیل وقوع زلزله، هارپ است و در ادامه توضیح دهد: آنتنهای هارپ امواج رادیویی را مستقیما به سمت بالا، به سوی یونوسفر ارسال میکنند. حرارتیکه در نتیجهی این امواج ایجاد میشود در یونوسفر موجب پدید آمدن بینظمیهایی در تراکم الکترونهای این ناحیه میشوند. این بینظمیها اجازه میدهند تا امواج ارسالی از ماهوارهها بدون برخورد به یونوسفر به زمین برسند.
در واقع ریشهی بسیاری از باورهای شبه علمی همین ربطهای غیرمنطقی است و تلاش برای صورتبندی یک رابطهی علّت و معلول دروغین مانند ربط بین وقوع زلزله و آزمایشی که در پروژه هارپ انجام میگیرد. گاهی این ربطها ممکن است فوق العاده جذاب و عجیب به نظر برسند. این وبسایت تعدادی از این ربطهای تصادفی را گردآوری کرده است تا نشان دهد این ربطها اگر به اشتباه به صورت رابطهی علت و معلول تفسیر شوند چقدر بی معنا هستند. مثلاً اینکه بین نرخ طلاق در ایالت مین و سرانه مصرف مارگارین در امریکا یک رابطه مستقیم وجود دارد. یا حتی جالب تر از آن میتوان رابطه مستقیمی بین سرانه مصرف پنیر و میزان مرگ میر افرادی که در اثر پیچیدن ملافه در رختخواب جان خود را از دست می دهند پیدا کرد و برای توجیه آن، نظریههای شبهعلمی جذاب ساخت که صدها هزار نفر آن را در شبکههای مجازی به اشتراک بگذارند.
دلیل تلاش برای تفکیک علم از شبه علم چیست؟
به راستی تفکیک علم از شبهعلم چه فایده و دستاوردی دارد؟ به فرض که متوجه شدیم فلان ایده، علمی نیست و شبه علمی است. این تفکیک و غربالگری چه منفعتی دارد؟ پاسخ به این پرسش تا حد زیادی واضح است. نخست آن که ما در تفسیر جهان، نیاز به نظریاتی کارآمد و درست داریم. ما نمیخواهیم جهان را به غلط تفسیر کنیم. ارائه تفسیر شبهعلمی از طبیعت، باعث میشود راهحلهای غلطی را نیز در مواجهه با مسائل به کار ببندیم. کسی که با رویکرد شبهعلمی، دلیل وقوع زلزله را هارپ میداند نمیتواند به هیچ شناخت درستی از گسلهای زمین و فعالیتهای طبیعی آنچه درون زمین میگذرد دست یابد. شبهعلم بر خلاف علم، همیشه درست از آب در میآید و قابل نقد نیست. مثلا اگر بپرسیم چرا در کرمانشاه زلزله آمده میگویند چون هارپ به کار گرفته شده و اگر بپرسیم از کجا میدانید که هارپ دلیل وقوع زلزله بوده پاسخ خواهند داد مگر نمیبینید که زلزله شده است. چنین نظریههایی بیفایده و فاقد هرگونه ارزش علمیاند. دلیل دیگر برای غربال کردن شبهعلم از علم، مساله مالی و بودجه است. با ظهور علم مدرن، هرکسی دوست داشت بگوید حرفهایش مورد تایید علم است. در عصر جدیدعلم میتوانست حتی قدرت سیاسی و مالی را با خود همراه کند و اسپاسنر و سرمایهگذار جلب کند. با گسترش اعتبار علم، سرمایه گذاری روی فعالیت های علمی مورد توجه دولت های دنیا قرار گرفت. علم کاربردی روز به روز همگام با توسعه علم نظری اختراعی پیش روی بشر می گذاشت که زندگی انسان را متحول می کرد. اما عده ای که کمترین سهمی در تولید علم و فناوری نداشتند هم با زیرکی از این بازار سرمایهگذاری سهم می خواستند. اما یک مشکل اساسی وجود داشت. کسانی که از بودجههای علم و فناوری سهم می خواستند، نه می خواستند تولید علم کنند و نه می توانستند! آنها فقط یک راه پیش روی خود میدیدند و آن راه هم این بود که به یافته ها و باورها و دیدگاه های خود رنگ و لعاب علمی بزنند. این روش خیلی ساده بود و نیازی به مطالعه زیاد هم نداشت. کافی بود یک یا چند اصطلاح علمی بلد باشند. آن وقت می شد هر موضوع بی اساسی را با گنجاندن کلماتی مثل کوانتوم، انرژی، جهان های موازی و… به ظاهر علمی جلوه داد و جوری وانمود کرد که در حال انجام یک فعالیت علمی هستند. شبهعلم اینگونه بود که به دنیای ما وارد شد.
فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها

عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، شماره 178، اردیبهشت 1396
ایده های ایلان ماسک از ایجاد کلونی انسانی در مریخ گرفته تا شیوه های آینده مبادلات بانکی و صنایع حمل و نقل، شگفت آورند. ایده هایی که بیشتر به داستان ها و فیلم های علمی تخیلی شباهت دارند تا دنیای واقعی. بسیاری از طرح ها و ایده های بلندپروازانه ایلان ماسک با در نظر گرفتن فناوری های روزگار ما اعجاب آور و حتی گاه دور از دسترس به نظر می رسند. بسیاری ماسک را با تسلا و ادیسون مقایسه می کنند و معتقدند که آیندگان از او به عنوان یکی از برجسته ترین ایده پردازان قرن ما یاد خواهد کرد.
فایل پی دی اف پرونده ایلان ماسک در مجله دانستنیها

عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، مهر 1393
بشر اولیه همواره در پی فهم جهان و یافتن ربط و بستگی علّی بین پدیده ها بوده است. دلیل بیماری، مرگ، بارش باران، رعد و برق و … برای او مجهول و ناشناخته بود و این پدیده ها به خدایان یا ارواح نسبت داده می شد. جهان در نظر بشر اولیه مملو از ارواح شریر و خیرخواه بود که مدیریت رویدادهای جهان، مانند سیل، ویرانی ، بیماری ، مرگ ، یا حتی باران و حاصلخیزی را در اختیار داشتند. انسان از وجود ویروس ها، باکتری ها ، از مکانسیم عملکرد بدن و راه های شیوع و سرایت بیماری اطلاعی نداشت. به همین جهت خشم خدایان اساطیری یا ارواح شریر و اجنه را دلیل بروز بیماری یا شیوع آن می دانست. اجداد انسانی ما میان وقایع نامرتبط یک همبستگی و ارتباط می دیدند. برای نمونه دو رویداد زیر را در نظر بگیرید.
رویداد الف: تمام شب جغدی روی درخت حیاط پشت خانه آقایX نشسته بود.
رویداد ب: فردای آن شب آقای X درگذشت.
بعید است ما ارتباطی میان دو رویداد الف و ب پیدا کنیم. دلیل مرگ آقای X خیلی چیزها می تواند باشد. اغلب ما برقراری ارتباط علّی میان “نشستن جغدی بر شاخسار حیاط پشت خانه” و “مرگ” را عقلانی نخواهیم دانست. دلیل آن هم ساده است. میتوان بی شمار مثال را گواه آورد که در آن فردی درگذشته بدون آنکه جغدی بر درخت نزدیک خانه اش نشسته باشد. یا بالعکس فردی که جغد بر شاخسار نزدیک خانه اش نشسته ولی نمرده است.
انسان در دوران زندگی خود در معرض ابتلاء به بسیاری از بیماری هاست. با مطالعه تاریخ جامعه انسانی در می یابیم که بشر اولیه به منظور پیدا کردن راهی برای کاهش آلام و رنج ها، از دیرباز در پی یافتن روشی برای غلبه بر بیماری ها بوده است. بشر روش هایی برای درمان شکستگی و جراحت پیدا کرد و دریافت که با خوردن برخی گیاهان و نوشیدنی ها دردها التیام پیدا میکنند و گاهی این دواها و روش های مداوا منجر به بهبودی بیمار می شود.
در عین حال اعتقاد به خدایان و ارواح و نقش و تاثیر آنها در بهبودی بیماری ها همچنان پابرجا ماند. حال می رسیم به عصر حاضر. دورانی که دانش پزشکی با بکارگیری روش عقلانی و با مطالعه دقیق روی کارکرد اعضاء بدن و واکنش در قبال بیماری ها شکل گرفت و روز به روز رشد و توسعه پیدا کرد.
طب یا پزشکی را شاید بتوان چنین تعریف کرد. صورتبندی مجموعه ای هدفمند از اطلاعات و روش ها و فناوری ها بر مبنای استدلال قیاسی در راستای یافتن راه حلی برای مشکلات بالینی. عموماً بقراط در یونان باستان را آغازگر این راه می دانند. بقراط اولین کسی بود که بیماری ها را به حاد، مزمن، اندمیک و اپیدمیک تقسیم بندی کرد و رویکرد منطقی به درمان را به کار بست. بعدها ابن سینا و رازی این راه را پی گرفتند و تلاش کردند تا با بهره گیری از روشی منطقی به بررسی بیماری ها و روش های مقابله با آن بپردازند.
در اواخر قرون وسطی کالبد شناسی توسعه پیدا کرد و در قرن 17 باکتری و میکروارگانسیم ها شناخته شدند. به تدریج دستگاه گردش خون شناخته شد و سرانجام در قرن 19 دانش پزشکی به موازات توسعه فناوری و تکنولوژی وارد فاز جدیدی شد.
روش پزشکی بصورت خلاصه شامل معاینه بالینی، تشخیص ، درمان و پیشگیری است. در این بین شرح حال بیمار گرفته می شود و بعد از معاینه فیزیکی و تشخیص افتراقی و بررسی ها و آزمایش ها و تصویر برداری، مراحل درمان آغاز می شود. در واقع پزشک پس از معاینه، داده ها را تفسیر کرده و در مورد ماهیت مشکل بیمار فرضیه ای می سازد. در مرحله بعدی احیاناً فرضیه خود را برای رسیدن به یک تشخیص عملی مورد آزمون قرار داده و یک نقشه درمانی برای بیمار طراحی می نماید.
با مرور این مقدمه، بر میگردیم به عنوان یادداشت. : درمان بیماری ها با کامنت نقطه و علامت +
روش های درمانی جایگزین شامل انرژی درمانی، شفادهی های معنوی، جراحی با دست و نظایر آن اما در عین حال که مدعی درمان بیماری هاست از هیچ یک از روش های منطقی و علمی مذکور بهره نمی گیرد. در سالهای اخیر گروهی در ایران به ترویج این عقاید پرداختند و عده زیادی نیز هواخواه پیدا کردند. کافیست سری به صفحات شبکه اجتماعی گروه عرفان حلقه بزنید. اصطلاحاتی مثل شبکه شعور کیهانی، پاکسازی با تشعشع دفاعی، مهندسی نرم افزار مولکول، موجودات غیرارگانیک، ویروس های ذهنی، شعور سلول، لول های مجاز، حلقه های مجاز، “همفازی کیهانی”، “اسکن دوگانگی”، “همفازی کالبدی از جمله اصطلاحات پرکاربرد آنهاست.
آنها معتقدند که اگر در زمان وساعت مشخصی روی مشکل یا بیماری فردی هرچند ناشناس تمرکز کنند، میتوانند با استفاده از شبکه شعور کیهانی و مفاهیم گنگی مثل کنترل تشعشع منفی و پاکسازی چاکراها بیماری ها را درمان کنند. شعور کیهانی مذکور، نه یک کیفیت بخصوص و ملموس و نه یک کمیت قابل اندازه گیری در آزمایشگاه فیزیک است و نه تعریف مشخصی دارد. در این صفحات شبکه های اجتماعی، افرادی را می بینید که استاتوس های نقطه و یا علامت بعلاوه می گذارند و انتظار دارند با این کار، بیماری فرد مذکور درمان شود.
افراد معتقد به این گروه ، ادعا می کنند که به روش سایمنتولوژی (عنوان ساختگی و مجعول و بی معنا) که طبق گفته آنها در بهترین دانشگاه های دنیا تدریس می شود (هیچ منبعی در این زمینه موجود نیست) و برنده جوایز نفیس اختراعات و درجهء دکتری از کشورهای خارجی شده (چنین موضوعی ابداً صحت ندارد) میتوانند یک رویکرد نو به پزشکی داشته باشند که طب مکمل نامیده می شود. آنها معتقدند موجودات غیرارگانیک به صورت های مختلف در ذهن انسان مستقر شده و سبب بروز بیماری و ناهنجاری می شود. کتاب ها و جزوه ها و فیلم ها و فایل های آموزشی بسیاری در این خصوص منتشر شده و تلاش شده که این مفاهیم را دسته بندی و تئوریزه کنند. مشکل اینجاست که آنها مروّج شبه علم و خلط مبحث و سوء استعمال از واژگان حیطه علم هستند و پا در گلیم علم، واژگان تخصصی علوم و همچنین پزشکی و درمان دراز کرده اند.
تعبیر گنگ و مبهمی مثل “موجودات غیر ارگانیک” که بصورت نصفه و نیمه از اصطلاح علمی برداشته شده، میتواند موضوع یک شعر یا یک قطعه ادبی و هنری باشد . هیچ ایرادی هم بر آن مترتب نیست. اشکال کار اینجاست که قایق برنامه فریب عمومی در ساحل علم لنگر میاندازد.
موجودات غیرارگانیک در کتابچه های گروه عرفان حلقه، موجوداتی زنده اما بدون ارگانهای زیستی گیاهان، حیوانات و انسانها (سلو لها و اندامهای ساخته شده از مواد آلی و معدنی) هستند (؟) و به طور معمول دیده نمیشوند (اشاره نمی شود چرا دیده نمی شوند؟) ؛ اما هر گروه از آنها نقش مهمی در زندگی انسان ایفا میکنند (روی چه حساب و بر چه اساس؟) و آثار آشکار این موجودات در زندگی انسان باعث میشود که نتوان وجود آ نها را انکار کرد (چطور؟) و نقش پنهان آنها مانع از این است که بتوان به راحتی آنها را مورد شناسایی قرار داد.
بررسی دقیق این روش ادعایی زمان زیادی می برد و از حوصله بحث خارج است. همانگونه که بررسی ارتباط میان “مرگ انسانها” و “نشستن جغد روی شاخه درخت نزدیک خانه آنها” غیرعقلانی است ما نیز زمان خود را برای بررسی ارتباط میان (موجودات غیرارگانیک) و (بیماری) اتلاف نمی کنیم. اگر کسی در عصر حاضر ادعا کند زمین مسطح است ما با او به مجادله و بحث بر نخواهیم خواست و حتی چنین ادعایی را بررسی نیز نمی کنیم. به هر حال نظریه مسطح بودن زمین هم یک نظر است. اما یک نظر اشتباه و دور از واقعیت. چنین نظری هیچ جایگاهی در جامعه علمی نداشته و هیچکسی این دیدگاه را جدی نمی گیرد.
در خصوص روش ابداعی گروه عرفان حلقه نیز، اثبات با مدعی است. ما این ادعا را طرح نکرده ایم که اینک بخواهیم آن را اثبات کنیم. مع الاسف هواخواهان گروه عرفان حلقه همیشه در خلال گفتگوها، ما را به مطالعه کتابچه ها و وبسایت های خود ارجاع می دهند. در حالیکه اغلب جزوه ها و مطالب آنها را مطالعه و ساعت ها با اعضای این گروه صحبت کرده ام. به رغم این همه، آنها در صورت تمایل می بایست تئوری خود را در معرض آزمون های تجربی با پروتکل ها و استانداردهای آزمایشگاهی مشخص قرار دهند. تنها آزمون های سه سوکورتجربی می توانند صحت این ادعا را بصورت تجربی بررسی کند.
فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها

عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، خرداد 1394
تعریف پدیده های فراطبیعی یا پارانرمال در نگاه اول چندان دشوار به نظر نمی رسد. به عبارتی گزارش هایی تایید نشده از پدیده هایی که به ظاهر نظم طبیعی و قوانین حاکم بر جهان را نقض می کنند. مثلا ادراک فراحسی (۱) ؛ پدیده هایی مثل تله پاتی (خواندن ذهن سایرین)، آینده بینی و نظایر آن در رده گزارش های فراطبیعی یا اصطلاحا پارانرمال جای می گیرند.
تا آنجا که به علم مربوط می شود وقوع این پدیده ها به لحاظ فیزیکی ناممکن است و با در نظر گرفتن این نکته که قوانین فیزیکی، واقعیت جهان را توصیف می کنند ؛ هر چیزی که ناقض آنها باشد ناممکن به نظر می رسد. میلتون روتمان (۲) فیزیکدان درباره ناممکن بود تله پاتی در کتاب راهنمای فیزیکدانان برای شک گرایی (۳) می نویسد:
انتقال اطلاعات از درون فضا نیازمند انتقال انرژی از مکانی به مکان دیگر است. تله پاتی نیازمند انتقال مستقیم سیگنالی حامل انرژی از یک ذهن به ذهن دیگری است. همهء توصیفات ادراک فراحسی به طریقی در بردارنده نقض اصل پاستگی انرژی است. نقض همه اصول تئوری اطلاعات و حتی اصل علیت (این اصل که معلول نمی تواند قبل از علت باشد).
روتمان می گوید هر آنچه که ناقض اصول فیزیکی باشد ناممکن است. ادارک فراحسی این اصول را نقض می کند بنابراین ناممکن است. اگر روزی پدیده های ادراک فراحسی بتوانند از یک آزمون علمی استاندارد و بدون تقلب سربلند بیرون بیایند سرفصل جدیدی در برابر علوم گشوده خواهد شد و می بایست در نظریه های علمی کنونی بازنگری کنیم.
چرا فال ها درست از آب در می آیند؟
در تمام سالهایی که روی گزارش های فراطبیعی در ایران کار میکردم سعی داشتم چه به صورت میدانی و چه به صورت تجربیات شخصی؛ سر از کار فالگیرها؛ طالع بین ها و غیبگوها و درمانگرهای معنوی و افرادی که مدعی انجام اعمال خارق العاده و فراطبیعی هستند در بیاورم. یکی از متداول ترین استدلال هایی که از برخی اطرافیان می شنیدم این بود که اگر فال و طالع بینی خرافه است پس چطور فالگیری که به اون مراجعه کرده بودم توانست اطلاعاتی درست از گذشته و آینده ام بگوید؟
فرض کنید ورق های تاروت؛ فال قهوه یا کف بین به شما می گوید:
بعضی آرزوهایتان خیلی واقعی نیست. گاهی برونگرا؛ بی خیال و اجتماعی هستید؛ ولی بعضی وقت ها درونگرا و محتاط و تودار می شوید. متوجه شده اید که عاقلانه نیست که آدم با دیگران خیلی خودمانی بشود. مقداری تغییر تنوع را دوست دارید و از محدودیت ها و گرفتاری ها خوش تان نمی آید. گاهی شدیدا دودل می شوید که آیا تصمیم درستی گرفته اید یا کار درست را کرده اید یا خیر. مقدار زیادی ظرفیت استفاده نشده دارید که تا کنون به نفع خودتان از آن استفاده نکرده اید.
اگر بخواهید صادقانه جواب دهید؛ این شرح تا چه حد با شخصیت شما هماهنگی داشت؟ بسیاری از مردم بر این باورند که این شرح حال، دقیقا شخصیت آنها را توصیف می کند. پدیدهی باور کردن این که توصیف شخصیت عمومی، مخصوص به یک نفر است کاملا با پژوهش مورد تایید قرار گرفته است. این درک اشتباه ما از پدیده ای با نام اثر فرر* ناشی می شود . برترام فرر (۲۰۰۰-۱۹۱۴) نخستین کسی بود که این پدیده را مورد پژوهش و بررسی قرار داد. برای به کار افتادن اثر فرر؛ باید به افراد گفته شود که این توصیف کلی دقیقا شخصیت آنها را شرح می دهد.
چرا ما به دام اثر فرر میفتیم؟
از دیدگاه دیوید مارکز و ریچارد کامان روانشناس ؛ نتیجه اثر فرر مورد خاصی از “اعتباربخشی خیالی” است که در آن ما شیوه هایی را برای منطبق ساختن خودمان با توصیف اراﯬ شده پیدا می کنیم. بر خلاف تصور؛ شخصیت ما ثابت و ساکن نیست. هر کس در موقعیتی خجالتی و در جایی پر رو است. در کاری چابک و در کاری کند است. روزی سخاوتمند و روزی خسیس. برای گروهی از مردم خودرای است و برای گروهی دیگرگوش به فرمان. معمولا ما میتوانیم جنبه هایی از خودمان را بیابیم که با عبارتی دوپهلو همخوانی داشته باشد. بنابراین حرفهای فالگیر به صورت اتوماتیک همواره تا حد زیادی درست از آب در می آید!
اثبات دعای فراطبیعی و جایزه میلیون دلاری
جیمز رندی یکی از مشهور ترین آموزگاران تفکر نقادانه و در عین حال شعبده باز مشهوری است که از سالها پیش یا تعیین جایزه ای یک میلیون دلاری فراخوان داده تا هرکسی که میتواند قوای فراطبیعی خودش را در شرایط کنترل شده آزمایشگاهی (نه با ارسال عکس و فیلم ویدئویی!) به اثبات برساند و این جایزه را دریافت کند. تا به امروز هیچکسی از پس آزمون بنیاد جمیز رندی سربلند بیرون نیامده است. خانم سیلویا برآون (۶) یکی از مشهورترین و پردرآمد ترین رمال های آمریکایی که سالهاست با ادعای بهره مندی از نیروهای معنوی فراطبیعی به فریب مردم مشغول است در ۳ سپتامبر سال ۲۰۰۱ در برنامه لری کینگ لایو پذیرفت که در این چالش شرکت کند. جیمز رندی آزمونی برای محک زدن توانایی مورد ادعای سیلویا برآون مطرح کرد و برآون هم پذیرفت که این آزمون منصفانه است.نتیجه خیلی ساده بود. اعلام آمادگی سیلیویا برآون در حد حرف باقی ماند و او هیچگاه ادعای خود را در معرض یک آزمون کنترلی با روش علمی قرار نداد.
باری! در آلمان نیز موسسه پژوهشی علمی شبه علم، همه ساله با اعلام فراخوان از افرادی که مدعی بهره مندی از نیروها و قوای خارق العاده فراطبیعی هستند می خواهد این توانایی ها را در معرض آزمون بگذارند. در کشور ما ایران نیز، فالگیر ها و رمال ها و درمانگرهای جعلی بازار پرسودی دارند. ویدئوهایی که از خوردن میخ و فرو بردن سیخ در بدن منتشر می شود یا تصاویر جعلی و نقل قول های دسته چندم از یک رویداد به ظاهر پارانرمال چیزی را اثبات نمی کند. اگر کسی را می شناسید که ادعا می کند میتواند با دستانش لامپ را روشن کند؛ ذهن سایرین را بخواند یا اشیاء را با قدرت ذهن اش حرکت دهد ما را بی خبر نگذارید
منبع : چگونه درباره چیزهای عجیب بیندیشیم، شیک و لوییس ون، ترجمه رامین رامبد
۱) ESP : Extrasensory perception
۲) Milton Rothman
۳) A Physicist’s Guide to Skepticism
۴) Hypersensory Perception
۵) Wilhelm von Osten
۶) Sylvia Browne
فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها

عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، دی ۱۳۹۴
در مقالات شماره های پیش ، با مروری بر وقایع تاریخ علم، از نمونه های تاریخی یاد کردیم که در آن ایده ها و نظریات بدیع علمی از سوی جامعه علمی پذیرفته نمی شد و حتی مورد تمسخر قرار می گرفت. همانطور که انتظار داشتم ؛ این مبحث؛ شدیدا استعداد کژفهمی و سوء برداشت داشت. به خصوص مروجان و علاقمندان شبه علم و خرافات، که تلاش زیادی دارند این مساله را با مصادره به مطلوب به نفع خودشان ارزیابی کنند. آنها تصور می کنند از این مساله که ایده ها و نظریات دانشمندانی مانند اینشتین یا گالیله، یا حتی مخترعینی چون ادیسون زمانی مورد قبول جامعه علمی قرار نمی گرفته، می توان نتیجه گرفت که ایده های شبه علمی امروز که توسط جامعه علمی مردود می شود نیز چیزی مانند همان نظریات است و روزی صحت آنها مشخص خواهد شد! این سوء برداشت مغالطه آلود ناشی از آن است که مروجان و علاقه مندان شبه علم دقت نمی کنند که هر گردی گردو نیست. ایده ها و نظریات اینشتین؛ گالیله ؛ داروین، شرودینگر، بوهر، هایزنبرگ و سایرین؛ حاصل سالها کار و پژوهش و استدلال و اندیشه بوده است. چیزی نبوده که یک شبه ایجاد شود و اصطلاحا تیری در تاریکی نبوده است. اگر مثلا ماکس پلانک ؛ نظریه اینشتین در خصوص پدیده فوتو الکتریک (یعنی همان نظریه ای که بعدها اینشتین بابت آن موفق به دریافت جایزه نوبل فیزیک شد) را اشتباه می دانست؛ نه روی حساب سلیقه شخصی بلکه بر اساس مطالعات دقیق طولانی و بر اساس استدلال های پیچیده بود. به عبارت بهتر؛ یک نظریه جدید؛ توسط دانشمند دیگری که اندیشه ورزی و نظریه پردازی اش را بر اساس پروتکل های دقیق آزمایشگاهی و روش علمی پیش می برد؛ نقد می شد یا مورد پذیرش قرار نمی گرفت. خلاصه ماجرا را می توان این گونه صورتبندی کرد: (دانشمندی) نظریه (دانشمند) دیگری را نقد می کرد. این مساله اصلا و ابدا قابل قیاس با نظریات شبه علمی بی پایه و اساسی که حتی سازگاری منطقی هم ندارند و توسط افراد فاقد صلاحیت علمی لازم طرح شده اند نیست. ایده های شبه علمی توسط نشریات زرد و اغلب با بیان های ناشیانه مطرح می شود؛ مطالعات مستقل آنها را تایید نمی کند و به همین جهت در حد هیاهوی رسانه ای باقی می مانند. این احساس “خود گالیله پنداری” و این تصور دون کیشوت وار، چیزی را عوض نمی کند. نظریات شبه علمی نظریاتی هستند که سنگ بنای اولیه آن روی منطق اشتباه است. این مساله در منطق به مغالطهی مشابهت معروف است. یعنی باور به اینکه اگر موضوعی یا چیزی ویژگی مشابهی با چیز یا موضوع دیگری داشت؛ دیگر ویژگیهای آن چیز یا موضوع را هم کسب می کند. روی حساب این استدلال که نظریات گالیله زمانی مردود می شده و بعدها درست از آب درآمده نمی توان نتیجه گرفت که حقانیت نظریات شبه علمی کنونی نیز روزگاری به اثبات خواهد رسید. این کار چیزی شبیه به ساییدن قند بالای سر عروس و داماد است؛ با این استدلال که قند، شیرین است و بنابراین با انجام این رسم ؛ زندگی آنها نیز شیرین می شود! این استدلال به نوعی دربرگیرنده یک سنخ مغالطه است! روزگاری در چین برای افرادی با مشکلات بینایی، خفاش ساییده تجویز می شد. زیرا به اشتباه تصور می شد خفاش دید خوبی دارد. در اروپا ریهی روباه برای بیماران آسمی تجویز میشد چون باور غلط این بود که روباه پرطاقت است. در ایران آب انار و آب آلبالو و نظایر آن به دلیل مشابهت با رنگ خون، بعنوان مایعاتی خون ساز تبلیغ میشوند! در امریکا برخی پزشکان طب جایگزین، مغز خام را برای بیماری های مغزی تجویز می کردند. در تمام این موارد فرض بنیادین بر این است که با مصرف یا داشتن بخشی از یک چیز ، مقداری از ویژگی های آن چیز را کسب می کنید. این مثالها و موضوع مورد بحث ما، مصداق بارز ضرب المثل فارسی است که می گوید: هر گردی گردو نیست! هواداران شبه علم می گویند:
الف) نظریات بسیاری از دانشمندان در زمان خود و در آغاز مورد مخالفت قرار گرفته است
ب) ایده های ما نیز از سوی جامعه علمی مورد قبول واقع نمی شود.
بنابراین خیلی سریع نتیجه می گیرند که (ج) نظریات شبه علمی هم روزی به عنوان نظریات معتبر به رسمیت شناخته خواهند شد.
مثال دیگری هم با همین نوع مغالطه بسیار رایج است. بسیاری از والدین با این استدلال که آلبرت اینشتین در کودکی دیر به حرف آمده، روی حساب همین مشابهت، فرزند خود را که دیر زبان باز کرده نابغه یا اینشتین دوم می دانند. درست مثل این که عده ای روی حساب این استدلال که چون بیل گیتس، درس خود در دانشگاه را نیمه کاره رها کرده و موفق شده، هر کسی را که از دانشگاه اخراج شده یا درس را نیمه تمام رها کند دارای آینده ای روشن و موفق بدانند. غافل از اینکه هر گردی گردو نیست! باری! اگرچه بسیاری از نظریات علمی در طول تاریخ علم، درآغاز با مخالف جامعه علمی روبرو بوده اند. اما این کجا و آن کجا. باید دید آن را چه کسانی طرح و چه کسانی نقد می کردند و این را چه کسانی و با چه استدلالی!
فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها