Category: مجله دانستنیها

  • یادداشتی درباره ادعای انجام اعمال فراطبیعی

    یادداشتی درباره ادعای انجام اعمال فراطبیعی

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، تیر 1394

    آن‌را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است

    به ندرت می توان غیب گو یا فالگیری را یافت که بپذیرد ادعایش را در معرض آزمون علمی قراردهد. اغلب آنها مراسم فریب کارانه خود را، فارغ از اینکه فال قهوه باشد یا مراسم انرژی درمانی یا معلق شدن روی هوا، در شرایط از قبل مهیا شده  و با ابزارها و روش هایی که خودشان قبلا آماده کرده اند انجام می دهند. مثلا کسی که مدعی است با انرژی ساطع شده از چشمانش و بدون تماس دست می تواند قاشق را خم کند، از قاشق های از پیش آماده شده استفاده می کند و هرگز حاضر نخواهد شد ابزار نمایش خود را تغییر دهد. باری! به قول خواجه حافظ شیراز: خوش بود گر محک تجربه آید به میان ، تا سیه روی شود هر که در او غش باشد! در همین رابطه تعدادی از موسسات پژوهشی چالشی تعیین کرده اند و طی فراخوانی از مدعیان انجام اعمال فراطبیعی خواسته اند که برای اثبات قوای فراطبیعی خود در یک آزمون علمی کنترل شده شرکت کنند.

    موسسه پژوهش های علمی پرونده های پارانرمال یکی از موسساتی است که همه ساله از مدعیان انجام اعمال خارق العاده می خواهد ادعای خود را در شرایط کنترل شده آزمایشگاهی انجام دهند. من با بسیاری از اعضا و فعالان این موسسه در آلمان و اتریش که اغلب فیزیکدان و زیست شناس هستند در ارتباطم و در این یادداشت ؛ گزارش این موسسه از یک نمونه آزمون از مدعیان قوای فراطبیعی را که در سال ۲۰۰۸ منتشر شده را بررسی می کنیم. به استثناء جایزه سالانه ۱۰ هزار یورویی موسسه پژوهش های علمی پرونده های پارانرمال*؛ در سال ۲۰۱۳ یک موسسه بلژیکی** مبلغ ۱ میلیون یورو بعنوان جایزه برای کسی تعیین کرد که بتواند توانایی فراطبیعی خود را اثبات کند. دکتر فلوریان فرایشتتر اخترفیزیکدان و روزنامه نگار علمی موسسه پژوهش های علمی پرونده های پارانرمال می گوید: سوای مبلغ خیره کننده این جایزه آنچه که مهم است؛ شهرت فردی است که از قوای فراطبیعی برخوردار است و این توانایی در یک آزمون کنترلی علمی نیز به اثبات رسیده است. در این صورت جامعه علمی مجبور است یک سرفصل جدید در علوم باز کند و این کشف جدید را به رسمیت بشناسد  و بپذیرد که قواعدی غیر از قواعد فیزیک معمول بر جهان حاکم است.  در گزارش سال ۲۰۰۸ موسسه پژوهش های علمی پرونده های پارانرمال آمده :

    همه ساله خبرهایی از افرادی منتشر می شود که مدعی بهره مندی از قوای فراطبیعی هستند. آنها ادعا میکنند که می توانند بدون تماس با اشیاء روی آنها اثر بگذارند و یا چیزهایی را بدانند که دانستن آنها اساسا از راه طبیعی ممکن نیست.گزارش هایی که از این دسته افراد منتشر شد ما را کنجکاو کرد که بدانیم چه چیزی پشت این توانایی های ظاهرا فراطبیعی پنهان شده است. خودفریبی ناآگاهانه؟ دروغ عمدی؟ یا قانونی ناشناخته از طبیعت که تا به حال از دید ما پنهان مانده بوده و کشف آن جهان بینی ما را دگرگون کرده و تحولی انقلابی در زندگی مان به وجود خواهد آورد؟

    موسسه پژوهش های علمی پرونده های پارانرمال به صورت همیشگی افرادی را دعوت می کند تا قوای فراطبیعی خود را در شرایط آزمایشگاهی به معرض آزمون بگذارند. در یک نمونه از این آزمون ها که در دانشگاه وورتسبورگ انجام شد و سرپرستی آن را آقای دکتر راینر ولف زیست شناس بر عهده داشت  افرادی که برای شرکت در این آزمایش ثبت نام کرده بودند و در موعد مقرر حاضر شدند. نخستین فرد والتر . ک نام داشت. او ادعا می کرد می تواند وجود یا عدم وجود پوشش روی صدف در اتاق مجاور را با کمک یک فلز ساده تشخیص دهد. نتیجه ساده بود، حدس او هرگز درست تر از حدس معمولی نبود. به عبارت دیگر اگر او برای حدس خود شیر یا خط هم می انداخت باز نتیجه همین بود.

    نفر دوم جاکک. اس بود که ادعا می کرد می تواند با استفاده از یک پاندول موقعیت دقیق یک شیء پنهان شده را بفهمد و همچنین می تواند دون دست زدن به یک سیم، مثلا از فاصله ۵ سانتیمتری تشخیص دهد که در آن سیم جریان الکتریسیته هست یا خیر. در آزمون اول ده قوطی برعکس و در آزمن دوم ده سیم برق تعبیه شد و جاکک. اس می بایست تشخیص میداد که توپ زیر کدام قوطی پنهان شده است و همچنین کدام یک از سیم ها حامل جریان الکتریکی هستند.

    او سیزده بار تلاش کرد تا توپ زیر قوطی و سیم حامل جریان را حدس بزند.  برای اینکه توانایی او خارق العاده و معنادار  فراطبیعی ارزیابی شود بایستی حدس او دست کم در ۷ مورد از ۱۳ مورد درست از آب در می آمد. اما نتیجه خیلی مفتضح تر از  اینها بود! در مورد قوطی ها تنها ۲ بار از ۱۳ بار و در مورد سیم حامل جریان تنها ۱ بار حدس او درست بود. به بیان ساده تر نتیجه او در قیاس با حدس کاملا تصادفی یا شیر یا خط  چندان تفاوتی نداشت.  موسسه پژوهش های علمی پرونده های پارانرمال با این وجود از تمامی افرادی که فکر می کنند از توانایی خارق العاده فراطبیعی برخوردارند ، می توانند غیب گویی کنند و اشیاء را بدون تماس حرکت دهند یا هر آنچه که با قوانین فیزیک تضاد دارد انجام دهند را دعوت می کند ضمن بردن جایزه مالی ؛ نام خود را در کتاب های فیزیک و شیمی و حتی تاریخ نسل های آینده ثبت کنند!

    *Skepp

    *GWUP

    فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها

  • چرا گاهی در تاریخ، سرعت پیشرفت علم بیشتر می‌شود؟

    چرا گاهی در تاریخ، سرعت پیشرفت علم بیشتر می‌شود؟

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها

    لودویگ ویتگنشتاین فیلسوف بزرگ و تاثیر گذار سده های اخیر؛ جایی در کتاب مشهورش به نام (در باب یقین) که شامل یادداشتهای سال های پایانی عمر اوست می نویسد:

    {فرض کنیم فردی به کودکی گفته باشد که در ماه بوده است. کودک این مساله را برای من توضیح می دهد و من به او می گویم آن شخص با تو شوخی کرده و او بر روی ماه نبوده است. هیچکسی تا به حال در ماه نبوده است ماه بسیار بسیار از ما دور است و انسان نمی تواند به آنجا پرواز کند. …. اگر ما در چارچوب نظام اندیشه خود بیندیشیم؛ یقینا هیچ انسانی تاکنون بر روی ماه نبوده است. چنین چیزی نه به صورت جدی توسط افراد عاقل گزارش شده و نه نظام فیزیک مان به ما اجازه می دهد آن را باور کنیم. زیرا فیزیک می پرسد: او چگونه  بر نیروی جاذبه غلبه کرده است. چگونه توانسته است بدون اتمسفر زنده بماند؟و هزار پرسش بی جواب دیگر. }

    ویتگنشتاین این یادداشت ها را احتمالا حد فاصل سالهای ۱۹۴۹ تا ۱۹۵۱ میلادی نوشته است. موضوع این کتاب البته نه اساسا ارتباطی به سفر به ماه دارد نه فیزیک. روش ویتگنشتاین فیلسوف بزرگ در این کتاب این گونه است که برای تشریح اندیشه های خود مثال های معمول و روزمره می آورد. البته سخن ویتگنشتاین مبنی بر اینکه ٬هیچکسی تا به حال در ماه نبوده است٬ اشتباه نیست. در زمان نوشتن این یادداشت ها پای هیچ انسانی به ماه نرسیده بود. تکنولوژی آن زمان هم اجازه تصور سفر به ماه را نیز نمی داد. آپولو ۱۱ یعنی ماموریتی که منجر به فرود نخستین انسان بر روی کره ماه شد؛ در ۲۱ ماه ژوییه سال ۱۹۶۹ انجام شد. یعنی در حدود ۲۰ سال پس از دستنوشته ویتگنشتاین. این جملات بیش از هر چیز سرعت بالای رشد فناوری در سالهای آخر قرن بیستم را نشان می دهد. طی چند دهه رویاهای دست نیافتنی بشر با پیشرفت علوم کاملا ممکن شد.

    این موضوع فقط مختص به قرن بیستم نیست. مثلا در قرن هفدهم میلادی؛ ریاضیات به صورت عجیبی رشد و توسعه پیدا کرد. نپر ، گالیله، کپلر، پاسکال، دکارت، فرما ، هویگنس، نیوتن و لایبنیتس همه و همه در قرن هفدهم ریاضیات را با سرعت هر چه تمام تر پیش بردند. دلایل رشد سریع علم وفناوری در دوره های خاص تاریخی خیلی چیزهای می تواند باشد.   پژوهشگرانی که زمینه های اجتماعی رشد و توسعه علوم را بررسی می کنند معتقدند که سرعت عجیب در توسعه علم در این دوره ؛ محصول پیشرفت های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی بوده است. مثلا گفته می شود جو مساعدتر سیاسی در شمال اروپا و همچنین غلبه بر سرما و تاریکی از طریق ابداع روش هایی برای ایجاد گرما و روشنایی در زمستان های طولانی،  احتمالا از دلیل های عمده انتقال فعالیت های ریاضیات از ایتالیا به سمت شمال اروپا و به عبارتی فرانسه و انگلستان بوده است.

    در همین قرن هفدهم ابداع لگاریتم توسط  جان نپر، (البته ابداع لگاریتم به یوبست بورگی دانشمند و ابزارساز سوییسی هم نسبت داده می شود) تحول چشمگیری در تمام ریاضیات و نجوم به وجود آورد. این روش  محاسباتی در سراسر اروپای آن زمان مورد استقبال قرار گرفت و لاپلاس دانشمند بزرگ فرانسوی معتقد بود که اختراع لگاریتم ها؛ با کوتاه کردن زحمات؛ عمر منجمین را دو برابر کرده است. جان نپر در کتابی که در زمان حیاتش منتشر شده بود تلاش می کرد رویدادهای آینده را پیش بینی کند. او از ماشین های جنگی جهنمی گوناگونی نام برده و طرح  و نمودارهای آنها را نیز نقاشی کرده بود.مثلا نوشته که در آینده آتشباری به وجود می آید که قادر به پاکسازی میدانی به محیط ۴ مایل از هر موجود زنده ای با بیش از یک فوت بلندی خواهد بود. ابزارهای دریانوردی، ارابه ای  با پوزه جانداری از آهن به عرصه می آیند که باعث مرگ و ویرانی می شوند. این پیش بینی های دانشمند بزرگ، در جنگ جهانی اول با مسلسل و زیردریایی و تانک تحقق پیدا کرد.

    بخش زیادی از توسعه علم و فناوری در دوران اخیر اما محصول جنگ جهانی دوم و بخش دیگری نیز پیامد دوران جنگ سرد  و حتی رقابت تسلیحاتی بوده است. آلمان نازی هیتلری پیشتاز این پیشرفت ها در دنیا بوده است. راکت های مافوق صوت، هواپیمای مجهز به موتور جت، موشک های هدایت شونده، فناوری ردیابی و …  تنها برخی از فناوری های بسیار مدرن عصر جدید بودند که در آزمایشگاه ها و کارخانه های آلمان نازی، حتی در سالهای آخر و منتهی به شکست نیز توسعه می یافت.  من یک بار از بخش های مختلف کمپانی بزرگ بازدید کرده ام. هنشل که سابقه تاسیس آن به سال ۱۸۱۰ میلادی باز می گردد بزرگترین لوکوموتیو ساز اروپا بود. قطعات صنعتی که در این کارخانه تولید می شود اعجاب انگیز است. این کارخانه در زمان جنگ جهانی دوم نقش مهمی در تجهیز نظامی و ساخت تانک و زرهی برای ارتش هیتلر داشت و به همین سبب در ۲۲ اکتبر سال ۱۹۴۳ در بمباران هوایی انگلیسی ها تقریبا با خاک یکسان شد.

    فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها

  • توهم توطئه، مردم مارمولکی و سیمپسون ها

    توهم توطئه، مردم مارمولکی و سیمپسون ها

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، تیر 1396

               

    سیاست دنیای پیچیده ای است. تاریخ تحولات سیاسی قرن های اخیر لبریز است از رویدادهای باورناپذیر و اتفاقاتی که هیچ کسی انتظار آن را نداشته است. وقوع جنگ جهانی دوم و بمباران اتمی هیروشیما، جنگ سرد، موازنه تسلیحاتی، فرو ریختن دیوار برلین و تبدیل شدن چین کمونیست به یکی ازبزرگترین قدرت های اقتصادی جهان، شکل گیری اتحادیه اروپا و برداشته شدن مرزهای اروپا در اوایل قرن بیستم غیرقابل تصور بود. مساله بر سر این است که تحولات سیاسی جهان اگرچه از دید تحلیلگران سیاسی و اجتماعی، تا حدی قابل توضیح است اما از دید مردم عادی ممکن است رازآلود به نظر برسد. آن قدر رازآلود و مبهم که ممکن است برای توجیه آن گاهی داستان ها و افسانه های محلی و جهانی در ادبیات عامه خلق شود. تاریخ به قدری رازآلود است که شاید برای بسیاری این تصور پیش بیاید که تمام تحولات سیاسی دنیا یک توطئه از پیش تعیین شده است. توطئه ای که از سوی یک هیات حاکمه پشت پرده و مخوف طراحی شده و مردم جهان را بازی می دهد. این توهم توطئه گاهی شکل کارتونی هم به خود می گیرد و مثلا جالب است بدانید که 66 میلیون نفر از مردم آمریکا معتقدند که یوفوها در ژوئیه ۱۹۴۷ در رازول نیومکزیکو به زمین آمده اند. بر اساس گزارش گاردین در سال 2016 ، 12 میلیون نفر از مردم آمریکا بر این باورند که مردم مارمولکی*  در قالب انسان در آمده اند و قدرت سیاسی روی زمین را به دست گرفته اند. این ایده هیبرید انسان-مارمولک**  که توسط دیوید ایکه به آن پر و بال داده شده در نگاه اول به قدری طنز به نظر می رسد که به سختی می توان تصور کرد انسان عاقل و سالم و بالغی وجود داشته باشد که آن را باور کند. اما میلیون ها نفر در جهان واقعا باور دارند که موجودات فرازمینی و به عبارتی خزندگان انسان نما از تبار خزندگان انسان نما هستند و از جرج دابلیو بوش گرفته تا ملکه الیزابت دوم ، موجوداتی هستند که با فرازمینی ها همکاری می کنند.

    تعداد باورهای مبتنی بر توهم توطئه  به قدری زیاد است که تحلیل هرکدام ، نیازمند یک یادداشت جداگانه است. از ایده زنده بودن هیتلر و بن لادن گرفته تا ساختگی بودن سفر به ماه، هر کدام هواداران و پیروان فراوانی در سراسر دنیا دارد. یکی از رازآلود ترین نظریه های توهم توطئه، پیش بینی های انیمیشن سیمپسون ها است. انیمیشینی ساخته مت گرینیگ که از سال ۱۹۸۹ تا کنون در سراسر جهان ، محبوبیت و شهرت فراوان پیدا کرده است. یک جستجوی ساده اینترنتی نشان می دهد که شایعات بسیاری درباره این انیمیشن وجود دارد و بسیاری معتقدند در پشت پرده سناریونویسی این انیمیشن، گروه های مخوف فراماسونی پنهان شده اند. این عده معتقدند رخدادهایی نظیر 11 سپتامبر، انتشار ویروس ابولا، فساد مالی فیفا، وقایع سوریه، ریاست جمهوری ترامپ در قسمت های مختلف این انیمیشن سال ها پیش از وقوع، پیش بینی شده بوده است. اما واقعیت چیست؟ آیا نویسندگان انیمیشن سیمپسون ها ، گوی پیش بینی در اختیار دارند و یا تحولات سیاسی جهان از پیش تعیین شده است و گاهی به صورت ناخواسته از بخش های مختلف این مجموعه کارتونی به بیرون درز می کند؟

    سیمپسون ها آینده را پیش بینی می کنند

    پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و پیروزی دونالد ترامپ، تصاویر و نوشته هایی به سرعت در شبکه های مجازی دست به دست می شد که نشان می داد، کاندیداتوری و پیروزی ترامپ در انتخابات از سالها پیش در مجموعه کارتونی آمریکایی “خانواده سیمپسون“ پیش بینی شده بود.  در قسمت ۱۷ از فصل ۱۱ این  مجموعه که در تاریخ ۱۹ ماه مارس ۲۰۰۰ منتشر شده است داستان عجیبی اتفاق می افتد. در این قسمت که بارت در آینده*** نام دارد، “بارت” پسر خانواده سیمپسون با یک پیشگو آشنا می شود که آینده جهان یعنی سال ۲۰۳۰ را به او نشان می دهد. در پیش بینی این پیشگو، خواهر بارت یعنی لیزا سیمپسون به عنوان نخستین زن به عنوان رییس جمهور ایالات متحده آمریکا انتخاب شده است. اما چه چیزی در این بین ، عجیب و باورنکردنی است؟ در یک صحنه مشاوران لیزا سیمپسون به او اطلاع می دهند که رییس جمهور پیشین قبل از لیزا فردی به نام دونالد ترامپ بوده که اقتصاد آمریکا را به ورطه نابودی کشانده و بدهی فوق العاده زیادی برای کشور به جای گذاشته است.

    پس از انتخاب دونالد ترامپ به عنوان چهل و پنجمین رییس جمهور ایالات متحده آمریکا بحث های فراوانی در شبکه های اجتماعی درباره این موضوع در گرفت و بسیاری پرسیدند چطور ممکن است این رخداد، یعنی رییس جمهور شدن ترامپ،  ۱۶ سال پیش، در سال ۲۰۰۰ پیش بینی شده باشد؟ باید گفت این پیش بینی اگرچه عجیب، ولی چندان دور از انتظار نبوده است. دونالد ترامپ از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۸۸ تا همین امسال تقریباً در هر دوره از انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده به عنوان یکی از کاندیداهای احتمالی مطرح بوده است. او حتی در سال ۱۹۹۹ به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری از حزب اصلاح****  نیز درخواست داده بود اما قبل از آنکه کمپینی برای حمایت از او شکل بگیرد کاندیداتوری او پشت درهای کاخ سفید متوقف شد.

    اما ظاهرا موضوع به همین سادگی ها نیست. به فرض که این پیش بینی صرفا تصادفی بوده باشد. در شبکه های مجازی صحنه ای از این انیمیشن  دست به دست می شد که نشان می داد دونالد ترامپ در میان تشویق هوادارانش از پله برقی پایین می آید و همزمان برای آنها دست تکان می دهد. در هنگام پایین آمدن ترامپ  از پله برقی، کاغذی از دست یکی از افراد حاضر در جمع به زمین می افتد و نکته عجیب آنجاست که این صحنه دقیقا و بی کم و کاست در فیلم اعلام کاندیداتوری ترامپ اتفاق افتاد. چطور چنین چیزی ممکن است؟ چنین پیش بینی با این جزییات اگر صحت داشته باشد ، دیگر نمی توان به سادگی به آن برچسب توهم توطئه زد. اما درباره این صحنه رازآلود و پیش گویانه از انیمیشن سیمپسون ها، یک اشتباه و سوء برداشت بزرگ اتفاق افتاده است. واقعیت این است که اپیزودی با عنوان سفر ترامپی***** ، یعنی اپیزودی که نشان می دهد دونالد ترامپ در میان هیاهو و ابراز احساسات هوادارانش از پله برقی پایین می آید در واقع مربوط به ۱۶ سال پیش نیست. این قسمت در ۷ جولای ۲۰۱۵ منتشر شده است. یعنی یک ماه بعد از آغاز کمپین انتخاباتی ترامپ در تاریخ ۱۶ ژوئن ۲۰۱۵. از این رو صحنه پایین آمدن ترامپ از پله برقی ، پیشگویی آینده نبوده و در واقع بازسازی این صحنه ، یک ماه پس از وقوع آن صورت گرفته است.

    سفر ترامپ به عربستان سعودی در این اواخر نیز باز به بازار شایعات و توهم توطئه های سیمپسونی دامن زد. این بار تصویری با عنوان “پیشگویی ۱۵ سال پیش سیمپسون ها از آینده” در شبکه های اجتماعی بازنشر می شد که نشان می داد که ترامپ و پادشاه عربستان و عبدالفتاح السیسی در مراسمی نمادین دستان خورد را روی یک گوی درخشان گذاشته اند. اما این بار نیز پای یک شیطنت رسانه ای  و توهم توطئه برای جمع آوری لایک در میان است. ماجرای دور همی ترامپ و سلمان بن عبدالعزیز پادشاه عربستان وعبدالفتاح السیسی رئیس جمهور مصر در روز 21 ماه می اتفاق افتاده است و آنچه که به عنوان پیشگویی سیمپسون ها در سال 2002 منتشر شده بود در واقع در روز 26 ماه می و پنج روز پس از این ماجرا در فصل بیست و هشتم این مجموعه پخش شده بود. این پیشگویی های جعلی در واقع پس گویی بوده اند. اگر تفکر نقادانه نداشته باشیم ممکن است هر چیزی را به سادگی باور کنیم. نه تنها دیدگاه های مبتنی بر توهم توطئه، که اساسا پخش و گسترش شایعات و خرافات و شبه علم نیز بر همین اساس پیش می رود.  فراموش نکنیم، اینترنت منبع نیست و هر چه در آن منتشر می شود درست نیست. تنها با تفکر نقادانه و روحیه جستجوگر می توان اطلاعات درست و غلط را غربال کرد و از دام باورهای ساختگی توهم توطئه و خرافات و شبه علم در امان ماند.

    *lizard people

    **Reptilians

    ***“Bart to the Future”

    ****Reform Party

    *****Trumptastic Voyage

    فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها

  • گزارش‌های فراطبیعی زیر ذره بین علم

    گزارش‌های فراطبیعی زیر ذره بین علم

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، خرداد 1394

    داستان ها و گزارش های  فراطبیعی هم حیرت برانگیزند و هم وحشت آور. این گزارش ها اگر واقعیت داشته باشند؛ قوانین و قواعد و اصول علمی شناخته شده را نقض کرده و حتی ما را مجبور می کنند تا در دیدگاه مان در قبال جهان، دست به تجدید نظری اساسی بزنیم.  گزارش ها از پدیده های فراطبیعی مانند ظاهر شدن کاملا اتفاقی چهره ترسناک اشباح در عکس، تناسخ در پیکری جدید و یا توانایی ناگهانی در تکلم به یک زبان کاملا بیگانه هراس انگیزند.  هر چیز ناشناخته ای  هراس انگیز است و تعجبی هم ندارد که این گونه باشد.

    مثلا گزارش ویرجینیا تای*  زن خانه دار امریکایی که ظاهرا در سال ۱۹۵۲ شروع به صحبت به لهجه غلیظ ایرلندی کرده بود و اینگونه اظهار می کرد که از زندگی قبلی خود خاطراتی دارد) اگر واقعیت داشته باشد پرده از یک روی  ترسناک و وهم آلود ساختار جهان بر می دارد و علم را به چالش می کشد. البته که این داستان حقیقت ندارد و اصل ماجرای ویرجینیا تای که ادعا می کرد در زندگی قبلی اش زنی ایرلندی با نام برایدی مورفی**  بوده در واقع به شکل دیگری بوده است. ویلیام بارکر خبرنگار به ایرلند رفت و هیچ نشانه از از اطلاعاتی که ویرجینا تای ادعا می کرد در آن کشور نیافت. نه خیابانی که او ادعا می کرد در آن زندگی می کرده وجود داشت و نه چیزهای دیگر. بعدها مشخص شد که ویرجینیا در دوران کودکی خود در شیکاگو و در همسایگی زنی ایرلندی به نام آنتونی کورکل زندگی می کرده و داستان های ایرلندی بسیاری از آن زن شنیده است. برایدی مورفی هم نام اصلی خانم کورکل بوده و ویرجینیا تای در کودکی چند جمله ایرلندی را با لهجه غلیظ از بر کرده و به احتمال بسیار حتی در آن سالهای کودکی از یک نمایشگاه سنت های ایرلندی که در شیکاگو برگزار شده بود چیزهایی شنیده بوده است.

    پدیده های فراطبیعی اگر واقعیت داشته باشند، نظم عادی و روال معمول دنیای فیزیکی را به هم می زنند. این دقیقا همان چیزی است که این پدیده ها را هراس انگیز می کند. چون در این صورت، رویدادی اتفاق افتاده که ظاهرا و بر اساس الگوی همیشگی و نظم رویدادهای جهان، قاعدتا نباید اتفاق بیفتد. رویدادی بدون علت مادی شناخته شده مشاهده شده ؛ صدایی از راه پله ها آمده بدون آنکه کسی در خانه باشد یا از پله ها بالا و پایین رفته باشد، چراغ خانه خاموش شده بی آنکه کسی کلید آن را زده باشد، پرده های اتاق خود به خود  کشیده شده یا شیر آب باز شده بی آن که  بتوان هیچ دلیل و علت مشخصی برای آن پیدا کرد. این رویدادها به فرض وجود، بی تردید هراس آورند. چون ما را با جهانی مواجه می کند که علل نادیدنی و محاسبه ناپذیر در آن اثر می کند و نمی توان برای مقابله با آن چاره اندیشی کرد.

    تعداد افرادی که به چنین پدیده هایی باور دارند کم نیست. هم کسانی که خود راوی گزارش های فراطبیعی هستند بسیارند و هم افرادی که به پیگیری این داستان ها علاقه نشان می دهند فراوان. یک نظر سنجی موسسه گالوپ در ۸ ژوئن۲۰۰۱ نشان می دهد که ۴۲ درصد ازمردم آمریکا باور دارند که خانه ها می توانند جن زده شوند و ۳۸ درصد نیز معتقدند اشباح یا ارواح می  توانند در موقعیت های مشخصی دیده شوند.

    انجمنی با عنوان انجمن پژوهش های فراحسی در سال ۱۸۹۴ گزارش هایی  منتشر کرد که در آن ؛ افراد روایت  های  خود از رویت اشباح را گزارش می کردند. این روایت ها به قدری واقعی به نظر می رسد که ممکن است راوی در صحت تجربه آن کمترین تردیدی به خود راه ندهد. داستان های حضور اشباح در کلبه های وحشت؛ نه تنها سوژهء فیلم های ترسناک بوده بلکه پای ثابت نشریات عمومی است و میلیونها نفر در سراسر جهان با حس حیرت و اشتیاق این داستانها را دنبال کرده و برای سایرین نقل می  کنند.

    مثلا در ۱۸ آگوست  سال ۱۹۸۶ آسوشیتد پرس گزارشی مبنی بر وجود اشباح در خانه ای در وست پیتسون پنسیلوانیا منتشر کرد که در آن جک و جانت اسمرل با ۴ فرزند خود تجربیات عجیب فراطبیعی گزارش می کردند. بر اساس اظهارات جک و همسرش در این خانه بوی تعفن و گندیدگی؛ صدای خرخر و ضربه سم؛ صدای جیغ و ناله شنیده می شد؛ چراغ ها خاموش و روشن می شد؛ اشباح نورانی بی شکل در خانه به حرکت در می آمد و تلویزیون در اتاق خاموش می شد.

    البته بزرگترین مشکل این داستان ها این است که نه مستندات دقیقی از آن وجود دارد و نه قابل تکرار و آزمون است. ادعای تجربه های شخصی و مواجهء یکباره از دیدگاه علمی اساسا مردود است و این رویدادها اغلب می توانند برساختهء سندروم خاطرهء دروغین یا توهمات بصری و شنیداری و یا حتی تاثیر ناخواسته امواج فروصوت و یا حتی تحت تاثیر دارو باشند.مثلا تصاویری که تحت عنوان عکس (غالبا سیاه و سفید) از اشباح ظاهر شده در شیشه پنجره ها یا پشت  راه پله ها دست به دست  می شود پدیده ای است که به آن پاریدولیا*** می گویند. تصویر  چهره انسان یا حیوان که در رگه های چوب و کاشی و یا اجسام دیگر در ذهن ساخته شده و انسان برای آنها معنای خاصی نیز قائل می شود.

    داستان مشهور دیگر خانه اشباح؛ماجرای آمیتی ویل**** است. داستانی دربارهء جرج و کتی لوتز که در کلبهء وحشت در آمیتی ویل نزدیک نیویورک زندگی می کردند. این داستان با  نوشتن کتابی به نام وحشت آمیتی ویل توسط نویسنده ای با نام جی آنسن شهرت پیدا کرد. ملوین هریس؛ پژوهشگر در زمینه پدیده های پارانرمال می گوید: آیا واقعا چیزی برای وحشت در این داستان وجود دارد؟ پاسخ به این پرسش این است: خیر!

    ادعای کسانی که اظهار کرده بودند خانه را مورد بازدید قرار داده و در آن ماجرا دخیل بوده اند نیز غالبا یا توسط پلیس یا خود آن افراد تکذیب شد. ادعاهای کتاب کذب محض  بود و نه کشیش منکاسو پایش را برای بیرون کردن اشباح تقلبی به آن خانه گذاشته بود و نه قفل سازان محلی چیزی از تعمیر قفل ها (که به ادعای کتاب به صورت عجیبی می شکست) شنیده بودند. بعدها مشخص شد این داستان سر هم بندی شده (که بر اساس آن فیلمی نیز به همین نام ساخته شده) یک دلیل بیشتر نداشته است: بحران مالی و خطر ورشکستگی! ویلیام وبر، وکیل خانواده لوتز بعدها در گزارش ۲۷ جولای ۱۹۷۹ به آسوشیتدپرس اعلام کرد که این داستان وحشتناک را محض شوخی ساخته بوده است.

    ریچارد وایسمن پژوهشگر روانشناسی از دانشگاه هارتفوردشر درباره اینکه چرا برخی ساختمان ها به وجود اشیاح مشهور می شوند با خود اندیشید که شاید ای عامل مشترکی در کار است که باعث بروز این تجربیات در این اماکن می شود. او برای آزمودن علمی این فرضیه دو مکان مشهور به حضور اشباح در بریتانیا را مورد بررسی قرار داد. نخست قصر همپتون کورت در انگلستان و دیگری سرداب های ساوس بریج در ادینبرو اسکاتلند. قصر همپتون کورت بیش از ۵۰۰ سال محل زندگی پادشاهان انگلستان بوده و افسانه ای بین مردم رایج است  که روح کاترین هاوارد***** ، پنجمین همسر هنری هشتم  که به مرگ محکوم شده بود در این محل حضور دارد. مشهورترین تصویر هم مربوط است به تصویر دوربین مداربسته این محل که در سال ۲۰۰۳ سر و صدای زیادی بر پا کرد.

    در سرداب های ادینبورو اسکاتلند نیز که پر است از دالان ها و حجره ها تجربیات مشابهی روایت می شود. این سرداب ها در ابتدا به عنوان کارگاه و انبار و اقامت گاه فقرا مورد استفاده قرار می گرفت اما در قرن ۱۹ کم کم متروکه شد.  در اواخر قرن بیستم و به عبارت دقیق تر در سال ۱۹۹۶ با باز شدن این سرداب ها به روی گردشگران؛ گزارش ها فراطبیعی بسیاری از تجربه رویت اشباح نقل شده است. وایسمن در مطالعه ای که انجام داد قصد داشت ارتباط احتمالی بین عوامل محیطی و تجربه مواجهه با اشباح را پیدا کند. او از ۶۰۰ نفر خواست که در این ساختمان ها قدم بزنند و هر پدیده غیرعادی که تجربه می کنند بنویسند.  وایسمن در قصر همپتون کورت سنسورهای الکترومغناطیسی نصب کرد تا میدان مغناطیسی محیط را مورد بررسی قرار داده و هر پدیده غیرطبیعی را زیر نظر داشته باشد.  او در سرداب های ساوس بریج علاوه بر سنسورهای الکترومغناطیسی، سنسورهایی نیز برای ثبت اطلاعات محیطی دما ، نور و حرکت هوا را نیز کار گذاشت. نتیجه این مطالعه چنین بود که افراد به صورت معنادار در نواحی با بیشترین تغییرات میدان مغناطیسی (و سایر عوامل محیطی) از تجربیات فراحسی گزارش می دهند؛ نه در ساختمان هایی که حضور اشباح و ادراکات فراطبیعی در  آنها گزارش شده بوده است. البته بزرگترین مشکل رهیافت علمی به گزارش پدیده های  فراطبیعی این است که اگر اشباح مادی باشند باید بتوان آنها را با بهره گیری از سنسورهای سنجش خواص فیزیکی آشکار کرد. و اگر اشباح سرگردان قصرهای قدیمی پادشاهی انگلستان، مادی نیستند پس چگونه ممکن است که تصویر شبح کاترین هاوارد همسر هنری هشتم در دوربین مداربسته ثبت شده باشد؟ آنها لباس های خود را (آنگونه که در عکس‌ها پیداست از کجا می آورند و اصلا چرا در ساختمان جابجا می شوند و آیا عصب؛مغز یا ماهیچه دارد و اگر خیر پس چگونه و چرا روی صندلی می نشیند یا روی پله های می ایستد؟ علم و روش علمی گزارش تجربیات فردی را به رسمیت نمی شناسد و عکس ها نیز هیچ اثباتی مبنی بر وجود اشباح در این خانه های وحشت به دست نمی دهد. عکسهایی که حاصل تصورات ذهنی بیننده اند و تحت اثر پدیدهء پاریدولیا به صورت سلیقه ای درک می شوند برای پذیرش این گزارش ها ناکافی هستند.

    *Virginia Tighe

    **Bridey Murphy

    ***Pareidolia

    ****Amityville

    *****Catherine Howard

  • علیت، فیزیک یا فلسفه؟ مساله این است

    علیت، فیزیک یا فلسفه؟ مساله این است

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، خرداد 1394

    وقتی از دلیل یک اتفاق صحبت می کنیم صحبت بر سر علت و معلول است. این موضوع یکی از پر مناقشه ترین مباحث فلسفه است و همچنان نقل مجلس فیلسوفان علم و دانشمندانی که به تعابیر فلسفی از یافته های علمی علاقمندند. یکی از برجسته ترین دانشمندان وفیلسوفان عصر ما؛ رودولف کارناپ در کتاب مشهورش “مبانی فلسفی فیزیک”  بسیاری از پرسش های فلسفی پیرامون موضوع علم را با ذکر مثالهایی ساده تحلیل و بررسی می  کند. بهتر است ما نیز در خصوص بحث علیت؛ موضوع را پیچیده نکنیم و کار را با بررسی مثال های کارناپ پیش ببریم. فرض کنید می خواهیم علت برخورد دو ماشین در یک بزرگراه را بررسی کنیم. باید بدانیم ماشین ها چطور در حرکت بوده اند و رانندگان چه کار می کرده اند. باید بدانیم که سطح جاده در چه وضعیتی بوده؛ خیس بوده یا خشک؟ آیا آفتاب به صورت رانندگان می تابیده؟ این نوع سوالات می توانند در تعیین علت سانحه بسیار مهم باشند. مکن است کشف شود که چندین موقعیت متفاوت سهم مهمی در نیجه نهایی داشته اند.

    در زندگی روزمره اغلب طالب علت واحدی برای یک واقعه هستیم. اما هنگامی که وقعیت را دقیق تر بررسی می کنیم می بینیم که پاسخ های متعددی می توان داد که بستگی به دیدگاه طرح کننده سوال دارد. مهندس راه ممکن است بگوید: می دانید؛ من قبلا بارها گفته ام که وضع سطح این بزرگراه خیلی خراب است و موقع باران خیلی لغزنده می شود. حالا یک تصادف دیگر اتفاق افتاده است و حرف مرا ثابت می کند. به گفتهء این مهندس؛ علت این حادثه لغزندگی جاده است. وی از دیدگاه  خود به واقعه می نگرد و این عامل را تنها علت ارزیابی می کند. از جهاتی هم حق با اوست؛ اگر نظراتش مورد توجه قرار می گرفت و پوشش دیگری بر جاده می کشیدند جاده موقع باران آنقدر لغزنده نمی شد. اگر کلیه شرایط دیگر ثابت می ماندند امکان داشت این حادثه اتفاق نیفتد.

    سایرین ممکن است شرایط دیگری را علت حادثه بدانند. پلیس راه که علل سوانح جاده را بررسی می کند مایل است بداند آیا راننده ها از قواعد راهنمایی و رانندگی تخطی کرده اند یا نه. شغل وی نظارت بر این فعالیت هاست و اگر کشف کند که از این قواعد تخطی شده آن را علت تصادف می داند.

    روانشناسی که با یکی از رانندگان مصاحبه می کند ممکن است نتیجه بگیرد که آن راننده حالت عصبی داشته است؛ هیجان و نگرانی هایش آنقدر زیاد بوده که سر چهارراه توجهی به نزدیک شدن ماشین دیگر نکرده است. این روانشناس ممکن است بگوید که ناراحتی خیال راننده علت سانحه بوده است. وی عاملی را بر می گزیند که در کل ماجرا بیشتر به آن علاقمند است و به نظر وی این عامل جالب تر و قطعی تر است. ممکن است حق با او نیز باشد. چون اگر راننده عصبانی نمی بود؛ حادثه اتفاق نمی افتاد. مهندس سازنده اتومبیل ممکن است نقص فنی ییکی از خودروها را علت تصادف بداند و مکانیک نیز فرسودگی لنت ترمز را عامل این سانحه ارزیابی کند. هر یک از این افراد با نگاه کردن به کل تصویر از دیدگاه خود؛ شرایط خاصی را مسوول می داند و به درستی می گوید: اگر این شرط وجود نمی داشت ؛ این حادثه اتفاق نمی افتاد. ولی هیچیک از این افراد به این سوال کلی تر که ٬تنها علت٬ حادثه چه بوده پاسخ نداده اند. هر یک تنها با اشاره به شرایط مخصوصی که در نتیجه نهایی سهمی داشته اند جوابهای ناقصی را ذکر کرده اند.

    در فلسفه علم این موضوع  از اهمیت بسیاری برخوردار است. به بیان ساده تر ما می خواهیم بدانیم اینکه یک رویداد؛دلیل یک رویداد دیگر است را چطور  می توان مدلسازی کرد و فهمید. یکی از نظریه های مشهور درباره توضیح علمی یک پدیده؛ نظریه همپل است. بگذارید برای پرهیز از پیچیدگی موضوع ؛ بازهم مساله را با ذکر یک مثال بررسی کنیم. به نظر همپل ساختار تبیین علمی همان ساختار استدلال است. مثلا اگر کسی ازما بپرسد که ٬چرا شکر در آب حل می شود؟٬ ؛ برای اینکه به این سوال پاسخ دهیم باید استدلالی ترتیب دهیم که نتیجه اش این باشد: پس شکر در آب حل می شود.

    اما نظریه همپل  چیزهایی را توضیح علمی به حساب می آورد که در واقع  توضیح علمی نیستند. این موضوع را (سمیر اوکاشا) در کتاب فلسفه علم به خوبی توضیح داده است. او می گوید فرض کنید در روزی آفتابی کنار دریا دراز کشیده اید و می بینید که یک میله یک پرچم؛ سایه ای ۲۰ متری روی شن ساحل انداخته است. حال در نظر بگیرید که از شما بخواهند توضیح دهید چرا طول سایه ۲۰ متر است؟

    پاسخ معقول این است که اشعه خورشید با میله پرچم که ۱۵ متر ارتفاع دارد برخورد می کند و چون خورشید در آن لحظه در زاویه ۳۷ درجه می تابد بنابراین سایه میله پرچم ۲۰ متر خواهد بود. ! تا اینجای کار قانع کننده است اما موضوع به  همین سادگی ها هم نیست. حال فرض کنید ازما بپرسند که چرا ارتفاع میله ۱۵ متر است. طبق تئوری همپل می توان گفت از آنجایی که طول سایه ۲۰ متر است و خورشید نیز در زاویه ۳۷ درجه می تابد بنابراین ارتفاع میله ۱۵ متر خواهد بود.

    این توضیح به وضوح اشتباه است و صد البته که قانع کننده نیست. دلیل اینکه میله پرچم ۱۵ متر است نمی تواند این باشد که سایه آن روزی زمین ۲۰ است. تئوری همپل اما این مشکل را در نظر نمی گیرد و چیزهایی را تبیین علمی به شمار می آورد که تبیین علمی نیستند.

    در مثالی که گفتیم ؛ تبیین فقط در یک طرف کار می کند و در واقع تقارن ندارد. از روی دانستن ارتفاع میله ۱۵ متری و داشتن اطلاعات از زاویه خورشید می تواند توضیح داد که چرا طول سایه ۲۰ متر است. اما عکس این توضیح؛ عقلانی به نظر نمی رسد و دلیل ۱۵ متری بودن میله آن است که نجار یا آهنگری آن را آگاهانه ۱۵ متر ساخته است.  فیلسوفان علم  عمدتا می گویند این عدم تقارن از مفهوم علیت ناشی می شود و علیت هم رابطه ای است نامتقارن. به عبارت دیگر اگر اتصال برق علت آتش سوزی باشد؛ پیداست که آتش سوزی علت اتصال برق نیست!

     

    فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها

  • فیزیکدان دیوانه در جهان های موازی

    فیزیکدان دیوانه در جهان های موازی

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها

    ریک و مورتی عنوان یک انیمیشن با تم علمی است که تا کنون دو فصل آن در ۲۱ اپیزود منتشر شده است. صادقانه بگویم ریک و مورتی یکی از بهترین انیمیشن های با موضوع علمی- تخیلی است که دیده ام. پخش سری اول این مجموعه، دو سال پیش روی کانال ادلت سویم**  از تاریخ ۲ دسامبر ۲۰۱۳ آغاز شد و در قالب اپیزود های ۲۲ دقیقه ای ادامه پیدا کرد. ریک و مورتی اثری است از جاستین رویلاند***  و دان هارمون **** و زندگی روزمره اما عجیب دانشمندی را روایت می کند که با نوه  بی استعدادش به نام مورتی راهی سفر به ابعاد دیگر فضا می شوند. صدای هر دو نقش اصلی،  صدای خود روینالد است و همین است که درونمایه طنز داستان را جذاب تر می کند!

     شخصیت اصلی این مجموعه؛ کاراکتر عجیب و غریبی به نام ریک ؛ دانشمند دائم الخمر و لاابالی با روپوش سفید و موهای شلخته است. باری! ریک یا به صورت کامل آن ریک سانچز، فیزیکدان و دانشمندی است که در خانواده دخترش بت اسمیت  زندگی می کند. البته اغلب وقت او با نوه اش مورتی که یک پسر ۱۴ ساله است می گذرد. کاراکترهای دیگر این مجموعه سامر دختر ۱۷ ساله؛ خواهر و جری پدر مورتی هستند. ریک به همراه مورتی راهی سفرهای ناخواسته و اعجاب انگیز در دنیاهای موازی یا واقعیت های کوانتومی ایجاد شده  در کیهان می شود.

    به صورت خلاصه ریک فیزیکدانی است که با اختراعات و محاسبات خود؛ دنیاهای موازی و واقعیت های کوانتومی ایجاد می کند. ایده های عمیق فلسفی فیزیکی این مجموعه آمیخته با تم طنز واقعا جذاب و دیدنی است! در قسمت نهم از اپیزود اول ریک سر میز صبحانه نشسته و رباتی طراحی کرده که (کره آور) است! یعنی تنها وظیفه اش این است که کره را از آن سوی میز صبحانه بیاورد جلوی دست وی بگذارد. ربات کره آور دچار یاس فلسفی می شود و از اینکه هدف از ساخته شدن اش تنها آوردن کره از روی میز است احساس بیهودگی می کند!

    یا مثلا یکی از قسمت ها با این صحنه شروع می شود که ریک به همراه مورتی و سامر در حال بازگشت از سینما هستند و سوار ماشین می شوند. ریک ماشین را استارت می زند. ماشین روشن نمی شود. ریک و مورتی از ماشین پیاده می شوند. ریک می گوید باطری ماشین کار نمی کند. با اختراع ریک هر دو در ابعاد کوانتومی کوچک می شوند وارد دنیای باطری می شوند. ریک در این دنیا و در ابعاد کوانتومی دنیایی از واقعیت ساخته و موجوداتی ایجاد کرده که نمی دانند داخل یک باتری زندگی می کنند. آنها زندگی و تمدن شهری دارند و ریک به آنها اینطور القا کرده که باید روی یک تردمیل بدوند تا انرژی دنیای خود را تامین کنند. به آنها گفته شده از انرژی ایجاد شده توسط کارشان؛ بخشی به عنوان اتلاف انرژی غیرقابل استفاده و خطرناک است . آنها تصور می کنند این انرژی از طریق آتشفشان کوهها بیرون می زند. این ایده در اخبار و تلویزیون ها مدام به مردمان ساکن آن حیات هوشمند داخل باتری ماشین القا می شود! غافل از این که همین انرژی در واقع انرژی تامین کننده باتری ماشین ریک است. دلیل خراب شدن باتری ماشین ریک در واقع آن است که دانشمندان این دنیای کوانتومی درون باطری؛ خود دنیای دیگر کوانتومی اختراع کرده اند و برای تامین انرژی دنیای خودشان یک میکرودنیای دیگر ایجاد کرده اند و همین چرخه دوباره  تکرار می شود. تمدن هوشمندی که نمی داند خود ساخته یک تمدن هوشمند دیگر است و تمام دنیای قابل شناختش درون یک باتری داخل یک ماشین است.

    در یک قسمت دیگر؛ ریک برای خلاص شدن از برنامه های تکراری و کسل کننده تلویزیون یک تراشه کوانتومی به تلویزیون وصل می کند که در آن واقعیت های دنیای فیزیکی با هم مخلوط می شوند و هر چیزی در برنامه های تلویزیونی این دنیای جدید ممکن است. مثلا دو ذرت با هم دوئل می کنند یا سارقان و قاتلان با کمال میل خودشان را به پلیس معرفی می کنند و جزییات جرم خودشان را توضیح می دهند! یا مثلا در یک دنیای موازی که همه واقعیت ها جابجا شده اند؛ به جای اینکه آدمها تلفن بزنند پیتزا سفارش بدهند؛ پیتزاها آدم میزنند تلفن سفارش می دهند! باید جالب باشد اینطور نیست؟!

    اما باز گردیم به سازندگان این مجموعه . نقطه آغاز ساخت ریک و مورتی به جایی بر میگردد که دان هارمون در سال ۲۰۱۲ از مجموعه سریال کامیونیتی***** اخراج شد و از طرف کانال ادالت سویم  برای تولید یک مجموعه سریالی انیمیشن دعوت به کار شد. از آنجایی که هارمون سررشته ای از تولید انیمیشن سریالی نداشت ؛ سراغ جاستین رویلاند رفت که از فستیوال کانال ۱۰۱ با او آشنا شده  بود. آنها با کمک یکدیگر کار ساخت یک انیمیشن کوتاه را آغاز کردند که رویلاند برای کانال ۱۰۱ نوشته بود.  دو شخصیت این انیمیشن از فیلم بازگشت به آینده****** الهام گرفته شده اند، اما به دلیل مساله کپی رایت در داستان های این انیمیشن، سفر در زمان اتفاق نمی افتد! این انیمیشن از سوی جایزه آنی*******  سال ۲۰۱۵ در بخش برنامه های تلویزیونی برنده جایزه شده است .

    *Rick and Morty

    **Adult Swim

    ***Justin Roiland

    ****Dan Harmon

    *****Community

    ******Back to the Future

    *******Annie Awards

  • پرینتر سه بعدی، انقلابی در آینده تکنولوژی

    پرینتر سه بعدی، انقلابی در آینده تکنولوژی

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها ، فروردین 1396

    به کارگیری چاپگرهای سه بعدی از دیدگاه تاریخ علمی یادآور دورانی است که انسان توانست الکتریسیته و مغناطیس را به خدمت خود درآورد. درست مانند انقلاب صنعتی نخست که بر پایه به کارگیری نیروی بخار و مکانیکی کردن تولید و حرکت شکل گرفت،در دومین انقلاب صنعتی این برق و الکتریسیته بود که پا به میدان گذاشت.

    بشر در چنین دورانی به خصوص با ظهور ماکسول، فارادی، تسلا و ادیسون اشتیاق فراوانی به برقی کردن تجهیزات مکانیکی پیدا کرد. به بیان دیگر انسان در پی آن بر آمد تا هر چیزی را که تا آن زمان با نیروی ماهیچه ای یا مکانیکی کار می کرد الکتریکی کند.

    نظیر این تحول را اینک می توان در ظهور فناوری نوین پرینترهای سه بعدی مشاهده کرد. این فناوری روز به روز گسترش پیدا می کند و از ساختمان سازی گرفته تا فضانوردی و پزشکی را تحت تاثیر خود قرار خواهد داد.

    چندی پیش پژوهشگران دانشگاه صنعتی و دانشگاه لودویگ ماکسیمیلیان مونیخ از یک پیشرفت بزرگ در تولید قلب پرینت شده انسان خبر دادند و اعلام کردند که با استفاده از یک روش جدید موفق به پرینت سه بعدی سلولهای زنده قلب شده اند. اینکه قلب مصنوعی سه بعدی پرینت شده، از سلولهای بنیادی استخوان لگن بیمار گرفته شده و به او پیوند زده شود یک انقلاب بزرگ در پزشکی ایجاد خواهد کرد.

    از دیگر سو مدتی پیش آژانس فضایی اروپا اعلام کرد که قصد دارد در طرح های آینده خود با کمک چاپگرهای سه بعدی، در ماه ساختمان سازی کند. چاپگرهایی که اجزای ساختمانی را با استفاده از مصالح موجود در خود ماه می سازند و نه با مصالح انتقال یافته از زمین. گویا نظیر اشتیاق به الکتریکی کردن همه چیز در جریان انقلاب صنعتی دوم ، اینک بشر به پرینت کردن همه چیز رو آورده است

    فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها

     

  • تاریخ علم درباره‌ی اکتشافات علمی چه می گوید؟

    تاریخ علم درباره‌ی اکتشافات علمی چه می گوید؟

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، خرداد 1394

    !جمله ای منسوب به ویل دورانت هست می گوید: تاریخ را باید فیلسوفان بنویسند و فلسفه را مورخین

    در مباحث مرتبط با فلسفه علوم طبیعی؛ تحلیل تاریخی مقوله علم و اکتشافات و اختراعات کمک بزرگی به درک خود مفهوم علم می کند و حتی می توان گفت دست یافتن به درک فلسفی ازعلوم بدون بررسی تحولات تاریخی از آن ممکن نیست. یکی از تاثیرگذارترین فیلسوفان علم معاصر، توماس کوهن بود که نقش مهمی در توجه فیلسوفان علم به مسالهء تاریخ علم داشت. کتاب مشهور وی با نام “ساختار انقلابهای علمی” تاثیر زیادی در حوزه های مختلف فکری و فلسفی داشته است و به گواه روزنامه گاردین این کتاب یکی از صد کتاب  پر نفوذ قرن بیستم بوده است. توماس کوهن برای واضح و روشن کردن ایده هایش مثالهای تاریخی زیادی را ذکر می کند و سوالات بسیاری در این زمینه طرح می کند.

    او برای اینکه درباره‌ی مفهوم اکتشاف بحث کند با چند  مثال تاریخی شروع به طرح پرسش می کند و مثلا می گوید : اکسیژن را چه کسی کشف کرده است؟ کارل شیله (۱) یا جوزف پریستلی  (۲)؛  لاووازیه (۳) یا حتی پیر باین (۴) ؟  از نظر تاریخی شیله قبل از پریستلی و لاووازیه کار خود را تمام کرده بود اما داستان به همین سادگی ها هم نیست! باین در ماه مارس ۱۷۷۴ متوجه شده بود که با گرم کردن رسوب قرمز جیوه،  گازی به دست می آید که او آن را هوای غیرفرّار نامید. چند ماه بعد هم پریستلی ظاهرا بدون اطلاع از کار باین ؛ این ‌آزمایش را انجام داده و نتیجه گرفته بود  گاز به‌دست‌آمده در این آزمایش، به فرایند سوختن کمک می‌کند.  پریستلی  تصور می کرد گاز به دست آمده  از گرم‌کردن رسوب قرمزجیوه بود. پریستلی با سفر به پاریس، لاوازیه را از واکنش شیمیایی جدید با خبر کرد. لاوازیه هم در سال ۱۷۷۵ این آزمایش را شخصا و با روش بهتری نسبت به آنچه که پریستلی انجام داده بود تکرار کرد و دریافت که گاز حاصله از این  واکنش نه آنطور که باین می گفت هوای غیرفرّار است و نه آنگونه که پریستلی نتیجه گرفته بود هوای نیتریته. حال داستان را کوتاه کنیم.

    اگر از ما بپرسند چه کسی اکسیژن را کشف کرده است تکلیف چیست؟ با توجه به اینکه پریستلی در سال ۱۷۷۴ دقیقا نسبت به آنچه کشف کرده بود آگاهی نداشته و لاوازیه کار او را توسعه داده و دریافته که اساسا موضوع از چه قرار است. کدامیک از این دو یا چند تاریخ را باید مبداء کشف اکسیژن بدانیم؟ از دیدگاه توماس کوهن؛ کشف یک رویداد به خصوص و نقطه ای نیست که بتوان آن را به شخص یا زمان معینی نسبت داد و در واقع فرایند اکتشاف؛ در بستر زمان اتفاق می افتد و افراد بسیاری در آن سهیم هستند.

    مثال های دیگر توماس کوهن در تاریخ علم کشف اورانوس است. باری! در شب ۱۳ ماه مارس سال۱۷۸۱ ویلیام هرشل اخترشناس در دفتر یادداشت روزانه اش چنین می نویسد :

    „در منطقۀ نزدیک به زتای ثور(۵) …. چیز غریبی به‌مانند یک سحابی یا شاید یک دنباله‌دار وجود دارد“ . (۶))

    این جمله در تاریخ علم  به عنوان نخستین ثبت رسمی مکتوب از کشف سیاره اورانوس شناخته می شود. اما این تاریخ برای کشف اورانوس الزاما درست نیست. حد فاصل سالهای ۱۶۹۰ تا۱۷۸۱ یعنی زمانی که هرشل ، مشاهده اورانوس را ثبت کرد ، همین جرم آسمانی لااقل ۱۷ بار مشاهده شده بود. هرشل فکر می کرد با یک دنباله در مواجه شده واخترشناسان دیگر اروپا نیز از کشف هرشل با خبر شده و و ریاضیدانان هم در این بین دست به کار شدند تا مدار دنباله دار تازه کشف شده را محاسبه کنند. اما هیچ کدام از این تلاشها موفق نبود تا اینکه لکسل ستاره شناس این فرض را طرح کرد که شاید شیء مشاهده شده‌ی هرشل  یک سیاره باشد. توماس کوهن می پرسد کدامیک از این ها تاریخ کشف اورانوس است؟ کشف اورانوس را باید به هرشل نسبت  داد یا لکسل؟

    ۱) Carl Wilhelm Scheele

    ۲) Joseph Priestley

    ۳) Antoine Lavoisier

    ۴) Pierre Bayen

    ۵) Zeta Tauri

    ۶) توماس کوهن: پیدایی نو: ساختار تاریخی اکتشافات علمی، ترجمه حسین نجفی‌زاده

     

    فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها

     

  • واقعیت‌های گم شده در تاریخ علم

    واقعیت‌های گم شده در تاریخ علم

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، آبان 1394

    با مطالعه تاریخ علم، به نمونه های بسیاری بر می خوریم که در آن نظریات جدید مورد مخالفت، رد یا حتی تمسخر جامعه علمی زمانه خود قرار گرفته اند. چه بسا اگر چنین نظریاتی در کشاکش تاریخ؛ گم نمی شدند، مسیر توسعه علمی بشر به گونه دیگری  رقم می خورد.

    نظریه خورشیدمرکزی آریستارخوس* ستاره شناس یونانی (۳۱۰ سال قبل از میلاد) در روزگار خود مورد مخالفت فیلسوفان رواقی از جمله کلیانتس** قرار گرفت و به دست فراموشی تاریخ سپرده شد. آریستارخوس در رساله ای کوتاه با عنوان “دربارهء ابعاد و فواصل خورشید و ماه” مدلی از منظومه شمسی طرح می کند که در آن خورشید در مرکز قرار داشته و این سیارات هستند که به دور آن می گردند. یعنی نظریه ای که احیای مجدد آن در حدود ۲۰۰۰ سال طول کشید. به تعبیر فیلسوف علم کارل پوپر در واقع، کپرنیک*** کیهان شناسی آریستارخوس را  از نو کشف کرد.  دو هزار سال زمان کمی نیست. بعضی از نظریات و یافته های علمی به دلایل گوناگون از دید جامعه علمی روزگار خود پنهان مانده و اهمیت آن سالها بعد مشخص شده است. مثلا کار مندل****   که پایه گذار درک ریاضی از دانش ژنتیک بود در سال ۱۸۶۶ در اثری با عنوان آزمایشهای پیوند گیاهان***** منتشر شد اما کار مندل هرگز در زمان زندگی اش مورد توجه قرار نگرفت و در حدود ۳۴ سال پس از درگذشت او شناخته شد.

    نمونه دیگر تاریخی این مبحث؛ فیزیکدان اتریشی به نام آرتور هاس******   بود. در توسعه الگوی اتمی سه تاریخ مهم را نباید از یاد برد. ۱۹۰۳؛ ۱۹۱۱ و ۱۹۱۳ . در این سه مقطع تاریخی به ترتیب الگوی اتمی تامسون؛ راترفرود و بوهر، تاثیر عمده ای بر دیدگاه انسان در خصوص ذرات تشکیل دهنده جهان برجای گذاشتند. اما در این بین نام یک نفر دیده نمی شود.  آرتور هاس.   ظاهرا او نخستین کسی است که ثابت پلانک را در نظریه اتمی مورد استفاده قرار داده است. او در سال ۱۹۱۰ تا حدی نظریه ای شبیه به الگوی اتمی بوهر داشت. یعنی سه سال پیش از آنکه بوهر کار خود را منتشر کند. ماکس یمر******* معتقد بود که ممکن است حتی نظریه آرتور هاس، به نحوی بر کار بوهر هم تاثیر گذاشته باشد. آرنولد زومرفلد که استاد فیزیک نظری دانشگاه مونیخ بود نظریه هاس را جدی گرفت اما در اتریش و در دانشگاه وین؛ یکی از اساتید مطرح فیزیک به نام ارنست لشر******** ؛ کار آرتور هاس را مورد تمسخر قرار داد و قویا رد کرده بود.

    یک مورد دیگر آلبرت اینشتین است. نظریه اینشتین درباره فوتون های نور در سال ۱۹۲۱ برای وی جایزه نوبل به همراه داشت. اما سالها پیش از آن در سال ۱۹۱۳  فیزیکدانان بزرگی مانند ماکس پلانک*********  و سه تن دیگر برای عضویت اینشتین در در آکادمی علوم پروس**********  در برلین، توصیه نامه ای نوشتند. آنچه که در این توصیه نامه به چشم می زند این است که آنها از آکادمی علوم پروس خواسته اند که اشتباه اینشتین در خصوص فوتون نور را (همان چیزی که اینشتین ۸ سال بعد بابت آن برنده جایزه نوبل  فیزیک شد)  نادیده بگیرند و از این اشتباه علمی علیه وی استفاده نکنند!

    برخی نظریات در طول تاریخ علم، مورد تمسخر و تحقیر قرار نگرفته اند اما برای سالیانی چند؛ به دلایل دیگری از نظرها مغفول مانده اند. مانند مثال ژنتیک مندل یا کار آریستارخوس. از این فراموشی های تاریخی مثال بسیار است. مثلا  فیزیکدان بلژیکی لومیتر*********** ؛ نخستین کسی بود که از قانون هابل نتیجه گرفت که جهان در حال انبساط است. او مقاله خود را در سال ۱۹۲۷ (یعنی دو سال پیش از مقاله خود ادوین هابل) منتشر کرده بود. اما از آنجایی که مقاله وی به زبان فرانسوی نوشته شده و در یکی از مجلات گمنام بلژیکی منتشر شده بود مورد توجه جامعه علمی قرار نگرفت. در سال ۱۹۳۱ سر آرتور ادینگتون************   مقاله‌ی فراموش شده‌ی لومیتر را به زبان انگلیسی و در نشریه مهم اخبار ماهانه انجمن نجوم سلطنتی************* منتشر نمود. همانگونه که دیدیم این شکاف های تاریخی و  به عبارتی گم شدن نظریه ها زیر دست و پای تاریخ، دلایل بسیاری می تواند داشته باشد. مثلا فیزیکدانانی که برای اینشتین توصیه نامه می نوشتند ، حتی تصور آن را هم نمی کردند که خود در اشتباه هستند و نه اینشتین. برخی نظریات نیز نیز به دلیل نرخ پایین پخش اطلاعات در جهان از دست می رفتند. در فقدان اینترنت ، رد پای بسیاری از نظریات گم می شد . تصور کنید اگر مندل زیست شناس در زمان ما زندگی می کرد ، بسیار بعید بود که نظریاتش تا ۳۴ سال پس از مرگ اش ناشناخته باقی بماند.

    *Aristarchus

    **Cleanthes

    ***Kopernik

    ****Gregore Mendel

    ******Expriements with Plant Hybrids

    ******Arthur Erich Haas

    ******* Max Jammer

    ********Ernst Lecher

    *********Max Planck

    **********Preußische Akademie der Wissenschaften

    ***********Georges Lemaître

    ************Arthur Eddington

    ************* Monthly Notices of Royal Astronomical Society

    فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها

  • گزارش یک پرونده‌ی فراطبیعی

    گزارش یک پرونده‌ی فراطبیعی

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها

    توانایی های حیوانات گاهی فراتر از انتظار آدمی است. شامپانزه ها، دلفین ها ، طوطی ها ، سگ ها و اسب‌ها گاهی رفتارهای فوق العاده عجیبی از خود نشان می دهند که شبیه به ادراک فراحسی*   به نظر می رسد. رفتار حیوانات پیش از وقوع زلزله یا خیلی مثال های دیگر. یکی از نمونه های تاریخی عجیب درباره پیچیدگی های ادراکی حیوانات باز می گردد با ماجرای هانس باهوش که در سال های ۱۸۹۵ تا ۱۹۱۶ زندگی می کرد. اسب عجیبی از نژاد ارلو ترابر** که از قرار معلوم می توانست محاسبات ریاضی انجام دهد. در سالهای پیش از وقوع جنگ جهانی اول، معلم و ریاضیدانی به نام ویلهلم فون اوستن، اسب خود هانس، معروف به هانس باهوش را معرفی کرد. او در سال ۱۹۰۴ مدعی شد که هانس، اسبی که بعدها به هانس باهوش معروف شد می تواند محاسبات ریاضی کند، ساعت را بگوید و عکس  افرادی که قبلا ملاقات کرده بوده به خاطر بیاورد و تشخیص دهد. روش پاسخگویی هانس به پرسش ها هم اینگونه بود که او با سم به زمین می کوبید و از آنجایی که الفبا را یاد گرفته بود، وقتی از اون چیزی می پرسیدند برای حرف آ یک بار و برای حرف  ب دو بار سم خود را به زمین می کوبید. هیاتی ۱۳ نفره از بهترین دانشمندان آلمان در آن زمان برای رمزگشایی از این  راز بزرگ، هانس را مورد آزمون قرار دادند. آنها می خواستند بدانند که آیا مثلا پاسخ ها به نحوی اسرارآمیز از طریق صاحب اش به او رسانده می شود یا اینکه هانس؛ یک پدیدهء نو در مسالهء هوش و استدلال در حیوانات است. اسکار پفونگست*** روانشناس اما به این مساله مشکوک بود و متوجه یک نکته بسیار عجیب و غریب شد. او در نهایت تعجب دریافت که هانس؛ زمانی که حاضران جواب را نمی دانستند یا زمانی که چشمانش بسته بود و قادر به دیدن نبود، جواب‌های غلط  می دهد. پفونگست به این نتیجه رسید که اسب برای دریافتن پاسخ به دیدن محیط نیاز دارد. نکته مهم این بود که هیچ نیازی نبود که این کمک در رساندن جواب؛ به صورت عمدی به اون منتقل شود. در نهایت مشخص شد که هانس،  پاسخ درست هر سوال را با  در نظر گرفتن تغییرات بسیار بسیار ظریف در چهرهء افراد به دست می آورد. برخی از این تغییرات در حالت چهره افراد حاضر حتی کمتر از یک پنجاهم میلی متر بودند. کسانی که پاسخ را می دانستند؛ پیش از پاسخ دادن هانس؛ ه صورت ناخودآگاه عضلات صورت شان را منقبض می کردند و هانس زیرک، این انقباض را تشخیص می داد و از آن به عنوان سر نخ پاسخ دادن استفاده می کرد. روش علمی پفونگست روانشناس هم به این شکل بود که تصمیم گرفت همان حرکات بدنی که ناظران کاملا به صورت ناخودآگاه در کنار هانس ایجاد می کردند، به صورت آگاهانه شبیه سازی کند. به این ترتیب هانس حتی بدون اینکه در برابر پرسش به خصوصی قرار بگیرد، با همان حرکات ظریف شبیه سازی شده در چهره اراد حاضر، شروع به جواب دادن می کرد و مشخص شد هوش هانس، نه از توان محاسباتی بلکه در توانایی عجیب او در دریافت ادراکی نامحسوس از چهره حاضران ناشی می شد.

    *Hyper sensory perception

    **Orlow-Traber

    ***Oskar Pfungst