Category: مجله دانشمند

  • درمان به سبک عصر جادوگری

    درمان به سبک عصر جادوگری

    عرفان کسرایی | ماهنامه دانشمند، شماره ۶۵۱، دی ماه ۱۳۹۶

    جادوپزشکی ، از  شمنیسم تا عرفان حلقه

    اجداد انسانی ما تا همین چند قرن پیش هیچ اطلاعی از وجود میکروب‌ها نداشتند، نه ویروس‌ها را می‌شناختند و نه میکروارگانیسم‌ها را. به لحاظ تاریخی، بشر اولیه هیچ ایده‌ای در توضیح دلیل بروز و شیوع بیماری‌ها نداشت و از این رو تعجبی هم ندارد که دلیل بروز بیماری‌ها را به خدایان اساطیری و ارواح شریر نسبت می‌داد. در چنین دورانی انسان با صورت‌بندی باورهای اساطیری در پی یافتن ارتباط میان رویدادها برمی آمد و تلاش می‌کرد که تفسیری برای عملکرد طبیعت ارائه کند. این دوره تاریخی از تحول فکری بشر به تعبیر آگوست کنت فیلسوف فرانسوی، دوران فتیشیسم  یا به عبارتی انیمیسم نام دارد. دوره‌ای که از دید او می‌توان آن را عصر جاندارانگاری طبیعت نامید. در چنین دورانی جهان مملو است از ارواح و موجودات فراطبیعی که مدیریت پدیده‌های طبیعت را بر عهده دارند. این مرحله از تحول فکری بشر هزاران سال پابرجا بود تا این‌که بقراط (پزشک هم عصر با افلاطون که در حدود ۴۰۰ سال پیش از میلاد زندگی می‌کرد) دلیل بروز بیماری‌ها را نه در خشم خدایان، که در فعل و انفعالات درون بدن انسان جستجو کرد. البته بشر اولیه هم روش‌هایی برای درمان شکستگی و جراحت پیدا کرده بود و دریافته بود که مثلا دردها با خوردن برخی گیاهان و نوشیدنی‌ها التیام پیدا می‌کنند و گاهی این دواها و روش های مداوا منجر به بهبودی بیمار می شود. در عین حال اعتقاد به نقش ارواح و  تاثیر آنها در بهبودی بیماری‌ها در دوران پس از بقراط در قالب‌های گوناگون و در فرهنگ‌های مختلف همچنان پابرجا ماند.

    پزشکی مدرن، عقلانیت و تجربه

    طب یا پزشکی را عموما این‌گونه تعریف می‌کنند: صورت‌بندی مجموعه‌ای هدفمند از اطلاعات و روش‌ها و  حتی فناوری‌ها بر مبنای استدلال قیاسی و در راستای یافتن راه حلی برای مشکلات بالینی. بسیاری بقراط در یونان باستان را آغازگر این راه می دانند. در واقع بقراط اولین کسی بود که بیماری ها را به حاد، مزمن، اندمیک و اپیدمیک تقسیم بندی کرد و راهی عقلانی برای درمان بیماری‌ها را پیش گرفت. در دوران مدرن، دانش پزشکی با بکارگیری روش عقلانی و با  مطالعه دقیق روی کارکرد اعضاء بدن و واکنش جسم انسان در مقابل بیماری‌ها شکل گرفت. در اواخر قرون وسطی کالبد شناسی توسعه پیدا کرد و در قرن هفدهم باکتری و میکروارگانسیم ها شناخته شدند. به تدریج دستگاه گردش خون شناخته شد و سرانجام در قرن نوزده دانش پزشکی به موازات توسعه فناوری و تکنولوژی وارد فاز جدیدی شد.  روش پزشکی با معیارهای علمی امروزی بصورت خلاصه شامل معاینه بالینی، تشخیص ، درمان و پیشگیری است. روند معمول این‌گونه آغاز می‌شود که در ابتدا شرح حال بیمار گرفته می‌شود و بعد از معاینه فیزیکی و تشخیص افتراقی و بررسی‌ها و آزمایش‌ها و احیانا تصویر برداری، مراحل درمان آغاز می‌شود. به بیان دیگر پزشک پس از معاینه، داده‌ها را تفسیر کرده و در مورد ماهیت مشکل بیمار فرضیه‌ای می‌سازد. پزشک در مرحله بعدی فرضیه‌ی خود را برای رسیدن به یک تشخیص عملی مورد آزمون قرار داده و در نهایت ، یک نقشه درمانی برای بیمار طراحی می‌نماید.

    جادوپزشکی ، از  شمنیسم تا عرفان حلقه

    شَمَن‌باوری یا شَمَنیسم نزد اقوام بدوی در دوران پیش از تاریخ، اهمیت فراوانی داشت. جادوگران قبیله با چرخیدن دور آتش و حرکات تکراری و تمرکز بر یک ریتم و به باور برخی انسان‌شناسان با استفاده از مواد توهّم‌زا مانند معجون آیاهواسکا، مدعی بودند که قادرند با برقراری تماس با ارواح، بیماری‌ها را درمان کنند. این سفرهای وهم‌آلود اگرچه که بخشی از فرهنگ دوران باستانی است اما از دید علم جدید، چیزی بیش از تاثیر مواد روان‌گردان و تخیلات و توهمات ساخته و پرداخته‌ی ذهن انسان نیستند. در واقع نه هیچ بیماری با اوراد و طلسم شَمَن‌ها درمان شده و نه هیچ جادوگری از بیمار و بیماری و درمان سر در می‌آورد. با این وجود با گذشت هزاران سال، بازار مداخله جادوگران در طب و درمان، همچنان داغ است و هنوز کسانی هستند که دلیل بروز بیماری‌ها را در جایی غیر از کارکرد بدن و یا عواملی مانند میکروب‌ها و ویروس‌ها جستجو می‌کنند. در روزگار ما ممکن است که رقص شَمَن‌ها به دور آتش، چندان رایج نباشد اما روش های درمانی جایگزین  ظهور کرده‌اند که در عمل، روایت دیگری از جادوپزشکی هستند. روش‌هایی مانند انرژی درمانی، شفادهی های معنوی، جراحی با دست و نظایر آن در عمل بر همان پایه‌ای استوارند که شَمَن‌ها از هزاران سال پیش انجام می‌داده‌اند.در ایران به خصوص در سال‌های اخیر ، یک روایت تازه از جادوپزشکی با عنوان گروه عرفان حلقه سر و صدای زیادی به پا کرد. اصطلاحاتی مثل شبکه شعور کیهانی، پاکسازی با تشعشع دفاعی، مهندسی نرم افزار مولکول، موجودات غیرارگانیک، ویروس های ذهنی، شعور سلول، لول های  مجاز، حلقه های مجاز، “همفازی کیهانی”، “اسکن دوگانگی”، “همفازی کالبدی از جمله اصطلاحات پرکاربرد این روایت عجیب از شَمَنیسم بود. آمیزه‌ای از واژگان علمی اشتباه، خرافات و همچنین باورهای شبه‌علمی البته برای عده‌ای جذابیت خاصی داشت. اگر جهان هستی آن‌گونه که عرفان حلقه می‌گفت، پر بود از تشعشع کیهانی و موجودات غیرارگانیک، دیگر نیازی به پژوهش‌های پزشکی نداشتیم. دیگر نه آزمایشگاه لازم بود و نه مطالعات بالینی و نه جراحی. کافیست در زمان وساعت مشخصی روی مشکل یا بیماری فردی هرچند ناشناس تمرکز کنیم و با استفاده از شبکه شعور کیهانی و مفاهیم گنگی مثل کنترل تشعشع منفی و پاکسازی چاکراها بیماری‌ها را درمان کنیم. این تصور کودکانه و ساده‌انگارانه در نگاه اول بسیار جذاب است. اگر بیماری‌ها آن‌گونه که گروه عرفان حلقه می‌گوید به همین سادگی و با نوشتن کامنت + و استاتوس نقطه در شبکه‌های اجتماعی درمان می‌شدند، دنیا به جای بهتری تبدیل می‌شد. اما متاسفانه این تصور کارتونی در دنیای واقعی، کار نمی‌کند و جهان و مسائل آن به مراتب جدی‌تر از این حرف‌هاست. افراد معتقد به این  گروه ، ادعا می‌کنند که به روش سایمنتولوژی (عنوان ساختگی و مجعول و بی معنا) که طبق گفته آنها در بهترین دانشگاه‌های دنیا تدریس می‌شود، قادر به درمان بیماری‌ها هستند. اما مشکل اینجاست  که آنها مروّج شبه علم و خلط مبحث و سوء استعمال از واژگان حیطه علم هستند و پا در گلیم علم، واژگان تخصصی علوم و همچنین پزشکی و درمان دراز کرده اند.

    تعبیر موجودات غیرارگانیک که در کتابچه های گروه عرفان حلقه دیده می‌شود در واقع یک روایت جدید از همان ارواح شریر هستند که بشر اولیه آن‌ها را علت بروز بیماری‌ها می‌دانست. عرفان حلقه می‌گوید موجودات غیرارگانیک،  موجوداتی زنده اما بدون ارگانهای زیستی گیاهان، حیوانات و انسانها (سلول‌ها و اندام‌های ساخته شده از مواد آلی و معدنی) هستند و بلافاصله می‌افزاید که این موجودات به طور معمول دیده نمی‌شوند. روش درمانی‌ پیشنهادی گروه عرفان حلقه، یک طنز دردناک است. نمایش‌ بیرون کردن ارواح شریر از بدن بیماران اسکیزوفرنیک، به سادگی نشان می‌دهد که مرشدها و پایه‌گذاران این گروه، کمترین اطلاعی نه از بیماری دارند و نه از درمان. نشاندن چند نفر در مقابل دوربین و ادعای درمان‌ شدن در علم امروز کمترین ارزشی ندارد. در علم، ادعای فردی اهمیتی ندارد و تنها نتایج مطالعات علمی آزمون پذیر و تکرارپذیر است که جدی گرفته می‌شود. حتی ممکن است در بین هزارن نفر بیمار، چند نفر به صورت خودبخودی درمان شده باشند اما در واقع این درمان نه به واسطه‌ی حلقه‌های شعور کیهانی، که تحت تاثیر اثر پلاسبو (دارونما) اتفاق افتاده است. مطالعات گوناگونی مانند مطالعه سال ۱۹۸۰ در دانشگاه شیکاگو نشان می دهند در بسیاری از بیماری‌ها یک سوم بیماران تحت تاثیر دارونما اظهار بهبودی می کنند. مطالعات دیگری نیز نشان داده اند که برخی دارونما ها در ۲۵ تا ۳۰ درصد موارد در درمان بیماری‌هایی مانند افسردگی تاثیرگذارند. بیماران مبتلا به سرماخوردگی یا درد مفاصل یا حتی بی‌خوابی ممکن است به صورت خودبخودی، اظهار بهبودی کنند. عرفان حلقه بلافاصله خواهد گفت که این فرادرمانی و تشعشع کیهانی بوده که حال بیمار را بهتر کرده است. اما فرادرمانگران یک مساله مهم را از این رو که به سودشان نیست فراموش می‌کنند، آن‌ها هیچ حرفی در این باره نمی‌زنند که چرا روش فرادرمانی شان هیچ راه حلی برای پیشگیری و یا درمان بیماری‌هایی نظیر ایدز، ابولا، فلج اطفال و یا سل و کزاز ندارد.

    لینک این مطلب در وبسایت مجله دانشمند

  • بال زدن پروانه در ماداگاسکار، طوفان در نیویورک

    بال زدن پروانه در ماداگاسکار، طوفان در نیویورک

    عرفان کسرایی| ماهنامه دانشمند،  شماره ۶۲۳، شهریور 1394

    در زندگی همه ما کم یا بیش اتفاقاتی می‌افتد که سراسر زندگی‌مان را به صورت بنیادینی تحت تاثیر خود قرار می‌دهد. شاید یک ملاقات ساده، سه ثانیه تاخیر در زمان بیرون رفتن‌ از خانه، یک عطسه یا هر چیز دیگری سبب به راه افتادن زنجیره‌ای از رویدادهای دیگر در زندگی‌مان شود و همه چیز را برای همیشه تغییر دهد. در عمل، اوضاع می‌تواند به مراتب پیچیده تر از این‌ها هم باشد. مثلا اگر درخواست آدولف هیتلر در اکتبر سال ۱۹۰۷ برای تحصیل در آکادمی هنرهای وین اتریش پذیرفته شده بود، چه بسا او باقی عمر خود را به عنوان یک نقاش در گوشه ای از جهان می‌گذراند و اساسا شاید جنگ جهانی دوم اتفاق نمی‌افتاد و میلیون ها نفر کشته و بی خانمان نمی‌‌شدند.
    در طبیعت، سیستم‌هایی هستند که به شدت نسبتا به تغییر شرایط اولیه حساس‌اند و به همین سبب شدیدا هم پیش‌بینی ناپذیرند. چیزی شبیه به پدیده‌های هواشناسی. مثلا به سختی می‌توان تصور کرد که اداره هواشناسی بتواند وضع هوای یک‌ ماه آینده را پیش‌بینی کند. به چنین سیستم هایی اصطلاحا سیستم‌های آشوبناک**  گفته می‌شود. نام نظریه آشوب اغلب در کنار نام ٬اثر پروانه ای* می‌آید. اینکه چرا آن‌را اثر پروانه ای می‌نامند داستان جالبی دارد.

    اثر پروانه ای باز می‌گردد به پژوهش‌های ادوارد لورنتس*** که در سال ۱۹۶۱ میلادی در حین کار در دانشگاه  ام آی تی و در محاسبات کامپیوتری پیش‌ بینی وضع هوا به یک وضعیت عجیب برخورد. زمانی که او 0.506127 را به عنوان داده اولیه ورودی به سیستم وارد می کرد ، نتیجه به صورت عجیبی با آن‌که داده ورودی را با ۳ رقم اعشار کمتر به سیستم وارد کند متفاوت از آب در می آمد. لورنتس با وارد کردن 0.506 به سیستم متوجه شد که همان ۳ رقم اعشار صرف نظر شده تا به چه حد می تواند در نتیجه تاثیر گذار باشد. او در ابتدا گمان کرد که این مساله شاید خطای محاسباتی کامپیوتر باشد اما پس از وارسی دقیق داده ها به ماهیت پدیده‌های آشوبی پی برد. پدیده ای که امروزه به اثر پروانه ای شهرت دارد. مثال کلاسیک آن نیز غالبا با عباراتی شبیه به این بیان می‌شود که به عنوان مثال، بال زدن پروانه ای در برزیل، به طوفان ویرانگر تورنادو در آمریکا می انجامد. البته این بیان صرفا یک بیان سمبلیک برای درک موضوع سیستم های آشوبی است و به این معنا نیست که چنین چیزی واقعا اتفاق می افتد. در عمل برخی از سیستم‌های آب و هوایی، در آن حد که عموم مردم از مدل اثر پروانه ای لورنتس برداشت می‌کنند ، آشوبناک نیستند و بال زدن میلیون ها پروانه هم نمی‌تواند تغییر چندانی در آن به وجود آورد. با این‌که بسیاری از رویدادهای طبیعت به نوعی سیستمهای دینامیکی غیرخطی، پیش‌بینی ناپذیر و آشوبناک هستند، اما بایستی از ارزیابی شتابزده فلسفی درباره مفاهیم نظریه آشوب پرهیز کرد و نسبت به کاربرد نظریه آشوب در سایر حوزه ها با دقت و وسواس عمل کرد تا مبادا به دامان اشتباه و مغالطه افتاد.

    *Butterfly Effect

    **chaotic systems

    ***Edward N. Lorenz

     

    فایل پی دی اف متن کامل این مقاله در ماهنامه دانشمند

  • حیات فرازمینی و آینده‌ی بشر

    حیات فرازمینی و آینده‌ی بشر

    عرفان کسرایی| ماهنامه دانشمند، شماره ۶۲۵،آبان ۱۳۹۴

    آیا انسان در کیهان تنهاست؟

    شاید اجداد انسانی ما هیچ گاه چنین سوالی را مطرح هم نمی کردند. از دید آنان تمام جهان هستی شامل زمین مسطحی بود که سقفی از ستارگان در بالای آن قرار دارد. همه چیز به همین منوال پیش می رفت تا اینکه بشر دریافت که خورشید نیز یک جور ستاره است مانند صدها و هزاران ستاره ای که هر شب در آسمان می بیند. پرسش بعدی که به ذهن بشر رسید این بود که اگر خورشید یک ستاره ی تقریبا عادی است پس این امکان وجود دارد که ستارگان بالای سر ما هر کدام خود خورشید یک سری سیاره مسکونی باشد و حیات فرازمینی در این سیارات وجود داشته باشد.

    فایل پی دی اف متن کامل این مقاله در ماهنامه دانشمند

  • اعداد، کدهای پنهان در طبیعت

    اعداد، کدهای پنهان در طبیعت

    عرفان کسرایی| ماهنامه دانشمند، شماره 624 ، مهر 1394

    اعداد، سنگ بنای اصلی ساختمان ریاضیات هستند. هرچند که ریاضیات امروز، در برگیرنده شاخه های بسیار گوناگون و پیچیده است و به صورت خیره کننده ای توسعه یافته ، اما در نهایت با اعداد سر و کار دارد. مطالعات انسان شناسی نشان می دهد که بشر حتی در قدیمی ترین اعصار نیز درکی از عدد و شمارش داشته و دستکم مفهوم کم و زیاد را درک می کرده است. با تکامل تدریجی جامعه ، شمارش های ساده ضروری شد. هر قبیله باید می دانست که چند عضو و چند دشمن دارد. هر فرد باید می دانست که آیا گله گوسفندانش در حال کاهش است یا افزایش. شمارش اعداد نیز با تا کردن انگشتان، با دسته کردن سنگریزه یا چوب، کشیدن شیارهایی روی گل یا سنگ، یا کندن دندانه هایی بر یک قطعه چوب یا زدن گره هایی بر یک نخ انجام می شد.

    فایل پی دی اف متن کامل این مقاله در مجله دانشمند

  • فیزیک‌دانان قرن بیستم بر شانه‌های غول

    فیزیک‌دانان قرن بیستم بر شانه‌های غول

    عرفان کسرایی| ماهنامه دانشمند، شماره 12، اسفند 1394

     

    فایل پی دی اف متن کامل این مقاله در ماهنامه دانشمند

     

  • یادداشتی درباره انجمن زمین تخت

    یادداشتی درباره انجمن زمین تخت

    عرفان کسرایی| مجله دانشمند، شماره ۶۲۲

    باورهای خرافی و شبه علمی در زمانه ما روز به روز فراگیرتر و گسترده تر می شود. از نوعی به نوع دیگر تبدیل شده و گاهی از ترکیب خرافات و شبه علم؛ باورها و عقاید جدید ظهور می کند. گزارش اخیر بنیاد ملی علوم آمریکا نشان می دهد ۲۵ درصد از افراد مورد پرسش نظرسنجی اخیر این بنیاد؛ تصور می کنند خورشید به دور زمین می چرخد. به عبارتی از هر چهار آمریکایی؛ یک نفر کمترین اطلاعی از یکی از بنیادی ترین اطلاعات علوم پایه ندارد. اگر پی موضوع را بگیریم  اوضاع حتی از این هم بدتر است. یعنی این آمار بدان معنی نیست که سه چهارم باقیمانده الزاما درک صحیحی از مفاهیم علمی دارند. از قضا بسیاری از باورمندان به خرافات و شبه علم در همان آن سه چهارم باقیمانده جای دارند.

     با توسعه علم و فناوری و پخش اطلاعات عمومی علمی؛ رنگ کلمات و اصطلاحات علمی هم به باورهای خرافی زده می شود و بسیاری از باورهای شبه علمی معاصر با  کلماتی مانند فیزیک کوانتوم؛ الکترومغناطیس؛ فرکانس ؛ انرژی و نظایر آن توضیح داده می شوند. بسیاری از افراد خرافاتی و مروجان شبه علم در صحبت های خود اصرار دارند که بگویند فیزیک کوانتومی خوانده اند یا با علم و محتوای آن بیگانه نیستند. این گزافه گویی از آنجا ناشی می شود که فرد نمی خواهد به کهنه پرستی و خرافه باوری متهم شود. چنین افرادی به صورت ناشیانه از کلمات و واژگان حیطه علم مانند انرژی و کوانتوم و کوارک و … استفاده می کنند تا عقاید خود را سازگار با علم جا بزنند.

    اما در همین بازار مکاره هنوز می توان افرادی را یافت که اصراری بر این ندارند که روکش علم بر باورهای خرافی و شبه علمی خود بپیچند. آنها از عقایدی پشتیبانی می کنند که چندین قرن پیش منسوخ و مردود شده است. از این دست می توان از  انجمن زمین مسطح  نام برد. به طور خلاصه انجمن زمین مسطح موسسه ای است که ایده مسطح بودن زمین را ترویج می کند. این ایده در دوران اخیر برای نخستین بار توسط فردی به نام سامویل روبتهام (۱۸۸۴-۱۸۱۶) پایه ریزی شد. ایده ای که برگرفته از انجیل بود و بیان می داشت زمین مسطح است. وی در سال ۱۸۴۹ متنی شانزده صفحه ای منتشر نمود که بعدها به یک کتاب ۴۳۰ صفحه ای افزایش یافت. بر اساس نظر روبتهام که بعدها خود را پارالاکس نامید؛   جهان دیسکی تخت است که مرکز آن قطب شمال بوده و قطب جنوب در واقع دیواری یخی است به ارتفاع ۱۵۰ فوت . او معتقد بود که خورشید ؛ ماه؛ ستارگان و سیارات تنها چند صد مایل بالای این صفحه تخت قرار دارند و انسان در سفر دریایی به دور دنیا در حقیقت درون این دیسک بزرگ حرکت می کند.

    یکی از استدلال هایی که علیه فرضیه زمین تخت و به سود کروی بودن زمین وجود داشت این بود که اگر زمین تخت باشد؛ با دور شدن کشتی از ساحل ؛ تمام کشتی بایستی با سرعت یکسان از دید خارج شود اما در عمل موقع دور شدن کشتی؛ ابتدا قسمت پایینی و سپس قسمت بالایی کشتی از دید ناظر ایستاده در ساحل ناپدید می شود. بنابراین زمین نمی تواند مسطح باشد پس لاجرم کروی است. سامویل روبتهام اما کوشید راه گریزی برای برون رفت از این بن بست پیدا کند و برای استدلال خود یک فرضیه ساختگی دست  و پا کرد. او ناپدید شدن بخش پایینی کشتی قبل از بخش بالایی را نه به دلیل کروی بودن زمین ؛ بلکه به دلیل – شکست نور اتمسفری – می دانست  و برای توضیح آن از قانون من درآوردی زتتیکی پرسپکتیو* استفاده می کرد.

    در سال ۱۹۵۶ انجمنی که پیروان و هواخوان سامویل روبتهام پس از مرگ وی تشکیل داده بودند با نام جدید انجمن زمین تخت به فعالیت خود ادامه داد. در سال ۱۹۷۱ چارلز. ک. جانسون به ریاست انجمن مذکور رسید و خبرنامه این موسسه تا  حدود ۳۰۰۰ نفر خواننده داشت. پس از مرگ  چارلز جانسون در ماه مارس ۲۰۰۱ کارهای انجمن زمین تخت تقریبا خوابید اما از سال ۲۰۰۹ به این سو مجددا به عضوگیری پرداخت. در سال ۱۹۹۵ خانه جانسون در آتش سوخت و آنگونه که در وبسایت انجمن زمین مسطح  نوشته شده است کتابخانه و آرشیو و لیست اعضا در آتش سوخته و از میان رفته است.  همسر چارلز جانسون که نقش زیادی در ترویج ایده تخت بودن زمین داشت در سال ۱۹۹۶ و همچنین خود جانسون در سال ۲۰۰۱ و در سن ۷۶ سالگی درگذشت.

    از سال ۲۰۰۴فعالیت های این گروه دوباره از سر گرفته شد و انجمن زمین تخت در ۳۰ اکتبر ۲۰۰۹ مجددا به صورت رسمی آغاز شد.  آنها معتقدند تمامی تصاویر و ویدیوهای سازمان فضایی ناسا و آنچه که در رسانه ها نشان داده می شود پروپاگاندای رسانه ای است. در تالارهای گفتمان این گروه غالب بحث ها پیرامون این موضوع است که تصاویر سفر به ماه یا عکسهایی که کروی بودن زمین وجود دارند جعلی هستند و زمین در واقع یک دیسک تخت است!

    *zetetic law of perspective

    فایل پی دی اف متن کامل این مقاله در ماهنامه دانشمند

  • فیلسوفان علم دقیقا چه کار می کنند؟

    فیلسوفان علم دقیقا چه کار می کنند؟

    عرفان کسرایی| ماهنامه دانشمند، شماره 626، آذر 1394

    آیا دانشمندان به فلسفه علم نیاز دارند؟

    در یک نگاه  کلی؛ فیلسوفان کسانی هستند که پرسش های فلسفی می پرسند. اینکه پرسش های فلسفی دقیقا چه نوع پرسش هایی هستند و اساسا یک پرسش چه ویژگی های باید داشته باشد تا فلسفی محسوب شود؛ بحث طولانی و دامنه داری است. فیلسوفان برای هر موضوعی دنبال فلسفه می گردند. از دید برخی از آنها حتی خود فلسفه هم فلسفه دارد و عده دیگری حتی بر سر اینکه اصولا  فلسفه یا پرسش های فلسفی وجود دارند یا نه با یکدیگر اختلافات بنیادینی دارند. برخی به سخن منسوب به ارسطو استناد می کنند که می گوید حتی برای رد فلسفه نیز باید فلسفه ورزی کرد! هر چند ممکن است کلمهء فلسفه؛ بسیاری را به یاد سقراط و افلاطون و ارسطو بیاندازد اما موضوعات مورد بحث “فلسفه علم” تقریبا کار زیادی با فلسفه یونان باستان ندارد. نه اینکه با آن بی ارتباط باشد اما فلسفه علم از چیزهایی صحبت می کند که در تاریخ فلسفه اصلا مورد بحث نبوده و به عبارت بهتر نمی توانسته مورد بحث باشد.

    فلسفهء علم از چه زمانی آغاز شد؟

    به بیان خلاصه؛ فلسفه علم پیامدهای فکری- فلسفی علوم  را از جنبه های گوناگون تاریخی؛ منطقی و روش شناسی تحلیل و بررسی می کند. تحولاتی که پس از قرن ۱۶ و ۱۷ میلادی با ظهور دانشمندانی نظیر گالیله و نیوتن و کپلر آغاز شد و با ماکسول و فارادی و پلانک و هایزنبرگ و اینشتین ادامه پیدا کرد فهم انسان از جهان را به صورت بنیادینی تغییر داد و به عبارت بهتر  زیر و رو کرد. این تحول بزرگ اگرچه در حیطه علم اتفاق افتاد اما تبعات فکری و فلسفی بسیاری نیز به همراه داشت. پای تحولات علمی در زیست شناسی و شیمی ؛ در فیزیک و کیهان شناسی و حتی این این اواخر در ژنتیک و کامپیوتر و … به حیطه فلسفه هم باز شد و پرسش های جدید فلسفی ایجاد کرد که تا پیش از آن وجود نداشتند. مثلا نظریه داروین دربارهء منشاء انسان؛ باور بشر درباره تاریخچه حیات را به صورت انقلابی تحت تاثیر قرار داد و باعث شد انسان در باور خود نسبت به  ماهیت حیات تجدید نظر کند. زمانی که قوانین ترمودینامیک در قرن نوزده میلادی صورتبندی می شد هیچ کس تصور نمی کرد که این معادلات ممکن است در آینده اثر عمیقی بر دیدگاه فلسفی انسان بگذارد. ترمودینامیک اگر چه یک شاخهء علمی بود و به خودی خود ارتباطی به فلسفه نداشت اما می توانست این مساله را تفسیر کند که چرا یک رویداد انجام می شود و یک رویداد دیگر انجام نمی شود. به عبارت ساده تر؛ پاسخ یک پرسش فلسفی اینک در علم پیدا شده بود. یا مثلا زمانی که ادوین هابل در سال ۱۹۲۳ دریافت آندرومدا جایی بیرون از کهکشان راه شیری واقع است؛ انسان دریافت که جهان هستی به مراتب بزرگتر از آن است که تا به حال تصور می کرده است. انتشار نظریه نسبیت اینشتین در سالهای آغازین قرن بیستم پرسشهای فلسفی بسیاری را به همراه داشت. پرسش هایی درباره ماهیت زمان؛ وابستگی یا استقلال آن از فضا و بسیاری مسایل دیگر. در همین قرن بیستم پایه گذاری و توسعه فیزیک کوانتومی به خصوص انتشار  اصل عدم قطعیت هایزنبرگ در سال ۱۹۲۷ بار دیگر به مناقشات فلسفی دامن زد و پرسش های بنیادینی درباره مساله علیت ایجاد کرد. باری! علم؛ پرسش های کهن فلسفی را از گنجه بیرون کشید و پاسخ هایی به آنها داد که قابل اعتمادتر و دقیق تر بودند. پرسش هایی نظیر اینکه آیا ما در یک جهان مکانیکی زندگی می کنیم که رویدادهای آن مانند یک ساعت رومیزی از پیش کوک شده و مطابق یک سری اصول مکانیکی که فیزیک نیوتنی آن را توضیح می دهد پیش می روند؟ آیا زمان واقعا وجود دارد؟ آیا جهان بی انتهاست؟ آیا انسان در اعمال خود اختیار دارد یا بر سراسر زندگی ما جبر حاکم است؟

    فلسفه علم در عصر حاضر

    توسعه شتاب دار علوم در سده های اخیر و موفقیت های آن در تولید فناوری هایی که زندگی بهتری برای انسان به ارمغان  آورد سبب خوش نامی علم و فعالیت علمی شد. علم توانست منشاء بیماری ها را کشف کند و راهی برای درمان بسیاری از آنها پیدا کند. فناوری به مدد علم توانست خودرو و هواپیما و یخچال و لامپ الکتریکی بسازد؛ به همین جهت ؛ علمی بودن در نظر عموم  مردم ارج و قرب زیادی پیدا کرد و بشر تلاش نمود به فعالیت خود در حوزه های مختلف از تجارت و اقتصاد گرفته تا سیاست برچسب علمی بزند. اینجا بود که ٬فلسفه علم٬ با یک چالش عظیم فکری روبرو شد. چه چیزی علم هست و چه چیزی علم نیست؟ مرز میان علم و غیرعلم کجاست؟ روش علمی چیست؟ داده های علمی تا به چه میزان قابل اعتماد هستند؟  فیلسوفان علم طی دهه های گذشته به این پرسش ها پاسخ های گوناگونی داده اند. حتی خود دانشمندان نیز نسبت به تبعات فلسفی یافته های علمی شان بی تفاوت نبوده اند. مثلا ورنر هایزنبرگ ؛ اروین شرودینگر یا آلبرت اینشتین که از بزرگترین فیزیکدانان سده های اخیر بوده اند؛ خود در بحث های فلسفی فیزیک مشارکت می کردند و به تحلیل و تفسیر پیامدهای فلسفی فیزیک می پرداخته اند. امروزه فلسفه علم با مسایل و چالش های بسیاری روبروست. مثلا پس زمینه فلسفی مساله آگاهی و ذهن؛ که با توسعه هوش مصنوعی وارد فاز جدیدی شده است. قضاوت دربارهء اینکه فلسفه علم در آینده درگیر چه مسایل خواهد بود هنوز زود است. تحولات علم چندان قابل پیش بینی نیستند.

    فایل پی دی اف این مقاله در ماهنامه دانشمند

  • آیا “نظریه همه چیز” وجود دارد؟

    آیا “نظریه همه چیز” وجود دارد؟

     عرفان کسرایی|ماهنامه دانشمند، شماره ۶۴۵

     اگر به فیلم های علمی علاقمند باشید احتمالا فیلم نظریه‌ی همه‌چیز با موضوع زندگی شخصی و علمی استیون هاوکینگ را دیده اید. اما نظریه همه چیز چیست؟ آیا نظریه ی همه چیز وجود دارد یا می تواند وجود داشته باشد؟ در قرن ۱۹ میلادی به نظر می رسید چیزی برای کشف و نظریه پردازی در فیزیک باقی نمانده است. تقریبا همه چیز اینطور به نظر می رسید که پرونده فیزیک در حال بسته شدن است و بشر به فهم کاملی از طبیعت دست یافته است. انسان می دانست که نیرویی که باعث افتادن سیب از درخت می شود همان نیرویی است که باعث گردش ماه به دور زمین می شود. ماشین های بخار ساخته می شد و خیلی چیزهای دیگر. بسیاری بر این عقیده بودند که به زودی مسایل باقی مانده نیز حل شده و پرونده فیزیک به کلی بسته خواهد شد و دیگر چیز تازه ای برای فهمیدن از طبیعت وجود ندارد.

    گرانش کوانتومی – راز بزرگ فیزیک

    همه ما گرانش و  آثار ناشی از آن را می شناسیم. زمانی که اشیاء را رها می کنیم می بینیم که به سوی زمین حرکت می کنند و یا همه ما بر حسب تجربه می دانیم که دویدن به سمت بالای تپه به مراتب سخت تر از دویدن به پایین آن است. با این وجود آثار ناشی از گرانش از دید یک فیزیکدان بسیار فراتر از این دست مثال های ساده و دم دستی است. نقش گرانش در مقیاس اشیاء بسیار بزرگ ؛ خیلی مهم تر هم می شود. این نیروی گرانش است که سبب گردش زمین به دور خورشید و یا گردش ماه به دور زمین است. این گرانش است که باعث می شود مثلا خورشید به دور مرکز کهکشان راه شیری در گردش باشد. گردشی طولانی که با سرعت ۲۲۰ کیلومتر بر ثانیه چیزی در حدود ۲۵۰ میلیون سال طول می کشد. در طبیعت ۴ نیروی بنیادی وجود دارد. گرانش، الکترومغناطیس و نیروی هسته ای ضعیف و قوی. از دیدگاه فیزیکدانان ، عمومیت داشتن گرانش (یعنی اینکه همواره به صورت جاذبه عمل می کند) آن را از ۳ نیروی دیگر متمایز کرده است. مثلا در  مقایسه با نیروی الکتریکی میان اجسام باردار . می دانیم که بارهای الکتریکی دو نوع هستند. مثبت و منفی. بنابراین نیروی الکتریکی می تواند برای بارهای ناهمنام به صورت جاذبه ظاهر شود  و برای بارهای همنام به صورت دافعه.

    در حالی که نیروی گرانش فقط به صورت جاذبه وجود دارد و اتفاقا به همین دلیل است که گرانش برای کیهان شناسان از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. اگر می توانستیم در زمان به عقب سفر کنیم و به عبارتی به زمانهای اغازین شکل گیری جهان یعنی نزدیک بیگ بنگ بر گردیم چهار نیروی بنیادی طبیعت با یکدیگر ادغام می شوند. اگر این امکان وجود داشت که در زمان تا لحظه بیگ بنگ به عقب بر گردیم  و آغاز جهان را شبیه سازی کنیم گرانش اولین نیرویی است که بعد از بیگ بنگ، بصورت دقیق تر در زمان پلانک یعنی ۱۰ به توان منفی ۴۳ ثانیه پس از انفجار بزرگ، اعلام استقلال کرده و به عنوان یک نیروی مستقل جدا می شود. پس از گرانش به ترتیب نوبت به نیروی هسته ای قوی می رسد و بعد هم نیروی هسته ای ضعیف و دست آخر نیروی الکترومغناطیس. فیزیکدانان می گویند ادغام سه نیرو همگی با نظریه ی کوانتوم تبیین می شود. تمام تلاش ها برای اراﯬ نظریه همه چیز در این راستاست که این نیروی چهارم یعنی گرانش را تبیین کند. اولین قدم برای انجام چنین کاری ، متحد کردن فیزیک کوانتومی با نظریه ی گرانش است. به عبارت ساده تر به وجود آوردن یک نظریه ی گرانش کوانتومی! یعنی همان چیزی که در فیلم اینترستلار شخصیتی به نام پروفسور براند  ۴۰ سال برای حل آن زمان صرف کرده بود.

    آیا نظریه همه چیز ممکن است؟

    قوانین فیزیک که به عنوان قوانین بنیادی طبیعت شناخته می شوند ابزار اصلی علم فیزیک هستند. این قوانین شامل معادلاتی ریاضی هستند که رفتار ماده به صورت ذرات بنیادی  را تبیین می کنند.  کیهان شناسان سالهاست که در پی ایجاد وحدت بین فیزیک کوانتومی و نظریه گرانش بوده اند. از دید آنها این هدف غایی علم است. نوشتن قوانین ریاضی که همه نیروهای شناخته شده طبیعت را به صورت یک معادله واحد در می آورد. پیتر کلز در کتاب خود با نام کیهان شناسی می نویسد شاید در این صورت دیگر احساس پوشیدن چند لباس روی هم نداشته باشیم. در هر صورت باید در باره ی سرشت تبیینی که نظریه ای برای همه چیز فراهم می آورد احتیاط به خرج داد. مثلا باید بفهمیم که چگونه این نظریه تبیین خواهد کرد که چرا “نظریه ای برای همه چیز” اینگونه است و به شکل دیگری نیست. باید بفهمیم آیا نظریه ای که بر پایه ی مکانیک کوانتومی باشد می تواند از هر لحاظ کامل باشد در حالی که خود نظریه ی کوانتومی در ذات خودش نامعین است؟ ضمن اینکه پیشرفت های منطق ریاضی در قبال این موضوع که نظریه ای بتواند کاملا خودبسنده باشد ایجاد تردید کرده است. کرت گودل منطق دان مشهور قضیه ای را اثبات کرده بود که به نام خود او به قضیه ناتمامیت گودل معروف است و نشان می دهد هر نظریه ی ریاضی همواره شامل مواردی است که در درون همان نظریه قابل اثبات نیستند. با این اوصاف آیا نظریه همه چیز وجود خواهد داشت؟ هنوز راه درازی در پیش داریم تا بتوانیم به این پرسش پاسخ بدهیم.

    فایل پی دی اف آیا “نظریه همه چیز” وجود دارد؟ در مجله دانشمند

  • ایستگاه فضایی بین المللی دقیقا چه می کند؟

    ایستگاه فضایی بین المللی دقیقا چه می کند؟

    عرفان کسرایی |مجله دانشمند، شماره 623 شهریور 1394

     

    کمتر پیش می‌آید که نام ایستگاه فضایی بین‌المللی  در میان اخبار علم و فناوری دیده نشود، از خبر انتشار تصاویر عبورش از مقابل ماه گرفته تا خبرهایی مانند سرعت اینترنت در آن یا ارسال قهوه جوش و یا فرستادن غذای سنتی ژاپنی به این ایستگاه. اما ایستگاه فضایی بین المللی دقیقا چه کاری می‌کند و وجود آن چه منفعتی برای بشر دارد؟ چه تجهیزاتی در آن به کار رفته و این ابزارها چه اطلاعاتی در اختیار بشر می‌گذارد؟ ایستگاه فضایی بین‌المللی به طور خلاصه یک آزمایشگاه بزرگ فیزیک است. تهیه فهرستی کامل از تمام پژوهش‌هایی که در ایستگاه فضایی بین‌المللی انجام می‌شود عملا در مقاله ای کوتاه ممکن نیست. به همین سبب فقط به صورت خلاصه به بخش‌هایی از این پژوهش‌ها اشاره می‌کنیم

     :فایل پی دی اف متن کامل این مقاله در لینک زیر

    International Space Station