Category: روزنامه شرق

  • حراج پایان‌نامه در میدان انقلاب

    حراج پایان‌نامه در میدان انقلاب

    عرفان کسرایی | روزنامه شرق، شماره ۲۶۹۳ – پنج شنبه ۸ مهر ۱۳۹۵

    خريداري سالانه ٥ هزار تز کارشناسی‌ارشد و دکتری از دلالان
    «من خاطره و تجربه خوبی از کار با دانشجویان ایرانی ندارم». این جمله‌ای بود که ظهر یک روز تابستان در سال ٢٠١٣، از یکی از استادان انستیتو تاریخ علم مؤسسه ماکس‌پلانک در برلین شنیدم و با گذشت سال‌ها هنوز هم از به‌خاطرآوردن آن احساس بدی دارم. احتمالا ناخشنودی آن استاد آلمانی می‌توانست معطوف به بدقولی یا وقت‌نشناسی یا چیزی نظیر آن بوده باشد. البته این خیلی بهتر است تا اینکه ردپایی از مسئله جعل و کپی‌کاری در پروپوزال و پایان‌نامه در ماجرا باشد. جعل و تقلب در پایان‌نامه‌های علمی چیزی است که حیثیت و وجهه علمی پژوهشگران یک کشور را نابود می‌کند و اگر دفعات وقوع آن از حد معینی بیشتر شود، آتشی است که دامن همه را می‌گیرد و پژوهشگران و دانشمندان واقعی یک کشور را نیز بدنام می‌کند.
    مقاله اخیر مجله ساینس با تصویری از دلالان مقاله آی‌اس‌آی در رشته‌های پزشکی و برق و معماری و گزارشی از فروشندگان پایان‌نامه و پروپوزال در خیابان انقلاب تهران، پیش از هر چیز، تلنگری است بر ما که زوایای پنهان این پدیده زشت را واکاوی کنیم و شاید راهکاری برای مقابله با آن بیابیم. آنچه در مقاله ساینس نوشته شده، دروغ یا سیاه‌نمایی نیست و از قضا اطلاعات درست و دقیقی هم در آن آمده و چیزی نیست که از آن بی‌اطلاع باشیم. اگر موضوع پایان‌نامه شما محتاج به کار آزمایشگاهی نباشد، می‌توانید آن را با پرداخت یک‌‌میلیون‌و ٨٠٠ هزار تومان خریداری کنید و اگر هم شوق انتشار مقاله در یک ژورنال خارجی دارید، ٤٠٠ دلار دیگر هم مازاد بر آن می‌پردازید و رزومه تحصیلی شما به انتشار مقاله در ژورنال خارجی مزین می‌شود. جان‌مایه این مقاله چیزی است که شاید نیاز به گزارش ساینس هم نداشت و قدم‌زدن در پیاده‌روهای خیابان انقلاب کافی بود عمق فاجعه دلالی در خرید و فروش پایان‌نامه‌ها را از نزدیک ببینیم. طبق برآوردها در ایران سالانه پنج‌ هزار تز کارشناسی‌ارشد و دکتري، یعنی معادل تقریبی ١٠ درصد از پایان‌نامه‌های این دو مقطع از دلالان خریداری می‌شود. حتی انتشار مقاله الزویر و اسپرینگر که به نوعی اعتبار آکادمیک رزومه محسوب می‌شود هم از آسیب مقاله‌فروشان در امان نمانده و گاهی فروشندگان چند مقاله آماده برای فروش دارند و بر سر قیمت آن با مشتریان چانه هم می‌زنند. انتشار مقاله آی اس آی آماده می‌تواند تا پنج‌ میلیون تومان هزینه داشته باشد و به این ترتیب خریدار بدون کمترین زحمتی صاحب یک مقاله آی اس آی می‌شود. البته تقلب و رونویسی از پایان‌نامه‌های تحصیلات تکمیلی مسئله‌ای منحصر به ایران نیست و در همه جای دنیا دیده می‌شود. انتحال، سرقت علمی* یا حتی سایه‌نویسی** ، به معنی آنکه شخصی به جای شخص دیگری اثری را بنویسد) همه جای دنیا هست و از قضا گاهی افشای آن پس از گذشت سال‌ها برای مقامات دولتی یا نمایندگان پارلمان کشورهای مختلف دنیا ایجاد دردسر می‌کند. «کارل تئودور تسو گوتنبرگ»، وزیر دفاع آلمان در سال ٢٠١١، پس از افشای این نکته که بخش‌های زیادی از پایان‌نامه دکتری خود را بدون ذکر منبع، کپی‌کاری کرده هم شغل و هم مدرک دکتری خود را در دانشگاه بایرویت از دست داد. پروفسور «فولکر ریبله» در مصاحبه همان سال با فوکوس‌آنلاین از وجود ١٠ درصد کپی‌کاری در پایان‌نامه‌ها خبر داد و از اینکه این مسئله به اعتبار علمی کشورش خدشه وارد می‌کند ابراز نگرانی کرد. اما مشکل ما در ایران صرفا تقلب و رونویسی رایج در پایان‌نامه‌ها نیست. خرید و فروش علنی پایان‌نامه و پروپوزال در ایران پدیده‌ای به مراتب بدتر از اینهاست و در مجامع دانشگاهی بین‌المللی از ما چهره‌ای متقلب و جاعل و اعتمادناپذیر نشان خواهد داد. در یکی از گزارش‌های نشریات خارجی درباره بازار خرید و فروش پایان‌نامه در ایران، از یک دانشجوی کارشناسی‌ارشد صحبت به میان آمده بود که شش بار پایان‌نامه خود را فروخته و در حال چانه‌زنی بر سر قیمت با هفتمین مشتری بود.
    کپی‌کاری‌ها دیر یا زود افشا خواهد شد
    امروزه با یک جست‌وجوی ساده در گوگل یا با استفاده از نرم‌افزارهای تشخیص کپی‌کاری، می‌توان هر جعل و رونویسی در پایان‌نامه‌ها را افشا کرد. از طرفی دلال‌ها و فروشندگان ظاهرا فکر همه جا را کرده‌اند. آنها خدمات پس از فروش هم می‌دهند و برای دانشجویانی که پایان‌نامه خود را به صورت آماده خریداری کرده و بیشترین زحمتشان این بوده که نام خود را در صفحه اول تایپ کنند، تسهیلات ویژه‌ای نیز در نظر گرفته‌اند. مثلا برای برگزاری جلسه دفاع مشاوره هم می‌دهند. دانشجویی که خود هیچ نقشی در نوشتن پایان‌نامه دکتری نداشته، بی‌تردید توان پاسخ‌گویی به پرسش‌های استادان در جلسه دفاع را نیز ندارد، اما فروشندگان پایان‌نامه حتی سؤالات احتمالی را که پرسیده خواهد شد به دانشجو می‌رسانند و به این ترتیب دکور صحنه را برای یک نمایش ساختگی آماده می‌کنند.
    پروفسور «بلا گیپ» استاد انفورماتیک دانشگاه کنستانتس، در مصاحبه با دی ال اف از طراحی نرم‌افزاری صحبت می‌کند که کپی‌کاری مقالات منتشرشده را حتی اگر ساختار جملات در آنها به صورت بسیار حرفه‌ای و زیرکانه با کلمات و گرامر متفاوت نوشته شده باشد، افشا می‌کند. چیزی که نرم‌افزارهای معمولی آن را تشخیص نمی‌دهد. او در این مصاحبه به دو مقاله پزشکی اشاره می‌کند که عینا و بی‌کم‌وکاست کپی‌کاری از یکدیگر است و تنها تفاوتشان در نحوه جمله‌بندی است و اینکه در یکی ادعا شده پژوهش در تونس انجام گرفته و در دومی ایران! پروفسور «گیپ» دو مقاله را با استفاده از نرم‌افزارهای موجود با یکدیگر مقایسه می‌کند و مشخص می‌شود که کپی‌کنندگان مقاله که مشخص نیست ایرانی هستند یا تونسی، هیچ ردپایی از کپی‌کاری خود بر جای نگذاشته‌اند. اما نرم‌افزار جدید با وجود تفاوت ساختاری دو مقاله، فقط از روی چیدمان ارجاع به منابع، کپی‌بودن آن را افشا می‌کند. به گفته وی این نرم‌افزار جدید به قدری کپی‌کاری را دشوار می‌کند که برای افراد راحت‌تر و به صرفه است که همان زحمت نوشتن پایان‌نامه را متحمل شوند. نرم‌افزارهای تشخیص کپی‌کاری در کمین شکار پایان‌نامه‌های خریداری شده‌اند و برای نمونه وب‌سایت ورونیپلاگ***، ٢٣ مورد کپی‌کاری در پایان‌نامه‌های دکتری دانشگاه مونستر پیدا کرد که افشای آن هم برای استاد راهنما و هم دانشجویان به قیمت گزافی تمام شد.
     *plagiarism
    ** Ghostwriting
    ***VroniPlag
    فایل پی دی اف این مقاله در وبسایت روزنامه شرق
  • نگاهی به زوايای پنهان جوايز نوبل ٢٠١٦

    نگاهی به زوايای پنهان جوايز نوبل ٢٠١٦

    عرفان کسرایی| روزنامه شرق، شماره 2714، 6 آبان 1395

    تقويم علم ورق می خورد

    برندگان جايزه نوبل امسال نيز معرفي شدند و اخبار اين رخداد بزرگ علمي، در چند روز، تيتر اول نشريات و روزنامه هاي مهم دنيا بود. جايزه نوبل اگرچه به عنوان يکي از بزرگ ترين و معتبرترين جوايز علمي دنيا شناخته شده است، اما در عمل کم نيستند اکتشافات و اختراعاتي که با وجود اهميت زياد علمي و تاثير بر زندگي بشر، از دريافت آن بازمي مانند. دريافت جايزه نوبل پيش شرط هايي دارد که ممکن است گاهي حتي ناعادلانه هم به نظر برسد، اما همه چيز در اعطاي اين جايزه، تنها بر محور تصميم کميته مرکزي و بر مبناي اساسنامه بنياد نوبل مي چرخد و ممکن است برنده جايزه، گزينه مدنظر بسياري از صاحب نظران جامعه علمي نباشد. با پيچيده ترشدن و درهم تنيده شدن شاخه هاي مختلف علمي در سال هاي اخير، جايزه هاي هر رشته عموما بين دو يا سه نفر تقسيم مي شود و به سختي مي توان انتظار داشت که مثلاجايزه نوبل فيزيک، تنها به يک نفر اعطا شود. اين موضوع بيانگر اهميت کارهاي تيمي در فعاليت هاي علمي و پژوهشي روزگار ماست و اينکه جزئيات علوم مختلف به قدري پيچيده شده اند که به ندرت مي توان به تنهايي از پس يک اکتشاف بزرگ برآمد. در برخي موارد مانند اعطاي نوبل فيزيک ٢٠١٣ و کشف بوزون هيگز هم اگرچه اغلب، همه کار را به پاي «پيتر هيگز» مي نويسند، اما کميته نوبل نمي توانست سهم «فرانسوا انگلرت» را ناديده بگيرد. جايزه نوبل فيزيک و شيمي ٢٠١٦ نيز مشترکا به تيم هاي سه نفره اعطا شد و تنها استثنا (به جز نوبل صلح و ادبيات که انفرادي بودند)، جايزه نوبل پزشکي بود که به يک نفر تعلق گرفت. براي دريافت نوبل معمولابايد مدت ها در انتظار ماند و نظريه هاي بديع علمي تا زماني که از بوته آزمون هاي گوناگون سربلند بيرون نيامده باشند، شانس مطرح شدن بين نامزدهاي دريافت نوبل را پيدا نمي کنند. اين زمان ممکن است گاهي مانند جايزه نوبل فيزيک «پيتر هيگز» بابت توضيح چگونگي جرم دارشدن ذرات زيراتمي، نيم قرن به طول بينجامد. حتي اين زمان انتظار مي تواند به قدري طولاني شود که با درگذشت يک دانشمند، اعطاي جايزه نوبل عملامنتفي شود. دليل آن هم واضح است، بر مبناي اساسنامه، اين جايزه به کسي که پيش از معرفي به عنوان برنده نوبل درگذشته باشد، تعلق نمي گيرد. صرف نظر از اينکه اکتشاف او تا چه حد بزرگ بوده باشد، نوبل تنها به افراد زنده تعلق مي گيرد. «گونر اينگلمان»، از اعضاي هيات داوران بنياد نوبل در بخش فيزيک، اما به يک نکته حقوقي مهم در اساسنامه اشاره مي کند و مي گويد: «اگر کسي به عنوان برنده جايزه اعلام شود و دراين بين؛ يعني پيش از دريافت جايزه فوت کند، در اين صورت فرد متوفي همچنان جايزه را دريافت خواهد کرد». اين مسئله يک بار در سال ٢٠١١ و در جريان اعطاي نوبل پزشکي رخ داد و «رالف استاينمن» به عنوان برنده جايزه نوبل اعلام شد. سه روز پيش از آن «استاينمن» فوت کرده بود، اما کميته نوبل از مرگ او اطلاعي نداشت.

    تبصره هاي سختگيرانه
    يکي از بزرگ ترين مشکلات بر سر اعطاي جايزه نوبل به ويژه در اکتشافاتي که محصول کار تيمي گسترده و فراگير است، مي تواند اين باشد که يک جايزه را در نهايت مي توان بين سه نفر تقسيم کرد؛ سه نفري که بيشترين نقش را در پيشبرد و توسعه آن نظريه يا اکتشاف ايفا کرده اند. اگر مثلادر پيشبرد يک پروژه چهار نفر سهيم بوده باشند، نام نفر چهارم ناديده گرفته مي شود. چيزي شبيه به اين مسئله در جريان اعطاي نوبل فيزيک سال ٢٠١٣ اتفاق افتاد. «هيگز» و «انگلرت» موفق به دريافت جايزه نوبل شدند درحالي که بسياري در آن زمان معتقد بودند مرکز تحقيقات سرن که توانسته بود وجود اين ذره هيگز را اثبات کند نيز بايد در اين جايزه سهيم باشد. «گوستاو کلستراند» از موزه نوبل در استکهلم مي گويد که در نخستين سال هاي پايه ريزي بنياد نوبل، هيات داوران ترجيح مي دادند دانشمنداني از حيطه پژوهشي خودشان را نامزد دريافت نوبل کنند. يکي از دلايلي که ممکن است منجر به اين شود که يک اکتشاف بزرگ علمي (لااقل موقتا) از دريافت جايزه نوبل باز بماند، فرصت نهايي تعيين شده ٣١ ژانويه است. براي نامزدشدن دريافت جايزه نوبل بايد همه چيز تا ٣١ ژانويه هر سال ثبت شده باشد و اگر اين تاريخ مهلت نهايي رعايت نشود، نامزد معرفي شده بايد تا سال بعد منتظر بماند و بخت خود را براي دريافت جايزه نوبل امتحان کند. اين ماجرا دقيقا امسال درباره احتمال اعطاي نوبل به فيزيک دانان آمريکايي بابت آشکارسازي امواج گرانشي اتفاق افتاد. مشکل بر سر اين بود که خبر اين کشف که به باور بسياري از دانشمندان يکي از بزرگ ترين اکتشافات سال هاي اخير محسوب مي شد، تازه در ماه فوريه اعلام شد. البته بسياري از روزنامه نگاران علمي و حتي دانشمندان در سراسر دنيا در گمانه زني هاي خود دچار اشتباه شدند و بدون توجه به اين موضوع، کشف امواج گرانشي در لايگو را نامزد اصلي نوبل فيزيک ٢٠١٦ اعلام کردند.

     سال هاي بي نوبل
    اعطاي نوبل را که از سال ١٩٠١ ميلادي آغاز شده، مي توان به اعتباري، تقويم تاريخ علم قرن گذشته نيز دانست. فصل اول کتاب نوبل فيزيک با «ويلهلم رونتگن»، کاشف اشعه ايکس، آغاز مي شود و در سال هاي بعد، نام بزرگ ترين فيزيک دانان تاريخ در بين برندگان نوبل ديده مي شود. درخشان ترين پيشرفت هاي فيزيک نظري در همين دوران اتفاق افتاد. جالب است بدانيم تا سال ١٩٦٩ چيزي به عنوان نوبل اقتصاد وجود نداشت و در سال ١٩١٦ نه نوبل فيزيک اعطا شد، نه شيمي و نه پزشکي. سال هاي ١٩٤٠ تا ١٩٤٢ يادآور سياه ترين دوره تاريخ اروپاست و هيچ جايزه نوبلي در اين سال ها در هيچ رشته اي به هيچ کسي تعلق نگرفت.

     مدال نوبل در حراجي
    جايزه نوبل، هم از نظر مادي و هم به لحاظ ارزش علمي معتبرترين جايزه علمي روزگار ماست. اعطاي اين جايزه که اکنون نزديک به ٨٣٠ هزار يورو (معادل هشت ميليون کرون سوئد) ارزش دارد، فرازونشيب هاي فراواني را تجربه کرده است. گاهي پيش آمده که اين مدال هاي ارزشمند به قيمت هاي مختلفي در حراجي هاي مشهور دنيا خريدوفروش شده اند. مدتي پيش، مدال نوبل «جان نش»، رياضي دان مشهور که در سال ٢٠١٥ درگذشت، به حراج گذاشته شد و پيش بيني مي شود بين ٢،٥ تا چهار ميليون دلار معامله شود. «آليشر عثمانف»، ميلياردر روس که مدال نوبل «واتسون» (برنده نوبل فيزيولوژي و پزشکي ١٩٦٢) را به قيمت بيش از چهار ميليون دلار خريده بود، با بازگرداندن اين مدال ارزشمند به وي اظهار کرد: «شرايطي که چنين دانشمند بزرگي را وادار به فروش مدال حاصل از تلاش هايش مي کند، پذيرفتني نيست».

    فایل پی دی اف این مقاله در وبسایت روزنامه شرق

    لینک این مقاله

  • رمزگشایی از ماهیت حیات ، آخرین راز علم

    رمزگشایی از ماهیت حیات ، آخرین راز علم

    عرفان کسرایی| روزنامه شرق، شماره ۲۷۳۷ – پنج شنبه ۴ آذر۱۳۹۵

    دوازدهم و سيزدهم آبان ماه امسال سميناري در پژوهشکده علوم زيستي پژوهشگاه دانش هاي بنيادي در تهران برگزار شد که «حيات چيست؟» نام داشت. در اين سمينار که به مناسبت هفتادودومين سال انتشار کتابي با همين عنوان، اثر «اروين شرودينگر» فيزيک دان بلندآوازه، برگزار شد چالش هاي پيش روي زيست شناسان، فيزيک دانان و فيلسوفان در تبيين ماهيت حيات مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفت و ديدگاه ها و نقطه نظرات گوناگون پيرامون اين پرسش طرح شد. از آنجايي که کتاب «حيات چيست؟» «اروين شرودينگر» و تاثير آن بر توسعه زيست شناسي مولکولي، موضوع کاري و پژوهشي ام بوده، برگزاري اين همايش با وجود اينکه نه به عنوان ميهمان يا سخنران به اين سمينار دعوت شده بودم و نه به عنوان مستمع، بخت شرکت در آن را پيدا کردم، بهانه خوبي است که به مسئله تبيين حيات و همچنين تاريخچه کتاب «حيات چيست؟» بپردازيم. آيا انسان يک ماشين ترموديناميکي است؟ آيا فيزيک به تنهايي قادر است چيزي را که حيات مي خوانيم، توضيح دهد؟ تفاوت شيمي و بيوشيمي، زنده و غيرزنده در چيست و اساسا چه چيزي در بدن مادي يک موجود زنده هست که براي مثال در يک سنگ نيست؟ اين پرسش ها بخشي از دغدغه هاي فلسفي يک فيزيک دان مشهور به نام «اروين شرودينگر» بود که دامنه نفوذ نظرياتش به واسطه سهم بزرگي که در توسعه مکانيک موجي و فيزيک کوانتومي داشت، گسترده تر از آن است که بتوان تصور کرد. از نظر تاريخي اين پرسش که ماهيت زندگي چيست، شايد نام سه فيلسوف را بيش از ديگران به ذهن متبادر کند: «ارسطو»، «دکارت» و «کانت».
    اگرچه دانشمندان و فلاسفه اين دوره هاي تاريخي اساسا هيچ اطلاعي از مفهوم ژن و وراثت به معناي امروزي آن نداشتند و مفهوم ژنتيک تازه در سال ۱۹۰۵ ازسوي گياه شناس انگليسي، «ويليام بتسون» و مفهوم ژن نيز ازسوي زيست شناس دانمارکي، «ويلهلم جوهانسون» در سال ۱۹۰۹ ميلادي ابداع شد. کار «اروين شرودينگر» به عنوان يک فيزيک دان برجسته اما از جهات بسياري با کوشش هاي فکري پيشين متفاوت بوده است. از نظر تاريخي، کتاب «حيات چيست؟» «شرودينگر» در سخنراني او در فوريه سال ۱۹۴۳در برابر ۴۰۰ شرکت کننده در کالج ترينيتي دوبلين ايرلند ريشه دارد. البته اگر بخواهيم دقيق تر باشيم و جرقه هاي اوليه شکل گيري اين پرسش ها در ذهن وي را پي بگيريم، بهترين منبع مي تواند کتاب اتوبيوگرافي شرودينگر با عنوان «زندگي من، جهان بيني من» باشد. او در اين کتاب مي نويسد: کودکي و نوجواني من (بين سال هاي ۱۸۸۷ تا ۱۹۱۰) پيش از هر چيز تحت تاثير پدرم بوده است. «شرودينگر» در دوران تحصيل به تشويق پدرش، به مطالعه نظريه هاي داروين روي آورد و بعدها هم تحت تاثير سخنراني «نيلز بوهر» با عنوان نور و زندگي قرار گرفت که در سال ۱۹۳۲ در برلين برگزار شده بود. «نيلز بوهر» در آن سخنراني، درباره اينکه حيات به فيزيک و شيمي قابل تقليل باشد، ابراز ترديد کرده بود. دغدغه عمده «شرودينگر» حول دو محور اصلي بود. نخست اينکه آيا اطلاعات ژنتيکي و وراثتي در يک مولکول ذخيره مي شود؟ دوم اينکه آيا حيات با قانون دوم ترموديناميک و اصل افزايش آنتروپي هم خواني دارد يا نه. تاثير کتاب «شرودينگر» بر توسعه زيست شناسي مولکولي و به خصوص بر «واتسون» و «کريک» و «موريس ويلکينز» (برندگان جايزه نوبل فيزيولوژي و پزشکي سال ۱۹۶۲)، از جهات بسياري مورد توجه مورخان علم قرار گرفته است. «نويل سيموندز» در مقاله اي با عنوان «تاثير شرودينگر بر زيست شناسي» مي نويسد که اين تاثير در سال هاي پس از ۱۹۵۳ پررنگ تر بوده است. «جيمز واتسون» ظاهرا بايد پس از مطالعه کتاب شرودينگر به مفهوم ژن علاقه مند شده باشد. «فرانسيس کريک» در نامه اي مورخ ۱۲ آگوست ۱۹۵۳ خطاب به شرودينگر مي نويسد: «من و واتسون يک بار درباره اين با هم صحبت مي کرديم که چگونه قدم در راه زيست شناسي مولکولي گذاشته ايم و هردو به اين نتيجه رسيديم که تحت تاثير کتاب کوچک شما؛ يعني «حيات چيست؟» بوده ايم». شايد بهتر بود نظر «روزاليند فرانکلين» را نيز به صورت مستند در اختيار داشتيم، اما متاسفانه نقش «فرانکلين» در تاريخ علم، هم در اعطاي نوبل و هم در کشف ساختار دی ان ای ناديده گرفته شده است. (اگرچه فرانکلين چهار سال پيش از اعطاي نوبل به «واتسون» و همکارانش درگذشته بود و عملانمي توانست برنده نوبل باشد). «موريس ويلکينز» نيوزيلندي که به همراه «واتسون» و «کريک» برنده نوبل شده بود، در اتوبيوگرافي خود با عنوان «مرد سوم ساختار دی ان ای مي نويسد: «من مجذوب انديشه هاي شرودينگر شده بودم. شرودينگر زبان فيزيک دانان را به کار بسته بود و اين مرا به عنوان يک فيزيک دان برمي انگيخت تا با ثابت قدم ماندن روي کتاب او و رهيافتش به ژنتيک، راهي مسيري شوم که به عنوان بيوفيزيک دان مي خواستم کشف کنم». البته همه فيزيک دانان و زيست شناسان نظر مثبتي به انديشه هاي طرح شده «شرودينگر» در اين کتاب ندارند. «ماکس دلبروک» در نامه مورخ ۱۰ اکتبر ۱۹۵۸ به «ولفگانگ پاوولي» مي نويسد که آزمايش هاي موتاسيون او و همکارانش «نيکلاي تيموفف» و «کارل تسيمر» ازسوي شرودينگر به صورت پوپوليستي مطرح شده است. «آلبرت اينشتين» پس از مطالعه اين کتاب معتقد بود که هنوز پرسش هاي بي پاسخ فراواني در اين بحث باز مانده است. او در ۲۰ ماه مي ۱۹۴۶ خطاب به «شرودينگر» مي نويسد: «کتاب تو درباره حيات به نظر من بسيار جالب و قانع کننده بود». او در ادامه مي گويد: «هنوز چيزهاي بسياري هست که رازآلود باقي مانده است». مسئله بر سر اين است که «شرودينگر» از پژوهش هاي «لوريا» و «دلبروک» درباره موتاسيون بي خبر بود («ماکس دلبروک» و «لوريا» در سال ۱۹۶۹ بابت کشف مکانيسم تکثير و ساختار ژنتيکي ويروس ها موفق به کسب جايزه نوبل شدند). «شرودينگر» از کارهاي «اسوالد آوري» نيز بي اطلاع بود و نمي دانست که ژن ها از دی ان ای تشکيل شده اند. «ماکس پروتس» برنده جايزه نوبل شيمي مي گويد: آنچه که در اين کتاب درست بود، دسته اول نبود و آنچه که دسته اول بود نيز درست نبود. شايد حق با «اينشتين» باشد که پس از مطالعه کتاب «شرودينگر» در نامه خود خطاب به او از پرسش هاي پاسخ داده نشده اين کتاب سخن گفت. با وجود پيشرفت هاي سريع و خيره کننده فيزيک جديد در تبيين و توضيح ريزترين اجزاي تشکيل دهنده ماده، قدم هاي ما براي ماهيت آگاهي و حيات اما بسيار کند و آهسته بوده و حتي از جهاتي هنوز در همان نقطه که «دکارت» در قرن ۱۷ ميلادي ايستاده بود، متوقف شده است. آيا حيات را مي توان با فيزيک توضيح داد؟ هنوز هيچ کس پاسخ اين پرسش را نمي داند.

    فایل پی دی اف این مقاله در وبسایت روزنامه شرق

    لینک این مقاله

  • منازعه دموکرات ها و جمهوری خواهان در عرصه علم

    منازعه دموکرات ها و جمهوری خواهان در عرصه علم

    عرفان کسرایی| سالنامه ۱۳۹۵ روزنامه شرق

    سیاست علمی دولت جدید آمریکا هنوز هم برای بسیاری از صاحب‌نظران روشن نیست. هر چند که سخنرانی ها و شعارهای دونالد ترامپ در جریان مبارزات انتخاباتی به بحث ها و مناقشات بسیار دامن زد اما پیش بینی این‌ که مبنای سیاست کلان دولت جدید ایالات متحده در علم و فناوری چگونه خواهد بود آن‌قدرها هم که به نظر می رسد ساده نیست. مبنای گمانه‌زنی های ما غالبا سخنان ترامپ و وابستگان سیاسی اوست و نه کارنامه سیاسی قبلی وی. چرا که ترامپ بر خلاف بسیاری از سیاست‌مداران، هیچ پیشینه سیاسی روشی ندارد و عمدتا به عنوان یک تاجر شناخته شده است. به هر حال دونالد ترامپ به عنوان کاندیدای حزب جمهوری خواه به صندلی ریاست جمهوری ایالات متحده تکیه زده است. ساده تر می شد اگر این امکان وجود داشت که مثلا سیاست علمی دموکرات ها و جمهوری خواهان را به لحاظ تاریخی مقایسه کنیم. اما دشواری کار آنجاست که ترامپ به لحاظ سیاسی، تفاوت های آشکاری با جمهوری خواهان پیشین دارد. در این نوشتار نگاهی خواهیم انداخت به تغییرات احتمالی در سیاست های کلان علمی این کشور.

    نظر اکثریت دانشمندان درباره انتخاب ترامپ چیست؟

    استیون هاوکینگ فیزیک‌دان مشهور، ماه‌ها پیش از انتخابات آمریکا در گفتگو با یکی از رسانه های بریتانیا سخنی به این مضمون گفته بود که طرز کار جهان را می فهمم اما محبوبیت دونالد ترامپ را نه و در ادامه ترامپ را فردی عوامفریب نامیده بود که سخنانش فقط باب طبع نا آگاه‌ترین قشرهای پایین جامعه است. نگاهی به نظرات اکثریت جامعه علمی در آمریکا و سایر کشورهای دنیا نشان می دهد که بسیاری دیگر نیز نظر مشابهی با هاوکینگ دارند.  ترامپ از دید رسانه های علمی و از دیدگاه دانشمندان بسیاری نه تنها به علم علاقمند نیست بلکه این واهمه وجود دارد که نخستین رییس جمهور ایالات متحده باشد که علنا ضد علم است. مساله فقط بر سر شخص ترامپ نیست. اطرافیان و همکاران او نیز در ضدیت  با علم دست کمی از دونالد ترامپ ندارند. مثلا هارولد هام که به عنوان مشاور ارشد ترامپ در امور انرژی معرفی شده از تولید و بهره برداری هرچه بیشتر از سوخت های فسیلی حمایت می کند. مایک پنس که ترامپ وی را به عنوان نامزد معاونت رئیس‌ جمهور معرفی کرد در یک مصاحبه تلویزیونی در تاریخ ۵ ماه می ۲۰۰۹ صراحتا اعلام می کند که به نظریه تکامل داروین باور ندارد. یعنی نظریه ای که به عنوان یکی از پایه‌ ای ترین نظریات زیست شناسی مدرن شناخته شده است. او معتقد است روایت انجیلی آفرینش باوری باید به صورت موازی با نظریه تکامل در مدارس تدریس شود. این مساله یکی از مناقشات دیرینه نظام آموزشی در ایالات متحده است که در ادامه این متن حتما به آن باز خواهیم گشت. ترامپ گرمایش زمین را افسانه ای می داند که چینی ها به گسترش آن دامن زده اند تا اقتصاد آمریکا را ضعیف کنند. او شخصی به نام مایرون ابل را به عنوان مسئول انتقال آژانس حفاظت محیط زیست   به دولت جدید تعیین کرده که مانند خودش منکر پدیده گرمایش زمین است. این در حالیست که گرمایش جهانی یکی از بزرگترین دغدغه های دانشمندان جهان است و در گزارشی که سازمان جهانی هواشناسی  در ادامه توافق های کنوانسیون پاریس منتشر کرد اعلام شد که خطر گرمایش زمین بیش از آنچه که بتوان تصور کرد به مرحله هشدار نزدیک شده است. گزارش دانشمندان نشان می دهد که سطح آب اقیانوس ها به دلیل آب شدن یخچال های طبیعی قطب جنوب، به شدت در حال افزایش است. در این صورت ادعای ترامپ و مشاوران او بر خلاف نتایج پژوهش های علمی دانشمندان در سراسر جهان است. مایکل لوبل مدیر روابط عمومی انجمن فیزیک آمریکا در واشنگتن در مصاحبه ای با نیچر گفته بود که دونالد ترامپ نخستین “رئیس جمهور ضد علم” است که ما تا کنون داشته‌ایم. پیامدهایی که در دوران ریاست جمهوری وی برای علم رخ می‌دهد فوق العاده بد و شدید خواهد بود. کنت تروتمان اقتصاددان آمریکایی از دانشگاه پرینستون که هم اکنون در انیستیتو پژوهش های اقتصادی برلین فعالیت می کند می‌گوید هر چند که ترامپ در جریان مصاحبه ها از حمایت از رشته های  علوم انسانی؛ زبان انگلیسی و هنر صحبت کرده است اما کسی چه می داند که او در بیان این اظهارات تا به چه میزان جدی بوده. اما اظهارات ترامپ در خصوص مساله گرمایش زمین را گویا واقعا باید جدی گرفت. مشکل بزرگ دیگری که از دید تروتمان ممکن است در آمریکای دوران ترامپ پیش بیاید اعطای ویزا به دانشمندان خارجی است. او می گوید: این یک خبر بسیار بد است زیرا پژوهشگران خارجی برای توسعه علم در ایالات متحده بی نهایت مهم هستند. دیوید دی وینسنزو فیزیکدان در زمینه نظریه کوانتومی که اهل پنسیلوانیاست می گوید: من از سیاست علمی ترامپ بی اطلاع ام با این وجود باید صبر کرد و دید چه پیش می آید. او می‌گوید من در حال حاضر در آمریکا زندگی نمی کنم ولی اگر هنوز در آمریکا زندگی می کردم حتما از این بابت نگرانی های جدی داشتم.

    سیاست علمی دموکرات ها و جمهوری خواهان آمریکا

    بسیاری از علوم برای پیشرفت و توسعه نیازمند سرمایه گذاری های کلان دولتی هستند و از همین رو گفته می شود که علم از سیاست جدا نیست. دیدگاه نامزدهای انتخاباتی در حوزه های مختلف علم و فناوری برای دانشمندان بسیار مهم است. چه بسا که فقدان یک درک حداقلی از علم در نامزد حزب پیروز، نتایج فاجعه باری برای توسعه علم به دنبال داشته باشد. این مهم است که ترامپ دربارهء مساله انرژی های تجدید پذیر، اکتشافات فضایی، علوم پایه، بهداشت و درمان، علوم انسانی، فناوری های ارتباطی و … چگونه می اندیشد. به لحاظ تاریخی، جمهوری خواهان آمریکایی نماینده بخش هایی از جامعه هستند که دیدگاه های غیرعلمی و حتی ضد علمی دارند. این مساله حتی گاهی شامل علوم انسانی نیز می شود تا جایی که یک سناتور آمریکایی جمهوری‌خواه به نام مارکو روبیو گفته بود: ما به جوشکار، بیشتر از فیلسوف نیاز داریم. این گردش قدرت بین دموکرات ها و جمهوری خواهان همواره یکی از دغدغه های جامعه علمی آمریکا بوده است. گاهی محتوای فکری دموکرات ها و جمهوری خواهان دستکم به لحاظ نظری تفاوت چندانی هم ندارد. مثلا در ژوئن سال ۲۰۰۰ میلادی که دانشمندان موفقیت خود در ردیف یابی ژنوم انسانی را اعلام کردند سخنان بیل کلینتون رییس جمهور وقت آمریکا از حزب دموکرات نشان می داد او نیز مانند جمهوری خواهان به نظریه آفرینش هوشمند معتقد است. کلینتون در مراسم اعلام تکمیل ردیف یابی ژنوم انسان در کاخ سفید، ژنوم را کاردستی خداوند نامیده و گفته بود: امروزه ما داریم زبانی را که با آن خداوند حیات را خلق کرد یاد می گیریم. اما از اینها که بگذریم جمهوری خواهان در عمل، بیشتر سد راه توسعه علم بوده اند. جرج بوش در سال ۲۰۰۱ اختصاص بودجه دولتی در تحقیقات سلول‌های بنیادی را ممنوع کرد و با این کار پیشرفت های علمی در این حوزه را برای ۸ سال پیاپی به بن بست کشاند. اوباما در مراسم لغو این حکم گفته بود: سرانجام انتظار هشت ساله بسیاری از دانشمندان و پژوهشگران که خواهان گسترش تحقیقات سلوهای بنیادین هستند، به پایان رسید و از این پس با اختصاص بودجه فدرال به این پژوهش‌ها شاهد رشد و شکوفایی این شاخه علمی خواهیم بود.

    باورهای غیرعلمی جمهوری خواهان

    نگاهی به آمارها دربارهء دیدگاه عمومی مردم و میزان فهم عمومی در آمریکا نیز قدری گیج کننده است. گزارش بنیاد ملی علوم آمریکا در سال ۲۰۰۱ نشان می داد که ۸۱٪ از مردم این کشور معتقدند که “دانشمندان می خواهند زندگی را برای مردم بهتر کنند” و همچنین ۷۲٪ آمریکایی ها اعتقاد دارند که “فواید علم بیشتر از زیان های آن است”. اما گزارش همین بنیاد در سال ۲۰۱۴ روی دیگر این سکه را نیز نشان می داد. بر طبق در این گزارش ۵۲ درصد از مردم آمریکا نمی دانند که انسان امروزی از گونه‌‌هایی ابتدایی‌تر از انسان تکامل یافته‌ ‌است. بر طبق همین گزارش در حدود ۲۶ درصد از مردم آمریکا نمی دانند که زمین به دور خورشید می‌گردد. این یعنی به رغم دیدگاه مساعد اکثریت در قبال علم، سطح سواد عمومی و پایه ای چندان امیدوار کننده نیست. با این پیش فرض، شنیدن ایده های غیرعلمی و شبه علمی و ضدعلمی از سیاست‌مدارن آمریکایی نباید چندان مایه حیرت باشد. ترامپ جمهوری خواه تقریبا همهء باورهای شبه علمی هواداران تئوری توطئه را یکجا در خود جمع کرده است. گرمایش زمین تنها یکی از این موارد بود. مساله دیگر باور شبه علمی و مردودی است که می گوید واکسن سه‌گانه با بروز اوتسیم در کودکان مرتبط است. ترامپ در جریان یک مناظره تلویزیونی با بهره گیری از توسل به تجربه شخصی (یکی از مهمترین پایه های شبه علم) گفته بود کودکی را می‌شناسد که در سن دو سالگی، تنها یک هفته پس از دریافت این واکسن به تب شدید و پس از آن به اوتیسم مبتلا شد. این باور خطرناک شبه علمی در سالهای اخیر حتی منجر به شیوع سرخک در اطفال نیز شده است.

    آینده علم و فناوری در دوران ترامپ چگونه خواهد بود؟

    ظاهرا داستان تنها به مساله باورهای شبه علم ترامپ و اعضای کابینه اش ختم نمی شود و آن‌گونه که از خبرها بر می آید ترامپ علاقمندی چندانی به توسعه ناسا هم ندارد. او در جریان مبارزات انتخاباتی گفته بود که ما مسایل مهم‌تری داریم و در آن حد ثروتمند نیستیم که بودجه‌های هنگفتی را صرف پروژه‌های فضایی کنیم. البته تفاوت هست از نظر تا عمل. ولو اینکه این برنامه جورج بوش جمهوری خواه بود که با روی کارآمدن اوبامای دموکرات به دلیل هزینه‌های بسیار بالا کنار گذاشته شد. مقصود برنامه کانستلیشن در زمان جرج بوش است که طرحی برای فرستادن دوباره انسان به ماه و سپس مریخ بود. این مثال نشان می دهد که نمی توان از روی دموکرات یا جمهوری خواه بودن رییس جمهور منتخب مشخص کرد چه بر سر برنامه های آینده فضایی ناسا می آيد. رابرت واکر که مشاور ارشد سیاست فضایی ترامپ است پیش تر و در زمان ریاست جمهوری جرج بوش یکی از کاندیداهای او برای مدیریت ناسا بود. از واقعیت های موجود و همچنین اظهارنظرهای دانشمندان می توان نتیجه گرفت که انتخاب ترامپ به مذاق جامعه علمی آمریکا خوش نیامده است و بسیاری از پژوهشگران نسبت به سیاست های علمی آینده در دوران ترامپ خوشبین نیستند. باید صبر کرد و دید چه پیش می آید.

    فایل پی دی اف متن کامل این مقاله در سالنامه ۱۳۹۵ شرق

  • تقابل مغز با واقعيت – بررسی نظام های شناختی ذهن

    تقابل مغز با واقعيت – بررسی نظام های شناختی ذهن

    عرفان كسرايی| روزنامه شرق، شماره 2833 ، ۱۷فروردین ۱۳۹۶

    چند روز پيش «آکيوشي کيتائوکا» از دانشگاه ژاپنی ریتسومی کان، يک تصوير از توت فرنگي خاکستري را در توييتر منتشر کرد که به صورت حيرت برانگيزي قرمز به نظر مي رسيد. مسئله بر سر اين بود که برخلاف تصور اوليه، هيچ پيکسل قرمزي در عکس وجود نداشت. اينکه چرا ذهن ما «تصويري را که قرمز نيست، صرفا بنا بر اطلاعات قبلي خود دست کاري و قرمز ارزيابي مي کند»، موضوع پيچيده اي است و بحث ها و جدل هاي فراواني را به دنبال داشت. اما به راستي، چه چيزي باعث مي شود فهم و درک انسان از محيط تا اين حد خطاي شناختي داشته باشد؟ يکي از اهداف اصلي روان شناسي، اساسا همين است که بدانيم انسان چگونه از پس اعمال شناختي برمي آيد. منظور از اعمال شناختي، صرفا کارهايي مانند حل جدول و نظاير آن نيست، بلکه کارهايي است نظير عبور از خيابان، فهم حرف ها و مکالمات ديگران، به خاطرآوردن چهره سايرين و حتي شمردن پول خرد و حفظ اعداد. اين کارها از شدت روزمره بودن، بسيار ساده به نظر مي رسند، اما اگر دقيق شويم، مي بينيم تحليل رفتارهاي شناختي انسان به اين سادگي ها هم نيست. يک ديدگاه مي گويد انسان به نوعي يک وسيله چندمنظوره حل مسئله است. از اين منظر، ذهن انسان واجد يک هوش عمومي است و براي انجام کارهاي متفاوت و بي شماري، از اين مهارت هاي عام استفاده مي کند. تفاوتي نمي کند که فرد در حال يادگيري زبان خارجي باشد، پول خرد بشمارد يا در حال تصميم گيري براي اين باشد که در کدام رستوران غذا بخورد. ديدگاه ديگري وجود دارد که بر مبناي آن، ذهن انسان شامل نظام هاي فرعي تخصيص يافته اي است که پيمانه نام دارد. براساس اين ديدگاه (که نظريه پيمانه اي ذهن ناميده مي شود)، هر يک از اين پيمانه ها به شکلي ساخته شده اند که فقط قادر به انجام کارهاي محدودي هستند و خارج از آن محدوده، کار ديگري از آنها ساخته نيست. پيروان اين ديدگاه معتقدند پيمانه خاصي مثلابراي يادگيري زبان خارجي وجود دارد. اين ديدگاه را «نوام چامسکي»، زبان شناس مشهور، عرضه کرده است. او بر اين باور است که زبان آموزي خردسالان به اين صورت نيست که کودک در ابتدا مکالمات بزرگ سالان را بشنود و سپس قواعد و گرامر زباني را که مي شنود، با استفاده از هوش عمومي کشف کند.
    از اين ديدگاه، اتفاقا کاملابرعکس، يک دستگاه فراگيري زبان به صورت مجزا در کودک وجود دارد که به صورت خودبه خودي عمل مي کند و تنها کارکردش نيز يادگيري زبان براي کودک است. «چامسکي» در تاييد ديدگاه خود شواهد و دلايل زيادي نام مي برد و ازجمله مي گويد حتي کودکان با هوش عمومي بسيار کم نيز معمولاحرف زدن را به خوبي ياد مي گيرند. ازجمله دلايل ديگر به سود فرضيه پيمانه اي بودن ذهن، بيماراني هستند که مغز آنها دچار آسيب شده است. آسيب مغزي معمولافقط به بخشي از توانايي هاي شناختي لطمه وارد مي کند و ساير بخش ها معمولااز آسيب مصون مي مانند. در جريان «زبان پريشي» و آسيبي که به «ناحيه ورنيکه»  مغز وارد مي شود، بيمار قدرت فهم سخن را از دست مي دهد. اما وقتي خودش صحبت مي کند، جملات سليس و قابل فهمي مي گويد. بيماران ديگري نيز هستند که در اثر آسيب مغزي، حافظه بلندمدت خود را از دست مي دهند، اما درعين حال حافظه کوتاه مدت يا توانايي فهم سخن و همچنين قدرت تکلم شان همچنان سالم باقي مي ماند. تا اينجاي کار همه چيز در راستاي فرضيه پيمانه اي بودن ذهن است. اما بسياري نيز بر اين عقيده اند اين مثال ها به هيچ عنوان دلالتي بر درستي اين فرضيه ندارند. يعني حتي بدون پيمانه اي بودن ذهن نيز مي توان انتظار داشت آسيب هاي مغزي روي توانايي هاي مختلف، اثرات مختلفي بگذارد. يکي از پروپيمان ترين مطالعات انجام گرفته، پژوهش «جري فودور» است که در سال ۱۹۸۳ کتابي با عنوان پيمانه اي بودن ذهن منتشر و تحليل عميق تري از اين مسئله پيچيده منتشر کرد. اما بازگرديم به توت فرنگي خاکستري که ذهن ما با وجود آگاهي از خاکستري بودن آن، همچنان آن را قرمز درک مي کند. اين موضوع از جهاتي شبيه «خطاي ادراکي مولر-لاير» است که در آن با وجود مساوي بودن طول دو خط افقي و حتي پس از آگاهي از اين موضوع، همچنان تمايل داريم خط پاييني را بلندتر از خط بالايي ارزيابي کنيم.

    فایل پی دی اف این مقاله در وبسایت روزنامه شرق

    لینک این مقاله

  • یادداشتی در باب مخترعان جعلی و ادعای اختراعات شگرف

    یادداشتی در باب مخترعان جعلی و ادعای اختراعات شگرف

    آلونسو کیخانو چگونه «دن کیشوت» شد؟
    عرفان کسرایی | روزنامه شرق | شماره ۲۸۶۱ – پنج شنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۶
    «آلونسو کیخانو، شخصیت اصلی رمان دن کیشوت، بعد از خواندن داستان‌هایی از شوالیه‌های ماجراجو به‌شدت تحت‌تأثیر این کتاب‌ها قرار می‌گیرد و تصمیم می‌گیرد خود نیز یک شوالیه شود. دن کیشوت خود را شکست‌ناپذیر می‌داند، اما از آنجایی که در دنیای خیالی خود گرفتار شده، دشمنان فرضی او اغلب کوه‌ها و درخت‌ها هستند. او احساس می‌کند یک شوالیه شجاع است، اما در دنیای توهم خود به آسیاب بادی می‌تازد. از دنیای ادبیات که بگذریم، دنیای علم و فناوری نیز همواره دن‌کیشوت‌های بسیار داشته است. یک جست‌وجوی ساده اینترنتی نشان می‌دهد تعداد «خودمخترع پندار»ها و دن کیشوت‌های علم و فناوری به‌مراتب بیش از آن است که تصور می‌شود. افراد بسیاری هستند که خود را صاحب اختراعات بزرگ و شگرف و تاریخ‌سازی می‌دانند که روزی دنیا را تکان خواهد داد. چنین موضوعی ابدا تازه نیست و تاریخ علم از قرن‌ها پیش، نمونه‌های بسیاری از این دست را ثبت کرده است؛ افرادی که متوهمانه، مدعی اکتشافات بزرگ، اختراعات شگرف و ایده‌هایی بوده‌اند که چهره جهان را تغییر خواهند داد. برای سالیان طولانی، تب ساختن ماشین‌های حرکت دائمی، یعنی ماشین‌های ناقض قوانین ترمودینامیک که بدون وجود منبع انرژی برای ابد به حرکت خود ادامه می‌دهند، به‌قدری بالا گرفته بود که اداره ثبت اختراع و نشان تجاری ایالات متحده آمریکا اعلام کرد که چنین طرح‌هایی را دیگر حتی بررسی هم نمی‌کند، مگر آنکه یک نمونه عینی از آن ارائه شده باشد.
    چگونه می‌توان اختراعات جعلی را تشخیص داد؟
    مدعیان اختراعات بزرگ می‌خواهند یک‌شبه ره صدساله بروند و بدون زحمت و بدون مطالعه تبدیل به دانشمند یا مخترع بزرگ شوند. تفکیک و تشخیص مخترع‌نماها از مخترعان و پژوهشگران واقعی، از دیدگاه متخصصان علوم و فناوری، عملا به سهولت ممکن است. پژوهشگران حرفه‌ای یا دست‌اندرکاران تولید علم و فناوری، به پیچیدگی‌های امر پژوهش یا تولید علم و فناوری به‌خوبی واقفند و ازاین‌رو مخترعان جعلی عموما نمی‌توانند نزد این گروه از متخصصان، خود را به‌عنوان مخترعان خبره و پژوهشگران قابل جا بزنند و جعل کنند. مخترعان جعلی، برای خلاصی از توضیح محتوای اکتشاف یا اختراع خود به متخصصان و به جهت اجتناب از ارائه آن به مجامع علمی رسمی و دانشگاهی، تلاش می‌کنند درعوض، یافته‌های خود را به رسانه یا به عموم مردم عرضه کنند و با به‌کارگیری هیاهوی کاذب تبلیغاتی، اختراع و اکتشاف خود را تکان‌دهنده جلوه دهند. مخترعان جعلی خوب می‌دانند که متخصصان و نهادهای رسمی آکادمیک، اختراعات مورد ادعای آنها را نه تحت‌تأثیر تبلیغات و تعریف خود افراد که به صورت دقیق و موشکافانه و با ضوابط علمی شناخته‌شده مورد بررسی قرار خواهند داد و از افراد خواهند خواست که درخصوص اکتشاف یا اختراع خود، توضیحات دقیق بدهند و منابع مطالعاتی و پژوهشی خود را نیز عرضه کنند. درحالی‌که افراد غیرمتخصص که اطلاعی از پیچیدگی‌های پژوهش و اختراع و اکتشاف ندارند، مخترعان جعلی را به چالش نمی‌کشند و چه‌بسا از ادعاهای شگرف آنها حیرت‌زده شوند.
    ادعاهای گزاف
    گاهی ادعای دانشمندان و مخترعان جعلی به‌خصوص آنها که در غرب زندگی می‌کنند برای عموم مردم جذاب‌تر است. دلیل آن هم این است که عموم مردم از شهرت و موفقیت هم‌وطن خود در اروپا و آمریکا احساس غرور و تفاخر ملی می‌کنند. این دسته از مخترعان جعلی ممکن است خود را پروفسور نامیده و با پوشش کت و شلوار و کراوات چند همایش نیز برگزار کنند. یکی از این دانشمندان جعلی که خود را کاشف سیستم خوددرمانی بدن می‌داند و روی این سیستم، نام بی‌معنا و بی‌محتوای «دنسروخ» گذاشته، می‌گوید: «همیشه نابغه‌ها، در عصر خود، به سبب حرکت در خارج از زمان خود، دیر شناخته می‌شوند و گاهی با عنادهای مختلف هم روبه‌رو شده‌اند، ولی بالاخره در تاریخ ماندگار می‌شوند!» در یک نمونه، فردی با داشتن سن حدود ۲۰ سال ادعا می‌کند بیش از صد سخنرانی و کنفرانس در همایش‌ها، سمینارها، دانشگاه‌ها و مراکز معتبر علمی کشور ارائه داده و ده‌ها کتاب تألیف کرده است. دیگری که مدعی اختراع یک دستگاه عظیم فناوری امواج و مدعی است اختراعش، موجب جذب تمام فرکانس‌های ارسالی از زمین و از ماهواره‌ها می‌شود، می‌نویسد: «مکانیسم عملکرد این دستگاه، جذب فرکانس قبل از رسیدن به پردازشگرهای زمینی است، با شروع به جذب فرکانس‌ها شامل موبایل، اینترنت، تلویزیون، رادیو و… قطع خواهد شد!».
    چگونه می‌توان مخترعان یا دانشمندان واقعی را تشخیص داد؟
    پژوهشگران قابل، مخترعان و مهندسان واقعی و دانشمندان حقیقی، یافته‌های خود را در سمینارها، دانشگاه‌ها و فستیوال‌های معتبر علم و فناوری مطرح می‌کنند. پژوهشگران واقعی اما ادعا نمی‌کنند که ده‌ها مقاله در نشریات معتبر منتشر کرده و زمینه‌های تحقیقاتی گسترده‌ای داشته‌اند، بلکه آنها «واقعا» چنین رزومه روشنی دارند. صلاحیت علمی پژوهشگران، مخترعان، دانشمندان و مهندسان واقعی را دانشگاه‌ها، نهادهای رسمی علمی داخلی و بین‌المللی تعیین می‌کنند، نه وبلاگ‌ها و ادعاهای شخصی. مخترعان و دانشمندان واقعی، جزئیات فنی یافته‌های خود را به نهادهای رسمی متولی علم و فناوری عرضه می‌کنند، چراکه از پس توضیح و تبیین یافته‌های خود برمی‌آیند و دلیلی برای کلی‌گویی و بیان مبهم ندارند. ادعای انجام یک اختراع با واقعی‌بودن آن متفاوت است. مخترعان جعلی صرفا می‌گویند و تبلیغ می‌کنند، درحالی‌که مخترعان و دانشمندان حقیقی، یافته‌های خود را به مجامع علمی معتبر و باصلاحیت ارائه می‌کنند. مخترعان جعلی اطلاع دقیقی از ادعای خود ندارند، به جهت خلاصی یافتن از توضیح ابداع و اختراع یا اکتشاف مورد ادعای خود برای متخصصان، به بیان عبارات کلی و غیردقیق می‌پردازند.
    زمینه اجتماعی یا فردی ظهور این پدیده چیست؟
    شاید یکی از عوامل دخیل در بروز مسئله ادعای اختراعات جعلی بزرگ، اغراق‌ها و تمجیدهای کاریکاتوری اطرافیان، خانواده و دوستان ناآگاه از قابلیت‌های فرد باشد. احتمالا اغلب دیده‌ایم خانواده‌ها، کودکان و نوجوانان خود را که می‌توانند نصب ویندوز یا رایت سی دی انجام دهند، مغز متفکر کامپیوتر می‌دانند. بسیاری هستند که نوجوان محصل خود را صرف اینکه دوشاخه پریز برق را تعمیر کرده یا با گوشی تلفن همراه هوشمند کار می‌کند نابغه یا مخترع یا اینشتین و… نامیده‌اند. برای مخترع‌بودن باید مخترع بود و برای دانشمندبودن، دانشمند. هیچ‌کسی بدون زحمت و زمینه علمی نمی‌تواند این عناوین را جعل کند. همان‌گونه که دن کیشوت با خواندن داستان شوالیه‌ها، شوالیه نشد و تنها در توهم شوالیه‌بودن به‌سر برد و فقط با آسیاب‌های بادی جنگید.
    لینک متن کامل این مقاله در وبسایت روزنامه شرق
    فایل پی دی اف این مقاله
  • تأثیر فناوری های نوین بر آینده اقتصاد و جامعه

    تأثیر فناوری های نوین بر آینده اقتصاد و جامعه

    عرفان کسرایی| روزنامه شرق، شماره 2882 پنجشنبه 18 خرداد 1396

    هيچ كس از آينده خبر ندارد

    فناوري هاي نوين پيامدهايي دارند که جامعه، اخلاق و حتي فلسفه و اقتصاد را نيز تحت تاثير خود قرار مي دهند؛ مثلا توسعه پروژه هوش مصنوعي اگرچه انقلابي بزرگ در حيطه علم و فناوري به شمار مي رود، اما گستره تاثيرات آن به حوزه هايي نظير اخلاق يا فلسفه نيز کشيده شده است؛ براي مثال اگر روزي ماشين هاي هوش مصنوعي بتوانند فکر کنند يا تصميم بگيرند چه بايد کرد؟ اين پرسش فلسفي، به نوعي پيامد مستقيم توسعه هوش مصنوعي است. به عبارت ديگر اگر هوش مصنوعي نبود، چنين دغدغه ها و پرسش هاي فلسفي اي نيز در ذهن انسان شکل نمي گرفت يا مثلا اگر ماشين ها روزي بتوانند تمام بازار کار را در دست بگيرند و جايي براي نيروي کار انساني باقي نگذارند، بلافاصله اين پرسش پيش مي آيد که در اين صورت چه اتفاقي براي جامعه يا اقتصاد خواهد افتاد؟

    فایل پی دی اف متن کامل این مقاله در وبسایت روزنامه شرق

    لینک این مقاله

  • تولید، توزیع و مصرف دانش مهندسی

    تولید، توزیع و مصرف دانش مهندسی

    آیا ما به این تعداد مهندس نیاز داریم؟
    عرفان کسرایی|روزنامه شرق شماره 3002- پنج شنبه 11آبان1396

    با پیشرفت علم به معنای مدرن آن در قرن جدید، تحصیلات دانشگاهی نیز در سراسر جهان شکل و قالب جدیدی به خود گرفت. رشته‌های دانشگاهی روز به روز تخصصی ‌تر شدند و بنا به نیاز جامعه، صنعت و تولید، رشته‌های جدیدی پا به میدان گذاشتند که پیش از آن وجود نداشتند. در یک نگاه کلی چهار دسته رشته دانشگاهی وجود داشت. علوم پایه (شامل فیزیک و شیمی و زیست شناسی و زمین شناسی و …) ، علوم پزشکی (شامل پزشکی و دندان‌پزشکی و داروسازی و پرستاری و …) ، علوم انسانی (شامل فلسفه و منطق و روان‌شناسی و علوم اجتماعی و علوم سیاسی و …) و دست آخر رشته‌هایی مانند مهندسی شیمی، برق، مکانیک‌، عمران و سازه، صنایع، معدن، متالورژی ونظایر آن که امروزه به عنوان رشته‌های علوم مهندسی شناخته می‌شوند. از نظر تاریخی این تفکیک میان رشته‌ها بنا به دلایل اقتصادی و علمی و صنعتی و حتی استعداد و ظرفیت صورت گرفت و نه به دلایل فرهنگی و یا سلیقه شخصی. این شد که مثلا یک کشور در زمینه داروسازی پیشرفت سریع‌تری داشت و کشور دیگری در مهندسی نرم‌افزار توانست سری در سرها بلند کند. روزگاری استخراج زغال‌سنگ و تولید آهن و ساخت ماشین‌های بخار بر مبنای اصول ترمودینامیک در اروپای سال‌های ١٨٥٠ تا ١٨٧٠ به شکل خیره‌ کننده ای رونق گرفته بود و به موازات آن، صنعت نیاز به تربیت نیروهای متخصص برای افزایش سطح تولید و بهره‌وری بود. دقیقا در همین سال‌های پس از ١٨٧٠ بود که آلمانی‌ها به‌ خصوص در صنایع شیمیایی به پیشرفت‌های چشمگیری دست پیدا کردند. در سال‌١٨٧٢ گزارش یک گروه انگلیسی که از آلمان بازدید می‌کرد نشان می‌داد که تعداد دانشجویان شیمی مشغول به تحصیل، تنها در دانشگاه مونیخ، از تعداد دانشجویان شیمی در کل انگلستان بیشتر است.

    فایل پی دی اف متن کامل این مقاله در وبسایت روزنامه شرق

    لینک این مقاله

  • کاشفان فروتن امواج گرانشی

    کاشفان فروتن امواج گرانشی

    عرفان کسرایی| روزنامه شرق
    سال پانزدهم شماره 2984 ، پنجشنبه 20 مهر 1396

    آیا اساسنامه نوبل، همگام با تحولات زمانه تغییر خواهد کرد؟

    برندگان جایزه نوبل امسال نیز معرفی شدند و اخبار این رخداد بزرگ علمی در چند روز، تیتر اول نشــریات و روزنامه های مهم دنیا بود. جایزه نوبــل اگرچه به عنوان یکی از بزرگ تریــن و معتبرترین جوایز علمی دنیا در رشــته های فیزیک و شیمی و پزشکی شناخته می شــود، اما در عین حال اکتشــافات بســیاری را می توان یافت که بنا بــه دالیل گوناگون و با وجود اهمیت زیاد علمی و تأثیر بر زندگی بشر، از دریافت آن بازمانده اند. دریافت جایزه نوبل، پیش شــرط هایی دارد که ممکن اســت گاهی حتی ناعادلانه هم به نظر برســند. اما مسئله بر سر این است که همه چیز در اعطای این جایزه، تنها بر محور تصمیم کمیته مرکزی و درواقع بر مبنای اساســنامه بنیاد نوبل می چرخد و حتی گاهی ممکن است برنده جایزه نوبل، گزینه مدنظر بســیاری از صاحب نظران جامعه علمی هم نباشد. اساســنامه بنیاد نوبل تبصره های ســخت گیرانه ای دارد که به خصوص در ســال های اخیر حتی مورد انتقاد برندگان جایزه نیز قرار گرفته است. اعطای جایزه نوبل فیزیک امسال هم که به طور مشترک به سه فیزیک دان به نام های «راینر وایس»، «بری ســی. بریش» و «کیپ اس. تورن» اعطا شــد، به اظهارنظرهایی از این دســت دامن زد. این سه فیزیک دان که به دلیل تالش های خود در زمینه آشکارسازی امواج گرانشی در رصدخانه موج گرانشی تداخل لیزری «لایگو » موفق به دریافت جایزه نوبل شدند، کشف بزرگ خود را در عین حال به یک کار تیمی بزرگ و به دانشمندانی مدیون هســتند که طی ســال های متمادی در لایگو فعالیت کرده اند. «کیپ تورن» یکی از سه برنده نوبل فیزیک امسال می گوید: «من امیدوار بودم جایزه نوبل فیزیک به تیم  ویرگو-لایگوعطا شــود که کاشف این پدیــده بودند یا به تیم لایگو تعلق بگیرد که این ابزار حیرت انگیز را برای آشکارسازی امواج گرانشی طراحی کردند، نه صرفا به تیم سه نفره ما. ما در زمانه ای زندگی می کنیم که کشــف های بزرگ به کمک همکاری های بزرگ ممکن می شود؛ همکاری هایی که محصول تالش چندین نفر است و من امیدوارم کمیته نوبل در آینده راه حلی برای این موضوع پیدا کند که در نتیجه آن تمامی افرادی که در پژوهش هایی مانند لایگو سهم دارند، بتوانند از آن بهره مند شوند». ایــن اظهارنظر «کیپ تورن» بــا وجود آنکه از روی شکسته نفســی و فروتنی بیان شــده، اما با اساســنامه کنونی نوبــل هم خوانی ندارد و همان گونه که او به درستی اشاره کرده، محقق شدن آن مستلزم تغییراتی در اساسنامه بنیاد نوبل است. با پیچیده ترشدن شاخه های مختلف علمی در دهه های اخیر، جایزه های هر رشــته علمی عموما بین دو یا ســه نفر تقســیم می شود و به سختی می توان انتظار داشــت که مثال جایزه نوبل فیزیک، تنها به یک نفر اعطا شــود. این موضــوع بیانگر اهمیت کارهای تیمی در فعالیت های علمی و پژوهشــی روزگار ماست و اینکه جزئیات علوم مختلــف به قدری پیچیده شــده اند کــه دیگر به نــدرت می توان به تنهایی از پس یک اکتشاف بزرگ برآمد. کشف امواج گرانشی در لایگو تنها مورد از این دســت نیســت مثال در برخی موارد مانند اعطای نوبل فیزیک ۲۰۱۳ و کشــف بوزون هیگز هم اگرچه اغلب، همه کار را به پای «پیتر هیگز» می نویســند، اما کمیته نوبل نمی توانســت سهم «فرانسوا انگلرت» را نادیده بگیرد. جایزه نوبل فیزیک و شــیمی ۲۰۱٦ نیز مشترکا به تیم های ســه نفره اعطا شد و تنها استثنا در سال گذشته (به جز نوبل صلح و ادبیات که انفرادی بودند)، جایزه نوبل پزشکی بود که به یک نفر تعلق گرفت. در جریان اعطای نوبل فیزیک ســال ۲۰۱۳ حتی بسیاری در آن زمان معتقد بودند نه تنها «فرانســوا انگلــرت»، بلکه مرکز تحقیقات ســرن که توانســته بود وجود این ذره هیگز را اثبات کند، نیز باید در این جایزه سهیم باشد. مســئله محدودیت تعداد دریافت کنندگان جایزه نوبل در هر ســال، در عمل یکی از ســخت گیرانه ترین تبصره های اعطای جایزه نوبل است. به ویژه در اکتشــافاتی که محصول کار تیمی گسترده و فراگیر هستند، این مسئله به وضوح به یک موضوع چالش برانگیز تبدیل می شود. براساس قواعد نوبل، یک جایزه را درنهایت می توان بین ســه نفر تقســیم کرد، به بیان ســاده تر بین سه نفری که بیشــترین نقش را در پیشبرد و توسعه آن نظریه یا اکتشاف ایفا کرده اند. برای مثال اگر در توسعه یک پروژه چهار نفر سهیم بوده باشند، نام نفر چهارم نادیده گرفته می شود. یکی از بزرگ ترین چالش ها حتی می تواند این باشد که هر کسی (یا هر مؤسسه ای) به چه میزان در آن اکتشــاف یا اختراع ســهم داشته است. گاهی تشخیص این مســئله واقعا دشوار اســت و دلیل آن هم این است که در زمان «آلفرد نوبل»، اغلب یک نفر و به تنهایی به واسطه اختراع یا اکتشاف خود نامزد دریافت نوبل می شــد، اما اکتشــافات علمی زمانه ما بــه گونه ای کامال محسوسی با گذشته فرق می کند و گاهی تعداد افراد دخیل در یک پروژه ممکن است به ده ها و صدها نفر برسد. با وجود این، اگر بیش از سه نفر در توسعه یک اکتشاف علمی سهم داشته باشند مثال پروژه ای که در آن چهار نفر با یکدیگر همکاری می کنند، نفر چهارم نادیده گرفته می شود. حق با «کیپ تورن» اســت که گفته ما در زمانــه ای زندگی می کنیم که کشــف های بزرگ به کمک همکاری های بزرگ ممکن می شود. نگاهی به لیست برندگان جایزه نوبل از آغاز تا امروز این موضوع را تأیید می کند که اکتشــافات علمی زمانه ما با گذشــته فرق می کند و مثال در فیزیک، بعید اســت که یک دانشــمند به تنهایــی همه کارهــا را از صفر تا صد انجام داده باشــد و در بسیاری موارد عادلانه است که سهم مؤسسات و سازمان های پژوهشی بزرگ نیز لحاظ شود. همان گونه که گفتیم در سال ۲۰۱۳ چالش بر ســر این بود که چرا نوبل فیزیک به کسانی تعلق گرفته که وجود بوزون هیگز را پیش بینی کرده اند و نه مثال به دانشــمندان یک مرکز پژوهشی بزرگ مانند سرن که آن را کشف یا آشکارسازی کرده اند. از اینهــا که بگذریم، همان طــور که انتظار می ر فت، امســال یکی از بزرگ ترین اکتشافات سال های اخیر در فیزیک یعنی کشف امواج گرانشی، ِ نوبل فیزیک را از آن خود کرد. اگرچه خیلی ها به اشتباه سال گذشته منتظر اعطای نوبل به کاشــفان امواج گرانشی بودند، ولی پیش بینی بسیاری از دانشــمندان و روزنامه نگاران علمی اشــتباه از آب درآمد چون یک نکته مهم در اساســنامه نوبــل از دید آنها پنهان مانده بود. برای نامزدشــدن دریافت جایزه نوبل باید همه چیز تا ۳۱ ژانویه هر ســال ثبت شده باشد و اگر این تاریخ مهلت نهایی رعایت نشــود، نامزد معرفی شده باید تا سال بعد منتظر بماند و بخت خــود را برای دریافت جایزه نوبل امتحان کند. این ماجرا دقیقا در ســال ۲۰۱۶ در اعطای نوبل به فیزیک دانان کاشــف امواج گرانشــی اتفاق افتاد. خبر این کشــف تازه در ماه فوریه اعلام شده بود و این فیزیک دانان طبق اساســنامه نوبل نمی توانستند نامزد دریافت نوبل شــوند. اینکه اساســنامه نوبل آن گونه که «کیپ تورن» انتظار دارد همگام با تحولات زمانه تغییر خواهد کرد یا نه، هنوز مشــخص نیست. فقط باید صبر کرد و دید.

    فایل پی دی اف این مقاله در وبسایت روزنامه شرق

  • کنفرانس بین المللی تغییرات اقلیمی، حرف یا عمل؟

    کنفرانس بین المللی تغییرات اقلیمی، حرف یا عمل؟

    عرفان کسرایی| روزنامه شرق، شماره ۳۰۱۶ – سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶

    بيست‌‌وسومين کنفرانس تغييرات اقليمي سازمان ملل متحد در روزهاي ششم تا ۱۷ نوامبر (۱۵ تا ۲۶ آبان) امسال در شهر بن آلمان برگزار شد. آن هم درست در شرايطي که سازمان ملل متحد اخيرا هشدار داده که برنامه‌هاي کنوني براي کاهش گازهاي گلخانه‌اي و آنچه تاکنون محقق شده براي دستيابي به اهداف تعيين‌شده به هيچ عنوان کافي نيست. نمايندگاني از ۱۹۶ کشور جهان در جريان اين کنفرانس درباره روند نگران‌کننده افزايش دماي کره زمين و توليد گا‌زهاي گلخانه‌اي به بحث و تبادل‌نظر پرداختند. در عين حال صرف‌نظر از موضوعات و سرفصل‌هاي اصلي، اين کنفرانس حاشيه‌هاي بسياري هم داشته است. گزارش‌هاي جديدي منتشر شده که نشان مي‌دهد پژوهشگران در عملي‌بودن هدف اصلي معاهده پاريس ابراز ترديد کرده‌اند. به باور گروهي از دانشمندان، چشم‌انداز روشني براي اينکه ميانگين حرارت زمين تا سال ٢٠٣٠ نسبت به شروع انقلاب صنعتي از دو درجه بالاتر نرود، وجود ندارد و تفاوت آنچه تاکنون به منظور کاهش توليد گازهاي گلخانه‌اي انجام شده و آنچه در توافق اقليمي پاريس تعهد شده، به شکل خطرناکي «زياد» است.

    دانلود فایل پی دی اف

     

    لینک این مقاله