Category: روزنامه شرق

  • پيش‌درآمدی بر دلايل جعل و تقلب در دنيای علم و فناوری

    پيش‌درآمدی بر دلايل جعل و تقلب در دنيای علم و فناوری

    عرفان کسرایی| روزنامه شرق، شماره ۲۴۱۷ –  پنج شنبه ۱۶ مهر۱۳۹۴

    خبر کوتاه، ولی جنجالی بود! فولکس‌ واگن، یکی از بزرگ‌ترین خودروسازان جهان، روز یکشنبه بیستم سپتامبر پذیرفت در دستگاه سنجش آلاینده‌های خروجی از اگزوز تعدادی از خودروهای دیزلی تقلب کرده تا میزان آلاینده‌ها را کمتر از آنچه هست، نشان دهد. احتمالا این نرم‌افزار در ١١ میلیون خودرو دیزلی فولکس‌واگن به کار رفته و سازمان‌های حفاظت محیط‌زیست را فریب داده است. افشای این تقلب سازمان‌یافته فولکس‌واگن، هزینه بسیار سنگینی برای این کمپانی خواهد داشت. از جریمه‌های میلیارد دلاری گرفته تا کاهش ارزش سهام و به خطرافتادن بازار فروش، ازجمله هزینه‌های این تقلب است. هرچند این تقلب توسط سازمان حفاظت از محیط‌زیست آمریکا و با کمک دانشگاه ویرجینیای‌جنوبی افشا شده، اما اصل داستان پیچیده‌تر از اینهاست. آن‌گونه که «پیتر موک»، رئیس بخش اروپایی شورای بین‌المللی حمل‌ونقل پاک، در مصاحبه با اشپیگل‌آنلاین اظهار کرده است، آنها می‌خواستند ثابت شود خودروهای صادراتی آلمان به آمریکا، حتی از خودروهای تولیدی برای داخل آلمان هم آلایندگی کمتری دارند. به‌همین‌دلیل، به آمریکایی‌ها توصیه کرده بودند خودروهای دیزلی آلمانی تحت کنترل بیشتری قرار گیرند، اما گویا بخت با آلمانی‌ها یار نبود و تبلیغ، ضدتبلیغ از آب درآمد و نتیجه به ضرر بزرگ‌ترین خودروساز این کشور تمام شد. من کلاس درس استادان دانشکده مهندسی مکانیک دانشگاه کاسل را دیده‌ام؛ درس‌هایی مانند مدیریت تولید، مدیریت منابع انسانی، نوآوری در مهندسی تولید. آنها غالبا از مشاوران ارشد یا حتی مدیران فولکس‌واگن در باوناتال (حومه شهر کاسل و دومین کارخانه بزرگ فولکس‌واگن در آلمان پس از ولفسبورگ) هستند. افق دید این افراد، برنامه‌ریزی‌های کلان و پیچیده‌ای است که هدف نهایی آن افزایش سقف تولید و تبدیل‌شدن به بزرگ‌ترین خودروساز جهان است. جام‌جهانی فوتبال باشد یا خودروسازی، تفاوتی نمی‌کند، آلمانی‌ها نمی‌خواهند دوم باشند. اولویت صنایع آلمانی به همان نسبت که روي کیفیت بالاست، روي صرفه اقتصادی و بهره‌وری نیز هست. بنابراین شنیدن خبر این رسوایی، چندان برایم غیرمنتظره نبود. تقلب، جعل، فریبکاری، انتشار اطلاعات دستکاری‌شده در علم و فناوری موضوع جدیدی نیست. تاریخ علم و فناوری لبریز است از رویدادهایی از این‌دست که دیر یا زود افشا شده‌اند. اما غیر از منافع اقتصادی و شهرت، چه دلایل دیگری برای جعل و فریب و تقلب در علم و فناوری وجود دارد؟

    حدود ١٠ سال پیش دکتر «هوانگ وو-سوک»، دانشمند اهل کره‌جنوبی، مقالاتی در نشریه ساینس منتشر کرد که نشان می‌داد وی و گروه همکارانش موفق به همانندسازی ژنتیکی جنین انسان و سلول‌های پایه شده‌اند. این مقاله به‌سرعت در سراسر جهان به‌عنوان پیشرفتی انقلابی در پژوهش‌های سلول پایه معرفی و از دکتر «هوانگ وو-سوک» به‌عنوان قهرمان ملی در کره‌جنوبی تجلیل شد. اما زمان زیادی نگذشت که آفتاب شهرت دکتر «هوانگ» غروب کرد و جعلی‌بودن داده‌هایی را که منتشر کرده بود، افشا شد. باری! نتایج بررسی هیأت تحقیق دانشگاه سئول نشان می‌داد که دکتر «هوانگ» و گروه وی در پی فریب‌دادن سایر دانشمندان و عموم مردم بودند و نتایج پژوهش را دستکاری کرده‌اند.  در نمونه دیگری، «مالکولم پیرس» انگلیسی با انتشار مقاله‌ای در نشریه بی جِی او جی* ، آزمایش‌های خود در بازگشت بارداری خارج از رحم به داخل رحم یک بیمار با سقط مکرر جنین را شرح داده بود، درحالی‌که بررسی‌های بعدی نشان داد اساسا چنین بیماری وجود نداشت و داده‌هایی که «مالکولم پیرس» منتشر کرد، جعلی بودند. یکی از بدترین نمونه‌های پژوهش‌های جعلی، مقاله «اندرو ویکفیلد» در نشریه «لانست» در سال ‌١٩٩٨ بود که تبعات بسیار بدی در اذهان عمومی برجای گذاشت. او در مقاله خود ادعا می‌کرد که واکسن‌های سه‌گانه سرخک و سرخجه و اوریون، به بروز اُتیسم منجر می‌شود. این ادعای اشتباه باعث شد بسیاری از والدین از واکسیناسیون کودکان خود امتناع کنند. مسئله‌ای که بعدها به شیوع معنادار بیماری سرخک حتی در کشورهای پیشرفته جهان انجامید.
    این رفتارهای فریبکارانه را اصطلاحا «سوءرفتار علمی»** می‌نامند. «سوءرفتار علمی» به مجموعه رفتارهایی گفته می‌شود که ناقض استانداردهای رفتار علمی و رفتار اخلاقی در پژوهش علمی است. داده‌سازی‌ها و آزمایش‌های جعلی، گاهی چنان زیرکانه طراحی می‌شوند که حتی هیأت داوران ژورنال‌های تخصصی نیز به‌سختی می‌توانند متوجه ساختگی‌بودن اعداد و ارقام، داده‌های خام یا نتایج شوند. در سال‌های اخیر برای افشای مقالات جعلی یا سرقت‌شده، از روش‌های نرم‌افزاری نوین مانند نرم‌افزار تطبیق متن***  استفاده می‌کنند. چنین روشی، نسبتا کارآمد است. این روش، با بررسی تطبیقی و جمله به جمله مقالات، جملات تکراری در متون را تشخیص می‌دهد. با وجود این، جعل و رونویسی و تقلب علمی همچنان در سراسر جهان رایج است و چه‌بسا کسانی که فهرست بلندبالایی از مقالات آی‌اس‌آی در رزومه خود دارند اما کمترین سهمی در تولید محتوای علمی آن مقاله‌ها نداشته‌اند. البته انتشار اطلاعات غلط علمی همیشه هم عامدانه نیست. مثلا اخباری که در سپتامبر سال ‌٢٠١١ توسط مرکز پژوهش‌های هسته‌ای اروپا****  اعلام شد و نشان می‌داد که ذرات بنیادی نوترینو، ٢٥ هزارم درصد سریع‌تر از نور حرکت می‌کنند، از این دست اخبار بود. این خبر که به‌سرعت در میان اخبار علمی جهان پخش شد و بسیاری تفسیرهای نادرستی از آن استنتاج کردند، ناشی از یک خطای کوچک در اندازه‌گیری بود که به بروز تفاوتی اندک در سرعت نور و نوترینوها می‌انجامید. تکرار آزمایش‌ها، اشتباه‌بودن نتایج اولیه را اثبات کرد. پشت پرده این خبر، نه جعل بود، نه دستکاری اطلاعات و نه داده‌سازی، بلکه ناشی از اتصال نادرست کابل فیبر نوری بود که جی‌پی‌اس را به کامپیوتر وصل می‌کرد.
    اما بازگردیم به ماجرای رسوایی فولکس‌واگن. نصب نرم‌افزار برای کمتر نشان‌‌دادن میزان واقعی آلاینده‌های خروجی از اگزوز به هیچ‌وجه نمی‌توانست به‌عنوان یک خطای آزمایشگاهی یا سهل‌انگاری توجیه شود. این برنامه بی‌تردید یک تقلب سیستماتیک و برنامه‌ریزی‌شده بوده که در نهایت در تله یک پژوهش مستقل دانشگاهی افتاده و دستش رو شده است. از بخت بد فولکس‌واگن، افشای این تقلب ممکن است تنها به ایالات متحده آمریکا محدود نشود و دیگر مشتریان این خودروساز بزرگ نیز ممکن است به تست مستقل آلایندگی خودروهای وارداتی این شرکت روی بیاورند.

     *BJOG (An International Journal of Obstetrics & Gynaecology

    **(Scientific misconduct)

    ***eTBLAST

    ****CERN

     

    فایل پی دی اف متن کامل این مقاله در وبسایت روزنامه شرق

    لینک این مقاله

     

  • یادداشتی در باب ماهیت بومی‌سازی علم

    یادداشتی در باب ماهیت بومی‌سازی علم

    عرفان کسرایی|روزنامه شرق ، شماره ۲۴۴۶ – پنج شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۴

    آیا الگوی توسعه علمی الزاما غربی است؟

     

    روز جهانی علم فرصتی است تا به سهم و موقعیت کنونی کشورمان در تولید علم نگاهی گذرا بیندازیم. تصور می‌کنم دست‌کم سر این موضوع اتفاق‌نظر داشته باشیم که اساسا پیشرفت و قدرت اقتصادی یک کشور در دنیای امروز، ارتباط تنگاتنگی با سهم آن کشور از توسعه علم و فناوری دارد. فرقی نمی‌کند این پیشرفت در پژوهش‌های علوم پایه باشد یا در زمینه مهندسی یا پزشکی. قدرت از دل توسعه علمی برمی‌آید و به همین دلیل، مثلا ایالات متحده آمریکا، روسیه، فرانسه، انگلستان و چین در شورای امنیت سازمان ملل متحد حق وتو دارند و می‌توانند اعمال زور کنند؛ اما برای مثال، بنگلادش یا نیکاراگوئه از چنین قدرتی بی‌بهره‌اند. بدیهی است هر کشوری نقاط ضعف و قوتی دارد و بر حسب توانمندی‌ها و پتانسیل‌های تاریخی یا جغرافیایی، می‌تواند در حیطه‌های گوناگون علوم و فناوری حرفی برای گفتن داشته یا نداشته باشد. در دنیای امروز، ظاهرا ملاک تاریخی توسعه‌یافتگی، رویدادهایی است که پس از انقلاب صنعتی رخ داده است. تمدن‌های باستانی که در دوره‌هایی از تاریخ، عصر طلایی علمی داشته‌اند، الزاما اینک در رده کشورهای توسعه‌یافته جای ندارند. گزارش عصر طلایی توسعه علمی در نجوم، طب و جغرافیا در سرزمین ما را تنها می‌توان در کتاب‌های تاریخ علم پیدا کرد. «غیاث‌الدین جمشید کاشانی»، «رازی»، «خواجه‌نصیرالدین طوسی» و «ابوالوفا بوزجانی» از‌جمله افتخارات تاریخی ما در توسعه علم هستند، اما دروازه توسعه علم و فناوری در دنیای امروز بر پاشنه دیگری می‌چرخد؛ همان‌گونه که افتخار یونانی‌ها به «جالینوس»، «ارسطو»، «افلاطون» و «سقراط» نمی‌تواند اقتصاد ورشکسته یونان را نجات دهد و باید در این زمینه فکر دیگری کرد.

    فایل پی دی اف متن کامل این مقاله در وبسایت روزنامه شرق

    لینک این مقاله

  • افق‌های نو در سایه‌ی پلوتو

    افق‌های نو در سایه‌ی پلوتو

    عرفان کسرایی| سالنامه شرق ۱۳۹۴

    فایل پی دی اف این مقاله در سالنامه شرق ۱۳۹۴

  • در باب آزاداندیشی و مدارا | تا چه حد می‌توان در برابر آرای مخالف، سعه‌صدر داشت

    در باب آزاداندیشی و مدارا | تا چه حد می‌توان در برابر آرای مخالف، سعه‌صدر داشت

    عرفان کسرایی| روزنامه شرق شماره ۲۵۵۱ – سه شنبه ۱۷ فروردين ۱۳۹۵

    ١- جمله‌ای منسوب به «برتراند راسل»، فیلسوف و منطق‌دان انگلیسی هست که می‌گوید: «اگر عقیده مخالف، شما را عصبانی می‌کند، نشانه آن است که ناخودآگاه می‌دانید دلیل مناسبی برای دفاع از افکارتان ندارید». البته که ظرفیت و قدرت تحمل افراد در برابر آرای مختلف یکسان نیست. از پرخاش گرفته تا لبخند؛ از پریدن میان صحبت مخالف گرفته تا طمأنینه و فرصت‌دادن به مخاطب ازجمله واکنش‌های ممکن در یک دیالوگ است. اما واقعا تا چه حد می‌توان در برابر آرای مخالف، سعه‌صدر داشت و سخنان و استدلال‌های مخالف را شنید؟ پاسخ به این پرسش ساده نیست. شاید بهتر باشد بگوییم میزان سعه‌صدر افراد در یک دیالوگ به میزان حساسیت موضوع یا حتی منافع طرفین گفت‌وگو نیز بستگی دارد، مثلا اینکه بحث بر سر یک اختلاف‌نظر سیاسی است یا اقتصادی یا اجتماعی یا فلسفی. در این نوشتار البته موضوع بحث ما گفت‌وگو میان فیلسوفان است. فیلسوفان به این مشهورند که سعه‌صدر دارند و از آنجایی که در سراسر زندگی‌شان آرای موافق و مخالف را مطالعه کرده‌اند، آموخته‌اند باید نظریات مخالف را بشنوند و به آنها مجال بروز دهند. از نقطه نظر تاریخی در زبان‌های اروپایی؛ کاربرد کلمه تولریرن* به معنای «مدارا» یا «سعه‌صدر داشتن» در آلمانی بازمی‌گردد به کلمه تولرار** به معنای تحمل‌کردن و صبر و شکیبایی و مدارا که در قرن ١٦ میلادی از لاتین مشتق شده است. از قرن ١٨ به این‌سو، صفت «تولرانت»*** به معنای انسان اهل مدارا به‌تدریج در متون ظاهر شد. کلمه مقابل آن یعنی «اینتولرانتس»**** در زبان آلمانی به معنای ناشکیبایی از کلمه فرانسوی «اینتولرانس»***** وام گرفته شده است.
    ٢- «شاید من بر خطا باشم و حق با شما باشد، اما اگر تلاش کنیم، ممکن است به حقیقت نزدیک‌تر شویم». این عبارت را اولین‌بار «کارل پوپر»، فیلسوف علم، در سال ١٩٤٥ در کتاب جامعه باز و دشمنان آن نوشته بود. او در جایی می‌نویسد صورت‌بندی این عبارت و اساسا تألیف کتاب جامعه باز را مدیون یک عضو جوان حزب ناسیونال‌سوسیالیست اهل کارینتیا است که نه نظامی بود و نه پلیس، ولی با وجود این، یونیفرم حزب را پوشیده بود و اسلحه‌ای هم بر کمر داشت. ماجرا آن‌گونه که «پوپر» تعریف می‌کند، در حدود سال ١٩٣٣ (سال به قدرت‌رسیدن هیتلر) اتفاق افتاده و مرد جوان مسلح خطاب به «پوپر» گفته است: «ببینم؛ می‌خواهی بحث کنی؟ من بحث نمی‌کنم؛ من شلیک می‌کنم!». «پوپر» معتقد بود گفت‌وگوی دو طرف حتی بدون داشتن چارچوب مشترک فکری نیز می‌تواند مثمر ثمر باشد. او ضمن پذیرش این نکته که هرچقدر نقاط اشتراک طرفین کمتر باشد دیالوگ دشوارتر است، معتقد بود هرگز نمی‌توان گفت چنین گفت‌وگویی بی‌حاصل خواهد بود. اگر طرف‌های یک گفت‌وگو در همه موارد با یکدیگر هم‌عقیده باشند، اساسا دیگر بحث موضوعیتی نخواهد داشت و حتی کسالت‌بار نیز خواهد شد. فقط در سایه اختلافات است که افراد در معرض پرسش‌ها و چالش‌های پیش‌بینی‌نشده قرار گرفته و هرچقدر این پرسش‌ها چالشی‌تر باشند، شرکت‌کنندگان بحث مجبورند اندیشه کنند و پاسخ‌های عمیق‌تری دهند و چه‌بسا در پایان بحث افق دیدشان گسترش یابد.
    ٣- ایده اصلی این مقاله، داخل قطار و در راه بازگشتم از دومین همایش سه‌سالانه بین‌المللی فلسفه علم در دانشگاه دوسلدورف در ذهنم شکل گرفت. در حاشیه این همایش، گفت‌وگوی نقادانه و بحثی میان پروفسور «هوینینگن-هونه» و پروفسور «لیره» درگرفته بود و هر دو با لبخند، نقدهای سخت‌وتندی علیه نظریات یکدیگر به کار گرفتند. این نوع نقد و مخالفت همراه با مدارا و سعه‌صدر، مرا ناخواسته به یاد ماجرای کنگره جامعه‌شناسان آلمان در سال ١٩٦٠ در توبینگن انداخت که «کارل پوپر» قرار بوده در آن درباره منطق علوم اجتماعی سخنرانی کند؛ همایشی که در آن هم «تئودور آدورنو» حضور داشت و هم «هابرماس» و دیگر اعضای مکتب فرانکفورت. گویا «هابرماس» در این همایش به‌اشتباه «پوپر» را به‌عنوان یک پوزیتیویست مورد انتقاد شدید قرار داده بود. البته نکته اصلی بحث ما هم در همین‌جا نهفته است. بسیاری تصور می‌‌کردند «پوپر» یک پوزیتیویست تمام‌عیار است. دلیل آن هم این بود که کتاب «منطق اکتشاف علمی» او که حلقه وین را از دیدگاه رئالیستی و ضدپوزیتیویستی نقد می‌کرد، توسط انتشارات و به ویراستاری خود اعضای حلقه وین منتشر شده بود. تقریبا غیرقابل باور است. چطور ممکن است یک گروه فکری، عقاید مخالف خود را منتشر کند؟ اما در بین فیلسوفان چنین چیزی ممکن است. «موریتس شلیک» و «فیلیپ فرانک» از اعضای برجسته حلقه وین، با رویکردی متساهلانه و با مدارا و سعه‌صدر، کتابی را ویراستاری کرده بودند که در نقد و علیه نظریات‌شان بود.
    ٤- البته فیلسوفان اختلاف‌نظرهای بسیار و عمیقی درباره مسائل گوناگون دارند. یکی از مشهورترین اختلاف‌نظرها در تاریخ فلسفه معاصر گفت‌‌وگوی کوتاه و به‌عبارتی منازعه میان «پوپر» و «لودویگ ویتگنشتاین» در کمبریج بوده است. هر دو فیلسوف درباره ماهیت فلسفه اختلاف داشتند. «پوپر» معتقد به وجود فلسفه بود، اما «ویتگنشتاین» از معماها و بازی‌های زبانی صحبت می‌کرد. این ملاقات کوتاه که گویا در ٢٥ اکتبر سال ١٩٤٦ و یک‌سال پس از پایان جنگ جهانی دوم اتفاق افتاده، یکی از پرمناقشه‌ترین رویارویی‌های دو فیلسوف برجسته و تأثیرگذار است. روایت‌های متناقض و فراوانی از این ملاقات کوتاه وجود دارد که تشخیص حقیقت را بسیار دشوار می‌کند. به روایت مورخان، در جریان جلسات هفتگی فلاسفه دانشگاهی انجمن علوم اخلاقی کمبریج، «پوپر» برای سخنرانی درباره وجود مسائل فلسفی دعوت شده بود. ظاهرا با بالاگرفتن بحث میان دو فیلسوف، «ویتگنشتاین» به سمت شومینه رفته و سیخ شومینه را برداشته و به علامتی شبیه به تهدید به سمت «پوپر» در هوا تکان داده است. روایت «پوپر» که در کتاب جست‌وجوی بی‌پایان در سال ١٩٧٤ منتشر شده است، می‌گوید «ویتگنشتاین» با حالتی عصبی با سیخ شومینه بازی می‌کرد. «ویتگنشتاین» از «پوپر» می‌خواهد یک مثال از قواعد اخلاقی ذکر کند. «پوپر» می‌گوید: «تهدیدنکردن میهمان سخنران با سیخ شومینه». طبق روایت «پوپر»، «ویتگنشتاین» از شنیدن این حرف برآشفت، سیخ را انداخت و در را محکم پشت سر خود کوبید و از اتاق بیرون رفت. اینکه پرونده این گفت‌وگوی مناقشه‌برانگیز هنوز پس از گذشت ٧٠ سال بسته نشده، بیانگر آن است که بحث و تبادل‌نظر میان اندیشمندان تا به چه حد زیر ذره‌بین است و البته به ما نشان می‌هد فیلسوفان بزرگ نیز ممکن است از کوره در بروند و نظرات مخالف خود را برنتابند.
    *tolerieren
    **tolerare
    ***tolerant
    ****Intoleranz
    *****intolérance
    فایل پی دی اف این مقاله در روزنامه شرق
  • آیا واقعیت نسبی است؟ در باب نسبی‌گرایی معرفت‌شناختی در فلسفه علم

    آیا واقعیت نسبی است؟ در باب نسبی‌گرایی معرفت‌شناختی در فلسفه علم

    عرفان کسرایی| روزنامه شرق شماره ۲۵۵۹ – پنج شنبه ۲۶ فروردين۱۳۹۵

    واقعیت چیست؟ چیزی است که من درک می‌کنم یا جایی مستقل از ادراک من؛ جایی بیرون از ذهن وجود دارد؟ این پرسشی است که از هزاران‌سال پیش تاکنون ذهن فیلسوفان را به خود مشغول کرده است. این بحث مناقشه‌برانگیز در طول تاریخ تحولات بسیاری را تجربه کرده و البته هنوز به هیچ نتیجه قطعی‌ای نرسیده است و شاید هرگز هم پایانی نداشته باشد.
    هوای امروز ممکن است از دیدگاه یکی سرد و از نگاه دیگری گرم باشد. یک وزنه ممکن است برای یک نفر سبک و برای دیگری بی‌نهایت سنگین باشد. یک زمان مشخص ممکن است از نظر من بسیار کوتاه و از دید دیگری طولانی ارزیابی شود. خوشبختی و بدبختی، دوری و نزدیکی، کمی و زیادی، حتی فقر و غنا نیز از جمله مفاهیمی هستند که ممکن است بر سر آنها توافق وجود نداشته باشد. از نظر تاریخی ریشه این بحث را می‌توان در سوفیست‌های یونان باستان جست‌وجو کرد. از دید سوفیست‌ها این مسئله که یک چیز برای یک نفر شیرین و برای دیگری تلخ است؛ اینکه چیزی برای کسی زیباست و برای دیگری زشت، نشان‌دهنده آن است که معرفت مطلق وجود ندارد. پروتاگوراس می‌گوید: «انسان معیار همه‌چیز است». از این سخن این‌گونه برمی‌آید که معیار و محک معرفت، انسان است. یعنی ممکن است یک نظریه برای یک نفر صادق و برای دیگری کاذب باشد
    اما در دهه‌های اخیر به‌خصوص پس از جنگ جهانی دوم فضای فکری جدیدی علیه پوزیتیویسم به‌عنوان مشرب فکری غالب ایجاد شد. نهضت فکری این دهه‌ها از کارهای فیلسوفانی مانند کواین  و همچنین همپل»  برخاسته بود و فلسفه علم وارد مرحله‌ای شد که می‌توان آن را پسا-پوزیتیویسم نامید؛ دیدگاه‌هایی که مبنای آن نسبی‌گرایی در معرفت است. محور اصلی این بحث‌ها فیلسوف علم آمریکایی، توماس کوهن بود که در برابر فلسفه علم پوزیتیویستی؛ دیدگاه جدیدی را طرح کرد.
    اما دقیقا همین‌جاست که با یک مشکل بزرگ و یک چالش عظیم فکری مواجه می‌شویم. مدل «توماس کوهن» نقطه عطفی بود برای ورود فلسفه به حوزه‌های دیگر فکری. متفکران بسیاری از ادبیات گرفته تا شعر، علوم اجتماعی، تاریخ، روان‌شناسی و بسیاری از رشته‌های دیگر تحت‌تأثیر مدل «توماس کوهن» قرار گرفتند و سعی کردند پای تحولات فلسفه علم را به حوزه تخصصی خود باز کنند. به‌تدریج مفاهیمی مانند «قیاس‌ناپذیری یا قطعیت‌ناپذیری که در بستر تحولات فلسفه علم شکل گرفته بود به حوزه‌های خارج از تخصص فلسفه وارد شد و به تعبیر لری لودان در کتاب علم و نسبیت‌گرایی، عده‌ای نتایجی را از فلسفه علم دزدیده‌ و آن را برای کمک به آرمان‌های سیاسی و اجتماعی به کار برده‌اند. بسیاری از متفکران معاصر مسحور این دیدگاه شدند و باز هم به تعبیر «لودان»، ایده مهم‌بودن امور واقع و شواهد تجربی جای خود را به این ایده داد که همه‌چیز به علائق و چشم‌اندازهای سوبژکتیو یا ذهنی خلاصه می‌شود و این جابه‌جایی بارزترین و زیانبارترین جلوه ضدیت با عقل در زمان ما به‌شمار می‌رود.
    نفوذ گسترده اندیشه نسبی‌گرایی در بخش‌هایی از علوم انسانی و علوم اجتماعی دانشگاهی تنها تحت‌تأثیر ایده‌های «توماس کوهن» نبود. کتاب «علیه روش «پل فایرابند نیز نقش مهمی در این تحول فکری ایفا کرد. به صورت کلی نسبی‌گرایی را می‌توان این‌گونه خلاصه کرد: هر نوع فلسفه‌ای که مدعی شود معیار صدق و کذب گزاره‌ها افراد و گروه‌های اجتماعی هستند. این دیدگاه می‌تواند وجوه مختلفی داشته باشد، مثلا نسبی‌گرایی شناختی، نسبی‌‌گرایی معرفت‌شناختی یا حتی نسبی‌گرایی اخلاقی (داوری اخلاقی درباره خوبی یا بدی) یا زیبایی‌شناختی (داوری هنری درباره زشتی یا زیبایی). از نظر تاریخی این شکاکیت معاصر، دیدگاه نسبی‌گرایانه در معرفت‌شناسی نیمه اول قرن بیستم که از سوی فیلسوفانی مانند «کواین» و «کوهن» و «فایرابند» شکل گرفت، یک واکنش فکری به اندیشه «کارل پوپر» در کتاب منطق اکتشاف علمی هم بود. نقدهایی که بر این کتاب نوشته شد به ظهور جریانات فکری نسبی‌گرایانه دامن زد. انتقادهایی که درباره ناکارآمدی معیار ابطال‌پذیری «پوپر» در فلسفه علم مطرح شد به‌تدریج راه را برای معرفت‌شناسی نسبی‌گرایانه باز کرد. «فایرابند» می‌‌گوید: «همه روش‌شناسی‌ها محدودیت‌های خود را دارند و تنها قاعده‌ای که برجا می‌ماند این است که همه‌چیز مجاز است. البته اظهارنظر «فایرابند» تحلیل‌ها و تفسیرهای فراوان در پی داشته و خود او نیز تلاش بسیاری کرده تا مقصود خود از این عبارات را واضح کند. مناقشه اصلی تا حدودی بر سر امور واقع و اصطلاحا فکت هاست. ممکن است ما از بسیاری از امور واقع، هیچ اطلاعی نداشته باشیم، ولی این امور درواقع صرف‌نظر از شناخت یا عدم شناخت ما وجود دارند؛ مثلا تاریخ تولد «شکسپیر» یا سن دقیق خورشید. چه ما بدانیم و چه ندانیم به‌هرحال فکت مسلمی است که وجود دارد. البته بحث به این سادگی‌ها هم نیست. مثلا تصور کنید که بشر، قرن‌های متمادی تصور می‌کرد که خورشید به دور زمین می‌چرخد. سپس با تغییر نظریه به نظریه خورشیدمرکزی، این دیدگاه تغییر پیدا کرد.
    حال پرسش اینجاست: آیا این مسئله تأثیری در فکت موجود (امر واقع) می‌گذارد؟ یا اینکه یک امر واقع مستقل از زمان و مکان و افراد و جامعه، صرف‌نظر از اینکه چگونه تن به تفسیر می‌دهد، وجود دارد؟ آیا می‌توان گفت که مثلا زمین فقط از زمان «کوپرنیک» به‌بعد دور محور خود چرخیده است و پیش از آن این خورشید بوده که به دور زمین می‌چرخیده؟ تعبیر غیرعقلانی از «امر واقع» در نزد اندیشه نسبی‌گرایی این است که بگوییم هیچ‌کس نمی‌تواند در اشتباه باشد و هر کسی به‌نوعی درست می‌گوید و همه‌چیز مجاز است یا معتقد باشیم وقتی نظریه‌ها تغییر می‌کنند امور واقع هم تغییر می‌کنند.

    فایل پی دی اف این مقاله در روزنامه شرق

    لینک این مقاله

  • زندگی دوگانه در دنیای واقعیت مجازی

    زندگی دوگانه در دنیای واقعیت مجازی

    عرفان کسرایی| روزنامه شرق، شماره ۲۵۷۰ ، پنج شنبه ۹ ارديبهشت ۱۳۹۵

    جایی میان واقعیت و تخیل

    مارک تواین در سال ١٨٩٨ در کتابش با عنوان «از تایمز لندن در ١٩٠٤» از وسیله‌ای با عنوان «تللکتروسکوپ» صحبت می‌کند که به وسیله آن می‌توان به تصویر همه رویدادهای جهان دست یافت. توصیفاتی که «مارک تواین» از این وسیله می‌کند، تا حد زیادی شبیه به اینترنت امروزی است. تحولات سریع در دنیای فناوری به صورت اعجاب‌آوری فراتر از حد تصور است. تکنولوژی‌های جدید گاهی پیامدهای فکری و فلسفی پیش‌بینی‌نشده‌ای به همراه خود می‌آورند که حتی در مخیله انسان نیز نمی‌گنجد؛ درست مانند تحولات پس از انقلاب صنعتی در قرن هجدهم میلادی که شیوه زیست انسان روی کره خاکی را ازاساس دگرگون کرد و درک انسان از مفهوم فاصله شهرها، زمان و سرعت را تغییر داد.
    انسان با اختراع روشنایی الکتریکی، بر تاریکی شب غلبه کرد و ساعت‌های تاریک شبانه‌روز را نیز برای فعالیت‌های زندگی و کار، قابل استفاده کرد. زندگی ماشینی حتی محیط‌زیست ما را نیز دستخوش تغییرات بنیادین کرد و چالش‌هایی به وجود آورد که پیش از آن وجود نداشتند. مثلا اختراع یخچال و استفاده از سی اف سی ها و مشکلاتی که بر اثر افزایش گازهای گلخانه‌ای گریبانگیر بشر شد، یکی از پیامدهای زیست‌محیطی یک فناوری صنعتی جدید بود که پیش از آن وجود نداشت.
    با شروع انقلاب دیجیتال در دهه‌های ٧٠ و ٨٠ میلادی زندگی انسان باز هم دستخوش یک تحول عظیم شد؛ تحولی حتی بزرگ‌تر از انقلاب صنعتی که روش زندگی بشر را وارد مرحله‌ای تازه کرد. یکی از مهم‌ترین تبعات این رشد سریع، جهان عجیبی است که همه ما هر روزه در آن زندگی می‌کنیم و به‌گونه کاملا محسوسی از دنیای زندگی واقعی روزمره جداست؛ از ارتباطات مجازی و شبکه‌های اجتماعی گرفته تا نرم‌افزارهای شبیه‌ساز که سبب شده مفاهیمی مانند هویت، زندگی، فرهنگ، ارتباط کلامی و نظایر آن معنای تازه‌ای پیدا کنند.
    هویت مجازی و به عبارتی پروفایل ما در شبکه‌های مجازی پدیده‌ای است نوظهور و از آغاز تاریخ بشر تا امروز این نخستین تجربه بشر در داشتن هویتی مجازی در دنیایی دیجیتالی محسوب می‌شود؛ دنیایی که هیچ‌جا نیست و درعین‌حال همه‌جا هست. هم از طریق گوشی‌های تلفن همراه هوشمند در دسترس است و هم از طریق هر کامپیوتری در سراسر دنیا. دنیایی که کلید ورودی آن نه مانند کلید و قفل در، بلکه یک کلمه رمز عبور است که به خاطر می‌سپاریم و ساعت‌های زیادی از زندگی‌مان را در این خانه شبیه‌سازی‌شده سپری می‌کنیم. بازی‌های کامپیوتری پیچیده‌ای که افراد درگیر با آن گاهی چنان سخن می‌گویند که گویی یک زندگی واقعی در آن دنیای مجازی در جریان است. بازی‌های استراتژیک حتی با گرافیک نه‌چندان پیچیده‌ای که افراد در آن برای ساختن شهر و دیوار دفاعی مجازی دور شهر، برای ساختن مدرسه و کشت در زمین‌های زراعی که درواقع وجود ندارند، چوب و آهن (مجازی) خریدوفروش می‌کنند و حتی دلشوره این را دارند که نتوانند مسکن لازم برای شهروندانی که وجود ندارند، بسازند. بازی‌های استراتژیک تراویان ، عصر اسطوره‌ها و بسیاری بازی‌های دیگر دنیایی را ترسیم می‌کنند که از هر جهت شبیه‌سازی یک جهان واقعی است.

    عدم توانایی تشخیص میان دنیای واقعی و دنیای مجازی

    انیمیشن وال.ای محصول ٢٠٠٨ زندگی انسان‌های آینده را روایت می‌کند که زمین غیرقابل سکونت را ترک کرده‌اند و در یک کشتی فضایی بزرگ در فضا زندگی می‌کنند. داستان اصلی این انیمیشن، نسل‌هایی را به تصویر می‌کشد که زندگی خود را در دنیای مجازی و لابه‌لای صفحات دیجیتالی می‌گذرانند. در یکی از صحنه‌ها اختلال در سیستم، صفحات نمایش را خاموش می‌کند. سپس افراد نگاهی به دوروبر خود می‌اندازند و با تعجب، تازه متوجه وجود دنیایی واقعی، دنیایی غیر از آنچه در لپ‌تاپ و تبلت‌شان وجود دارد، می‌شوند.
    البته مشابه این پیش‌بینی از تحولات آینده تکنولوژی تقریبا همین‌حالا نیز به وقوع پیوسته است. نسل‌های جدید در بسیاری از کشورهای دنیا بخش عظیمی از وقت و زندگی خود را در دنیای مجازی به‌سر می‌برند؛ مسئله‌ای که به گواه روان‌شناسان می‌تواند پیامدهای اجتماعی و روانی بسیاری به دنبال داشته باشد. پسر خردسال دوساله‌ای که در باغ‌وحش در برابر شیشه یک آکواریوم بزرگ قرار گرفته و حرکات یک ماهی رنگی را تماشا می‌کند. سپس برای واضح‌شدن تصویر، انگشت شست و اشاره‌اش را به گونه‌ای تکان می‌دهد که گویی می‌خواهد تصویر صفحه لمسی داخل لپ‌تاپ یا کامپیوتر یا تلفن همراه هوشمند خود را بزرگ‌تر کند؛ تلاشی نافرجام که نتیجه‌اش با انتظارات کودک هماهنگی ندارد و تصویر دنیای واقعی بزرگ‌تر نمی‌شود!
    از مدتی پیش تعدادی ویدئو در شبکه یوتیوب آپلود شده که در آن کودکانی نشان داده می‌شوند که قادر به تفکیک دنیای مجازی صفحات لمسی از دنیای واقعی نیستند؛ کودکانی که تلاش می‌کنند با جلوبردن دست خود، مانند کار با صفحات لمسی، تصاویر پیش‌ِرو در دنیای واقعی را بزرگ‌تر کنند یا یک صفحه را ورق بزنند. پروفسور «توماس مرتس»، استاد علوم تربیتی دانشگاه تورگآو، که سال‌هاست روی این موضوع پژوهش می‌کند، می‌خواهد به این پرسش پاسخ دهد که آیا این توانایی‌نداشتن در تفکیک دنیای واقعی از دنیای مجازی می‌تواند برای آینده بشر خطرناک باشد یا خیر.
    یک روان‌شناس تکاملی به نام «میریام بایزرت»  که در بخش نوزادان و خردسالان در انستیتو روان‌شناسی دانشگاه زوریخ کار می‌کند، نیز پروژه‌ای را آغاز کرده که هدف آن بررسی توان نوزادان در تفکیک دنیای مجازی و دنیای واقعی است. او معتقد است کودکان برای دست‌یافتن به شناخت صحیح از اشیا و کیفیت‌های فیزیکی، باید اشیای دنیای واقعی را با دست لمس کنند؛ مثلا بازی با ماسه‌های ساحل یا در جنگل، بازی با قطعات لگوی چوبی یا دست‌زدن به حیوان واقعی. این شناخت که از طریق لمس اشیای واقعی به دست می‌آید، منجر به درک صحیح کودکان و تکامل قدرت ادراک و تشخیص آنها می‌شود. او می‌افزاید نکته منفی پدیده لمس‌کردن در صفحات لمسی این است که کیفیت این شناخت و درک از جهان، برای نوزادان و خردسالان، بسیار سطحی و حتی در تقابل با واقعیت است. انگشت کودک، تصویری از اشیا را روی یک سطح تخت لمس می‌کند و عمل لمس همراه با تغییر اندازه یا حتی ایجاد صدای کلیک است که با دنیای واقعی همخوانی ندارد. در دنیای واقعی نمی‌توان روی اشیا کلیک کرد.

    فایل پی دی اف این مقاله در وبسایت روزنامه شرق

  • تا کجا مجاز به اظهارنظر هستیم؟

    تا کجا مجاز به اظهارنظر هستیم؟

    عرفان کسرایی – روزنامه شرق شماره ۲۵۸۷ – پنج شنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۵

    ضرورت پرهیز از ورود افراد نامتخصص به بحث‌های تخصصی
    کاملا طبیعی است که هر انسانی در قبال موضوعات گوناگون، آرا و دیدگاه‌های شخصی خودش را داشته باشد. ما درباره سیاست، اقتصاد، فرهنگ، تاریخ، فلسفه و روان‌شناسی نظریاتی داریم که حاصل تجربیات زندگی، مصاحبت با متخصصان، مطالعه و علاقه شخصی یا حتی تحصیلات رسمی‌مان است. اما آیا هر کدام از اینها ما را مجاز به اظهارنظر در باب موضوعات گوناگون می‌کند؟
    البته این پرسش ساده‌ای نیست. به لحاظ مراعات آزادی بیان آری! هرکسی مجاز است محصولات فکری و نظرات و تحلیل‌ها و برآوردهای شخصی خود را ابراز کند و نمی‌توان کسی را بابت اینکه صرفا دیدگاه‌های خودش را در باب علم، تاریخ یا روان‌شناسی طرح می‌کند، سرزنش کرد. البته دیدگاه‌های سطحی و خام و مغشوش که به لحاظ منطقی غلط باشند از سوی متخصصان جدی گرفته نخواهند شد. گاهی بیان دیدگاه‌های ناشیانه می‌تواند اسباب خنده و تمسخر سایرین شود. اینجاست که ضرورت پرهیز از ورود به بحث‌های تخصصی برای افراد نامتخصص، دست‌کم به لحاظ حفظ شأن اجتماعی فرد احساس می‌شود. هرچه نظریات فرد، بیشتر مبتنی بر مطالعات دامنه‌دار باشد، دقیق‌تر و حساب‌شده‌تر خواهد بود. در غیر این صورت، اظهارنظرهای ناشیانه، می‌تواند خسته‌کننده و ملال‌آور و حتی ناراحت‌کننده باشد. مثلا تصور کنید فردی در یک جمع میهمانی خانوادگی می‌گوید: «٩٠ درصد مردم کره‌شمالی با کیم جونگ اون مخالف‌اند»، «لیموترش سرطان را درمان می‌کند» یا «زبان فرانسوی درواقع زبان نیست و فقط یکی از لهجه‌های زبان انگلیسی است».
    چنین اظهارنظرهایی اگرچه می‌تواند انعکاس‌دهنده نظریات شخصی یا حاصل شنیده‌ها و برآورد اندیشه یک فرد باشد، اما از آنجا که مبنای دقیقی نداشته و مطالعه و تحقیقی در پس آن نیست، نامربوط، غلط و بی‌اساس است.
    ورود به حیطه خارج از صلاحیت افراد، تنها منحصر به عوام نیست. گاهی متفکران و اندیشمندان نیز قدم به حوزه‌هایی که در آن متخصص نیستند، می‌گذارند. این مسئله البته دو جنبه کاملا متفاوت دارد و باید آن را در دو سطح بررسی کرد. دانستن نظریات دانشمندان و هنرمندان و سیاست‌مداران و فیلسوفان جالب توجه است. اینکه یک موسیقی‌دان چه نظری درباره علم دارد، اینکه یک فیلسوف چه نظری درباره سیاست دارد و یک دانشمند درباره فلسفه چگونه می‌اندیشد هم برای عوام و هم برای متخصصان از اهمیت زیادی برخوردار است. البته نظریات یک فیزیک‌دان درباره سیاست الزاما نظریات پخته و دقیقی نیست. چه‌بسا تحلیل‌های یک دانشمند از تاریخ و فرهنگ و سیاست، بسیار هم خام و نسنجیده باشد. باید دقت کرد نظریات یک فوتبالیست بزرگ درباره استحکام یک سازه مهندسی یا نظریات یک مهندس خبره درباره روش درمان وزوز گوش را تا به چه میزان باید جدی گرفت.
    ولی بسیاری از دانشمندان در طول تاریخ، نسبت به تحولات اجتماعی و سیاسی، بی‌تفاوت نبوده‌اند و حتی در بحث‌ها و گفت‌وگوهای فراگیری نیز فعالانه مشارکت می‌کرده‌اند. «ورنر هایزنبرگ»، فیزیک‌دان در بحث‌های فلسفی پیرامون فیزیک جدید شرکت می‌کرد. «آلبرت اینشتین» در باب سیاست نظریه‌پردازی می‌کرد و بسیاری مشاهیر دیگر که در حوزه‌هایی غیر از حیطه تخصصی خود اظهارنظر می‌کرده‌اند. اما گاهی این اظهارنظرها حتی برای متفکران هم دردسرساز می‌شود. «ژان لاکان»، یکی از مشهورترین روان‌کاوان قرن با علاقه‌ای که به ریاضیات و هندسه و توپولوژی داشت، بسیار تلاش کرد که روانکاوی را با توپولوژی توضیح دهد
    از آنجایی که تخصصی در ریاضیات و هندسه نداشت مرتکب اشتباهات و سوءبرداشت‌های بسیاری نیز می‌شد که از دید متخصصان و ریاضی‌دانان پنهان نمی‌ماند. آسمان‌ریسمان‌بافتن با پیچیدگی‌های کلامی نه‌تنها به روشن‌شدن بحث کمکی نمی‌کرد بلکه ناشی از سوءبرداشت و مغالطه بود. مثلا اعداد گنگ در ریاضیات را با اعداد موهومی جابه‌جا می‌گرفت و بسیاری اشتباهات دیگر در زمینه منطق ریاضی.
    نوام چامسکی جایی می‌گوید: «در کار حرفه‌ای خودم، وارد حوزه‌های متفاوتی شده‌ام. برای مثال، بدون هیچ‌گونه مدرک حرفه‌ای ریاضی، در زمینه زبان‌شناسی ریاضیاتی کار کرده‌ام، در زمینه ریاضی کاملا خودآموخته‌ام و البته آموزش خیلی خوبی ندیده‌ام. ولی بارها از طرف دانشگاه‌ها دعوت شده‌ام تا در سمینارها و مجامع ریاضی درباره زبان‌شناسی ریاضیاتی سخنرانی کنم. هرگز کسی از من نپرسیده که آیا صلاحیت لازم برای سخنرانی درباره این موضوعات را دارم یا نه. این مسئله برای ریاضی‌دانان اصلا مهم نیست. آنها فقط می‌خواهند بدانند که چه حرفی برای گفتن دارم. هرگز کسی با حق سخنرانی‌ام مخالفت نکرده و نپرسیده آیا دکترای ریاضیات دارم یا نه، یا واحدهای درسی پیشرفته‌ای در ریاضیات گذرانده‌ام یا نه. چنین چیزی هرگز به ذهن آنها خطور نکرده است. آنها فقط می‌خواهند بدانند حرفم درست است یا غلط، موضوع صحبتم جالب است یا نه. بحث فقط بر سر موضوع بوده، نه حق من برای سخن‌گفتن درباره آن. ولی از طرف دیگر، هنگام بحث یا مجادله بر سر مسائل اجتماعی یا سیاست خارجی آمریکا، برای مثال در مورد ویتنام یا خاورمیانه، پای این موضوع را با کینه و عداوت چشمگیری وسط می‌کشند. بارها مرا به دلیل نداشتن مدرک زیر سؤال برده‌اند، یا پرسیده‌اند که به چه حقی درباره این مسائل حرف می‌زنم. فرض این است که افرادی مثل من، که از منظر حرفه‌ای غریبه هستند حق ندارند درباره چنین چیزهایی حرف بزنند».
    بهترین حالت به لحاظ صورت‌بندی زبانی اظهارنظر‌ها این است که افراد، بیان نظریات شخصی خود را با عباراتی نظیر «به نظر من»، «به عقیده من» یا نظایر آن آغاز کنند. همچنین باید دقت کنیم اراﺋﻪ آمار و ارقام و درصد بدون پشتوانه و سند، اعتبار سخن را پایین می‌آورد. مهم‌ترین نکته این است که نباید انتظار داشته باشیم اظهارنظرهایمان در حیطه‌هایی که صلاحیت لازم را در آن نداریم، جدی گرفته شوند. نظرات شخصی ما صرفا نظرات شخصی هستند نه نظرات کارشناسی. تنها نظریاتی، کارشناسی هستند که حاصل مطالعات جدی همه‌جانبه باشند.
    فایل پی دی اف این مقاله در وبسایت روزنامه شرق
  • شبح ترسناك بر فراز برزيل

    شبح ترسناك بر فراز برزيل

    عرفان کسرایی| روزنامه شرق، شماره ۲۶۱۳ ، سه شنبه اول تیرماه 1395

    در سال ١٩٩٠، دانشمنداني که طرف مشاوره دولت بريتانيا بودند اعلام کردند که بيماري جنون گاوي هيچ خطري براي انسان ها ندارد اما پس از چندي مشخص شد که در اين مورد اشتباهي هولناک رخ داده و جنون گاوي به مراتب خطرناک تر از آن است که تصور مي شد. شيوع بيماري اچ ١ ان ١ در سال ٢٠٠٩ ميلادي و همين اواخر ابولاو اينک هم زيکا، سازمان بهداشت جهاني را در برابر انتقادهاي فراواني قرار داده و حالابا گذشت دهه ها، جهان باز هم در معرض بحران ديگري قرار گرفته است.

    فایل پی دی اف این مقاله در روزنامه شرق

    لینک این مقاله

  • آیا گفت‌وگو الزاما باید به توافق بینجامد؟

    آیا گفت‌وگو الزاما باید به توافق بینجامد؟

    عرفان کسرایی| روزنامه شرق، شماره ۲۶۲۴ –  سه شنبه 15تير1395

    غالبا هرروز شاهد درگرفتن بحث‌ها و گفت‌وگوهای فراوان میان موافقان و مخالفان نظرات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی هنری و علمی هستیم. برخی از این اختلاف‌نظرها بالا گرفته و به مشاجرات و مناقشات پیش‌بینی‌نشده‌ای دامن می‌زند. پرسش اینجاست که آیا صورت‌بندی اختلاف‌نظرها در قالب گفت‌وگو ممکن است؟ آیا می‌توان به نتیجه‌ای نهایی رسید که همه طرف‌های مناقشه آن را منصفانه یا عقلانی ارزیابی کنند؟
    فایل پی دی اف این مقاله در وبسایت روزنامه شرق
  • فواره هوش بشری ، رابطه میان توسعه علمی کشورها و ضریب هوشی

    فواره هوش بشری ، رابطه میان توسعه علمی کشورها و ضریب هوشی

    عرفان کسرایی| شماره ۲۶۳۰ – پنج شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۵

    آيا کشورهای با میانگین ضریب هوشی بالاتر، پیشرفته‌تر و توسعه‌یافته‌ترند؟ پژوهشگران در دهه‌های اخیر، پژوهش‌های دامنه‌داری در این زمینه انجام داده و تلاش کردند ارتباط معناداری بین میانگین ضریب هوشی ملل مختلف و شاخص‌هایی مانند بوروکراسی، رشد اقتصادی، دموکراسی، نرخ خودکشی، فساد اداری، میزان زادوولد یا حتی بروز جنگ‌ها پیدا کنند. تحقیق سال ٢٠٠٨ «وراکک» ارتباط میان میزان خودکشی و آی‌کیو را بررسی می‌کرد و پژوهش «مایسنبرگ» ارتباط میزان زادوولد و میانگین بهره هوشی. این پژوهش‌ها، ضرایب همبستگی میان آی‌کیو و شاخص‌های نام‌برده را تا حد زیادی توضیح می‌دهند، اما اصولا چنین پژوهش‌هایی را، حتی اگر نتایج آنها از خطای محاسباتی یا خطا در داده‌ها و تحلیل، استخراج نشده باشند، نمی‌توان به‌عنوان نتیجه قطعی و استاندارد در نظر گرفت. بماند که ضریب همبستگی بالا، به خودی‌خود چیزی را اثبات نمی‌کند. مثلا می‌توان پژوهشی را صورت‌بندی کرد که در آن، تعداد لک‌لک‌ها با نرخ تولد ارتباط تنگاتنگی داشته باشد درحالی‌که هیچ‌کدام دلیل دیگری نیست و متغیر سومی در کار است که هم روی تعداد لک‌لک‌ها و هم روی نرخ زادوولد تأثیر می‌گذارد. این عامل سوم گاهی ممکن است پنهان بماند یا اساسا حتی وجود نداشته باشد. یعنی ارتباط ظاهرا معنادار دو عامل یا دو فاکتور در یک بازه زمانی مشخص، ممکن است کاملا تصادفی باشد. این پدیده، موضوع تازه‌ای نیست. این وب‌سایت  تعدادی از این دست مثال‌ها را گردآوری کرده است تا نشان دهد این ربط‌ها اگر به‌صورت رابطه علت و معلول تفسیر شوند تا چه حد بی‌معنا هستند. مثلا بین میزان طلاق در ایالت مین در آمریکا و سرانه مصرف مارگارین در این کشور رابطه معناداری با ضریب همبستگی ٠,٩٩٢٥٥٨ وجود دارد. یا حتی جالب‌تر از آن، می‌توان رابطه معناداری میان سرانه مصرف پنیر و میزان مرگ‌ومیر افرادی که در اثر پیچیدن ملافه در رختخواب جانشان را از دست می‌دهند، پیدا کرد. البته پژوهش‌هایی که در زمینه ارتباط میان بهره هوشی و فاکتورهایی نظیر توسعه اجتماعی یا علمی انجام شده است، ظاهرا مانند مثال‌های بالا نیستند و منطق سلیم، از بسیاری از این نتایج، پشتیبانی می‌کند؛ مثل پژوهش «گلاد» در سال ٢٠٠٨ که نشان می‌داد میان آی‌کیو و میزان ثبت اختراعات در ملل مختلف، ارتباط معناداری وجود دارد. یکی از بحث‌برانگیزترین مباحث مطرح‌شده درخصوص آی‌کیو و توسعه جوامع، به «اثر فلین»  مشهور است که به صورت خلاصه می‌گوید کسی که امروز از ضریب هوشی متوسط برخوردار است، در آغاز قرن بیستم، فردی باهوش به‌شمار می‌رفته است. کسی که امروز بهره هوشی ١٠٠ دارد، اگر در آزمون‌های هوش قرن گذشته شرکت می‌کرد بهره هوشی مثلا ١٣٠ را نشان می‌داده است. بسیاری از پژوهشگران، برای توجیه «اثر فلین» دلایل مختلفی ذکر می‌کنند؛ بهبود وضعیت محیط، آموزش، تغذیه، مراقبت‌های پزشکی و همچنین رسانه‌های جمعی. برخی نیز مانند «مینگرونی» فاکتورهای ژنتیکی را عامل این افزایش می‌دانند. پژوهشگران دانشگاه وین، نتایج ٢١٩ پژوهش از ٣١ کشور جهان را که با شرکت چهار میلیون داوطلب انجام شده بود، منتشر کردند که ادعای «فلین» را اثبات می‌کرد و نشان می‌داد بهره هوشی از آغاز قرن بیستم، از سال ١٩٠٩ تاکنون در هر دهه سه امتیاز افزایش پیدا کرده است. البته همه با «اثر فلین» موافق نیستند. نتایج داده‌های بسیاری، کاملا خلاف ادعای «فلین» را نشان می‌دهد یا بیانگر آن است که این رشد یا متوقف شده یا روند آن رو به کاهش گذاشته است. ضمن اینکه برخی از پژوهشگران نشان داده‌اند میزان بالای اختراعات و ابداعات در علم و فناوری در عهد ویکتوریایی (حد فاصل ١٨٣٧ تا ١٩٠١) بازتاب بهره هوشی بالای اجتماعی در آن دوران بوده است.

    ارتباط میان توسعه علمی کشورها و میانگین آی کیو

    اینکه عناصر جدول تناوبی شیمی را چه دانشمندانی از چه کشورهایی کشف کرده‌اند، شاخصی برای رتبه‌بندی کشورها در توسعه علمی نیست. درست مثل تعداد زیاد مدال‌های المپیادهای جهانی کشورها که الزاما نشان‌دهنده کیفیت وضعیت آموزشی آن کشورها نیست. اما خواه‌ناخواه، رتبه‌بندی کشورها مثلا بر اساس تعداد برندگان جایزه نوبل، تا حدی بیانگر میزان رشد و اهمیت آن حوزه علمی در هر کشور است. از سال ١٩٠١ که بنیادی برای اعطای جایزه نوبل شکل گرفت تا سال ٢٠١٥ میلادی، درمجموع ٩٦ برنده جایزه نوبل پزشکی از کشور آمریکا بوده‌اند. این موضوع اگرچه به صورت خودبه‌خودی یک فاکتور تعیین‌کننده برای رشد علمی یک کشور مثلا در زمینه پزشکی نیست، اما نشان می‌دهد لابد مقدار پژوهش و کیفیت مطالعه در این حوزه، در این کشور از سایر کشورها بالاتر بوده و همین بوده که این تفاوت معنادار را ایجاد کرده است. بسیار بعید است که به صورت کاملا اتفاقی، بیشترین تعداد برندگان جایزه نوبل در هر سه رشته فیزیک و شیمی و پزشکی از سه کشور آمریکا و آلمان و انگلستان بوده باشند. یکی از محتمل‌ترین فاکتورهای توسعه علمی، خلاقیت و به‌کارگیری روش‌های خلاقانه در حل مسائل است. گزارش سال ٢٠١١ یونسکو، تحلیلی آماری از تعداد دانشمندان برحسب جمعیت (بر میلیون نفر) و همچنین تعداد ثبت اختراعات را نشان می‌دهد و دربرگیرنده نتایج درخورتوجهی است. مثلا این آمار نشان می‌دهد اگرچه تعداد دانشمندان (در میلیون نفر) کشور انگلستان در مقایسه با کشور آلمان بیشتر است، اما این کشور تعداد اختراعات ثبت‌شده کمتری نسبت به آلمان دارد. مقایسه چین و روسیه هم حاوی اطلاعات ارزشمندی است. روسیه با وجود تعداد بیشتر دانشمند نسبت به چین، تعداد ثبت اختراع کمتری در مقایسه با چین دارد. بر اساس این آمار، تقریبا به تعداد نیمی از دانشمندان ژاپن، ثبت اختراع وجود دارد. بر اساس بررسی‌های انجام‌شده، هنگ‌کنگ، سنگاپور، کره‌‌جنوبی و ژاپن در صدر جدول میانگین ضریب هوشی ملل دنیا قرار دارند. آمریکایی‌ها با میانگین ضریب هوشی ٩٨ باهوش‌ترین مردم دنیا نیستند بلکه در جایگاه ٩ ایستاده‌اند. با وجود این، ٣٥ دانشگاه از ٥٠ دانشگاه برتر جهان، متعلق به ایالات متحده است و طبق آمارها، ٢٦ درصد مقالات علمی دنیا در رشته‌های علوم و مهندسی در این کشور تولید می‌شود. میانگین آی‌کیو در استونی، از آلمان بیشتر و در مجارستان هم از آمریکا بالاتر است. اما نه استونی از آلمان توسعه‌یافته‌تر است و نه مجارستان از آمریکا. این مسئله بیانگر آن است که دلیل توسعه علمی را نمی‌توان صرفا با میانگین آی‌کیو توضیح داد.

    فایل پی دی اف این مقاله در وبسایت روزنامه شرق

    لینک این مقاله