Tag: توسعه علم

  • بررسی موانع توسعه علمي در کشورهای خاورميانه

    بررسی موانع توسعه علمي در کشورهای خاورميانه

    عرفان کسرایی| روزنامه شرق، شماره ۳۰۴۶ – پنج شنبه ۷ دي۱۳۹۶

    تا موانع را نشناسيم، نمي‌توانيم نقشه‌ راه ترسيم کنيم

    علل عقب‌ماندگي علمي ممالک خاورميانه چيست؟ چرا غرب در پروژه توسعه علم و فناوري موفق بوده، اما ممالک شرقي غالبا درجا زده و در مواردي به جاي پيشرفت، پسرفت کرده‌اند؟ اينها بخشي از پرسش‌هايي است که بسياري از متفکران و انديشمندان شرقي در يکي دو قرن اخير از خود پرسيده‌اند و هر يک به فراخور انديشه و ديدگاه خود، تلاش کرده‌اند پاسخي براي آن بيابند. براي طراحي يک نقشه ‌راه توسعه علمي، خيلي چيزها را بايد بدانيم، مثلا تعريف منسجم و جامع و مانع از توسعه علمي. بايد دقيقا بدانيم وقتي از توسعه علمي صحبت مي‌کنيم، مقصودمان چيست. تنظيم سندهاي توسعه نيز به‌سادگي نوشتن يک انشا درباره تعطيلات تابستان نيست، مسلتزم اين است که صاحب‌نظران و جامعه‌شناسان و دانشمندان، با طرحي دقيق و مشخص و زمان‌بندي شده، به دور از کلي‌گويي بتوانند يک نقشه‌ راه مشخص و واضح را ترسيم کنند. نکته ديگر اين است که در چنين طرحي بايد موانع توسعه علم را شناخت، توسعه علمي باشد يا مذاکرات صلح يا طرح‌هاي اقتصادي کلان، تفاوتي نمي‌کند. براي پيشبرد هر طرحي بايد موانع توسعه آن طرح را شناخت. تا موانع را نشناسيم، نمي‌توانيم نقشه‌ راه ترسيم کنيم. برخي از اين موانع بومي هستند و برخي موانعي هستند که در هر کشور ديگري نيز ممکن است وجود داشته باشند.

    طرحي واقعي يا خيالي

    طرح توسعه علمي بايد واقعي باشد. اين نقشه راه نبايد اجزا و المان‌هايي داشته باشد که در دنياي واقعي وجود ندارند يا خيالي باشند؛ مثلا وقتي چند مهندس راه، نقشه‌اي از طرح جاده‌اي را که در دست احداث است، روي کاغذ مي‌آورند، ممکن است از بوته‌هاي خشک کنار جاده بسته به اهميت آنها صرف‌نظر کنند، اما اگر يک مهندس طراح، صخره‌اي را در بخشي از جاده طراحي کند که در دنياي واقعي وجود ندارد، چنين طرحي بي‌اعتبار است و ساخته تخيل طراح. طرح توسعه بايد بر اساس واقعيت‌هاي موجود باشد در غير اين صورت، به سرنوشت پروژه‌هاي نيمه‌کاره‌اي دچار مي‌شود که پس از مدتي راهي موزه مي‌شوند يا در اداره‌هاي بايگاني خاک مي‌خورند. موانع اصلي در راه پيشرفت علم غالبا ماهيت اجتماعي دارند؛ موانعي که در اين يادداشت به صورت خلاصه به سه ستون عمده آن اشاره خواهيم کرد.

    ١- موانع اقتصادي
    فقر مادي را اساسا مي‌توان به‌عنوان يک مانع بر سر راه توسعه علم به‌شمار آورد. با وجود آنکه بسياري از اکتشافات نظري و تجربي بزرگ در شرايط فقر مادي به ثمر رسيده‌اند، اما رفاه مادي نيز مي‌تواند يک مانع سر راه توسعه علم باشد. از ديگرسو بودجه‌هاي کلان و پول‌هاي زيادي ممکن است صرف تعداد کمي از ايده‌هاي بي‌مصرف شود. از ديد کلي مي‌توان علوم را به دو دسته تقسيم کرد. علوم مبتني‌بر هزينه‌هاي سرسام‌آور (که اصطلاحا به
    بیگ ساینس مشهورند)، علومي هستند که در آنها به‌جاي استفاده از انديشه و تفکر و ارائه نظريات هوشمندانه براي کشف رازهاي طبيعت، از ابزارهاي بسيار پرهزينه بهره برده مي‌شود؛ يعني به عبارتي علومي که در آنها محتواي نظري به علم کاربردي و حتي تکنولوژي تقليل داده مي‌شود.
    – علوم برجسته با وجود اينکه به‌لحاظ نظري بسيار عميق هستند و مرزهاي دانش و فهم انسان از طبيعت را به صورت حيرت‌برانگيزي تغيير مي‌دهند؛ اما براي صورت‌بندي آنها هزينه‌هاي ميليارددلاري نياز نيست؛ مثلا از جمله علوم برجسته مي‌توان به نظريه نسبيت اينشتين، نظريه تکامل داروين يا معادلات ماکسول يا فارادي اشاره کرد. «رابرت تي. ديکسون» در کتاب «نجوم ديناميکي» مي‌نويسد: «من اطمينان دارم اگر مشکلات مالي نبود، طرحي شبيه به طرح سيکلوپ‌ها را که سال‌ها پيش براي دريافت سيگنال‌هاي احتمالي حيات هوشمند در کيهان پيشنهاد شد، دنبال مي‌کرديم. ده‌ها آنتن راديويي بزرگ به ترتيبي چيده مي‌شدند که مقادير زيادي انرژي را در شعاع به نسبت باريکي متمرکز کنند. اما هزينه اين کار حداقل ۱۰ ميليارد دلار است! يا مثال ديگر در زمينه بیگ ساینس، شتاب‌دهنده‌هاي ذرات است که براي راه‌اندازي آن چيزي حدود ١٠ ميليارد يورو معادل ٢٠ برابر تمام بودجه پژوهشي ايران در سال ١٣٩١ هزينه صرف شده است. از اين جهت بیگ ساینس به صورت انحصاري در دست دولت‌ها و دانشمندان کشورهايي باقي مي‌ماند که مثلا تنها براي يکي از موسسات پژوهشي‌شان؛ مانند ناسا بيش از ۱۷ ميليارد دلار بودجه در نظر مي‌گيرند. به همين جهت بسياري از پژوهش‌هاي بنيادين به دليل عدم تأمين بودجه لازم، اساسا حتي بررسي و مطالعه نمي‌شوند و ما بخش زيادي از توليد علم در حيطه بیگ ساینس را از دست مي‌دهيم، اما مشکل بر سر اين است که ما نه‌تنها از قافله توسعه  بیگ ساینس عقب مي‌افتيم، بلکه همان علوم برجسته را که در دسترس‌تر است، نيز از دست مي‌دهيم». يک گزارش اشپيگل نشان مي‌داد که تنها ۳۱۲ دانشگاه از هزارو ٨٠٠ دانشگاه کشورهاي عضو سازمان کنفرانس اسلامي در توليد مقالات علمي سهم دارند و همچنين ۱۴ کشور از ۲۸ کشور با پايين‌ترين ميزان توليد علمي، از بين کشورهاي عضو سازمان کنفرانس اسلامي هستند. جالب است بدانيم که در سال‌هاي ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۳، ۲۰ کشور از ۵۷ کشور عضو سازمان کنفرانس اسلامي  فقط ٣٤/٠ درصد از توليد ناخالص داخلي خود را به پژوهش اختصاص داده‌اند. اين در حالي است که ميانگين جهاني سهم پژوهش از توليد ناخالص داخلي ۲.۳۶ درصد است.
    ٢- موانع مبتني‌بر باور
    چندي پيش وزارت آموزش‌وپرورش ترکيه اعلام کرد که از اين پس مبحث تکامل در مدارس تدريس نخواهد شد. تکامل زيستي که تاکنون تنها در عربستان‌سعودي (و ظاهرا سودان) در متون درسي ديده نمي‌شد، اينک قرار است از کتاب‌هاي زيست‌شناسي مدارس ترکيه نيز حذف شود. اين مثال، يک نمونه آشکار از موانع مبتني‌بر باور يا ايدئولوژيک سد راه توسعه علم است. بنيادگرايان با آن بخش از علم نظير معادلات ماکسول يا فارادي و نظريه‌هاي الکترومغناطيس مشکلي ندارند. مدل اتمي بوهر يا تامسون مشمول سانسور و منع ايدئولوژيک نمي‌شود و در طول تاريخ، نظريه‌هايي مانند نظريه داروين در زيست‌شناسي يا نظريه کوپرنيکي در نجوم بوده که با مشکلات فراواني روبه‌رو شده است. البته موانع ايدئولوژيک صرفا مربوط به ممالک شرقي نيست و امروزه درخصوص پژوهش‌هاي ژنتيک در بسياري از کشورهاي پيشرفته نيز موانعي ايدئولوژيک وجود دارد. در آمريکا دولت بوش در آگوست سال ۲۰۰۱ محدوديت‌هايي براي پژوهش‌‌هاي سلول‌هاي بنيادي ايجاد کرده بود که به مدت هشت سال ادامه داشت. کليساي کاتوليک رم نيز مخالفت عجيبي با مسئله سلول‌هاي بنيادي دارد، درحالي‌که پژوهش در زمينه سلول‌هاي بنيادي، به گواه پژوهشگران و متخصصان، شايد شاه‌کليد حل چالش‌هاي پزشکي مدرن باشد. از نظر بسياري از مردم در سراسر دنيا، کاربرد بيوتکنولوژي در کشاورزي دخالت در کار خدا تلقي مي‌شود. «پرنس چارلز»، وليعهد انگلستان که شديدا از غذاهاي تغييرژنتيکي‌يافته انتقاد مي‌کند، مي‌گويد: «من اعتقاد دارم که اين نوع تغيير ژنتيکي، انسان را وارد حيطه‌اي مي‌کند که فقط‌وفقط متعلق به خداوند است». در عربستان‌سعودي، پژوهش در زمينه تغييرات ژنتيکي گياهان، مسئله و مشکلي ندارد، اما ؛ يعني تشخيص قبل از تولد (تشخيص بيماري يا وضعيت جنين يا رويان قبل از تولد) ممنوع است. در تاريخ علم اروپا نيز مثال‌هاي بي‌شماري مي‌توان يافت که نشان مي‌دهد توسعه نظريه‌هاي علمي با چه موانع ايدئولوژيکي روبه‌رو بوده است. «جوردانو برونو»، فيلسوف و کيهان‌شناس ايتاليايي، به دليل نشر باورهايي که مخالف تعاليم کليساي کاتوليک بود، به حکم دادگاه تفتيش عقايد و با موافقت پاپ کلمنت هشتم در شهر رم سوزانده شد و کتاب‌هاي او تا همين سال ١٩٦٦ در فهرست کتاب‌هاي ممنوعه کليسا قرار داشت. البته مقصود از موانع ايدئولوژيک صرفا محدوديت‌هاي ديني نيست. حتي ايدئولوژي مارکسيستي هم ممکن است پژوهش‌هايي را که با ديدگاه‌هاي مارکسيستي ناسازگار است، محدود کند. حتي فراتر از آن، انديشه‌هاي دنياي مدرن که مبتني بر آزادي انسان و برابري همه انسان‌ها، فارغ از نژاد و رنگ پوست و زبان هستند، خود ممکن است به عنوان موانع ايدئولوژيک عمل کرده و سد راه توسعه علم شوند. کتاب «بررسي روان‌شناختي خودکامگي» اثر «مانس اشپربر»، روان‌شناس آلماني، را به ياد بياوريم که پيش از جنگ جهاني دوم نوشته شده بود. اين کتاب صرفا ديدگاه‌هاي روان‌شناسي «اشپربر» را بازنمايي مي‌کرد، اما باعث شد که او نه‌تنها از ترس نازي‌ها تا مدت‌ها به زندگي پنهاني روي آورد، بلکه حتي کمونيست‌هاي پيرو «استالين» هم مطالعه اين کتاب را ممنوع کردند و مشهور است که هواداران «استالين» حتي ازدست‌زدن به اين کتاب هم پرهيز مي‌کردند و در نهايت گشتاپو (پليس مخفي آلمان نازي)، تمام نسخه‌هاي اين کتاب را يافته و نابود کرد.
    ٣- جعل و تقلب
    در کنار موانع اقتصادي و موانع ايدئولوژيک، يک عامل مهم ديگر نابودکننده امکانات و استعدادهاي موجود در کشورهاي درحال‌توسعه است. پژوهشگران جعلي در جامعه علمي، بودجه‌هاي پژوهشي را حيف‌وميل مي‌کنند و بودجه‌اي را که بايد در ‌واقع صرف توسعه علوم شود، هدر مي‌دهند و در قالب طرح‌هاي بي‌محتوا، حتي يک خشت روي خشت توسعه علم کشور نمي‌گذارند. با خالي‌کردن جيب بودجه پژوهش، ديگر چيزي براي دانشجويان مستعد که ممکن است ايده‌هاي ناب و فوق‌العاده‌اي هم داشته باشند، باقي نمي‌ماند و پژوهشگران واقعي ممکن است ماه‌ها و سال‌ها در انتظار دريافت وام‌هاي خرد بمانند و دست‌آخر به هيچ نتيجه‌اي هم نرسند. مسئله جعل، قبل از آنکه ريشه در آموزش عالي داشته باشد، در آموزش‌وپرورش هم ديده مي‌شود. روي شيشه بسياري از کافي‌نت‌ها نوشته شده: تحقيق دانش‌آموزي (يا دانشجويي) پذيرفته مي‌شود. به‌ابتذال‌کشاندن مفهوم تحقيق (و پژوهش) از همين مسائل آغاز مي‌شود و به توسعه علم آسيب‌هاي جدي وارد مي‌کند. با حيف‌وميل بودجه‌هاي پژوهشي ازسوي پژوهشگران جعلي، سهم زيادي براي پژوهشگران واقعي که ‌‌ايده‌هاي ناب و عملي و اصولي دارند، باقي نمي‌ماند. تشخيص پروژه‌هاي بي‌محتوا يا حتي مجعول و ساختگي که وجود خارجي ندارند، اما به دليل روابط و زدوبند ممکن است بودجه‌هاي کلاني از بخش پژوهش را عايد خود کنند، چندان سخت نيست و هميشه عده‌اي متخصص هستند که تشخيص دهند يک بودجه پژوهشي براي يک پروژه جعلي تعريف شده يا واقعا براي يک پروژه واقعي. سه مورد از موانع توسعه علم که به صورت اجمالي به آن پرداختيم، تنها دلايل عقب‌ماندگي علمي ما نيستند. آنچه گفته شد، شايد کوه يخي باشد که تنها قله برآمده آن از زير آب را مي‌بينيم. در عمل، توسعه علم و طراحي يک نقشه ‌راه جامع براي آن، به‌مراتب پيچيده‌تر و دشوارتر از اينهاست؛ موضوعي که بايد مدام درباره آن بحث و تبادل‌نظر کرد و نوشت.

    فایل پی دی اف این مقاله

  • گسترش شبه‌علم و خرافات همپای علم

    گسترش شبه‌علم و خرافات همپای علم

    عرفان کسرایی| روزنامه شرق، شماره ۲۱۶۱ – پنج شنبه ۲۲ آبان۱۳۹۳

    تفاوت‌ها و شباهت‌های الگوهای ترویج علم در ایران و غرب

    توسعه علم، فهم عمومی از علم‌وفناوری، تولید علم، سیاستگذاری علم، ارتباطات علم و نظایر آن از جمله کلمات و اصطلاحات کلیدی مرتبط با مقوله ترویج علم هستند. همه‌ساله در بسیاری از کشورهای جهان، موسسات و نهادهای دولتی یا غیردولتی با پیمایش فهم عمومی از علم‌وفناوری در جامعه، گزارشی از روند و چشم‌انداز توسعه علم کشور ارایه می‌دهند و همچنین راهکارهایی برای سیاستگذاری‌های صحیح و اصولی در این حیطه پیشنهاد می‌کنند. از دیگر سو پیشرفت روزافزون علم‌وفناوری، مسایل و چالش‌های جدیدی را نیز به دنبال دارد و مسایل زیست‌محیطی، شبیه‌سازی و موضوع سلول‌های بنیادی، کاربرد ژنتیک در کشاورزی و تغذیه و انرژی‌های تجدیدپذیر، پای علم را به حوزه‌های دیگری نظیر اخلاق، اقتصاد و سیاست نیز باز می‌کند. پژوهشگران سیاستگذاری علم در کشورهای مختلف، الگوهای استانداردی را در تحلیل روند توسعه علم لحاظ می‌کنند. در تعاریف کلاسیک دو الگو برای سنجش میزان فهم عمومی از علم در جوامع وجود دارد که البته هرکدام از این الگوها مزایا و معایبی نیز دارند: مدل کمبود و مدل گفت‌وگو یا مدل مشارکت. در مدل نخست، تاکید روی کمبود دانش عمومی است، کمبودی که باید از سوی اهل علم و متخصصان برطرف شود. مدل دوم اما به ضرورت ارتباط دوجانبه بین جامعه علمی و شهروندان می‌پردازد. در الگوی اول، دو مقوله سواد علمی و فهم عمومی مورد توجه قرار می‌گیرد و تحلیل‌های آماری در این‌باره به‌صورت ضمنی نشان خواهند داد برنامه‌های ترویج علم یک کشور تا چه حد موفق عمل کرده‌اند.
    ترویج علم عمومی مشخصه‌ها و مولفه‌هایی دارد که بر طبق آن می‌توان میزان فهم عمومی یک جامعه از مقوله علم را ارزیابی کرد. دانش ابتدایی نسبت به مباحث علمی کتاب‌های درسی پایه، فهم روش‌های علمی مانند استدلال و استقرا و استنتاج، تصور مثبت از مقوله علم‌وفناوری و رد باورهای خرافی مانند طالع‌بینی یا اعتقاد به اعداد از جمله شاخص‌های فهم عمومی از علم هستند. اما در نهایت ناباوری می‌بینیم که وضع جوامع مترقی و صنعتی دنیا دست‌کم در موضوع باورمندی به خرافات و شبه‌علم، به هیچ عنوان بهتر از کشورهای درحال‌توسعه نیست.
    زمانی‌که به آلمان مهاجرت کردم، می‌پنداشتم در بطن یک جامعه مترقی و پیشرفته که سهم بزرگی در تولید علوم از فیزیک، شیمی، پزشکی و… گرفته تا ریاضیات و فلسفه داشته و دارد و دانشمندانش ده‌ها جایزه نوبل را از آن خود کرده‌اند، خبری از شبه‌علم و خرافات نیست اما کار با موسسات ترویج علم و همچنین مشاهدات شخصی به انضمام بررسی آمارها، خلاف این را نشان می‌داد و باعث شد که در باورم تجدیدنظر کنم. اگر در کشور ما ایران طبق آمارهای منتشرشده ۱۰درصد از جمعیت طی یک‌سال نزد رمال و… رفته‌اند در غرب نیز آمارها تا همین حد نگران‌کننده است. گزارش موسسه دموسکوپی* در سال ۲۰۰۵ بیانگر رشد نگران‌کننده باورهای خرافی مردم آلمان به نسبت سال‌های دهه۷۰ میلادی است؛ مثلا در سال۲۰۰۵ چیزی حدود ۲۸درصد از افراد به نحوست عدد ۱۳ اعتقاد داشتند درحالی‌که این آمار در سال ۱۹۷۰ تنها ۱۷درصد بوده است. یا اینکه ۶۶درصد آلمانی‌ها تصور می‌کنند فرشته محافظی دارند که به آنها در مواقع خطر یاری می‌رساند. شمار معتقدان به انرژی شفابخش سنگ‌ها و تعداد زیاد مشتریان درمان‌های جعلی معنوی مانند ریکی و نظایر آن نیز در این کشور کم نیست.
    این آمارها نشان می‌دهد توسعه صنعتی و همچنین شاخص بالای تولید علم الزاما به معنای فهم عمومی و سواد عمومی قابل‌قبول یک جامعه نیست. ترویج علم در ایران با موانعی چون باورمندان به طلسم، هومیوپاتی، عرفان حلقه و شعور کیهانی، فالگیری‌ و کف‌بینی، رمالی، غیبگویی، مهره مار، نحوست یا شگون اعداد، درمان‌های دروغین و جعلی، زدن ضربه به تخته برای رد بلا، خوش‌یمنی نعل‌اسب، نحوست گربه سیاه، صبرکردن پس از عطسه، خواص سنگ ماه تولد، آل، انرژی‌درمانی، فال قهوه و تاروت روبه‌رو است و در غرب نیز وضع تقریبا به همین منوال است، احیانا با زمینه فرهنگی و اسامی متفاوت. طبق گزارشی مربوط به سال۱۳۹۰، رمالان و فالگیران در ایران برحسب میزان شهرت و مقبولیت، مبالغی بین۲۰هزار تا ۳۰۰هزارتومان و در برخی موارد مبالغ قابل‌توجهی تا سقف پنج‌میلیون‌تومان نیز دریافت می‌کنند. (روزنامه شرق، شماره ۱۲۷۳) در غرب نیز مارکتینگ و بازار پرسود خرافات و رمالی با سوءاستفاده از نادانی عمومی، سود سرشاری عاید رمالان و فالگیران می‌کند و مراجعان به درمانگرهای تقلبی نیز بازار سکه‌ای دارند. هرساله میلیاردهادلار در سراسر دنیا برای افراد و محصولاتی که ادعای نیروهای ماوراءالطبیعی دارند، خرج می‌شود. فروش کتاب‌ها، مطالب مجله‌ها و تلویزیون، فیلم‌ها و نظرسنجی‌ها بیانگر علاقه گسترده مردم به مباحث فراحسی، پارانرمال، غیبی، ارواح و جهان‌های دیگر است. نظرسنجی انتشاریافته توسط «گالوپ» در هشتم ژوئن ۲۰۰۱ نشان می‌دهد ۵۴درصد مردم آمریکا به درمان وراحسی یا معنوی یا به نیروی ذهن انسان برای درمان بدن، ۳۲درصد به نهان‌بینی یا نیروی ذهن برای آگاهی از گذشته و پیش‌بینی آینده، ۲۸درصد به اختربینی یا تاثیر ستارگان و سیارات بر زندگی انسان اعتقاد دارند.
    پرسش اینجاست که چرا با وجود موسسات پژوهشی و انجمن‌های ترویج‌علم فعال، خرافات و باورهای شبه‌علمی حتی در جوامع صنعتی و پیشرفته روزبه‌روز گسترش می‌یابد؟ به عبارت دیگر توسعه علمی پایدار و آمار خیره‌کننده تولید علم، چگونه در کنار روند فزاینده باور به شبه‌علم و خرافات در جامعه توجیه می‌شود؟
    یک پاسخ محتمل می‌تواند بودجه‌های کلان دانشکده‌های فنی دانشگاه‌ها و موسسات پژوهشی باشد. سرمایه‌گذاری‌های هنگفت روی فناوری‌ها و حتی علوم پایه به‌صورت تخصصی و صرفا در محیط‌های آکادمیک سبب شده تلاش‌ها برای زدودن باورهای خرافی و شبه‌علم در آموزش ابتدایی و در میان عموم مردم چندان موفق نباشد. همان‌گونه که ذکر شد، رد باورهای خرافی مانند طالع‌بینی یا اعتقاد به اعداد از جمله شاخص‌های مهم فهم عمومی از علم است. بنابراین شاهد جامعه‌ای هستیم که توسعه خود در علم‌وفناوری را مدیون اقلیتی متخصص است و در عین حال فهم عموم شهروندان از علم نمره قابل‌قبولی ندارد. فارغ از اینها، این کشورها در توسعه علمی نمونه‌های موفقی بوده‌اند. اساسا توسعه علمی یک کشور مستلزم برنامه‌ریزی سیستماتیک در سطوح کلان است و البته بودجه پژوهش، هزینه دارد. دانش، شغل دانشمند است و نمی‌توان از پژوهشگران انتظار داشت که هم دغدغه‌های مالی داشته ‌باشند و هم بتوانند ذهن خود را به زمینه پژوهشی‌شان معطوف کنند. در آلمان به‌صورت کلی این امکان برای پژوهشگران وجود دارد که با بهره‌گیری از بورسیه‌ها و کمک‌هزینه‌های مالی موسسات پژوهشی یا دانشگاه‌ها، تامین مالی شوند و بتوانند تمرکز خود را نه روی کسب معاش، بلکه روی زمینه پژوهشی بگذارند. البته در این‌خصوص همچنان نقایصی هم هست. به‌عنوان مثال گفته می‌شود توزیع متقارنی به‌لحاظ تخصیص بودجه‌ها صورت نگرفته یا اگر هم گرفته، از دید بسیاری همچنان این توزیع رضایتبخش نیست. درواقع این سیاست‌های کلان سیاسی و اقتصادی است که به بودجه‌بندی برای توسعه علوم جهت می‌دهد. برای نمونه در سال‌های اخیر، روی‌آوردن دولت آلمان به تامین انرژی از محل انرژی‌های تجدیدپذیر، سرمایه‌گذاری عظیمی را در بخش انرژی‌های باد و انرژی خورشیدی و… در پی داشته است. اغلب بودجه پژوهشی دانشگاه‌ها و موسسات پژوهشی روی پژوهش‌های مرتبط با تکنولوژی و صنعت یا بیولوژی و عصب‌شناسی و… متمرکز شده و در بسیاری از موارد ممکن است پژوهشکده‌های علوم انسانی از فرصت و موقعیت مساوی برخوردار نباشند. این موضوع که بودجه توسعه علمی کشور به چه شکل و باچه مکانیسمی به شاخه‌های مختلف علوم تخصیص یابد، یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌های بحث حوزه سیاست‌گذاری علم است. تخصیص و صرف بودجه تحقیقات در دیرینه‌شناسی، فیزیولوژی، فیزیک ذرات یا در نانوتکنولوژی، کیهان‌شناسی، مهندسی‌کشاورزی یا مکانیک یا متالورژی با بحث و تبادل‌نظر متخصصان در موسسات پژوهشی بزرگ تعیین می‌شود و نهادها و انجمن‌ها و دانشگاه‌ها، با صرف هزینه و کنارگذاشتن بودجه و همچنین موسسات تحقیقاتی با اعطای جوایز ارزشمند به فعالان علم‌وفناوری، این انگیزه را در دانش‌پژوهان به‌صورت چشمگیری تقویت می‌کند. انتظار توسعه علم بدون صرف بودجه و بدون در نظر گرفتن انگیزه مالی پژوهشگران، توقعی بیجا و غیرعملی است. درست است که دنیای علم، دنیای تجارت و مارکتینگ نیست و ماهیت و محتوای علم و روش علمی با دنیای تجارت متفاوت است، اما نمی‌توان این واقعیت را نادیده گرفت که علم، شغل دانشمند است و کمتر پژوهشگری حاضر می‌شود صرفا برای ارضای روحیه جست‌وجوگرانه خود و به‌صورت رایگان، خود را وقف پژوهش و فعالیت علمی کند.

    *Demoskopie

    فایل پی دی اف این مقاله در روزنامه شرق

  • یادداشتی در باب ماهیت بومی‌سازی علم

    یادداشتی در باب ماهیت بومی‌سازی علم

    عرفان کسرایی|روزنامه شرق ، شماره ۲۴۴۶ – پنج شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۴

    آیا الگوی توسعه علمی الزاما غربی است؟

     

    روز جهانی علم فرصتی است تا به سهم و موقعیت کنونی کشورمان در تولید علم نگاهی گذرا بیندازیم. تصور می‌کنم دست‌کم سر این موضوع اتفاق‌نظر داشته باشیم که اساسا پیشرفت و قدرت اقتصادی یک کشور در دنیای امروز، ارتباط تنگاتنگی با سهم آن کشور از توسعه علم و فناوری دارد. فرقی نمی‌کند این پیشرفت در پژوهش‌های علوم پایه باشد یا در زمینه مهندسی یا پزشکی. قدرت از دل توسعه علمی برمی‌آید و به همین دلیل، مثلا ایالات متحده آمریکا، روسیه، فرانسه، انگلستان و چین در شورای امنیت سازمان ملل متحد حق وتو دارند و می‌توانند اعمال زور کنند؛ اما برای مثال، بنگلادش یا نیکاراگوئه از چنین قدرتی بی‌بهره‌اند. بدیهی است هر کشوری نقاط ضعف و قوتی دارد و بر حسب توانمندی‌ها و پتانسیل‌های تاریخی یا جغرافیایی، می‌تواند در حیطه‌های گوناگون علوم و فناوری حرفی برای گفتن داشته یا نداشته باشد. در دنیای امروز، ظاهرا ملاک تاریخی توسعه‌یافتگی، رویدادهایی است که پس از انقلاب صنعتی رخ داده است. تمدن‌های باستانی که در دوره‌هایی از تاریخ، عصر طلایی علمی داشته‌اند، الزاما اینک در رده کشورهای توسعه‌یافته جای ندارند. گزارش عصر طلایی توسعه علمی در نجوم، طب و جغرافیا در سرزمین ما را تنها می‌توان در کتاب‌های تاریخ علم پیدا کرد. «غیاث‌الدین جمشید کاشانی»، «رازی»، «خواجه‌نصیرالدین طوسی» و «ابوالوفا بوزجانی» از‌جمله افتخارات تاریخی ما در توسعه علم هستند، اما دروازه توسعه علم و فناوری در دنیای امروز بر پاشنه دیگری می‌چرخد؛ همان‌گونه که افتخار یونانی‌ها به «جالینوس»، «ارسطو»، «افلاطون» و «سقراط» نمی‌تواند اقتصاد ورشکسته یونان را نجات دهد و باید در این زمینه فکر دیگری کرد.

    فایل پی دی اف متن کامل این مقاله در وبسایت روزنامه شرق

    لینک این مقاله