Tag: سیاستگذاری علم

  • گسترش شبه‌علم و خرافات همپای علم

    گسترش شبه‌علم و خرافات همپای علم

    عرفان کسرایی| روزنامه شرق، شماره ۲۱۶۱ – پنج شنبه ۲۲ آبان۱۳۹۳

    تفاوت‌ها و شباهت‌های الگوهای ترویج علم در ایران و غرب

    توسعه علم، فهم عمومی از علم‌وفناوری، تولید علم، سیاستگذاری علم، ارتباطات علم و نظایر آن از جمله کلمات و اصطلاحات کلیدی مرتبط با مقوله ترویج علم هستند. همه‌ساله در بسیاری از کشورهای جهان، موسسات و نهادهای دولتی یا غیردولتی با پیمایش فهم عمومی از علم‌وفناوری در جامعه، گزارشی از روند و چشم‌انداز توسعه علم کشور ارایه می‌دهند و همچنین راهکارهایی برای سیاستگذاری‌های صحیح و اصولی در این حیطه پیشنهاد می‌کنند. از دیگر سو پیشرفت روزافزون علم‌وفناوری، مسایل و چالش‌های جدیدی را نیز به دنبال دارد و مسایل زیست‌محیطی، شبیه‌سازی و موضوع سلول‌های بنیادی، کاربرد ژنتیک در کشاورزی و تغذیه و انرژی‌های تجدیدپذیر، پای علم را به حوزه‌های دیگری نظیر اخلاق، اقتصاد و سیاست نیز باز می‌کند. پژوهشگران سیاستگذاری علم در کشورهای مختلف، الگوهای استانداردی را در تحلیل روند توسعه علم لحاظ می‌کنند. در تعاریف کلاسیک دو الگو برای سنجش میزان فهم عمومی از علم در جوامع وجود دارد که البته هرکدام از این الگوها مزایا و معایبی نیز دارند: مدل کمبود و مدل گفت‌وگو یا مدل مشارکت. در مدل نخست، تاکید روی کمبود دانش عمومی است، کمبودی که باید از سوی اهل علم و متخصصان برطرف شود. مدل دوم اما به ضرورت ارتباط دوجانبه بین جامعه علمی و شهروندان می‌پردازد. در الگوی اول، دو مقوله سواد علمی و فهم عمومی مورد توجه قرار می‌گیرد و تحلیل‌های آماری در این‌باره به‌صورت ضمنی نشان خواهند داد برنامه‌های ترویج علم یک کشور تا چه حد موفق عمل کرده‌اند.
    ترویج علم عمومی مشخصه‌ها و مولفه‌هایی دارد که بر طبق آن می‌توان میزان فهم عمومی یک جامعه از مقوله علم را ارزیابی کرد. دانش ابتدایی نسبت به مباحث علمی کتاب‌های درسی پایه، فهم روش‌های علمی مانند استدلال و استقرا و استنتاج، تصور مثبت از مقوله علم‌وفناوری و رد باورهای خرافی مانند طالع‌بینی یا اعتقاد به اعداد از جمله شاخص‌های فهم عمومی از علم هستند. اما در نهایت ناباوری می‌بینیم که وضع جوامع مترقی و صنعتی دنیا دست‌کم در موضوع باورمندی به خرافات و شبه‌علم، به هیچ عنوان بهتر از کشورهای درحال‌توسعه نیست.
    زمانی‌که به آلمان مهاجرت کردم، می‌پنداشتم در بطن یک جامعه مترقی و پیشرفته که سهم بزرگی در تولید علوم از فیزیک، شیمی، پزشکی و… گرفته تا ریاضیات و فلسفه داشته و دارد و دانشمندانش ده‌ها جایزه نوبل را از آن خود کرده‌اند، خبری از شبه‌علم و خرافات نیست اما کار با موسسات ترویج علم و همچنین مشاهدات شخصی به انضمام بررسی آمارها، خلاف این را نشان می‌داد و باعث شد که در باورم تجدیدنظر کنم. اگر در کشور ما ایران طبق آمارهای منتشرشده ۱۰درصد از جمعیت طی یک‌سال نزد رمال و… رفته‌اند در غرب نیز آمارها تا همین حد نگران‌کننده است. گزارش موسسه دموسکوپی* در سال ۲۰۰۵ بیانگر رشد نگران‌کننده باورهای خرافی مردم آلمان به نسبت سال‌های دهه۷۰ میلادی است؛ مثلا در سال۲۰۰۵ چیزی حدود ۲۸درصد از افراد به نحوست عدد ۱۳ اعتقاد داشتند درحالی‌که این آمار در سال ۱۹۷۰ تنها ۱۷درصد بوده است. یا اینکه ۶۶درصد آلمانی‌ها تصور می‌کنند فرشته محافظی دارند که به آنها در مواقع خطر یاری می‌رساند. شمار معتقدان به انرژی شفابخش سنگ‌ها و تعداد زیاد مشتریان درمان‌های جعلی معنوی مانند ریکی و نظایر آن نیز در این کشور کم نیست.
    این آمارها نشان می‌دهد توسعه صنعتی و همچنین شاخص بالای تولید علم الزاما به معنای فهم عمومی و سواد عمومی قابل‌قبول یک جامعه نیست. ترویج علم در ایران با موانعی چون باورمندان به طلسم، هومیوپاتی، عرفان حلقه و شعور کیهانی، فالگیری‌ و کف‌بینی، رمالی، غیبگویی، مهره مار، نحوست یا شگون اعداد، درمان‌های دروغین و جعلی، زدن ضربه به تخته برای رد بلا، خوش‌یمنی نعل‌اسب، نحوست گربه سیاه، صبرکردن پس از عطسه، خواص سنگ ماه تولد، آل، انرژی‌درمانی، فال قهوه و تاروت روبه‌رو است و در غرب نیز وضع تقریبا به همین منوال است، احیانا با زمینه فرهنگی و اسامی متفاوت. طبق گزارشی مربوط به سال۱۳۹۰، رمالان و فالگیران در ایران برحسب میزان شهرت و مقبولیت، مبالغی بین۲۰هزار تا ۳۰۰هزارتومان و در برخی موارد مبالغ قابل‌توجهی تا سقف پنج‌میلیون‌تومان نیز دریافت می‌کنند. (روزنامه شرق، شماره ۱۲۷۳) در غرب نیز مارکتینگ و بازار پرسود خرافات و رمالی با سوءاستفاده از نادانی عمومی، سود سرشاری عاید رمالان و فالگیران می‌کند و مراجعان به درمانگرهای تقلبی نیز بازار سکه‌ای دارند. هرساله میلیاردهادلار در سراسر دنیا برای افراد و محصولاتی که ادعای نیروهای ماوراءالطبیعی دارند، خرج می‌شود. فروش کتاب‌ها، مطالب مجله‌ها و تلویزیون، فیلم‌ها و نظرسنجی‌ها بیانگر علاقه گسترده مردم به مباحث فراحسی، پارانرمال، غیبی، ارواح و جهان‌های دیگر است. نظرسنجی انتشاریافته توسط «گالوپ» در هشتم ژوئن ۲۰۰۱ نشان می‌دهد ۵۴درصد مردم آمریکا به درمان وراحسی یا معنوی یا به نیروی ذهن انسان برای درمان بدن، ۳۲درصد به نهان‌بینی یا نیروی ذهن برای آگاهی از گذشته و پیش‌بینی آینده، ۲۸درصد به اختربینی یا تاثیر ستارگان و سیارات بر زندگی انسان اعتقاد دارند.
    پرسش اینجاست که چرا با وجود موسسات پژوهشی و انجمن‌های ترویج‌علم فعال، خرافات و باورهای شبه‌علمی حتی در جوامع صنعتی و پیشرفته روزبه‌روز گسترش می‌یابد؟ به عبارت دیگر توسعه علمی پایدار و آمار خیره‌کننده تولید علم، چگونه در کنار روند فزاینده باور به شبه‌علم و خرافات در جامعه توجیه می‌شود؟
    یک پاسخ محتمل می‌تواند بودجه‌های کلان دانشکده‌های فنی دانشگاه‌ها و موسسات پژوهشی باشد. سرمایه‌گذاری‌های هنگفت روی فناوری‌ها و حتی علوم پایه به‌صورت تخصصی و صرفا در محیط‌های آکادمیک سبب شده تلاش‌ها برای زدودن باورهای خرافی و شبه‌علم در آموزش ابتدایی و در میان عموم مردم چندان موفق نباشد. همان‌گونه که ذکر شد، رد باورهای خرافی مانند طالع‌بینی یا اعتقاد به اعداد از جمله شاخص‌های مهم فهم عمومی از علم است. بنابراین شاهد جامعه‌ای هستیم که توسعه خود در علم‌وفناوری را مدیون اقلیتی متخصص است و در عین حال فهم عموم شهروندان از علم نمره قابل‌قبولی ندارد. فارغ از اینها، این کشورها در توسعه علمی نمونه‌های موفقی بوده‌اند. اساسا توسعه علمی یک کشور مستلزم برنامه‌ریزی سیستماتیک در سطوح کلان است و البته بودجه پژوهش، هزینه دارد. دانش، شغل دانشمند است و نمی‌توان از پژوهشگران انتظار داشت که هم دغدغه‌های مالی داشته ‌باشند و هم بتوانند ذهن خود را به زمینه پژوهشی‌شان معطوف کنند. در آلمان به‌صورت کلی این امکان برای پژوهشگران وجود دارد که با بهره‌گیری از بورسیه‌ها و کمک‌هزینه‌های مالی موسسات پژوهشی یا دانشگاه‌ها، تامین مالی شوند و بتوانند تمرکز خود را نه روی کسب معاش، بلکه روی زمینه پژوهشی بگذارند. البته در این‌خصوص همچنان نقایصی هم هست. به‌عنوان مثال گفته می‌شود توزیع متقارنی به‌لحاظ تخصیص بودجه‌ها صورت نگرفته یا اگر هم گرفته، از دید بسیاری همچنان این توزیع رضایتبخش نیست. درواقع این سیاست‌های کلان سیاسی و اقتصادی است که به بودجه‌بندی برای توسعه علوم جهت می‌دهد. برای نمونه در سال‌های اخیر، روی‌آوردن دولت آلمان به تامین انرژی از محل انرژی‌های تجدیدپذیر، سرمایه‌گذاری عظیمی را در بخش انرژی‌های باد و انرژی خورشیدی و… در پی داشته است. اغلب بودجه پژوهشی دانشگاه‌ها و موسسات پژوهشی روی پژوهش‌های مرتبط با تکنولوژی و صنعت یا بیولوژی و عصب‌شناسی و… متمرکز شده و در بسیاری از موارد ممکن است پژوهشکده‌های علوم انسانی از فرصت و موقعیت مساوی برخوردار نباشند. این موضوع که بودجه توسعه علمی کشور به چه شکل و باچه مکانیسمی به شاخه‌های مختلف علوم تخصیص یابد، یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌های بحث حوزه سیاست‌گذاری علم است. تخصیص و صرف بودجه تحقیقات در دیرینه‌شناسی، فیزیولوژی، فیزیک ذرات یا در نانوتکنولوژی، کیهان‌شناسی، مهندسی‌کشاورزی یا مکانیک یا متالورژی با بحث و تبادل‌نظر متخصصان در موسسات پژوهشی بزرگ تعیین می‌شود و نهادها و انجمن‌ها و دانشگاه‌ها، با صرف هزینه و کنارگذاشتن بودجه و همچنین موسسات تحقیقاتی با اعطای جوایز ارزشمند به فعالان علم‌وفناوری، این انگیزه را در دانش‌پژوهان به‌صورت چشمگیری تقویت می‌کند. انتظار توسعه علم بدون صرف بودجه و بدون در نظر گرفتن انگیزه مالی پژوهشگران، توقعی بیجا و غیرعملی است. درست است که دنیای علم، دنیای تجارت و مارکتینگ نیست و ماهیت و محتوای علم و روش علمی با دنیای تجارت متفاوت است، اما نمی‌توان این واقعیت را نادیده گرفت که علم، شغل دانشمند است و کمتر پژوهشگری حاضر می‌شود صرفا برای ارضای روحیه جست‌وجوگرانه خود و به‌صورت رایگان، خود را وقف پژوهش و فعالیت علمی کند.

    *Demoskopie

    فایل پی دی اف این مقاله در روزنامه شرق

  • یادداشتی در باب ماهیت بومی‌سازی علم

    یادداشتی در باب ماهیت بومی‌سازی علم

    عرفان کسرایی|روزنامه شرق ، شماره ۲۴۴۶ – پنج شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۴

    آیا الگوی توسعه علمی الزاما غربی است؟

     

    روز جهانی علم فرصتی است تا به سهم و موقعیت کنونی کشورمان در تولید علم نگاهی گذرا بیندازیم. تصور می‌کنم دست‌کم سر این موضوع اتفاق‌نظر داشته باشیم که اساسا پیشرفت و قدرت اقتصادی یک کشور در دنیای امروز، ارتباط تنگاتنگی با سهم آن کشور از توسعه علم و فناوری دارد. فرقی نمی‌کند این پیشرفت در پژوهش‌های علوم پایه باشد یا در زمینه مهندسی یا پزشکی. قدرت از دل توسعه علمی برمی‌آید و به همین دلیل، مثلا ایالات متحده آمریکا، روسیه، فرانسه، انگلستان و چین در شورای امنیت سازمان ملل متحد حق وتو دارند و می‌توانند اعمال زور کنند؛ اما برای مثال، بنگلادش یا نیکاراگوئه از چنین قدرتی بی‌بهره‌اند. بدیهی است هر کشوری نقاط ضعف و قوتی دارد و بر حسب توانمندی‌ها و پتانسیل‌های تاریخی یا جغرافیایی، می‌تواند در حیطه‌های گوناگون علوم و فناوری حرفی برای گفتن داشته یا نداشته باشد. در دنیای امروز، ظاهرا ملاک تاریخی توسعه‌یافتگی، رویدادهایی است که پس از انقلاب صنعتی رخ داده است. تمدن‌های باستانی که در دوره‌هایی از تاریخ، عصر طلایی علمی داشته‌اند، الزاما اینک در رده کشورهای توسعه‌یافته جای ندارند. گزارش عصر طلایی توسعه علمی در نجوم، طب و جغرافیا در سرزمین ما را تنها می‌توان در کتاب‌های تاریخ علم پیدا کرد. «غیاث‌الدین جمشید کاشانی»، «رازی»، «خواجه‌نصیرالدین طوسی» و «ابوالوفا بوزجانی» از‌جمله افتخارات تاریخی ما در توسعه علم هستند، اما دروازه توسعه علم و فناوری در دنیای امروز بر پاشنه دیگری می‌چرخد؛ همان‌گونه که افتخار یونانی‌ها به «جالینوس»، «ارسطو»، «افلاطون» و «سقراط» نمی‌تواند اقتصاد ورشکسته یونان را نجات دهد و باید در این زمینه فکر دیگری کرد.

    فایل پی دی اف متن کامل این مقاله در وبسایت روزنامه شرق

    لینک این مقاله

  • منازعه دموکرات ها و جمهوری خواهان در عرصه علم

    منازعه دموکرات ها و جمهوری خواهان در عرصه علم

    عرفان کسرایی| سالنامه ۱۳۹۵ روزنامه شرق

    سیاست علمی دولت جدید آمریکا هنوز هم برای بسیاری از صاحب‌نظران روشن نیست. هر چند که سخنرانی ها و شعارهای دونالد ترامپ در جریان مبارزات انتخاباتی به بحث ها و مناقشات بسیار دامن زد اما پیش بینی این‌ که مبنای سیاست کلان دولت جدید ایالات متحده در علم و فناوری چگونه خواهد بود آن‌قدرها هم که به نظر می رسد ساده نیست. مبنای گمانه‌زنی های ما غالبا سخنان ترامپ و وابستگان سیاسی اوست و نه کارنامه سیاسی قبلی وی. چرا که ترامپ بر خلاف بسیاری از سیاست‌مداران، هیچ پیشینه سیاسی روشی ندارد و عمدتا به عنوان یک تاجر شناخته شده است. به هر حال دونالد ترامپ به عنوان کاندیدای حزب جمهوری خواه به صندلی ریاست جمهوری ایالات متحده تکیه زده است. ساده تر می شد اگر این امکان وجود داشت که مثلا سیاست علمی دموکرات ها و جمهوری خواهان را به لحاظ تاریخی مقایسه کنیم. اما دشواری کار آنجاست که ترامپ به لحاظ سیاسی، تفاوت های آشکاری با جمهوری خواهان پیشین دارد. در این نوشتار نگاهی خواهیم انداخت به تغییرات احتمالی در سیاست های کلان علمی این کشور.

    نظر اکثریت دانشمندان درباره انتخاب ترامپ چیست؟

    استیون هاوکینگ فیزیک‌دان مشهور، ماه‌ها پیش از انتخابات آمریکا در گفتگو با یکی از رسانه های بریتانیا سخنی به این مضمون گفته بود که طرز کار جهان را می فهمم اما محبوبیت دونالد ترامپ را نه و در ادامه ترامپ را فردی عوامفریب نامیده بود که سخنانش فقط باب طبع نا آگاه‌ترین قشرهای پایین جامعه است. نگاهی به نظرات اکثریت جامعه علمی در آمریکا و سایر کشورهای دنیا نشان می دهد که بسیاری دیگر نیز نظر مشابهی با هاوکینگ دارند.  ترامپ از دید رسانه های علمی و از دیدگاه دانشمندان بسیاری نه تنها به علم علاقمند نیست بلکه این واهمه وجود دارد که نخستین رییس جمهور ایالات متحده باشد که علنا ضد علم است. مساله فقط بر سر شخص ترامپ نیست. اطرافیان و همکاران او نیز در ضدیت  با علم دست کمی از دونالد ترامپ ندارند. مثلا هارولد هام که به عنوان مشاور ارشد ترامپ در امور انرژی معرفی شده از تولید و بهره برداری هرچه بیشتر از سوخت های فسیلی حمایت می کند. مایک پنس که ترامپ وی را به عنوان نامزد معاونت رئیس‌ جمهور معرفی کرد در یک مصاحبه تلویزیونی در تاریخ ۵ ماه می ۲۰۰۹ صراحتا اعلام می کند که به نظریه تکامل داروین باور ندارد. یعنی نظریه ای که به عنوان یکی از پایه‌ ای ترین نظریات زیست شناسی مدرن شناخته شده است. او معتقد است روایت انجیلی آفرینش باوری باید به صورت موازی با نظریه تکامل در مدارس تدریس شود. این مساله یکی از مناقشات دیرینه نظام آموزشی در ایالات متحده است که در ادامه این متن حتما به آن باز خواهیم گشت. ترامپ گرمایش زمین را افسانه ای می داند که چینی ها به گسترش آن دامن زده اند تا اقتصاد آمریکا را ضعیف کنند. او شخصی به نام مایرون ابل را به عنوان مسئول انتقال آژانس حفاظت محیط زیست   به دولت جدید تعیین کرده که مانند خودش منکر پدیده گرمایش زمین است. این در حالیست که گرمایش جهانی یکی از بزرگترین دغدغه های دانشمندان جهان است و در گزارشی که سازمان جهانی هواشناسی  در ادامه توافق های کنوانسیون پاریس منتشر کرد اعلام شد که خطر گرمایش زمین بیش از آنچه که بتوان تصور کرد به مرحله هشدار نزدیک شده است. گزارش دانشمندان نشان می دهد که سطح آب اقیانوس ها به دلیل آب شدن یخچال های طبیعی قطب جنوب، به شدت در حال افزایش است. در این صورت ادعای ترامپ و مشاوران او بر خلاف نتایج پژوهش های علمی دانشمندان در سراسر جهان است. مایکل لوبل مدیر روابط عمومی انجمن فیزیک آمریکا در واشنگتن در مصاحبه ای با نیچر گفته بود که دونالد ترامپ نخستین “رئیس جمهور ضد علم” است که ما تا کنون داشته‌ایم. پیامدهایی که در دوران ریاست جمهوری وی برای علم رخ می‌دهد فوق العاده بد و شدید خواهد بود. کنت تروتمان اقتصاددان آمریکایی از دانشگاه پرینستون که هم اکنون در انیستیتو پژوهش های اقتصادی برلین فعالیت می کند می‌گوید هر چند که ترامپ در جریان مصاحبه ها از حمایت از رشته های  علوم انسانی؛ زبان انگلیسی و هنر صحبت کرده است اما کسی چه می داند که او در بیان این اظهارات تا به چه میزان جدی بوده. اما اظهارات ترامپ در خصوص مساله گرمایش زمین را گویا واقعا باید جدی گرفت. مشکل بزرگ دیگری که از دید تروتمان ممکن است در آمریکای دوران ترامپ پیش بیاید اعطای ویزا به دانشمندان خارجی است. او می گوید: این یک خبر بسیار بد است زیرا پژوهشگران خارجی برای توسعه علم در ایالات متحده بی نهایت مهم هستند. دیوید دی وینسنزو فیزیکدان در زمینه نظریه کوانتومی که اهل پنسیلوانیاست می گوید: من از سیاست علمی ترامپ بی اطلاع ام با این وجود باید صبر کرد و دید چه پیش می آید. او می‌گوید من در حال حاضر در آمریکا زندگی نمی کنم ولی اگر هنوز در آمریکا زندگی می کردم حتما از این بابت نگرانی های جدی داشتم.

    سیاست علمی دموکرات ها و جمهوری خواهان آمریکا

    بسیاری از علوم برای پیشرفت و توسعه نیازمند سرمایه گذاری های کلان دولتی هستند و از همین رو گفته می شود که علم از سیاست جدا نیست. دیدگاه نامزدهای انتخاباتی در حوزه های مختلف علم و فناوری برای دانشمندان بسیار مهم است. چه بسا که فقدان یک درک حداقلی از علم در نامزد حزب پیروز، نتایج فاجعه باری برای توسعه علم به دنبال داشته باشد. این مهم است که ترامپ دربارهء مساله انرژی های تجدید پذیر، اکتشافات فضایی، علوم پایه، بهداشت و درمان، علوم انسانی، فناوری های ارتباطی و … چگونه می اندیشد. به لحاظ تاریخی، جمهوری خواهان آمریکایی نماینده بخش هایی از جامعه هستند که دیدگاه های غیرعلمی و حتی ضد علمی دارند. این مساله حتی گاهی شامل علوم انسانی نیز می شود تا جایی که یک سناتور آمریکایی جمهوری‌خواه به نام مارکو روبیو گفته بود: ما به جوشکار، بیشتر از فیلسوف نیاز داریم. این گردش قدرت بین دموکرات ها و جمهوری خواهان همواره یکی از دغدغه های جامعه علمی آمریکا بوده است. گاهی محتوای فکری دموکرات ها و جمهوری خواهان دستکم به لحاظ نظری تفاوت چندانی هم ندارد. مثلا در ژوئن سال ۲۰۰۰ میلادی که دانشمندان موفقیت خود در ردیف یابی ژنوم انسانی را اعلام کردند سخنان بیل کلینتون رییس جمهور وقت آمریکا از حزب دموکرات نشان می داد او نیز مانند جمهوری خواهان به نظریه آفرینش هوشمند معتقد است. کلینتون در مراسم اعلام تکمیل ردیف یابی ژنوم انسان در کاخ سفید، ژنوم را کاردستی خداوند نامیده و گفته بود: امروزه ما داریم زبانی را که با آن خداوند حیات را خلق کرد یاد می گیریم. اما از اینها که بگذریم جمهوری خواهان در عمل، بیشتر سد راه توسعه علم بوده اند. جرج بوش در سال ۲۰۰۱ اختصاص بودجه دولتی در تحقیقات سلول‌های بنیادی را ممنوع کرد و با این کار پیشرفت های علمی در این حوزه را برای ۸ سال پیاپی به بن بست کشاند. اوباما در مراسم لغو این حکم گفته بود: سرانجام انتظار هشت ساله بسیاری از دانشمندان و پژوهشگران که خواهان گسترش تحقیقات سلوهای بنیادین هستند، به پایان رسید و از این پس با اختصاص بودجه فدرال به این پژوهش‌ها شاهد رشد و شکوفایی این شاخه علمی خواهیم بود.

    باورهای غیرعلمی جمهوری خواهان

    نگاهی به آمارها دربارهء دیدگاه عمومی مردم و میزان فهم عمومی در آمریکا نیز قدری گیج کننده است. گزارش بنیاد ملی علوم آمریکا در سال ۲۰۰۱ نشان می داد که ۸۱٪ از مردم این کشور معتقدند که “دانشمندان می خواهند زندگی را برای مردم بهتر کنند” و همچنین ۷۲٪ آمریکایی ها اعتقاد دارند که “فواید علم بیشتر از زیان های آن است”. اما گزارش همین بنیاد در سال ۲۰۱۴ روی دیگر این سکه را نیز نشان می داد. بر طبق در این گزارش ۵۲ درصد از مردم آمریکا نمی دانند که انسان امروزی از گونه‌‌هایی ابتدایی‌تر از انسان تکامل یافته‌ ‌است. بر طبق همین گزارش در حدود ۲۶ درصد از مردم آمریکا نمی دانند که زمین به دور خورشید می‌گردد. این یعنی به رغم دیدگاه مساعد اکثریت در قبال علم، سطح سواد عمومی و پایه ای چندان امیدوار کننده نیست. با این پیش فرض، شنیدن ایده های غیرعلمی و شبه علمی و ضدعلمی از سیاست‌مدارن آمریکایی نباید چندان مایه حیرت باشد. ترامپ جمهوری خواه تقریبا همهء باورهای شبه علمی هواداران تئوری توطئه را یکجا در خود جمع کرده است. گرمایش زمین تنها یکی از این موارد بود. مساله دیگر باور شبه علمی و مردودی است که می گوید واکسن سه‌گانه با بروز اوتسیم در کودکان مرتبط است. ترامپ در جریان یک مناظره تلویزیونی با بهره گیری از توسل به تجربه شخصی (یکی از مهمترین پایه های شبه علم) گفته بود کودکی را می‌شناسد که در سن دو سالگی، تنها یک هفته پس از دریافت این واکسن به تب شدید و پس از آن به اوتیسم مبتلا شد. این باور خطرناک شبه علمی در سالهای اخیر حتی منجر به شیوع سرخک در اطفال نیز شده است.

    آینده علم و فناوری در دوران ترامپ چگونه خواهد بود؟

    ظاهرا داستان تنها به مساله باورهای شبه علم ترامپ و اعضای کابینه اش ختم نمی شود و آن‌گونه که از خبرها بر می آید ترامپ علاقمندی چندانی به توسعه ناسا هم ندارد. او در جریان مبارزات انتخاباتی گفته بود که ما مسایل مهم‌تری داریم و در آن حد ثروتمند نیستیم که بودجه‌های هنگفتی را صرف پروژه‌های فضایی کنیم. البته تفاوت هست از نظر تا عمل. ولو اینکه این برنامه جورج بوش جمهوری خواه بود که با روی کارآمدن اوبامای دموکرات به دلیل هزینه‌های بسیار بالا کنار گذاشته شد. مقصود برنامه کانستلیشن در زمان جرج بوش است که طرحی برای فرستادن دوباره انسان به ماه و سپس مریخ بود. این مثال نشان می دهد که نمی توان از روی دموکرات یا جمهوری خواه بودن رییس جمهور منتخب مشخص کرد چه بر سر برنامه های آینده فضایی ناسا می آيد. رابرت واکر که مشاور ارشد سیاست فضایی ترامپ است پیش تر و در زمان ریاست جمهوری جرج بوش یکی از کاندیداهای او برای مدیریت ناسا بود. از واقعیت های موجود و همچنین اظهارنظرهای دانشمندان می توان نتیجه گرفت که انتخاب ترامپ به مذاق جامعه علمی آمریکا خوش نیامده است و بسیاری از پژوهشگران نسبت به سیاست های علمی آینده در دوران ترامپ خوشبین نیستند. باید صبر کرد و دید چه پیش می آید.

    فایل پی دی اف متن کامل این مقاله در سالنامه ۱۳۹۵ شرق

  • تولید، توزیع و مصرف دانش مهندسی

    تولید، توزیع و مصرف دانش مهندسی

    آیا ما به این تعداد مهندس نیاز داریم؟
    عرفان کسرایی|روزنامه شرق شماره 3002- پنج شنبه 11آبان1396

    با پیشرفت علم به معنای مدرن آن در قرن جدید، تحصیلات دانشگاهی نیز در سراسر جهان شکل و قالب جدیدی به خود گرفت. رشته‌های دانشگاهی روز به روز تخصصی ‌تر شدند و بنا به نیاز جامعه، صنعت و تولید، رشته‌های جدیدی پا به میدان گذاشتند که پیش از آن وجود نداشتند. در یک نگاه کلی چهار دسته رشته دانشگاهی وجود داشت. علوم پایه (شامل فیزیک و شیمی و زیست شناسی و زمین شناسی و …) ، علوم پزشکی (شامل پزشکی و دندان‌پزشکی و داروسازی و پرستاری و …) ، علوم انسانی (شامل فلسفه و منطق و روان‌شناسی و علوم اجتماعی و علوم سیاسی و …) و دست آخر رشته‌هایی مانند مهندسی شیمی، برق، مکانیک‌، عمران و سازه، صنایع، معدن، متالورژی ونظایر آن که امروزه به عنوان رشته‌های علوم مهندسی شناخته می‌شوند. از نظر تاریخی این تفکیک میان رشته‌ها بنا به دلایل اقتصادی و علمی و صنعتی و حتی استعداد و ظرفیت صورت گرفت و نه به دلایل فرهنگی و یا سلیقه شخصی. این شد که مثلا یک کشور در زمینه داروسازی پیشرفت سریع‌تری داشت و کشور دیگری در مهندسی نرم‌افزار توانست سری در سرها بلند کند. روزگاری استخراج زغال‌سنگ و تولید آهن و ساخت ماشین‌های بخار بر مبنای اصول ترمودینامیک در اروپای سال‌های ١٨٥٠ تا ١٨٧٠ به شکل خیره‌ کننده ای رونق گرفته بود و به موازات آن، صنعت نیاز به تربیت نیروهای متخصص برای افزایش سطح تولید و بهره‌وری بود. دقیقا در همین سال‌های پس از ١٨٧٠ بود که آلمانی‌ها به‌ خصوص در صنایع شیمیایی به پیشرفت‌های چشمگیری دست پیدا کردند. در سال‌١٨٧٢ گزارش یک گروه انگلیسی که از آلمان بازدید می‌کرد نشان می‌داد که تعداد دانشجویان شیمی مشغول به تحصیل، تنها در دانشگاه مونیخ، از تعداد دانشجویان شیمی در کل انگلستان بیشتر است.

    فایل پی دی اف متن کامل این مقاله در وبسایت روزنامه شرق

    لینک این مقاله