Blog

  • منازعه دموکرات ها و جمهوری خواهان در عرصه علم

    منازعه دموکرات ها و جمهوری خواهان در عرصه علم

    عرفان کسرایی| سالنامه ۱۳۹۵ روزنامه شرق

    سیاست علمی دولت جدید آمریکا هنوز هم برای بسیاری از صاحب‌نظران روشن نیست. هر چند که سخنرانی ها و شعارهای دونالد ترامپ در جریان مبارزات انتخاباتی به بحث ها و مناقشات بسیار دامن زد اما پیش بینی این‌ که مبنای سیاست کلان دولت جدید ایالات متحده در علم و فناوری چگونه خواهد بود آن‌قدرها هم که به نظر می رسد ساده نیست. مبنای گمانه‌زنی های ما غالبا سخنان ترامپ و وابستگان سیاسی اوست و نه کارنامه سیاسی قبلی وی. چرا که ترامپ بر خلاف بسیاری از سیاست‌مداران، هیچ پیشینه سیاسی روشی ندارد و عمدتا به عنوان یک تاجر شناخته شده است. به هر حال دونالد ترامپ به عنوان کاندیدای حزب جمهوری خواه به صندلی ریاست جمهوری ایالات متحده تکیه زده است. ساده تر می شد اگر این امکان وجود داشت که مثلا سیاست علمی دموکرات ها و جمهوری خواهان را به لحاظ تاریخی مقایسه کنیم. اما دشواری کار آنجاست که ترامپ به لحاظ سیاسی، تفاوت های آشکاری با جمهوری خواهان پیشین دارد. در این نوشتار نگاهی خواهیم انداخت به تغییرات احتمالی در سیاست های کلان علمی این کشور.

    نظر اکثریت دانشمندان درباره انتخاب ترامپ چیست؟

    استیون هاوکینگ فیزیک‌دان مشهور، ماه‌ها پیش از انتخابات آمریکا در گفتگو با یکی از رسانه های بریتانیا سخنی به این مضمون گفته بود که طرز کار جهان را می فهمم اما محبوبیت دونالد ترامپ را نه و در ادامه ترامپ را فردی عوامفریب نامیده بود که سخنانش فقط باب طبع نا آگاه‌ترین قشرهای پایین جامعه است. نگاهی به نظرات اکثریت جامعه علمی در آمریکا و سایر کشورهای دنیا نشان می دهد که بسیاری دیگر نیز نظر مشابهی با هاوکینگ دارند.  ترامپ از دید رسانه های علمی و از دیدگاه دانشمندان بسیاری نه تنها به علم علاقمند نیست بلکه این واهمه وجود دارد که نخستین رییس جمهور ایالات متحده باشد که علنا ضد علم است. مساله فقط بر سر شخص ترامپ نیست. اطرافیان و همکاران او نیز در ضدیت  با علم دست کمی از دونالد ترامپ ندارند. مثلا هارولد هام که به عنوان مشاور ارشد ترامپ در امور انرژی معرفی شده از تولید و بهره برداری هرچه بیشتر از سوخت های فسیلی حمایت می کند. مایک پنس که ترامپ وی را به عنوان نامزد معاونت رئیس‌ جمهور معرفی کرد در یک مصاحبه تلویزیونی در تاریخ ۵ ماه می ۲۰۰۹ صراحتا اعلام می کند که به نظریه تکامل داروین باور ندارد. یعنی نظریه ای که به عنوان یکی از پایه‌ ای ترین نظریات زیست شناسی مدرن شناخته شده است. او معتقد است روایت انجیلی آفرینش باوری باید به صورت موازی با نظریه تکامل در مدارس تدریس شود. این مساله یکی از مناقشات دیرینه نظام آموزشی در ایالات متحده است که در ادامه این متن حتما به آن باز خواهیم گشت. ترامپ گرمایش زمین را افسانه ای می داند که چینی ها به گسترش آن دامن زده اند تا اقتصاد آمریکا را ضعیف کنند. او شخصی به نام مایرون ابل را به عنوان مسئول انتقال آژانس حفاظت محیط زیست   به دولت جدید تعیین کرده که مانند خودش منکر پدیده گرمایش زمین است. این در حالیست که گرمایش جهانی یکی از بزرگترین دغدغه های دانشمندان جهان است و در گزارشی که سازمان جهانی هواشناسی  در ادامه توافق های کنوانسیون پاریس منتشر کرد اعلام شد که خطر گرمایش زمین بیش از آنچه که بتوان تصور کرد به مرحله هشدار نزدیک شده است. گزارش دانشمندان نشان می دهد که سطح آب اقیانوس ها به دلیل آب شدن یخچال های طبیعی قطب جنوب، به شدت در حال افزایش است. در این صورت ادعای ترامپ و مشاوران او بر خلاف نتایج پژوهش های علمی دانشمندان در سراسر جهان است. مایکل لوبل مدیر روابط عمومی انجمن فیزیک آمریکا در واشنگتن در مصاحبه ای با نیچر گفته بود که دونالد ترامپ نخستین “رئیس جمهور ضد علم” است که ما تا کنون داشته‌ایم. پیامدهایی که در دوران ریاست جمهوری وی برای علم رخ می‌دهد فوق العاده بد و شدید خواهد بود. کنت تروتمان اقتصاددان آمریکایی از دانشگاه پرینستون که هم اکنون در انیستیتو پژوهش های اقتصادی برلین فعالیت می کند می‌گوید هر چند که ترامپ در جریان مصاحبه ها از حمایت از رشته های  علوم انسانی؛ زبان انگلیسی و هنر صحبت کرده است اما کسی چه می داند که او در بیان این اظهارات تا به چه میزان جدی بوده. اما اظهارات ترامپ در خصوص مساله گرمایش زمین را گویا واقعا باید جدی گرفت. مشکل بزرگ دیگری که از دید تروتمان ممکن است در آمریکای دوران ترامپ پیش بیاید اعطای ویزا به دانشمندان خارجی است. او می گوید: این یک خبر بسیار بد است زیرا پژوهشگران خارجی برای توسعه علم در ایالات متحده بی نهایت مهم هستند. دیوید دی وینسنزو فیزیکدان در زمینه نظریه کوانتومی که اهل پنسیلوانیاست می گوید: من از سیاست علمی ترامپ بی اطلاع ام با این وجود باید صبر کرد و دید چه پیش می آید. او می‌گوید من در حال حاضر در آمریکا زندگی نمی کنم ولی اگر هنوز در آمریکا زندگی می کردم حتما از این بابت نگرانی های جدی داشتم.

    سیاست علمی دموکرات ها و جمهوری خواهان آمریکا

    بسیاری از علوم برای پیشرفت و توسعه نیازمند سرمایه گذاری های کلان دولتی هستند و از همین رو گفته می شود که علم از سیاست جدا نیست. دیدگاه نامزدهای انتخاباتی در حوزه های مختلف علم و فناوری برای دانشمندان بسیار مهم است. چه بسا که فقدان یک درک حداقلی از علم در نامزد حزب پیروز، نتایج فاجعه باری برای توسعه علم به دنبال داشته باشد. این مهم است که ترامپ دربارهء مساله انرژی های تجدید پذیر، اکتشافات فضایی، علوم پایه، بهداشت و درمان، علوم انسانی، فناوری های ارتباطی و … چگونه می اندیشد. به لحاظ تاریخی، جمهوری خواهان آمریکایی نماینده بخش هایی از جامعه هستند که دیدگاه های غیرعلمی و حتی ضد علمی دارند. این مساله حتی گاهی شامل علوم انسانی نیز می شود تا جایی که یک سناتور آمریکایی جمهوری‌خواه به نام مارکو روبیو گفته بود: ما به جوشکار، بیشتر از فیلسوف نیاز داریم. این گردش قدرت بین دموکرات ها و جمهوری خواهان همواره یکی از دغدغه های جامعه علمی آمریکا بوده است. گاهی محتوای فکری دموکرات ها و جمهوری خواهان دستکم به لحاظ نظری تفاوت چندانی هم ندارد. مثلا در ژوئن سال ۲۰۰۰ میلادی که دانشمندان موفقیت خود در ردیف یابی ژنوم انسانی را اعلام کردند سخنان بیل کلینتون رییس جمهور وقت آمریکا از حزب دموکرات نشان می داد او نیز مانند جمهوری خواهان به نظریه آفرینش هوشمند معتقد است. کلینتون در مراسم اعلام تکمیل ردیف یابی ژنوم انسان در کاخ سفید، ژنوم را کاردستی خداوند نامیده و گفته بود: امروزه ما داریم زبانی را که با آن خداوند حیات را خلق کرد یاد می گیریم. اما از اینها که بگذریم جمهوری خواهان در عمل، بیشتر سد راه توسعه علم بوده اند. جرج بوش در سال ۲۰۰۱ اختصاص بودجه دولتی در تحقیقات سلول‌های بنیادی را ممنوع کرد و با این کار پیشرفت های علمی در این حوزه را برای ۸ سال پیاپی به بن بست کشاند. اوباما در مراسم لغو این حکم گفته بود: سرانجام انتظار هشت ساله بسیاری از دانشمندان و پژوهشگران که خواهان گسترش تحقیقات سلوهای بنیادین هستند، به پایان رسید و از این پس با اختصاص بودجه فدرال به این پژوهش‌ها شاهد رشد و شکوفایی این شاخه علمی خواهیم بود.

    باورهای غیرعلمی جمهوری خواهان

    نگاهی به آمارها دربارهء دیدگاه عمومی مردم و میزان فهم عمومی در آمریکا نیز قدری گیج کننده است. گزارش بنیاد ملی علوم آمریکا در سال ۲۰۰۱ نشان می داد که ۸۱٪ از مردم این کشور معتقدند که “دانشمندان می خواهند زندگی را برای مردم بهتر کنند” و همچنین ۷۲٪ آمریکایی ها اعتقاد دارند که “فواید علم بیشتر از زیان های آن است”. اما گزارش همین بنیاد در سال ۲۰۱۴ روی دیگر این سکه را نیز نشان می داد. بر طبق در این گزارش ۵۲ درصد از مردم آمریکا نمی دانند که انسان امروزی از گونه‌‌هایی ابتدایی‌تر از انسان تکامل یافته‌ ‌است. بر طبق همین گزارش در حدود ۲۶ درصد از مردم آمریکا نمی دانند که زمین به دور خورشید می‌گردد. این یعنی به رغم دیدگاه مساعد اکثریت در قبال علم، سطح سواد عمومی و پایه ای چندان امیدوار کننده نیست. با این پیش فرض، شنیدن ایده های غیرعلمی و شبه علمی و ضدعلمی از سیاست‌مدارن آمریکایی نباید چندان مایه حیرت باشد. ترامپ جمهوری خواه تقریبا همهء باورهای شبه علمی هواداران تئوری توطئه را یکجا در خود جمع کرده است. گرمایش زمین تنها یکی از این موارد بود. مساله دیگر باور شبه علمی و مردودی است که می گوید واکسن سه‌گانه با بروز اوتسیم در کودکان مرتبط است. ترامپ در جریان یک مناظره تلویزیونی با بهره گیری از توسل به تجربه شخصی (یکی از مهمترین پایه های شبه علم) گفته بود کودکی را می‌شناسد که در سن دو سالگی، تنها یک هفته پس از دریافت این واکسن به تب شدید و پس از آن به اوتیسم مبتلا شد. این باور خطرناک شبه علمی در سالهای اخیر حتی منجر به شیوع سرخک در اطفال نیز شده است.

    آینده علم و فناوری در دوران ترامپ چگونه خواهد بود؟

    ظاهرا داستان تنها به مساله باورهای شبه علم ترامپ و اعضای کابینه اش ختم نمی شود و آن‌گونه که از خبرها بر می آید ترامپ علاقمندی چندانی به توسعه ناسا هم ندارد. او در جریان مبارزات انتخاباتی گفته بود که ما مسایل مهم‌تری داریم و در آن حد ثروتمند نیستیم که بودجه‌های هنگفتی را صرف پروژه‌های فضایی کنیم. البته تفاوت هست از نظر تا عمل. ولو اینکه این برنامه جورج بوش جمهوری خواه بود که با روی کارآمدن اوبامای دموکرات به دلیل هزینه‌های بسیار بالا کنار گذاشته شد. مقصود برنامه کانستلیشن در زمان جرج بوش است که طرحی برای فرستادن دوباره انسان به ماه و سپس مریخ بود. این مثال نشان می دهد که نمی توان از روی دموکرات یا جمهوری خواه بودن رییس جمهور منتخب مشخص کرد چه بر سر برنامه های آینده فضایی ناسا می آيد. رابرت واکر که مشاور ارشد سیاست فضایی ترامپ است پیش تر و در زمان ریاست جمهوری جرج بوش یکی از کاندیداهای او برای مدیریت ناسا بود. از واقعیت های موجود و همچنین اظهارنظرهای دانشمندان می توان نتیجه گرفت که انتخاب ترامپ به مذاق جامعه علمی آمریکا خوش نیامده است و بسیاری از پژوهشگران نسبت به سیاست های علمی آینده در دوران ترامپ خوشبین نیستند. باید صبر کرد و دید چه پیش می آید.

    فایل پی دی اف متن کامل این مقاله در سالنامه ۱۳۹۵ شرق

  • تقابل مغز با واقعيت – بررسی نظام های شناختی ذهن

    تقابل مغز با واقعيت – بررسی نظام های شناختی ذهن

    عرفان كسرايی| روزنامه شرق، شماره 2833 ، ۱۷فروردین ۱۳۹۶

    چند روز پيش «آکيوشي کيتائوکا» از دانشگاه ژاپنی ریتسومی کان، يک تصوير از توت فرنگي خاکستري را در توييتر منتشر کرد که به صورت حيرت برانگيزي قرمز به نظر مي رسيد. مسئله بر سر اين بود که برخلاف تصور اوليه، هيچ پيکسل قرمزي در عکس وجود نداشت. اينکه چرا ذهن ما «تصويري را که قرمز نيست، صرفا بنا بر اطلاعات قبلي خود دست کاري و قرمز ارزيابي مي کند»، موضوع پيچيده اي است و بحث ها و جدل هاي فراواني را به دنبال داشت. اما به راستي، چه چيزي باعث مي شود فهم و درک انسان از محيط تا اين حد خطاي شناختي داشته باشد؟ يکي از اهداف اصلي روان شناسي، اساسا همين است که بدانيم انسان چگونه از پس اعمال شناختي برمي آيد. منظور از اعمال شناختي، صرفا کارهايي مانند حل جدول و نظاير آن نيست، بلکه کارهايي است نظير عبور از خيابان، فهم حرف ها و مکالمات ديگران، به خاطرآوردن چهره سايرين و حتي شمردن پول خرد و حفظ اعداد. اين کارها از شدت روزمره بودن، بسيار ساده به نظر مي رسند، اما اگر دقيق شويم، مي بينيم تحليل رفتارهاي شناختي انسان به اين سادگي ها هم نيست. يک ديدگاه مي گويد انسان به نوعي يک وسيله چندمنظوره حل مسئله است. از اين منظر، ذهن انسان واجد يک هوش عمومي است و براي انجام کارهاي متفاوت و بي شماري، از اين مهارت هاي عام استفاده مي کند. تفاوتي نمي کند که فرد در حال يادگيري زبان خارجي باشد، پول خرد بشمارد يا در حال تصميم گيري براي اين باشد که در کدام رستوران غذا بخورد. ديدگاه ديگري وجود دارد که بر مبناي آن، ذهن انسان شامل نظام هاي فرعي تخصيص يافته اي است که پيمانه نام دارد. براساس اين ديدگاه (که نظريه پيمانه اي ذهن ناميده مي شود)، هر يک از اين پيمانه ها به شکلي ساخته شده اند که فقط قادر به انجام کارهاي محدودي هستند و خارج از آن محدوده، کار ديگري از آنها ساخته نيست. پيروان اين ديدگاه معتقدند پيمانه خاصي مثلابراي يادگيري زبان خارجي وجود دارد. اين ديدگاه را «نوام چامسکي»، زبان شناس مشهور، عرضه کرده است. او بر اين باور است که زبان آموزي خردسالان به اين صورت نيست که کودک در ابتدا مکالمات بزرگ سالان را بشنود و سپس قواعد و گرامر زباني را که مي شنود، با استفاده از هوش عمومي کشف کند.
    از اين ديدگاه، اتفاقا کاملابرعکس، يک دستگاه فراگيري زبان به صورت مجزا در کودک وجود دارد که به صورت خودبه خودي عمل مي کند و تنها کارکردش نيز يادگيري زبان براي کودک است. «چامسکي» در تاييد ديدگاه خود شواهد و دلايل زيادي نام مي برد و ازجمله مي گويد حتي کودکان با هوش عمومي بسيار کم نيز معمولاحرف زدن را به خوبي ياد مي گيرند. ازجمله دلايل ديگر به سود فرضيه پيمانه اي بودن ذهن، بيماراني هستند که مغز آنها دچار آسيب شده است. آسيب مغزي معمولافقط به بخشي از توانايي هاي شناختي لطمه وارد مي کند و ساير بخش ها معمولااز آسيب مصون مي مانند. در جريان «زبان پريشي» و آسيبي که به «ناحيه ورنيکه»  مغز وارد مي شود، بيمار قدرت فهم سخن را از دست مي دهد. اما وقتي خودش صحبت مي کند، جملات سليس و قابل فهمي مي گويد. بيماران ديگري نيز هستند که در اثر آسيب مغزي، حافظه بلندمدت خود را از دست مي دهند، اما درعين حال حافظه کوتاه مدت يا توانايي فهم سخن و همچنين قدرت تکلم شان همچنان سالم باقي مي ماند. تا اينجاي کار همه چيز در راستاي فرضيه پيمانه اي بودن ذهن است. اما بسياري نيز بر اين عقيده اند اين مثال ها به هيچ عنوان دلالتي بر درستي اين فرضيه ندارند. يعني حتي بدون پيمانه اي بودن ذهن نيز مي توان انتظار داشت آسيب هاي مغزي روي توانايي هاي مختلف، اثرات مختلفي بگذارد. يکي از پروپيمان ترين مطالعات انجام گرفته، پژوهش «جري فودور» است که در سال ۱۹۸۳ کتابي با عنوان پيمانه اي بودن ذهن منتشر و تحليل عميق تري از اين مسئله پيچيده منتشر کرد. اما بازگرديم به توت فرنگي خاکستري که ذهن ما با وجود آگاهي از خاکستري بودن آن، همچنان آن را قرمز درک مي کند. اين موضوع از جهاتي شبيه «خطاي ادراکي مولر-لاير» است که در آن با وجود مساوي بودن طول دو خط افقي و حتي پس از آگاهي از اين موضوع، همچنان تمايل داريم خط پاييني را بلندتر از خط بالايي ارزيابي کنيم.

    فایل پی دی اف این مقاله در وبسایت روزنامه شرق

    لینک این مقاله

  • یادداشتی در باب مخترعان جعلی و ادعای اختراعات شگرف

    یادداشتی در باب مخترعان جعلی و ادعای اختراعات شگرف

    آلونسو کیخانو چگونه «دن کیشوت» شد؟
    عرفان کسرایی | روزنامه شرق | شماره ۲۸۶۱ – پنج شنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۶
    «آلونسو کیخانو، شخصیت اصلی رمان دن کیشوت، بعد از خواندن داستان‌هایی از شوالیه‌های ماجراجو به‌شدت تحت‌تأثیر این کتاب‌ها قرار می‌گیرد و تصمیم می‌گیرد خود نیز یک شوالیه شود. دن کیشوت خود را شکست‌ناپذیر می‌داند، اما از آنجایی که در دنیای خیالی خود گرفتار شده، دشمنان فرضی او اغلب کوه‌ها و درخت‌ها هستند. او احساس می‌کند یک شوالیه شجاع است، اما در دنیای توهم خود به آسیاب بادی می‌تازد. از دنیای ادبیات که بگذریم، دنیای علم و فناوری نیز همواره دن‌کیشوت‌های بسیار داشته است. یک جست‌وجوی ساده اینترنتی نشان می‌دهد تعداد «خودمخترع پندار»ها و دن کیشوت‌های علم و فناوری به‌مراتب بیش از آن است که تصور می‌شود. افراد بسیاری هستند که خود را صاحب اختراعات بزرگ و شگرف و تاریخ‌سازی می‌دانند که روزی دنیا را تکان خواهد داد. چنین موضوعی ابدا تازه نیست و تاریخ علم از قرن‌ها پیش، نمونه‌های بسیاری از این دست را ثبت کرده است؛ افرادی که متوهمانه، مدعی اکتشافات بزرگ، اختراعات شگرف و ایده‌هایی بوده‌اند که چهره جهان را تغییر خواهند داد. برای سالیان طولانی، تب ساختن ماشین‌های حرکت دائمی، یعنی ماشین‌های ناقض قوانین ترمودینامیک که بدون وجود منبع انرژی برای ابد به حرکت خود ادامه می‌دهند، به‌قدری بالا گرفته بود که اداره ثبت اختراع و نشان تجاری ایالات متحده آمریکا اعلام کرد که چنین طرح‌هایی را دیگر حتی بررسی هم نمی‌کند، مگر آنکه یک نمونه عینی از آن ارائه شده باشد.
    چگونه می‌توان اختراعات جعلی را تشخیص داد؟
    مدعیان اختراعات بزرگ می‌خواهند یک‌شبه ره صدساله بروند و بدون زحمت و بدون مطالعه تبدیل به دانشمند یا مخترع بزرگ شوند. تفکیک و تشخیص مخترع‌نماها از مخترعان و پژوهشگران واقعی، از دیدگاه متخصصان علوم و فناوری، عملا به سهولت ممکن است. پژوهشگران حرفه‌ای یا دست‌اندرکاران تولید علم و فناوری، به پیچیدگی‌های امر پژوهش یا تولید علم و فناوری به‌خوبی واقفند و ازاین‌رو مخترعان جعلی عموما نمی‌توانند نزد این گروه از متخصصان، خود را به‌عنوان مخترعان خبره و پژوهشگران قابل جا بزنند و جعل کنند. مخترعان جعلی، برای خلاصی از توضیح محتوای اکتشاف یا اختراع خود به متخصصان و به جهت اجتناب از ارائه آن به مجامع علمی رسمی و دانشگاهی، تلاش می‌کنند درعوض، یافته‌های خود را به رسانه یا به عموم مردم عرضه کنند و با به‌کارگیری هیاهوی کاذب تبلیغاتی، اختراع و اکتشاف خود را تکان‌دهنده جلوه دهند. مخترعان جعلی خوب می‌دانند که متخصصان و نهادهای رسمی آکادمیک، اختراعات مورد ادعای آنها را نه تحت‌تأثیر تبلیغات و تعریف خود افراد که به صورت دقیق و موشکافانه و با ضوابط علمی شناخته‌شده مورد بررسی قرار خواهند داد و از افراد خواهند خواست که درخصوص اکتشاف یا اختراع خود، توضیحات دقیق بدهند و منابع مطالعاتی و پژوهشی خود را نیز عرضه کنند. درحالی‌که افراد غیرمتخصص که اطلاعی از پیچیدگی‌های پژوهش و اختراع و اکتشاف ندارند، مخترعان جعلی را به چالش نمی‌کشند و چه‌بسا از ادعاهای شگرف آنها حیرت‌زده شوند.
    ادعاهای گزاف
    گاهی ادعای دانشمندان و مخترعان جعلی به‌خصوص آنها که در غرب زندگی می‌کنند برای عموم مردم جذاب‌تر است. دلیل آن هم این است که عموم مردم از شهرت و موفقیت هم‌وطن خود در اروپا و آمریکا احساس غرور و تفاخر ملی می‌کنند. این دسته از مخترعان جعلی ممکن است خود را پروفسور نامیده و با پوشش کت و شلوار و کراوات چند همایش نیز برگزار کنند. یکی از این دانشمندان جعلی که خود را کاشف سیستم خوددرمانی بدن می‌داند و روی این سیستم، نام بی‌معنا و بی‌محتوای «دنسروخ» گذاشته، می‌گوید: «همیشه نابغه‌ها، در عصر خود، به سبب حرکت در خارج از زمان خود، دیر شناخته می‌شوند و گاهی با عنادهای مختلف هم روبه‌رو شده‌اند، ولی بالاخره در تاریخ ماندگار می‌شوند!» در یک نمونه، فردی با داشتن سن حدود ۲۰ سال ادعا می‌کند بیش از صد سخنرانی و کنفرانس در همایش‌ها، سمینارها، دانشگاه‌ها و مراکز معتبر علمی کشور ارائه داده و ده‌ها کتاب تألیف کرده است. دیگری که مدعی اختراع یک دستگاه عظیم فناوری امواج و مدعی است اختراعش، موجب جذب تمام فرکانس‌های ارسالی از زمین و از ماهواره‌ها می‌شود، می‌نویسد: «مکانیسم عملکرد این دستگاه، جذب فرکانس قبل از رسیدن به پردازشگرهای زمینی است، با شروع به جذب فرکانس‌ها شامل موبایل، اینترنت، تلویزیون، رادیو و… قطع خواهد شد!».
    چگونه می‌توان مخترعان یا دانشمندان واقعی را تشخیص داد؟
    پژوهشگران قابل، مخترعان و مهندسان واقعی و دانشمندان حقیقی، یافته‌های خود را در سمینارها، دانشگاه‌ها و فستیوال‌های معتبر علم و فناوری مطرح می‌کنند. پژوهشگران واقعی اما ادعا نمی‌کنند که ده‌ها مقاله در نشریات معتبر منتشر کرده و زمینه‌های تحقیقاتی گسترده‌ای داشته‌اند، بلکه آنها «واقعا» چنین رزومه روشنی دارند. صلاحیت علمی پژوهشگران، مخترعان، دانشمندان و مهندسان واقعی را دانشگاه‌ها، نهادهای رسمی علمی داخلی و بین‌المللی تعیین می‌کنند، نه وبلاگ‌ها و ادعاهای شخصی. مخترعان و دانشمندان واقعی، جزئیات فنی یافته‌های خود را به نهادهای رسمی متولی علم و فناوری عرضه می‌کنند، چراکه از پس توضیح و تبیین یافته‌های خود برمی‌آیند و دلیلی برای کلی‌گویی و بیان مبهم ندارند. ادعای انجام یک اختراع با واقعی‌بودن آن متفاوت است. مخترعان جعلی صرفا می‌گویند و تبلیغ می‌کنند، درحالی‌که مخترعان و دانشمندان حقیقی، یافته‌های خود را به مجامع علمی معتبر و باصلاحیت ارائه می‌کنند. مخترعان جعلی اطلاع دقیقی از ادعای خود ندارند، به جهت خلاصی یافتن از توضیح ابداع و اختراع یا اکتشاف مورد ادعای خود برای متخصصان، به بیان عبارات کلی و غیردقیق می‌پردازند.
    زمینه اجتماعی یا فردی ظهور این پدیده چیست؟
    شاید یکی از عوامل دخیل در بروز مسئله ادعای اختراعات جعلی بزرگ، اغراق‌ها و تمجیدهای کاریکاتوری اطرافیان، خانواده و دوستان ناآگاه از قابلیت‌های فرد باشد. احتمالا اغلب دیده‌ایم خانواده‌ها، کودکان و نوجوانان خود را که می‌توانند نصب ویندوز یا رایت سی دی انجام دهند، مغز متفکر کامپیوتر می‌دانند. بسیاری هستند که نوجوان محصل خود را صرف اینکه دوشاخه پریز برق را تعمیر کرده یا با گوشی تلفن همراه هوشمند کار می‌کند نابغه یا مخترع یا اینشتین و… نامیده‌اند. برای مخترع‌بودن باید مخترع بود و برای دانشمندبودن، دانشمند. هیچ‌کسی بدون زحمت و زمینه علمی نمی‌تواند این عناوین را جعل کند. همان‌گونه که دن کیشوت با خواندن داستان شوالیه‌ها، شوالیه نشد و تنها در توهم شوالیه‌بودن به‌سر برد و فقط با آسیاب‌های بادی جنگید.
    لینک متن کامل این مقاله در وبسایت روزنامه شرق
    فایل پی دی اف این مقاله
  • تأثیر فناوری های نوین بر آینده اقتصاد و جامعه

    تأثیر فناوری های نوین بر آینده اقتصاد و جامعه

    عرفان کسرایی| روزنامه شرق، شماره 2882 پنجشنبه 18 خرداد 1396

    هيچ كس از آينده خبر ندارد

    فناوري هاي نوين پيامدهايي دارند که جامعه، اخلاق و حتي فلسفه و اقتصاد را نيز تحت تاثير خود قرار مي دهند؛ مثلا توسعه پروژه هوش مصنوعي اگرچه انقلابي بزرگ در حيطه علم و فناوري به شمار مي رود، اما گستره تاثيرات آن به حوزه هايي نظير اخلاق يا فلسفه نيز کشيده شده است؛ براي مثال اگر روزي ماشين هاي هوش مصنوعي بتوانند فکر کنند يا تصميم بگيرند چه بايد کرد؟ اين پرسش فلسفي، به نوعي پيامد مستقيم توسعه هوش مصنوعي است. به عبارت ديگر اگر هوش مصنوعي نبود، چنين دغدغه ها و پرسش هاي فلسفي اي نيز در ذهن انسان شکل نمي گرفت يا مثلا اگر ماشين ها روزي بتوانند تمام بازار کار را در دست بگيرند و جايي براي نيروي کار انساني باقي نگذارند، بلافاصله اين پرسش پيش مي آيد که در اين صورت چه اتفاقي براي جامعه يا اقتصاد خواهد افتاد؟

    فایل پی دی اف متن کامل این مقاله در وبسایت روزنامه شرق

    لینک این مقاله

  • سایه سنگین تکنولوژی بر سر انسان ابزارساز

    سایه سنگین تکنولوژی بر سر انسان ابزارساز

    مقاله ای از عرفان کسرایی در ارتباط با بحث پرگار

    فیس بوک برنامه پرگار تلویزیون بی بی سی فارسی

    اجداد انسانی ما از میلیون‌ها سال پیش به این سو در مواجهه با مسائل جهان با مشکلات بسیاری روبرو بودند. ساختن سر پناه برای نجات از رعد و برق، طوفان، سیل و طغیان رودخانه‌ها، حمله جانوران درنده و بسیاری ناملایمات دیگر تنها با بهره‌گیری از قدرت بدنی قابل مهار نبود. انسان برای عبور به سمت دیگر رودخانه یا برای بریدن پوست شکار نمی توانست صرفا به نیروی ماهیچه‌ای یا برندگی ناخن و پنجه‌های خود اتکا کند. از این رو ابزارسازی تنها راهی بود که انسان می‌توانست با کمک آن بر محدودیت‌های فیزیولوژیک و جسمی خود غلبه کند. توان بدنی ما در بهترین حالت نیز محدودیت‌های فراوان دارد. انسان امروزی تحت شرایط مناسب می تواند ۲ اسب بخار را برای حداکثر ۱۰ ثانیه تحمل کند و قدرت تحمل انگشتان دست، ظرف یک دقیقه به چهل الی پنجاه درصد کاهش می‌یابد. انسان با چنین توان جسمی نمی‌تواند بدون استفاده از ابزار، سنگ‌های بزرگ را جابجا کند، درختان را دو‌نیم کند و به شکار بپردازد. اولین ابزارسازها، احتمالا آن دسته از اجداد انسانی ما بوده‌اند که سنگ را به میوه درختان پرتاب کردند تا میوه را به زمین بیندازند یا سنگ را به سنگ کوبیدند تا از آن ابزار تیز بسازند و پوست شکار را بدرند. ویل دورانت در نخستین جلد از مجموعه‌ی تاریخ تمدن با عنوان ″مشرق زمین، گاهواره ی تمدن″ بر این باور است که علم با تمدن آغاز شده است. جرج سارتن مورخ علم نیز در این که همه چیز با تمدن، یعنی با فعالیت‌هایی برای تامین غذا و ساخت سرپناه شروع می‌شود با ویل دورانت هم عقیده است. مطالعه تاریخ تمدن به ما نشان خواهد داد که انسان برای غلبه و مهار طبیعت، چاره‌ای جز ساخت ابزار نداشته است. ابزارهایی که از ترکیب سنگ و چوب و شاخ و الیاف و چرخ و اهرم شروع شد و در روزگار ما به ساختارهای پیچیده‌تری مانند گوشی های هوشمند تلفن همراه و لپ تاپ و پرینترهای سه‌بعدی و مایکروویو و هواپیما رسید.
     سرعت پیشرفت ابزارسازی انسان
    زمانی که انسان‌شناسان و زیست شناسان تکاملی از واژه انسان استفاده می‌کنند مفهوم دقیق‌تری از آن را در ذهن دارند و به عبارتی انتظار دارند بگوییم مقصودمان مثلا انسان نئاندرتال است یا هومو هابیلیس یا انسان راست‌قامت  فارغ از اینها آنچه که مهم است این است که سرعت پیشرفت ابزارسازی اجداد انسانی ما هرگز در هیچ دوره‌ای مانند روزگار ما نبوده است. مثلا تا قبل از همین سه قرن پیش که عصر بخار شروع شد سرعت جابجایی بشر روی زمین تقریبا پیشرفت چندانی نکرده بود. به عبارت دیگر انسان‌های ابتدایی با همان سرعتی می‌توانستند روی زمین جابجا شوند و مهاجرت کنند که مثلا ارتش ناپلئون توانایی آن را داشت. کافیست اما به یاد بیاوریم که ما تنها طی دو قرن، از لوکوموتیوهای بخار و قطارهایی که با سرعت کمتر از ۳۰ کیلومتر بر ساعت حرکت می کردند به قطارهای سریع السیری رسیدیم که با سیستم تعلیق الکترومغناطیسی از مرز ۵۰۰ تا ۶۰۰ کیلومتر بر ساعت نیز گذشته اند. این در حالی است که به گفته انسان‌شناسان دو میلیون سال طول کشیده تا انسان‌های اولیه از ساخت سنگ‌های تیز به ساخت تبر دست ساز سنگی برسند.
    جهانی پر از ابزار و ماشین
    ما در جهانی پر از ابزار و ماشین زندگی می کنیم. از گیره لباس روی طناب گرفته تا ناخن گیر و دربازکن و جاروبرقی و مایکرویو و ماشین لباس‌شویی. اینها مجموعه‌ای از ابزارها و تکنولوژی‌هایی با سطوح مختلف پیچیدگی هستند که اختراع و تکامل هرکدام سال‌ها زمان برده است. ابزارها و تکنولوژی ها انجام کارهای ما را بر عهده می گیرند و شتاب زندگی‌مان را بیشتر می کنند. کارهایی که تا پیش از این با نیروی ماهیچه‌ای انجام می شد اینک به ماشین‌ها واگذار شده است. انسان طی قرن ها با فرمول بندی هیدرولیک و پنوماتیک، اطلاعاتی در خصوص ایجاد حرکت و انتقال نیرو توسط هوای فشرده یا روغن به دست آورده که به کمک آن می تواند سازه‌های غول‌پیکر بسازد و دهها و صدها تن جسم را جابجا کند. اینکه چه چیزی ابزار است و چه چیزی ماشین جای بحث بسیار دارد. البته بسیاری از ابزارها خود نوعی ماشین ساده هستند ولی ممکن است آنها را ابزار بنامیم. امروزه سیستم‌های بسیار پیچیده کنترل اتوماتیکی که با سنسورهای دقیق و پردازش کامپیوتری کار می‌کنند عهده دار انجام بسیاری از کارهای روزمره ما شده اند.
     هر تکنولوژی ، راه حل یک مساله
    هم ابزار‌ها و هم تکنولوژی‌ها به نوعی راه حل مسائلی هستند که انسان در طول تاریخ تمدن با آن مواجه بوده است. ارّه ، طناب و پتک و قاشق و چنگال، کارد، لیوان، میز و صندلی، کیف و حتی کفش ، راه حل مواجهه با یکسری مساله هستند. پلّه و نردبان، پاسخ به این مساله هستند که “من چگونه می توانم از این ارتفاع بالا یا پایین بروم؟”. از این رو نه تنها علم به تعبیر کارل پوپر با مساله آغاز می‌شود بلکه ابزار و تکنولوژی ها نیز پاسخی برای حل مسائل هستند. ابزارها و تکنولوژی‌ها یا مسائل را حل می کنند و یا مواجهه با آنها را آسان‌تر کرده و یا در مواردی صرفا سرعت حل آنها را افزایش می دهند. مثلا اگر گوگل نبود ما می‌توانستیم نامه‌های خود را با کاغذ پستی ارسال کنیم و یا آدرس‌ها را روی نقشه پیدا کنیم و از ساعت حرکت قطارها و هواپیماها مطلع شویم و به هر حال این مسائل را به گونه دیگری حل می‌کردیم. اگر یوتیوب یا ساوندکلاود نبود با تکنولوژی‌های قدیمی‌تر مانند فیلم ویدیویی یا نوارکاست یا حتی صفحه گرامافون هم می‌شد فیلم تماشا کرد و موسیقی گوش داد. لیکن تکنولوژی‌های جدیدتر، راه حل‌های سریع‌تر و ساده‌تری در اختیار انسان می گذارند و با رفع نقایص تکنولوژی‌های قبلی جایگزین آنها می‌شوند.
     تکنولوژی، راه حل گریزناپذیر بشر
    انسان امروزی با تکیه بر قوای جسمانی خود قادر به انجام بسیاری از کارها نیست. اینکه ما برای راه رفتن روی زمین سنگلاخ مجبور بوده‌ایم کفش بسازیم
    نشان می دهد زمین چندان هم با شرایط جسمانی انسان سازگار و مهربان نبوده است. سرمای زمستان و تاریکی شب مثال‌هایی از این دست هستند که نشان می‌دهند زندگی بر روی زمین با چه دشواری‌هایی روبروست. دشواری‌هایی که تنها با ابزار و تکنولوژی می‌توان آنها را مهار کرد. مثلا سازمان هواشناسی آمریکا در روزهای اخیر، تنها با کمک تکنولوژی‌هایی مانند سیستم‌های جهانی ناوبری (جی پی اس) یا ماهواره‌های پیشرفته بوده که می‌توانسته وقوع طوفان دریایی هاروی را پیش‌بینی کرده و با اطلاع رسانی به موقع، از بروز تلفات و خسارات جانی گسترده‌تر از آن چه که رخ داد جلوگیری کند. از این رو، زمین به عنوان زیست‌گاه ما انسان‌ها، ابزار سازی و بهره‌گیری از تکنولوژی را به ما تحمیل کرده است. در واقع انسان برای کار و تولید در تاریکی شب چاره‌ای جز اختراع لامپ الکتریکی نداشته است و ما با اختراع و تکنولوژی، چیزی را به دست می آوریم که طبیعت به ما نداده است. ما برای غلبه بر ناملایمات زمین و حل مسائل آن، در پی راه حل می‌گردیم و این راه حل را در تکنولوژی پیدا کرده ایم. با گسترش جامعه انسانی و پیچیده‌تر شدن زندگی در شهرها، طبیعتا به تکنولوژی‌های پیچیده‌تری هم نیاز است و تعجبی ندارد که دنیای مدرن، دنیای ماشین‌ها و تکنولوژی‌های مدرن باشد.
    · تکنولوژی تا کجا پیش خواهد رفت؟
    پاسخ به این پرسش بستگی به این داره که درباره چه زمانی و چه آینده‌ای صحبت می کنیم. ده سال یا پنجاه سال یا صد سال یا ده‌هزار سال آینده؟ جوامع انسانی و شبکه‌ای پیچیده و در هم تنیده از مسائل آن، مانند همه سیستم‌های دینامیک غیرخطی، غیرقابل پیش بینی و به نوعی آشوبی هستند. هیچکس نمی‌تواند بگوید روش زندگی در شهرهای ۱۰ هزار سال آینده چگونه خواهد بود. اتفاقا به همین دلیل اغلب پیش بینی‌های آینده تکنولوژی، معطوف به دهه‌های آینده است و نه چند قرن آینده. مثلا موسسه تامسون رویترز که ده پیش‌بینی از تحولات علم و تکنولوژی را تا سال ۲۰۲۵ میلادی منتشر کرده یا آی بی اِم که پیش‌بینی‌های خود از پنج سال آینده در حوزه‌های فناوری از پزشکی گرفته تا صنایع الکترونیک، هوافضا، آموزش منتشر می‌کند معمولا نگاهی به پیشرفت‌های تکنولوژی در قرن‌ها و هزاره‌های آینده ندارند.
    اعتبار تکنولوژی، اعتبار علم
    یکی از مهمترین نظریه‌های تببین علمی در فلسفه علم، نظریه کارل همپل فیلسوف علم در دهه ۵۰ میلادی است که معتقد بود تبیین‌های علمی پاسخ به چرا هستند. یعنی ما در تبیین علمی می‌خواهیم به یک سری چرا جواب بدهیم. مثلا می‌خواهیم بگوییم چرا زمین به دور خورشید می‌چرخد؟ چرا رنگین کمان تشکیل می‌شود؟ چرا کهکشان راه شیری مارپیچی است و الخ. مساله بر سر این است که روش علمی به شکلی که امروز در دست داریم معتبرترین و قابل اعتمادترین راه برای شناخت جهان و پاسخ به این چراهاست. در حال حاضر هیچ روش قابل اتکا‌ تر از روش علمی برای مقابله با شیوع بیماری‌ها ، برای ساخت داروها و وسایل نقلیه، برای تخمین عمر ستارگان، برای پیدا کردن راه‌کاری علیه گرمایش زمین وجود ندارد. علم واقعا درست کار می‌کند و معادلات مکانیک شاره‌ها و قوانین حرکت که هواپیماها بر مبنای آن ساخته شده‌اند واقعا کارآمدی خود را به صورت عینی نشان داده‌اند. علم نه تنها می‌تواند جهان را توضیح دهد بلکه می‌تواند ابزار بسازد و با به کار گرفته شدن در صنعت، به تکنولوژی‌های جدیدتر منجر شود. علم با فاصله زیاد از سایر روش‌ها برای شناخت جهان جلوتر است. کافی است تصور کنیم که مثلا بسیاری از متون دینی، سن زمین را به غلط در حدود ۶ هزار سال تخمین می‌زنند این عدد با سن واقعی زمین یعنی حدود چهار و نیم میلیارد سال که علم مدرن به ما می‌گوید چقدر اختلاف دارد. تکنولوژی، کاربرد همین علم، با همین اعتبار و کارآمدی و دقت، در مسائل عملی است. تکنولوژی از این رو قابل اعتماد است که بر پایه علم استوار شده و علم نیز قابلیت خود را در بهبود زندگی انسان و تفسیر عقلانی از جهان به ویژه پس از قرون ۱۸ و ۱۹ میلادی نشان داده است.
     تکنولوژی، هراس معرفتی از چیزهایی که نمی دانیم
    نگرانی مخالفان تکنولوژی تا حدی قابل درک است. آنها پیامدهای منفی تکنولوژی‌هایی را مثال می‌آوردند که مصیبت‌های جبران ناپذیری را برای بشریت به دنبال داشته است. بمباران اتمی هیروشیما، آلودگی‌های زیست‌محیطی صنعتی و نظایر آن فجایعی بوده که دامان علم و تکنولوژی را آلوده کرده است. اما آیا این بدان معنی است که تکنولوژی جهان را به جای بدتری برای زیستن تبدیل کرده است؟ من این‌طور فکر نمی‌کنم و تصور می‌کنم برای چنین نتیجه‌گیری هنوز خیلی زود است. هراس انسان از تکنولوژی از دید من بر مبنای هراس از آینده‌ای نامعلوم استوار است. ماروین مینسکی سرپرست سابق آزمایشگاه هوش مصنوعی در ام آی تی جایی درباره خطر ساخت ماشین‌های هوش مصنوعی هوشمندتر از انسان هشدار داده و گفته بود: تازه اگر شانس بیاوریم آنها ما را به عنوان حیوانات خانگی نگاه خواهند داشت. هراس مینسکی را می‌توان جدی گرفت اما نباید فراموش کنیم که انسان تا کنون تجربه‌ی زندگی در دنیایی با ماشین‌های هوش مصنوعی هوشمندتر از انسان را نداشته است. این هراس معطوف به آینده‌ای است که اکنون وجود ندارد. مهمترین دغدغه‌ها که لازم است پژوهشگران و جامعه‌شناسان و روانشناسان اجتماعی و اقتصاددانان به آن بپردازند پرسش های عینی‌تر از پیامدهای تکنولوژی است. توسعه هوش مصنوعی، ربات‌ها را در نوار‌نقاله کارخانه‌ها جایگزین انسان می کند و بر اساس یک مطالعه دانشگاه آکسفورد، کامپیوتریزه کردن در بازار کار ، ۴۷ درصد مشاغل را به خطر خواهد انداخت. این نگرانی وجود دارد که حتی آينده شغلی پزشکان و مهندسان و روزنامه نگاران نيز در معرض خطر قرار بگیرد. هوش مصنوعی بی تردید پيامدهای بی شماری در جامعه و سبک زندگی انسان خواهد داشت. اما اينکه آيا اين تحولات به سود جامعه بشری است يا آينده زندگی بشر را به خطر خواهد انداخت، هنوز مشخص نيست و پژوهشگران دیدگاه‌های متفاوتی در اين‌باره دارند. برخی از غلبه ماشين‌ها بر ما سخن می‌گويند و برخی ديگر کاملا برعکس معتقدند توسعه پروژه هوش مصنوعی، زندگی انسان را بهتر خواهد کرد. از جمله مهم‌ترین دغدغه‌ها پرسش‌هایی نظیر این است که آينده‌ی اشتغال و بيمه و بازنشستگی و سود و سرمایه چه خواهد شد؟ در واقع هنوز هيچ‌کس پاسخ اين پرسش‌ها را نمی‌داند. ما تا به حال در جهانی که در آن سيستم‌های هوش مصنوعی عهده‌دار همه‌چيز باشند، زندگی نکرده ايم و بشر هيچ تجربه‌ی قبلی در اين زمينه ندارد. فراتر از هوش مصنوعی، نگرانی‌های دیگری نیز درباره‌ی آینده‌ی تکنولوژی وجود دارد. مساله سلول های بنیادی و شبیه‌سازی، دستکاری ژنتیکی و نظایر آن. مساله دست‌کاری ژنتیکی البته موضوع جدیدی نیست. این موضوع ربطی به تکنولوژی های جدید ندارد و واقعیت این است که انسان از هزاران سال پیش تا کنون ژنوم منابع غذایی را دست‌کاری کرده است. سوزان مک کاچ متخصص برنج در دانشگاه کورنل می‌گوید: هر محصولی که ما امروزه می‌خوریم از نظر ژنتیکی دست‌کاری شده و تغییر یافته است.
     تکنولوژی می تواند تنها بخت ما برای حفظ حیات روی زمین باشد
    بخشی از مشکلاتی که انسان و نیز خطراتی که زمین با آن روبروست نه ریشه در علم دارد و نه در تکنولوژی. مثلا بیماری‌ها و معلولیت ها و مشکلاتی نظایر آن، معلول ظهور تکنولوژی‌های جدید نیستند ولی راه‌حل درمان و حل آنها فقط و فقط ریشه در علم و تکنولوژی دارد. پژوهشگران برای درمان انواع سرطان‌ها به استفاده از نانوذرات پلیمری برای دارو‌رسانی هدف‌مند امید بسته‌اند. این مهندسی پزشکی و بیوالکتریک است که می‌تواند معلولین را به داشتن دست و پای مصنوعی قابل کنترل ارادی امیدوار کند. در دنیایی که در آن حدود یک میلیارد نفر از گرسنگی رنج می‌برند به چه راه‌حلی جز گسترش غذاهای دست‌کاری شده ژنتیکی می توان امید بست؟ روش‌های مبتنی بر مهندسی ژنتیک يا بيوتكنولوژی با شناخت ساختار پيچيده ژن‌ها می‌تواند گندمی مقاوم به خشك‌سالی و يا دانه‌ی ذرتی مقاوم به آفات تولید کند و با تغییرات ژنتیکی و تولید محصولات تراریخته، ميزان محصول را در زمين افزايش دهد .
    از این‌ها گذشته خطرات دیگری هم هست که شاید تنها راه محافظت از زمین در برابر آن‌ها تنها و تنها با تکنولوژی‌های خارق‌العاده آینده ممکن باشد. مثلا خطر برخورد سیارک‌ها با زمین. امکان برخورد سیارک‌ها با زمین، ابدا موضوع تخیلی و صرفا سوژه فیلم‌های هالیوودی نیست. سازمان فضایی ناسا دقیقا روی چنین پروژه‌هایی کار می‌کند و همین اواخر بود که موضوع سامانه‌ی دفاع سیاره‌ای ناسا درباره ردگیری سیارک 2012 تی سی 4 در اکتبر امسال مطرح شد. سیارکی که هرچند از فاصله ۶۸۰۰ کیلومتر به زمین نزدیک تر نخواهد شد اما دانشمندان ناسا با استفاده از این فرصت، یک هدف واقعی را برای آزمایش سامانه‌ی دفاعی خود پیدا کرده‌اند. این مثال تنها مورد از این دست نیست اما به باور من به خوبی نشان می‌دهد که برای مقابله با خطراتی مانند برخورد احتمالی سیارک‌ها به زمین و نجات حیات، در عمل هیچ راه حلی به جز اتکا به تکنولوژی نداریم.
    لینک این مقاله به فیس بوک برنامه پرگار تلویزیون بی بی سی فارسی
  • تولید، توزیع و مصرف دانش مهندسی

    تولید، توزیع و مصرف دانش مهندسی

    آیا ما به این تعداد مهندس نیاز داریم؟
    عرفان کسرایی|روزنامه شرق شماره 3002- پنج شنبه 11آبان1396

    با پیشرفت علم به معنای مدرن آن در قرن جدید، تحصیلات دانشگاهی نیز در سراسر جهان شکل و قالب جدیدی به خود گرفت. رشته‌های دانشگاهی روز به روز تخصصی ‌تر شدند و بنا به نیاز جامعه، صنعت و تولید، رشته‌های جدیدی پا به میدان گذاشتند که پیش از آن وجود نداشتند. در یک نگاه کلی چهار دسته رشته دانشگاهی وجود داشت. علوم پایه (شامل فیزیک و شیمی و زیست شناسی و زمین شناسی و …) ، علوم پزشکی (شامل پزشکی و دندان‌پزشکی و داروسازی و پرستاری و …) ، علوم انسانی (شامل فلسفه و منطق و روان‌شناسی و علوم اجتماعی و علوم سیاسی و …) و دست آخر رشته‌هایی مانند مهندسی شیمی، برق، مکانیک‌، عمران و سازه، صنایع، معدن، متالورژی ونظایر آن که امروزه به عنوان رشته‌های علوم مهندسی شناخته می‌شوند. از نظر تاریخی این تفکیک میان رشته‌ها بنا به دلایل اقتصادی و علمی و صنعتی و حتی استعداد و ظرفیت صورت گرفت و نه به دلایل فرهنگی و یا سلیقه شخصی. این شد که مثلا یک کشور در زمینه داروسازی پیشرفت سریع‌تری داشت و کشور دیگری در مهندسی نرم‌افزار توانست سری در سرها بلند کند. روزگاری استخراج زغال‌سنگ و تولید آهن و ساخت ماشین‌های بخار بر مبنای اصول ترمودینامیک در اروپای سال‌های ١٨٥٠ تا ١٨٧٠ به شکل خیره‌ کننده ای رونق گرفته بود و به موازات آن، صنعت نیاز به تربیت نیروهای متخصص برای افزایش سطح تولید و بهره‌وری بود. دقیقا در همین سال‌های پس از ١٨٧٠ بود که آلمانی‌ها به‌ خصوص در صنایع شیمیایی به پیشرفت‌های چشمگیری دست پیدا کردند. در سال‌١٨٧٢ گزارش یک گروه انگلیسی که از آلمان بازدید می‌کرد نشان می‌داد که تعداد دانشجویان شیمی مشغول به تحصیل، تنها در دانشگاه مونیخ، از تعداد دانشجویان شیمی در کل انگلستان بیشتر است.

    فایل پی دی اف متن کامل این مقاله در وبسایت روزنامه شرق

    لینک این مقاله

  • کاشفان فروتن امواج گرانشی

    کاشفان فروتن امواج گرانشی

    عرفان کسرایی| روزنامه شرق
    سال پانزدهم شماره 2984 ، پنجشنبه 20 مهر 1396

    آیا اساسنامه نوبل، همگام با تحولات زمانه تغییر خواهد کرد؟

    برندگان جایزه نوبل امسال نیز معرفی شدند و اخبار این رخداد بزرگ علمی در چند روز، تیتر اول نشــریات و روزنامه های مهم دنیا بود. جایزه نوبــل اگرچه به عنوان یکی از بزرگ تریــن و معتبرترین جوایز علمی دنیا در رشــته های فیزیک و شیمی و پزشکی شناخته می شــود، اما در عین حال اکتشــافات بســیاری را می توان یافت که بنا بــه دالیل گوناگون و با وجود اهمیت زیاد علمی و تأثیر بر زندگی بشر، از دریافت آن بازمانده اند. دریافت جایزه نوبل، پیش شــرط هایی دارد که ممکن اســت گاهی حتی ناعادلانه هم به نظر برســند. اما مسئله بر سر این است که همه چیز در اعطای این جایزه، تنها بر محور تصمیم کمیته مرکزی و درواقع بر مبنای اساســنامه بنیاد نوبل می چرخد و حتی گاهی ممکن است برنده جایزه نوبل، گزینه مدنظر بســیاری از صاحب نظران جامعه علمی هم نباشد. اساســنامه بنیاد نوبل تبصره های ســخت گیرانه ای دارد که به خصوص در ســال های اخیر حتی مورد انتقاد برندگان جایزه نیز قرار گرفته است. اعطای جایزه نوبل فیزیک امسال هم که به طور مشترک به سه فیزیک دان به نام های «راینر وایس»، «بری ســی. بریش» و «کیپ اس. تورن» اعطا شــد، به اظهارنظرهایی از این دســت دامن زد. این سه فیزیک دان که به دلیل تالش های خود در زمینه آشکارسازی امواج گرانشی در رصدخانه موج گرانشی تداخل لیزری «لایگو » موفق به دریافت جایزه نوبل شدند، کشف بزرگ خود را در عین حال به یک کار تیمی بزرگ و به دانشمندانی مدیون هســتند که طی ســال های متمادی در لایگو فعالیت کرده اند. «کیپ تورن» یکی از سه برنده نوبل فیزیک امسال می گوید: «من امیدوار بودم جایزه نوبل فیزیک به تیم  ویرگو-لایگوعطا شــود که کاشف این پدیــده بودند یا به تیم لایگو تعلق بگیرد که این ابزار حیرت انگیز را برای آشکارسازی امواج گرانشی طراحی کردند، نه صرفا به تیم سه نفره ما. ما در زمانه ای زندگی می کنیم که کشــف های بزرگ به کمک همکاری های بزرگ ممکن می شود؛ همکاری هایی که محصول تالش چندین نفر است و من امیدوارم کمیته نوبل در آینده راه حلی برای این موضوع پیدا کند که در نتیجه آن تمامی افرادی که در پژوهش هایی مانند لایگو سهم دارند، بتوانند از آن بهره مند شوند». ایــن اظهارنظر «کیپ تورن» بــا وجود آنکه از روی شکسته نفســی و فروتنی بیان شــده، اما با اساســنامه کنونی نوبــل هم خوانی ندارد و همان گونه که او به درستی اشاره کرده، محقق شدن آن مستلزم تغییراتی در اساسنامه بنیاد نوبل است. با پیچیده ترشدن شاخه های مختلف علمی در دهه های اخیر، جایزه های هر رشــته علمی عموما بین دو یا ســه نفر تقســیم می شود و به سختی می توان انتظار داشــت که مثال جایزه نوبل فیزیک، تنها به یک نفر اعطا شــود. این موضــوع بیانگر اهمیت کارهای تیمی در فعالیت های علمی و پژوهشــی روزگار ماست و اینکه جزئیات علوم مختلــف به قدری پیچیده شــده اند کــه دیگر به نــدرت می توان به تنهایی از پس یک اکتشاف بزرگ برآمد. کشف امواج گرانشی در لایگو تنها مورد از این دســت نیســت مثال در برخی موارد مانند اعطای نوبل فیزیک ۲۰۱۳ و کشــف بوزون هیگز هم اگرچه اغلب، همه کار را به پای «پیتر هیگز» می نویســند، اما کمیته نوبل نمی توانســت سهم «فرانسوا انگلرت» را نادیده بگیرد. جایزه نوبل فیزیک و شــیمی ۲۰۱٦ نیز مشترکا به تیم های ســه نفره اعطا شد و تنها استثنا در سال گذشته (به جز نوبل صلح و ادبیات که انفرادی بودند)، جایزه نوبل پزشکی بود که به یک نفر تعلق گرفت. در جریان اعطای نوبل فیزیک ســال ۲۰۱۳ حتی بسیاری در آن زمان معتقد بودند نه تنها «فرانســوا انگلــرت»، بلکه مرکز تحقیقات ســرن که توانســته بود وجود این ذره هیگز را اثبات کند، نیز باید در این جایزه سهیم باشد. مســئله محدودیت تعداد دریافت کنندگان جایزه نوبل در هر ســال، در عمل یکی از ســخت گیرانه ترین تبصره های اعطای جایزه نوبل است. به ویژه در اکتشــافاتی که محصول کار تیمی گسترده و فراگیر هستند، این مسئله به وضوح به یک موضوع چالش برانگیز تبدیل می شود. براساس قواعد نوبل، یک جایزه را درنهایت می توان بین ســه نفر تقســیم کرد، به بیان ســاده تر بین سه نفری که بیشــترین نقش را در پیشبرد و توسعه آن نظریه یا اکتشاف ایفا کرده اند. برای مثال اگر در توسعه یک پروژه چهار نفر سهیم بوده باشند، نام نفر چهارم نادیده گرفته می شود. یکی از بزرگ ترین چالش ها حتی می تواند این باشد که هر کسی (یا هر مؤسسه ای) به چه میزان در آن اکتشــاف یا اختراع ســهم داشته است. گاهی تشخیص این مســئله واقعا دشوار اســت و دلیل آن هم این است که در زمان «آلفرد نوبل»، اغلب یک نفر و به تنهایی به واسطه اختراع یا اکتشاف خود نامزد دریافت نوبل می شــد، اما اکتشــافات علمی زمانه ما بــه گونه ای کامال محسوسی با گذشته فرق می کند و گاهی تعداد افراد دخیل در یک پروژه ممکن است به ده ها و صدها نفر برسد. با وجود این، اگر بیش از سه نفر در توسعه یک اکتشاف علمی سهم داشته باشند مثال پروژه ای که در آن چهار نفر با یکدیگر همکاری می کنند، نفر چهارم نادیده گرفته می شود. حق با «کیپ تورن» اســت که گفته ما در زمانــه ای زندگی می کنیم که کشــف های بزرگ به کمک همکاری های بزرگ ممکن می شود. نگاهی به لیست برندگان جایزه نوبل از آغاز تا امروز این موضوع را تأیید می کند که اکتشــافات علمی زمانه ما با گذشــته فرق می کند و مثال در فیزیک، بعید اســت که یک دانشــمند به تنهایــی همه کارهــا را از صفر تا صد انجام داده باشــد و در بسیاری موارد عادلانه است که سهم مؤسسات و سازمان های پژوهشی بزرگ نیز لحاظ شود. همان گونه که گفتیم در سال ۲۰۱۳ چالش بر ســر این بود که چرا نوبل فیزیک به کسانی تعلق گرفته که وجود بوزون هیگز را پیش بینی کرده اند و نه مثال به دانشــمندان یک مرکز پژوهشی بزرگ مانند سرن که آن را کشف یا آشکارسازی کرده اند. از اینهــا که بگذریم، همان طــور که انتظار می ر فت، امســال یکی از بزرگ ترین اکتشافات سال های اخیر در فیزیک یعنی کشف امواج گرانشی، ِ نوبل فیزیک را از آن خود کرد. اگرچه خیلی ها به اشتباه سال گذشته منتظر اعطای نوبل به کاشــفان امواج گرانشی بودند، ولی پیش بینی بسیاری از دانشــمندان و روزنامه نگاران علمی اشــتباه از آب درآمد چون یک نکته مهم در اساســنامه نوبــل از دید آنها پنهان مانده بود. برای نامزدشــدن دریافت جایزه نوبل باید همه چیز تا ۳۱ ژانویه هر ســال ثبت شده باشد و اگر این تاریخ مهلت نهایی رعایت نشــود، نامزد معرفی شده باید تا سال بعد منتظر بماند و بخت خــود را برای دریافت جایزه نوبل امتحان کند. این ماجرا دقیقا در ســال ۲۰۱۶ در اعطای نوبل به فیزیک دانان کاشــف امواج گرانشــی اتفاق افتاد. خبر این کشــف تازه در ماه فوریه اعلام شده بود و این فیزیک دانان طبق اساســنامه نوبل نمی توانستند نامزد دریافت نوبل شــوند. اینکه اساســنامه نوبل آن گونه که «کیپ تورن» انتظار دارد همگام با تحولات زمانه تغییر خواهد کرد یا نه، هنوز مشــخص نیست. فقط باید صبر کرد و دید.

    فایل پی دی اف این مقاله در وبسایت روزنامه شرق

  • آیا واقعیت مجازی تصور انسان را از واقعیت تغییر خواهد داد؟

    آیا واقعیت مجازی تصور انسان را از واقعیت تغییر خواهد داد؟

    عرفان کسرایی | شماره 191 مجله دانستنیها

     پرونده زوم شماره 191 مجله دانستنیها به دغدغه های فلسفی انسان از پروژه هوش مصنوعی و مفاهیمی مانند واقعیت مجازی و واقعیت افزوده اختصاص  داشت

    آیا تکنولوژی تصور انسان را از واقعیت تغییر خواهد داد؟

    عرفان کسرایی 

    1. واقعیت چیست؟

    تجربه روزمره به ما می گوید که اشیاء پیرامون مان، آدم ها و رویدادها ، واقعیت هایی هستند که حتی در زمان خواب یا بیهوشی ما به کار خود ادامه می دهند و مستقل از ما وجود دارند. مثلا متوجه می شویم از زمانی که خواب بوده ایم تا بیدار شویم، چیدمان خودروهای پارک شده داخل کوچه تغییر کرده یا چند ردیف آجر به دیوار خانه در حال ساخت روبرویی اضافه شده است. این تجربیات روزمره به ما نشان می دهد که جهان واقعی، جایی بیرون از ذهن ما و مستقل از ذهن ما وجود دارد. عقل سلیم در واقعی بودن این رویدادها و اشیاء تردید ندارد و اگر کسی تصور کند همه جهان واقعی، سایه ای از یک واقعیت دیگر است یا اینکه اساسا وجود ندارد و سراسر وهم است، یا یک فیلسوف شک گراست یا یک بیمار اسکیزوفرنیک که مثلا به “هذیان نیست انگاری“ دچار شده است. اگر می خواهیم بدانیم که تکنولوژی چگونه تصور انسان را از واقعیت را تغییر خواهد داد، پیش از هر چیز باید بدانیم مقصودمان از واقعیت چیست. مثلا واقعیت از جنبه فلسفی؟ یا واقعیت فیزیکی و مساله نقش ناظر در مشاهده، که در جریان تحولات فیزیک جدید در قرن بیستم مطرح شد؟ مقصودمان درک روانی از مفهوم واقعیت است یا مثلا مساله „واقعیت مجازی” که در بازی های ویدیویی و تکنولوژی های جدید دهه های اخیر توسعه پیدا کرده است؟

    از نظر تاریخی ، مفهوم واقعیت یکی از پرسش های دیرینه فلسفی بوده است. هر کسی که با مفهوم واقعیت از دیدگاه فلسفی سر و کار داشته باشد با تمثیل غار که افلاطون در کتاب جمهور خود طرح کرده بود آشناست. در تمثیلی که او برای توضیح نظریه ی عالم مُثُل خود به کار برده، تعدادی انسان در تمام زندگی خود به دیوار غار غل و زنجیر شده‌اند، به طوری که همیشه رویشان به سمت دیواره غار بوده‌است و در سراسر حیات خود هرگز فرصت پیدا نکرده اند که به پشت سر خود نگاه کنند. در پشت سر این افراد آتشی روشن است و در جلوی این آتش نیز مجسمه‌هایی قرار گرفته که سایه هایشان روی دیوار می افتد. افراد به زنجیر بسته شده در غار، در تمام زندگی خود تنها سایه ها را دیده اند و هیچ تصوری از این که این سایه ها، تنها سایه ای از یک واقعیت و حقیقت دیگر هستند ندارند. البته در فلسفه، رئالیسم یا همان واقع‌گرایی تعریف ساده ای ندارد و بیش از دو هزار سال از اندیشه ورزی فلسفی گذشته و  ما هنوز هم نمی دانیم که واقعیت چیست. اما ایده اصلی رئالیسم این است که یک واقعیت کاملا مستقل از ذهن، جایی بیرون از ذهن ما وجود دارد. بر خلاف رئالیست ها ، ایدئالیست هایی مثل جرج بارکلی هستند که معتقدند همه اشیاء جهان پیرامون ما صرفا ساخته و پرداخته ذهن ما هستند و چیزی به اسم ماده وجود ندارد. از دید کسانی که به ایدئالیسم ذهنی  معتقدند، تنها ذهن است که وجود دارد و به عبارتی حامل ایده هاست. از این دیدگاه هرآنچه که انسان احساس و ادراک می‌کند ایده‌های ذهنی خود اوست و به نوعی وجود خارجی ندارد.

    مفهوم واقعیت فیزیکیهم قرن هاست که از جمله بحث ها و مناقشات دامنه دار فیزیکدانان و فیلسوفان به شمار می رود. این مناقشه به خصوص با ظهور فیزیک کوانتومی به شدت بالا گرفت و باعث شد دانشمندان در اختلاف بر سر این که واقعیت چیست به دو گروه عمده تقسیم شوند.  درکی که تعبیر کپنهاگی مکانیک کوانتومی از واقعیت می داد به مذاق بسیاری از دانشمندان خوش نمی آمد و بسیاری نمی خواستند آن را بپذیرند. مثلا نویسندگان مقاله آزمایش فکری اینشتین-پودولسکی-روزن یا  همان آزمایش فکری مشهور ای پی آر در سال 1935 بر این باور بودند که توصیفی که مکانیک کوانتومی توسط توابع موج از واقعیت فیزیکی ارائه می کند ، کامل نیست و یک جای کار می لنگد.

    مفهوم دیگر واقعیت را می توان در روانشناسی جستجو کرد. از دید روانپزشکان و روانشناسان، بعضی از مردم در طول حیات خود یک یا چند دوره سایکوتیک را تجربه می کنند و تقریباً یک درصد مردم در طول عمر خود مبتلا به اسکیزوفرنی می شوند.  سایکوز از دید آنها کاملا با مفهوم واقعیت در هم تنیده است و از دید آن ها سایکوز یعنی دور شدن از واقعیت، یا عدم توانایی در تشخیص واقعیت از تجربه های غیر واقعی. موضوع عدم تشخیص واقعیت از تجربه های غیرواقعی که در این یادداشت درباره آن صحبت می کنیم اما نه بر اثر ابتلا به اسکیزوفرنی بلکه در پی توسعه تکنولوژی های واقعیت مجازی اتفاق افتاده است.

    1. واقعیت مجازی، پیامد اجتناب ناپذیر تکنولوژی

     

    آنهایی که تجربه بازی با کنسول هایی همانند آتاری و میکرو را دارند خوب یادشان هست که بازی ها عمدتا ترکیبی از خط و نقطه بود و مثلا برنامه نویس برای نشان دادن یک جاده برفی در بازی ماشین مسابقه، یک سری نقطه سفید طراحی کرده بود که هیچ شباهتی به برف واقعی نداشت. در آن زمان هیچکسی نمی توانست بازی های با گرافیک امروزی را تصور کند. آدمک های بازی فوتبال یک سری خط و نقطه و چشم و ابرو ساده بودند که کمترین شباهتی به بازی های امروزی در پلی استیشن و ایکس باکس نداشتند. بازی هایی که کیفیت گرافیکی تصاویر آنها به زحمت از فیلم ویدیویی واقعی قابل تفکیک و تشخیص است.  ایلان ماسک جایی می گوید: “ما به زودی واقعیت مجازی و واقعیت افزوده را خواهیم داشت. اگر نرخ رشد تکنولوژی را تخمین بزنیم روزی خواهد رسید که واقعیت و بازی از یکدیگر غیر قابل تشخیص خواهند بود. 40 سال پیش ما بازی پانگ را داشتیم، دو مستطیل و یک نقطه. حالا ما شبیه سازی سه بعدی واقعی داریم که در آن میلیون ها نفر به صورت همزمان بازی می کنند و هرسال هم بهتر از قبل می شود. اگر ماجرا به همین شیوه ادامه یابد در آینده شاهد بازی‌هایی خواهیم بود که قادر نخواهیم بود آن ها را از واقعیت تفکیک کنیم. حتی اگر رسیدن به این تکنولوژی نیاز به زمان زیادی داشته باشد باید قبول کرد که یک روزی به آن خواهیم رسید.“

    با پیشرفت پروژه هوش مصنوعی و بازی های کامپیوتری که بر مبنای واقعیت مجازی توسعه یافته اند، دغدغه های فلسفی ما نیز شکل جدید به خود گرفته است. بازی های استراتژیک که در آن سرزمین های مجازی تعریف شده ما را در یک واقعیت مجازی غرق می کند. فروشگاه ها، اتوبان ها، آدم ها، خودروهایی که هیچ کدام واقعا وجود ندارند و تنها کدهای صفر و یک داخل کامپیوتر هستند اما می توانند ما را ساعت ها و روزها با خود درگیر کنند. ما می دانیم که این اشیاء واقعا وجود ندارند و صرفا کدهای برنامه نویسی هستند، با این وجود ممکن است چنان در بازی غرق شویم که آنها را واقعی تصور کنیم.

    1. واقعیت مجازی، واقعیت دستکاری شده

    سریال تلویزیونی آیینه سیاه یک مجموعه تلویزیونی است که رابطه پیچیده بین انسان و تکنولوژی در آینده نزدیک را به تصویر می کشد. مثلا آینده ای که در آن افراد با استفاده از لنزهای مخصوصی می توانند خاطرات خود را ضبط کرده و درست مثل یک ضبط ویدیویی هر زمان که بخواهند تماشا کنند. دنیایی که در آن ارزش و اعتبار انسان ها با شخصیت و شغل تعیین نمی شود و تعداد لایک ها و فالوور هاست که تعیین می کند یک نفر شهروند خوب باشد یا شهروند بد. در چنین دنیایی، این نرم افزار است که افراد را بر اساس تعداد لایک ها به دو دسته شهروند خوب و شهروند بد تقسیم می کند. اپیزود دوم از فصل سوم مجموعه آیینه سیاه با عنوان آزمون بازی یک دغدغه فلسفی ترسناک از سطحی پیچیده از واقعیت مجازی را هدف گرفته است. در این قسمت که به موضوع صنعت بازی های ویدیویی آینده می پردازد، دنیایی از واقعیت مجازی نشان داده می شود که تفکیک و تشخیص آن از دنیای واقعی عملا غیرممکن است. بر خلاف بازی های واقعیت مجازی کنونی، که با برداشت عینک سه بعدی از چشم یا خاموش کردن صفحه نمایش، می توانیم تشخیص بدهیم که دنیای داخل عینک یا صفحه نمایش کامپیوتر، واقعی نبوده است. اما در انواع پیشرفته تر این واقعت مجازی، گویا موضوع به این سادگی ها نیست! در چنین دنیایی ، تراشه هایی که در مغز انسان کار گذاشته می شود تفکیک اشیاء واقعی و غیرواقعی را غیرممکن می کند. این همان دنیای مخوف و وحشتناکی است که کوپردر آزمون بازی تجربه می کند. شو سایتو یک برنامه نویس بازی های ویدیویی واقعیت مجازی است که برای تست نمونه های اولیه بازی طراحی شده اش به یکسری افراد داوطلب نیاز دارد.  کوپر با عبور از چک های امنیتی اولیه وارد یک ساختمان تحت کنترل می شود که اجازه همراه داشتن گوشی موبایل را نیز ندارد. با کار گذاشتن تراشه ریزی در پشت گردن، کوپر چیزهایی را می بیند که واقعی نیستند اما دیده می شوند. ایده ها و افکار و ترس ها و تنش های فرد که روی نرم افزار واقعیت مجازی دانلود شده اینک در قالب موجودات واقعی در برابر چشم فرد نمایان می شود. اشیاء و افرادی که کوپر می داند واقعی نیستند و صرفا از ناخودآگاه خود او بر آمده اند اما تفکیک آنها از واقعیت عملا غیرممکن است. او حشرات غول پیکر خیالی یا دوستانش را با چشمان خود می بیند و به دنیایی از واقعیت های مجازی تودرتو وارد می شود. کوپر در هر مرحله نمی داند که به دنیای واقعی بازگشته یا باز هم در سطح دیگری از دنیای واقعیت مجازی اسیر شده است. وحشتناک ترین بخش داستان آنجاست که در می یابیم تمام این تجربه های ذهنی کوپر در دنیای واقعیت مجازی ، تمام  این ترس ها و رویدادها که برای او اتفاق افتاد نه در چند روز و چند ساعت بلکه تنها در کسری از ثانیه پس از قراردادن تراشه در پشت گردن او ساخته شده بوده است. او تمام این مدت را در لایه هایی از واقعیت  مجازی تودرتو سپری کرده بود. واقعیتی ساختگی و بازی کامپیوتری پیچیده ای که هیچ راهی برای تمایز آن از واقعیت معمول وجود نداشت. حتی راهی مثل چرخاندن فرفره که دام کاب در فیلم تلقین به کمک آن می توانست ، دنیای خواب را از دنیای واقعیت تفکیک کرده و تشخیص بدهد.

    1. واقعیت مجازی شبیه سازی شده

    سایفر جایی در فیلم ماتریکس می گوید: „من می دانم که این استیک این جا وجود ندارد. می دانم که وقتی آن را در دهانم می گذارم، این پالس های الکتریکی هستند که به مغز من در جهان واقعی القا می کنند که گویی دارم یک استیک خوشمزه  و آبدار می خورم، اما با این حال می خواهم آن را باور کنم.“ فیلسوفانی که روی پیامدهای فلسفی تکنولوژی های آینده کار می کنند نه تنها در اینکه “واقعیت چیست؟” به پاسخ نهایی نرسیده اند بلکه برخی از آنها مانند نیک باستروم  فیلسوف سوئدی در دانشگاه آکسفورد دیدگاهی را طرح کرده اند که بر اساس آن کاملا محتمل است که دنیای واقعی که ما آن را واقعیت مسلم می دانیم، خود یک واقعیت مجازی شبیه سازی شده باشد. دنیایی شبیه ماتریکس که در آن همه چیز فقط کدهای یک برنامه نویسی عظیم باشد. پیشرفت روز به روز پروژه هوش مصنوعی و دستیابی بشر به کامپیوترهایی که بتوانند فکر کنند و تصمیم بگیرند ، ما را مدام با این پرسش روبرو خواهد کرد که پس تکلیف واقعیت چه می شود؟ ديميتري ايتسکوف  می گوید که ممکن است انسان تا سال 2045 بتواند نسخه‌ای ديجيتالی از آگاهی خود را روی کامپیوتر و بدن مصنوعی آپلود کند. پروژه ای به نام 2045 که در جریان آن انسان قادر خواهد بود گام به گام، ذهن و آگاهی خود را روی آواتارها بارگذاری کند. این پروژه های بلندپروازانه چه به سرانجام برسند و چه نرسند ، ما را در برابر یک علامت سوال بزرگ قرار می دهند. در این صورت، منِ واقعی چه خواهد شد و به عبارت دیگر، کدام „من“ واقعی است؟ آواتاری که آگاهی ام روی آن آپلود شده، یا آن „من“ ساخته شده از گوشت و پوست و استخوان که درگذشته است؟ پروژه دیگری به اسم  اینترنیم نیز راه اندازی شده که به نحوی طراحی شده که ما را پس از مرگ در دنیای مجازی نامیرا می کند. تا کنون بیش از 37 هزار نفر برای این پروژه نام نویسی کرده اند که اعتراف می کنم خود من هم یکی از آنها هستم. در نسخه های ساده این پروژه، افکار و ایده ها و خاطرات و اظهار نظرها و عکس های ما با یک آواتار هوشمند پس از مرگ نیز در فضای مجازی باقی می ماند و فعالیت می کند. آواتار ما پس از مرگ، به صفحه فیس بوک و اینستاگرام و کانال تلگرام و نظایر آن دسترسی خواهد داشت و آنها را به روزرسانی خواهد کرد. با دوستان مان گپ خواهد زد و پروفایل مان در شبکه های مجازی را به روز نگاه خواهد داشت. کسی چه می داند. شاید آواتار من بعد از مرگ بتواند در پروژه اینترنیم باز هم به نوشتن یادداشت هایی از این دست ادامه دهد و  شما یادداشت هایی را بخوانید که نسخه دیجیتالی‌ام در آینده خواهد نوشت.

    1. صفحات لمسی، تفکیک دنیای واقعی از واقعیت مجازی

    انیمیشن وال.ای محصول ۲۰۰۸ زندگی انسان هایی در جهان آینده را روایت می کند که سراسر زندگی خود را در دنیای مجازی و صفحات دیجیتالی می گذرانند. در یکی از روزها اختلال سیستم باعث خاموش شدن صفحات نمایش می شود و مردم با نگاه به دور و بر خود ، تازه متوجه وجود دنیایی واقعی، دنیایی غیر از آنچه که در لپ تاپ و تبلت شان وجود دارند می شوند. چنین پیش بینی از تحولات آینده تکنولوژی تقریبا همین حالا نیز به وقوع پیوسته است. نسل های جدید در بسیاری از کشورهای دنیا بخش بزرگی از زندگی خود را در دنیای مجازی به سر می برند. مساله ای که تبعات و پیامدهای اجتماعی و روانی بسیاری خواهد داشت. در شبکه یوتیوب تعداد بسیاری ویدیو آپلود شده که در آن کودکانی نشان داده می شوند که قادر به تفکیک دنیای مجازی صفحات لمسی از دنیای واقعی نیستند. کودکانی که تلاش می کنند با جلو بردن دست خود، مانند کار با صفحات لمسی، تصاویر پیش رو در دنیای واقعی را بزرگتر کنند یا  یک صفحه را  ورق بزنند. در یک مورد پسر خردسال دو ساله ای در باغ وحش در برابر شیشه یک آکواریوم بزرگ قرار گرفته و حرکات یک ماهی رنگی را تماشا می کند. سپس دستش را به جلو حرکت داده و انگشت شست و اشاره اش را به گونه ای تکان می دهد که به نظر می رسد می خواهد تصویر صفحه لمسی داخل لپ تاپ یا کامپیوتر یا تلفن همراه هوشمند خود را بزرگ تر کند. تلاشی نافرجام که نتیجه اش با انتظارات کودک هماهنگی ندارد. روانشناس تکاملی میریام بایزرت  که در بخش نوزادان و خردسالان در انیستیتو روانشناسی دانشگاه زوریخ کار می کند اخیرا پروژه ای را آغاز کرده که هدف آن بررسی توان نوزادان در تفکیک دنیای مجازی تبلت و دنیای واقعی است. آیا عدم توان تشخیص و تفکیک دنیای واقعی از دنیای مجازی صفحات لمسی یک زنگ خطر است؟ توماس مرتس استاد علوم تربیتی دانشگاه تورگآو می گوید پیامدهای این رفتار هنوز مورد پژوهش قرار نگرفته است و اینکه در مغز کودک حین تقلید عملکرد صفحه لمسی در دنیای واقعی چه اتفاقی می افتد هنوز مشخص نیست.

    1. نقشه ها و مدل‌سازی واقعیت

    مدل‌سازی از واقعیت، شاید به اندازه تمدن انسان قدمت داشته باشد. به عبارت دیگر مدل‌سازی انسان از واقعیت، با ظهور تکنولوژی‌های مدرن آغاز نشده است و نقاشی روی غارها، ساختن مجسمه و عروسک،  نقشه جغرافیایی که اجداد انسانی ما روی کاغذ می‌کشیدند نیز هر کدام به نوعی طرحی از واقعیت های بیرونی بوده اند. البته این طراحی از واقعیت روی کاغذ و چوب، همواره بازتاب دهنده عینی و تناظر یک به یک واقعیت بیرونی نبوده است و انسان با چاشنی تخیل، گاهی واقعیت را به فراخور ذهن خود مدل‌سازی کرده است. مثلا نقش موجوداتی را کشیده که هیچ واقعیت بیرونی نداشته‌اند و صرفا زاییده تخیلات او بوده اند. اژدهای آتشین و موجوداتی خیالی مثل سیمرغ مثال‌هایی از این دست هستند که بشر آن‌ها را نه بر اساس مشاهده که بر پایه تخیلات خود، مدل کرده است. البته نقشه‌ها و طرح‌هایی که ما از دنیای واقعی می‌کشیم هم الزاما با واقعیت تناظر یک به یک ندارند. سیمون بلک‌برن استاد فلسفه دانشگاه کمبریج می‌گوید اگر بخواهید نقشه‌ی یک منظره یا منطقه را طراحی کنید، می‌توانید این کار را به روش‌های متفاوتی انجام دهید. می‌توانید برخی از چیزها را نادیده بگیرید یا در نقشه خود بر نکات دیگری تاکید کنید و در عمل هیچ نقشه صحیح واحدی از یک منظره وجود ندارد. با این حال، نقشه‌های غیرصحیح از هر منظره‌ای نیز وجود دارند، نقشه‌هایی که در آن مثلا صخره نشان داده شده است. در حالی که در منظره‌ی واقعی،‌ صخره ای وجود ندارد. یا نقشه‌ای که در آن جاده کشیده شده در حالی که جاده‌ای وجود ندارد. اینها نقشه‌هایی غلط هستند. چرا که قواعدی بر نقشه کشیدن حاکمند. اگر در منظره طبیعی صخره‌ای وجود نداشته باشد و شما صخره‌ای روی نقشه بکشید، نقشه غلط است. البته موضوع به همین سادگی‌ها هم نیست. مثلا نقشه‌ی مترو که مسیرها و ایستگاه‌ها را نشان می‌دهد صرفا یک راهنمای مسیر است و برای سهولت مسیریابی طراحی شده است. نقشه مترو دقیقا بازنمایی جزییات آنچه که در واقعیت بیرونی خطوط مترو وجود دارد نیست. اما با این وجود همه ما نقشه‌ی مترو را نقشه ای صحیح می دانیم. هرچند که در خطوط متروی واقعی مسیرها زرد و سبز و قرمز نیستند.

    1. شبیه سازی واقعیت تا کجا ممکن است؟

    ما می‌دانیم  که موجودات، انسان ها، رودخانه‌ها و خودروهای داخل تلویزیون، واقعی نیستند و تنها بازنمایی تصویری از واقعیت بیرونی هستند. قدیمی‌ها تلویزیون‌های جعبه‌ای با در چوبی داشتند و حتی گزارش‌هایی از اولین تجربه‌های انسان در مواجهه با تلویزیون هست که می‌گوید افراد درکی از واقعی نبودن تصاویر نداشتند و تصور می‌کردند که تصویر آبشار در تلویزیون ممکن است فرش خانه را خیس کند. امروزه با پیشرفت تکنولوژی، شاهد سینماهای اصطلاحا چند بعدی هستیم که در آن‌‌ها تصاویر سه‌بعدی دقیقا حالت واقعی را به بیننده القا می کند. افکت‌های حرکتی روی صندلی‌ها و حتی لرزش صندلی در زمانی که مثلا صحنه برخاستن هواپیما از زمین نمایش داده می شود یا وزش باد به روی صورت و پاشیدن قطرات آب برای برای شبیه سازی فضای بارانی فیلم، ما را به لایه‌های عمیق‌تری از واقعیت شبیه‌سازی شده خواهد برد.  پرسش اصلی اینجاست که این پیشرفت در شبیه‌سازی واقعیت تا کجا ادامه پیدا خواهد کرد؟ تا جایی که دیگر هیچ راهی برای تفکیک دنیای واقعی و دنیای شبیه‌سازی وجود نداشته باشد؟ یا این‌که انسان همواره به مدد آگاهی و استدلال خود قادر خواهد بود بین دنیای شبیه سازی شده و دنیای واقعی که در آن زندگی می‌کند مرز بگذارد؟ احتمالا بسیاری از ما شبیه‌ساز پرواز مایکروسافت را دیده‌ایم. کافیست که کیفیت گرافیکی نسخه  را با نسخه‌های امروزی آن مقایسه کنیم تا ببینیم که دنیای شبیه‌سازی شده چگونه در کمتر از دو دهه تا این حد به دنیای واقعی شبیه شده است. نسخه‌های جدید این نرم‌افزار شبیه‌سازی به راستی تشخیص مرز بین دنیای واقعی و مجازی را دشوار کرده است. اطلاعات آب و هوایی و سرعت و جهت باد و حتی طبیعت و جغرافیای مسیر پرواز که به صورت آنلاین و بر اساس پردازش‌های واقعی در شبیه‌سازی نمایش داده می‌شوند به شما این احساس را می‌دهد که درست مثل یک خلبان واقعی، هدایت یک هواپیما را به دست گرفته‌اید. اما در بازی‌های مبتنی بر واقعیت افزوده  همه چیز به گونه حیرت‌برانگیزی پیچیده‌تر از اینهاست. تلفیقی از دنیای واقعی و واقعیت‌های افزوده مجازی که هم وجود دارند و هم وجود ندارند. درست مثل بازی مشهور پوکمون گو  که در سال‌های اخیر سر و صدای زیادی به راه انداخت. پوکمون گو یک بازی مبتنی بر مکان بود که با استفاده از موقعیت جغرافیایی واقعی فرد پیش می‌رفت. آن‌هایی که با پوکمون گو سر و کار داشته‌اند می‌گویند برای توضیح این بازی، هیچ مثال خاصی وجود ندارد و تنها باید آن را تجربه کرد و فهمید که واقعیت افزوده دقیقا به چه معناست. در سال 2016 بیش از نیم میلیارد نفر از ساکنان زمین پوکمون گو را دانلود کردند و در خیابان‌ها و کوچه‌ها و پارک‌های دنیا، در بین علف‌ها و درختان، روی خاک و ماسه و آسفالت، بیش از 4.6 میلیارد کیلومتر پیاده روی کرده و به دنبال موجوداتی گشتند که در دنیای واقعی وجود ندارند. ماموریتی در دنیای واقعی برای به دام انداختن غول‌هایی که صرفا کدهای یک برنامه‌نویسی یک  دنیای مجازی هستند. یکی از ترسناک‌ترین بازی‌های کامپیوتری که این اواخر  سر و صدای بسیاری به راه انداخت بازی نهنگ آبی بود. یک بازی اینترنتی که طی 50 روز افراد را به آسیب رساندن به خود و در نهایت خودکشی وادار می کند. این چالش وحشتناک و غیرانسانی که یکی از مصادیق جرایم رایانه ای محسوب می شود بر مبنای بازی انگاری و گیمیفیکیشن طراحی شده است. گیمیفیکیشن به بیان ساده به معنی استفاده از عناصر بازی در محیط های غیر بازی است. ساده‌ترین مثال گیمیفیکیشن شاید مثالی باشد که اغلب ما احتمالا در کودکی تجربه کرده‌ایم. زمانی که والدین برای غذا دادن به کودک، یک بازی ساده شبیه‌سازی می‌کنند و مثلا برای این‌که کودک را به خوردن کلم بروکلی بدمزه وادار کنند ممکن است کلم بروکلی را به هواپیمایی تشبیه کنند که کودک باید دهان خود را باز کرده تا هواپیما بتواند فرود بیاید. درگیر کردن فرد با چرخه چالش و دستاورد و پاداش، ممکن است به تدریج، یک عمل نامطلوب را به عادت فرد تبدیل کند و با ترشح دوپامین او را وادار به انجام کارهایی کند که در شرایط عادی هرگز دست به انجام آنها نمی‌زند. از این‌ها که بگذریم بحث بر سر این است که شبیه سازی واقعیت تا کجا ممکن است؟ یک مثال از شبیه‌سازی دنیای واقعی، دنیایی است  که ترومن باربنک در فیلم نمایش ترومن تجربه می کند. ترومن نمی‌داند که سراسر زندگی اش داخل یک استودیوی بزرگ تلویزیونی می‌گذرد و تمام دنیایی که هر روز تجربه می‌کند و آن را واقعی می‌داند تنها یک استودیوی بسیار بزرگ از دنیای شبیه‌سازی شده‌ای است و تمام انسان‌های این دنیا، همکاران همسایه ها و کارمندان اداره‌ها بازیگران یک برنامه تلویزیونی مشهور در دنیای واقعی هستند. ترومن به تدریج با کشف تناقضات دنیایی که در آن زندگی می‌کند برای کشف واقعیت دل به دریا می‌زند و در می‌یابد تا به حال سراسر زندگی اش در یک دنیای ساختگی گذشته است. البته این طیف از واقعیت با آنچه که واقعیت مجازی یا واقعیت افزوده نام دارد متفاوت است. ترسناک ترین حالت ممکن در واقعیت های افزوده حالتی است که در آن اساسا هیچ راهی برای تفکیک دنیای واقعی از دنیای مجازی وجود نداشته باشد. یعنی چیزی شبیه دنیای ساختگی که کوپر در اپیزود آزمون بازی در سریال آیینه سیاه تجربه می کند. کوپر در این اپیزود حتی با کنار هم گذاشتن خاطرات و واقعیت‌ها قادر به تشخیص این نبود که رویدادی که اینک تجربه می‌کند تجربه‌ای واقعی است یا این هم بخشی از همان واقعیت دستکاری شده است که تراشه کار گذاشته شده در پشت گردن‌اش به او القا می‌کند. اگر روزی تکنولوژی واقعیت مجازی به این نقطه برسد، با دنیایی ترسناک مواجه خواهیم شد. دنیایی که انسان در آن نمی‌داند دوستان و اطرافیان‌اش واقعی هستند یا بخشی از یک واقعیت مجازی.

    1. دنیای مجازی یا سایه‌ای از یک واقعیت دیگر

    اکنون که در حال مطالعه این یادداشت هستید نگاهی به دور و بر خود بیندازید و به این فکر کنید که آیا ممکن است مثلا میز چوبی مقابل‌تان، صندلی که روی آن نشسته اید، مجله‌ای که همین الآن در دست دارید، بخشی از یک واقعیت دست‌کاری شده و ساخته و پرداخته ذهن خودتان باشد؟ شاید این پرسش خیلی جنون‌آمیز به نظر برسد اما بد نیست بدانید که فیلسوفان دقیقا به همین چیزها فکر می‌کنند. برتراند راسل، فیلسوف مشهور در کتاب تحلیل ذهن  می‌نویسد: به لحاظ منطقی این فرضیه که جهان، ناگهان همین ۵ دقیقه پیش به وجود آمده باشد اصلا غیرممکن نیست. به بیان دیگر از نظر منطقی اصلا غیرممکن نیست که تمام خاطرات ما از زندگی و از گذشته‌مان همین 5 دقیقه پیش به‌ وجود آمده باشد. با همین مدل موها یا سوراخ روی جوراب‌مان. فارغ از پیچیدگی‌های فلسفی بحث مرتبط با واقعیت، عموما کسی به وجود میز و صندلی و ساعت داخل اتاق که با چشمان خود می‌بیند و با دست‌های خود لمس می‌کند تردید نمی‌کند. برخی فکت‌های تاریخی هم هستند که با استدلال و استناد، درستی آنها را پذیرفته‌ایم. مثلا این‌که “جنگ جهانی دوم در تاریخ دوم سپتامبر سال ۱۹۴۵ پایان یافته است” یک واقعیت تاریخی است. اما این‌که اسپاگتی با پنیر پارمسان از اسپاگتی با پنیر موزارلا یا گودا خوش طعم تر است یک فکت مسلّم نیست، بلکه بسته به ذائقه متفاوت افراد می‌تواند کاملا یک مساله سلیقه‌ای باشد. باری! واقعیت، چه در معنای فلسفی چه فیزیکی چه در معنای واقعیت مجازی مفهوم به غایت پیچیده‌ای است. ما هنوز نمی‌دانیم که آیا الکترون، کوارک، لپتون، اوربیتال و اسپین یا سیاهچاله که مشاهده نمی‌شوند واقعا واقعی هستند یا نه. کسی چه می‌داند. شاید ما هم مانند همان انسان‌های به زنجیر بسته شده رو به دیوار غار باشیم که افلاطون می گفت. شاید دنیایی که ما آن را واقعیت قطعی و مسلّم به حساب می‌آوریم تنها سایه‌ای از واقعیت، یا دنیای شبیه سازی شده و مجازی یک دنیای واقعی دیگر باشد. شاید روزی آدمک‌های داخل بازی‌های کامپیوتری که ما ساخته‌ایم نیز همین پرسش‌ها را از خودشان بپرسند.

     فایل پی دی اف متن کامل این مقاله در مجله دانستنیها

  • آیا هوش مصنوعی ، انسان را نامیرا خواهد کرد؟

    آیا هوش مصنوعی ، انسان را نامیرا خواهد کرد؟

    پرونده ای درباره پنج ایده‌ی علمی و تکنولوژیک که مرگ را به چالش خواهد کشید

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، شماره 192

    آیا هوش مصنوعی، انسان را جاودانه خواهد کرد؟

    دستیابی زندگی جاودانه و رهایی از مرگ، هزاران سال است که رویای دیرینه بشر بوده است. از گیل‌گمش که در راه رسیدن به حیات جاودان به دروازه‌ی ظلمات رسید گرفته تا سایر قهرمانان اساطیر باستانی ، همه و همه در جستجوی آب حیات یا اکسیر جوانی بوده‌اند. جستجویی بی نتیجه که نه اسکندر را جاودانه کرد و نه به گیلگمش عمر ابدی داد. البته در به کار بردن تعبیرعمر ابدی قدری باید احتیاط کرد. زمانی که از عمر ابدی صحبت می‌کنیم باید توضیح دهیم که مقصودمان از ابدی چیست. مثلا ده هزارسال یا صدهزارسال یا میلیون‌ها و میلیاردها سال؟ اما کیهان‌شناسان هنوز نمی‌دانند که آیا جهانی که ما در آن زندگی می‌کنیم پایانی خواهد داشت یا تا ابد و تا زمان بی‌نهایت ادامه پیدا خواهد کرد. مثلا بر اساس سناریوی متوقف شدن انبساط جهان و آغاز انقباض و مرحله مهرمبش (بیگ کرانچ) جهان ما با تمام عظمت آن روزی به پایان خواهد رسید. در این صورت ، تکیه بر کلمه‌ی ”ابد“ بی معنا خواهد بود. البته بحث ما اینجا فلسفی نیست و بنا را بر این می‌گذاریم که می‌دانیم مقصودمان از عمر ابدی چیست. در دوران مدرن، با وجود آن‌که میل انسان به عمر ابدی هم‌چنان باقی است ، اما تعابیری مانند آب حیات و اکسیر زندگی نیز معنای مدرنی پیدا کرده است. مثلا شرکت کالیکو که در سال 2013 توسط کمپانی گوگل راه اندازی شد، دقیقا به دنبال یافتن راهی است که با استفاده از روش‌های کنترل بیولوژی ، عمر انسان  را تا 150 سال افزایش دهد. آرتور دی. لوینسون مدیر شرکت کالیکو جایی می‌گوید انسان‌های یک نسل قبل از ما حتی نمی‌توانستند تصور کنند که دو نفر از دو سوی کره‌ی زمین با وسیله کوچکی که در جیب جای می‌گیرد بتوانند با یکدیگر ارتباط صوتی و تصویری برقرار کنند. اتفاقی که برای ما به قدری عادی است که حتی از آن تعجب هم نمی‌کنیم، گویا که زندگی روی زمین همواره همین‌طور بوده است. به همین شکل، باور این موضوع که میانگین عمر ما 70 سال بوده است برای نسل‌های آینده سخت خواهد بود. به عبارت دیگر عمر 150 ساله در نظر آن‌ها عمری طبیعی و عادی محسوب خواهد شد.

    اگرچه موفقیت این پروژه و تحقق متوسط 150 سال، حیرت برانگیز و  ورای حد تصور ماست اما مقصود ما از جاودانگی، خیلی بیش از 150 سال و 200 سال است. در واقع چیزی شبیه به موضوع فیلم‌های علمی و تخیلی که در آن‌ها آگاهی انسان با سیستم‌های هوش مصنوعی تلفیق می‌شود. آواتارهایی که در کنترل ذهن ما هستند. ذهنی که روی یک شبکه نرم‌افزاری بارگذاری شده است و هرجایی در شبکه جهانی می‌تواند روی یک بدن رباتیک دانلود شود. چنین پروژه‌هایی شاید در نگاه اول، بی‌نهایت بلندپروازانه و انجام ناپذیر به نظر برسد اما بد نیست بدانیم که دانشمندان و پژوهشگرانی در سراسر دنیا واقعا در پی محقق کردن این طرح هستند. پروژه‌های هوش مصنوعی که مثلا در اپیزود چهارم سریال آیینه سیاه نشان داده شده است، نرم افزاری است که پس از مرگ انسان، با استفاده از صداها و ویدیوها و تصاویر فرد و با تحلیل ایده ها و سلایق او در شبکه‌های مجازی، در دنیای اینترنت به زندگی مجازی خود ادامه می دهد. با دوستان خود چت می‌کند و مثلا در اینستاگرام عکس‌جدید می‌گذارد. با گذر زمان ، سیستم هوش مصنوعی مدام خود را به روزرسانی کرده و با داده‌های محیطی جدید سازگار می‌کند. در ادامه همه چیز وارد فاز عجیبی می‌شود. این سیستم هوش مصنوعی که پس از مرگ به دوستان خود پیامک می‌فرستاد و حتی با آن‌ها تماس تلفنی می‌گرفت و با همان صدای فرد درگذشته صحبت می‌کرد اینک نیازمند دانلود شدن روی یک بدن جدید است. بدنی که اگرچه رباتیک اما با بهره‌گیری از بافت‌های شبیه‌سازی شده ساخته شده است. بدنی که تشخیص آن از بدن واقعی فرد دشوار است و تقریبا بی کم و کاست شبیه بدن فرد درگذشته است.  یکی از پروژه‌های بلندپروازانه که در عمل مشابه همین ایده به کار گرفته شده در سریال آیینه سیاه است، پروژه‌ای است که 2045 نام گرفته است. پروژه 2045 که در حدود 6 سال پیش توسط دیمیتری ایتسکوف در مسکو روسیه پایه گذاری شده است با هدف نامیرا کردن انسان و انتقال آگاهی او به بدنی غیر بیولوژیک شکل گرفته است. پروژه 2045 چهار فاز اصلی دارد که در هر یک از این مراحل قرار است بین مغز انسان و یک آواتار کامپیوتری ارتباط برقرار شود. ارتباطی که در نهایت به ساخت مدلی کامپیوتری از مغز منجر خواهد شد و طبق برنامه زمان‌بندی، در سال 2045 ، زندگی انسان را در بدنی بدون گوشت و پوست و استخوان بارگذاری کند.

    ترس از جاودانگی، هراس از هوش مصنوعی

    جف نسبیت مدیر حقوقی بنیاد ملی علوم آمریکا نسبت به پیامدهای پیشرفت هوش مصنوعی چندان خوش‌بین نیست و جایی می ‌گوید: نسل بشر ممکن است تا سال 2050 منقرض شود. حالت دیگری هم وجود دارد و آن هم این است که ما به کمک هوش مصنوعی نامیرا شویم. به هر حال ترجیح می‌دهیم که حالت دوم اتفاق بیفتد. ری کورتسوایل معتقد است که هوش مصنوعی در سال 2045 بر هوش انسانی غلبه خواهد کرد. او با اشاره به قانون مور می‌گوید تخمین می‌زند که در بین سال‌های 2045 تا 2050 این هوش مصنوعی است که از انسان پیشی خواهد گرفت. قانون مور می‌گوید که تعداد ترانزیستورها در یک سطح یکسان هر دوسال دوبرابر می شود.

    هیبرید انسان و کامپیوتر در چهار فاز

    هدف نهایی پروژه 2045 لااقل روی کاغذ و بر اساس برنامه قرار است طی 4 فاز محقق شود. در فاز نخست یعنی تا سال 2020 مرحله اول این پروژه قرار است که آواتار رباتیک را به کنترل مغز انسان در آورد. رباتی که تمامی حرکات اش در کنترل مغز انسان است و می‌تواند با تصمیم ما دست خود را بالا بیاورد یا شروع به راه رفتن کند. در سال 2025 در فاز دوم ، پروژه باید به مرحله‌ای برسد که  مغز انسان را به ربات پیوند بزند. در فاز سوم یعنی سال 2035 پژوهشگران باید به این مرحله رسیده باشند که آگاهی انسان را روی کامپیوتر کپی کرده و راه را برای حیات ابدی انسان باز کنند. در فاز نهایی یعنی تا سال 2045 طبق جدول زمان‌بندی پروژه، به صورت رسمی از آواتار نامیرای انسانی رونمایی خواهد شد. رینولد پاپ مدیر مرکز مطالعات آینده در دانشگاه زالتسبورگ اتریش می‌گوید شاید زمان‌بندی فاز اول واقع بینانه باشد اما فازهای دیگر این پروژه یک مساله مهم را در نظر نمی‌گیرند. انتقال و کپی آگاهی انسانی روی کامپیوتر به این سادگی ها نیست. آگاهی انسانی بی‌نهایت پیچیده است و ساده‌انگارانه خواهد بود که بتوان در چنین زمان محدودی بتوان تمام رازهای آگاهی انسان را کشف کرد و آن را به کامپیوتر پیوند زد.

    رینولد پاپ می‌گوید پیوند آگاهی انسان روی آواتار رباتیک بیش از حد دور از دسترس است. رویایی است مانند رویای آب حیات برای جاودانگی انسان . پی‌زی مایرز استاد مشهور زیست‌شناسی در دانشگاه مینه‌سوتا موریس در وبلاگ خود مدام درباره این موضوع صحبت کرده است. به خصوص ایده‌ی ری کورتسوایل را صراحتا به نقد می‌کشد. کورتسوایل مهندس است، محاسبه می‌کند و بر اساس محاسبات دقیق ریاضی همه چیز را قابل شبیه‌سازی می بیند. پی‌زی مایرز اما به عنوان زیست شناس، حیات و آگاهی انسان را به شکل دیگری می‌بیند. از دید او سیستم‌ عصبی و نورون‌ها و انتقال اطلاعات بین آن‌ها به مراتب پیچیده‌تر از آن است که بتوان آن‌ها را جزء به جزء محاسبه و عینا شبیه‌سازی کرد. به باور مایرز ، حیات در طبیعت به سادگی با مفهوم سخت‌افزار و نرم‌افزار قابل توضیح نیست. او معتقد است وقتی از آگاهی حرف می‌زنیم، این دو مفهوم سخت افزار و نرم افزار در واقع یکی هستند. از دید مایرز، کورتسوایل زیست شناسی را درک نکرده است. مایرز می‌گوید: ما در فهم کارکرد مغز هنوز در ابتدای راه هستیم. برای صحبت کردن از نامیرایی و حیات جاودان هنوز خیل چیزها هست که باید بدانیم. دیمیتری ایتسکوف اما با وجود تمام تردیدهایی که در عملی بودن چنین پروژه‌ای وجود دارد بر این باور است که این تنها راه نجات نوع بشر از انقراض است. هدف این پروژه در نگاه اول، ممکن است جنون‌آمیز به نظر برسد اما چه بسا در نظر آیندگان، این‌ که زندگی و عمر ما تا این حد کوتاه بوده و انسان نمی‌توانسته آگاهی و حیات خود را روی کامپیوتر کپی کند عجیب باشد. شاید هم کاملا بالعکس، پروژه‌های کالیکو یا  2045 هرگز تحقق نیابند و آیندگان درباره‌ این پروژه‌ها همان دیدگاهی را داشته باشند که ما امروز نسبت به آب حیات و اکسیر زندگی در اسطوره‌های باستانی داریم.

    پزشکی مدرن همواره در پی یافتن راهی برای افزایش میانگین طول عمر انسان بوده است. این روش‌ها در عمل موفق هم بوده اند. در حالی‌ که طول عمر متوسط انسان در سال 1900 تنها 50 سال بوده امروزه به حدود 80 سال رسیده است. یک مطالعه سال 2016 در دپارتمان ژنتیک دانشکده پزشکی آلبرت اینشتین در نیویورک که در نیچر منتشر شد اما نشان می‌‍داد که زندگی جاودانه ناممکن است و حداکثرعمر احتمالی انسان  تا 115 یا 120 سال است. بر اساس این پژوهش اگرچه میانگین طول عمر در حال افزایش است،‌ اما حداکثر عمر نسبتا ثابت باقی مانده و از میزان 115 سال در دهه 1990 تا امروز تقریبا تغییری نکرده است. اما آیا علم مدرن از تلاش برای  نامیرا کردن انسان دست بر می‌دارد؟

    1. در فیلم آقای هیچکس ، نمو پیرمردی ۱۱۸ ساله و آخرین انسان فانی روی زمین است. او در عصری زندگی می کند که انسان‌ها نامیرا شده‌اند و مرگ در آن معنایی ندارد. نکته جالب این است که جاودانگی انسان در یک سکانس مهم از این فیلم با کلمه تلومراز توضیح داده می‌شود. از فیلم‌های ژانر علمی تخیلی که بگذریم در واقعیت هم دانشمندان به دنبال راهی هستند که با تحریک سلولها برای تولید آنزیم تلومراز ، فرآیند پیری را معکوس کنند. به عبارت دیگر پژوهشگران می‌خواهند دارویی تولید کنند که از تلومرها محافظت می‌کند. به عبارت دیگر هدف آ‌ن‌ها حافظت از بخشی از مولکول دی ان آ است که در فرآیند پیری نقش دارد. متخصصان معتقدند وقتی طول تلومر کوتاه شود، طول عمر افراد نیز کاهش پیدا می کند. آنها می گویند تحریک سلولها برای تولید آنزیم تلومراز، فرآیند پیری را معکوس می کند و می تواند پیشرفت بزرگی در عرصه پزشکی باشد.
    2. بارگذاری آگاهی و ذهن انسان روی کامپیوتر ایده‌ی ‌دیگری است که علم و فناوری مدرن برای نامیرا کردن انسان پیشنهاد می‌دهد. این ایده، یعنی بارگذاری و انتقال اطلاعات مغز به ماشین و نامیرا کردن آگاهی انسان را نخستین بار جرج آر. آر. مارتین در سال 1971 مطرح کرده بود. به نظر منطقی می آید. بدن انسان بی نهایت آسیب‌پذیر است و یک ضربه یا برش ممکن است کارایی و حیات ما را با خطر مواجه کند. حال تصور کنید به جای بازوها و ماهیچه‌ها و استخوان‌هایی که شکننده اند و به مرور زمان به تحلیل می‌روند می‌توانستیم سیلندر و پیستون‌های پنوماتیکی را حرکت دهیم. بدنی که نه خسته می شود و نه به این سادگی ها در برابر سرما و حرارت و ضربه آسیب می بیند. این همان رویایی است که دانشمندان برای نامیرا کردن انسان در سر می‌پرورانند. آپلود کردن ذهن یا کپی کردن یا انتقال محتوای ذهن به نرم افزار، می‌تواند در صورت عملی شدن، جادودانگی انسان را به دنبال داشته باشد. اما شبیه‌سازی عملکرد ذهن انسان در عمل بسیار پیچیده‌تر از حد تصور است. مغز انسان 100 میلیارد سلول عصبی دارد که به وسیله سیناپس‌ها با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند. مدلسازی مکانیسم یادگیری و تفکر در چنین شبکه پیچیده‌ای حتی به لحاظ نظری هم از شدت پیچیدگی ناممکن به نظر می‌رسد.
    3. بسیاری نانوتکنولوژی را جدی ترین تحول در صنعت و به وجود آورنده انقلابی در نحوه زیست انسان می‌دانند. فناوری نوینی که نه تنها در صنعت و تولید که در پزشکی و داروسازی و حتی پوشاک و تغذیه انسان، تغییرات چشمگیری ایجاد خواهد کرد. کورتسوایل آینده پژوه در سال 2006 گفته بود ما فقط 20 سال تا انقلاب نامیرایی انسان توسط نانوتکنولوژی فاصله داریم. نانوتکنولوژی نه تنها روش‌های درمانی و جراحی را متحول خواهد کرد بلکه روشی نوین برای ساخت قطعه یدکی بدن در اختیار دانشمندان قرار خواهد داد. از رگ‌های بدن گرفته تا سلول‌های عصبی و یا قلب درست مثل اتومبیلی که قطعات آن مدام با قطعات نو جایگزین می‌شود منجر به این خواهد شد که ارگان‌های مختلف بدن انسان برای همیشه سالم باقی بمانند. ضمن آن‌که در سال‌های اخیر، تکنولوژی چاپ‌گرهای سه بعدی هم به کمک پژوهشگران آمده است. مدتی پیش پژوهشگران دانشگاه صنعتی مونیخ و دانشگاه ال ام یو از یک پیشرفت بزرگ در تولید قلب پرینت شده‌ی انسان خبر دادند و اعلام کردند که با استفاده از یک روش جدید موفق به پرینت سه بعدی سلول‌های زنده‌ی قلب شده اند. پیوند قلب مصنوعی سه‌بعدی پرینت شده از سلولهای بنیادی استخوان لگن بیمار، یک انقلاب بزرگ در پزشکی ایجاد خواهد کرد.
    4. یکی دیگر از دستاوردهای علم در دهه‌های اخیر که می‌تواند پژوهشگران را به یافتن راهی باری نامیرا کردن انسان امیدوار کند کلون‌سازی است. این روش با وجود آن‌که به خصوص پس از کلون سازی گوسفندی به نام دالی مورد مخالفت‌های شدید اخلاقی و مذهبی قرار گرفته اما امید تازه ای برای درمان بسیاری از بیماری‌های لاعلاج ایجاد کرده است. کلمه‌ کلون که ریشه‌ی یونانی دارد به معنی گروهی از موجودات یکسان است. اما در سال‌های اخیر این کلمه به معنی مشخصی به خصوص در حوزه زیست‌شناسی به کار می‌رود. به عبارت دیگر به معنای عمومی و ساده شده‌ی ارگانیسمی که کپی ژنتیکی یک ارگانیسم زنده دیگر است. کلون‌سازی امروزه برای تولید سلول‌ها و ارگانیسم ها و بافت‌های گیاهی و جانوری مورد استفاده قرار می‌گیرد. در کلون‌سازی معروف به کلون‌سازی زایشی هدف این است که انسان دیگری و به بیان دیگر جنین کلون شده و نسخه برداری ژنتیکی یک انسان که کاملا شبیه انسان اصلی است ایجاد شود. كلون‌سازی در سال‌های اخیر پژوهشگران را به درمان بيماری‌هايی همچون ديابت و پارکينسون، بيماری‌های مادرزادی قلب، آلزايمر، بيماری‌های قلبی، پوکي استخوان و نظایر آن امیدوار کرده است.
    5. راه دیگری که پژوهشگران برای جاودانه کردن انسان در نظر دارند و در حال حاضر هم انجام می‌شود سرمازیستی یا است.  این روش ناامیدکننده ترین راه برای جاودانه کردن انسان و تمدید حیات اوست. چرا که در نهایت ناامیدی از درمان بیماری‌ها و در استیصال از مقابله با مرگ ، همه چیز را به آینده موکول می‌کند. در این روش، دمای بدن فرد را پس از مرگ تا حدی پایین می‌آورند که اجزای آن از بین نرود. به این امید که چه بسا بتوان در آینده با پیشرفت علم یک بار دیگر فرد را به یک زندگی دوباره بازگرداند. در روش سرمازیستی، بدن انسان در نیتروژن مایع قرار داده شده و در دمای ۱۹۶- سانتیگراد منجمد می‌شود. در حال حاضر این روش در آمریکا و روسیه انجام می‌شود و انجام آن  در هر دو کشور هزینه بالایی می‌طلبد. روش‌های ارزان‌تری هم وجود دارد که می‌توان فقط سر را منجمد کرد و در انتظار روزی باقی ماند که پیشرفت‌های پزشکی آینده بتواند زندگی دوباره‌ای به انسان بدهند. یک زندگی دوباره به بیمارانی که پزشکی روزگار ما از درمان آنها ناتوان است و مرگ هم به آن‌ها مجال و فرصت زندگی نداده است.

     فایل پی دی اف متن کامل این مقاله در مجله دانستنیها

  • کامپیوتر داشت، زمانی که کامپیوتر داشتن مد نبود

    کامپیوتر داشت، زمانی که کامپیوتر داشتن مد نبود

    عرفان کسرایی | شماره ۱۹۱ مجله دانستنیها ، آبان ۱۳۹۶

    محاسبات یکی از طاقت فرسا ترین بخش های ریاضیات است  و ریاضیدانان با تمرکز و حوصله زیاد گاهی ماهها و سال ها برای انجام محاسبات خود وقت صرف می کنند. در مسایل مهندسی یا محاسبات فضایی و رآکتورها و سدها ، تیم های محاسباتی ممکن است مدت های طولانی مجبور باشند ضرب و تقسیم کنند و مشتق و انتگرال بگیرند. در دنیای امروز ، کامپیوترها به صورت شگفت آوری کار انسان را ساده کرده اند. نرم افزارهای محاسباتی با سرعتی به مراتب بیشتر از انسان می توانند پیچیده ترین محاسبات را تنها ظرف چند ثانیه انجام دهند. نرم افزارها نه خسته می شوند و نه به استراحت و مرخصی نیاز دارند. از همه مهمتر خیال مان راحت است که کامپیوترها هرگز دچار آن دسته از اشتباهات محاسباتی که بر اثر خستگی و سهل انگاری پیش می آید نیز نمی شوند. پیش از به کار گرفتن کامپیوترها برای انجام محاسبات پیچیده حتی مهندسان سازمان فضایی ناسا هم محاسبات خود را روی تخته سیاه و با گچ انجام می دادند. تیم های محاسباتی به صورت موازی روی بخش های مختلف معادلات کار می کردند و هر تیم یک قسمت از کار را بر عهده می گرفت و دست آخر نتایج را با یکدیگر هماهنگ می کردند. هاورد و.ایوز در کتاب آشنایی با تاریخ ریاضیات، اطلاعات تاریخی جالبی از روند شکل گیری ماشین های محاسباتی و نقش آنها در محاسبات ریاضی آورده است. او می نویسد یکی از دستاوردهای مهم قرن بیستم ، تکامل وسایل کمک محاسباتی مکانیکی ساده قدیمی و تبدیل آن ها به ابزارهای قابل توجه و حیرت آور محاسبه الکترونیکی بود. چیزی که به خصوص جنبه ی انقلابی داشت، ایده وارد کردن یک برنامه ی دستورالعمل و مجموعه ای از  داده های عامل در ماشین بود

    پی دی اف متن کامل این مقاله در مجله دانستنیها

    لینک این مقاله در وبسایت مجله دانستنیها