Blog

  • دانشکده‌های مهندسی و حلقه‌ی مفقوده ارتباط با صنعت

    دانشکده‌های مهندسی و حلقه‌ی مفقوده ارتباط با صنعت

     عرفان کسرایی|روزنامه شرق، شماره ۳۰۰۲ |پنج شنبه یازدهم آبان نود وشش 

     زمانی که مجله اقتصادی فوربس آماری از تعداد فارغ‌التحصیلان مهندسی در کشورهای مختلف دنیا ارائه داد بحث‌های زیادی درباره‌ تعداد بالای مهندسان در کشورهایی مانند ایران، ویتنام و اندونزی درگرفت. این سه کشور در بین ده کشور با بیشترین تعداد فارغ التحصیل مهندسی قرار داشتند. در حالی که حتی چهار کشور از 8 کشور صنعتی دنیا، فرانسه، آلمان، بریتانیا، ایتالیا، ژاپن، ایالات متحده آمریکا، روسیه و کانادا در جمع ده کشور با بیشترین تعداد فارغ التحصیلان مهندسی حضور نداشتند. نه آلمان در این لیست قرار داشت و نه بریتانیا و نه ایتالیا و نه کانادا. بر اساس این آمار ، ایران در رتبه سوم ایستاده و پس از روسیه و آمریکا دراین لیست قرار گرفته بود. بد نیست بدانیم که تعداد فارغ التحصیلان مهندسی در ایران تنها 4 هزار نفر کمتر از ایالات متحده بود. تازه با در نظر گرفتن این‌ که جمعیت ایالات متحده آمریکا بالغ بر 320 میلیون نفر و  در حدود 4 برابر جمعیت ایران است. نکته جالب توجه این بود که تعداد مهندسان فارغ التحصیل در ایران حتی به مراتب از ژاپن نیز بیشتر است. نه تنها از ژاپن که حتی دو برابر بیشتر از فرانسه که یکی از 8 کشور مهم صنعتی دنیاست. اگر قرار بود تعداد فارغ التحصیلان مهندسی را به نسبت جمعیت هر کشور محاسبه کنیم ایران در جایگاه اول می ایستاد. این آمار عجیب است. واقعا هم عجیب است. هشت کشور صنعتی دنیا  در مجموع بیش از ۶۵ درصد اقتصاد دنیا را در اختیار دارند. تعداد بالای فارغ التحصیلان رشته‌های فنی و مهندسی در ایران چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟

    علوم محض یا کاربردی؟

    سیستم آموزشی در ایران به صورت سنتی مبتنی بر حفظ داده‌ها و اطلاعات بوده است. دانش آموزان بر پایه یک سنت دیرینه آموزشی، جدول ضرب و بسیاری از معادلات ریاضی، اسامی و  فرمول‌ها را از بر می‌کنند. این روند به آموزش عالی هم کشیده شده و در واقع (حفظ کردن جمله به جمله و کلمه به کلمه تعاریف) ، بخشی از روش آموزشی کهن ما شده و  بر سراسر نظام آموزشی کشور سایه انداخته است. دانش آموزانی که خط به خط پاسخ‌های دروس تاریخ و جغرافیا را از بر می‌کنند و بی کم و کاست دقیقا همان ‌چیزی که در کتاب نوشته را تکرار می‌ کنند هرگز نخواهند توانست در آینده ذهن خلاقی داشته باشند. ‌ورود به فاز کنکور سراسری به نوعی دیگر ، بار دیگری بر دوش این مشکل می ‌اندازد. مهارت تست‌زنی و انتخاب گزینه درست از بین 4 گزینه یکی از بی معناترین روش‌هایی است که می‌توان بر اساس آن ، دانش‌آموزان را برای تحصیل در رشته‌های مختلف دانشگاهی، دست‌چین کرد. مهارتی که گاهی کمترین ارتباطی به صلاحیت علمی دانش‌آموزان ندارد ولی در عین حال تعیین می‌کند یک دانش‌آموز ، مهندس پلیمر شود یا مهندس برق. یک دانش‌آموز غالبا تا زمانی که در آزمون سراسر شرکت می‌کند تفاوت بین مهندسی عمران و مکانیک را دقیق نمی‌داند. حتی اغلب دانش‌آموزان که وارد رشته‌های مهندسی می‌شوند هیچ درک درستی از این‌که دقیقا وارد چه رشته‌ای شده اند و قرار است چه کاری انجام دهند ندارند. حتی دفاتر ارتباط با صنعت در دانشگاه‌ها نیز نتوانسته‌اند گره از کار فروبسته‌ی ارتباط دانشگاه با صنعت بگشایند. دانشجویان رشته‌ی مهندسی مکانیک عموما به جز چند بازدید از پالایشگاه و نیروگاه و سایر مراکز صنعتی با بسیاری از کاربردهای دانش مکانیک در صنعت بیگانه‌اند. نه قوانین کار  را می‌آموزند و نه مقرارت کارگاهی و نه می ‌توانند گزارش بنویسند. اغلب دروس فنی و عملی مانند طراحی اجزاء ماشین ، غالبا در حد نظری باقی می‌مانند و دانشجو از آنجا که بسیاری از قطعات صنعتی را از نزدیک ندیده ممکن است تصور کاملا اشتباهی از ماهیت مسایل طراحی پیدا کند. به همین جهت بسیاری از فارغ التحصیلان مهندسی زمانی که برای ادامه تحصیل به دانشگاه‌های غربی مهاجرت می‌کنند با یک مشکل بزرگ مواجه می‌شوند. سواد نظری و محاسباتی بالا و تجربه کاری و عملی تقریبا هیچ. دروس ریاضیات مهندسی پیشرفته در دوره کارشناسی که در کمتر جایی در دنیا تدریس می‌شود دانشجویان را از نظر تئوریک با سواد و از نظر خلاقیت مهندسی و طراحی بی‌سواد می‌کند. در چنین شرایطی ایران به لحاظ تولیدات صنعتی هرگز به کره جنوبی یا ژاپن یا فرانسه نخواهد رسید. حتی اگر تعداد فارغ التحصیلان مهندسی ایران دو یا سه برابر این کشورها باشد.

    فایل پی دی اف این مقاله در وبسایت روزنامه شرق

  • درباره نگرش‌ها به پدیده گرمایش زمین

    درباره نگرش‌ها به پدیده گرمایش زمین

    عرفان کسرایی|روزنامه شرق، شماره ۲۹۲۷ ، پنج شنبه ۱۲مرداد نود و شش

    دانشمندان در زبان و ادبیات علمی مدام از تعاریف و مفاهیمی مانند قانون، فرضیه، اصل و نظریه و مانند آن استفاده می‌کنند. مرزبندی میان این اصطلاحات دشوارتر از آن است که در نگاه اول به نظر می‌رسد. حتی ممکن است بسیاری از دانش‌آموختگان دانشگاه‌ها نیز نتوانند تفاوت میان نظریه و فرضیه را به‌درستی و به صورت دقیق توضیح دهند. در دید افکار عمومی ممکن است فرضیه صرفا به معنای یک فرض بی‌حساب‌وکتاب به‌شمار آید. بسیاری ممکن است نظریه را با نظر جابه‌جا بگیرند و تصور کنند که دانشمندان هرروز حرف خود را عوض می‌کنند و مثلا یک روز می‌گویند ویتامین دی می‌تواند از بروز سرطان جلوگیری کند و یک روز می‌گویند همین ویتامین دی می‌تواند زمینه‌ساز بروز سرطان شود. گرمایش زمین یکی از پدیده‌های مناقشه‌برانگیز است که قرابت محتوایی عمیقی با این بحث دارد. گرمایش زمین، نظریه است یا فرضیه یا یک واقعیت؟

    آیا گرمایش جهانی فقط یک نظریه است؟

    پدیده‌های هواشناسی به دلیل آشوبی‌بودن، نسبت به شرایط اولیه بسیار حساس هستند. اندکی تغییر در شرایط اولیه، می‌تواند نتیجه را به‌گونه پیش‌بینی‌ناپذیری تغییر دهد، به‌خصوص اگر پدیده‌های آب‌وهوایی را آنتروپوژنی* در نظر بگیریم، موضوع پیچیده‌تر هم می‌شود. تغییرات آنتروپوژن یا مردم‌زاد، تغییراتی هستند که به دست انسان در طبیعت انجام شده‌اند. گزارش «کمیته بین‌المللی بررسی تغییرات آب‌وهوایی»**  این دیدگاه را تأیید می‌کند که تغییرات جوی به احتمال بسیار زیاد ناشی از عواملی است که بشر در آنها دخالت داشته. پیش‌بینی وضعیت آینده تغییرات آب‌وهوایی بر اساس حدس و گمان نیست. دیتاها و داده‌های جمع‌آوری‌شده طبق الگوهای کامپیوتری مدل‌سازی می‌شوند و به کمک این مدل‌سازی‌ها می‌توان آینده سیستم را شبیه‌سازی کرد.

    تبیین یا پیش‌بینی؟

    داده‌های تجربی که دانشمندان با محاسبه و آزمایش به دست می‌آورند، باید بتوانند پدیده‌های جوی و تغییرات آب‌وهوایی سال‌های گذشته را تبیین کنند و توضیح دهند و همچنین باید قادر باشند پیش‌بینی مطلوبی از تغییرات آینده آب‌و‌هوا در اختیار ما بگذارند. اینکه از تعبیر «پیش‌بینی مطلوب» استفاده می‌کنیم و نه «پیش‌بینی دقیق»، دلیل خاصی دارد. پدیده‌های هواشناسی در ذات خود «آشوبی»*** هستند و اتفاقا به‌همین‌دلیل است که هیچ ابرکامپیوتری قادر نیست مثلا هوای سه ماه بعد را پیش‌بینی کند. گزارش کمیته بین‌المللی بررسی تغییرات آب‌وهوایی نشان می‌دهد که زمین به شکلی غیرطبیعی از سال ١٨٨٠ تاکنون در حدود ٠,٨٥ درجه سلسیوس گرم‌تر شده است. این یک واقعیت یا فکت**** علمی است، نه نظریه است و نه فرضیه و نه قانون. اینکه ما برای تبیین این پدیده چه نظریه‌ای طرح می‌کنیم، داستان دیگری است. ممکن است یک نفر بگوید دلیل این افزایش مثلا جادوی سیاه یا نفرین خدایان است. این هم به نوعی یک نظریه است، اما زمانی که در علم از نظریه صحبت می‌کنیم، مقصودمان چنین گزاره‌هایی نیستند. نظریه‌ها باید قدرت تبیین‌کنندگی داشته باشند. باید شواهد گوناگونی آنها را تأیید کنند و عقلانی باشند و بسیاری ویژگی‌های دیگر. حتی ممکن است نظریه‌های رقیبی هم برای تبیین یک پدیده وجود داشته باشند که در این صورت باز هم راه‌هایی وجود دارد که به ما می‌گوید کدام نظریه را بر نظریه دیگر ترجیح دهیم و چرا. اینکه سیب از درخت می‌افتد، یک واقعیت است. نظریه‌ها تغییر می‌کنند، اما فکت‌ها نه. سیب پیش از نیوتن هم از درخت به زمین سقوط می‌کرد؛ صرف‌نظر از اینکه شما دنیا را با هندسه اقلیدسی درک کنید یا هندسه غیراقلیدسی (مانند نظریه نسبیت اینشتین). افتادن سیب به زمین و گردش ماه به دور زمین، واقعیت هستند؛ سوای اینکه ما با بهره‌گیری از چه نظریه‌ای آنها را تبیین کنیم.

    گرمایش زمین را چگونه می‌توان توضیح داد؟

    همان‌گونه که گفتیم، افزایش دمای زمین از سال ١٨٨٠ تاکنون یک فکت علمی است که با مشاهده و اندازه‌گیری به دست آمده است. تبیین علمی این پدیده به این معناست که بپرسیم، چرا دمای زمین از سال ١٨٨٠ تاکنون افزایش پیدا کرده است؟ و سعی کنیم استدلال‌هایی را صورت‌بندی کنیم که نتیجه‌اش این گزاره باشد: دمای زمین از سال ١٨٨٠ تاکنون افزایش پیدا کرده است. تبیین علمی از جهاتی شبیه به کار کارآگاهان جنایی است. دانشمند درست مثل یک کارآگاه به دنبال سرنخ و مظنون می‌گردد تا بتواند پدیده یا حادثه را توضیح دهد. درباره مسئله گرمایش زمین یکی، دو مظنون مهم وجود دارد: دی‌اکسیدکربن و متان. بررسی‌ها نشان می‌دهد که افزایش یا کاهش دی‌اکسیدکربن با افزایش یا کاهش دما نسبت مستقیم دارد. هروقت میزان دی‌اکسیدکربن تغییر کرده، آب‌وهوا نیز همراه با آن تغییر کرده و همه شواهد حاکی از آن است که در طول ٢٠٠ سال گذشته، فعالیت انسانی، دی‌اکسیدکربن را به ورای محدوده طبیعی افزایش داده است. مظنون‌بودن دی‌اکسیدکربن واقعا جدی و فراتر از یک همبستگی***** ساده است و شواهد تجربی آن را تأیید می‌کنند. نمونه آن مطالعه روی حباب‌های به‌تله‌افتاده هوا در یک هسته یخی ٣,٢ کیلومتری است که از اعماق سفره یخی قطب جنوب استخراج شده است. حفاری این هسته‌های یخی، ضرباهنگ طبیعی آب‌وهوای زمین در طول ٨٠٠‌هزار سال گذشته را آشکار می‌کند و نشان می‌دهد که بین افزایش میزان گازهای گلخانه‌ای موجود در جو و گرم‌شدن زمین ارتباط مستقیمی وجود دارد. نتیجه واضح است: بین فعالیت‌های انسانی به‌خصوص پس از انقلاب صنعتی و میزان گازهای گلخانه‌ای رابطه معناداری وجود دارد.

    درک اشتباه از مفهوم نظریه

    در برنامه تلویزیونی ثریا که چهارشنبه‌شب (۲۱ تیرماه ۹۶) پخش شد، اظهارنظرهای فاجعه‌باری درخصوص مسئله گرمایش زمین مطرح شد که دقیقا زاییده همین درک ناصحیح از مفهوم نظریه بود. در این برنامه جایی گفته می‌شود که چرا هرآنچه دانشمندان غربی گفته‌اند، دربست پذیرفته‌ایم و چرا برای بررسی دیدگاه سه درصد اقلیت جامعه علمی که به گرمایش جهانی معتقد نیستند، بودجه تعیین نکرده‌ایم. نخستین مغالطه این سخن آنجاست که اولا دیتاهای آن سه درصد نیز غربی است. ثانیا اگر بنا باشد که برای بررسی هر نظریه‌ای، بودجه‌ای تعیین شود، پس می‌توان اعتراض کرد که چرا مثلا برای بررسی ایده مسطح‌بودن زمین، کارگروه و بودجه‌ای تعریف نشده است.

    *Anthropogenic

    **IPCC

    ***chaotic

    ****fact

    *****correlation

    فایل پی دی اف این مقاله در وبسایت روزنامه شرق

  • پیشرفت تکنولوژی تا چه زمانی ادامه پیدا می‌کند؟

    پیشرفت تکنولوژی تا چه زمانی ادامه پیدا می‌کند؟

    عرفان کسرایی| روزنامه شرق شماره ۲۹۶۲ – پنج شنبه ۲۳ شهريور نود و شش
    بسیاری از ما که به قرن بیست‌ویکم پا گذاشته‌ایم، تحولات سریع تکنولوژی در دهه‌های اخیر را تجربه کرده و با چشم خودمان دیده‌ایم. در زمان زندگی ما، گیم‌های دستی و آتاری با آن تصاویر خط و نقطه، به‌تدریج جای خود را به میکرو و سگا و پلی‌استیشن و در نهایت بازی‌های کامپیوتری دادند که کیفیت گرافیکی آنها گاهی از فیلم واقعی نیز قابل تشخیص نیست. نسل‌هایی که صفحه گرامافون را تجربه کردند، به‌تدریج آرشیوهای خود را با استفاده از تکنولوژی آن زمان؛ یعنی نوار کاست، به‌روزرسانی کردند. بعدها سی دی ها جای نوار کاست را گرفت و دی وی دی ها به بازار آمدند و در دسترس همگان قرار گرفتند. این تحولات به‌قدری سریع اتفاق افتاد که هر تکنولوژی پس از مدت بسیار کوتاهی از مد می‌افتاد. بسیاری از کامپیوترها و لپ‌تاپ‌های امروزی حتی دیگر جایی برای استفاده از سی دی ندارند و کمتر کسی امروز از بلوتوث برای انتقال دیتا و از سی دی برای ذخیره دیتاهای خود استفاده می‌کند. «گوردون مور»، یکی از بنیان‌گذاران شرکت اینتل، دیدگاهی را در سال ۱۹۶۵ مطرح کرد که به «قانون مور» شهرت دارد. بر اساس این قانون، پس از دو سال، تعداد ترانزیستورهای روی یک تراشه با مساحت ثابت، به طور تقریبی دو برابر می‌شود. معنی این حرف آن است که ابعاد ترانزیستورها مدام در حال نصف‌شدن است. این توسعه به جایی می‌رسد که محدودیت‌های فیزیکی مانع این نصف‌شدن ابعاد خواهد شد و احتمالا قانون مور تا حدود سال ۲۰۲۰ به‌تدریج دیگر کارایی نخواهد داشت. البته بدیهی است که توسعه کامپیوترها و تکنولوژی‌ها متوقف نخواهد شد و انسان‌های آینده تحولاتی را تجربه خواهند کرد که ممکن است ما امروزه حتی در خیال هم نتوانیم آنها را تصور کنیم، همان‌گونه که انسان‌های یکی، دو قرن پیش حتی نمی‌توانستند ظهور تلویزیون، یخچال، تلفن، خودرو، گوشی‌های تلفن هوشمند، هواپیما، مایکروویو و ارتباط تصویری اسکایپ را تصور کنند. این تکنولوژی‌ها از جهاتی زندگی ما را تسهیل کرده‌اند. سفری که تا همین قرن پیش ممکن بود ماه‌ها به طول بینجامد، امروزه با سوارشدن به وسیله نقلیه‌ای پرنده، تنها در مدت چندساعت انجام می‌شود. بازار خریدوفروش، مکاتبات اداری، صنایع، موسیقی و هر چیزی که بتوان تصور کرد، در دنیای آنلاین تغییر کرده است. سفارش‌های آنلاین که در مدت کوتاهی در مقابل در خانه به خریدار تحویل می‌شود و نامه‌هایی که نه تمبر می‌خواهد و نه پست، با زدن یک کلید کامپیوتر، در چشم به‌هم‌زدنی در آن‌سوی دنیا، در قاره‌ای دیگر ظاهر می‌شود، اما در این کشاکش برخی تکنولوژی‌ها در قرن اخیر به بدنامی علم نیز منجر شده‌اند. در کنار تکنولوژی‌هایی مانند یخچال و تلفن و مایکروویو، مصیبت‌های بزرگی هم هست که دامان علم را آلوده کرده و در هر صورت نمی‌توان این فجایع را نادیده گرفت؛ مثلا بمب اتمی و سلاح‌های شیمیایی و آلودگی‌های صنعتی و بسیاری چیزهای دیگر. البته نمی‌توان اینها را جنبه‌های منفی و ویرانگر علم نامید. نباید فراموش کنیم که علم با تکنولوژی متفاوت است. بخش‌هایی از علم هستند که حتی هیچ دستاورد تکنولوژیکی در پی ندارند و نه زندگی انسان را آسان‌تر می‌کنند و نه حیات بشر را تهدید می‌کنند؛ مثلا بررسی تولد و مرگ ستارگانی در کهکشان‌های دوردست، به صورت مستقیم تأثیری بر زندگی روزمره جامعه بشری ندارد، اما از دیگرسو، برای نمونه کشف پنی‌سیلین در سال ١٩٢٨ از سوی «الکساندر فلمینگ» به صورت مستقیم، بر کیفیت زندگی انسان اثر گذاشت. بیماری‌هایی که به‌راحتی به مرگ بشر منجر می‌شدند، پس از کشف «فلمینگ» به بیماری‌هایی معمولی تبدیل شدند که در مدت چند روز بهبود پیدا می‌کردند. دیدگاه‌ها در قبال تکنولوژی‌های آینده فراوانند. برخی مانند نویسنده آمریکایی، «ادوارد بلامی»، دنیای ما در سال ٢٠٠٠ را به‌گونه‌ای کاملا متفاوت و خوش‌بینانه تصور کرده بود؛ جهانی که در آن جامعه انسانی یک جامعه خوشبخت و بی‌طبقه است، نه خبری از اتومبیل است و نه از بمب‌های اتمی، بلکه کالاهای مورد نیاز افراد به کمک یک شبکه پیچیده از لوله و طناب به رایگان در خانه مردم تحویل می‌شود. برخی نیز مانند «چارلی بروکر» در سریال «آیینه سیاه»، دنیای فناوری‌های آینده را سیاه و تاریک می‌بینند. «بروکر» تکنولوژی را مخدری می‌نامد که اثرات جانبی آن چیزی بین لذت و ناآرامی است. «آینه سیاه» از دید او صفحه نمایش‌های LCD تلویزیون و گوشی‌های هوشمند تلفن همراه و صفحات نمایش کامپیوترهاست؛ آینه‌های سیاهی که سیاهی وجود انسان را بازنمایی می‌کنند؛ دنیایی که در آن ارزش شهروندان نه با شعور و سواد و کار و شغل، بلکه با تعداد لایک‌ها و فالوئرها در شبکه‌های اجتماعی سنجیده می‌شود. برای خرید بلیت هواپیما یا یک لیوان قهوه یا سوارشدن به تاکسی باید لایک کافی داشت. در چنین جهانی، جامعه چهره بی‌رحم خود و شکاف طبقاتی را ویرانگرتر از دنیای امروز به ما نشان خواهد داد. از دیگر کسانی که نسبت به پیشرفت تکنولوژی‌ها و غلبه آن بر انسان هشدار می‌دادند «ماروین مینسکی»، سرپرست سابق آزمایشگاه هوش مصنوعی در ام‌آي‌تي، بود که همین سال‌های اخیر درگذشت. او جایی درباره خطر ساخت ماشین‌های هوش مصنوعی هوشمندتر از انسان هشدار داده و گفته بود: «تازه اگر شانس بیاوریم، آنها ما را به‌عنوان حیوانات خانگی نگاه خواهند داشت»، اما به راستی فناوری تا کجا پیش خواهد رفت؟ با چه سرعتی و تا چه حد پیشرفته‌تر و پیچیده‌تر خواهد شد؟ آیا این پیشرفت شتابدار، زندگی بهتری برای بشر به ارمغان می‌آورد؟ این پرسش‌ها تنها بخشی از دغدغه‌های فکری آینده‌پژوهان و پژوهشگران علم و فناوری است. دانشمندان مشتاقند پیامدهای پیشرفت فناوری‌های آینده را تحلیل و بررسی کنند و حدس بزنند؛ مثلا زندگی در زمین در ١٠ سال، ٥٠ سال یا قرن آینده چگونه خواهد بود. از دید مؤسسه «تامسون رویترز» که تحولات علم و تکنولوژی را تا سال ۲۰۲۵ میلادی منتشر کرد یا آی بی ام که تکنولوژی‌های حوزه‌های فناوری (از پزشکی گرفته تا صنایع الکترونیک، هوافضا و آموزش) را منتشر می‌کند، بله! زندگی انسان به‌مراتب ساده‌تر از امروز خواهد بود، اما همه این پیش‌بینی‌ها معطوف به آینده‌های دردسترس و نزدیک است. هیچ‌کس نمی‌داند که مقصود از آینده چیست. ٥٠ یا صد سال، پنج هزار سال یا سه میلیون سال آینده همگی به‌لحاظ زمانی، آینده به‌شمار می‌روند.
    فایل پی دی اف این مقاله در روزنامه شرق
  • كاسينی، تايتان‌ها و غول های سركش

    كاسينی، تايتان‌ها و غول های سركش

    عرفان کسرایی| روزنامه شرق، شماره 2968 ، 30 شهریور 1396

    انسان دوران باستاني، تصوري از موقعيت خود در کيهان نداشت و از آنجايي که نه تلسکوپي براي مشاهده جهان هستي در اختيار داشت و نه قادر بود از يک روش معرفتي عقلاني بهره بگيرد، حقيقت را نمي ديد و ره افسانه مي زد. براساس افسانه هاي باستاني، زمين در ميانه تارتاروس و اورانوس قرار داشت. تارتاروس در افسانه هاي يوناني، محل مجازات گناهکاران و به نوعي جهنم زير زمين بود. در اسطوره هاي يونان باستان، کرونوس و ديگر تايتان هايي که با خدايان مي جنگيدند در تارتاروس زنداني بودند. بشر در چنين دوران تاريخي، هيچ درک و برآورد درستي از فاصله هاي نجومي و به عبارتي فاصله سيارات ديگر با زمين نداشت. براساس اسطوره هاي باستاني فاصله اورانوس تا زمين به حدي بوده که مثلا اگر يک سندان برنزي از سقف آسمان به زمين مي افتاد، ۹ روز و شب طول مي کشيد و روز دهم، سندان به زمين مي رسيد. براساس اين افسانه ها تارتاروس هم به همين ميزان از اعماق تا زمين فاصله داشت و زئوس، تايتان ها يا غول هاي سرکش را به درون آن پرتاب کرده بود. هزاره ها و قرن ها گذشت تا انسان بتواند به درکي واقعي از جهان هستي و جايگاه خود در کيهان دست پيدا کند؛ درکي مبتني بر مشاهده و روش علمي و کشف و استدلال و نه بر پايه افسانه و خيال پردازي. امروزه وقتي از تايتان صحبت مي کنيم مقصودمان آن غول هاي سرکش نيستند که زئوس به تارتاروس انداخته بود. براي ما تايتان همان قمر مشهور سياره زحل است که ناسا و سازمان فضايي اروپا براي شناخت بيشتر آن فضاپيماي هويگنس را فرستادند. ده ها قمر زحل ازجمله رئا، ديونه، تتيس و ياپتوس اينک براي بشر امروز هيچ ارتباطي به اسطوره هاي باستاني ندارند. ياپتوس يکي از همان تايتان هاي سرکش نيست که در تارتاروس زنداني شد. امروزه مي دانيم که ياپتوس، سومين قمر بزرگ زحل است. يک جرم آسماني که نه افسانه اي است و نه عليه زئوس اقدامي کرده و نه در تارتاروس زنداني شده است؛ قمر شگفت انگيزي که به وسيله کاسيني کشف شد. البته نه اين کاوشگر کاسيني که روز جمعه ۲۴ شهريور براساس برنامه ريزي هاي انجام شده بر فراز سياره زحل متلاشي شد و به ماموريت ۲۰ساله خود پايان داد، بلکه خود «جيواني کاسيني» که فضاپيماي کاسيني به افتخار او نام گذاري شده بود. «جيواني کاسيني» زماني که در ٢٥ اکتبر سال ١٦٧١ ياپتوس را کشف کرد حتي تصورش را هم نمي کرد که سه قرن بعد از او کاوشگري به نام خود او راهي فضا شود و در سال هاي ٢٠٠٤ و ٢٠٠٧ عکس هاي واضحي از ياپتوس به زمين مخابره کند.

    زحل؛ هدفی اسرارآميز

    مريخ تنها هدف جذاب کيهان شناسان و عموم مردم براي شناخت بيشتر فضا نيست. انسان نه تنها مي خواهد از ابعاد جهان هستي و راز کيهان سر دربياورد، بلکه نسبت به شناخت سيارات پيراموني خود در همين منظومه شمسي نيز عطش بي پاياني دارد. مهم نيست اين سيارات اين قابليت را داشته باشند که به عنوان خانه دوم بشر مورد بررسي قرار بگيرند يا نه. انسان کنجکاو است بداند حيات روي زمين چگونه شکل گرفته و هنوز در پي آن است که بداند آيا سيارات پيراموني ما يا قمرهاي آنها در منظومه شمسي قابليت حيات داشته يا دارند. اصلا همين نگراني باعث شد که دانشمندان، کاسيني را در پايان ماموريت خود روي سياره زحل منهدم کنند و نه مثلا روي قمر تايتان. تايتان يکي از گزينه هاي جذاب مظنون به وجود حيات فرازميني است و دانشمندان نمي خواستند اين قمر را که ممکن است ميزبان حيات باکتري ها باشد آلوده کنند. از نظر تاريخي ماموريت هاي عبور از کنار زحل که با پايونير٢، وويجر١ و وويجر٢ صورت گرفت اطلاعات فراواني در اختيار دانشمندان قرار داده بود. پيش از ارسال اين کاوشگرها چيزهاي بسياري بود که نمي دانستيم. مهم ترين دليل آن هم شايد اين مسئله باشد که بسياري از جزئيات زحل (مثلا کجي محور چرخش آن) با تلسکوپ هاي آماتوري ممکن است سال ها طول بکشد. در اوايل قرن، تنها ٩ قمر شناخته شده بود که به دور زحل در گردش بودند. از اين بين تايتان به دليل جرم و موقعيت خاص خود بيش از ساير قمرها طرف توجه قرار گرفت. جالب است بدانيم که تا پايان سال ٢٠٠٩ تعداد ٦٢ قمر زحل کشف شد که اين نشان مي دهد تلاش انسان در طول حدود چهار قرن براي بررسي دقيق زحل به چه شکل اطلاعات ما از اين سياره را بيشتر و بيشتر کرد. سفينه وويجر جزئياتي از زحل را براي انسان آشکار کرده بود که پيش از آن هرگز کسي از آن اطلاعي نداشت. بعدها اين تلسکوپ فضايي هابل بود که زماني از فاصله ٢،٢٤ ميلياردکيلومتري زحل عکسي از آن به زمين مخابره کرد که اطلاعات فراواني از آن در اختيار دانشمندان گذاشت. زماني که پايونير ١١ در سال ١٩٧٩، وويجر١ در ١٩٨٠ و وويجر٢ در ١٩٨١ در گستره اي نزديک به بررسي زحل پرداختند هر کدام به صورت حيرت برانگيزي به دانسته هاي ما از اين سياره عجيب افزودند. اتفاقا بعد از سال ١٩٧٩ به تدريج قمرهاي بيشتر و بيشتري از زحل کشف شد و در اين شناخت زحل، سهم يک کاوشگر بيش از ساير فضاپيماها و دوربين ها و تلسکوپ هاي فضايي بوده است. کاسيني! کاسيني در سال ٢٠١٠ تصويري از فاصله ٥٠ هزارکيلومتري از قمر ميماس منتشر کرد. قمري که «ويلهلم هرشل» حدود ٢٠٠ سال قبل در سال ١٧٨٩ کشف کرده بود. از قمر انسلادوس گرفته تا دفنيس، ردپاي کاسيني تقريبا همه جا در اکتشافات مرتبط با زحل ديده مي شود. کاسيني بود که دفنيس را کشف کرده (در سال ٢٠٠٥) و آخرين بار هم همين حدود ٩ ماه پيش بود که تصويري از اين قمر زحل را به زمين مخابره کرده بود.

    وداع با کاسيني

         کاسيني يک تفاوت عمده با کاوشگرهايي مانند وويجر ١ و ٢ داشت و آن هم نحوه پايان ماموريتش بود. وويجر ١ و ٢ پس از پايان ماموريت خود، راهي فضاي بيرون از منظومه شمسي شدند و همچنان نيز به مسير خود در اين سفر بي پايان ادامه مي دهند. در سال ٢٠١٠ دانشمندان اعلام کردند که وويجر١ در مرز منظومه شمسي قرار گرفته و در سال ٢٠١٣ هم خروج وويجر١ از منظومه شمسي رسما تاييد شد. اينک وويجر١ و ٢ بيش از ١٥ ميليارد کيلومتر از خورشيد دور شده اند و دورترين ساخته هاي دست بشر به شمار مي روند که از زمين به فضا پرتاب شده اند. اما کاسيني سرنوشت متفاوتي داشت. سيگنال هاي کاسيني در روز جمعه در ساعت ١١:٥٥ به وقت گرينويچ قطع شد، درحالي که کاسيني ٨٣ دقيقه پيش از آن در جو زحل سوخته بود. به اين ترتيب اجزاي تشکيل دهنده کاسيني با برخورد با جو زحل ذوب شدند و ماموريت آن با تجزيه در ميان گازهاي سياره اسرارآميز زحل با موفقيت به پايان رسيد.

    فایل پی دی اف این مقاله در وبسایت روزنامه شرق

  • درمان بیماری ها با کامنت نقطه و علامت + : درباره‌ی خطرات شبه علم در پزشکی

    درمان بیماری ها با کامنت نقطه و علامت + : درباره‌ی خطرات شبه علم در پزشکی

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، مهر 1393

    بشر اولیه همواره در پی فهم جهان و یافتن ربط و بستگی علّی بین پدیده ها بوده است. دلیل بیماری، مرگ، بارش باران، رعد و برق و … برای او مجهول و ناشناخته بود و این پدیده ها به خدایان یا ارواح نسبت داده می شد. جهان در نظر بشر اولیه مملو از ارواح شریر و خیرخواه بود که مدیریت رویدادهای جهان، مانند سیل،  ویرانی ، بیماری ، مرگ ، یا حتی باران و حاصلخیزی را در اختیار داشتند. انسان از وجود ویروس ها، باکتری ها ، از مکانسیم عملکرد بدن و راه های شیوع و سرایت بیماری اطلاعی نداشت. به همین جهت خشم خدایان اساطیری یا ارواح شریر و اجنه را دلیل بروز بیماری یا شیوع آن می دانست. اجداد انسانی ما میان وقایع نامرتبط یک همبستگی و ارتباط می دیدند. برای نمونه دو رویداد زیر را در نظر بگیرید.

    رویداد الف: تمام شب جغدی روی درخت حیاط پشت خانه آقایX  نشسته بود.

    رویداد ب: فردای آن شب آقای X درگذشت.

    بعید است ما ارتباطی میان دو رویداد الف و ب پیدا کنیم. دلیل مرگ آقای X خیلی چیزها می تواند باشد. اغلب ما برقراری ارتباط علّی میان “نشستن جغدی بر شاخسار حیاط پشت خانه” و “مرگ” را عقلانی نخواهیم دانست. دلیل آن هم ساده است. میتوان بی شمار مثال را گواه آورد که در آن فردی درگذشته بدون آنکه جغدی بر درخت نزدیک خانه اش نشسته باشد. یا بالعکس فردی که جغد بر شاخسار نزدیک خانه اش نشسته ولی نمرده است.

    انسان در دوران زندگی خود در معرض ابتلاء به بسیاری از بیماری هاست. با مطالعه تاریخ جامعه انسانی در می یابیم که بشر اولیه به منظور پیدا کردن راهی برای کاهش آلام و رنج ها، از دیرباز در پی یافتن روشی برای غلبه بر بیماری ها بوده است. بشر روش هایی برای درمان شکستگی و جراحت پیدا کرد و دریافت که با خوردن برخی گیاهان و نوشیدنی ها دردها التیام پیدا میکنند و گاهی این دواها و روش های مداوا منجر به بهبودی بیمار می شود.

    در عین حال اعتقاد به خدایان و ارواح و نقش و تاثیر آنها در بهبودی بیماری ها همچنان پابرجا ماند. حال می رسیم به عصر حاضر. دورانی که دانش پزشکی با بکارگیری روش عقلانی و با  مطالعه دقیق روی کارکرد اعضاء بدن و واکنش در قبال بیماری ها شکل گرفت و روز به روز رشد و توسعه پیدا کرد.

    طب یا پزشکی را شاید بتوان چنین تعریف کرد. صورتبندی مجموعه ای هدفمند از اطلاعات و روش ها و فناوری ها بر مبنای استدلال قیاسی در راستای یافتن راه حلی برای مشکلات بالینی. عموماً بقراط در یونان باستان را آغازگر این راه می دانند. بقراط اولین کسی بود که بیماری ها را به حاد، مزمن، اندمیک و اپیدمیک تقسیم بندی کرد و رویکرد منطقی به درمان را به کار بست.  بعدها ابن سینا و رازی این راه را پی گرفتند و تلاش کردند تا با بهره گیری از روشی منطقی به بررسی بیماری ها و روش های  مقابله با آن بپردازند.

    در اواخر قرون وسطی کالبد شناسی توسعه پیدا کرد و در قرن 17 باکتری و میکروارگانسیم ها شناخته شدند. به تدریج دستگاه گردش خون شناخته شد و سرانجام در قرن 19 دانش پزشکی به موازات توسعه فناوری و تکنولوژی وارد فاز جدیدی شد.

     روش پزشکی بصورت خلاصه شامل معاینه بالینی، تشخیص ، درمان و پیشگیری است. در این بین شرح حال بیمار گرفته می شود و بعد از معاینه فیزیکی و تشخیص افتراقی و بررسی ها و آزمایش ها و تصویر برداری، مراحل درمان آغاز می شود. در واقع پزشک پس از معاینه، داده ها را تفسیر کرده و در مورد ماهیت مشکل بیمار فرضیه ای می سازد. در مرحله بعدی احیاناً فرضیه خود را برای رسیدن به یک تشخیص عملی مورد آزمون قرار داده و یک نقشه درمانی برای بیمار طراحی می نماید.

    با مرور این مقدمه، بر میگردیم به عنوان یادداشت. : درمان بیماری ها با کامنت نقطه و علامت +

    روش های درمانی جایگزین شامل انرژی درمانی، شفادهی های معنوی، جراحی با دست و نظایر آن اما در عین حال که مدعی درمان بیماری هاست از هیچ یک از روش های منطقی و علمی مذکور بهره نمی گیرد. در سالهای اخیر گروهی در ایران به ترویج این عقاید پرداختند و عده زیادی نیز هواخواه پیدا کردند. کافیست سری به صفحات شبکه اجتماعی گروه عرفان حلقه بزنید. اصطلاحاتی مثل شبکه شعور کیهانی، پاکسازی با تشعشع دفاعی، مهندسی نرم افزار مولکول، موجودات غیرارگانیک، ویروس های ذهنی، شعور سلول، لول های  مجاز، حلقه های مجاز، “همفازی کیهانی”، “اسکن دوگانگی”، “همفازی کالبدی از جمله اصطلاحات پرکاربرد آنهاست.

    آنها معتقدند که اگر در زمان وساعت مشخصی روی مشکل یا بیماری فردی هرچند ناشناس تمرکز کنند، میتوانند با استفاده از شبکه شعور کیهانی و مفاهیم گنگی مثل کنترل تشعشع منفی و پاکسازی چاکراها بیماری ها را درمان کنند. شعور کیهانی مذکور، نه یک کیفیت بخصوص و ملموس و نه یک کمیت قابل اندازه گیری در آزمایشگاه فیزیک است و نه تعریف مشخصی دارد. در این صفحات شبکه های اجتماعی، افرادی را می بینید که استاتوس های نقطه و یا علامت بعلاوه می گذارند و انتظار دارند با این کار، بیماری  فرد مذکور درمان شود.

    افراد معتقد به این  گروه ، ادعا می  کنند که به روش سایمنتولوژی (عنوان ساختگی و مجعول و بی معنا) که طبق گفته آنها در بهترین دانشگاه های دنیا تدریس می شود (هیچ منبعی در این زمینه موجود نیست) و برنده جوایز نفیس اختراعات و درجهء دکتری از کشورهای خارجی شده (چنین موضوعی ابداً صحت ندارد) میتوانند یک رویکرد نو به پزشکی داشته باشند که طب مکمل نامیده می شود. آنها معتقدند موجودات غیرارگانیک به صورت های مختلف در ذهن انسان مستقر شده و سبب بروز بیماری و ناهنجاری می شود. کتاب ها و جزوه ها و فیلم ها و فایل های آموزشی بسیاری در این خصوص منتشر شده و تلاش شده که این مفاهیم را دسته بندی و تئوریزه کنند. مشکل اینجاست  که آنها مروّج شبه علم و خلط مبحث و سوء استعمال از واژگان حیطه علم هستند و پا در گلیم علم، واژگان تخصصی علوم و همچنین پزشکی و درمان دراز کرده اند.

    تعبیر گنگ و مبهمی مثل “موجودات غیر ارگانیک” که بصورت نصفه و نیمه از اصطلاح علمی برداشته شده، میتواند موضوع یک شعر یا یک قطعه ادبی و هنری باشد . هیچ ایرادی هم بر آن مترتب نیست. اشکال کار اینجاست که قایق برنامه فریب عمومی در ساحل علم  لنگر میاندازد.

    موجودات غیرارگانیک در کتابچه های گروه عرفان حلقه،  موجوداتی زنده اما بدون ارگانهای زیستی گیاهان، حیوانات و انسانها (سلو لها و اندامهای ساخته شده از مواد آلی و معدنی) هستند (؟)  و به طور معمول دیده نمیشوند (اشاره نمی شود چرا دیده نمی شوند؟) ؛ اما هر گروه از آنها نقش مهمی در زندگی انسان ایفا میکنند (روی چه حساب و بر چه اساس؟) و آثار آشکار این موجودات در زندگی انسان باعث میشود که نتوان وجود آ نها را انکار کرد (چطور؟)  و نقش پنهان آنها مانع از این است که بتوان به راحتی آنها را مورد شناسایی قرار داد.

    بررسی دقیق این روش ادعایی زمان زیادی می برد و از حوصله بحث خارج است. همانگونه که بررسی ارتباط میان “مرگ انسانها” و “نشستن جغد روی شاخه درخت نزدیک خانه آنها” غیرعقلانی است ما نیز زمان خود را برای بررسی ارتباط میان (موجودات غیرارگانیک) و (بیماری) اتلاف نمی کنیم. اگر کسی در عصر حاضر ادعا کند زمین مسطح است ما با او به مجادله و بحث بر نخواهیم خواست و حتی چنین ادعایی را بررسی نیز نمی  کنیم. به هر حال نظریه مسطح بودن زمین هم یک نظر است. اما یک نظر اشتباه و دور از واقعیت. چنین نظری هیچ جایگاهی در جامعه علمی نداشته و هیچکسی این دیدگاه را جدی نمی گیرد.

    در خصوص روش ابداعی گروه عرفان حلقه نیز، اثبات با مدعی است. ما این ادعا را طرح نکرده ایم که اینک بخواهیم آن را اثبات کنیم. مع الاسف هواخواهان گروه عرفان حلقه همیشه در خلال گفتگوها، ما را به مطالعه کتابچه ها و وبسایت های خود ارجاع می دهند. در حالیکه اغلب جزوه ها و مطالب آنها را مطالعه و ساعت ها با اعضای این گروه صحبت کرده ام. به رغم این همه، آنها در صورت تمایل می بایست تئوری خود را در معرض آزمون های تجربی با پروتکل ها و استانداردهای آزمایشگاهی مشخص قرار دهند. تنها آزمون های سه سوکورتجربی می توانند صحت این ادعا را بصورت تجربی بررسی کند.

    فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها

  • حس ششم و ادراک فراحسی

    حس ششم و ادراک فراحسی

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، خرداد 1394

    تعریف پدیده های فراطبیعی  یا پارانرمال در نگاه اول چندان دشوار  به نظر نمی رسد. به عبارتی گزارش هایی تایید نشده از پدیده هایی که به ظاهر نظم طبیعی و قوانین حاکم بر جهان را نقض می کنند. مثلا ادراک فراحسی (۱) ؛ پدیده هایی مثل تله پاتی (خواندن ذهن سایرین)، آینده بینی و نظایر آن در رده گزارش های فراطبیعی یا اصطلاحا پارانرمال جای می گیرند.

    تا آنجا که به علم مربوط  می شود وقوع این پدیده ها به لحاظ فیزیکی ناممکن است و با در نظر گرفتن این نکته که قوانین فیزیکی، واقعیت جهان را توصیف می کنند ؛ هر چیزی که ناقض آنها باشد ناممکن به نظر می رسد. میلتون روتمان (۲)   فیزیکدان درباره ناممکن بود تله پاتی در کتاب راهنمای فیزیکدانان برای شک گرایی (۳) می نویسد:

    انتقال اطلاعات از درون فضا نیازمند انتقال انرژی از مکانی به مکان دیگر است. تله پاتی نیازمند انتقال مستقیم سیگنالی حامل انرژی از یک ذهن به ذهن دیگری است. همهء توصیفات ادراک فراحسی  به طریقی در بردارنده نقض اصل پاستگی انرژی است. نقض همه اصول تئوری اطلاعات و حتی اصل علیت (این اصل که معلول نمی تواند قبل از علت باشد).

    روتمان می گوید هر آنچه که ناقض اصول فیزیکی باشد ناممکن است. ادارک فراحسی این اصول را نقض می کند بنابراین ناممکن است. اگر روزی پدیده های ادراک فراحسی بتوانند از یک آزمون علمی استاندارد و بدون تقلب سربلند بیرون بیایند سرفصل جدیدی در برابر علوم گشوده خواهد شد و می بایست در نظریه های علمی کنونی بازنگری کنیم.

     چرا فال ها درست از آب در می آیند؟

    در تمام سالهایی که روی گزارش های فراطبیعی در ایران کار میکردم سعی داشتم  چه به صورت میدانی و چه به صورت تجربیات شخصی؛  سر از کار فالگیرها؛  طالع بین ها و غیبگوها و درمانگرهای معنوی و افرادی که مدعی انجام اعمال خارق العاده و فراطبیعی هستند در بیاورم. یکی از متداول ترین استدلال هایی که از برخی اطرافیان می شنیدم این بود که اگر فال و طالع بینی خرافه است پس چطور فالگیری که به اون مراجعه کرده بودم توانست اطلاعاتی درست  از گذشته و آینده ام بگوید؟

    فرض کنید ورق های تاروت؛ فال قهوه یا کف بین به شما می گوید:

    بعضی آرزوهایتان خیلی واقعی نیست. گاهی برونگرا؛ بی خیال و اجتماعی هستید؛ ولی بعضی وقت ها درونگرا و محتاط و تودار می شوید. متوجه شده اید که عاقلانه نیست که آدم با دیگران خیلی خودمانی بشود. مقداری تغییر تنوع را دوست  دارید و از محدودیت ها و گرفتاری ها خوش تان نمی آید.  گاهی شدیدا دودل می شوید که آیا تصمیم درستی گرفته اید یا کار درست را کرده اید یا خیر. مقدار زیادی ظرفیت استفاده نشده دارید که تا کنون به نفع خودتان از آن استفاده نکرده اید.

    اگر بخواهید صادقانه جواب دهید؛ این شرح تا چه حد با شخصیت شما هماهنگی داشت؟ بسیاری از مردم بر این باورند که این شرح حال، دقیقا شخصیت آنها را توصیف می کند. پدیده‌ی باور کردن این که توصیف شخصیت عمومی، مخصوص به یک نفر است کاملا با پژوهش مورد تایید قرار گرفته است.  این درک اشتباه ما از پدیده ای با نام اثر فرر*   ناشی می شود . برترام فرر (۲۰۰۰-۱۹۱۴) نخستین کسی بود که این پدیده را مورد پژوهش و بررسی قرار داد. برای به کار افتادن اثر فرر؛ باید به افراد گفته شود که این توصیف کلی دقیقا شخصیت آنها را شرح می دهد.

    چرا ما به دام اثر فرر میفتیم؟

    از دیدگاه دیوید مارکز و ریچارد کامان روانشناس ؛ نتیجه اثر فرر مورد خاصی از “اعتباربخشی خیالی” است که در آن ما شیوه هایی را برای منطبق ساختن خودمان با توصیف اراﯬ شده پیدا می کنیم. بر خلاف تصور؛ شخصیت ما ثابت و ساکن نیست. هر کس در موقعیتی خجالتی و در جایی پر رو است. در کاری چابک و در کاری کند است.  روزی سخاوتمند و روزی خسیس. برای گروهی از مردم خودرای است و برای گروهی دیگرگوش به فرمان. معمولا ما میتوانیم جنبه هایی از خودمان را بیابیم که با عبارتی دوپهلو همخوانی داشته باشد. بنابراین حرفهای فالگیر به صورت اتوماتیک همواره تا حد زیادی درست از آب در می آید!

     اثبات دعای فراطبیعی و جایزه  میلیون دلاری

    جیمز رندی یکی از مشهور ترین آموزگاران تفکر نقادانه و در عین حال شعبده باز مشهوری است که از سالها پیش یا تعیین جایزه ای یک میلیون دلاری فراخوان داده تا هرکسی که میتواند قوای فراطبیعی خودش را در شرایط کنترل شده آزمایشگاهی (نه با ارسال عکس و فیلم ویدئویی!) به اثبات برساند و این جایزه را دریافت کند.  تا به امروز هیچکسی از پس آزمون بنیاد جمیز رندی سربلند بیرون نیامده است. خانم سیلویا برآون (۶) یکی از مشهورترین و پردرآمد ترین رمال های آمریکایی که سالهاست با ادعای بهره مندی از نیروهای معنوی فراطبیعی به فریب مردم مشغول است در ۳ سپتامبر سال ۲۰۰۱ در برنامه  لری کینگ لایو پذیرفت که در این چالش شرکت کند. جیمز رندی آزمونی برای محک زدن توانایی مورد ادعای سیلویا برآون مطرح کرد و برآون هم پذیرفت که این آزمون منصفانه است.نتیجه خیلی ساده بود. اعلام آمادگی سیلیویا برآون در حد حرف باقی ماند و او هیچگاه ادعای خود را در معرض یک آزمون کنترلی با روش علمی قرار نداد.

    باری! در آلمان نیز موسسه پژوهشی علمی شبه علم، همه ساله با اعلام فراخوان از افرادی که مدعی بهره مندی از نیروها و قوای خارق العاده فراطبیعی هستند می خواهد این توانایی ها را در معرض آزمون بگذارند. در کشور ما ایران نیز، فالگیر ها و رمال ها و درمانگرهای جعلی بازار پرسودی دارند. ویدئوهایی که  از خوردن میخ و فرو بردن سیخ در بدن منتشر می شود یا تصاویر جعلی  و  نقل قول های دسته چندم از یک رویداد به ظاهر پارانرمال چیزی را اثبات نمی کند. اگر کسی را می شناسید که ادعا می کند میتواند با دستانش لامپ را روشن کند؛ ذهن سایرین را بخواند یا  اشیاء را با قدرت ذهن اش حرکت دهد ما را بی خبر نگذارید

     

    منبع : چگونه درباره چیزهای عجیب بیندیشیم، شیک و لوییس ون، ترجمه رامین رامبد

    ۱) ESP : Extrasensory perception

    ۲)  Milton Rothman

    ۳) A Physicist’s Guide to Skepticism

    ۴) Hypersensory Perception

    ۵) Wilhelm von Osten

    ۶) Sylvia Browne

    فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها

  • آیا ممکن است نظریات شبه علمی درست باشند؟

    آیا ممکن است نظریات شبه علمی درست باشند؟

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، دی ۱۳۹۴

    در مقالات شماره های پیش ، با مروری بر وقایع تاریخ علم،  از نمونه های تاریخی یاد کردیم که در آن ایده ها و نظریات بدیع علمی از سوی جامعه علمی پذیرفته نمی شد و حتی مورد تمسخر قرار می گرفت. همان‌طور که انتظار داشتم ؛ این مبحث؛ شدیدا استعداد کژفهمی و سوء برداشت داشت. به خصوص مروجان و علاقمندان شبه علم و خرافات، که تلاش زیادی دارند این مساله را با مصادره به مطلوب به نفع خودشان ارزیابی کنند. آنها تصور می کنند از این مساله که ایده ها و نظریات دانشمندانی مانند اینشتین یا گالیله، یا حتی مخترعینی چون ادیسون زمانی مورد قبول جامعه علمی قرار نمی گرفته، می توان نتیجه گرفت که ایده های شبه علمی امروز که توسط جامعه علمی مردود می شود نیز چیزی مانند همان نظریات است و روزی صحت آنها مشخص خواهد شد! این سوء برداشت مغالطه آلود ناشی از آن است که مروجان و علاقه مندان شبه علم دقت نمی کنند که هر گردی گردو نیست. ایده ها و نظریات اینشتین؛ گالیله ؛ داروین، شرودینگر، بوهر، هایزنبرگ و سایرین؛ حاصل سالها کار و پژوهش و استدلال و اندیشه بوده است. چیزی نبوده که یک شبه ایجاد شود و اصطلاحا تیری در تاریکی نبوده است. اگر مثلا ماکس پلانک ؛ نظریه اینشتین در خصوص پدیده فوتو الکتریک (یعنی همان نظریه ای که بعدها اینشتین بابت آن موفق به دریافت جایزه نوبل فیزیک شد) را اشتباه می دانست؛ نه روی حساب سلیقه شخصی بلکه بر اساس مطالعات دقیق  طولانی و بر اساس استدلال های پیچیده بود. به عبارت بهتر؛ یک نظریه جدید؛ توسط دانشمند دیگری که اندیشه ورزی و نظریه پردازی اش را بر اساس پروتکل های دقیق آزمایشگاهی و روش علمی پیش می برد؛ نقد می شد یا مورد پذیرش قرار نمی گرفت. خلاصه ماجرا را می توان این گونه صورتبندی کرد: (دانشمندی) نظریه (دانشمند) دیگری را نقد می کرد. این مساله اصلا و ابدا قابل قیاس با نظریات شبه علمی بی پایه و اساسی که حتی سازگاری منطقی هم ندارند و توسط افراد فاقد صلاحیت علمی لازم طرح شده اند نیست.  ایده های شبه علمی توسط نشریات زرد و اغلب با بیان های ناشیانه مطرح می شود؛ مطالعات مستقل آنها را تایید نمی کند و به همین جهت در حد هیاهوی رسانه ای باقی می مانند. این احساس “خود گالیله پنداری” و این تصور دون کیشوت وار، چیزی را عوض نمی کند. نظریات شبه علمی نظریاتی هستند که سنگ بنای اولیه آن روی منطق اشتباه است. این مساله در منطق به مغالطه‌ی مشابهت معروف است. یعنی باور به اینکه اگر موضوعی یا چیزی ویژگی مشابهی با چیز یا موضوع دیگری داشت؛ دیگر ویژگی‌های آن چیز یا موضوع را هم کسب می کند. روی حساب این استدلال که نظریات گالیله زمانی مردود می شده و بعدها درست از آب درآمده نمی توان نتیجه گرفت که حقانیت نظریات شبه علمی کنونی نیز روزگاری به اثبات خواهد رسید.  این کار چیزی شبیه به ساییدن قند بالای سر عروس و داماد است؛ با این استدلال که قند، شیرین است و بنابراین با انجام این رسم ؛ زندگی آنها نیز شیرین می شود! این استدلال به نوعی دربرگیرنده یک سنخ مغالطه است! روزگاری در چین برای افرادی با مشکلات بینایی، خفاش ساییده تجویز می شد. زیرا به اشتباه تصور می شد خفاش دید خوبی دارد. در اروپا ریه‌ی روباه برای بیماران آسمی تجویز میشد چون باور غلط این بود که روباه پرطاقت است. در ایران آب انار و آب آلبالو و نظایر آن به دلیل مشابهت با رنگ خون، بعنوان مایعاتی خون ساز تبلیغ میشوند! در امریکا برخی پزشکان طب جایگزین، مغز خام را برای بیماری های مغزی تجویز می کردند. در تمام این موارد فرض بنیادین بر این است که با مصرف یا داشتن بخشی از یک چیز ، مقداری از ویژگی های آن چیز را کسب می کنید. این مثالها و موضوع مورد بحث ما، مصداق بارز ضرب المثل فارسی است که می گوید: هر گردی گردو نیست! هواداران شبه علم می گویند:

    الف) نظریات بسیاری از دانشمندان در زمان خود و در آغاز مورد مخالفت قرار گرفته است

    ب) ایده های ما نیز از سوی جامعه علمی مورد قبول واقع نمی شود.

    بنابراین خیلی سریع نتیجه می گیرند که (ج) نظریات شبه علمی هم روزی به عنوان نظریات معتبر به رسمیت شناخته خواهند شد.

    مثال دیگری هم با همین نوع مغالطه بسیار رایج است. بسیاری از والدین با این استدلال که آلبرت اینشتین در کودکی دیر به حرف آمده، روی حساب همین مشابهت، فرزند خود را که دیر زبان باز کرده نابغه یا اینشتین دوم می دانند. درست مثل این که عده ای روی حساب این استدلال که چون بیل گیتس، درس خود در دانشگاه را نیمه کاره رها کرده و موفق شده، هر کسی را که از دانشگاه اخراج شده یا درس را نیمه تمام رها کند دارای آینده ای روشن و موفق بدانند. غافل از اینکه هر گردی گردو نیست!  باری! اگرچه بسیاری از نظریات علمی در طول تاریخ علم، درآغاز با مخالف جامعه علمی روبرو بوده اند. اما این کجا و آن کجا. باید دید آن را چه کسانی طرح  و چه کسانی نقد می کردند و این را چه کسانی و با چه استدلالی!

    فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها

  • یادداشتی درباره ادعای انجام اعمال فراطبیعی

    یادداشتی درباره ادعای انجام اعمال فراطبیعی

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، تیر 1394

    آن‌را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است

    به ندرت می توان غیب گو یا فالگیری را یافت که بپذیرد ادعایش را در معرض آزمون علمی قراردهد. اغلب آنها مراسم فریب کارانه خود را، فارغ از اینکه فال قهوه باشد یا مراسم انرژی درمانی یا معلق شدن روی هوا، در شرایط از قبل مهیا شده  و با ابزارها و روش هایی که خودشان قبلا آماده کرده اند انجام می دهند. مثلا کسی که مدعی است با انرژی ساطع شده از چشمانش و بدون تماس دست می تواند قاشق را خم کند، از قاشق های از پیش آماده شده استفاده می کند و هرگز حاضر نخواهد شد ابزار نمایش خود را تغییر دهد. باری! به قول خواجه حافظ شیراز: خوش بود گر محک تجربه آید به میان ، تا سیه روی شود هر که در او غش باشد! در همین رابطه تعدادی از موسسات پژوهشی چالشی تعیین کرده اند و طی فراخوانی از مدعیان انجام اعمال فراطبیعی خواسته اند که برای اثبات قوای فراطبیعی خود در یک آزمون علمی کنترل شده شرکت کنند.

    موسسه پژوهش های علمی پرونده های پارانرمال یکی از موسساتی است که همه ساله از مدعیان انجام اعمال خارق العاده می خواهد ادعای خود را در شرایط کنترل شده آزمایشگاهی انجام دهند. من با بسیاری از اعضا و فعالان این موسسه در آلمان و اتریش که اغلب فیزیکدان و زیست شناس هستند در ارتباطم و در این یادداشت ؛ گزارش این موسسه از یک نمونه آزمون از مدعیان قوای فراطبیعی را که در سال ۲۰۰۸ منتشر شده را بررسی می کنیم. به استثناء جایزه سالانه ۱۰ هزار یورویی موسسه پژوهش های علمی پرونده های پارانرمال*؛ در سال ۲۰۱۳ یک موسسه بلژیکی** مبلغ ۱ میلیون یورو بعنوان جایزه برای کسی تعیین کرد که بتواند توانایی فراطبیعی خود را اثبات کند. دکتر فلوریان فرایشتتر اخترفیزیکدان و روزنامه نگار علمی موسسه پژوهش های علمی پرونده های پارانرمال می گوید: سوای مبلغ خیره کننده این جایزه آنچه که مهم است؛ شهرت فردی است که از قوای فراطبیعی برخوردار است و این توانایی در یک آزمون کنترلی علمی نیز به اثبات رسیده است. در این صورت جامعه علمی مجبور است یک سرفصل جدید در علوم باز کند و این کشف جدید را به رسمیت بشناسد  و بپذیرد که قواعدی غیر از قواعد فیزیک معمول بر جهان حاکم است.  در گزارش سال ۲۰۰۸ موسسه پژوهش های علمی پرونده های پارانرمال آمده :

    همه ساله خبرهایی از افرادی منتشر می شود که مدعی بهره مندی از قوای فراطبیعی هستند. آنها ادعا میکنند که می توانند بدون تماس با اشیاء روی آنها اثر بگذارند و یا چیزهایی را بدانند که دانستن آنها اساسا از راه طبیعی ممکن نیست.گزارش هایی که از این دسته افراد منتشر شد ما را کنجکاو کرد که بدانیم چه چیزی پشت این توانایی های ظاهرا فراطبیعی پنهان شده است. خودفریبی ناآگاهانه؟ دروغ عمدی؟ یا قانونی ناشناخته از طبیعت که تا به حال از دید ما پنهان مانده بوده و کشف آن جهان بینی ما را دگرگون کرده و تحولی انقلابی در زندگی مان به وجود خواهد آورد؟

    موسسه پژوهش های علمی پرونده های پارانرمال به صورت همیشگی افرادی را دعوت می کند تا قوای فراطبیعی خود را در شرایط آزمایشگاهی به معرض آزمون بگذارند. در یک نمونه از این آزمون ها که در دانشگاه وورتسبورگ انجام شد و سرپرستی آن را آقای دکتر راینر ولف زیست شناس بر عهده داشت  افرادی که برای شرکت در این آزمایش ثبت نام کرده بودند و در موعد مقرر حاضر شدند. نخستین فرد والتر . ک نام داشت. او ادعا می کرد می تواند وجود یا عدم وجود پوشش روی صدف در اتاق مجاور را با کمک یک فلز ساده تشخیص دهد. نتیجه ساده بود، حدس او هرگز درست تر از حدس معمولی نبود. به عبارت دیگر اگر او برای حدس خود شیر یا خط هم می انداخت باز نتیجه همین بود.

    نفر دوم جاکک. اس بود که ادعا می کرد می تواند با استفاده از یک پاندول موقعیت دقیق یک شیء پنهان شده را بفهمد و همچنین می تواند دون دست زدن به یک سیم، مثلا از فاصله ۵ سانتیمتری تشخیص دهد که در آن سیم جریان الکتریسیته هست یا خیر. در آزمون اول ده قوطی برعکس و در آزمن دوم ده سیم برق تعبیه شد و جاکک. اس می بایست تشخیص میداد که توپ زیر کدام قوطی پنهان شده است و همچنین کدام یک از سیم ها حامل جریان الکتریکی هستند.

    او سیزده بار تلاش کرد تا توپ زیر قوطی و سیم حامل جریان را حدس بزند.  برای اینکه توانایی او خارق العاده و معنادار  فراطبیعی ارزیابی شود بایستی حدس او دست کم در ۷ مورد از ۱۳ مورد درست از آب در می آمد. اما نتیجه خیلی مفتضح تر از  اینها بود! در مورد قوطی ها تنها ۲ بار از ۱۳ بار و در مورد سیم حامل جریان تنها ۱ بار حدس او درست بود. به بیان ساده تر نتیجه او در قیاس با حدس کاملا تصادفی یا شیر یا خط  چندان تفاوتی نداشت.  موسسه پژوهش های علمی پرونده های پارانرمال با این وجود از تمامی افرادی که فکر می کنند از توانایی خارق العاده فراطبیعی برخوردارند ، می توانند غیب گویی کنند و اشیاء را بدون تماس حرکت دهند یا هر آنچه که با قوانین فیزیک تضاد دارد انجام دهند را دعوت می کند ضمن بردن جایزه مالی ؛ نام خود را در کتاب های فیزیک و شیمی و حتی تاریخ نسل های آینده ثبت کنند!

    *Skepp

    *GWUP

    فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها

  • چرا گاهی در تاریخ، سرعت پیشرفت علم بیشتر می‌شود؟

    چرا گاهی در تاریخ، سرعت پیشرفت علم بیشتر می‌شود؟

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها

    لودویگ ویتگنشتاین فیلسوف بزرگ و تاثیر گذار سده های اخیر؛ جایی در کتاب مشهورش به نام (در باب یقین) که شامل یادداشتهای سال های پایانی عمر اوست می نویسد:

    {فرض کنیم فردی به کودکی گفته باشد که در ماه بوده است. کودک این مساله را برای من توضیح می دهد و من به او می گویم آن شخص با تو شوخی کرده و او بر روی ماه نبوده است. هیچکسی تا به حال در ماه نبوده است ماه بسیار بسیار از ما دور است و انسان نمی تواند به آنجا پرواز کند. …. اگر ما در چارچوب نظام اندیشه خود بیندیشیم؛ یقینا هیچ انسانی تاکنون بر روی ماه نبوده است. چنین چیزی نه به صورت جدی توسط افراد عاقل گزارش شده و نه نظام فیزیک مان به ما اجازه می دهد آن را باور کنیم. زیرا فیزیک می پرسد: او چگونه  بر نیروی جاذبه غلبه کرده است. چگونه توانسته است بدون اتمسفر زنده بماند؟و هزار پرسش بی جواب دیگر. }

    ویتگنشتاین این یادداشت ها را احتمالا حد فاصل سالهای ۱۹۴۹ تا ۱۹۵۱ میلادی نوشته است. موضوع این کتاب البته نه اساسا ارتباطی به سفر به ماه دارد نه فیزیک. روش ویتگنشتاین فیلسوف بزرگ در این کتاب این گونه است که برای تشریح اندیشه های خود مثال های معمول و روزمره می آورد. البته سخن ویتگنشتاین مبنی بر اینکه ٬هیچکسی تا به حال در ماه نبوده است٬ اشتباه نیست. در زمان نوشتن این یادداشت ها پای هیچ انسانی به ماه نرسیده بود. تکنولوژی آن زمان هم اجازه تصور سفر به ماه را نیز نمی داد. آپولو ۱۱ یعنی ماموریتی که منجر به فرود نخستین انسان بر روی کره ماه شد؛ در ۲۱ ماه ژوییه سال ۱۹۶۹ انجام شد. یعنی در حدود ۲۰ سال پس از دستنوشته ویتگنشتاین. این جملات بیش از هر چیز سرعت بالای رشد فناوری در سالهای آخر قرن بیستم را نشان می دهد. طی چند دهه رویاهای دست نیافتنی بشر با پیشرفت علوم کاملا ممکن شد.

    این موضوع فقط مختص به قرن بیستم نیست. مثلا در قرن هفدهم میلادی؛ ریاضیات به صورت عجیبی رشد و توسعه پیدا کرد. نپر ، گالیله، کپلر، پاسکال، دکارت، فرما ، هویگنس، نیوتن و لایبنیتس همه و همه در قرن هفدهم ریاضیات را با سرعت هر چه تمام تر پیش بردند. دلایل رشد سریع علم وفناوری در دوره های خاص تاریخی خیلی چیزهای می تواند باشد.   پژوهشگرانی که زمینه های اجتماعی رشد و توسعه علوم را بررسی می کنند معتقدند که سرعت عجیب در توسعه علم در این دوره ؛ محصول پیشرفت های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی بوده است. مثلا گفته می شود جو مساعدتر سیاسی در شمال اروپا و همچنین غلبه بر سرما و تاریکی از طریق ابداع روش هایی برای ایجاد گرما و روشنایی در زمستان های طولانی،  احتمالا از دلیل های عمده انتقال فعالیت های ریاضیات از ایتالیا به سمت شمال اروپا و به عبارتی فرانسه و انگلستان بوده است.

    در همین قرن هفدهم ابداع لگاریتم توسط  جان نپر، (البته ابداع لگاریتم به یوبست بورگی دانشمند و ابزارساز سوییسی هم نسبت داده می شود) تحول چشمگیری در تمام ریاضیات و نجوم به وجود آورد. این روش  محاسباتی در سراسر اروپای آن زمان مورد استقبال قرار گرفت و لاپلاس دانشمند بزرگ فرانسوی معتقد بود که اختراع لگاریتم ها؛ با کوتاه کردن زحمات؛ عمر منجمین را دو برابر کرده است. جان نپر در کتابی که در زمان حیاتش منتشر شده بود تلاش می کرد رویدادهای آینده را پیش بینی کند. او از ماشین های جنگی جهنمی گوناگونی نام برده و طرح  و نمودارهای آنها را نیز نقاشی کرده بود.مثلا نوشته که در آینده آتشباری به وجود می آید که قادر به پاکسازی میدانی به محیط ۴ مایل از هر موجود زنده ای با بیش از یک فوت بلندی خواهد بود. ابزارهای دریانوردی، ارابه ای  با پوزه جانداری از آهن به عرصه می آیند که باعث مرگ و ویرانی می شوند. این پیش بینی های دانشمند بزرگ، در جنگ جهانی اول با مسلسل و زیردریایی و تانک تحقق پیدا کرد.

    بخش زیادی از توسعه علم و فناوری در دوران اخیر اما محصول جنگ جهانی دوم و بخش دیگری نیز پیامد دوران جنگ سرد  و حتی رقابت تسلیحاتی بوده است. آلمان نازی هیتلری پیشتاز این پیشرفت ها در دنیا بوده است. راکت های مافوق صوت، هواپیمای مجهز به موتور جت، موشک های هدایت شونده، فناوری ردیابی و …  تنها برخی از فناوری های بسیار مدرن عصر جدید بودند که در آزمایشگاه ها و کارخانه های آلمان نازی، حتی در سالهای آخر و منتهی به شکست نیز توسعه می یافت.  من یک بار از بخش های مختلف کمپانی بزرگ بازدید کرده ام. هنشل که سابقه تاسیس آن به سال ۱۸۱۰ میلادی باز می گردد بزرگترین لوکوموتیو ساز اروپا بود. قطعات صنعتی که در این کارخانه تولید می شود اعجاب انگیز است. این کارخانه در زمان جنگ جهانی دوم نقش مهمی در تجهیز نظامی و ساخت تانک و زرهی برای ارتش هیتلر داشت و به همین سبب در ۲۲ اکتبر سال ۱۹۴۳ در بمباران هوایی انگلیسی ها تقریبا با خاک یکسان شد.

    فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها

  • توهم توطئه، مردم مارمولکی و سیمپسون ها

    توهم توطئه، مردم مارمولکی و سیمپسون ها

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، تیر 1396

               

    سیاست دنیای پیچیده ای است. تاریخ تحولات سیاسی قرن های اخیر لبریز است از رویدادهای باورناپذیر و اتفاقاتی که هیچ کسی انتظار آن را نداشته است. وقوع جنگ جهانی دوم و بمباران اتمی هیروشیما، جنگ سرد، موازنه تسلیحاتی، فرو ریختن دیوار برلین و تبدیل شدن چین کمونیست به یکی ازبزرگترین قدرت های اقتصادی جهان، شکل گیری اتحادیه اروپا و برداشته شدن مرزهای اروپا در اوایل قرن بیستم غیرقابل تصور بود. مساله بر سر این است که تحولات سیاسی جهان اگرچه از دید تحلیلگران سیاسی و اجتماعی، تا حدی قابل توضیح است اما از دید مردم عادی ممکن است رازآلود به نظر برسد. آن قدر رازآلود و مبهم که ممکن است برای توجیه آن گاهی داستان ها و افسانه های محلی و جهانی در ادبیات عامه خلق شود. تاریخ به قدری رازآلود است که شاید برای بسیاری این تصور پیش بیاید که تمام تحولات سیاسی دنیا یک توطئه از پیش تعیین شده است. توطئه ای که از سوی یک هیات حاکمه پشت پرده و مخوف طراحی شده و مردم جهان را بازی می دهد. این توهم توطئه گاهی شکل کارتونی هم به خود می گیرد و مثلا جالب است بدانید که 66 میلیون نفر از مردم آمریکا معتقدند که یوفوها در ژوئیه ۱۹۴۷ در رازول نیومکزیکو به زمین آمده اند. بر اساس گزارش گاردین در سال 2016 ، 12 میلیون نفر از مردم آمریکا بر این باورند که مردم مارمولکی*  در قالب انسان در آمده اند و قدرت سیاسی روی زمین را به دست گرفته اند. این ایده هیبرید انسان-مارمولک**  که توسط دیوید ایکه به آن پر و بال داده شده در نگاه اول به قدری طنز به نظر می رسد که به سختی می توان تصور کرد انسان عاقل و سالم و بالغی وجود داشته باشد که آن را باور کند. اما میلیون ها نفر در جهان واقعا باور دارند که موجودات فرازمینی و به عبارتی خزندگان انسان نما از تبار خزندگان انسان نما هستند و از جرج دابلیو بوش گرفته تا ملکه الیزابت دوم ، موجوداتی هستند که با فرازمینی ها همکاری می کنند.

    تعداد باورهای مبتنی بر توهم توطئه  به قدری زیاد است که تحلیل هرکدام ، نیازمند یک یادداشت جداگانه است. از ایده زنده بودن هیتلر و بن لادن گرفته تا ساختگی بودن سفر به ماه، هر کدام هواداران و پیروان فراوانی در سراسر دنیا دارد. یکی از رازآلود ترین نظریه های توهم توطئه، پیش بینی های انیمیشن سیمپسون ها است. انیمیشینی ساخته مت گرینیگ که از سال ۱۹۸۹ تا کنون در سراسر جهان ، محبوبیت و شهرت فراوان پیدا کرده است. یک جستجوی ساده اینترنتی نشان می دهد که شایعات بسیاری درباره این انیمیشن وجود دارد و بسیاری معتقدند در پشت پرده سناریونویسی این انیمیشن، گروه های مخوف فراماسونی پنهان شده اند. این عده معتقدند رخدادهایی نظیر 11 سپتامبر، انتشار ویروس ابولا، فساد مالی فیفا، وقایع سوریه، ریاست جمهوری ترامپ در قسمت های مختلف این انیمیشن سال ها پیش از وقوع، پیش بینی شده بوده است. اما واقعیت چیست؟ آیا نویسندگان انیمیشن سیمپسون ها ، گوی پیش بینی در اختیار دارند و یا تحولات سیاسی جهان از پیش تعیین شده است و گاهی به صورت ناخواسته از بخش های مختلف این مجموعه کارتونی به بیرون درز می کند؟

    سیمپسون ها آینده را پیش بینی می کنند

    پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و پیروزی دونالد ترامپ، تصاویر و نوشته هایی به سرعت در شبکه های مجازی دست به دست می شد که نشان می داد، کاندیداتوری و پیروزی ترامپ در انتخابات از سالها پیش در مجموعه کارتونی آمریکایی “خانواده سیمپسون“ پیش بینی شده بود.  در قسمت ۱۷ از فصل ۱۱ این  مجموعه که در تاریخ ۱۹ ماه مارس ۲۰۰۰ منتشر شده است داستان عجیبی اتفاق می افتد. در این قسمت که بارت در آینده*** نام دارد، “بارت” پسر خانواده سیمپسون با یک پیشگو آشنا می شود که آینده جهان یعنی سال ۲۰۳۰ را به او نشان می دهد. در پیش بینی این پیشگو، خواهر بارت یعنی لیزا سیمپسون به عنوان نخستین زن به عنوان رییس جمهور ایالات متحده آمریکا انتخاب شده است. اما چه چیزی در این بین ، عجیب و باورنکردنی است؟ در یک صحنه مشاوران لیزا سیمپسون به او اطلاع می دهند که رییس جمهور پیشین قبل از لیزا فردی به نام دونالد ترامپ بوده که اقتصاد آمریکا را به ورطه نابودی کشانده و بدهی فوق العاده زیادی برای کشور به جای گذاشته است.

    پس از انتخاب دونالد ترامپ به عنوان چهل و پنجمین رییس جمهور ایالات متحده آمریکا بحث های فراوانی در شبکه های اجتماعی درباره این موضوع در گرفت و بسیاری پرسیدند چطور ممکن است این رخداد، یعنی رییس جمهور شدن ترامپ،  ۱۶ سال پیش، در سال ۲۰۰۰ پیش بینی شده باشد؟ باید گفت این پیش بینی اگرچه عجیب، ولی چندان دور از انتظار نبوده است. دونالد ترامپ از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۸۸ تا همین امسال تقریباً در هر دوره از انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده به عنوان یکی از کاندیداهای احتمالی مطرح بوده است. او حتی در سال ۱۹۹۹ به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری از حزب اصلاح****  نیز درخواست داده بود اما قبل از آنکه کمپینی برای حمایت از او شکل بگیرد کاندیداتوری او پشت درهای کاخ سفید متوقف شد.

    اما ظاهرا موضوع به همین سادگی ها نیست. به فرض که این پیش بینی صرفا تصادفی بوده باشد. در شبکه های مجازی صحنه ای از این انیمیشن  دست به دست می شد که نشان می داد دونالد ترامپ در میان تشویق هوادارانش از پله برقی پایین می آید و همزمان برای آنها دست تکان می دهد. در هنگام پایین آمدن ترامپ  از پله برقی، کاغذی از دست یکی از افراد حاضر در جمع به زمین می افتد و نکته عجیب آنجاست که این صحنه دقیقا و بی کم و کاست در فیلم اعلام کاندیداتوری ترامپ اتفاق افتاد. چطور چنین چیزی ممکن است؟ چنین پیش بینی با این جزییات اگر صحت داشته باشد ، دیگر نمی توان به سادگی به آن برچسب توهم توطئه زد. اما درباره این صحنه رازآلود و پیش گویانه از انیمیشن سیمپسون ها، یک اشتباه و سوء برداشت بزرگ اتفاق افتاده است. واقعیت این است که اپیزودی با عنوان سفر ترامپی***** ، یعنی اپیزودی که نشان می دهد دونالد ترامپ در میان هیاهو و ابراز احساسات هوادارانش از پله برقی پایین می آید در واقع مربوط به ۱۶ سال پیش نیست. این قسمت در ۷ جولای ۲۰۱۵ منتشر شده است. یعنی یک ماه بعد از آغاز کمپین انتخاباتی ترامپ در تاریخ ۱۶ ژوئن ۲۰۱۵. از این رو صحنه پایین آمدن ترامپ از پله برقی ، پیشگویی آینده نبوده و در واقع بازسازی این صحنه ، یک ماه پس از وقوع آن صورت گرفته است.

    سفر ترامپ به عربستان سعودی در این اواخر نیز باز به بازار شایعات و توهم توطئه های سیمپسونی دامن زد. این بار تصویری با عنوان “پیشگویی ۱۵ سال پیش سیمپسون ها از آینده” در شبکه های اجتماعی بازنشر می شد که نشان می داد که ترامپ و پادشاه عربستان و عبدالفتاح السیسی در مراسمی نمادین دستان خورد را روی یک گوی درخشان گذاشته اند. اما این بار نیز پای یک شیطنت رسانه ای  و توهم توطئه برای جمع آوری لایک در میان است. ماجرای دور همی ترامپ و سلمان بن عبدالعزیز پادشاه عربستان وعبدالفتاح السیسی رئیس جمهور مصر در روز 21 ماه می اتفاق افتاده است و آنچه که به عنوان پیشگویی سیمپسون ها در سال 2002 منتشر شده بود در واقع در روز 26 ماه می و پنج روز پس از این ماجرا در فصل بیست و هشتم این مجموعه پخش شده بود. این پیشگویی های جعلی در واقع پس گویی بوده اند. اگر تفکر نقادانه نداشته باشیم ممکن است هر چیزی را به سادگی باور کنیم. نه تنها دیدگاه های مبتنی بر توهم توطئه، که اساسا پخش و گسترش شایعات و خرافات و شبه علم نیز بر همین اساس پیش می رود.  فراموش نکنیم، اینترنت منبع نیست و هر چه در آن منتشر می شود درست نیست. تنها با تفکر نقادانه و روحیه جستجوگر می توان اطلاعات درست و غلط را غربال کرد و از دام باورهای ساختگی توهم توطئه و خرافات و شبه علم در امان ماند.

    *lizard people

    **Reptilians

    ***“Bart to the Future”

    ****Reform Party

    *****Trumptastic Voyage

    فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها