Blog

  • گزارش‌های فراطبیعی زیر ذره بین علم

    گزارش‌های فراطبیعی زیر ذره بین علم

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، خرداد 1394

    داستان ها و گزارش های  فراطبیعی هم حیرت برانگیزند و هم وحشت آور. این گزارش ها اگر واقعیت داشته باشند؛ قوانین و قواعد و اصول علمی شناخته شده را نقض کرده و حتی ما را مجبور می کنند تا در دیدگاه مان در قبال جهان، دست به تجدید نظری اساسی بزنیم.  گزارش ها از پدیده های فراطبیعی مانند ظاهر شدن کاملا اتفاقی چهره ترسناک اشباح در عکس، تناسخ در پیکری جدید و یا توانایی ناگهانی در تکلم به یک زبان کاملا بیگانه هراس انگیزند.  هر چیز ناشناخته ای  هراس انگیز است و تعجبی هم ندارد که این گونه باشد.

    مثلا گزارش ویرجینیا تای*  زن خانه دار امریکایی که ظاهرا در سال ۱۹۵۲ شروع به صحبت به لهجه غلیظ ایرلندی کرده بود و اینگونه اظهار می کرد که از زندگی قبلی خود خاطراتی دارد) اگر واقعیت داشته باشد پرده از یک روی  ترسناک و وهم آلود ساختار جهان بر می دارد و علم را به چالش می کشد. البته که این داستان حقیقت ندارد و اصل ماجرای ویرجینیا تای که ادعا می کرد در زندگی قبلی اش زنی ایرلندی با نام برایدی مورفی**  بوده در واقع به شکل دیگری بوده است. ویلیام بارکر خبرنگار به ایرلند رفت و هیچ نشانه از از اطلاعاتی که ویرجینا تای ادعا می کرد در آن کشور نیافت. نه خیابانی که او ادعا می کرد در آن زندگی می کرده وجود داشت و نه چیزهای دیگر. بعدها مشخص شد که ویرجینیا در دوران کودکی خود در شیکاگو و در همسایگی زنی ایرلندی به نام آنتونی کورکل زندگی می کرده و داستان های ایرلندی بسیاری از آن زن شنیده است. برایدی مورفی هم نام اصلی خانم کورکل بوده و ویرجینیا تای در کودکی چند جمله ایرلندی را با لهجه غلیظ از بر کرده و به احتمال بسیار حتی در آن سالهای کودکی از یک نمایشگاه سنت های ایرلندی که در شیکاگو برگزار شده بود چیزهایی شنیده بوده است.

    پدیده های فراطبیعی اگر واقعیت داشته باشند، نظم عادی و روال معمول دنیای فیزیکی را به هم می زنند. این دقیقا همان چیزی است که این پدیده ها را هراس انگیز می کند. چون در این صورت، رویدادی اتفاق افتاده که ظاهرا و بر اساس الگوی همیشگی و نظم رویدادهای جهان، قاعدتا نباید اتفاق بیفتد. رویدادی بدون علت مادی شناخته شده مشاهده شده ؛ صدایی از راه پله ها آمده بدون آنکه کسی در خانه باشد یا از پله ها بالا و پایین رفته باشد، چراغ خانه خاموش شده بی آنکه کسی کلید آن را زده باشد، پرده های اتاق خود به خود  کشیده شده یا شیر آب باز شده بی آن که  بتوان هیچ دلیل و علت مشخصی برای آن پیدا کرد. این رویدادها به فرض وجود، بی تردید هراس آورند. چون ما را با جهانی مواجه می کند که علل نادیدنی و محاسبه ناپذیر در آن اثر می کند و نمی توان برای مقابله با آن چاره اندیشی کرد.

    تعداد افرادی که به چنین پدیده هایی باور دارند کم نیست. هم کسانی که خود راوی گزارش های فراطبیعی هستند بسیارند و هم افرادی که به پیگیری این داستان ها علاقه نشان می دهند فراوان. یک نظر سنجی موسسه گالوپ در ۸ ژوئن۲۰۰۱ نشان می دهد که ۴۲ درصد ازمردم آمریکا باور دارند که خانه ها می توانند جن زده شوند و ۳۸ درصد نیز معتقدند اشباح یا ارواح می  توانند در موقعیت های مشخصی دیده شوند.

    انجمنی با عنوان انجمن پژوهش های فراحسی در سال ۱۸۹۴ گزارش هایی  منتشر کرد که در آن ؛ افراد روایت  های  خود از رویت اشباح را گزارش می کردند. این روایت ها به قدری واقعی به نظر می رسد که ممکن است راوی در صحت تجربه آن کمترین تردیدی به خود راه ندهد. داستان های حضور اشباح در کلبه های وحشت؛ نه تنها سوژهء فیلم های ترسناک بوده بلکه پای ثابت نشریات عمومی است و میلیونها نفر در سراسر جهان با حس حیرت و اشتیاق این داستانها را دنبال کرده و برای سایرین نقل می  کنند.

    مثلا در ۱۸ آگوست  سال ۱۹۸۶ آسوشیتد پرس گزارشی مبنی بر وجود اشباح در خانه ای در وست پیتسون پنسیلوانیا منتشر کرد که در آن جک و جانت اسمرل با ۴ فرزند خود تجربیات عجیب فراطبیعی گزارش می کردند. بر اساس اظهارات جک و همسرش در این خانه بوی تعفن و گندیدگی؛ صدای خرخر و ضربه سم؛ صدای جیغ و ناله شنیده می شد؛ چراغ ها خاموش و روشن می شد؛ اشباح نورانی بی شکل در خانه به حرکت در می آمد و تلویزیون در اتاق خاموش می شد.

    البته بزرگترین مشکل این داستان ها این است که نه مستندات دقیقی از آن وجود دارد و نه قابل تکرار و آزمون است. ادعای تجربه های شخصی و مواجهء یکباره از دیدگاه علمی اساسا مردود است و این رویدادها اغلب می توانند برساختهء سندروم خاطرهء دروغین یا توهمات بصری و شنیداری و یا حتی تاثیر ناخواسته امواج فروصوت و یا حتی تحت تاثیر دارو باشند.مثلا تصاویری که تحت عنوان عکس (غالبا سیاه و سفید) از اشباح ظاهر شده در شیشه پنجره ها یا پشت  راه پله ها دست به دست  می شود پدیده ای است که به آن پاریدولیا*** می گویند. تصویر  چهره انسان یا حیوان که در رگه های چوب و کاشی و یا اجسام دیگر در ذهن ساخته شده و انسان برای آنها معنای خاصی نیز قائل می شود.

    داستان مشهور دیگر خانه اشباح؛ماجرای آمیتی ویل**** است. داستانی دربارهء جرج و کتی لوتز که در کلبهء وحشت در آمیتی ویل نزدیک نیویورک زندگی می کردند. این داستان با  نوشتن کتابی به نام وحشت آمیتی ویل توسط نویسنده ای با نام جی آنسن شهرت پیدا کرد. ملوین هریس؛ پژوهشگر در زمینه پدیده های پارانرمال می گوید: آیا واقعا چیزی برای وحشت در این داستان وجود دارد؟ پاسخ به این پرسش این است: خیر!

    ادعای کسانی که اظهار کرده بودند خانه را مورد بازدید قرار داده و در آن ماجرا دخیل بوده اند نیز غالبا یا توسط پلیس یا خود آن افراد تکذیب شد. ادعاهای کتاب کذب محض  بود و نه کشیش منکاسو پایش را برای بیرون کردن اشباح تقلبی به آن خانه گذاشته بود و نه قفل سازان محلی چیزی از تعمیر قفل ها (که به ادعای کتاب به صورت عجیبی می شکست) شنیده بودند. بعدها مشخص شد این داستان سر هم بندی شده (که بر اساس آن فیلمی نیز به همین نام ساخته شده) یک دلیل بیشتر نداشته است: بحران مالی و خطر ورشکستگی! ویلیام وبر، وکیل خانواده لوتز بعدها در گزارش ۲۷ جولای ۱۹۷۹ به آسوشیتدپرس اعلام کرد که این داستان وحشتناک را محض شوخی ساخته بوده است.

    ریچارد وایسمن پژوهشگر روانشناسی از دانشگاه هارتفوردشر درباره اینکه چرا برخی ساختمان ها به وجود اشیاح مشهور می شوند با خود اندیشید که شاید ای عامل مشترکی در کار است که باعث بروز این تجربیات در این اماکن می شود. او برای آزمودن علمی این فرضیه دو مکان مشهور به حضور اشباح در بریتانیا را مورد بررسی قرار داد. نخست قصر همپتون کورت در انگلستان و دیگری سرداب های ساوس بریج در ادینبرو اسکاتلند. قصر همپتون کورت بیش از ۵۰۰ سال محل زندگی پادشاهان انگلستان بوده و افسانه ای بین مردم رایج است  که روح کاترین هاوارد***** ، پنجمین همسر هنری هشتم  که به مرگ محکوم شده بود در این محل حضور دارد. مشهورترین تصویر هم مربوط است به تصویر دوربین مداربسته این محل که در سال ۲۰۰۳ سر و صدای زیادی بر پا کرد.

    در سرداب های ادینبورو اسکاتلند نیز که پر است از دالان ها و حجره ها تجربیات مشابهی روایت می شود. این سرداب ها در ابتدا به عنوان کارگاه و انبار و اقامت گاه فقرا مورد استفاده قرار می گرفت اما در قرن ۱۹ کم کم متروکه شد.  در اواخر قرن بیستم و به عبارت دقیق تر در سال ۱۹۹۶ با باز شدن این سرداب ها به روی گردشگران؛ گزارش ها فراطبیعی بسیاری از تجربه رویت اشباح نقل شده است. وایسمن در مطالعه ای که انجام داد قصد داشت ارتباط احتمالی بین عوامل محیطی و تجربه مواجهه با اشباح را پیدا کند. او از ۶۰۰ نفر خواست که در این ساختمان ها قدم بزنند و هر پدیده غیرعادی که تجربه می کنند بنویسند.  وایسمن در قصر همپتون کورت سنسورهای الکترومغناطیسی نصب کرد تا میدان مغناطیسی محیط را مورد بررسی قرار داده و هر پدیده غیرطبیعی را زیر نظر داشته باشد.  او در سرداب های ساوس بریج علاوه بر سنسورهای الکترومغناطیسی، سنسورهایی نیز برای ثبت اطلاعات محیطی دما ، نور و حرکت هوا را نیز کار گذاشت. نتیجه این مطالعه چنین بود که افراد به صورت معنادار در نواحی با بیشترین تغییرات میدان مغناطیسی (و سایر عوامل محیطی) از تجربیات فراحسی گزارش می دهند؛ نه در ساختمان هایی که حضور اشباح و ادراکات فراطبیعی در  آنها گزارش شده بوده است. البته بزرگترین مشکل رهیافت علمی به گزارش پدیده های  فراطبیعی این است که اگر اشباح مادی باشند باید بتوان آنها را با بهره گیری از سنسورهای سنجش خواص فیزیکی آشکار کرد. و اگر اشباح سرگردان قصرهای قدیمی پادشاهی انگلستان، مادی نیستند پس چگونه ممکن است که تصویر شبح کاترین هاوارد همسر هنری هشتم در دوربین مداربسته ثبت شده باشد؟ آنها لباس های خود را (آنگونه که در عکس‌ها پیداست از کجا می آورند و اصلا چرا در ساختمان جابجا می شوند و آیا عصب؛مغز یا ماهیچه دارد و اگر خیر پس چگونه و چرا روی صندلی می نشیند یا روی پله های می ایستد؟ علم و روش علمی گزارش تجربیات فردی را به رسمیت نمی شناسد و عکس ها نیز هیچ اثباتی مبنی بر وجود اشباح در این خانه های وحشت به دست نمی دهد. عکسهایی که حاصل تصورات ذهنی بیننده اند و تحت اثر پدیدهء پاریدولیا به صورت سلیقه ای درک می شوند برای پذیرش این گزارش ها ناکافی هستند.

    *Virginia Tighe

    **Bridey Murphy

    ***Pareidolia

    ****Amityville

    *****Catherine Howard

  • علیت، فیزیک یا فلسفه؟ مساله این است

    علیت، فیزیک یا فلسفه؟ مساله این است

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، خرداد 1394

    وقتی از دلیل یک اتفاق صحبت می کنیم صحبت بر سر علت و معلول است. این موضوع یکی از پر مناقشه ترین مباحث فلسفه است و همچنان نقل مجلس فیلسوفان علم و دانشمندانی که به تعابیر فلسفی از یافته های علمی علاقمندند. یکی از برجسته ترین دانشمندان وفیلسوفان عصر ما؛ رودولف کارناپ در کتاب مشهورش “مبانی فلسفی فیزیک”  بسیاری از پرسش های فلسفی پیرامون موضوع علم را با ذکر مثالهایی ساده تحلیل و بررسی می  کند. بهتر است ما نیز در خصوص بحث علیت؛ موضوع را پیچیده نکنیم و کار را با بررسی مثال های کارناپ پیش ببریم. فرض کنید می خواهیم علت برخورد دو ماشین در یک بزرگراه را بررسی کنیم. باید بدانیم ماشین ها چطور در حرکت بوده اند و رانندگان چه کار می کرده اند. باید بدانیم که سطح جاده در چه وضعیتی بوده؛ خیس بوده یا خشک؟ آیا آفتاب به صورت رانندگان می تابیده؟ این نوع سوالات می توانند در تعیین علت سانحه بسیار مهم باشند. مکن است کشف شود که چندین موقعیت متفاوت سهم مهمی در نیجه نهایی داشته اند.

    در زندگی روزمره اغلب طالب علت واحدی برای یک واقعه هستیم. اما هنگامی که وقعیت را دقیق تر بررسی می کنیم می بینیم که پاسخ های متعددی می توان داد که بستگی به دیدگاه طرح کننده سوال دارد. مهندس راه ممکن است بگوید: می دانید؛ من قبلا بارها گفته ام که وضع سطح این بزرگراه خیلی خراب است و موقع باران خیلی لغزنده می شود. حالا یک تصادف دیگر اتفاق افتاده است و حرف مرا ثابت می کند. به گفتهء این مهندس؛ علت این حادثه لغزندگی جاده است. وی از دیدگاه  خود به واقعه می نگرد و این عامل را تنها علت ارزیابی می کند. از جهاتی هم حق با اوست؛ اگر نظراتش مورد توجه قرار می گرفت و پوشش دیگری بر جاده می کشیدند جاده موقع باران آنقدر لغزنده نمی شد. اگر کلیه شرایط دیگر ثابت می ماندند امکان داشت این حادثه اتفاق نیفتد.

    سایرین ممکن است شرایط دیگری را علت حادثه بدانند. پلیس راه که علل سوانح جاده را بررسی می کند مایل است بداند آیا راننده ها از قواعد راهنمایی و رانندگی تخطی کرده اند یا نه. شغل وی نظارت بر این فعالیت هاست و اگر کشف کند که از این قواعد تخطی شده آن را علت تصادف می داند.

    روانشناسی که با یکی از رانندگان مصاحبه می کند ممکن است نتیجه بگیرد که آن راننده حالت عصبی داشته است؛ هیجان و نگرانی هایش آنقدر زیاد بوده که سر چهارراه توجهی به نزدیک شدن ماشین دیگر نکرده است. این روانشناس ممکن است بگوید که ناراحتی خیال راننده علت سانحه بوده است. وی عاملی را بر می گزیند که در کل ماجرا بیشتر به آن علاقمند است و به نظر وی این عامل جالب تر و قطعی تر است. ممکن است حق با او نیز باشد. چون اگر راننده عصبانی نمی بود؛ حادثه اتفاق نمی افتاد. مهندس سازنده اتومبیل ممکن است نقص فنی ییکی از خودروها را علت تصادف بداند و مکانیک نیز فرسودگی لنت ترمز را عامل این سانحه ارزیابی کند. هر یک از این افراد با نگاه کردن به کل تصویر از دیدگاه خود؛ شرایط خاصی را مسوول می داند و به درستی می گوید: اگر این شرط وجود نمی داشت ؛ این حادثه اتفاق نمی افتاد. ولی هیچیک از این افراد به این سوال کلی تر که ٬تنها علت٬ حادثه چه بوده پاسخ نداده اند. هر یک تنها با اشاره به شرایط مخصوصی که در نتیجه نهایی سهمی داشته اند جوابهای ناقصی را ذکر کرده اند.

    در فلسفه علم این موضوع  از اهمیت بسیاری برخوردار است. به بیان ساده تر ما می خواهیم بدانیم اینکه یک رویداد؛دلیل یک رویداد دیگر است را چطور  می توان مدلسازی کرد و فهمید. یکی از نظریه های مشهور درباره توضیح علمی یک پدیده؛ نظریه همپل است. بگذارید برای پرهیز از پیچیدگی موضوع ؛ بازهم مساله را با ذکر یک مثال بررسی کنیم. به نظر همپل ساختار تبیین علمی همان ساختار استدلال است. مثلا اگر کسی ازما بپرسد که ٬چرا شکر در آب حل می شود؟٬ ؛ برای اینکه به این سوال پاسخ دهیم باید استدلالی ترتیب دهیم که نتیجه اش این باشد: پس شکر در آب حل می شود.

    اما نظریه همپل  چیزهایی را توضیح علمی به حساب می آورد که در واقع  توضیح علمی نیستند. این موضوع را (سمیر اوکاشا) در کتاب فلسفه علم به خوبی توضیح داده است. او می گوید فرض کنید در روزی آفتابی کنار دریا دراز کشیده اید و می بینید که یک میله یک پرچم؛ سایه ای ۲۰ متری روی شن ساحل انداخته است. حال در نظر بگیرید که از شما بخواهند توضیح دهید چرا طول سایه ۲۰ متر است؟

    پاسخ معقول این است که اشعه خورشید با میله پرچم که ۱۵ متر ارتفاع دارد برخورد می کند و چون خورشید در آن لحظه در زاویه ۳۷ درجه می تابد بنابراین سایه میله پرچم ۲۰ متر خواهد بود. ! تا اینجای کار قانع کننده است اما موضوع به  همین سادگی ها هم نیست. حال فرض کنید ازما بپرسند که چرا ارتفاع میله ۱۵ متر است. طبق تئوری همپل می توان گفت از آنجایی که طول سایه ۲۰ متر است و خورشید نیز در زاویه ۳۷ درجه می تابد بنابراین ارتفاع میله ۱۵ متر خواهد بود.

    این توضیح به وضوح اشتباه است و صد البته که قانع کننده نیست. دلیل اینکه میله پرچم ۱۵ متر است نمی تواند این باشد که سایه آن روزی زمین ۲۰ است. تئوری همپل اما این مشکل را در نظر نمی گیرد و چیزهایی را تبیین علمی به شمار می آورد که تبیین علمی نیستند.

    در مثالی که گفتیم ؛ تبیین فقط در یک طرف کار می کند و در واقع تقارن ندارد. از روی دانستن ارتفاع میله ۱۵ متری و داشتن اطلاعات از زاویه خورشید می تواند توضیح داد که چرا طول سایه ۲۰ متر است. اما عکس این توضیح؛ عقلانی به نظر نمی رسد و دلیل ۱۵ متری بودن میله آن است که نجار یا آهنگری آن را آگاهانه ۱۵ متر ساخته است.  فیلسوفان علم  عمدتا می گویند این عدم تقارن از مفهوم علیت ناشی می شود و علیت هم رابطه ای است نامتقارن. به عبارت دیگر اگر اتصال برق علت آتش سوزی باشد؛ پیداست که آتش سوزی علت اتصال برق نیست!

     

    فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها

  • فیزیکدان دیوانه در جهان های موازی

    فیزیکدان دیوانه در جهان های موازی

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها

    ریک و مورتی عنوان یک انیمیشن با تم علمی است که تا کنون دو فصل آن در ۲۱ اپیزود منتشر شده است. صادقانه بگویم ریک و مورتی یکی از بهترین انیمیشن های با موضوع علمی- تخیلی است که دیده ام. پخش سری اول این مجموعه، دو سال پیش روی کانال ادلت سویم**  از تاریخ ۲ دسامبر ۲۰۱۳ آغاز شد و در قالب اپیزود های ۲۲ دقیقه ای ادامه پیدا کرد. ریک و مورتی اثری است از جاستین رویلاند***  و دان هارمون **** و زندگی روزمره اما عجیب دانشمندی را روایت می کند که با نوه  بی استعدادش به نام مورتی راهی سفر به ابعاد دیگر فضا می شوند. صدای هر دو نقش اصلی،  صدای خود روینالد است و همین است که درونمایه طنز داستان را جذاب تر می کند!

     شخصیت اصلی این مجموعه؛ کاراکتر عجیب و غریبی به نام ریک ؛ دانشمند دائم الخمر و لاابالی با روپوش سفید و موهای شلخته است. باری! ریک یا به صورت کامل آن ریک سانچز، فیزیکدان و دانشمندی است که در خانواده دخترش بت اسمیت  زندگی می کند. البته اغلب وقت او با نوه اش مورتی که یک پسر ۱۴ ساله است می گذرد. کاراکترهای دیگر این مجموعه سامر دختر ۱۷ ساله؛ خواهر و جری پدر مورتی هستند. ریک به همراه مورتی راهی سفرهای ناخواسته و اعجاب انگیز در دنیاهای موازی یا واقعیت های کوانتومی ایجاد شده  در کیهان می شود.

    به صورت خلاصه ریک فیزیکدانی است که با اختراعات و محاسبات خود؛ دنیاهای موازی و واقعیت های کوانتومی ایجاد می کند. ایده های عمیق فلسفی فیزیکی این مجموعه آمیخته با تم طنز واقعا جذاب و دیدنی است! در قسمت نهم از اپیزود اول ریک سر میز صبحانه نشسته و رباتی طراحی کرده که (کره آور) است! یعنی تنها وظیفه اش این است که کره را از آن سوی میز صبحانه بیاورد جلوی دست وی بگذارد. ربات کره آور دچار یاس فلسفی می شود و از اینکه هدف از ساخته شدن اش تنها آوردن کره از روی میز است احساس بیهودگی می کند!

    یا مثلا یکی از قسمت ها با این صحنه شروع می شود که ریک به همراه مورتی و سامر در حال بازگشت از سینما هستند و سوار ماشین می شوند. ریک ماشین را استارت می زند. ماشین روشن نمی شود. ریک و مورتی از ماشین پیاده می شوند. ریک می گوید باطری ماشین کار نمی کند. با اختراع ریک هر دو در ابعاد کوانتومی کوچک می شوند وارد دنیای باطری می شوند. ریک در این دنیا و در ابعاد کوانتومی دنیایی از واقعیت ساخته و موجوداتی ایجاد کرده که نمی دانند داخل یک باتری زندگی می کنند. آنها زندگی و تمدن شهری دارند و ریک به آنها اینطور القا کرده که باید روی یک تردمیل بدوند تا انرژی دنیای خود را تامین کنند. به آنها گفته شده از انرژی ایجاد شده توسط کارشان؛ بخشی به عنوان اتلاف انرژی غیرقابل استفاده و خطرناک است . آنها تصور می کنند این انرژی از طریق آتشفشان کوهها بیرون می زند. این ایده در اخبار و تلویزیون ها مدام به مردمان ساکن آن حیات هوشمند داخل باتری ماشین القا می شود! غافل از این که همین انرژی در واقع انرژی تامین کننده باتری ماشین ریک است. دلیل خراب شدن باتری ماشین ریک در واقع آن است که دانشمندان این دنیای کوانتومی درون باطری؛ خود دنیای دیگر کوانتومی اختراع کرده اند و برای تامین انرژی دنیای خودشان یک میکرودنیای دیگر ایجاد کرده اند و همین چرخه دوباره  تکرار می شود. تمدن هوشمندی که نمی داند خود ساخته یک تمدن هوشمند دیگر است و تمام دنیای قابل شناختش درون یک باتری داخل یک ماشین است.

    در یک قسمت دیگر؛ ریک برای خلاص شدن از برنامه های تکراری و کسل کننده تلویزیون یک تراشه کوانتومی به تلویزیون وصل می کند که در آن واقعیت های دنیای فیزیکی با هم مخلوط می شوند و هر چیزی در برنامه های تلویزیونی این دنیای جدید ممکن است. مثلا دو ذرت با هم دوئل می کنند یا سارقان و قاتلان با کمال میل خودشان را به پلیس معرفی می کنند و جزییات جرم خودشان را توضیح می دهند! یا مثلا در یک دنیای موازی که همه واقعیت ها جابجا شده اند؛ به جای اینکه آدمها تلفن بزنند پیتزا سفارش بدهند؛ پیتزاها آدم میزنند تلفن سفارش می دهند! باید جالب باشد اینطور نیست؟!

    اما باز گردیم به سازندگان این مجموعه . نقطه آغاز ساخت ریک و مورتی به جایی بر میگردد که دان هارمون در سال ۲۰۱۲ از مجموعه سریال کامیونیتی***** اخراج شد و از طرف کانال ادالت سویم  برای تولید یک مجموعه سریالی انیمیشن دعوت به کار شد. از آنجایی که هارمون سررشته ای از تولید انیمیشن سریالی نداشت ؛ سراغ جاستین رویلاند رفت که از فستیوال کانال ۱۰۱ با او آشنا شده  بود. آنها با کمک یکدیگر کار ساخت یک انیمیشن کوتاه را آغاز کردند که رویلاند برای کانال ۱۰۱ نوشته بود.  دو شخصیت این انیمیشن از فیلم بازگشت به آینده****** الهام گرفته شده اند، اما به دلیل مساله کپی رایت در داستان های این انیمیشن، سفر در زمان اتفاق نمی افتد! این انیمیشن از سوی جایزه آنی*******  سال ۲۰۱۵ در بخش برنامه های تلویزیونی برنده جایزه شده است .

    *Rick and Morty

    **Adult Swim

    ***Justin Roiland

    ****Dan Harmon

    *****Community

    ******Back to the Future

    *******Annie Awards

  • پرینتر سه بعدی، انقلابی در آینده تکنولوژی

    پرینتر سه بعدی، انقلابی در آینده تکنولوژی

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها ، فروردین 1396

    به کارگیری چاپگرهای سه بعدی از دیدگاه تاریخ علمی یادآور دورانی است که انسان توانست الکتریسیته و مغناطیس را به خدمت خود درآورد. درست مانند انقلاب صنعتی نخست که بر پایه به کارگیری نیروی بخار و مکانیکی کردن تولید و حرکت شکل گرفت،در دومین انقلاب صنعتی این برق و الکتریسیته بود که پا به میدان گذاشت.

    بشر در چنین دورانی به خصوص با ظهور ماکسول، فارادی، تسلا و ادیسون اشتیاق فراوانی به برقی کردن تجهیزات مکانیکی پیدا کرد. به بیان دیگر انسان در پی آن بر آمد تا هر چیزی را که تا آن زمان با نیروی ماهیچه ای یا مکانیکی کار می کرد الکتریکی کند.

    نظیر این تحول را اینک می توان در ظهور فناوری نوین پرینترهای سه بعدی مشاهده کرد. این فناوری روز به روز گسترش پیدا می کند و از ساختمان سازی گرفته تا فضانوردی و پزشکی را تحت تاثیر خود قرار خواهد داد.

    چندی پیش پژوهشگران دانشگاه صنعتی و دانشگاه لودویگ ماکسیمیلیان مونیخ از یک پیشرفت بزرگ در تولید قلب پرینت شده انسان خبر دادند و اعلام کردند که با استفاده از یک روش جدید موفق به پرینت سه بعدی سلولهای زنده قلب شده اند. اینکه قلب مصنوعی سه بعدی پرینت شده، از سلولهای بنیادی استخوان لگن بیمار گرفته شده و به او پیوند زده شود یک انقلاب بزرگ در پزشکی ایجاد خواهد کرد.

    از دیگر سو مدتی پیش آژانس فضایی اروپا اعلام کرد که قصد دارد در طرح های آینده خود با کمک چاپگرهای سه بعدی، در ماه ساختمان سازی کند. چاپگرهایی که اجزای ساختمانی را با استفاده از مصالح موجود در خود ماه می سازند و نه با مصالح انتقال یافته از زمین. گویا نظیر اشتیاق به الکتریکی کردن همه چیز در جریان انقلاب صنعتی دوم ، اینک بشر به پرینت کردن همه چیز رو آورده است

    فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها

     

  • تاریخ علم درباره‌ی اکتشافات علمی چه می گوید؟

    تاریخ علم درباره‌ی اکتشافات علمی چه می گوید؟

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، خرداد 1394

    !جمله ای منسوب به ویل دورانت هست می گوید: تاریخ را باید فیلسوفان بنویسند و فلسفه را مورخین

    در مباحث مرتبط با فلسفه علوم طبیعی؛ تحلیل تاریخی مقوله علم و اکتشافات و اختراعات کمک بزرگی به درک خود مفهوم علم می کند و حتی می توان گفت دست یافتن به درک فلسفی ازعلوم بدون بررسی تحولات تاریخی از آن ممکن نیست. یکی از تاثیرگذارترین فیلسوفان علم معاصر، توماس کوهن بود که نقش مهمی در توجه فیلسوفان علم به مسالهء تاریخ علم داشت. کتاب مشهور وی با نام “ساختار انقلابهای علمی” تاثیر زیادی در حوزه های مختلف فکری و فلسفی داشته است و به گواه روزنامه گاردین این کتاب یکی از صد کتاب  پر نفوذ قرن بیستم بوده است. توماس کوهن برای واضح و روشن کردن ایده هایش مثالهای تاریخی زیادی را ذکر می کند و سوالات بسیاری در این زمینه طرح می کند.

    او برای اینکه درباره‌ی مفهوم اکتشاف بحث کند با چند  مثال تاریخی شروع به طرح پرسش می کند و مثلا می گوید : اکسیژن را چه کسی کشف کرده است؟ کارل شیله (۱) یا جوزف پریستلی  (۲)؛  لاووازیه (۳) یا حتی پیر باین (۴) ؟  از نظر تاریخی شیله قبل از پریستلی و لاووازیه کار خود را تمام کرده بود اما داستان به همین سادگی ها هم نیست! باین در ماه مارس ۱۷۷۴ متوجه شده بود که با گرم کردن رسوب قرمز جیوه،  گازی به دست می آید که او آن را هوای غیرفرّار نامید. چند ماه بعد هم پریستلی ظاهرا بدون اطلاع از کار باین ؛ این ‌آزمایش را انجام داده و نتیجه گرفته بود  گاز به‌دست‌آمده در این آزمایش، به فرایند سوختن کمک می‌کند.  پریستلی  تصور می کرد گاز به دست آمده  از گرم‌کردن رسوب قرمزجیوه بود. پریستلی با سفر به پاریس، لاوازیه را از واکنش شیمیایی جدید با خبر کرد. لاوازیه هم در سال ۱۷۷۵ این آزمایش را شخصا و با روش بهتری نسبت به آنچه که پریستلی انجام داده بود تکرار کرد و دریافت که گاز حاصله از این  واکنش نه آنطور که باین می گفت هوای غیرفرّار است و نه آنگونه که پریستلی نتیجه گرفته بود هوای نیتریته. حال داستان را کوتاه کنیم.

    اگر از ما بپرسند چه کسی اکسیژن را کشف کرده است تکلیف چیست؟ با توجه به اینکه پریستلی در سال ۱۷۷۴ دقیقا نسبت به آنچه کشف کرده بود آگاهی نداشته و لاوازیه کار او را توسعه داده و دریافته که اساسا موضوع از چه قرار است. کدامیک از این دو یا چند تاریخ را باید مبداء کشف اکسیژن بدانیم؟ از دیدگاه توماس کوهن؛ کشف یک رویداد به خصوص و نقطه ای نیست که بتوان آن را به شخص یا زمان معینی نسبت داد و در واقع فرایند اکتشاف؛ در بستر زمان اتفاق می افتد و افراد بسیاری در آن سهیم هستند.

    مثال های دیگر توماس کوهن در تاریخ علم کشف اورانوس است. باری! در شب ۱۳ ماه مارس سال۱۷۸۱ ویلیام هرشل اخترشناس در دفتر یادداشت روزانه اش چنین می نویسد :

    „در منطقۀ نزدیک به زتای ثور(۵) …. چیز غریبی به‌مانند یک سحابی یا شاید یک دنباله‌دار وجود دارد“ . (۶))

    این جمله در تاریخ علم  به عنوان نخستین ثبت رسمی مکتوب از کشف سیاره اورانوس شناخته می شود. اما این تاریخ برای کشف اورانوس الزاما درست نیست. حد فاصل سالهای ۱۶۹۰ تا۱۷۸۱ یعنی زمانی که هرشل ، مشاهده اورانوس را ثبت کرد ، همین جرم آسمانی لااقل ۱۷ بار مشاهده شده بود. هرشل فکر می کرد با یک دنباله در مواجه شده واخترشناسان دیگر اروپا نیز از کشف هرشل با خبر شده و و ریاضیدانان هم در این بین دست به کار شدند تا مدار دنباله دار تازه کشف شده را محاسبه کنند. اما هیچ کدام از این تلاشها موفق نبود تا اینکه لکسل ستاره شناس این فرض را طرح کرد که شاید شیء مشاهده شده‌ی هرشل  یک سیاره باشد. توماس کوهن می پرسد کدامیک از این ها تاریخ کشف اورانوس است؟ کشف اورانوس را باید به هرشل نسبت  داد یا لکسل؟

    ۱) Carl Wilhelm Scheele

    ۲) Joseph Priestley

    ۳) Antoine Lavoisier

    ۴) Pierre Bayen

    ۵) Zeta Tauri

    ۶) توماس کوهن: پیدایی نو: ساختار تاریخی اکتشافات علمی، ترجمه حسین نجفی‌زاده

     

    فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها

     

  • واقعیت‌های گم شده در تاریخ علم

    واقعیت‌های گم شده در تاریخ علم

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، آبان 1394

    با مطالعه تاریخ علم، به نمونه های بسیاری بر می خوریم که در آن نظریات جدید مورد مخالفت، رد یا حتی تمسخر جامعه علمی زمانه خود قرار گرفته اند. چه بسا اگر چنین نظریاتی در کشاکش تاریخ؛ گم نمی شدند، مسیر توسعه علمی بشر به گونه دیگری  رقم می خورد.

    نظریه خورشیدمرکزی آریستارخوس* ستاره شناس یونانی (۳۱۰ سال قبل از میلاد) در روزگار خود مورد مخالفت فیلسوفان رواقی از جمله کلیانتس** قرار گرفت و به دست فراموشی تاریخ سپرده شد. آریستارخوس در رساله ای کوتاه با عنوان “دربارهء ابعاد و فواصل خورشید و ماه” مدلی از منظومه شمسی طرح می کند که در آن خورشید در مرکز قرار داشته و این سیارات هستند که به دور آن می گردند. یعنی نظریه ای که احیای مجدد آن در حدود ۲۰۰۰ سال طول کشید. به تعبیر فیلسوف علم کارل پوپر در واقع، کپرنیک*** کیهان شناسی آریستارخوس را  از نو کشف کرد.  دو هزار سال زمان کمی نیست. بعضی از نظریات و یافته های علمی به دلایل گوناگون از دید جامعه علمی روزگار خود پنهان مانده و اهمیت آن سالها بعد مشخص شده است. مثلا کار مندل****   که پایه گذار درک ریاضی از دانش ژنتیک بود در سال ۱۸۶۶ در اثری با عنوان آزمایشهای پیوند گیاهان***** منتشر شد اما کار مندل هرگز در زمان زندگی اش مورد توجه قرار نگرفت و در حدود ۳۴ سال پس از درگذشت او شناخته شد.

    نمونه دیگر تاریخی این مبحث؛ فیزیکدان اتریشی به نام آرتور هاس******   بود. در توسعه الگوی اتمی سه تاریخ مهم را نباید از یاد برد. ۱۹۰۳؛ ۱۹۱۱ و ۱۹۱۳ . در این سه مقطع تاریخی به ترتیب الگوی اتمی تامسون؛ راترفرود و بوهر، تاثیر عمده ای بر دیدگاه انسان در خصوص ذرات تشکیل دهنده جهان برجای گذاشتند. اما در این بین نام یک نفر دیده نمی شود.  آرتور هاس.   ظاهرا او نخستین کسی است که ثابت پلانک را در نظریه اتمی مورد استفاده قرار داده است. او در سال ۱۹۱۰ تا حدی نظریه ای شبیه به الگوی اتمی بوهر داشت. یعنی سه سال پیش از آنکه بوهر کار خود را منتشر کند. ماکس یمر******* معتقد بود که ممکن است حتی نظریه آرتور هاس، به نحوی بر کار بوهر هم تاثیر گذاشته باشد. آرنولد زومرفلد که استاد فیزیک نظری دانشگاه مونیخ بود نظریه هاس را جدی گرفت اما در اتریش و در دانشگاه وین؛ یکی از اساتید مطرح فیزیک به نام ارنست لشر******** ؛ کار آرتور هاس را مورد تمسخر قرار داد و قویا رد کرده بود.

    یک مورد دیگر آلبرت اینشتین است. نظریه اینشتین درباره فوتون های نور در سال ۱۹۲۱ برای وی جایزه نوبل به همراه داشت. اما سالها پیش از آن در سال ۱۹۱۳  فیزیکدانان بزرگی مانند ماکس پلانک*********  و سه تن دیگر برای عضویت اینشتین در در آکادمی علوم پروس**********  در برلین، توصیه نامه ای نوشتند. آنچه که در این توصیه نامه به چشم می زند این است که آنها از آکادمی علوم پروس خواسته اند که اشتباه اینشتین در خصوص فوتون نور را (همان چیزی که اینشتین ۸ سال بعد بابت آن برنده جایزه نوبل  فیزیک شد)  نادیده بگیرند و از این اشتباه علمی علیه وی استفاده نکنند!

    برخی نظریات در طول تاریخ علم، مورد تمسخر و تحقیر قرار نگرفته اند اما برای سالیانی چند؛ به دلایل دیگری از نظرها مغفول مانده اند. مانند مثال ژنتیک مندل یا کار آریستارخوس. از این فراموشی های تاریخی مثال بسیار است. مثلا  فیزیکدان بلژیکی لومیتر*********** ؛ نخستین کسی بود که از قانون هابل نتیجه گرفت که جهان در حال انبساط است. او مقاله خود را در سال ۱۹۲۷ (یعنی دو سال پیش از مقاله خود ادوین هابل) منتشر کرده بود. اما از آنجایی که مقاله وی به زبان فرانسوی نوشته شده و در یکی از مجلات گمنام بلژیکی منتشر شده بود مورد توجه جامعه علمی قرار نگرفت. در سال ۱۹۳۱ سر آرتور ادینگتون************   مقاله‌ی فراموش شده‌ی لومیتر را به زبان انگلیسی و در نشریه مهم اخبار ماهانه انجمن نجوم سلطنتی************* منتشر نمود. همانگونه که دیدیم این شکاف های تاریخی و  به عبارتی گم شدن نظریه ها زیر دست و پای تاریخ، دلایل بسیاری می تواند داشته باشد. مثلا فیزیکدانانی که برای اینشتین توصیه نامه می نوشتند ، حتی تصور آن را هم نمی کردند که خود در اشتباه هستند و نه اینشتین. برخی نظریات نیز نیز به دلیل نرخ پایین پخش اطلاعات در جهان از دست می رفتند. در فقدان اینترنت ، رد پای بسیاری از نظریات گم می شد . تصور کنید اگر مندل زیست شناس در زمان ما زندگی می کرد ، بسیار بعید بود که نظریاتش تا ۳۴ سال پس از مرگ اش ناشناخته باقی بماند.

    *Aristarchus

    **Cleanthes

    ***Kopernik

    ****Gregore Mendel

    ******Expriements with Plant Hybrids

    ******Arthur Erich Haas

    ******* Max Jammer

    ********Ernst Lecher

    *********Max Planck

    **********Preußische Akademie der Wissenschaften

    ***********Georges Lemaître

    ************Arthur Eddington

    ************* Monthly Notices of Royal Astronomical Society

    فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها

  • گزارش یک پرونده‌ی فراطبیعی

    گزارش یک پرونده‌ی فراطبیعی

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها

    توانایی های حیوانات گاهی فراتر از انتظار آدمی است. شامپانزه ها، دلفین ها ، طوطی ها ، سگ ها و اسب‌ها گاهی رفتارهای فوق العاده عجیبی از خود نشان می دهند که شبیه به ادراک فراحسی*   به نظر می رسد. رفتار حیوانات پیش از وقوع زلزله یا خیلی مثال های دیگر. یکی از نمونه های تاریخی عجیب درباره پیچیدگی های ادراکی حیوانات باز می گردد با ماجرای هانس باهوش که در سال های ۱۸۹۵ تا ۱۹۱۶ زندگی می کرد. اسب عجیبی از نژاد ارلو ترابر** که از قرار معلوم می توانست محاسبات ریاضی انجام دهد. در سالهای پیش از وقوع جنگ جهانی اول، معلم و ریاضیدانی به نام ویلهلم فون اوستن، اسب خود هانس، معروف به هانس باهوش را معرفی کرد. او در سال ۱۹۰۴ مدعی شد که هانس، اسبی که بعدها به هانس باهوش معروف شد می تواند محاسبات ریاضی کند، ساعت را بگوید و عکس  افرادی که قبلا ملاقات کرده بوده به خاطر بیاورد و تشخیص دهد. روش پاسخگویی هانس به پرسش ها هم اینگونه بود که او با سم به زمین می کوبید و از آنجایی که الفبا را یاد گرفته بود، وقتی از اون چیزی می پرسیدند برای حرف آ یک بار و برای حرف  ب دو بار سم خود را به زمین می کوبید. هیاتی ۱۳ نفره از بهترین دانشمندان آلمان در آن زمان برای رمزگشایی از این  راز بزرگ، هانس را مورد آزمون قرار دادند. آنها می خواستند بدانند که آیا مثلا پاسخ ها به نحوی اسرارآمیز از طریق صاحب اش به او رسانده می شود یا اینکه هانس؛ یک پدیدهء نو در مسالهء هوش و استدلال در حیوانات است. اسکار پفونگست*** روانشناس اما به این مساله مشکوک بود و متوجه یک نکته بسیار عجیب و غریب شد. او در نهایت تعجب دریافت که هانس؛ زمانی که حاضران جواب را نمی دانستند یا زمانی که چشمانش بسته بود و قادر به دیدن نبود، جواب‌های غلط  می دهد. پفونگست به این نتیجه رسید که اسب برای دریافتن پاسخ به دیدن محیط نیاز دارد. نکته مهم این بود که هیچ نیازی نبود که این کمک در رساندن جواب؛ به صورت عمدی به اون منتقل شود. در نهایت مشخص شد که هانس،  پاسخ درست هر سوال را با  در نظر گرفتن تغییرات بسیار بسیار ظریف در چهرهء افراد به دست می آورد. برخی از این تغییرات در حالت چهره افراد حاضر حتی کمتر از یک پنجاهم میلی متر بودند. کسانی که پاسخ را می دانستند؛ پیش از پاسخ دادن هانس؛ ه صورت ناخودآگاه عضلات صورت شان را منقبض می کردند و هانس زیرک، این انقباض را تشخیص می داد و از آن به عنوان سر نخ پاسخ دادن استفاده می کرد. روش علمی پفونگست روانشناس هم به این شکل بود که تصمیم گرفت همان حرکات بدنی که ناظران کاملا به صورت ناخودآگاه در کنار هانس ایجاد می کردند، به صورت آگاهانه شبیه سازی کند. به این ترتیب هانس حتی بدون اینکه در برابر پرسش به خصوصی قرار بگیرد، با همان حرکات ظریف شبیه سازی شده در چهره اراد حاضر، شروع به جواب دادن می کرد و مشخص شد هوش هانس، نه از توان محاسباتی بلکه در توانایی عجیب او در دریافت ادراکی نامحسوس از چهره حاضران ناشی می شد.

    *Hyper sensory perception

    **Orlow-Traber

    ***Oskar Pfungst

  • دلیل تلاش برای تفکیک علم از شبه‌علم چیست؟

    دلیل تلاش برای تفکیک علم از شبه‌علم چیست؟

     

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، اسفند ۱۳۹۴

     

    فیلسوفان علم کوششهای فکری بسیاری کرده اند تا بتوانند معیاری برای تفکیک علم از شبه علم پیدا کنند. حتی راجع به این بحث کرده اند که آیا اساسا چنین معیاری  وجود دارد یا نه. به راستی دلیل تلاش برای تفکیک علم از شبه علم چیست؟ چرا فیلسوفان علم این همه تلاش می کنند تا علم را از آنچه که علم نیست، ولی دلش می خواهد علمی باشد جدا کنند؟ من سعی کردم این مساله را در برنامه تلویزیونی چرخ که یکی از برنامه های خوب علمی شبکه ۴ است توضیح دهم اما فکر می کنم تقریبا در دستیابی به این هدف ناکام ماندم. بهتر بگویم. من این مساله را خیلی سخت و پیچیده توضیح دادم ؛ در صورتی که شاید با ادبیاتی خودمانی تر و با  ذکر مثال های دم دستی و ساده بهتر می شد این موضوع را توضیح داد. به همین جهت تصمیم گرفتم یادداشت کوتاهی بنوبسم و یکبار دیگر مساله تفکیک علم از شبه علم را جمع بندی کنم.

    از نقطه نظر تاریخی ؛ علم مدرن در قرون اخیر به خصوص پس از قرن ۱۸ و ۱۹ به دلیل نقشی که در بهبود زندگی بشر ایفا کرد بسیار خوشنام و بلندآوازه شد. علم توانست خودرو بسازد؛ داروهای مسکن؛ واکسن هایی که از مرگ و میر و تلفات بیماری های واگیردار جلوگیری می کرد؛ یخچال؛ تلفن و تلویزیون و انرژی الکتریکی و برق و روشنایی و خیلی چیزهای دیگر.

    به همین جهت ٬علم٬ در نظر عمومی جایگاه بالایی پیدا کرد و کلمه‌ی (علمی) ارج و قرب بالایی یافت. این ارزش اجتماعی به قدری جایگاه خود را ترفیع داد که از آن پس اگر به کسی می گفتیم: این سخن شما علمی نیست؛ یا شما علمی فکر نمی کنید حتی توهین آمیز تلقی می شد. یعنی هیچکس نمی خواست که عقاید؛ افکار؛ برنامه ها و ایده ها و سخنانش غیر علمی باشد. همه دوست داشتند ایده هایشان از نظر علمی ثابت شده باشد و حتی بگویند که حرف هایشان مورد تایید علم نیز هست.

    این شد که هر کسی تلاش می کرد از اتهام غیرعلمی بودن فرار کند و اصرار می کرد که آنچه که می گویم علمی است. باری! تا اینجای کار را داشته باشید تا برویم سراغ نقاط عطف تاریخی توسعه علم. توسعه ای شتابدار که طی آن؛ علم کاربردی روز به روز همگام با توسعه علم نظری پیش می آمد و اختراعی پیش روی بشر می گذاشت که زندگی انسان را از اساس متحول می کرد. درست در همین نقطه؛ سرمایه گذاری روی علم و فعالیت های علمی مورد توجه دولت های دنیا قرار گرفت. تعجبی ندارد. هر جا که پای پول در میان باشد، موضوع پیچیده می شود. در خصوص علم  و فناوری نیز همین اصل صادق است. در اینجای داستان؛ عده ای که کمترین سهمی در تولید علم و فناوری نداشتند هم سهم خود را می خواستند. اما یک مشکل اساسی وجود داشت. برخی از کسانی که از بودجه های علم و فناوری سهم می خواستند ، نه می خواستند تولید علم کنند و نه می توانستند! از این رو تلاش می کردند به یافته ها و باورها و دیدگاه های خود رنگ و لعاب علمی بزنند. روش آن هم خیلی ساده بود و نیازی به مطالعه زیاد نداشت. کافی بود یک یا چند اصطلاح علمی بلد باشیم. آن وقت می شود هر موضوع بی اساسی را با گنجاندن کلماتی مثل کوانتوم، انرژی، متافیزیک، مغناطیس، جهان های موازی و… به ظاهر علمی جلوه داد. در این صورت لااقل می توان مخاطبان ساده و بی اطلاع را فریب داد و جوری وانمود کرد که اینجا هم سخن از علم است و یک فعالیت علمی در حال انجام است.این شد که هم فالگیرها، هم فروشندگان مهره‌ی مار یا سی دی راز و  خوشبختی، هم طالع بین ها و فروشندگان سنگ اعتماد به نفس هم با یاد گرفتن دو سه کلمه علمی  پای خود را در کفش علم کردند و آب را گل آلود نمودند.

    باری! اینجا بود که نیاز به فیلسوفان علم حس شد. یعنی نیاز به کسانی که ماهیت علم و روش علمی را از نظر تاریخی و اجتماعی و فلسفی بررسی کنند و در عین حال بتوانند بگویند چه چیزی علمی هست و چه چیزی علمی نیست. اگر چه که خود دانشمندان که کار علمی می کنند خوب می دانند که روش علمی چیست و یک پژوهش چه فاکتورهایی باید داشته باشد تا به عنوان یک پژوهش معتبر و استاندارد محصوب شود، اما همه ماجرا محدود به این نیست. تفکیک علم ازغیرعلم به همین سادگی ها هم نیست. گاهی اوقات شباهت عجیبی بین ادعاهای شبه علمی و علم وجود دارد. به طوری که شاید متخصصان هم دچار بدفهمی شوند و نتوانند مچ یک ادعای شبه علمی را بگیرند. اینجاست که تفکیک علم از شبه علم مهم می شود و لازم است که معیاری در دست باشد تا هر ادعایی نتواند عنوان “علمی بودن” را جعل کند.

    فایل پی دی اف  این مقاله در مجله دانستنیها

  • جراحی فلیپینی ، حقه‌ی برزیلی

    جراحی فلیپینی ، حقه‌ی برزیلی

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، شماره 189

    برنامه‌های فریب عمومی درسراسر جهان روز به روز محبوبیت بیشتری پیدا می کنند. نسخه‌های شفابخشی با برچسب کوانتومی، بطری آبی که روی آن کلمات عاشقانه و مثبت نوشته‌اند، هومیوپاتی، هاله بینی و چاکرا درمانی، مراقبه‌های آسیای شرقی و دستورالعمل‌های گوروهای هندی درنظر بسیاری از مردم، کلید حل مشکلات جسمی و معنوی انسان است. این برنامه‌های فریب عمومی نه تنها یک بازار پرسود ده‌ها میلیون دلاری و کلاهبرداری از مردمان ساده دل است، بلکه خطر بزرگی برای بهداشت و سلامت جوامع هم محسوب می‌شود. اگر تصور می‌کنیم که بازار هدف این کلاهبرداری فقط توده‌های ناآگاه و بیسواد جامعه است سخت در اشتباهیم. کم نیستند افراد تحصیل‌کرده و دانشگاه رفته‌ای که برای باخبر شدن ازآینده‌ی خود، فال قهوه می‌گیرند یا به انرژی درمانی اعتماد می‌کنند. نمونه‌ی مشهور این گروه اخیر، یکی از خلاق ترین کارآفرینان قرن بیست و یکم یعنی استیو جابز بود. او از اکتبر 2003 یعنی زمانی که متوجه بیماری سرطان خود شد به جای مراجعه به پزشک و درمان به درمان‌های گیاهی و طب‌های موهوم جایگزین روی آورد. مسئله‌ای که درنهایت به قیمت از دست دادن جان‌اش تمام شد. مدتی است ویدئویی در شبکه‌های مجازی دست به دست می‌شود که البته بسیار قدیمی است اما از آن جهت که یکی از فریبکارانه‌ترین نمونه‌های برنامه‌ی فریب عمومی به شمار می‌رود، نمی‌توان از آن صرف نظر کرد. در این روش که به «جراحی روحی»* شهرت دارد، جراح تقلبی بدون استفاده از ابزار و وسایل جراحی و حتی داروی بی‌حسی یا بی‌هوشی دست خود را روی بدن بیمار می‌گذارد و جوری وانمود می‌کند که دست خود را وارد بدن بیمار کرده و بافتی را که دچار بیماری شده است، از بدن خارج می‌کند. پس از پایان این نمایش فریبکارانه تظاهر می‌کند که زخم را بسته و این عمل جراحی تقلبی بدون درد به پایان می‌رسد. جراحان روحی درفیلیپین و برزیل بسیار محبوب هستند و بازار سکه‌ای دارند. تورهای درمانی از سراسر دنیا برای درمان بیماران ناامید راهی فیلیپین یا برزیل می‌شوند و برای فریب خوردن، هزینه می‌کنند؛ هزینه‌ای که البته دربسیاری ازموارد، آسیب‌های جانی نیز به همراه دارد. درواقع جراح تقلبی کاری جز تردستی و استفاده از امعا و احشای خونین حیوانات که زیر دست خود پنهان کرده، نمی‌کند اما این فریبکاری درعمل باعث می‌شود که بیمار، روش‌های درمانی واقعی را متوقف کرده، حتی مصرف داروهای خود را نیز کنار بگذارد.

    یکی از مشهورترین قربانیان این حقه بازی و روش شیادانه، «اندی کافمن»**  ستاره‌ی تلویزیونی بود که درسال 1984(1363) به دلیل اعتماد به جراحان تقلبی جان خود را از دست داد. او برای درمان سرطان ریه، خود را در معرض جراحی فیلیپینی قرار داد. نمایش ساختگی که طی آن به مدت چند روز تحت درمان قرار گرفت. چند روز اتلاف وقت با مالیدن روغن ماساژ و سپس نمایش اصلی که طی آن جراح روحی دست خود را در سینه‌ی بیمار فرو برده، یک سری بافت و خون خارج می‌کند. کافمن که به فلیپین رفته بود و شش هفته از وقت خود را در آن‌جا برای درمان تقلبی هدر داده بود دو ماه بعد از مرخصی از کلینیک جراحی روحی از دنیا می‌رود. عکسبرداری‌های اشعه ایکس نکته‌ی جالبی داشت که جای هیچ گونه تردیدی باقی نمی‌گذاشت که جراحی روحی چیزی جز یک کلاهبرداری غیرانسانی و یک شیادی نیست. تصاویر نشان می داد هیچ جراحی انجام نشده و سرطان پیشرفته کافمن کاملا دست نخورده باقي مانده بوده است. یک وب‌سایت  که آسیب‌های مالی و جانی این روش‌های شیادانه را بررسی می‌کند می‌نویسد، تا کنون 368هزار و 379 نفر به واسطه‌ی اعتماد به این روش جان خود را از دست داده‌اند و جراحان تقلبی حدود سه میلیارد دلار به بیماران ناامید، خسارت مالی وارد کرده‌اند. یک جراح روحی که به کانادا رفته بود موفق شده بود 600 بیمار را فریب دهد و برای هر نمایش ساختگی (یعنی بیرون آوردن احشای داخلی مرغ که جراحان روحی از قبل زیر آستین و مچ دست پنهان می‌کنند) از هر بیمار 135 دلار پول دریافت کند. «پیتر سلرز»**** بازیگر، زمانی که در سال 1980(1359) و درسن پنجاه و چهارسالگی جان خود را دراثر حمله‌ی قلبی ازدست داد، هرگز تصور نمی‌کرد که آن جراحی روحی که برای درمان قلب خود انجام داده بود صرفا یک نمایش تقلبی و فریبکاری بوده است. غیرانسانی‌ترین بخش این برنامه‌های فریب عمومی، هدف گرفتن استیصال بیماران ناامید است؛ عملی غیراخلاقی که تحت پوشش معنویت و نیروهای روحی خارق‌العاده و توهمات و تخیلاتی مانند موجودات غیرارگانیک به آن رنگ و لعاب فراطبیعی زده می‌شود.

    *psychic surgery

    **AndyKaufman

    ***whatstheharm

    ****PeterSellers

    لینک این مطلب در وبسایت مجله دانستنیها

  • آیا ما در یک بازی کامپیوتری زندگی می کنیم؟

    آیا ما در یک بازی کامپیوتری زندگی می کنیم؟

    عرفان کسرایی|مجله دانستنیها، شهریور ۱۳۹۵

    واقعیت های فیزیکی دنیای ما چیزی جز معادلات و اعداد ریاضی نیستند

    مکس تگمارک فیزیکدان دانشگاه ام.آی.تی جایی از شباهت های بین دنیای ما و دنیای بازی کامپیوتری صحبت می کند و می گوید شخصیت یک بازی کامپیوتری اگر آگاهی داشته باشد، اولین کاری که می کند این است که دنیایی که به آن تعلق دارد را بیشتر و بیشتر کشف کند.

    از دید کاراکتر داخل بازی کامپیوتری این طور به نظر می رسد همه چیز از اجسام جامد و اشیاء فیزیکی ساخته شده باشد. مکس تگمارک می گوید اگر این شخصیت داخل بازی کامپیوتری یک فیزیکدان باشد شروع می کند به مدلسازی معادلات حرکت اشیاء فیزیکی دنیای خود و حتی متوجه می شود که کیفیت ها و کمیت های فیزیکی این دنیا را می توان به زبان ریاضی بیان کرد. خاصیت های ریاضی که برنامه نویس نرم افزار در محیط این بازی تعریف کرده است. قوانین فیزیک در این دنیای بازی کامپیوتری، مثلا اینکه یک جسم با چه سرعتی به زمین سقوط کند یا شتاب بگیرد، قواعد ریاضی هستند که برنامه نویس آنها را ایجاد کرده است.

    با وجود اینکه دنیای بازی کامپیوتری تصاویری است از آدمک ها، غول مرحله، قارچ، لوله، ابر، پل و آتش و چیزهای دیگر اما در نهایت همه‌ی اینها معادلات و اعداد و ارقامی بوده اند که برنامه نویس در سیستم تعریف کرده است. تگمارک می گوید خب این دقیقا همان چیزی که ما در جهان خودمان تجربه می کنیم. یک فیزیکدان شروع می کند به اکتشاف دنیا و در تحلیل قواعد حاکم بر جهان به یک سری معادلات و کدهای ریاضی بر می خورد. به باور تگمارک، ریاضیات جهان ما را به خوبی توصیف می کند به این علت که اساسا واقعیت های فیزیکی دنیای ما چیزی جز معادلات و اعداد ریاضی نیستند.

    توضیح جهان هستی در ابعاد بی نهایت عظیم آن با اعداد تقریبا محال است اما تگمارک می گوید ساختار ریاضی جهان در پایه های خود چندان هم پیچیده نیست. همه چیز در ۳۲ عدد خلاصه می شود. ثابت های فیزیکی، جرم ذرات بنیادی و … و همچنین تعدادی معادله ریاضی و قوانین بنیادی فیزیک (که خود ماهیت ریاضی دارند). اگر چه هنوز چیزهای بسیاری هست که نمی دانیم. ولی دست کم می دانیم چیزهایی که قرار است کشف کنیم نیز ماهیت ریاضیاتی خواهند داشت.

    مدتی پیش برای شرکت در یک سمینار با عنوان ″فلسفه و پرفورمانس″ ویدئوی کوتاهی آماده کردم که به لحاظ محتوایی به آنچه تگمارک گفته است خیلی نزدیک بود. شرکت کنندگان در این سمینار بایستی درباره ی روش های غیرکلاسیک در توضیح و طرح مسایل فلسفی بحث و تبادل نظر می کردند. به بیان ساده تر موضوع بحث این بود که چطور می توان یک مساله پیچیده و بغرنج فلسفی را بدون نوشتن مقاله و کتاب طرح کرد. موضوعی که من انتخاب کردم مساله فلسفه هوش مصنوعی بود و آزمون تورینگ.

    داستان از آنجایی آغاز می شد که ماریو* متوجه شده که در یک بازی کامپیوتری زندگی می کند. او فهمیده که قوانین فیزیک حاکم بر دنیایی که تجربه می کند چیزی جز کدهای برنامه نویسی نیستند و اراده‌ی آزاد او صرفا یک توهم است و اینکه زندگی او را کسی آن بیرون کنترل می کند. ماریو با هک نرم افزاری که درون آن زندگی می کند تلاش کرده با راوی ارتباط برقرار کند و بگوید که همه چیز را فهمیده و می خواهد چیزی بگوید که ممکن است سراسر زندگی انسان بیرون از نرم افزار را تغییر دهد: ″خود تو هم کدهای نرم افزار یک بازی کامپیوتری هستی!″ درست در همین لحظه ارتباط ماریو با راوی قطع و این پیام روی صفحه ظاهر می شود: نرم افزار، آزمون تورینگ را پشت سر گذاشت.

    مهمترین چیز در پرسش های فلسفی طرح مساله است و کافیست که هر بحث، به گفتگو و تفکر بیشتر دامن بزند. فلسفه، علم نیست که در آن جوابی قطعی و صریح مورد قبول همه حاضران مورد توافق قرار بگیرد به همین جهت آخر این داستان کوتاه باز می ماند و حتی مشخص نمی شود که من (یعنی راوی) از پس تست تورینگ بر آمده ام یا ماریو شخصیت داخل بازی (و یا شاید هر دو)‌ . به هر حال یک پرسش فلسفی بنیادین همچنان بر سر جای خود باقی می ماند: آیا من در یک بازی کامپیوتری زندگی می کنم؟

    *Super Mario

    فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها