Blog

  • نگاه امنیتی حکومت به پژوهش از کجا ناشی می شود؟

    نگاه امنیتی حکومت به پژوهش از کجا ناشی می شود؟

    عرفان کسرایی| بی بی سی فارسی، بیستم فوریه ۲۰۱۸

    خبر بازداشت تعدادی از پژوهشگران و فعالان محیط زیست و انتساب این افراد به سرویس‌ های جاسوسی خارجی، نگرانی ‌های بسیاری را در جامعه علمی ایران برانگیخت. در چنین شرایطی ، انتشار ادعای حکومت مبنی بر خودکشی دکتر کاووس سیدامامی استاد دانشگاه و مدیرعامل مؤسسه حیات وحش میراث پارسیان، از مقدمه چینی برای اجرای یک سناریوی جدید حکایت می کرد. پژوهشگران بازداشت شده حوزه محیط زیست، مطابق رویه های قبلی در تاریخ جمهوری اسلامی، به جاسوسی و جمع‌آوری اطلاعات طبقه‌بندی شده در حوزه‌های استراتژیک و همچنین به نفوذ در جامعه علمی ایران متهم شدند. جاسوس نامیدن پژوهشگران حوزه های مختلف، البته موضوع تازه ای نیست. احمدرضا جلالی پزشک و پژوهشگر مدیریت بحران که سابقه تدریس در دانشگاه‌ های بلژیک، ایتالیا و سوئد را دارد در آوریل ۲۰۱۶ به دعوت دانشگاه‌های تهران و شیراز برای برگزاری یک کارگاه مدیریت بحران به ایران سفر کرده بود و پس از مدتی به جاسوسی متهم و به اعدام محکوم شد. این نوع نگاه امنیتی حکومت به پژوهش و کار آکادمیک، صرفا محدود به رشته های فنی یا مرتبط با فیزیک هسته ای و بیوتکنولوژی و نظایر آن نیست. زی یو وانگ، دانشجوی دکترای تاریخ دانشگاه پرینستون در حالی به جاسوسی متهم و به ده سال زندان محکوم شد که در حال کار بر روی تز دکترای خود در زمینه مناسبات ایران در قرن نوزدهم و بیستم با کشورهای حوزه اوراسیا در دوران حکومت قاجار بود. دکتر رامین جهانبگلو فیلسوف و استاد دانشگاه نیز از تیغ اتهام جاسوسی در امان نماند و به زندان افتاد و طبق روال رایج تاریخ جمهوری اسلامی در برابر دوربین ضبط اعترافات تلویزیونی قرار گرفت. اما دلیل این حجم از هجمه و نگاه امنیتی به پژوهش دانشگاهی چیست و چرا حاکمیت تا بدین پایه نسبت به انتشار آمار و پژوهش های مستقل دانشگاهی بدبین است؟

    فساد سیستماتیک و عدم شفافیت

    پژوهش های دانشگاهی در اغلب زمینه ها به خصوص در رشته های عملی یا حتی در علوم اجتماعی نیازمند آمار و تحلیل داده ها هستند. اما برخی پژوهش های مستقل دانشگاهی و آکادمیک ممکن است نتایجی را بازنمایی کنند که به مذاق حاکمیت اقتدارگرا و تمامیت خواه خوش نیاید. طبیعتا موضوع پژوهش های دانشگاهی که با برنامه های سری و مخفیانه حاکمیت، مانند برنامه های نظامی همپوشانی داشته باشند ، ورود به حیطه های خطرناک به شمار می رود و کمتر دانشجویی جرات می کند که وارد چنین حوزه هایی شود. اما فراتر از حوزه های سرّی و مخفیانه ، زمینه های دیگری هم وجود دارد که قاعدتا نباید امنیتی یا مخفیانه باشند. لیکن در نهایت ناباوری گاهی مسایلی مانند گمرک، دارو، سم و کود در کشاورزی، چوب، انرژی های تجدید پذیر، سنگ و خودرو در کشورهایی که در آن ها روابط پیچیده مافیایی وجود دارد همانقدر خطرناک است که ورود به تحقیق و پژوهش درباره تجارت کوکائین . سرنخ هایی در چنین پژوهش هایی پیدا می شود که نباید پیدا شود و پژوهشگر چیزهایی را می فهمد که از دید حاکمیت نباید بفهمد. گزارش سال ٢٠١٦ سازمان شفافیت بین‌المللی*، نشان می داد که ایران در میان ١٧٦ کشور جهان، جایگاه ١٣١ را به خود اختصاص داده و در مقایسه با متوسط جهانی از کشورهای مبتلا به فساد گسترده به شمار می رود. بدیهی است در چنین شرایطی وارد شدن به حیطه هایی حتی مثل آب یا محیط زیست یا منابع طبیعی، ممکن است پیامدهای سنگینی به دنبال داشته باشد. با چنین حجم فساد سازمان یافته ای ، ممکن است حتی اطلاعات مربوط به منابع آب هم بخشی از اسرار مگوی مافیا تلقی شود و هر تلاش مستقلی برای بررسی آمار و ارقام و تحلیل آن ها با برچسب جاسوسی مواجه شود. وجود چنین مافیایی تخیل نیست. در سال ۱۳۹۴، یک استاد دانشگاه در دانشگاه فردوسی مشهد از یک مافیای بسیار پیچیده حول محور اقتصاد آب سخن گفته بود و از گروهی یاد کرده بود که از سدسازی و از مصرف آب منفعت مالی عظیمی می برند و نه از کاهش مصرف.

    بیگانگی با غرب و مساله زبان خارجی

    تقسیم بندی خودی و غیرخودی ، وجه اشتراک حاکمیت های تمامیت خواه است. یک حاکمیت تمامیت خواه نه تنها الگوی زندگی مورد تایید خود را ترویج و تحمیل می کند بلکه با مظاهر فرهنگی غیرهمسو با خود برخورد امنیتی می کند. این برخورد می تواند ممنوعیت روز ولنتاین باشد یا ممنوعیت آموزش زبان انگلیسی در مدارس ابتدایی. همین چند روز پیش دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش اعلام کرد که تدریس زبان انگلیسی در مدارس ابتدایی دولتی و غیر دولتی در ساعات رسمی یا غیررسمی ممنوع است و در صورت مشاهده، با مدارس برخورد خواهد شد. این درحالی است که پژوهش و مقالات پژوهشی در دنیای امروز بدون منابع انگلیسی و بدون تبادل داده ها با دانشگاه های جهان تقریبا ناممکن است. در سراسر دنیا پژوهشگران به صورت همکاری تیمی طرح های پژوهشی را پیش می برند و داده ها و نتایج را به اشتراک می گذارند. این دقیقا همان نقطه ای است که حاکمیت تمامیت خواه به آن روی خوش نشان نمی دهد و نمی خواهد عکس یا فیلم یا داده های پژوهشی درباره مردم شناسی، منابع آب یا حتی وضعیت یوزپلنگ ایرانی به صورت دقیق و شفاف با جهانی بیگانه به اشتراک گذاشته شود. در ایدئولوژی غرب ستیز، غرب دشمن است و بیگانه، صحبت کردن با طرف غربی حتی در دنیای آکادمیک، به عنوان باز کردن سفره دل با بیگانگان تلقی می شود. یک پای ثابت مستندهای اعتراف گیری پژوهشگران، همین نامه ها و ایمیل های رد و بدل شده با اساتید و یا دانشگاه های غرب است. سناریویی که در مستند منطقه ممنوعه از صداوسیما نیز تکرار شد و با نمایش دادن تصویر ایمیل هایی به زبان انگلیسی این گونه القا شد که یک جاسوس در پوشش فعالیت‌های محیط زیستی، به سری ترین مناطق کشور نفوذ و اطلاعات آن را به بیگانگان منتقل می کند. این بیگانگی با غرب و غرب زده و جاسوس دانستن غیرخودی ها نه تنها در دنیای پژوهش، که در تصفیه حساب های سیاسی نیز رایج بوده است. از یاد نبریم دانشجویان پیرو خط امام پس از اشغال سفارت آمریکا به استناد نامه های معمولی  دولت موقت  با سفیر آمریکا , مهندس عباس امیرانتظام را متهم به جاسوسی کردند و در دادگاهی به ریاست محمد محمدی گیلانی به اعدام و نهایتا به حبس ابد محکوم کردند. نامه ای که به شکل رسمی با  آقای عزیز**آغاز شده بود به تشکیل پرونده جاسوسی علیه وی منجر شد و جالب اینکه محمد محمدی گیلانی استفاده از این عبارت را نشانه صمیمیت امیرانتظام و سفیر آمریکا و بنابر این دلیلی برای جاسوس بودن او دانسته بود.

    نگاه ایدئولوژیک به علم

    حکومت های ایدئولوژیک نه تنها ایدئولوژی خود را برترین ایدئولوژی تاریخ می دانند بلکه همه پدیده ها را با عینک ایدئولوژیک می بینند. هنر و سینما یا فرهنگ و علم تفاوت نمی کند. از دید آن ها همه چیز باید در خدمت هدف نهایی ایدئولوژی باشد. از دید حاکمیت ایدئولوژیک، فرد متعهد برتر از فرد متخصص است و از همین رو نگاه مثبتی به تخصص بدون تعهد ندارند. این تفکیک تعهد از تخصص تا آنجا پیش می رود که معمولا در فیلم اعترافات برای جاسوس نشان دادن یک دانشمند، تصاویر سبک زندگی غربی یا سگ داشتن و عدم پایندی او به حجاب و شعائر ایدئولوژیک نمایش داده می شود. بدین ترتیب فرد مورد نظر فردی بی تعهد به ایدئولوژی حاکم معرفی شده و پذیرفتن خائن یا جاسوس بودن او از سوی هواداران یک حاکمیت ایدئولوژیک به مراتب ساده تر می شود. غربالگری متعهد و متخصص اما یک پیامد منفی برای حاکمیت دارد. حاکمیت تمامیت خواه ایدئولوژیک، به تنهایی قادر به حل بسیاری از مشکلات و مسائل خود نیست و چاره ای ندارد جز اینکه دست به دامان دانشمندان و متخصصانی شود که تعهدی  به ایدئولوژی حاکم ندارند. البته غالب حکومت های بسته ایدئولوژیک تن به نوشیدن چنین جام زهری نمی دهند و تلاش می کنند خود دست به کار شوند و با کمک افراد متعهد، به حل مسائل پیش روی خود بپردازند. لیکن راه حل های آنها از آنجایی که مبتنی بر ایدئولوژی هستند و نه بر پایه علم و روش علمی، اغلب ناکارآمدند و به شکست می انجامند. مائو رهبر انقلاب چین گنجشک را در کنار موش و پشه و مگس، دشمن خلق چین نامید و با این تصور که گنجشک ها عامل قحطی و گرسنگی هستند فرمان به نابودی گنجشک ها داد. ایدئولوژی در او که نه از کشاورزی چیزی می دانست و نه از اکوسیستم، این سوءبرداشت را ایجاد کرده بود که قادر به حل همه مسائل جامعه است. نه به دانشگاهیان اعتماد داشت و نه نظرات آنها را جدی می گرفت. این شد که در نبود گنجشک ها حشراتی مانند ملخ که آفت اصلی مزارع بودند به شدت تکثیر شدند و محصولات زارعی را نابود کردند و قحطی بزرگی به بار آوردند. حکومت ایدئولوژیک زمانی که با واقعیتی مانند وضعیت نگران کننده منابع آب و خطرات زیست محیطی مواجه می شود به دنبال مقصر می گردد. از آنجایی که هیچ نقصی در کار خود و در ایدئولوژی خود نمی بیند، تقصیر را به گردن پژوهشگرانی می اندازد که به گمان او عده ای متخصص بی تعهد یا جاسوس هستند.

    *Transparency International

    **Dear Sir

     

    لینک این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی

  • شبه‌علم در سینمای علمی-‌تخیلی

    شبه‌علم در سینمای علمی-‌تخیلی

    عرفان کسرایی| روزنامه شرق، شماره ۳۰۸۷ – پنج شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۶

    زمانی که از ژانر علمی-‌‌تخیلی صحبت می‌کنیم احتمالا مقصودمان آثاری است که «آرتور سی. کلارک»، «آیزاک آسیموف» و «رابرت ‌ای. هاینلاین» در سالیان طولانی نوشته‌اند. اینکه دقیقا چه چیزی علمی است و چه چیزی علمی‌-تخیلی، شاید مورد‌ توافق همه نباشد؛ مثلا حتی تشخیص مرز میان ژانر علمی-تخیلی و فانتزی گاهی به سادگی ممکن نیست، به‌خصوص که ژانر علمی-‌تخیلی الزاما در داستان خلاصه نمی‌شود و ممکن است در هر قالبی مثل فیلم یا سریال تلویزیونی، بازی کامپیوتری، سینما، تئاتر و… ریخته شود. به‌لحاظ تاریخی مفهوم ساینس‌فیکشن از قرن نوزدهم به این‌سو به‌تدریج مصطلح شده است و عموما از اودیسه فضایی ۲۰۰۱، اثر «آرتور سی. کلارک» (که استنلی کوبریک از روی آن فیلم ساخت) گرفته تا آثار مشهور «ژول ورن»، نویسنده مشهور فرانسوی، را موضوعات علمی‌-تخیلی در نظر می‌گیرند. تم اصلی و درون‌مایه اغلب آثار ژانر علمی‌-تخیلی معطوف به آینده است. در داستان‌های علمی‌-تخیلی حدس‌هایی از تغییر سبک زندگی انسان در آینده در اثر پیشرفت علم و فناوری طرح  و تبعات زندگی در چنین دنیایی، سوژه اصلی ماجرا می‌شود؛ مثلا زندگی در دنیایی که در آن ماشین‌ها بر انسان‌ها غلبه کرده‌اند، زندگی در جهانی که انسان‌ها شبیه‌سازی می‌شوند، ماشین زمان اختراع شده و می‌توان در زمان سفر کرد، حیات هوشمند فضایی پیدا شده و… . موضوعات ژانر علمی‌-تخیلی بسیار گسترده‌اند و نویسندگان و فیلم‌سازان با ذهنی خلاق درباره آینده علم و فناوری ایده‌پردازی می‌کنند. حمل‌و‌نقل، سبک زندگی، شهرها، منابع غذایی، ارتباطات، آموزش، روباتیک و هوش مصنوعی و هرچیزی که با پیشرفت علم و زندگی انسان ارتباط پیدا می‌کند می‌تواند با چاشنی خلاقیت و ذوق ادبی و هنری، دست‌مایه نوشتن یک داستان علمی‌-‌تخیلی باشد. نویسندگان و نظریه‌پردازان داستان‌های علمی-‌تخیلی تلاش می‌کنند با مشاهده سرعت و روند تحولات علم و فناوری زمان خود، آینده را تصویر کنند. البته برخی از این پیش‌بینی‌ها بر مبنای مشاهده فناوری‌ها و امکانات علمی موجود نبوده‌اند و مثلا در زمان پیش‌بینی «ژول ورن» در سال ۱۸۶۵ حتی تقریبا هیچ طرح درستی از هواپیما هم وجود نداشت و اولین هواپیما به شکل امروزی در سال ۱۹۰۳ توسط برادران «رایت» معرفی شد. حال تصور کنید در چنین شرایطی «ژول ورن»، در داستان خود از سفر به ماه صحبت کرده است.
     ترویج علم یا شبه‌علم
    پیش‌بینی فناوری‌های آینده و مخاطرات احتمالی آنها از موضوعات رایج سینمای علمی‌-تخیلی است. دلیل آن هم واضح است. بشر برای دانستن آنچه قرار است در آینده اتفاق بیفتد بی‌تاب و بی‌قرار است. ما می‌خواهیم بدانیم مسکونی‌شدن مریخ و سفر به کهکشان‌‌های دیگر که امروز به دلایل تکنولوژیک ممکن نیست چگونه خواهد بود. در این بین اما باید پذیرفت که سینمای علمی-‌تخیلی، مستند علمی نیست و قرار هم نیست که باشد. از‌این‌روست که برای نمونه در فیلم میان‌ستاره‌ای در جایی در یک دیالوگ گفته می‌شود: عشق ورای بُعد پنجم و فضا و زمان است. بدیهی است این نگاه ادبی و هنری به علم، چاشنی هنری در سینماست و نمی‌توان به آن اشکالی وارد کرد. مخاطب فیلم‌های علمی‌-تخیلی نیز همیشه متخصصان نیستند و موضوعات این فیلم‌ها طیف بزرگی از مخاطبان را دربر می‌گیرد. البته فیلم‌سازان بزرگ با کمک و مشورت دانشمندان، از افتادن به دام ترویج شبه‌علم پرهیز می‌کنند. «کیپ تورن»، فیزیک‌دان نظری انستیتو تکنولوژی کالیفرنیا که تخصصش نسبیت عام است و به‌عنوان مشاور علمی پروژه فیلم میان‌ستاره‌ای فعالیت می‌کرد، جایی در پاسخ به این پرسش که آیا مجادله‌ای بین او و «نولان» (کارگردان) سر صحنه‌های فیلم وجود داشته، گفته بود: «نولان می‌خواست که کوپر (بازیگر نقش اصلی) با سرعت بیشتر از نور حرکت کند، ولی من به او گفتم که نه این غیرممکن است. ما بارها دراین‌باره صحبت کردیم و بعد از دو هفته او برگشت و گفت فکر می‌کنم فهمیدم! بی‌خیال سرعت بیشتر از سرعت نور می‌شویم». همان‌گونه که ذکر شد، سینمای علمی-‌تخیلی، سینمای مستند علمی نیست و برای نمونه در همین فیلم میان‌ستاره‌ای، زمانی که دو فیزیک‌دان درباره ادغام دو نظریه نسبیت و کوانتوم صحبت می‌کنند، نویسنده بنا را بر این گذاشته که مخاطب فیلم با جزئیات علمی موضوع آشنایی ندارد. ازهمین‌روست که بازیگر نقش دانشمند ناسا در یک دیالوگ مهم برای همکارش که یک فضانورد حرفه‌ای است، مسئله نسبیت عام و خم هندسی فضا را با خم‌کردن برگه کاغذ به زبان ساده توضیح می‌دهد. این مسئله از دید من هیچ ایرادی ندارد و حتی مروجان علم هم برای توضیح مفاهیم به مخاطب غیرمتخصص، زبان و ادبیات ساده را برمی‌گزینند، اما ایراد در کار سینمای علمی‌-تخیلی جایی پیش می‌آید که برای نمونه، «لوک بسون»، کارگردان فیلم لوسی (محصول ٢٠١٤)، برای ساخت فیلم خود به ترویج یک ایده غلط شبه‌علمی دامن می‌زند که بر مبنای آن انسان تنها از ١٠ درصد ظرفیت مغز خود استفاده می‌کند.

    فایل پی دی اف این مقاله

  • نظرسنجی یا نظرسازی؟

    نظرسنجی یا نظرسازی؟

    عرفان کسرایی| بی بی سی فارسی، سیزدهم فوریه ۲۰۱۸

    آیا نتایج نظرسنجیها بازنمایی واقعیات اجتماعی است؟

    هدف اصلی نظرسنجی ها غالبا دستیابی به یک برآورد و ارزیابی کلی از اوضاع سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی جوامع است. در سراسر دنیا دولت ها می خواهند بدانند زیر پوست جامعه چه می گذرد و افکار عمومی و بدنه جامعه در قبال مسایل گوناگون چه رویکردی دارد. در جوامع آزاد و دموکراتیک عموما صندوق رای یک ارزیابی کلی از وضعیت جامعه به دست می دهد و  تحلیل نتایج یک انتخابات آزاد و شفاف با شرکت احزاب گوناگون نشان می دهد که هر حزب سیاسی چه وزنی در بدنه اجتماع دارد. اگر چه نظر عمومی دینامیک است و ممکن است به فاصله چند ماه یا حتی چند روز، نتایج به شکل جدی تغییر کند. در مسایل جزیی تر نظیر سرانه مطالعه یا بررسی ساعات خواب شهروندان، معمولا این نظرسنجی ها هستند که یک ارزیابی کلی از وضعیت جامعه به دست می دهند. در جوامع بسته و استبدادی اما وضع به شکل متفاوتی پیچیده تر از آن است که بتوان با یک مدل استاندارد آماری به یک نتیجه قابل اعتماد و معتبر دست یافت. بسته به حساسیت موضوع، نتایج به دست آمده از نظرسنجی ها ممکن است به صورت فریبنده ای زمین تا آسمان با واقعیت موجود در جامعه تفاوت داشته باشد. در ساختارهای سیاسی استبدادی ، موسسات و نهادهای مستقل اجازه ارزیابی افکار عمومی را ندارند و واقعیت جامعه همواره در هاله ای از ابهام می ماند و اصطلاحا نظرسازی ها جایگزین نظرسنجی می شوند. حتی موسسات بزرگ و معتبر نظرسنجی مانند موسسه جهانی پیمایش ارزش ها  نیز ممکن است عامدانه یا غیرعامدانه در محاسبات و برآوردهای آماری خود دچار خطاهای فراتر از حد تصور شوند. برای نمونه نتایج نظرسنجی های این موسسه جهانی در سال های مختلف نشان می داد که در حدود نود درصد از مصری ها هرگز در راهپیمایی های اعتراضی شرکت نخواهند کرد. اما واقعیت جامعه مصر چیزی نبود که این نظرسنجی پیش بینی می کرد و در عمل میلیونها مصری به خیابان آمدند. البته نباید فراموش کرد که شبکه های اجتماعی نیز اصولا نمی توانند جای یک نظرسنجی حرفه ای و دقیق و با رعایت اصول پذیرفته شده آمار و نظرسنجی را بگیرند. به خصوص نظرسنجی هایی که در آنها امکان رای دادن چندباره وجود دارد. اگرچه این مشکل با ثبت مشخصات آی پی شرکت کنندگان در نظرسنجی و همچنین با حذف آراء تکراری تا حدی زیادی حل شده اما نظرسنجی های انجام شده در شبکه های اجتماعی، دست کم از این رو که منطبق بر استانداردهای علمی نظرسنجی نیستند، نمی توانند به عنوان مشت نمونه خروار در نظر گرفته شده و واقعیت اجتماع را بازنمایی کنند. تحولات اجتماعی را ، واقعیت اجتماع تعیین می کند و نه انتظارات و میل و سوگیری های سیاسی فردی و گروهی ما.

    آیا نظر سنجی ها می توانند اشتباه باشند؟

    بله. به دلایل گوناگون حتی در جوامع باز و بدون فشار ها و محدودیت ها نیز ممکن است صورت بندی اشتباه نظرسنجی، نتایج کاملا غلطی به دست دهد. در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده در سال ۱۹۳۶ در حدود شصت درصد از افراد مورد نظرسنجی لیتتری دایجست، الف لاندن را کاندیدای ریاست جمهوری خود اعلام کرده بودند. با وجود اینکه نظرسنجی های قبلی لیتتری دایجست درست از آب در آمده بودند اما این بار بر خلاف انتظار ، این روزولت بود که با ۶۰ درصد آراء به عنوان رییس جمهور انتخاب شد. البته درستی یا نادرستی چنین نظرسنجی هایی در عمل و دست کم در کوتاه مدت (مثلا با برگزاری انتخابات) مشخص می شود. اما مواردی هم هست (مثلا میزان موافقت یا مخالفت افکار عمومی مردم ایران با حضور نظامی جمهوری اسلامی در سوریه، برنامه موشکی و برنامه هسته ای و …) که درستی یا نادرستی آن دست کم در آینده خیلی نزدیک، از طریق صندوق رای  قابل آشکارسازی نیست و  بدون رسانه های آزاد و موسسات مستقل نظرسنجی نمی توان به برآورد دقیقی از واقعیت جامعه ایران دست یافت.

    آیا اساسا ممکن است نظرسنجیهای موسسات دستکاری شده یا سفارشی باشند؟

    بله. به لحاظ نظری کاملا ممکن است که نتایج نظرسنجی ها تحت تاثیر و با نفوذ لابی ها انجام شده باشند. به همین سبب نباید به راحتی مرعوب اسم های پر طنین دانشگاه ها یا موسسات خارجی شد. نظر سنجی ها و آمارها و حتی نتایج پژوهشی در علم هم می توانند اشتباه باشند و حتی دستکاری شده. بیزینس اینسایدر در سال ۲۰۱۶ گزارشی را منتشر کرده بود که نشان می داد موسسه تحقیقات شکر چگونه در سال ۱۹۶۵ با پرداخت پنجاه هزار دلار نقشی اساسی در جا انداختن رژیم غذایی کم چربی در آمریکا بازی کرده بود تا نویسندگان مقاله بگویند کلسترول (و نه شکر) عامل بیماری های قلبی است.  موسسات و مراکز رسمی و دولتی نیز ممکن است برای دستکاری نتایج خود، دست به دامان تغییر تعاریف اولیه شوند تا از آمار ، خروجی دلخواه به دست بیاید. مثال مشهور آن تعریف شاغل و مبنای محاسبه بیکاری از سوی مرکز آمار ایران بود که بر خلاف استانداردهای بین المللی ، کسانی را که یک ساعت در هفته کار می کنند را نیز شاغل به شمار آورده تا نرخ بیکاری را پایین تر از آنچه هست نشان دهد. آمارها به خصوص در علوم اجتماعی حساسیت فوق العاده بالایی در قبال شرایط انجام نظرسنجی دارند. گاهی بدون در نظر گرفتن مختصات و شرایط فرهنگی یک جامعه، با انحراف و غیرواقعی بودن آمار مواجه می‌شویم. در جوامع بسته که امکان فعالیت موسسات مستقل وجود ندارد، نظرسنجی تلفنی حتی اگر با استانداردهای آماری انجام شده باشد، قابل قبول نیست. پرسش درباره میزان مصرف لبنیات یا سبزیجات در سبد خرید خانوار با پرسش درباره مسائل حساسیت برانگیز سیاسی و اجتماعی خیلی متفاوت است. در کشوری که مجازات های بدنی برای مصرف مشروبات الکلی و مخالفت با نظام حاکم وجود دارد نمی توان اعتباری برای نظرسنجی تلفنی در آمارها قائل شد. شرط اولیه اعتبار یک نظرسنجی، پاسخ صریح و بدون واهمه افراد شرکت کننده است. چه بسا اگر موسسه ایران پل ، همین روش نظرسنجی تلفنی را که اخیرا به کار گرفته برای نمونه در تخمین جمعیت همجنس گرایان در ایران به کار ببندد به این نتیجه برسد هیچ همجنس گرایی در ایران وجود ندارد. انتخاب تصادفی شماره تلفن افراد شرکت کننده در نظرسنجی ، شرط لازم اعتبار نظرسنجی است اما کافی نیست. برای پرسش های حساسی مانند موافقت یا مخالفت با حکومت کره شمالی، شرکت کننده باید صددرصد از امنیت خود اطمینان حاصل کند و به صورت قطعی بداند که اطلاعات تماس و آدرس و نام او بلافاصله پس از نظرسنجی از  کامپیوترها حذف و پاک خواهد شد و در اختیار نهادهای امنیتی حکومت قرار نخواهد گرفت. نه فقط هراس از  بازداشت و مجازات توسط حکومت بلکه حتی هراس از دست دادن شغل نیز ممکن است نتایج یک نظرسنجی را از اساس زیر و رو کند. مثلا در مطالعه ای که الکساندر وو در دپارتمان سلامت عمومی هاروارد درباره علایم افسردگی خلبانان انجام داده بود ، مهم بود که خلبانان شرکت کننده در آمارگیری، از ناشناس باقی ماندن خود به دلیل ملاحظات شغلی و ترس از دست دادن شغل اطمینان کامل داشته باشند. در غیر این صورت چه بسا نتایج به دست آمده در این مطالعه، کاملا متفاوت از آب در می آمد. تماس تلفنی یک موسسه نظرسنجی ثبت شده در خارج، به خصوص در شرایطی که انجام نظرسنجی ها ممکن است به عنوان همکاری با دولت متخاصم تعبیر شود، عاملی است که نتایج این نظرسنجی ها را از نظر استانداردهای پژوهشی زیر سوال می برد. از یاد نبریم که نظرسنجی  سال ۱۳۸۱ (ماجرای مؤسسه پژوهشی آینده)  و اتهام همکاری با موسسه گالوپ چه پیامدهایی برای موسسات افکارسنجی به دنبال داشت. در آن پيمايش نظرسنجی با اینکه از داخل کشور انجام می شد گفته شده بود ۷۴ درصد از مردم ایران موافق مذاکره مستقیم میان ایران و آمریکا هستند . نتیجه ای که با نظرسنجی دانشگاه مریلند و موسسه ایران‌پل از زمین تا آسمان متفاوت است. نظرسنجی سال۲۰۱۶ منسوب به مرکز مطالعات بین‌المللی و امنیتی دانشگاه مریلند بر خلاف نظرسنجی پانزده سال پیش، حاکی از آن بود که ۷۱ درصد جامعه ایران نظر خوبی درباره دولت آمریکا ندارند. نظرسنجی پانزده سال پیش از آنجا که با سیاست کلی حاکمیت در تضاد بود با برخورد منفی مواجه شد اما نظرسنجی موسسه ایران پل به شدت مورد استقبال رسانه های حامی حاکمیت قرار گرفت. نظرسنجی اخیر ایران پل که ظاهرا از تاریخ شانزده تا بیست و چهار ژانویه ۲۰۱۸و به شکل تلفنی با جامعه آماری ۱۰۰۲نفره انجام شده، نشان می دهد که در مجموع تنها شانزده درصد از مردم ایران با تغییرات بنیادین موافق‌ اند. این در حالی است که تقریبا در زمان یکسان، نظرسنجی مرکز افکارسنجی دانشجویان ایران (ایسپا) نشان می داد بیش از ۷۰ درصد مردم از شرایط کشور ناراضی هستند. البته نتیجه ایسپا  بر خلاف نتیجه ایران پل به مذاق حاکمیت خوش نیامد و به بازداشت برخی پرسشگران موسسه ایسپا انجامید. چنین محدودیتی برای یک موسسه مثل ایسپا که از مراکز وابسته به جهاد دانشگاهی است و از سال ۱۳۸۰ با مجوز رسمی فعالیت می‌کند، نشان می دهد که انتشار نظرسنجی های مستقل تا به چه حد می توانند خطرناک باشند.

    زبان نظرسنجی، سوالات جهت دار

    نظرسنجی و آمار، روش ها و دستورالعمل های به خصوصی دارد و کمترین خطایی در نحوه انجام آن منجر به نتایج کاملا متفاوتی خواهد شد. از  سوگیری انتشار گرفته تا سوگیری انتخابی و سوگیری چشم داشتی و حتی سوگیری طراحی و سوگیری گزارشی، تنها بخشی از خطاهای پژوهشی در نظرسنجی هستند. معمولا برای پرهیز از گزینشی بودن جامعه آماری مورد نظرسنجی از روشی به نام تماس با ارقام تصادفی *استفاده می شود که نظرسنجی اخیر موسسه ایران پل نیز علی الاصول باید از همین روش استفاده کرده باشد. روش کاتی** اصولا به این صورت است که مصاحبه گر به صورت تصادفی یکی از شماره تلفن ها را از لیست انتخاب می کند و با برقراری تماس تلفنی سوال ها را برای فرد شرکت کننده در نظرسنجی می خواند و پاسخ های داده شده را به کامپیوتر وارد می کند. با کامل شدن مصاحبه، با شماره بعدی تماس می گیرد . لیکن برای سنجش اعتبار یک نظرسنجی باید تک تک این عوامل بررسی شود و ناظران مستقل باید متریال و روش انجام پژوهش را مورد بازبینی قرار دهند. البته دسترسی به اطلاعات تماس افراد مورد نظرسنجی قاعدتا دیگر نباید دوباره ممکن باشد چرا که موسسه ایران پل طبق ضوابط نظرسنجی باید تمام اطلاعات مربوط به افراد مورد نظرسنجی را پاک کرده باشد. اما روش ها و الگوی کلی را می توان با دقت زیر ذره بین گرفت و جوانب مختلف آن را مورد بررسی قرار داد. صرف نظر از همه اینها از آنجایی که نتایج این نظرسنجی از جامعه آماری فارسی زبان، به زبان انگلیسی منتشر شده لازم است اصل پرسش ها به زبان فارسی مورد بررسی قرار بگیرد. پرسش ها باید به روشنی و بدون ابهام بیان شده و  زبان مورد استفاده و معنای کلمات و جمله بندی ها دقیق و استاندارد باشند. کلمات و نوع جمله بندی می توانند تاثیر مهمی در نتیجه به دنبال داشته باشند. در کتاب زمینه روانشناسی هیلگارد از یک آزمون یاد شده که در آن فیلمی از تصادف دو اتومبیل به افراد نشان داده و از آن ها به دو شکل متفاوت درباره فیلم سوال شده است. از گروه اول پرسیده شد :وقتی  اتومبیل ها  “به هم کوبیدند” چه سرعتی داشتند؟ و از گروه دوم هم به این شکل که وقتی اتومبیل هم „به هم برخورد کردند” چه سرعتی داشتند؟. نتایج به دست آمده از گروه اول نشان می داد که آنها حادثه را بسیار شدیدتر از آنچه که بوده توصیف کردند. مثال دیگر وال استریت ژورنال است که وقتی یک پرسش درباره برنامه های دولتی در مواجهه با کمبود بودجه را به دو بیان مختلف  و با کلمات مختلف طرح کرد به نتایجی کاملا متفاوت در نظرسنجی رسید. با وجود اینکه هر دو پرسش در واقع  محتوای یکسان داشتند اما در اولین بیان ۲۳درصد موافق و ۶۶درصد مخالف  بودند و در دومین بیان ۶۱درصد موافق و ۲۵درصد مخالف! این متخصصان علوم اجتماعی و آمار و نظریه پردازان علوم انسانی و موسسات مستقل هستند که باید نظرسنجی ها را از جنبه های مختلف مورد بررسی دقیق و کارشناسانه قرار  دهند و  به صورت شفاف به اطلاع افکار عمومی برسانند.

    * Random digit dialing

    **Computer Assisted Telephone Interview

    متن این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی

  • ریاضیات، تماس کدگذاری شده با بیگانگان فضایی

    ریاضیات، تماس کدگذاری شده با بیگانگان فضایی

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، شماره ۱۹۷ بهمن ۱۳۹۶

    چرا ریاضیات می تواند زبان مشترک ما برای ارتباط با هوشمندان فرازمینی باشد؟

    :برشی از متن

    ال د ویتو کتابی دارد با عنوان علم، ستی و ریاضیات و در آن نشان می‌دهد که چرا یگانه راه ما برای ارتباط احتمالی با بیگانگان فضایی و به عبارتی ‌تنها زبان مشترک بین ما و فرازمینی ها، ریاضیات خواهد بود. این دیدگاه البته در همه پیا‌م‌های ارسالی اهالی زمین برای فرازمینی ها لحاظ نشده است. در بسیاری از پیام‌هایی که ما برای بیگانگان فضایی فرستاده‌ایم نه معادلات ریاضی دیده می‌شود نه رابطه فیثاغورس . اما همه این پیام‌ها دست‌کم یک وجه مشترک دارند. برای بازکردن محتوای آن‌ها و حتی تماشای تصاویر، باید ریاضیات بلد بود و امواج را به تصویر و صدا تبدیل کرد.

    فایل پی دی اف متن کامل این مقاله

     

  • چطور می‌توانيم علم را از شبه علم تشخیص بدهیم؟

    چطور می‌توانيم علم را از شبه علم تشخیص بدهیم؟

    عرفان کسرایَی| شماره ۱۹۷ ، پرونده زوم مجله دانستنیها، هفتم بهمن ۱۳۹۶

    آیا ممکن است نظریاتی که امروزه شبه‌علم هستند، در آینده علم محسوب شوند؟

    نگاهی نزديك به پيچيدگی‌هاي دنيای مدرن از نگاه علم

    شبه علم چیست؟

    شبه‌علم، خرافات زمانه‌ی ماست. مجموعه‌ای شلخته و به هم ریخته از باورهایی که روز به روز گسترش می‌یابند و جذابیت فروانی هم دارند. دلیل جذابیت آن هم پیچیده نیست. شبه‌علم ساده است و قابل فهم. گزاره‌های شبه‌علمی معمولا پیچیدگی فنی نداشته و درک محتوای آن‌ها مطالعه یا تخصص ویژه‌ای نیاز ندارد. شبه‌علم، نقطه مقابل یا متضاد علم نیست. البته تعریف علم کار ساده‌ای نیست و تعجبی ندارد که تعریف شبه‌علم هم دردسرساز باشد و به سادگی نتوان به هر باوری برچسب شبه‌علم زد. با این وجود یک درک ضمنی درباره این ‌که چه چیزی علم است و چه چیزی نیست وجود دارد.  زمانی که از علم صحبت می‌کنیم مقصودمان همان بحث‌هایی است که در فیزیک،کیهان شناسی، شیمی، زیست شناسی و زمین شناسی، فیزیولوژی و نظایر آن  وجود دارد. جالب است بدانید حتی بسیاری، ریاضیات را به معنای کلاسیک آن علم نمی‌دانند و به آن به چشم ابزاری برای توضیح پدیده‌های فیزیکی یا محاسبات نگاه می‌کنند. علم در معنای مصطلح آن باید بتواند چرایی یا چگونگی وقوع پدیده‌ها را توضیح دهد. علم درباره‌ی طبیعت نظر دارد و به کنجکاوی انسان در مواجهه با جهان هستی پاسخ می‌دهد. علم درباره حرکت ابرها، پیچیدن صدای سوت قطار داخل تونل، تشکیل رنگین کمان، سوختن یک شمع، سوسو زدن نور ستاره در آسمان، سرد شدن خود بخودی فنجان چای داغ روی میز و خیلی پدیده های دیگر توضیحاتی می‌دهد که قانع کننده به نظر می‌رسد. اما کار علم فقط توضیح دادن نیست. علم قادر به پیش‌بینی هم هست. مثلا به ما می‌گوید که ملاقات بعدی دنباله‌دار هالی با اهالی زمین در سال ۲۰۶۱ اتفاق خواهد افتاد. (دنباله‌داری که هر ۷۶ سال یک بار در آسمان ظاهر می شود و آخرین ظهور آن در سال ۱۹۸۶ است). البته این دو مشخصه (یعنی توان توضیح پدیده‌های طبیعت و همچنین قدرت پیش‌بینی رخدادهای آینده) تنها شاخص‌های موجود برای اینکه چه چیزی علم است و چه چیزی نیست به شمار نمی‌روند. چرا که بسیاری از دیدگاه‌های ایدئولوژیک یا حتی مثلا جادوگری یا افسانه‌ها نیز تلاش می‌کنند طبیعت و جهان هستی را توضیح دهند و حتی آینده‌ را نیز پیش‌بینی کنند. اما هیچ‌کس افسانه‌های باستانی را علم به شمار نمی‌آورد. با این وجود نباید یک نکته مهم را فراموش کرد. هر چیزی که علمی نباشد الزاما شبه‌علم نیست. مثلا جادوگری یا افسانه‌های باستانی، علم نیستند اما شبه علم هم نیستند! شبه‌علم مشخصاتی دارد که آن را حتی از  مفاهیم دیگری مانند خرافات و یا حتی تعابیری مانند لاطائلات و اراجیف و اباطیل و ترهات (در فارسی: جفنگ، ژاژ و یاوه) متمایز می‌کند. هری فرانکفورت، فیلسوف مشهور آمریکایی کتابی دارد با عنوان  „در باب حرف مفت“که همین اواخر به فارسی نیز ترجمه شده است. اما آن چه که این فیلسوف مشهور می‌گوید و نقد می‌کند الزاما شبه علم نیست. او ایده‌هایی را به چالش می‌گیرد که نه راست هستند و نه دروغ. بلکه صرفا به تعبیر خودش (حرف مفت) هستند و بر هیچ مبنا یا استدلال منطقی استوار نیستند. اما دعاوی و گزاره‌های شبه علمی غیر از نامربوط و بی‌اساس بودن، یک مشخصه دیگر نیز دارند. شبه‌علم، مجموعه‌ای از  باورهای بی‌پایه و اساس است که به آن‌ها رنگ و لعاب علمی زده شده است. شبه‌علم مانند خرافات و جادوگری صحبتی از معجون بال مگس مرده و  روغن کنجد نمی‌کند. در باورهای شبه‌علمی، حتی گوینده ممکن است از کلماتی مانند کوانتوم، فوتون، متافیزیک، پوزیترون، الکترون و … استفاده کند و  تلاش کند سخنان خود را علمی جا بزند. این دقیقا مشخصه اصلی باورهای شبه علمی است. شبه‌علم، ظاهری شبیه به بحث‌های علمی دارد و مخاطب غیرمتخصص با شنیدن آن ممکن است تصور کند که گوینده، سخنان علمی می‌گوید. مخاطب غیرمتخصص ممکن است از شنیدن کلماتی مانند کوانتوم و اوربیتال مولکولی حیرت کند و حتی احساس کند که در حال فراگیری یک مطلب علمی است. ادعاهای شبه‌علمی اما فقط پوسته‌ای از کلمات علمی دارند و زمانی که زیر ذره‌بین علم و روش علمی قرار می‌گیرند هیچ حرفی برای گفتن ندارند. ادعاهای شبه علمی ممکن است برای مخاطبان ناآشنا با علم، جذاب به نظر برسند اما دانشمندان به راحتی می‌توانند عدم اصالت این سنخ آموزه‌ها  را تشخیص دهند. اگر غربالی وجود نداشته باشد می‌توان هر روز هزاران تئوری تولید کرد که از قضا ممکن است باورپذیر نیز به نظر بیایند. اگر راهی برای تفکیک علم از گزاره های شبه‌علمی وجود نداشته باشد من می‌توانم ادعا کنم که در خورشید ماده‌ای وجود دارد به نام اوپویتتز26دی اف جی” که عامل اصلی تولید نور و گرما است. ادعا کنم که عنصر “اوپویتز26دی اف جی” تنها در خورشید وجود دارد و نمی‌توان آن را” در آزمایشگاه مورد بررسی قرار داد. اما آیا جامعه علمی نظر من را ‌خواهد پذیرفت؟ خیر!

    زبان و ادبیات شبه‌علم

    دنیای شبه‌علم لبریز است  از کلمات پر طمطراق و پرطنین علمی. گاهی مروجان شبه‌علم به قدری در استفاده از کلمات علمی پیچیده و فنی افراط می‌کنند که هر کسی ممکن است به تردید بیفتد. شبه علم گاهی آن‌قدر  آب را گل‌آلود می‌کند که نمی‌توان تشخیص داد با یک ادعای شگرف و فوق‌العاده طرفیم یا یک ادعای بی‌اساس.  در ماجرای آلن سوکال که به نیرنگ سوکال یا ماجرای سوکال مشهور است داستان جالبی اتفاق افتاد که بی ارتباط با موضوع بحث ما نیست. آلن سوکال برای شماره ۴۶ و ۴۷ بهار و تابستان ۱۹۹۶ یک نشریه مطالعات فرهنگی آمریکا به نام سوشال تکست  کاملا عامدانه یک مقاله مهمل و بی سر و ته با عنوان دهان پرکن „تخطی از حدود، به سوی تاویلی متحول کننده از گرانش کوانتومی“ ارسال کرد. بر خلاف انتظار و در نهایت تعجب مقاله‌ی سوکال در نشریه پذیرفته و در صفحات ۲۱۷ تا ۲۵۲ منتشر شد. سوکال در مقاله‌ی خود چنان آسمان و ریسمان به هم بافته بود و از کلمات و واژگان درهم و مغشوش استفاده کره بود که هیات تحریریه سوشیال تکست حتی متوجه بی سروته بودن مقاله او نشد و تصور کرد با یک مقاله عمیق و پیچیده مواجه شده است. سوکال در مقاله خود کلماتی مثل علم پساکوانتومی را به دیالکتیک گرایی ربط داده بود. هرمنوتیک نسبیت عام کلاسیک را با توپولوژی دیفرانسیلی مخلوط کرده و از دل این معجون، نتایج مغالطه آلود و بی سر و تهی هم گرفته بود. او پس از انتشار این مقاله، نقشه خود را بر ملا کرد  و اعلام کرد که قصد داشته نشان دهد چگونه فضاهای روشنفکری تحت تاثیر زرق و برق ادعاهای توخالی قرار می‌گیرند. ادعاهای پوچی که با روکش کلمات علم مدرن پوشانده شده اند و طنین شان مخاطب ناآگاه را مرعوب می‌کند. یکی از راه‌های تشخیص علم از شبه علم این است که تشخیص دهیم سخن چه کسی پر محتوا و عمیق است و چه کسی تظاهر می‌کند که سخن عمیق و ژرف می‌گوید. مروجان شبه‌علم قصد دارند دیدگاه‌های خود را مورد تایید علم نشان دهند. ممکن است کتابی بنویسند به نام  “اسرار کوانتومی موفقیت” یا “اندیشه کوانتومی مولانا” و “روانشناسی کوانتومی” تا شما تصور کنید با یک موضوع عمیق علمی طرفید.

    آیا ممکن است شبه علم امروز، علم فردا باشد؟

    یکی از استدلال‌های مروجان ایده‌های شبه‌علمی این است که علم هر روز یک چیز می‌گوید. یک روز می‌گوید نظریه‌ی فلان درست است و چند سال بعد آن نظریه را مردود می‌کند و نظریه‌ای خلاف آن را معتبر می‌داند. این حرف تا حدودی درست است. بله. نظریه‌های علمی در طول تاریخ مدام دستخوش تغییرات بنیادین شده‌اند و  چه بسا نظریه‌ای که بشر گمان می‌کرد قطعی و نهایی است به ناگهان فرو ریخته و از نو نظریه‌ای دیگر ساخته شده. بارها پیش آمده که ایده ها و نظریات بدیع علمی از سوی جامعه علمی پذیرفته نمی شده و حتی مورد تمسخر قرار می گرفته است. این یک واقعیت تاریخی است. مثلا واکنش اشتباه فیزیک‌دان بزرگی مانند ماکس پلانک درباره نظریه اینشتین. می‌دانیم که نظریه اینشتین درباره فوتون های نور در سال ۱۹۲۱ جایزه نوبل را برای وی به ارمغان آورد.  اما ۸ سال پیش از آن یعنی در سال ۱۹۱۳  فیزیکدانان بزرگی مانند ماکس پلانک و سه تن دیگر برای عضویت اینشتین در در آکادمی علوم پروس در برلین، توصیه نامه‌ای نوشتند که در آن از آکادمی علوم پروس خواسته اند که اشتباه اینشتین در خصوص فوتون نور را (یعنی همان چیزی که اینشتین ۸ سال بعد بابت آن برنده جایزه نوبل  فیزیک شد)  نادیده بگیرند و از این اشتباه علمی اینشتین علیه وی استفاده نکنند. از این دست مثال‌های تاریخی کم نیستند. مروجان شبه‌علم اغلب می‌گویند نظریات گالیله، یا حتی مخترعینی چون ادیسون هم زمانی مورد قبول جامعه علمی قرار نمی گرفته، بنابراین ایده هایی که امروز جامعه علمی نمی‌پذیرد و در رده شبه‌علم طبقه‌بندی می‌کند نیز روزی اثبات خواهند شد. این سوء برداشت مغالطه آلود ناشی از آن است که مروجان و علاقه‌مندان شبه علم دقت نمی‌کنند که ایده ها و نظریات اینشتین، گالیله، داروین، شرودینگر، بوهر، هایزنبرگ و سایرین، تیری در تاریکی نبوده و حاصل سال‌ها کار و پژوهش و استدلال و اندیشه بوده است. اگر مثلا ماکس پلانک، نظریه اینشتین در خصوص پدیده فوتو الکتریک (یعنی همان نظریه ای که بعدها اینشتین بابت آن موفق به دریافت جایزه نوبل فیزیک شد) را اشتباه می دانست، نقد خود را نه روی حساب سلیقه شخصی بلکه بر اساس مطالعات دقیق  طولانی و بر اساس استدلال‌های پیچیده بیان می‌کرده است. به بیان ساده‌تر، دانشمندی نظریه دانشمند دیگری را نقد می کرد. این مساله اصلا و ابدا قابل قیاس با نظریات شبه علمی بی پایه و اساسی که حتی سازگاری منطقی هم ندارند و توسط افراد فاقد صلاحیت علمی لازم طرح شده اند نیست.  ایده های شبه علمی توسط نشریات زرد و اغلب با بیان های ناشیانه مطرح می شود، مطالعات مستقل آنها را تایید نمی کند و به همین جهت در حد هیاهوی رسانه ای باقی می مانند. نظریات علمی اما خود را در معرض نقد قرار می‌دهند و اگر اشتباه باشند اشتباه بودن‌شان در آزمایشگاه قابل آشکارسازی است. زمانی که ولفگانگ پاوولی در سال ۱۹۳۰ وجود نوترینو را پیشنهاد داد و نام آن را نیز نویترون گذاشت (بعدها انریکو فرمی نام آن را برای پرهیز از اشتباه گرفته شدن آن با نوترون، به نوترینو تغییر داد) نوترینو نه اثبات شده بود و نه رد. صرفا نظریه‌ای بود مبنی بر وجود ذره‌ای به نام نوتریتو. اگر نتایج آزمایشگاهی خلاف پیش‌بینی پاوولی را نشان می‌داد دیدگاه او مردود می‌شد و خود او هم از آن دست می‌کشید. باور به وجود نوترینو یک باور شبه‌علمی نبود چون جود یا عدم وجود آن می‌توانست در آزمایشگاه نشان داده شود. شبه‌علم اما خود را در معرض آزمون آزمایشگاهی قرار نمی‌دهد تا درستی یا نادرستی آن را بسنجیم.

    شبه علم، درک نادرست از مفهوم علیّت

    فهم جهان و رویدادهای آن لذت بخش است. دلیل آن هم واضح است. اگر بفهمیم هسته‌ی اولیه طوفان چگونه و چرا شکل می‌گیرد، چرا زلزله می‌شود و چرا سیل به راه می‌افتد، اگر دریابیم آتش‌سوزی چرا و چگونه ایجاد می‌شود، می‌توانیم برای نجات از پیامدهای این بلایای طبیعی چاره‌جویی کنیم و از آن جان به در ببریم. انسان موجودی است نظریه‌پرداز. موجودی که با مشاهده پدیده‌های طبیعت درگیر یک مساله می‌شود و سعی می‌کند برای حل آن مساله، تئوری طراحی کند. انسان حتی در دوره‌های باستانی برای وقوع سیل و زلزله و طوفان دلیل می‌تراشید و مثلا آن‌ها را به خشم خدایان اساطیری نسبت می‌داد. برقراری رابطه علّی میان پدیده ها خاصیت ذهن انسان است. انسان می‌خواهد همه پدیده‌ها واضح و قابل درک باشند و حتی رخدادهایی مثل زلزله که نظم طبیعی جهان را به هم می‌زنند نیز طبق یک روال و قانون منظم طبقه بندی شوند. برای مثال از دید انسان، زلزله، حتما  و قطعا علّتی دارد. این علت می‌تواند خیلی چیزها باشد اما فارغ از اینکه چه باشد، حتما علتی وجود دارد. علم جدید اما هر علتی را برای توضیح یک پدیده به رسمیت نمی‌شناسد. علتی که برای توضیح یک رخداد ذکر می‌کنیم باید عقلانی هم باشد و یک ربط منطقی با خود پدیده داشته باشد. باید بتوان این ربط را در آزمایشگاه و یا با مطالعات دقیق نشان داد و همچنین باید مشخص کرد که اگر ارتباطی بین  آ و ب وجود دارد این ارتباط به چه شکل و به چه میزان است. با این وجود ممکن است کسی بگوید دلیل وقوع زلزله، هارپ است و در ادامه توضیح دهد: آنتن‌های هارپ امواج رادیویی را مستقیما به سمت بالا، به سوی یونوسفر ارسال می‌کنند. حرارتی‌که در نتیجه‌ی این امواج ایجاد می‌شود در یونوسفر موجب پدید آمدن بی‌نظمی‌هایی در تراکم الکترون‌های این ناحیه می‌شوند. این بی‌نظمی‌‌ها اجازه می‌دهند تا امواج ارسالی از ماهواره‌ها بدون برخورد به یونوسفر به زمین برسند.

    در واقع ریشه‌ی بسیاری از باورهای شبه علمی همین ربط‌های غیرمنطقی است و تلاش برای صورت‌بندی یک رابطه‌ی علّت و معلول دروغین مانند ربط بین وقوع زلزله و آزمایشی که در پروژه هارپ انجام می‌گیرد. گاهی این ربط‌ها ممکن است فوق العاده جذاب و عجیب به نظر برسند. این وبسایت تعدادی از این ربط‌های تصادفی را گردآوری کرده است تا نشان دهد این ربط‌ها اگر به اشتباه به‌ صورت رابطه‌ی علت و معلول تفسیر شوند چقدر بی معنا هستند. مثلاً این‌که بین نرخ طلاق در ایالت مین و سرانه مصرف مارگارین در امریکا یک رابطه مستقیم وجود دارد. یا حتی جالب تر از آن می‌توان رابطه مستقیمی بین سرانه مصرف پنیر و میزان مرگ میر افرادی که در اثر پیچیدن ملافه در رختخواب جان خود را از دست می دهند پیدا کرد و برای توجیه آن، نظریه‌های شبه‌علمی جذاب ساخت که صدها هزار نفر آن را در شبکه‌های مجازی به اشتراک بگذارند.

    دلیل تلاش برای تفکیک علم از شبه علم چیست؟

    به راستی تفکیک علم از شبه‌علم چه فایده و دستاوردی دارد؟ به فرض که متوجه شدیم فلان ایده، علمی نیست و شبه علمی است. این تفکیک و غربال‌گری چه منفعتی دارد؟ پاسخ به این پرسش تا حد زیادی واضح است. نخست آن که ما در تفسیر جهان، نیاز به نظریاتی کارآمد و درست داریم. ما نمی‌خواهیم جهان را به غلط تفسیر کنیم. ارائه تفسیر شبه‌علمی از طبیعت، باعث می‌شود راه‌حل‌های غلطی را نیز در مواجهه با مسائل به کار ببندیم. کسی که با رویکرد شبه‌علمی، دلیل وقوع زلزله را هارپ می‌داند نمی‌تواند به هیچ شناخت درستی از گسل‌های زمین و فعالیت‌های طبیعی آن‌چه درون زمین می‌گذرد دست یابد. شبه‌علم بر خلاف علم، همیشه درست از آب در می‌آید و قابل نقد نیست. مثلا اگر بپرسیم چرا در کرمانشاه زلزله آمده می‌گویند چون هارپ به کار گرفته شده و اگر بپرسیم از کجا می‌دانید که هارپ دلیل وقوع زلزله بوده پاسخ خواهند داد مگر نمی‌بینید که زلزله شده است. چنین نظریه‌هایی بی‌فایده و  فاقد هرگونه ارزش علمی‌اند. دلیل دیگر برای غربال کردن شبه‌علم از علم، مساله مالی و بودجه است. با ظهور علم مدرن، هرکسی دوست داشت بگوید حرف‌هایش مورد تایید علم است. در عصر جدیدعلم می‌توانست حتی قدرت سیاسی و مالی را با خود همراه کند و اسپاسنر و سرمایه‌گذار جلب کند. با گسترش اعتبار علم، سرمایه گذاری روی فعالیت های علمی مورد توجه دولت های دنیا قرار گرفت. علم کاربردی روز به روز همگام با توسعه علم نظری اختراعی پیش روی بشر می گذاشت که زندگی انسان را متحول می کرد. اما عده ای که کمترین سهمی در تولید علم و فناوری نداشتند هم با زیرکی از این بازار سرمایه‌گذاری سهم می خواستند. اما یک مشکل اساسی وجود داشت. کسانی که از بودجه‌های علم و فناوری سهم می خواستند، نه می خواستند تولید علم کنند و نه می توانستند! آن‌ها فقط یک راه پیش روی خود می‌دیدند و آن راه هم این بود که به یافته ها و باورها و دیدگاه های خود رنگ و لعاب علمی بزنند. این روش خیلی ساده بود و نیازی به مطالعه زیاد هم نداشت. کافی بود یک یا چند اصطلاح علمی بلد باشند. آن وقت می شد هر موضوع بی اساسی را با گنجاندن کلماتی مثل کوانتوم، انرژی، جهان های موازی و… به ظاهر علمی جلوه داد و جوری وانمود کرد که در حال انجام یک فعالیت علمی هستند. شبه‌علم این‌گونه بود که به دنیای ما وارد شد.

     

    فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها

  • لایک، هشتگ و دموکراسی رسانه‌ای

    لایک، هشتگ و دموکراسی رسانه‌ای

    Tavaana: E-Learning Institute for Iranian Civil Society توانا: آموزشکده جامعه مدنی ایران

    ویدئوی این برنامه در آپارات

    لینک مستقیم به برنامه لایو تواناتک در فیس بوک

    لینک این برنامه در کانال یوتیوب توانا

     

  • در سودای تولید علم و اندیشه

    در سودای تولید علم و اندیشه

    ۱۳۹۶عرفان کسرایی| روزنامه شرق، شماره ۳۰۷۰ – پنج شنبه ۵ بهمن

    فایل پی دی اف این مقاله
  • آیا حکومت با معترضان ۹۶ گفتگو خواهد کرد؟

    آیا حکومت با معترضان ۹۶ گفتگو خواهد کرد؟

    عرفان کسرایی| بی بی سی فارسی ، بیستم ژانویه ۲۰۱۸

    «شاید من بر خطا باشم و حق با شما باشد، اما اگر تلاش کنیم، ممکن است به حقیقت نزدیک‌تر شویم».

     این عبارت را اولین‌بار کارل پوپر، فیلسوف علم، در سال ١٩٤٥ در کتاب جامعه باز و دشمنان آن نوشته بود. او در جایی می‌نویسد صورت‌بندی این عبارت و اساسا تألیف کتاب جامعه باز را مدیون یک عضو جوان حزب ناسیونال‌سوسیالیست اهل کارینتیا است که نه نظامی بود و نه پلیس، ولی با وجود این، یونیفرم حزب را پوشیده بود و اسلحه‌ای هم بر کمر داشت. ماجرا آن‌گونه که پوپر تعریف می‌کند، در حدود سال ١٩٣٣ (سال به قدرت‌رسیدن هیتلر) اتفاق افتاده و مرد جوان مسلح خطاب به پوپر گفته است: ببینم! می‌خواهی بحث کنی؟ من بحث نمی‌کنم، من شلیک می‌کنم

    گفتگو یک رفتار مدنی و ″خشونت پرهیز″ است. رفتاری مبتنی بر صورت‌بندی زبانی اختلافات، که البته بحث درباره ماهیت آن ساده نیست و نیازمند شرح و بسط فلسفی فراوان است. اندیشمندان و فیلسوفان سیاسی بسیاری درباره گفتگو و منطق گفتگو و بسترهای شکل گیری گفتگو سخن گفته‌اند. نقل قولی منسوب به زیگموند فروید است که می‌گوید: اولین انسانی که به جای سنگ پرت کردن، ناسزا گفت، آغازگر تمدن بشری بود. به بیان دیگر از دید فروید، تمدن از جایی شروع می‌شود که پاسخ کلمه، با کلمه داده شده است. با این وجود، آغاز روند مسالمت آمیز گفتگو میان طرف‌های درگیر یک مناقشه همیشه به سادگی ممکن نیست. بسیاری از سیاستمداران دنیا بر این باورند یا لااقل این طور می گویند که مناقشات و گره‌های کور سیاسی و اجتماعی بشر از طرق مدنی گفتگو قابل حل است.  با این وجود، تجربیات تاریخی انسان در مناقشات دامنه دار نشان داده که در موارد بسیاری، گفتگو یا اساسا آغاز نشده یا اینکه حتی پس از سال‌ها بر یک مدار باطل چرخیده و بدون حصول هیچ توافقی به نقطه آغازین بازگشته است.

    در جریان تحولات اخیر ایران نیز، عده‌ای از فعالان سیاسی از گفتگو سخن گفتند و از لزوم شنیده شدن صدای معترضان توسط حاکمیت. اما آیا آن گونه که برخی از کارشناسان سیاسی می‌گویند، باب گفتگو به مثابه‌ی یک راه حل در بحران و چالش اعتراضات ۹۶ باز شده است؟ آیا اساسا چنین راهی برای گفتگو وجود دارد؟ اگر آری، این گفتگو قرار است بین چه کسانی انجام شود؟ بین حاکمیت و معترضان؟ یا یک گفتگوی درون حکومتی بین بخش‌های مختلف حکومت، یعنی دو جناح اصلاح‌طلب و اصول‌گرا؟ این پرسش‌ها تنها نقاط مبهم راه حل های گفتگومحور نیستند و حتی در ادامه می توان  پرسید این گفتگوها چگونه و با چه مکانیسمی قرار است انجام شوند و یا اساسا مهم‌تر از همه، آیا گفتگو بین دو سوی این منازعه (یعنی حاکمیت و معترضان) ممکن است؟

    آیا گفتگو همیشه یک گزینهی روی میز است؟

    نمونه‌های بسیاری در تاریخ وجود دارد که در آن‌ها، شکاف بین دو سوی مناقشه چنان عمیق بوده که با وجود گفتگوهای بسیار، هیچ روشی که به یافتن یک راه حل نهایی و مرضی الطرفین بیانجامد پیدا نشده است. اگر صرف انجام گفتگو، یک راه حل برای پایان دادن به مناقشات سیاسی پیدا می‌شد، برای مثال مناقشه خاورمیانه با گذشت ده‌ها سال مذاکره و گفتگوی پشت میز، همچنان در همان نقطه‌ای نبود که سال ۱۹۶۷ قرار داشت. ولید جنبلاط سیاستمدار و رهبر حزب سوسیالیست ترقی خواه لبنان جایی در مصاحبه سال ۲۰۱۵ خود با یورونیوز در پاسخ به این پرسش که بهترین راه حل برای بحران سوریه چیست؟ گفته بود : من راه حلی نمی بینم. هیچ راه حل مناسبی وجود ندارد. می توانست راه حلی وجود داشته باشد اما در حال حاضر دیگر معتبر نیست. در اوایل انقلاب، امکان آشتی وجود داشت و سپس برگزاری انتخابات آزاد پارلمانی و بعد تکثر سیاسی و انتخابات ریاست جمهوری برای جانشینی بشار اسد. اما در حال حاضر، این راه حل اعتبارش را از دست داده است. با این جوی خونی که به راه افتاده، یافتن راه حلی صلح آمیز برای تغییر سیاسی، محال است.

    پیش شرط نخست گفت و گو، چارچوب مشترک

    بسیاری از متفکران بر این باورند که وجود یک چارچوب مشترک از ایده‌های بنیادین، که مورد توافق هر دو سوی منازعه باشد، پیش شرط شکل‌گیری هر گفتگویی است. برخی قدری از این ایده عقب‌نشینی می‌کنند و معتقدند حتی اگر چارچوب مشترک اولیه برای بحث وجود نداشته باشد، همین که دو طرف حاضر شوند برای تعیین یک چارچوب مشترک اولیه گفت‌وگو کنند، کافی است تا راه برای گفتگو باز شود. کارل پوپر، فیلسوف سیاسی بلندآوازه در کتاب مشهور خود ″اسطوره‌ی چارچوب ، در دفاع از علم و عقلانیت″ بر خلاف بسیاری از متفکران، که وجود یک چارچوب حداقلی مشترک بین طرفین را پیش‌شرط هر بحث عقلانی می‌دانند، به وجود چنین چارچوبی معتقد نبود و باور به چنین چارچوبی را بالابرنده احتمال جنگ و خشونت می‌دانست. او بر این باور بود که اگر افراد شرکت‌کننده در یک گفت‌وگو در همه موارد بحث با یکدیگر اتفاق‌نظر داشته باشند بحث بسیار ساده و بی‌دردسر (و درعین‌حال کسالت‌باری) خواهیم داشت. چنین بحثی غالبا مطلوب است، اما از دید  پوپر بحثی است بی‌فایده. او معتقد است تنها بحث‌هایی می‌توانند اثربخش باشند که طرفین آن، چارچوب‌های فکری کاملا متفاوتی داشته باشند.

    ولید جنبلاط: در اوایل انقلاب، امکان آشتی وجود داشت و سپس برگزاری انتخابات آزاد پارلمانی و بعد تکثر سیاسی و انتخابات ریاست جمهوری برای جانشینی بشار اسد. اما در حال حاضر، این راه حل اعتبارش را از دست داده است. با این جوی خونی که به راه افتاده، یافتن راه حلی صلح آمیز برای تغییر سیاسی، محال است

    البته دیدگاه پوپر در رد چنین پیش شرطی برای گفتگو در عمل کارآمد نیست. در واقع به همین دلیل است که در دنیای واقعی، بسیاری از طرف‌های درگیر، حتی تصور گفتگو با طرف مقابل را نیز در ذهن نمی‌پرورانند. در ادبیات رایج جمهوری اسلامی، عملا راه برای چنین گفتگویی با مخالفان بسته شده است و اصلاح‌طلبان نیز که با داعیه گفتگوی تمدن‌ها پا به میدان سیاست گذاشتند، صدای معترضان نود و شش را به زعم خود، برگرفته از اهداف دشمنان قسم خورده و کینه توز (ر.ک. به بیانیه مجمع روحانیون مبارز به ریاست سیدمحمد خاتمی) و یا کرکسان سرنگونی طلب نامیدند و عملا با به کارگیری این ادبیات، نشان دادند که سوی دیگر اعتراض را اساسا به رسمیت نمی‌شناسند و اگر هم می‌شناسند، به قدری از آن‌ها دورند که هیچ راهی برای حصول یک توافق نهایی با معترضان نمی‌بینند. از دید حاکمیت، شعار ″اصلاح طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا″ که در مقابل سردر دانشگاه تهران سر داده می‌شد به معنی آن است که معترضان نیز، اساسا هیچ روشی برای گفتگو با حاکمیت و یا به تعبیر متداول آن آشتی را به رسمیت نمی‌شناسند. تا این‌جای کار، ایده‌ی طرح شده توسط برخی از کارشناسان مبنی بر باز شدن باب گفتگو، دست‌کم در عمل ناکارآمد به نظر می‌رسد. نه شواهدی مبنی بر شکل‌گیری زمینه‌های چنین گفتگویی دیده می‌شود و نه عزمی از سوی حاکمیت برای به رسمیت شناختن صدای مخالفان. اگر یکی از طرف‌های گفتگو، معتقد به حذف فیزیکی طرف مقابل باشد، عملا گفتگو بی‌معنا خواهد شد. گفتگو روشی است که بر مبنای آن، با بحث و تبادل نظر راه حلی پیدا شود که به حقیقت نزدیکتر باشد و طرفین به جای پاک کردن صورت مساله اختلاف و حذف دیگری، کلام را با کلام پاسخ دهند. به لحاظ تاریخی نباید فراموش کرد که مثلا عبدالرحمن قاسملو در سال ۱۳۶۸ در حالی به قتل رسید که به منظور دستیابی به یک راه ‌حل مسالمت آمیز با تنی چند از نمایندگان جمهوری اسلامی در وین بر سر میز گفتگو برای مذاکرات صلح نشسته بود.

    به لحاظ تاریخی نباید فراموش کرد که مثلا عبدالرحمن قاسملو در سال ۱۳۶۸ در حالی به قتل رسید که به منظور دستیابی به یک راه ‌حل مسالمت آمیز با تنی چند از نمایندگان جمهوری اسلامی در وین بر سر میز گفتگو برای مذاکرات صلح نشسته بود

    تناقض در نظر و در عمل، مانع برقراری گفت و گو

    با گسترش اعتراضات در شهرهای مختلف، رسانه‌هایی که این تحولات را پوشش می‌دادند در تحلیل‌های خود مدام در پی ریشه‌یابی این اعتراضات بودند. برخی با فرافکنی از همان ابتدا انگشت اتهام را به آمریکا و اسرائیل و آمدنیوز و عربستان سعودی و برادرزن صدام نشانه رفتند و برخی دیگر،  جرقه اصلی شکل‌گیری این اعتراضات را در سرخوردگی سپرده گذاران موسسات مالی از وصول مطالبات خود جستجو کردند. برخی از تحلیل‌گران، اعتراضات را بر مبنای منازعه طبقاتی تفسیر و تبیین کردند و برخی نیز، به تحلیل نسلی این اعتراضات پرداختند. صدایی که از معترضان شنیده می‌شد اما در اغلب موارد یک‌دست بود . تحلیل‌گران بسیاری در شناخت بدنه‌ی اجتماعی و پایگاه طبقاتی اعتراضات ۹۶ با یکدیگر اختلاف نظر دارند. با این وجود یک چیز مشخص است: مطالبات و شعارهای معترضان نشان می‌دهد که آن‌ها به یک جریان سوم تعلق دارند که حاضر به پذیرش هیچ کدام از قرائت‌های رسمی و نسخه های موجود حاکمیت نیستند. آیا در چنین شرایطی، نشانه‌هایی از گفتگو از سوی حاکمیت دیده می‌شود؟ من فکر می‌کنم پاسخ به این پرسش، منفی است. نخست این که اگر شعارهای کف خیابان را ملاک بگیریم، اساسا هیچ چارچوب فکری مشترکی میان حاکمیت و معترضان ۹۶ وجود ندارد. نکته دوم این که برای شکل‌گیری گفتگو، طرفین یک منازعه باید به قواعد منطقی گفتگو و مذاکره پایبند باشند. در صورتی که طرف‌های درگیر در گفت‌وگو، بر یک تناقض منطقی صحه بگذارند، یعنی هم آ را بپذیرند و هم نقیض آ، یا در خلال گفت‌وگو از کلمات با بار مغالطه عاطفی و نظایر آن استفاده کنند، گفتگویی هم در کار نخواهد بود. نقطه‌ نظرات معترضان را نیز می‌توان از همین زاویه مورد بحث و تحلیل قرار داد اما تا آن جایی که به دیدگاه‌های حاکمیت مربوط می‌شود، تناقضات ساختاری هم در اندیشه‌ی اصول‌گرایان و هم در نظام فکری اصلاح‌طلبان (دست‌کم به شکل کنونی)، می تواند یکی از موانع فتح باب گفتگو باشد. این مساله به خصوص درباره‌ی زمینه‌ی فکری اصلاح‌طلبان حتی بیشتر هم به چشم می‌آید. اغلب اصلاح‌طلبان امروز، در حالی نفی خشونت می‌کنند و در مذمت تحولات انقلابی سخن می‌گویند که خود در سال‌های انقلاب بهمن پنجاه و هفت و پس از آن، مروج خشونت و ایده‌های حذفی بوده‌اند. این تناقض در عمل و نظر، خود مانع دیگری است که هر گونه راه را برای گفتگو از اساس سد می‌کند. نمی‌توان هم به حکم ارتداد و حذف نویسنده‌ی رمان آیات شیطانی باور داشت و در عین حال، معترضان را به دلیل سر دادن شعار مرگ ، به خشونت متهم کرد و آن‌ها را موج بی‌ریشه خواند. پیش از هر چیز نباید فراموش کنیم که مناقشات درواقع بر سر منافع افراد است و به عبارتی هر یک از طرفین، از ایده‌ها و نظریاتی پشتیبانی می‌کند که منافع وی یا گروه اجتماعی‌اش را تأمین می‌کند. به همین دلیل هدف بسیاری از گفت‌وگوها در واقع دستیابی به حقیقت نیست، بلکه گفت‌وگو صرفا برای یافتن نتیجه‌ای نهایی صورت می‌پذیرد که به صورت بینابینی منافع هر دو طرف را تأمین کند. لیکن آن‌چه که در جریان اعتراضات اخیر می‌توان دید، شکاف بین معترضان و حاکمیت، صفر و صدی است و دست کم در شرایط کنونی، هیچ نشانه‌ای از شکل‌گیری یک گفتگو یا وجود یک راه حل میانه‌ که حاکمیت بر مبنای آن، حاضر به تقسیم قدرت و ثروت با مخالفان خود شود دیده نمی‌شود.

     

    لینک این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی

  • پنتاگون و مواجهه با یوفوها

    پنتاگون و مواجهه با یوفوها

    عرفان کسرایی| روزنامه شرق، شماره ۳۰۶۴ – پنج شنبه ۲۸ دي۱۳۹۶

    بودجه‌های محرمانه برای پروژه‌های مخفیانه

    در جریان جنگ سرد بحث بر سر اشیای ناشناخته پرنده * که اصطلاحا یوفو نامیده می‌شوند، بالا گرفته و سوژه داغ رسانه‌ها بود. این بحث‌ها با گذشت چند دهه از تب‌وتاب افتاد و لااقل در بین رسانه‌ها به‌تدریج کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر شد. با وجود این، گمانه‌زنی‌ها درباره وجود اشیای ناشناخته فضایی هرگز فراموش نشده بود تا اینکه در روزهای اخیر، گزارش نیویورک‌تایمز، نام یوفوها را بار دیگر بر سر زبان‌ها انداخت.
    گزارشی از برنامه مخفیانه تحقیقاتی پنتاگون که از سال ٢٠٠٧ آغاز شده، در روزهای گذشته مورد توجه بسیاری از رسانه‌های دنیا قرار گرفت. شاید عجیب‌ترین نکته این باشد که این پروژه درست زمانی آغاز شده که دیگر تب جست‌وجوی یوفوها به نوعی فروکش کرده بود. تلفن انجمنی مانند تحقیقات پدیده‌های ناشناخته پرنده ** مدت‌ها بود که زنگ نمی‌خورد و حتی یک ستاره‌شناس به نام «ورنر والتر» در سال ٢٠٠١ پایان عصر یوفوها را اعلام کرده بود. تعداد تماس‌های تلفنی و گزارش رؤیت یوفوها از صد تماس در سال ١٩٩٥ به ده تماس در سال ٢٠٠٠ کاهش پیدا کرده و به‌ندرت می‌توان دید کتاب‌های مرتبط با یوفو در صف اول فروش کتاب در کتاب‌فروشی‌ها قرار داشته باشند. با‌این‌حال گزارش‌های مربوط به مشاهده اشیای ناشناس پرنده ده‌ها سال است که طبقه‌بندی و بسیاری نیز منتشر شده‌اند. «میلتون تورس»، خلبان بریتانیایی، در تاریخ ٢٠ ماه مه سال ١٩٥٧ به گفته خودش دستور حمله و شلیک به یک شیء پرنده ناشناس را دریافت کرد که به محض آمادگی او برای شلیک، ناگهان از صفحه رادار ناپدید شد. شیء ناشناسی که به بزرگی یک بمب‌افکن روسی بود و ناپدیدشدن آن، رازی که «تورس» تا سال ١٩٨٨ آن را مخفی نگاه داشته بود، به‌عنوان یکی از گزارش‌های مواجهه انسان با یوفو مطرح شد. گزارش‌های رؤیت اشیای ناشناخته پرنده اغلب به گزارش «میلتون تورس» شبیه هستند. مثلا داستان مشاهده یوفو توسط یک خلبان ژاپنی به‌نام «کنجو تراوچی» در ۱۷ نوامبر سال ۱۹۸۶ که برای «اریک فون دنیکن»، نویسنده کتاب مشهور شبه‌علمی «ارابه خدایان» تعریف کرده است. این گزارش می‌گوید «تراوچی» حین پرواز، یک شیء ناشناخته فضایی را مشاهده کرده که مثل یک شیء پرنده غول‌پیکر از او سبقت گرفته، در کنار او مانده، عقب مانده و سپس ناپدید شده است. گزارش‌هایی درباره ربوده‌شدن به‌دست بیگانگان فضایی، مثلا گزارش پسکگولا در سال ۱۹۷۳ یا ماجرای «بارنی» و «بتی هیل» پیش از آن در سال ۱۹۶۱ که سوژه اغلب کتاب‌های شبه‌علمی مرتبط با یوفوهاست، دست‌کم از دید حقوقی، گزارش‌های معتبری نیستند.
    درباره گزارش سال ٢٠٠٤ خلبانان نیروی دریایی ایالات متحده که سوار بر دو جت جنگی F-١٨ از ناو هواپیمابر یواس‌اس نیمتیز در سواحل سن دیگو برخاسته بودند، اطلاعات کمی در دسترس است. ادعای آنها مبنی بر اینکه یک شیء ناشناس پرنده به ابعاد یک هواپیمای مسافری را تعقیب و از آن فیلم‌برداری کرده‌اند، به‌قدری گنگ است که هرگز نمی‌توان نتیجه گرفت آنچه مشاهده شده، یک یوفو بوده است. البته یک تئوری توطئه در افکار عمومی رواج دارد که ملاقات‌کنندگان با بیگانگان فرازمینی بابت پنهان نگاه‌داشتن اخبار یوفوها از اخبار عمومی حق‌السکوت دریافت می‌کنند. عکس‌ها و فیلم‌های منتشرشده، اما هیچ‌یک نه مستند و نه البته واضح بوده‌اند. تصاویری مبهم و بی‌کیفیت که ممکن است حتی از یک ماهواره جاسوسی یا موشک یا حتی سنگ آسمانی در حال سقوط برداشته شده باشند اما به‌عنوان یوفو معرفی می‌شوند. هدف پروژه محرمانه‌ای که از سال ٢٠٠٧ پایه‌ریزی و به‌تازگی افشا شده دقیقا بررسی چنین پرونده‌هایی بوده است. گزارش اخیر نیویورک‌تایمز یک نکته عجیب و پیچیده دارد. این گزارش حاکی از آن است که پروژه پنتاگون هرچند که در سال ٢٠١٢ متوقف شده اما از آن پس به شکل مخفیانه‌ای ادامه پیدا کرده است. بنابر گزارش نیویورک‌‌تایمز این پروژه در تمام سال‌های پس از ٢٠١٢ نه‌تنها از افکار عمومی پنهان مانده بلکه کارمندان به‌صورت موازی و در جریان کار و پروژه‌های جدید، ادامه کار خود روی این پروژه را از پنتاگون نیز مخفی نگاه داشته‌اند. آنها در ظاهر از حمایت سی.‌ای.‌ای و نیروی دریایی برخوردار بوده‌اند. آن‌گونه که نیویورک‌تایمز گزارش می‌دهد، بودجه چنین پروژه‌ای از یک محل سری تأمین می‌شده و از سوی «هری رید»، رهبر وقت اکثریت دموکرات در سنا، سناتور جمهوری‌خواه «تد استیونز» و همچنین «دانیل اینوی»، سناتور دموکرات حمایت می‌شده است. نکته جالب توجه آنجاست که «تد استیونز»، خود از خلبانان جنگی بوده که ادعا می‌شود در زمان خود از سوی اشیای ناشناخته پرنده مورد تعقیب قرار گرفته بوده است. جلسات سری بین این افراد در یک اتاق مخفیانه که شنود در آن ممکن نبوده، برگزار شده و «رابرت بیگلو»، دوست ‌میلیاردر سناتور «هری رید»، که مالک یک کمپانی هوافضا بود نیز در این جلسات حضور داشته است.
    بودجه سالانه ٢٢‌میلیون‌دلاری این پروژه به کمپانی «رابرت بیگلو» پرداخت می‌شده و بر اساس گزارش نیویورک‌تایمز، اسناد و ویدئوهای مواجهه هواپیماهای آمریکایی با اشیای ناشناس در قالب این پروژه مدام طبقه‌بندی می‌شده است. یکی از مخفیانه‌ترین بخش‌های گزارش اخیر این است که مدیران پروژه در سال ٢٠٠٩ اعلام کرده‌اند ایالات متحده توان دفاع از خود در برابر پدیده‌هایی نظیر آنچه را که آنها در این سال کشف و مشاهده کرده‌اند، ندارد، البته مشخص نیست که این پدیده‌ها و مشاهدات دقیقا چه بوده، اما گزارش‌ها از آن حکایت دارند که بین سال‌های ٢٠٠٧ تا ٢٠١٢ چیزی حدود ٢٠‌میلیون دلار برای شناسایی و تعقیب احتمالی اشیای ناشناس پرنده هزینه شده است. «هری رید»، سناتور بازنشسته دموکرات، البته می‌گوید که از برنامه‌‌ریزی برای انجام چنین پروژه‌ای ابدا پشیمان و خجالت‌زده نیست، بلکه باعث و بانی انجام پروژه‌ای شده که هیچ‌کسی پیش از آنها به سراغش نرفته است. باوجوداین، این پروژه به دلیل اینکه ادامه آن اتلاف بودجه تلقی شد، از سال ٢٠١٢ به این سو به صورت رسمی ادامه پیدا نکرد. فعالیت دست‌اندرکاران آن دور از چشم پنتاگون تا جایی ادامه یافت که اینک نیویورک‌تایمز دست به افشای آن زده است. صرف بودجه برای شناسایی اشیای ناشناخته البته الزاما به معنای باور به وجود یوفوها و داستان‌های شبه‌علمی پیرامون آن نیست. چه‌بسا هدف دست‌اندرکاران این پروژه مخفیانه نیز، نه یافتن یوفوها و ملاقات با بیگانگان فضایی، بلکه مقابله با تهدیدات امنیتی سری و شناسایی تکنولوژی‌های محرمانه رقبای آمریکا بوده باشد. به عبارت دیگر شناسایی و بررسی فناوری‌های محرمانه چینی‌ها یا روس‌ها که ممکن است از چشم سازمان‌های جاسوسی آمریکا مخفی مانده باشد.

    پروژه‌ای جدی یا اتلاف بودجه پژوهشی؟
    پروژه‌های عظیم، بودجه‌های عظیم می‌طلبند؛ آن‌قدر عظیم که به‌سختی می‌توان تصور کرد بخش خصوصی از پس تأمین آن برآید. بودجه سازمان عریض‌وطویلی مانند ناسا ورای حد تصور است. اساسا علم در حوزه کاربردی و تکنولوژی در اغلب موارد بسیار هزینه‌بر است و به همین جهت، تولید علم مثلا در کیهان‌شناسی که نیازمند صرف هزینه‌های سرسام‌آور است، در انحصار دولت‌ها و دانشمندان کشورهایی است که برای نمونه تنها برای سازمانی مانند ناسا بیش از ۱۷‌میلیارد دلار بودجه در نظر می‌گیرند. صرف بودجه برای تحقیقات فضایی و کشف رازهای جهان البته همیشه مخالفانی هم داشته است؛ تحقیقاتی که به خودی‌خود به تولید محصولی تجاری و مرحله سوددهی اقتصادی نمی‌رسند و اهداف دیگری را دنبال می‌کنند. شهروندان دنیا بدون پرداخت هیچ هزینه‌ یا مالیاتی در جریان آخرین یافته‌ها و اکتشافات فضایی سازمان فضایی ناسا قرار می‌گیرند. این موضوع ممکن است برای رئیس‌جمهور تاجری مانند «دونالد ترامپ» چندان خوشایند نباشد، ولو اینکه ظاهرا علاقه چندانی هم به توسعه ناسا نداشته و در جریان مبارزات انتخاباتی گفته بود: ما مسائل مهم‌تری داریم و در آن حد ثروتمند نیستیم که بودجه‌های هنگفتی را صرف پروژه‌های فضایی کنیم، البته این تنها «ترامپ» نیست که برای کاهش هزینه‌ها، از کاهش بودجه‌های فضایی صحبت کرده بود. طرح «کانستلیشن» برای فرستادن دوباره انسان به ماه و سپس مریخ در زمان «جورج بوش» بعدها در زمان «اوباما» و از سوی دموکرات‌ها بود که به دلیل هزینه‌های بسیار بالای آن کنار گذاشته شد. هدف از پروژه اخیر پنتاگون اگر صرفا جست‌وجو و رصد و تعقیب یوفوها و بررسی گزارش‌های مشاهده فرازمینی‌ها بوده، تعجبی ندارد که متوقف شده باشد. صرف سالانه‌ میلیون‌ها دلار برای موضوعی که اغلب در رده داستان‌های شبه‌علمی جای می‌گیرد و بشر تاکنون هیچ گواه و شاهد مستدلی در تأیید آن پیدا نکرده، بیهوده به نظر می‌رسد.
    «رابرت تی دیکسون» در کتاب «نجوم دینامیکی» می‌نویسد: مطمئنا اگر هزینه‌های بسیار زیاد مالی نبود، طرحی شبیه به «طرح سیکلو‌پ‌ها» که سال‌ها پیش در حدود سال ١٩٧١ میلادی پیشنهاد شد، به سرانجام می‌رسید. در این طرح ده‌ها آنتن رادیویی بزرگ به ترتیبی آراسته می‌شدند تا مقادیر عظیمی از انرژی را در شعاع نسبتا باریکی متمرکز کنند، اما هزینه این کار دست‌کم ۱۰‌میلیارد دلار می‌شد. صرف چنین بودجه عظیمی برای شناسایی سیگنال‌های ارسالی احتمالی موجودات هوشمند فضایی، پروژه‌ای نیست که بتوان دولت‌ها را برای سرمایه‌گذاری روی آن قانع کرد، البته همان‌گونه که کارشناسان در روزهای اخیر پس از افشای پروژه محرمانه پنتاگون گمانه‌زنی کرده‌اند، هدف از انجام این پروژه می‌توانسته نه الزاما یافتن یوفوها، بلکه بررسی امکان مقابله با فناوری‌های فوق‌پیشرفته رقبای ایالات متحده بوده باشد.
    هواپیماهای جاسوسی یا تکنولوژی‌هایی که از شدت پیشرفته‌بودن حتی ممکن است فراطبیعی یا خارج از توان تکنولوژیک بشر شناخته شده و بنابراین به‌عنوان اشیاي ناشناخته پرنده معرفی شوند. اما سرمایه‌گذاری روی پروژه‌هایی که سود زودبازده‌ای به دنبال ندارند به‌خصوص با پایان‌گرفتن جنگ سرد که علاقه تبلیغاتی هم برای اجرای آنها وجود ندارد، دشوارتر از هر زمان شده است. در همین سال‌های اخیر بودجه ناکافی سازمان فضایی اروپا نشان داد که سرمایه‌گذاری روی بسیاری از پروژه‌های عظیم به سختی ممکن است. ظاهرا برای سیاست‌مداران دنیا سرمایه‌گذاری روی پروژه‌ای که تا آینده‌های بسیار دور ممکن است بی‌استفاده بماند، چندان جذابیتی ندارد. یک مثال دم‌دستی، مأموریت برخورد سیارکی *** سازمان فضایی اروپا بود. مأموریتی که در همراهی با ناسا قرار بود برای نخستین‌بار در تاریخ بشر مسیر حرکت یک شیء آسمانی به نام «دیدایموس» را تغییر دهد. سیارکی که در ۱۱ آوریل ۱۹۹۶ توسط «جو مونتانی» کشف شد و طبق برآورد دانشمندان در سال ۲۰۲۲ میلادی به فاصله ۱۶‌میلیون‌کیلومتری زمین نزدیک خواهد شد. هرچند این فاصله فوق‌العاده زیاد است، اما فرصت خوبی برای ستاره‌شناسان و کیهان‌شناسان فراهم کرده است تا مأموریتی بلندپروازانه را طراحی کنند. طبق برنامه‌ریزی‌های انجام‌شده قرار است سفینه فضایی ۴۰۰کیلوگرمی در اکتبر سال ۲۰۲۰ به فضا فرستاده شود و دو سال بعد از آن با قمر این سیارک برخورد کند. اما اخیرا یک مشکل بزرگ بر سر راه این مأموریت عظیم ایجاد شده است: بودجه! برای مأموریت ای آی ام برخورد سیارکی سازمان فضایی اروپا  بودجه کافی وجود ندارد و «پاتریک میشل» پژوهشگر سیارات در مرکز پژوهش‌های علمی در شهر نیس فرانسه نیز این خبر را تأیید کرد. این مشکل بزرگ سازمان فضایی اروپا قدری ناامیدکننده به نظر می‌رسد چراکه سازمان فضایی اروپا با مأموریت موفقیت‌آمیز روزتا نشان داده بود که قادر است پروژه‌های عظیم فضایی را به بهترین شکل ممکن انجام دهد. اما اینجا بحث بر سر تأمین مالی ۱۰‌میلیارد‌و ٣٠٠ ‌میلیون یورو پول است و مشکل اینجاست که کشورهای عضو سازمان فضایی اروپا قادر به تأمین این بودجه عظیم نیستند.

    صرف بودجه برای جست‌وجوی بیگانگان فضایی
    هدف از پروژه‌های عظیم فضایی الزاما یافتن حیات فرازمینی یا سیارات فراخورشیدی با قابلیت حیات نیست. بسیاری از این پروژه‌ها به نوعی آزمایشگاه‌های بزرگ کیهان‌شناسی و فیزیک به شمار می‌روند. کمتر کسی تصور می‌کند که بودجه ١٥٠‌میلیارددلاری ایستگاه فضایی بین‌المللی، اتلاف بودجه و پول‌دورریختن بوده است. در ایستگاه فضایی بین‌المللی، تجهیزات طیف‌نگار آلفامغناطیس **** وجود دارد که به تحقیقات درباره ذرات موجود در تابش‌های کیهانی و سرشت ماده تاریک و پادماده مشغول است. ایستگاه فضایی بین‌المللی، مقصدی برای گردش فضایی یا تماشای زمین نیست. بعید است کسی سرمایه‌گذاری در آن را اتلاف بودجه ارزیابی کند. در این ایستگاه، دوربین کشاورزی ***** تعبیه شده که هم به مؤسسات مسئول کشاورزی در مدیریت منابع و تصمیم‌گیری‌های کلان درخصوص زهکشی و آبیاری و کود و آفت‌کش و نظایر آن کمک می‌کند و هم به مطالعه و بررسی روند نابودی منابع طبیعی جنگل‌ها یاری می‌رساند. تلسکوپ فضایی کپلر (با حدود ٥٥٠‌ میلیون دلار بودجه، ساخت ناسا) هم که با هدف کشف سیارات فراخورشیدی مشابه زمین به فضا پرتاب شده ‌است به ندرت ممکن است مورد انتقادی در زمینه اتلاف بودجه قرار بگیرد. تلسکوپ فضایی کپلر در سال ٢٠٠٩ میلادی و در زمانی که دانشمندان و پژوهشگران از تعداد سیاره‌های شبه‌زمین در خارج از منظومه شمسی اطلاعی نداشتند به فضا پرتاب شد. از سال ۲۰۱۲ تاکنون، وجود ۲۳۳۷ سیاره فراخورشیدی و ۴۴۹۶ سیاره دیگر را که احتمال حیات در آنها هست، تأیید کرده است. آخرین نمونه آن نیز خبر کشف سیاره کپلر-۹۰آی که همین چند روز پیش توسط ناسا اعلام شد. بودجه‌های عظیم و سرسام‌آور برای پروژه‌های عظیم به‌خصوص در زمینه هوافضا و نجوم و کیهان‌شناسی که اصطلاحا «بیگ ساینس» ****** محسوب می‌شوند (دانش‌هایی که صورت‌بندی آنها مستلزم صرف هزینه‌های کلان است) موضوع تازه‌ای نیست. تلسکوپ فضایی جیمزوب، ١٠ ‌میلیارد دلار هزینه برده است، اما به ندرت ممکن است کسی صرف بودجه برای پیشرفت آن را بی‌حاصل ارزیابی کرده است. البته در تاریخ ایالات متحده، پروژه‌هایی نظیر پروژه اخیر پنتاگون که نیویورک‌تایمز افشا کرده باز هم می‌توان پیدا کرد.
    در سال ۱۸۱۸ یک کاپتان پیاده‌نظام آمریکا به نام «جان کلوز سایمز» که به عبارتی قهرمان جنگ ۱۸۱۲ محسوب می‌شد، نظریه‌ای را مطرح کرد که بر اساس آن، زمین یک پوسته توخالی بود و چهار کره هم‌مرکز دیگر نیز داخل آن قرار داشت و همه این کره‌های تو‌در‌تو بر اساس این نظریه از راه دهانه قطبی به عرض‌ هزاران مایل قابل دسترسی بودند. او در پی آن بود که به‌عنوان سرپرست، یک تیم تحقیقاتی انتخاب کرده و راهی سفری اعجاب‌‌انگیز شود. بنا بر دیدگاه «کلوز سایمز» در زیر زمین، سرزمینی گرم و پر از گیاهان و جانواران قرار داشت که اینک باید کشف می‌شد. این موضوع کم‌کم جدی گرفته شد و در سال ۱۸۱۲ با حمایت «جرمی رینولدز»، حتی کنگره هم این طرح را تصویب کرد. جالب است که حتی وزرای نیروی دریایی و خزانه‌داری سه کشتی هم برای این سفر آماه کرده بودند. البته گویا بخت با «جان کلوز سایمز» یار نبود و با انتخاب رئیس‌جمهور جدید، اندرو جکسن، این پروژه متوقف شد.

    سیاست جست‌وجوی یوفوها
    افسانه‌ها و داستان‌های شبه‌علمی بسیاری از بشقاب‌پرنده‌های آلمان نازی و دوران رایش سوم وجود دارد. وسایل پرنده گرد و غیرعادی‌ای که ادعا می‌شود نیروهای متحدین و متفقین آنها را با چشم خود دیده بودند. سال گذشته «ماریو لیویو» مقاله‌ای در نیچر منتشر کرد که با بررسی یادداشتی مربوط به سال ۱۹۳۹ منسوب به «چرچیل»، نخست‌وزیر بریتانیا در زمان جنگ جهانی دوم، نشان می‌داد این سیاست‌مدار مشهور چه تفکراتی درباره سیارات فراخورشیدی و بیگانگان فضایی داشته است. حتی پیش از این، مطالب زیادی درباره اینکه «چرچیل» از وزیر امور خارجه خود اطلاعاتی را درباره یوفوها و بیگانگان فضایی خواسته بود نیز منتشر شده بود. اما گزارش‌های منتشرشده از مشاهده اشیای ناشناخته فضایی، به‌قدری ناقص و پراکنده‌اند که رد یا تأیید آنها با اطلاعات موجود ممکن نیست. بررسی‌های دقیق‌تر درباره مشاهده یوفو‌ها نشان می‌دهد بسیاری از روایت‌های انتشاریافته از رؤیت اشیای ناشناخته فضایی، جعلی و ساختگی هستند. طبق آمارها بیشترین تعداد گزارش رؤیت اشیای ناشناخته فضایی در سال ۱۹۹۶ به ثبت رسیده است؛ یعنی دقیقا در سال موفقیت بزرگ سریال تلویزیونی علمی‌-تخیلی به نام ایکس فایلز*******. به بیان دیگر می‌توان این‌طور نتیجه گرفت که فضای عمومی و جو روانی مشاهده اشیای ناشناخته فضایی، به نوعی تحت‌تأثیر این سریال قرار گرفته بود. البته علاقه‌مندان به یوفوها و حیات فرازمینی، پرونده یوفوها را با اشتیاق فراوان دنبال می‌کنند. مسئله جست‌وجوی یوفوها چه تئوری توطئه باشد و چه واقعیتی پنهان، آن قدر جدی است که هنوز هم در سنای آمریکا و پنتاگون حامیانی پیدا می‌کند که حاضرند برای انجام پژوه‌های مربوط به آن سرمایه‌گذاری کنند.

    *(Unidentified flying object)

    **(GEP)

    ***AIM

    ****AMS

    *****ISSAC

    ******(Big Science)

    ******* «X-Files»

    فایل پی دی اف این مقاله

  • رسانه ها تحولات اخیر ایران را چگونه پوشش دادند؟

    رسانه ها تحولات اخیر ایران را چگونه پوشش دادند؟

    عرفان کسرایی| بی بی سی فارسی ، شانزدهم ژانویه ۲۰۱۸

    عرفان کسرایی، پژوهشگر مطالعات علم در دانشگاه کاسل آلمان در این مقاله که برای صفحه ناظران می گویند نوشته است به رویکرد رسانه های مختلف بر اساس منافع و دیدگاه هایشان به اعتراضات گسترده ایران پرداخته و با نگاهی به اصل بی طرفی می گوید که در دوران معاصر شبکه های مجازی حتی با فیلترینگ هم جایگزین رسانه های کلاسیک شده اند.

    چند روز پیش گزارشی در صدا و سیمای جمهوری اسلامی منتشر شد که در آن مصاحبه شوندگان همگی به یک صدا با فیلترینگ تلگرام موافق بودند و استدلال می کردند از زمانی که تلگرام فیلتر شده زندگی آنها نیز بهتر شده است. دیری نپایید که مشخص شد این مصاحبه ها چیزی جز جعل واقعیت و تقطیع فیلم ها و مصادره به مطلوب نبوده است. پیش از آن بسیاری از کاربران توییتر خواستار تحریم صدا و سیما شده بودند و این شبکه را بخشی از یک بنگاه دروغ پراکنی و پروپاگاندای حکومتی خوانده بودند.

    در همین کشاکش، یک استاد جامعه شناسی که به عنوان میهمان در برنامه زاویه شبکه ۴ شرکت کرده بود در یک برنامه زنده اظهار داشت: صدا و سیما به طور سیستماتیک دروغگو است. این دروغگویی که بسیاری صدا و سیما را به آن متهم می کنند استریوتایپ شبکه های پروپاگاندای دولتی است. وجوه مشترکی مانند پخش اعترافات تلویزیونی، مغزشویی و تبلیغات شبانه روزی. چیزی شبیه به دستگاه تله اسکرین در رمان ۱۹۸۴ جرج اورول. همان چیزی که باعث شد وینستون اسمیت، بالاخره به دام بازداشت‌گاه‌های پلیس مبارزه با جرایم فکری بیفتد و به اجبار به این باور برسد که به جز آن‌چه حزب می‌گوید هیچ حقیقت دیگری وجود ندارد.

    صدا و سیمای جمهوری اسلامی در پوشش دادن تحولات ایران تنها نیست. اگرچه صدا و سیما رسانه ای است برای پخش قرائت رسمی حاکمیت از این رویدادها اما رسانه های بسیاری هستند که تحولات اخیر ایران را از زوایای دیگری نیز پوشش میدهند. همسو یا مخالف تفاوتی نمی کند. از کانال تلگرامی آمد نیوز گرفته تا بخش فارسی صدای آمریکا. از خبرگزاری تسنیم، رسانه‌ منتسب به سپاه پاسداران گرفته تا تلویزیون بی بی سی فارسی. آن چه در ایران اتفاق می افتد رخدادی واحد است و تصاویر اعتراضات نیز در دسترس همه قرار می گیرد. اما چه چیزی باعث می شود یک نفر این اعتراضات سراسری را موجی بی ریشه ارزیابی کند که فروکش خواهد کرد و دیگری آن را به قیام ملتی به پاخاسته علیه ظلم تعبیر کند؟

    واکنش افراد و شخصیت های سیاسی و موضع گیری آن ها در قبال این تحولات مشخص است. طبیعی است در جریان تحولات اخیر، مقامات حکومتی یا وابستگان مالی یا عاطفی یا سیاسی جمهوری اسلامی همه چیز را در راستای مواضع رسمی نظام حاکم تفسیر کنند. به راستی چه چیزی سبب می شود یک فکت واحد (در این جا یعنی اعتراضات سراسری در ایران)، تا بدین پایه مورد تفاسیر کاملا متضاد و متفاوت قرار بگیرد؟

    در چنین فضایی چه کسی راست می گوید و یک شبکه خبری چگونه باید منعکس کننده دیدگاه ها و نظرات موجود باشد؟ یک شبکه خبری چگونه می تواند به عنوان رسانه ای بی طرف، بدون جهت گیری سیاسی، صرفا آن چه که در جریان است را روایت کند؟ یک شبکه خبری چگونه و بر چه مبنایی باید تریبون خود را در اختیار نمایندگان تفکرات گوناگون بگذارد؟ کدام یک از رسانه ها قابل اعتمادند؟ چرا روایت رجانیوز یا فارس نیوز و تسنیم از وقایع ایران، با روایت رسانه هایی مثل دویچه وله یا فاکس نیوز یا تلویزیون من و تو متفاوت یا متضاد است؟ چگونه می توان دریافت چه کسی راست می گوید و چه کسی اخبار نادرست منتشر می کند؟

    گردش آزاد اطلاعات در رسانه ی آزاد

    سید حسن نصرالله در سال ۲۰۱۶ گفته بود تمام پول و بودجه و سلاح و موشک ما از جمهوری اسلامی ایران می‌رسد. تعجبی ندارد که او در جریان تظاهرات سراسری اخیر، همگام با موضع رسمی جمهوری اسلامی همه چیز را زیر سر دونالد ترامپ ارزیابی کند و بگوید امیدها برای گسترش اعتراض‌ها و تغییر حکومت در ایران، نقش بر آب خواهد شد. اما این موضع گیری یک فرد یا جریان و از سر حفظ منافع مالی یا ایدئولوژیک است.

    حساب صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیز جداست. صدا و سیما یک رسانه آزاد نیست. این سازمان اگر چه یک رسانه است اما در واقع یک نهاد ایدئولوژیک در راستای تبلیغات و پروپاگاندای حکومتی است. رسانه آزاد جایی برای گردش آزاد اطلاعات است و رویدادها را همانگونه که هستند روایت می کند. به عبارت دیگر، بدون توجه به این که یک رویداد به سود یا به ضرر یک حزب یا گروه سیاسی و یا اجتماعی باشد. یک رسانه آزاد، روابط عمومی یک اداره نیست که در بولتن خبری یا ماهنامه داخلی خود تنها اخبار خوب، مفید و امیدبخش مخابره کند.

    این تصور غلط که یک رسانه باید مثل روابط عمومی یک اداره، تنها به تعریف و تمجید و مدح و ثنا بپردازد بسیار رایج است. در دی ماه ۱۳۹۵ غلامحسین کرباسچی روی خط تلفنی بی بی سی به شدت از این رسانه انتقاد کرد و معتقد بود که تریبونی که این رسانه در نقد کارنامه اکبر هاشمی رفسنجانی در اختیار منتقدین قرار داده نقد نبوده و توهین بوده. البته این دیدگاه انحصاری و ایدئولوژیک در دنیای خبری امروز اساسا ناکارآمد است. امروزه با وجود شبکه های اجتماعی گسترده عملا یکجانبه گرایی و جهت دهی به اخبار ممکن نیست. این روش ممکن است به صورت مقطعی جواب دهد اما در نهایت، این گردش آزاد اطلاعات است که انحصار خبری را شکسته و حقایق را آشکار می کند. افکار عمومی روزی واقعیت را قضاوت خواهند کرد، نه آنچه که مطلوب یک رسانه یا حزب و گروه یا حکومت باشد. رسانه های بسته و با محتوای ایدئولوژیک، حقیقتی دستکاری شده و مطابق میل خود را منتشر می کنند. از این رو یکی از راه های دستیابی به اخبار درست، شنیدن خبر از رسانه های آزاد است که بر مبنای گردش آزاد اطلاعات شکل گرفته اند.

    اصل بی طرفی

    اصل بی طرفی در رسانه ها به خصوص در حوادث تاریخی سرنوشت ساز ایران، کانون بحث ها و نظرات موافق و مخالف بوده است. نگاهی به صفحه توییتر بسیاری از کارکنان شبکه های فارسی زبان خارج از کشور نشان می دهد که تقریبا اکثر روزنامه نگاران و خبرنگاران شاغل در این رسانه ها به این موضوع اشاره کرده اند که مواضع آن ها در شبکه های اجتماعی یا توییتر شخصی، نظر شخصی آنهاست و نه نظر رسانه ای که در آن مشغول به کارند. اصل بی طرفی رسانه ها را باید از چندین و چند زاویه مورد تحلیل و بررسی قرار داد.

    یک رسانه تلویزیونی، مجموعه ای است متشکل از امکانات رسانه ای، دوربین فیلمبرداری، مبل و میز و میکروفن و استودیو و همچنین مدیران و کارمندان و خبرنگاران و مجریان و روزنامه نگاران. بدیهی است که امکانات رسانه ای نمی توانند در انتقال اخبار سوگیری داشته باشند و این خبرنگاران هستند که ممکن است یک روایت واحد را به شکل های گوناگون روایت کنند. یک خبرنگار ممکن است معترضان یک کشور را آشوب طلبان بخواند و دیگری آن ها را مردم و یا شورشیان و یا انقلابیون و یا حتی به سادگی معترضان بخواند.

    در عرف روزنامه نگاری، روزنامه‌نگاران موظف به رعایت اصل بی‌طرفی هستند و یک شبکه خبری نمی ‌تواند آگاهانه یا ناآگاهانه نگاه مشخصی به حوادث جهان داشته باشد یا با موضوع‌های جنجالی تنها از یک طرف برخورد کند. فرض کنیم که خبرنگاری وارد کافه‌ای می‌شود که در آن دو مرد در حال بحث و جدل هستند. بحث بالا گرفته و یکی معتقد است “دو به علاوه دو برابر است با چهار”. ولی مرد دوم نظر دیگری دارد و می‌گوید “دو به علاوه دو برابر است با پنج. “رعایت بی‌نظری” به معنی آن است که گزارشگر بدون دخالت دادن هیچ گونه پیش فرضی در مورد ریاضیات و اعداد و محاسبات، صرفا نظرات دو سوی این مناقشه را منعکس کند.

    گزارشگر نباید بگوید استدلال کدامیک از دو طرف درگیر، درست و کدامیک غلط است. جهت‌گیری نکردن” به این معنا است که گزارشگر، سخنان هر دو سوی ماجرا را بدون هیچگونه قضاوتی گزارش دهد با وجود اینکه می‌داند یکی از آن‌ها اشتباه می‌کند. یکی از راه های دسترسی به اخبار صحیح، شنیدن خبر از رسانه هایی است که دست کم به معنای عرفی به اصل بی طرفی پایبند هستند.

    تریبون آزاد، عقلانیت و منطق

    بی طرفی از دیدگاه فلسفی، به شدت محل مناقشه است. من نیز بر این باورم که مشاهدات ما “نظریه مند” هستند و در واقع ما تحولات جهان را با سوگیری قبلی مشاهده و تفسیر می کنیم. یک فرد با گرایش مارکسیستی تحولات ایران را عرصه منازعه طبقاتی پرولتاریا و بورژوازی می بیند و هر تحولی که در اجتماع صورت می گیرد را تاییدی بر دیدگاه و باورهای خود می داند. یک فرد اصلاح طلب همه چیز را با معیار و محک باورهای خود می سنجد و یک فرد حزب اللهی نیز از امتی صحبت می کند که ذوب و گوش به فرمان ولایت فقیه است. او هر خبر و تحولی را در راستای تایید دیدگاه های خود می بیند. تمایلی که اصطلاحا به آن سوگیری تاییدی می گوییم. به عبارت ساده تر چیزی به عنوان بی طرف وجود ندارد و همه ما مواضع و پیش فرض هایی داریم که حتی روی مشاهدات مان نیز تاثیر می گذارد. حتی متنی که هم اکنون در حال مطالعه آن هستید نیز بی طرفانه نیست.

    رسانه آزاد، مجموعه ای است از افرادی با گرایش های گوناگون و مواضع سیاسی متفاوت که الزاما با یکدیگر همسو نیستند. لیکن آن چه که مهم است بالانس نهایی افکار و عقاید گوناگون در خروجی یک رسانه است. یکی از مشخصه های رسانه آزاد این است که در یک رسانه آزاد، میهمانانی با رویکردها و جهت گیری های مختلف دعوت می شوند و به هر کدام تریبون داده می شود. رسانه آزاد می داند که در نهایت، این افکار عمومی هستند که باید تشخیص دهند در این بین چه کسی درست می گوید و سخنش به چه میزان بهره ای از حقیقت دارد.

    این مساله می تواند خود معیار غربالی برای تشخیص اخبار درست از اخبار نادرست باشد. رسانه های گروهی و حزبی و تشکیلاتی، تنها انعکاس دهنده نظرات افراد همسو و هم نظر هستند. در آن ها تضارب آراء وجود ندارد و همه یک صدا، نظرات مشابهی را نمایندگی می کنند. از این رو، یکی از راه های تشخیص رسانه ی آزاد و به نوعی بی طرف، این است ببینیم یک رسانه به چه میزان به افکار و عقاید و دیدگاه ها و نظرات گوناگون، تریبون می دهد.

    شبکه های اجتماعی، رسانه هایی بی طرف

    در جریان حوادث اخیر، دولت ایران برای جلوگیری از گردش آزاد اطلاعات، اقدام به فیلترینگ گسترده شبکه های اجتماعی کرد. اپلیکشین پیام رسان تلگرام که فراگیرترین راه ارتباطی مردم در ایران است، به مناقشه بین محمدجواد آذری جهرمی وزیر ارتباطات جمهوری اسلامی و پاول دوروف مدیر تلگرام دامن زد و این جدال نهایتا به مسدود کردن تلگرام منجر شد. شبکه های اجتماعی دیگر مانند اینستاگرام نیز از گزند فیلترینگ در امان نماندند. توییتر و فیس بوک و یوتیوب که از پیش در دایره بسته فیلترینگ گرفتار شده بودند. این شبکه های اجتماعی در کنار همه شبکه ها و رسانه های رسمی که به تهیه خبر و گزارش از وقایع اخیر ایران می پردازند، برای حاکمیت بی نهایت مهم است. فضای مجازی و سرعت پخش خبر در آن، آن قدر برای حاکمیت ها مهم است که در چنین شرایطی رفتار مشابهی از خود نشان می دهند.

    در جریان تحولات مصر در ۲۵ ژانویه ۲۰۱۱ حکومت مصر در برخورد با اعتراضات به قطع پوشش تلفن همراه در میدان التحریر روی آورده بود و حتی اینترنت و اس.ام. اس را نیز از دسترس شهروندان خارج کرده بود. شبکه های اجتماعی رسانه های آزادی هستند که در آن ها هر شهروند یک خبرنگار است و تریبونی برای بیان نظرات، ارسال عکس و گزارش خبری در اختیار دارد. این رسانه های آزاد، به صورتی کاملا دموکراتیک و با رای شهروندان شکل می گیرند و در عمل هیچ راهی نیز برای مسدود کردن آنها وجود ندارد. با بالا گرفتن اعتراضات در ایران، حتی فیلترینگ کانال های تلگرامی نتوانست از ادامه کار آن ها جلوگیری کند.

    با مسدود کردن هر کانال، کانال دیگری و از نو راه اندازی می شد و ظرف چند ساعت، تعداد مخاطبان آن به همان میزان که بود می رسید. حتی شبکه ها و رسانه های خبری معتبر نیز، بخش زیادی از اخبار و گزارش های خود را مدیون شهروندانی هستند که اخبار و تصاویر را لحظه به لحظه در شبکه های اجتماعی به اشتراک می گذارند. شبکه های اجتماعی، رسانه هایی آزاد و بی طرف اند که حتی فیلترینگ نیز توان مقابله با آن ها را ندارد. حال بماند که پیشرفت های تکنولوژی را نیز نباید دست کم گرفت و خبرهایی از قول پاول دوروف نیز منتشر شده که بر مبنای آن، فیلترینگ تلگرام در آینده نزدیک غیر ممکن خواهد شد.

    لینک متن کامل این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی