Blog

  • گفتگوی دکتر علی نیّری با عرفان کسرایی درباره روش علمی بخش هشتم

    گفتگوی دکتر علی نیّری با عرفان کسرایی درباره روش علمی بخش هشتم

    برنامه آموزشی علمی مِهبانگ، هفتم ماه می  ۲۰۱۸ | محورهای برنامه، دترمینیسم و اراده‌ی آزاد

     

    لینک این برنامه در یوتیوب

  • هیبرید انسان و کامپیوتر در راه است

    هیبرید انسان و کامپیوتر در راه است

    عرفان کسرایی|روزنامه شرق،شماره ۳۱۳۸ پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۷

    پزشکی مدرن درهای جدید به روی افزایش میانگین طول عمر انسان گشوده است. واقعیت این است که طول عمر متوسط انسان در سال 1900 تنها 50 سال بود و امروزه به حدود 80 سال رسیده. با این وجود، رویای انسان روی زمین، عمری به مراتب بیش از اینهاست. دیدگاه‌ها در زمینه ممکن یا ناممکن بودن عمر جاودانه مختلف است. یک مطالعه سال 2016 در دپارتمان ژنتیک دانشکده پزشکی آلبرت اینشتین در نیویورک که در نیچر منتشر شد نشان می‌‍داد که زندگی جاودانه ناممکن است و اساسا حداکثر عمر احتمالی انسان چیزی حدودی 115 تا 120 سال است. این پژوهش نشان می‌داد اگرچه میانگین طول عمر در حال افزایش است،‌ اما حداکثر عمر نسبتا ثابت باقی مانده و از میزان 115 سال در دهه 1990 تا امروز تقریبا تغییری نکرده است. در عین حال، آن گونه که از دنیای علم و فناوری خبر می‌رسد، قرار نیست دانشمندان دست از تلاش برای  نامیرا کردن انسان  بردارند.  ایده‌های علمی برای عمر ابدی انسان فراوان است. یکی از مهمترین نمونه‌های آن کمپانی کالیکو CaLiCo است که در سال 2013 توسط کمپانی گوگل راه اندازی شد. این شرکت در پی یافتن راهی است که با استفاده از روش‌های کنترل بیولوژی ، عمر انسان  را تا 150 سال افزایش دهد. مدیر شرکت کالیکو آرتور دی. لوینسون Arthur D. Levinson جایی گفته بود عمر 150 ساله در نظر نسل بعدی، عمری طبیعی و عادی محسوب خواهد شد و آنها فراموش خواهند کرد که بشر روزگاری حدود 70 و 80 سال زندگی می‌کرده است.

    بارگذاری  ذهن انسان روی کامپیوتر

    از روش‌های کنترل بیولوژی ، یعنی ایده پیشنهادی کمپانی کالیکو که بگذریم، ایده های دیگری نیز وجود دارد که ارتباط مستقیمی  با مساله بهداشت یا پزشکی یا کنترل بیولوژی ندارند. یکی از مهم‌ترین این ایده‌ها، ایده‌ی بارگذاری آگاهی و ذهن انسان روی کامپیوتر است. این ایده، یعنی انتقال اطلاعات مغز به ماشین و نامیرا کردن آگاهی انسان به یک نظریه‌ی جدی تبدیل شده و بسیاری از دانشمندان را به خود مشغول کرده است. ایده‌ای که در حال حاضر، رویایی به نظر می‌رسد اما چه بسا روزی به واقعیت تبدیل شود. آپلود کردن ذهن Mind uploading کپی کردن ذهن  یا انتقال محتوای ذهن به نرم افزار، رویایی است که دانشمندان برای نامیرا کردن انسان در سر می‌پرورانند. اما بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که شبیه‌سازی عملکرد ذهن انسان در عمل بسیار پیچیده‌تر از اینهاست. مغز انسان 100 میلیارد سلول عصبی دارد که به وسیله سیناپس‌ها با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند. مدلسازی مکانیسم یادگیری و تفکر در چنین شبکه پیچیده‌ای حتی به لحاظ نظری هم از شدت پیچیدگی، دست‌کم با فناوری‌ها و دانش امروز، ناممکن به نظر می‌رسد. دنیایی را تصور کنید که در آن ذهن و آگاهی انسان روی یک بدن رباتیک بارگذاری شده است. این واقعیت تلخی است اما دلیل مرگ و بیماری و پیری در انسان این است که بدن انسان بی نهایت در برابر عوامل محیطی آسیب‌پذیر است و یک ضربه یا برش ممکن است کارایی و حیات ما را با خطر مواجه کند. حال تصور کنید به جای بازوها و ماهیچه‌ها و استخوان‌هایی که شکننده اند و به مرور زمان به تحلیل می‌روند می‌توانستیم سیلندر و پیستون‌های پنوماتیکی را حرکت دهیم. بدنی که نه خسته می شود و نه به خواب نیاز دارد و نه به این سادگی ها در برابر سرما و حرارت و ضربه آسیب می بیند.

    پروژه‌ی  2045

    یکی از پروژه‌های بلندپروازانه برای جاودانه کردن انسان پژوه‌ای است که  2045 نام گرفته است. طرح عجیبی که در حدود 6 سال پیش توسط دیمیتری ایتسکوف Dmitry Itskov در مسکو روسیه پایه گذاری شده و با هدف نامیرا کردن انسان و انتقال آگاهی او به بدنی غیر بیولوژیک شکل گرفته است. پروژه 2045 که واقعا مشخص نیست تا به چه میزان، ممکن است عملی باشد چهار فاز اصلی دارد که در هر یک از این مراحل قرار است بین مغز انسان و یک آواتار کامپیوتری ارتباط برقرار شود. ارتباطی که در نهایت به ساخت مدلی کامپیوتری از مغز منجر خواهد شد و طبق برنامه زمان‌بندی اعلام شده، در سال 2045 ، زندگی و آگاهی و ذهن انسان را در بدنی بدون گوشت و پوست و استخوان بارگذاری کند. در فاز نخست این پروژه  یعنی تا سال 2020 قرار است که آواتار رباتیک، به کنترل مغز انسان در آورده شود. به بیان دیگر رباتی معرفی شود که تمامی حرکات اش در کنترل مغز انسان است و می‌تواند با تصمیم ما دست خود را بالا بیاورد یا مثلا شروع به راه رفتن کند. در سال 2025 و در فاز دوم پروژه، پیشرفت طرح باید به مرحله‌ای برسد که  قادر باشد مغز انسان را به ربات پیوند بزند. در فاز سوم یعنی سال 2035 پژوهشگران باید به این مرحله از پیشرفت رسیده باشند که آگاهی انسان را روی کامپیوتر کپی کرده و در واقع راه را برای حیات ابدی انسان باز کنند. در فاز نهایی پروژه یعنی تا سال 2045 طبق جدول زمان‌بندی پروژه،  قرار است که به صورت رسمی از یک آواتار نامیرای انسانی رونمایی شود.

    آیا انجام چنین ایده‌ای در عمل ممکن است؟

    مدیر مرکز مطالعات آینده در دانشگاه زالتسبورگ اتریش رینولد پاپ Reinhold Popp می‌‌گوید شاید زمان‌بندی فاز اول واقع بینانه باشد اما در اجرای مراحل بعدی پروژه، چالش‌های زیادی وجود دارد. انتقال و کپی آگاهی و ذهن انسانی روی کامپیوتر به این سادگی‌ها نیست. ذهن انسان بی‌نهایت پیچیده است و ساده‌انگارانه خواهد بود که بتوان در چنین زمان محدودی طی چند سال بتوان تمام رازهای آگاهی انسان را کشف کرد و آن را به کامپیوتر منتقل کرد. از دید او پیوند آگاهی انسان به روی آواتار رباتیک بیش از حد تصور دور از دسترس است. این طرح، رویایی است مانند رویای آب حیات برای جاودانگی انسان که فقط در افسانه‌های باستانی یافت می‌شود. پی‌زی مایرز Paul Zachary Myers استاد مشهور زیست‌شناسی در دانشگاه مینه‌سوتا موریس در وبلاگ خود pharyngula می‌نویسد سیستم‌ عصبی و نورون‌ها و انتقال اطلاعات بین آن‌ها به مراتب پیچیده‌تر از آن است که بتوان آن‌ها را جزء به جزء محاسبه و عینا شبیه‌سازی کرد. او معتقد است ما در فهم کارکرد مغز هنوز در ابتدای راه هستیم. برای صحبت کردن از نامیرایی و حیات جاودان هنوز خیلی چیزها هست که باید بدانیم.

    فایل پی‌دی‌اف این مقاله در روزنامه شرق
  • گفتگوی دکتر علی نیّری با عرفان کسرایی درباره روش علمی – بخش هفتم

    گفتگوی دکتر علی نیّری با عرفان کسرایی درباره روش علمی – بخش هفتم

    برنامه آموزشی علمی مِهبانگ، سی‌ام آوریل  ۲۰۱۸ | محورهای برنامه، واقعیت فیزیکی، مفهوم مشاهده از دیدگاه یان هکینگ

    لینک‌ تماشای این برنامه در یوتیوب

     

     

  • گفتگوی دکتر علی نیّری با عرفان کسرایی درباره روش علمی – بخش ششم

    گفتگوی دکتر علی نیّری با عرفان کسرایی درباره روش علمی – بخش ششم

    برنامه آموزشی علمی مِهبانگ، بیست و سوم آوریل  ۲۰۱۸ | محورهای برنامه، استنتاج به قصد بهترین تبیین، داروینیسم

  • آیا آتئیسم در ایران در حال گسترش است؟

    آیا آتئیسم در ایران در حال گسترش است؟

    عرفان کسرایی| بی بی سی فارسی، بیست و چهارم آوریل ۲۰۱۸

     

    کتاب‌های نقد دین، از آثار کسروی گرفته تا شجاع الدین شفا و علی دشتی هنوز در بازار دستفروشی ها و به عنوان کتب ممنوعه در ایران خرید و فروش می شوند. موج ضدیت با مذهب رسمی در ایران البته موضوع تازه ای نیست. سال ها پیش، صادق هدایت با نوشتن کتاب هایی نظیر توپ مرواری یا کاروان اسلام، نقد تندی به باورهای دینی اسلامی وارد کرده بود. لیکن با وجود محوریت نقد دین در آثار متفکرانی نظیر کسروی یا نویسندگانی مانند هدایت، هیچ کدام از آنها آتئیست یا بی خدا به شمار نمی روند. آتئیسم یا در زبان فارسی بی خدایی (خدا انکاری یا خداناباوری) در معنای مصطلح آن به مفهوم انکار وجود خدای خالق یا ناظراست. نگرشی که به لحاظ تاریخی از قرن 18 میلادی به این سو شکل گرفته و طیف های گوناگونی را نیز در بر می گیرد. از ندانم گرایی  و شک فلسفی  در وجود خدا گرفته تا آتئیسم که اساسا وجود خدای ﻣﺎﻭﺭﺍﺀﺍﻟﻄﺒﯿﻌﻪ را رد می کند. بسیاری بی خدایی را محصول گسترش آزادی اندیشه و همچنین توسعه علم و تکنولوژی در دهه های اخیر می دانند و بر این باورند، فلسفه های جدید مبتنی بر اومانیسم و همچنین ظهور علم مدرن به خصوص در زیست شناسی (در قالب داروینیسم) و فیزیک و ژنتیک، به گسترش روز افزون نگرش آتئیستی در جوامع دامن زده که جامعه ایران نیز از آن مستثنا نیست.

    آتئیسم علمی در ایران

    ماه قبل ، پس از درگذشت استیون هاوکینگ فیزیکدان و کیهان‌شناس برجسته بریتانیایی ، بحث های دامنه داری در شبکه های اجتماعی فارسی زبان در گرفت. محور عمده این بحث ها ، غالبا دیدگاه جنجالی هاوکینگ درباره خود به خودی بودن پیدایش جهان و عدم وجود خدا بود. استیون هاوکینگ تنها دانشمندی نیست که با استقبال خداناباوران و ندانم گرایان ایرانی روبرو شده است. آثار ریچارد داوکینز، زیست شناس مشهور بریتانیایی، ﺩﻧﯿﻞ ﺩﻧﺖ، ﺳﻢ ﻫﺮﯾﺲ، ﮐﺮﯾﺴﺘﻮﻓﺮ ﻫﯿﭽﻨﺰ به گسترش روزافزون آن بخش از بی خدایی در ایران منجر شده است که می توان آن را ″آتئیسم علمی″ نامید. به عبارت دیگر در چنین اندیشه ای رد خدا و مذهب ، نتیجه طبیعی مطالعه در فیزیک و کیهان شناسی و همچنین زیست شناسی فرگشتی و نظریه تکامل است. این نگرش به لحاظ بنیادین متفاوت از آتئیسم فلسفی است. براهین آتئیست ها و ندانم گرایان در فضای فکری فارسی زبان، اغلب ارتباطی با استدلال های فلسفی یا تاریخی و اجتماعی  ندارد و به صورت عمده، برگرفته از مطالعه و تحلیل متون علمی و درک نظریات فیزیک جدید و زیست شناسی تکاملی و نظایر آن است. بر اساس این تلقی از آتئیسم، بر خلاف برداشت های قدیمی تر از بی خدایی، دین یک پدیده مضر و خطرناک برای صلح و آینده بشریت است و نه تنها نباید تحمل شود بلکه باید در کشاکش بحث با دینداران ، مورد انتقاد قرار گرفته و با استناد به علم و استدلال منطقی افشا شود. از دید آتئیسم علمی و بی خدایی نو ، تاکید دین روی مفهوم ﺣﺎﮐﻤﯿﺖ ﺍﻟﻬﯽ، اندیشه ویرانگری است که حاصلی جز جزم اندیشی و تعصب و دگماتیسم ندارد و تجربه تاریخ بشر نیز نشان داده که بسیاری از جنگ ها و کشتارها در سراسر جهان، منشاء دینی داشته و اینک بشر با رد دین و جایگزینی آن با علم می تواند به صلح پایدار دست یابد.

    آتئیست های ایرانی کجا هستند؟

    ارائه آماری دقیق از تعداد آتئیست ها و ندانم گرایان در کشورهای اسلامی به خصوص ایران چندان ساده نیست. گزارش سالانه آزادی اندیشه که از سوی اتحادیه جهانی انسان‌گرا و اخلاق‌گرا منتشر شده  نشان می دهد چه خطرات و قوانین کیفری و مقرارت محدود کننده ای برای خداناباوران در کشورهای مختلف جهان وجود دارد. در این بین، ایران از جمله هفت کشوری است که آتئیسم در آن بر اساس این گزارش با خطر مجازات مرگ روبروست. بنابراین تعجبی ندارد که هیچ آمار دقیقی از تعداد بی خدایان در جامعه ایرانی وجود نداشته باشد. ضمن اینکه توصیف آتئیسم و بی خدایی و مرزبندی آن با باور سکولار یا حتی بی دینی به سادگی ممکن نیست. بسیاری از افراد خود را بی دین معرفی می کنند اما خود را آتئیست نمی دانند و برخی نیز موقعیت خود را جایی میان خداناباوری و ندانم گرایی ارزیابی می کنند. تحلیل جامعه شناسی آتئیسم در ایران موضوع دیگری است اما برخی حتی حوادث پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ و استفاده حداکثری حاکمیت از دین و باورهای مذهبی را یکی از علل شکل گیری موج جدید ضدیت با مذهب و سونامی بی خدایی در بین نسل جدید جامعه ایران می دانند.

    آیا آتئیسم در ایران در حال گسترش است؟

    شش سال پیش ، مارکوس لاتون روزنامه نگار آلمانی در نشریه ″دی تسایت″  گزارش مفصلی درباره رواج آتئیسم در ایران نوشت و بیان داشت، آتئیسم در ایران  با خطر مجازات مرگ روبروست اما همه ساله ایرانیان بیشتری خود را به عنوان بی دین معرفی می کنند، ولو به شکلی غیرعلنی. لاتون در گزارش خود با دانشجویانی مصاحبه کرده که با مطالعه آثار نیچه، شوپنهاور و فروید و همچنین ریچارد داوکینز و کریستوفر هیچنز و کتاب های ممنوعه در قالب کتاب های الکترونیکی (ایبوک) کیندل با دیدگاه هایی روبرو شده اند که باعث شده به تدریج از روایت رسمی ایدئولوژی و مذهب رایج فاصله بگیرند. نکته جالب توجه اینجاست که گزارش سال 2012 لاتون، از فیس بوک فارسی کانون اگنوستیک ها و آتئیست های ایران نام برده و از این مساله حیرت زده شده که 27 هزار نفر این صفحه را لایک کرده اند. تعداد لایک های این صفحه که در گزارش لاتون ذکر شده اکنون با گذشت حدود 6 سال به حدود 199 هزار نفر رسیده و به عبارت دیگر هفت برابر افزایش پیدا کرده است. فیلیپ کرینبروک ، استاد ایران شناسی دانشگاه گوتینگن معتقد است که ارائه نسخه ای از  دین بر پایه بمباران تبلیغاتی و پروپاگاندای شبانه روزی، بسیاری از ایرانیان را از اسلام دور کرده است. به گفته کرینبروک، برخی از ایرانیان نیاز معنوی خود را در این کشاکش با باور به آموزه های زرتشت و حتی بودیسم جستجو کرده اند و تعجبی ندارد که در این بین عده ای نیز ایمان به وجود خدا را از دست داده و خود را آتئیست بنامند.

     

    لینک این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی

  • دود سفید هواپیماها : طرحی برای مسموم کردن بشر یا یک تئوری توطئه

    دود سفید هواپیماها : طرحی برای مسموم کردن بشر یا یک تئوری توطئه

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، شماره ۲۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۷

    فایل پی دی اف این مقاله

  • چگونه اخبار جعلی را غربال کنیم؟

    چگونه اخبار جعلی را غربال کنیم؟

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، شماره ۲۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۷

     

    فایل پی دی اف این مقاله

  • القاب غیررسمی در دنیای علم

    القاب غیررسمی در دنیای علم

      عرفان کسرایی| روزنامه شرق ، شماره ۳۱۲۲ – پنج شنبه ۲۳ فروردين۱۳۹۷
    علم امروزی میراث فکری چندهزارساله بشر است. دانسته‌های ما از جهان ماهیت دوگانه‌ای دارد. هم بسیار است و در عین حال اندک. اما آنچه از جهان می‌دانیم در طول تاریخ جزء به جزء توسعه پیدا کرده و هیچ اختراع یا نظریه‌ای علمی یک‌شبه ایجاد نشده است. برای مثال چرخ، ساعت، خودرو، روشنایی الکتریکی در یک لحظه به‌خصوص و توسط یک نفر اختراع نشده، بلکه در یک بازه زمانی و به مرور زمان به شکل کنونی درآمده است. بنابراین معمولا در علم و فناوری به‌ندرت می‌توان یک دانشمند را به عنوان اولین کاشف یا مخترع یا نظریه‌پرداز پیدا کرد. حتی نظریه‌های مشهور علمی مانند نظریه نسبیت اینشتین نیز میراث چندصدساله علم است و اگر ریشه‌ آن را بشکافیم خواهیم دید که ده‌ها نفر در شکل‌گیری آن نقش داشته‌اند. توماس کوهن، فیلسوف و مورخ علم، جایی در کتاب مشهور خود با عنوان «ساختار انقلاب‌های علمی» می‌پرسد: اکسیژن را چه کسی کشف کرده است، کارل شیله، پریستلی، لاووازیه یا حتی پیر باین؟ یا مثلا کشف اورانوس که به ویلیام هرشل نسبت داده می‌شود، در نهایت حاصل کار او بوده یا لکسل؟ چون حد فاصل سال‌های ۱۶۹۰ تا ۱۷۸۱ یعنی زمانی که هرشل مشاهده اورانوس را ثبت کرد، این جرم آسمانی حداقل ۱۷ بار مشاهده شده بود. پرسش اینجاست که اولین نفر چه کسی بوده است؟ اینکه چرا دانستن اولین نفر مهم است، هم به لحاظ تاریخی مهم است و هم حتی سیاسی یا حتی احتمالا روی حساب مسائل ناسیونالیستی. درست مثل جدال تاریخی بر سر اینکه گالیله ایتالیایی برای اولین بار قمرهای مشتری را کشف کرده است یا سیمون ماریوس آلمانی.
    القاب غیررسمی در دنیای علم
    در فرهنگ عامه معمولا از اولین‌ پایه‌گذاران هر علم یا صنعت و فناوری به عنوان پدر یا مادر آن رشته نام برده می‌شود. این لقب غیررسمی در علم و تکنولوژی معمولا متداول‌تر است و چنین نام‌گذاری‌اي در اغلب زمینه‌های غیرعلمی خیلی پذیرفته‌شده نیست. چه در مقیاس جهانی و چه در مقیاس بومی، عموما افرادی هستند که برای نخستین‌بار ابداع، اختراع یا کشف یا نظریه‌ای را معرفی کرده‌اند. بعضی اوقات این عنوان تنها به یک نفر اطلاق نمی‌شود و ممکن است به صورت هم‌زمان چند نفر در این عنوان غیررسمی سهیم باشند. مانند لقب پدر بمب اتمی که هم به انریکو فرمی اطلاق می‌شود و هم به رابرت اوپنهایمر و هم به لئو زیلارد. درباره اختراعاتی مانند رادیو و تلویزیون یا تلفن نیز وضع به همین منوال است و معمولا چند نفر را به عنوان پدر این اختراعات در نظر می‌گیرند. دلیل آن هم واضح است. آنچه به صورت عرفی بتوان تلویزیون یا تلفن نامید، در یک روز مشخص و توسط یک نفر اختراع نشده است. اما در برخی علوم مانند ژنتیک به صورت ضمنی پذیرفته شده که مثلا گرگور مندل پدر علم ژنتیک است و معمولا این عنوان به دیگری نسبت داده نمی‌شود. یا عده‌ای که ژان پیاژه را پدر روان‌شناسی شناختی می‌شناسند و فروید را پدر علم روان‌شناسی مدرن. در کنار لقب غیررسمی پدر یک علم، اگر اولین مخترع یا کاشف و دانشمند، زن باشد، به عنوان مادر اختراع یا یک علم شناخته می‌شود. مثلا گریس هاپر که به عنوان مادر برنامه‌نویسی کامپيوتری شناخته شده است. در ایران هم معمولا بنیان‌گذاران علوم مختلف را به این نام می‌خوانند. مانند دکتر پریرخ دادستان که مادر روان‌شناسی ایران نام گرفته و دکتر محمد قریب که با عنوان پدر علم پزشکی اطفال در ایران شناخته می‌شود. این عنوان غیررسمی در بسیاری از زمینه‌های علمی و فناوری دیده می‌شود. پدر علم زلزله‌شناسی ایران، پدر علم کویرشناسی ایران، پدر علم تغذيه ايران، پدر علم شیلات ایران و…، اما ممکن است مورد توافق همه نباشد. ولي به شکل عرفی پذیرفته شده است که اگر فردی برای نخستین‌بار، دانشی را به کار بسته یا معرفی کرده، به او لقب پدر یا مادر آن زمینه اعطا شود که عنوانی غیررسمی است و از روی ادای احترام و پاسداشت به کار گرفته شده است. مثلا اینکه دکتر قریب به عنوان پدر علم پزشکی اطفال در ایران شناخته می‌شود، بی‌دلیل نیست. تأسیس اولین بیمارستان تخصصی اطفال یا تربیت نسل پزشکان متخصص اطفال که بعدها هر کدام از اساتید برجسته این علم شدند، باعث شده تا فردی مانند دکتر قریب به عنوان پدر علم پزشکی اطفال لقب گیرد. همین پیشگام‌بودن در یک زمینه به‌خصوص، یک اجماع عمومی بین متخصصان و حتی مردم عادی به وجود می‌آورد که بر مبنای آن یک فرد را پدر یا مادر یک علم بنامند. این پیشگام‌بودن معمولا از نظر تاریخی به شکل عرفی پذیرفته شده و قابل اثبات است. اینکه دکتر عباسقلی دانشور، پدر جراحی نوین قلب ایران لقب گرفته به دلیل آن است که دکتر دانشور در حدود نیم‌قرن پیش، اولین مرکز جراحی قلب ایران را بنیان گذاشت و اولین عمل جراحی قلب باز و تعویض دریچه میترال در ایران را انجام داد.
    دکتر، مهندس، پروفسور و القاب رسمی
    از القابی مانند پدر یا مادر یک زمینه علمی خاص که بگذریم، عناوین پرطمطراق به‌خصوص در جوامع خاورمیانه‌ای به نوعی یک رتبه‌بندی اجتماعی نیز هستند. دکتربودن در بسیاری از این کشورها یک رتبه اجتماعی تلقی می‌شود که فرد را سزاوار احترامی مضاعف می‌کند. در حالی که یک فرد پزشک یا مهندس یا استاد دانشگاه در بسیاری از جوامع پیشرفته صرفا یک فرد شاغل مانند سایرین است و مرتبه بالاتر اجتماعی از یک نقاش یا مربی ورزشی یا کتابفروش یا خلبان و نانوا ندارد. البته عناوین، تیترها و القاب در جوامع مختلف کارکردهای گوناگونی دارند. در بافت فرهنگی ما در ایران و در بسیاری از کشورهای آسیایی، مفهوم و ماهیت تکریم استاد و معلم با سایر فرهنگ‌ها متفاوت است. مثلا مفهوم لقبی مانند سنسی
    در زبان و فرهنگ ژاپنی برای فرهنگ‌های دیگر چندان قابل درک و معادل‌سازی نیست. فرهنگی که در آن الگوی آموزش، مشارکت دانش‌آموز و استاد نیست. بلکه دانش‌آموز رتبه‌ای پایین‌تر دارد و باید در برابر استاد زانو بزند و سراپاگوش و در نهایت احترام فقط و فقط بیاموزد. در مناسبات دانشگاهی و آکادمیک جهان، به‌کارگیری لقب پروفسور در همه جا به یک شکل نیست. در ایران معمولا حتی به استادتمام عضو هیئت علمی نیز به‌ندرت پروفسور اطلاق می‌شود. گویی قانون نانوشته‌ای در این زمینه وجود دارد و غالبا فقط از اساتیدی که از دانشگاه‌های خارج از کشور برای شرکت در همایش یا سخنرانی آمده‌اند، با لقب پروفسور نام برده می‌شود و برای استادی هم‌رده و به لحاظ آکادمیک هم‌رتبه که در داخل درس خوانده و تدریس کرده، معمولا از این لقب استفاده نمی‌کنند. دلیل این مسئله البته هیچ ارتباطی با رتبه‌بندی‌های آکادمیک داخل و خارج از کشور ندارد. استفاده از لقب پروفسور در ایران به عنوان یک پُز شیک و برای اعتباربخشی به میهمان مدعو در فضای آکادمیک کشور موضوع تازه‌ای نیست. از نظر فرهنگی استفاده از لقب و عنوان آکادمیک به صورت برجسته، از فرهنگ فرانسه و آلمان وام گرفته شده است و در مقابل به باور بسیاری، فرهنگ آنگلوساکسون در مقایسه با این دو جامعه آسان‌گیرتر است. همان‌طور که گفتیم این یک مسئله کاملا فرهنگی است. مثلا در جامعه ایرانی، مقصود از عنوان‌کردن تیتر پروفسور یا استاد برای یک فرد، ادای احترام به وی تلقی می‌شود در حالی که ممکن است در یک فرهنگ دیگر تنها برای مشخص‌کردن و نام‌بردن  رده شغلی فرد استفاده شود.
    فایل پی دی اف این مقاله
  • گفتگوی دکتر علی نیّری با عرفان کسرایی درباره روش علمی – بخش پنجم

    گفتگوی دکتر علی نیّری با عرفان کسرایی درباره روش علمی – بخش پنجم

    برنامه آموزشی علمی مِهبانگ، نهم آوریل ۲۰۱۸

    :محورهای برنامه

    سوءاستفاده برنامه های فریب عمومی از فیزیک کوانتومی

    قانون جذب

    پست مدرنیسم

     

    :این برنامه در یوتیوب

    https://youtu.be/LlFvs9OgiWk

  • بزرگترین جراح مغز دنیا، از شایعه تا واقعیت

    بزرگترین جراح مغز دنیا، از شایعه تا واقعیت

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، شماره ۲۰۰ نوروز ۱۳۹۷

    نوشتن درباره کارنامه و مرتبه علمی دکتر مجید سمیعی، جراح مغز و اعصاب کار ساده‌ای نیست. ممکن است عده ای هر نقدی درباره ایشان را توهین تلقی کرده و حتی از مطالعه هر متنی که محتوای آن ستایش و تمجید نباشد ناراحت و دلخور شوند. در سال‌های اخیر این بت سازی‌ها به خصوص از زمان درگذشت دکتر محمود حسابی شتاب بیشتری گرفت و داستان‌ها و حکایت‌های اغراق آمیز تا جایی پیش رفت که به سختی می‌شد خلاف موج شنا کرد و سخن دیگری گفت. پروفسور مجید سمیعی نیز در افکار عمومی ایرانیان چنان به عرش کشیده شد که خدمات و آثار واقعی او در سایه‌ی این تمجیدها پنهان شد. این قهرمان‌سازی‌ها که اغلب با چاشنی غرور ملی و افتخار میهنی شکل می‌گرفت تا جایی پیش رفت که سوژه طنز و دستمایه شوخی شد. تعداد اعضای کانال‌های تلگرامی درباره فواید عرق بیدمشک و بادرنجبویه و کاسنی و شاتره و خارشتر با سوء استفاده از اسم پروفسور مجید سمیعی به صدها هزار نفر رسید و جملات قصار غالبا بی معنا به او نسبت داده شد. جملاتی در باب رمز موفقیت و حتی درباره ساعت خواب و یا تاریخ و فرهنگ و تمدن. در کنار همه‌ی این‌ها یک شایعه‌ی دیگر با چنان سرعتی پخش شد که کمتر کسی بود که چیزی از آن نشنیده باشد.

    پروفسور سميعی بزرگترين جراح مغز دنياست.

    فایل پی دی اف این مطلب در مجله دانستنیها