Tag: شبه علم

  • منشأ مخالفت با واکسیناسیون در ایران و جهان چیست؟

    منشأ مخالفت با واکسیناسیون در ایران و جهان چیست؟

     

    واکسیناسیون از سال ۱۷۹۶میلادی، سال تزریق اولین واکسن تا کنون تحولات بسیاری را تجربه کرده و نقش مهمی در نجات جان بسیاری از انسان ها داشته است. روشی موثر برای مقابله با بیماری ها که در دوره ای از تاریخ، نام بلند آوازه ای پیدا کرد اما از دهه هفتاد میلادی به این سو به خصوص با ظهور جنبش های هیپی و پادفرهنگی به یکی از محورهای مخالفت جریانات علم ستیز تبدیل شده است. مبنای غالب تئوری های توطئه واکسن ستیزان، تردید در نیت شرکت های داروسازی است و این باور که واکسیناسیون، عملی غیرضروری و تنها راهی برای سود و منفعت مالی شرکت های داروسازی، یا حتی روشی برای کنترل دولت ها روی افکار عمومی است. نگاه دیگری نیز در بین مخالفان واکسیناسیون وجود دارد که از یک مقاله پزشکی در سال 1998 در ژورنال پزشکی لنست The Lancet ریشه گرفته است. اندرو ویکفیلد در آن مقاله ادعا کرده بود که ربط مشخصی بین واکسیناسیون – به صورت دقیق تر واکسن سه ‌گانه سرخک، اوریون و سرخجه (MMR) – و خطر ابتلا به اوتسیم وجود دارد. هر چند بعدها مشخص شد که این پزشک بریتانیایی، با دستکاری داده ها شواهد مربوط به مطالعه خود را جعل کرده بوده و مقاله او نیز از ژورنال حذف شد و بررسی های بعدی ادعای او را مردود کرد، اما اثری که این مقاله در پرهیز از واکسیناسیون در جوامع مختلف به جا گذاشت انکار ناپذیر است. به موازات گسترش و تبلیغ برای این پژوهش دستکاری شده، واکسیناسیون کاهش و نرخ ابتلا به سرخک، اوریون در ایالات متحده گرفته تا بریتانیا، آلمان و بسیاری کشورهای دیگر افزایش یافت. مخالفت با واکسیناسیون در اروپا به خصوص در بلغارستان، لتونی و فرانسه بیش از سایر کشورهای اروپایی رشد کرد و یک بررسی کمسیون اروپا نشان می دهد که در حدود سی درصد از شهروندان این سه کشور، نظری منفی به واکسیناسیون دارند. در لهستان بیشترین میزان بی اعتمادی به واکسیناسیون دیده شده و تنها ظرف چندسال، باورمندان به اثربخشی واکسن حدود ده درصد کاهش پیدا کرده اند. به خصوص در سال های اخیر، ایجاد شک و تردید در سلامت و ایمنی واکسن ها به ویژه درباره سرخک، باعث امتناع والدین از واکسیناسیون کودکان شد و نرخ ابتلا به بیماری هایی چون سرخک به شکل خیره کننده ای افزایش پیدا کرد. مخالفان واکسیناسیون البته همه از مقاله اندرو ویکفیلد یا تبلیغات شبانه روزی جنبش های چپ گرای پادفرهنگی یا حتی راستگرای علم ستیز تاثیر نپذیرفته اند بلکه برخی گروه های اجتماعی بر اساس باورهای مذهبی از واکسیناسیون فرزندان خود امتناع می کنند. در آلمان بحث خودداری از واکسن به قدری بحث برانگیز شده که طرحی مبنی بر جریمه 2500 یورویی برای کسانی که از واکسیناسیون سرخک امتناع می کنند در نظر گرفته شده است. تعجبی ندارد که با گسترش روزافزون جنبش های علم ستیز ضدواکسن، بر اساس یک گزارش تنها حد فاصل سالهای 2018 تا 2019 میزان ابتلا به سرخک در سراسر جهان چهاربرابر شده است. در حدود یک پنجم از شرکت کنندگان در  یک بررسی در ایالات متحده، معتقد به تئوری های توطئه واکسیناسیون هستند و در حدود 37 درصد بر این باور بودند که دولت کاملا عامدانه، درمان های دیگر را پنهان نگاه می دارد.


    کرونا و جنبش های تئوری توطئه

    نه تنها واکسیناسیون، بلکه قرنطینه و داروها نیز از تیررس هواداران علم ستیز جنبش های ضدواکسن دور نمانده اند. هواداران جنبش ضد واکسن با پلاکاردها، شعارها، دیوارنویسی ها و برگزاری تجمع، روز به روز گسترش می یابند و به اضطراب والدین در واکسیناسیون فرزندان خود دامن می زنند. به خصوص والدینی که از دانش کافی در درک مسائل علمی برخوردار نیستند به سادگی ممکن است تحت تاثیر این شعارها و اطلاعات بی پایه و جعلی تئوری توطئه قرار بگیرند. به خصوص که در میان این چهره ها، افرادی از بین خوانندگان و ستاره های مشهور نیز حضور دارند که همین مساله بر نفوذ و تاثیر چنین باورهایی خواهد افزود. گروه های مروج تئوری توطئه، شاخه ها و شعبات مختلفی دارند. برخی حتی در سمینارها از دست های پشت پرده دولت ها برای سرپوش گذاشتن بر ماهیت واقعی ویروس کرونای جدید سخن می گویند و برای مثال، کرونا را ناشی از انتشار پلوتونیوم بر اثر سقوط یک ماهواره به زمین می دانند. برخی دیگر به سراغ چهره های مشهور رفته اند و با تولید این شایعه که فرزندان بیل گیتس واکسینه نشده اند، سعی در گسترش جنبش ضد واکسیناسیون دارند. اخیرا برخی از مروجان تئوری توطئه با انتشار تصویر یک اسکناس استرالیایی در پی اثبات این ایده هستند که طرحی از ویروس کرونا در سال 2017 روی این اسکناس ها نقش بسته بوده و همه گیری کرونا صرفا یک فریب بزرگ دولت های دنیا برای تحمیل واکسیناسیون اجباری و کسب درآمد شرکت های بزرگ داروسازی است.

    مخالفان قرنطینه و واکسیناسیون در ایران

    در سال 1255 خورشیدی و با شیوع طاعون در جنوب ایران، روحانیان محلی به شدت به مخالف با قرنطینه پرداختند. از زمان آغاز برنامه ریزی برای مایه کوبی آبله، مخالفت های عمومی به خصوص با تحریک احساسات مذهبی در ایران بسیار رایج بود و این تئوری توطئه منتشر می شد که واکسیناسیون یک برنامه از سوی کفار است که در پوشش مبارزه با بیماری ها اما برای عقیم کردن و کاهش جمعیت امت اسلامی در نظر گرفته شده است. جنبش های علم ستیز و مخالفان واکسیناسیون در ایران غالبا در تفکرات مذهبی ریشه داشتند اما به نظر می رسد که جنس استدلال واکسن ستیزان اخیر که در شبکه های اجتماعی رایج شده است، مشابه استدلال هواداران تئوری توطئه و شبه علم و خرافات در غرب باشد و نه تحت تاثیر اعتقادات مذهبی. این باورهای شبه علمی و خطرناک برای سلامت عمومی، با گسترش اینترنت روز به روز گسترش می یابند و والدین ناآگاهی که منابع مطالعه و تحقیقی در دست ندارند، تحت تاثیر مطالب وبلاگ ها و پست های کانال ها در شبکه های اجتماعی ممکن است از واکسیناسیون فرزندان خود امتناع کنند. والدینی که تصور می کنند مطالعه پست های تلگرامی یا واتس اپ، به معنی تحقیق است و تصور می کنند این به معنی آن است که آنها برای مخالفت خود با واکسیناسیون، دلیل و منبع معتبری دارند.

     

    لینک این مقاله در وبسایت رادیو فردا 

  • دود سفید هواپیماها : طرحی برای مسموم کردن بشر یا یک تئوری توطئه

    دود سفید هواپیماها : طرحی برای مسموم کردن بشر یا یک تئوری توطئه

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، شماره ۲۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۷

    فایل پی دی اف این مقاله

  • چگونه اخبار جعلی را غربال کنیم؟

    چگونه اخبار جعلی را غربال کنیم؟

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، شماره ۲۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۷

     

    فایل پی دی اف این مقاله

  • بزرگترین جراح مغز دنیا، از شایعه تا واقعیت

    بزرگترین جراح مغز دنیا، از شایعه تا واقعیت

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، شماره ۲۰۰ نوروز ۱۳۹۷

    نوشتن درباره کارنامه و مرتبه علمی دکتر مجید سمیعی، جراح مغز و اعصاب کار ساده‌ای نیست. ممکن است عده ای هر نقدی درباره ایشان را توهین تلقی کرده و حتی از مطالعه هر متنی که محتوای آن ستایش و تمجید نباشد ناراحت و دلخور شوند. در سال‌های اخیر این بت سازی‌ها به خصوص از زمان درگذشت دکتر محمود حسابی شتاب بیشتری گرفت و داستان‌ها و حکایت‌های اغراق آمیز تا جایی پیش رفت که به سختی می‌شد خلاف موج شنا کرد و سخن دیگری گفت. پروفسور مجید سمیعی نیز در افکار عمومی ایرانیان چنان به عرش کشیده شد که خدمات و آثار واقعی او در سایه‌ی این تمجیدها پنهان شد. این قهرمان‌سازی‌ها که اغلب با چاشنی غرور ملی و افتخار میهنی شکل می‌گرفت تا جایی پیش رفت که سوژه طنز و دستمایه شوخی شد. تعداد اعضای کانال‌های تلگرامی درباره فواید عرق بیدمشک و بادرنجبویه و کاسنی و شاتره و خارشتر با سوء استفاده از اسم پروفسور مجید سمیعی به صدها هزار نفر رسید و جملات قصار غالبا بی معنا به او نسبت داده شد. جملاتی در باب رمز موفقیت و حتی درباره ساعت خواب و یا تاریخ و فرهنگ و تمدن. در کنار همه‌ی این‌ها یک شایعه‌ی دیگر با چنان سرعتی پخش شد که کمتر کسی بود که چیزی از آن نشنیده باشد.

    پروفسور سميعی بزرگترين جراح مغز دنياست.

    فایل پی دی اف این مطلب در مجله دانستنیها

  • ندانستنیهای فيـزيك -نگاهی به باورهای نادرست در فيزيك

    ندانستنیهای فيـزيك -نگاهی به باورهای نادرست در فيزيك

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، شماره ۲۰۰ نوروز ۱۳۹۷

    وقتی جسمی به سرعت نور برسد، به انرژی تبدیل می‌شود؟
    رعد و برق هرگز دوبار به یک نقطه برخورد نمی‌کند؟
    پرت‌کردن سکه از بالای یک آسمان‌خراش آن را به سلاحی کشنده تبدیل می‌کند؟
    در ايستگاه فضايي بين‌المللي جاذبه وجود ندارد؟
    آب رسانای برق است؟
    جهت گردش آب هنگام فرو رفتن در ظرفشویی، در نيمكره شمالی و جنوبی برعکس است؟
    پرواز زنبور عسل قوانين فيزيك را به چالش مي‌كشد؟
    بدون لباس فضايی، فضانوردان منفجر خواهند شد؟
    ديدن ديوار چين از فضا ممکن است؟
    استفاده از انرژی تاریک . انرژی کیهانی برای انرژی درمانی؟
    آیا در آزمایشگاه های زمین سیاهچاله تولید می شود؟

    دانلود فایل پی دی اف این مطلب

  • اظهارنظرهای غیرعلمی، دعاوی غیرعقلانی

    اظهارنظرهای غیرعلمی، دعاوی غیرعقلانی

    عرفان کسرایی| ۲۶ فوریه ۲۰۱۸ ، بی بی سی فارسی

     از تولید انرژی هسته ای در آشپزخانه تا مارمولک های جاسوس

    ظهور اینترنت و گسترش فضای مجازی کار را برای بسیاری سخت کرده است. در شبکه های اجتماعی، اظهارنظر افراد، کلمه به کلمه زیر ذره بین گرفته می شود و مورد راستی آزمایی افکار عمومی قرار می گیرد. واکنش ها نسبت به یک اظهارنظر، گاهی حتی به یک بحث بین المللی تبدیل شده و در سراسر جهان نیز انعکاس می یابد. ادعای اخیر آقای حسن فیروزآبادی در مصاحبه با خبرگزاری ایلنا مبنی بر استفاده غربی ها از سوسمار، مارمولک و آفتاب ‌پرست برای جذب امواج اتمی یکی از همین دست اظهارنظرها بود که لایوساینس هم در روز سیزدهم فوریه گزارشی درباره آن کار کرد و در گفت و گویی با متخصصان نشان داد چنین ادعایی، دست کم به این شکل که مطرح شده کاملا بی اساس و غیرعلمی است. برای کسب اطلاع از جزییات دقیق‌تر این موضوع با پروفسور استیون اندرسون * دانشمند آمریکایی و استاد بازنشسته دانشگاه پاسفيک که کتاب هایی درباره خزندگان ایران تالیف کرده صحبت کردم. پروفسور اندرسون با رد ادعای مطرح شده اخیر، به نکته جدیدی هم اشاره کرد و افزود اساسا در اکوسیستم ایران آفتاب پرست نداریم. ادعای جذب امواج اتمی توسط پوست خزندگان برای شناسایی معادن اورانیوم، اولین و آخرین مورد از این نوع اظهارنظرها نیست. ادعای سال ۱۳۸۵ محمود احمدی نژاد مبنی بر تولید انرژی هسته ‌ای در آشپزخانه توسط یک دختر ۱۶ ساله دانش آموز، ادعای امام جمعه موقت تهران درباره ربط بین بی حجابی و زلزله تنها بخشی از این نوع دعاوی جنجال برانگیز است. به راستی این نوع اظهارنظرها بر چه مبنایی استوارند؟ آیا چنین دعاوی شبه علمی و یا خرافی، نشان از دوری حاکمان جمهوری اسلامی از علم و روش علمی است؟

    تخصص مدیران متعهد به حکومت

    محمدرضا شاه در آخرين مصاحبه ی زندگی خود در سال ۱۹۷۹ ، زمانی که در پاناما به سر می برد جایی خطاب به ديويد فراست خبرنگار شبكه ا.بي.سي.نيوز گفته بود: „آیا شما فکر می کنید آقای خمینی، فردی فاقد تحصیلات، که اگر از او به عنوان مثال درباره وجود یا عدم وجود پروتئین در دانه غلات بپرسید قادر به پاسخگویی نخواهد بود می توانسته همه ی این اتفاقات را طراحی کرده باشد؟“ . بی اطلاعی حاکمان از علم و مفاهیم علمی موضوع تازه ای نیست. از اظهارنظرهای اشتباه درباره موضوعات علمی گرفته تا استفاده غلط از کلمات حیطه علم و فناوری و یا حتی بیان ادعاهای شبه علمی در همه دوره ها وجود داشته است. اما چنین پدیده ای شاید در چهار دهه حیات جمهوری اسلامی بیش از سایر دوره های تاریخی ایران مصداق داشته باشد. از نظر تاریخی ظاهرا جمهوری اسلامی از ابتدای شکل گیری، نظر مساعدی به دانشگاه و علم نداشته است و پایه گذار جمهوری اسلامی جایی صراحتا گفته بود که خطر دانشگاه از خطر بمب خوشه‌ای بالاتر است. با این وجود چه پیش از انقلاب ۵۷ چه پس از آن، عده ای همواره در پی سازگار کردن علم و دین بودند و از این بین حتی مهندس مهدی بازرگان تا جایی پیش رفت که تلاش می کرد مفاهیم دینی مانند دعا و روزه و انفاق و زهد را نیز با استفاده از قوانین ترمودینامیک توضیح دهد. اما این دیدگاه چندان توفیقی نیافت و به گفتمان غالب در نظام جدید تبدیل نشد. جمهوری اسلامی با گذشت چند سال پس از انقلاب، به تدریج دریافت که اداره کشور با رویکرد ایدئولوژیک و نگاه فقهی و کلماتی مانند احکام مُزارعه، مُساقات و مُغارسه و بر مبنای مکاسب شیخ انصاری ممکن نیست. تب دستیابی به القاب دانشگاهی بالا گرفت و بر خلاف دهه نخست که عناوین ایدئولوژیک مانند حاج یا سید و نظایر آن رواج داشت، بسیاری از مقامات به تدریج به دانشگاهی شدن و دستیابی به تیتر دکترا علاقمند شدند. در همین کشاکش، بحث معادل‌ سازی مدارک حوزوی و دانشگاهی نیز پیش آمد و بر اساس مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی، سطح چهار حوزه علمیه، قابل معادل ‌سازی با مدرک دانشگاهی دکترا شد. فراتر از آن، اشتیاق دستیابی به یک وجهه دانشگاهی و آکادمیک در بین مقامات دولتی بالا گرفت و سهمیه ها و امکاناتی نیز برای این افراد در نظر گرفته شد. بسیاری مدیران سطوح مختلف نظام با استفاده از فرصت ایجاد شده به تحصیل در مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا پرداختند و برخی مانند علی کُردان با مدرک دکترای جعلی از دانشگاه آکسفورد به سمت های بالای دولتی نیز دست یافتند. ملقب شدن به تیتر دکترا می توانست پذیرش سخنان این افراد را از سوی مردم ساده تر کند و همچنین به کارگیری اصطلاحات علمی، گوینده سخن را در نظر عموم، معتبر و کاربلد جلوه دهد. اما در این بین، برخی از مقامات یا نظریه پردازان حکومتی در گوشه و کنار، سخنانی بر زبان می آوردند که غالبا به سوژه طنز افکار عمومی تبدیل می شد. بیان خرافات یا نظریات شبه علمی یا تئوری توطئه به نوعی ناآگاهی و بی اطلاعی این افراد را از مفاهیم و اصطلاحات علمی نشان می داد و به بیان دیگر، با تیتر دانشگاهی و میزان تحصیلات ادعایی آنها همخوانی نداشت.

    از تولید انرژی هسته ای در آشپزخانه تا مارمولک های جاسوس

    شنیدن اظهارنظرهای عجیب و غیرعقلانی و غیرعلمی در رسانه های رسمی جمهوری اسلامی موضوع تازه ای نیست و صرفا به سیاستمداران محدود نمی شود. روحانی سالخورده ای که در برنامه تلویزیونی ، منشا زلزله را وجود رگی در زمین می داند که توسط یک فرشته مخصوص، تکان خورده و مردم یک منطقه را به سبب گناهانشان کیفر می دهد، اظهارات دکتر روازاده که از سرطان‌ زا بودن نمک یُد دار و فلوراید موجود در خمیردندان، از اعتیاد به الکل وعینکی شدن افراد به دلیل جویدن آدامس ، یا از ورود ژن عنکبوت به انسان با خوردن شیر بزهای تراریخته سخن می گوید تنها بخشی از این اظهارنظرهاست. گاهی این نوع اظهارنظرها شبه علمی یا خرافی نیستند و ماهیت تئوری توطئه ** دارند. برای نمونه محمود احمدی نژاد جایی گفته بود دشمن، ابرهایی را که به سمت ایران می‌آیند، تخلیه می‌کند و كشورهای اروپایی با استفاده از تجهیزاتی خاص، به گونه ای عمل كرده اند كه ابرها تخلیه شده و ابرهای بارش زا به كشوری های منطقه از جمله ایران نرسد. گاهی هم اظهارنظرها می تواند ناشی از بی اطلاعی از کلیت یک موضوع باشد. مانند امام جمعه ای که کلمه سانتریفیوژ را „سانتیو ویز“ تلفظ کرده یا سعید مرتضوی، دادستان سابق عمومی و انقلاب تهران که کلمه ی ایمیل را با ریمل آرایشی زنانه جابجا گرفته بود. اما اظهارنظر محمود احمدی نژاد مبنی بر این که یک دختر ۱۶ ساله دانش آموز در آشپزخانه منزل موفق به تولید انرژی هسته‌ای شده به قدری دور از ذهن بود که نمی شد آن را صرفا یک لغزش زبانی یا سهوی دانست. البته ترویج خرافات و یا  تئوری های توطئه (مانند تاثیر هارپ و ایجاد زلزله های عمدی) صرفا محدود به مقامات یا نظریه پردازان جمهوری اسلامی نمی شود. مدتی پیش بنیانگذار یک شبکه خبری مخالف حکومت به نام آمدنیوز از موکل و طلسم صحبت کرده بود و اینکه حاکمان جمهوری اسلامی، در آب سدها و در داروها آب دعا می ریزند تا مردم کرخت شوند.

    ناکارآمدی در نظر، ناکارآمدی در عمل

    اظهارنظرهای غیرعلمی و دعاوی غیرعقلانی برخی از مدیران نظام حاکم، پیامدهای تبلیغی منفی برای حاکمیت به دنبال داشته است. مدیری که از زمینه کاری خود اطلاع دقیقی ندارد ولی به واسطه رانت ها و یا بورسیه های غیرقانونی، به مدارج بالای مدیریتی در سیستم حاکمیت دست یافته، ممکن است در برابر رسانه ها سخنانی غیرعقلانی و حتی ناقض قواعد پذیرفته شده ی علم طرح کند که به گفته بسیاری، مایه آبروریزی جامعه علمی ایران در نزد افکار عمومی جهان می شود. لیکن بدتر از آن زمانی است که مساله از حوزه نظر خارج می شود و به حوزه عمل و مسایل اجرایی نظیر سدسازی، محیط زیست، اقتصاد و نظایر آن کشیده می شود. در چنین شرایطی، ناکارآمدی نیروهای متخصصی که حاکمیت تربیت کرده در عمل آشکار می شود. مثال مشهور این ناکارآمدی، پروژه سد گتوند است که از اردیبهشت سال۱۳۷۶ و با عملیات انحراف آب کارون توسط گروه سپاسد (وابسته به قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا) و با مشورت شرکت مهندسی مشاور مهاب قدس (زیر مجموعه آستان قدس رضوی) وارد فاز اجرایی شد. پروژه ای که چهار هزار میلیارد تومان هزینه برده و اینک تنها دو راه پیش روی خود دارد. یا باید نابود یا از شبکه خارج شود که به گفته بسیاری متخصصان، هیچ کدام از این دو راه در عمل قابل اجرا نیست. ″سد گتوند″ یک اظهار نظر اشتباه علمی مانند ادعای آقای فیروزآبادی مبنی بر استفاده جاسوسان از پوست جانوران صحرایی برای شناسایی معادن اورانیوم نیست. سد اشتباهی گتوند، نماد ناکارآمدی علمی و محصول نادیده گرفتن متخصصان در جمهوری اسلامی است. نابودی آن خوزستان را زیر آب می برد و خارج ‌کردن آن از شبکه نیز ١٢‌ سال زمان می ‌برد و در حدود ١٠‌هزار ‌میلیارد تومان بودجه نیاز دارد. یعنی بیش از دو برابر آن چه که برای احداث آن هزینه شده است.

    نسخه منتشر شده این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی ، نسخه تعدیل شده و قدری متفاوت است

    *Steven C. Anderson

    **Conspiracy theory

  • شبه‌علم در سینمای علمی-‌تخیلی

    شبه‌علم در سینمای علمی-‌تخیلی

    عرفان کسرایی| روزنامه شرق، شماره ۳۰۸۷ – پنج شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۶

    زمانی که از ژانر علمی-‌‌تخیلی صحبت می‌کنیم احتمالا مقصودمان آثاری است که «آرتور سی. کلارک»، «آیزاک آسیموف» و «رابرت ‌ای. هاینلاین» در سالیان طولانی نوشته‌اند. اینکه دقیقا چه چیزی علمی است و چه چیزی علمی‌-تخیلی، شاید مورد‌ توافق همه نباشد؛ مثلا حتی تشخیص مرز میان ژانر علمی-تخیلی و فانتزی گاهی به سادگی ممکن نیست، به‌خصوص که ژانر علمی-‌تخیلی الزاما در داستان خلاصه نمی‌شود و ممکن است در هر قالبی مثل فیلم یا سریال تلویزیونی، بازی کامپیوتری، سینما، تئاتر و… ریخته شود. به‌لحاظ تاریخی مفهوم ساینس‌فیکشن از قرن نوزدهم به این‌سو به‌تدریج مصطلح شده است و عموما از اودیسه فضایی ۲۰۰۱، اثر «آرتور سی. کلارک» (که استنلی کوبریک از روی آن فیلم ساخت) گرفته تا آثار مشهور «ژول ورن»، نویسنده مشهور فرانسوی، را موضوعات علمی‌-تخیلی در نظر می‌گیرند. تم اصلی و درون‌مایه اغلب آثار ژانر علمی‌-تخیلی معطوف به آینده است. در داستان‌های علمی‌-تخیلی حدس‌هایی از تغییر سبک زندگی انسان در آینده در اثر پیشرفت علم و فناوری طرح  و تبعات زندگی در چنین دنیایی، سوژه اصلی ماجرا می‌شود؛ مثلا زندگی در دنیایی که در آن ماشین‌ها بر انسان‌ها غلبه کرده‌اند، زندگی در جهانی که انسان‌ها شبیه‌سازی می‌شوند، ماشین زمان اختراع شده و می‌توان در زمان سفر کرد، حیات هوشمند فضایی پیدا شده و… . موضوعات ژانر علمی‌-تخیلی بسیار گسترده‌اند و نویسندگان و فیلم‌سازان با ذهنی خلاق درباره آینده علم و فناوری ایده‌پردازی می‌کنند. حمل‌و‌نقل، سبک زندگی، شهرها، منابع غذایی، ارتباطات، آموزش، روباتیک و هوش مصنوعی و هرچیزی که با پیشرفت علم و زندگی انسان ارتباط پیدا می‌کند می‌تواند با چاشنی خلاقیت و ذوق ادبی و هنری، دست‌مایه نوشتن یک داستان علمی‌-‌تخیلی باشد. نویسندگان و نظریه‌پردازان داستان‌های علمی-‌تخیلی تلاش می‌کنند با مشاهده سرعت و روند تحولات علم و فناوری زمان خود، آینده را تصویر کنند. البته برخی از این پیش‌بینی‌ها بر مبنای مشاهده فناوری‌ها و امکانات علمی موجود نبوده‌اند و مثلا در زمان پیش‌بینی «ژول ورن» در سال ۱۸۶۵ حتی تقریبا هیچ طرح درستی از هواپیما هم وجود نداشت و اولین هواپیما به شکل امروزی در سال ۱۹۰۳ توسط برادران «رایت» معرفی شد. حال تصور کنید در چنین شرایطی «ژول ورن»، در داستان خود از سفر به ماه صحبت کرده است.
     ترویج علم یا شبه‌علم
    پیش‌بینی فناوری‌های آینده و مخاطرات احتمالی آنها از موضوعات رایج سینمای علمی‌-تخیلی است. دلیل آن هم واضح است. بشر برای دانستن آنچه قرار است در آینده اتفاق بیفتد بی‌تاب و بی‌قرار است. ما می‌خواهیم بدانیم مسکونی‌شدن مریخ و سفر به کهکشان‌‌های دیگر که امروز به دلایل تکنولوژیک ممکن نیست چگونه خواهد بود. در این بین اما باید پذیرفت که سینمای علمی-‌تخیلی، مستند علمی نیست و قرار هم نیست که باشد. از‌این‌روست که برای نمونه در فیلم میان‌ستاره‌ای در جایی در یک دیالوگ گفته می‌شود: عشق ورای بُعد پنجم و فضا و زمان است. بدیهی است این نگاه ادبی و هنری به علم، چاشنی هنری در سینماست و نمی‌توان به آن اشکالی وارد کرد. مخاطب فیلم‌های علمی‌-تخیلی نیز همیشه متخصصان نیستند و موضوعات این فیلم‌ها طیف بزرگی از مخاطبان را دربر می‌گیرد. البته فیلم‌سازان بزرگ با کمک و مشورت دانشمندان، از افتادن به دام ترویج شبه‌علم پرهیز می‌کنند. «کیپ تورن»، فیزیک‌دان نظری انستیتو تکنولوژی کالیفرنیا که تخصصش نسبیت عام است و به‌عنوان مشاور علمی پروژه فیلم میان‌ستاره‌ای فعالیت می‌کرد، جایی در پاسخ به این پرسش که آیا مجادله‌ای بین او و «نولان» (کارگردان) سر صحنه‌های فیلم وجود داشته، گفته بود: «نولان می‌خواست که کوپر (بازیگر نقش اصلی) با سرعت بیشتر از نور حرکت کند، ولی من به او گفتم که نه این غیرممکن است. ما بارها دراین‌باره صحبت کردیم و بعد از دو هفته او برگشت و گفت فکر می‌کنم فهمیدم! بی‌خیال سرعت بیشتر از سرعت نور می‌شویم». همان‌گونه که ذکر شد، سینمای علمی-‌تخیلی، سینمای مستند علمی نیست و برای نمونه در همین فیلم میان‌ستاره‌ای، زمانی که دو فیزیک‌دان درباره ادغام دو نظریه نسبیت و کوانتوم صحبت می‌کنند، نویسنده بنا را بر این گذاشته که مخاطب فیلم با جزئیات علمی موضوع آشنایی ندارد. ازهمین‌روست که بازیگر نقش دانشمند ناسا در یک دیالوگ مهم برای همکارش که یک فضانورد حرفه‌ای است، مسئله نسبیت عام و خم هندسی فضا را با خم‌کردن برگه کاغذ به زبان ساده توضیح می‌دهد. این مسئله از دید من هیچ ایرادی ندارد و حتی مروجان علم هم برای توضیح مفاهیم به مخاطب غیرمتخصص، زبان و ادبیات ساده را برمی‌گزینند، اما ایراد در کار سینمای علمی‌-تخیلی جایی پیش می‌آید که برای نمونه، «لوک بسون»، کارگردان فیلم لوسی (محصول ٢٠١٤)، برای ساخت فیلم خود به ترویج یک ایده غلط شبه‌علمی دامن می‌زند که بر مبنای آن انسان تنها از ١٠ درصد ظرفیت مغز خود استفاده می‌کند.

    فایل پی دی اف این مقاله

  • چطور می‌توانيم علم را از شبه علم تشخیص بدهیم؟

    چطور می‌توانيم علم را از شبه علم تشخیص بدهیم؟

    عرفان کسرایَی| شماره ۱۹۷ ، پرونده زوم مجله دانستنیها، هفتم بهمن ۱۳۹۶

    آیا ممکن است نظریاتی که امروزه شبه‌علم هستند، در آینده علم محسوب شوند؟

    نگاهی نزديك به پيچيدگی‌هاي دنيای مدرن از نگاه علم

    شبه علم چیست؟

    شبه‌علم، خرافات زمانه‌ی ماست. مجموعه‌ای شلخته و به هم ریخته از باورهایی که روز به روز گسترش می‌یابند و جذابیت فروانی هم دارند. دلیل جذابیت آن هم پیچیده نیست. شبه‌علم ساده است و قابل فهم. گزاره‌های شبه‌علمی معمولا پیچیدگی فنی نداشته و درک محتوای آن‌ها مطالعه یا تخصص ویژه‌ای نیاز ندارد. شبه‌علم، نقطه مقابل یا متضاد علم نیست. البته تعریف علم کار ساده‌ای نیست و تعجبی ندارد که تعریف شبه‌علم هم دردسرساز باشد و به سادگی نتوان به هر باوری برچسب شبه‌علم زد. با این وجود یک درک ضمنی درباره این ‌که چه چیزی علم است و چه چیزی نیست وجود دارد.  زمانی که از علم صحبت می‌کنیم مقصودمان همان بحث‌هایی است که در فیزیک،کیهان شناسی، شیمی، زیست شناسی و زمین شناسی، فیزیولوژی و نظایر آن  وجود دارد. جالب است بدانید حتی بسیاری، ریاضیات را به معنای کلاسیک آن علم نمی‌دانند و به آن به چشم ابزاری برای توضیح پدیده‌های فیزیکی یا محاسبات نگاه می‌کنند. علم در معنای مصطلح آن باید بتواند چرایی یا چگونگی وقوع پدیده‌ها را توضیح دهد. علم درباره‌ی طبیعت نظر دارد و به کنجکاوی انسان در مواجهه با جهان هستی پاسخ می‌دهد. علم درباره حرکت ابرها، پیچیدن صدای سوت قطار داخل تونل، تشکیل رنگین کمان، سوختن یک شمع، سوسو زدن نور ستاره در آسمان، سرد شدن خود بخودی فنجان چای داغ روی میز و خیلی پدیده های دیگر توضیحاتی می‌دهد که قانع کننده به نظر می‌رسد. اما کار علم فقط توضیح دادن نیست. علم قادر به پیش‌بینی هم هست. مثلا به ما می‌گوید که ملاقات بعدی دنباله‌دار هالی با اهالی زمین در سال ۲۰۶۱ اتفاق خواهد افتاد. (دنباله‌داری که هر ۷۶ سال یک بار در آسمان ظاهر می شود و آخرین ظهور آن در سال ۱۹۸۶ است). البته این دو مشخصه (یعنی توان توضیح پدیده‌های طبیعت و همچنین قدرت پیش‌بینی رخدادهای آینده) تنها شاخص‌های موجود برای اینکه چه چیزی علم است و چه چیزی نیست به شمار نمی‌روند. چرا که بسیاری از دیدگاه‌های ایدئولوژیک یا حتی مثلا جادوگری یا افسانه‌ها نیز تلاش می‌کنند طبیعت و جهان هستی را توضیح دهند و حتی آینده‌ را نیز پیش‌بینی کنند. اما هیچ‌کس افسانه‌های باستانی را علم به شمار نمی‌آورد. با این وجود نباید یک نکته مهم را فراموش کرد. هر چیزی که علمی نباشد الزاما شبه‌علم نیست. مثلا جادوگری یا افسانه‌های باستانی، علم نیستند اما شبه علم هم نیستند! شبه‌علم مشخصاتی دارد که آن را حتی از  مفاهیم دیگری مانند خرافات و یا حتی تعابیری مانند لاطائلات و اراجیف و اباطیل و ترهات (در فارسی: جفنگ، ژاژ و یاوه) متمایز می‌کند. هری فرانکفورت، فیلسوف مشهور آمریکایی کتابی دارد با عنوان  „در باب حرف مفت“که همین اواخر به فارسی نیز ترجمه شده است. اما آن چه که این فیلسوف مشهور می‌گوید و نقد می‌کند الزاما شبه علم نیست. او ایده‌هایی را به چالش می‌گیرد که نه راست هستند و نه دروغ. بلکه صرفا به تعبیر خودش (حرف مفت) هستند و بر هیچ مبنا یا استدلال منطقی استوار نیستند. اما دعاوی و گزاره‌های شبه علمی غیر از نامربوط و بی‌اساس بودن، یک مشخصه دیگر نیز دارند. شبه‌علم، مجموعه‌ای از  باورهای بی‌پایه و اساس است که به آن‌ها رنگ و لعاب علمی زده شده است. شبه‌علم مانند خرافات و جادوگری صحبتی از معجون بال مگس مرده و  روغن کنجد نمی‌کند. در باورهای شبه‌علمی، حتی گوینده ممکن است از کلماتی مانند کوانتوم، فوتون، متافیزیک، پوزیترون، الکترون و … استفاده کند و  تلاش کند سخنان خود را علمی جا بزند. این دقیقا مشخصه اصلی باورهای شبه علمی است. شبه‌علم، ظاهری شبیه به بحث‌های علمی دارد و مخاطب غیرمتخصص با شنیدن آن ممکن است تصور کند که گوینده، سخنان علمی می‌گوید. مخاطب غیرمتخصص ممکن است از شنیدن کلماتی مانند کوانتوم و اوربیتال مولکولی حیرت کند و حتی احساس کند که در حال فراگیری یک مطلب علمی است. ادعاهای شبه‌علمی اما فقط پوسته‌ای از کلمات علمی دارند و زمانی که زیر ذره‌بین علم و روش علمی قرار می‌گیرند هیچ حرفی برای گفتن ندارند. ادعاهای شبه علمی ممکن است برای مخاطبان ناآشنا با علم، جذاب به نظر برسند اما دانشمندان به راحتی می‌توانند عدم اصالت این سنخ آموزه‌ها  را تشخیص دهند. اگر غربالی وجود نداشته باشد می‌توان هر روز هزاران تئوری تولید کرد که از قضا ممکن است باورپذیر نیز به نظر بیایند. اگر راهی برای تفکیک علم از گزاره های شبه‌علمی وجود نداشته باشد من می‌توانم ادعا کنم که در خورشید ماده‌ای وجود دارد به نام اوپویتتز26دی اف جی” که عامل اصلی تولید نور و گرما است. ادعا کنم که عنصر “اوپویتز26دی اف جی” تنها در خورشید وجود دارد و نمی‌توان آن را” در آزمایشگاه مورد بررسی قرار داد. اما آیا جامعه علمی نظر من را ‌خواهد پذیرفت؟ خیر!

    زبان و ادبیات شبه‌علم

    دنیای شبه‌علم لبریز است  از کلمات پر طمطراق و پرطنین علمی. گاهی مروجان شبه‌علم به قدری در استفاده از کلمات علمی پیچیده و فنی افراط می‌کنند که هر کسی ممکن است به تردید بیفتد. شبه علم گاهی آن‌قدر  آب را گل‌آلود می‌کند که نمی‌توان تشخیص داد با یک ادعای شگرف و فوق‌العاده طرفیم یا یک ادعای بی‌اساس.  در ماجرای آلن سوکال که به نیرنگ سوکال یا ماجرای سوکال مشهور است داستان جالبی اتفاق افتاد که بی ارتباط با موضوع بحث ما نیست. آلن سوکال برای شماره ۴۶ و ۴۷ بهار و تابستان ۱۹۹۶ یک نشریه مطالعات فرهنگی آمریکا به نام سوشال تکست  کاملا عامدانه یک مقاله مهمل و بی سر و ته با عنوان دهان پرکن „تخطی از حدود، به سوی تاویلی متحول کننده از گرانش کوانتومی“ ارسال کرد. بر خلاف انتظار و در نهایت تعجب مقاله‌ی سوکال در نشریه پذیرفته و در صفحات ۲۱۷ تا ۲۵۲ منتشر شد. سوکال در مقاله‌ی خود چنان آسمان و ریسمان به هم بافته بود و از کلمات و واژگان درهم و مغشوش استفاده کره بود که هیات تحریریه سوشیال تکست حتی متوجه بی سروته بودن مقاله او نشد و تصور کرد با یک مقاله عمیق و پیچیده مواجه شده است. سوکال در مقاله خود کلماتی مثل علم پساکوانتومی را به دیالکتیک گرایی ربط داده بود. هرمنوتیک نسبیت عام کلاسیک را با توپولوژی دیفرانسیلی مخلوط کرده و از دل این معجون، نتایج مغالطه آلود و بی سر و تهی هم گرفته بود. او پس از انتشار این مقاله، نقشه خود را بر ملا کرد  و اعلام کرد که قصد داشته نشان دهد چگونه فضاهای روشنفکری تحت تاثیر زرق و برق ادعاهای توخالی قرار می‌گیرند. ادعاهای پوچی که با روکش کلمات علم مدرن پوشانده شده اند و طنین شان مخاطب ناآگاه را مرعوب می‌کند. یکی از راه‌های تشخیص علم از شبه علم این است که تشخیص دهیم سخن چه کسی پر محتوا و عمیق است و چه کسی تظاهر می‌کند که سخن عمیق و ژرف می‌گوید. مروجان شبه‌علم قصد دارند دیدگاه‌های خود را مورد تایید علم نشان دهند. ممکن است کتابی بنویسند به نام  “اسرار کوانتومی موفقیت” یا “اندیشه کوانتومی مولانا” و “روانشناسی کوانتومی” تا شما تصور کنید با یک موضوع عمیق علمی طرفید.

    آیا ممکن است شبه علم امروز، علم فردا باشد؟

    یکی از استدلال‌های مروجان ایده‌های شبه‌علمی این است که علم هر روز یک چیز می‌گوید. یک روز می‌گوید نظریه‌ی فلان درست است و چند سال بعد آن نظریه را مردود می‌کند و نظریه‌ای خلاف آن را معتبر می‌داند. این حرف تا حدودی درست است. بله. نظریه‌های علمی در طول تاریخ مدام دستخوش تغییرات بنیادین شده‌اند و  چه بسا نظریه‌ای که بشر گمان می‌کرد قطعی و نهایی است به ناگهان فرو ریخته و از نو نظریه‌ای دیگر ساخته شده. بارها پیش آمده که ایده ها و نظریات بدیع علمی از سوی جامعه علمی پذیرفته نمی شده و حتی مورد تمسخر قرار می گرفته است. این یک واقعیت تاریخی است. مثلا واکنش اشتباه فیزیک‌دان بزرگی مانند ماکس پلانک درباره نظریه اینشتین. می‌دانیم که نظریه اینشتین درباره فوتون های نور در سال ۱۹۲۱ جایزه نوبل را برای وی به ارمغان آورد.  اما ۸ سال پیش از آن یعنی در سال ۱۹۱۳  فیزیکدانان بزرگی مانند ماکس پلانک و سه تن دیگر برای عضویت اینشتین در در آکادمی علوم پروس در برلین، توصیه نامه‌ای نوشتند که در آن از آکادمی علوم پروس خواسته اند که اشتباه اینشتین در خصوص فوتون نور را (یعنی همان چیزی که اینشتین ۸ سال بعد بابت آن برنده جایزه نوبل  فیزیک شد)  نادیده بگیرند و از این اشتباه علمی اینشتین علیه وی استفاده نکنند. از این دست مثال‌های تاریخی کم نیستند. مروجان شبه‌علم اغلب می‌گویند نظریات گالیله، یا حتی مخترعینی چون ادیسون هم زمانی مورد قبول جامعه علمی قرار نمی گرفته، بنابراین ایده هایی که امروز جامعه علمی نمی‌پذیرد و در رده شبه‌علم طبقه‌بندی می‌کند نیز روزی اثبات خواهند شد. این سوء برداشت مغالطه آلود ناشی از آن است که مروجان و علاقه‌مندان شبه علم دقت نمی‌کنند که ایده ها و نظریات اینشتین، گالیله، داروین، شرودینگر، بوهر، هایزنبرگ و سایرین، تیری در تاریکی نبوده و حاصل سال‌ها کار و پژوهش و استدلال و اندیشه بوده است. اگر مثلا ماکس پلانک، نظریه اینشتین در خصوص پدیده فوتو الکتریک (یعنی همان نظریه ای که بعدها اینشتین بابت آن موفق به دریافت جایزه نوبل فیزیک شد) را اشتباه می دانست، نقد خود را نه روی حساب سلیقه شخصی بلکه بر اساس مطالعات دقیق  طولانی و بر اساس استدلال‌های پیچیده بیان می‌کرده است. به بیان ساده‌تر، دانشمندی نظریه دانشمند دیگری را نقد می کرد. این مساله اصلا و ابدا قابل قیاس با نظریات شبه علمی بی پایه و اساسی که حتی سازگاری منطقی هم ندارند و توسط افراد فاقد صلاحیت علمی لازم طرح شده اند نیست.  ایده های شبه علمی توسط نشریات زرد و اغلب با بیان های ناشیانه مطرح می شود، مطالعات مستقل آنها را تایید نمی کند و به همین جهت در حد هیاهوی رسانه ای باقی می مانند. نظریات علمی اما خود را در معرض نقد قرار می‌دهند و اگر اشتباه باشند اشتباه بودن‌شان در آزمایشگاه قابل آشکارسازی است. زمانی که ولفگانگ پاوولی در سال ۱۹۳۰ وجود نوترینو را پیشنهاد داد و نام آن را نیز نویترون گذاشت (بعدها انریکو فرمی نام آن را برای پرهیز از اشتباه گرفته شدن آن با نوترون، به نوترینو تغییر داد) نوترینو نه اثبات شده بود و نه رد. صرفا نظریه‌ای بود مبنی بر وجود ذره‌ای به نام نوتریتو. اگر نتایج آزمایشگاهی خلاف پیش‌بینی پاوولی را نشان می‌داد دیدگاه او مردود می‌شد و خود او هم از آن دست می‌کشید. باور به وجود نوترینو یک باور شبه‌علمی نبود چون جود یا عدم وجود آن می‌توانست در آزمایشگاه نشان داده شود. شبه‌علم اما خود را در معرض آزمون آزمایشگاهی قرار نمی‌دهد تا درستی یا نادرستی آن را بسنجیم.

    شبه علم، درک نادرست از مفهوم علیّت

    فهم جهان و رویدادهای آن لذت بخش است. دلیل آن هم واضح است. اگر بفهمیم هسته‌ی اولیه طوفان چگونه و چرا شکل می‌گیرد، چرا زلزله می‌شود و چرا سیل به راه می‌افتد، اگر دریابیم آتش‌سوزی چرا و چگونه ایجاد می‌شود، می‌توانیم برای نجات از پیامدهای این بلایای طبیعی چاره‌جویی کنیم و از آن جان به در ببریم. انسان موجودی است نظریه‌پرداز. موجودی که با مشاهده پدیده‌های طبیعت درگیر یک مساله می‌شود و سعی می‌کند برای حل آن مساله، تئوری طراحی کند. انسان حتی در دوره‌های باستانی برای وقوع سیل و زلزله و طوفان دلیل می‌تراشید و مثلا آن‌ها را به خشم خدایان اساطیری نسبت می‌داد. برقراری رابطه علّی میان پدیده ها خاصیت ذهن انسان است. انسان می‌خواهد همه پدیده‌ها واضح و قابل درک باشند و حتی رخدادهایی مثل زلزله که نظم طبیعی جهان را به هم می‌زنند نیز طبق یک روال و قانون منظم طبقه بندی شوند. برای مثال از دید انسان، زلزله، حتما  و قطعا علّتی دارد. این علت می‌تواند خیلی چیزها باشد اما فارغ از اینکه چه باشد، حتما علتی وجود دارد. علم جدید اما هر علتی را برای توضیح یک پدیده به رسمیت نمی‌شناسد. علتی که برای توضیح یک رخداد ذکر می‌کنیم باید عقلانی هم باشد و یک ربط منطقی با خود پدیده داشته باشد. باید بتوان این ربط را در آزمایشگاه و یا با مطالعات دقیق نشان داد و همچنین باید مشخص کرد که اگر ارتباطی بین  آ و ب وجود دارد این ارتباط به چه شکل و به چه میزان است. با این وجود ممکن است کسی بگوید دلیل وقوع زلزله، هارپ است و در ادامه توضیح دهد: آنتن‌های هارپ امواج رادیویی را مستقیما به سمت بالا، به سوی یونوسفر ارسال می‌کنند. حرارتی‌که در نتیجه‌ی این امواج ایجاد می‌شود در یونوسفر موجب پدید آمدن بی‌نظمی‌هایی در تراکم الکترون‌های این ناحیه می‌شوند. این بی‌نظمی‌‌ها اجازه می‌دهند تا امواج ارسالی از ماهواره‌ها بدون برخورد به یونوسفر به زمین برسند.

    در واقع ریشه‌ی بسیاری از باورهای شبه علمی همین ربط‌های غیرمنطقی است و تلاش برای صورت‌بندی یک رابطه‌ی علّت و معلول دروغین مانند ربط بین وقوع زلزله و آزمایشی که در پروژه هارپ انجام می‌گیرد. گاهی این ربط‌ها ممکن است فوق العاده جذاب و عجیب به نظر برسند. این وبسایت تعدادی از این ربط‌های تصادفی را گردآوری کرده است تا نشان دهد این ربط‌ها اگر به اشتباه به‌ صورت رابطه‌ی علت و معلول تفسیر شوند چقدر بی معنا هستند. مثلاً این‌که بین نرخ طلاق در ایالت مین و سرانه مصرف مارگارین در امریکا یک رابطه مستقیم وجود دارد. یا حتی جالب تر از آن می‌توان رابطه مستقیمی بین سرانه مصرف پنیر و میزان مرگ میر افرادی که در اثر پیچیدن ملافه در رختخواب جان خود را از دست می دهند پیدا کرد و برای توجیه آن، نظریه‌های شبه‌علمی جذاب ساخت که صدها هزار نفر آن را در شبکه‌های مجازی به اشتراک بگذارند.

    دلیل تلاش برای تفکیک علم از شبه علم چیست؟

    به راستی تفکیک علم از شبه‌علم چه فایده و دستاوردی دارد؟ به فرض که متوجه شدیم فلان ایده، علمی نیست و شبه علمی است. این تفکیک و غربال‌گری چه منفعتی دارد؟ پاسخ به این پرسش تا حد زیادی واضح است. نخست آن که ما در تفسیر جهان، نیاز به نظریاتی کارآمد و درست داریم. ما نمی‌خواهیم جهان را به غلط تفسیر کنیم. ارائه تفسیر شبه‌علمی از طبیعت، باعث می‌شود راه‌حل‌های غلطی را نیز در مواجهه با مسائل به کار ببندیم. کسی که با رویکرد شبه‌علمی، دلیل وقوع زلزله را هارپ می‌داند نمی‌تواند به هیچ شناخت درستی از گسل‌های زمین و فعالیت‌های طبیعی آن‌چه درون زمین می‌گذرد دست یابد. شبه‌علم بر خلاف علم، همیشه درست از آب در می‌آید و قابل نقد نیست. مثلا اگر بپرسیم چرا در کرمانشاه زلزله آمده می‌گویند چون هارپ به کار گرفته شده و اگر بپرسیم از کجا می‌دانید که هارپ دلیل وقوع زلزله بوده پاسخ خواهند داد مگر نمی‌بینید که زلزله شده است. چنین نظریه‌هایی بی‌فایده و  فاقد هرگونه ارزش علمی‌اند. دلیل دیگر برای غربال کردن شبه‌علم از علم، مساله مالی و بودجه است. با ظهور علم مدرن، هرکسی دوست داشت بگوید حرف‌هایش مورد تایید علم است. در عصر جدیدعلم می‌توانست حتی قدرت سیاسی و مالی را با خود همراه کند و اسپاسنر و سرمایه‌گذار جلب کند. با گسترش اعتبار علم، سرمایه گذاری روی فعالیت های علمی مورد توجه دولت های دنیا قرار گرفت. علم کاربردی روز به روز همگام با توسعه علم نظری اختراعی پیش روی بشر می گذاشت که زندگی انسان را متحول می کرد. اما عده ای که کمترین سهمی در تولید علم و فناوری نداشتند هم با زیرکی از این بازار سرمایه‌گذاری سهم می خواستند. اما یک مشکل اساسی وجود داشت. کسانی که از بودجه‌های علم و فناوری سهم می خواستند، نه می خواستند تولید علم کنند و نه می توانستند! آن‌ها فقط یک راه پیش روی خود می‌دیدند و آن راه هم این بود که به یافته ها و باورها و دیدگاه های خود رنگ و لعاب علمی بزنند. این روش خیلی ساده بود و نیازی به مطالعه زیاد هم نداشت. کافی بود یک یا چند اصطلاح علمی بلد باشند. آن وقت می شد هر موضوع بی اساسی را با گنجاندن کلماتی مثل کوانتوم، انرژی، جهان های موازی و… به ظاهر علمی جلوه داد و جوری وانمود کرد که در حال انجام یک فعالیت علمی هستند. شبه‌علم این‌گونه بود که به دنیای ما وارد شد.

     

    فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها

  • پنتاگون و مواجهه با یوفوها

    پنتاگون و مواجهه با یوفوها

    عرفان کسرایی| روزنامه شرق، شماره ۳۰۶۴ – پنج شنبه ۲۸ دي۱۳۹۶

    بودجه‌های محرمانه برای پروژه‌های مخفیانه

    در جریان جنگ سرد بحث بر سر اشیای ناشناخته پرنده * که اصطلاحا یوفو نامیده می‌شوند، بالا گرفته و سوژه داغ رسانه‌ها بود. این بحث‌ها با گذشت چند دهه از تب‌وتاب افتاد و لااقل در بین رسانه‌ها به‌تدریج کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر شد. با وجود این، گمانه‌زنی‌ها درباره وجود اشیای ناشناخته فضایی هرگز فراموش نشده بود تا اینکه در روزهای اخیر، گزارش نیویورک‌تایمز، نام یوفوها را بار دیگر بر سر زبان‌ها انداخت.
    گزارشی از برنامه مخفیانه تحقیقاتی پنتاگون که از سال ٢٠٠٧ آغاز شده، در روزهای گذشته مورد توجه بسیاری از رسانه‌های دنیا قرار گرفت. شاید عجیب‌ترین نکته این باشد که این پروژه درست زمانی آغاز شده که دیگر تب جست‌وجوی یوفوها به نوعی فروکش کرده بود. تلفن انجمنی مانند تحقیقات پدیده‌های ناشناخته پرنده ** مدت‌ها بود که زنگ نمی‌خورد و حتی یک ستاره‌شناس به نام «ورنر والتر» در سال ٢٠٠١ پایان عصر یوفوها را اعلام کرده بود. تعداد تماس‌های تلفنی و گزارش رؤیت یوفوها از صد تماس در سال ١٩٩٥ به ده تماس در سال ٢٠٠٠ کاهش پیدا کرده و به‌ندرت می‌توان دید کتاب‌های مرتبط با یوفو در صف اول فروش کتاب در کتاب‌فروشی‌ها قرار داشته باشند. با‌این‌حال گزارش‌های مربوط به مشاهده اشیای ناشناس پرنده ده‌ها سال است که طبقه‌بندی و بسیاری نیز منتشر شده‌اند. «میلتون تورس»، خلبان بریتانیایی، در تاریخ ٢٠ ماه مه سال ١٩٥٧ به گفته خودش دستور حمله و شلیک به یک شیء پرنده ناشناس را دریافت کرد که به محض آمادگی او برای شلیک، ناگهان از صفحه رادار ناپدید شد. شیء ناشناسی که به بزرگی یک بمب‌افکن روسی بود و ناپدیدشدن آن، رازی که «تورس» تا سال ١٩٨٨ آن را مخفی نگاه داشته بود، به‌عنوان یکی از گزارش‌های مواجهه انسان با یوفو مطرح شد. گزارش‌های رؤیت اشیای ناشناخته پرنده اغلب به گزارش «میلتون تورس» شبیه هستند. مثلا داستان مشاهده یوفو توسط یک خلبان ژاپنی به‌نام «کنجو تراوچی» در ۱۷ نوامبر سال ۱۹۸۶ که برای «اریک فون دنیکن»، نویسنده کتاب مشهور شبه‌علمی «ارابه خدایان» تعریف کرده است. این گزارش می‌گوید «تراوچی» حین پرواز، یک شیء ناشناخته فضایی را مشاهده کرده که مثل یک شیء پرنده غول‌پیکر از او سبقت گرفته، در کنار او مانده، عقب مانده و سپس ناپدید شده است. گزارش‌هایی درباره ربوده‌شدن به‌دست بیگانگان فضایی، مثلا گزارش پسکگولا در سال ۱۹۷۳ یا ماجرای «بارنی» و «بتی هیل» پیش از آن در سال ۱۹۶۱ که سوژه اغلب کتاب‌های شبه‌علمی مرتبط با یوفوهاست، دست‌کم از دید حقوقی، گزارش‌های معتبری نیستند.
    درباره گزارش سال ٢٠٠٤ خلبانان نیروی دریایی ایالات متحده که سوار بر دو جت جنگی F-١٨ از ناو هواپیمابر یواس‌اس نیمتیز در سواحل سن دیگو برخاسته بودند، اطلاعات کمی در دسترس است. ادعای آنها مبنی بر اینکه یک شیء ناشناس پرنده به ابعاد یک هواپیمای مسافری را تعقیب و از آن فیلم‌برداری کرده‌اند، به‌قدری گنگ است که هرگز نمی‌توان نتیجه گرفت آنچه مشاهده شده، یک یوفو بوده است. البته یک تئوری توطئه در افکار عمومی رواج دارد که ملاقات‌کنندگان با بیگانگان فرازمینی بابت پنهان نگاه‌داشتن اخبار یوفوها از اخبار عمومی حق‌السکوت دریافت می‌کنند. عکس‌ها و فیلم‌های منتشرشده، اما هیچ‌یک نه مستند و نه البته واضح بوده‌اند. تصاویری مبهم و بی‌کیفیت که ممکن است حتی از یک ماهواره جاسوسی یا موشک یا حتی سنگ آسمانی در حال سقوط برداشته شده باشند اما به‌عنوان یوفو معرفی می‌شوند. هدف پروژه محرمانه‌ای که از سال ٢٠٠٧ پایه‌ریزی و به‌تازگی افشا شده دقیقا بررسی چنین پرونده‌هایی بوده است. گزارش اخیر نیویورک‌تایمز یک نکته عجیب و پیچیده دارد. این گزارش حاکی از آن است که پروژه پنتاگون هرچند که در سال ٢٠١٢ متوقف شده اما از آن پس به شکل مخفیانه‌ای ادامه پیدا کرده است. بنابر گزارش نیویورک‌‌تایمز این پروژه در تمام سال‌های پس از ٢٠١٢ نه‌تنها از افکار عمومی پنهان مانده بلکه کارمندان به‌صورت موازی و در جریان کار و پروژه‌های جدید، ادامه کار خود روی این پروژه را از پنتاگون نیز مخفی نگاه داشته‌اند. آنها در ظاهر از حمایت سی.‌ای.‌ای و نیروی دریایی برخوردار بوده‌اند. آن‌گونه که نیویورک‌تایمز گزارش می‌دهد، بودجه چنین پروژه‌ای از یک محل سری تأمین می‌شده و از سوی «هری رید»، رهبر وقت اکثریت دموکرات در سنا، سناتور جمهوری‌خواه «تد استیونز» و همچنین «دانیل اینوی»، سناتور دموکرات حمایت می‌شده است. نکته جالب توجه آنجاست که «تد استیونز»، خود از خلبانان جنگی بوده که ادعا می‌شود در زمان خود از سوی اشیای ناشناخته پرنده مورد تعقیب قرار گرفته بوده است. جلسات سری بین این افراد در یک اتاق مخفیانه که شنود در آن ممکن نبوده، برگزار شده و «رابرت بیگلو»، دوست ‌میلیاردر سناتور «هری رید»، که مالک یک کمپانی هوافضا بود نیز در این جلسات حضور داشته است.
    بودجه سالانه ٢٢‌میلیون‌دلاری این پروژه به کمپانی «رابرت بیگلو» پرداخت می‌شده و بر اساس گزارش نیویورک‌تایمز، اسناد و ویدئوهای مواجهه هواپیماهای آمریکایی با اشیای ناشناس در قالب این پروژه مدام طبقه‌بندی می‌شده است. یکی از مخفیانه‌ترین بخش‌های گزارش اخیر این است که مدیران پروژه در سال ٢٠٠٩ اعلام کرده‌اند ایالات متحده توان دفاع از خود در برابر پدیده‌هایی نظیر آنچه را که آنها در این سال کشف و مشاهده کرده‌اند، ندارد، البته مشخص نیست که این پدیده‌ها و مشاهدات دقیقا چه بوده، اما گزارش‌ها از آن حکایت دارند که بین سال‌های ٢٠٠٧ تا ٢٠١٢ چیزی حدود ٢٠‌میلیون دلار برای شناسایی و تعقیب احتمالی اشیای ناشناس پرنده هزینه شده است. «هری رید»، سناتور بازنشسته دموکرات، البته می‌گوید که از برنامه‌‌ریزی برای انجام چنین پروژه‌ای ابدا پشیمان و خجالت‌زده نیست، بلکه باعث و بانی انجام پروژه‌ای شده که هیچ‌کسی پیش از آنها به سراغش نرفته است. باوجوداین، این پروژه به دلیل اینکه ادامه آن اتلاف بودجه تلقی شد، از سال ٢٠١٢ به این سو به صورت رسمی ادامه پیدا نکرد. فعالیت دست‌اندرکاران آن دور از چشم پنتاگون تا جایی ادامه یافت که اینک نیویورک‌تایمز دست به افشای آن زده است. صرف بودجه برای شناسایی اشیای ناشناخته البته الزاما به معنای باور به وجود یوفوها و داستان‌های شبه‌علمی پیرامون آن نیست. چه‌بسا هدف دست‌اندرکاران این پروژه مخفیانه نیز، نه یافتن یوفوها و ملاقات با بیگانگان فضایی، بلکه مقابله با تهدیدات امنیتی سری و شناسایی تکنولوژی‌های محرمانه رقبای آمریکا بوده باشد. به عبارت دیگر شناسایی و بررسی فناوری‌های محرمانه چینی‌ها یا روس‌ها که ممکن است از چشم سازمان‌های جاسوسی آمریکا مخفی مانده باشد.

    پروژه‌ای جدی یا اتلاف بودجه پژوهشی؟
    پروژه‌های عظیم، بودجه‌های عظیم می‌طلبند؛ آن‌قدر عظیم که به‌سختی می‌توان تصور کرد بخش خصوصی از پس تأمین آن برآید. بودجه سازمان عریض‌وطویلی مانند ناسا ورای حد تصور است. اساسا علم در حوزه کاربردی و تکنولوژی در اغلب موارد بسیار هزینه‌بر است و به همین جهت، تولید علم مثلا در کیهان‌شناسی که نیازمند صرف هزینه‌های سرسام‌آور است، در انحصار دولت‌ها و دانشمندان کشورهایی است که برای نمونه تنها برای سازمانی مانند ناسا بیش از ۱۷‌میلیارد دلار بودجه در نظر می‌گیرند. صرف بودجه برای تحقیقات فضایی و کشف رازهای جهان البته همیشه مخالفانی هم داشته است؛ تحقیقاتی که به خودی‌خود به تولید محصولی تجاری و مرحله سوددهی اقتصادی نمی‌رسند و اهداف دیگری را دنبال می‌کنند. شهروندان دنیا بدون پرداخت هیچ هزینه‌ یا مالیاتی در جریان آخرین یافته‌ها و اکتشافات فضایی سازمان فضایی ناسا قرار می‌گیرند. این موضوع ممکن است برای رئیس‌جمهور تاجری مانند «دونالد ترامپ» چندان خوشایند نباشد، ولو اینکه ظاهرا علاقه چندانی هم به توسعه ناسا نداشته و در جریان مبارزات انتخاباتی گفته بود: ما مسائل مهم‌تری داریم و در آن حد ثروتمند نیستیم که بودجه‌های هنگفتی را صرف پروژه‌های فضایی کنیم، البته این تنها «ترامپ» نیست که برای کاهش هزینه‌ها، از کاهش بودجه‌های فضایی صحبت کرده بود. طرح «کانستلیشن» برای فرستادن دوباره انسان به ماه و سپس مریخ در زمان «جورج بوش» بعدها در زمان «اوباما» و از سوی دموکرات‌ها بود که به دلیل هزینه‌های بسیار بالای آن کنار گذاشته شد. هدف از پروژه اخیر پنتاگون اگر صرفا جست‌وجو و رصد و تعقیب یوفوها و بررسی گزارش‌های مشاهده فرازمینی‌ها بوده، تعجبی ندارد که متوقف شده باشد. صرف سالانه‌ میلیون‌ها دلار برای موضوعی که اغلب در رده داستان‌های شبه‌علمی جای می‌گیرد و بشر تاکنون هیچ گواه و شاهد مستدلی در تأیید آن پیدا نکرده، بیهوده به نظر می‌رسد.
    «رابرت تی دیکسون» در کتاب «نجوم دینامیکی» می‌نویسد: مطمئنا اگر هزینه‌های بسیار زیاد مالی نبود، طرحی شبیه به «طرح سیکلو‌پ‌ها» که سال‌ها پیش در حدود سال ١٩٧١ میلادی پیشنهاد شد، به سرانجام می‌رسید. در این طرح ده‌ها آنتن رادیویی بزرگ به ترتیبی آراسته می‌شدند تا مقادیر عظیمی از انرژی را در شعاع نسبتا باریکی متمرکز کنند، اما هزینه این کار دست‌کم ۱۰‌میلیارد دلار می‌شد. صرف چنین بودجه عظیمی برای شناسایی سیگنال‌های ارسالی احتمالی موجودات هوشمند فضایی، پروژه‌ای نیست که بتوان دولت‌ها را برای سرمایه‌گذاری روی آن قانع کرد، البته همان‌گونه که کارشناسان در روزهای اخیر پس از افشای پروژه محرمانه پنتاگون گمانه‌زنی کرده‌اند، هدف از انجام این پروژه می‌توانسته نه الزاما یافتن یوفوها، بلکه بررسی امکان مقابله با فناوری‌های فوق‌پیشرفته رقبای ایالات متحده بوده باشد.
    هواپیماهای جاسوسی یا تکنولوژی‌هایی که از شدت پیشرفته‌بودن حتی ممکن است فراطبیعی یا خارج از توان تکنولوژیک بشر شناخته شده و بنابراین به‌عنوان اشیاي ناشناخته پرنده معرفی شوند. اما سرمایه‌گذاری روی پروژه‌هایی که سود زودبازده‌ای به دنبال ندارند به‌خصوص با پایان‌گرفتن جنگ سرد که علاقه تبلیغاتی هم برای اجرای آنها وجود ندارد، دشوارتر از هر زمان شده است. در همین سال‌های اخیر بودجه ناکافی سازمان فضایی اروپا نشان داد که سرمایه‌گذاری روی بسیاری از پروژه‌های عظیم به سختی ممکن است. ظاهرا برای سیاست‌مداران دنیا سرمایه‌گذاری روی پروژه‌ای که تا آینده‌های بسیار دور ممکن است بی‌استفاده بماند، چندان جذابیتی ندارد. یک مثال دم‌دستی، مأموریت برخورد سیارکی *** سازمان فضایی اروپا بود. مأموریتی که در همراهی با ناسا قرار بود برای نخستین‌بار در تاریخ بشر مسیر حرکت یک شیء آسمانی به نام «دیدایموس» را تغییر دهد. سیارکی که در ۱۱ آوریل ۱۹۹۶ توسط «جو مونتانی» کشف شد و طبق برآورد دانشمندان در سال ۲۰۲۲ میلادی به فاصله ۱۶‌میلیون‌کیلومتری زمین نزدیک خواهد شد. هرچند این فاصله فوق‌العاده زیاد است، اما فرصت خوبی برای ستاره‌شناسان و کیهان‌شناسان فراهم کرده است تا مأموریتی بلندپروازانه را طراحی کنند. طبق برنامه‌ریزی‌های انجام‌شده قرار است سفینه فضایی ۴۰۰کیلوگرمی در اکتبر سال ۲۰۲۰ به فضا فرستاده شود و دو سال بعد از آن با قمر این سیارک برخورد کند. اما اخیرا یک مشکل بزرگ بر سر راه این مأموریت عظیم ایجاد شده است: بودجه! برای مأموریت ای آی ام برخورد سیارکی سازمان فضایی اروپا  بودجه کافی وجود ندارد و «پاتریک میشل» پژوهشگر سیارات در مرکز پژوهش‌های علمی در شهر نیس فرانسه نیز این خبر را تأیید کرد. این مشکل بزرگ سازمان فضایی اروپا قدری ناامیدکننده به نظر می‌رسد چراکه سازمان فضایی اروپا با مأموریت موفقیت‌آمیز روزتا نشان داده بود که قادر است پروژه‌های عظیم فضایی را به بهترین شکل ممکن انجام دهد. اما اینجا بحث بر سر تأمین مالی ۱۰‌میلیارد‌و ٣٠٠ ‌میلیون یورو پول است و مشکل اینجاست که کشورهای عضو سازمان فضایی اروپا قادر به تأمین این بودجه عظیم نیستند.

    صرف بودجه برای جست‌وجوی بیگانگان فضایی
    هدف از پروژه‌های عظیم فضایی الزاما یافتن حیات فرازمینی یا سیارات فراخورشیدی با قابلیت حیات نیست. بسیاری از این پروژه‌ها به نوعی آزمایشگاه‌های بزرگ کیهان‌شناسی و فیزیک به شمار می‌روند. کمتر کسی تصور می‌کند که بودجه ١٥٠‌میلیارددلاری ایستگاه فضایی بین‌المللی، اتلاف بودجه و پول‌دورریختن بوده است. در ایستگاه فضایی بین‌المللی، تجهیزات طیف‌نگار آلفامغناطیس **** وجود دارد که به تحقیقات درباره ذرات موجود در تابش‌های کیهانی و سرشت ماده تاریک و پادماده مشغول است. ایستگاه فضایی بین‌المللی، مقصدی برای گردش فضایی یا تماشای زمین نیست. بعید است کسی سرمایه‌گذاری در آن را اتلاف بودجه ارزیابی کند. در این ایستگاه، دوربین کشاورزی ***** تعبیه شده که هم به مؤسسات مسئول کشاورزی در مدیریت منابع و تصمیم‌گیری‌های کلان درخصوص زهکشی و آبیاری و کود و آفت‌کش و نظایر آن کمک می‌کند و هم به مطالعه و بررسی روند نابودی منابع طبیعی جنگل‌ها یاری می‌رساند. تلسکوپ فضایی کپلر (با حدود ٥٥٠‌ میلیون دلار بودجه، ساخت ناسا) هم که با هدف کشف سیارات فراخورشیدی مشابه زمین به فضا پرتاب شده ‌است به ندرت ممکن است مورد انتقادی در زمینه اتلاف بودجه قرار بگیرد. تلسکوپ فضایی کپلر در سال ٢٠٠٩ میلادی و در زمانی که دانشمندان و پژوهشگران از تعداد سیاره‌های شبه‌زمین در خارج از منظومه شمسی اطلاعی نداشتند به فضا پرتاب شد. از سال ۲۰۱۲ تاکنون، وجود ۲۳۳۷ سیاره فراخورشیدی و ۴۴۹۶ سیاره دیگر را که احتمال حیات در آنها هست، تأیید کرده است. آخرین نمونه آن نیز خبر کشف سیاره کپلر-۹۰آی که همین چند روز پیش توسط ناسا اعلام شد. بودجه‌های عظیم و سرسام‌آور برای پروژه‌های عظیم به‌خصوص در زمینه هوافضا و نجوم و کیهان‌شناسی که اصطلاحا «بیگ ساینس» ****** محسوب می‌شوند (دانش‌هایی که صورت‌بندی آنها مستلزم صرف هزینه‌های کلان است) موضوع تازه‌ای نیست. تلسکوپ فضایی جیمزوب، ١٠ ‌میلیارد دلار هزینه برده است، اما به ندرت ممکن است کسی صرف بودجه برای پیشرفت آن را بی‌حاصل ارزیابی کرده است. البته در تاریخ ایالات متحده، پروژه‌هایی نظیر پروژه اخیر پنتاگون که نیویورک‌تایمز افشا کرده باز هم می‌توان پیدا کرد.
    در سال ۱۸۱۸ یک کاپتان پیاده‌نظام آمریکا به نام «جان کلوز سایمز» که به عبارتی قهرمان جنگ ۱۸۱۲ محسوب می‌شد، نظریه‌ای را مطرح کرد که بر اساس آن، زمین یک پوسته توخالی بود و چهار کره هم‌مرکز دیگر نیز داخل آن قرار داشت و همه این کره‌های تو‌در‌تو بر اساس این نظریه از راه دهانه قطبی به عرض‌ هزاران مایل قابل دسترسی بودند. او در پی آن بود که به‌عنوان سرپرست، یک تیم تحقیقاتی انتخاب کرده و راهی سفری اعجاب‌‌انگیز شود. بنا بر دیدگاه «کلوز سایمز» در زیر زمین، سرزمینی گرم و پر از گیاهان و جانواران قرار داشت که اینک باید کشف می‌شد. این موضوع کم‌کم جدی گرفته شد و در سال ۱۸۱۲ با حمایت «جرمی رینولدز»، حتی کنگره هم این طرح را تصویب کرد. جالب است که حتی وزرای نیروی دریایی و خزانه‌داری سه کشتی هم برای این سفر آماه کرده بودند. البته گویا بخت با «جان کلوز سایمز» یار نبود و با انتخاب رئیس‌جمهور جدید، اندرو جکسن، این پروژه متوقف شد.

    سیاست جست‌وجوی یوفوها
    افسانه‌ها و داستان‌های شبه‌علمی بسیاری از بشقاب‌پرنده‌های آلمان نازی و دوران رایش سوم وجود دارد. وسایل پرنده گرد و غیرعادی‌ای که ادعا می‌شود نیروهای متحدین و متفقین آنها را با چشم خود دیده بودند. سال گذشته «ماریو لیویو» مقاله‌ای در نیچر منتشر کرد که با بررسی یادداشتی مربوط به سال ۱۹۳۹ منسوب به «چرچیل»، نخست‌وزیر بریتانیا در زمان جنگ جهانی دوم، نشان می‌داد این سیاست‌مدار مشهور چه تفکراتی درباره سیارات فراخورشیدی و بیگانگان فضایی داشته است. حتی پیش از این، مطالب زیادی درباره اینکه «چرچیل» از وزیر امور خارجه خود اطلاعاتی را درباره یوفوها و بیگانگان فضایی خواسته بود نیز منتشر شده بود. اما گزارش‌های منتشرشده از مشاهده اشیای ناشناخته فضایی، به‌قدری ناقص و پراکنده‌اند که رد یا تأیید آنها با اطلاعات موجود ممکن نیست. بررسی‌های دقیق‌تر درباره مشاهده یوفو‌ها نشان می‌دهد بسیاری از روایت‌های انتشاریافته از رؤیت اشیای ناشناخته فضایی، جعلی و ساختگی هستند. طبق آمارها بیشترین تعداد گزارش رؤیت اشیای ناشناخته فضایی در سال ۱۹۹۶ به ثبت رسیده است؛ یعنی دقیقا در سال موفقیت بزرگ سریال تلویزیونی علمی‌-تخیلی به نام ایکس فایلز*******. به بیان دیگر می‌توان این‌طور نتیجه گرفت که فضای عمومی و جو روانی مشاهده اشیای ناشناخته فضایی، به نوعی تحت‌تأثیر این سریال قرار گرفته بود. البته علاقه‌مندان به یوفوها و حیات فرازمینی، پرونده یوفوها را با اشتیاق فراوان دنبال می‌کنند. مسئله جست‌وجوی یوفوها چه تئوری توطئه باشد و چه واقعیتی پنهان، آن قدر جدی است که هنوز هم در سنای آمریکا و پنتاگون حامیانی پیدا می‌کند که حاضرند برای انجام پژوه‌های مربوط به آن سرمایه‌گذاری کنند.

    *(Unidentified flying object)

    **(GEP)

    ***AIM

    ****AMS

    *****ISSAC

    ******(Big Science)

    ******* «X-Files»

    فایل پی دی اف این مقاله

  • زلزله، جایی میان علم و خرافات

    زلزله، جایی میان علم و خرافات

    عرفان کسرایی| بی بی سی فارسی، 5 دسامبر 2017 – 14 آذر 1396

    جهان از دیدگاه بشر اولیه دو چهره کاملاْ متفاوت داشت. در کشاکش روزگار، گاهی حاصل‌خیزی و باران نصیب انسان می‌شد و گاه طوفان و زلزله و قحطی و طغیان رودخانه‌ها. گاهی فراوانی محصول، گاهی صاعقه و خشکسالی و یا فوران خاکستر آتشفشان‌ها و شیوع بیماری‌ها. اجداد انسانی ما در چنین دورانی جهان را عرصه‌ اِعمال قدرت یا حتی مناقشات ارواح و خدایان تصور می‌کردند.

    از دید آن‌ها طبیعت، واجد یک روح انسانی بود که گاهی مهربان و شفیق و گاهی خشمگین و عصبانی می‌شد. بشر اولیه به مدد این تخیلات می‌توانست رفتار متناقض و دوگانه‌ی طبیعت را به نوعی توجیه کند. این تلاش برای تفسیر جهان را شاید بتوان به اعتباری منشاء علم امروزی نامید. انسان با صورت‌بندی این باورهای اساطیری در پی یافتن ارتباط میان رویدادها برمی آمد و تلاش می‌کرد که تفسیری برای عملکرد طبیعت ارائه کند. درست همان کاری که علم امروز انجام می‌دهد. آگوست کنت فیلسوف فرانسوی سیر تحول تاریخی علم را به سه مرحله کلی تقسیم‌بندی می کند. مرحله‌ نخست که از دید او عصر الهیاتی و دوران فتیشیسم یا به عبارتی انیمیسم نام دارد، دوران جاندارانگاری طبیعت است. در چنین دورانی جهان مملو است از ارواح و موجودات فراطبیعی که مدیریت پدیده‌های طبیعت را بر عهده دارند.

    در چنین دوره‌ای کاهنان، رهبران جامعه محسوب می شوند و واسطه‌ معنوی بین مردم و خدایان. در چنین دورانی مردم برای در امان ماندن از خشم خدایان، باید گوشت قربانی و هدیه و نذر به معبد تقدیم می‌کردند. دوره دوم مرحله توسعه فکر انسانی از دید اگوست کنت، مرحله متافیزیکی است که در حدود سالهای ۱۳۰۰ تا ۱۸۰۰ میلادی رخ افتاده است.

    سومین مرحله، دوران اثبات گرایی یا همان پوزیتیویسم است که انسان در صورت‌بندی و تفسیر رویدادهای طبیعت، به تجربه و مشاهده و تحقیق و استدلال روی آورده است. البته با ظهور علم مدرن نه رویکردهای آنتروپومورفیستی انسان در مواجهه با طبیعت پایان گرفت و نه متافیزیک به پایان راه خود رسید.

    فعال شدن گسل‌ها یا گناهان مردم

    اجداد انسانی ما دلیل باد و باران و طوفان و خسوف و کسوف را نمی‌دانستند و ظهور چنین پدیده‌هایی را به خدایان اساطیری نسبت می‌دادند. به موجوداتی غیبی که تصمیم می‌گرفتند چه زمانی باران ببارد و چه زمانی خشک‌سالی شود.

    رویکرد اساطیری به طبیعت با ورود علم جدید در دوران پسا-گالیله‌ای همچنان مورد پذیرش بخش‌های بزرگی از جامعه انسانی است. دیدگاهی که بلایای طبیعی مانند سیل و زلزله و یا خشکسالی و قحطی را نه برخاسته از عوامل طبیعی، بلکه حاصل قهر خدایان ادیان ابراهیمی و خشم آن‌ها از گناهان انسان می‌داند. از زبان متکلمان دینی بارها شنیده شده که مثلا بی حجابی، عامل خشکسالی زاینده رود بوده یا زلزله کرمانشاه ربطی به فعال شدن گسل‌ها نداشته و بلکه به‌ خاطر گناهان مردم مناطق زلزله زده نازل شده است.

    این سخنان به شکل رسمی و از تریبون نماز جمعه و از سوی امام جمعه‌ای بیان شده که معتقد است وقوع زلزله ارتباطی به گسل‌ها ندارد و عامل آن فراطبیعی بوده و راه مقابله با آن نیز توبه و تضرع و استغفار و استغاثه است.

    از این اظهارنظرهای عجیب که بگذریم، علم جدید اما زلزله را به دلیل گسیختگی ناگهانی در گسل‌های فعال می‌داند و تغییر شکل در پوسته. علم جدید که بر پایه مطالعات و شواهد دقیق آزمایشگاهی است به ما می‌گوید که زلزله‌هایی که در شهرهای مختلف ایران رخ می‌دهد به فاصله این شهرها از مناطق و گسل‌های فعال در پوسته ایران بستگی دارد. به عبارت دیگر، مفاهیم دینی مانند گناه یا خشم و عذاب الهی حتی اگر از دید باورمندان به یه دین و آیین و مسلک مهم باشند، از دیدگاه علم مدرن بی‌معنا هستند و هیچ دانشگاه، ژورنال علمی یا پژوهشکده‌ای چنین مفاهیمی را که نه می‌توان کمّ و کیف آن را سنجید و نه در آزمایشگاه نشان داد، به رسمیت نخواهد شناخت.

    نزولات الهی یا مکانیسم طبیعی آب و هوا

    هنری پوانکاره دانشمند مشهور فرانسوی قرن ۱۹ جایی پرسیده بود: “چرا به نظر می‌رسد که رگبارها و حتی طوفان‌ها تصادفی رخ می‌دهند؟ چرا به نظر بسیاری از مردم، دعا خواندن برای نزول باران یا هوای خوب مساله‌ای بسیار طبیعی است در عین حال، طلب کسوف به وسیله دعا را مضحک ارزیابی می کنند؟”.

    در واقع این مسئله از آنجایی ناشی می‌شود که پدیده‌های سماوی، در ظاهر علّی و معلولی تر از پدیده هایی مثل هواشناسی هستند که ماهیتا طبیعت آشوبناک دارند. در محاسبات هواشناسی یک سری از پارامترها به دلیل غیر قطعی بودن یا عدم توان محاسباتی حتی با قدرتمند ترین ابرکامپیوترهای امروز نیز قابل تعیین نیستند. چنین سیستم‌هایی در طبیعت، به شدت نسبت به تغییر شرایط اولیه حساس‌اند و به همین سبب شدیدا هم پیش‌بینی ناپذیرند. مثلا به سختی می‌توان تصور کرد که اداره هواشناسی بتواند وضع هوای یک‌ ماه آینده را پیش‌بینی کند. به چنین سیستم‌هایی اصطلاحا سیستم‌های آشوبناک گفته می‌شود.

    ربط بین اثر پروانه‌ای و پدیده‌های هواشناسی از نظر تاریخی باز می‌گردد به سال ۱۹۶۱ میلادی. زمانی که ادوارد لورنتس در حین کار در دانشگاه ام آی تی و در محاسبات کامپیوتری پیش‌ بینی وضع هوا، به یک وضعیت عجیب برخورد. لورنتس متوجه شد وقتی که ۰.۵۰۶۱۲۷ را به عنوان داده اولیه ورودی به سیستم وارد می‌کند، نتیجه به صورت شگفت آوری با این که داده ورودی را با ۳ رقم اعشار کمتر یعنی ۰.۵۰۶ به سیستم وارد کند متفاوت از آب در می آید. لورنتس با وارد کردن ۰.۵۰۶ به سیستم متوجه شد که همان ۳ رقم اعشاری که از آن صرف نظر شده تا به چه میزان می‌تواند تعیین کننده و مهم باشد. او در ابتدا گمان کرد که این مساله شاید خطای محاسباتی کامپیوتر باشد اما پس از وارسی دقیق داده ها به ماهیت پدیده‌های آشوبی پی برد. پدیده ای که امروزه به اثر پروانه ای شهرت  دارد. در واقع به دلیل همین ماهیت آشوبی پدیده‌های هواشناسی و دشواری محاسبه تک تک عوامل دخیل در آن، ممکن است این ذهنیت ایجاد شود که غیر از علل مکانیکی و مادی، عوامل دیگری در بارندگی نقش دارند. به همین دلیل هم هست که عده‌ای برای نزول باران دست به دعا می برند، اما به سختی می تو‌ان تصور کرد که کسی برای وقوع یا عدم وقوع خسوف یا کسوف چنین اقدامی کند و بخواهد مثلا فردا خسوف شود. در حالی که اساساً در نوع وقوع این پدیده ها به لحاظ مدل علّی و معلولی هیچ تمایز و تفاوتی وجود ندارد. هم خسوف و کسوف، دلیل مشخص و شناخته شده‌ مادی دارند و هم باران و طوفان.

    معنویت و کاهش بلایای طبیعی

    توسل به عوامل غیرمادی و نیروهای فراطبیعی برای تاثیر در دنیای مادی فقط برای در امان ماندن از سیل و زلزله نیست. میلیون‌ها نفر در سراسر دنیا برای درمان و بهبودی و بازیابی سلامتی خود دست به دامان حرز و دعا می‌شوند و به سراغ شفاهای معنوی می‌روند. توسل به عوامل فراطبیعی همیشه برای دفع آفات و شرور نیست. احراز و ادعیه گاهی برای موفقیت و تاثیر در دنیای مادی به کار گرفته می‌شوند. لیکن بررسی کم و کیف چنین تاثیراتی در عمل ممکن نیست. چرا که هیچ معیار و محک مشخصی برای سنجش دعا و نوع و میزان تاثیر آن بر علل مادی وجود ندارد.

    بهره گیری از طلسم و جادو حتی به دنیای فوتبال نیز راه پیدا کرده و هنوز کسانی هستند که با ریختن چیزهایی در اطراف دروازه و روی زمین چمن، قصد اِعمال تغییراتی در دنیای مادی و در نتیجه‌ مسابقه فوتبال دارند. کم نیستند تیم‌های آفریقایی که با کمک جادوی وودوو در پی آنند بر تکنیک های فوتبال در دنیای واقعی مسلط شوند. البته این که چنین روش‌هایی کارآمد باشند محل تردید است. مثلا جادوگرانی که برای متبرک کردن تیم فوتبال جمهوری دموکراتیک کنگو و طلسم رقبا رفته بودند در تاریخ ۱۸ ژوئن ۱۹۷۴ هیچ کاری نتوانستند برای تیم محبوب‌شان انجام دهند و این تیم بازی را با نتیجه ۹ بر صفر در برابر یوگوسلاوی سابق واگذار کرد. روش‌هایی که آن‌ها برای جلب حمایت نیروهای خیر طبیعت و گرفتار کردن حریف به طلسم ارواح شریر به کار بسته بودند ظاهرا تاثیری در دنیای فیزیکی نداشت و نه مالیدن خون جانور قربانی بر کفش بازیکنان، نتیجه را به سود آن‌ها بر گرداند و نه مالیدن پای گورخر بر پای بازیکن مهاجم برای افزایش قدرت دوندگی تاثیر مشهودی بر جای گذاشت.

    در دنیایی که علم و روش علمی ، فیله ربات کاوشگر آژانس فضایی اروپا را در فاصله‌ای حدود ۵۰۰ میلیون کیلومتر دور از زمین بر روی سطح دنباله‌دار ۶۷ پی فرود می آورد، در همین دنیایی که در آن ، کشور زلزله خیز ژاپن، با بکارگیری سیستمهای پیشرفته مهندسی زلزله و ضربه گیرهای هیدرولیکی و نظایر آن خسارات زلزله را به حداقل می‌رساند صحبت از امضای تفاهم‌نامه با مدرسه‌های دینی برای کاهش بلایای طبیعی هم شنیده می‌شود.

    این‌که قراردادهای همکاری برای به کارگیری نقش معنویت در کاهش بلایای طبیعی بتواند ۳ تا ۵ هزار میلیارد تومان خسارات خشکسالی یا زلزله را جبران کند البته باید بتواند کارآمدی خود را در عمل نشان دهد. لیکن نتیجه کار تا حدی از قبل مشخص است. اگر توسل به جادو و طلسم و دعا و معنویت می‌توانست در دنیای واقعی اثر بگذارد و جایگزین علم و تکنیک شود، تیم فوتبال جمهوری دموکراتیک کنگو بازی را ۹ به صفر به یوگوسلاوی سابق واگذار نمی‌کرد.

    لینک متن کامل این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی