Blog

  • خطابه پایانی مانیفست جمهوری اسلامی

    خطابه پایانی مانیفست جمهوری اسلامی

    ایده پردازان نظام برآمده از انقلاب بهمن پنجاه و هفت از ابتدای تشکیل تا امروز سرگرم گفتمان سازی بوده اند. هم واژه ابداع کرده اند و هم مفهوم. کلمات و مفاهیمی چون شیطان بزرگ، مستضعفان و پابرهنگان، ابرقدرت ها، امت حزب الله، وحدت کلمه، دفاع مقدس، مردمسالاری دینی، معاند، محارب، فتنه، منشور حقوق شهروندی و حتی کلیدواژه ها یا تعابیری مانند گروه ب که اخیرا جواد ظریف وزیر خارجه حکومت جمهوری اسلامی به کار برده، همه و همه در همین چهاردهه اخیر ساخته و پرداخته شده اند. از برادر و خواهر خطاب کردن یکدیگر گرفته تا نام گذاری کودکان به نام های شخصیت های صدر اسلام، نشانه تلاش حکومتی نوپا بود که قصد ماندن داشت و برای آینده و بقای خود برنامه ریزی کرده بود. شعارهای ایدئولوژیک مانند جنگ جنگ تا پیروزی، ‌فتح قدس از طریق کربلا‌ ، جایگزینی تواشیح و قرائت قرآن به جای موسیقی،  تغییر نام موسیقی به سرود و آهنگ های انقلابی همه و همه بخشی از فرایند گفتمان سازی در حکومت جمهوری اسلامی  و مرزبندی با دشمنانش بود. با گذر زمان این کلمات و مفاهیم به تدریج و یکی پس از دیگری کارکرد خود را در بین توده های مردم از دست دادند و طبیعتا نظریه پردازان رژیم جمهوری اسلامی نیز مفاهیم را یکی پس از دیگری به روزرسانی کردند و  با تغییر کاربری مفاهیم، استراتژی ها وشعارها و گفتمان سازی های جدیدی ارائه دادند. واقعیت این است که این گفتمان سازی جدید لااقل از دوم خرداد ۱۳۷۶ به این سو، عمر حکومت را تاکنون لااقل بیش از دو دهه طولانی تر کرده است. با این وجود، دوگانه اصلاح طلب و اصولگرا، استراتژی هایی چون فشار از پایین چانه زنی از بالا، انتخاب بین بد و بدتر، حذف مثلث جیم و بسیاری از اصطلاحات این سالها اینک با گذشت بیش از بیست سال از آغاز آنچه اصلاحات خوانده می شود، حتی در حد ورود زنان به ورزشگاه ها یا پخش مناجات مشهور ربّنا ازصداوسیما نیز دستاوردی نداشته است. در تمام این سالها نه تنها اوضاع اقتصادی بهبود نیافته بلکه کشور بیش از هر زمان در معرض تحریم و زیر سایه جنگ و ویرانی قرار گرفته است. در چنین شرایطی، بسیاری شعار اصلاح طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا در جریان تظاهرات دی ماه ۹۶ را نشانه ای مبنی بر پایان گفتمان جمهوری اسلامی می دانند. گفتمانی که دیگر ظرفیت به روزرسانی ندارد و هیچ طرح و استراتژی تازه ای برای بقای آن متصور نیست. آیا رژیم جمهوری اسلامی به مثابه یک گفتمان سیاسی، به بن بست نهایی و به مرحله سقوط و فروپاشی رسیده است؟

    انبان خالی ایدئولوژی

    علی خامنه ای در ماه های اخیر با انتشار بیانیه‌ ای به نام گام دوم انقلاب که به نوعی مانیفست جمهوری اسلامی برای آینده محسوب می شود اعلام کرد که انقلاب وارد دوّمین مرحله‌ خودسازی و جامعه‌ پردازی و تمدّن ‌سازی شده ‌است و حال باید به ‌سوی تحقق آرمان ایجاد تمدن نوین اسلامی رفت. رویاپردازی با کلمات ایدئولوژیک برای آینده آن هم در شرایطی که کشور در لبه پرتگاه سقوط قرار گرفته بیانگر این است که هسته اصلی قدرت حکومت، هنوز هم در پی ارائه نسخه های جدید و به روزرسانی شده از خود است. از دیگر سو جناح موسوم به اصلاح طلب نیز به سختی می تواند پایان دو دهه بی حاصل گفتمان اصلاح طلبی را هضم کند. حمیدرضا جلایی‌پور در یک مصاحبه فروردین۹۸ می گوید: ” بررسی که کردیم سال۹۶ زیر۱۰۰ نفر شعار دادند اصلاحطلب، اصولگرا، دیگه‌ تمومه ماجرا”. این مقاومت در برابر پذیرفتن تحولات جامعه ایران (و همچنین در برابر تغییر شرایط بین المللی) به نوعی نشان دهنده این است که هر دو جناح حکومت، از گفتمان سازی تهی شده اند و در آنها ظرفیت و توانی برای اقناع جامعه و پاسخگویی به مسائل جامعه باقی نمانده است. به بیان دیگر، هر دو جناح حکومتی چنان از ظرفیت گفتمان سازی تهی شده اند که یا به رویاپردازی یا به انکار روی آورده اند.

    بن بست در دوراهی کاذب

    از فلسفه و منطق گرفته تا جامعه و سیاست، مثال ها و مصداق های بسیاری وجود دارد که انسان را در برابر دوراهه انتخاب قرار می دهد. حتی در ورزش و سرگرمی (برای نمونه هواداری از تیم های فوتبال) نیز داربی (شهرآورد) مردم شهر را به دو دسته هوادار تیم الف و تیم ب تقسیم می کند. به بیان دیگر، دوراهی سرگرم کننده و جذابی که فرد را در معرض دو انتخاب قرار می دهد. یا الف یا ب. در سیاست اما وضع به شکل آشکاری با آنچه در داربی ها رخ می دهد متفاوت است. سیاست کلی جمهوری اسلامی در تمام این سال ها مبتنی بر یک سنخ مغالطه دوراهی کاذب  بوده است. مغالطه ای که به جامعه می گوید به غیر از انتخاب اصلاح طلب و اصولگرا، هیچ گزینه دیگری نه وجود دارد و نه ممکن است. از این طریق افراد تحت فشار قرار گرفته و مجبور به انتخاب یکی از دو گزینه پیش رو می شوند. این چرخه ممکن است بارها و بارها تکرار شود. چیزی شبیه به قاعده فقهی “دفع افسد به فاسد” یا به زبان ساده، انتخاب بین بد و بدتر که در نظام انتخاباتی حکومت ایران ، الگوی استدلالی آشنایی است. کاذب بودن این دوراهه دستکم با گذشت بیست سال از شروع اصلاحات، اینک در عمل به اثبات رسیده و مشخص شده چه محمود احمدی نژاد بر سر کار باشد چه حسن روحانی، تورم افسارگسیخته و تحریم و خطر جنگ بر سر جای خود باقی است. تقلیل سلایق سیاسی موجود در ایران به دو جناح یک حزب واحد، نمونه بارز یک دوراهی کاذب است. محمد خاتمی در آبان ۸۸ در باب اینکه روح الله خمینی به حضور و فعالیت گرایش ها و “سلایق مختلف” اصرار داشت می گوید: «امام همواره بر حضور و فعالیت گرایش‌ها و سلایق مختلف اصرار داشتند، به طور مثال خود امام تأکید داشتند که “مجمع روحانیون مبارز” در کنار “جامعه روحانیت مبارز” فعالیت داشته باشد». به بیان دیگر مقصود از تضارب آراء و سلایق گوناگون سیاسی در اینجا صرفا در دایره بسته ای بین مجمع روحانیون مبارز و جامعه روحانیت مبارز است.

     نکته عجیب آنجاست که دوراهی اصلاح طلب و اصولگرا، نه در داخل که بیشتر در بین برخی سیاستمداران اروپایی یا آمریکایی به عنوان یک فکت مسلم در نظر گرفته می شود (ر.ک به مصاحبه ۲۰۱۸ جان کری با سی ان ان که می گوید خروج از برجام منجر به روی کارآمدن تندروها در ایران می شود). لیکن تعبیر درست تر از وضعیت سیاسی حکومت ایران بیشتر شبیه تعبیری  است که مارک دوبوویتز، مدیر بنیاد “دفاع از دموکراسی‌ها” در گفتگوی خود با فاکس نیوز می گوید: در حکومت ایران فقط اصولگرا* وجود دارد و خیلی اصولگرا**. نه اصولگرا و رفرمیست (اصلاح طلب

    خطابه پایانی

    کاربست واژه خطابه در عنوان این یادداشت کاملا عامدانه است. هدف از خطابه که یکی از انواع صناعات خمس در منطق به شمار می رود به بیان خلاصه، اقناع شنونده است و فریفتن مخاطب با زیر و بم های زبانی. به عبارتی روشی که سوفسطائیان در یونان باستان با بهره گیری از مغالطات منطقی و فریب با مقاصد مالی یا سیاسی به کار می بستند. این دقیقا همان روشی است که سالهاست در مانیفست فکری جمهوری اسلامی نیز مورد استفاده قرار می گیرد. روشی استدلالی که برای چند دهه بقای سیستمی ناکارآمد را تضمین کرد لیکن دوام آن به شکل کنونی عملا ناممکن شده است. جمهوری اسلامی برای بقا با مشکلات بسیار روبروست. از مساله موشکی گرفته تا مناقشه هسته ای و مشکلات فراوان مدیریتی و زیست محیطی و اقتصادی. اما به نظر می رسد حتی به فرض حصول توافقی جدید با ایالات متحده و نوشیدن جام زهر یا نرمشی قهرمانانه، گرهی گشوده نخواهد شد. حکومت در سطح داخلی نیازمند ارائه خطابه ای نو یا نوشتن مانیفستی جدید است. لیکن ارائه یک مانیفست جدید، مستلزم بهره مندی از ظرفیت و پتانسیل تئوریک است. ظرفیتی که در ساختمان فکری نظریه پردازان حکومت در هر دو جناح دیده نمی شود و از همین رو به نظر می رسد، برای حکومت چهل ساله جمهوری اسلامی راهی جز ایراد خطابه پایانی باقی نمانده است.

    hardliners*
    **hard-hardliners

    لینک این مقاله در وبسایت دویچه وله فارسی

  • ماوراءالطبیعه و مسائل مربوط به آن

    ماوراءالطبیعه و مسائل مربوط به آن

    برنامه گفتگوی لایو در کانال فارسی جمهوری بی خدایان

    هجدهم ماه می 2019

     

     

     

  • سیاست خارجی نظام و گفتمان مبتنی بر ماوراءالطبیعه

    سیاست خارجی نظام و گفتمان مبتنی بر ماوراءالطبیعه

    اعزام ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن به آب‌های خلیج فارس و استقرار چهار بمب‌افکن بی‌۵۲ آمریکا در منطقه، موقعیت سیاسی رژیم ایران را به فاز جدیدی از بحران کشانده است. با وجود اینکه قدرت و برتری نظامی ایالات متحده با آن حجم از تجهیزات و امکانات و فناوری های نظامی پیشرفته، غیرقابل انکار، غیر قابل رقابت و فراتر از حد تصور است، مقامات حکومت ایران با اعتماد به نفس و بدون در نظر گرفتن واقعیت موجود، از صحبت درباره جنگ با آمریکا (ولو در حد تبلیغاتی و نشر پروپاگاندا) ابایی ندارند.  بعید است که این اظهار نظرها (نظیر اینکه ناوهای آمریکایی در تیررس موشک های رژیم ایران هستند) بر پایه محاسبات سیاسی و نظامی باشد. بررسی و مقایسه توان نظامی ایالات متحده امریکا از یکسو و سپاه پاسداران از سوی دیگر در حیطه صلاحیت کارشناسان نظامی است اما نگاهی تاریخی به ماموریت های ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن در جریان عملیات طوفان صحرا در اوایل دهه ۱۹۹۰ و بعدها در جریان حمله آمریکا به عراق در مارس ۲۰۰۳ نشان می دهد که توان نظامی ایالات متحده، موضوعی نیست که بتوان با آن شوخی کرد و هست و نیست کشور را بر باد داد. اما به راستی، این اعتماد به نفس رژیم ایران از کجا ناشی می شود؟ اگر حکومت ایران می داند که قدرت نظامی ایالات متحده شکست ناپذیر و غیرقابل آزمودن است، بر چه مبنایی و بر اساس چه برآوردهایی کشور را این چنین در معرض تهدید و بر لبه پرتگاه خطر جنگ ویرانگر قرار می دهد؟

    نگاه اسطوره ای-دینی خدا با ماست

    در بخشی از دیالوگ فیلم نجات سرباز رایان سربازی می گوید: اگر خدا با ماست، پس چه کسی با آنهاست؟ این نگاه اسطوره ای ماهیتا دینی که خدا حامی، پشتیبان و نگهدار یکی از طرفین مناقشات سیاسی و رویارویی های نظامی است و به سود یکی علیه دیگری وارد می شود، ریشه در اعماق تاریخ دارد و موضوع تازه ای نیست. چندی پیش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فیلمی منتشر و در آن ادعا کرد که شناور جنگی آمریکا در خلیج فارس را رصد کرده است. این مساله چه واقعی باشد چه صحنه سازی تبلیغاتی نکته درخور توجهی در خود دارد. نام پهپاد مورد ادعا، ابابیل ۳ اشاره به یک داستان مذهبی به نام اصحاب فیل در سوره فیل قرآن است که بر اساس آن، الله مرغان ابابیل را برای نابود کردن لشکر ابرهه می فرستد. مرغانی که سپاهیان ابرهه را (که قصد ویران کردن خانه کعبه را داشته اند) با رها کردن کلوخ‌هاى سنگى هلاک می کنند. از این دست مثال ها کم نیستند. موشک سجیل ، موشک زمین به زمین بالستیک که بارها و بارها از سوی مقامات سپاه پاسداران به عنوان تهدیدی برای اسرائیل مطرح شده است نیز دقیقا به همین داستان دینی اشاره دارد. سجّیل به معنای سنگ هايی از گل سخت یا گل پخته، همان کلوخ های سنگی است که مرغان ابابیل در قصه اصحاب فیل بر سر سپاهیان ابرهه رها کرده اند.

     

    امید به امدادهای غیبی

    نگاهی به اظهار نظرهای دستگاه مختلف تبلیغاتی حکومت ایران نشان می دهد تکیه بر امدادهای غیبی و دست غیب و ماوراءالطبیعه در محاسبات سیاسی و نظامی، واقعا و به شکلی جدی وجود دارد. بسیاری از مقامات رژیم ایران ماجرای طبس در جریان عملیات پنجه عقاب را یک امداد غیبی می دانند و طوفان شن و ریگ های صحرا را به همان دیده می نگرند که در قصه ها و اسطوره های دینی ذکر شده است. روح الله خمینی در ۵ اردیبهشت ماه ۱۳۵۹ در همین زمینه می گوید:

    “آیا جز این بود که یک دست غیبی در کار است؟ چه کسی هلی کوپترهای آقای کارتر را ساقط کرد؟ ما ساقط کردیم؟ شن‌ها ساقط کردند. شن‌ها مامور خدا بودند، باد مامور خداست

    نگاه مبتنی بر پیشگویی های کتب دینی و رویکرد آخرالزمانی، خواه ناخواه بخش بزرگی از مبانی سیاستگذاری مقامات رژیم ایران است. از تبلیغات سی دی ظهور گرفته تا سرودها و آهنگ های انقلابی، نشان از تاثیر عمیق این رویکرد ایدئولوژیک در محاسبات سیاسی و برآوردهای نظامی حکومت ایران دارد . حجت الاسلام والمسلمین انصاری کرمانی جایی روایت می کند که روح الله خمینی را در حالی دیده که در اتاق خود با کسی حرف می زده و کسب تکلیف می کرده است. واقعیت هم این است که تطبیق نشانه های موسوم به ظهور به علی خامنه ای و سیدحسن نصرالله (و داستان های آخرالزمانی ازسیدیمانی و سیدخراسانی) حتی به زمان قبل از رهبری علی خامنه ای باز می گردد. سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان می گوید:

    “پیش از ارتحال امام خمینی ابتدا بعضی از دوستان ما نیز این امید را داشتند که امام سید خراسانی باشد و منظور از خراسان، خراسان بزرگ است که تمامی ایران را در بر می گیرد و اینکه رزمندگان اسلام بغداد را فتح می کنند و جبهه عراق و لبنان به جبهه قدس منتهی و قدس فتح می شود و ما پشت سر امام نماز می خوانیم، بعد دیدیم که امام به ملکوت اعلی پیوستند و قطعنامه هم پذیرفته شد، بغداد هم فتح نشد و قصه به نحو دیگری ختم گردید.”

    مصباح یزدی در سال ۱۳۹۲ جنگ ۳۳ روزه حزب الله با اسرائیل را صراحتا امداد غیبی می داند و می گوید: ” این جنگ همراه با امدادهای غیبی بود و وقایع آن جز با توجه به امداد غیبی، قابل تفسیر نیست. من از شخص سید حسن نصر الله شنیدم که گفت اسرائیلی‌ها به نیروهای حزب الله حمله می‌کردند، ولی پس از عقب نشینی نیروهای حزب الله نیروهای اسرائیلی پیشروی نمی کردند، دلیل را که از سربازان اسرائیلی جویا شدند، آن‌ها گفتند که مردانی با لباس‌های سفید با شمشیر با ما می‌جنگند.”

    روایت های تبلیغاتی حکومت درباره  توان نظامی خود و متحدانش، لبریز است از داستان های اینچنینی. (به عنوان نمونه: هفت حکايت از عنایات‌ غیبی در جنگ سی و سه روزه – مشرق نیوز). در این روایت صحبت از آتشی است که رزمندگان را همچون ابراهیم در آتش نمی سوزاند، مردان شبح وار بی سری که در آسمان پرواز می کردند و به نیروهای حزب الله یاری می رساندند و خشاب هایی که خود به خود با امدادهای غیبی پر می شدند و الخ.

    از این رو تصور اینکه وقایع تاریخی محتومی در پیش است و سرنوشت رخدادهای جهان از پیش در متون مذهبی و روایات تعیین شده، به شکلی کاملا جدی بخش مهمی از فرایند تصمیم سازی مقامات حکومت ایران را تشکیل می دهد. به صورت مشخص، آنچه در آیه نهم سوره انفال مبنی بر فرستادن هزار فرشته برای کمک به مسلمانان در جنگ بدر آمده، از دید مقامات حکومت دینی تهران، نه یک بیان نمادین بلکه یک واقعیت مسلم است. این روایت ها اگرچه در ظاهر برای تهییج هواداران و تحریک روحیه مذهبی اقشار حامی حکومت به کار می روند اما به اعتباری مبنای ایدئولوژیک ماجراجویی های منطقه ای رژیم ایران نیز بوده اند. دفاع از حرم در سوریه یا حمایت از حوثی ها در یمن نمی تواند صرفا مبتنی بر ملاحظات و حساب و کتاب های سیاسی و نظامی باشد. رویارویی نظامی با ابرقدرتی چون ایالات متحده آمریکا با هیچ خرد وعقلانیت سیاسی همخوانی ندارد و کمتر حکومتی است که موجودیت خود را بر سر چنین انگاره هایی به مخاطره بیندازند و به امید امدادهای غیبی، هست و نیست خود را قمار کند.

    لینک این مقاله در وبسایت رادیو فردا

  • Warum versucht die europäische Linke mit dem islamischen Regime im Iran umzugehen

    Warum versucht die europäische Linke mit dem islamischen Regime im Iran umzugehen

    Als Federica Mogherini, hohe Vertreterin der EU für Außen- und Sicherheitspolitik  nach Gaza reiste, nannte sie eine israelische Zeitung  “Kommunist und islamophile”.  Diese Aussage, dass sie Kommunist gewesen ist, ist wesentlich richtig. Zumindest wenn man die Mitgliedschaft in den Jugendverband der Kommunistischen Partei Italiens als kommunistische Neigung betrachtet. Mogherini ist nicht der einzige Politiker, die einen kommunistischen Hintergrund hat und auch als islamophile gelabelt wird. Weltweit gibt es Politiker, die mit islamisten gleichgerichtet erscheinen und sogar eine Sympathie für die Islamisten haben. Die Überreste der Kommunistischen Systeme von der Zeit des Kalten Krieges darunter Kuba, Nordkorea und Venezuela haben eine tiefe Beziehung mit einem islamischen Staat wie die iranische Regierung. Außerdem nicht nur in der westlichen Welt sondern auch in der Geschichte des Nahen Ostens findet man mehrere Beispiele, in denen kommunistische Parteien mit den radikalsten Islamisten sozusagen assoziiert worden sind. Die Tudeh-Partei zum Beispiel, die älteste kommunistische Partei des Iran, hat im Jahr 1980 (ein Jahr nach der islamischen Revolution) den Scharia-Richter des Regimes “Sadegh Chalchali” als ihren idealen Kandidaten in der Wahl vorgestellt. Wenn man die Sache aus der historischen sogar philosophischen Sicht betrachtet, ergänzen sich die Puzzlestücke. Schon fast vor 50 Jahren nannte Mohammad Reza Schah Pahlavi diese Sympathie zwischen Marxisten und Islamisten “der schwarze und rote Kolonialismus”. Ein Bündnis, das endlich im Jahr 1979 zur Islamischen Revolution im Iran geführt hat.

    Kultureller Marxismus

    Über den Kulturellen Marxismus wurde viel diskutiert und geschrieben. Es gibt allerdings keine einheitliche Auslegung des klassischen Marxismus im weitesten Sinne.  Zum Kernpunkt des Marxismus gehört trotzdem der Klassenkampf zwischen Proletariat und Bourgeoisie. In den 60er Jahren fast ein Jahrhundert nach dem Schreiben des Manifests der Kommunistischen Partei von Marx und Engels, eine neue Lesart des Marxismus entstand, die heutzutage oft als “Kultureller Marxismus” bezeichnet wird. Kultureller Marxismus greift in einer historischen Betrachtungsweise auf die Lehre der Frankfurter Schule zurück. Die Kritische Theorie, die von Max Horkheimer und Theodor W. Adorno in Frankfurt begründet wurde, verbreitete sich sehr schnell in Europa und Nordamerika. Die Ideen der Frankfurter Schule ist besonders in den europäischen Universitäten allmählich zum herrschenden Gedanken in Human- und Geisteswissenschaften geworden.  Dieser Einfluss war so stark, dass heute nach fast 50 Jahren

    der Kerngedanken der Philosophischen Fakultäten der meisten europäischen Universitäten zum kulturellen Marxismus neigt. Kultureller Marxismus betrachtet die Gesellschaft als die Bühne des Kampfes zwischen dem Ausbeuter und dem Ausgebeuteten, mit anderen Worten zwischen Mehrheit und Minderheit. Deshalb verteidigen die Anhänger des Kulturellen Marxismus das Recht von Homosexuellen und Transgendern, Ethnische Minderheiten und etc.

    Bis zu diesem Punkt sieht alles wie eine menschliche moralische Idee aus. Im weiteren Verlauf tauchte allerdings eine widersprüchliche Ansicht bzw. eine bizarre Sympathie auf, die grundsätzlich nicht möglich sein sollte. Die Anhänger des Kulturellen Marxismus und Islamisten trotz allen Meinungsverschiedenheiten besonders in Bezug auf die Themen wie Homosexualität und Transgender haben eine tiefe Verbindung miteinander gefunden. Auf den ersten Blick sieht das unheimlich schwer aus, diesen Widerspruch zu verstehen. Kultureller Marxismus wurde allerdings in einer Zeit geprägt und expandiert, in der die künstlerische und philosophische und sogar gesellschaftliche Bewegung des Postmodernismus in Frankreich Tag für Tag immer wieder beliebter wurde. In der Kunstwelt sind bizarre künstlerische Aktionen und Werke entstanden. ohne dass ästhetische Aspekte berücksichtigt werden. Die Avantgarde-Kunst wurde zum Mainstream. Postmoderne Denkstile, die auf den epistemologischen Relativismus basiert worden waren, wurde in fast gleicher Zeit expandiert. Eine politische Verbindung zwischen kulturellem Marxismus und dem Islam ist vielleicht unter anderem dadurch möglich geworden, dass die weiß Malerei von Robert Rauschenberg im San Francisco Museum of Modern Art als künstlerisches Werk bezeichnet wird. In diesem widersprüchlichen Gedankensystem, Medea Benjamin, die Mitbegründerin der Feministengruppe Code Pink, verteidigt die Politik des islamischen Regimes im Iran, das die Frauenrechte massiv verletzt.

    Es wird normalerweise erwartet, dass sich eine Feministin gegen Diskriminierung und Unterdrückung der iranischen Frauen einsetzt, zum Beispiel gegen den Kopftuchzwang. Sie reist im Gegensatz dazu in den Iran, trägt Kopftuch, unterstützt das islamische Regime, bekommt Ehrenurkunde von Frauenfeindlichste Figuren des Regimes.

    Wenn man die Teile dieses Puzzles zusammensetzt, erst bei genauerem Hinsehen ist zu erkennen, wie und unter welchen Bedingungen die ungeschriebene Allianz zwischen kulturellem Marxismus, dem postmodernen Diskurs und dem islamischen Radikalismus möglich wurde. Als Beispiel kann man den französischen Philosoph Michel Foucault nennen. Unser Puzzle vervollständigt sich allmählich, wenn wir in Betracht ziehen, dass Foucault im Jahr 1950  Mitglied der Kommunistischen Partei Frankreichs wurde. Er war unter dem Einfluss des Marxismus und der Frankfurter Schule. Außerdem war Foucault der bedeutendste Vertreter der philosophischen Postmoderne und einer der größten Anhänger Khomeinis bzw. der Islamischen Revolution und ist während der Islamischen Revolution im Jahr 1979 zwei mal in den Iran gereist.

    Umgekehrter Orientalismus

    Als vor 3 Jahren François Burgat französischer Philosoph nach Ghom, das Zentrum der schiitischen Geistlichkeit im Iran reiste, sagte zu einem Großajatollah (im persischen: Mardschaʿ-e Taghlid), es wäre interessant, von Ihnen mehr zu lernen. Burgat ist ein linker Orientalist, der von Sadik Dschalal al-Asm (der syrische Philosoph, Gestorben: 2016, Berlin) “Reverse-Orientalist” genannt wurde. Hossein alwedaei jemenitischer Jurist schreibt in einem Artikel mit dem Titel “Die europäische Linke liebt Abu Mussab al-Sarkawi und hasst Taha Hussein”, die europäische Linke ist der Meinung, dass die echte Stimme des Nahen Ostens die Stimme der Muslimbrüder, Khomeinis und der Salafisten ist. Aus der Sicht dieses Autors bezeichnet die europäische Linke die Begriffe wie Demokratie, Menschenrechte, Frauenrechte usw. als die werte der westlichen Kolonisation und ist der Auffassung, dass diese Begriffe mit der Wirklichkeit des Nahen Ostens nicht im Einklang stehen können. Im umgekehrten Orientalismus gibt es einen typischen herabwürdigenden und erniedrigenden Blick auf die Bevölkerung des Nahen Ostens. Ein nahöstliches Land mit den “westlichen” Aussehen, mit Säkularismus, Demokratie oder Gedankenfreiheit sei kein echter Naher Osten. Die Realität des Iran zum Beispiel sei Steinigung, Khomeini, Jihad gegen Israel usw. Diese Form des umgekehrten Orientalismus betrachtet die Bevölkerung des Nahen Ostens als rückständige, primitive Menschen, die von den Werten der modernen Welt nichts verstehen. Die Bevölkerung des Nahen Ostens sind die Menschen, die keine Kunst, kein Fortschritt, keine Wissenschaft und keine Technik wollen. Unterdrückung und Folter, Verhaftung und Ermordung der Eliten seien die wirkliche herrschende Werte dieser Länder. Die europäische Linke unter dem Schatten des Kulturellen Marxismus, findet den Verstoß gegen die Menschenrechte in diesen Ländern nicht zu brutal. Da diese barbarische Verhalten aus der existenziellen Realität der Kultur dieser Länder entstehe. Die europäische Linke bezeichnet die menschenrechtliche Normen, Werte, Vorstellungen und daraus resultierenden Verhaltensweisen als die größten Errungenschaften der Menschheit. Sie will aber diese Werte nur für sich selbst und nicht für die Bevölkerung des Nahen Ostens. Ungeachtet dass das Regime gegen die Menschenrechte verstößt, versucht die europäische Linke mit dem brutalen islamischen Regime im Iran umzugehen. Diese Neigung zur Allianz ist so stark ausgeprägt, dass die EU zur Rettung des islamischen Regimes auf Einsatz des SPV hofft. Eine Zweckgesellschaft, die das Regime vor US-Sanktionen im Atomstreit schützt. Durch eine solche Politik riskiert die EU allerdings ihre Geschäftsbeziehungen mit den USA. Welche hintergedanken hinter dieser Allianz zwischen der europäischen Linken und dem islamischen Regime steckt, soll für die Europäische Linke sehr lohnenswert sein. Zumindest, wenn man daran denkt, dass es um einen Markt mit 400 Milliarden gegen einen mit 20 Billionen US-Dollar geht.

    Die englische Version dieses Artikels

  • سیاست اروپا در قبال ایران؛ جایی میان ترس و تناقض

    سیاست اروپا در قبال ایران؛ جایی میان ترس و تناقض

    روابط اروپا و حکومت جمهوری اسلامی طی چهاردهه گذشته روال پر پیچ و خمی داشته است. این روابط را در یک نظرگاه کلی نه می توان خوب و نه بد نامید لیکن اغلب سیاستمداران اروپایی در دوره های مختلف رویکردی دوگانه و گاه متناقض در برابر رژیم حاکم ایران پیش گرفته اند. رفتار سیاسی اروپایی ها دو چهره دارد. از یک سو به تعبیر شبکه تلویزیونی آلمانی داس ارسیته  “برای ملایان خودشیرینی می کنند” (مانند دولت آلمان) و یا در جریان سفر حسن روحانی به رم، حاضر می شوند مجسمه های تاریخی برهنه در موزه معروف کاپیتول را با دیوار سفید بپوشانند (مانند دولت ایتالیا). از دیگر سو منتقد و مخالف نقش بی ثبات کننده حکومت ایران در خاورمیانه هستند. در ماه های اخیر وبسایت علی خامنه ای سخنانی از او را منتشر کرد که در آن گویی که انتظاراتش از اروپا برآورده نشده و با انتقاد از اروپا می گوید انتقادهایش «نه به خاطر سیاست‌های امروزشان، به خاطر ذات خبیثی [است] که حکومت‌های اروپایی در طول این چند قرن از خودشان نشان داده‌اند». به سختی می توان دریافت که به راستی در پس ذهن سیاست گذاران اروپایی چه می گذرد. آلمان، فرانسه و بریتانیا در عین حال که از برنامه موشکی جمهوری اسلامی ابراز نگرانی می کنند، از بهمن ماه گذشته تا کنون در پی اجرایی شدن ساز و کاری به نام اینس‌تکس نیز بوده اند تا به کمک آن تحریم های اعمال شده توسط دولت ایالات متحده آمریکا را به نوعی خنثی یا کم اثر کنند. موضع نهایی اروپا به راستی کدام است؟ در نهایت آیا عزم جدی سیاسی در اروپا برای حفظ برجام وجود دارد یا چنین عزمی وجود ندارد؟ به راستی چه چیزی پشت مواضع سیاستمداران اروپایی پنهان شده است؟ آیا رویکرد اروپا در قبال حکومت جمهوری اسلامی صرفا بر مبنای محاسبات سیاسی و اقتصادی طرح ریزی شده است؟

    اروپای سنتی در بحران چهل سالگی انقلاب اسلامی

    چهره اروپا با واحد پولی مشترک و پس برداشته شدن مرزها، بسیار با گذشته های دور متفاوت است. هر چند که ایتالیا و فرانسه و هلند و بریتانیا، بازیگران مهم اروپایی اند اما در تمام سناریوهای احتمالی آینده (سناریوهایی مانند خروج هلند از اتحادیه اروپا، کنار گذاشتن یورو در ایتالیا و …) آلمان یک بازیگر تعیین کننده خواهد بود. یک قاره آنسوتر، این ایران است که اکنون به یک گره کور تبدیل شده و سیاستمداران آلمانی را در برابر یک بحران قرار داده است. به ویژه پس از آن که نیلز آنن، وزیر مشاور در وزارت خارجه آلمان در مراسم حکومتی بیست و دوم بهمن در برلین شرکت کرده و اشتاین مایر رئیس جمهور پیام تبریک به حکومت ایران فرستاد، بسیاری از رسانه های این کشور از عملکرد تناقض آلود و با استاندارد دوگانه این سیاستمداران به شدت انتقاد کردند.  موج اعتراضات به خصوص در رسانه ها و در بین روزنامه نگاران آلمانی به حدی بالا گرفت که رالف اشتگنر سیاستمدار چپ گرای حزب اس پ د آن را توطئه ای برای نابودی توافق هسته ای با ایران دانست و روزنامه نگاران آلمانی معترض را دوستان ترامپ نامید که در راه رسیدن به این هدف به رئیس جمهور آمریکا کمک می کنند. اشتاین مایر رئیس جمهور آلمان نیز در پی دفاع از عملکرد خود برآمد و تبریک به مناسبت بیست و دوم بهمن را یک رسم قدیمی دانست که سایر روسای جمهور آلمان نیز انجام می داده اند و این کار بخشی از رسم ادب دیپلماتیک محسوب می شود. این در حالی است که اشتاین مایر از ارسال پیام تبریک به دونالد ترامپ پس از انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده خودداری کرده بود و برخی از روزنامه نگاران آلمانی با اشاره به همین استاندارد دوگانه در رفتار دیپلماتیک، فشار رسانه ای را بر او افزایش دادند.

    ترس آلمانی

    اصطلاح «ترس آلمانی» (به زبان آلمانی*) مفهومی است که به زبان انگلیسی هم راه یافته و یک خصلت اجتماعی، سیاسی و رفتار جمعی آلمانی ها را توصیف می کند. آنگست، احساسی است نزدیک به هراس و اضطراب در برابر موقعیت های دشوار یا تهدیدات بیرونی و اگراین اصطلاح را با رویکرد فلسفی واکاوی کنیم به مفاهیمی چون اضطراب اگزیستانسیالیستی و آراء فیلسوفانی چون کی یرکه گارد و هایدگر خواهیم رسید.  ترس آلمانی یک ویژگی جمعی آلمانی هاست که درباره آن بسیار سخن گفته اند و نوشته اند. مانفرد اشمیت**  پژوهشگر علوم سیاسی معتقد است “بیشترین ترس” آلمانی ها در ارتباط با وظایف حل نشده در زمینه های سیاست و اقتصاد است. هراس از هرگونه تغییر در آلمان به قدری عمومی و فراگیر است که آلمانی ها خود را در برابر هرگونه رخداد غیرمترقبه با انواع و اقسام بیمه حفاظت می کنند. از اتحاد آلمان در سال ۱۹۹۰ گرفته تا شیوع جنون گاوی و آنفولانزای مرغی، از بحران پناهجویی سال ۲۰۱۵ و بسیاری وقایع دیگر به هراسی اجتماعی دامن زده که بسیار مورد مطالعه قرار گرفته است. برخی ریشه “جرمن آنگست” را در وقایع قرن بیستم و دو جنگ جهانی جستجو می کنند و هراس از تکرار آنچه که حدفاصل ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ با ظهور حزب نازی در این کشور اتفاق افتاد. مفهوم جرمن آنگست ممکن است در نگاه اول، صرفا یک حدس و برآورد خام باشد اما نگاهی به برخی بررسی ها و نظرسنجی ها نشان می دهد که آلمانی ها واقعا هراس و اضطراب بیشتری از همسایگان یا شرکای اروپایی خود دارند. (بررسی این *** شاخص ترس آلمانی ها را  ۱۴۶ از ۳۰۰ ارزیابی کرده در حالی که در انگلستان این عدد ۱۰۳ و در هلند ۶۶ است) . این ترس، دوراندیشی، اضطراب از تغییر یا هرآنچه که بتوان نام گذاشت در سیاست و اقتصاد نیز بروز پیدا کرده و از همین رو حتی در جریان تظاهرات گسترده اعتراضی دی ماه ۹۶ در ایران، اشپرینگر سیاستمدار حزب راستگرای آ اف د در توییتر خود نوشت: یک رژیم ملایان پایدار بهتر از یک سوریه دوم با صدها هزار کشته و میلیونها پناهجو است. این ترس از موج پناهجویان و هراس از تکرار سناریوی سوریه در بین سیاستمداران آلمانی به حدی رایج است که آنها را به یک تناقض بنیادین کشانده است. برای نمونه در حالیکه بر اساس بررسی های انجام شده پنجاه و نه درصد آلمانی ها در درجه اول از ترور و تروریسم هراس دارند لیکن دولت آلمان  بر خلاف مشی بریتانیا که حزب الله لبنان را در لیست تروریستی قرار داد، اعلام کرد بازوی سیاسی این گروه لبنانی را تروریستی نمی داند.

    یهودی ستیزی

    بنیامین واینتهال*****، روزنامه نگار اورشلیم پست از جمله روزنامه نگارانی است که نیلز آنن وزیر مشاور وزارت خارجه آلمان را به دلیل شرکت در مراسم دهه فجر در سفارت حکومت ایران در برلین به شدت مورد انتقاد قرار داد و نیلز آنن نیز او را به دلیل این انتقاد، در توییتر بلاک کرد. واینتهال نه تنها آنن بلکه بسیاری دیگر از سیاستمداران آلمانی را صراحتا متحد حکومت ایران می داند. به عبارت دیگر متحد حکومتی که آشکارا وعده نابودی اسرائیل را می دهد. اتهام یهودی ستیزی و انکار هولوکاست در آلمان اتهام بزرگی است اما مطالعات و بررسی های بسیاری نشان می دهد که یهودی ستیزی به شکلی سنتی هنوز در آلمان وجود دارد. آریا شهروز شالیکار نویسنده ایرانی اسرائیلی آلمانی در کتاب خود با عنوان یهودی ستیزی آلمان جدید می نویسند، به نظر می رسد نه تنها آلمان بلکه بخشی بزرگی از اروپا دوباره به دهه سی میلادی بازگشته اند. مطالعات دیگری این جملات شالیکار را تایید می کند. یولیوس شوپس مورخ و پژوهشگر علوم سیاسی می گوید ۱۵تا ۲۰ درصد آلمانی ها دیدگاه های یهودی ستیزانه دارند.  وزارت داخله آلمان تنها در سال ۲۰۱۷ تعداد ۱۴۵۳ عمل مجرمانه مرتبط با یهودی ستیزی گزارش کرده است.

    میل به استقلال سیاسی از آمریکا

    دونالد ترامپ در آخرین ماه های سال گذشته میلادی در جدال توئیتری با امانوئل ماکرون که ایده ایجاد ارتش واحد اروپایی را طرح کرده بود سخنی با این مضمون نوشت که اگر واشنگتن وارد جنگ جهانی اول و دوم نمی‌شد، مردم فرانسه در پاریس باید آلمانی یاد می‌گرفتند. سخن ترامپ درست باشد یا نباشد واقعیت این است که اندیشه چپ گرایانه ضدآمریکایی در آلمان و فرانسه، هم در جامعه و هم در بین سیاستمداران به یک مد زمانه تبدیل شده است. بسیاری از شهروندان این کشورها در شبکه های اجتماعی، با هرچه که جهت گیری امریکایی داشته باشد مخالف اند. ماکرون در خلال همان حملات توییتری دونالد ترامپ به صراحت اعلام کرده بود که فرانسه کشور دست نشانده ایالات متحده نیست. به نظر می رسد که نه تنها سیاستمداران اروپایی بلکه بسیاری از شهروندان این کشورها می خواهند کشورهایشان سیاستی مستقل از ایالات متحده داشته باشد و از این اتهام که اروپا، مستعمره امریکاست بسیار می رنجند. البته بیشتر کشورهای اروپایی در عمل وامدار ایالات متحده هستند و این طرح مارشال و برنامه بهبود اروپا در سال ۱۹۴۷ بود که تا سال ۱۹۵۲ بیش از ۱۳ میلیارد دلار کمک مالی راهی اروپا کرد. در این میان آلمان بر اساس طرح مارشال به تنهایی در حدود ۱.۴ میلیارد دلار آن زمان  (معادل بیش از  ۱۳ میلیارد دلار امروز) از آمریکا کمک گرفته و بنابراین توسعه سیاسی و اقتصادی خود را تا حد زیادی مدیون کمک های ایالات متحده آمریکاست. این مساله اما در سیاست خارجی کشورهای اروپایی به شکل دیگری نمود پیدا کرده و سیاستمداران اروپایی به منظور اثبات استقلال سیاسی، در بسیاری موارد گویا تعمدا سیاستی متفاوت با ایالات متحده پیش می گیرند تا نشان دهند مستعمره یا غلام حلقه به گوش آمریکا نیستند. این مساله به خصوص در مساله سیاست خارجی اروپا در قبال ایران پررنگ تر و مشهودتر است. پاسخ به اینکه منشاء سیاست دوگانه و متناقض اروپا به ویژه آلمان در قبال حکومت ایران چه می تواند باشد قطعا پیچیده تر از آن است که با یک یا دو عامل قابل توضیح باشد. بسیاری هیچ یک از این فاکتورهای احتمالی را درست نمی دانند و بر این باورند که سیاست خارجی اروپا، فقط بر مبنای محاسبات سیاسی و برآوردهای اقتصادی است. با این وجود نمی توان انکار کرد که سمت و سوی محاسبات سیاسی نیز صرفا ماهیت سیاسی ندارد و می تواند پس زمینه های روانشناختی و حتی فلسفی و یا ایدئولوژیک داشته باشد.

     

    *German Angst
    **Manfred G. Schmidt
    ***The Unisys Security Index

    ****AfD

    *****Benjamin Weinthal

     

    لینک این مقاله در وبسایت رادیو فردا

  • علم به مثابه راه حل سیاسی| علم و فناوری چگونه می تواند ایران را نجات دهد؟

    علم به مثابه راه حل سیاسی| علم و فناوری چگونه می تواند ایران را نجات دهد؟

    مطالعه تاریخ ایران نشان می دهد که جامعه ایرانی با گذشت قرن ها همچنان با مسائلی دست و پنجه نرم می کند که بسیاری از ملل دنیا، دهه ها پیش موفق به حل آن شده اند. این راه حل های مدرن را بسیاری از کشورها بنا به دلایل بسیار که در اینجا مجال بیان اش نیست، قبل از ما یافته اند، به کار بسته اند و نتیجه هم گرفته اند. فارغ از دنیای سیاست، مسائل گوناگون دنیای امروز از اقتصاد و بانکداری گرفته تا حمل و نقل و گمرک و صنعت و محیط زیست و گردشگری و نظایر آن، راه حل ها و الگوهایی دارد که امتحان خود را پس داده اند و از قضا تمامی کشورهای توسعه یافته کم یا بیش همان الگوی ثابت را اجرایی کرده اند. مسائل و چالش های دنیای مدرن، راه حل مدرن دارد. صحبت از راه حل مدرن البته سخنی کلی است و دقیق نیست. لیکن این راه حل مدرن هر چه باشد، مبتنی بر علم و فناوری است و حاکمیتی می طلبد که روش استفاده از این راه حل مدرن را بشناسد. زمانی عباس میرزا فرزند فتحعلی شاه و ولیعهد ایران در دوران قاجار در دیداری که با ژوبر نماینده سیاسی-نظامی فرانسه داشت از او پرسیده بود: نمی دانم این قدرتی که شما اروپایی ها را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه چیزی است؟ مقصود عباس میرزا احتمالا همین راه حل مدرن بود که هنوز با گذشت حدود دو قرن، معضل جامعه ایران است. یکی از مثال های تاریخی مهم در تحلیل نحوه مواجهه ایرانیان با تکنولوژی اولین خط راه آهن ایران میان تهران وشهرری است که مردم آن زمان، به آن ماشین دودی می گفتند. در چنین دورانی ، بخشی از بدنه سنتی جامعه، اتومبیل ها را  خر دجال، گردونه بخار، گردونه فرنگي و یا ارابه شيطان نام گذاشت. لیکن در همان دوران واگن ها و لوکوموتیو قطار تهران-شهر ری یا همان ماشین دودی که در زمان ناصرالدین شاه توسط یک شرکت بلژیکی راه اندازی شده بود، بارها با تحریک روحانیون خسارت دیده بود.  از تاریخ که بگذریم، ایران امروز نیز غرق در مشکلاتی عمیق است که راه حل آنها هرچه که باشد، علم و فناوری است. به بیان دیگر هر فرم حکومتی در ایران آینده بر سر کار بیاید، پیش از هر چیز باید قادر به حل این مشکلات باشد در غیر این صورت، ایران به حدی از قافله پیشرفت و توسعه در دنیای مدرن عقب خواهد افتاد که شاید هرگز قابل جبران نباشد.

    تکنولوژی به مثابه راه حل سیاسی

    کشورهای پیشرفته جهان برای مدیریت امور کشور، بیش از هر زمان از روش های علمی و از فناوری های نوین بهره می گیرند. روش هایی که تاثیرات مستقیم آن در اقتصاد، مسائل اجتماعی، امنیت و رفاه و حتی در دموکراسی و شفافیت مالیاتی و دادگستری نیز نمود پیدا می کند. به عبارت دیگر برای حل یک مساله یا بحران سیاسی، راه حلی از جنس علم و فناوری به کار گرفته می شود و نه از راه حلی صرفا سیاسی. به عنوان نمونه زمانی که وزارت بهداشت آلمان برای حل یک مشکل ماهیتا سیاسی مانند تعیین سن پناهجویان، از تکنولوژی پیشرفته پرتونگاری (اولتراشال) بهره می گیرد، راه حل یک مشکل سیاسی خود را در علم و فناوری جستجو کرده است. راه حلی که به مناقشات سیاسی احتمالی پایان می دهد و مساله را به میزان قابل قبولی حل می کند. استفاده از کارت های هوشمند، بانکداری الکترونیکی و سیستم های تشخیص هویت بیومتریک و مانند آنها همگی راه حل های علم و فناوری برای حل مسائل سیاسی-اجتماعی هستند. مدتی پیش خبرگزاری ها از پروژه ای* با سرمایه گذاری اتحادیه اروپا خبر دادند که بر اساس فناوری هوش مصنوعی به راستی آزمایی رفتار مسافران ورودی به مرزهای اتحادیه اروپا می پردازد. یا در نمونه دیگری آژانس امنیت مرزی اتحادیه اروپا اعلام کرد که اجرای آزمایشی طرح کنترل مرزهای این اتحادیه توسط پهپاد را آغاز کرده است. پهپادهای کنترل مرزی که با دوربین های حرارتی و رادار به کنترل مرزهای اتحادیه اروپا خواهند پرداخت. مثال دیگر رای گیری الکترونیکی به عنوان یک شیوه برگزاری انتخابات است. این روش به خصوص در کشورهایی با وضعیت نامطلوب در شاخص درک فساد CPI می تواند برای جلوگیری از تقلب کارآمد باشد. بنابراین در ایران آینده ، هر حکومتی که بخواهد بر مبنای آراء عمومی شکل بگیرد چاره ای جز بهره گیری از سیستم رای گیری الکترونیکی نخواهد داشت. روشی که از زمان ثبت نام تا اخذ رای و شمارش آرا همه کار را به صورت رایانه ای انجام می دهد. اگرچه این روش در اروپا به رغم توسعه گسترده تکنولوژی چندان رایج نیست و ظاهرا تنها کشور اروپایی که از این سیستم رای گیری استفاده می کند استونی است (و بخشی از سوئیس) ، اما نباید فراموش کرد که ایران امروز بر مبنای گزارش سازمان شفافیت بین‌الملل در سال ۲۰۱۸ میلادی  در رده بندی شاخص‌ جهانی فساد در میان ۱۸۰ کشور درکنار گینه و پاپوآ گینه نو ایستاده و در آینده برای پی ریزی یک ساختار دموکراتیک پایدار، جایی برای ریسک وجود ندارد. محتوای اصلی این چند سطر را می توان در چند جمله خلاصه کرد. راه حل مشکلات سیاسی را الزاما نباید در طرح های سیاسی جست. گاهی طراحی یک „نقشه راه“ برای حل بن بست های سیاسی می تواند با استفاده از فناوری های روز دنیا صورت پذیرد و مساله را به شکلی باورناپذیر حل کند. هرچند که عزم و اراده و توافق بر سر به کاری گیری این راه حل ها، خود نیازمند در اختیار داشتن منابع مالی و همچنین یک فرایند سیاسی است (به عبارتی در اینجا به نوعی با یک دور باطل روبرو هستیم). برای حل بن بست ها و مشکلات سیاسی-اجتماعی، نیازمند راه حل های مبتنی بر فناوری هستیم و در عین حال برای تدوین و اجرای راه حل های مبتنی بر علم و فناوری نیازمند یک راه حل سیاسی-اقتصادی (تشکیل حکومت دموکراتیک و پاسخگو) هستیم.

    بن بست سیاسی: علم و فناوری چگونه می تواند ایران را نجات دهد؟

    انباشت معضلات سیاسی و اقتصادی،  ایران امروز را به مرحله ای بحرانی رسانده است. تعداد زیاد مشکلات بنیادین کشور در زمینه های مختلف بسیاری را ناامید کرده و به این نتیجه رسانده که دیگر راهی برای نجات و رهایی از این بن بست وجود ندارد. حتی عده ای بر این باورند که حجم ویرانی و فساد گسترده ای که در چهار دهه اخیر، کشور را در معرض تحریم های بین المللی و همچنین بحران های فزاینده اقتصادی و زیست محیطی قرار داده حتی با از بین رفتن حکومت نیز در کوتاه مدت غیرقابل جبران است. خشک شدن دریاچه ها و بحران آب و حتی مسائلی چون ریزگردها و ترافیک به هر حال از دید علم و فناوری امروز بدون راه حل نیست و قطعا راه حلی (یا راه حل هایی) برای حل این بحران ها وجود دارد. ارائه این راه حل ها هرچند مستلزم طرح های مطالعاتی و برآوردهای میدانی است اما کلیت آنها تقریبا مشخص است و کارشناسان و متخصصان هر حوزه به صورت  ضمنی می دانند که چه باید کرد وچه نباید کرد لیکن مساله بر سر ضمانت اجرایی این طرح هاست. تجربه چهار دهه اخیر نشان می دهد با وجود حاکمیتی ایدئولوژیک چون جمهوری اسلامی احتمال اجرایی شدن چنین راه حل های علمی چه در سطح محلی و چه در ابعاد ملی تقریبا صفر است. کافیست پروژه سد گتوند را به خاطر بیاوریم که از اردیبهشت سال۱۳۷۶ با عملیات انحراف آب کارون توسط گروه سپاسد (وابسته به قرارگاه خاتم الانبیا) و با مشورت شرکت مهندسی مشاور مهاب قدس (زیر مجموعه آستان قدس رضوی) آغاز شد. گتوند نمونه آشکار در اثبات ناکارآمدی حکومت برای حل مشکلات و مسائل ایران است. پروژه ای که چهار هزار میلیارد تومان هزینه در بر داشته و اینک نه تنها این چهار هزار میلیارد تومان را باید از دست رفته فرض کرد بلکه برای حل مشکل آن دوباره چیزی در حدود ١٠‌هزار ‌میلیارد تومان بودجه لازم است. یعنی بودجه ای بیش از دو برابر آن چه که برای احداث خود سد هزینه شده است. مونوریل کرمانشاه یک مثال دیگر از این ناکارآمدی است. پروژه ای با ۷۵۰ میلیارد تومان اعتبار مصوب که حاصلی جز چند پایه بتنی و قطع درختان حاصلی نداشته  و تمام هزینه ای که برای احداث آن تا این مرحله صرف شده به باد رفته است. سناریوی پروژه های شکست خورده (به خصوص در صنعت حمل و نقل) عینا در بسیاری از شهرهای دیگر کشور تکرار شده است. مونوریل قم نیز که قرار بود در سال ۱۳۹۰ به بهره برداری برسد بیش از ۲۰۰ میلیارد تومان هزینه و سرمایه کشور را نابود کرد. هزینه ای معادل یک چهارم بودجه شهرداری قم در آن سال که می توانست صرف احداث فرودگاه یا مترو شود اینک تنها برای تعدادی ستون بتنی بی مصرف استفاده شده است که چاره ای جز تخریب آن نیست. این سناریوی مشابه در فروردین سال ۱۳۸۹ در خصوص طرح بی فرجام مونوریل صادقیه به فرودگاه در تهران نیز اتفاق افتاد. پروژه ای که قرار بود ظرف دو سال تکمیل شود در حدود پنج سال جز پایه و ستون مزاحم در عبور و مرور حاصلی نداشت و بعد از سالها بلاتکلیفی چیزی در حدود بیست میلیارد تومان هزینه را بر باد داد و تخریب شد. مثال دیگر قطار شیراز – اصفهان است که به دلیل نبود زیرساخت صفحه دوار در راه آهن شیراز مجبور بود تا مقصد در مسیر برعکس حرکت کند. مثال ها و مصداق های این ناکارآمدی در عمل به مراتب بیش از اینهاست و این چند مثال صرفا مشتی بود نمونه خروار که نشان می دهد ظرفیت فکری لازم برای نجات ایران از بن بست کنونی، در حاکمیت فعلی وجود ندارد. علم و فناوری، راه حل بسیاری از مشکلات و معضلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ما در ایران آینده خواهد بود اما مساله بر سر این است که چه زمانی بتوان از این بن بست رهایی یافت و راه حل های استاندارد را به کار بست. در ایران آینده برای حل بحران محیط زیست، بحران آب، بهینه سازی مصرف انرژی، آموزش و پرورش و آموزش عالی، کشاورزی، صنعت، اقتصاد و بهداشت، حمل و نقل و ترافیک راه حل های مشخصی وجود دارد. علم و فناوری نه تنها به بهبود وضع اقتصاد و معشیت کمک خواهد کرد بلکه راهکاری عملی برای توسعه سیاسی خواهد داشت. برای نمونه کاهش هزینه های دادگستری با استفاده از تکنولوژی های کنترل اجتماعی به منظور کاهش جرائم یا حذف و کاهش بوروکراسی اداری) و وضع قوانین مدنی عادلانه، دموکراسی و شفافیت یاری خواهد رساند.

    * iBorderCtrl

    لینک این یادداشت در وبسایت دویچه وله فارسی

  • گفتگوی دکتر علی نیّری با عرفان کسرایی | بخش آخر

    گفتگوی دکتر علی نیّری با عرفان کسرایی | بخش آخر

    از عمر جهانی که در آن زندگی می‌کنیم حدود سیزده میلیارد و هفتصد میلیون سال گذشته، درباره این جهان خیلی چیزها می‌دانیم و خیلی چیزها هم نمی دانیم. قبل از بیگ بنگ چه بوده است؟ چرا نمی توانستیم در جهانی جوان‌تر از ده میلیارد سال وجود داشته باشیم؟ جهان ما چند بعدی است؟ آیا جهان مرز دارد؟ ابعاد اضافی این جهان کجا پنهان شده‌اند؟ نظریه کالوتسا-کلاین در یکپارچه سازی دو نیروی بنیادین گرانش و الکترومغناطیس چه بود؟ سیاهچاله ها کجا هستند؟ نظریه ابرریسمان چیست؟ گرانش در نسبیت عام به چه معناست؟ مکانیک کوانتومی چه ارتباطی به کیهان شناسی دارد؟

     

    https://www.youtube.com/watch?v=817TyuqqJeM&lc=z221djxqepamctgfoacdp431b2fo20hprl24tn0bq4tw03c010c

  • گفتگوی دکتر علی نیّری با عرفان کسرایی | بخش سی و پنج

    گفتگوی دکتر علی نیّری با عرفان کسرایی | بخش سی و پنج

    بیست و پنجم فوریه 2019

    دنباله‌دار هالی آخرین بار در سال۱۹۸۶ در آسمان ظاهر شده و برای دیدن دوباره آن باید تا سال ۲۰۶۱ صبر کرد و منتظر ماند. هیچ معلوم نیست کدامیک از ما تا آن سال زنده باشد وبتواند بازگشت دوباره هالی را ببیند. پرسش اینجاست: دانشمندان از کجا می دانند که دنباله دار هالی در سال ۲۰۶۱ باز خواهد گشت؟ در یک قاب بزرگتر، دانشمندان از کجا می دانند که علت انقراض دایناسورها چه بوده؟ دلیل اینکه کهکشان آندرومدا و راه شیری به هم نزدیک می شوند چیست؟ کیهان شناسان از کجا می دانند که کهکشان راه شیری یک کهکشان مارپیچی است؟ در هفته های اخیر ، ده ها هزار مرغ دریایی در شمال هلند کشته شدند . در همین مدت کوتاه دانشمندان دلایل بسیاری را برای توضیح این پدیده طرح کردند. به راستی دانشمندان از کجا می فهمند که کدام نظریه درست است؟ فهمیدن دلیل خودکشی نهنگ ها، علت انفجار شاتل چلنجر، علت بروز سونامی و زلزله و بسیاری چیزهای دیگر، مکانسیم استدلالی دارد که به آن روش علمی می گوییم. روش علمی چیست و چگونه کار می کند؟