Blog

  • سوزن در انبار کاه: منتشر شد

    سوزن در انبار کاه: منتشر شد

     مقدمه ای از دکترعلی نیّری

    Into Ultimate Darkness with Ali Nayeri - Black holes continue to fascinate  the renowned physicist. | Chapman Newsroom

    پیش از پیش‌گفتار

    به باورم این کتاب برای فارسی زبان، نخستین از نوع خودش است. تا امروز کتاب‌های علمی زیادی به زبان ساده به فارسی برگردان شده و یا حتا نوشته شده است، اما در مورد موضوع مهم فلسفه‌ی علم دست کم به زبان فارسی از سوی یک نویسنده‌ی ایرانی کار جدی‌ای نشده است. بر این باورم که نیاز به آموزش و یادگیری فلسفه‌ی علم بیش از پیش نمایان شده است. امروز که وقتی خیل مدرک‌داران بی‌سواد دانشگاه رفته را می‌بینیم تازه متوجه می‌شویم که ایراد آموزش عالی کجاست و چگونه است کسی پزشک است اما به دعا برای معالجه‌ی بیمارش ایمان دارد و یا آن‌که فیزیک‌دانی است که باور دارد با پا گذاشتن بر روی لیموی سبز بر زمین افتاده چگونه بدبختی را بر سرش آوار می‌کند! چرا در تمام سال‌های تحصیلی‌اش تفکر نقادانه یا سنجش‌گرانه اندیشی را نیاموخته است؟ چگونه می‌توان مهندس بود و روش علمی بلد نبود؟ چگونه هنوز دانشگاه رفته‌ی ما فکر می‌کند نظریه‌ی علمی چون نظر دادن مهمانی‌های خانوادگی‌ست یا نظریه‌ی علمی یعنی هنوز به تایید نرسیده است و ثابت نشده!

    چطور دانشگاه رفته و هم‌چنان فکر می‌کند نظریه‌های داروین و مهبانگ  هنوز در «حد نظرند»؟ چگونه‌ است که مدرک‌دار است و هنوز فکر می‌کند در نظریه‌ی داروین، انسان تکامل یافته‌ی میمون است؟ هنوز می‌اندیشد عالم را نظمی بس دقیق است و بی‌نظمی مانع بوجود آمدن زندگی و حیات است! زمانی می‌اندیشدم چه باید کرد تا آموزش فلسفه‌ی علم برای همه‌ی دانشجویان رشته‌های دانشگاهی اجباری باشد. علم بدون درک وجودی‌اش و فلسفه‌اش از درون تهی می‌شود و حاصل‌ش مدرک‌دار معتقد به اجنه و انرژی درمانی می‌شود! عرفان کسرایی در کتاب «سوزن در انبار کاه» دست به کار بزرگی زده است و این باب مهم را برای فارسی‌زبان گشوده است. کتاب از همان جایی شروع می‌شود که باید بشود یعنی از روش علمی و نظریه‌های علمی و با بحث بسیار مهم نظریه‌ی فراگیر در فیزیک نظری پایان می‌گیرد. کتاب برای مردمان دنیای مدرن که می‌خواهند از علم مدرن  بهره بگیرند نوشته شده است. خواننده می‌تواند این کتاب را به عنوان نقشه‌ی مسیر پر سنگلاخ علم مدرن استفاده کند و از آن بهره‌ها ببرد. به جسارت عرفان کسرایی برای آغاز این مبحث مهم تبریک می‌گویم. اطمینان دارم نسخه‌های بعدی کتاب پر بارتر و پربارتر خواهد شد.

    علی نیّری

    اورنج کانتی، آمریکا

    یکشنبه ۵ جولای ۲۰۲۰

    سفارش این کتاب در آمازون

     

     

  • حملات هکری دوران کرونا؛ افزایش تلاش‌ها برای سرقت علم و تکنولوژی

    حملات هکری دوران کرونا؛ افزایش تلاش‌ها برای سرقت علم و تکنولوژی

    در هفته های گذشته اخبار حملات سایبری هکرها در سراسر جهان به بحث ها و مناقشات بسیاری دامن زده است. به ویژه پس از آن که وزارت دادگستری ایالات متحده، علیه دو هکر چینی که در پی سرقت اطلاعات دارویی و تسلیحاتی و هسته ای بودند اعلام جرم کرد و مشخص شد این دو هکر چینی با پشتیبانی وزارت امنیت چین، اطلاعات حساسی از استرالیا و بلژیک و آلمان و بریتانیا سرقت کرده اند. همین اواخر شبکه اجتماعی توییتر از حملات سایبری بزرگی به حدود صد و سی حساب مشهور در توییتر خبر داد که در جریان آن، هکرها شیوه ای عجیب برای هک حساب های تایید شده و سرقت بیت کوین طراحی کرده بودند. تلاش برای هک داده ها و پژوهش های علمی، محدود به دوران کرونا نیست و برای مثال همین دو هکر چینی، از سال ها پیش حتی در پی سرقت پژوهش های علمی سرطان از دانشمندان دیگر کشورها نیز بوده اند. هکرهای دولتی چین در تلاش برای سرقت اطلاعات علمی تنها نیستند. چندی پیش مایکروسافت، از دستیابی هکرهای مرتبط با حکومت ایران به یک کلمه رمز برای حمله سایبری به این شرکت خبر داده بود. به عبارت دقیق تر، از حمله هکرهای گروه هولمیوم که مانند هکرهای دولتی وابسته به دولت چین، در پی سرقت اطلاعات بخش های دارویی و پزشکی و حتی صنایع مرتبط با انرژی و معدن هستند. برخی از حملات که مشخصا برای سرقت دانش تولید واکسن کرونا آغاز شده از ابتدای ژانویه امسال، کمپانی های داروسازی و موسسات تحقیقاتی و حتی بیمارستان هایی را هدف گرفته است که در حال پژوهش روی تولید واکسن کرونا هستند. از دانشگاه های آمریکا گرفته تا دانشگاه هایی در هلند و استرالیا هدف این حملات بوده اند.

     

     

    متن کامل این مقاله در وبسایت رادیو فردا

  • تکنولوژی‌های مقابله با کرونا در غیاب واکسن و داروی بیماری

    تکنولوژی‌های مقابله با کرونا در غیاب واکسن و داروی بیماری

    با گذشت حدود هفت ماه، اینک کرو نا ۱۸۸ کشور جهان را درگیرِ خود کرده است.

    نهاد‌های تصمیم‌گیرنده در سراسر جهان، برای مقابله با این عفونت مرگبار، راه‌های بسیاری را آزموده‌اند؛ از قرنطینه و فاصله‌گیری اجتماعی گرفته تا تلاش برای ساخت واکسن و دارو.

    اما تا لحظه نوشتن این مطلب، هیچ‌کدام از این راه‌ها نتوانسته به وضعیت بحرانی کنونی خاتمه دهد. واکسن و داروی قطعی هنوز کشف یا ساخته نشده و مقررات فاصله‌گذاری اجتماعی اگرچه از سرعت شیوع آن کاسته، به قطع زنجیره سرایت این بیماری نینجامیده است.

    تعطیلی کارخانه‌ها و شرکت‌های بزرگ، درخواست‌های وام و کمک‌هزینه و بیمه بیکاری و بسیاری مسائل دیگر، ابعاد پیامدهای اقتصادی شیوع کرونا را پیش‌بینی‌ناپذیر کرده است؛ دست‌کم به‌قدری غیرقابل‌پیش‌بینی که وزیر دارایی ایالت هسن آلمان، حدود سه ماه پیش، از روی استیصال و نگرانی از پیامدهای اقتصادی کرونا دست به خودکشی زد.

    راهکار مقابله با کرونا را اینک نه فقط در مدیریت و اقتصاد و پزشکی و داروسازی بلکه در تکنولوژی نیز می‌توان یافت. امروزه تکنولوژی‌های پیچیده و فناوری‌های مبتنی بر هوش مصنوعی، راه‌حل‌هایی برای کند کردن روند شیوع این بیماری در دسترس انسان قرار می‌دهد که تا پیش از انقلاب صنعتی سوم، یعنی عصر دیجیتال، حتی تصور آن نیز ممکن نبود.

    اپلیکیشن‌های هشداردهنده کرونا، تجهیزات و سیستم‌های هوش مصنوعی یا مادون قرمز برای سنجش سریع تب عابران یا برای تشخیص ماسک بر چهره، دستگاه‌های تنفس (مانند آن‌چه مهندسان مرسدس بنز طراحی کردند)، ونتیلاتور و… تنها بخشی از تکنولوژی‌هایی هستند که در نیم سال گذشته به کنترل شیوع کرونا کمک کرده‌اند.

    یکی از دستگاه‌های پیشنهادی در فرودگاه رم، کلاهی بود که می‌توانست با کمک تصاویر مادون قرمز و سنجش درجه حرارت مسافران، بیماران مشکوک به کرونا را شناسایی کند. اپلیکیشن‌ها و وبسایت‌های آماری در این مدت، توسعه چشمگیری پیدا کردند. به‌خصوص آنالیز محققان دانشگاه جان‌هاپکینز از لحظه به لحظهٔ روند شیوع کرونا که به فارسی نیز راه پیدا کرد و در وبسایت کرونا به فارسی در دسترس قرار گرفت.

    در آلمان، اگرچه داده‌های دانشگاه جان‌هاپکینز یک منبع شناخته‌شده و مهم در پیگیری وضعیت شیوع کروناست، اما مؤسسه رابرت کخ در این زمینه نقش کلیدی را بازی می‌کند.

    اپلیکیشن ۲۰ میلیون یورویی در این کشور محصولی است از شرکت‌های نرم‌افزاری و مخابراتی مانند SAP و تله‌کام که برای قطع زنجیره انتقال کرونا طراحی شده است. این اپلیکیشن البته مورد انتقاد کسانی است که نگران نقض حریم خصوصی شهروندان‌اند.

    اما نحوه عملکرد این اپلیکیشن (برنامه کاربردی) بسیار جالب توجه است. این اپلیکیشن با استفاده از بلوتوث، کاربرانی را که به مدت طولانی در فاصله کمتر از دو متر از یکدیگر بوده‌اند ثبت می‌کند. این داده‌ها زمانی اهمیت می‌یابند که تست کرونای یکی از کاربران مثبت شود. در این صورت، به کاربران دیگر پیغامی مبنی برای این‌که آن‌ها در ناحیه خطر قرار داشته‌اند ارسال می‌شود و از این طریق، زنجیره انتقال کرونا به شکلی هوشمندانه کنترل می‌شود.

    این‌که مسیر رفت‌وآمد افراد و ارتباطات آنان برای مدتی ذخیره شود، البته در کشورهای دموکراتیک چندان مسئله‌ساز نیست. بسیاری از کاربران در استفاده از اپلیکیشن‌های سرگرمی یا شبکه‌های اجتماعی اطلاعاتی به‌مراتب بیش از این‌ها در اختیار اپلیکیشن‌ها قرار می‌دهند. با این حال برخی مقامات اروپایی خواستار تضمین آن شده‌اند که این اپلیکیشن صرفاً در دوران شیوع کرونا مورد استفاده قرار گیرد و با پایان احتمالی این همه‌گیری جهانی از رده خارج شود.

    تنوع و تعداد این اپلیکیشن‌ها در کشورهای مختلف جهان بسیار زیاد است؛ از اپلیکیشن‌هایی برای معاینه از راه دور گرفته تا اپلیکیشن‌های نسبتاً مشابه اپلیکیشن کرونا در آلمان. برای مثال، اپلیکیشن Symptom Tracker در بریتانیا که تا کنون میلیون‌ها شهروند بریتانیایی آن را روی گوشی‌های هوشمند خود نصب کرده‌اند.

    در سنگاپور، اپلیکیشن TraceTogether با استفاده از سیستم بلوتوث، افرادی را که در معرض خطر ابتلا بوده‌اند شناسایی می‌کند و از این طریق، در پی کند کردن روند انتقال ویروس کروناست.

    در ایسلند اگرچه حدود چهل‌درصد مردم از اپلیکیشن Rakning C-19 استفاده می‌کنند که بر اساس جی.پی.اس کار می‌کند، اما کارآمدی این اپلیکیشن زیر سؤال است و بررسی‌های انجام‌شده نشان می‌دهد این برنامه کمکی به بهبود اوضاع نخواهد کرد. اتریشی‌ها غالبا از اپلیکیشن صلیب سرخ استفاده می‌کنند. در استرالیا و ایتالیا و بسیاری کشورهای دیگر نیز برنامه‌هایی نسبتاً مشابه مورد استفاده قرار گرفته است.

    نصب اپلیکیشن‌ها در کشورهایی با گردش آزاد اطلاعات، چندان نگران‌کننده نیست، اما این مسئله در چین و روسیه و ایران طبیعتاً شباهتی به آن‌چه در دنیای آزاد در جریان است ندارد.

    در برخی کشورها مانند امارات، تکنولوژی‌های عجیب و خارق‌العاده‌ای پا به میدان گذاشته است؛ از آمبولانس‌های خودکار مبتنی بر سیستم هوش مصنوعی گرفته تا پهپادهای ضدعفونی‌کننده‌ای که در هر ساعت، محدوده‌ای به وسعت یک هکتار را ضدعفونی می‌کنند.

    با این حال، اگر در ابعاد جهانی به مسئله نگاه کنیم، نه دارو و واکسن (که هیچ‌کدام هنوز نهایی و قطعی نیست) و نه تکنولوژی‌های پیشنهادی، هیچ‌یک تا این لحظه نتوانسته‌ به همه‌گیری کرونا خاتمه دهد. ممکن است واکسن یا دارویی نهایی برای کرونا در کوتاه‌مدت یافت نشود، اما شاید معرفی یک اختراع یا تکنولوژی جدید در این کشاکش کرونایی بتواند به وضع بحرانی کنونی خاتمه دهد.

    به عبارت دیگر، راه‌حل نهایی بحران کرونا شاید نه در داروسازی و پزشکی، که در دنیای مهندسی نهفته باشد. البته چیزی فراتر از فناوری‌های کنونی مانند اپلیکیشن‌ها یا دروازه‌های هوشمند برای تشخیص چهره و ماسک.

    آن‌چه مسلم است، جهان برای عادی‌سازی اقتصاد و توریسم و حمل‌ونقل و به صورت خلاصه بازگشت به روال قبلی زندگی روزمره، به راه‌حلی فراتر از ماسک و پهپاد و اپلیکیشن نیاز دارد.

    لینک این مقاله در وبسایت رادیو فردا

  • از فوکوشیما تا چرنوبیل تاسیسات هسته ای به چه میزان خطرناکند؟

    از فوکوشیما تا چرنوبیل تاسیسات هسته ای به چه میزان خطرناکند؟

    عرفان کسرایی| رادیوفردا

    دنیا در نیم قرن گذشته تغییرات بسیار کرده است. پیشرفت های علم و تکنولوژی دنیای امروز را حتی با آغاز قرن بیست و یک نیز به سختی می توان مقایسه کرد چه برسد به فناوری هایی که روزگاری در جریان جنگ سرد یا جنگ جهانی، مدرن محسوب می شدند. از نظر تاریخی، انرژی اتمی و به کار بستن آن دیگر فناوری مدرنی محسوب نمی شود. از زمانی که اتو هان دانشمند آلمانی به همراه لیزه ماینتر شکاف هسته ای را توضیح دادند بیش از ۸۰ سال گذشته است. بیست سال پس از آن یعنی اواخر دهه پنجاه میلادی, ایران در پی به کار بستن انرژی اتمی به عنوان منبع انرژی بود. به بیان دقیق تر پیشینه رآکتورهای تحقیقاتی ایران دست کم به سال ۱۹۵۹ باز می گردد که با کمک آمریکایی ها به دانشگاه تهران اعطا شده بود. سازمان انرژی اتمی ایران نیز در سال ۱۹۷۴ تاسیس شد و در این دوران، ساخت نیروگاه های هسته ای برای تولید برق در کشورهای پیشرفته دنیا یکی از بهترین راه های دستیابی به انرژی پاک محسوب می شد و ریسک استفاده از نیروگاه های اتمی و خطرات بالقوه ای که ممکن بود بر سر راه قرار بگیرد چندان شناخته شده نبود. از آن دوران در حدود نیم قرن گذشته است و توسعه رآکتورهای اتمی در جهان، البته هنوز از سوی برخی کارشناسان یکی از گزینه های دستیابی به اهداف معاهده اقلیمی پاریس محسوب می شود. ارزیابی آژانس بین المللی انرژی اتمی نشان می دهد که تا سال ۲۰۳۰ نیروگاه‌های اتمی در سراسر جهان در مجموع باید ۵۹۸ گیگاوات برق تولید کنند. چنین چیزی ممکن نیست مگر اینکه نیروگاه‌های موجود نوسازی شوند و همچنین سالانه ۱۹ نیروگاه هسته ای جدید ساخته و به کار گرفته شوند. اما این همه ماجرا نیست و این سکه روی دیگری هم دارد. در سال های اخیر سرعت رشد تکنولوژی به قدری زیاد شده که آینده انرژی را نیز تا حدی غیر قابل پیش بینی کرده است. دستیابی به منابع انرژی خورشیدی، بادی، زمین گرمایی با کمک فناوری های نوظهور تا حدی در دسترس شده اند که بسیاری از کشورها از خود می پرسند آیا سرمایه گذاری در ساخت نیروگاه های هسته ای دیگر صرفه مالی و اساسا توجیه اقتصادی دارد؟ اگر عاملی مانند توجیه اقتصادی را کنار بگذاریم، با در نظر گرفتن هزینه های بالای دفع زباله های رادیواکتیو و یا فجایع غیرقابل پیش بینی مانند حادثه چرنوبیل در اوکراین یا فوکوشیما در ژاپن، آیا هنوز برق حاصل از نیروگاه اتمی ارزان و به صرفه و معقول است؟

    گذار به انرژی های تجدید پذیر

    در سال های اخیر طراحی و ساخت نیروگاه های اتمی بسیار بسیار گران شده است و صرف اقتصادی آن حتی در رقابت با انرژی بادی و خورشیدی نیز زیر سوال است. نیروگاه هسته ای Hinkley Point در انگلستان قرار است انرژی را از سال ۲۰۲۵ به بعد با قیمت ۱۲ سنت برای هر کیلووات ساعت بفروشد این در حالی است که هزینه انرژی بادی و خورشیدی در حدود نصف این میزان تمام می شود. استفاده از انرژی های تجدید پذیر، به شدت در سراسر دنیا مورد استقبال قرار گرفته و سرمایه گذاری های کلان برای توسعه این بخش در حال انجام است. وزیر محیط زیست لوکزامبورگ در سال ۲۰۱۸ گفته بود: انرژی اتمی راه حل نیست. انرژی اتمی یک فناوری گران‌ قیمت، خطرناک و انعطاف‌ناپذیر است. خطرناک نامیدن نیروگاه های هسته ای از زبان کشورهایی اروپایی که بالاترین سطوح امنیتی را در طراحی و ساخت این نیروگاه ها لحاظ می کنند تعجب آور نیست. آنها حادثه فوکوشیما در ماه مارس سال ۲۰۱۱ را دیده اند که امواج پیش بینی ناپذیر سهمگین سونامی چگونه یک نیروگاه اتمی را نابود کردند و باعث ذوب هسته ای در ۳ رآکتور آن شدند. این فاجعه عظیم که پس از فاجعه چرنوبیل، وحشتناک ترین حادثه نیروگاه های اتمی در جهان بود بسیاری کشورهای پیشرفته دنیا را به فکر بازنگری در سیاست هسته ای خود کرد. فرانسوی ها از برنامه خود برای تعطیلی حدود ۱۷رآکتور هسته ای خود تا سال های آینده خبر دادند و اعلام کردند که قرار است فرانسه، وابستگی خود به انرژی هسته‌ ای را تا سال ۲۰۲۵ از ۷۵ به ۵۰ درصد کاهش دهد. کافیست در نظر بگیریم فرانسه ۱۹ نیروگاه و ۵۸ رآکتور هسته‌ای دارد و عمر بیشتر این تاسیسات هسته ای تا سال ۲۰۲۷ به بالای چهل سال خواهد رسید. این کشور حتی برنامه خود برای ساخت چند نیروگاه جدید هسته ای را نیز ملغی اعلام کرده و ساخت شش نیروگاه اتمی را که قبلا روی میز کار داشت از دستور کار خارج کرده است. فرانسوی ها قرار است تا سال ۲۰۲۲ به یک جمع بندی نهایی برسند که آیا باید در مسیر قطع کامل وابستگی به انرژی اتمی گام بردارند و به انرژی های تجدید پذیر رو بیاورند یا نه.  درک هراس آنها از انرژی اتمی چندان سخت نیست. در فوریه ۲۰۱۷ در تاسیسات هسته‌ای “فلامان ویل” در شمال غرب فرانسه انفجاری رخ داد که هرچند به فاجعه نیانجامید اما می توانست زنگ خطری باشد برای درک ریسک بالای تولید انرژی در نیروگاه های اتمی. رآکتورهای هسته ‌ای این نیروگاه در حدود سال‌ های ۱۹۸۵ و ۱۹۸۶ ساخته شده بودند و از نظر تاریخی چندان جدید محسوب نمی شدند. با این وجود باید پذیرفت که این تصمیم برای فرانسه چندان ساده نخواهد بود. این کشور در حدود سه چهارم برق خود را از طریق نیروگاه های هسته ای تامین می کند. با این وجود روند بازنشسته کردن نیروگاه های هسته ای در این کشور هم اکنون آغاز شده است. ۲۲ فوریه امسال قدیمی ‌ترین راکتور هسته‌ای فرانسه که در یک ناحیه مرزی با آلمان در نزدیکی شهر فرایبورگ قرار دارد از مدار خارج شد و دومین نیروگاه هسته ای نیز همین تابستان امسال بازنشسته می شود. آلمانی ها نیز با در اختیار داشتن ۱۷ نیروگاه اتمی، راه پایین کشیدن کرکره انرژی هسته ای را آغاز کرده اند. آنها قرار است چهارده نیروگاه نیمه فعال و فعال خود را تا سال ۲۰۲۱ و سه نیروگاه دیگر را نیز در سال ۲۰۲۲ تعطیل کنند. تصمیم آلمانی ها نیز چندان قابل پیش بینی نبود. آنها در سال ۲۰۱۰ اعلام کرده بودند که تا سال ۲۰۳۰ از نیروگاه های هسته ای خود برق خواهند گرفت اما در این میان، تصمیم و برنامه ریزی کلان این کشور در بخش انرژی به کل زیر و رو شد. بخش انرژی آلمان در استفاده از منابع انرژی تجدید پذیر بسیار پیشرفته است و نشانه آن هم این است که در نه ماهه نخست سال ۲۰۱۹، انرژی حاصل منابع تجدید پذیر با تولید ۱۸۳ میلیارد کیلو وات در ساعت، از کنسرن های بزرگ انرژی ذغال سنگ نیز پیش افتاد و یک رکورد تاریخی به جا گذاشت. آنها قصد دارند تا سال ۲۰۳۰ ، به میزان ۶۵ درصد برق خود را از انرژی های پاک تولید کنند. این مساله فقط محدود به آلمان و فرانسه نیست. یک مطالعه و بررسی چند سال پیش در نشریه ساینس پیش بینی می کرد که میزان تولید انرژی خورشیدی در جهان تا سال ۲۰۳۰ به ده برابر افزایش پیدا خواهد کرد. پیشرفت تکنولوژی در این سال ها باعث کاهش بهای تاسیسات فتوولتائیک شده است و بهره وری را به شدت بالا برده است. بر اساس این مطالعه حتی این امکان وجود دارد که توان تاسیسات انرژی خورشیدی به شدت افزایش پیدا کند.

    فوکوشیما و چرنوبیل، آیینه عبرت

    اگر فقط و فقط ضرر مالی را ملاک بگیریم دو فاجعه اتمی چرنوبیل و فوکوشیما در مجموع چیزی حدود ۴۵۰ میلیارد دلار خسارت به بار آوردند. صرف نظر از اینکه خسارت جانی و آسیب محیط زیستی این دو فاجعه دهشتناک، جبران ناپذیر بوده است. این دو مورد صرفا دو آسیب بزرگ در تاریخچه نیروگاه های اتمی هستند اما اگر دقیق تر نگاه کنیم بسیاری از تاسیسات هسته ای و نیروگاه ها حاصلی جز خسارت مالی نداشته اند. در بلغارستان دو نیروگاه در دست احداث ، ۲۵ سال زمان و هزینه بردند و دست آخر حتی در حد روشن کردن یک لامپ نیز فایده نداشتند. بسیاری از تاسیسات هسته ای و نیروگاه های بتن ریزی شده در جهان وجود دارد. از انبارهای زباله های اتمی و نظایر آن که به گفته کارشناسان بیش از پانصد میلیارد دلار از ثروت جهان را دور ریخته است. آلمان که یکی از توسعه یافته ترین صنایع را در جهان دارد و اساس کشف هسته ای از دل اندیشه و کار دانشمندان این کشور در آمده به دلیل سرمایه گذاری اشتباه در بخش انرژی اتمی تا به حال ۱۵۰ میلیارد دلار متضرر شده است. کافیست در نظر بگیریم در کشورهایی که فساد سازمان یافته، سوء مدیریت و استبداد تک حزبی حاکم است، حتی استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای نیز چندان بی خطر نخواهد بود. تجهیزات کهنه، طراحی های وصله ای و پینه ای به خصوص با درنظر گرفتن ضریب ایمنی پایین فناوری های روسی در صنایع هسته ای، احتمال وقوع فجایع هولناک نظری چرنوبیل را بالا خواهد برد. حتی ژاپن با آن سیستم مدیریتی و فناوری پیشرفته نیز پیش بینی یک حادثه طبیعی چون زلزله ۹ ریشتری و به پیامد آن وقوع سونامی و از کار افتادن سیستم خنک کننده نیروگاه فوکوشیما را نکرده بود و نتوانست از ذوب شدن سه مخزن میله های سوخت هسته ای در قلب نیروگاه جلوگیری کند. اشتیاق دهه ۱۹۷۰ میلادی برای هسته ای شدن در جهان رو به افول است و طراحی تاسیسات پنجاه سال پیش با استانداردهای دنیای امروز همخوانی ندارد. جهان در این نیم قرن بسیار تغییر کرده و با ظهور فناوری های نوین، سلطه بسیاری از فناوری های  قدیمی یکی پس از دیگری به سر خواهد آمد. استفاده از انرژی هسته ای هم از این دایره بیرون نیست و بی جهت نیست که بسیاری از کشورها با نگاهی به آینده، روی بخش انرژی های تجدیدپذیر سرمایه گذاری های عظیمی کرده اند.

    لینک این مطلب در رادیو فردا

  • منشأ مخالفت با واکسیناسیون در ایران و جهان چیست؟

    منشأ مخالفت با واکسیناسیون در ایران و جهان چیست؟

     

    واکسیناسیون از سال ۱۷۹۶میلادی، سال تزریق اولین واکسن تا کنون تحولات بسیاری را تجربه کرده و نقش مهمی در نجات جان بسیاری از انسان ها داشته است. روشی موثر برای مقابله با بیماری ها که در دوره ای از تاریخ، نام بلند آوازه ای پیدا کرد اما از دهه هفتاد میلادی به این سو به خصوص با ظهور جنبش های هیپی و پادفرهنگی به یکی از محورهای مخالفت جریانات علم ستیز تبدیل شده است. مبنای غالب تئوری های توطئه واکسن ستیزان، تردید در نیت شرکت های داروسازی است و این باور که واکسیناسیون، عملی غیرضروری و تنها راهی برای سود و منفعت مالی شرکت های داروسازی، یا حتی روشی برای کنترل دولت ها روی افکار عمومی است. نگاه دیگری نیز در بین مخالفان واکسیناسیون وجود دارد که از یک مقاله پزشکی در سال 1998 در ژورنال پزشکی لنست The Lancet ریشه گرفته است. اندرو ویکفیلد در آن مقاله ادعا کرده بود که ربط مشخصی بین واکسیناسیون – به صورت دقیق تر واکسن سه ‌گانه سرخک، اوریون و سرخجه (MMR) – و خطر ابتلا به اوتسیم وجود دارد. هر چند بعدها مشخص شد که این پزشک بریتانیایی، با دستکاری داده ها شواهد مربوط به مطالعه خود را جعل کرده بوده و مقاله او نیز از ژورنال حذف شد و بررسی های بعدی ادعای او را مردود کرد، اما اثری که این مقاله در پرهیز از واکسیناسیون در جوامع مختلف به جا گذاشت انکار ناپذیر است. به موازات گسترش و تبلیغ برای این پژوهش دستکاری شده، واکسیناسیون کاهش و نرخ ابتلا به سرخک، اوریون در ایالات متحده گرفته تا بریتانیا، آلمان و بسیاری کشورهای دیگر افزایش یافت. مخالفت با واکسیناسیون در اروپا به خصوص در بلغارستان، لتونی و فرانسه بیش از سایر کشورهای اروپایی رشد کرد و یک بررسی کمسیون اروپا نشان می دهد که در حدود سی درصد از شهروندان این سه کشور، نظری منفی به واکسیناسیون دارند. در لهستان بیشترین میزان بی اعتمادی به واکسیناسیون دیده شده و تنها ظرف چندسال، باورمندان به اثربخشی واکسن حدود ده درصد کاهش پیدا کرده اند. به خصوص در سال های اخیر، ایجاد شک و تردید در سلامت و ایمنی واکسن ها به ویژه درباره سرخک، باعث امتناع والدین از واکسیناسیون کودکان شد و نرخ ابتلا به بیماری هایی چون سرخک به شکل خیره کننده ای افزایش پیدا کرد. مخالفان واکسیناسیون البته همه از مقاله اندرو ویکفیلد یا تبلیغات شبانه روزی جنبش های چپ گرای پادفرهنگی یا حتی راستگرای علم ستیز تاثیر نپذیرفته اند بلکه برخی گروه های اجتماعی بر اساس باورهای مذهبی از واکسیناسیون فرزندان خود امتناع می کنند. در آلمان بحث خودداری از واکسن به قدری بحث برانگیز شده که طرحی مبنی بر جریمه 2500 یورویی برای کسانی که از واکسیناسیون سرخک امتناع می کنند در نظر گرفته شده است. تعجبی ندارد که با گسترش روزافزون جنبش های علم ستیز ضدواکسن، بر اساس یک گزارش تنها حد فاصل سالهای 2018 تا 2019 میزان ابتلا به سرخک در سراسر جهان چهاربرابر شده است. در حدود یک پنجم از شرکت کنندگان در  یک بررسی در ایالات متحده، معتقد به تئوری های توطئه واکسیناسیون هستند و در حدود 37 درصد بر این باور بودند که دولت کاملا عامدانه، درمان های دیگر را پنهان نگاه می دارد.


    کرونا و جنبش های تئوری توطئه

    نه تنها واکسیناسیون، بلکه قرنطینه و داروها نیز از تیررس هواداران علم ستیز جنبش های ضدواکسن دور نمانده اند. هواداران جنبش ضد واکسن با پلاکاردها، شعارها، دیوارنویسی ها و برگزاری تجمع، روز به روز گسترش می یابند و به اضطراب والدین در واکسیناسیون فرزندان خود دامن می زنند. به خصوص والدینی که از دانش کافی در درک مسائل علمی برخوردار نیستند به سادگی ممکن است تحت تاثیر این شعارها و اطلاعات بی پایه و جعلی تئوری توطئه قرار بگیرند. به خصوص که در میان این چهره ها، افرادی از بین خوانندگان و ستاره های مشهور نیز حضور دارند که همین مساله بر نفوذ و تاثیر چنین باورهایی خواهد افزود. گروه های مروج تئوری توطئه، شاخه ها و شعبات مختلفی دارند. برخی حتی در سمینارها از دست های پشت پرده دولت ها برای سرپوش گذاشتن بر ماهیت واقعی ویروس کرونای جدید سخن می گویند و برای مثال، کرونا را ناشی از انتشار پلوتونیوم بر اثر سقوط یک ماهواره به زمین می دانند. برخی دیگر به سراغ چهره های مشهور رفته اند و با تولید این شایعه که فرزندان بیل گیتس واکسینه نشده اند، سعی در گسترش جنبش ضد واکسیناسیون دارند. اخیرا برخی از مروجان تئوری توطئه با انتشار تصویر یک اسکناس استرالیایی در پی اثبات این ایده هستند که طرحی از ویروس کرونا در سال 2017 روی این اسکناس ها نقش بسته بوده و همه گیری کرونا صرفا یک فریب بزرگ دولت های دنیا برای تحمیل واکسیناسیون اجباری و کسب درآمد شرکت های بزرگ داروسازی است.

    مخالفان قرنطینه و واکسیناسیون در ایران

    در سال 1255 خورشیدی و با شیوع طاعون در جنوب ایران، روحانیان محلی به شدت به مخالف با قرنطینه پرداختند. از زمان آغاز برنامه ریزی برای مایه کوبی آبله، مخالفت های عمومی به خصوص با تحریک احساسات مذهبی در ایران بسیار رایج بود و این تئوری توطئه منتشر می شد که واکسیناسیون یک برنامه از سوی کفار است که در پوشش مبارزه با بیماری ها اما برای عقیم کردن و کاهش جمعیت امت اسلامی در نظر گرفته شده است. جنبش های علم ستیز و مخالفان واکسیناسیون در ایران غالبا در تفکرات مذهبی ریشه داشتند اما به نظر می رسد که جنس استدلال واکسن ستیزان اخیر که در شبکه های اجتماعی رایج شده است، مشابه استدلال هواداران تئوری توطئه و شبه علم و خرافات در غرب باشد و نه تحت تاثیر اعتقادات مذهبی. این باورهای شبه علمی و خطرناک برای سلامت عمومی، با گسترش اینترنت روز به روز گسترش می یابند و والدین ناآگاهی که منابع مطالعه و تحقیقی در دست ندارند، تحت تاثیر مطالب وبلاگ ها و پست های کانال ها در شبکه های اجتماعی ممکن است از واکسیناسیون فرزندان خود امتناع کنند. والدینی که تصور می کنند مطالعه پست های تلگرامی یا واتس اپ، به معنی تحقیق است و تصور می کنند این به معنی آن است که آنها برای مخالفت خود با واکسیناسیون، دلیل و منبع معتبری دارند.

     

    لینک این مقاله در وبسایت رادیو فردا 

  • طب مکمل: ادامه روندی مخرب در برنامه درسی دانشگاه ها

    طب مکمل: ادامه روندی مخرب در برنامه درسی دانشگاه ها

    ارائه ۲ واحد اجباری درس «آشنایی با مبانی طب ایرانی و مکمل» برای دانشجویان دانشگاه‌ها و دانشکده‌های علوم پزشکی کشور، رسمی شدن روندی است که از چند سال پیش برای محکم کردن پایه های طب سنتی در ایران آغاز شده است. بر اساس تقویم آموزشی دانشگاه ها، حالا دانشجویان دکتری عمومی پزشکی، دندانپزشکی، داروسازی و کارشناسی پیوسته رشته های پرستاری، مامایی، فیزیوتراپی و تغذیه دانشگاه های علوم پزشکی ایران، طب سنتی را نیز باید در جدول دروس خود انتخاب کنند و آموزه های عصر پیشاعلمی را به عنوان علم بیاموزند. درسی مبتنی بر روش های منسوخ و آموزه های به جا مانده از عصر جادوگری، اینک برای دانشجویان دانشگاه آزاد و سایر دانشجویان شهریه پرداز، هزینه هم دارد و برای فراگیری آن باید چیزی حدود ششصدهزار تومان پرداخت. رویه ای که با مصوبه شصت ‌و پنجمین جلسه شورای ‌عالی برنامه ‌ریزی علوم پزشکی به شکلی رسمی آغاز شده، ضربه دیگری است بر پیکره آموزش عالی در ایران. پر کردن واحدهای درسی دانشگاهی با دروس انقلاب اسلامی، تاریخ اسلام، وصایای امام، شکوه همسرداری و نظایر آن سالهاست که محتوای علمی تحصیلات دانشگاهی را روز به روز کمتر کرده و ایدئولوژی حاکم را جایگزین آن کرده است. طب سنتی اسلامی نیز از این دایره بیرون نیست و مبتنی بر آموزه هایی است که نهادهای رسمی حکومتی از سالها پیش بر گسترش آن اصرار داشته اند.

    طب سنتی چیست؟

    تبلیغات رسانه های حکومتی  برای تبلیغ استفاده از روغن بنفشه، ادرار شتر، دود کردن اسفند و کندر، استفاده از قطره روغن حنظل برای بسیاری آشناست. اما طب سنتی (و اسامی معادلی که گاهی برای آن به کار برده می شود مانند طب ایرانی، طب بومی و …) در عمل فراتر از اینهاست و آموزه هایی را در بر می گیرد که در طی تاریخ، به شکل های مختلفی طرح شده اند. انسان تا همین چند قرن پیش کمترین اطلاعی از وجود میکروب‌ها نداشت و حتی تصور آن را نمی کرد که ویروس ها و میکرارگانیسم ها عامل بروز بیماری ها هستند. همین اواسط قرن نوزدهم ایگناتس زملوایس پزشک مجار به دلیل طرح دیدگاه خود مبنی بر اینکه پزشکان باید پیش از ورود به بخش زایمان بیمارستان دست های خود را با کلسیم هیپوکلریت ضدعفونی کنند دیوانه خوانده شد و سرانجام با ضرب و شتم نگهبانان آسایشگاه روانی درگذشت. از نظر تاریخی، بشر تا همین قرون اخیر هیچ ایده‌ و نظر مشخصی برای تبیین علت شیوع بیماری‌ها نداشت و دلیل بیماری‌ها را، همچنان که هنوز در برخی فرهنگ ها رایج است، به خدایان اساطیری و ارواح شریر نسبت می‌داد. بقراط را که پزشکی هم عصر با افلاطون بود و در حدود ۴۰۰ سال پیش از میلاد می زیست به نوعی می توان نخست کسی دانست که علت بیماری‌ها را نه در خشم خدایان، بلکه در فعل و انفعالات داخل بدن انسان جستجو کرد. این به آن معنی نیست که انسان پیش از او شکستگی و التهاب را نیز الزاما ناشی از نفرین خدایان و ارواح شریر می دانسته کاملا برعکس انسان ها از هزاران سال پیش راه حل ها و روش‌ هایی برای درمان شکستگی و جراحت داشتند و می دانستند که برخی دردها با خوردن برخی گیاهان و نوشیدنی‌ها التیام پیدا می‌کند. با این وجود این نظر که بیماری‌ها در اثر به هم خوردن تعادل اخلاط اربعه یعنی صفرا و دم و بلغم و سودا ایجاد می شوند، با وجود اینکه اشتباه و بی معناست اما ریشه اصلی دانشی است که امروزه پزشکی نامیده می شود. طب مزاجی و آنچه که امروز در ایران به عنوان طب سنتی از آن یاد می شود در واقع بر پایه آموزه‌هایی است که منشاء آن را با کمی اغماض می توان در قرن سوم هجری و به عبارت دقیق تر در ترجمه های عربی از آثار بقراط و جالینوس پیدا کرد. طب مزاجی (یعنی طبی که از گرمی و سردی و بلغم و صفرا صحبت می کند) تنها روش طب سنتی نیست. به عبارت دیگر همه بخش های طب سنتی نیز خرافات و غیرعلمی نیستند. در همین زمینه می توان طب گیاهی را مثال زد. بسیاری از داروهای مدرن امروزی منشاء گیاهی دارند و اثربخشی داروهای گیاهی را دانشمندان می توانند در آزمایشگاه رد یا تایید کنند. بنابراین استفاده از داروهای گیاهی به خودی خود غیرعلمی نیست. داروهای گیاهی واقعا دارو هستند و حتی اثر جانبی نیز دارند. آنچه غیرعلمی است بیان گزاره هایی بی معنا نظیر این است که اطبای سنتی می گویند طبع ویروس کرونا سرد است و برای درمان یا پیشگیری آن باید از غذاهای طبع گرم استفاده کرد. این چنین بیان هایی به وضوح با علم امروز ناسازگار است و از نگاه دانشمندان، چنین بیان هایی خرافی و بی معناست. هیچ ویروس یا هیچ خوراکی طبع سرد و گرم ندارد و اساسا طبع و مزاج، مفاهیمی است که هیچ تعریف یا مصداق مشخصی در علم ندارد.

    آیا طب سنتی کار می کند؟

    این پرسش را به سادگی با آری یا خیر نمی توان پاسخ داد. باید پیش از هر چیز روشن کرد که مقصودمان از طب سنتی چیست. اگر طب گیاهی است. بله! بسیاری از داروهای گیاهی همانگونه که ذکر شد در صنایع دارویی علم مدرن امروز مورد استفاده قرار می گیرند. نکته دیگر آن است که مقصود از کارآمدی را روشن کنیم. طب سنتی بخشی از کارآمدی نسبی و موردی خود را مدیون اثر دارونما (پلاسبو) است. اثری تقریبا ناشناخته که به زبان ساده باعث بهبود برخی بیماری ها و علائم با استفاده از تلقین در افراد می شود. برای مثال ممکن است فردی دارونما (دارویی که هیچ ماده موثره ندارد و پوشش کپسول خالی با محتوای شکر است) مصرف کند و با این تصور که یک داروی کارآمد و قوی استفاده کرده بر سرماخوردگی یا درد مفاصل یا حتی بی خوابی خود غلبه کند. مسلم است که اثر دارونما فقط در برخی بیماری ها ممکن است مشاهده شود و از این رو استفاده از دارونما (به عبارت دیگر سوءاستفاده از خاصیت دارونما در طب سنتی) برای درمان ایدز، ابولا، فلج اطفال و یا سل و کزاز هیچ فایده و اثری ندارد. این سوء استفاده طب سنتی از اثر دارونما، در چنین مواردی ناکارآمد است و از این رو طب سنتی فقط در زمینه هایی وارد می شود که ممکن است دارونما (بهبودی خودبخودی با اثر تلقین) در آن نقش داشته باشد و هیچ طبیب سنتی، هیچ راهی برای درمان فلج اطفال و کرونا در اختیار ندارد. طبیب سنتی ممکن است به بیمار مبتلا به رماتسیم بگوید که در پای بیمار، بلغم غلبه کرده و به بیماری که کابوس شبانه می بیند بگوید سودا در سر او غلبه کرده اما چنین بیان هایی، صرفا مبتنی بر تصورات ساده انگارانه از انسان دوران باستانی است که تصور می کرد قلب محل اندیشیدن است و مغز جایی برای خنک کردن خون. پزشکی امروز اگر چه با پیشرفت های خیره کننده ژنتیک، مهندسی، ویروس شناسی و … از درمان بسیاری از بیماری ها عاجز است اما تنها راه عقلانی موجود برای مقابله و پیشگیری از بیماری هاست. پزشکی امروز قواعد مشخصی دارد و با معاینه بالینی، تشخیص ، درمان و پیشگیری است، با معاینه فیزیکی و تشخیص افتراقی و آزمایش‌ها و تصویر برداری، داده ها را تفسیر کرده و فرضیه ای برای بیماری طرح می کند و با به کارگیری استدلال، یک نقشه درمانی برای بیمار طراحی می‌نماید. طب سنتی اما مبتنی بر استدلال نیست و از کیفیت های مبهم (مثل سردی و گرمی و طبع صفرایی) صحبت می کند. آموختن این روش های خیالی و تصورات منسوخ شده ممکن است برای علاقمندان به تاریخ علم پزشکی سودمند باشد اما آنچه در سرفصل آموزشی دانشکده های پزشکی گنجانده شده، تاریخ علم نیست. آنها که درس ۲ واحدی اجباری «آشنایی با مبانی طب ایرانی و مکمل» را در سرفصل دروس گنجانده اند واقعا انتظار دارند که پزشکان و کادردرمانی آینده ایران، از این آموزه ها استفاده کند.

    لینک این مقاله در وبسایت رادیو فردا

  • سوزن در انبار کاه: مروری بر مسائل فلسفه علم مدرن

    سوزن در انبار کاه: مروری بر مسائل فلسفه علم مدرن

     کتاب در دست انتشار

    میلیاردها سال طول کشیده تا از دل آشوب در کیهان پهناور، از گرد و غبار و خاکستر پراکنده ستارگان مرده، چنین حیات باشکوهی روی زمین پدیدار شود. ذرات تشکیل دهنده عاج فیل‌ها، شاخک حلزون‌ها، منقار پرندگان، اتم های پوست نوک بینی ما، اتم های کاغذ این کتاب، دسته فلزی عینک، نان تست داخل کابینت، اتم های دماغه یک هواپیمای بویینگ ۷۴۷ و یا مغز ما همه و همه محصول کوره داغ کیهان و میراث چندین میلیارد سال واکنش شیمیایی هستند. حیرت برانگیزترین راز کیهان شاید این باشد که حدود سیزده میلیارد و هشتصد میلیون سال پس از پیدایش جهان، مغزی تکامل پیدا کرده که با حدود ۸۶ میلیارد نورون و یک شبکه پیچیده ازهزاران اتصال با نورونهای دیگر، کیهان پهناور را به قضاوت نشسته است و جسورانه می خواهد از وجود جهان رمزگشایی کند و در یک انبار بزرگ کاه، به دنبال سوزنی گمشده بگردد.

    موضوع اصلی کتاب پیش رو، بحث درباره روش ها و همچنین نظریه هاست و بررسی تبیین های رقیبی که دانشمندان در توصیف طبیعت به کار می گیرند. این کتاب در عین حال، پیامی است مکتوب برای آیندگان و رونوشتی است که برای فیلسوف علم سال ۲۱۳۵ (سال گذر خطرناک سیارک بن‌نو (101955) از نزدیک زمین) ارسال شده است. فیلسوف علم سال ۲۱۳۵ که این کتاب را می خواند ممکن است با مسائلی در فلسفه علم مواجه باشد که امروز در مخیله ما نیز نمی گنجد. در عین حال ممکن است متوجه خطاهای نظری و استدلالی ما درباره مسائلی شود که امروزه هنوز برای ما روشن نیست. بسیاری از نظریه های مبهم و ناقص کنونی درباره ابعاد کیهان، تعداد کهکشان های عالم، نحوه پیدایش جهان از هیچ، حد نهایی انبساط جهان و نظایر آن برای فلسفه علم امروز مسائلی ناروشن و مبهم به نظر می رسد. علم امروز هنوز سرشت ماده تاریک و ماهیت انرژی تاریک و بسیاری چیزهای دیگر را نمی شناسد و فیلسوف علم سال ۲۱۳۵، احتمالا از اینکه ما این مسائل را نمی دانستیم و در فهم آنها دچار بلاتکلیفی بودیم حیرت خواهد کرد.

  • کرونا و سازمان جهانی بهداشت؛ به نام آمریکا، به کام چین؟

    کرونا و سازمان جهانی بهداشت؛ به نام آمریکا، به کام چین؟

    یادداشتی از عرفان کسرایی: این نخستین بار نیست که سازمان جهانی بهداشت (WHO) به‌دلیل کندی و بی‌عملی و دست‌کم گرفتن خطرات بیماری‌ها این‌گونه مورد انتقاد قرار می‌گیرد. اما نه ابعاد همه‌گیری‌های جهانی بیماری سارس در سال‌های ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ مانند امروز بود و نه شیوع آنفلوآنزای خوکی در سال ۲۰۰۹، زیکا در سال ۲۰۱۶ و ابولا در سال‌های ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۶ و ۲۰۱۸.

    بیماری کووید ۱۹ اینک با گذشت چهارماه، چهره جهان را همچنان غمزده و هولناک نگاه داشته است. مسائلی چون فاصله‌گیری اجتماعی، بسته شدن مرزها، لغو المپیک و رقابت‌های ورزشی، و اجباری شدن ماسک همه‌چیز را تغییر داده است.

    این تغییرات در این چند ماه هنوز به عنوان یک روند عادی پذیرفته نشده و به سبک زندگی روزمره و قابل‌قبول تبدیل نشده است و همه در انتظار پایان این وضعیت‌اند؛ وضعیتی که البته سازمان جهانی بهداشت که یکی از مهم‌ترین وظایف آن مقابله با همه‌گیری بیماری‌هاست، در بروز آن بی‌تقصیر نیست.

    صرف‌نظر از انتقادهای دولت ایالات متحده و تعلیق پرداخت‌های مالی این کشور به سازمان جهانی بهداشت به دلیل آن‌چه آمریکایی‌ها آن را «چین‌محور» بودن سازمان جهانی بهداشت می‌خوانند، بررسی گزارش‌ها و نگاهی به روزشمار واکنش سازمان جهانی بهداشت نشان می‌دهد که عملکرد این نهاد بین‌المللی در مقابله با کرونا بسیار غیرحرفه‌ای و مغایر با اساسنامه این سازمان بوده است.

    ادعای ایالات متحده درباره چین‌محور بودن سازمان جهانی بهداشت نیز چندان بیراه نیست. درحالی‌که آمریکا در سال ۲۰۱۹ بیش از ۴۰۰ میلیون دلار یعنی حدود ۱۵ درصد از بودجه سالانه این سازمان را تأمین کرده است، عملکرد سازمان جهانی بهداشت نشان می‌دهد که در مسئله کرونا واقعاً یک سیاست چین‌محور را در پیش گرفته است.

    سازمان جهانی بهداشت در آغاز بحران کرونا همان اطلاعات گمراه کننده و غلطی را منتشر می‌کرد که مقامات چینی به آن‌ها انتقال می‌دادند و در تاریخ پنجم ژانویه ۲۰۲۰، یعنی زمانی که هنوز می‌شد جلوی بسیاری از آسیب‌های بعدی را گرفت، به‌غلط اعلام کرد که هیچ مدرکی دال بر انتقالِ انسان به انسانِ این ویروس جدید وجود ندارد.

    این اطلاعیه‌های غلط و گمراه‌کننده در روز ۱۴ ژانویه نیز تکرار شد. این در حالی است که تایوان (و هنگ‌کنگ) از قابلیت انتقالِ انسان به انسانِ این ویروس اطلاع داشتند و دو هفته پیش از آن، تدابیر سختگیرانه‌ای در پیشگیری از شیوع آن اجرایی کرده بود.

    این قضیه نشان می‌دهد که سازمان جهانی بهداشت حتی در حد نهادهای مدیریت بهداشت یک کشور مانند تایوان نیز کارآمد عمل نکرده است. به عبارت دیگر، سه هفته طول کشید تا سازمان جهانی بهداشت به همان نتیجه‌ای برسد که تایوانی‌ها رسیده بودند؛ نتایجی که تایوان اطلاعات آن را همان زمان در اختیار سازمان جهانی بهداشت نیز گذاشت، اما این سازمان با توجه به فشار چینی‌ها در جلوگیری از عضویت تایوان در سازمان جهانی بهداشت، توصیه‌ها و یافته‌های دانشمندان تایوانی را نادیده گرفتند.

    دیوان‌سالاری (بروکراسی) ویرانگر یا چین‌محوری؟

    انتقادها به عملکرد سازمان جهانی بهداشت، در عمل، به‌مراتب گسترده تر از این‌هاست. این سازمان متهم است که در جریان شیوع ابولا در غرب آفریقا بیش از اندازه تعلل کرد و دیرتر از زمان لازم وضعیت اضطراری اعلام کرد.

    هفتاد و دو سال از تأسیس سازمان جهانی بهداشت می‌گذرد و از آن زمان تا کنون بحران‌های بسیاری سلامت جهانی را تهدید کرده است. سازمان جهانی بهداشت در آغاز با بحران‌هایی چون مالاریا و فلج اطفال و سل روبه‌رو بود و برنامه ریشه‌کنی آبله در فاصله سال‌های ۱۹۶۵ تا ۱۹۷۷ برای این سازمان در نخستین سال‌های تأسیس، موفقیت بزرگی محسوب می‌شد.

    آبله بیماری مهلکی بود که در قرن بیستم در حدود سیصد میلیون نفر از مردم جهان را به کام مرگ فرستاده بود و واکسیناسیون آبله با تصمیم سازمان جهانی بهداشت بود که از سال ۱۹۶۷ اجباری شد؛ تصمیمی درست و موفقیت‌آمیز که در نهایت در سال ۱۹۸۰ با اعلام رسمی ریشه‌کنی این بیماری به سرانجام رسید. اما عملکرد این سازمان در مقابله با آبله ظاهراً یک استثناء بود.

    سازمان جهانی بهداشت در بحران‌های بعدی مدام ناکارآمدتر و ضعیف‌تر از پیش عمل کرده است. برای مثال می‌توان به بحران ابولا در سال‌های ۲۰۱۴ در غرب آفریقا و از کنترل خارج شدن ویروس در کشورهای گینه و لیبریا و سیرالئون اشاره کرد که به مرگ حدود ۱۱هزار نفر منجر شد. بی تردید بخش بزرگی از تقصیر در بحران ابولا را می‌توان در بی‌عملی و واکنش دیرهنگام سازمان جهانی بهداشت پیدا کرد.

    این روند کند و بی‌عملی، پیش از نیز سابقه داشته است. شاید بدترین و غیرسازنده‌ترین نقش این سازمان را بتوان در جریان فاجعه چرنوبیل در سال ۱۹۸۶ یافت. سازمان جهانی بهداشت پنج سال پس از آن حادثه، یعنی تازه در سال ۱۹۹۱، متخصصان خود را به محل حادثه فرستاد و تازه چهار سال پس از آن، یعنی سال ۱۹۹۵ (۹ سال پس از حادثه)، کنفرانسی در این زمینه برگزار کرد.

    درحالی‌که تفاهم‌نامه همکاری بین آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) و سازمان جهانی بهداشت سال‌ها پیش از آن، یعنی سال ۱۹۵۹، امضا شده بود، هنوز تا همین امروز نیز (با وجود فجایعی چون چرنوبیل و فوکوشیما) بخشی در سازمان جهانی بهداشت برای آمادگی و مقابله با خطرات تشعشعات اتمی وجود ندارد.

    یکی دیگر از انتقادها به سازمان جهانی بهداشت، سرمایه‌گذاری بخش خصوصی، به‌خصوص صنایع دارویی، در این سازمان است و انتقاداتی در زمینه تأثیر شرکت‌های داروسازی در توصیه‌های دارویی سازمان جهانی بهداشت مطرح شده است.

    بررسی گزارش سازمان بهداشت جهانی نشان می‌دهد که در سال‌های ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ میلادی، بالاترین میزان کمک به سازمان جهانی بهداشت از سوی آمریکایی‌ها بوده و اساساً آمریکایی‌ها بالاترین میزان سهم را در تأمین بودجه سازمان بهداشت جهانی دارند. هرچند رئیس‌جمهور ایالات متحده هنوز درباره تجدیدنظر در تأمین بودجه سازمان جهانی بهداشت تصمیم قطعی و نهایی نگرفته، اما صحبت‌های ابتدایی حاکی از این است که دولت ایالات متحده قصد دارد از این پس تنها ده درصد از مبلغی را که پیش از این می‌پرداخته در اختیار سازمان جهانی بهداشت قرار دهد؛ مبلغی که به‌گفته آن‌ها تازه با حق‌السهم پرداختی چین برابر می‌شود.

    انتقاد به عملکرد سازمان جهانی بهداشت از دید آمریکایی‌ها عمدتاً این است که نمی‌شود پذیرفت بودجه این سازمان را آمریکایی‌ها تأمین کنند اما سیاست غالب این سازمان چین‌محور باشد. انتقاد از بی‌عملی سازمان جهانی بهداشت اما فراتر از مسائل و مناقشات سیاسی جهانی بین چین و ایالات متحده است.

    وزیر بهداشت استرالیا دلیل موفقیت استرالیا در جلوگیری از شیوع ویروس کرونا را صراحتاً سرپیچی از دستورالعمل‌های سازمان جهانی بهداشت اعلام کرد و گفت عمل نکردن به دستورالعمل‌های این سازمان درباره شیوع کرونا عامل موفقیت این کشور است. این اظهارنظر، بیش از هرچیز، می‌تواند مایه شرمساری مدیران سازمان جهانی بهداشت باشد، چراکه عمل نکردن به توصیه‌های این سازمان بهتر از عمل کردن به آن بوده و این مسئله نشان می‌دهد سازمان جهانی بهداشت برای بازیابی این اعتبار از دست رفته و شکست مدیریتی در مقابله با کرونا، نیازمند تغییر و تحولات بنیادین است.

    لینک این مطلب در وبسایت رادیوفردا