Blog

  • آیا ترامپ علم ستیز است و بایدن منجی علم؟

    آیا ترامپ علم ستیز است و بایدن منجی علم؟

    در ماه ها و هفته های اخیر، مقوله علم نیز به بحث ها و جدل های انتخابات ایالات متحده امریکا وارد شده و بسیاری درباره اهمیت و تاثیر انتخابات پیش رو در آینده علم سخن گفته اند. در هفته هایی که گذشت ۸۱ برنده جایزه نوبل از نامزدی جو بایدن در انتخابات حمایت کردند و با تاکید بر لزوم انتخاب فردی که تصمیمات خود را براساس داده های علمی اتخاذ می کند، بایدن را بابت اعلام آمادگی اش در یافتن راه حل های علمی در مشکلات ستایش کردند. چندی پیش میشل اوباما نیز در وصف بایدن گفته بود او واقعیت را خواهد گفت و به علم اعتماد خواهد کرد. در همین کشاکش، مجله ساینتیفیک امریکن برای اولین بار در تاریخ ۱۷۵ ساله خود، از یک نامزد انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده حمایت کرد و در توییتر خود نوشت:  انتخابات ۲۰۲۰ مساله مرگ و زندگی است و ما از شما می خواهیم که برای علم، برای سلامتی، به جو بایدن رای بدهید. ساینتیفیک امریکن با بیان اینکه دونالد ترامپ شواهد علمی را رد می کند بیان داشته که عدم توجه او به شواهد علمی در قبال مساله شیوع کرونا به قیمت جان ۱۹۰هزار شهروند امریکایی تمام شده است. اما چنین اظهارنظرهایی تا به چه میزان روی فکت ها و واقعیت موجود بنا شده اند؟ آیا واقعا انتخاب دونالد ترامپ تا این حد برای علم آسیب به دنبال داشته یا اینکه ساینتیفیک آمریکن صرفا بر اساس جهت گیری سیاسی و ترامپ ستیزی، از بایدن حمایت می کند؟ آیا واقعا علم ستیزی ترامپ و عدم توجه او به علم باعث شیوع کرونا در آمریکا شده است؟

    Trump vs Biden on 9 major policy issues ahead of the debates - CNNPolitics

    مدیریت، بودجه، فناوری

    پیش از ورود به این جدال بی پایان، لازم است روشن کنیم که هر شخص یا نهادی (از میشل اوباما گرفته تا مجله ساینس آمریکن و سایرین) که صحبت از علم می کند، به صورت دقیق تر تلفیقی از مدیریت و بودجه را نیز به شکل ضمنی مد نظر دارد. همچنین نباید از نظر دور داشت که علم با فناوری و صنعت یکی نیست و هیچ یک از منتقدان و مخالفان ترامپ به صورت دقیق اشاره نمی کنند که مقصودشان از عملکرد ترامپ، دقیقا ناظر بر کدام بخش از مسائل مرتبط با علم است. اگر مقصود، مدیریت بحران کروناست که باید گفت، دولت ترامپ از همان ابتدا برای تولید ۳۰۰ میلیون دوز واکسن  تا ماه ژانویه برنامه ریزی کرد و دونالد ترامپ در زمان مناسب به الکس ایزار وزیر بهداشت برای پیگیری آن دستور داد و بودجه فدرال نیز به این مساله اختصاص داده شد. برنامه بلندپروازانه تولید واکسن ویروس کرونا با این سرعت بالا، طبیعتا بودجه عظیمی می طلبد. بدیهی است که کسی انتظار ندارد دونالد ترامپ (یا فرضا جو بایدن) شخصا از علم سر در بیاورد و با کار شبانه روزی در آزمایشگاه ها واکسن کشف کند. وظیفه رئیس جمهور، تامین بودجه و اعتبارات لازم است تا متخصصان و دانشمندان این کار را انجام دهند. از این رو برنامه ریزی برای واکسیناسیون ۳۰۰ میلیون نفر تا ژانویه ۲۰۲۱ که از سوی دولت ترامپ اعلام شد، اقدامی درست، هماهنگ و به موقع بود و هر کسی به جای دونالد ترامپ بر صندلی ریاست جمهوری ایالات متحده نشسته بود در عمل کاری بیش از این نمی توانست انجام دهد. دونالد ترامپ در اسفند ماه ۲.۵ میلیارد دلار بودجه اضطراری برای مقابله با ویروس کرونا درخواست کرد. با در نظر گرفتن این نکته که دونالد ترامپ، بودجه ۸.۳ میلیارد دلاری برای مقابله با کرونا را امضا کرد به نظر می رسد ادعای ساینتیفیک امریکن مبنی بر بی توجهی ترامپ به بحران کرونا، صرفا یک موضع سیاسی باشد و نه بر مبنای واقعیت. کافیست تصور کنیم که بایدن در شرایط مشابه، چه کاری و چه اقدامی بیش از امضای بودجه درخواستی می توانست انجام دهد؟ روسای جمهور ایالات متحده سیاستمدارند. نه دانشمندند نه پزشک و متخصص بیماری های عفونی. احتمالا نه دونالد ترامپ و نه جو بایدن و نه باراک اوباما هیچ کدام تفاوت باکتری و ویروس،  DNA یا RNA را هم نمی دانند و البته برای مدیریت لزومی هم ندارد که بدانند. ساینتیفیک آمریکن بدون توجه به این مساله بیان می کند که برای علم، برای سلامتی به بایدن رای دهید. در حالی که بایدن نیز در چنین شرایطی نهایت کاری که انجام می داد می توانست چیزی در سطح اقدامات دولت ترامپ باشد. ضمن اینکه همان اقدامات ترامپ در اواخر اسفندماه (یعنی زمانی که فقط ۱۲۶۷ نفر در امریکا به کرونا مبتلا شده بودند و ۳۸ نفر جان باخته بودند) با اعتراض شدید مخالفانش روبرو شد. اقدامی درست و قابل دفاع و البته علمی، مبنی بر ممنوعیت ورود مسافران از ۲۶ کشور اروپایی به ایالات متحده تا ۳۰ روز و الزام آور بودن انجام تست برای آن دسته از شهروندان آمریکایی که از اروپا به آمریکا باز می گشتند. با این وجود این رئیس شورای اروپا بود که نسبت به اثر مختل ‌کننده تصمیم ترامپ بر اقتصاد کشورها هشدار داد و این بیاینه رسمی اروپایی ها بود که این اقدام را به شدت سرزنش می کرد. (اینجا) ضمن اینکه فراتر از ارتباط میان علم از یک سو و مدیریت و بودجه از سوی دیگر، فناوری را نیز نباید از نظر دور داشت. واقعیت این است که این دونالد ترامپ بود که درخواست افزایش بودجه ناسا برای سفر به ماه و مریخ را طرح کرد. بر اساس گزارش ها بودجه پیشنهادی دولت آمریکا برای ناسا در ۲۰۲۱ بیشتر از ۲۵ میلیارد دلار بوده و به عبارتی نسبت به سال ۲۰۲۰، ۱۲ درصد افزایش پیدا کرده است. پروژه های عظیمی که در زمان دولت باراک اوباما معطل مانده بودند اینک با وجود اختصاص ۱۲ میلیارد دلار به پروژه فرود بر ماه و مریخ، آینده صنایع فضایی ایالات متحده را روشن تر از پیش کرده است. اگر برندگان جایزه نوبل به شدت به ترامپ انتقاد می کنند نباید از یاد ببریم که فضانوردان ماموریت های آپولو 11 ، آپولو 13 و آپولو 17 یعنی نیل آرمسترانگ، جیم لاول و یوجین سرنان نیز به شدت به سیاست  های بودجه دولت اوباما برای ناسا انتقاد کردند و آن را ویرانگر دانستند. کافیست تصور کنیم که دونالد ترامپ، و نه باراک اوباما پروژه عظیم    Constellation program  برای ارسال انسان به ماه را کنسل کرده بود. در این صورت احتمالا موجی از انتقادات، رسانه ها را پر می کرد و همه از علم ستیز بودن دونالد ترامپ سخن می گفتند.

    معاهده اقلیمی پاریس، تصمیمات غلط محیط زیستی

    آنچه که ترامپ درباره خروج از معاهده اقلیمی پاریس انجام داد هر چند غلط و بر خلاف داده ها و راهکارهای علمی دانشمندان بود اما فراتر از اظهارنظرهای شخصی ترامپ درباره گرمایش جهانی، بیانیه رسمی کاخ سفید (اینجا) نشان می دهد که دولت ایالات متحده تغییرات آب و هوایی را جدی می گیرد و نقش گازهای گلخانه ای در آن به رسمیت می شناسد. آنچه که متفاوت است فرمول متفاوتی است که آمریکایی ها برای محدود کردن گازهای گلخانه ای ارائه می کنند و از همین رو معاهده اقلیمی پاریس را به لحاظ اقتصادی، عادلانه نمی دانند. ‌واقعیت این است که در بخش صنعت، حدود ۷۱ درصد گازهای گلخانه‌ای دنیا زیر سر صد شرکت سهامی عام است. بر خلاف تصور عمومی این آمریکا نیست که نقش مخرب و ویرانگری در تولید گازهای گلخانه ای و گرمایش جهانی دارد. رسانه های بزرگ دنیا که عموما ضدیت حل ناشدنی با ترامپ دارند اغلب هیچ اشاره ای به نقش گروه ملی زغال سنگ چین، گازپروم روسیه، بانک صنعت و تجارت چین، بانک ساخت و ساز چین و بانک کشاورزی چین نمی کنند و این واقعیت را اعلام نمی کنند که صدر جدول این صد شرکت بخش خصوصی با بیشترین تولید گاز گلخانه ای، گروه ملی زغال سنگ چین قرار دارد. (اینجا) هر چند انتقاد به تصمیمات دولت ترامپ درباره اظهارنظر های ناشیانه، خلاف علم به خصوص درباره مسائل محیط زیستی و سوخت های فسیلی وارد است اما انتقاد به او درباره قطع بودجه سازمان جهانی بهداشت، چندان پایه ای در واقعیت ندارد. قطع بودجه سازمان جهانی بهداشت که با بی عملی، نادیده گرفتن هشدارها و اشتباه در تصمیم گیری، نقش مخربی در شیوع کرونا ایفا کرد و خسارت بزرگی به تمام جهان وارد کرد، از قضا اقدام درست و سازنده دولت ترامپ بوده است. سازمان جهانی بهداشت بودجه ای در اختیار دارد و موظف است در مواردی بحرانی نظیر شیوع ویروس کرونا در روزهای آخر سال ۲۰۱۹، راهکارها و دستورالعمل هایی برای کنترل آن ارائه کند. چیزی که محقق نشد و به دلیل ملاحظات سیاسی این سازمان و وابستگی به چین، جهان با چنین بحران عظیمی مواجه شد. اصلاح ساز و کار ناقص و ناکارآمد سازمان جهانی بهداشت، بر خلاف تصور، اقدامی کاملا درست و علم محور بود. به عکس این سازمان جهانی بهداشت بود که غیرعلمی عمل کرد و توصیه مقامات بهداشتی تایوان را به دلیل مسائل سیاسی و ارتباطات خود با چین، نادیده گرفت.

    آیا جمهوری خواهان علم ستیزند؟

    شاید اینکه جرج بوش در سال ۲۰۰۱ اختصاص بودجه دولتی در تحقیقات سلول‌های بنیادی را ممنوع کرد و با این کار پیشرفت های علمی در این حوزه را برای ۸ سال پیاپی به بن بست کشاند، کارنامه منفی برای جمهوری خواهان باشد. اینکه جمهوریخواهان عمدتا در مخالفان نظریه داروین، منکران تغییرات اقلیمی و حامیان سوخت های فسیلی پایگاه دارند غیر قابل انکار است. بله هارولد هام که همان ابتدا به عنوان مشاور ارشد ترامپ در امور انرژی یا وزیر انرژی مطرح شده بود کسی است که از تولید و بهره برداری هرچه بیشتر از سوخت های فسیلی حمایت می کرد. مایک پنس معاون ترامپ در یک مصاحبه تلویزیونی در تاریخ ۵ ماه می ۲۰۰۹ صراحتا اعلام کرده بود که به نظریه تکامل داروین باور ندارد و روایت انجیلی آفرینش باوری باید به صورت موازی با نظریه تکامل در مدارس تدریس شود. افراد نزدیک به ترامپ در انتخابات گذشته مانند مایرون ابل، نشانه ای از این بوده و هستند که بی اعتنایی به علم در بدنه جمهوری خواهان موضوعی رایج است. شخص ترامپ ترامپ صراحتا گرمایش زمین را افسانه ای دانسته بود که چینی ها به گسترش آن دامن زده اند تا اقتصاد آمریکا را ضعیف کنند. با این وجود نباید از یاد برد که گاهی محتوای فکری دموکرات ها و جمهوری خواهان دستکم به لحاظ نظری تفاوت چندانی هم ندارد. در ژوئن سال ۲۰۰۰ میلادی که دانشمندان موفقیت خود در ردیف یابی ژنوم انسانی را اعلام کردند سخنان بیل کلینتون رییس جمهور وقت آمریکا از حزب دموکرات نشان می داد او نیز مانند جمهوری خواهان به نظریه آفرینش هوشمند معتقد است. کلینتون در مراسم اعلام تکمیل ردیف یابی ژنوم انسان در کاخ سفید، ژنوم را کاردستی خداوند نامیده و گفته بود: امروزه ما داریم زبانی را که با آن خداوند حیات را خلق کرد یاد می گیریم. با این وجود نمی توان قانون خاصی یافت که بر مبنای آن جمهوری خواهان را به ضد علم و دموکرات ها را منجی علم نامید. میت رامنی نامزد جمهوری خواهان و رقیب اوباما در انتخابات ۲۰۱۲، به تغییرات اقلیمی باور داشت. این مساله قابل انکار نیست که بخش های بزرگی از صنعت و اقتصاد، برای نمونه تولید قند و شــکر و ســیگار، همواره از این می ترسد که یافته های جدید علمی به تصویب قانون های جدید علیه آنها منجر شوند. راست مذهبی عموما علیه پژوهش های سلول های بنیادی و گرمایش جهانی موضع شدیدا مخالفی دارد. اما نباید فراموش کرد که ریچارد نیکسون رئیس جمهور ایالت متحده که در سال ۱۹۷۰ سازمان حفاظت از محیط زیست EPA را پایه ریزی کرد یک جمهوری خواه بود. ترامپ در بین جامعه علمی نه تنها محبوب نیست، بلکه منفور است. استیون هاوکینگ فیزیک‌دان مشهور، ماه‌ها پیش از انتخابات ۲۰۱۶ آمریکا در گفتگو با یکی از رسانه های بریتانیا سخنی به این مضمون گفته بود که طرز کار جهان را می فهمم اما محبوبیت دونالد ترامپ را نه و در ادامه ترامپ را فردی عوامفریب نامیده بود که سخنانش فقط باب طبع نا آگاه‌ ترین قشرهای پایین جامعه است. موضع مشترک جامعه علمی علیه ترامپ اما صرفا نمی تواند در علم و یافته های علمی نهفته باشد. نظر منفی جامعه علمی به ترامپ، احتمالا در خاستگاه اجتماعی و سیاسی جامعه علمی نیز ریشه دارد. تصمیمات غلط و غیرعلمی ترامپ، چندان بدتر و ویرانگرتر از تصمیمات روسای جمهور سابق نبوده اما دلیل این حجم مخالفت با او را (که باعث شده مجله ساینتیفیک امریکن بعد از ۱۷۵ سال بی طرفی را کنار بگذارد و از رقیب او حمایت کند) احتمالا جایی بیرون از استدلال های علمی، مثلا در سوگیری و تمایلات حزبی و پایگاه اجتماعی-فکری باید جست.

  • هر آنچه که باید درباره جایزه نوبل بدانید

    هر آنچه که باید درباره جایزه نوبل بدانید

    در این برنامه صادق صبا از عرفان کسرایی درباره جنبه‌های تاریخی و علمی جایزه نوبل می‌پرسد

     

  • اینترنت نسل پنجم، کلید انقلاب صنعتی چهارم

    اینترنت نسل پنجم، کلید انقلاب صنعتی چهارم

    بیش از ۹ ماه از شروع بحران همه‌گیری کرونا گذشته است و در این مدت، تحولات بزرگی مانند المپیک یا رخدادهای مهمی در صنعت، توریسم، کنسرت‌های موسیقی و نظایر آن لغو شده‌اند.

    در همین کشاکش و به رغم بحرانی بودن شرایط اما تغییر بزرگی در دنیای ارتباطات اینترنتی در حال وقوع است که تحقق نهایی آن، نحوه زیست ما را به کلی تحت تأثیر خود قرار خواهد داد.

    انقلاب صنعتی چهارم اگرچه در عمل، مدت‌ها پیش از این آغاز شده اما این روزها، گام مهمی برای اجرایی شدن آن و به عبارتی برای ورود آن به زندگی روزمره میلیاردها نفر از مردم جهان برداشته شده است.

    انقلاب صنعتی چهارم چیست؟

    انقلاب صنعتی چهارم، تعبیری است که کلاوس شواب، پایه‌گذار مجمع جهانی اقتصاد درباره در هم تنیدگی میان انسان، فیزیک و دنیای دیجیتال به کار برده است. تحولی عظیم و شگرف در فناوری و البته رخدادی اجتناب‌ناپذیر در زندگی بشر که به گفته او دامنه تأثیراتش صرفاً به دنیای فناوری محدود نمی‌ماند و بلکه تمامی عرصه‌های زندگی انسان، از اقتصاد گرفته تا فرهنگ و تاریخ و جامعه و سیاست را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

    شواب می‌گوید انقلاب صنعتی چهارم (که به تعبیر او هم اکنون شروع شده و ما در دل تحولات آن هستیم)، الزاماً دنباله انقلاب صنعتی سوم نیست و در عمل به مراتب پیچیده‌تر از آن خواهد بود.

    نام‌گذاری انقلاب‌های صنعتی بر اساس شالوده و مبنای فناوری‌هایی است که تحولات انقلابی در صنعت و نحوه زیست انسان را موجب شده‌اند.

    به بیان دیگر، انقلاب صنعتی اول (آنچه به اختصار انقلاب صنعتی می‌نامیم)، با به کارگیری نیروی بخار و مکانیکی کردن تولید و حرکت، زندگی انسان و ماهیت کار کارگران در کارخانه‌ها را تغییر داد. با پیشرفت‌های علم و فناوری، انقلاب صنعتی دوم پا به میدان گذاشت، انقلابی بر پایه کاربرد برق و الکتریستیه در صنعت. انقلاب صنعتی سوم که بخشی از آن در زمان زندگی بسیاری از از ما رخ داد، ترکیبی بود از آنچه در انقلاب صنعتی دوم نقش کلیدی بازی می‌کرد (یعنی برق و الکتریستیه) و فناوری اطلاعات یا همان آی تی.

    انقلاب صنعتی چهارم اما با انقلابی صنعتی سوم تفاوتی بنیادین دارد و مقصود از آن، تلفیق فناوری‌های نو در سه سطح فیزیکی، دیجیتالی و زیست‌شناسی است. به نظر کلاوس شواب، در انقلاب صنعتی چهارم درهم‌تنیدگی عجیبی میان انسان، فیزیک و دنیای دیجیتال به وقوع خواهد پیوست و سه سطح دنیای دیجیتالی، فیزیکی و زیست‌شناسی به یکدیگر مرتبط خواهند شد.

    چیزی مانند ساعت‌ها یا مچ‌بندهای هوشمندی که سطح استرس و ضربان قلب فرد را اندازه می‌گیرند و با مراکز درمانی و اورژانس و شرکت‌های بیمه در ارتباطند، شیشه‌های هوشمند برای بهینه‌سازی مصرف انرژی، خودروهای بدون راننده و بسیاری فناوری‌های دیگر که برخی از آنها هم‌اکنون نیز اجرایی شده‌اند و برای انسان سال ۲۰۲۰ آشنا به نظر می‌رسند.

    پیامدهای انقلاب صنعتی چهارم طبیعتاً محدود به حیطه فناوری نخواهد ماند و از مالکیت یا حریم خصوصی گرفته تا ارتباطات و نظایر آن را به شکل بنیادینی تغییر خواهد داد. اگرچه دغدغه‌هایی مانند افزایش نابرابری در بازار کار و یا شکاف بیشتر در توزیع سود میان کار و سرمایه وجود دارد اما در عین حال، امیدواری‌هایی نیز وجود دارد که با ظهور انقلاب صنعتی چهارم، ابزارها، امکانات و خدمات به شکلی ساده‌تر در دسترس میلیاردها نفر از مردم جهان قرار بگیرد.

    نه تنها عموم مردم، بلکه دانشمندان نیز با وقوع انقلاب صنعتی چهارم برای مثال با ظهور واتسون، ابررایانه آی بی ام‌ ، جهان جدیدی را تجربه خواهند کرد. ابررایانه‌ای که در آینده مسائل بزرگ جهان را با بیگ دیتا (کلان داده) حل می‌کند و با تحلیل‌ داده‌ها، هوش مصنوعی و همچنین سنسورهای اینترنت اشیا، تحول شگرفی در کشاورزی، حمل و نقل و انرژی به وجود می‌آورد.

    اینترنت نسل پنجم، کلید انقلاب صنعتی چهارم

    از زمانی که اتحادیه بین‌المللی مخابرات  برنامه توسعه تیم ارتباطات بین‌المللی موبایلی  را آغاز کرد هشت سال می‌گذرد. برآورد متخصصان فناوری برای راه‌اندازی اینترنت نسل پنجم، حدود سال‌های ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۲ بود و به عبارتی، هم‌اکنون ما از نظر تاریخی و بر اساس پیش‌بینی‌های قبلی، در دل یک تحول بزرگ دنیای فناوری قرار داریم.

    از آن زمان یعنی از سال ۲۰۱۲ تا کنون رقابت نفس‌گیری بین اپراتورهای اینترنت در سراسر جهان در جریان بوده و راه‌اندازی اینترنت نسل پنجم، نشیب و فرازهای بسیاری را تجربه کرده است؛ از هواوی تا سامسونگ، هرکدام از گوشی‌هایی رونمایی کردند که قابلیت اتصال به اینترنت نسل پنجم را دارند و نه تنها دنیای ارتباطات آنلاین، دانلود و آپلود فیلم را متحول می‌کند، بلکه تأثیرات فراوانی در زمینه‌های دیگری به جا می‌گذارد که تصور آن نیز هیجان‌برانگیز به نظر می‌رسد.

    از شهرهای هوشمند نسل جدید گرفته تا کنترل از راه دور عمل‌های جراحی، اتومبیل‌های بدون راننده یا خودران با ظهور و فراگیری اینترنت نسل پنجم، تحول بزرگی را تجربه خواهند کرد. اتومبیل‌هایی بدون راننده که شبیه به فیلم های علمی تخیلی برای حرکت در اتوبان‌ها، سبقت گرفتن و شناسایی علائم رانندگی و موانع، به واکنش سریع نیاز دارد به کمک اینترنت نسل پنجم، رویای دیرینه پژوهشگران و مهندسان را محقق خواهند کرد.

    با فراگیر شدن اینترنت نسل پنجم، به تدریج خودروهای خودران جای خود را در صنعت خودرو باز خواهند کرد به بخشی از زندگی روزمره بسیاری از ما تبدیل خواهد شد. سیستم‌های ارتباطی میان بیمارستان‌ها و بخش‌های اورژانس به شکل حیرت‌آوری ارتقا خواهند یافت و فراتر از اینها حتی فناوری‌هایی چون واقعیت مجازی نیز، تحول شگرفی را تجربه خواهد کرد.

    دنیای مجازی با توسعه شبکه‌های ارتباطی اینترنت نسل پنجم و به پیامد آن با تحولات چشم‌گیر در پهنای باند و وضوح تصویر صفحات نمایش، واقعیت مجازی را به قدری طبیعی خواهد کرد که شاید به دشواری از واقعیت روزمره قابل تفکیک باشد. چنین مسئله‌ای (در کنار کاهش تأخیر چند میلی ثانیه‌ای برای اجرای بازی‌های سنگین و اتصال به سرور) دنیای بازی‌های موبایل را نیز زیر و رو خواهد کرد.

    بحران کرونا در ۹ ماهه اخیر، بسیاری از تحولات جهان را متوقف یا کند کرد، اما به نظر می‌رسد ظهور اینترنت نسل پنجم و طرح‌های بلندپروازانه غول‌های بزرگ فناوری دنیا اجتناب‌ناپذیر است و ما در آستانه یک انقلاب بزرگ فناوری هستیم.

     

    لینک این مطلب در وبسایت رادیو فردا

  • Iran’s Efforts To Deny People Information And Entertainment Are Futile

    Iran’s Efforts To Deny People Information And Entertainment Are Futile

    Iranian society has been fighting systematic censorship for over four decades; from the ban on videotapes in 1980s, jamming satellite television, blocking news websites in 2000s and social media in recent years.

    Nonetheless, a glance at the past shows that the Iranian government’s extensive restrictions have had very little if any impact on the way Iranians have been using videos and satellite television. None of the government’s restrictive measures at any time have effectively prevented Iranians from trying to communicate with one another or with the outside world.

    Filtering websites and messaging services simply make access to the free world difficult, but not impossible. Anyone looking for the information on a website, watching a movie, or trying to send a message will inevitably find a way.

    If the objective of filtering is cutting off individuals from the outside world, it is obviously not going to work.

    Even before the emergence of the Internet, there were creative ways to make the jamming of radio signals ineffective. In practice, all the money various governments, including the Islamic government of Iran, spent to isolate the population have failed in one way or another.

    In the gloomy atmosphere of Iran during the 1980s, particularly when the current reformists were in charge, possession of foreign movies and VHS videotapes was a major crime. There are many reports about restrictive measures including lashing people at the Ministry of Culture and Islamic Guidance.

    Reformist President Mohammad Khatami in December 1982 called for handing over the control on production and distribution of video tapes from the “anti-vice courts” to the Ministry of Culture and Islamic Guidance where he was the minister in charge. He said: “We have a plan to prevent the cancerous growth of this phenomenon

    before it slips into the lap of vulgarity and leads to catastrophes.”

    More than four decades have passed since then, but neither lashes, nor arrests, jamming and filtering did not bring the Islamic government any closer to its restrictive cultural objectives. The government’s measures have created problems for the people, but did not succeed in preventing their access to the free world.

    This policy of isolating the country continued with the filtering imposed on YouTube, Facebook, and particularly Telegram. Now several lawmakers have tabled a motion to ban all social media outlets. They have also called for punitive measures such as fines and imprisonment against those who provide “filter breakers” (VPN or Virtual Private Networks) that allow individual users to circumvent the filtering.

    Extensive ban and filtering of social media platforms and attempting to come up with a national information network or national Internet, which are attempts to isolate the country, may or may not be possible from a technological perspective. However, these might lead to a gradual deterioration of the free flow of information in Iran. But this will be a transitory situation as technology against filtering is progressing on a daily basis.

    When the Iranian government confiscated videotapes, the government could close down all communication outlets. But the emergence of satellite television put an end to the government’s restrictive power in this area. Every now and then a new communication technology is introduced that counters the government’s restrictive measures.

    A few decades after the emergence of the Internet, people around the world can find out about culture, economy, politics, and entertainment in other places. Although the Islamic government’s cultural policies have led to the country’s abnormal isolation. But still, Iran is different from North Korea and its younger generation has learned about the lifestyle of people in the free world beyond their country’s clerical barriers.

    There is no Netflix, no Visa or Mastercard in Iran ruled by the clerics, but still Iranian youngsters know how to access the latest software, movies and music. Massive filtering has not served the interests of the government.

    On the other hand, the cultural policymakers of the Islamic Republic have ignored the fact that filtering technologies have a expiration date no matter how progressive they are. It is certainly bad news for them that Starlink has put some 400 satellites in orbit to launch a project that provides Internet connection from the space. Starlink is a satellite constellation being constructed by SpaceX to provide satellite Internet access. Eventually, there will be 12,000 satellites providing a good upload and download speed all over the world, and whatever filtering and other restrictive measures by the despotic government have done so far will be undone.

    In the same way that lashing and imprisonment did not stop videotapes in the 1980s, the space technology developed during recent decades, projects such as SpaceX and Starlink will put an end to filtering. Subsequently, billions of dollars spent by the government in four decades to block information and conduct what it calls “smart filtering” and “clean internet” will be wasted.

    RadioFarda

  • چرا فیلترینگ راه به جایی نخواهد برد؟

    چرا فیلترینگ راه به جایی نخواهد برد؟

     

    جامعه ایران بیش از چهار دهه با سانسور سیستماتیک دست و پنجه نرم کرده  و از ممنوعیت ویدئو و پارازیت ماهواره گرفته تا فیلترینگ گسترده وبسایت ها و شبکه های اجتماعی را تجربه کرده است. لیکن نگاهی به گذشته نشان می دهد محدودیت های گسترده در مقابله با ویدئو و ماهواره در عمل بی اثر بودند و هیچکدام در هیچ دوره ای باعث جلوگیری از دسترسی توده های مردم به این ابزارها برای ارتباط با دنیای بیرون نشدند. اینک در عصر اینترنت نیز فیلترینگ سایت ها و پیام رسان ها، دسترسی افراد به دنیای آزاد را صرفاً سخت تر می کند و نه ناممکن. کسی که در پی یافتن وبسایت، تماشای فیلم و یا ارسال پیام باشد در نهایت راه خود را پیدا می کند و اگر هدف این است که این ممنوعیت ها باعث قطع ارتباط با دنیای آزاد می شود باید گفت که این خیالی است باطل. حتی پیش از ظهور اینترنت، راه های خلاقانه ای برای مقابله با پارازیت های رادیویی وجود داشت و در عمل تمام بودجه ها و سالهایی که حکومت اسلامی برای ایزوله کردن کشور صرف کرد راه به جایی نبردند. در دهه سیاه شصت و به خصوص در زمان مدیریت اصلاح طلبان کنونی، داشتن فیلم خارجی و نوارهای ویدیئویی VHS جرم بزرگی تلقی می شد و گزارش ها و روایت های بسیاری حتی از شلاق زدن افراد در وزارت  فرهنگ و ارشاد اسلامی در دست است. محمد خاتمی در آذر ۱۳۶۱ با اشاره به اینکه تکثیر و توزیع نوارهای ویدئویی از دادگاه مبارزه با منکرات به وزارت فرهنگ ارشاد اسلامی منتقل شود گفته بود „اکنون برنامه ای در دست است تا با اجرای ضوابط دقیق از رشد این مسئله به صورت یک پدیده سرطانی که ممکن است به علت عدم نظارت کافی به دامان ابتذال بلغزد و فجایعی را در جامعه به وجود آورد جلوگیری نمائیم“. از آن دوران قریب به چهار دهه گذشته است و نه شلاق، نه بازداشت، نه پارازیت و نه فیلترینگ هیچ یک، حکومت اسلامی را به اهداف فرهنگی خود نزدیک نکرده است. تمامی این محدودیت ها تا کنون تنها اثری که داشته، ایجاد زحمت مضاعف برای شهروندان بوده اما از دسترسی آنها به دنیای آزاد جلوگیری نکرده است.

    این سیاست ایزوله کردن فضای کشور با فیلترینگ یوتیوب و فیس بوک و از همه مهمتر تلگرام ادامه یافت و اینک تعدادی از نمایندگان مجلس حکومت ایران طرحی مبنی بر ساماندهی پیام رسان های اجتماعی را ارائه کرده اند و خواستار مجازات حبس و جزای نقدی برای کسانی شده اند که به توزیع وی پی ان و فیلترشکن ها برای دور زدن فیلترینگ می پردازند. فیلترینگ گسترده و تلاش برای راه اندازی شبکه ملی اطلاعات یا همان اینترنت ملی و ایزوله کردن کشور چه از نظر فنی ممکن باشد یا نباشد، در کوتاه مدت ممکن است وضعیت گردش اطلاعات را روز به روز بدتر کند اما این وضعیت با در نظر گرفتن پیشرفت های تکنولوژی های ارتباطی در نهایت گذرا خواهد بود. زمانی جمع آوری ویدئوها ممکن بود تمام روزنه های ارتباطی مردم داخل با دنیای آزاد را مسدود کند اما توسعه و پیشرفت تکنولوژی ها و ظهور ماهواره ها نشان داد که با رویش ناگزیر تکنولوژی های جدید نمی توان مقابله کرد و هر از چند سال، تکنولوژی های جدید پا به میدان گذاشته و هر آن چه که نهادهای فرهنگی حکومت رشته اند پنبه می کند.

    اینترنت فضایی

    چند دهه از ظهور پدیده ای به نام اینترنت می گذرد و حالا مردم سراسر جهان با چند کلیک و بی معطلی می توانند از وضع فرهنگ و اقتصاد و علم و تفریح و موسیقی یکدیگر مطلع شوند. هر چند در ایران، سیاست های فرهنگی حکومت اسلامی، کشور را به یک کشور ایزوله و غیرنرمال تبدیل کرده است اما نباید این واقعیت را از یاد برد که ایران، کره شمالی نیست. نسل های جدید و جوان می دانند که آنسوی حصار ایدئولوژی روحانیت، مردم در دنیای آزاد چگونه زندگی می کنند. در ایران ایزوله تحت حکومت روحانیون، مسترکارت و آمازون و نت فلیکس نیست اما جدیدترین ترین برنامه های کامپیوتری، فیلم ها و موسیقی های دنیای غرب، خواه ناخواه به دست جوانان ایران می رسد و این حجم وحشت آور فیلترینگ و مسدود کردن وبسایت های اینترنتی، در عمل هیچ فایده ای به حال سیاست های فرهنگی حکومت نداشته است. وانگهی تمامی تکنولوژی های فیلترینگ اینترنت، هر قدر هم که پیشرفته باشند تاریخ مصرف به خصوصی دارند و این چیزی است که سیاست گذاران فرهنگی نظام اسلامی در نظر نگرفته اند. خبر بد برای آنها شاید این باشد که شرکت استارلینک در این اواخر مرحله نخست سرویس اینترنت فضایی را آغاز کرده است. هرچند تا کنون برای انجام آن کمتر از چهارصد ماهواره در مدار قرار داده شده اند اما در آینده این تعداد به هشتصد ماهواره و در نهایت به دوازده هزار ماهواره خواهد رسید. این تکنولوژی که در فاز نسخه بتا با سرعت دانلود حدود ۱۰ تا ۶۰ مگابیت در ثانیه (سرعت آپلود هم بین ۵ تا ۱۸ مگابیت بر ثانیه) فعال خواهد شد دیر یا زود، بار دیگر هر آنچه حکومت های استبدادی برای فیلترینگ و محدودیت اینترنت رشته بودند پنبه خواهد کرد. نکته جالب توجه اینکه پروژه استارلینک هنوز در فاز ابتدایی قرار دارد و در صورت اجرایی شدن فاز نهایی، سرعت تبادل داده ها به بالای گیگابیت خواهد رسید. اسپیس‌ایکس و پروژه جهانی استارلینک، اگر طبق برنامه پیش برود سوت پایانی خواهد بود بر فیلترینگ. همانگونه که شلاق و حبس دهه شصت، در برابر ویدئو دوام نیاورد اینک با گذشت چند دهه و با ظهور تکنولوژی های فضایی، حکومت ایران باید صدها و بلکه هزاران میلیارد تومان بودجه ای را که برای فیلترینگ هوشمند و اینترنت پاک صرف کرده هدر رفته تلقی کند.

    لینک این یادداشت در وبسایت رادیو فردا

  • NOVA Science-Fiction-Magazin 29

    NOVA Science-Fiction-Magazin 29

    NOVA Science-Fiction-Magazin 29

    In dieser Ausgabe findet Ihr einen Artikel von Erfan Kasraie mit dem Titel “Science-Fiction, philosophische Hypothese oder Bullshit? Eine philosophische Untersuchung der Simulationshypothese”

     

     

    bei AMAZON bestellen

  • روزشمار ویروس کرونا؛ روایتی از آنچه گذشت

    روزشمار ویروس کرونا؛ روایتی از آنچه گذشت

    حدود ۸ تا ۹ ماه از شیوع همه گیری ویروس نوع جدید کرونا گذشته است. درباره اینکه در این مدت چه گذشته و در آینده چه پیش خواهد آمد بسیار گفته اند و بسیار نوشته اند. اما به راستی ماجرای این دردسر بزرگ برای بشریت از کجا آغاز شد و دانشمندان در روزهای نخست انتشار اخبار مربوط به کرونا درباره آن چه فکر می کردند؟

    نخستین خبرهای مربوط به یافتن نشانه های بیماری کوید ۱۹ اواخر دسامبر در خبرگزاری ها منتشر شد. در آخرین روز سال ۲۰۱۹ خبری مربوط به ابتلای ۲۷ نفر به یک بیماری ناشناخته التهاب ریه در چین منتشر شد و در حالی که تصور می شد بار دیگر همان ویروس سارس سال ۲۰۰۳ است که سر برآورده است، به تدریج مشخص شد که این بیماری جدید، با سارس تفاوت دارد. آنچه در آن زمان ناشناخته و حیرت برانگیز به نظر می رسید این بود که تقریبا همه این افراد به نوعی با بازار تره بار ووهان ارتباط داشتند. مرور اخبار در ابتدای همه گیری کرونا نشان می دهد که نخستین بار اواسط دی ماه ۱۳۹۸ شبکه سی سی تی وی چین گزارشی منتشر کرد مبنی بر اینکه بیماری جدیدی شبیه به ذات الریه و به عبارت دیگر ویروس کرونای جدیدی پیدا شده که با نمونه های پیشین کرونا متفاوت است. در همین روزها دانشمندان هنگ کنگی نیز اعلام کردند که این نوع ویروس کرونا عامل عفونت زای جدیدی است که تا به حال نظیر آن مشاهده نشده است. در حدود چهار روز پس از این گزارش ها و به صورت دقیق تر در یازدهم ژانویه ۲۰۲۰ خبرگزاری ها از ابتلای ده ها چینی به این ویروس مرموز خبر دادند و مرگ یک نفر را تایید کردند. ویروسی که بر اساس اعلام مقامات بهداشتی چین چیزی شبیه به سینه پهلو یا سرماخوردگی شدید بود اما به ادعای آنها، از انسان به انسان منتقل نمی شد. اولین قربانی کرونا مرد ۶۱ ساله ای بود که از بیماری های زمینه ای رنج می برد و در عین حال، مرگ او با بازار مشهور شهر ووهان نیز مرتبط بوده است. کافیست در نظر بگیریم همه اینها در شرایطی است که فقط ۴۱ نفر در ووهان به این بیماری مبتلا شده بودند و از این میان تنها حال ۷ بیمار وخیم بود. یک هفته پس از این ماجرا یعنی در ۲۸ دی ۱۳۹۸  در حالی که مقامات چینی همچنان اصرار داشتند که ویروس کرونای جدید فقط از حیوان به انسان سرایت می کند دانشمندان بریتانیایی اعلام کردند که آمار واقعی احتمالا نه ۴۱ نفر بلکه ۱۷۰۰ نفر است و در عین حال شواهد جدی از انتقال انسان به انسان در ویروس جدید کشف شده وجود دارد. با این وجود در همین روزها مقامات چینی آمار مبتلایان را تا ۱۳۰ نفر و تعداد جانباختگان را ۳ نفر اعلام کردند. در روزهای پس از آن در حالیکه تعداد مبتلایان تا حدود ۸۳۰ نفر اعلام شد، کرونا به استرالیا، آمریکا و اروپا گسترش پیدا کرد.

    اخبار روز ۴ بهمن ۱۳۹۸ یعنی ۲۴ ژانویه ۲۰۲۰ از مرگ ۲۶ نفر در اثر ابتلا به کرونای جدید حکایت دارد و در نهایت تعجب سازمان بهداشت جهانی روز قبل از آن اعلام کرده بود که هنوز برای اعلام وضعیت اضطراری بین المللی زود است. در این بازه زمانی یک هفته ای، نظرات کارشناسی اشتباه بسیاری از گوشه و کنار شنیده می شود و برخی می گویند  که این ویروس جدید به اندازه ویروس کرونا در سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۳ در چین با ۸۰۰ قربانی و یا در مقایسه با مرس، ویروس تنفسی خاورمیانه در سال  ۲۰۱۲ (با بیش از ۷۰۰ قربانی) خطرناک به شمار نمی رود.

    دو روز پس از آن در حالی که شمار موارد تایید شده ابتلا به ویروس کرونا از مرز دو هزار نفر گذشت به تدریج اطلاعات بیشتری از ماهیت ویروس جدید منتشر شد و قرنطینه های ۱۴ روزه و توصیه های بهداشتی که هم اکنون بسیاری از آن ها با گذشت حدود ۸ یا ۹ ماه هنوز معتبر هستند جدی گرفته شد. برای درک بهتر از ماهیت پیچیده سرایت این نوع ویروس ها کافیست در نظر داشته باشیم که در این مرحله هنوز حدود دو هزار نفر به ویروس کرونا مبتلا شده بودند اما در زمان نوشتن این مطلب، یعنی با گذشت چیزی حدود هشت ماه، ۱۹ میلیون مورد ابتلا و بیش از ۷۰۰ هزار مورد مرگ گزارش شده است. از دو هزار مورد ابتلا تا ۱۹ میلیون فاصله بسیاری است و این دقیقا همان چیزی است که این ویروس را به یک ویروس هولناک و خطرناک تبدیل کرده است. روز یازدهم ژانویه ۲۰۲۰، زمانی که خبر مرگ یک نفر در اثر ابتلا به ویروس کرونای جدید منتشر شده بود کمتر کسی تصور می کرد که این ویروس با گذشت چند ماه، ۷۱۱ هزار نفر قربانی بگیرد.

    جستجوی کلیدواژه “کرونا” در اخبار دو دهه اخیر، نشانه های عجیبی از ماهیت پیچیده بیماری های واگیردار ویروسی به دست می دهد. آخرین خبرهای مرتبط با کرونا پیش از ظهور کرونای جدید، باز می گردد به ۴ سال قبل و هشدارهایی که در سال ۱۳۹۴ درباره قرنطینه حجاج مشکوک به ویروس کرونا مطرح می شده است. اگرچه هرجا که نام کرونا برده شده ربطی به ویروس کرونای کنونی ندارد و بلکه به عامل بیماری سارس و مرس اشاره می کند. شش سال پیش یعنی خرداد ماه سال ۱۳۹۳ خبر فوت نخستین بیمار در اثر ابتلا به ویروس عفونت تنفسی کرونا در کرمان منتشر شد (اینجا) که البته به مِرس یا سندرم تنفسی خاورمیانه اشاره داشت. بیدار شدن این دیو خفته را البته بسیاری از پژوهشگران و دانشمندان پیش بینی کرده بودند. این مطالعه با عنوان مروری بر بیماری سندروم حاد تنفسی سارس (اینجا) حدود ۱۸ سال پیش نوشته شده است و روایت عجیبی از شیوع سارس در سال ۲۰۰۳ به دست می دهد. در این مقاله صحبت از ویروس کروناست با این تفاوت که نوع دیگر کرونا یعنی سارس در ماه های مارس و آوریل ۲۰۰۳ به اوج رسید و در ماه جولای (یعنی ظرف حدود پنح تا ۶ ماه) کنترل شد. تفاوت دیگر آن است که سارس فقط ۸۴۳۷ نفر را بیمار کرد و جان ۸۱۳ را گرفت. کرونای جدید تا این لحظه همانگونه که اشاره شد ۱۹ میلیون نفر را بیمار کرده و بیش از ۷۰۰ هزار قربانی داشته است. نویسندگان مقاله در زمستان سال ۱۳۸۱ صراحتا می نویسند به رغم آنکه اپیدمی سارس کنترل شده اما ممکن است زنجیره انتقال عامل بیماری زا به صورت موارد غیربالینی و یا در مخازن حیوانی در طبیعت ادامه داشته باشد و پس از مدتی دوباره خود را به صورت همه گیری نشان دهد. گزارشی در مجله فوربز در آذر ماه سال ۱۳۹۱ (اینجا) به وضوح از لزوم جدی گرفتن احتمال یک بیماری همه گیر دیگر مانند سارس صحبت می کند و می نویسد مثل اغلب بیماری های همه گیر، ظاهرا تا زمانی که کسی جان خود را از دست ندهد کسی مساله را جدی نمی گیرد. با گذشت هشت سال اینک مشخص شده که حق با نویسنده این گزارش است. ویروس کرونا این بار بسیار متفاوت از همه گیری های قبلی عمل کرده است و بیانگر آن است که در این سالها نه سازمان جهانی بهداشت و نه کشورهایی که با ویروس های کرونا درگیر بوده اند، هیچ کدام تهدیدهای آینده را جدی نگرفته اند.

     

     

    لینک این یادداشت در وبسایت رادیوفردا

  • تلاش برای مغزشویی ایدئولوژیک در نظام آموزشی

    تلاش برای مغزشویی ایدئولوژیک در نظام آموزشی

    عرفان کسرایی | رادیو فردا


    در رمان ۱۹۸۴ پلیس مبارزه با جرایم فکری و آنچه که وزارت حقیقت نامیده می شود با استفاده از دستگاه تله‌ اسکرین، همه چیز را کنترل می‌کنند. همه باید به این باور برسند که به جز آن ‌چه که حزب می ‌گوید هیچ چیزی درست نیست. یکی از وجوه اشتراک حکومت های استبدادی و تمامیت خواه، این است که آنها همه امورات زندگی و جامعه را به آموزه های فکری ایدئولوژی حزب حاکم می آلایند. در چنین حکومت هایی همه چیز، زیر سایه ایدئولوژی قرار می گیرد و از موسیقی گرفته تا تئاتر و سینما، از علم گرفته تا ورزش و سرگرمی باید در خدمت ایدئولوژی حکومتی باشد. موسیقی تبدیل می شود به سرود و آهنگ های انقلابی، برنامه های طنز و سرگرمی تبدیل می شوند به ابزار پروپاگاندا و تبلیغات حزب و حتی علم و مراکز علمی نیز از آسیب مغزشویی ایدئولوژی حکومت در امان نمی مانند. در ایران حد فاصل سال های ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۲، اولین موج اسلامی سازی دانشگاه ها با اخراج اساتید و دانشجویان آغاز شد تا با راه اندازی انقلاب فرهنگی، دانشگاه از آنچه که عناصر غربی نامیده می شد پاکسازی شود. عبدالکریم سروش در یکی از سخنرانی های خود در آن سال ها می گوید: “دانشگاه ها می باید سراپا عطر و بوی اندیشه اسلامی را به خودشان بگیرند و این گلستان، گلستان معطری باشد که هرگاه کسی و جوینده ای وارد آن می شود، از همان ابتدا مشامش به این بوی دلنواز عطرآگین بشود.” این تلاش علم ستیزانه تنها به سیاست گزینش استاد و دانشجو محدود نمی شد و تغییر و تحول متون درسی مدارس و دانشگاه ها را نیز هدف قرار داده بود. جلسه های گزینش یا فرستادن مامور تحقیق برای بررسی میزان پایندی متقاضی به شعائر انقلابی، در دهه شصت به اوج خود رسید. سوالاتی که در این جلسات طرح می شد از شرکت در راهپیمایی تا نماز میت و احکام روزه را شامل می شد تا وفاداری فرد به ایدئولوژی حزب حاکم اثبات شود. انقلاب فرهنگی درست با همین رویکرد نه تنها بر اخراج اساتید و دانشجویان غیرانقلابی بلکه بر ” تحول محتوایی در رشته‌های علوم انسانی و علوم اجتماعی برمبنای ارزش‌های اسلامی” تاکید داشت. از شورای تخصصی تحول و ارتقای علوم گرفته که در سال ۱۳۸۸  توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی راه اندازی شد تا سند ۷۴ صفحه ای با عنوان پر طنین 
    سند نقشه جامع علمی کشور، همه و همه بخشی از یک پروژه عظیم با بودجه هایی کلان برای اسلامیزه کرده متون درسی و مغزشویی سیستماتیک و ترویج ایدئولوژی انقلابی به شمار می روند که تا امروز چیزی حدود چهل سال از آن می گذرد.

    نمونه سوالات امتحانی سراپا با عطر و بوی اندیشه انقلابی


    اگرچه آرزوی طراحان انقلاب فرهنگی مبنی بر اینکه دانشگاه ها سراپا عطر و بوی اندیشه اسلامی را به خودشان بگیرند در عمل هرگز محقق نشد اما نهادهای انقلابی با گذشت چند دهه از بهمن ۵۷، هنوز دست از تلاش برای سیطره ایدئولوژی بر فضای دانشگاه ها و مدارس و همچنین بر متون درسی بر نداشته اند. در روزهای گذشته بخشی از نمونه سوالات آزمون ورودی پایه دهم مدارس استعدادهای درخشان سال تحصیلی ۹۹ در شبکه های اجتماعی منتشر شد که نشان می داد چه تلاش پیگیری برای مغزشویی سیستماتیک در این سطح در جریان است. طراحان سوال، ماجرای اصابت موشک به خودروی قاسم سلیمانی را با ادبیات ایدئولوژیک، موضوع سوالات ریاضی و فیزیک قرار داده اند و از متقاضیان می خواند فواصل حرکت و ساعت فرود و زمان اصابت موشک را محاسبه کنند. فراتر از اینها پرسش های دروس دانشگاهی حتی در علوم و مهندسی نیز گاهی با مفاهیم حجاب، وضو، روزه و آموزه های ایدئولوژیک حکومت طرح می شود. گاهی از دانش آموز خواسته می شود که مسیر منحنی بین دو نقطه را به شکلی به هم متصل کند که طی مسیر به نامحرم برخورد نکند یا گاهی از دانشجو خواسته می شود ورودی و خروجی دهانه پمپ آب را به شکلی محاسبه کند که برای وضو گرفتن یک جمعیت فرضی در صحن یک امامزاده در بالای کوه مناسب باشد. نگاهی به سیر تحول متون درسی و حتی سوالات کنکور به خصوص در دهه های اخیر نشان می دهد که نظام آموزشی بیش از هر زمان زیر تیغ ترویج ایدئولوژی حکومت تک حزبی جمهوری اسلامی قرار گرفته است. در کنکور تحصیلات تکمیلی فلسفه علم، موضوعاتی چون کلیات فرهنگ و تمدن اسلامی اضافه شده است و متقاضیان برای قبولی در رشته ای که اساسا هیچ ربطی به دین ندارد مجبور به مطالعه در زمینه قواعد صرف و نحو زبان عربی، معماری اسلامی، تاریخ دوران اسلامی، نجوم و داروسازی در دوران اسلامی و کتاب های مرتضی مطهری، مصباح یزدی و بسیاری از منابع آموزشی فلسفه اسلامی هستند. اگر مغزشویی ایدئولوژیک در دهه های نخست پس از انقلاب اسلامی بیشتر از طریق سرودهای انقلابی، مسابقات تواشیح و احکام در مدارس پیگیری می شد اینک بیش از هر زمان به کتاب های درسی و نمونه سوالات امتحانی راه پیدا کرده و اگر تحولات اخیر را معیار قرار دهیم، قرار است علاوه بر افزودن داستان های قاسم سلیمانی به کتاب درسی مدارس، موضوعاتی تحت عنوان “جنایات و توطئه‌های آمریکا” از مهرماه ۹۹ وارد مقطع کارشناسی دانشگاه‌ها شود.

     

    لینک این مطلب در وبسایت رادیوفردا