Category: عرفان کسرایی

  • گسترش شبه‌علم و خرافات همپای علم

    گسترش شبه‌علم و خرافات همپای علم

    عرفان کسرایی| روزنامه شرق، شماره ۲۱۶۱ – پنج شنبه ۲۲ آبان۱۳۹۳

    تفاوت‌ها و شباهت‌های الگوهای ترویج علم در ایران و غرب

    توسعه علم، فهم عمومی از علم‌وفناوری، تولید علم، سیاستگذاری علم، ارتباطات علم و نظایر آن از جمله کلمات و اصطلاحات کلیدی مرتبط با مقوله ترویج علم هستند. همه‌ساله در بسیاری از کشورهای جهان، موسسات و نهادهای دولتی یا غیردولتی با پیمایش فهم عمومی از علم‌وفناوری در جامعه، گزارشی از روند و چشم‌انداز توسعه علم کشور ارایه می‌دهند و همچنین راهکارهایی برای سیاستگذاری‌های صحیح و اصولی در این حیطه پیشنهاد می‌کنند. از دیگر سو پیشرفت روزافزون علم‌وفناوری، مسایل و چالش‌های جدیدی را نیز به دنبال دارد و مسایل زیست‌محیطی، شبیه‌سازی و موضوع سلول‌های بنیادی، کاربرد ژنتیک در کشاورزی و تغذیه و انرژی‌های تجدیدپذیر، پای علم را به حوزه‌های دیگری نظیر اخلاق، اقتصاد و سیاست نیز باز می‌کند. پژوهشگران سیاستگذاری علم در کشورهای مختلف، الگوهای استانداردی را در تحلیل روند توسعه علم لحاظ می‌کنند. در تعاریف کلاسیک دو الگو برای سنجش میزان فهم عمومی از علم در جوامع وجود دارد که البته هرکدام از این الگوها مزایا و معایبی نیز دارند: مدل کمبود و مدل گفت‌وگو یا مدل مشارکت. در مدل نخست، تاکید روی کمبود دانش عمومی است، کمبودی که باید از سوی اهل علم و متخصصان برطرف شود. مدل دوم اما به ضرورت ارتباط دوجانبه بین جامعه علمی و شهروندان می‌پردازد. در الگوی اول، دو مقوله سواد علمی و فهم عمومی مورد توجه قرار می‌گیرد و تحلیل‌های آماری در این‌باره به‌صورت ضمنی نشان خواهند داد برنامه‌های ترویج علم یک کشور تا چه حد موفق عمل کرده‌اند.
    ترویج علم عمومی مشخصه‌ها و مولفه‌هایی دارد که بر طبق آن می‌توان میزان فهم عمومی یک جامعه از مقوله علم را ارزیابی کرد. دانش ابتدایی نسبت به مباحث علمی کتاب‌های درسی پایه، فهم روش‌های علمی مانند استدلال و استقرا و استنتاج، تصور مثبت از مقوله علم‌وفناوری و رد باورهای خرافی مانند طالع‌بینی یا اعتقاد به اعداد از جمله شاخص‌های فهم عمومی از علم هستند. اما در نهایت ناباوری می‌بینیم که وضع جوامع مترقی و صنعتی دنیا دست‌کم در موضوع باورمندی به خرافات و شبه‌علم، به هیچ عنوان بهتر از کشورهای درحال‌توسعه نیست.
    زمانی‌که به آلمان مهاجرت کردم، می‌پنداشتم در بطن یک جامعه مترقی و پیشرفته که سهم بزرگی در تولید علوم از فیزیک، شیمی، پزشکی و… گرفته تا ریاضیات و فلسفه داشته و دارد و دانشمندانش ده‌ها جایزه نوبل را از آن خود کرده‌اند، خبری از شبه‌علم و خرافات نیست اما کار با موسسات ترویج علم و همچنین مشاهدات شخصی به انضمام بررسی آمارها، خلاف این را نشان می‌داد و باعث شد که در باورم تجدیدنظر کنم. اگر در کشور ما ایران طبق آمارهای منتشرشده ۱۰درصد از جمعیت طی یک‌سال نزد رمال و… رفته‌اند در غرب نیز آمارها تا همین حد نگران‌کننده است. گزارش موسسه دموسکوپی* در سال ۲۰۰۵ بیانگر رشد نگران‌کننده باورهای خرافی مردم آلمان به نسبت سال‌های دهه۷۰ میلادی است؛ مثلا در سال۲۰۰۵ چیزی حدود ۲۸درصد از افراد به نحوست عدد ۱۳ اعتقاد داشتند درحالی‌که این آمار در سال ۱۹۷۰ تنها ۱۷درصد بوده است. یا اینکه ۶۶درصد آلمانی‌ها تصور می‌کنند فرشته محافظی دارند که به آنها در مواقع خطر یاری می‌رساند. شمار معتقدان به انرژی شفابخش سنگ‌ها و تعداد زیاد مشتریان درمان‌های جعلی معنوی مانند ریکی و نظایر آن نیز در این کشور کم نیست.
    این آمارها نشان می‌دهد توسعه صنعتی و همچنین شاخص بالای تولید علم الزاما به معنای فهم عمومی و سواد عمومی قابل‌قبول یک جامعه نیست. ترویج علم در ایران با موانعی چون باورمندان به طلسم، هومیوپاتی، عرفان حلقه و شعور کیهانی، فالگیری‌ و کف‌بینی، رمالی، غیبگویی، مهره مار، نحوست یا شگون اعداد، درمان‌های دروغین و جعلی، زدن ضربه به تخته برای رد بلا، خوش‌یمنی نعل‌اسب، نحوست گربه سیاه، صبرکردن پس از عطسه، خواص سنگ ماه تولد، آل، انرژی‌درمانی، فال قهوه و تاروت روبه‌رو است و در غرب نیز وضع تقریبا به همین منوال است، احیانا با زمینه فرهنگی و اسامی متفاوت. طبق گزارشی مربوط به سال۱۳۹۰، رمالان و فالگیران در ایران برحسب میزان شهرت و مقبولیت، مبالغی بین۲۰هزار تا ۳۰۰هزارتومان و در برخی موارد مبالغ قابل‌توجهی تا سقف پنج‌میلیون‌تومان نیز دریافت می‌کنند. (روزنامه شرق، شماره ۱۲۷۳) در غرب نیز مارکتینگ و بازار پرسود خرافات و رمالی با سوءاستفاده از نادانی عمومی، سود سرشاری عاید رمالان و فالگیران می‌کند و مراجعان به درمانگرهای تقلبی نیز بازار سکه‌ای دارند. هرساله میلیاردهادلار در سراسر دنیا برای افراد و محصولاتی که ادعای نیروهای ماوراءالطبیعی دارند، خرج می‌شود. فروش کتاب‌ها، مطالب مجله‌ها و تلویزیون، فیلم‌ها و نظرسنجی‌ها بیانگر علاقه گسترده مردم به مباحث فراحسی، پارانرمال، غیبی، ارواح و جهان‌های دیگر است. نظرسنجی انتشاریافته توسط «گالوپ» در هشتم ژوئن ۲۰۰۱ نشان می‌دهد ۵۴درصد مردم آمریکا به درمان وراحسی یا معنوی یا به نیروی ذهن انسان برای درمان بدن، ۳۲درصد به نهان‌بینی یا نیروی ذهن برای آگاهی از گذشته و پیش‌بینی آینده، ۲۸درصد به اختربینی یا تاثیر ستارگان و سیارات بر زندگی انسان اعتقاد دارند.
    پرسش اینجاست که چرا با وجود موسسات پژوهشی و انجمن‌های ترویج‌علم فعال، خرافات و باورهای شبه‌علمی حتی در جوامع صنعتی و پیشرفته روزبه‌روز گسترش می‌یابد؟ به عبارت دیگر توسعه علمی پایدار و آمار خیره‌کننده تولید علم، چگونه در کنار روند فزاینده باور به شبه‌علم و خرافات در جامعه توجیه می‌شود؟
    یک پاسخ محتمل می‌تواند بودجه‌های کلان دانشکده‌های فنی دانشگاه‌ها و موسسات پژوهشی باشد. سرمایه‌گذاری‌های هنگفت روی فناوری‌ها و حتی علوم پایه به‌صورت تخصصی و صرفا در محیط‌های آکادمیک سبب شده تلاش‌ها برای زدودن باورهای خرافی و شبه‌علم در آموزش ابتدایی و در میان عموم مردم چندان موفق نباشد. همان‌گونه که ذکر شد، رد باورهای خرافی مانند طالع‌بینی یا اعتقاد به اعداد از جمله شاخص‌های مهم فهم عمومی از علم است. بنابراین شاهد جامعه‌ای هستیم که توسعه خود در علم‌وفناوری را مدیون اقلیتی متخصص است و در عین حال فهم عموم شهروندان از علم نمره قابل‌قبولی ندارد. فارغ از اینها، این کشورها در توسعه علمی نمونه‌های موفقی بوده‌اند. اساسا توسعه علمی یک کشور مستلزم برنامه‌ریزی سیستماتیک در سطوح کلان است و البته بودجه پژوهش، هزینه دارد. دانش، شغل دانشمند است و نمی‌توان از پژوهشگران انتظار داشت که هم دغدغه‌های مالی داشته ‌باشند و هم بتوانند ذهن خود را به زمینه پژوهشی‌شان معطوف کنند. در آلمان به‌صورت کلی این امکان برای پژوهشگران وجود دارد که با بهره‌گیری از بورسیه‌ها و کمک‌هزینه‌های مالی موسسات پژوهشی یا دانشگاه‌ها، تامین مالی شوند و بتوانند تمرکز خود را نه روی کسب معاش، بلکه روی زمینه پژوهشی بگذارند. البته در این‌خصوص همچنان نقایصی هم هست. به‌عنوان مثال گفته می‌شود توزیع متقارنی به‌لحاظ تخصیص بودجه‌ها صورت نگرفته یا اگر هم گرفته، از دید بسیاری همچنان این توزیع رضایتبخش نیست. درواقع این سیاست‌های کلان سیاسی و اقتصادی است که به بودجه‌بندی برای توسعه علوم جهت می‌دهد. برای نمونه در سال‌های اخیر، روی‌آوردن دولت آلمان به تامین انرژی از محل انرژی‌های تجدیدپذیر، سرمایه‌گذاری عظیمی را در بخش انرژی‌های باد و انرژی خورشیدی و… در پی داشته است. اغلب بودجه پژوهشی دانشگاه‌ها و موسسات پژوهشی روی پژوهش‌های مرتبط با تکنولوژی و صنعت یا بیولوژی و عصب‌شناسی و… متمرکز شده و در بسیاری از موارد ممکن است پژوهشکده‌های علوم انسانی از فرصت و موقعیت مساوی برخوردار نباشند. این موضوع که بودجه توسعه علمی کشور به چه شکل و باچه مکانیسمی به شاخه‌های مختلف علوم تخصیص یابد، یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌های بحث حوزه سیاست‌گذاری علم است. تخصیص و صرف بودجه تحقیقات در دیرینه‌شناسی، فیزیولوژی، فیزیک ذرات یا در نانوتکنولوژی، کیهان‌شناسی، مهندسی‌کشاورزی یا مکانیک یا متالورژی با بحث و تبادل‌نظر متخصصان در موسسات پژوهشی بزرگ تعیین می‌شود و نهادها و انجمن‌ها و دانشگاه‌ها، با صرف هزینه و کنارگذاشتن بودجه و همچنین موسسات تحقیقاتی با اعطای جوایز ارزشمند به فعالان علم‌وفناوری، این انگیزه را در دانش‌پژوهان به‌صورت چشمگیری تقویت می‌کند. انتظار توسعه علم بدون صرف بودجه و بدون در نظر گرفتن انگیزه مالی پژوهشگران، توقعی بیجا و غیرعملی است. درست است که دنیای علم، دنیای تجارت و مارکتینگ نیست و ماهیت و محتوای علم و روش علمی با دنیای تجارت متفاوت است، اما نمی‌توان این واقعیت را نادیده گرفت که علم، شغل دانشمند است و کمتر پژوهشگری حاضر می‌شود صرفا برای ارضای روحیه جست‌وجوگرانه خود و به‌صورت رایگان، خود را وقف پژوهش و فعالیت علمی کند.

    *Demoskopie

    فایل پی دی اف این مقاله در روزنامه شرق

  • خطرات شبه علم در طب و پیشنهادات درمانی

    خطرات شبه علم در طب و پیشنهادات درمانی

    عرفان کسرایی | مجله دانستنیها، خرداد 1393

    شبه علم به بیان ساده به مجموعه آزمایش‌ها، نظریه‌ها، و یا باورهایی گفته می‌شود که ممکن است از دور شبیه به موضوعات علمی دیده شوند. اما با کمی دقت می توان دریافت که منبع ادعاهای شبه علمی صرفاً نقل قول های سینه به سینه یا تجربیات شخصی افراد است نه روش علمی مبتنی بر آزمون های مستقل و تکرارپذیر تجربی.

    موضوعات شبه علم هر چیزی می تواند باشد. از اخبار مربوط به بشقاب پرنده‌ها گرفته تا طالع بینی و انرژی‌درمانی.

    شبه علم گاهی پا در گلیم پزشکی و درمان دراز می کند و اینجاست که زنگ خطر به صدا در می آید این زیاده خواهی می تواند به قیمت تهدید سلامت و جان افراد جامعه تمام شود.

    روش های پزشکی شیادانه از انرژی درمانی گرفته تا درمان های معنوی، از درمان با حلقه های شعور کیهانی گرفته تا هومیوپاتی و تجویز لیموترش به جای شیمی درمانی در درمان سرطان، اصطلاحاً “پزشکی جایگزین” یا نامتعارف نامیده می شوند.

    آنچه که خطرات شبه علم در طب و پیشنهادات درمانی شبه علمی را پررنگ می کند، به دام انداختن بیماران ناامید در شرایط سخت بیماری است. برای نمونه ممکن است بیمارانی که از روش های درمانی پزشکی خسته و مستاصل شده اند به هر ترتیب بخواهند شانس خود را در بهره گیری از این روش ها نیز بیازمایند. اینجاست که فرد دوره های درمانی و داروهای معمول را متوقف کرده و ناخواسته سلامت و جان خود را درمعرض تهدید قرار می دهد.

    بعنوان مثال پیشنهاد شبه علمی زیر را در نظر بگیرید که عیناً و بی کم و کاست در یکی از تبلیغات شبه علم نشریات زرد نوشته شده است:

    لیمو ترش محصولی معجزه گر در نابودی سلول‌های سرطانی است ، و ۱۰۰۰۰ بار قویتر از شیمی درمانی عمل می کند.

    در حقیقت ممکن است یک یا چند نفر ضمن مصرف لیموترش بر سرطان غلبه کرده باشند اما شبه علم به شما نمی گوید که این بهبودی ممکن است کمترین ارتباطی به مصرف لیموترش نداشته باشد. فیزیولوژی بدن انسان بسیار پیچیده است و نتیجه گیری دربارهء اینکه چه چیزی در بدن باعث چه چیزی میشود به سادگی تعیین علت روشن نشدن موتور خودرو نیست. بیماری ها در بسیاری موارد بدون دریافت هیچ کمکی ناپدید می شوند.

    به علاوه علائم بیماری، حتی انواع جدی و حاد، می توانند روز به روز به شدت تغییر کنند و دوره هایی دچار افت و بهبودی شوند. برخی بیماری های مزمن مانند آرتریت روماتویید یا ام اس می تواند دستخوش تخفیف خودبخودی شوند و نشانه ها و علائم بیماری ام اس می تواند برای سالها ناپدید شود. حتی روند سرطان نیز متغیر است. یک بیمار سرطانی شاید تا چند ماه بیشتر دوام نیاورد و بیمار دیگری با همان نوع سرطان ممکن است سالها زنده بماند یا بهبودی پیدا کند. به دلیل همین تغییرپذیری است که پیش بینی پزشکان برای زنده ماندن یک بیمار خاص غالباً اشتباه از آب در می آید.

    وقتی بیمار بر خلاف پیش بینی پزشک زنده می ماند مردم گاهی برای هر نوع درمان نامتعارف و شبه علمی که وی طی آن مدت دریافت کرده است اعتبار قائل می شوند. ضمن اینکه یکی از پیچیده ترین پاسخ های فیزیولوژیک بدن انسان با نام اثر پلاسبو (دارونما) را نیز نباید نادیده گرفت. طبق آمار در بسیاری از بیماری ها بیش از یک سوم بیماران حتی وقتی به آنها درمانی بی اثر یا ساختگی داده می شود احساس بهبودی می کنند.

    فایل پی دی اف این مقاله درمجله دانستنیها

  • سوء استفاده از مفاهیم فیزیک کوانتومی

    سوء استفاده از مفاهیم فیزیک کوانتومی

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، خرداد 1393

    بسیاری از تعاریف و واژگان حیطه علوم در معرض کژفهمی و سوء برداشت قرار دارند و حتی مفاهیم پایه ای ریاضیات ، نجوم ، زیست شناسی و … ممکن است جابجا فهمیده شوند. مثلاً ممکن است فردی تصور کند مفهوم تکامل داروینی را خوب فهمیده اما اگر در محتوای ذهن او دقیق شویم درمی یابیم که فرد مورد نظر نمی تواند میان رویکرد داروینی و لامارکی تفاوتی قائل شود و در حقیقت این دو را با هم جابجا گرفته است. رد پای این فهم نادرست را غیر از علم، در فلسفه نیز میتوان یافت.

    به عنوان مثال بسیاری تصور میکنند متافیزیک یعنی چیزی ورای فیزیک یا مجموعه رویدادها یا پدیده هایی که فیزیک از تفسیر آن عاجز است. حتی افراد تحصیل کرده دانشگاهی نیز اصطلاح متافیزیک را اشتباهاً به پدیده های عجیب اطلاق می کنند . در سالهای اخیر این سوء استعمال لغات و تعاریف، بیش از همه گریبان فیزیک کوانتومی را گرفته و بسیاری تلاش کرده اند مبانی اصلی فیزیک کوانتومی را با مفاهیمی چون عشق، عرفان و معنویات و تائویسم پیوند دهند. بسیاری از افراد که این بخش از فیزیک را یا به کلی متوجه نشده اند یا بصورت درهم و مغشوش از سایرین یا ازطریق مجلات و وبسایت های زرد راجع به آن مطالب پراکنده ای شنیده یا خوانده اند ، تصور میکنند که فیزیک کوانتومی به دلیل توصیف پدیده های عجیب جهان، راز آلود و بنابر این معنوی است.

    غالباً از سوی این افراد ، اصرار عجیبی روی این موضوع وجود دارد که هرچه فیزیک جدید، از کوانتوم گرفته تا نسبیت به آن رسیده، پیشنیان می دانسته اند. تلفیق عرفان و معنویات با مفاهیم علمی، یکی از پرطرفدارترین بازارهای شبه علم است و در این بین ، فیزیک کوانتومی به دلیل ثقیل و پیچیده بودن مفاهیم، دستاویز خوبی برای فضل فروشی و اظهار نظرهای به ظاهر عمیق (ولی در باطن توخالی) است. در ایران نیز کتاب های پرفروش بسیاری در این خصوص نوشته شده و اقبال عمومی به همایش ها و سخنرانی هایی که اصطلاحات پرطمطراق و پرطنینی مثل فیزیک کوانتومی، جهان های موازی ، متافیزیک ، لوح جهان یازده بعدی، یا عناوین مغلوط شبه علمی مانند ”اندیشه کوانتومی مولانا” و “اسرار کوانتومی موفقیت” و … لابلای آن گنجانده شده بسیار بالاست.

    حتی دست اندرکاران برنامه های فریب عمومی، رمالان حرفه ای ، فالگیرهای اینترنتی یا کسانی که مدعی اند با وصل شدن به یک مفهوم انتزاعی مثل حلقه های شعور کیهانی می توان بیماری ها را درمان کرد نیز از فیزیک کوانتوم صحبت میکنند تا آموزه های خود را ژرف و به عبارت دیگر علمی جلوه دهند. البته که دنیای عرفان زیباست. رباعیات خیام ، شوریدگی مولانا و رندی حافظ ، دنیایی جذاب و دوست داشتنی است اما این موضوع کمترین ارتباطی به سرفصل های علوم و فیزیک پیدا نمیکند. این سنخ تلفیق ها به صورت بنیادین غلط هستند هرچند که جذاب و زیبا به نظر برسند. درک اشتباهی که از آزمایش دو شکاف* یانگ در فیزیک، در خصوص شناخت سرشت موجی یا ذره ای نور وجود دارد به این باور دامن زده که عده ای تصور کنند که ذرات نیز شعور و آگاهی دارند و بنابراین می توانند هومیوپاتی و یا باورهای عرفانی را با آن تطبیق بدهند.

    *Double-slit experiment

    فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها

  • شبه علم، از نوع ارابه خدایان فون دنیکن

    شبه علم، از نوع ارابه خدایان فون دنیکن

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها

    به احتمال بسیار زیاد بیشتر ما اخبار و داستان هایی از نقش احتمالی موجودات فرازمینی در تمدن های باستانی و یا ساخت اهرام مصر شنیده ایم. روایت هایی که ادعا می کنند شواهدی یافته اند مبنی بر اینکه مدت ها پیش موجودات فرازمینی به زمین آمده اند و فناوری های پیشرفته را به انسان ها انتقال دادند.

    علاقمندان به این سناریو اینطور استدلال می کنند که در غیر اینصورت چگونه می توان مهندسی خیره کننده اهرام مصر یا طرح های باستانی کنده شده در بیابان نازکای پرو (که شبیه به علائم فرودگاهی راهنمای فرود برای سفینه های فضایی است) را توضیح داد؟ یکی از مشهورترین منابع ترویج این سنخ از شبه علم، دستنوشته های اریک فون دنیکن در کتابهای ارابه خدایان و خدایانی از فضاست.

    اریک فون دنیکن نویسنده سویسی در سال ۱۹۶۸ ادعاهایی را در خصوص ملاقات موجودات فرازمینی با انسان ها طرح کرد که به سرعت در سراسر جهان مورد توجه مردم قرار گرفت. طبق ادعای وی ، فضاییان در گذشته های دور به زمین آمده و بر پیشرفت بشر تاثیر گذاشته و در بازگشت ، نشانه های باستان شناختی از خود به یادگار گذاشته اند. کنت فدر باستان شناس درباره یکی از اصلی ترین فرضیه های فون دنیکن می گوید: نخستین ادعای ضمنی به وجود نقاشی ها یا مجسمه های تاریخی از فضاییان و نوشته های اولیه درباره دیدار آنها می پردازد. فون دنیکن می گوید صدها، هزاران یا حتی دهها هزار سال پیش بشقاب پرنده ها یا فضاپیماهایی با آتش و دود بر زمین فرود آمدند. داستان زیبایی است. اگر درست باشد بسیار اعجاب انگیز و شگفت آور است. آیا از پشتیبانی دلایل علمی استنتاجی و استقرایی، مدرک یا اثباتی هم برخوردار است؟ متاسفانه خیر! این فرضیه فون دنیکن از جنس فرضیه های “اینک بلات” است. “اینک بلات” یک جور آزمون روانشناختی بر مبنای آزمون های رورشاک است که می گوید تصاویری که در (اینک بلات) دیده می شود کاملاً بستگی به ذهن بیننده دارد و خود تصاویر الزاماً چیز خاصی را نشان نمی دهند. آنها هر آن چیزی می شوند که شما از درون تان بیرون بکشید، به بعبارتی جوری دیده می شوند که شما دلتان می خواهد. نوع ادعای فون دنیکن در تفسیر تصاویر یا نقاشی غارها همانند آزمون “اینک بلات” است. اگر چه که تصاویر مورد بحث اساساً واقعی هستند اما نباید فراموش کنیم که این تصاویر و نقش ها متعلق به فرهنگ دیگری هستند. بدون داشتن فهمی از زمینه های مذهبی، هنری یا تاریخی آن نقاشی ها یا تصاویر در چارچوب فرهنگی که آن را ساخته است نمی توان به تفسیر آنها پرداخت.

    مثلاً تصویری را که فون دنیکن به عنوان فضانوردی با آنتن رادیویی تشخیص داده است، می تواند نقش یک شمن و کاهن با سرپوشی از تک شاخ گوزن باشد. مثال دیگر نقش های اعجاب انگیز روی زمین در کوهستان آند، در سرزمین مردمی پیش تاریخی به نام نازکا هاست. این نقش ها غالباً خطوط درازی اند که در سطح بیابان کشیده شده اند که در هر زاویه ای همدیگر را قطع می کنند. با این حال جالب توجه ترین این تصاویر، نقش های از ماهی و میمون و مار است که در ابعاد بزرگ (گاهی تا دهها متر) کشیده شده اند. ابعاد بزرگ این نقش ها دستاورد خیره کننده ای است اما ابداً از دایرهء توانایی های مردم پیش تاریخی بیرون نبوده است.

    فون دنیکن درباره‌ی این علائم و نقش های نازکا می گوید این علائم یا توسط فرازمینی ها یا با استفاده از دستورالعمل های صادره از فضاپیماها ساخته شده اند. چنین ادعایی گرچه داستان را پرهیجان و جذاب می کند اما متاسفانه با واقعیت مطابقت ندارد. جو نیکل پژوهشگر با عده کمی کارگر و مقداری طناب و چند تکه چوب همان تکنیک ساخت شکل های نازکا را بازآفرینی کرد. شاید یک میل درونی ، یا رویای دیرینه در انسان باشد که تصور کند در جهان هستی تنها نیست. اما رویاها و آرزوهای ما الزاماً واقعی نیستند و می توانند از جنس تخیل باشند. برای مطالعه بیشتر در زمینه اندیشه انتقادی ، کتاب “چگونه درباره چیزهای عجیب بیندیشیم” اثر تئودور شیک و لوئیس وُن می تواند سودمند باشد.

  • یادداشتی درباره‌ی سواد علمی، سواد چیست؟ باسواد کیست؟

    یادداشتی درباره‌ی سواد علمی، سواد چیست؟ باسواد کیست؟

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، اردیبهشت ۱۳۹۳

    یکی از مناقشه برانگیز ترین تعاریف در حیطه‌ی مسائل مربوط به علم، مفهوم سواد علمی است . اما به راستی “سواد” چیست؟ توان خواندن و نوشتن و محاسبات ساده ریاضی، بهره مندی از دانش عمومی و اطلاعات سطحی ،یا در اختیار داشتن دانش تخصصی و عمیق؟ نتایج یک پژوهش در دانشگاه هاروارد نشان می دهد که کمتر از ده درصد کارشناسان ارشد می توانند توضیح دهند چرا هوا در تابستان، از زمستان گرمتر است. یا در پژوهش دیگری که در دانشگاه جرج ماسون انجام شده، بیش از پنجاه درصد دانشجویان کارشناس ارشد نتوانستند فرق بین اتم و مولکول را به درستی تعیین کنند. در نمونه ای دیگر رابرت هازن* از بیست و چهار فیزیکدان و زمین شناس دارای مدرک دکترا خواست تا تفاوت بین دی ان ای و آر ان ای را توضیح دهند. تنها ۳ نفر از پس این پرسش برآمدند.

    اما در مجموع خطر افراد کم سواد ، در توسعه و ترویج شبه علم به مراتب بیشتر از خطر افراد بی سواد مطلق است. افراد در رده کم سواد به نوعی خوشه چینان علم هستند. اما عموماً سهمی در تولید علم ندارند ولی ممکن است علی الاصول به مقوله “علم” ، پیگیری اخبار علمی و … علاقه مند باشند. اما مشکل اینجاست که اغلب، سرنای علم را از سر گشاد آن میزنند. آنها راجع به کرمچاله ها، جهان های موازی، سفر در زمان، بوزون هیگز، شبیه سازی و مساله سلولهای بنیادی، بیگ بنگ و … چیزهایی شنیده اند و بصورت پراکنده اینجا و آنجا راجع به آنها مطلب خوانده اند. سپس این تصور برایشان پیش آمده که همه‌ی اینها را “می دانند” .
    این تصور کاذب ، خطر بزرگی برای ترویج شبه علم است. چون فرد بصورت نیم بند و آماتوری ، حاصل درک خودش از یک موضوع را به دیگران منتقل می کند. نه آن چیزی که واقعاً باید باشد.
    مثلاً بسیاری از افراد که حتی کمترین آشنایی با الفبای نظریه کوانتومی در فیزیک جدید ندارند تا جایی که دلشان بخواهند از این نمد برای خود کلاه درست می کنند.
    تصور کنید فردی علاقمند به علم، جایی خوانده که وضع گربه‌ی شرودینگر تا زمانی که در جعبه باز نشود بلاتکلیف است و تا زمان مشاهده معلوم نیست واقعیت چه خواهد شد. ممکن است این فرد تصور کند به همین منوال، ماه در آسمان نیز تا زمانی که مشاهده نشود وجود ندارد. سپس حاصل درک خودش را برای سایرین تعریف کند. مثلاً بگوید: می دانستید که فیزیک کوانتوم می‌گوید تا زمانی که به ماه نگاه نکنی ماه در آسمان نیست و به محض نگاه کردن به وجود می آید؟ این درک اشتباه چه از روی ناآگاهی باشد چه برای فضل فروشی، زمینه ترویج شبه علم در جامعه را فراهم می نماید.

     

    *Robert M. Hazen

    فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها

  • فروصوت و احساس وحشت

    فروصوت و احساس وحشت

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها ، سال ۱۳۹۳

    ?

    در فیلم های ترسناک و به عبارتی در ژانر وحشت سینما، صحنه های دلهره آور غالباً با صدای زوزه باد، رعد و برق و طوفان و یا صدای غژغژ و به هم خوردن درهای چوبی کهنه همراه است. حتی در دنیای واقعی نیز گزارشی که افراد از مواجهه خود با یک پدیده ناشناخته یا به زعم خود شان فراطبیعی می دهند، اغلب در تنهایی یا در اماکن متروکه و قدیمی اتفاق افتاده است. بارها از دوستان و آشنایان گزارش های غریب مبتنی بر تجربیات فراطبیعی حضور ارواح و اشباح و … شنیده ام، بعضی افراد این گزارش ها را چندان واقعی ارزیابی میکنند که هیچ تردیدی در صحت آنچه دیده یا شنیده اند به خود راه نمی دهند. اما گزارش هایی که از پدیده های فراطبیعی وهم آلود مانند ارواح و اشباح نقل می شود تا به چه اندازه قابل اطمینان است؟

    “ویک تندی” * کارشناس کامپیوتر ، یک شب مشغول کار در آزمایشگاهش بود، که عرق سردی بر پیشانی اش نشست و این حس غریب به وی دست داد که کسی دارد او را نگاه میکند. سپس دید که شکل خاکستری تجسم یافت و در اتاق ، شروع به حرکت کرد. مدتی بعد وی برای کسب آمادگی مسابقه شمشیربازی، شمشیر خود را به آزمایشگاه آورد. وقتی وی آن را به دست گرفت، شمشیر شروع به لرزیدن کرد، گویی که موجود ناشناسی آن را تکان می داد. حالت وحشت و دلشوره عجیبی در خود حس کرد. او می دانست که که فروصوت (امواج صوتی با فرکانس کمتر از آستانه شنوایی انسان (معمولاً کمتر از ۲۰ هرتز) ) قادر به ایجاد این نوع لرزش ها هستند. پس تصمیم گرفت که امواج صوتی آزمایشگاه خود را اندازه بگیرد. وی دریافت که هوا در آزمایشگاه ، ۱۹ بار در ثانیه ارتعاش می کند ، که همان فرکانسی است که کره های چشم در آن شروع به لرزش میکنند. همچنین او پی برد که وقتی هواکش تازه نصب شده را خاموش میکند ارتعاش ها هم قطع می شوند. هواکش ها تنها وسایلی نیستند که این نوع لرزش های کم فرکانس را ایجاد میکنند. زمین لرزه، تندر، و بادهایی  که از لوله بخاری یا درون راهروهای دراز می وزند نیز می توانند فروصوت تولید کنند. نتایج این پژوهش که در سال ۱۹۹۸ با عنوان  روح در ماشین** در ژورنال انجمن تحقیقات روانشناسی***  منتشر شد نشان می داد شاید دلیل اینکه اغلب گزارش ها از حضور اشباح و ارواح و اجنه با بادهای زوزه کشان و طوفان های تندری همراه است همین باشد.

    او به صورت کاملاً تصادفی دریافت که فروصوت (صداهای با فرکانس حدود زیر ۲۰ هرتز) که می تواند تجربیات دیداری یا شنیداری حضور اشباح را ایجاد کند. صداهای با فرکانس زیر ۱۶ هرتز به فرکانسهای زیر صوت مشهورند. ادراک صداهای ۲ هرتز تا نزدیک ۱۰۰ هرتز ترکیبی از حس شنیداری و حس لامسه است. برای مثال فرکانسهای حدود ۱۰ هرتز می‌تواند با سوار شدن بر طنابهای صوتی باعث ناراحتی شود. عملیاتی که باعث سطح بالای صداهای زیر صوتی شود، می‌تواند سبب یک فشار نرم گردد که باعث یک حس غریب شنوایی که می‌توان با اضطراب و دلشوره آن را توصیف کرد، شود.

    گوش انسان قادر است صداهایی از ۲۰ هرتز تا ۲۰ هزار هرتز را بشنود. صداهای با فرکانس کمتر از ۲۰ هرتز، گرچه شنیده نمی شوند اما بر طبق پژوهش محققان انگلیسی می توانند احساس تشویش و دل نگرانی و غم و اندوه و ترس و اضطراب در آدمی ایجاد کنند. در آزمایش ویزمان و لرد در سال ۲۰۰۳، هفتصد نفر از شنوندگان کنسرت در پرکال****  در معرض صدای فروصوت ۱۷ هرتز تولید شده توسط یک لوله به طول ۲۳ فوت (۷ متر) قرار گرفتند. سپس از حضار خواسته شد واکنش و احساس خود را توصیف نمایند. نتیجه نظرخواهی آن بود که شنوندگان گزارش دادند میزان احساسات غیر متعارف آنان در جریان پخش شدن اصوات بم پائین تر از آستانه شنوایی به میزان ۲۲ درصد بوده است. برخی احساس لرزش در مچ دست خود داشته اند و برخی معده شان دچار احساس عجیبی شده و در بعضی ضربان قلب افزایش یافته و شماری نیز احساس نگرانی شدید عارضشان شده و گروهی نیز ناگهان خاطره یکی از احساسات تلخ گذشته برایشان تجدید شده است. به اعتقاد این محققان منابع طبیعی تولید اصواتی که پائین تر از آستانه شنوایی قرار دارند نظیر باد و حرکت تند هوا، صدای ناشی از کار دستگاه های تهویه و صدای ناشی از حرکت وسایط نقلیه، همگی می توانند احساسات ناخوشایند را در افراد ایجاد کنند.

    *Vic Tandy

    ** The Ghost in the Machine

    ***the Journal of the Society for Psychical Research

    ****Purcell Room

    لینک این مقاله

     

  • علم چیست؟

    علم چیست؟

    علم چیست؟ عنوان مقاله‌ای چهار قسمتی در تیر و مرداد و شهریور ۱۳۹۳ در مجله دانستنیهاست

    قسمت اوّل

    قسمت دوم

    قسمت سوم

    قسمت چهارم

     

  • فایده‌ی پژوهش علمی چیست؟، کشف بوزون هیگز مهم‌تر است یا پنی سیلین؟

    فایده‌ی پژوهش علمی چیست؟، کشف بوزون هیگز مهم‌تر است یا پنی سیلین؟

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، آبان ۱۳۹۳

    تحقیقات روی ویروس ابولا و راه های درمان آن ، بررسی انفجار ابرنواختری در کهکشان ام 82* کشف فسیل ماهی مربوط به ۴۱۹ میلیون سال پیش و … همگی در رده موضوعات علمی طبقه بندی می شوند. اما به راستی کدامیک از این پژوهش های علمی از بقیه مهمتر و از درجه اعتبار بالاتری برخوردار است؟ کشف کهکشان کوتوله  دی دی او 68** در فاصله ۳۹ میلیون سال نوری از ما توسط تلسکوپ فضایی هابل؛ یا تلاش برای یافتن واکسن موثری در درمان بیماری ایدز؟

    پاسخ به این پرسش ها چندان ساده نیست. پیش از هر چیز باید مقصودمان از کلمه‌ی (فایده) را روشن کنیم. آیا ارضای حس جستجوگری و کنجکاوی انسان و تلاش او برای فهم بهتر جهان را نیز می توان یک سنخ (فایده) به شمار آورد؟ یا اینکه (فایده) فقط آن دسته از دستاوردهایی است که به بهبود کیفیت زندگی انسان یا کاهش آلام و رنج ها و بیماری های او منتج می شود؟

    اگر از شما بپرسند که کشف پنی سیلین توسط الکساندر فلمینگ مهمتر بود و یا کشف ذره بوزون هیگز در مرکز تحقیقات سرن؛ چه پاسخ خواهید داد؟ شاید بهتر باشد موضوع را زاویه ای دیگر و با طرح تعدادی پرسش مورد کنکاش قرار دهیم. احتمالاْ هر فردی بنا به تجربه شخصی می داند که با قرار دادن انگشت جلوی بخشی از دهانه خروجی شلنگ آب؛ سرعت خروج از دهانه افزایش پیدا می کند. برای انجام این کار لازم نیست که حتماْ مهندس مکانیک در گرایش سیالات باشیم و بدانیم که معادله برنولی***  چیست! این قاعده در طبیعت بدون آنکه فرمالیسم ریاضی آن را بدانیم نیز کار می کند! سوالی که پیش می آید این است: پس فایدهء دانستن معادله برنولی چیست؟

    بیایید موضوع را به شکل دیگری بررسی کنیم. طبق فرضیات جدید مشخص شده که به احتمال زیاد آبی که در دریاهای کره زمین موجود است زمانی قبل از بوجود آمدن خورشید در دورترین نقاط کهکشان بوده و روزی با ستاره‌های دنباله‌دار به زمین رسیده است. اما آیا دانستن این موضوع کمکی هم به بحران کم آبی در جهان می کند؟ کارل پوپر فیلسوف علم، علوم را به دو دسته تقسیم می کند: یکی به معنای علوم کبیر**** و برجسته با عمق تئوریک و غنای محتوایی بالا که برای صورت بندی آنها و به عبارتی برای تولید این علوم علی الاصول نیاز به صرف هزینه بخصوصی نیست و می شود با بکارگیری اندیشه حتی با یک قلم و کاغذ نیز آنها را توسعه داد.

    در مقابل آن ، بیگ ساینس***** علوم با هزینه های سرسام آوری هستند که در آن از ابزارهای بسیار پرهزینه و روشهای مکانیکی پرخرج بهره گرفته میشود. مثل شتاب دهنده های مرکز سرن، یا تلسکوپ های غول آسا که در فضا نصب می شوند. از دیگر سو بخشهایی از علوم ؛ نتایج و دستاوردهای عاجلی در فناوری دارند. بعبارت دیگه از دل این دانش ها، نتایج ملموس و اصطلاحاً نمود عینی یک ابزار یا روش صنعتی در می آید که معمولاً زندگی بهتر یا راحت تری را برای بشر به ارمغان می آورد. مثلاْ صورتبندی قوانین ترمودینامیک و همچنین فهم بشر از قواعد الکتریسیته و مغناطیس منجر به آن شد که انسان بتواند بر مبنای آن سیستمهای خنک کننده مثل کولر و یخچال طراحی کند و در نواحی گرمسیر زندگی راحت تری داشته باشد. همچنین بعضی از شاخه های علوم و پژوهش هایی که در زمینه دیرینه شناسی ؛ فسیل شناسی و زمین شناسی انجام می شود سوای اینکه به تکمیل بانک اطلاعاتی ما از تاریخچه حیات روی زمین و خاستگاه انسان یاری می رساند می توانند در مطالعات آناتومی و حتی بررسی ساختار ژنتیکی انسان امروزی یا حتی در اکتشاف معادن نیز تاثیرگذار باشد.

    اما در مقابل، تعدادی از پژوهش ها در شاخه های مختلف علوم هستند که دستاوردهای عاجل در فناوری ندارند و بعبارتی فی الفور، به نتایجی منجر نمیشوند که بتوان از آن استفاده کرد. لیکن این نوع دانش ها به باز شدن افق دید ما می انجامند و به تعبیر دیگر سبب غنای اندیشه انسانی می شوند. از این میان می توان به پژوهش هایی که در خصوص ابعاد کیهان، ماهیت زمان؛ منشاء جهان و … انجام می شود اشاره نمود.

    *M82

    **DDO 68

    ***ρ1 A1V1 = ρ2A2V2

    ****Great Sciences

    ***** Big Sciences

    فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها

  • آیا علم می‌تواند به پرسش‌های فلسفی پاسخ دهد؟

    آیا علم می‌تواند به پرسش‌های فلسفی پاسخ دهد؟

     عرفان کسرایی| مجله دانستنیها ، آبان ۱۳۹۳

    طبیعت از دیدگاه اجداد انسانی ما دو چهره کاملاْ متفاوت داشت. هم حاصلخیزی و باران، هم طوفان و طغیان رودخانه‌ها یا صاعقه و خشکسالی و فوران خاکستر آتشفشان‌ها. آنها جهان را به عنوان عرصه مناقشات ارواح و خدایان یا واجد یک روح انسانی تصور می کردند که گاهی مهربان و شفیق و گاهی خشمگین و عصبانی می شد.

    اجداد انسانی ما با این تخیل می توانستند رفتار متناقض طبیعت را از دیدگاه خود توجیه کنند. این تلاش برای تفسیر جهان را شاید بتوان جد پدری علم امروزی نامید. دستکم از این منظر که به هر حال؛ بشر طبیعت و تحولات جهان را مشاهده می کرد و سپس در جستجوی یافتن ربط میان رویدادها برمی آمد. اگر چه که همه‌ی کار علم ، تفسیر نیست و یک نظریه علمی باید بتواند پیش بینی هم بکند. مثلاً باید بتواند مانند فیزیک با دقت قابل ملاحظه ای بگوید اگر یک جسم را از یک ارتفاع بخصوص رها کنیم چقدر طول می کشد که آن جسم به زمین برسد یا اینکه با چه سرعتی به زمین برخورد خواهد کرد. اما الگوی نیاکان ما در تفسیر جهان ، از آنجا که روی اسطوره ها و افسانه ها بنا شده بود قادر به پیش بینی دقیق احوالات بعدی جهان نبود.

    آنها برای مهار قهر طبیعت در پی چاره بودند و با به کارگیری عقل و استدلال و منطق و با آزمون و خطا، روش ها و ابزارهایی طراحی می کردند که زندگی روی زمین را ایمن تر و یا کم خطر تر می کرد. مثلاْ ابداع چرخ، اهرم و سایر ابزارها کارها را ساده تر می کرد. بشر با به کار گیری قوه‌ی تعقل و با تجربه در یافت که می تواند با گذاشتن تنه‌ی درخت در عرض یک رودخانه و عبور از آن به سوی دیگر رودخانه دسترسی پیدا کند. این راه حل ها هم عموماْ در گذر زمان تصحیح می شدند و از دل آنها راه حل های بهتر و کارامد تر خلق می شد. مثلاً شاید نیاکان ما طی سالها آزمون و خطا شکل تنه درخت که بعنوان پل روی رودخانه سوار شده بود را بهبود دادند و نقایص آن را رفع کردند. شاید به تجربه در یافتند که بهتر است دو سر چوب را محکم کنند و یا حتی از چوب های دیگری استفاده کنند.

    در حقیقت همه‌ی این راه حل ها و ابزارها پاسخی به این پرسش بودند که چگونه می توان بهتر و آسوده تر زندگی کرد. اما همه پرسش های بشر به همین جا ختم نمی شدند. یعنی پاسخ بسیاری از پرسش ها با آزمون و خطا و تجربه مشخص نمی شد. برای مثال پرسش هایی مانند (هدف از زندگی چیست؟) ، (ما از کجا آمده ایم؟) ، (پس از مرگ چه خواهد شد؟) جواب های صریحی نداشت. امروزه ما به این دسته از پرسش ها پرسش های فلسفی می گوییم. یعنی پرسش هایی که پاسخ آنها هر چه باشد در آزمایشگاه یا به کمک آزمون‌های تجربی مشخص نمی شود.

    در آزمایشگاه می توان آزمود که آیا مس رسانای جریان الکتریسیته هست یا خیر و اگر هست به چه میزان. اما نمی‌توان با همین روش به سوالی درباره هدف از زندگی پاسخ داد. اما همه‌ی داستان این نیست. بسیاری از مسائل علمی ، تبعات و پیامدهای فلسفی به دنبال خود دارند. در مقابل؛ بخش هایی از مسائل فلسفی هم در کشاکش اکتشافات و یافته های علمی جدید بشر ؛ روشن تر می شوند. مثلاً پای نظریه تکامل داروین اگرچه که روی استخوان‌های علم و تجربه و شواهد علمی بنا شده ، به فلسفه هم باز می شود. از دیگر سو پژوهش هایی که در مرکز تحقیقات فیزیک سرن انجام می شود اگرچه صرفاً آزمون‌هایی تجربی هستند و در چارچوب روش علمی شناخته شده در فیزیک انجام می شوند، اما در حاشیه خود به بحث ها و مناقشات فلسفی دیرینه ای دامن میزند.

    در آنجا فیزیکدانان در پی کشف ذرات بنیادی تشکیل دهنده جهان هستند اما به صورت ضمنی به درک این مساله فلسفی که (آغاز جهان هستی چه بود؟) یاری می رسانند. همچنین “آیا ذهن همان مغز است؟” یک پرسش فلسفی است اما علم و پژوهش هایی که در زمینه نوروساینس انجام می شود روز به روز ابعاد بیشتری از این پرسش اساساْ فلسفی را واکاوی و روشن می کند. شاید بهتر باشد در عنوان این مطلب بازنگری کنیم. جواب “آیا علم می تواند به پرسش های فلسفی پاسخ دهد؟” نه آری است و نه خیر. شاید روزی علم؛ ساز و کار دقیق فهم و اندیشه ورزی و ساختار ذهن انسان را مشخص کند و بفهمیم که ماهیت منطق؛ استدلال ، زبان یا افکار و اندیشه های فلسفی انسان چیست. اما در این صورت یک مشکل فلسفی همچنان سر جای خود باقی می ماند. مغز ما یک سیستم خود-ارجاع (Self-reference)  است. به عبارتی ما با مغز درباره مغز می اندیشیم و به همین جهت این پرسش که “ماهیت فهمیدن چیست؟” همچنان بی پاسخ باقی خواهد ماند.

    فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها

  • می‌توان به علم و تکنولوژی امیدوار بود؟ برنامه پرگار ، تلویزیون بی بی سی فارسی | سپتامبر 2017

    می‌توان به علم و تکنولوژی امیدوار بود؟ برنامه پرگار ، تلویزیون بی بی سی فارسی | سپتامبر 2017

     

    در عصری زندگی می‌کنیم که درگیر یک تناقض بزرگ است، هر روز خبرهای ناگوار از جنگ و زوال محیط زیست و بحران های دیگر می شنویم ولی هر روز خبری از حوزه‌ی علم و تکنولوژی به ما قوت قلب می‌دهد. آیا می‌توان به علم و فناوری امید بست؟

    مهمان‌های برنامه: عرفان کسرایی، پژوهشگر مطالعات علم
    سعید پیوندی، جامعه‌شناس
    حسین دباغ، پژوهشگر فلسفه‌ی اخلاق

    لینک مستقیم این برنامه در یوتیوب

    :فایل صوتی

    :برشی از این برنامه