Category: عرفان کسرایی

  • گوتینگن، موزه تاریخ علم معاصر

    گوتینگن، موزه تاریخ علم معاصر

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، اردیبهشت 1394

    سالهای اول دوران دانشجویی ام بود. خیلی خوب خاطرم هست که در یک کلبه ییلاقی کنار شومینه نشسته بودم و سوختن هیزم را تماشا  می کردم و در افکار خودم غوطه ور بودم.  از داخل کوله پشتی کوچک ، کتاب جزء و کل؛ اثر فیزیکدان بزرگ ورنر هایزنبرگ را که از کتابخانه دانشگاه به امانت گرفته بودم برداشتم و زیر نور فانوس نفتی شروع کردم به خواندن. وصف هایزنبرگ از بحث های علمی اش با ولفگانگ پاوولی، اتو هان، آلبرت اینشتین، شرودینگر و سایر مشاهیر و دانشمندان برجسته تاریخ علم؛ چنان مرا مسحور کرد که متوجه گذر زمان نشدم . صبح شده بود و همچنان غرق در مطالعه قلم جادویی هایزنبرگ بودم.

    سالها گذشت و به گونه ای کاملا اتفاقی سر از سرزمینی در آوردم که وصف آن را در کتاب هایزنبرگ خوانده بودم. ماکس پلانک پایه گذار مکانیک کوانتومی یکی از برجسته ترین دانشمندان تاریخ علم جهان؛ اتو هان؛ ماکس بورن و کارل فریدریش گاووس جایی زندگی و تدریس می کرده اند که با من تنها چند کیلومتر فاصله دارد. گوتینگن در تاریخ علم شهر مهمی محسوب می شود. رودولف کارناپ فیلسوف مشهور علم در کتاب خود با نام مبانی فلسفی فیزیک در فصل هندسه های نااقلیدسی می نویسد که کارل فریدریش گاووس در فکر اندازه گیری مجموع زاویه های مثلث عظیم نجومی بود. سپس داستانی مشهور نقل می کند که البته در صحت آن تردید دارد. گفته می شود گاووس که پروفسور دانشگاه گوتینگن بود با انتخاب سه قله کوه اطراف شهر گوتینگن، اختلافی در نتایج پیدا کرد و به این نتیجه رسید که فضا یا اقلیدسی است یا اگر نااقلیدسی باشد انحرافش بسیار کوچک و کمتر از خطای محتمل اندازه گیری هاست.

    هایزنبرگ در همان کتاب ٬جزء و کل٬ در فصلی با عنوان ٬معنی فهمیدن در فیزیک جدید٬ که در آن به شرح گفتگوهایش با ولفگانگ پاوولی و زومرفلد درباره نظریه اتمی می پردازد می نویسد: زومرفلد بعد از یک گفتگوی طولانی درباره نظریه اتمی تقریبا ناگهانی از من پرسید: دلت می خواهد نیلز بور را ببینی؟ او می خواهد در گوتینگن یک سخنرانی ایراد کند. از من دعوت شده است و دلم می خواهد تو را هم با خودم ببرم. من چند لحظه مردد بودم. کرایه رفت و برگشت کاملا خارج از توانایی مالی من بود. احتمالا زومرفلد این فکر را در صورت من دید. به هر حال او فورا اضافه کرد که هزینهء مرا خواهد پرداخت و در نتیجه من با کمال میل پذیرفتم. در اوایل تابستان سال ۱۹۲۲؛ گوتینگن آن شهر کوچک دوست داشتنی با ویلاها و باغهایش در دامنه کوه هاین؛ گویی توده ای از باغهای گل سرخ و گلدان بود. گویا طبیعت هم نام (جشنواره بوهر) را که ما بعدا به آن روزهای شکوهمند دادیم پذیرفته بود.

    هایزنبرگ در این سخنرانی با نیلز بور آشنا شد و می نویسد که بوهر از او خواسته بعدازظهر آن روز در دامنه کوه هاین قدمی بزنند و گفتگو کنند. او می افزاید: « این گردش تاثیر عمیقی در زندگی علمی من داشت؛ یا شاید بهتر باشد بگویم؛ دوران واقعی زندگی علمی من از آن بعدازظهر آغاز شد. جاده جنگلی شیب دار از مقابل قهوه خانه معروف تسوم روهنز می گذشت و به ارتفاعات آفتابگیر می رسید و ما از آنجا شهر کوچک دانشگاهی ر ا می دیدیم.»

                                   مزار ماکس پلانک

    مقبره ماکس پلانک، پدر نظریه کوانتومی کمی آنسوتر با یک سنگ بنای ساده مشخص شده است. گویی که لازم نبوده هیچ نشانه ای جز نام ماکس پلانک و عدد ثابت مشهوری که به نام او ثبت شده روی سنگ نوشته شود. ثابت پلانک یکی از بنیادی ترین اعداد ساختار طبیعت است و به همین سبب ؛ پلانک یکی از بزرگترین دانشمندان تمام قرون و اعصار شاخته می شود.

    وی راهی جدید در فیزیک گشود و دریچه ای تازه به روی فهم انسان از جهان هستی باز کرد. در سال ۱۹۱۸ آلبرت اینشتین، نیلز بوهر و ارنست رادرفورد، که همگی مستحق کسب جایزه نوبل بودند، با توافق پلانک را مستحق‌ترین شخص برای کسب این افتخار دانستند. بدین ترتیب پلانک به اخذ جایزهٔ نوبل نائل آمد و استاد دانشگاه برلین گردید.

    اینشتین در کتاب حاصل عمر (مجموعه گردآوری شده از ۴۴ مقاله اینشتین) ؛ ستایش‌نامه‌ای که عنوان آن در رثای ماکس پلانک بود می نویسد: مردی که سعادت آن را داشته است که دنیا را با اندیشه ای بلند و خلاق متبرک سازد؛ نیازی به بزرگداشت آیندگان ندارد. کار بزرگ او تا هم اکنون نیز مایه سرافرازی اش بوده است. کشف ثابت جهانی توسط پلانک، شالوده تمام پژوهش های قرن بیستم در زمینه فیزیک گردید و تکامل بعدی این علم را تقریبا به تمامی در گستره نفوذ خود گرفت. کشف پلانک؛ کل چارچوب علم مکانیک و الکترودینامیک کلاسیک را در هم ریخت و وظیفه ای تازه در برابر علم قرار داد. وظیفهء یافتن شالوده نظری جدید برای کل علم فیزیک.

    چند قدم آنسوتر اما نام دانشمندی بر سنگ نقش بسته که اندیشه و کارش تاریخ جهان را تغییر داد. باری! بدون تعارف شکافت هسته ای، حاصل کار اتوهان بود. همان کسی که در سال ۱۹۴۴ برنده جایزه نوبل شیمی شد. او خود را بابت اکتشافی که به ساخت بمب اتمی و نابودی و ویرانی هیروشیما منجر شده بود سرزنش می کرد. اتو هان در سال ۱۹۳۸ با کشف شکافت هسته‌ای راهی را گشود که حتی تصورش را هم نمی کرد روزی منجر به ساخت سلاحی مخرب و ویرانگر شود.

    هایزنبرگ در کتاب (جزء و کل) در فصلی با عنوان مسوولیت دانشمند درباره واکنش اتو هان از شنیدن خبر بمباران اتمی هیروشیما می نویسد: بعد ازظهر روز ۶ آگوست ۱۹۴۵ ؛ کارل ویرتس شتابان آمد و خبر تازه ای برای من آورد. هیروشیما بمباران اتمی شده بود. اول نمی خواستم این خبر را باور کنم؛ زیرا اعتقاد داشتم که ساختن بمب اتمی مستلزم کوشش های عظیم فنی و صرف هزاران میلیون دلار است. اما شب با شنیدن اخبار رادیو با کمال اکراه و ناچار قبول کردم که تحول فیزیک اتمی که مدت ۲۵ سال در آن شرکت جسته بودم اکنون باعث مرگ صد هزار انسان شده است.

    اتو هان از همه ما بیشتر ناراحت بود. شکافت اورانیوم؛ مهمترین کشف علمی او؛ گام اساسی در راه رسیدن به قدرت اتمی بود و این گام اکنون به انهدام وحشتناک یک شهر و ساکنان آن؛ یعنی گروهی مردم بی سلاح منجر شده بود. هان در اتاق خود از همه کناره گرفته بود، پیدا بود که سخت متاثر و ناراحت است. همهء ما نگران بودیم که مبادا بلایی سر خودش بیاورد. آن شب از هر دری حرف زدیم و تا صبح روز بعد نتوانستیم به افکار آشفته خود نظمی ببخشیم.

    هایزنبرگ می نویسد: صبح روز بعد از آن اتفاق وحشتناک، کارل فریدریش فون وایتساکر و من چند ساعت پشت فارم هال، یک ساختمان قدیمی از آجر سرخ در گذرگاه چمن و باغچه گل سرخ قدم زدیم و صحبت کردیم. گفتگوی ما با اظهار نگرانی درباره اتو هان شروع شد. او گفت: پی بردن به علت ناراحتی هان کار مشکلی نیست. دامن بزرگترین کشف علمی او اکنون به لکه ننگ عظیم ترین مصائب بشری آلوده شده است. اما آیا او واقعا باید احساس گناه بکند؟ آیا گناه او از بقیه ما که در فیزیک اتمی کار کرده ایم بیشتر است؟

    هایزنبرگ در پاسخ می گوید که اتو هان همواره در حرفهایش اصرار داشت که استفاده از شکافت اورانیوم به مقاصد صلح آمیز منحصر شود. در آلمان با صدای بلند درباره استفاده از انرژی اتمی در جنگ هشدار می داد. کارل فریدریش دنباله حرفهای هایزنبرگ را می گیرد و می گوید علاوه بر این باید حساب کار کاشف و مخترع را جدا کرد.

    معمولا کاشف نمی تواند پیش از کشفی که می کند نتایج آن را پیش بینی کند؛ به خصوص وقتی که میان کشف او و بهره برداری از آن چندین سال فاصله باشد. گالوانی و ولتا کمترین تصوری از تحولات بعدی مهندسی برق نداشتند و نمی توان آنها را بابت استفاده های درست یا نادرستی که از تحولات بعدی شده است مسوول دانست. آزمایش های هان در شکافت اتم کشف بود؛ اما ساختن بمب اتم اختراع است. فیزیکدانانی که بمب اتم را در آمریکا ساختند مخترع بودند.

    فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها

  • کدام نوع اطلاعات عمومی به درد بخور است؟

    کدام نوع اطلاعات عمومی به درد بخور است؟

    عرفان کسرایی| مجله دانستیها، فروردین 1394

     

    انسان در سراسر زندگی در معرض بی شمار اخبار و اطلاعات جدید است، از رویدادها و تحولات سیاسی، اقتصادی؛ علمی و اجتماعی جهان گرفته تا دانسته ها و آموزه های معمولی برای حل مسائل روزمره زندگی.

    نتایج انتخابات یونان، مرگ شش نهنگ در سواحل جزیره یورک استرالیا، اعتصاب رانندگان قطار در آلمان، خبر تولید پیاز بدون اشک در بریتانیا از جمله اخباری است که معمولا از طریق رسانه ها به اطلاع ما می رسد. هر کدام از ما با تماشای تلویزیون ؛ مطالعه روزنامه یا گپ و گفت در جمع های دوستانه در معرض اخبار و اطلاعات روزمره هستیم. خبر فرود کاوشگر فیلای متعلق به فضاپیمای روزتا بر روی دنباله‌دار یا پیش بینی وضع آب و هوای روزهای آینده تفاوتی نمی کند. مساله این است که همه ما به صرف انسان بودن و زندگی در محیط اجتماعی، خواه ناخواه این اطلاعات را دریافت می کنیم و نسبت به تحولات جهان بی تفاوت نیستیم. البته درجه اهمیت این اطلاعات و طبقه بندی آنها بستگی به خودمان دارد. به عبارت دیگر بستگی به میزان توجه محیطی مان یا روحیه جستجوگرانه و نقادانه، یا حتی نقش اجتماعی، شغل یا مسوولیت مدنی مان.

    پرسش اینجاست که کدام سنخ از اطلاعاتی که همه روزه از طریق رسانه ها، مطالعه کتاب؛ صحبت با دوستان یا در مدرسه و دانشگاه دریافت می کنیم ارزشمند است؟ اطلاعات مربوط به فیزیک؛ پزشکی، شیمی، تاریخ، زیست شناسی؛ جغرافیا، نجوم، زمین شناسی، حقوق یا ریاضیات؟ بعید است که از بین ما کسی بداند که مثلا میزان تولید گندم در مغولستان در سال ۲۰۱۱؛ چهارصد و سی هزار تن بوده یا اینکه کوه رواپهو*  با ارتفاع ۲۷۹۷ متر، مرتفع ترین بخش جزیره شمالی در نیوزلاند و سرچشمه رود وایکاتو** است و ۴۲۵ کیلومتر طول دارد. کدامیک از ما می داند که موتسیهوتو ؛ یکصد و بیست و دومین امپراتور ژاپن در روز ۳۰ جولای سال ۱۹۱۲ در توکیو درگذشته یا استرالیا در فصل زراعی۱۴-۲۰۱۳ از هر هکتار زمین زراعی زیر کشت پنبه‌ی خود ۲,۱۰۷ کیلوگرم پنبه برداشت کرده است؟ آیا دانستن این آمار و ارقام و اطلاعات به صورت بنیادین اهمیت داشته و در رده اطلاعات عمومی طبقه بندی می شود؟

    در بهترین حالت ، بعید است که یک جراح متخصص بسیار با سواد و حاذق؛ کمترین اطلاعی از روش اویلر در حل معادلات دیفرانسیل مرتبه اول داشته باشد. در مقابل یک نفر مهندس بسیار خبره کمترین اطلاعی از روش های جراحی مغز در درمان پارکینسون ندارد و به عبارتی نسبت به این موضوع کاملا بی سواد محسوب می شود. به سختی می توان تصور کرد که یک نفر مهندس برق و الکترونیک بداند که نزدیک ترین فاصله عطارد تا خورشید۴۶ میلیون کیلومتر است یا یک بیولوژیست خبره بداند که معادلات مربوط به نیروی کریولیس در سال ۱۸۳۵ توسط یک مهندس فرانسوی به نام گاسپارد گوستاو کوریولیس منتشر شده است.

    عموما ما چنین انتظاری از متخصصین و عوام نداریم. هیچکسی مورخی که در کار خود متخصص است را بابت اینکه احیانا نمی‌داند “معادله کلاین گوردون”  فرم نسبیتی معادله‌ی شرودینگر برای ذرات با اسپین صفر است” بی‌سواد نخواهد دانست و یا یک فیزیک‌دان خبره را بابت اینکه نمی داند “خاندان رومانوف از سال ۱۶۱۳ تا ۱۹۱۷ میلادی بر روسیه حکومت می کرده و نیکلای دوم به نفع برادرش میخائیل الکساندرویچ از سلطنت کناره‌گیری کرده است“ به بی سوادی یا کم اطلاعی متهم نمی کند.

    در واقع مثال های فوق هیچکدام اطلاعات عمومی نبودند. در همه آنها کمی تا قسمتی اطلاعات تخصصی گنجانده بشده بود. عموما برای اطلاع داشتن از مباحث فیزیک ذرات در این سطح؛ لازم است که فرد درس و دوره دانشگاهی آکادمیک آن را پشت سر گذاشته باشد. به ندرت می توان بصورت خودآموز و از طریق اخبار و روزنامه؛ از معادله دیراک، کلاین گوردون یا شرودینگر سر درآورد. آمار تولید گندم در مغولستان در سال ۲۰۱۱ نیز، در رده اعداد و ارقام تخصصی است برای کسی که در زمینه تولید و برداشت یا اقتصاد کشاورزی فعالیت و پژوهش می کند. اما همه اطلاعاتی که از طریق روزنامه، تلویزیون، اینترنت، کتاب و سایر منابع در دسترس ما هستند از این سنخ نیستند. برخی اطلاعات به مراتب پایه ای تر و بنیادی ترند و از فرط وضوح و بداهت؛ از هر فرد انسانی که در اجتماع حاضر و از سلامت عقل بهره مند است انتظار می رود که از آن مطلع باشند.

    برای نمونه دانستن این گزاره علمی که “زمین به دور خورشید می چرخد” مستلزم در اختیار داشتن دانش تخصصی نیست و از هر انسان قرن حاضر انتظار می رود که این گزاره را تصدیق کند. تحصیلات ابتدایی در کشور ما و در اغلب کشورهای جهان اجباری است و کسی نمی تواند بصورت سلیقه ای بگوید که نمی خواهم فرزندم را به مدرسه بفرستم. بنابراین هر فردی از نسل جدید در بدترین حالت ممکن، لااقل از سواد محاسبات ریاضی اولیه مثل جمع و تفریق و اطلاعات پایه ای علوم تجربی بهره مند است.

    در گزارش سال ۲۰۰۵ موسسه یوروبارومتر *** تعدادی از کشورهای جهان مورد پیمایش فهم عمومی از علم قرار گرفتند. یکی از پرسش ها چنین بود: دایناسورها همزمان با انسان ها زندگی می کرده اند. این گزاره غلط؛ در بین افراد مورد پژوهش نتایج زیر را در بر داشت. ۸۷ درصد از سوئدی ها؛ ۸۰ درصد از آلمانی ها، ۷۹ درصد از دانمارکی ها و ۵۰ درصد یونانی ها و …. به درستی این گزاره را غلط ارزیابی کردند. در قعر این جدول اما کشور ترکیه قرار دارد که در نهایت تعجب؛ ۴۲ درصد این گزاره را درست ارزیابی کرده اند و ۲۸ درصد نیز به آن با (نمی دانم) پاسخ داده اند.

    در گزارشی دیگر، آمار اخیر منتشر شده بنیاد ملی علوم آمریکا نشان می دهد ۲۵ درصد از افراد مورد پرسش نظرسنجی اخیر این بنیاد؛ تصور می کنند خورشید به دور زمین می چرخد. به عبارتی از هر چهار آمریکایی؛ یک نفر کمترین اطلاعی از یکی از بنیادی ترین اطلاعات علوم پایه ندارد. در فارسی مثل مشهوری از بزرگمهر نقل شده که می گوید: همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده اند!

    در واقع قرار نیست که ما علامه دهر باشیم و بر همه علوم معلوم و منقول احاطه داشته باشیم. چنین چیزی با وجود گسترش و رشد فزاینده دانش در قرون اخیر قطعا و یقینا محال است. من در این یادداشت؛ “علم” و “دانش” را با اغماض در یک معنا به کار برده ام و تفاوتی بین این دو قائل نشده ام و مقصودم به صورت عمومی تر؛ معرفت بشری است.

                                                       یک جدول ترمودینامیکی

     

    بله، دانش ها و فناوری ها روز به روز تخصصی تر می شوند و هر کسی نهایتا می تواند در یک یا دو شاخه علمی حقیقتا متخصص باشد. به عبارتی همه ما نسبت به دانش های دیگر بی سواد هستیم . ممکن است یک کیهان شناس از جغرافیای آسیای جنوب شرقی هیچ نداند و یک مهندس مکانیک از دیالوگ دو نفر پزشک درباره نوار قلب یک بیمار حتی یک کلمه هم سر در نیاورد و یک پزشک هم یک جدول ترمودینامیک مهندسی را تنها به شکل خط خطی های درهم ببیند. این موضوع ابدا مهم نیست. مهم این است که همه ما با هر تخصص و دانشی که در کار خودمان داریم؛ از اطلاعات عمومی و پایه ای سایر علوم بهره مند باشیم و دستکم با مطالعه شخصی؛ درکی سطحی و عمومی از دیگر علوم در دست داشته باشیم.

    *Ruapehu

    **Waikato

    ***Eurobarometer

     

  • فیزیک پدیده‌های عجیب، جادو وشعبده

    فیزیک پدیده‌های عجیب، جادو وشعبده

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، بهمن 1393

    دیوید کاپرفیلد، کریس انجل و بسیاری از تردست های حرفه ای با بهره گیری از تکنیک‌های تصویربرداری، حقه های ساده فیزیکی و یا گاهی اختراعات پیچیده کارهای خارق العاده ای انجام می دهند. پرواز می کنند؛ از وسط به دو نیم تقسیم می شوند؛ روی آب راه می روند و ذهن خوانی می کنند؛ اشیاء را حرکت می دهند و از داخل شیشه عبور می کنند. اما واقعیت ماجرا چیست؟ آیا به راستی می توان قوانین فیزیک را نقض کرد؟

    اغلب راجع به بروز پدیده های عجیب و به ظاهر فراطبیعی، راه رفتن روی آب، معلق شدن مرتاض ها روی هوا، راه رفتن روی آتش و انرژی دستان شفابخش ، خم کردن قاشق و … اخبار و اطلاعات گوناگونی شنیده ایم. عده زیادی از مردم با دیدن یا شنیدن روایت این پدیده های اسرارآمیز ، در نهایت حیرت، وقوع آنها را به نیروهای غریب و ناشناخته منتسب می کنند. بسیاری ازمردم اساساً امکان رخداد پدیده هایی خلاف قواعد فیزیک را می پذیرند.

    از بین مباحث مرتبط با فیزیک کلاسیک؛ الکترومغناطیس، ترمودینامیک، گرانش و همچنین اپتیک به خصوص در سرفصل های نور، آیینه و عدسی از پرکاربردترین خاصیت های فیزیکی در شعبده ها و تردستی ها و جادوگری ها در برنامه های مدعیان مسائل پارانرمال و فراطبیعی هستند. در این میان نیروی الکترومغناطیس و گرانش ، اصطلاحاً نیروهای میدانی**  هستند ، نحوه‌ی عمل شان به مراتب از نیروهای تماسی* عجیب تر است. مثلا نیروی مغناطیسی آهنربا می تواند بدون تماس مستقیم ؛ آهن یا آهنربای مجاورش را جابجا کندو از آنجایی که این نیرو تماسی نیست و دیده هم نمی شود به عنوان یک قدرت خارق العاده فراطبیعی جلوه کند.

    آیینه ها و عدسی ها هم گاهی خواصی اعجاب انگیزی دارند. مانند شکست نور و یا معکوس و وارون شدن تصویر یا حتی تصویر مجازی با ابعاد کوچکتر یا بزرگتر از شیء. از دیگر سو خواص ترمودینامیکی هم در بسیاری از مواد می توانند در یک فرایند شیمیایی یا حرارتی ، خواصی را بروز دهند که سبب حیرت ناظران گردد.

    این نمایش ها گاهی صرفا به جهت تفریح و سرگرمی برگزار می شوند اما در مقابل بسیاری از سودجویان و شیادان خبره و حرفه ای نیز با صحنه سازی های استادانه ، خود را صاحب کرامات و نیروهای خارق العاده نشان داده و در ازای ارائه خدمات پوچ و بی حاصل، کسب درآمد می کنند. آنها با بهره گیری از جهل و ناآگاهی عموم مردم از دانش و روش علمی، سناریوهای پیچیده و گاه خلاقانه ای طراحی میکنند و گاه با حقه و نیرنگ زیرکانه، به ظاهر کارهای خارق العاده ای انجام می دهند. بطوری که هر کسی ممکن است رد پای یک سری قوای غیبی و فراطبیعی را مشاهده کند. در حالیکه همه چیز ، تنها یک صحنه سازی حساب شده، با بهره گیری از یکسری روش های شعبده و تردستی و تاثیر روانی است.

    گاهی این حقه ها مخلوطی از یک قاعده ریاضی ساده و یک تاثیر روانی است. مثلا این وبسایت از شما می خواهد در ذهن خودتان یک عدد دو رقمی انتخاب کنید. سپس حال جمع دو رقم را از عدد انتخابی در ذهن تان کم کنید. در نهایت با نشان دادن یک مجموعه اشکال مختلف از شما خواسته می شود شکل متناظر با عدد جواب را در ذهن به خاطر بسپارید. کمی بعد می بینید که فرد دقیقا همان شکل عدد جواب را به شما می گوید. گویی که ذهن تان را حتی از پشت مانیتور کامپیوتر خوانده و انگار که می دانسته شما در ذهن تان چه عددی را انتخاب کرده بودید. واقعیت داستان اما چیز دیگری است. یک قاعده ریاضی ساده که می گوید هرگاه حاصل جمع دو رقم هر عدد دورقمی دلخواه از آن عدد کم شود حاصل اش مضربی از ۹ خواهد بود. بنابراین عدد انتخابی در ذهن شما هر آنچه که باشد؛ ۳۹ باشد یا ۷۴ تفاوتی نمی کند. فارغ از آنچه که شما در ذهن انتخاب کرده اید همواره پاسخ غیبگوی قلابی، درست از آب درخواهد آمد.

    در اصطلاح به کسانی که مچ این شیادان را میگیرند یا حقه های آنان را بر ملا می‌کنند دست رو کن*** گفته می شود . اما مچ گیری از مجریان برنامه فریب عمومی همواره کار ساده ای نیست و گاه مستلزم طراحی آزمون های کنترلی پیچیده است. حتی ممکن است دانشمندان خبره هم نتوانند به راحتی دست یک رمال، تردست یا فالگیر و غیبگو و شفادهنده را رو کنند و نوع حقه اش را بر ملا سازند. چه رسد به مردم عادی و زودباور، که به دلیل دوری از نگرش علمی، به راحتی فریب می خورند. حتی ممکن است دانشمندان هم گاهی در اینکه چه نتایجی را می‌توان بر حسب دریافت حسی عادی**** دسته بندی کرد یا در رده‌ی دریافت حسی پارانرمال***** ، نقاط ضعف بزرگی داشته باشند و حتی نتوانند آزمون های کنترلی درستی در این خصوص طراحی کنند.

    یکی از بهترین نمونه های تاریخی این ادعا پروژهء آلفا******  است. استیو شا*******  و مایکل ادواردز******** با راهنمایی جیمز رندی به یکی از سرمایه دار ترین و مجهز ترین آزمایشگاه های فیزیک دنیا یعنی آزمایشگاه پژوهش های وراحسی مک دانل********* در دانشگاه واشنگتن در سنت لویی میسوری رفتند.. شا و ادواردز هیات پژوهشی آزمایشگاه مک دانل را متقاعد کردند که از نیروی غیبی برخوردارند. آنها بمدت ۳ سال در آزمایشگاه تحت آزمون قرار گرفتند. فلزات را بصورت فراطبیعی خم کردند، ذهن خوانی کردند، محتویات نامه سربسته را برملا کردند فیوزهای کار گذاشته شده در جعبه های حفاظتی را سوزاندند و … اما هیچیک از هیات پژوهشی متوجه نوع نیرنگ و حقه این دوشعبده باز نشدند و چون آزمون های کنترلی ضعیفی طراحی شده بود نتوانستند مچ این دو نفر را بگیرند حتی وقتی که ویدئوی کارهای خارق العاده شا و ادواردز را بررسی کردند باز هم هیچ نتیجه ای نداد.

    در هند مرتاضان و خدایان بسیاری با بهره گیری از حقه های فیزیکی نمایش های حیرت انگیزی را اجرا می کنند. روی میخ دراز می کشند و می ایستند یا با تکیه به یک عصا ظاهرا روی هوا می نشینند و معلق می شوند یا به گفته خودشان با نگاه ؛ قطار در حال حرکت را متوقف می کنند. این حقه ها همگی با ابزارهای ساده فیزیکی انجام می شوند و به عبارت دیگر یک نوع تردستی یا شعبده بازی هستند. قطعا باور نمی کنیم که شعبده باز، واقعا عصای خود را تبدیل به خرگوش می کند و یا کلاه اش واقعا کبوتر می شود. همه ما می دانیم که خرگوش یا کبوتر جایی در آستین و لباس شعبده باز پنهان شده و در چشم به هم زدنی لابلای دود و پارچه و کلاه بیرون کشیده می شود. مرتاض هندو در واقعیت تنها کاری که انجام می دهد هماهنگی قبلی با راننده قطار است مبنی بر این که با دیدن او ترمز کرده و بایستد. این نمایش اما تنها سودی که دارد حیرت ناظران است و ارج  و قرب و اعتبار مرتاض در نزد مردم ساده دل.

    در همین زمینه می توان از ساتیا سای بابا**********  نام برد. او یکی از موفق ترین مجریان فریب عمومی بود که چند سال پیش فوت کرد. سای بابا ظاهرا معجزات و تردستی های بسیاری انجام میداد. خاک را طلا میکرد و روی هوا معلق میشد و آب را به بنزین تبدیل میکرد، گوی طلا استفراغ می کرد و غیب می شد و کارهای عجیب و غریب دیگر . چند سال پیش که سای بابا فوت کرد ۹۸ کیلوگرم طلا و همچنین ۳۰۷ کیلوگرم زیور آلات نقره و مبلغی پول نقد معادل ۲٫۶ میلیون دلار به صورت نقدی از خود بجای گذاشت. در سال های بعد بیش از ۷٫۸ میلیون دلار دیگر در اتاق های دیگر وی پیدا شد.

    در آپریل سال ۱۹۷۶ یک نفر فیزیکدان به نام ناراسیمهایاه، که معاون رئیس دانشگاه بنگلور بود، یک کمیته برای بررسی و علمی معجزات و خرافات تاسیس کرد و سه نامه به ساتیا سای بابا نوشت ودر آن علناً او را به چالش کشید که معجزاتش را (یعنی در واقع همان حقه هایش را) تحت شرایط کنترل شده انجام دهد! ساتیا سای بابا که می دانست در یک آزمون علمی، حقه هایش بر ملا می شود و هر آنچه که رشته ، پنبه می شود این دعوت را نپذیرفت و گفت: علوم باید تحقیقات خود را تنها به چیزهایی که متعلق به حواس بشر است محدود کنند، چون معنویت فراتر از حواس است. اگر می خواهید ماهیت قدرت معنوی را بفهمید فقط از طریق مسیر معنوی می توانید آنرا درک کنید و نه از طریق علم. آن چه که علم می تواند حل کند فقط بخش کوچکی از پدیده های کیهانی است!

    *Contact force

    **Body force

    ***Debunker

    **** Ordinary Sensory Perception

    *****Extrasensory perception

    ******Project Alpha

    *******Steve Shaw

    ********Michael Edwards

    *********McDonnell-Labor

    **********सत्य साईं बाबा

    فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها

  • ما با مغز درباره مغز فکر می‌کنیم

    ما با مغز درباره مغز فکر می‌کنیم

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، اسفند 1393

     

    دنیای عجیبی است. فیزیک، کیهان شناسی، زیست شناسی و زمین شناسی، شیمی و فیزیولوژی و سایر علوم به همان میزان که فهم و شناخت ما از جهان هستی را زیاد می کنند، به ما نشان می دهند که جهان تا به چه حد پیچیده و عجیب است.

    زمانی که با رویکرد علمی به رویدادهای جهان نگاه کنیم همه چیز را عجیب تر و حیرت برانگیز تر می بینیم. آن وقت قطرات باران که به شیشه می خورند؛ وزش ناگهانی باد که پنجره اتاق را محکم می بندد؛ حرکت ابرها؛ پیچیدن صدای سوت قطار داخل تونل، تشکیل رنگین کمان، سوختن یک شمع، سوسو زدن نور ستاره در آسمان، سرد شدن خود بخودی لیوان قهوه داغ روی میز و خیلی پدیده های روزمره به مراتب عجیب تر از آن به نظر می رسند که ظاهرا هستند. به عبارت بهتر رویکرد علمی به جهان یک سنخ احساس حیرت را در انسان زنده می کند و سبب می شود هیچ رویداد و اتفاقی در جهان به نظر آدمیزاد بدیهی نباشد.

    پشت همین دستنوشته که اکنون می خوانید؛ داستان حیرت انگیزی پنهان شده است، آن هم داخل واگن قطار مسیر شهر گوتینگن؛ حدود پنج هزار کیلومتر دورتر از شما در یک قارهء دیگر. از دیدگاه فیزیولوژیک؛ برهم کنش بین نورون ها (و سیناپس ها) و یک تبادل الکتروشیمیایی یا تکانه الکتریکی یون های سدیم و پتاسیم به میزان ۷۰- میلی ولت تا ۵۰+ میلی ولت در مغز این افکار را تولید کرده است.

    سپس این فکر با تحریک عصبی ماهیچه های انگشت؛ روی صفحه کلید تایپ و به کدهای دیجیتالی تبدیل شده است و بعد از هم از طریق ماهواره ها به صورت امواج الکترومغناطیسی دوباره در کامپیوتر به کدهای دیجیتالی تبدیل شده. مانیتور ؛ این کدهای دیجیتالی را (به صورت حروف الفبا) نشان داده، شما این حروف روی مانتیتور خود می بینید؛ نور در شبکیه چشم تان به تکانه های الکتریکی تبدیل شده و با سرعت ۱۲۰ متر بر ثانیه برای پردازش به مغز شما رسیده است. در مغز شما دوباره همان اتفاقی می افتد که در مغز من افتاد؛ شما مفهوم این نوشته را درک می کنید و در قالب یک مفهوم راجع به آن فکر می کنید. یعنی تکانه های الکتریکی و همان تبادل الکتروشیمیایی یون های سدیم و پتاسیم. حتی موضوع می تواند از این هم پیچیده تر باشد.

    مثلا اگر دربارهء محتوای این دستنوشته با دوست خود صحبت کنید؛ در این حالت این دومینو را که از یون های سدیم و پتاسیم نورون های مغز من آغاز شده، با ارتعاش حنجره تان به امواج صوتی تبدیل کرده اید که در گوش دوست شما با ارتعاش مکانیکی پرده گوش به مغز او ارجاع داده شده و دوباره تبدیل به مفهوم می شود. پیچیدگی شبکه سیگنال دهی مغز تقریبا تصور ناپذیر است. یکصد میلیارد نورون که هر کدام هزار سیناپس دارد، ماشینی با صد تریلیون ارتباط متقابل پدید آورده. اگر شمارش آنها را با سرعت یک عدد در هر ثانیه شروع کنید، تا ۳۰ میلیون سال پس از این هم هنوز در حال شمارش خواهید بود!

    بله، این تنها بخشی از سرگذشت چند سطر بود که اینک در مقابل شماست. غیر از این اتفاقات روزمره زندگی همه ما به طرز حیرت برانگیزی عجیب و پیچیده اند. اگر چه که چندین و چند قاعده اصلی بر تمامی رویدادهای جهان حاکم است. به بیان دیگر این قواعد هم بر بدن ما و هم بر محیط و اشیاء اطراف حاکم هستند. مثلا قوانین ترمودینامیک؛ هم روی تبادل حرارت بین فنجان قهوه داغ روی میز با محیط اثر می کند و هم روی حرارت بدن ما. یا زمانی که خودرو ناگهان ترمز می کند بدن ما نیز مثل یک جسم معمولی بی جان تحت تاثیر قوانین فیزیک به جلو متمایل می شود. آیا مناسبات مکانیکی دنیا بر اندیشه انسان نیز حاکم است؟

    این یکی از پرمناقشه ترین مباحث علوم شناختی* است ؛ یعنی پژوهش درباره حالت ذهنی انسان؛ قبل و بعد از فکر و اندیشه. پژوهشگران علوم شناختی سالهاست که در پی یافتن پاسخی به این نوع پرسش ها هستند. آیا فکر انسان درست مثل یک ماشین به صورت جبری عمل می کند یا اراده آزاد بر اندیشه انسان حاکم است. هنوز هیچکس پاسخ دقیق این پرسش را نمی داند.

    *Cognitive science

    فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها

  • برنامه فریب عمومی، چشم زخم، اسپند و خرافات

    برنامه فریب عمومی، چشم زخم، اسپند و خرافات

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، شماره 125
    سفرها تا همین یک قرن اخیر گاهی ماه‌ها به طول می‌انجامید و مردم با رنج و مشقت بسیار مسافت بین شهرها را از طریق بیابان‌ها و کوهستان‌ها طی می‌کردند.
     تصور اینکه روزی بتوان سوار بر یک شیء پرنده فلزی شد و همین مسافت را تنها ظرف چند ساعت طی کرد، حتی در مخیله آنها نیز نمی‌گنجید. تجربه‌ای را تصور کنید که به 200 سال پیش سفر کرده‌اید و با مردم آن دوره، نه از پیشرفته‌ترین تکنولوژی‌های روز، بلکه از تلویزیون، هواپیما، لوله‌کشی گاز، تلفن، موبایل، پروژکتور، یخچال یا کامپیوتر صحبت می‌کنید. آنها به احتمال زیاد حتی یک کلمه از توضیحات شما را نیز متوجه نخواهند شد.
    حال بیایید عکس این قضیه را تصور کنیم. یعنی ببینیم که اگر فردی از دنیای 200 سال پیش به چشم به هم زدنی به دنیای ما وارد شود، چه خواهد دید. قطعا تماشای شهرهای پر نور در شب، اتوبان‌ها و خیابان‌ها، خودروهای در حال حرکت و چراغ چشمک زن هواپیمایی که در آسمان است، چراغ راهنمایی یا خودپرداز بانک کنار خیابان برای او غیرقابل فهم است و بنابراین جادویی یا بیگانه به نظر خواهد رسید. اما او هنوز در بخشی از باورهای خود با مردم 200 سال بعد از خودش مشترک است و از چیزهایی صحبت می‌کند که بسیاری از مردم هنوز هم به آن معتقدند!
    مثلا ممکن است بگوید سال ۱۳۹۴ سال بز یا گوسفند است، بنابراین سال پربرکتی خواهد بود و در این سال پول زیادی عاید افراد می‌شود و عدد خوش‌یمن این سال ۱۲ است و می‌توان در این سال دوستان خوبی از متولدین سال‌های خوک و خرگوش پیدا کرد. این ادبیات و این کلمات و اساسا این باور برای بسیاری از افراد امروزی بیگانه نیست.
    مقصودم این است که اگر شما برای انسان 200 سال پیش از اسمارت فون صحبت کنید، او تنها به شما خیره نگاه خواهد کرد و هیچ حرف مشترکی با یکدیگر نخواهید داشت. اما اگر انسان 200 سال پیش برای یکی از دوستان ما از درست درآمدن فال تاروت صحبت کند، دوست ما حرف‌های مشترک زیادی در این زمینه با او خواهد داشت. مثلا دوست معاصر ما ممکن است به فرد 200 سال پیش بگوید که خواهر همکلاسی دخترخاله‌اش پیش فالگیر رفته بوده و فالگیر به او گفته که به زودی خبر خوبی خواهی شنید و تقریبا چند روز بعد، خواهر همکلاسی دخترخاله دوست ما در کنکور کارشناسی‌ارشد پذیرفته شده است.
    اغلب ما پیرامون خود دوستانی داریم که طالع خود و دوستان‌شان را بررسی می‌کنند تا ببینند طالع‌شان به یکدیگر می‌خورد یا نه! افراد بسیاری را دیده‌ام که برای دور شدن بدیمنی و اتفاقات بد، به در و دیوار خانه یا حتی به آینه جلوی خودرو، یک سنگ آبی سورمه ای (معمولا این سنگ‌ها از ترکیه وارد می‌شود) می‌آویزند و معتقدند این سنگ‌ها انرژی‌های منفی را از خانه دور می‌کند. اما اینکه اساسا انرژی منفی چیست و به فرض اینکه چنین چیزی وجود هم داشته باشد، چه ارتباطی به آویختن یک سنگ یا پلاستیک آبی رنگ دارد، مشخص نیست. ساده دلی و بی اطلاعی از علم، به همین سادگی می‌تواند افراد را به صورت بالقوه در معرض فریب قرار دهد. بازار پرسود و مارکتینگ عظیم فریب عمومی، تنها به فالگیری و رمالی و درمان با فوت کردن انرژی مثبت یا کمک گرفتن از حلقه‌های کیهانی خلاصه نمی‌شود. فروش همین سنگ‌ها یا حتی اسپند و قفل یا دفترچه‌های طالع بینی چینی و هندی و … در ابعاد وسیع، یک تجارت پرمنفعت است که سودش از ناآگاهی و خرافه پرستی مردم معمولی است.
    باری! پای کهن‌ترین باورهای خرافی از گذشته‌های دور، به عالی‌ترین دستاورد هوش و دانش بشری مانند هواپیما هم باز شده و برای نمونه در بسیاری از شرکت‌های هواپیمایی ردیف صندلی ۱۳ وجود ندارد و معمولا ردیف ۱۲ و ۱۴ بلافاصله پشت سر هم قرار دارند. «لوفت‌هانزا» باشد یا «ایرفرانس» تفاوتی نمی‌کند، مساله این است که چگونه یک باور باقیمانده از عصر جادوگری توانسته هنوز هم در باورهای اجتماعی نقش بازی کند. شرکت هواپیمایی لوفت‌هانزا حتی ابتکار دیگری نیز به خرج داده و در بسیاری از پروازها ردیف شماره ۱۷ هم دیده نمی‌شود. دلیل آن باور به نحس بودن این عدد در فرهنگ ایتالیا و برزیل عنوان شده است.
    از لوگوی خودروی فرانسوی پژو گرفته تا پرچم بسیاری از ایالت‌های آلمان نقش شیر، خرس یا نظایر آن دیده می‌شود که در حال غریدن پنجه‌هایش را بالا گرفته یا از دهانش آتش بیرون می‌آید. در حقیقت این یک سنخ شیء باوری یا به عبارتی «فتیشیسم» * است. به این معنا که پیشینیان ما تصور می‌کردند با داشتن این نماد، نیرو و قدرت شیر یا خرس به آنها تفویض می‌شود.
    این مغالطه مشابهت در قلمرو پزشکی بیش از هر جای دیگری نمود پیدا می‌کند. مثلا در چین برای افرادی با مشکلات بینایی، خفاش ساییده تجویز می‌شد. زیرا به اشتباه تصور می‌شد خفاش دید خوبی دارد. در اروپا ریه روباه برای بیماران آسمی تجویز می‌شد؛ چون باور غلط این بود که روباه پرطاقت است. در ایران آب انار و آب آلبالو و نظایر آن به دلیل مشابهت با خون، به‌عنوان مایعاتی خون ساز تبلیغ می‌شوند! در آمریکا برخی پزشکان طب جایگزین**  مغز خام را برای بیماری‌های مغزی تجویز می‌کردند. در تمام این موارد فرض بنیادین بر این است که با مصرف یک چیز، شما مقداری از ویژگی‌های آن چیز را کسب می‌کنید.
    در دهه ۸۰ میلادی تصور می‌شد زخم معده ناشی از استرس است. این دیدگاه مبتنی بر نوعی «یابنده‌گرایی نمودگرایانه» بود. مردم فکر می‌کردند که زخم معده ناشی از استرس است، چون داشتن زخم معده احساسی شبیه به تحت استرس بودن دارد. (ر.ک به بری مارشال-۱۹۸۳ و مارتین بلیستر،دانشگاه وندربیلت) مثال‌هایی از این دست‌کم نیستند. راه دوری نرویم. اسپند دود کردن در فرهنگ ما ایرانی‌ها، بهتر بگویم ترق‌ترق کردن دانه‌های اسپند در آتش این تلقی و تصور را ایجاد می‌کند که چشم حسود می‌ترکد و بنابراین بلا و رویدادهای ناگوار از فرد دور می‌شود!
    درباره تحویل سال نو نیز باورهای خرافی بسیاری در گوشه و کنار هست. مثلا نامگذاری دوره‌ای سال‌ها به نام حیوانات و اعتقاد به اینکه هرکدام از این سال‌ها، رویدادهای خاصی را در پی دارد. برای نمونه باور به اینکه درسال گاو، نبردها و قهرمانی‌ها افزایش پیدا می‌کند، روی این حساب که معتقد بودند گاوها به هم بسیار شاخ می‌زنند و در ستیز هستند! یا اینکه در سال نهنگ بارش باران زیاد خواهد شد. هنوز عده زیادی بر این باورند که در روز سیزده بدر باید برای راندن نحسی از خانه بیرون روند ونحسی را در طبیعت به درکنند. یا تصور می‌کنند گره‌زدن سبزه یا درست کردن رشته پلو، معنای به‌خصوصی دارد و گره از مشکلات زندگی باز می‌کند یا رشته زندگی را به دست انسان می‌دهد.
    جعفر شهری در کتاب طهران قدیم، بخشی از خرافات رایج مردم در خصوص تحویل سال را ذکر کرده که البته بسیاری از آنها امروزه منسوخ شده و کمتر کسی پیدا می‌شود که به آن معتقد باشد. مثلا مردم معتقد بودند اگر روز اول سال شنبه باشد؛ «در آن سال غله نیکو باشد و انگور نیکو بود و انجیر را آفت رسد و سیل و طغیان بسیار باشد! مار و ملخ و مور و زنبور و کک و مگس بسیار شود، در روم گوسفندان را آفت رسد و آخر سال نرخ‌ها گران گردد و حال کوه نشینان و محصول پنبه نیکو بود!»
    به همین ترتیب برای سایر روزهای هفته به‌عنوان نخستین روز سال جدید، این باورهای خرافی در بین مردم رایج بود.
    باری! باور به خرافات، مبتنی بر یک صورت‌بندی اشتباه از مسائل زندگی واقعی است. فراموش نکنیم که اعمال و رفتار ما براساس باورهای‌مان شکل می‌گیرد و بسیار بعید است که اعمال برآمده از باورهای اشتباه، درست از آب دربیایند. اگرچه که عموما هیچ‌کسی خود را خرافاتی نمی‌داند و مثلا یک نفر که روابط و زندگی‌اش را بر مبنای طالع‌بینی چینی و ماه تولد سایرین تنظیم می‌کند، به‌ندرت خود را فردی خرافاتی توصیف می‌کند. اما درعین‌حال به صورت کاملا تناقض‌آلودی ممکن است همین فرد، آویختن نعل اسب پشت در برای خوش شانسی را خرافات ارزیابی کند. خرافات و شبه علم دو روی یک سکه هستند. هومیوپاتی و حلقه‌های شعور کیهانی برای درمان بیماری‌ها به همان میزان بی‌اساس‌اند که شکستن تخم‌مرغ برای درمان سردرد یا آویختن سنگ آبی برای دور شدن بلا یا دود کردن اسپند برای در امان ماندن از رویدادهای ناگوار.
    *Fetishism
    **alternative medicine
    لینک این مقاله در وبسایت مجله دانستنیها
  • بازار پرسود خرافات، تخته احضار روح

    بازار پرسود خرافات، تخته احضار روح

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، دی ماه ۱۳۹۳

    بازار پرسود شبه علم و خرافات، برنامه های فریب عمومی

    طراحان برنامه فریب عمومی در سراسر جهان با بهره گیری از ناآگاهی مردم؛ تجارت پر منفعتی را به پیش می برند. از طالع بین ها و فالگیرهای خیابانی گرفته تا مدیوم های روحی و انرژی درمان هایی که در شبکه های اجتماعی یا برنامه های ماهواره ای به شیادی و کلاهبرداری و سوء استفاده از سادگی مشتریان مشغول اند. غیب گوهای و فالگیران در سراسر دنیا با یک تماس تلفنی ساده با برنامه ماهواره ای یا با یک کلیک در دسترس اند. در آمریکا هر دقیقه تماس تلفنی با آنها ۳.۹۹ دلار بر دقیقه هزینه در بر دارد و به عبارتی هر ساعت تماس تلفنی مشتریان ۲۴۰ دلار سود عاید فالگیرها می کند. یعنی چیزی به مراتب بیش از دستمزد روانکاوان و متخصصان. مشاوره تلفنی شیادان و فالگیران و غیبگوها یک صنعت ملیون دلاری است و در سال ۲۰۰۲ یکی از این موسسات با نام سایکیک ریدرز نتورک* حدود ۳۰۰ میلیون دلار از این راه کسب درآمد کرده است. متاسفانه در کشور ما ایران نیز صنعت فریب عمومی فال قهوه و انرژی درمانی و طالع بینی و درمان با شعور کیهانی و نظایر آن رونق دارد. گردش مالی هرز و آسیب رسانی که ای کاش صرف سبد کتاب و مطالعه می شد و به توسعه علم وفناوری یا فرهنگ و اقتصاد می انجامید.

    در قرن نوزدهم جلسات احضار روح و اعمال فراطبیعی در سراسر دنیا به صورت چشمگیری افزایش یافت. مردم برای گفتگو و ارتباط با روح درگذشتگان در گردهمایی های که در اتاق های تاریک برگزار می شد شرکت می کردند. مدیوم ها، یا همان واسطه های دنیای زندگان و مردگان گاهی از روی زمین معلق می شدند؛ گاهی صداهای عجیبی به گوش می رسید و اشیایی به ظاهر از دنیای دیگر در تاریکی فرو می آمدند. بسیاری از حقه های آنها پس از مدتی بر ملا شد و این جلسات تردستی و شعبده بازی فریبکارانه با اختراع روشنایی الکتریکی به تدریج کم رونق شد. اما داستان به همینجا ختم نمی شود و فالگیران و رمالان و غیب گوها پا به پای تکنولوژی جلو آمدند و امروزه در بسیاری از شبکه های ماهواره ای و سایت های اینترنتی بصورت آنلاین و مجازی به فریب مردمان ساده دل مشغولند.

    جلسه احضار روح در انگلستان در سال ۱۸۷۲

    غیر از فعالیت های حرفه ای کلاهبرداران صنعت فریب عمومی در سطح کلان، بسیاری از مردم عادی نیز از سر تفنن و سرگرمی برای احضار روح از تختهء وی-یا** استفاده می کنند. ویجا (وی یا) تخته‌ای صاف و مستطیلی شکل است که برای که بر روی آن کلمات «نه» ، «بله» ، «سلام» ، «خداحافظ» و اعداد ۱ تا ۹ و همچنین حروف الفبا به همراه اشکال و نمادهایی نوشته شده است. نمونه ایرانی آن اما معمولا یک برگه کاغذ و نعلبکی است که گوشهء آن با علامت فلش مشخص شده است. افراد حاضر در جلسه با قرار دادن انگشتشان روی نعلبکی سوالاتی مطرح می کنند و نعلبکی روی کاغذ این سو و آن سو حرکت می کند و روی حروف می ایستد. بسیاری از افراد این رویداد را فراطبیعی*** ارزیابی می کنند اما این رویداد از دیدگاه علمی طور دیگری تفسیر می شود. در واقع حرکت نعلبکی روی کاغذ نه به واسطه نیروهای ناشناخته بلکه تحت تاثیر یک پدیده روانی به نام اثر ایدئوموتور**** است. یک نوع واکنش ناآگاهانه که اثر کارپنتر*****  نیز خوانده می شود. در حقیقت افراد ناخواسته با انگشت خود به نعلبکی نیرویی وارد می‌کنند که از آن آگاهی ندارند و بنابراین تصور می کنند که نعلبکی خودبخود زیر دست شان حرکت می کند.

    اما بازگردیم به طرح های فریب عمومی که در شبکه های ماهواره ای و وبسایت‌ها و مجلات زرد فالگیری و ماوراءالطبیعه تبلیغ می شوند. به عنوان نمونه همین اواخر در یکی از برنامه های ماهواره ای فریب عمومی فارسی زبان فردی ادعا می کرد که سه کالج قدرت پنهان در سرتاسر دنیا دارد. وی ادعا می کرد برای انجام مراسم مخصوص «رمالی» حتما احتیاج به یک آینه صدساله ، ۸۵ شمع گیاهی و چندین متر پارچه ابریشم دارد که هزینه این وسایل در آن زمان حدود ۳۵ میلیون تومان می شد . مشتریان بسیاری از گوشه و کنار دنیا این مبلغ را به حساب فالگیر؛ واسطه روحی یا غیب‌گو واریز می‌کردند و غافل از اینکه چه کلاهی بر سرشان رفته، حساب بانکی مجریان برنامه فریب عمومی را پر می‌کردند. متاسفانه بازار فریب عمومی، به دلیل دوری عموم از محتوای دانش، و ناآگاهی از علم و روش علمی، همچنان در میان توده های مردم در سراسر دنیا داغ است و مشتریان با اشتیاق بسیار به این صنعت پرسود ، منفعت می رسانند.

    *Psychic Readers Network

    **Ouija

    ***Paranormal

    ****Ideomotor effect

    *****Carpenter effect

    فایل پی ای اف این مقاله در مجله دانستنیها

  • پیش بینی فناوری‌ها و رویدادهای علمی آینده

    پیش بینی فناوری‌ها و رویدادهای علمی آینده

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، بهمن 1393

    تاریخ علم مملو است از پیش بینی های هوشمندانه یا آینده نگری های اعجاب انگیز نوابغ و دانشمندان و مخترعان. در روزگاری که تصور اختراع زیردریایی یا هلیکوپتر،  سفر به ماه و یا سیستم های ارتباطی مانند اسکایپ یا تلفن همراه برای پیشینیان ما غیرممکن بود؛ تنها عده ای با بهره گیری از قوه خلاقانه و ابتکارو نبوغ می توانستند تکنولوژی ها و رویدادهای آینده علمی را بصورت محدود پیش بینی کنند.

    مطالعه تاریخ علم به ما نشان می دهد که بسیاری این پیش بینی ها که در آرشیو نشریات قدیمی علمی در دسترس اند اشتباه از آب در آمده اند. تعدادی از آنها اما بسیار به فناوری ها و یافته های علمی روزگار ما نزدیک هستند یا صرف نظر از جزییات، دقیقا شبیه به فناوری های زمان ما هستند. برخی از این پیش بینی ها در واقع بر مبنای باورهای دانشمندان در همان عصر و منطبق با پارادایم علمی رایج همان دوره بیان می شدند و به همین جهت؛ عذر بسیاری از دانشمندان و فیلسوفان و مخترعان بزرگ بابت پیش بینی های خطا موجه است.

    البته گاهی برای اثبات نادرستی برخی عقاید ؛ صدها و هزاران سال زمان لازم است و برخی از نظریات نیز در کشاکش دوران پس از گذشت قرن ها رد و تایید؛ دوباره اثبات می شود. مثلا باور ارسطویی مبنی برای اینکه جرم سنگین تر سریع تر از جرم سبک تر به زمین می رسد برای حدود دو هزار سال تا زمان گالیله در جامعه علمی پذیرفته شده بود. یا ایده نیوتن مبنی بر وجود اتر برای انتشار نور تا حدود ۳۰۰ سال تا زمان آزمایش مایکلسون و مورلی در اوایل قرن بیستم کاملا بدیهی و پذیرفته شده بود. برای سالیان دراز ، جامعه‌ی علمی وجود شهاب سنگ را ناممکن می دانست. مثلاً لاوازیه استدلال می‌کرد که سنگ ها نمی توانند از آسمان فرو افتند چون چیزی در آنجا نیست. توماس جفرسون نیز پس از خواندن گزارش دو استاد هاروارد چنین بیان کرد: من فرو افتادن دو استاد یانکی از آسمان را ممکن تر از افتادن سنگ ها باور میکنم!

    سی جی دوکاس فیلسوف، حدود ۲۰۰ سال پیش نوشت که امکان شنیده شدن صدای فردی در دو سوی آتلانتیک ظاهراً از نظر فیزیکی ناممکن است. مردم آن زمان تصور میکردند که تنها راه این کار استفاده از هوا به عنوان وسیله مخابره صداست و هوا نمیتواند پیامی را به این دوردستی حمل کند! آنها حتی نمی توانستند تصور کنند که می توان از خط تلفن یا امواج رادیویی بهره برد و صدا را در آن سوی آتلانتیک شنید.

    نمونه ها و مثال های تاریخی از پیش بینی های درست و نادرست آینده فناوری فراوانند. مثلا توماس. جی. واتسون مدیر آی بی ام در سال ۱۹۴۳ اعلام کرد. فکر میکنم در سراسر جهان به ۵ دستگاه کامپیوتر نیاز باشد. امروزه ما به این پیش بینی می خندیم و از چنین اظهارنظرهایی حیرت می کنیم. بحث بر سر این است که چه تضمینی وجود دارد آیندگان از اظهار نظرهای دانشمندان و موسسات پژوهشی زمانه ما حیرت نکنند؟

    مثلا در سال ۲۰۱۳ استیون هاوکینگ فیزیکدان مشهور اذعان داشت که بشر ۱۰۰۰ سال فرصت دارد که زمین را ترک کند و پژوهش های فضایی برای یافتن جایگزینی برای زمین اجتناب ناپذیر است. پیش بینی های بلند پروازانه ای نیز در گوشه و کنار در نشریات و مجلات علم وفناوری منتشر می شود. پیش بینی آپلود کردن مغز یا به عبارتی ذهن و آگاهی انسان بر روی بدن مجازی تا سال ۲۰۴۵، کاشت سنسورها در بدن برای درمان بیماری‌ها، شهرهای فضایی در سیاره مریخ، پیش بینی و توصیف شهرهای معلق آینده؛ خودروها و هواپیماها و فروشگاه های صدها سال بعد، گاهی ورای تصورات امروزی ماست.

    غیر از دانشمندان و پژوهشگران، موسسات پژوهشی بزرگ نیز پیش بینی های خود را از آینده علم و فناوری منتشر می کنند. در سالهای اخیر، موسسه تامسون رویترز ده پیش‌بینی درباره تحولات علم و تکنولوژی تا سال ۲۰۲۵ میلادی را منتشر و پیش بینی کرد که چگونه این فناوری ها زندگی ما را در دو دهه آینده متحول خواهد ساخت. آی بی ام یکی از غول های فناوری نیز به صورت دوره ای پیش بینی های پنج سال آینده در حوزه فناوری از پزشکی گرفته تا صنایع الکترونیک؛ هوافضا؛ آموزش و … را منتشر می کند.

    رئیس شرکت تامسون رویترز،درباره پیش‌بینی آینده می‌گوید: «ما گوی پیشگویی نداریم که بتوانیم در آن آینده را ببینیم. اما چیزی بهتر از آن داریم که نقل قول‌های منابع علمی و اطلاعات درباره اختراعات ثبت شده هستند. وقتی این اطلاعات را با هم در یکجا بررسی کنیم، می‌توانیم دستاوردهای جدیدی را ببینیم که زندگی همه ما را در آینده تغییر خواهند داد.

    فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها

  • سنگ چگونه زندگی انسان را تغییر داد؟

    سنگ چگونه زندگی انسان را تغییر داد؟

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، دی ماه 1393

    انسان، ابزار ، ماشین

     

    انسان در مواجهه با مسایل محیطی با دشواری های بسیاری دست و پنجه نرم می کند. محدودیت ها و موانع فیزیولوژیک، ما را در برابر طبیعت بسیار آسیب پذیر کرده و بدون به کارگیری قوه‌ی فکر و تعقل و استدلال و ابزارسازی، از انجام بسیاری از کارهای روزمره عاجزیم.

    قدرت بدنی انسان در بهترین حالت ممکن باز هم محدودیت های بسیاری دارد. تحت شرایط مناسب انسان میتواند ۲ اسب بخار را برای حداکثر ۱۰ ثانیه تحمل کند. به عبارتی کار با نرخ ۳۵۰ وات را نهایتا می شود تا یک دقیقه تحمل کرد. قدرت تحمل انگشتان دست در طول یک دقیقه به چهل الی پنجاه درصد کاهش می یابد. حواس پنجگانه انسان همگی در معرض محدودیت های بی شماری هستند. مثلا گستره قدرت شنوایی ما بین ۰ تا ۱۳۰ دسی بل است ولی صداهای بالای ۱۰۰ دسی بل ما را آزار می دهد. طیف مشاهده پذیر جهان برای بینایی ما نیز بسیار محدود است و طول موج امواج مرئی انسان از رنگ بنفش تا قرمز بین ۴۰۰ تا ۷۰۰ نانومتر است. بنابراین ما فقط قادر به دیدن بخش بسیار بسیار کوچکی از طیف امواج الکترومغناطیسی هستیم.

    ابزار سازی راهی بوده برای غلبه بر محدودیت های فیزیولوژیک و جسمی انسان. اجداد انسانی ما با نیزه ، اهرم، چرخ ، طناب، اره و.. کارایی به مراتب بالاتری در قیاس با پیشینیان خود داشته اند. نکته کلیدی این مساله آنجاست که طرح ها و اختراعات و ابزارسازی بشر یک شبه ایجاد نشده و می بایست آن را در یک بازه زمانی بسیار بسیار طولانی مورد بررسی قرار داد. برای مثال ایجاد و توسعه تبرهای سنگی میراث دوره های تاریخی طولانی از اندیشه و تجربه و آزمون و خطاست. انسان شناسان بر این باورند که دو میلیون سال طول کشیده تا انسان های اولیه از ساخت سنگ های تیز به ساخت تبر دست ساز سنگی رسیده اند. به بیان دیگر ساخت ابزار پیچیده تر محصول تکامل بیشتر مغز است . یعنی ظرفیت بیشتر مغز برای ایده پردازی و افکار پیچیده تر که به ساخت ابزارهای دقیق تر و پیچیده تر می انجامد. همانگونه که اشاره کردیم انسان امروزی با تکیه بر قوای جسمانی خود قادر به انجام بسیاری از کارها نیست. بدون ابزار ما نمی توانیم ساختمان های بلند؛ خودرو ؛ هواپیما و یا حتی یک میز ساده بسازیم.

    با نگاهی به پیرامون خود در می یابیم که زندگی روزمره ما تماما در گرو استفاده از ابزارهاست. ابزارها به عبارتی راه حل یک مساله هستند. پله؛ راه حل عینی پاسخ به این مساله است که چگونه می توان از یک سطح شیب دار؛ آسان تر بالا و پایین رفت. قاشق؛ چنگال؛ کارد؛ لیوان؛ بالش؛ میز؛ صندلی؛ کیف؛ کفش و … همه و همه در حقیقت راه حل یک سری مسایل هستند که در قالب یک چیز؛ به عبارتی یک شیء بخصوص نمود پیدا کرده اند. انسان با رمزگشایی از طبیعت ؛ قواعد و خواص فیزیکی جهان را فرمول بندی کرده و مثلا دریافته که می توان با اهرم و تکیه گاه؛ کارها را ساده تر انجام داد و نیروی کمتری صرف کرد.

    یا با فرمول بندی هیدرولیک و پنوماتیک؛ اطلاعاتی در خصوص ایجاد حرکت و انتقال نیرو توسط هوای فشرده یا روغن به دست آورد که امروزه به کمک آن می تواند سازه های غول پیکر بسازد و دهها تن جسم را جابجا کند. اینکه چه چیزی ابزار است و چه چیزی ماشین جای بحث دارد. بسیاری از ابزارها خود یک نوع ماشین ساده هستند ولی ما آنها را تحت عنوان ابزار می شناسیم. ماشین های امروزی؛ سیستم های ترکیبی پیچیده ای از ماشین های مکانیکی و الکتریکی هستند. به بیان دیگر سیستم های بسیار پیچیده کنترل اتوماتیکی که با سنسورهای دقیق و پردازش کامپیوتری کار می کنند.

    بله! ما در جهانی پر از ابزار و ماشین زندگی می کنیم. از گیره لباس روی طناب گرفته تا ناخن گیر و در بازکن و جاروبرقی. فراموش نکنیم که نقطه شروع این ابزارسازی پیچیده به میلیونها سال پیش باز می گردد. به سنگ! سنگ نخستین ابزاری بوده که می شد حتی بدون ایجاد تغییرات و یا تبدیل به شیء تیز مثل چاقو ؛ آن را به سوی درختی پرتاب کرد تا دست کم میوه ای به زمین بیفتد. سنگ؛ جد پدری تمامی ابزارها و ماشین هایی است که امروزه در جهان ما وجود دارند.

    اجداد انسانی ما زمانی که از دود و آتش برای ایجاد ارتباط با یکدیگر استفاده می کردند نمی دانستند که روزی ما با اسکایپ می توانیم از دو قاره مختلف جهان با هم گفتگو کنیم. اجداد انسانی ما که الفبا را اختراع کردند و حروف را روی گل رس می نوشتند و آن را خشک می کردند نمی توانستند تصور کنند که روزی ما برای انتقال مفاهیم؛ افکار و ایده هایمان را با انگشتان دو دست روی صفحه کیبورد کامپیوتر یا گوشی اسمارت فون تایپ می کنیم و بلادرنگ به اطلاع دوستان مان می رسانیم.

     

    فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها

  • آیا علم ادعای انرژی گرفتن و مشاهده هاله انرژی را تایید می‌کند؟

    آیا علم ادعای انرژی گرفتن و مشاهده هاله انرژی را تایید می‌کند؟

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، شماره ۱۱۹، آذر ۱۳۹۳

    خون آشام، هیولای لاخ نس، آل، بختک، ساسکواچ یا پاگنده از جمله باورهای کهن خرافی مردمان دنیاست که عموما در فرهنگ های بومی و محلی ریشه داشته و در عین حال گاهی نیز در بین ملل و اقوام مختلف مشترک اند. اگر چه این باورهای هولناک و اسطوره ای در کشاکش پیشرفت های علمی و تکنولوژی سده های اخیر به خصوص پس از انقلاب صنعتی به تدریج رنگ باختند و فانوس علم؛ راه تاریک و صعب العبور جهل و خرافه را روشن ساخت؛ اما گویا خرافه ها نیز قابلیت انطباق حیرت انگیزی با تحولات زمانه دارند و از نوعی به نوع دیگر تبدیل می شوند!

    در مدل های جدید خرافات و شبه علم ؛ دیگر صحبتی از آل؛ بختک؛ یک سر و دو گوش و خون آشام و غیره نیست. صحبت از متافیزیک، کوانتوم، الکترومغناطیس، انرژی و … است. گویا کلمات باید از واژگان پرطمطراق و پرطنین علمی باشند تا مخاطب نا آگاه تصور کند با یک موضوع علمی یا دست‌کم مورد تائید علم مواجه شده است.

    یکی از خرافات رایج عصر جدید؛ عکس برداری از هاله های انرژی بدن است. آنها این موضوع را عکسبرداری کرلیان* می نامند و مدعی اند در اطراف بدن انسان هاله های رنگی وجود دارد که از انرژی حیاتی با عنوان مجعول و ساختگی ریکی** ناشی شده و از وضع سلامت جسمی فرد خبر می دهند. آنها معتقدند هاله‌ء اطراف انسان، متشکل از امواج الکترومغناطیس است و به دروغ مدعی اند که از این روش در مراکز تحقیقاتی و بیمارستانهای کشورهایی مثل امریکا، انگلستان، آلمان، ایتالیا و اسپانیا برای بررسی حالات سلامتی و بیماری استفاده می شود.

    اما موضوع به همینجا ختم نشده و داستانهای جدیدتری در بازار عرضه و تقاضای فریب عمومی منتشر می شود. یکی از این داستان ها “روان آشام‌ها” هستند که در واقع نسخه مدرن تری از روایت قدیمی ومپایر ها یا خون آشام ها محسوب می شوند. همانطور که ومپایرها در باور خرافی عمومی موجوداتی گریزان از نور بودند که از خون انسانها تغذیه می کردند روان آشام ها که در واقع ورژن جدید همان داستان هستند از انرژی حیاتی یا همان انرژی ریکی سایرین تغذیه می کنند!

    قطعا انتظار نداشته باشید که منبع این ادعا موسسات پژوهشی و علمی دنیا باشد. منبع نظرسنجی ها و جزییات این نوع اخبار معمولا به وبسایت های تفریحی و یا مجلات زرد باز می گردد. مثلاْ ادعای وجود روان آشام ها را اتحادیه خون‌آشام‌های آتلانتا*** منتشر می کند و روان آشام‌ها را چنین تعریف می‌کند: «فردی که به‌طور مرتب نیاز به دریافت انرژی حیاتی از انسان‌ها دارد تا بتواند سلامت فیزیکی، روانی و احساسی خود را تامین کند.» آنها می گویند یک روان آشام از دیگران انرژی می‌کشد و آنان نیز در نتیجه این عمل روان آشام ها، دچار علائمی مانند تهوع، سرگیجه و خستگی می‌شوند. همچنین ادعا می کنند که این پدیده انرژی خوردن را می توانند در سیستم عکس برداری کریلیان از هاله انسان قربانی نیز اثبات کنند! اما این انرژی حیاتی یا ریکی و هاله چاکرا چیست؟ علم در این باره یک پاسخ صریح و قاطع دارد: هیچ!

    در حقیقت به لحاظ علمی نه هاله و عکس برداری از کریلیان وجود دارد نه انرژی ریکی که بتوان از آن تصویر برداری کرد و یا توسط موجودات تخیلی کشیده و خورده شود. ترموگرافی**** یا تصویربرداری حرارتی هم هیچ ارتباطی به هاله دور بدن و انرژی موهومی به نام ریکی ندارد و بلکه در پزشکی یک روش شناخته شده برای تشخیص بیماری هاست. ازآنجایی که دمای غیر طبیعی بدن یک شاخص طبیعی از بیماری است؛ ترموگرافی می تواند در تشخیص به پزشکان یاری برساند. اما هاله و چاکرا و انرژی ریکی صرفا تعابیر ساختگی و فاقد هرگونه ارزش علمی هستند و اساسا چنین اسامی و اصطلاحاتی در دایره خرافات و شبه علم جای می گیرند.

    در دهه ۱۹۹۰ یک دختر ۹ ساله به نام امیلی روزا نشان داد که درمانگران ریکی واقعا قادر به تشخیص انرژی -که به گفته خودشان از بدن انسانها خارج می‌شود- نیستند. روش انجام آزمایش (که ویدیوی آن در اینجا در دسترس است) به این صورت بود که یک دیوار چوبی نازک روی یک میز نصب شد که تنها در پایین دیوار دو سوراخ برای عبور دست درمانگران وجود داشت. به این ترتیب درمانگران نمیتوانستند طرف دیگر میز را ببینند. کف دست درمانگران رو به طرف بالا روی میز قرار میگرفت و امیلی دست خود را به فاصله کمی بالای دست آنها میگرفت و از درمانگران خواسته میشد بگویند دست امیلی بالای کدام دست آنها قرار دارد. راست یا چپ. .

    از آنجا که دیدن طرف دیگر میز به علت وجود دیواره چوبی مقدور نبود درمانگران میبایست با توجه به انرژی بدن امیلی و حس کردن آن جواب پرسش را بدهند. از ۲۸۰ باری که این آزمایش روی ۲۱ درمانگر مختلف انجام شد ، تنها ۱۲۲ بار (۴۴% موارد) پاسخ درست گفه شد. نتیجه ای حتی کمتر از ۵۰% که نشان دهنده کاملا شانسی بودن پاسخها است. پس از اینکه مجله پزشکی انجمن پزشکی آمریکا***** نتایج این تحقیق را منتشر کرد رهبران ریکی این تست را “اتاق نشیمن” نامیدند ولی هیچ کدام حاضر نشدند خودشان تحت آزمایشی شبیه این آزمایش قرار بگیرند یا حتی آزمایشی جایگزین برای اثبات صحت ادعای خود پیشنهاد دهند.

    *Kirlian Photography

    **Reiki

    ***Suscitatio Enterprises LLC

    ****Thermography

    ***** American medical association

  • انرژی سنگ‌ها و سنگ‌درمانی، چاکراهای فریب عمومی

    انرژی سنگ‌ها و سنگ‌درمانی، چاکراهای فریب عمومی

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، شماره ۱۱۹، آذر ۱۳۹۳

    فرادرمانی، دعانویسی،  انرژی درمانی و نظایر آن تنها بخشی از بازار پرسود  درمان های جعلی هستند. بازاری که در آن هم عرضه بسیار است و هم تقاضا.عده ای با تبلیغ این روش های درمانی جعلی در سایت های اینترنتی و شبکه های ماهواره ای؛ با فروش سی دی یا برگزاری کلاس های آموزشی سود سرشاری از مشتریان ساده دل عاید خود می کنند. در سال های اخیر سنگ درمانی هم به این ویترین اضافه شده و گل فضای مجازی به  سبزه‌ی فروشگاههای سنگ شفابخش و نسخه های درمانی آنها نیز آراسته شده است. بازار سنگ درمانی اما به فضای مجازی قانع نمانده و طی سالیان گذشته بصورت رسمی و علنی فروشگاه هایی با نام سنگ های شفابخش در تهران و سایر شهرها تاسیس شده اند. مشکل اینجاست که این سنگ ها ظاهرا قرار نیست صرفا سنگ های زینتی  باشند . دردسر دقیقا از آنجایی پا می گیرد که ادعا می شود این سنگ ها خواص درمانی بخصوصی دارند و مثلاً می توان از آن برای درمان روماتیسم و کمردرد و  ورم مفاصل استفاده کرد.

    طراحان برنامه فریب عمومی اصرار دارند که بگویند سنگ ها خواص ماورایی  دارند که در علم نیز اثبات شده است. آنها فیروزه ، عقیق ، مروارید ، آماتیست ، یشم ، مرجان ، لاجورد ، یاقوت ، زمرد و … را با این ادعا که هر یک اثری شفابخش و خاصیتی درمانی در بهبود فشار خون بالا، تب، آنفولانزا و مشکلات تنفسی دارند با قیمت های کم یا زیاد به فروش میرسانند. بکارگیری عبارات مبهم و کلی گویی های بی پشتوانه وجه اشتراک غالب شعارهای تبلیغاتی اینگونه محصولات است. برای نمونه در یکی از تبلیغات اینترنتی سنگ های درمانی چنین آمده است:

    سنگ های موجود در طبیعت همانند گیاهان و حیوانات دارای خواص مهم طبی و غیرطبی هستند. دانشمندان امروزه به خوبی متقاعد شده اند که سنگ بر ماده اثر گذار است. سنگ هم امواج را دگرگون می کند و هم امواجی را از خود ساطع می کند.

    به وضوح آشکار است که هیچ منبع مستقلی در تایید این ادعا که (دانشمندان امروزه متقاعد شده اند) ارائه نمی شود و مشخص نیست کدام دانشمندان و مطابق با کدام پژوهش ها به خوبی متقاعد شده اند که سنگ بر ماده اثر گذار است! هیچ اشاره ای نمی شود که مقصود از خواص طبی و غیرطبی سنگها دقیقاً چیست یا امواجی که سنگ ها از خود ساطع می کند چه کیفیتی دارند و چه نوع امواجی هستند و در کدام آزمایشگاه می توان صحت این ادّعا را آزمود.

    بد نیست توجه داشته باشیم که سنگ های زینتی کمیاب با بلورهای زیبا و خیره کننده خواه ناخواه ، طرف توجه انسان است و بنا به جنبه زیبایی و زینتی آن مورد استفاده  قرار میگیرد. امّا به نظر می رسد مجریان برنامه فریب عمومی با بهره گیری از همین موضوع، طرحی برای فروش سنگ ها و کانی های کم ارزش که به وفور در طبیعت یافت میشود در انداخته اند. آنان در این طرح با سوء استفاده از ناآگاهی عمومی از محتوای دانش ، خواص عجیبی برای این سنگ ها جعل کرده اند و حتی نسخه های طبی در درمان اقسام بیماری ها پیچیده اند.

    برای بررسی دقیق تر موضوع در تهران به سراغ یکی از فروشندگان سنگ های شفابخش رفتم و از او راجع به سنگ ها پرسیدم. او می گفت لعل بنفش یکی از مهم ترین سنگ های شفابخش است که همه (انرژهای منفی) را بیرون می راند. برای دور کردن نیروهای منفی از وجود خودتان باید چند سنگ لعل بنفش را در خانه یا دفتر کار خود نگهداری کنید. اگر از نگرانی و اضطراب رنج می برید یا مشکل تنفسی دارید، چند تکه از این سنگ را در جیب پیراهن خود بگذارید تا نزدیک سینه تان باشد. لعل بنفش همچنین برای میگرن و دردهای مفاصل مفید است! یشم سبز هم خوش شانسی می آورد.

    از او پرسیدم  لعل بنفش انرژی های منفی” را دور نگاه میدارد یا “نیروهای منفی” را؟  چرا که انرژی و نیرو در فیزیک با هم تفاوت دارند و نمی توان این دو را به جای هم به کار برد.

    درپاسخ شنیدم که سنگ درمانی ۵۰۰۰ سال پیش در چین وژاپن و ۱۰۰۰ سال پیش در ایران توسط ابن سینا و از ۵۰۰ سال پیش در هند و انگلیس وآمریکا و اروپا واسترالیا وافریقا کشف شده  دانشمندان دریافته اند که سنگ علاوه بر انرژی ازخود شعور وآگاهی ساطع می کند و ازبرخورد این شعور با  چاکرا، چاکرا فعال شده وجوارح اطراف خودرا درمان می کند!

    اینکه کدام دانشمندان و طبق کدام مستندات تاریخی به این کشف بزرگ دست یافته اند اما مشخص نبود و لابلای عرضه این همه تاریخ و آمار و ارقام واطلاعات مجعول؛ مشتری تازه ای وارد شد و فرصت نکردم بپرسم که این چاکراها دقیقا چیستند.

    اما بعدها متوجه شدم عده ای تصور می کنند در بدن، نقاطی هفت گانه وجود دارد که به آنها چاکرا می گویند. ظاهرا ریشه این خرافه به هندوستان باز می گردد. معتقدان به چاکرا می گویند بیماری ها به دلیل کم کاری چاکراهاست و فروشندگان سنگ های شفابخش نیز مدعی اند که سنگ هایشان چاکراها را تقویت می کند. مثلا می گویند لعل قرمز چاکرای ۱ را فعال می کند و عقیق چاکرای ۲ را! اما این باور خرافی مبتنی بر هیچ دلیل یا مدرکی نیست و اساسا در زبان و ادبیات علم چیزی به عنوان چاکرا وجود ندارد و واقعیت این است که هیچ سنگی نمی تواند میگرن یا کمردرد یا اضطراب را درمان کند. تنها اثری که خرید این سنگ ها می تواند داشته باشد پر کردن حساب بانکی مجریان برنامه فریب عمومی است.