Category: عرفان کسرایی

  • روزشمار ویروس کرونا؛ روایتی از آنچه گذشت

    روزشمار ویروس کرونا؛ روایتی از آنچه گذشت

    حدود ۸ تا ۹ ماه از شیوع همه گیری ویروس نوع جدید کرونا گذشته است. درباره اینکه در این مدت چه گذشته و در آینده چه پیش خواهد آمد بسیار گفته اند و بسیار نوشته اند. اما به راستی ماجرای این دردسر بزرگ برای بشریت از کجا آغاز شد و دانشمندان در روزهای نخست انتشار اخبار مربوط به کرونا درباره آن چه فکر می کردند؟

    نخستین خبرهای مربوط به یافتن نشانه های بیماری کوید ۱۹ اواخر دسامبر در خبرگزاری ها منتشر شد. در آخرین روز سال ۲۰۱۹ خبری مربوط به ابتلای ۲۷ نفر به یک بیماری ناشناخته التهاب ریه در چین منتشر شد و در حالی که تصور می شد بار دیگر همان ویروس سارس سال ۲۰۰۳ است که سر برآورده است، به تدریج مشخص شد که این بیماری جدید، با سارس تفاوت دارد. آنچه در آن زمان ناشناخته و حیرت برانگیز به نظر می رسید این بود که تقریبا همه این افراد به نوعی با بازار تره بار ووهان ارتباط داشتند. مرور اخبار در ابتدای همه گیری کرونا نشان می دهد که نخستین بار اواسط دی ماه ۱۳۹۸ شبکه سی سی تی وی چین گزارشی منتشر کرد مبنی بر اینکه بیماری جدیدی شبیه به ذات الریه و به عبارت دیگر ویروس کرونای جدیدی پیدا شده که با نمونه های پیشین کرونا متفاوت است. در همین روزها دانشمندان هنگ کنگی نیز اعلام کردند که این نوع ویروس کرونا عامل عفونت زای جدیدی است که تا به حال نظیر آن مشاهده نشده است. در حدود چهار روز پس از این گزارش ها و به صورت دقیق تر در یازدهم ژانویه ۲۰۲۰ خبرگزاری ها از ابتلای ده ها چینی به این ویروس مرموز خبر دادند و مرگ یک نفر را تایید کردند. ویروسی که بر اساس اعلام مقامات بهداشتی چین چیزی شبیه به سینه پهلو یا سرماخوردگی شدید بود اما به ادعای آنها، از انسان به انسان منتقل نمی شد. اولین قربانی کرونا مرد ۶۱ ساله ای بود که از بیماری های زمینه ای رنج می برد و در عین حال، مرگ او با بازار مشهور شهر ووهان نیز مرتبط بوده است. کافیست در نظر بگیریم همه اینها در شرایطی است که فقط ۴۱ نفر در ووهان به این بیماری مبتلا شده بودند و از این میان تنها حال ۷ بیمار وخیم بود. یک هفته پس از این ماجرا یعنی در ۲۸ دی ۱۳۹۸  در حالی که مقامات چینی همچنان اصرار داشتند که ویروس کرونای جدید فقط از حیوان به انسان سرایت می کند دانشمندان بریتانیایی اعلام کردند که آمار واقعی احتمالا نه ۴۱ نفر بلکه ۱۷۰۰ نفر است و در عین حال شواهد جدی از انتقال انسان به انسان در ویروس جدید کشف شده وجود دارد. با این وجود در همین روزها مقامات چینی آمار مبتلایان را تا ۱۳۰ نفر و تعداد جانباختگان را ۳ نفر اعلام کردند. در روزهای پس از آن در حالیکه تعداد مبتلایان تا حدود ۸۳۰ نفر اعلام شد، کرونا به استرالیا، آمریکا و اروپا گسترش پیدا کرد.

    اخبار روز ۴ بهمن ۱۳۹۸ یعنی ۲۴ ژانویه ۲۰۲۰ از مرگ ۲۶ نفر در اثر ابتلا به کرونای جدید حکایت دارد و در نهایت تعجب سازمان بهداشت جهانی روز قبل از آن اعلام کرده بود که هنوز برای اعلام وضعیت اضطراری بین المللی زود است. در این بازه زمانی یک هفته ای، نظرات کارشناسی اشتباه بسیاری از گوشه و کنار شنیده می شود و برخی می گویند  که این ویروس جدید به اندازه ویروس کرونا در سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۳ در چین با ۸۰۰ قربانی و یا در مقایسه با مرس، ویروس تنفسی خاورمیانه در سال  ۲۰۱۲ (با بیش از ۷۰۰ قربانی) خطرناک به شمار نمی رود.

    دو روز پس از آن در حالی که شمار موارد تایید شده ابتلا به ویروس کرونا از مرز دو هزار نفر گذشت به تدریج اطلاعات بیشتری از ماهیت ویروس جدید منتشر شد و قرنطینه های ۱۴ روزه و توصیه های بهداشتی که هم اکنون بسیاری از آن ها با گذشت حدود ۸ یا ۹ ماه هنوز معتبر هستند جدی گرفته شد. برای درک بهتر از ماهیت پیچیده سرایت این نوع ویروس ها کافیست در نظر داشته باشیم که در این مرحله هنوز حدود دو هزار نفر به ویروس کرونا مبتلا شده بودند اما در زمان نوشتن این مطلب، یعنی با گذشت چیزی حدود هشت ماه، ۱۹ میلیون مورد ابتلا و بیش از ۷۰۰ هزار مورد مرگ گزارش شده است. از دو هزار مورد ابتلا تا ۱۹ میلیون فاصله بسیاری است و این دقیقا همان چیزی است که این ویروس را به یک ویروس هولناک و خطرناک تبدیل کرده است. روز یازدهم ژانویه ۲۰۲۰، زمانی که خبر مرگ یک نفر در اثر ابتلا به ویروس کرونای جدید منتشر شده بود کمتر کسی تصور می کرد که این ویروس با گذشت چند ماه، ۷۱۱ هزار نفر قربانی بگیرد.

    جستجوی کلیدواژه “کرونا” در اخبار دو دهه اخیر، نشانه های عجیبی از ماهیت پیچیده بیماری های واگیردار ویروسی به دست می دهد. آخرین خبرهای مرتبط با کرونا پیش از ظهور کرونای جدید، باز می گردد به ۴ سال قبل و هشدارهایی که در سال ۱۳۹۴ درباره قرنطینه حجاج مشکوک به ویروس کرونا مطرح می شده است. اگرچه هرجا که نام کرونا برده شده ربطی به ویروس کرونای کنونی ندارد و بلکه به عامل بیماری سارس و مرس اشاره می کند. شش سال پیش یعنی خرداد ماه سال ۱۳۹۳ خبر فوت نخستین بیمار در اثر ابتلا به ویروس عفونت تنفسی کرونا در کرمان منتشر شد (اینجا) که البته به مِرس یا سندرم تنفسی خاورمیانه اشاره داشت. بیدار شدن این دیو خفته را البته بسیاری از پژوهشگران و دانشمندان پیش بینی کرده بودند. این مطالعه با عنوان مروری بر بیماری سندروم حاد تنفسی سارس (اینجا) حدود ۱۸ سال پیش نوشته شده است و روایت عجیبی از شیوع سارس در سال ۲۰۰۳ به دست می دهد. در این مقاله صحبت از ویروس کروناست با این تفاوت که نوع دیگر کرونا یعنی سارس در ماه های مارس و آوریل ۲۰۰۳ به اوج رسید و در ماه جولای (یعنی ظرف حدود پنح تا ۶ ماه) کنترل شد. تفاوت دیگر آن است که سارس فقط ۸۴۳۷ نفر را بیمار کرد و جان ۸۱۳ را گرفت. کرونای جدید تا این لحظه همانگونه که اشاره شد ۱۹ میلیون نفر را بیمار کرده و بیش از ۷۰۰ هزار قربانی داشته است. نویسندگان مقاله در زمستان سال ۱۳۸۱ صراحتا می نویسند به رغم آنکه اپیدمی سارس کنترل شده اما ممکن است زنجیره انتقال عامل بیماری زا به صورت موارد غیربالینی و یا در مخازن حیوانی در طبیعت ادامه داشته باشد و پس از مدتی دوباره خود را به صورت همه گیری نشان دهد. گزارشی در مجله فوربز در آذر ماه سال ۱۳۹۱ (اینجا) به وضوح از لزوم جدی گرفتن احتمال یک بیماری همه گیر دیگر مانند سارس صحبت می کند و می نویسد مثل اغلب بیماری های همه گیر، ظاهرا تا زمانی که کسی جان خود را از دست ندهد کسی مساله را جدی نمی گیرد. با گذشت هشت سال اینک مشخص شده که حق با نویسنده این گزارش است. ویروس کرونا این بار بسیار متفاوت از همه گیری های قبلی عمل کرده است و بیانگر آن است که در این سالها نه سازمان جهانی بهداشت و نه کشورهایی که با ویروس های کرونا درگیر بوده اند، هیچ کدام تهدیدهای آینده را جدی نگرفته اند.

     

     

    لینک این یادداشت در وبسایت رادیوفردا

  • تلاش برای مغزشویی ایدئولوژیک در نظام آموزشی

    تلاش برای مغزشویی ایدئولوژیک در نظام آموزشی

    عرفان کسرایی | رادیو فردا


    در رمان ۱۹۸۴ پلیس مبارزه با جرایم فکری و آنچه که وزارت حقیقت نامیده می شود با استفاده از دستگاه تله‌ اسکرین، همه چیز را کنترل می‌کنند. همه باید به این باور برسند که به جز آن ‌چه که حزب می ‌گوید هیچ چیزی درست نیست. یکی از وجوه اشتراک حکومت های استبدادی و تمامیت خواه، این است که آنها همه امورات زندگی و جامعه را به آموزه های فکری ایدئولوژی حزب حاکم می آلایند. در چنین حکومت هایی همه چیز، زیر سایه ایدئولوژی قرار می گیرد و از موسیقی گرفته تا تئاتر و سینما، از علم گرفته تا ورزش و سرگرمی باید در خدمت ایدئولوژی حکومتی باشد. موسیقی تبدیل می شود به سرود و آهنگ های انقلابی، برنامه های طنز و سرگرمی تبدیل می شوند به ابزار پروپاگاندا و تبلیغات حزب و حتی علم و مراکز علمی نیز از آسیب مغزشویی ایدئولوژی حکومت در امان نمی مانند. در ایران حد فاصل سال های ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۲، اولین موج اسلامی سازی دانشگاه ها با اخراج اساتید و دانشجویان آغاز شد تا با راه اندازی انقلاب فرهنگی، دانشگاه از آنچه که عناصر غربی نامیده می شد پاکسازی شود. عبدالکریم سروش در یکی از سخنرانی های خود در آن سال ها می گوید: “دانشگاه ها می باید سراپا عطر و بوی اندیشه اسلامی را به خودشان بگیرند و این گلستان، گلستان معطری باشد که هرگاه کسی و جوینده ای وارد آن می شود، از همان ابتدا مشامش به این بوی دلنواز عطرآگین بشود.” این تلاش علم ستیزانه تنها به سیاست گزینش استاد و دانشجو محدود نمی شد و تغییر و تحول متون درسی مدارس و دانشگاه ها را نیز هدف قرار داده بود. جلسه های گزینش یا فرستادن مامور تحقیق برای بررسی میزان پایندی متقاضی به شعائر انقلابی، در دهه شصت به اوج خود رسید. سوالاتی که در این جلسات طرح می شد از شرکت در راهپیمایی تا نماز میت و احکام روزه را شامل می شد تا وفاداری فرد به ایدئولوژی حزب حاکم اثبات شود. انقلاب فرهنگی درست با همین رویکرد نه تنها بر اخراج اساتید و دانشجویان غیرانقلابی بلکه بر ” تحول محتوایی در رشته‌های علوم انسانی و علوم اجتماعی برمبنای ارزش‌های اسلامی” تاکید داشت. از شورای تخصصی تحول و ارتقای علوم گرفته که در سال ۱۳۸۸  توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی راه اندازی شد تا سند ۷۴ صفحه ای با عنوان پر طنین 
    سند نقشه جامع علمی کشور، همه و همه بخشی از یک پروژه عظیم با بودجه هایی کلان برای اسلامیزه کرده متون درسی و مغزشویی سیستماتیک و ترویج ایدئولوژی انقلابی به شمار می روند که تا امروز چیزی حدود چهل سال از آن می گذرد.

    نمونه سوالات امتحانی سراپا با عطر و بوی اندیشه انقلابی


    اگرچه آرزوی طراحان انقلاب فرهنگی مبنی بر اینکه دانشگاه ها سراپا عطر و بوی اندیشه اسلامی را به خودشان بگیرند در عمل هرگز محقق نشد اما نهادهای انقلابی با گذشت چند دهه از بهمن ۵۷، هنوز دست از تلاش برای سیطره ایدئولوژی بر فضای دانشگاه ها و مدارس و همچنین بر متون درسی بر نداشته اند. در روزهای گذشته بخشی از نمونه سوالات آزمون ورودی پایه دهم مدارس استعدادهای درخشان سال تحصیلی ۹۹ در شبکه های اجتماعی منتشر شد که نشان می داد چه تلاش پیگیری برای مغزشویی سیستماتیک در این سطح در جریان است. طراحان سوال، ماجرای اصابت موشک به خودروی قاسم سلیمانی را با ادبیات ایدئولوژیک، موضوع سوالات ریاضی و فیزیک قرار داده اند و از متقاضیان می خواند فواصل حرکت و ساعت فرود و زمان اصابت موشک را محاسبه کنند. فراتر از اینها پرسش های دروس دانشگاهی حتی در علوم و مهندسی نیز گاهی با مفاهیم حجاب، وضو، روزه و آموزه های ایدئولوژیک حکومت طرح می شود. گاهی از دانش آموز خواسته می شود که مسیر منحنی بین دو نقطه را به شکلی به هم متصل کند که طی مسیر به نامحرم برخورد نکند یا گاهی از دانشجو خواسته می شود ورودی و خروجی دهانه پمپ آب را به شکلی محاسبه کند که برای وضو گرفتن یک جمعیت فرضی در صحن یک امامزاده در بالای کوه مناسب باشد. نگاهی به سیر تحول متون درسی و حتی سوالات کنکور به خصوص در دهه های اخیر نشان می دهد که نظام آموزشی بیش از هر زمان زیر تیغ ترویج ایدئولوژی حکومت تک حزبی جمهوری اسلامی قرار گرفته است. در کنکور تحصیلات تکمیلی فلسفه علم، موضوعاتی چون کلیات فرهنگ و تمدن اسلامی اضافه شده است و متقاضیان برای قبولی در رشته ای که اساسا هیچ ربطی به دین ندارد مجبور به مطالعه در زمینه قواعد صرف و نحو زبان عربی، معماری اسلامی، تاریخ دوران اسلامی، نجوم و داروسازی در دوران اسلامی و کتاب های مرتضی مطهری، مصباح یزدی و بسیاری از منابع آموزشی فلسفه اسلامی هستند. اگر مغزشویی ایدئولوژیک در دهه های نخست پس از انقلاب اسلامی بیشتر از طریق سرودهای انقلابی، مسابقات تواشیح و احکام در مدارس پیگیری می شد اینک بیش از هر زمان به کتاب های درسی و نمونه سوالات امتحانی راه پیدا کرده و اگر تحولات اخیر را معیار قرار دهیم، قرار است علاوه بر افزودن داستان های قاسم سلیمانی به کتاب درسی مدارس، موضوعاتی تحت عنوان “جنایات و توطئه‌های آمریکا” از مهرماه ۹۹ وارد مقطع کارشناسی دانشگاه‌ها شود.

     

    لینک این مطلب در وبسایت رادیوفردا

  • سوزن در انبار کاه: منتشر شد

    سوزن در انبار کاه: منتشر شد

     مقدمه ای از دکترعلی نیّری

    Into Ultimate Darkness with Ali Nayeri - Black holes continue to fascinate  the renowned physicist. | Chapman Newsroom

    پیش از پیش‌گفتار

    به باورم این کتاب برای فارسی زبان، نخستین از نوع خودش است. تا امروز کتاب‌های علمی زیادی به زبان ساده به فارسی برگردان شده و یا حتا نوشته شده است، اما در مورد موضوع مهم فلسفه‌ی علم دست کم به زبان فارسی از سوی یک نویسنده‌ی ایرانی کار جدی‌ای نشده است. بر این باورم که نیاز به آموزش و یادگیری فلسفه‌ی علم بیش از پیش نمایان شده است. امروز که وقتی خیل مدرک‌داران بی‌سواد دانشگاه رفته را می‌بینیم تازه متوجه می‌شویم که ایراد آموزش عالی کجاست و چگونه است کسی پزشک است اما به دعا برای معالجه‌ی بیمارش ایمان دارد و یا آن‌که فیزیک‌دانی است که باور دارد با پا گذاشتن بر روی لیموی سبز بر زمین افتاده چگونه بدبختی را بر سرش آوار می‌کند! چرا در تمام سال‌های تحصیلی‌اش تفکر نقادانه یا سنجش‌گرانه اندیشی را نیاموخته است؟ چگونه می‌توان مهندس بود و روش علمی بلد نبود؟ چگونه هنوز دانشگاه رفته‌ی ما فکر می‌کند نظریه‌ی علمی چون نظر دادن مهمانی‌های خانوادگی‌ست یا نظریه‌ی علمی یعنی هنوز به تایید نرسیده است و ثابت نشده!

    چطور دانشگاه رفته و هم‌چنان فکر می‌کند نظریه‌های داروین و مهبانگ  هنوز در «حد نظرند»؟ چگونه‌ است که مدرک‌دار است و هنوز فکر می‌کند در نظریه‌ی داروین، انسان تکامل یافته‌ی میمون است؟ هنوز می‌اندیشد عالم را نظمی بس دقیق است و بی‌نظمی مانع بوجود آمدن زندگی و حیات است! زمانی می‌اندیشدم چه باید کرد تا آموزش فلسفه‌ی علم برای همه‌ی دانشجویان رشته‌های دانشگاهی اجباری باشد. علم بدون درک وجودی‌اش و فلسفه‌اش از درون تهی می‌شود و حاصل‌ش مدرک‌دار معتقد به اجنه و انرژی درمانی می‌شود! عرفان کسرایی در کتاب «سوزن در انبار کاه» دست به کار بزرگی زده است و این باب مهم را برای فارسی‌زبان گشوده است. کتاب از همان جایی شروع می‌شود که باید بشود یعنی از روش علمی و نظریه‌های علمی و با بحث بسیار مهم نظریه‌ی فراگیر در فیزیک نظری پایان می‌گیرد. کتاب برای مردمان دنیای مدرن که می‌خواهند از علم مدرن  بهره بگیرند نوشته شده است. خواننده می‌تواند این کتاب را به عنوان نقشه‌ی مسیر پر سنگلاخ علم مدرن استفاده کند و از آن بهره‌ها ببرد. به جسارت عرفان کسرایی برای آغاز این مبحث مهم تبریک می‌گویم. اطمینان دارم نسخه‌های بعدی کتاب پر بارتر و پربارتر خواهد شد.

    علی نیّری

    اورنج کانتی، آمریکا

    یکشنبه ۵ جولای ۲۰۲۰

    سفارش این کتاب در آمازون

     

     

  • تکنولوژی‌های مقابله با کرونا در غیاب واکسن و داروی بیماری

    تکنولوژی‌های مقابله با کرونا در غیاب واکسن و داروی بیماری

    با گذشت حدود هفت ماه، اینک کرو نا ۱۸۸ کشور جهان را درگیرِ خود کرده است.

    نهاد‌های تصمیم‌گیرنده در سراسر جهان، برای مقابله با این عفونت مرگبار، راه‌های بسیاری را آزموده‌اند؛ از قرنطینه و فاصله‌گیری اجتماعی گرفته تا تلاش برای ساخت واکسن و دارو.

    اما تا لحظه نوشتن این مطلب، هیچ‌کدام از این راه‌ها نتوانسته به وضعیت بحرانی کنونی خاتمه دهد. واکسن و داروی قطعی هنوز کشف یا ساخته نشده و مقررات فاصله‌گذاری اجتماعی اگرچه از سرعت شیوع آن کاسته، به قطع زنجیره سرایت این بیماری نینجامیده است.

    تعطیلی کارخانه‌ها و شرکت‌های بزرگ، درخواست‌های وام و کمک‌هزینه و بیمه بیکاری و بسیاری مسائل دیگر، ابعاد پیامدهای اقتصادی شیوع کرونا را پیش‌بینی‌ناپذیر کرده است؛ دست‌کم به‌قدری غیرقابل‌پیش‌بینی که وزیر دارایی ایالت هسن آلمان، حدود سه ماه پیش، از روی استیصال و نگرانی از پیامدهای اقتصادی کرونا دست به خودکشی زد.

    راهکار مقابله با کرونا را اینک نه فقط در مدیریت و اقتصاد و پزشکی و داروسازی بلکه در تکنولوژی نیز می‌توان یافت. امروزه تکنولوژی‌های پیچیده و فناوری‌های مبتنی بر هوش مصنوعی، راه‌حل‌هایی برای کند کردن روند شیوع این بیماری در دسترس انسان قرار می‌دهد که تا پیش از انقلاب صنعتی سوم، یعنی عصر دیجیتال، حتی تصور آن نیز ممکن نبود.

    اپلیکیشن‌های هشداردهنده کرونا، تجهیزات و سیستم‌های هوش مصنوعی یا مادون قرمز برای سنجش سریع تب عابران یا برای تشخیص ماسک بر چهره، دستگاه‌های تنفس (مانند آن‌چه مهندسان مرسدس بنز طراحی کردند)، ونتیلاتور و… تنها بخشی از تکنولوژی‌هایی هستند که در نیم سال گذشته به کنترل شیوع کرونا کمک کرده‌اند.

    یکی از دستگاه‌های پیشنهادی در فرودگاه رم، کلاهی بود که می‌توانست با کمک تصاویر مادون قرمز و سنجش درجه حرارت مسافران، بیماران مشکوک به کرونا را شناسایی کند. اپلیکیشن‌ها و وبسایت‌های آماری در این مدت، توسعه چشمگیری پیدا کردند. به‌خصوص آنالیز محققان دانشگاه جان‌هاپکینز از لحظه به لحظهٔ روند شیوع کرونا که به فارسی نیز راه پیدا کرد و در وبسایت کرونا به فارسی در دسترس قرار گرفت.

    در آلمان، اگرچه داده‌های دانشگاه جان‌هاپکینز یک منبع شناخته‌شده و مهم در پیگیری وضعیت شیوع کروناست، اما مؤسسه رابرت کخ در این زمینه نقش کلیدی را بازی می‌کند.

    اپلیکیشن ۲۰ میلیون یورویی در این کشور محصولی است از شرکت‌های نرم‌افزاری و مخابراتی مانند SAP و تله‌کام که برای قطع زنجیره انتقال کرونا طراحی شده است. این اپلیکیشن البته مورد انتقاد کسانی است که نگران نقض حریم خصوصی شهروندان‌اند.

    اما نحوه عملکرد این اپلیکیشن (برنامه کاربردی) بسیار جالب توجه است. این اپلیکیشن با استفاده از بلوتوث، کاربرانی را که به مدت طولانی در فاصله کمتر از دو متر از یکدیگر بوده‌اند ثبت می‌کند. این داده‌ها زمانی اهمیت می‌یابند که تست کرونای یکی از کاربران مثبت شود. در این صورت، به کاربران دیگر پیغامی مبنی برای این‌که آن‌ها در ناحیه خطر قرار داشته‌اند ارسال می‌شود و از این طریق، زنجیره انتقال کرونا به شکلی هوشمندانه کنترل می‌شود.

    این‌که مسیر رفت‌وآمد افراد و ارتباطات آنان برای مدتی ذخیره شود، البته در کشورهای دموکراتیک چندان مسئله‌ساز نیست. بسیاری از کاربران در استفاده از اپلیکیشن‌های سرگرمی یا شبکه‌های اجتماعی اطلاعاتی به‌مراتب بیش از این‌ها در اختیار اپلیکیشن‌ها قرار می‌دهند. با این حال برخی مقامات اروپایی خواستار تضمین آن شده‌اند که این اپلیکیشن صرفاً در دوران شیوع کرونا مورد استفاده قرار گیرد و با پایان احتمالی این همه‌گیری جهانی از رده خارج شود.

    تنوع و تعداد این اپلیکیشن‌ها در کشورهای مختلف جهان بسیار زیاد است؛ از اپلیکیشن‌هایی برای معاینه از راه دور گرفته تا اپلیکیشن‌های نسبتاً مشابه اپلیکیشن کرونا در آلمان. برای مثال، اپلیکیشن Symptom Tracker در بریتانیا که تا کنون میلیون‌ها شهروند بریتانیایی آن را روی گوشی‌های هوشمند خود نصب کرده‌اند.

    در سنگاپور، اپلیکیشن TraceTogether با استفاده از سیستم بلوتوث، افرادی را که در معرض خطر ابتلا بوده‌اند شناسایی می‌کند و از این طریق، در پی کند کردن روند انتقال ویروس کروناست.

    در ایسلند اگرچه حدود چهل‌درصد مردم از اپلیکیشن Rakning C-19 استفاده می‌کنند که بر اساس جی.پی.اس کار می‌کند، اما کارآمدی این اپلیکیشن زیر سؤال است و بررسی‌های انجام‌شده نشان می‌دهد این برنامه کمکی به بهبود اوضاع نخواهد کرد. اتریشی‌ها غالبا از اپلیکیشن صلیب سرخ استفاده می‌کنند. در استرالیا و ایتالیا و بسیاری کشورهای دیگر نیز برنامه‌هایی نسبتاً مشابه مورد استفاده قرار گرفته است.

    نصب اپلیکیشن‌ها در کشورهایی با گردش آزاد اطلاعات، چندان نگران‌کننده نیست، اما این مسئله در چین و روسیه و ایران طبیعتاً شباهتی به آن‌چه در دنیای آزاد در جریان است ندارد.

    در برخی کشورها مانند امارات، تکنولوژی‌های عجیب و خارق‌العاده‌ای پا به میدان گذاشته است؛ از آمبولانس‌های خودکار مبتنی بر سیستم هوش مصنوعی گرفته تا پهپادهای ضدعفونی‌کننده‌ای که در هر ساعت، محدوده‌ای به وسعت یک هکتار را ضدعفونی می‌کنند.

    با این حال، اگر در ابعاد جهانی به مسئله نگاه کنیم، نه دارو و واکسن (که هیچ‌کدام هنوز نهایی و قطعی نیست) و نه تکنولوژی‌های پیشنهادی، هیچ‌یک تا این لحظه نتوانسته‌ به همه‌گیری کرونا خاتمه دهد. ممکن است واکسن یا دارویی نهایی برای کرونا در کوتاه‌مدت یافت نشود، اما شاید معرفی یک اختراع یا تکنولوژی جدید در این کشاکش کرونایی بتواند به وضع بحرانی کنونی خاتمه دهد.

    به عبارت دیگر، راه‌حل نهایی بحران کرونا شاید نه در داروسازی و پزشکی، که در دنیای مهندسی نهفته باشد. البته چیزی فراتر از فناوری‌های کنونی مانند اپلیکیشن‌ها یا دروازه‌های هوشمند برای تشخیص چهره و ماسک.

    آن‌چه مسلم است، جهان برای عادی‌سازی اقتصاد و توریسم و حمل‌ونقل و به صورت خلاصه بازگشت به روال قبلی زندگی روزمره، به راه‌حلی فراتر از ماسک و پهپاد و اپلیکیشن نیاز دارد.

    لینک این مقاله در وبسایت رادیو فردا

  • طب مکمل: ادامه روندی مخرب در برنامه درسی دانشگاه ها

    طب مکمل: ادامه روندی مخرب در برنامه درسی دانشگاه ها

    ارائه ۲ واحد اجباری درس «آشنایی با مبانی طب ایرانی و مکمل» برای دانشجویان دانشگاه‌ها و دانشکده‌های علوم پزشکی کشور، رسمی شدن روندی است که از چند سال پیش برای محکم کردن پایه های طب سنتی در ایران آغاز شده است. بر اساس تقویم آموزشی دانشگاه ها، حالا دانشجویان دکتری عمومی پزشکی، دندانپزشکی، داروسازی و کارشناسی پیوسته رشته های پرستاری، مامایی، فیزیوتراپی و تغذیه دانشگاه های علوم پزشکی ایران، طب سنتی را نیز باید در جدول دروس خود انتخاب کنند و آموزه های عصر پیشاعلمی را به عنوان علم بیاموزند. درسی مبتنی بر روش های منسوخ و آموزه های به جا مانده از عصر جادوگری، اینک برای دانشجویان دانشگاه آزاد و سایر دانشجویان شهریه پرداز، هزینه هم دارد و برای فراگیری آن باید چیزی حدود ششصدهزار تومان پرداخت. رویه ای که با مصوبه شصت ‌و پنجمین جلسه شورای ‌عالی برنامه ‌ریزی علوم پزشکی به شکلی رسمی آغاز شده، ضربه دیگری است بر پیکره آموزش عالی در ایران. پر کردن واحدهای درسی دانشگاهی با دروس انقلاب اسلامی، تاریخ اسلام، وصایای امام، شکوه همسرداری و نظایر آن سالهاست که محتوای علمی تحصیلات دانشگاهی را روز به روز کمتر کرده و ایدئولوژی حاکم را جایگزین آن کرده است. طب سنتی اسلامی نیز از این دایره بیرون نیست و مبتنی بر آموزه هایی است که نهادهای رسمی حکومتی از سالها پیش بر گسترش آن اصرار داشته اند.

    طب سنتی چیست؟

    تبلیغات رسانه های حکومتی  برای تبلیغ استفاده از روغن بنفشه، ادرار شتر، دود کردن اسفند و کندر، استفاده از قطره روغن حنظل برای بسیاری آشناست. اما طب سنتی (و اسامی معادلی که گاهی برای آن به کار برده می شود مانند طب ایرانی، طب بومی و …) در عمل فراتر از اینهاست و آموزه هایی را در بر می گیرد که در طی تاریخ، به شکل های مختلفی طرح شده اند. انسان تا همین چند قرن پیش کمترین اطلاعی از وجود میکروب‌ها نداشت و حتی تصور آن را نمی کرد که ویروس ها و میکرارگانیسم ها عامل بروز بیماری ها هستند. همین اواسط قرن نوزدهم ایگناتس زملوایس پزشک مجار به دلیل طرح دیدگاه خود مبنی بر اینکه پزشکان باید پیش از ورود به بخش زایمان بیمارستان دست های خود را با کلسیم هیپوکلریت ضدعفونی کنند دیوانه خوانده شد و سرانجام با ضرب و شتم نگهبانان آسایشگاه روانی درگذشت. از نظر تاریخی، بشر تا همین قرون اخیر هیچ ایده‌ و نظر مشخصی برای تبیین علت شیوع بیماری‌ها نداشت و دلیل بیماری‌ها را، همچنان که هنوز در برخی فرهنگ ها رایج است، به خدایان اساطیری و ارواح شریر نسبت می‌داد. بقراط را که پزشکی هم عصر با افلاطون بود و در حدود ۴۰۰ سال پیش از میلاد می زیست به نوعی می توان نخست کسی دانست که علت بیماری‌ها را نه در خشم خدایان، بلکه در فعل و انفعالات داخل بدن انسان جستجو کرد. این به آن معنی نیست که انسان پیش از او شکستگی و التهاب را نیز الزاما ناشی از نفرین خدایان و ارواح شریر می دانسته کاملا برعکس انسان ها از هزاران سال پیش راه حل ها و روش‌ هایی برای درمان شکستگی و جراحت داشتند و می دانستند که برخی دردها با خوردن برخی گیاهان و نوشیدنی‌ها التیام پیدا می‌کند. با این وجود این نظر که بیماری‌ها در اثر به هم خوردن تعادل اخلاط اربعه یعنی صفرا و دم و بلغم و سودا ایجاد می شوند، با وجود اینکه اشتباه و بی معناست اما ریشه اصلی دانشی است که امروزه پزشکی نامیده می شود. طب مزاجی و آنچه که امروز در ایران به عنوان طب سنتی از آن یاد می شود در واقع بر پایه آموزه‌هایی است که منشاء آن را با کمی اغماض می توان در قرن سوم هجری و به عبارت دقیق تر در ترجمه های عربی از آثار بقراط و جالینوس پیدا کرد. طب مزاجی (یعنی طبی که از گرمی و سردی و بلغم و صفرا صحبت می کند) تنها روش طب سنتی نیست. به عبارت دیگر همه بخش های طب سنتی نیز خرافات و غیرعلمی نیستند. در همین زمینه می توان طب گیاهی را مثال زد. بسیاری از داروهای مدرن امروزی منشاء گیاهی دارند و اثربخشی داروهای گیاهی را دانشمندان می توانند در آزمایشگاه رد یا تایید کنند. بنابراین استفاده از داروهای گیاهی به خودی خود غیرعلمی نیست. داروهای گیاهی واقعا دارو هستند و حتی اثر جانبی نیز دارند. آنچه غیرعلمی است بیان گزاره هایی بی معنا نظیر این است که اطبای سنتی می گویند طبع ویروس کرونا سرد است و برای درمان یا پیشگیری آن باید از غذاهای طبع گرم استفاده کرد. این چنین بیان هایی به وضوح با علم امروز ناسازگار است و از نگاه دانشمندان، چنین بیان هایی خرافی و بی معناست. هیچ ویروس یا هیچ خوراکی طبع سرد و گرم ندارد و اساسا طبع و مزاج، مفاهیمی است که هیچ تعریف یا مصداق مشخصی در علم ندارد.

    آیا طب سنتی کار می کند؟

    این پرسش را به سادگی با آری یا خیر نمی توان پاسخ داد. باید پیش از هر چیز روشن کرد که مقصودمان از طب سنتی چیست. اگر طب گیاهی است. بله! بسیاری از داروهای گیاهی همانگونه که ذکر شد در صنایع دارویی علم مدرن امروز مورد استفاده قرار می گیرند. نکته دیگر آن است که مقصود از کارآمدی را روشن کنیم. طب سنتی بخشی از کارآمدی نسبی و موردی خود را مدیون اثر دارونما (پلاسبو) است. اثری تقریبا ناشناخته که به زبان ساده باعث بهبود برخی بیماری ها و علائم با استفاده از تلقین در افراد می شود. برای مثال ممکن است فردی دارونما (دارویی که هیچ ماده موثره ندارد و پوشش کپسول خالی با محتوای شکر است) مصرف کند و با این تصور که یک داروی کارآمد و قوی استفاده کرده بر سرماخوردگی یا درد مفاصل یا حتی بی خوابی خود غلبه کند. مسلم است که اثر دارونما فقط در برخی بیماری ها ممکن است مشاهده شود و از این رو استفاده از دارونما (به عبارت دیگر سوءاستفاده از خاصیت دارونما در طب سنتی) برای درمان ایدز، ابولا، فلج اطفال و یا سل و کزاز هیچ فایده و اثری ندارد. این سوء استفاده طب سنتی از اثر دارونما، در چنین مواردی ناکارآمد است و از این رو طب سنتی فقط در زمینه هایی وارد می شود که ممکن است دارونما (بهبودی خودبخودی با اثر تلقین) در آن نقش داشته باشد و هیچ طبیب سنتی، هیچ راهی برای درمان فلج اطفال و کرونا در اختیار ندارد. طبیب سنتی ممکن است به بیمار مبتلا به رماتسیم بگوید که در پای بیمار، بلغم غلبه کرده و به بیماری که کابوس شبانه می بیند بگوید سودا در سر او غلبه کرده اما چنین بیان هایی، صرفا مبتنی بر تصورات ساده انگارانه از انسان دوران باستانی است که تصور می کرد قلب محل اندیشیدن است و مغز جایی برای خنک کردن خون. پزشکی امروز اگر چه با پیشرفت های خیره کننده ژنتیک، مهندسی، ویروس شناسی و … از درمان بسیاری از بیماری ها عاجز است اما تنها راه عقلانی موجود برای مقابله و پیشگیری از بیماری هاست. پزشکی امروز قواعد مشخصی دارد و با معاینه بالینی، تشخیص ، درمان و پیشگیری است، با معاینه فیزیکی و تشخیص افتراقی و آزمایش‌ها و تصویر برداری، داده ها را تفسیر کرده و فرضیه ای برای بیماری طرح می کند و با به کارگیری استدلال، یک نقشه درمانی برای بیمار طراحی می‌نماید. طب سنتی اما مبتنی بر استدلال نیست و از کیفیت های مبهم (مثل سردی و گرمی و طبع صفرایی) صحبت می کند. آموختن این روش های خیالی و تصورات منسوخ شده ممکن است برای علاقمندان به تاریخ علم پزشکی سودمند باشد اما آنچه در سرفصل آموزشی دانشکده های پزشکی گنجانده شده، تاریخ علم نیست. آنها که درس ۲ واحدی اجباری «آشنایی با مبانی طب ایرانی و مکمل» را در سرفصل دروس گنجانده اند واقعا انتظار دارند که پزشکان و کادردرمانی آینده ایران، از این آموزه ها استفاده کند.

    لینک این مقاله در وبسایت رادیو فردا

  • سوزن در انبار کاه: مروری بر مسائل فلسفه علم مدرن

    سوزن در انبار کاه: مروری بر مسائل فلسفه علم مدرن

     کتاب در دست انتشار

    میلیاردها سال طول کشیده تا از دل آشوب در کیهان پهناور، از گرد و غبار و خاکستر پراکنده ستارگان مرده، چنین حیات باشکوهی روی زمین پدیدار شود. ذرات تشکیل دهنده عاج فیل‌ها، شاخک حلزون‌ها، منقار پرندگان، اتم های پوست نوک بینی ما، اتم های کاغذ این کتاب، دسته فلزی عینک، نان تست داخل کابینت، اتم های دماغه یک هواپیمای بویینگ ۷۴۷ و یا مغز ما همه و همه محصول کوره داغ کیهان و میراث چندین میلیارد سال واکنش شیمیایی هستند. حیرت برانگیزترین راز کیهان شاید این باشد که حدود سیزده میلیارد و هشتصد میلیون سال پس از پیدایش جهان، مغزی تکامل پیدا کرده که با حدود ۸۶ میلیارد نورون و یک شبکه پیچیده ازهزاران اتصال با نورونهای دیگر، کیهان پهناور را به قضاوت نشسته است و جسورانه می خواهد از وجود جهان رمزگشایی کند و در یک انبار بزرگ کاه، به دنبال سوزنی گمشده بگردد.

    موضوع اصلی کتاب پیش رو، بحث درباره روش ها و همچنین نظریه هاست و بررسی تبیین های رقیبی که دانشمندان در توصیف طبیعت به کار می گیرند. این کتاب در عین حال، پیامی است مکتوب برای آیندگان و رونوشتی است که برای فیلسوف علم سال ۲۱۳۵ (سال گذر خطرناک سیارک بن‌نو (101955) از نزدیک زمین) ارسال شده است. فیلسوف علم سال ۲۱۳۵ که این کتاب را می خواند ممکن است با مسائلی در فلسفه علم مواجه باشد که امروز در مخیله ما نیز نمی گنجد. در عین حال ممکن است متوجه خطاهای نظری و استدلالی ما درباره مسائلی شود که امروزه هنوز برای ما روشن نیست. بسیاری از نظریه های مبهم و ناقص کنونی درباره ابعاد کیهان، تعداد کهکشان های عالم، نحوه پیدایش جهان از هیچ، حد نهایی انبساط جهان و نظایر آن برای فلسفه علم امروز مسائلی ناروشن و مبهم به نظر می رسد. علم امروز هنوز سرشت ماده تاریک و ماهیت انرژی تاریک و بسیاری چیزهای دیگر را نمی شناسد و فیلسوف علم سال ۲۱۳۵، احتمالا از اینکه ما این مسائل را نمی دانستیم و در فهم آنها دچار بلاتکلیفی بودیم حیرت خواهد کرد.

  • سالگرد پایان فاشیسم؛ ساعت صفر ایران کی و چگونه خواهد بود؟

    سالگرد پایان فاشیسم؛ ساعت صفر ایران کی و چگونه خواهد بود؟

    یادداشتی از عرفان کسرایی: هشتم ماه مه روز شکست کامل حکومت فاشیست نازی و روز رهایی ملت آلمان است یا آن‌چنان‌که مجلس ایالتی برلین در ۲۰۰۵ اعلام کرد، روز دموکراسی آلمان. ۷۵ سال پیش در چنین روزی، نيرو‌هاى متفقين، ورماخت یا همان ارتش حکومت آلمان نازی را مجبور به تسلیم بی قیدوشرط کردند و جنگ جهانی دوم پایان یافت.

    آلمان در دوران پس از سقوط نازی‌ها با مشکلات و مصائب بسیار روبه‌رو بود. شروعی دوباره برای کشوری که طی چند سال جز آشوب و کشتار، دستاوردی برای مردم جهان نداشت ابداً‌ساده نبود و بدون قطع پیوند با گذشته شوم تاریخی ناممکن به نظر می‌رسید.

    در فرهنگ و زبان آلمان پس از جنگ جهانی دوم، مفهومی وجود دارد به نام Stunde Null (ساعت صفر) که بر اساس آن تمام تنظیمات کشور و قراردادهای اجتماعی و سیاسی به‌کلی از شرایط رژیم قبلی جدا شد.

    بر اساس این مفهوم (که البته بسیار مناقشه‌انگیز و مورد بحث است)، نیمه‌شب هشتم ماه مه سال ۱۹۴۵ زمانی است که حلقه زنجیر پیوند فرهنگی عاطفی سیاسی آلمان با تمام فجایع و خاطرات دوران حکومت وحشت نازی‌ها قطع می‌شود و آلمان برای ساخت کشوری پیشرفته، توسعه‌یافته، قانونمند و آزاد آماده می‌شود.

    مقصود از ساعت صفر این است که هیچ میراثی از آن دوران وحشت به دوره جدید منتقل نشود و این میراث معیوب یک بار برای همیشه نابود شود. از ساعت صفر و از قوانین دنیای مدرن چه درس‌هایی می‌توان آموخت؟

    ساعت صفر ایران چه زمانی خواهد بود؟

    درباره آینده سیاست ایران و مسیر تحولات احتمالی بسیار سخن گفته‌اند. کسانی که خواهان بقا و استمرار نظام هستند، عمدتاً آینده ایران بدون جمهوری اسلامی را سیاه و هراس‌آور جلوه می‌دهند و اغلب از سناریوهای عراق شدن، لیبی شدن یا سوریه‌ای شدن ایران صحبت می‌کنند.

    صرف‌نظر از این‌که هیچ کشوری، به لحاظ تاریخ و محتوای فرهنگی و سیاسی، با هیچ کشور دیگری قابل‌قیاس نیست، بیان چنین پیش‌بینی‌های خام‌دستانه‌ای به‌خصوص در بین ایده‌پردازان هوادار جمهوری اسلامی در داخل و خارج از ایران بسیار رایج است.

    محور اصلی استدلال گروه اخیر این است که ایران، با تغییر رژیم، تبدیل به سوریه دوم خواهد و از آن نتیجه می‌گیرند که باید با همین جمهوری اسلامی ساخت. در عین حال، شکاف عمیق بین حکومت و اکثریت مردم به‌خصوص پس از کشتار وحشیانه آبان‌ماه، عملاً هیچ جایی برای اصلاح یا رفرم در چارچوب نظام کنونی باقی نگذاشته و به نظر می‌رسد برنامه‌ریزی برای اصلاح یا بهبود اوضاع سیاسی و اقتصادی کشور تنها پس از نابودی تمامیت حکومت جمهوری اسلامی ممکن خواهد شد.

    از لحظه تماس چرخ هواپیمای ایرفرانس حامل روح‌الله خمینی با باند فرودگاه مهرآباد در ساعت ۰۹:۳۳ روز دوازدهم بهمن ماه ۱۳۵۷، سنگی به ته چاهی افتاد که با گذشت چهار دهه تا کنون درآوردن آن میسر نشده است.

    در ایران پیش از بهمن ۱۳۵۷ مناقشات سیاسی و قانون‌شکنی و تحدید آزادی‌های سیاسی کم نبوده، اما روند توسعه فرهنگی و اقتصاد و صنعت کشور، به‌علاوه وجود آزادی‌های مدنی، روند نسبتاً مطلوبی داشته است.

    ایران در یک سناریوی تاریخ جایگزین (Alternate history)، در حالتی بدیل که در آن روح‌الله خمینی به ایران نمی‌آمد و انقلابیون ۵۷ شکست می‌خوردند، به احتمال بسیار جایی به‌مراتب بهتر برای زیستن و شادمانی و رفاه مردم بود. با این حال، زمان برگشت‌پذیر نیست و تاریخ هرگز به عقب برنمی‌گردد و تنها امکان خردمندانه، درس گرفتن از اشتباهات گذشته و راه تکرار بر خطر بستن است.

    ایران تنها کشوری نیست که چنین سنگی به چاه تاریخش افتاده است. آلمانی‌ها، ژاپنی‌ها، رومانیایی‌ها، صرب‌ها و بسیاری کشورهای دیگر در باتلاقی گرفتار شده بودند که رهایی از آن برای مردمان این کشورها تاوان سنگینی داشت. ساعت صفر، صرف‌نظر از این‌که جمهوری اسلامی چه زمانی و به چه روشی فرو می‌پاشد یا سقوط می‌کند، شرط لازم توسعه ایران آینده است.

    از قوانین دنیای مدرن چه می‌توان آموخت؟

    دنیای مدرن و تبادلات فرهنگی، اقتصادی و روابط سیاسی با دنیای آزاد، حکومتی مدرن می‌طلبد که با شرایط کنونی جهان امروز هماهنگ است. ایران بر اساس قواعد فقهیِ نفی سبیل و صدور انقلاب و اسرائیل‌ستیزی و آمریکاستیزی و قواعد حقوقی جزاییِ بدوی همچون قطع ید و اعدام و رجم، هیچ بختی برای توسعه نخواهد داشت.

    اگر روزی ساعت صفر ایران فرا برسد، راهی جز قطع کردن کامل حلقه زنجیری که ایران را به جمهوری اسلامی متصل می‌کند، نیست. سیاست‌های خرد و کلان داخلی و خارجی حکومت جمهوری اسلامی که ایران را بارها به پرتگاه سقوط و تحریم کشانده و زیر سایه جنگ کشانده، کمترین حلقه واصل و کمترین راه نفوذی به ایران آینده نباید بیابد.

    برای توسعه ایران آینده و پی‌ریزی حکومت قانون، به معنای واقعی کلمه نیازمند ساعت صفر هستیم. میراث دوره وحشت و سرکوب و اعدام در دوران سیاه روح‌الله خمینی و علی خامنه‌ای اگر کمترین راهی به آینده بیابد، ایران آینده را نیز به پرتگاه سقوط خواهد کشاند.

    در چنین شرایطی که دیر یا زود آن را از سر خواهیم گذراند، رونویسی و ترجمه از قوانین اساسی ممالک مترقی دنیا ناممکن و بی‌حاصل خواهد بود. با وجود این، می‌توان از قوانین دنیای مدرن درس‌های بسیار گرفت. به جای هراس اصلاح‌طلبانه از سوریه و لیبی شدن ایران، می‌توان اصول بنیادین دموکراسی و ظرافت‌های حقوقی را از دموکراسی‌های بزرگی چون ایالات متحده، انگلستان و آلمان آموخت.

    از قانون اساسی آلمان می‌توان روح انسان‌گرایانه و غیرقابل تفسیر بودن را آموخت. سندی ارزشمند که در ۱۲ فصل و ۱۴۶ ماده صورت‌بندی شده و ضامن آزادی و حقوق شهروندان است. در سند فرانکفورت، تمام روزنه‌ها در برابر ورود دیدگاه‌های فاشیستی و نژادپرستانه بسته شد. آن‌ها که تجربه تلخ و سیاه دیکتاتوری هیتلر را از سر گذرانده بودند، این بار روی ریزترین جزئیات تنظیم متن حقوقی حساس شدند و با دقت و وسواس بسیار، به تنظیم قانون اساسی پرداختند.

    تجربه ظهور حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران در ۱۹۳۳ که به ویرانی کشور و آتش جنگ و میلیون‌ها قربانی منجر شده بود، به آلمانی‌ها آموخت که قوانین سختگیرانه‌ای در برابر احتمال ظهور فاشیسم وضع کنند.

    از چیدمان احزاب و نحوه ورود به پارلمان این کشورها نیز بسیار می‌توان آموخت. برای نمونه، از این‌که احزاب کوچک چگونه می‌توانند به پارلمان راه یابند. (نظیر قانون Fünf-Prozent-Hürde در آلمان یا Vier-Prozent-Hürde در اتریش که به منظور کارآمدی دولت، احزاب بدون دستیابی به چهار یا پنج درصد آراء قادر به ورود به پارلمان نیستند.)

    هرچند انگلستان قانون اساسی مکتوبی ندارد و قانون اساسی در این کشور در واقع همان قوانین پارلمان و آیین‌نامه‌های دولتی و تصمیمات قضایی و همچنین قواعد عرفی است، باز هم می‌توان از نظام پیچیده و دقیق دموکراتیک این کشور آموخت. به ویژه از مکانیسم‌های حقوقی دقیقی که مانع تجمع قدرت و حکومت تک‌حزبی می‌شود.

    از دموکراسی ریشه‌دار ایالات متحده امریکا نیز بسیار می‌توان آموخت. از جزئیات دقیقی که در صورت‌بندی این قوانین لحاظ شده (برای نمونه، در نظر گرفتن شش نماینده ناظر بدون حق رأی در مجلس ۴۳۵ نفره نمایندگان یا قوانینی که به نتیجه رسیدن استیضاح را به رأی موافق دو سوم از مجلس سنا مشروط می‌کند).

    رونویسی و ترکیب قانون اساسی کشورهای مدرن برای کشوری با محتوای تاریخی و سیاسی و اقتصادی متفاوت چون ایران، تقریباً ناممکن است. اما از دقت نظر و وسواس در به‌کارگیری ترم‌های حقوقی در دموکراسی‌های بزرگ می‌توان آموخت.

    نوع حکومت آینده، مکانیسم حقوقی‌ای که از ظهور استبداد جلوگیری می‌کند و آزادی و برابری را تضمین می‌کند، دغدغه بزرگی است. مهم‌تر از آن اما شاید این باشد که ایران آینده، ساعت صفر را بگذراند؛ ساعتی که در آن تمام پیوندهای تاریخی ایران آینده با دوران سیاه جمهوری اسلامی قطع شود و حتی جزئی‌ترین میراث حکومت روحانیون به دوران آینده منتقل نشود.

    میراث حکومت روحانیون جز فقر و تحریم و نابودی محیط زیست و فساد سیستماتیک و کشتار و اعدام و شکنجه و خطر جنگ، حاصلی برای ایران و ایرانیان نداشته است.

    لینک این یادداشت در وبسایت رادیو فردا