Category: عرفان کسرایی

  • گفتگوی دکتر علی نیّری با عرفان کسرایی درباره روش علمی بخش چهاردهم

    گفتگوی دکتر علی نیّری با عرفان کسرایی درباره روش علمی بخش چهاردهم

     برنامه آموزشی علمی مِهبانگ، نهم جولای ۲۰۱۸ | محورهای برنامه : خطاهای ادراکی و کارکرد مغز در شناخت جهان

    لینک این برنامه در یوتیوب

  • تغییر در ایران اجتناب ناپذیر است

    تغییر در ایران اجتناب ناپذیر است

    عرفان کسرایی| دماوند

    یکی از مفاهیم کلیدی در اندیشه توماس کوهن، فیلسوف علم آمریکایی، مفهومی است که به آن جابه‌جایی پارادایم* (در فارسی: تحول انگاره) گفته می‌شود. تعبیر مناقشه برانگیزی که توماس کوهن در سال ۱۹۶۲ در کتاب مشهور خود با عنوان ساختار انقلاب های علمی** مطرح کرد.

    کتابی که به گواه روزنامه گاردین، یکی از ١٠٠ کتاب پرنفوذ قرن بیستم بوده است. پارادایم به نوعی سرمشق‌ها یا الگوهای مسلط و چارچوب فکری هر دوره است که به صورت ضمنی و نسبی، مورد توافق جامعه یا گروه قرار می گیرد. لیکن با گذر زمان و طرح مسائل جدید، پرسش‌هایی تازه سر بر می آورند که پارادایم غالب موجود، از پس توضیح و تبیین آن‌ها بر نمی آید.

    مثال‌های توماس کوهن اغلب در حیطه تاریخ علم و تحولات نظریه های علمی بود اما نکته جالب اینجاست که مساله پارادایم ها و وقوع انقلاب علمی، بسیار شبیه به تحولاتی است که درون جوامع اتفاق می افتد. تاریخ علم، انقلاب های بسیاری را تجربه کرده است. حتی در دورانی که هیچکس تصورش را هم نمی کرد و همه چیز ظاهرا در آرامش به سر می برد، مسائل جدیدی سر برآوردند که با نظریه های موجود قابل توضیح نبودند.

    لرد کلوین، فیزیکدان مشهور جایی گفته بود که چیز دیگری در فیزیک برای کشف کردن باقی نمانده است. غافل از اینکه این آرامشی قبل از طوفان بوده و یک موج سهمگین، یک زلزله ویرانگر و ساختارشکن در علم در راه است. موجی که تمام بنیادها و مفروضات اولیه فیزیک رایج آن زمان، یعنی فیزیک نیوتنی را در هم شکست و با ظهور دو نظریه نسبیت و کوانتوم، به انقلاب جدیدی در علم دامن زد. مسائلی که در اوایل قرن بیستم در فیزیک طرح شد، هیچ پاسخی در فیزیک رایج آن زمان نداشت و دانشمندان به دنبال نظریه ای تازه بودند تا بتوانند پاسخگوی این مسائل باشد. تعداد این مسائل روز به روز بیشتر می شد و به حدی رسید که تصحیح ضمنی و اصلاحات خرد در ساختار نظریه رایج، کمکی به حل بحران ایجاد شده نمی کرد.

    در تاریخ و سیاست نیز وضع مشابهی وجود دارد. جمهوری اسلامی در سال ۱۳۵۷ یک نظریه سیاسی بود. نظریه ای که تلاش می کرد درباره جامعه، آزادی، قدرت سیاسی، اقتصاد و همه امور اجتماعی پاسخی از آستین در بیاورد. با گذشت زمانی اندک، به تدریج ناهنجاری هایی در این نظریه سیاسی پدیدار شد که معلوم می کرد، این نظریه سیاسی پاسخگوی امور نیست. بحران درون این نظریه به واسطه تضادی که با واقعیت جامعه داشت روز به روز بالا می گرفت.

    نظریه سیاسی جمهوری اسلامی، پاسخی برای مسائل موجود نداشت. یا باید اصلاح و یا با نظریه و نظریه های تازه ای جایگزین می شد. با گذشت دو دهه، عده ای به فکر اصلاح این نظریه ناکارآمد افتادند تا بلکه پاسخی برای مسائل و چالش های جدید پیدا کنند. اما این مسائل جدید، به قدری جدی و چالش برانگیز بودند که اصلاح در نظریه موجود، اساسا ناممکن به نظر می رسید.

    اصلاحاتی که نظریه ها را نجات نمی دهد

    در نظریه های علمی گاهی چالش ها به قدری گسترده و تعداد پرسش های بی پاسخ به قدری زیاد می شوند که هیچ راهی برای نجات نظریه علمی موجود باقی نمی ماند. اگر ایده فکری جمهوری اسلامی را یک نظریه در نظر بگیریم، این ایده با گذشت چهار دهه به همان مرحله از بحران رسیده که همه نظریه های در حال سقوط به آن مرحله می رسند. جایی که به تعبیر توماس کوهن دیگر نمی توان از وقوع یک انقلاب جلوگیری کرد و “جابه جایی پارادایم” اتفاق می افتد.

    در تاریخ علم، این دوران بحران، دوران پرتلاطمی است که در آن، نظریه‌های رایج، جای خود را به نظریه‌های کاملا جدید می‌دهند. در اجتماع و سیاست نیز وضع مشابهی رخ می دهد و به صورت بنیادین تفاوتی بین تحولات اجتماعی و تحولات تاریخ علم وجود ندارد. تاریخ و سیاست، علم نیستند اما این بدان معنا نیست که بی حساب و کتابند. علوم اجتماعی روش‌مند هستند و نظریه های سیاسی، نظریه هایی هستند که قرار است به مسائل جامعه پاسخ دهند.

    بحران های فزاینده اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و زیست محیطی در چهل سال حکومت جمهوری اسلامی، به نقطه ای رسیده که این نظریه را در حالت سقوط قرار داده است. جمهوری اسلامی در هر دو قرائت اصول گرا و اصلاح طلب خود هیچ پاسخی برای مشکلات و مسائل موجود ندارد و تنها با اعمال زور و پروپاگاندا در حال زنده نگاه داشتن نظریه ای است که از اساس اشتباه است. لیکن قواعد اجتماعی و مسیر تحولات به خواست و میل ما نیست و خود را با ما و تمایلات و منافع ما هماهنگ نمی کند. پارادایم کنونی حاکم و نظریه های مشتق شده از آن که پاسخی برای هزاران پرسش موجود ندارند، دیر یا زود از میان خواهند رفت و با نظریه های جدید جایگزین می شوند. تغییر در ایران اجتناب ناپذیر است.

    *Paradigm Shift

    **The Structure of Scientific Revolutions

     

     

    متن کامل این مقاله

  • گفتگوی کوتاه در برنامه ۶٠ دقیقه تلویزیون بی بی سی فارسی

    گفتگوی کوتاه در برنامه ۶٠ دقیقه تلویزیون بی بی سی فارسی

    خبر بخش مهمی از برنامه‌های روزانه بی‌بی‌سی فارسی است. این برنامه یک ساعته که از شنبه تا چهارشنبه پخش می‌شود با گزارش‌ها و گفت‌وگوهای تحلیلی تصویری روشن و ساده از رویدادهای پیچیده روز جهان ارائه می‌کند.

  • داروینیسم، پایانی بر افسانه آفرینش

    داروینیسم، پایانی بر افسانه آفرینش

    مقاله ای درباره بحث پرگار

     عرفان کسرایی – پژوهشگر فلسفه علم در دانشگاه کاسل آلمان

    در تاریخ علم ، کمتر نظریه‌ای مانند نظریه داروین با جزم‌ها و باورهای دینی درافتاده است. اکتشافات و نظریه‌های انقلابی بزرگ در تاریخ علم کم نیستند. برای نمونه نظریه‌ اتمی بوهر، نظریه الکترومغناطیس ماکسول، نظریه نسبیت اینشتین هر کدام سهم بزرگی در گسترش افق دید بشر و فهم او از طبیعت داشته‌اند. در این بین اما گویی که نظریه داروین، تفاوتی بنیادین با سایر نظریه‌های علمی دارد. نظریه داروین، انسان را با حقیقتی ژرف در طبیعت مواجه می‌کند که تا زمان انتشار کتاب اصل انواع (خاستگاه گونه‌ها)  چارلز داروین در سال ۱۸۵۹ از دید بشر پنهان مانده بود. این که تنوع زیستی و تعدد حیرت آور گونه‌های حیات بر روی زمین، در جریان انتخاب طبیعی و طی فرایند‌های چندصد میلیون ساله اتفاق افتاده‌، کاملا با خلقت دفعی، با داستان آدم و حوا، داستان کشتی نوح و سفر پیدایش که در متون دینی آمده در تضاد و تعارض بود. دین قبلا هیچ نظری درباره الکتریستیه، درباره ماهیت نور یا درباره اتم‌ها نداشت اما نظریه داروین، به موضوعاتی می‌پرداخت که دین، پیشتر درباره آن نظر داده بود. از این رو به سختی می‌توان فردی مذهبی یا نهادی دینی را یافت که مثلا با نظریه نسبیت خاص اینشتین یا نظریه اپتیک کوانتومی مخالفتی داشته و در تد اندپی انکار آن باشد. نظریه داروین اما در طی حدود یکصد و پنجاه سال اخیر به یکی از بزرگترین چالش‌های دین تبدیل شده است.

    رویارویی نظریه داروین با اساطیر دینی

    اسطوره آفرینش یا به عبارت دیگر، داستان و روایتی که ادیان مختلف درباره حیات روی زمین و یا پیدایش جهان ارائه می‌کنند کم و بیش مشابه یکدیگر است. از روایت اساطیری یونانی یا چینی گرفته تا روایت سومری و بابلی و حتی متون یهودی و مسیحی و اسلامی که بر اساس آنها جهان با فرمان الهی در شش روز خلق شده و در آن انسان به عنوان اشرف مخلوقات ، از بهشت رانده شده و بر زمین هبوط کرده است. موجودی که از گل و خاک آفریده شده و با دمیده شدن روح خدا در او بر سایر موجودات برتری داده شده است. این روایت‌های اسطوره‌ای دست کم در چند نقطه تاریخی، به شکلی بنیادی در تعارض با علم و یافته‌های علمی قرار گرفته است. نخستین رویارویی را شاید بتوان در نظریه خورشیدمرکزی کوپرنیک در عصر رنسانس پیدا کرد. دیدگاه کوپرنیک، جایگاه زمین در کائنات را از عرش به فرش کشید و نشان داد، زمین هیچ موقعیت به خصوصی در جهان هستی ندارد. نظریه کوپرنیک به وضوح در تعارض با باور دینی کلیسایی بود که زمین را مرکز جهان هستی می‌دانست. نظریه داروین یک گام به پیش رفت و نشان داد، انسان هیچ موقعیت به خصوصی بر روی زمین ندارد و از قضا تاج آفرینش یا اشرف مخلوقات نیست. بر اساس نظریه داروین، انسان موجودی است که با سایر موجودات، نیای مشترک دارد و این مکانیسم انتخاب طبیعی است که این پیچیدگی حیرت برانگیز و این نمایش باشکوه را در دنیای گیاهان و جانوران ایجاد کرده است.

    بدفهمیها از نظریه تکامل

    بدفهمی‌ها از نظریه داروین فقط مختص به عوام نیست. بسیاری از متخصصان یا متفکرانی که با جزییات نظریه داروین آشنا نیستند نیز ممکن است آن را اشتباه درک کرده و یا چه بسا حتی با نظریه لامارک جابجا بگیرند. برای نمونه در منابع فارسی زبان، دکترعبدالکریم سروش در کتاب “علم چیست؟ فلسفه چیست؟” و نیز در کتاب “دانش و ارزش” (که در آن اوولوشن را “برآمدن” می نامد) نظریه داروین  و بقای اصلح را با بیانی اشتباه معرفی می‌کند و :می‌نویسد

    ” اگر بپرسيم كدام جانور است كه حفظ خواهد شد؟ پاسخ اين است: آن كه شايسته تر است و اگر بپرسيم كدام جانور شايسته تر است؟ جواب اين خواهد بود: آن كه حفظ خواهد شد.

    و از آن نتیجه می‌گیرد که نظریه انتخاب طبیعی و بقای اصلح، دور منطقی دارد و اصطلاحا توتولوژیک است.* به باور نویسنده، نظریه تکامل داروین از پیش‌بینی، که لازمه هر نظریه علمی است عاجز است و شاهد و قرینه مستقلی غیر از تعریف دوری خود ندارد. در کنار اینها  یکی از رایج‌ترین بدفهمی‌ها از نظریه داروین در بین غیرمتخصصان این است که برخی به اشتباه تصور می‌کنند نظریه داروین می‌گوید انسان از نسل میمون است و بلافاصله می‌پرسند اگر که انسان از نسل میمون است پس چرا هنوز میمون وجود دارد؟ چرا برخی از این میمون‌ها هنوز میمون مانده‌اند و بقیه انسان شده‌اند؟ چنین پرسشی از اساس اشتباه است و مانند این است که بپرسیم اگر استرالیایی‌ها و آمریکایی‌ها از نسل اروپایی‌ها هستند پس چرا هنوز اروپایی وجود دارد؟ این درک اشتباه از نظریه داروین مبنی بر اینکه انسان برآمده از میمون است در اواخر بخش اول از کتاب “علم چیست، فلسفه چیست؟” دکتر عبدالکریم سروش نیز تکرار شده است. دکتر عبدالکریم سروش می نویسد :

    “درﺳﺖ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﮕﻮﻳﻴﻢ اﻧﺴﺎن ﺑﺮآﻣﺪه از ﻣﻴﻤﻮن اﺳﺖ . اﻣﺎ ﻧﺎدرﺳﺖ اﺳﺖ اﮔﺮ ﺑﮕﻮﻳﻴﻢ اﻧﺴﺎن ﭼﻴﺰی ﺟﺰ میمون برهنه نیست.” **

    جمله نخست به وضوح اشتباه است. انسان برآمده از میمون نیست. درست این است که بگوییم ما با میمون‌ها و کپی‌ها نیای مشترکی داریم که حدود ۷ میلیون سال پیش می‌زیسته لیکن این نیای مشترک، انسان یا میمون نبوده و در واقع موجودی شبیه به کپی بوده است. این بدفهمی‌ها همواره در این حد ساده‌انگارانه نیست. گاهی پذیرش این‌که این حد از پیچیدگی در ساز و کار عضوی مانند چشم، به صورت تصادفی شکل گرفته غیرممکن است. البته چشم به صورت تصادفی شکل نگرفته و ایراد بزرگ در به کارگیری کلمه‌ی تصادفی درست همینجاست. تکامل یا فرگشت، فرایندی صرفا تصادفی نیست. از قضا آنچه که داروین صورتبندی کرده (یعنی انتخاب طبیعی) اصلا و ابدا تصادفی نیست و فرایندی است که طی آن انباشت تدریجی تغییرات کوچک، می‌تواند به شکل‌گیری یک عضو پیچیده مانند چشم منجر شود. این همان شمّ ناباورانه‌ای است که ویلیام پالی الهیات‌دان بریتانیایی در تمثیل ساعت‌ساز به کار می‌برد. اینکه اگر در بیابان، ساختار پیچیده‌ای چون ساعت ببینم که گوشه‌ای افتاده، نخواهم گفت که این ساعت خودبخود ایجاد شده و همواره اینجا بوده است. چنین ساختار پیچیده‌ای حتما سازنده‌ای و ساعت‌سازی داشته که قطعات و اجزای آن را با هدف مشخصی در کنار هم قرار داده است. در صورت‌بندی این استدلال اشتباه، نمی‌توان به پالی خرده گرفت. او در کتاب الهیات طبیعی، اطلاعی از نظریه داروین نداشت (از نظر تاریخی نمی‌توانست داشته باشد چون کار داروین در حدود نیم قرن پس از درگذشت پالی منتشر شد). نظریه داروین می‌تواند شکل‌گیری گونه‌های زیستی پیچیده را توضیح دهد. این نظریه قادر است روند شکل‌گیری اعضایی مانند چشم را که به نظر می‌رسد برای هدف مشخصی و توسط یک ناظر و طراح هوشمند طراحی شده‌اند توضیح دهد. هر چند ممکن است باور این مساله دشوار باشد اما طبیعت، برای پیشبرد انتخاب طبیعی نیازی به طراح ندارد و خود قوانین طبیعت هستند که مکانیسم انتخاب طبیعی را پیش می‌برند. درست مثل گردش سیارات در مدار مشخص به دور خورشید که غربال طبیعی قوانین فیزیک است. قوانین کپلر و ساختار فیزیکی جهان ایجاب می‌کند که سیارات در مدار مشخصی به دور خورشید بگردند.

    نظریه داروین یک نظریه است

    یکی از رایج‌ترین اشتباهات مخالفان نظریه داروین این است که تصور می‌کنند نظریه داروین صرفا یک نظر است. به عبارت دیگر آن‌ها مفهوم نظریه در علم را با عبارت روزمره “نظر” جابجا گرفته‌اند. نظریه داروین، نظریه‌ای است درباره‌ی یک فکت. نظریه‌ای درباره‌ی یک واقعیت که در طبیعت اتفاق افتاده است. البته ممکن است روزی نظریه داروین با یک نظریه بهتر و جامع‌تر جایگزین شود اما این موضوع، اختلافی در اصل ماجرا ایجاد نمی‌کند. فرگشت یا همان تکامل، فرایندی بوده (و هست) که واقعا در طبیعت اتفاق افتاده (و هنوز هم می‌افتد و خود ما بخشی از فرایند تکامل هستیم و نه در نقطه غایی آن) و انکار آن چیزی مانند انکار وجود گرانش یا جاذبه زمین است. گرانش را نیز در فیزیک می‌توان در پرتو نظریه‌های مختلفی تفسیر و تبیین کرد. (گرانش به مفهوم نیوتنی یک چیز است و به مفهوم نسبیتی چیز دیگری است و با خم هندسی فضا در هندسه نااقلیدسی تبیین می‌شود.) اما صرف نظر از اینکه چطور توضیح داده شود، یک فکت (واقعیت) به شکل جاذبه وجود دارد. اشیاء به زمین سقوط می‌کنند چه ما نیوتنی به آن نگاه کنیم چه نسبیتی. نظریه تکامل قدرت تبیینی دارد همانطور که نظریه نسبیت عام اینشتین، وجود سیاهچاله‌ها یا خم شدن نور در جاذبه خورشید را توضیح می‌دهد. یک نظریه در طول زمان مدام بهتر و بهتر می‌شود و در معرض نقد قرار می‌گیرد و این مساله فقط منحصر به نظریه داروین نیست.در کیهان شناسی نیز برای مثال، ثابت کیهانی (فرض اینشتین برای توجیه جهانی ایستا) با مشخص شدن انبساط جهان (کشف ادوین هابل در سال ۱۹۲۹) با مشکل مواجه شد و بعدها با کشف انبساط شتابدار جهان دوباره توسط کیهان‌شناسان جدی گرفته شد. برای کسانی که با تاریخ علم و مفهوم نظریه های علمی آشنایی دارند این موضوع کاملا آشناست.

    آیا ممکن است نظریه داروین اشتباه باشد؟

    گاهی برای روشن شدن وجوهی از یک نظریه، زمان طولانی لازم است. مثلا امواج گرانشی در حدود یکصد سال پس از پیش بینی نسبیت اینشتین در رصدخانه لایگو آشکار سازی شد. نظریه داروین هم از این قاعده مستثنی نیست. جنبه‌های بسیاری بود که داروین از آن اطلاع نداشت. داروین چیزی از کار مندل و مهم‌تر از آن چیزی از ژنتیک نمی‌دانست. این مساله نقطه ضعفی برای نظریه داروین محسوب نمی‌شود. ماکسول هم که با صورت‌بندی معادلات الکترومغناطیسی گام بزرگی در علم برداشت، به فرض غلطی مثل وجود اتر برای انتشار امواج الکترومغناطیسی باور داشت. بنابراین این که یک نظریه علمی به مرور زمان سازگارتر و بهتر و دقیق‌تر می‌شود موضوعی منحصر به نظریه داروین نیست. در مقام مقایسه، نظریه داروین مانند پازل نقاشی مونالیزا است که بخش‌های بسیاری از آن برای علم امروز روشن شده است. قطعات پراکنده‌ای از این پازل (مثلا در پس زمینه یا قسمت مو) ممکن است هنوز مشخص نباشد اما یک چیز برای عقل سلیم واضح است. این نقاشی هرچه هست نمی‌تواند مثلا پازل نقاشی تابلوی جیغ ادوارد مونک باشد. شواهد تکامل (در اینجا : قطعات پازل) به قدری زیادند که ما مطمئنیم در حال تکمیل پازل نقاشی مونالیزا هستیم و نه چیز دیگر. شاید گفته شود هیچ یک از ما تکامل یک ماهی یا طوطی را به معنی متداول در علم، مشاهده نکرده‌ایم. این پرسش جای بحث بسیار دارد زیرا مفهوم مشاهده در علم ، عملا تا این حد ساده نیست. ما درون خورشید را نیز مشاهده نکرده‌ایم و هیچ دانشمندی، قطعه‌ای از درون خورشید را به آزمایشگاه نیاورده تا ساختار شیمیایی آن را آزمون کند. با این وجود آیا این بدین معناست که مثلا درون خورشید از سرب و جیوه تشکیل شده و آنچه که دانشمندان از ساختار درون خورشید به ما می‌گویند اشتباه است؟ خیر! روش علمی که در نظریه داروین به کار گرفته می‌شود نیز همانقدر معتبر و عقلانی است که در کیهان‌شناسی و یا زمین‌شناسی از آن بهره می‌گیریم.

    راه حل مذهب در مواجهه با نظریه داروین

    نظریه داروین ماهیتا با دین و دینداری و باور به آفریدگار در تعارض است. نظریه انتخاب طبیعی داروین، پیچیدگی حیات را بدون استفاده از فرض اضافی  توضیح می‌دهد. این نظریه مبتنی بر یک فرایند مادی و خودکار است که هیچ سهم و جایگاهی برای یک خالق متعال قائل نیست. با این وجود باورمندان به مذاهب، امروز به ندرت از نظریه خلقت آنی پشتیبانی می‌کنند. هواداران طراحی هوشمند ، در عین حال که اساسا فرگشت را می‌پذیرند، به لزوم وجود یک آفریدگار و طراح هوشمند در طراحی ساختار پیچیده حیات باور دارند. بزرگترین نقص این دیدگاه آنجاست که توانایی تنظیم چنین پیچیدگی و تکامل، مستلزم این است که خود آفریننده یا طراح، بی نهایت پیچیده باشد. بنابراین کسی که به طراحی هوشمند باور دارد بنا را بر این می‌گذارد که موجودی دانا و با پیچیدگی فوق العاده زیاد وجود دارد. اما مشکل اینجاست که خود آن طراح پیچیده را توضیح نمی‌دهد و آن را صرفا با ایمان قلبی می‌پذیرد و نه با استدلال و آزمون تجربی. لیکن از نظر روش علمی، نظریه داروین و انتخاب طبیعی، بسیار باورپذیرتر از این است که قبول کنیم انسان از گل و خاک آفریده شده است. ریچارد داوکینز زیست شناس تکاملی بریتانیایی جایی می‌گوید: مذهب ما را به راضی بودن و سرسپردگی تعلیم می‌دهد تا از درک علمی جهان و از درک ساز و کار حاکم بر جهان ناتوان باشیم. از دید داوکینز، فرض وجود خدا، هیچ توضیح ارزشمندی برای هیچ پدیده‌ای نیست. زیرا صرفا چیزی را فرض می‌گیرد که قرار است توضیح دهیم. فرض سختی می‌کند تا مساله سختی را توضیح دهد و مساله را رها می‌کند. آیزاک آسیموف جایی گفته بود برای قبول آفرینش باوری باید همه زیست شناسی، بیوشیمی، زمین شناسی و اخترشناسی جدید و به طور کلی تمام علم را کنار گذاشت.

    نه تنها نظریه داروین از طبیعت اسطوره زدایی می‌کند بلکه کیهان‌شناسی نیز به تدریج به این سو می‌رود که تبیین خلقت‌گرایانه در ایجاد جهان را حذف کند. فیزیکدانانی مانند استیون هاوکینگ معتقد بودند که علم روزی توضیحی برای پیدایش جهان خواهد یافت. این اسطوره زدایی عملا علیه مذهب است. کسی که ساز و کار کیهان را با استفاده از روش علمی درک کند دیگر باور نخواهد کرد که شهاب‌سنگ ها (آنطور که متون دینی می گویند) تیرهایی هستند که از عالم غیب برای رانده شدن شیاطین در آسمان پرتاب شده‌اند. علم به صورت ذاتی، الهیات و نگاه اسطوره‌ای به طبیعت را کنار می‌زند. نظریه داروین، خواه ناخواه داستان آفرینش انسان از گل و خاک و یا رانده شدن او از بهشت و خوردن میوه ممنوعه را غیرقابل باور می‌کند.

    آیا نظریه داروین، اثبات شده است؟

    مفهوم اثبات در مسائل فلسفه علم و روش علمی بسیار می‌تواند گمراه کننده باشد. نظریه داروین اما برخلاف آنکه کارل پوپر آن را در آثار اولیه خود مانند کتاب فقر تاریخیگری***  و یا حتی در کتاب در جستجوی ناتمام****، ابطال‌ناپذیر می‌دانست (در کنار نظریه‌های فروید و مارکس و آدلر) کاملا آزمون‌پذیر و ابطال پذیر است. (برای نمونه نگاه کنید به مبحث تکامل آزمایشگاهی و کار ریچارد لنسکی  در دانشگاه میشیگان که در آن از سال ۱۹۸۸ تا کنون حدود ۶۶۰۰۰ نسل باکتری بررسی شده اند)*****

    بنا براین برخلاف اصرار دینداران مبنی بر وجود حلقه مفقوده در نظریه داروین، فسیل‌ها تنها شواهد برای تایید نظریه تکامل نیستند. نظریه داروین بر خلاف باور الهیاتی، خود را در معرض نقد و آزمون و کوشش معطوف به ابطال قرار می‌دهد. شاید حتی گفته شود لزومی ندارد که هر کوشش فکری بشر حتما ابطال پذیر باشد و ابطال ناپذیر بودن باور دینی به معنای بی محتوا و پوچ بودن آن نیست. این سخن از جهاتی درست است. موسیقی و شعر، داستان و تاریخ یا قوانین ورزشی ابطال پذیر نیستند و ابطال ناپذیربودن آنها هم نقطه ضعف محسوب نمی‌شود. اما باور دینی از این لحاظ مانند فعالیت های ذوقی بشر نظیر هنر و ادبیات نیست. دین مدعی است آموزه هایی برای فهم جهان دارد و برنامه ای برای سعادت انسان. اگر روزی شواهدی در رد نظریه داروین پیدا شود، نظریه داروین ابطال می‌شود و ما باید در پی نظریه‌ای باشیم که بتواند پدیده‌هایی که نظریه داروین قادر به تبیین آن نیست را توضیح دهد. اما کسی که به متون دینی باور دارد حتی اگر تمام شواهد دنیا هم بر خلاف رای او باشند، از آنجا که در کتاب مقدس طور دیگری نوشته، آن شواهد را نخواهد پذیرفت.

    *(عبدالکریم سروش، دانش و ارزش: پژوهشی در ارتباط علم و اخلاق (ص. ۱۱۴

    **(عبدالکریم سروش، علم چیست، فلسفه چیست؟” ، بخش اول (علم چیست؟

    ***Karl R. Popper, The Poverty of Historicism (P.109)

    **** Karl R. Popper, Unended Quest: An Intellectual Autobiography (P. 170)

    ***** The E. coli long-term evolution experiment (LTEE)

    لینک این مقاله در فیس بوک برنامه پرگار

    این مقاله و سایر مقالات مرتبط با برنامه پرگار وبسایت بی بی سی فارسی

  • “سراب آرمانشهر افلاطونی” چه کسی باید حکومت کند؟

    “سراب آرمانشهر افلاطونی” چه کسی باید حکومت کند؟

    عرفان کسرایی| بی بی سی فارسی | چهارم جولای 2018

    ايدئولوژ‌ی هايی كه وعده محقق كردن بهشت بر روی زمين را می‌دهند به تحقق جهنم بر روی زمين می ‌انجامند.

                                                                                                                                (کارل پوپر)

    یکی از بنیادی ترین مبانی نظریه های سیاسی، پرداختن به این پرسش است که “چه کسی باید حکومت کند؟” .  در ایران امروز نیز به خصوص در ادبیات عامه، مردم بسیاری این پرسش را طرح می کنند که با فرض رفتن حکومت جمهوری اسلامی، چه آلترناتیوی وجود دارد و اساسا چه کسی باید روی کار بیاید. این پرسش اگرچه که با این ادبیات ساده مطرح می شود اما در کنه خود، یکی از دیرینه ترین پرسش های فلسفه سیاسی است و قدمت آن حتی به زمان افلاطون در یونان باستان می رسد. افلاطون در یک بند مشهور از کتاب خود به نام جمهوری *، می گوید که فیلسوفان باید شاه شوند و به عکس، شاهان یا حاکمان مستبد همچون فیلسوفان تعلیم یابند. افلاطون تنها فیلسوفی نیست که درباره این پرسش که چه کسی حکومت کند، نظریه پردازی کرده است. مارکسیسم  نیز به عنوان یک نظام فلسفی درباره دولت، ملت و حاکمیت حرف دارد. مارکس از دیکتاتوری پرولتاریا، به مثابه ویژگی ماهوی دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم و کمونیسم و از تمرکز قدرت سیاسی در دست اکثریت جامعه یعنی طبقه کارگر در قالب شوراها صحبت می کند. در تاریخ پادشاهان ایران باستان نیز موهبت فرّه ایزدی ، پادشاه را واسطه فیض الهی می ساخت و به نوعی مبنای حق الهی او برای حکومت به شمار می رفت. این پرسش که “چه کسی باید حکومت کند” با ظهور خوانش شیعی از مهدویت و شکل گیری ایده ولایت فقیه ، به کلاف سردرگمی تبدیل شد و حاکمیتی که از بهمن پنجاه و هفت، زمام امور در ایران را به دست گرفته بود به روش های گوناگون در پی تئوریزه کردن حق حاکمیت و توجیه مشروعیت خود برآمد. از دید مرتضی مطهری یکی از تئورسین های جمهوری اسلامی،حکومت در صورت وجود پیامبر و امامان شیعه ، حقی است که از ناحیه خدا به این افراد داده می شود و مردم در دادن این حق هیچ گونه دخل و تصرفی ندارند و اساسا نقش مردم در مورد ولایت این امامان پذیرشی است و نه مشروعیت بخشی به آن حق. این تئوری ها البته کارکردی درون دینی دارند و برای بخشی از جامعه که نه به دین رسمی باور دارد و نه به قرائت فقاهتی از آن، اساسا نه قابل فهم است و نه قابل پذیرش. از دید مذهبی شیعه، بهترین حالت این است که امام معصوم که به روایت آنها مصون از خطا و گناه است، زمام امور را به دست بگیرد و جامعه را اداره کند. قرائت رسمی جمهوری اسلامی ، این حق را در زمان غیبت (زمانی که شیعیان اعتقاد دارند، امام آخر از نظرها غایب شده است) در قالب نظریه ولایت فقیه تئوریزه کرده است و تلاش کرده به این پرسش پاسخ دهد که چه کسی باید حکومت کند. پایه گذار جمهوری اسلامی در اسفند ۱۳۵۷ گفته بود: “ما علاوه بر اینکه زندگی مادی شما را می خواهیم مرفه بشود، زندگی معنوی شما را هم می خواهیم مرفه باشد. … دلخوش به این مقدار نباشید که فقط مسکن می سازیم، آب و برق را مجانی می  کنیم، اتوبوس را مجانی می کنیم.دلخوش به این مقدار نباشید.معنویات شما را، روحیات شما را عظمت می دهیم.”  لیکن با گذشت چهار دهه از شکل گیری جمهوری اسلامی نه تنها هیچ یک از این وعده ها عملی نشد بلکه وضعیت اقتصادی و اجتماعی و سیاسی، همچنان در بحرانی عمیق به سر می برد. در چنین شرایطی بسیاری از مردم و متفکران هنوز از خود می پرسند به راستی با کنار رفتن و به فرض فروپاشی جمهوری اسلامی، چه کسی یا چه گروهی باید زمام امور را به دست بگیرد تا اوضاع سامان یابد؟ این درست همان نقطه ای است که به نظر می رسد جامعه ایران هنوز توافقی بر سر آن دست نیافته است. با این وجود ، حتی اگر روزی یک اجماع کلی بر سر این موضوع حاصل شود که چه کسی یا چه گروهی باید حکومت کند، باز هم گرهی از کار فروبسته ما نخواهد گشود و هنوز یک مساله مهم دیگر وجود دارد که باید روشن شود.

    چرا این پرسش، به صورت بنیادین غلط است

    کارل پوپر، فیلسوف سیاسی معاصر برای رد این ایده افلاطون که فیلسوفان باید حاکم شوند، توماس مازاریک ** (به تعبیر او فیلسوف-شاه جمهوری چکسلواکی) را مثال می آورد که یک فیلسوف متبحر بود و در عین حال ، متاثر از نظریه های فلسفی نادرست (به تعبیر پوپر) دست به به اقداماتی زد که تجزیه امپراتوری قدیمی اتریش را به دنبال داشت. رویدادی که برای اروپا و جهان فاجعه بار بود و بی ثباتی حاصل از آن تا حد  زیادی سبب ظهور نازیسم و حتی موجب سقوط خود جمهوری چکسلواکی مازاریک بود. از دید پوپر، پرسش مشهور افلاطون مبنی بر اینکه چه کسی باید حکومت کند، اشتباه است و منشاء تمام باورهای غلط ما از فلسفه سیاسی. از دید او این یک ایده جنون‌آمیز خواهد بود اگر که امیدوار باشیم انتخاب بهترین، شایسته‌ترین و لایق‌ترین حاکمان، الزاماً سعادت برای عموم مردم جامعه به ارمغان خواهد آورد.

    به نظر پوپر، در عمل تنها دو نوع عمده حکومت وجود دارد:

    یک) حکومت هایی که بدون خشونت و خونریزی و از طریق انتخابات از قدرت خلع می‌شوند و سقوط می‌کنند.

    دو) حکومت‌هایی که فقط توسط انقلاب‌های خونین می‌توان آنها را از قدرت خلع کرد و به زیر کشید. پوپر آنها را حکومت‌های استبدادی یا همان دیکتاتوری می‌نامد.

    از دید این فیلسوف سیاسی، این پرسش و نگرش اتوپیایی (آرمانشهری) افلاطونی که “چه کسی باید حکومت کند” چندان مهم نیست. به این پرسش می توان به شکل های گوناگون پاسخ داد. مثلا می توان گفت “بهترين­ها بايد حکومت کنند” يا فرزانگان یا در بهترين حالت ممکن است با رویکردی دموکراتیک بگوییم، اکثريت بايد حکومت کند. اما در فلسفه سیاسی، پرسشی مهم تر از آن وجود دارد که همه ما باید ذهن و اندیشه خود را به آن معطوف کنیم و نه به نظریاتی که در تقابل با شکل گیری یک جامعه باز *** هستند. ما باید با نظریاتی مشغول باشیم که به ما می آموزند چگونه می توان حکومتی را روی کار آورد که براندازی آن با صندوق رای ممکن باشد، نه با  نظریاتی مانند رویکرد فلسفی افلاطون (در توضیح مدینه فاضله) یا نظریه‌های هگل و مارکس که به تعبیر پوپر به تئوری‌های توتالیتر و اصطلاحا به توتاليتاريانيسم  می انجامند. به عبارت دیگر، مهمترین پرسش فلسفه سیاسی نباید این باشد که چه کسی حکومت کند. مهمترین پرسش این نیست که با سقوط یک حاکمیت، چه حکومتی را با آن جایگزین کنیم. این نیست که اینها بروند پس چه کسی بیاید، بلکه باید به فکر ساز و کاری سیاسی و حقوقی بود که هر حکومتی را که قرار است بر سر کار بیاید، صرف نظر از شکل آن بتوان از طریقی مدنی و صرفا با صندوق رای به زیر کشید.

     

    *Republic

    **Tomáš Masaryk

    ***The Open Society

    ****Totalitarianism

     

    لینک این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی

  • گفتگوی دکتر علی نیّری با عرفان کسرایی درباره روش علمی بخش سیزدهم

    گفتگوی دکتر علی نیّری با عرفان کسرایی درباره روش علمی بخش سیزدهم

     برنامه آموزشی علمی مِهبانگ،دوم جولای ۲۰۱۸ :محورهای برنامه : برنامه راز، قانون جذب شعور بلورهای آب

     

    لینک این برنامه در کانال یوتیوب مهبانگ

  • برنامه زنده در فیسبوک تواناتک با عنوان «تکنولوژی و خشونت» با حضور عرفان کسرایی

    برنامه زنده در فیسبوک تواناتک با عنوان «تکنولوژی و خشونت» با حضور عرفان کسرایی

     سه‌شنبه ساعت نه شب به وقت تهران، دوازدهم تیر ماه نود و هفت

     

    لینک تماشای این برنامه در فیس بوک موسسه توانا

    لینک این برنامه در وبسایت توانا

  • داروین و خدا – برنامه پرگار تلویزیون بی بی سی فارسی| ژوئن 2018

    داروین و خدا – برنامه پرگار تلویزیون بی بی سی فارسی| ژوئن 2018

    نظریه‌ی داروین با ایده‌ی آفرینش خدایی جمع شدنی‌ست؟

    چارلز داروین بدون آنکه خود بخواهد اعتقاد دینی در مورد آفرینش انسان را از پایه به لرزه درآورد. آیا راهی هست که بتوان ایمان دینی در مورد آفرینش خدایی انسان را با نظریه ی تکامل داروین سازگار کرد؟ مهمان‌های برنامه: سروش دباغ پژوهشگر مطالعات اسلامی وعرفان کسرایی پژوهشگر مطالعات علم. بحث درباره “نظریه‌ی داروین با ایده‌ی آفرینش خدایی جمع شدنی‌ست؟”

    لینک این برنامه در کانال یوتیوب بی بی سی

    لینک این برنامه در وبسایت بی بی سی فارسی

    پادکست این برنامه

    نسخه کم حجم این برنامه

     

    فایل صوتی کم حجم

    شامل چند دقیقه بحث بیشتر در پایان برنامه

  • حوزه علمیه، آخوندها و بازار پرسود فریب عمومی

    حوزه علمیه، آخوندها و بازار پرسود فریب عمومی

    چهارشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۷/ تارنمای خبری تحلیلی دماوند

    جستجوی عباراتی نظیر “کرامات آیت الله” در گوگل نشان می‌دهد که مدعیان بهره‌مندی از قوای معنوی ماوراءالطبیعه در بین آیت‌الله‌ها و حجت الاسلام‌های حوزه‌های علمیه کم نیستند. هر کدام روایت‌ها و داستان‌هایی از مکاشفات و از اعمال خارق العاده دارند. قصه‌هایی که دهان به دهان می‌چرخند و حتی درباره آنها کتاب نیز منتشر می‌شود.

    کتاب هایی با موضوعات غیب‌گویی‌، طی الارض، دیدار با پیامبران و امامان در رویا، مشاهده هاله نور و  چیزهایی از این دست و حتی در اغلب موارد داستان‌هایی شبیه به سریال ترکیه‌ای “کلید اسرار” که در پی نشان دادن دستی غیبی یا ماورائی در زندگی بشر است.

    چنین دعاوی پارانرمال و فراطبیعی، اگرچه از دید علم امروز، تنها توهماتی مذهبی* هستند اما ذهن و روان باورمندان به دین را به شدت با خود درگیر می‌کند. فردی که به داستان‌های دینی، معجزه و اعمال فراطبیعی باور دارد، با شنیدن این روایت‌ها مقامی قدسی یا نظرکرده برای فرد مدعی قائل می‌شود. چه بسا ممکن است او را نماینده خدا و واسطه قدرت الهی بداند و تسلیم و گوش به فرمان او شده و ذوب در ولایت و شخصیت آن فرد شود.

    به لحاظ تاریخی، کاهنان در عصر جادوگری با ادعای واسطه گری بین خدایان و قبیله، از آنها طلب گوشت قربانی و میوه می کردند و مایحتاج زندگی خود را از طریق ایجاد رعب مذهبی در مردم به دست می آوردند. کاهنانی که افراد قبلیه او را واسطه فیض الهی می دانستند، به تدریج دریافتند که منبع درآمد خوبی پیدا کرده اند. این دقیقا همان دوره تاریخی است که نهاد روحانیت و آخوندی در آن به تدریج شکل گرفت. کاهن می توانست در زمان خورشیدگرفتگی از مردم بخواهد گوشت قربانی و میوه به معبد هدیه کنند تا خدایان، خورشید را از تاریکی برگردانند و حیات روی زمین نابود نشود.

    آخوندهای مذاهب مختلف به خصوص آیت الله های حوزه علمیه در زمانه ما نیز در واقع، مجری قرائت دیگری از اعمال کاهنان عصر جادوگری به شمار می روند. سهم امام، خمس و زکات و نظایر آن، در حقیقت منبع درآمد و یکی از موتورهای اقتصادی نهاد روحانیت است. بازار فریب عمومی آخوندها بر خلاف بازارها و کسب و کارهای دیگر، مبتنی بر کار نیست. مبتنی بر سوء استفاده از جهل عمومی است و ایجاد ترس روانی در مردم. به همین جهت نهاد روحانیت از تمامی اهرم های تاثیر روانی در مخاطب بهره می گیرد. از بنای ساختمان های بلند و ستون های باشکوه (طاق و رواق کلیساها در دین مسیحیت) یا با داستان های غریب و هولناک از جهنم و عذاب و یا قدرت های ماورایی متولیان دین.

    داستان عالم دینی که طی الارض می کند، همزمان در دو جا دیده شده است، غیب می شود، از آینده خبر دارد و … واقعا رعب آور است. این ترس و ایجاد حس حقارت در مردم، هدف اصلی صنف آخوندی است.

    جوشش آب از تنه یک درخت در همدان . زیارتگاهی موقتی برای طلب حاجت:

    مردمی که خود را ذلیل و گناهکار بدانند، اعتماد به نفس نداشته باشند، وحشت زده باشند یا احساس عجز کنند، دست در جیب کرده و سهمی از درآمد خود را برای بخشایش گناهانشان به کاهنان (آخوندها) تقدیم می کنند. از زمان های دور، باور به سنگ و چوب و آب مقدس، زاییده تخیلات بشر بوده است و به نوعی به کالای پرفروش متولیان دین تبدیل شده است.

    از توریسم مذهبی (برای بردن زائر به زیارتگاه ها) گرفته تا فروش مهر و سجاده و حتی نماز و روزه استیجاری بخش هایی دیگری از صنعت پرسود دین است. این بازار حتی با تورم اقتصادی، قیمت کالا و خدمات خود را نیز بالا می برد و برای مثال، قیمت نماز استیجاری سالانه، از ۲۵۰ هزار تومان در سال ۱۳۸۹ به حدود یک میلیون و ۳۰۰ هزارتومان در سال ۹۴ رسیده است. یک ماه روزه نیز از ۱۵۰ هزار تومان به حدود ۹۰۰ هزار تومان در سال ۹۴ رسیده است.

    بنابراین صنف آخوندها مانند یک شرکت چند منظوره هم کالا می فروشد و هم خدمات. هم در توریسم سرمایه گذاری کرده و هم در مدرسه و ساختمان سازی معابد و توسعه زیارتگاه ها. این بازار تا زمانی که مشتری داشته باشد کسب و کار سکه ای دارد. بازار فریب عمومی آیت الله ها، بازار عرضه و تقاضاست. تا تقاضایی نباشد، عرضه ای هم نخواهد بود. در واقع باور به ماوراءالطبیعه در بین جوامعی که مکانیسم مادی برای دستیابی به حقوق انسانی در دسترس نیست به صورت مشهودی فراگیرتر است.

    مردمی که در نبود یک سیستم دادرسی عادلانه و سیستم حقوقی شفاف، پاداش و جزا را به قیامت حواله می دهند و یا یکدیگر را دعا یا نفرین می کنند و آرزو می کنند دیگری پاداش یا جزای خود را در دنیای دیگری بگیرد.

                         دخیل بستن به تراکتور مقدس

    چه مقبره ها و معابد و زیارتگاه هایی که بر مبنای خواب و رویا ساخته نشده است. از دید مجریان برنامه فریب عمومی، هر جایی و هر سوژه ای می تواند یک زیارتگاه بالقوه باشد. از ترکیدگی لوله آب و نقشی تصادفی که بر دیوار انداخته گرفته تا تراکتوری که در مسیر خود خراب شده و کاهنان و روحانیون محلی، برای آن تقدس قائل شده و خرابی آن را به وجود یک امامزاده در آن حوالی نسبت داده اند.

    *(religious delusions)

    لینک این مقاله در تارنمای خبری تحلیلی دماوند