Category: عرفان کسرایی

  • سیاست خارجی نظام و گفتمان مبتنی بر ماوراءالطبیعه

    سیاست خارجی نظام و گفتمان مبتنی بر ماوراءالطبیعه

    اعزام ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن به آب‌های خلیج فارس و استقرار چهار بمب‌افکن بی‌۵۲ آمریکا در منطقه، موقعیت سیاسی رژیم ایران را به فاز جدیدی از بحران کشانده است. با وجود اینکه قدرت و برتری نظامی ایالات متحده با آن حجم از تجهیزات و امکانات و فناوری های نظامی پیشرفته، غیرقابل انکار، غیر قابل رقابت و فراتر از حد تصور است، مقامات حکومت ایران با اعتماد به نفس و بدون در نظر گرفتن واقعیت موجود، از صحبت درباره جنگ با آمریکا (ولو در حد تبلیغاتی و نشر پروپاگاندا) ابایی ندارند.  بعید است که این اظهار نظرها (نظیر اینکه ناوهای آمریکایی در تیررس موشک های رژیم ایران هستند) بر پایه محاسبات سیاسی و نظامی باشد. بررسی و مقایسه توان نظامی ایالات متحده امریکا از یکسو و سپاه پاسداران از سوی دیگر در حیطه صلاحیت کارشناسان نظامی است اما نگاهی تاریخی به ماموریت های ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن در جریان عملیات طوفان صحرا در اوایل دهه ۱۹۹۰ و بعدها در جریان حمله آمریکا به عراق در مارس ۲۰۰۳ نشان می دهد که توان نظامی ایالات متحده، موضوعی نیست که بتوان با آن شوخی کرد و هست و نیست کشور را بر باد داد. اما به راستی، این اعتماد به نفس رژیم ایران از کجا ناشی می شود؟ اگر حکومت ایران می داند که قدرت نظامی ایالات متحده شکست ناپذیر و غیرقابل آزمودن است، بر چه مبنایی و بر اساس چه برآوردهایی کشور را این چنین در معرض تهدید و بر لبه پرتگاه خطر جنگ ویرانگر قرار می دهد؟

    نگاه اسطوره ای-دینی خدا با ماست

    در بخشی از دیالوگ فیلم نجات سرباز رایان سربازی می گوید: اگر خدا با ماست، پس چه کسی با آنهاست؟ این نگاه اسطوره ای ماهیتا دینی که خدا حامی، پشتیبان و نگهدار یکی از طرفین مناقشات سیاسی و رویارویی های نظامی است و به سود یکی علیه دیگری وارد می شود، ریشه در اعماق تاریخ دارد و موضوع تازه ای نیست. چندی پیش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فیلمی منتشر و در آن ادعا کرد که شناور جنگی آمریکا در خلیج فارس را رصد کرده است. این مساله چه واقعی باشد چه صحنه سازی تبلیغاتی نکته درخور توجهی در خود دارد. نام پهپاد مورد ادعا، ابابیل ۳ اشاره به یک داستان مذهبی به نام اصحاب فیل در سوره فیل قرآن است که بر اساس آن، الله مرغان ابابیل را برای نابود کردن لشکر ابرهه می فرستد. مرغانی که سپاهیان ابرهه را (که قصد ویران کردن خانه کعبه را داشته اند) با رها کردن کلوخ‌هاى سنگى هلاک می کنند. از این دست مثال ها کم نیستند. موشک سجیل ، موشک زمین به زمین بالستیک که بارها و بارها از سوی مقامات سپاه پاسداران به عنوان تهدیدی برای اسرائیل مطرح شده است نیز دقیقا به همین داستان دینی اشاره دارد. سجّیل به معنای سنگ هايی از گل سخت یا گل پخته، همان کلوخ های سنگی است که مرغان ابابیل در قصه اصحاب فیل بر سر سپاهیان ابرهه رها کرده اند.

     

    امید به امدادهای غیبی

    نگاهی به اظهار نظرهای دستگاه مختلف تبلیغاتی حکومت ایران نشان می دهد تکیه بر امدادهای غیبی و دست غیب و ماوراءالطبیعه در محاسبات سیاسی و نظامی، واقعا و به شکلی جدی وجود دارد. بسیاری از مقامات رژیم ایران ماجرای طبس در جریان عملیات پنجه عقاب را یک امداد غیبی می دانند و طوفان شن و ریگ های صحرا را به همان دیده می نگرند که در قصه ها و اسطوره های دینی ذکر شده است. روح الله خمینی در ۵ اردیبهشت ماه ۱۳۵۹ در همین زمینه می گوید:

    “آیا جز این بود که یک دست غیبی در کار است؟ چه کسی هلی کوپترهای آقای کارتر را ساقط کرد؟ ما ساقط کردیم؟ شن‌ها ساقط کردند. شن‌ها مامور خدا بودند، باد مامور خداست

    نگاه مبتنی بر پیشگویی های کتب دینی و رویکرد آخرالزمانی، خواه ناخواه بخش بزرگی از مبانی سیاستگذاری مقامات رژیم ایران است. از تبلیغات سی دی ظهور گرفته تا سرودها و آهنگ های انقلابی، نشان از تاثیر عمیق این رویکرد ایدئولوژیک در محاسبات سیاسی و برآوردهای نظامی حکومت ایران دارد . حجت الاسلام والمسلمین انصاری کرمانی جایی روایت می کند که روح الله خمینی را در حالی دیده که در اتاق خود با کسی حرف می زده و کسب تکلیف می کرده است. واقعیت هم این است که تطبیق نشانه های موسوم به ظهور به علی خامنه ای و سیدحسن نصرالله (و داستان های آخرالزمانی ازسیدیمانی و سیدخراسانی) حتی به زمان قبل از رهبری علی خامنه ای باز می گردد. سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان می گوید:

    “پیش از ارتحال امام خمینی ابتدا بعضی از دوستان ما نیز این امید را داشتند که امام سید خراسانی باشد و منظور از خراسان، خراسان بزرگ است که تمامی ایران را در بر می گیرد و اینکه رزمندگان اسلام بغداد را فتح می کنند و جبهه عراق و لبنان به جبهه قدس منتهی و قدس فتح می شود و ما پشت سر امام نماز می خوانیم، بعد دیدیم که امام به ملکوت اعلی پیوستند و قطعنامه هم پذیرفته شد، بغداد هم فتح نشد و قصه به نحو دیگری ختم گردید.”

    مصباح یزدی در سال ۱۳۹۲ جنگ ۳۳ روزه حزب الله با اسرائیل را صراحتا امداد غیبی می داند و می گوید: ” این جنگ همراه با امدادهای غیبی بود و وقایع آن جز با توجه به امداد غیبی، قابل تفسیر نیست. من از شخص سید حسن نصر الله شنیدم که گفت اسرائیلی‌ها به نیروهای حزب الله حمله می‌کردند، ولی پس از عقب نشینی نیروهای حزب الله نیروهای اسرائیلی پیشروی نمی کردند، دلیل را که از سربازان اسرائیلی جویا شدند، آن‌ها گفتند که مردانی با لباس‌های سفید با شمشیر با ما می‌جنگند.”

    روایت های تبلیغاتی حکومت درباره  توان نظامی خود و متحدانش، لبریز است از داستان های اینچنینی. (به عنوان نمونه: هفت حکايت از عنایات‌ غیبی در جنگ سی و سه روزه – مشرق نیوز). در این روایت صحبت از آتشی است که رزمندگان را همچون ابراهیم در آتش نمی سوزاند، مردان شبح وار بی سری که در آسمان پرواز می کردند و به نیروهای حزب الله یاری می رساندند و خشاب هایی که خود به خود با امدادهای غیبی پر می شدند و الخ.

    از این رو تصور اینکه وقایع تاریخی محتومی در پیش است و سرنوشت رخدادهای جهان از پیش در متون مذهبی و روایات تعیین شده، به شکلی کاملا جدی بخش مهمی از فرایند تصمیم سازی مقامات حکومت ایران را تشکیل می دهد. به صورت مشخص، آنچه در آیه نهم سوره انفال مبنی بر فرستادن هزار فرشته برای کمک به مسلمانان در جنگ بدر آمده، از دید مقامات حکومت دینی تهران، نه یک بیان نمادین بلکه یک واقعیت مسلم است. این روایت ها اگرچه در ظاهر برای تهییج هواداران و تحریک روحیه مذهبی اقشار حامی حکومت به کار می روند اما به اعتباری مبنای ایدئولوژیک ماجراجویی های منطقه ای رژیم ایران نیز بوده اند. دفاع از حرم در سوریه یا حمایت از حوثی ها در یمن نمی تواند صرفا مبتنی بر ملاحظات و حساب و کتاب های سیاسی و نظامی باشد. رویارویی نظامی با ابرقدرتی چون ایالات متحده آمریکا با هیچ خرد وعقلانیت سیاسی همخوانی ندارد و کمتر حکومتی است که موجودیت خود را بر سر چنین انگاره هایی به مخاطره بیندازند و به امید امدادهای غیبی، هست و نیست خود را قمار کند.

    لینک این مقاله در وبسایت رادیو فردا

  • سیاست اروپا در قبال ایران؛ جایی میان ترس و تناقض

    سیاست اروپا در قبال ایران؛ جایی میان ترس و تناقض

    روابط اروپا و حکومت جمهوری اسلامی طی چهاردهه گذشته روال پر پیچ و خمی داشته است. این روابط را در یک نظرگاه کلی نه می توان خوب و نه بد نامید لیکن اغلب سیاستمداران اروپایی در دوره های مختلف رویکردی دوگانه و گاه متناقض در برابر رژیم حاکم ایران پیش گرفته اند. رفتار سیاسی اروپایی ها دو چهره دارد. از یک سو به تعبیر شبکه تلویزیونی آلمانی داس ارسیته  “برای ملایان خودشیرینی می کنند” (مانند دولت آلمان) و یا در جریان سفر حسن روحانی به رم، حاضر می شوند مجسمه های تاریخی برهنه در موزه معروف کاپیتول را با دیوار سفید بپوشانند (مانند دولت ایتالیا). از دیگر سو منتقد و مخالف نقش بی ثبات کننده حکومت ایران در خاورمیانه هستند. در ماه های اخیر وبسایت علی خامنه ای سخنانی از او را منتشر کرد که در آن گویی که انتظاراتش از اروپا برآورده نشده و با انتقاد از اروپا می گوید انتقادهایش «نه به خاطر سیاست‌های امروزشان، به خاطر ذات خبیثی [است] که حکومت‌های اروپایی در طول این چند قرن از خودشان نشان داده‌اند». به سختی می توان دریافت که به راستی در پس ذهن سیاست گذاران اروپایی چه می گذرد. آلمان، فرانسه و بریتانیا در عین حال که از برنامه موشکی جمهوری اسلامی ابراز نگرانی می کنند، از بهمن ماه گذشته تا کنون در پی اجرایی شدن ساز و کاری به نام اینس‌تکس نیز بوده اند تا به کمک آن تحریم های اعمال شده توسط دولت ایالات متحده آمریکا را به نوعی خنثی یا کم اثر کنند. موضع نهایی اروپا به راستی کدام است؟ در نهایت آیا عزم جدی سیاسی در اروپا برای حفظ برجام وجود دارد یا چنین عزمی وجود ندارد؟ به راستی چه چیزی پشت مواضع سیاستمداران اروپایی پنهان شده است؟ آیا رویکرد اروپا در قبال حکومت جمهوری اسلامی صرفا بر مبنای محاسبات سیاسی و اقتصادی طرح ریزی شده است؟

    اروپای سنتی در بحران چهل سالگی انقلاب اسلامی

    چهره اروپا با واحد پولی مشترک و پس برداشته شدن مرزها، بسیار با گذشته های دور متفاوت است. هر چند که ایتالیا و فرانسه و هلند و بریتانیا، بازیگران مهم اروپایی اند اما در تمام سناریوهای احتمالی آینده (سناریوهایی مانند خروج هلند از اتحادیه اروپا، کنار گذاشتن یورو در ایتالیا و …) آلمان یک بازیگر تعیین کننده خواهد بود. یک قاره آنسوتر، این ایران است که اکنون به یک گره کور تبدیل شده و سیاستمداران آلمانی را در برابر یک بحران قرار داده است. به ویژه پس از آن که نیلز آنن، وزیر مشاور در وزارت خارجه آلمان در مراسم حکومتی بیست و دوم بهمن در برلین شرکت کرده و اشتاین مایر رئیس جمهور پیام تبریک به حکومت ایران فرستاد، بسیاری از رسانه های این کشور از عملکرد تناقض آلود و با استاندارد دوگانه این سیاستمداران به شدت انتقاد کردند.  موج اعتراضات به خصوص در رسانه ها و در بین روزنامه نگاران آلمانی به حدی بالا گرفت که رالف اشتگنر سیاستمدار چپ گرای حزب اس پ د آن را توطئه ای برای نابودی توافق هسته ای با ایران دانست و روزنامه نگاران آلمانی معترض را دوستان ترامپ نامید که در راه رسیدن به این هدف به رئیس جمهور آمریکا کمک می کنند. اشتاین مایر رئیس جمهور آلمان نیز در پی دفاع از عملکرد خود برآمد و تبریک به مناسبت بیست و دوم بهمن را یک رسم قدیمی دانست که سایر روسای جمهور آلمان نیز انجام می داده اند و این کار بخشی از رسم ادب دیپلماتیک محسوب می شود. این در حالی است که اشتاین مایر از ارسال پیام تبریک به دونالد ترامپ پس از انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده خودداری کرده بود و برخی از روزنامه نگاران آلمانی با اشاره به همین استاندارد دوگانه در رفتار دیپلماتیک، فشار رسانه ای را بر او افزایش دادند.

    ترس آلمانی

    اصطلاح «ترس آلمانی» (به زبان آلمانی*) مفهومی است که به زبان انگلیسی هم راه یافته و یک خصلت اجتماعی، سیاسی و رفتار جمعی آلمانی ها را توصیف می کند. آنگست، احساسی است نزدیک به هراس و اضطراب در برابر موقعیت های دشوار یا تهدیدات بیرونی و اگراین اصطلاح را با رویکرد فلسفی واکاوی کنیم به مفاهیمی چون اضطراب اگزیستانسیالیستی و آراء فیلسوفانی چون کی یرکه گارد و هایدگر خواهیم رسید.  ترس آلمانی یک ویژگی جمعی آلمانی هاست که درباره آن بسیار سخن گفته اند و نوشته اند. مانفرد اشمیت**  پژوهشگر علوم سیاسی معتقد است “بیشترین ترس” آلمانی ها در ارتباط با وظایف حل نشده در زمینه های سیاست و اقتصاد است. هراس از هرگونه تغییر در آلمان به قدری عمومی و فراگیر است که آلمانی ها خود را در برابر هرگونه رخداد غیرمترقبه با انواع و اقسام بیمه حفاظت می کنند. از اتحاد آلمان در سال ۱۹۹۰ گرفته تا شیوع جنون گاوی و آنفولانزای مرغی، از بحران پناهجویی سال ۲۰۱۵ و بسیاری وقایع دیگر به هراسی اجتماعی دامن زده که بسیار مورد مطالعه قرار گرفته است. برخی ریشه “جرمن آنگست” را در وقایع قرن بیستم و دو جنگ جهانی جستجو می کنند و هراس از تکرار آنچه که حدفاصل ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ با ظهور حزب نازی در این کشور اتفاق افتاد. مفهوم جرمن آنگست ممکن است در نگاه اول، صرفا یک حدس و برآورد خام باشد اما نگاهی به برخی بررسی ها و نظرسنجی ها نشان می دهد که آلمانی ها واقعا هراس و اضطراب بیشتری از همسایگان یا شرکای اروپایی خود دارند. (بررسی این *** شاخص ترس آلمانی ها را  ۱۴۶ از ۳۰۰ ارزیابی کرده در حالی که در انگلستان این عدد ۱۰۳ و در هلند ۶۶ است) . این ترس، دوراندیشی، اضطراب از تغییر یا هرآنچه که بتوان نام گذاشت در سیاست و اقتصاد نیز بروز پیدا کرده و از همین رو حتی در جریان تظاهرات گسترده اعتراضی دی ماه ۹۶ در ایران، اشپرینگر سیاستمدار حزب راستگرای آ اف د در توییتر خود نوشت: یک رژیم ملایان پایدار بهتر از یک سوریه دوم با صدها هزار کشته و میلیونها پناهجو است. این ترس از موج پناهجویان و هراس از تکرار سناریوی سوریه در بین سیاستمداران آلمانی به حدی رایج است که آنها را به یک تناقض بنیادین کشانده است. برای نمونه در حالیکه بر اساس بررسی های انجام شده پنجاه و نه درصد آلمانی ها در درجه اول از ترور و تروریسم هراس دارند لیکن دولت آلمان  بر خلاف مشی بریتانیا که حزب الله لبنان را در لیست تروریستی قرار داد، اعلام کرد بازوی سیاسی این گروه لبنانی را تروریستی نمی داند.

    یهودی ستیزی

    بنیامین واینتهال*****، روزنامه نگار اورشلیم پست از جمله روزنامه نگارانی است که نیلز آنن وزیر مشاور وزارت خارجه آلمان را به دلیل شرکت در مراسم دهه فجر در سفارت حکومت ایران در برلین به شدت مورد انتقاد قرار داد و نیلز آنن نیز او را به دلیل این انتقاد، در توییتر بلاک کرد. واینتهال نه تنها آنن بلکه بسیاری دیگر از سیاستمداران آلمانی را صراحتا متحد حکومت ایران می داند. به عبارت دیگر متحد حکومتی که آشکارا وعده نابودی اسرائیل را می دهد. اتهام یهودی ستیزی و انکار هولوکاست در آلمان اتهام بزرگی است اما مطالعات و بررسی های بسیاری نشان می دهد که یهودی ستیزی به شکلی سنتی هنوز در آلمان وجود دارد. آریا شهروز شالیکار نویسنده ایرانی اسرائیلی آلمانی در کتاب خود با عنوان یهودی ستیزی آلمان جدید می نویسند، به نظر می رسد نه تنها آلمان بلکه بخشی بزرگی از اروپا دوباره به دهه سی میلادی بازگشته اند. مطالعات دیگری این جملات شالیکار را تایید می کند. یولیوس شوپس مورخ و پژوهشگر علوم سیاسی می گوید ۱۵تا ۲۰ درصد آلمانی ها دیدگاه های یهودی ستیزانه دارند.  وزارت داخله آلمان تنها در سال ۲۰۱۷ تعداد ۱۴۵۳ عمل مجرمانه مرتبط با یهودی ستیزی گزارش کرده است.

    میل به استقلال سیاسی از آمریکا

    دونالد ترامپ در آخرین ماه های سال گذشته میلادی در جدال توئیتری با امانوئل ماکرون که ایده ایجاد ارتش واحد اروپایی را طرح کرده بود سخنی با این مضمون نوشت که اگر واشنگتن وارد جنگ جهانی اول و دوم نمی‌شد، مردم فرانسه در پاریس باید آلمانی یاد می‌گرفتند. سخن ترامپ درست باشد یا نباشد واقعیت این است که اندیشه چپ گرایانه ضدآمریکایی در آلمان و فرانسه، هم در جامعه و هم در بین سیاستمداران به یک مد زمانه تبدیل شده است. بسیاری از شهروندان این کشورها در شبکه های اجتماعی، با هرچه که جهت گیری امریکایی داشته باشد مخالف اند. ماکرون در خلال همان حملات توییتری دونالد ترامپ به صراحت اعلام کرده بود که فرانسه کشور دست نشانده ایالات متحده نیست. به نظر می رسد که نه تنها سیاستمداران اروپایی بلکه بسیاری از شهروندان این کشورها می خواهند کشورهایشان سیاستی مستقل از ایالات متحده داشته باشد و از این اتهام که اروپا، مستعمره امریکاست بسیار می رنجند. البته بیشتر کشورهای اروپایی در عمل وامدار ایالات متحده هستند و این طرح مارشال و برنامه بهبود اروپا در سال ۱۹۴۷ بود که تا سال ۱۹۵۲ بیش از ۱۳ میلیارد دلار کمک مالی راهی اروپا کرد. در این میان آلمان بر اساس طرح مارشال به تنهایی در حدود ۱.۴ میلیارد دلار آن زمان  (معادل بیش از  ۱۳ میلیارد دلار امروز) از آمریکا کمک گرفته و بنابراین توسعه سیاسی و اقتصادی خود را تا حد زیادی مدیون کمک های ایالات متحده آمریکاست. این مساله اما در سیاست خارجی کشورهای اروپایی به شکل دیگری نمود پیدا کرده و سیاستمداران اروپایی به منظور اثبات استقلال سیاسی، در بسیاری موارد گویا تعمدا سیاستی متفاوت با ایالات متحده پیش می گیرند تا نشان دهند مستعمره یا غلام حلقه به گوش آمریکا نیستند. این مساله به خصوص در مساله سیاست خارجی اروپا در قبال ایران پررنگ تر و مشهودتر است. پاسخ به اینکه منشاء سیاست دوگانه و متناقض اروپا به ویژه آلمان در قبال حکومت ایران چه می تواند باشد قطعا پیچیده تر از آن است که با یک یا دو عامل قابل توضیح باشد. بسیاری هیچ یک از این فاکتورهای احتمالی را درست نمی دانند و بر این باورند که سیاست خارجی اروپا، فقط بر مبنای محاسبات سیاسی و برآوردهای اقتصادی است. با این وجود نمی توان انکار کرد که سمت و سوی محاسبات سیاسی نیز صرفا ماهیت سیاسی ندارد و می تواند پس زمینه های روانشناختی و حتی فلسفی و یا ایدئولوژیک داشته باشد.

     

    *German Angst
    **Manfred G. Schmidt
    ***The Unisys Security Index

    ****AfD

    *****Benjamin Weinthal

     

    لینک این مقاله در وبسایت رادیو فردا

  • علم به مثابه راه حل سیاسی| علم و فناوری چگونه می تواند ایران را نجات دهد؟

    علم به مثابه راه حل سیاسی| علم و فناوری چگونه می تواند ایران را نجات دهد؟

    مطالعه تاریخ ایران نشان می دهد که جامعه ایرانی با گذشت قرن ها همچنان با مسائلی دست و پنجه نرم می کند که بسیاری از ملل دنیا، دهه ها پیش موفق به حل آن شده اند. این راه حل های مدرن را بسیاری از کشورها بنا به دلایل بسیار که در اینجا مجال بیان اش نیست، قبل از ما یافته اند، به کار بسته اند و نتیجه هم گرفته اند. فارغ از دنیای سیاست، مسائل گوناگون دنیای امروز از اقتصاد و بانکداری گرفته تا حمل و نقل و گمرک و صنعت و محیط زیست و گردشگری و نظایر آن، راه حل ها و الگوهایی دارد که امتحان خود را پس داده اند و از قضا تمامی کشورهای توسعه یافته کم یا بیش همان الگوی ثابت را اجرایی کرده اند. مسائل و چالش های دنیای مدرن، راه حل مدرن دارد. صحبت از راه حل مدرن البته سخنی کلی است و دقیق نیست. لیکن این راه حل مدرن هر چه باشد، مبتنی بر علم و فناوری است و حاکمیتی می طلبد که روش استفاده از این راه حل مدرن را بشناسد. زمانی عباس میرزا فرزند فتحعلی شاه و ولیعهد ایران در دوران قاجار در دیداری که با ژوبر نماینده سیاسی-نظامی فرانسه داشت از او پرسیده بود: نمی دانم این قدرتی که شما اروپایی ها را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه چیزی است؟ مقصود عباس میرزا احتمالا همین راه حل مدرن بود که هنوز با گذشت حدود دو قرن، معضل جامعه ایران است. یکی از مثال های تاریخی مهم در تحلیل نحوه مواجهه ایرانیان با تکنولوژی اولین خط راه آهن ایران میان تهران وشهرری است که مردم آن زمان، به آن ماشین دودی می گفتند. در چنین دورانی ، بخشی از بدنه سنتی جامعه، اتومبیل ها را  خر دجال، گردونه بخار، گردونه فرنگي و یا ارابه شيطان نام گذاشت. لیکن در همان دوران واگن ها و لوکوموتیو قطار تهران-شهر ری یا همان ماشین دودی که در زمان ناصرالدین شاه توسط یک شرکت بلژیکی راه اندازی شده بود، بارها با تحریک روحانیون خسارت دیده بود.  از تاریخ که بگذریم، ایران امروز نیز غرق در مشکلاتی عمیق است که راه حل آنها هرچه که باشد، علم و فناوری است. به بیان دیگر هر فرم حکومتی در ایران آینده بر سر کار بیاید، پیش از هر چیز باید قادر به حل این مشکلات باشد در غیر این صورت، ایران به حدی از قافله پیشرفت و توسعه در دنیای مدرن عقب خواهد افتاد که شاید هرگز قابل جبران نباشد.

    تکنولوژی به مثابه راه حل سیاسی

    کشورهای پیشرفته جهان برای مدیریت امور کشور، بیش از هر زمان از روش های علمی و از فناوری های نوین بهره می گیرند. روش هایی که تاثیرات مستقیم آن در اقتصاد، مسائل اجتماعی، امنیت و رفاه و حتی در دموکراسی و شفافیت مالیاتی و دادگستری نیز نمود پیدا می کند. به عبارت دیگر برای حل یک مساله یا بحران سیاسی، راه حلی از جنس علم و فناوری به کار گرفته می شود و نه از راه حلی صرفا سیاسی. به عنوان نمونه زمانی که وزارت بهداشت آلمان برای حل یک مشکل ماهیتا سیاسی مانند تعیین سن پناهجویان، از تکنولوژی پیشرفته پرتونگاری (اولتراشال) بهره می گیرد، راه حل یک مشکل سیاسی خود را در علم و فناوری جستجو کرده است. راه حلی که به مناقشات سیاسی احتمالی پایان می دهد و مساله را به میزان قابل قبولی حل می کند. استفاده از کارت های هوشمند، بانکداری الکترونیکی و سیستم های تشخیص هویت بیومتریک و مانند آنها همگی راه حل های علم و فناوری برای حل مسائل سیاسی-اجتماعی هستند. مدتی پیش خبرگزاری ها از پروژه ای* با سرمایه گذاری اتحادیه اروپا خبر دادند که بر اساس فناوری هوش مصنوعی به راستی آزمایی رفتار مسافران ورودی به مرزهای اتحادیه اروپا می پردازد. یا در نمونه دیگری آژانس امنیت مرزی اتحادیه اروپا اعلام کرد که اجرای آزمایشی طرح کنترل مرزهای این اتحادیه توسط پهپاد را آغاز کرده است. پهپادهای کنترل مرزی که با دوربین های حرارتی و رادار به کنترل مرزهای اتحادیه اروپا خواهند پرداخت. مثال دیگر رای گیری الکترونیکی به عنوان یک شیوه برگزاری انتخابات است. این روش به خصوص در کشورهایی با وضعیت نامطلوب در شاخص درک فساد CPI می تواند برای جلوگیری از تقلب کارآمد باشد. بنابراین در ایران آینده ، هر حکومتی که بخواهد بر مبنای آراء عمومی شکل بگیرد چاره ای جز بهره گیری از سیستم رای گیری الکترونیکی نخواهد داشت. روشی که از زمان ثبت نام تا اخذ رای و شمارش آرا همه کار را به صورت رایانه ای انجام می دهد. اگرچه این روش در اروپا به رغم توسعه گسترده تکنولوژی چندان رایج نیست و ظاهرا تنها کشور اروپایی که از این سیستم رای گیری استفاده می کند استونی است (و بخشی از سوئیس) ، اما نباید فراموش کرد که ایران امروز بر مبنای گزارش سازمان شفافیت بین‌الملل در سال ۲۰۱۸ میلادی  در رده بندی شاخص‌ جهانی فساد در میان ۱۸۰ کشور درکنار گینه و پاپوآ گینه نو ایستاده و در آینده برای پی ریزی یک ساختار دموکراتیک پایدار، جایی برای ریسک وجود ندارد. محتوای اصلی این چند سطر را می توان در چند جمله خلاصه کرد. راه حل مشکلات سیاسی را الزاما نباید در طرح های سیاسی جست. گاهی طراحی یک „نقشه راه“ برای حل بن بست های سیاسی می تواند با استفاده از فناوری های روز دنیا صورت پذیرد و مساله را به شکلی باورناپذیر حل کند. هرچند که عزم و اراده و توافق بر سر به کاری گیری این راه حل ها، خود نیازمند در اختیار داشتن منابع مالی و همچنین یک فرایند سیاسی است (به عبارتی در اینجا به نوعی با یک دور باطل روبرو هستیم). برای حل بن بست ها و مشکلات سیاسی-اجتماعی، نیازمند راه حل های مبتنی بر فناوری هستیم و در عین حال برای تدوین و اجرای راه حل های مبتنی بر علم و فناوری نیازمند یک راه حل سیاسی-اقتصادی (تشکیل حکومت دموکراتیک و پاسخگو) هستیم.

    بن بست سیاسی: علم و فناوری چگونه می تواند ایران را نجات دهد؟

    انباشت معضلات سیاسی و اقتصادی،  ایران امروز را به مرحله ای بحرانی رسانده است. تعداد زیاد مشکلات بنیادین کشور در زمینه های مختلف بسیاری را ناامید کرده و به این نتیجه رسانده که دیگر راهی برای نجات و رهایی از این بن بست وجود ندارد. حتی عده ای بر این باورند که حجم ویرانی و فساد گسترده ای که در چهار دهه اخیر، کشور را در معرض تحریم های بین المللی و همچنین بحران های فزاینده اقتصادی و زیست محیطی قرار داده حتی با از بین رفتن حکومت نیز در کوتاه مدت غیرقابل جبران است. خشک شدن دریاچه ها و بحران آب و حتی مسائلی چون ریزگردها و ترافیک به هر حال از دید علم و فناوری امروز بدون راه حل نیست و قطعا راه حلی (یا راه حل هایی) برای حل این بحران ها وجود دارد. ارائه این راه حل ها هرچند مستلزم طرح های مطالعاتی و برآوردهای میدانی است اما کلیت آنها تقریبا مشخص است و کارشناسان و متخصصان هر حوزه به صورت  ضمنی می دانند که چه باید کرد وچه نباید کرد لیکن مساله بر سر ضمانت اجرایی این طرح هاست. تجربه چهار دهه اخیر نشان می دهد با وجود حاکمیتی ایدئولوژیک چون جمهوری اسلامی احتمال اجرایی شدن چنین راه حل های علمی چه در سطح محلی و چه در ابعاد ملی تقریبا صفر است. کافیست پروژه سد گتوند را به خاطر بیاوریم که از اردیبهشت سال۱۳۷۶ با عملیات انحراف آب کارون توسط گروه سپاسد (وابسته به قرارگاه خاتم الانبیا) و با مشورت شرکت مهندسی مشاور مهاب قدس (زیر مجموعه آستان قدس رضوی) آغاز شد. گتوند نمونه آشکار در اثبات ناکارآمدی حکومت برای حل مشکلات و مسائل ایران است. پروژه ای که چهار هزار میلیارد تومان هزینه در بر داشته و اینک نه تنها این چهار هزار میلیارد تومان را باید از دست رفته فرض کرد بلکه برای حل مشکل آن دوباره چیزی در حدود ١٠‌هزار ‌میلیارد تومان بودجه لازم است. یعنی بودجه ای بیش از دو برابر آن چه که برای احداث خود سد هزینه شده است. مونوریل کرمانشاه یک مثال دیگر از این ناکارآمدی است. پروژه ای با ۷۵۰ میلیارد تومان اعتبار مصوب که حاصلی جز چند پایه بتنی و قطع درختان حاصلی نداشته  و تمام هزینه ای که برای احداث آن تا این مرحله صرف شده به باد رفته است. سناریوی پروژه های شکست خورده (به خصوص در صنعت حمل و نقل) عینا در بسیاری از شهرهای دیگر کشور تکرار شده است. مونوریل قم نیز که قرار بود در سال ۱۳۹۰ به بهره برداری برسد بیش از ۲۰۰ میلیارد تومان هزینه و سرمایه کشور را نابود کرد. هزینه ای معادل یک چهارم بودجه شهرداری قم در آن سال که می توانست صرف احداث فرودگاه یا مترو شود اینک تنها برای تعدادی ستون بتنی بی مصرف استفاده شده است که چاره ای جز تخریب آن نیست. این سناریوی مشابه در فروردین سال ۱۳۸۹ در خصوص طرح بی فرجام مونوریل صادقیه به فرودگاه در تهران نیز اتفاق افتاد. پروژه ای که قرار بود ظرف دو سال تکمیل شود در حدود پنج سال جز پایه و ستون مزاحم در عبور و مرور حاصلی نداشت و بعد از سالها بلاتکلیفی چیزی در حدود بیست میلیارد تومان هزینه را بر باد داد و تخریب شد. مثال دیگر قطار شیراز – اصفهان است که به دلیل نبود زیرساخت صفحه دوار در راه آهن شیراز مجبور بود تا مقصد در مسیر برعکس حرکت کند. مثال ها و مصداق های این ناکارآمدی در عمل به مراتب بیش از اینهاست و این چند مثال صرفا مشتی بود نمونه خروار که نشان می دهد ظرفیت فکری لازم برای نجات ایران از بن بست کنونی، در حاکمیت فعلی وجود ندارد. علم و فناوری، راه حل بسیاری از مشکلات و معضلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ما در ایران آینده خواهد بود اما مساله بر سر این است که چه زمانی بتوان از این بن بست رهایی یافت و راه حل های استاندارد را به کار بست. در ایران آینده برای حل بحران محیط زیست، بحران آب، بهینه سازی مصرف انرژی، آموزش و پرورش و آموزش عالی، کشاورزی، صنعت، اقتصاد و بهداشت، حمل و نقل و ترافیک راه حل های مشخصی وجود دارد. علم و فناوری نه تنها به بهبود وضع اقتصاد و معشیت کمک خواهد کرد بلکه راهکاری عملی برای توسعه سیاسی خواهد داشت. برای نمونه کاهش هزینه های دادگستری با استفاده از تکنولوژی های کنترل اجتماعی به منظور کاهش جرائم یا حذف و کاهش بوروکراسی اداری) و وضع قوانین مدنی عادلانه، دموکراسی و شفافیت یاری خواهد رساند.

    * iBorderCtrl

    لینک این یادداشت در وبسایت دویچه وله فارسی

  • گفتگوی دکتر علی نیّری با عرفان کسرایی | بخش آخر

    گفتگوی دکتر علی نیّری با عرفان کسرایی | بخش آخر

    از عمر جهانی که در آن زندگی می‌کنیم حدود سیزده میلیارد و هفتصد میلیون سال گذشته، درباره این جهان خیلی چیزها می‌دانیم و خیلی چیزها هم نمی دانیم. قبل از بیگ بنگ چه بوده است؟ چرا نمی توانستیم در جهانی جوان‌تر از ده میلیارد سال وجود داشته باشیم؟ جهان ما چند بعدی است؟ آیا جهان مرز دارد؟ ابعاد اضافی این جهان کجا پنهان شده‌اند؟ نظریه کالوتسا-کلاین در یکپارچه سازی دو نیروی بنیادین گرانش و الکترومغناطیس چه بود؟ سیاهچاله ها کجا هستند؟ نظریه ابرریسمان چیست؟ گرانش در نسبیت عام به چه معناست؟ مکانیک کوانتومی چه ارتباطی به کیهان شناسی دارد؟

     

    https://www.youtube.com/watch?v=817TyuqqJeM&lc=z221djxqepamctgfoacdp431b2fo20hprl24tn0bq4tw03c010c

  • گفتگوی دکتر علی نیّری با عرفان کسرایی | بخش سی و پنج

    گفتگوی دکتر علی نیّری با عرفان کسرایی | بخش سی و پنج

    بیست و پنجم فوریه 2019

    دنباله‌دار هالی آخرین بار در سال۱۹۸۶ در آسمان ظاهر شده و برای دیدن دوباره آن باید تا سال ۲۰۶۱ صبر کرد و منتظر ماند. هیچ معلوم نیست کدامیک از ما تا آن سال زنده باشد وبتواند بازگشت دوباره هالی را ببیند. پرسش اینجاست: دانشمندان از کجا می دانند که دنباله دار هالی در سال ۲۰۶۱ باز خواهد گشت؟ در یک قاب بزرگتر، دانشمندان از کجا می دانند که علت انقراض دایناسورها چه بوده؟ دلیل اینکه کهکشان آندرومدا و راه شیری به هم نزدیک می شوند چیست؟ کیهان شناسان از کجا می دانند که کهکشان راه شیری یک کهکشان مارپیچی است؟ در هفته های اخیر ، ده ها هزار مرغ دریایی در شمال هلند کشته شدند . در همین مدت کوتاه دانشمندان دلایل بسیاری را برای توضیح این پدیده طرح کردند. به راستی دانشمندان از کجا می فهمند که کدام نظریه درست است؟ فهمیدن دلیل خودکشی نهنگ ها، علت انفجار شاتل چلنجر، علت بروز سونامی و زلزله و بسیاری چیزهای دیگر، مکانسیم استدلالی دارد که به آن روش علمی می گوییم. روش علمی چیست و چگونه کار می کند؟

  • علم و ماوراءالطبیعه

    علم و ماوراءالطبیعه

    جمهوری بی خدایان بیست و سوم فوریه 2019

    آرمین نوابی و عرفان کسرایی

     

     

  • توسعه علم و فناوری زیر سایه پروپاگاندای حکومتی

    توسعه علم و فناوری زیر سایه پروپاگاندای حکومتی

    عرفان کسرایی| دویچه وله فارسی 23.02.2019

    عرفان کسرایی می‌گوید شعار خودکفایی به خصوص در زمینه تولید گندم و فولاد و سیمان، همواره در این چهار دهه بخشی از تبلیغات جمهوری اسلامی بوده است، اما بررسی‌های نشان می‌دهد آمارهای اعلام‌شده، دستکاری شده و اشتباه بوده‌اند.

    در هفته های گذشته خبرگزاری آسوشیتدپرس با استناد به تصاویر ماهواره‌ ای شرکت “دیجیتال ‌گلوب“ خبری از دومین تلاش ناموفق جمهوری اسلامی برای فرستادن ماهواره به فضا منتشر کرد. با احتساب پرتاب قبلی ماهواره پیام، در بیست و پنجم دی ماه،  این دومین ماموریت فضایی شکست خورده در مدت زمان حدود یک ماه است. پرتاب ماهواره، افتتاح سد، مراسم کلنگ زنی برای افتتاح نیروگاه و پالایشگاه در سالگرد انقلاب اسلامی موضوع تازه ای نیست. همه ساله با فرا رسیدن سالگرد انقلاب اسلامی و آنچه که دهه فجر نامیده می شود، جدول ها و نمودارها و مقالات و مصاحبه های بسیاری از سوی مقامات حکومتی منتشر می شود که بر مبنای آن ها ایران در چهاردهه پس از انقلاب اسلامی به قله های پیشرفت علمی و فناوری دست یافته است. اخبار صدا و سیما با پخش سرودهای انقلابی و میهنی، تصاویری را نشان می دهد که ادعا می کند ایران پس از انقلاب به صورت جهشی درعلم و فناوری پیشرفت کرده است. بر اساس تبلیغات حکومتی ، تعداد اختراعات بعد از انقلاب ۲۱۳ برابر شده است و ارزش دلاری صادرات محصولات با فناوری های پیشرفته، ۲۱۹ درصد افزایش پیدا کرده است. اما آیا جمهوری اسلامی درباره دستاوردهای علم و فناوری در چهار دهه اخیر راست می گوید؟

    افسانه خودکفایی

    با وقوع انقلاب اسلامی در بهمن پنجاه و هفت، تب خودکفایی و رهایی از وابستگی به امپریالیسم بالا گرفت و این دیدگاه به تدریج به رویکرد غالب حکومت تبدیل شد که کشور باید روی پای خود بایستد و برای دستیابی به استقلال، همه چیز باید در داخل تولید شود. عباس امیر انتظام در کتاب خود “آن سوی اتهام” می نویسد: در يكى از روزهاى تابستان سال ۱۳۵۹ عده اى تحت عنوان شوراى مركزى سپاه پاسداران در سلول بهدارى اوين به ديدنم آمدند و با نگاه هاى تحقيرآميز و لحنى سرزنش آميز از روابط با امريكا صحبت می کردند و درباره اعمال مستقلانه حكومت داد سخن مى دادند و مى گفتند كه كشور ايران تا چه اندازه خودكفا شده است. از آنها خواستم «خودكفايى» را معنى كنند، هركدام چيزى گفتند كه بى معنى بود. من خودكفايى را تعريف كردم و به آنها گفتم كه يكى از افراد گروه را در نظر بگيريد و از خود سؤال كنيد كه با چه وسايلى سروصورت خود را اصلاح مى كند؟ آيا داراى قيچى و ماشين اصلاح و تيغ ساخت ايران است و يا بايد آنها را از خارج وارد كند؟ جوابى نداشتند. بعد درباره ماشين آلات تهيه پارچه و نخ و دكمه پرسيدم باز جوابى نداشتند. درباره ناخنگير سؤال كردم، جوابى نبود. بعد از آنها سؤال كردم كشورى كه هنوز اينگونه وسايل اوليه زندگى را از خارج وارد مى كند، آيا حق دارد خود را خودكفا بنامد و آيا سرنوشت موجودى كه نخواهد از اين وسايل استفاده كند جز زندگى سخت و بدوى چيز ديگرى مى تواند باشد؟ آنها جوابى نداشتند و مرا ترک كردند.

    شعار خودکفایی به خصوص در زمینه تولید گندم و فولاد و سیمان، همواره در این چهار دهه بخشی از تبلیغات حکومتی بوده است. حتی در سال ۱۳۸۳ جشنی هم تحت عنوان خودکفایی گندم نیز بر گزار شد لیکن بررسی های بعدی نشان داد این آمارها دستکاری شده و اشتباه بوده اند. بر اساس آمارهای گمرک تنها در ۹ ماهه اول سال ۹۵ بیش از یک میلیون تن گندم وارد کشور شده است. به گفته بسیاری از متخصصان بر خلاف تبلیغات حکومتی، خودکفایی در گندم عملا غیر ممکن است و با در نظر گرفتن این مساله که ایران در شرایط خشکسالی است، خودکفایی معنی ندارد. در چنین شرایطی حکومت یک سال دولت جشن خودکفایی گندم  برگزار می کند و سالی بعد به یکی از بزرگترین واردکنندگان گندم در سطح جهان تبدیل می شود. مساله مشابه درباره صنعت فولاد نیز صادق است. صنعت فولاد به عنوان یکی از بنیان‌های مهم اقتصاد هر کشوری محسوب می شود و چه بسا مصرف سرانه فولاد به‌عنوان یک شاخص مهم برای ارزیابی صنعتی بودن یک کشور در نظر گرفته می شود. حدود ده سال پیش مقامات حکومت ایران از جشن قریب الوقوع خودکفایی در تولید سیمان و فولاد خبر دادند. چند بار جشن خودکفایی سیمان برگزار کردند و وزیر صنایع و معادن وقت به ۱۷ نفر از مدیران صنعت سیمان که بابت خودکفایی در تولید سیمان لوح سپاس نیز اهدا کرد اما بررسی دقیق تر نشان می دهد این ادعا نیز دروغ بوده است. میزان مصرف سالانه سیمان در کشور در سال ۸۶ چیزی در حدود ۷۲ میلیون تن بوده و با در نظر گرفتن تولید ۶۴ میلیون تن سیمان در سال، هنوز ۸ میلیون تن تا دستیابی به خودکفایی فاصله وجود داشته است.

    همبستگی دروغین

    روش های آماری پیچیدگی های فنی بسیار دارند و صرف وجود ضریب همبستگی* بین دو پدیده دلیلی بر وجود رابطه علّی-معلولی بین آن دو پدیده نیست. این همان جعل آماری است که اغلب در تبلیغات حکومتی جمهوری اسلامی از آن بهره گرفته می شود. برای نمونه جداول و نمودارهایی تهیه می شود که در آن روند توسعه شبکه مخابراتی یا نسل های جدید اینترنت همراه تری جی و فور جی  از ابتدای انقلاب تا امروز نمایش داده شده و با پیش از انقلاب مقایسه شده اند. نتیجه واضح است. در سال ۱۳۵۷ حتی یک نفر هم اینترنت همراه نداشته اما اینک با گذشت چهار دهه، میلیون ها نفر از مردم ایران از چنین تکنولوژی هایی بهره مندند. این همبستگی های دروغین وجه دیگری نیز دارد. از سال های نخست دهه هشتاد به این سو، تب انتشار مقالات بین المللی بالا گرفت و در تبلیغات حکومتی، “تولید مقاله” به معنای “تولید علم” جعل شد و از آن اینگونه استنتاج شد که کشور در حال فتح قلل رفیع علم و فناوری در جهان است. این سیاست گذاری غلط در علم و فناوری اما در عمل هیچ خروجی عینی و مشهودی نداشت. رتبه ایران به لحاظ حجم مقالات منتشر شده در حالی از ۳۵ به ۱۵ بالا کشیده می شد که در عمل هیچ همبستگی و تاثیری در افزایش تولید ناخالص داخلی و درآمد سرانه دیده نمی شد. به بیان دیگر افزایش تعداد مقالات آی اس آی به نوعی ناشی از فشار قوانین دانشگاهی بر اساتید و دانشجویان برای انتشار اجباری مقاله آی اس آِی بوده و نه نشانه توسعه علمی کشور.

    اصرار بر فناوری بومی، دستیابی به “ترین” ها

    حکومت های توتالیتر، برای تامین خوراک تبلیغاتی و ترویج پروپاگاندا، از الگوهای مشابهی پیروی می کنند. برای به رخ کشیدن موفقیت های پی در پی در همه زمینه ها، هر رخدادی را نشانه ای بر رشد و توسعه و سعادت ملت در سایه حکومت خود تبلیغ می کنند. تعابیری چون بزرگترین یا اولین در جهان، تقریبا در نظام تبلیغاتی اغلب آنها دیده می شود. این مساله در تبلیغات حکومت ایران به فراوانی مشهود است. به خصوص در صنایع نظامی، قایق ها و هواپیماها و زیردریایی ها و موشک ها، تعابیری استفاده می شود که از دید فنی، چیزی جز یک بزرگنمایی تبلیغاتی نیستند. در حالیکه صنایعی چون خودروسازی نقایص و مشکلات فراوان دارد، نمایش های تلویزیونی و تصاویر منتشر شده از بدنه های معوج هواپیما و پیچ و پرچ های ناشیانه روی زیردریایی های ادعایی، نشان می دهد که حتی برای حفظ ظاهر، دقتی در ساخت این ادوات و تجهیزات به کار گرفته نشده است. پس از آزمايش موشکی هواسونگ –١٤ کره شمالی در جولای ٢٠١٧ يک متخصص راکت و موشک به نام روبرت اشموکر گفته بود که به نظر می رسد موتور محرکه این موشک تا حد زيادی از روی تکنولوژی موشکي روس ها کپی برداری شده است. لیکن حتی بازسازی تکنولوژی روسی (مانند موشک های اسکاد از دهه ٩٠ ميلادی به اين سو) نیز به همین سادگی ها ممکن نیست و احتمالا این تکنولوژی ها که مبنای پروپاگاندای تبلیغاتی هستند به شکل های مختلف قاچاق شده و تنها قطعات آن روی یکدیگر سرهم بندی شده اند. یک متخصص صنایع موشکی به نام مارکوس شيلر پس از آزمايش موشکی کره شمالی در توييت خود به نکته جالبی اشاره کرده و نوشته بود: “من هميشه از خودم می پرسم چرا آنها مثلا پورشه يا يک بويينگ٧٣٧ را بازسازی و توليد نمی کنند تا دست کم از آن پول دربياورند؟”

    *Correlation factor

     

    لینک این مقاله در وبسایت دویچه وله فارسی

  • The historical Alliance Between European leftists and Islamists | Eureporter, February 20, 2019

    The historical Alliance Between European leftists and Islamists | Eureporter, February 20, 2019

    A few years ago when Federica Mogherini, the High Representative of the European Union for Foreign Affairs and Security Policy, travelled to Gaza, an Israeli media outlet called her a “Communist” and an “Islamophile” – writes Erfan Kasraie

    The part of the statement about her being a Communist is factually accurate given her past membership in the Italian Communist Youth Federation. What about the claim of her Islamophilia? First, it is not uncommon for a leftist politician to sympathise with the Islamist worldview.

    Mogherini would not be the only western politician with a leftist past to harbour Islamist sympathies. Throughout the Western world, left-wing politicians are often accused of appeasement, sympathy and alignment with Islamists even those of a radical nature. This unwritten alliance goes beyond leftist politicians in the democratic nations and includes Cold War communist hold-overs as the governments of Cuba and North Korea and the 21st-century socialist movements such as the one in power in Venezuela. The friendship between such entities and the regime in Iran is a prime example of their ties to the broader Islamist ideology.

    Iran’s contemporary history is rife with an alliance between various hues of the ruby red revolutionary left and the pitch black reactionary Islamists. Barely months into the reign of the Islamic Republic, the leaders of the Tudeh Party, one of the oldest communist political parties in Iran, declared Khomeini appointed cleric Sadeq Khalkhali, who was known as the butcher of Tehran for ordering countless executions, their preferred candidate for the presidency. At the same time, the first secretary of the Central Committee of the Tudeh Party of Iran, Nour Al-Din Kianuri, praised Ayatollah Khalkhali for his courage to hand the agents and mercenaries of Imperialism to the firing squad.

    The leftist-Islamist alliance is not limited to just one or a few historical accounts but is rather deep-rooted in history with strong ideological and philosophical underpinnings. About half a century ago, Mohammad Reza Shah Pahlavi astutely identified this lurking alliance against his rule and coined the epithet “Red and Black Reactionaries” to refer to its followers. A few years later, the alliance spilt out into the open as leftists and Islamists marched hand-in-hand and fought should-to-shoulder to depose the Shah and bring Ayatollah Khomeini to power.

    Cultural Marxism

    Although much has been said and written about Marxism and its various historical interpretations, it is hard to find a single definition of this ideological school of many students. Classical Marxism builds upon the class struggle with the bourgeoisie on one side and the proletariat on the other. In the 1960s, more than a century after Marx and Engels published the Manifesto of the Communist Party, a new version of Marxism that came to be known as Cultural Marxism emerged.

    Cultural Marxism is historically rooted in the Frankfurt School which refers to a period between World War I and World War II when thinkers such as Theodor Adorno developed the Critical Theory. This view of the sixties has grown popular among the left-wingers in Europe and North America, becoming the dominant discourse of the humanities and social sciences, especially in European universities.

    The influence of Critical Theory was so monumental that more than half a century later, it dominates European institutions of higher education. Contrary to classical Marxism, cultural Marxism sees the society as the battleground between the “exploited” and the “exploiter”. In other words, the conflict is no longer class based but between the majority and the socially marginalised groups. Followers of cultural Marxism generally advocate LGBT rights, the foundations of feminism, ethnic minorities, and so on, but they also have a point of attachment to the Islamists.

    While Christianity is in their view an exploiting force to be looked down upon, the adherents of Islamism are generally seen as belonging to the ‘exploited” camp and hence deserving of leftist support. Although theoretically, such reconciliation between cultural Marxism and Islamism must be a logical impossibility, in practice, and in spite of their fundamental differences and diametrically opposing views on a vast range of issues from women rights to transsexuals, homosexuals, and so on, the two worldviews have managed to forge a deep connection to each other.

    As difficult as it is to understand this strange marriage at first glance, a second look at the origins of Cultural Marxism sheds some light. Cultural Marxism was developed in a period when the blossoming artistic and philosophical movement of postmodernism in France was gaining popularity by the day. Strange works of art without aesthetic elements were introduced. Avant-garde art, surrealism, and postmodern thought based on epistemological relativism all boomed in the same period.

    Perhaps one will have as much difficulty (or ease) explaining the friendship between Islam and Cultural Marxism as one would have revealed why Robert Rauschenberg’s completely blank whiteboard, which appears at the Museum of Modern Art in San Francisco, is considered a work of art.

    Moreover, it is perhaps the same sum-of-contradictions that takes the founder of the Pink Code Feminist Group, Medea Benjamin to Tehran not to join Iranian women in their fight against oppression and discrimination but to support the anti-woman regime of Iran’s Ayatollahs and receive an award from them as well.

    Beyond that, if we put together the pieces of this complex puzzle, we will find out how and under what conditions the link between cultural Marxism, postmodernism and Islamic radicalism was established and understand among others the intellectual basis for Michel Foucault’s support of the Islamic Revolution. It’s enough to see that Foucault, a postmodernist theorist, joined the Communist Party of France in 1950 and was influenced by Marxism and the Frankfurt School. During the Islamic Revolution, he strongly supported it and twice travelled to Iran during the same period.

    Reverse Orientalism

    Three years ago, when French philosopher François Burgat travelled to Qom, he told one of the clerics of the Islamic Republic, “We are all your students, and we know that Shi’a political and religious thought has much richness and, therefore, we are interested in learning more from you.” Burgat, a French left-wing orientalist, is called the “Reverse Orientalist” by Sadiq Jalal al-Azm, the Syrian thinker.

    In a paper entitled, “The European Left Who Loves Abu Musab al-Zarqawi and Despises Taha Hussein,” Yemeni lawyer, Hussein Alwadei, writes, “The European Left believes that the true voice of the Middle East is the voice of Ruhollah Khomeini, the Muslim Brotherhood and the Salafists. According to him, the European leftist sees concepts such as democracy or human rights as colonial values ​​of the West, and believe that these concepts do not correspond to the reality of the Middle East.”

    In Orientalism, there is even a humiliating view of the people of the Middle East. From this perspective, the people of the Middle East are people who want to be superstitious and avoid modernity and despise progress and science. From the viewpoint of Reverse Orientalists; the repression, torture and murder of intellectuals and critics in the Middle East are the dominant and real values ​​of these countries.

    Concepts such as secularism, liberalism, and democracy are hodgepodges of inconsistency, void of the cultural context of the Middle East, and that the peoples of the Middle East, the Islamic Republic and the Islamic State want an Islamic Caliphate, not a modern government.

    The European left, under the shadow of cultural Marxism, does not consider human rights abuses in these countries as brutal. Instead, they consider these brutal acts as part of those countries’ culture, and existential reality of those nations to be simply ignored and disregarded.

    The European Left adheres to the concepts and values ​​of freedom of speech and democracy and secularism, but only endorses and expects them for the European societies, and not the Middle East.

    It is for these reasons that the left wing of the European Union’s foreign policy condemns the violation of democracy and human rights in Myanmar, but not when visiting Tehran, despite the many requests and demands from human rights activists.

    لینک این مقاله در یورو ریپوتر

  • گفتگوی دکتر علی نیّری با عرفان کسرایی | بخش سی و چهار

    گفتگوی دکتر علی نیّری با عرفان کسرایی | بخش سی و چهار

    آیا رویدادهای ماوراءالطبیعه در جهان اتفاق می‌افتند؟

    دوشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۷

    علم درباره گزارش‌‌های پارانرمال چه می‌‌گوید؟

    مهبانگ | برنامه ای از دکتر علی نیری

     

     

     

    https://www.facebook.com/AyenehFoundation/videos/2110743055638013/UzpfSTUyNDgxNDQyNToxMDE1NjMzNjUzMDczOTQyNg/