Category: عرفان کسرایی

  • آیا جمهوری اسلامی درباره دستاوردهای علم و فناوری راست می‌گوید؟

    آیا جمهوری اسلامی درباره دستاوردهای علم و فناوری راست می‌گوید؟

    Tavaana: E-Learning Institute for Iranian Civil Society توانا: آموزشکده جامعه مدنی ایران

    لینک این برنامه در فیس بوک موسسه توانا چهارشنبه سیزدهم فوریه۲۰۱۹

     

     

     

  • رسانه‌های غربی چگونه به گفتمان ۵۷ یاری رساندند؟

    رسانه‌های غربی چگونه به گفتمان ۵۷ یاری رساندند؟

    عرفان کسرایی| رادیو فردا چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۷

     

    روح‌الله خمینی در زمان اقامت خود در پاریس، کانون توجه رسانه‌های غربی بود. از کانال یک تلویزیون فرانسه گرفته تا روزنامه‏ گاردین‏، از تلویزیون سی.بی.اس امریکا‏ گرفته تا کانال دو تلویزیون آلمان مدام خبرهای مرتبط با او را کار می‌کردند و به انعکاس صحبت‌های او می‌پرداختند.

    اگرچه روح‌الله خمینی زبان خارجی نمی‌دانست لیکن با کمک اطرافیانی نظیر ابراهیم یزدی، ابوالحسن بنی‌صدر و صادق قطب‌زاده و عده‌ای دیگر از همراهان، گفته‌های خود را به رسانه‌های غربی منتقل می‌کرد. مترجمانی که در نقش واسطه بین روح‌الله خمینی و رسانه‌های غربی عمل می‌کردند اساساً مترجم نبودند. بلکه انقلابیونی بودند که از سال‌ها پیش در اروپا و آمریکای شمالی تحصیل و زندگی می‌کردند و به همین دلیل به زبان‌هایی چون انگلیسی و فرانسوی مسلط بودند.

    مروری بر صحبت‌های روح‌الله خمینی در ماه‌های منتهی به انقلاب ۵۷ نشان می‌دهد که او توجه ویژه‌ای به تبلیغات در محافل رسانه‌ای اروپایی و آمریکایی داشته است. خمینی در آبان ۵۷ در نوفل لوشاتو می‌گوید: ‏«همه ما مکلف هستیم؛ همه‌مان، همه ما تکلیف داریم در اینجا که هریک‏‎ ‎‏از شمایی که می‌تواند، مطلب مسائل ایران را برساند به روزنامه‌های‏‎ ‎‏اینجا، به مجلات اینجا، به رفقای مدرسه‌ای‌شان، به دانشگاه‌های اینجا.‏‎ ‎‏برسانید مطالب ایران را، بگویید به مردم.»

    از همین رو تمام تلاش تیم رسانه‌ای روح‌الله خمینی در فرانسه، مصاحبه با رسانه‌های غربی بود و آنگونه که نوشابه امیری، خبرنگار ایرانی می‌گوید، مصاحبه او با خمینی، اولین و آخرین مصاحبه‌ای بود که با روزنامه‌نگاران ایرانی انجام می‌شد و پس از آن دیگر مصاحبه‌‌ها با روزنامه‌نگاران غربی بود و آقایان یزدی، قطب‌زاده و بنی‌صدر، ترجمه‌های مناسب خودشان را به رسانه‌های غربی می‌گفتند.

    نه تنها امیری بلکه بسیاری از تحلیلگران دیگر بر این باورند که در این دوران افرادی نظیر ابراهیم یزدی، ترجمه‌ها و کلمات روح‌الله خمینی را به نحوی تغییر می‌دادند تا مقبول طبع رسانه‌های خارجی واقع شود. مشهورترین مثال این ترجمه‌های دستکاری شده، زمانی است که خبرنگار داخل هواپیمای پاریس به تهران از احساس خمینی در روز بازگشت به ایران می‌پرسد و خمینی پاسخ می‌دهد «هیچ». صادق قطب‌زاده به جای معادل انگلیسی Nothing از تعبیر no comment استفاده می‌کند که مفهومی کاملاً متفاوت دارد. اگرچه شخص خمینی هم ظاهراً از طبع و پسند رسانه‌های غربی چندان بی‌اطلاع نبوده و از قضا می‌دانسته که در صحبت با هر رسانه چه سنخ جوابی بدهد تا تأثیر بیشتری بر مخاطب داشته باشد.

    زلمی خلیل‌زاد، سفیر پیشین آمریکا در افغانستان، عراق و سازمان ملل، جایی درباره دیدار خود با روح‌الله خمینی در پاریس می‌نویسد: خمینی که نمی‌دانست من فارسی بلدم، به دستیارش گفت: «به پروفسور آمریکایی بگویید ما در پی دموکراسی و حقوق زنان هستیم، آمریکایی‌ها دوست دارند این چیزها را بشنوند.»

    رسانه‌های غربی و نبرد با امپریالیسم

    مرور رسانه‌های مکتوب اروپایی به خصوص از سال‌های نخست دهه ۱۹۶۰ میلادی به بعد، نشان می‌دهد که در این سال‌ها به تدریج یک چرخش بزرگ در رویکرد این رسانه‌ها نسبت به مسائل ایران ایجاد شده است. این تغییر رویکرد که به باور برخی، محصول فعالیت تبلیغی دانشجویان مقیم آلمان غربی بود، آهسته آهسته به جو غالب مجلات و روزنامه‌های اروپایی تبدیل شد.

    از اوایل دهه شصت میلادی در اغلب مقالات و گزارش‌ها، محمدرضا شاه پهلوی به عنوان هیولای خونخوار و دیوی مطرح می‌شود که در ایران مشغول قصابی نیروهای مترقی و روشنفکران است. در همین سال‌ها غالب اعضای کنفدراسیون دانشجویان ایرانی، به تبلیغات شبانه‌روزی علیه شاه در بین افکار عمومی آلمان غربی و همچنین آمریکای شمالی دامن می‌زدند و تقریباً بخش بزرگی از حدود شش هزار دانشجوی ایرانی مقیم آلمان، به پخش و گسترش این رویکرد یاری می رساندند.

    اگر چه سال ها پیش از آن، رویارویی هایی بین محمدرضاشاه و رسانه‌های غربی پیش آمده بود اما این صف‌آرایی‌ها اغلب چندان جنبه سیاسی نداشت. برای مثال در دهه پنجاه میلادی، طلاق محمدرضا شاه و ثریا، موضوع گزارشی در مجله آلمانی Stern شده بود که در زمان خود سر و صدای بسیاری به پا کرد. اما سفر شاه به برلین در سال ۱۹۶۷، نقطه اوج ایجاد موج در رسانه‌های آلمان غربی بود. جنبش دانشجویی آلمان که تحت تأثیر اندیشه‌های چپ‌گرایانه و ضد امپریالیستی قرار داشت تمام حواس خود را به مسئله جنگ ویتنام معطوف کرده بود، لیکن اعضای کنفدراسیون دانشجویان ایرانی، با معرفی شاه به عنوان نماد امپریالیسم، رسانه‌های غربی را با خود متحد و همسو کردند و در تظاهراتی که علیه شاه ترتیب داده بودند پلاکاردهایی حمل می‌کردند که روی آن نوشته شده بود ایران اردوگاه مرگ است.

    با نزدیک شدن به سال‌های پایانی دهه هفتاد میلادی، جریان چپ ضد امپریالیستی بیش از هر زمانی پا گرفتند و به جریان غالب رسانه‌ای در غرب تبدیل شدند. با وقوع انقلاب بهمن پنجاه و هفت، بسیاری از روزنامه‌نگاران غربی در تب و تاب تهیه گزارش و تحلیل وقایع ایران بودند. خروجی گزارش اغلب این رسانه‌ها مشابهت فراوانی با یکدیگر داشت و به ندرت پیش می‌آمد که روزنامه‌نگاری، خلاف جریان غالب گزارشی تهیه کند.

    یکی از این گزارش‌ها گزارش آلیس شوارتسر روزنامه‌نگار آلمانی است که در اول ماه مه ۱۹۷۹ منتشر شد. مقاله او با عنوان «ایران، معما (زیر چادر)» با گذشت چهار دهه نشان می‌دهد که در آن دوران چه فضایی در رسانه‌های غربی علیه شاه شکل گرفته بود و چگونه روزنامه‌نگاران غربی با روح‌الله خمینی و انقلاب ۵۷ همدلی داشتند. شوارتسر چهل سال پس از انتشار مقاله‌اش می‌نویسد: آن زمان من به خصوص از سوی چپ‌ها به عنوان دوست دختر شاه، سلطنت‌طلب، نژادپرست و اسلام‌ستیز به حساب می‌آمدم.

    قیاس‌ناپذیری، ترجمه‌ناپذیری

    صرف نظر از تمایلات سیاسی روزنامه‌نگاران غربی در سال‌های منتهی به انقلاب و پس از آن، سد بزرگ دیگری بر سر فهم مفاهیم سیاسی، اجتماعی و اساساً بر سر فهم ساختار فرهنگی ایران برای مخاطب غربی وجود دارد. یک شهروند غربی به ندرت مفاهیمی مانند تقلید، حدود الهی، ولایت مطلقه فقیه را درک می‌کند. حتی اگر در زبان مقصد، واژه‌ای برای کلماتی چون جهاد، شورای نگهبان، مجلس خبرگان و نظایر آن وجود داشته باشد اما مخاطب غربی، حتی دانش‌آموختگان علوم سیاسی که درباره ساختار سیاسی حکومت جمهوری اسلامی مطالعه می‌کنند نیز اغلب مفاهیم را جابه‌جا یا نیمه‌کاره یا بالعکس متوجه می‌شوند.

    روزنامه‌نگار غربی حتی اگر بخشی از بدنه پروپاگاندا و شبکه تبلیغاتی جمهوری اسلامی نباشد، به سختی می‌تواند درکی از پارادایم سیاسی موجود در ایران داشته باشد. این همان چیزی است که قیاس‌ناپذیری incommensurability نامیده می‌شود و بر مبنای آن، مفاهیم در دو پارادایم سیاسی برای طرف مقابل غیرقابل فهم هستند. کواین Quine فیلسوف آمریکایی، این مسئله را «نسبیت انتولوژیک زبان» (Ontological Relativity of Language) می‌نامید و بر این عقیده بود که اغلب زبان‌‌های بشری به یکدیگر ترجمه‌‌پذیر نیستند. خط اصلی این ترجمه‌ناپذیری در رسانه‌های غربی با گذشت ۴۰ سال از انقلاب ۵۷، هنوز هم قابل شناسایی است. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که دستگاه پروپاگاندای جمهوری اسلامی از آن برای تسلط بر فضای رسانه‌ای غرب و انتشار پروپاگاندا بهره می‌گیرد.

    مخاطب غربی، درکی از واژگانی چون رفرم Reform (اصلاح) و رفرمیست یا میانه رو Moderate به معنای مصطلح آن در ادبیات جمهوری اسلامی ندارد. تصور مخاطب غربی از واژه رفرمیست این است که عده‌ای اپوزوسیون در حال اصلاحات ساختاری هستند. غافل از اینکه رفرم به معنای رایج و عرف مصطلح آن، زمین تا آسمان با آنچه در ادبیات جمهوری اسلامی به عنوان اصلاح‌طلبی مشهور شده بود، تفاوت دارد. با این وجود، اغلب رسانه‌های غربی قائل به این تفاوت در مفاهیم نیستند و به اشتباه تصور می‌کنند در ایران رفرمیست‌هایی در بدنه حکومت وجود دارند که به معنی عرفی شناخته شده در ادبیات سیاسی جهان، در برابر تندروها و محافظه‌کاران گفتمان تازه‌ای در آستین دارند.

    گزارش رسانه‌های غربی به مناسبت چهلمین سالگرد انقلاب اسلامی، یک مثال برای این فهم نادرست، برای این قیاس‌ناپذیری مفاهیم است. در این مقالات، الگوریتم ساختار سیاسی حکومت اسلامی به درستی نمایش داده می‌شود، اما یک اشکال بزرگ در انتقال مفهوم برای مخاطب غربی وجود دارد. برای مثال مخاطبی که درکی از ساختار سیاسی حکومت اسلامی ندارد تصور می‌کند شش عضو حقوقدان شورای نگهبان، وکلا و حقوقدانانی هستند نظیر آنچه او از یک حقوقدان در ذهن متصور می‌شود. مخاطب غربی که با واژه پارلمان مواجه می‌شود، مجلس شورای اسلامی را یک پارلمان نظیر پارلمان‌های دموکراتیک دنیا تصور می‌کند که شهروندان می‌توانند در آن آزادانه نمایندگان خود را انتخاب کنند.

    این ترجمه‌ناپذیری البته اجتناب‌ناپذیر است. همانگونه که چهاردهه پیش صادق قطب‌زاده، کلمه «هیچ» روح‌الله خمینی را no comment ترجمه کرد، امروز هم بسیاری از رسانه‌های چپ اروپایی، کلمات و واژگان عرصه سیاسی ایران را عمداً یا سهواً و بدون در نظر گرفتن واقعیت سیاسی ایران ترجمه می‌کنند.

    لینک این مقاله در وبسایت رادیو فردا

  • انقلاب ۵۷ اشتباه بود

    انقلاب ۵۷ اشتباه بود

    عرفان کسرایی| دویچه وله فارسی   

    مدیربخش فلسفه و تکنولوژی مرکز ترویج جامعه باز

    بحث و گفتگو درباره تاریخ معاصر ایران، کارنامه جمهوری اسلامی و حتی جدال بر سر نوع نظام حکومتی شاید هیچ گاه مانند امروز در جامعه در جریان نبوده است. به مدد شبکه‌های اجتماعی، هر شهروند تریبونی برای ابراز نظر دارد. این بحث‌ها خواه ناخواه، دغدغه‌های جامعه ایرانی را پس از گذشت چهار دهه از وقوع انقلاب اسلامی بازنمایی می‌کند. اگرچه کارنامه نظام جمهوری اسلامی در آستانه چهل سالگی حتی برای هواداران حکومت نیز قابل دفاع نیست، هنوز هستند کسانی که معتقدند اوضاع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران در دوران محمدرضاشاه پهلوی نیز چندان خوب نبوده است و برنامه‌هایی نظیر تونل زمان (برنامه‌هایی که از تلویزیون من‌ و تو پخش می‌شود) به ایجاد یک تصور خیالی از یک عصر طلایی دامن زده‌اند. درباره اوضاع سیاسی، آزادی مطبوعات، اجتماعات و احزاب شاید حق با این گروه باشد. با معیارهای شناخته شده امروزی، دوران محمدرضاشاه پهلوی را هرگز نمی‌توان ایران آزاد نامید. هرچند که اگر حجم اعدام و شکنجه و استبداد و خفقان چهار دهه حکومت جمهوری اسلامی را ملاک بگیریم، حکومت محمدرضاشاه حتی در مساله آزادی‌های سیاسی نیز در مقایسه با آن سربلند بیرون می‌آید.

    در زمینه اقتصادی و توسعه نیازی به تونل زمان و تماشای عکس‌ها و فیلم‌های به جا مانده از آن دوران نیست. نسلی که در آن سال‌ها نزیسته و آن دوران را تجربه نکرده، راه‌های مطمئن‌تری برای قضاوت تاریخی در دست دارد؛ کافیست نگاهی به داده‌های رسمی منتشر شده بیندازد و ببیند که نظام جمهوری اسلامی بیش از هفت برابر تمام حکومت‌های پهلوی و قاجار از محل صادرات نفت کسب درآمد کرده است. این در حالی‌ست که درآمد سرانه ایران در سال ١٩٧٧، دو برابر درآمد سرانه کره جنوبی بوده و اینک دست کم پنج برابر کمتر از این کشور است. در حالی‌که اعتبار گذرنامه ایرانی در آن دوران به حدی بود که می‌شد به اغلب کشورهای اروپایی بدون ویزا سفر کرد، در حدود چهار دهه پس از ظهور حکومت اسلامی، گذرنامه ایرانی بنا به یک گزارش موسسه تحقیقاتی بین‌المللی “نوماد کاپیتالیست” در رتبه ۱۹۱ در بین ۱۹۹ کشور ایستاده است.

    بر اساس آمارها و گزارش‌ها جمعیت ایران در سال ۱۳۵۸، ۳۶ ميليون نفر بوده و تعداد زندانيان در حدود هشت هزار نفر. اینک با گذشته حدود چهار دهه جمعيت ايران دو برابر شده، اما تعداد زندانیان ۲۷ برابر شده‌ است. چنین مساله‌ای ابدا نمی‌تواند محصول اتفاق و تصادف باشد. از این رو، به نظر می‌رسد این ایده که تصور درخشان از دوران پیش از انقلاب، زاییده تبلیغات تلویزیون‌های ماهواره‌ای است، دیدگاهی باشد مبتنی بر پهلوی‌ستیزی و نه بر پایه یک بررسی بی‌طرفانه تطبیقی مقایسه‌ای.

    گفتمان انقلاب پنجاه هفت

    به دلایل گوناگون هنوز هستند کسانی که با وجود اینکه آفتاب دلیل آفتاب آمده است، قصد پذیرش این واقعیت را ندارند که حکومت محمدرضا شاه پهلوی، به رغم کاستی‌های فراوانی که داشته، ایران را روی ریل توسعه و پیشرفت قرار داده بود. این گروه، حاضر به اعتراف به اشتباه بودن انقلاب ۵٧ نیستند. آنها غالبا انقلاب ۵٧ را یک انقلاب دزدیده شده می‌دانند و معتقدند اگر انقلاب از مسیرش منحرف نمی‌شد، اینک این حجم از فساد و اختلاس و سقوط اقتصادی که جمهوری اسلامی به بار آورده نیز در کار نبود. البته مروری بر دیدگاه‌های مخالفان حکومت محمدرضا شاه پهلوی، به نوعی خلاف این مساله را نشان می دهد.

    ملاحظات تاریخی به ما می‌گوید، حتی اگر انقلاب پنجاه و هفت، به زعم این افراد، به سرقت نمی‌رفت، باز هم وضعیتی مشابه امروز جمهوری اسلامی بر ایران حاکم می‌شد. نگاهی به تاریخ نشان می‌دهد غالب طیف‌های سیاسی که در سقوط حکومت محمدرضاشاه یاری رساندند، نه دغدغه آزادی داشتند نه حقوق بشر و نه ارزش‌های انسانی.

    در حدود نیم قرن پیش، محمدرضا شاه پهلوی، نیروهای کمونیست و اسلام‌گرا را که بعدها در جریان انقلاب ۵۷ با یکدیگر علیه او هم پیمان شدند “ارتجاع سرخ و سیاه” خوانده بود. اسلام‌گرایان و روحانیون در مخالفت با آزادی‌های اجتماعی ، با شاه مبارزه می‌کردند و نه برای دستیابی به دموکراسی و آزادی بیان و مراعات حقوق بشر. اعتراض آنها به شاه این بود که چرا به زنان حق رای اعطا کرده یا چرا شرط مسلمان بودن و سوگند به قرآن در لوایح انجمن‌های ایالتی و ولایتی در مجلس شورای ملی حذف شده است.

    گروه دیگری از مخالفان مسلح نیز، چه آنها که مسلمان بودند و چه مارکسیست، کارنامه بهتری از سایرین نداشتند. هرچند ترانه‌ها و شعرها و سرودها و آهنگ‌های انقلابی و سوزناک بسیاری در ستایش رشادت‌های گروه‌های مسلح سروده شده اما نگاه بی‌طرفانه و با در نظر گرفتن معیارهای شناخته شده آزادیخواهی و عدالت‌جویی نشان می‌دهد، هرگز نمی‌توان آنها را آزادیخواه یا جویای دموکراسی نامید. چریک‌های فدایی خلق زمانی که به پاسگاه سیاهکل حمله کردند به تصور اینکه با امپریالسیم جهانی درگیر شده‌اند گروهبان یکم اسماعیل رحمت‌پور را به خاک انداختند و سرباز جلوی در پاسگاه، فردی به نام کدخدایی و اکبر وحدتی رئیس خانه انصاف لیش را به گلوله بستند و کشتند.

    لیکن ارتجاع سرخ و سیاه، همان جریان سیاسی رسانه‌ای بزرگی که در دهه پنجاه، ایران را به سراشیب سقوط و وقوع فاجعه پنجاه و هفت نزدیک کرد، تاریخ را به گونه‌ای کاملا متفاوت روایت کرده است. امروز هیچکس زن کارگری به نام صفیه حیدری ۳۵ ساله و دخترش حلیمه ۱۵ ساله را نمی‌شناسد. اما در تمام این سال‌ها از قاتلان آنها که در ۱۰ خرداد ماه ۱۳۵۱ برای قتل ژنرال آمریکایی هارولد پرایس بمب‌گذاری کرده بودند، قهرمان ساخته‌اند و در رثای آنها سرودهای انقلابی درست کرده‌اند.

    در سال ۱۳۵۳، مجید شریف واقفی به همراه لیلا زمردیان در جنرال الکتریک بمب ‌گذاری کرد و سرایدار آنجا را که حتی نامش نیز مشخص نیست در خون خود غلتاند. مجید شریف واقفی که نامش بر سر در مشهورترین دانشگاه ایران یعنی دانشگاه صنعتی شریف قرار داده شده، کمی بعد قربانی اختلافات درون گروهی شد و شیوه قتل او نشان می‌دهد که این گروه از مخالفان محمدرضاشاه پهلوی، چندان میانه‌ای با آزادیخواهی و دموکراسی‌خواهی نداشته‌اند. هم‌گروهی‌های سابق او، یعنی خاموشی و سیاه کلاه جنازه شریف را سلاخی کردند و در آن، محلول بنزین و کلرات و شکر ریختند و آتش زدند. پس از سوزاندن جسد، آن را قطعه قطعه و در چند نقطه دفن کردند. این گروه از انقلابیون، به واقع نه مبارزان راه آزادی، بلکه قاتلان خطرناکی بودند که در همین یک مثال تاریخی، قاتل سرایدار جنرال الکتریک را به بی‌رحمانه‌ترین شکل ممکن به قتل رساندند. این گروه در کنار بسیاری از گروه‌های اسلامی، مارکسیستی و اسلامی-مارکسیستی، بخش عظیمی از مخالفان حکومت شاه بودند که بعدها انقلابیون پنجاه و هفت را تشکیل دادند. یا مانند اسدالله لاجوردی به زندانبان و شکنجه گر تبدیل شدند یا مانند صادق قطب‌زاده و ده‌ها و صدها تن دیگر قربانی ترور و اعدام و حذف فیزیکی شدند.

    هرچند روحانیت به رهبری روح‌الله خمینی، در به قدرت رسیدن خود وامدار مجاهدین خلق و مارکسیست‌های انقلابی پنجاه و هفت بود اما با وقوع انقلاب همه این گروه‌ها به نوبت از گردونه حذف شدند و تمام حکومت به صورت یکپارچه در انحصار روحانیت و جریانی قرار گرفت که خود را حزب‌الله می‌نامید.

    با این وجود، اینک با گذشت چهاردهه از انقلاب، بسیاری از مارکسیست‌های سابق به شکل‌های گوناگون با کلیت نظام جمهوری اسلامی همراه و همداستان شده‌اند. برخی از آنها در انتخابات ریاست جمهوری حکومت اسلامی فعالانه مشارکت کردند و غالبا یک ائتلاف سیاسی نوشته یا نانوشته با جناح اصلاح‌طلب حکومت تشکیل دادند. چریک‌های سابق چپ گرا، در سن بازنشستگی در حالی‌که تمام جوانی خود را در مبارزه با محمدرضاشاه پهلوی گذراندند اینک در لندن و پاریس و شهرهای مختلف دنیا به تحلیل‌گران سیاسی اصلاح‌طلب تبدیل شدند. در یک نگاه کلی، نقطه اشتراک آنها همچنان گفتمان پنجاه و هفت است و به عبارت دیگر: پهلوی‌ستیزی. گفتمانی که نه پس از انقلاب و نه اکنون هیچ برنامه‌ای برای توسعه و پیشرفت کشور نداشته و هویت خود را صرفا از مخالفت بی قید و شرط، احساسی و ایدئولوژیک با محمدرضاشاه پهلوی می‌گیرد.

    گفتمان براندازی و مرزبندی‌های سیاسی

    هرچند در تاریخ معاصر ایران، قطعات پازل سیاسی گروه‌ها به سادگی کنار هم جور نمی‌شود و مرز دوست و دشمن چندان روشن نیست، لیکن پس از دی ماه نود و شش، جریان براندازی نفس تازه‌ای یافت. مرزبندی‌های سیاسی در ایران شفاف‌تر از پیش شد و تمام گروه‌هایی که به نوعی وامدار سفره انقلاب پنجاه و هفت بودند، بیش از هر زمان در کنار یکدیگر قرار گرفتند و دربرابر براندازان صف آرایی کردند.

    بر اساس این مرزبندی، هواداران گفتمان پنجاه و هفت، در بهترین حالت همچنان خواستار اصلاحاتی هستند که بیست سال از آن گذشته و اما هنوز در حد ورود زنان به ورزشگاه‌ها هم پیشرفتی نداشته است. اینک بسیاری از مردم ایران، نگاهی به آینده و زندگی بهتر برای فرزندان خود دارند.

    نقل قولی در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شود که می‌گوید ایران از معدود کشورهایی است که وقتی انسان به عکس‌ها و تصاویر گذشته آن نگاه می‌کند گویی که در حال تماشای آینده است. با اینکه زندگی در دوران پیش از بهمن پنجاه و هفت، زندگی در اتوپیای افلاطونی و جامعه‌ای ایده‌آل نبوده اما چهار دهه حکومت حوزه علمیه بر ایران با اقتصاد و فرهنگ و آزادی چنان کرده که بسیاری از ایرانیان آرزوی بازگشت به همان دوران را دارند. دورانی که آرمانشهر نبوده اما شرایطی داشته که در آن، امور کشور کم یا زیاد به دست متخصصان اداره می‌شده است. دورانی که امیرعباس هویدا و منوچهر اقبال و جمشید آموزگار داشته که هم از صنعت می‌دانستند هم از توسعه هم اقتصاد و دیپلماسی. روزگاری که به‌رغم همه کاستی‌ها اداره امور حساب و کتاب مشخصی داشته و کشور نه در معرض تحریم بوده نه زیر سایه شوم جنگ.

     

    لینک این مقاله در دویچه وله فارسی

  • انقلاب پنجاه و هفت، اشتباه یا ضرورت تاریخی؟

    انقلاب پنجاه و هفت، اشتباه یا ضرورت تاریخی؟

    Tavaana: E-Learning Institute for Iranian Civil Society

    توانا: آموزشکده جامعه مدنی ایران لینک این برنامه در فیس بوک موسسه توانا چهارشنبه بیست و سوم ژانویه۲۰۱۹

     لینک این برنامه در فیس بوک

  • گفتگوی دکتر علی نیّری با عرفان کسرایی | بخش سی و یکم

    گفتگوی دکتر علی نیّری با عرفان کسرایی | بخش سی و یکم

    آیا تکنولوژی جهان ما را به جای خطرناکی تبدیل خواهد کرد؟

    نگاهی به واقعیت مجازی و تکنوفوبیا
    سریال آینه سیاه چه می گوید؟

     

  • برنامه تفسیر خبر: تلویزیون ایران فردا – دوشنبه هفدهم دی ماه نود و هفت

    برنامه تفسیر خبر: تلویزیون ایران فردا – دوشنبه هفدهم دی ماه نود و هفت

    گفتگوی جمشید چالنگی در برنامه تفسیر خبر تلویزیون ایران فردا با عرفان کسرایی

     

    لینک این برنامه

  • بی طرفی رسانه ای، سوگیری خبرنگاران و جهت دهی در انتشار خبر

    بی طرفی رسانه ای، سوگیری خبرنگاران و جهت دهی در انتشار خبر

    Tavaana: E-Learning Institute for Iranian Civil Society توانا: آموزشکده جامعه مدنی ایران لینک این برنامه در فیس بوک موسسه توانا

    چهارشنبه نوزدهم دسامبر ۲۰۱۸

    لینک این برنامه در فیس بوک توانا

  • زوال سیاسی و اختناق، زمینه ظهور فرقه های جدید مذهبی

    زوال سیاسی و اختناق، زمینه ظهور فرقه های جدید مذهبی

    Tavaana: E-Learning Institute for Iranian Civil Society توانا: آموزشکده جامعه مدنی ایران لینک این برنامه در فیس بوک موسسه توانا

    برخی جامعه شناسان بر این باورند که در شرایط زوال سیاسی و اجتماعی، میل به ظهور منجی در جامعه به گونه کاملا معناداری افزایش می یابد. در چنین شرایطی ، به خصوص در بین بدنه مذهبی جامعه، دعاوی خدایی و پیامبری و امام غایب بودن از هر سو شنیده می شود و هر یک از این منجیان آخرالزمانی یا راهبران عرفانی خود را تنها راه نجات می نامند. این مساله در سالهای اخیر در ایران نیز روز به روز در حال گسترش بوده و ظهور فرقه های مذهبی و یا عرفانی و یا مدعیان خدایی یا امام زمانی تبدیل به یک روال عادی شده است. اگر دهه های پیش از انقلاب مدعیان امامت نظیر سید غضنفر وزیری ظهور می کردند پس از انقلاب اسلامی افرادی مانند ابراهیم میرزایی ، ایلیا میم یا احمد الحسن یا دکتر سایان و بسیاری دیگر ظاهر شده اند و هر یک خود را مرشد و راهبر یا حتی منجی آخرالزمان ، سبیل حق و عدالت و راه نجات می دانند. شکل گیری چنین فرقه ها و گروه های مذهبی و میل به ظهور منجی در شرایط بن بست سیاسی و اختناق، به ما چه می گوید؟

    لینک فیس بوک این برنامه

  • گفتگوی روز چهارشنبه نوزدهم دسامبر  ۲۰۱۸ در برنامه‌ علیرضا میبدی

    گفتگوی روز چهارشنبه نوزدهم دسامبر ۲۰۱۸ در برنامه‌ علیرضا میبدی

    گفتگوی علیرضا میبدی  با عبدالرضا احمدی، دامون گلریز و عرفان کسرایی

  • داروینیسم از منظر متدولوژی و فلسفه علم

    داروینیسم از منظر متدولوژی و فلسفه علم

    مهمان ویژه برنامه ی لایوِ شنبه شب ما , آقای عرفان کسرایی عزیز @erfan_kasraie عضو انجمن فلسفه علم آلمان، نویسنده و روزنامه‌نگار علم، مدیر بخش فلسفه و تکنولوژی „مرکز ترویج جامعه باز“

    جمهوری بی خدایان | Atheist Republic
    زمان برنامه: شنبه اول دی ماه ساعت 21:30 به وقت تهران

    Special guest on our Saturday Night Live,Mr.Erfan Kasraei @erfan_kasraie Member of the German Philosophy Society,author and journalist of science,director of the Philosophy and Technology Department of the Center for the Promotion of Open Society

    Saturday at 9:30 pm Tehran time

     

    https://twitter.com/ar_persian/status/1076089126666014721