Tag: فلسفه

  • استیک، مردسالاری و کاپیتالیسم

    استیک، مردسالاری و کاپیتالیسم

    نگاهی انتقادی به فمینیسم پست مدرن

    آلیس شوارتسر فمینیست مشهور و روزنامه نگار برجسته آلمانی در اوایل سال ۱۹۷۲ مصاحبه ای با سیمون دوبوار انجام داد که در نشریه “نوول ابزرواتور” منتشر شد. شوارتسر در این مصاحبه از دوبوار می پرسد: سوء تفاهم‌های بسیاری درباره‌ مفهوم فمینیسم وجود دارد. تعریف شما از فمینیسم چیست؟ سیمون دوبوار در پاسخ به سوال شوارتسر می گوید من فکر می‌کردم با توسعه‌ جامعه در مسیر سوسیالیسم مشکل زنان خود به‌ خود حل خواهد شد. مساله ای که به گفته دوبوار بر خلاف تصور او محقق نشد. امروزه با گذشت حدود نیم قرن از این مصاحبه، پاسخ به این پرسش به مراتب دشوارتر نیز شده است. از آن زمان تا کنون دهها و صدها خوانش از مفهوم فمینیسم در سراسر جهان شکل گرفته و در بسیاری از موارد هر یک از این گروهها خود را معادل کل جنبش فمینیسم در نظر می گیرد. واژه فمینیسم به لحاظ تاریخی ریشه در زبان فرانسوی دارد و به اواسط قرن نوزدهم باز می گردد. جنبشی برای باز پس گرفتن آزادی، حقوق پایمال شده و نقش اجتماعی زنان که تقریبا در همین دوران در ایالات متحده امریکا نیزشکل گرفت. فمینیسم که برای تلاش در راستای برابری اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی زنان و به عنوان جنبشی برای آگاه سازی زنان نسبت به حقوق از دست رفته خود شکل گرفته بود اینک صرفا یک جنبش اجتماعی نیست و در رویارویی های سیاسی نیز نقش بازی می کند. کریستینا شارف* از کینگز کالج لندن از نظرسنجی های انجام شده در امریکا و اروپا یاد می کند که بر مبنای آن از هر ۵ زن جوان، کمتر از یک نفر خود را فمینیست می نامد. پرسش مهمتری که ایجاد می شود این است که کدام فمینیسم؟ فمینیسم لیبرال یا سوسیال یا مارکسیستی یا پست مدرن؟ آیا این پرسش دقیقی است که از کسی بپرسیم “آیا فمینیست هستی؟” بدون اشاره به اینکه مقصودمان را روشن تر کنیم و بگوییم مقصودمان کدام رویکرد فمینیسم است؟ یادداشت پیش رو البته بررسی و تحلیل نحله های فکری فمینیسم نیست. هدف از نوشتن این یادداشت این است که نشان دهم  چرا آموزه های “فمینیسم پست مدرن” که از دهه هفتاد میلادی به این سو شکل گرفته اسیر آشفته فکری و تناقض در ساختار اندیشه شده است.

    فمینیسم پست مدرن

    فمینیسم پست مدرن یک گرایش متاخر فمینیسم به شمار می رود که از آموزه های پست مدرنیسم برآمده است. روایت پست مدرنیستی از فمینیسم به بیان خلاصه می گوید حتی تعريف هويت جنسی نيز تابعی است از روابط قدرت اجتماعی – سياسی. مبانی فکری فمینیسم تحت تاثیر پست مدرنیسم را به سختی می توان در یک یادداشت کوتاه خلاصه کرد. شاید بتوان گفت در چنین خوانشی مهمترین عنصر، ساختارزدایی ( واسازی** : اصطلاح ژاک دریدا) است. این رویکرد حتی در زبان و ادبیات به کار گرفته شده فمیسنیت های پست مدرن بازنمایی پیدا کرده است. به عنوان مثال فمینیست پست مدرن از “بدن های منتسب به زنانه” صحبت می کند و نه از  “بدن زن”. به بیان دیگر از این صحبت می کند که هویت جنسی زن یک فکت نیست و صرفا برساخت اجتماعی است. یکی از فمینیست های ایرانی در صفحه توییتر خود خبری را با این تییتر منتشر می کند:  “پنج نکته بهداشتی برای کسانی که واژن دارند” . این نوع بیان از قضا کاملا عامدانه است. از دید فمینیسم پست مدرن حتی واقعیت فیزیکی درست به اندازه ی واقعیت اجتماعی، نوعی برساخته ی اجتماعی و زبانی است. با همین رویکرد یک فمینیست پست مدرن، حتی جنسیت زنانه را که یک واقعیت فیزیکی است برساخته اجتماعی یا زبانی می داند. با وجود آنکه فیزیولوژی و زیست شناسی به وضوح و بدون ابهام می گوید میان بدن زن و مرد تفاوت وجود دارد اما سر و کار پست مدرنیسم با فکت ها نیست.

    “همه چیز مجاز است”

    گرایش های فکری پست مدرنیستی در دهه های اخیر بخش های وسیعی از علوم انسانی و علوم اجتماعی زیر سایه خود گرفته و بسیاری از بخش های دنیای آکادمیک در سیطره این فلسفه قرار گرفته است. مشخصه این جریان فکری در یک نگاه کلی، طرد صریح سنت عقل گرایانه ی عصر روشنگری است. به ویژه در حیطه مطالعات فرهنگی، بسیاری از پیروان و شارحان پست مدرنیسم تحت تاثیر متفکران فرانسوی مانند ژیل دلوز، ژاک دریدا، فلیکس گوتاری، لوس ایریگاری و ژاک لاکان هستند. یکی از بنیادی ترین پایه های اندیشه ی این جنبش، سوء استفاده های مکرر از مفاهیم و واژگان متداول در علم است. آشفتگی های فکری در آثار پست مدرنیستی اغلب باعث می شود که این آثار در بین عوام، به لحاظ فلسفی عمیق به نظر برسند. تلفیق بی ربط و بی قاعده مفاهیم، وجه اشتراک بسیاری از آثار پست مدرنیسم است. با ساخت جملات و عبارات مبهم و ربط دادن واژگانی چون کاپیتالیسم و دوش واژینال، استیک و مردسالاری، یا با اصطلاحات ثقیلی چون گرانش کوانتومی، توپولوژی و فضای اقلیدسی می توان دهها و صدها کتاب و مقاله و سخنرانی منتشر کرد. ژاک لاکان با استفاده از علائم پیچیده منطق ریاضی، در حالیکه حتی اعداد گنگ و اعداد موهوم را با هم جابجا می گرفت جملات سنگین به ظاهر فلسفی بیرون می کشید که بی نهایت عمیق و مفهومی جلوه می کردند***. مفاهیمی که از فرط پیچیدگی، ممکن است بسیار ژرف به نظر برسند لیکن چیزی جز آشفتگی فکری و بازی زبانی با استفاده از کلمات پرطنین و پرطمطراق نیستند. در رویکرد پست مدرنیستی، بیان هر ادعا و هر کلمه ای  مجاز است. در این دیدگاه، اوراد جادوگری و تخیلات کیمیاگری همانقدر معتبر است که نظریه نسبیت اینشتین. زمانی که ژان بودریار**** می گوید: ”جنگ مدرن در فضای غیراقلیدسی رخ می دهد” احتمالا کمتر کسی از او می پرسد که مقصودش از فضای غیراقلیدسی واقعا چیست و اساسا فضای غیراقلیدسی که مساله ای در هندسه و همچنین فیزیک (در نظریه نسبیت) است چه ارتباطی به جنگ می تواند داشته باشد؟ این رویکرد در بین فمینیست های پست مدرن بسیار رایج است. به کارگیری واژگانی که در حیطه صلاحیت و تخصص آنها نیست و بیان جملات تکان دهنده. فمینیست پست مدرن ممکن است بدون آنکه بداند پ هاش***** به چه معناست آن را به کاپیتالیسم مرتبط کند و نتایجی بگیرد که بسیار عمیق و فلسفی جلوه می کند. بودریار و دلوز و گوتاری احتمالا بدون آنکه بدانند نسبیت، مکانیک کوانتومی و نظریه ی آشوب چیست از این واژگان برای بیان دیدگاه های خود استفاده کرده اند. استانیسلاو اندرسکی ****** استاد بریتانیایی – لهستانی جامعه شناسی جایی درباره این استفاده های پست مدرنیستی از مفاهیم و واژگان علمی  می نویسد: دستورالعمل نویسندگی به این سبک به نوعی هم آسان است و هم مفید. کافیست فرد یک کتاب درسی ریاضیات را به دست آورد و از بخش های کمتر پیچیده آن رونویسی کند. در این بین به آثار یکی دو شاخه علوم اجتماعی هم ارجاع بدهد و بدون آن که نگران ارتباط بین این عبارت ها باشد برای محصول فکری خود یک عنوان سنگین و پرطمطراق هم انتخاب کند که نشان دهد حل المسایل علم دقیق رفتار جمعی در علوم اجتماعی را کشف کرده است. این معرفت‌شناسی نسبی‌گرایانه به نوعی یاد آور این نقل قول از فایرابند است که می گوید: “همه روش‌شناسی‌ها محدودیت‌های خود را دارند و تنها قاعده‌ای که برجا می‌ماند این است که همه‌چیز مجاز است.” در ساختار اندیشه فمینیست های پست مدرن نیز این قاعده “همه چیز مجاز است” یک عنصر کلیدی است. حتی تا آنجا که انکار فکت و واقعیت مسلم نیز مجاز شمرده می شود. بر مبنای همین قاعده، فمینیست های پست مدرن درباره مسائل و مفاهیمی نظر می دهند که اصولا در حیطه صلاحیت آنها نیست. مسائل مربوط به آموزش های جنسی، بهداشت فردی و واژگان آناتومی و کالبدشناسی، موضوعاتی نیستند که افراد غیرمتخصص درباره آنها ابراز نظر کنند. فمینیست پست مدرن اما اغلب فراموش  می کند که فمینیست بودن از افراد متخصص بهداشت یا پزشک متخصص زنان نمی سازد. دستیابی به حقوق برابر زن و مرد و از میان برداشتن تبعیض جنسیتی در جهان نیز راهی نیست که با نفی عقلانیت دنیای مدرن ممکن شود. در مبارزه برای برابری جنسیتی ، همه چیز مجاز نیست. به بیان دیگر نمی توان با روشی ضد عقلانی و نافی علم و عقلانیت، با استعاره و نسبی گرایی معرفت شناختی و با اندیشه های تناقض آلود، به برابری زن و مرد دست یافت. ما به (“ضد روش”******* یا “بر علیه روش” به تعبیر فایرابند) نیاز نداریم و از قضا برای برابری زن مرد و برای از میان بردن تبعیض نظام مردسالارانه، به “روش” نیازمندیم. روشی که عقلانیت می طلبد و تخصص و دانش. الیس شوراتسر نویسنده، ناشر و مبتکر مجله سیاسی برای زنان به نام “اما”******** یکی از زنانی است که از دهها سال پیش روی مسائل زنان در کشورهای مختلف و مسائلی نظیر سقط جنین و حق طلاق، ختنه زنان و نظایر آن پژوهش می کند. روشی اصولی و قاعده مند که ساختار عقلانی و منطقی دارد و روش و هدف مشخص. اکت های روشنگرانه (برای مثال حق مالکیت زن بر بدن خود) زمانی معنا پیدا می کند که چارچوب فکری فرد، ساختاری منطقی و عقلانی داشته باشد. به بیان دیگر نمی توان هم از حق زن گفت و هم با حکومت ناقض حقوق زنان همدلی نشان داد. شوارتسر چهار ماه پس از انقلاب اسلامی به ایران رفت و قرار بود با روح الله خمینی در باره حقوق زنان مصاحبه کند. او به این دلیل که برای انجام این گفتگوها باید  روسری به سر می کرد از انجام مصاحبه صرف نظر کرد و نشان داد که اتفاقا بر خلاف روایت فمینیسم پست مدرن و بر خلاف ضدروش فایرابندی، همه چیز مجاز نیست.

    *Christina Scharff

    **Déconstruction

    *** برای مثال هیچ رابطه جنسی ای وجود ندارد: There is no sexual rapport

    **** Jean Baudrillard

    *****pH

    ******Stanislav Andreski

    *******Against Method

    ********EMMA

  • انقلاب اسلامی، مارکسیسم فرهنگی و «شرق‌شناسی وارونه»

    انقلاب اسلامی، مارکسیسم فرهنگی و «شرق‌شناسی وارونه»

    عرفان کسرایی| رادیو فردا 21.01.2019

    چند سال پیش زمانی که فدریکا موگرینی مسئول کنونی سیاست خارجی اتحادیه اروپا به غزه سفر کرد یکی از رسانه های اسرائیلی او را “کمونیست و اسلام دوست”  نامید. سخن این رسانه درباره چپگرا بودن او البته درست بود. دست کم اگر سابقه عضویت در جنبش جوانان کمونیست ایتالیا را نشانه ای بر چپ گرا بودن بدانیم. اما اسلاموفیل نامیدن یک فعال سیاسی چپ گرا، بحثی است که همچنان اینجا و آنجا شنیده می شود. موگرینی تنها سیاستمدار غربی با صبغه و سابقه جریانات چپ گرا نیست که همسو با اسلامگرایان خوانده می شود. در سراسر دنیای غرب سیاستمدارانی چپ گرا هستند که به مماشات و حتی سمپاتی و همسویی و هم پیوندی با اسلام گرایان رادیکال متهم می شوند. نه تنها سیاستمداران متمایل به چپ، بلکه بازماندگان کمونیسم دوران جنگ سرد نظیر حکومت های کوبا و کره شمالی و حتی حکومت سوسیالیستی ونزوئلا نیز پیوندی عمیق با حکومتی اسلامی مانند حکومت ایران دارند. از اینها گذشته نه تنها درغرب، که در تاریخ ایران به خصوص با ظهور جریانات چپ، مثال ها و مصداق های بسیار می توان یافت که نیروهای کمونیستی با رادیکال ترین اسلام گرایان همسو و هم پیمان شده اند. در سال پنجاه و هشت در حدود چند ماه پس از انقلاب اسلامی، رهبران حزب توده، یکی از قدیمی ترین احزاب سیاسی کمونیستی ایران تا آنجا پیش رفتند که صادق خلخالی را کاندیدای مورد نظر خود دانستند. نورالدین کیانوری، دبیر اول کمیته مرکزی حزب توده ایران در همان زمان گفته بود آیت الله خلخالی با شجاعتی بی ‌نظیر، چند صد نفر از مهم ‌ترین مهره‌های امپریالیسم را به جوخه اعدام سپرد. مساله هم پیوندی یا سمپاتی چپ گرایان با اسلام گرایان، فقط به همین یکی دو مورد تاریخی محدود نمی شود و این قصه سر دراز و عقبه ای تاریخی و بلکه ایدئولوژیک و فلسفی دارد. در حدود نیم قرن پیش، محمدرضا شاه پهلوی، نیروهای کمونیست و اسلامگرا را که بعدها در جریان انقلاب ۵۷ با یکدیگر علیه او هم پیمان شدند “ارتجاع سرخ و سیاه” خوانده بود. مقصود او به بیان دقیق، ائتلافی از مارکسیست ها و اسلام گرایان بود که بنا به دلایل مختلف، در برابر او صف آرایی کرده بودند.

     مارکسیسم فرهنگی

    درباره مارکسیسم و قرائت های تاریخی از آن بسیار گفته اند و بسیار نوشته اند. مدعیان پایبندی به مارکسیسم مکتبی به قدری پراکنده اند که به سختی می توان یک الگوی واحد برای تعریف آن پیدا کرد. با این وجود، آنچه که در مارکسیسم کلاسیک موضوع بحث است منازعه طبقاتی بین بورژوازی و پرولتاریاست. لیکن در سال های دهه ۱۹۶۰ میلادی، یعنی پس از گذشت بیش از یک قرن از آن روز که مارکس و انگلس، مانیفست حزب کمونیست را منتشر کردند، روایتی تازه از مارکسیسم پا گرفت که امروزه تحت نام مارکسیسم فرهنگی می شناسیم. مارکسیسم فرهنگی به لحاظ تاریخی در مکتب فرانکفورت ریشه دارد. یعنی زمانی بین جنگ جهانی اول و دوم که در آن اندیشمندانی چون تئودور آدورنو ، نظریه انتقادی را طرح کردند. این دیدگاه از دهه شصت میلادی به این سو در میان چپ گرایان در اروپا و آمریکای شمالی محبوبیت پیدا کرد و به جو غالب علوم انسانی و علوم اجتماعی به خصوص در دانشگاه های اروپایی تبدیل شد. این تاثیر چنان بود که هنوز با گذشت بیش از نیم قرن، ایده و محتوای اصلی آن بر دانشکده های اروپایی سایه انداخته است. مارکسیسم فرهنگی برخلاف مارکسیسم کلاسیک، عرصه اجتماع را صحنه منازعه بین استثمارشده و استثمارگر می بیند. به عبارت دیگر جدال بین اکثریت و اقلیت های اجتماعی. از این رو پیروان مارکسیسم فرهنگی ضمن آنکه عموما از حقوق همجنسگرایان، تراجنسیتی ها، از مبانی فمینیسم، اقلیت های قومی و نظایر آن حمایت می کنند، نقطه پیوندی هم با اسلام گرایان دارند. مسیحیت از دید آنان در نقش استثمارگر بوده و اینک حمایت از اسلامگرایان، جبران آن و به نوعی  حمایت از جمعیت استثمارشده تلقی می شود. در حالیکه به لحاظ نظری چنین همسویی بین پیروان مارکسیسم فرهنگی و اسلام گرایان نباید ممکن باشد، اما در عمل،  به رغم اختلاف اساسی درباره موضوعاتی چون تراجنسیتی ها، همجنسگرایان و … میان دیدگاه اسلام از یکسو و مارکیسسم فرهنگی از سوی دیگر ، نقطه اشتراک و پیوند عمیقی بین این دو به وجود آمده است. درک این تناقض عجیب شاید در نگاه نخست دشوار باشد. لیکن مارکسیسم فرهنگی در دورانی شکل گرفت و بسط پیدا کرد که جنبش هنری و فلسفی پست مدرنیسم در فرانسه روز به روز گسترش می یافت و محبوبیت پیدا می کرد. در عالم هنر ، آثار عجیب فاقد عناصر زیبایی شناختی معرفی می شد. هنر آوانگارد، سورئالیسم و اندیشه های پست مدرن مبتنی بر نسبی گرایی معرفت شناختی همه در همین دوران گسترش یافت. پیوند مارکسیسم فرهنگی و اسلام، شاید به همان دلیل ممکن شده که تابلوی سفید و کاملا خالی رابرت راشنبرگ در موزه هنر مدرن سانفرانسیسکو به عنوان اثر هنری به نمایش در آمده است. در چنین شرایط فکری متناقضی، مدیا بنجامین موسس گروه فمینیستی  کد پینک، در حالی که انتظار می رود به عنوان یک فمینیست به دفاع از حقوق پایمال شده زنان ایرانی بپردازد و علیه تبعیض و فشار بر آنان موضع بگیرد، کاملا برعکس به مدافع سیاست حکومت جمهوری اسلامی تبدیل می شود، در سفر به ایران حجاب اجباری بر سر می کند و از دست ضدزن ترین چهره های حکومت، لوح تقدیردریافت می کند. فراتر از این ها اگر قطعات این پازل پیچیده را کنار هم بگذاریم درخواهیم یافت که پیوند مارکسیسم فرهنگی، پست مدرنیسم و رادیکالیسم اسلامی چگونه و تحت چه شرایطی برقرار شده است و برای مثال، مبنای فکری حمایت میشل فوکو از انقلاب اسلامی چه بوده است. کافیست ببینیم که میشل فوکو از نظریه پردازان پست مدرنیسم، در ۱۹۵۰ به حزب کمونیست فرانسه پیوست و تحت تاثیر مارکسیسم و مکتب فرانکفورت بود. او در جریان انقلاب اسلامی بهمن پنجاه و هفت، به شدت به حمایت از آن پرداخت و حتی در آن کشاکش دوبار نیز به ایران سفر کرد.

    شرق شناسی وارونه

    سه سال پیش زمانی که فرانسوا بورگا  فیلسوف فرانسوی به قم سفر کرد، به یکی از روحانیون حکومتی جمهوری اسلامی گفت همه ما شاگردان شما هستیم و می دانیم که اندیشه سیاسی و اعتقادی شیعه دارای غنای بسیار زیادی است و به همین خاطر علاقه داریم که بیشتر از محضر شما استفاده کنیم. فرانسوا بورگا، شرق شناس چپ گرای فرانسوی همان فردی است که صادق جلال العظم اندیشمند سوری، او را “شرق شناس وارونه”  نامیده است. حسین الوادعی حقوقدان یمنی در مقاله ای با عنوان “چپ اروپایی که ابومصعب الزرقاوی را دوست دارد و از طه حسین بیزار است” می نویسد چپ اروپایی بر این باور است که صدای واقعی خاورمیانه، صدای روح الله خمینی و اخوان المسلمین و سلفی هاست. از دید این نویسنده، چپ اروپایی مفاهیمی مثل دموکراسی یا حقوق بشر را ارزش های استعماری غرب می داند و معتقد است این مفاهیم با واقعیت خاورمیانه همخوانی ندارند. الوداعی می نویسد فرانسوا بورگا در شرق مورد ستایش قرار می گیرد چون این تصور وجود دارد که او تصویری درست از اسلام به غرب ارائه می کند. این محبوبیت شرق شناسان نه تنها در جهان عرب و دنیای اسلام، بلکه در تاریخ معاصر ایران نیز همواره وجود داشته است و بسیاری از ایرانیان برای شرق شناسان ارج و منزلت فراوان قائل بودند. احمد کسروی از معدود متفکرانی بود که علیه این دیدگاه به مقابله برخواست و نقایص وکژفهمی های شرق شناسان را واکاوی کرد.  کسروی تنها در یک نمونه، صد و چهل و دو غلط در ترجمه ادوارد براون از تاریخ طبرستان ابن اسفندیار یافت و معتقد بود بسیاری از شرق شناسان کم مایه اند. از دید او حتی شرق شناسانی که برای مثال حافظ را ستایش کرده اند بدخواهان شرق هستند و می خواهند که مردمان شرق، عمر خود را چون حافظ در کنج خرابات سپری کنند. از دید کسروی حتی افرادی چون محمدعلی فروغی و محمد قزوینی و قاسم غنی نیز فریب شرق‌شناسان اروپایی را خورده‌ اند. از شرق شناسی سنتی اگر بگذریم، در شرق شناسی وارونه نگاهی حتی تحقیرآمیز به مردمان خاورمیانه وجود دارد. از این منظر، مردم خاورمیانه مردمی هستند که خودشان خواهان خرافات هستند و خواستار دوری از مدرنیته. مردمی که خودشان پیشرفت و علم را نمی خواهند. از دید شرق شناسان وارونه، سرکوب و شکنجه و قتل روشنفکران و منتقدان در خاورمیانه، ارزش های غالب و واقعی این ممالک هستند و مفاهیمی چون سکولاریسم و لیبرالیسم و دموکراسی، وصله های ناچسبی هستند که با بافت فرهنگی خاورمیانه سازگاری ندارند. مردم خاورمیانه، جمهوری اسلامی و دولت اسلامی و خلافت اسلامی می خواهند و نه رفاه و مدرنیته. چپ های اروپایی زیر سایه مارکسیسم فرهنگی، نقض حقوق بشر در این ممالک را چندان هم بی رحمانه نمی دانند، چون از دید آنها این اعمال وحشیانه از روح و فرهنگ و واقعیت وجودی این ممالک برخاسته است و به همین سبب به سادگی چشم روی آن می بندند. چپ اروپایی در عین حال که به مفاهیم و ارزش هایی چون آزادی بیان و دموکراسی و سکولاریسم پایبند است اما این پایبندی را تنها برای خود و جوامع اروپایی می خواهد و نه برای خاورمیانه ای ها. این است که مسئول چپگرای سیاست خارجی اتحادیه اروپا در عین حال که نقض دموکراسی و حقوق بشر را برای نمونه در میانمار محکوم می کند اما در سفر خود به تهران، به رغم تقاضاهای بسیار فعالان حقوق بشر، کمترین اشاره ای به مساله نقض حقوق بشر و دموکراسی در حکومت اسلامی نمی کند.

     

    لینک این مقاله در وبسایت رادیو فردا

  • گفتگوی دکتر علی نیّری با عرفان کسرایی درباره روش علمی بخش شانزدهم

    گفتگوی دکتر علی نیّری با عرفان کسرایی درباره روش علمی بخش شانزدهم

    برنامه آموزشی علمی مِهبانگ، سی ام جولای ۲۰۱۸ | محورهای برنامه : مغالطات منطقی در مباحث علمی و مذهبی و سیاسی

    لینک این برنامه در کانال یوتیوب برنامه مهبانگ

  • گفتگوی دکتر علی نیّری با عرفان کسرایی درباره روش علمی بخش پانزدهم

    گفتگوی دکتر علی نیّری با عرفان کسرایی درباره روش علمی بخش پانزدهم

     برنامه آموزشی علمی مِهبانگ، شانزدهم جولای ۲۰۱۸ | محورهای برنامه : علم و شبه علم در سینمای علمی تخیلی