Tag: داروین

  • سوزن در انبار کاه: مروری بر مسائل فلسفه علم مدرن

    سوزن در انبار کاه: مروری بر مسائل فلسفه علم مدرن

     کتاب در دست انتشار

    میلیاردها سال طول کشیده تا از دل آشوب در کیهان پهناور، از گرد و غبار و خاکستر پراکنده ستارگان مرده، چنین حیات باشکوهی روی زمین پدیدار شود. ذرات تشکیل دهنده عاج فیل‌ها، شاخک حلزون‌ها، منقار پرندگان، اتم های پوست نوک بینی ما، اتم های کاغذ این کتاب، دسته فلزی عینک، نان تست داخل کابینت، اتم های دماغه یک هواپیمای بویینگ ۷۴۷ و یا مغز ما همه و همه محصول کوره داغ کیهان و میراث چندین میلیارد سال واکنش شیمیایی هستند. حیرت برانگیزترین راز کیهان شاید این باشد که حدود سیزده میلیارد و هشتصد میلیون سال پس از پیدایش جهان، مغزی تکامل پیدا کرده که با حدود ۸۶ میلیارد نورون و یک شبکه پیچیده ازهزاران اتصال با نورونهای دیگر، کیهان پهناور را به قضاوت نشسته است و جسورانه می خواهد از وجود جهان رمزگشایی کند و در یک انبار بزرگ کاه، به دنبال سوزنی گمشده بگردد.

    موضوع اصلی کتاب پیش رو، بحث درباره روش ها و همچنین نظریه هاست و بررسی تبیین های رقیبی که دانشمندان در توصیف طبیعت به کار می گیرند. این کتاب در عین حال، پیامی است مکتوب برای آیندگان و رونوشتی است که برای فیلسوف علم سال ۲۱۳۵ (سال گذر خطرناک سیارک بن‌نو (101955) از نزدیک زمین) ارسال شده است. فیلسوف علم سال ۲۱۳۵ که این کتاب را می خواند ممکن است با مسائلی در فلسفه علم مواجه باشد که امروز در مخیله ما نیز نمی گنجد. در عین حال ممکن است متوجه خطاهای نظری و استدلالی ما درباره مسائلی شود که امروزه هنوز برای ما روشن نیست. بسیاری از نظریه های مبهم و ناقص کنونی درباره ابعاد کیهان، تعداد کهکشان های عالم، نحوه پیدایش جهان از هیچ، حد نهایی انبساط جهان و نظایر آن برای فلسفه علم امروز مسائلی ناروشن و مبهم به نظر می رسد. علم امروز هنوز سرشت ماده تاریک و ماهیت انرژی تاریک و بسیاری چیزهای دیگر را نمی شناسد و فیلسوف علم سال ۲۱۳۵، احتمالا از اینکه ما این مسائل را نمی دانستیم و در فهم آنها دچار بلاتکلیفی بودیم حیرت خواهد کرد.

  • آیا خداباوری محصول تکامل زیستی ماست؟

    آیا خداباوری محصول تکامل زیستی ماست؟

    عرفان کسرایی| بی بی سی فارسی نوزدهم جولای 2018

    زمانی که از باور به خدا صحبت می کنیم پیش از هر چیز باید مقصود خود را از خدا و مفهوم آن روشن سازیم. نگاهی به لیست خدایان در طول تاریخ نشان می دهد  که مفهوم خدا بسیار فراتر از خدایان ادیان ابراهیمی است. به بیان دیگر، گانش پسر شیوا با سری همانند فیل در هندوستان، خدایان جزایر پلینزی، خدایان محلی سریلانکایی تامیلی، خدایان آزتک‌ها و خدایان مصر و یونان باستان نیز خدایانی محسوب می شوند که ممکن است حتی نام آن ها را نیز نشنیده باشیم. هر چند که امروزه خدایی چون زئوس، یکی از قدرتمندترین خدایان یونان باستان به تاریخ پیوسته و حس ایمان دینی و پرستش را در کسی زنده نمی کند اما هرکدام از این خدایان، روزگاری در گوشه ای از پهنه گیتی ، پیروانی داشته اند و برای بسیاری مقدس بوده اند. تنها در دایرةالمعارف خدایان* بیش از ۲۵۰۰ خدای موجود در تاریخ بشر معرفی شده است. اما به راستی منشاء باور انسان به دین و خدا چیست؟ این موضوعی است که دانشمندان و فیلسوفان بسیاری را با خود مشغول کرده است و هر یک تلاش کرده اند پاسخی برای این پرسش بیابند که باور به خدا از چه زمانی و بر چه مبنایی در فرهنگ های مختلف بشری شکل گرفته است. از دید فروید منشا باور دینی را باید در روان رنجوری بشر جستجو کرد و از دید دورکهایم ، دین یک برساخته اجتماعی است. ریچارد داوکینز، زیست شناس تکاملی، دین را از منظر فرگشتی و بر مبنای نظریه داروین مورد بررسی قرار می دهد و در کتاب مشهور خود (توهّم خدا) می گوید: اگر عصب شناسان یک مرکز مرتبط با باور به خدا در مغز پیدا کنند، دانشمندان داروینیستی همانند من همچنان در پی آنند که دریابند چرا انتخاب طبیعی به گزینش چنین مرکزی انجامیده است؟ به عبارت دیگر خواهیم پرسید چرا آن دسته از نیاکان ما که به لحاظ ژنتیکی مستعد داشتن چنین مرکزی در مغز خود بوده اند باقی مانده و تولید مثل کرده اند؟ پرسش داوکینز در حقیقت این است که دین چه کارکرد و فایده ای برای انسان داشته که با گذشت حدود ۸۰ هزار سال پیش تا کنون بشر را با خود مشغول کرده است. آیا دین عامل سازگاری انسان با محیط بوده است؟

    به تعبیر زیگموند فروید ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺩﺍﺭﻭﯾﻦ ﺗﻮﻫّﻢ ﺧﻮﺩﺷﯿﻔﺘﮕﯽ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ و ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﺩﺍﺭﻭﯾﻦ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ ﺍﯾﻦ تکبر انسان که ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺗﻮﻫﻤﯽ ﺑﯿﺶ ﻧﺒﻮﺩﻩ است.

     

    دین، میراث فرهنگی مفید یا مضر؟

    در باب اینکه دین در طول تاریخ حیات انسان فایده یا صرفه تکاملی داشته دیدگاه های مختلفی وجود دارد. برخی دین را به عنوان یک پارازیت فرهنگی**  می بینند که اگرچه برای میزبان انسانی خود فایده ای ندارد و چه بسا مضر هم باشد اما به مثابه انگل فرهنگی برای تکثیر و بقای خود از میزبان انسانی بهره برده است. برخی دین را عامل انسجام درون گروهی در رقابت با دیگر گروه ها می دانند و به عبارتی قائل به این نکته هستند که دین برای بقای گروه های انسانی، فایده تکاملی داشته است. برخی بر این باورند که دین ، نه به صورت مستقیم بلکه محصول جانبی و غیرمفید از خصیصه های دیگری است که به سود سازگاری انسان با محیط بوده اند. آنها رفتار شب پره را مثال می آورند که در حرکت به سمت شعله شمع، رفتاری از خود بروز می دهد که باعث مرگ او می شود. این رفتار  شب پره از دید دانشمندان ، محصول فرعی از پرواز شب پره به سمت ماه و به قصد جهت یابی بوده است. انسان مذهبی وقت و انرژی و هزینه و حتی زندگی خود را وقف باورهایی می کند که کمترین سودی به حال او ندارد اما این رفتار از دید ریچارد داوکینز یک محصول جانبی نامطلوب یا یک انحراف از یک خصیصه دیگر است که شاید زمانی مفید بوده است. به بیان دیگر، گرایشی که در شرایط خاصی توسط نیاکان ما انتخاب شده در واقع دین نبوده است و بلکه فایده های دیگری داشته و تنها به شکلی کاملا تصادفی در قالب رفتار دینی ظاهر شده است.

    خداباوری از دید داروین

    بحث های بسیاری بر سر تفاوت میان بی خدایی و ندانم گرایی در جریان است. خداباوران با یک معیار و شدت مشخص درگیر ایمان به خدا نیستند و بسیاری از بی خدایان نیز در قاب اندیشه خود جایی بین بی خدایی و ندانم گرایی به سر می برند. ریچارد داوکینز در کتاب توهم خدا معیاری را معرفی می کند که به عدد داوکینز*** مشهور شده است. بر این اساس عدد ۱ بیانگر اعتقاد عمیق به خدا و خداباوری حداکثری و عدد ۷ نشان دهنده بی خدایی حداکثری است.  خود داوکینز درباره اینکه کجای این معیار ایستاده می گوید جایی روی شش اما متمایل به هفت. او می افزاید من یک ندانم گرا هستم و آگنوستیک بودن من به وجود خدا به اندازه آگنوستیک بودن من به وجود پری در انتهای باغ است. چارلز داروین نیز دست کم آن گونه که از روی آثار و مکاتبات به جا مانده از او می توان دریافت، بی خدا نبوده است و در نوشته ای مربوط به سال ۱۸۷۹ یعنی سه سال پیش از مرگ می نویسد من هرگز در شدیدترین نوسان های فکری ام آتئیست به معنای منکر وجود خدا نبوده ام و فکر می‌کنم به ‌طور کلی و هر چه پیرتر می شوم، اغلب تعبیر آگنوستیک ، شرح درست تری از وضعیت ذهنی من به دست می دهد.

    باور به خدا از دید زیگموند فروید، عصب شناس و روانکاو مشهور اتریشی یک امر توهّمی است و خدا در نظر او همان مفهوم پدر است که در ذهن انسان تعالی پیدا کرده است.

     

    خداباوری از دید فروید و از منظر فیزیولوژی مغز

     باور به خدا از دید زیگموند فروید، عصب شناس و روانکاو مشهور اتریشی یک امر توهّمی است و خدا در نظر او همان مفهوم پدر است که در ذهن انسان تعالی پیدا کرده است. مفهومی که آدمی بر اثر نیازها و ناتوانی های خود در دوران کودکی به آن پناه برده است. از دید فروید باور دینی از جمله رفتارهای روان رنجورانه انسان مانند وسواس به شمار می رود. با ظهور علم مدرن، بررسی مکانیسم عمل مغز و نقش آن در باور به خدا و ماوراء الطبیعه نیز میسر شد. به تدریج منشاء توهمات دینی و درگیری ذهنی با مذهب و خدا و ارتباط آن با اختلالات شدید سامانه لیمبیک مشخص شد و انسان دانست که ادراکات و تجربیات اسرارآمیز دینی و راز و نیاز و حس پرستش و زانو زدن در برابر قدرتی فراطبیعی از کجا ناشی می شود. مطالعه سال ۲۰۱۶ جانستون**** حتی امکان ارتباط بین تجربیات عمیق مذهبی***** از یک سو و بیماری صرع از سوی دیگر را مورد بررسی قرار می دهد. اگر بتوان دینداری را با فعالیت های الکتریکی غیرطبیعی مغز توضیح داد و باور به خدا را با کارکرد لوب گیجگاهی، دیگر جایی برای خدا و افسانه های دینی باقی نمی ماند و دین و خدا چیزی جز میراث تکاملی زیستی و چیزی جز عملکرد طبیعی مغز نیستند. یافته های داروین در زیست شناسی و صورت بندی نظریه تکامل در کنار پیشرفت های علم به خصوص در نوروساینس و علوم اعصاب به نوعی تکمیل قطعات پازل فهم ما از جهان به شمار می روند. درست همانگونه که کپرنیک در سال ۱۵۴۳ نشان داد زمین مرکز کائنات نیست و هیچ جایگاه ویژه ای نیز در کیهان ندارد، داروین نیز به ما نشان داد که انسان نه تنها اشرف مخلوقات نیست، بلکه حتی با برنج و ماهی و شامپانزه نیز منشا یا نیای مشترک دارد. ضمن آنکه انتخاب طبیعی، مکانیسم پیشنهادی داروین برای تکامل زیستی، جایی برای باور به خدا و افسانه های عهد عتیق که در سِفر پیدایش وداستان آفرینش آدم و حوا و هابیل و قابیل که در کتاب های دینی آمده باقی نمی گذارد. به تعبیر زیگموند فروید ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺩﺍﺭﻭﯾﻦ ﺗﻮﻫّﻢ ﺧﻮﺩﺷﯿﻔﺘﮕﯽ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ و ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﺩﺍﺭﻭﯾﻦ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ ﺍﯾﻦ تکبر انسان که ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺗﻮﻫﻤﯽ ﺑﯿﺶ ﻧﺒﻮﺩﻩ است.

    *Encyclopedia of Gods

    **Cultural Parasite

    ***Dawkins number (DN)

    ****Brick Johnstone

    *****hyper-religious experiences

     

    متن این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی

  • داروینیسم، پایانی بر افسانه آفرینش

    داروینیسم، پایانی بر افسانه آفرینش

    مقاله ای درباره بحث پرگار

     عرفان کسرایی – پژوهشگر فلسفه علم در دانشگاه کاسل آلمان

    در تاریخ علم ، کمتر نظریه‌ای مانند نظریه داروین با جزم‌ها و باورهای دینی درافتاده است. اکتشافات و نظریه‌های انقلابی بزرگ در تاریخ علم کم نیستند. برای نمونه نظریه‌ اتمی بوهر، نظریه الکترومغناطیس ماکسول، نظریه نسبیت اینشتین هر کدام سهم بزرگی در گسترش افق دید بشر و فهم او از طبیعت داشته‌اند. در این بین اما گویی که نظریه داروین، تفاوتی بنیادین با سایر نظریه‌های علمی دارد. نظریه داروین، انسان را با حقیقتی ژرف در طبیعت مواجه می‌کند که تا زمان انتشار کتاب اصل انواع (خاستگاه گونه‌ها)  چارلز داروین در سال ۱۸۵۹ از دید بشر پنهان مانده بود. این که تنوع زیستی و تعدد حیرت آور گونه‌های حیات بر روی زمین، در جریان انتخاب طبیعی و طی فرایند‌های چندصد میلیون ساله اتفاق افتاده‌، کاملا با خلقت دفعی، با داستان آدم و حوا، داستان کشتی نوح و سفر پیدایش که در متون دینی آمده در تضاد و تعارض بود. دین قبلا هیچ نظری درباره الکتریستیه، درباره ماهیت نور یا درباره اتم‌ها نداشت اما نظریه داروین، به موضوعاتی می‌پرداخت که دین، پیشتر درباره آن نظر داده بود. از این رو به سختی می‌توان فردی مذهبی یا نهادی دینی را یافت که مثلا با نظریه نسبیت خاص اینشتین یا نظریه اپتیک کوانتومی مخالفتی داشته و در تد اندپی انکار آن باشد. نظریه داروین اما در طی حدود یکصد و پنجاه سال اخیر به یکی از بزرگترین چالش‌های دین تبدیل شده است.

    رویارویی نظریه داروین با اساطیر دینی

    اسطوره آفرینش یا به عبارت دیگر، داستان و روایتی که ادیان مختلف درباره حیات روی زمین و یا پیدایش جهان ارائه می‌کنند کم و بیش مشابه یکدیگر است. از روایت اساطیری یونانی یا چینی گرفته تا روایت سومری و بابلی و حتی متون یهودی و مسیحی و اسلامی که بر اساس آنها جهان با فرمان الهی در شش روز خلق شده و در آن انسان به عنوان اشرف مخلوقات ، از بهشت رانده شده و بر زمین هبوط کرده است. موجودی که از گل و خاک آفریده شده و با دمیده شدن روح خدا در او بر سایر موجودات برتری داده شده است. این روایت‌های اسطوره‌ای دست کم در چند نقطه تاریخی، به شکلی بنیادی در تعارض با علم و یافته‌های علمی قرار گرفته است. نخستین رویارویی را شاید بتوان در نظریه خورشیدمرکزی کوپرنیک در عصر رنسانس پیدا کرد. دیدگاه کوپرنیک، جایگاه زمین در کائنات را از عرش به فرش کشید و نشان داد، زمین هیچ موقعیت به خصوصی در جهان هستی ندارد. نظریه کوپرنیک به وضوح در تعارض با باور دینی کلیسایی بود که زمین را مرکز جهان هستی می‌دانست. نظریه داروین یک گام به پیش رفت و نشان داد، انسان هیچ موقعیت به خصوصی بر روی زمین ندارد و از قضا تاج آفرینش یا اشرف مخلوقات نیست. بر اساس نظریه داروین، انسان موجودی است که با سایر موجودات، نیای مشترک دارد و این مکانیسم انتخاب طبیعی است که این پیچیدگی حیرت برانگیز و این نمایش باشکوه را در دنیای گیاهان و جانوران ایجاد کرده است.

    بدفهمیها از نظریه تکامل

    بدفهمی‌ها از نظریه داروین فقط مختص به عوام نیست. بسیاری از متخصصان یا متفکرانی که با جزییات نظریه داروین آشنا نیستند نیز ممکن است آن را اشتباه درک کرده و یا چه بسا حتی با نظریه لامارک جابجا بگیرند. برای نمونه در منابع فارسی زبان، دکترعبدالکریم سروش در کتاب “علم چیست؟ فلسفه چیست؟” و نیز در کتاب “دانش و ارزش” (که در آن اوولوشن را “برآمدن” می نامد) نظریه داروین  و بقای اصلح را با بیانی اشتباه معرفی می‌کند و :می‌نویسد

    ” اگر بپرسيم كدام جانور است كه حفظ خواهد شد؟ پاسخ اين است: آن كه شايسته تر است و اگر بپرسيم كدام جانور شايسته تر است؟ جواب اين خواهد بود: آن كه حفظ خواهد شد.

    و از آن نتیجه می‌گیرد که نظریه انتخاب طبیعی و بقای اصلح، دور منطقی دارد و اصطلاحا توتولوژیک است.* به باور نویسنده، نظریه تکامل داروین از پیش‌بینی، که لازمه هر نظریه علمی است عاجز است و شاهد و قرینه مستقلی غیر از تعریف دوری خود ندارد. در کنار اینها  یکی از رایج‌ترین بدفهمی‌ها از نظریه داروین در بین غیرمتخصصان این است که برخی به اشتباه تصور می‌کنند نظریه داروین می‌گوید انسان از نسل میمون است و بلافاصله می‌پرسند اگر که انسان از نسل میمون است پس چرا هنوز میمون وجود دارد؟ چرا برخی از این میمون‌ها هنوز میمون مانده‌اند و بقیه انسان شده‌اند؟ چنین پرسشی از اساس اشتباه است و مانند این است که بپرسیم اگر استرالیایی‌ها و آمریکایی‌ها از نسل اروپایی‌ها هستند پس چرا هنوز اروپایی وجود دارد؟ این درک اشتباه از نظریه داروین مبنی بر اینکه انسان برآمده از میمون است در اواخر بخش اول از کتاب “علم چیست، فلسفه چیست؟” دکتر عبدالکریم سروش نیز تکرار شده است. دکتر عبدالکریم سروش می نویسد :

    “درﺳﺖ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﮕﻮﻳﻴﻢ اﻧﺴﺎن ﺑﺮآﻣﺪه از ﻣﻴﻤﻮن اﺳﺖ . اﻣﺎ ﻧﺎدرﺳﺖ اﺳﺖ اﮔﺮ ﺑﮕﻮﻳﻴﻢ اﻧﺴﺎن ﭼﻴﺰی ﺟﺰ میمون برهنه نیست.” **

    جمله نخست به وضوح اشتباه است. انسان برآمده از میمون نیست. درست این است که بگوییم ما با میمون‌ها و کپی‌ها نیای مشترکی داریم که حدود ۷ میلیون سال پیش می‌زیسته لیکن این نیای مشترک، انسان یا میمون نبوده و در واقع موجودی شبیه به کپی بوده است. این بدفهمی‌ها همواره در این حد ساده‌انگارانه نیست. گاهی پذیرش این‌که این حد از پیچیدگی در ساز و کار عضوی مانند چشم، به صورت تصادفی شکل گرفته غیرممکن است. البته چشم به صورت تصادفی شکل نگرفته و ایراد بزرگ در به کارگیری کلمه‌ی تصادفی درست همینجاست. تکامل یا فرگشت، فرایندی صرفا تصادفی نیست. از قضا آنچه که داروین صورتبندی کرده (یعنی انتخاب طبیعی) اصلا و ابدا تصادفی نیست و فرایندی است که طی آن انباشت تدریجی تغییرات کوچک، می‌تواند به شکل‌گیری یک عضو پیچیده مانند چشم منجر شود. این همان شمّ ناباورانه‌ای است که ویلیام پالی الهیات‌دان بریتانیایی در تمثیل ساعت‌ساز به کار می‌برد. اینکه اگر در بیابان، ساختار پیچیده‌ای چون ساعت ببینم که گوشه‌ای افتاده، نخواهم گفت که این ساعت خودبخود ایجاد شده و همواره اینجا بوده است. چنین ساختار پیچیده‌ای حتما سازنده‌ای و ساعت‌سازی داشته که قطعات و اجزای آن را با هدف مشخصی در کنار هم قرار داده است. در صورت‌بندی این استدلال اشتباه، نمی‌توان به پالی خرده گرفت. او در کتاب الهیات طبیعی، اطلاعی از نظریه داروین نداشت (از نظر تاریخی نمی‌توانست داشته باشد چون کار داروین در حدود نیم قرن پس از درگذشت پالی منتشر شد). نظریه داروین می‌تواند شکل‌گیری گونه‌های زیستی پیچیده را توضیح دهد. این نظریه قادر است روند شکل‌گیری اعضایی مانند چشم را که به نظر می‌رسد برای هدف مشخصی و توسط یک ناظر و طراح هوشمند طراحی شده‌اند توضیح دهد. هر چند ممکن است باور این مساله دشوار باشد اما طبیعت، برای پیشبرد انتخاب طبیعی نیازی به طراح ندارد و خود قوانین طبیعت هستند که مکانیسم انتخاب طبیعی را پیش می‌برند. درست مثل گردش سیارات در مدار مشخص به دور خورشید که غربال طبیعی قوانین فیزیک است. قوانین کپلر و ساختار فیزیکی جهان ایجاب می‌کند که سیارات در مدار مشخصی به دور خورشید بگردند.

    نظریه داروین یک نظریه است

    یکی از رایج‌ترین اشتباهات مخالفان نظریه داروین این است که تصور می‌کنند نظریه داروین صرفا یک نظر است. به عبارت دیگر آن‌ها مفهوم نظریه در علم را با عبارت روزمره “نظر” جابجا گرفته‌اند. نظریه داروین، نظریه‌ای است درباره‌ی یک فکت. نظریه‌ای درباره‌ی یک واقعیت که در طبیعت اتفاق افتاده است. البته ممکن است روزی نظریه داروین با یک نظریه بهتر و جامع‌تر جایگزین شود اما این موضوع، اختلافی در اصل ماجرا ایجاد نمی‌کند. فرگشت یا همان تکامل، فرایندی بوده (و هست) که واقعا در طبیعت اتفاق افتاده (و هنوز هم می‌افتد و خود ما بخشی از فرایند تکامل هستیم و نه در نقطه غایی آن) و انکار آن چیزی مانند انکار وجود گرانش یا جاذبه زمین است. گرانش را نیز در فیزیک می‌توان در پرتو نظریه‌های مختلفی تفسیر و تبیین کرد. (گرانش به مفهوم نیوتنی یک چیز است و به مفهوم نسبیتی چیز دیگری است و با خم هندسی فضا در هندسه نااقلیدسی تبیین می‌شود.) اما صرف نظر از اینکه چطور توضیح داده شود، یک فکت (واقعیت) به شکل جاذبه وجود دارد. اشیاء به زمین سقوط می‌کنند چه ما نیوتنی به آن نگاه کنیم چه نسبیتی. نظریه تکامل قدرت تبیینی دارد همانطور که نظریه نسبیت عام اینشتین، وجود سیاهچاله‌ها یا خم شدن نور در جاذبه خورشید را توضیح می‌دهد. یک نظریه در طول زمان مدام بهتر و بهتر می‌شود و در معرض نقد قرار می‌گیرد و این مساله فقط منحصر به نظریه داروین نیست.در کیهان شناسی نیز برای مثال، ثابت کیهانی (فرض اینشتین برای توجیه جهانی ایستا) با مشخص شدن انبساط جهان (کشف ادوین هابل در سال ۱۹۲۹) با مشکل مواجه شد و بعدها با کشف انبساط شتابدار جهان دوباره توسط کیهان‌شناسان جدی گرفته شد. برای کسانی که با تاریخ علم و مفهوم نظریه های علمی آشنایی دارند این موضوع کاملا آشناست.

    آیا ممکن است نظریه داروین اشتباه باشد؟

    گاهی برای روشن شدن وجوهی از یک نظریه، زمان طولانی لازم است. مثلا امواج گرانشی در حدود یکصد سال پس از پیش بینی نسبیت اینشتین در رصدخانه لایگو آشکار سازی شد. نظریه داروین هم از این قاعده مستثنی نیست. جنبه‌های بسیاری بود که داروین از آن اطلاع نداشت. داروین چیزی از کار مندل و مهم‌تر از آن چیزی از ژنتیک نمی‌دانست. این مساله نقطه ضعفی برای نظریه داروین محسوب نمی‌شود. ماکسول هم که با صورت‌بندی معادلات الکترومغناطیسی گام بزرگی در علم برداشت، به فرض غلطی مثل وجود اتر برای انتشار امواج الکترومغناطیسی باور داشت. بنابراین این که یک نظریه علمی به مرور زمان سازگارتر و بهتر و دقیق‌تر می‌شود موضوعی منحصر به نظریه داروین نیست. در مقام مقایسه، نظریه داروین مانند پازل نقاشی مونالیزا است که بخش‌های بسیاری از آن برای علم امروز روشن شده است. قطعات پراکنده‌ای از این پازل (مثلا در پس زمینه یا قسمت مو) ممکن است هنوز مشخص نباشد اما یک چیز برای عقل سلیم واضح است. این نقاشی هرچه هست نمی‌تواند مثلا پازل نقاشی تابلوی جیغ ادوارد مونک باشد. شواهد تکامل (در اینجا : قطعات پازل) به قدری زیادند که ما مطمئنیم در حال تکمیل پازل نقاشی مونالیزا هستیم و نه چیز دیگر. شاید گفته شود هیچ یک از ما تکامل یک ماهی یا طوطی را به معنی متداول در علم، مشاهده نکرده‌ایم. این پرسش جای بحث بسیار دارد زیرا مفهوم مشاهده در علم ، عملا تا این حد ساده نیست. ما درون خورشید را نیز مشاهده نکرده‌ایم و هیچ دانشمندی، قطعه‌ای از درون خورشید را به آزمایشگاه نیاورده تا ساختار شیمیایی آن را آزمون کند. با این وجود آیا این بدین معناست که مثلا درون خورشید از سرب و جیوه تشکیل شده و آنچه که دانشمندان از ساختار درون خورشید به ما می‌گویند اشتباه است؟ خیر! روش علمی که در نظریه داروین به کار گرفته می‌شود نیز همانقدر معتبر و عقلانی است که در کیهان‌شناسی و یا زمین‌شناسی از آن بهره می‌گیریم.

    راه حل مذهب در مواجهه با نظریه داروین

    نظریه داروین ماهیتا با دین و دینداری و باور به آفریدگار در تعارض است. نظریه انتخاب طبیعی داروین، پیچیدگی حیات را بدون استفاده از فرض اضافی  توضیح می‌دهد. این نظریه مبتنی بر یک فرایند مادی و خودکار است که هیچ سهم و جایگاهی برای یک خالق متعال قائل نیست. با این وجود باورمندان به مذاهب، امروز به ندرت از نظریه خلقت آنی پشتیبانی می‌کنند. هواداران طراحی هوشمند ، در عین حال که اساسا فرگشت را می‌پذیرند، به لزوم وجود یک آفریدگار و طراح هوشمند در طراحی ساختار پیچیده حیات باور دارند. بزرگترین نقص این دیدگاه آنجاست که توانایی تنظیم چنین پیچیدگی و تکامل، مستلزم این است که خود آفریننده یا طراح، بی نهایت پیچیده باشد. بنابراین کسی که به طراحی هوشمند باور دارد بنا را بر این می‌گذارد که موجودی دانا و با پیچیدگی فوق العاده زیاد وجود دارد. اما مشکل اینجاست که خود آن طراح پیچیده را توضیح نمی‌دهد و آن را صرفا با ایمان قلبی می‌پذیرد و نه با استدلال و آزمون تجربی. لیکن از نظر روش علمی، نظریه داروین و انتخاب طبیعی، بسیار باورپذیرتر از این است که قبول کنیم انسان از گل و خاک آفریده شده است. ریچارد داوکینز زیست شناس تکاملی بریتانیایی جایی می‌گوید: مذهب ما را به راضی بودن و سرسپردگی تعلیم می‌دهد تا از درک علمی جهان و از درک ساز و کار حاکم بر جهان ناتوان باشیم. از دید داوکینز، فرض وجود خدا، هیچ توضیح ارزشمندی برای هیچ پدیده‌ای نیست. زیرا صرفا چیزی را فرض می‌گیرد که قرار است توضیح دهیم. فرض سختی می‌کند تا مساله سختی را توضیح دهد و مساله را رها می‌کند. آیزاک آسیموف جایی گفته بود برای قبول آفرینش باوری باید همه زیست شناسی، بیوشیمی، زمین شناسی و اخترشناسی جدید و به طور کلی تمام علم را کنار گذاشت.

    نه تنها نظریه داروین از طبیعت اسطوره زدایی می‌کند بلکه کیهان‌شناسی نیز به تدریج به این سو می‌رود که تبیین خلقت‌گرایانه در ایجاد جهان را حذف کند. فیزیکدانانی مانند استیون هاوکینگ معتقد بودند که علم روزی توضیحی برای پیدایش جهان خواهد یافت. این اسطوره زدایی عملا علیه مذهب است. کسی که ساز و کار کیهان را با استفاده از روش علمی درک کند دیگر باور نخواهد کرد که شهاب‌سنگ ها (آنطور که متون دینی می گویند) تیرهایی هستند که از عالم غیب برای رانده شدن شیاطین در آسمان پرتاب شده‌اند. علم به صورت ذاتی، الهیات و نگاه اسطوره‌ای به طبیعت را کنار می‌زند. نظریه داروین، خواه ناخواه داستان آفرینش انسان از گل و خاک و یا رانده شدن او از بهشت و خوردن میوه ممنوعه را غیرقابل باور می‌کند.

    آیا نظریه داروین، اثبات شده است؟

    مفهوم اثبات در مسائل فلسفه علم و روش علمی بسیار می‌تواند گمراه کننده باشد. نظریه داروین اما برخلاف آنکه کارل پوپر آن را در آثار اولیه خود مانند کتاب فقر تاریخیگری***  و یا حتی در کتاب در جستجوی ناتمام****، ابطال‌ناپذیر می‌دانست (در کنار نظریه‌های فروید و مارکس و آدلر) کاملا آزمون‌پذیر و ابطال پذیر است. (برای نمونه نگاه کنید به مبحث تکامل آزمایشگاهی و کار ریچارد لنسکی  در دانشگاه میشیگان که در آن از سال ۱۹۸۸ تا کنون حدود ۶۶۰۰۰ نسل باکتری بررسی شده اند)*****

    بنا براین برخلاف اصرار دینداران مبنی بر وجود حلقه مفقوده در نظریه داروین، فسیل‌ها تنها شواهد برای تایید نظریه تکامل نیستند. نظریه داروین بر خلاف باور الهیاتی، خود را در معرض نقد و آزمون و کوشش معطوف به ابطال قرار می‌دهد. شاید حتی گفته شود لزومی ندارد که هر کوشش فکری بشر حتما ابطال پذیر باشد و ابطال ناپذیر بودن باور دینی به معنای بی محتوا و پوچ بودن آن نیست. این سخن از جهاتی درست است. موسیقی و شعر، داستان و تاریخ یا قوانین ورزشی ابطال پذیر نیستند و ابطال ناپذیربودن آنها هم نقطه ضعف محسوب نمی‌شود. اما باور دینی از این لحاظ مانند فعالیت های ذوقی بشر نظیر هنر و ادبیات نیست. دین مدعی است آموزه هایی برای فهم جهان دارد و برنامه ای برای سعادت انسان. اگر روزی شواهدی در رد نظریه داروین پیدا شود، نظریه داروین ابطال می‌شود و ما باید در پی نظریه‌ای باشیم که بتواند پدیده‌هایی که نظریه داروین قادر به تبیین آن نیست را توضیح دهد. اما کسی که به متون دینی باور دارد حتی اگر تمام شواهد دنیا هم بر خلاف رای او باشند، از آنجا که در کتاب مقدس طور دیگری نوشته، آن شواهد را نخواهد پذیرفت.

    *(عبدالکریم سروش، دانش و ارزش: پژوهشی در ارتباط علم و اخلاق (ص. ۱۱۴

    **(عبدالکریم سروش، علم چیست، فلسفه چیست؟” ، بخش اول (علم چیست؟

    ***Karl R. Popper, The Poverty of Historicism (P.109)

    **** Karl R. Popper, Unended Quest: An Intellectual Autobiography (P. 170)

    ***** The E. coli long-term evolution experiment (LTEE)

    لینک این مقاله در فیس بوک برنامه پرگار

    این مقاله و سایر مقالات مرتبط با برنامه پرگار وبسایت بی بی سی فارسی

  • داروین و خدا – برنامه پرگار تلویزیون بی بی سی فارسی| ژوئن 2018

    داروین و خدا – برنامه پرگار تلویزیون بی بی سی فارسی| ژوئن 2018

    نظریه‌ی داروین با ایده‌ی آفرینش خدایی جمع شدنی‌ست؟

    چارلز داروین بدون آنکه خود بخواهد اعتقاد دینی در مورد آفرینش انسان را از پایه به لرزه درآورد. آیا راهی هست که بتوان ایمان دینی در مورد آفرینش خدایی انسان را با نظریه ی تکامل داروین سازگار کرد؟ مهمان‌های برنامه: سروش دباغ پژوهشگر مطالعات اسلامی وعرفان کسرایی پژوهشگر مطالعات علم. بحث درباره “نظریه‌ی داروین با ایده‌ی آفرینش خدایی جمع شدنی‌ست؟”

    لینک این برنامه در کانال یوتیوب بی بی سی

    لینک این برنامه در وبسایت بی بی سی فارسی

    پادکست این برنامه

    نسخه کم حجم این برنامه

     

    فایل صوتی کم حجم

    شامل چند دقیقه بحث بیشتر در پایان برنامه

  • فیلسوفان علم دقیقا چه کار می کنند؟

    فیلسوفان علم دقیقا چه کار می کنند؟

    عرفان کسرایی| ماهنامه دانشمند، شماره 626، آذر 1394

    آیا دانشمندان به فلسفه علم نیاز دارند؟

    در یک نگاه  کلی؛ فیلسوفان کسانی هستند که پرسش های فلسفی می پرسند. اینکه پرسش های فلسفی دقیقا چه نوع پرسش هایی هستند و اساسا یک پرسش چه ویژگی های باید داشته باشد تا فلسفی محسوب شود؛ بحث طولانی و دامنه داری است. فیلسوفان برای هر موضوعی دنبال فلسفه می گردند. از دید برخی از آنها حتی خود فلسفه هم فلسفه دارد و عده دیگری حتی بر سر اینکه اصولا  فلسفه یا پرسش های فلسفی وجود دارند یا نه با یکدیگر اختلافات بنیادینی دارند. برخی به سخن منسوب به ارسطو استناد می کنند که می گوید حتی برای رد فلسفه نیز باید فلسفه ورزی کرد! هر چند ممکن است کلمهء فلسفه؛ بسیاری را به یاد سقراط و افلاطون و ارسطو بیاندازد اما موضوعات مورد بحث “فلسفه علم” تقریبا کار زیادی با فلسفه یونان باستان ندارد. نه اینکه با آن بی ارتباط باشد اما فلسفه علم از چیزهایی صحبت می کند که در تاریخ فلسفه اصلا مورد بحث نبوده و به عبارت بهتر نمی توانسته مورد بحث باشد.

    فلسفهء علم از چه زمانی آغاز شد؟

    به بیان خلاصه؛ فلسفه علم پیامدهای فکری- فلسفی علوم  را از جنبه های گوناگون تاریخی؛ منطقی و روش شناسی تحلیل و بررسی می کند. تحولاتی که پس از قرن ۱۶ و ۱۷ میلادی با ظهور دانشمندانی نظیر گالیله و نیوتن و کپلر آغاز شد و با ماکسول و فارادی و پلانک و هایزنبرگ و اینشتین ادامه پیدا کرد فهم انسان از جهان را به صورت بنیادینی تغییر داد و به عبارت بهتر  زیر و رو کرد. این تحول بزرگ اگرچه در حیطه علم اتفاق افتاد اما تبعات فکری و فلسفی بسیاری نیز به همراه داشت. پای تحولات علمی در زیست شناسی و شیمی ؛ در فیزیک و کیهان شناسی و حتی این این اواخر در ژنتیک و کامپیوتر و … به حیطه فلسفه هم باز شد و پرسش های جدید فلسفی ایجاد کرد که تا پیش از آن وجود نداشتند. مثلا نظریه داروین دربارهء منشاء انسان؛ باور بشر درباره تاریخچه حیات را به صورت انقلابی تحت تاثیر قرار داد و باعث شد انسان در باور خود نسبت به  ماهیت حیات تجدید نظر کند. زمانی که قوانین ترمودینامیک در قرن نوزده میلادی صورتبندی می شد هیچ کس تصور نمی کرد که این معادلات ممکن است در آینده اثر عمیقی بر دیدگاه فلسفی انسان بگذارد. ترمودینامیک اگر چه یک شاخهء علمی بود و به خودی خود ارتباطی به فلسفه نداشت اما می توانست این مساله را تفسیر کند که چرا یک رویداد انجام می شود و یک رویداد دیگر انجام نمی شود. به عبارت ساده تر؛ پاسخ یک پرسش فلسفی اینک در علم پیدا شده بود. یا مثلا زمانی که ادوین هابل در سال ۱۹۲۳ دریافت آندرومدا جایی بیرون از کهکشان راه شیری واقع است؛ انسان دریافت که جهان هستی به مراتب بزرگتر از آن است که تا به حال تصور می کرده است. انتشار نظریه نسبیت اینشتین در سالهای آغازین قرن بیستم پرسشهای فلسفی بسیاری را به همراه داشت. پرسش هایی درباره ماهیت زمان؛ وابستگی یا استقلال آن از فضا و بسیاری مسایل دیگر. در همین قرن بیستم پایه گذاری و توسعه فیزیک کوانتومی به خصوص انتشار  اصل عدم قطعیت هایزنبرگ در سال ۱۹۲۷ بار دیگر به مناقشات فلسفی دامن زد و پرسش های بنیادینی درباره مساله علیت ایجاد کرد. باری! علم؛ پرسش های کهن فلسفی را از گنجه بیرون کشید و پاسخ هایی به آنها داد که قابل اعتمادتر و دقیق تر بودند. پرسش هایی نظیر اینکه آیا ما در یک جهان مکانیکی زندگی می کنیم که رویدادهای آن مانند یک ساعت رومیزی از پیش کوک شده و مطابق یک سری اصول مکانیکی که فیزیک نیوتنی آن را توضیح می دهد پیش می روند؟ آیا زمان واقعا وجود دارد؟ آیا جهان بی انتهاست؟ آیا انسان در اعمال خود اختیار دارد یا بر سراسر زندگی ما جبر حاکم است؟

    فلسفه علم در عصر حاضر

    توسعه شتاب دار علوم در سده های اخیر و موفقیت های آن در تولید فناوری هایی که زندگی بهتری برای انسان به ارمغان  آورد سبب خوش نامی علم و فعالیت علمی شد. علم توانست منشاء بیماری ها را کشف کند و راهی برای درمان بسیاری از آنها پیدا کند. فناوری به مدد علم توانست خودرو و هواپیما و یخچال و لامپ الکتریکی بسازد؛ به همین جهت ؛ علمی بودن در نظر عموم  مردم ارج و قرب زیادی پیدا کرد و بشر تلاش نمود به فعالیت خود در حوزه های مختلف از تجارت و اقتصاد گرفته تا سیاست برچسب علمی بزند. اینجا بود که ٬فلسفه علم٬ با یک چالش عظیم فکری روبرو شد. چه چیزی علم هست و چه چیزی علم نیست؟ مرز میان علم و غیرعلم کجاست؟ روش علمی چیست؟ داده های علمی تا به چه میزان قابل اعتماد هستند؟  فیلسوفان علم طی دهه های گذشته به این پرسش ها پاسخ های گوناگونی داده اند. حتی خود دانشمندان نیز نسبت به تبعات فلسفی یافته های علمی شان بی تفاوت نبوده اند. مثلا ورنر هایزنبرگ ؛ اروین شرودینگر یا آلبرت اینشتین که از بزرگترین فیزیکدانان سده های اخیر بوده اند؛ خود در بحث های فلسفی فیزیک مشارکت می کردند و به تحلیل و تفسیر پیامدهای فلسفی فیزیک می پرداخته اند. امروزه فلسفه علم با مسایل و چالش های بسیاری روبروست. مثلا پس زمینه فلسفی مساله آگاهی و ذهن؛ که با توسعه هوش مصنوعی وارد فاز جدیدی شده است. قضاوت دربارهء اینکه فلسفه علم در آینده درگیر چه مسایل خواهد بود هنوز زود است. تحولات علم چندان قابل پیش بینی نیستند.

    فایل پی دی اف این مقاله در ماهنامه دانشمند