Category: مقاله

  • آیا میلوا ماریچ در نظریه ی نسبیت اینشتین نقش داشته است؟

    آیا میلوا ماریچ در نظریه ی نسبیت اینشتین نقش داشته است؟

    اواخر سال ۲۰۱۶ مقاله جالبی در ساینتیفیک امریکن منتشر شد که در آن نویسنده ، این ادعا را طرح کرد که احتمالاً بدون وجود میلوا ماریچ همسر اول آلبرت اینشتین که خود یک فیزیکدان بوده نظریه ی نسبیت نیز مطرح نمی شد. نویسنده در این مقاله به نکات تاریخی جالبی اشاره می کند و به گوشه های تاریک تاریخ علم قرن بیستم چراغ قوه می اندازد تا حقایقی که پنهان مانده روشن و روشن تر شود. گاهی واکاوی زندگی دانشمندان بزرگ ممکن است باعث شود در قضاوت مان درباره ی شخصیت و بزرگی آنها تجدید نظر کنیم. احتمالا روی حساب همین اصل بوده که وکلای  اینشتین بعد از درگذشت  او  اجازه ندادند نامه هایی که اینشتین به پسرانش نوشته بود منتشر شود. اینشتین به عنوان یک دانشمند بزرگ شهرت و اعتبار فراوانی پیدا کرده بود و کمتر کسی از زندگی خصوصی وی خبر داشت. نقل قولی مشهور است که می گوید بزرگان را باید از دور دوست داشت.   نویسنده مقاله ساینتیفیک امریکن می گوید وکلای اینشتین از انتشار این نامه ها جلوگیری کردند تا به گفته خودشان اسطوره ی  اینشتین شکسته نشود.

    نویسنده مقاله با بیان اینکه میلوا ماریچ  دانشمند بزرگی بوده می نویسد اغلب آلبرت اینشتین را به عنوان بزرگترین و مشهورترین فیزیکدان قرن بیستم می شناسند. او در ادامه می پرسد: به راستی میلوا ماریچ تا به چه حد در صورتبندی نظریه نسبیت ابنشتین نقش داشته است؟ تا امروز هیچ گواه روشنی مبنی بر اینکه میلوا ماریچ در بخشی از توسعه نظریه نسبیت نقش داشته به صورت رسمی پیدا نشده اما نامه هایی در اسناد به جا مانده از اینشتین وجود دارد که نشان می دهد رابطه این دو بیش از ازدواج معمولی بوده و در واقع به نوعی همکاری بوده است. رابطه میلوا و آلبرت اینشتین از ملاقات سال ۱۸۹۶ شروع شد و در نهایت در سال ۱۹۱۴ با جدایی آنها خاتمه یافت. آلبرت اینشتین تنها دانشجویی نبود که در بخش ریاضی و فیزیک انستیتو پلی‌‌‌تکنیک زوریخ *پذیرفته شده بود. میلوا و سه دانشجوی دیگر نیز همین موقعیت را در این انیستیتو داشتند. مارسل گروسمان، لویفیس کولروس و سومی هم یاکوب ایرات. نویسنده این مقاله می گوید آلبرت و میلوا به تدریج به دو یار جدایی‌‌‌ناپذیر تبدیل شدند و ساعت‌‌‌های طولانی به همراه یکدیگر به مطالعه فیزیک می‌‌‌پرداختند. اینشین معمولا ترجیح می‌‌‌داد که در کلاس ها حاضر نشود و اغلب در خانه مطالعه کند. میلوا ماریچ اما منظم و با برنامه بود. به گفته نویسنده میلوا به اینشتین کمک می کرد تا نیروی خود را در مسیر مطالعاتی خاصی به کار بگیرد. این جزییات بر اساس مقاله ی پولین گنیو  از نامه های نوشته شده اینشتین و میلوا بر می آید. نامه هایی که حد فاصل سالهای ۱۸۹۹ تا ۱۹۰۳ نوشته شده اند. ۴۳ نامه ای که اینشتین خطاب به میلوا نوشته و ۱۰ نامه هم که میلوا خطاب به اینشتین فرستاده بود می تواند بخش پنهانی از تاریخ فیزیک جدید و تاریخ شکل گیری نظریه نسبیت را تا حدی روشن تر کند. در اکتبر سال ۱۸۹۹، آلبرت اینشتین جوان خطاب به میلوا می‌‌‌نویسد:

    آب‌‌‌وهوای اینجا به هیچ عنوان با روحیات من سازگار نیست. در عین حال دلم برای کار تنگ شده است و ذهنم سرشار از اندیشه های تاریک است. دلم می‌‌‌خواهد تو کنارم باشی و مهربانانه بر من نظارت کنی و از این شاخه به آن شاخه پریدن نجاتم دهی.

    از این نامه ها چنین بر می آید که خانواده اینشتین با ازدواج او و میلوا موافق نبودند. مادر اینشتین از خارجی ها خوشش نمی آمد و  از دیگر سو معتقد بود که میلوا بیش‌ از اندازه متفکر و اهل مطالعه می‌دانست. پدر آلبرت هم اعتقاد داشت پسرش قبل از ازدواج باید کار پیدا کرده باشد. اما نکته مهمی که در نامه های رد و بدل شده بین اینشتین و میلوا قابل توجه است نامه ای است که آلبرت در ماه سپتامبر سال ۱۹۰۰ خطاب به میلوا نوشته است. او در این نامه به وضوح از “کار مشترک” صحبت می کند و می نویسد:

    من مشتاقانه در انتظار اینم که کار مشترک و تازه مان را دوباره شروع کنیم. تو اکنون باید پژوهش خودت را ادامه دهی. چقدر مفتخر خواهم شد که همسرم یک دکتر باشد، درحالی‌که من تنها یک فرد معمولی باشم.

    مقاله ای که در تاریخ ۱۳ دسامبر سال ۱۹۰۰ درباره ی خاصیت مویینگی منتشر شد تنها یک نام دیده می شود. آلبرت اینشتین! اما در نامه ها مساله به شکل دیگری انعکاس یافته و از آن به عنوان مقاله ای مشترک و به عبارت دیگر به عنوان (مقاله ی ما) یاد شده است. به گفته نویسنده مقاله ساینتیفیک آمریکن، انتشار این مقاله مشترک به نام اینشتین به نوعی تصمیم دونفره آلبرت و میلوا بوده است. درد کریستیچ ** استاد سابق فیزیک دانشگاه لیوبلیانا *** که روی زندگی میلوا کار و پژوهش کرده است می گوید: شاید یک دلیل هم این بوده که در آن دوره، انتشار مقاله‌‌‌ای که نام یک زن به عنوان نویسنده در آن وجود داشت با در نظر گرفتن تعصب آن دوره از اعتبار کمتری برخوردار بوده است. اما مهمترین سندی که نویسنده مقاله ساینتیفیک آمریکن درباره نقش میلوا در شکل گیری نظریه ی نسبیت به آن استناد می کند نامه ای است که اینشتین در ۲۷ مارس سال ۱۹۰۱   به میلوا نوشته است. اینشتین در این نامه از پژوهش (ما) در زمینه حرکت نسبی صحبت می کند و می نویسد:

    من چقدر احساس غرور و شعف خواهم نمود زمانی که هر دوی ما با هم دیگر پژوهش خود در باب حرکت نسبی را به نتیجه‌‌‌ای موفقت آمیز برسانیم.

    در چنین دورانی است که منابع دیگر به خصوص نامه ها و روایت های سایرین از نقش میلوا در کمک به حل مسایل ریاضی اینشتین حکایت دارند. رابطه اینشتین و میلوا از سال ۱۹۱۲ به بعد به تیرگی گرایید و با بالاگرفتن اختلاف، ظاهرا میلوا به این فکر می افتد که کمک های خود به پژوهش های اینشتین را افشا کند. اما اینشتین در نامه ای پاسخ تند و تلخی برای میلوا می نویسد و میلوا نیز از آن پس تقریبا راه سکوت پیش می گیرد. اختلاف و خصومت بین اینشتین و میلوا به قدری بالا می گیرد که اینشتین در ماه جولای ۱۹۴۷ خطاب به وکیل طلاق خود می نویسد:

    زمانی که میلوا دیگر زنده نباشد، آنگاه می‌‌‌توانم در آرامش بمیرم

    اینکه سخن تلخ و شاید غیرمنصفانه اینشتین صرفا به دلیل عمق اختلاف و شدت تیرگی روابط آنها بوده یا به دلیل نقش احتمالی میلوا در شکل گیری نسبیت، هنوز به صورت دقیق مشخص نیست. شاید هرگز نتوانیم بفهمیم که آیا میلوا در صورت بندی نظریه نسبیت نقش داشته یا نه و اگر داشته این سهم به چه میزان بوده است. به هر روی، فارغ از گمانه زنی ها حتی اگر میلوا در شکل گیری نسبیت نقش نداشته اما سهم او در کمک های فکری به خصوص در زمینه ریاضیات به اینشتین را نمی توان نادیده گرفت.

    *ETH

    **Dord Krstić

    ***Ljubljana

  • واقعیت شبیه سازی شده دنیای فیزیکی

    واقعیت شبیه سازی شده دنیای فیزیکی

    عرفان کسرایی| سایفر در فیلم ماتریکس می داند که استیک داخل بشقاب اش واقعی نیست. می داند که مزه استیک صرفا یک واقعیت شبیه سازی شده و کدهای برنامه نویسی شده یک دنیای واقعی، جایی در آن بیرون است. اما با این وجود می خواهد که وجود استیک را باور کند. آیا ممکن است تجربه های واقعی ما از زندگی، مثلا قدم زدن در یک روز آفتابی در دل طبیعت، کدهای یک نرم افزار داخل یک ظرف آزمایشگاهی باشد که واقعیت را شبیه سازی می کند؟

    مفهوم واقعیت، یکی از پرسش های بنیادین و دیرینه فلسفی است. با گذشت بیش از دو هزار سال از آغاز اندیشه فلسفی انسان، هنوز هم نمی دانیم که واقعیت چیست. اگرچه رئالیسم یا واقع‌گرایی را نمی توان به سادگی تعریف کرد اما ایده اصلی رئالیسم این است که واقعیت ، مستقل از ذهن ما و جایی بیرون از ذهن وجود دارد. با پیشرفت پروژه هوش مصنوعی و توسعه بازی های کامپیوتری که بر مبنای واقعیت مجازی توسعه پیدا کرده اند، دغدغه های فلسفی ما نیز شکل دیگری به خود گرفته اند. فیلسوفانی که روی پیامدهای فلسفی تکنولوژی های آینده کار می کنند نه تنها بر سر این پرسش که “واقعیت چیست” توافق ندارند بلکه تعدادی از آنها مانند نیک باستروم  فیلسوف سوئدی در دانشگاه آکسفورد دیدگاهی را طرح کرده اند که بر اساس آن، واقعیتی که ما واقعیت می نامیم می تواند یک واقعیت مجازی شبیه سازی شده باشد.

    این ایده ممکن است در نگاه اول غیرعقلانی و بلکه مضحک به نظر برسد. اما بد نیست بدانیم که تعداد دانشمندان و فلاسفه و ریاضی دانان و کیهان شناسانی که نظریه شبیه سازی را جدی گرفته اند کم نیست. آیا ممکن است تمدن هایی وجود داشته باشند که بتوانند با بهره گیری از ابرکامپیوترهایی ورای حد تصور ما، تمامی کیهان را شبیه سازی کنند؟ جان بارو ریاضی دان بریتانیایی از دانشگاه کمبریج وجود تمدن هایی که به لحاظ تکنولوژیکی بتوانند جهان را شبیه سازی کنند ممکن می داند و می گوید در چنین شبیه سازی هایی ممکن است موجوداتی دارای اندیشه توسعه پیدا کنند که حتی قادرند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. پاول دیویس اخترفیزیکدان در دانشگاه ماکواری استرالیا برنده جایزه مشهور فارادی در سال 2002 می گوید: بسیار محتمل است که ما صرفا موجودات شبیه سازی شده باشیم.

     ایده ای دوهزار ساله

    این دیدگاه که جهان هستی و واقعیت موجود در آن چیزی جز وهم نیست به هیچ عنوان ایده تازه ای نیست. در حدود دو هزار و چهارصد سال پیش چوانگتسی فیلسوف چینی در این باره می اندیشید که تمام زندگی انسان می تواند یک رویا باشد. نظریه عالم مُثُل افلاطونی نیز دنیایی را تصویر می کند که در آن، واقعیت همان چیزی نیست که می بینیم و تجربه می کنیم. در پشت سر انسان هایی که رو به دیوار به غل و زنجیر بسته شده‌اند و در تمام زندگی هیچ گاه پشت سر خود را نگاه نکرده‌اند، آتشی روشن است. آنها در سراسر زندگی خود تنها سایه ها را دیده اند و نه خود اشیاء را. دنیای سایه ها در تمثیل غار افلاطون ، دنیایی است که واقعی نیست اما افراد به زنجیر کشیده در غار ، آن را واقعی تصور می کنند. برتراند راسل می گوید: ممکن است همه ما همین پنج دقیقه پیش به وجود آمده باشیم. با خاطرات حاضر و آماده در ذهن مان، همراه با خاطراتی از گذشته که وجود نداشته و همه اش به صورت یکجا در ذهن مان کار گذاشته شده است. همین پنج دقیقه پیش با همین سوراخ روی جوراب یا مدل کنونی موهایمان. اینکه دیدگاه ماتریکس بودن جهان ما تا به چه حد عقلانی باشد و یا محتمل، هنوز در بین دانشمندان و فیلسوفان مناقشه برانگیز است. میچیو کاکو یکی از فیزیکدانان مشهور در زمینه نظریه ریسمان می گوید: هیچ چیزی در مکانیک کوانتومی و نظریه نسبیت وجود ندارد که با ماتریکس بودن جهان ما تضاد داشته باشد. در سال 2003 نیک باستروم فیلسوف و ریاضی دان سوئدی در دانشگاه آکسفورد این دیدگاه را به شکل کاملا پیچیده ای مطرح کرد. به گفته او این که انسان ها می توانند درباره خود بیاندیشند نمی تواند بر اساس کارکرد توده خاکستری مغز باشد. استدلال باستروم این است که برای چنین اندیشه ای ساختارهای محاسباتی به مراتب بیش از اینها لازم است که می توانند در یک کامپیوتر تولید شود. در نظریه شبیه سازی باستروم، سه گزاره وجود دارد که دست کم یکی از آنها باید به عنوان گزاره صادق پذیرفته شود.

    1. نسل انسان به احتمال بالا پیش از رسیدن به مرحله پساانسانی منقرض خواهد شد
    2.  هیچ تمدن پساانسانی به احتمال بالا به شبیه سازی تاریخ تکامل خود علاقه ای ندارد.
    3.  ما به احتمال بالایی در یک شبیه سازی کامپیوتری هستیم.

    در صورت غلط بودن دو فرض اول به گفته باستروم می توان این گونه استنتاج کرد که جهان ما به احتمال بالا یک شبیه سازی است. بنا به آنچه که باستروم می گوید یا (1)بشر هرگز به آن سطح از تکنولوژی لازم که بتواند وضعیت امروز ما را شبیه سازی کند نخواهد رسید یا (2)ما با احتمال بالا در یک چنین شبیه سازی زندگی می کنیم. باستروم می گوید: این نتیجه به این معنی نیست که جهان ما قطعا یک شبیه سازی عظیم کامپیوتری است. ایده من اثبات نمی کند که ما در یک شبیه سازی زندگی می کنیم. لیکن احتمال درست بودن این گزاره بالاست. من این احتمال را حدود 20 درصد تخمین می زنم. به گفته باستروم اگر روزی ما بتوانیم یک جهان را شبیه سازی کنیم، دستیابی ما به این توانایی می تواند یک گواه محکم بر این باشد که خود ما هم در چنین شبیه سازی زندگی می کنیم. جان بارو می گوید وقتی در یک صحنه از کارتون والت دیزنی ، انعکاس نور روی سطح یک دریا نمایش داده می شود بدون شک هیچ انیمیشن سازی برای نشان دادن انعکاس نور از قوانین الکترودینامیک کوانتومی یا اپتیک استفاده نمی کند. بارو می گوید پیچیدگی یک سیستم محدود است و به تدریج، خطاهایی در سیستم ظاهر خواهد شد. البته به باور بارو، برنامه نویس چنین ابرکامپیوتر عظیمی برای پرهیز از خطاها می توانسته تابع تصحیح طراحی کرده باشد که به صورت خودکار خطاهای سیستم را پوشش دهد. این مساله به نتایج رازآلودی منجر خواهد شد که حتی می تواند قوانین فیزیک را نقض کند. مثلا تغییر در ثابت های فیزیکی. اخترفیزیکدان استرالیایی پاول دیویس معتقد است چنین خطاهایی در سیستم هم اکنون نیز یافته شده است. اشاره دیویس به مطالعه سال 1999 جان وب است که نشان داده بود ثابت ساختار ریز  (یکی از ثابتهای بنیادین فیزیک) ثابت نیست. این مساله چالش بزرگی برای فیزیکدانان ایجاد کرد. اگرچه ناشیانه خواهد بود اگر این ناهماهنگی در ثابت ساختارریز را به یک ارور یا خطای سیستمی در نظریه شبیه سازی نسبت دهیم. چنین ناهمگونی هایی پیش تر در تاریخ فیزیک فراوان رخ داده است. ایراداتی که با ارائه مدل های جدید در فیزیک برطرف شده اند. درست مانند ناهمگونی های فیزیک نیوتنی که با مدل نسبیتی اینشتین کنار زده شد. این سخن علمی نیست (اگرچه شبه علمی هم نیست) اما کسی چه می داند. شاید دوگانگی موج-ذره در آزمایش دو شکاف یانگ، پارادوکس گربه شرودینگر و نسبی بودن زمان در نظریه نسبیت خاص، بخشی از خطاهای یک واقعیت شبیه سازی شده باشد.

  • هیبرید انسان و کامپیوتر در راه است

    هیبرید انسان و کامپیوتر در راه است

    عرفان کسرایی|روزنامه شرق،شماره ۳۱۳۸ پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۷

    پزشکی مدرن درهای جدید به روی افزایش میانگین طول عمر انسان گشوده است. واقعیت این است که طول عمر متوسط انسان در سال 1900 تنها 50 سال بود و امروزه به حدود 80 سال رسیده. با این وجود، رویای انسان روی زمین، عمری به مراتب بیش از اینهاست. دیدگاه‌ها در زمینه ممکن یا ناممکن بودن عمر جاودانه مختلف است. یک مطالعه سال 2016 در دپارتمان ژنتیک دانشکده پزشکی آلبرت اینشتین در نیویورک که در نیچر منتشر شد نشان می‌‍داد که زندگی جاودانه ناممکن است و اساسا حداکثر عمر احتمالی انسان چیزی حدودی 115 تا 120 سال است. این پژوهش نشان می‌داد اگرچه میانگین طول عمر در حال افزایش است،‌ اما حداکثر عمر نسبتا ثابت باقی مانده و از میزان 115 سال در دهه 1990 تا امروز تقریبا تغییری نکرده است. در عین حال، آن گونه که از دنیای علم و فناوری خبر می‌رسد، قرار نیست دانشمندان دست از تلاش برای  نامیرا کردن انسان  بردارند.  ایده‌های علمی برای عمر ابدی انسان فراوان است. یکی از مهمترین نمونه‌های آن کمپانی کالیکو CaLiCo است که در سال 2013 توسط کمپانی گوگل راه اندازی شد. این شرکت در پی یافتن راهی است که با استفاده از روش‌های کنترل بیولوژی ، عمر انسان  را تا 150 سال افزایش دهد. مدیر شرکت کالیکو آرتور دی. لوینسون Arthur D. Levinson جایی گفته بود عمر 150 ساله در نظر نسل بعدی، عمری طبیعی و عادی محسوب خواهد شد و آنها فراموش خواهند کرد که بشر روزگاری حدود 70 و 80 سال زندگی می‌کرده است.

    بارگذاری  ذهن انسان روی کامپیوتر

    از روش‌های کنترل بیولوژی ، یعنی ایده پیشنهادی کمپانی کالیکو که بگذریم، ایده های دیگری نیز وجود دارد که ارتباط مستقیمی  با مساله بهداشت یا پزشکی یا کنترل بیولوژی ندارند. یکی از مهم‌ترین این ایده‌ها، ایده‌ی بارگذاری آگاهی و ذهن انسان روی کامپیوتر است. این ایده، یعنی انتقال اطلاعات مغز به ماشین و نامیرا کردن آگاهی انسان به یک نظریه‌ی جدی تبدیل شده و بسیاری از دانشمندان را به خود مشغول کرده است. ایده‌ای که در حال حاضر، رویایی به نظر می‌رسد اما چه بسا روزی به واقعیت تبدیل شود. آپلود کردن ذهن Mind uploading کپی کردن ذهن  یا انتقال محتوای ذهن به نرم افزار، رویایی است که دانشمندان برای نامیرا کردن انسان در سر می‌پرورانند. اما بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که شبیه‌سازی عملکرد ذهن انسان در عمل بسیار پیچیده‌تر از اینهاست. مغز انسان 100 میلیارد سلول عصبی دارد که به وسیله سیناپس‌ها با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند. مدلسازی مکانیسم یادگیری و تفکر در چنین شبکه پیچیده‌ای حتی به لحاظ نظری هم از شدت پیچیدگی، دست‌کم با فناوری‌ها و دانش امروز، ناممکن به نظر می‌رسد. دنیایی را تصور کنید که در آن ذهن و آگاهی انسان روی یک بدن رباتیک بارگذاری شده است. این واقعیت تلخی است اما دلیل مرگ و بیماری و پیری در انسان این است که بدن انسان بی نهایت در برابر عوامل محیطی آسیب‌پذیر است و یک ضربه یا برش ممکن است کارایی و حیات ما را با خطر مواجه کند. حال تصور کنید به جای بازوها و ماهیچه‌ها و استخوان‌هایی که شکننده اند و به مرور زمان به تحلیل می‌روند می‌توانستیم سیلندر و پیستون‌های پنوماتیکی را حرکت دهیم. بدنی که نه خسته می شود و نه به خواب نیاز دارد و نه به این سادگی ها در برابر سرما و حرارت و ضربه آسیب می بیند.

    پروژه‌ی  2045

    یکی از پروژه‌های بلندپروازانه برای جاودانه کردن انسان پژوه‌ای است که  2045 نام گرفته است. طرح عجیبی که در حدود 6 سال پیش توسط دیمیتری ایتسکوف Dmitry Itskov در مسکو روسیه پایه گذاری شده و با هدف نامیرا کردن انسان و انتقال آگاهی او به بدنی غیر بیولوژیک شکل گرفته است. پروژه 2045 که واقعا مشخص نیست تا به چه میزان، ممکن است عملی باشد چهار فاز اصلی دارد که در هر یک از این مراحل قرار است بین مغز انسان و یک آواتار کامپیوتری ارتباط برقرار شود. ارتباطی که در نهایت به ساخت مدلی کامپیوتری از مغز منجر خواهد شد و طبق برنامه زمان‌بندی اعلام شده، در سال 2045 ، زندگی و آگاهی و ذهن انسان را در بدنی بدون گوشت و پوست و استخوان بارگذاری کند. در فاز نخست این پروژه  یعنی تا سال 2020 قرار است که آواتار رباتیک، به کنترل مغز انسان در آورده شود. به بیان دیگر رباتی معرفی شود که تمامی حرکات اش در کنترل مغز انسان است و می‌تواند با تصمیم ما دست خود را بالا بیاورد یا مثلا شروع به راه رفتن کند. در سال 2025 و در فاز دوم پروژه، پیشرفت طرح باید به مرحله‌ای برسد که  قادر باشد مغز انسان را به ربات پیوند بزند. در فاز سوم یعنی سال 2035 پژوهشگران باید به این مرحله از پیشرفت رسیده باشند که آگاهی انسان را روی کامپیوتر کپی کرده و در واقع راه را برای حیات ابدی انسان باز کنند. در فاز نهایی پروژه یعنی تا سال 2045 طبق جدول زمان‌بندی پروژه،  قرار است که به صورت رسمی از یک آواتار نامیرای انسانی رونمایی شود.

    آیا انجام چنین ایده‌ای در عمل ممکن است؟

    مدیر مرکز مطالعات آینده در دانشگاه زالتسبورگ اتریش رینولد پاپ Reinhold Popp می‌‌گوید شاید زمان‌بندی فاز اول واقع بینانه باشد اما در اجرای مراحل بعدی پروژه، چالش‌های زیادی وجود دارد. انتقال و کپی آگاهی و ذهن انسانی روی کامپیوتر به این سادگی‌ها نیست. ذهن انسان بی‌نهایت پیچیده است و ساده‌انگارانه خواهد بود که بتوان در چنین زمان محدودی طی چند سال بتوان تمام رازهای آگاهی انسان را کشف کرد و آن را به کامپیوتر منتقل کرد. از دید او پیوند آگاهی انسان به روی آواتار رباتیک بیش از حد تصور دور از دسترس است. این طرح، رویایی است مانند رویای آب حیات برای جاودانگی انسان که فقط در افسانه‌های باستانی یافت می‌شود. پی‌زی مایرز Paul Zachary Myers استاد مشهور زیست‌شناسی در دانشگاه مینه‌سوتا موریس در وبلاگ خود pharyngula می‌نویسد سیستم‌ عصبی و نورون‌ها و انتقال اطلاعات بین آن‌ها به مراتب پیچیده‌تر از آن است که بتوان آن‌ها را جزء به جزء محاسبه و عینا شبیه‌سازی کرد. او معتقد است ما در فهم کارکرد مغز هنوز در ابتدای راه هستیم. برای صحبت کردن از نامیرایی و حیات جاودان هنوز خیلی چیزها هست که باید بدانیم.

    فایل پی‌دی‌اف این مقاله در روزنامه شرق
  • آیا آتئیسم در ایران در حال گسترش است؟

    آیا آتئیسم در ایران در حال گسترش است؟

    عرفان کسرایی| بی بی سی فارسی، بیست و چهارم آوریل ۲۰۱۸

     

    کتاب‌های نقد دین، از آثار کسروی گرفته تا شجاع الدین شفا و علی دشتی هنوز در بازار دستفروشی ها و به عنوان کتب ممنوعه در ایران خرید و فروش می شوند. موج ضدیت با مذهب رسمی در ایران البته موضوع تازه ای نیست. سال ها پیش، صادق هدایت با نوشتن کتاب هایی نظیر توپ مرواری یا کاروان اسلام، نقد تندی به باورهای دینی اسلامی وارد کرده بود. لیکن با وجود محوریت نقد دین در آثار متفکرانی نظیر کسروی یا نویسندگانی مانند هدایت، هیچ کدام از آنها آتئیست یا بی خدا به شمار نمی روند. آتئیسم یا در زبان فارسی بی خدایی (خدا انکاری یا خداناباوری) در معنای مصطلح آن به مفهوم انکار وجود خدای خالق یا ناظراست. نگرشی که به لحاظ تاریخی از قرن 18 میلادی به این سو شکل گرفته و طیف های گوناگونی را نیز در بر می گیرد. از ندانم گرایی  و شک فلسفی  در وجود خدا گرفته تا آتئیسم که اساسا وجود خدای ﻣﺎﻭﺭﺍﺀﺍﻟﻄﺒﯿﻌﻪ را رد می کند. بسیاری بی خدایی را محصول گسترش آزادی اندیشه و همچنین توسعه علم و تکنولوژی در دهه های اخیر می دانند و بر این باورند، فلسفه های جدید مبتنی بر اومانیسم و همچنین ظهور علم مدرن به خصوص در زیست شناسی (در قالب داروینیسم) و فیزیک و ژنتیک، به گسترش روز افزون نگرش آتئیستی در جوامع دامن زده که جامعه ایران نیز از آن مستثنا نیست.

    آتئیسم علمی در ایران

    ماه قبل ، پس از درگذشت استیون هاوکینگ فیزیکدان و کیهان‌شناس برجسته بریتانیایی ، بحث های دامنه داری در شبکه های اجتماعی فارسی زبان در گرفت. محور عمده این بحث ها ، غالبا دیدگاه جنجالی هاوکینگ درباره خود به خودی بودن پیدایش جهان و عدم وجود خدا بود. استیون هاوکینگ تنها دانشمندی نیست که با استقبال خداناباوران و ندانم گرایان ایرانی روبرو شده است. آثار ریچارد داوکینز، زیست شناس مشهور بریتانیایی، ﺩﻧﯿﻞ ﺩﻧﺖ، ﺳﻢ ﻫﺮﯾﺲ، ﮐﺮﯾﺴﺘﻮﻓﺮ ﻫﯿﭽﻨﺰ به گسترش روزافزون آن بخش از بی خدایی در ایران منجر شده است که می توان آن را ″آتئیسم علمی″ نامید. به عبارت دیگر در چنین اندیشه ای رد خدا و مذهب ، نتیجه طبیعی مطالعه در فیزیک و کیهان شناسی و همچنین زیست شناسی فرگشتی و نظریه تکامل است. این نگرش به لحاظ بنیادین متفاوت از آتئیسم فلسفی است. براهین آتئیست ها و ندانم گرایان در فضای فکری فارسی زبان، اغلب ارتباطی با استدلال های فلسفی یا تاریخی و اجتماعی  ندارد و به صورت عمده، برگرفته از مطالعه و تحلیل متون علمی و درک نظریات فیزیک جدید و زیست شناسی تکاملی و نظایر آن است. بر اساس این تلقی از آتئیسم، بر خلاف برداشت های قدیمی تر از بی خدایی، دین یک پدیده مضر و خطرناک برای صلح و آینده بشریت است و نه تنها نباید تحمل شود بلکه باید در کشاکش بحث با دینداران ، مورد انتقاد قرار گرفته و با استناد به علم و استدلال منطقی افشا شود. از دید آتئیسم علمی و بی خدایی نو ، تاکید دین روی مفهوم ﺣﺎﮐﻤﯿﺖ ﺍﻟﻬﯽ، اندیشه ویرانگری است که حاصلی جز جزم اندیشی و تعصب و دگماتیسم ندارد و تجربه تاریخ بشر نیز نشان داده که بسیاری از جنگ ها و کشتارها در سراسر جهان، منشاء دینی داشته و اینک بشر با رد دین و جایگزینی آن با علم می تواند به صلح پایدار دست یابد.

    آتئیست های ایرانی کجا هستند؟

    ارائه آماری دقیق از تعداد آتئیست ها و ندانم گرایان در کشورهای اسلامی به خصوص ایران چندان ساده نیست. گزارش سالانه آزادی اندیشه که از سوی اتحادیه جهانی انسان‌گرا و اخلاق‌گرا منتشر شده  نشان می دهد چه خطرات و قوانین کیفری و مقرارت محدود کننده ای برای خداناباوران در کشورهای مختلف جهان وجود دارد. در این بین، ایران از جمله هفت کشوری است که آتئیسم در آن بر اساس این گزارش با خطر مجازات مرگ روبروست. بنابراین تعجبی ندارد که هیچ آمار دقیقی از تعداد بی خدایان در جامعه ایرانی وجود نداشته باشد. ضمن اینکه توصیف آتئیسم و بی خدایی و مرزبندی آن با باور سکولار یا حتی بی دینی به سادگی ممکن نیست. بسیاری از افراد خود را بی دین معرفی می کنند اما خود را آتئیست نمی دانند و برخی نیز موقعیت خود را جایی میان خداناباوری و ندانم گرایی ارزیابی می کنند. تحلیل جامعه شناسی آتئیسم در ایران موضوع دیگری است اما برخی حتی حوادث پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ و استفاده حداکثری حاکمیت از دین و باورهای مذهبی را یکی از علل شکل گیری موج جدید ضدیت با مذهب و سونامی بی خدایی در بین نسل جدید جامعه ایران می دانند.

    آیا آتئیسم در ایران در حال گسترش است؟

    شش سال پیش ، مارکوس لاتون روزنامه نگار آلمانی در نشریه ″دی تسایت″  گزارش مفصلی درباره رواج آتئیسم در ایران نوشت و بیان داشت، آتئیسم در ایران  با خطر مجازات مرگ روبروست اما همه ساله ایرانیان بیشتری خود را به عنوان بی دین معرفی می کنند، ولو به شکلی غیرعلنی. لاتون در گزارش خود با دانشجویانی مصاحبه کرده که با مطالعه آثار نیچه، شوپنهاور و فروید و همچنین ریچارد داوکینز و کریستوفر هیچنز و کتاب های ممنوعه در قالب کتاب های الکترونیکی (ایبوک) کیندل با دیدگاه هایی روبرو شده اند که باعث شده به تدریج از روایت رسمی ایدئولوژی و مذهب رایج فاصله بگیرند. نکته جالب توجه اینجاست که گزارش سال 2012 لاتون، از فیس بوک فارسی کانون اگنوستیک ها و آتئیست های ایران نام برده و از این مساله حیرت زده شده که 27 هزار نفر این صفحه را لایک کرده اند. تعداد لایک های این صفحه که در گزارش لاتون ذکر شده اکنون با گذشت حدود 6 سال به حدود 199 هزار نفر رسیده و به عبارت دیگر هفت برابر افزایش پیدا کرده است. فیلیپ کرینبروک ، استاد ایران شناسی دانشگاه گوتینگن معتقد است که ارائه نسخه ای از  دین بر پایه بمباران تبلیغاتی و پروپاگاندای شبانه روزی، بسیاری از ایرانیان را از اسلام دور کرده است. به گفته کرینبروک، برخی از ایرانیان نیاز معنوی خود را در این کشاکش با باور به آموزه های زرتشت و حتی بودیسم جستجو کرده اند و تعجبی ندارد که در این بین عده ای نیز ایمان به وجود خدا را از دست داده و خود را آتئیست بنامند.

     

    لینک این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی

  • دود سفید هواپیماها : طرحی برای مسموم کردن بشر یا یک تئوری توطئه

    دود سفید هواپیماها : طرحی برای مسموم کردن بشر یا یک تئوری توطئه

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، شماره ۲۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۷

    فایل پی دی اف این مقاله

  • چگونه اخبار جعلی را غربال کنیم؟

    چگونه اخبار جعلی را غربال کنیم؟

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، شماره ۲۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۷

     

    فایل پی دی اف این مقاله

  • القاب غیررسمی در دنیای علم

    القاب غیررسمی در دنیای علم

      عرفان کسرایی| روزنامه شرق ، شماره ۳۱۲۲ – پنج شنبه ۲۳ فروردين۱۳۹۷
    علم امروزی میراث فکری چندهزارساله بشر است. دانسته‌های ما از جهان ماهیت دوگانه‌ای دارد. هم بسیار است و در عین حال اندک. اما آنچه از جهان می‌دانیم در طول تاریخ جزء به جزء توسعه پیدا کرده و هیچ اختراع یا نظریه‌ای علمی یک‌شبه ایجاد نشده است. برای مثال چرخ، ساعت، خودرو، روشنایی الکتریکی در یک لحظه به‌خصوص و توسط یک نفر اختراع نشده، بلکه در یک بازه زمانی و به مرور زمان به شکل کنونی درآمده است. بنابراین معمولا در علم و فناوری به‌ندرت می‌توان یک دانشمند را به عنوان اولین کاشف یا مخترع یا نظریه‌پرداز پیدا کرد. حتی نظریه‌های مشهور علمی مانند نظریه نسبیت اینشتین نیز میراث چندصدساله علم است و اگر ریشه‌ آن را بشکافیم خواهیم دید که ده‌ها نفر در شکل‌گیری آن نقش داشته‌اند. توماس کوهن، فیلسوف و مورخ علم، جایی در کتاب مشهور خود با عنوان «ساختار انقلاب‌های علمی» می‌پرسد: اکسیژن را چه کسی کشف کرده است، کارل شیله، پریستلی، لاووازیه یا حتی پیر باین؟ یا مثلا کشف اورانوس که به ویلیام هرشل نسبت داده می‌شود، در نهایت حاصل کار او بوده یا لکسل؟ چون حد فاصل سال‌های ۱۶۹۰ تا ۱۷۸۱ یعنی زمانی که هرشل مشاهده اورانوس را ثبت کرد، این جرم آسمانی حداقل ۱۷ بار مشاهده شده بود. پرسش اینجاست که اولین نفر چه کسی بوده است؟ اینکه چرا دانستن اولین نفر مهم است، هم به لحاظ تاریخی مهم است و هم حتی سیاسی یا حتی احتمالا روی حساب مسائل ناسیونالیستی. درست مثل جدال تاریخی بر سر اینکه گالیله ایتالیایی برای اولین بار قمرهای مشتری را کشف کرده است یا سیمون ماریوس آلمانی.
    القاب غیررسمی در دنیای علم
    در فرهنگ عامه معمولا از اولین‌ پایه‌گذاران هر علم یا صنعت و فناوری به عنوان پدر یا مادر آن رشته نام برده می‌شود. این لقب غیررسمی در علم و تکنولوژی معمولا متداول‌تر است و چنین نام‌گذاری‌اي در اغلب زمینه‌های غیرعلمی خیلی پذیرفته‌شده نیست. چه در مقیاس جهانی و چه در مقیاس بومی، عموما افرادی هستند که برای نخستین‌بار ابداع، اختراع یا کشف یا نظریه‌ای را معرفی کرده‌اند. بعضی اوقات این عنوان تنها به یک نفر اطلاق نمی‌شود و ممکن است به صورت هم‌زمان چند نفر در این عنوان غیررسمی سهیم باشند. مانند لقب پدر بمب اتمی که هم به انریکو فرمی اطلاق می‌شود و هم به رابرت اوپنهایمر و هم به لئو زیلارد. درباره اختراعاتی مانند رادیو و تلویزیون یا تلفن نیز وضع به همین منوال است و معمولا چند نفر را به عنوان پدر این اختراعات در نظر می‌گیرند. دلیل آن هم واضح است. آنچه به صورت عرفی بتوان تلویزیون یا تلفن نامید، در یک روز مشخص و توسط یک نفر اختراع نشده است. اما در برخی علوم مانند ژنتیک به صورت ضمنی پذیرفته شده که مثلا گرگور مندل پدر علم ژنتیک است و معمولا این عنوان به دیگری نسبت داده نمی‌شود. یا عده‌ای که ژان پیاژه را پدر روان‌شناسی شناختی می‌شناسند و فروید را پدر علم روان‌شناسی مدرن. در کنار لقب غیررسمی پدر یک علم، اگر اولین مخترع یا کاشف و دانشمند، زن باشد، به عنوان مادر اختراع یا یک علم شناخته می‌شود. مثلا گریس هاپر که به عنوان مادر برنامه‌نویسی کامپيوتری شناخته شده است. در ایران هم معمولا بنیان‌گذاران علوم مختلف را به این نام می‌خوانند. مانند دکتر پریرخ دادستان که مادر روان‌شناسی ایران نام گرفته و دکتر محمد قریب که با عنوان پدر علم پزشکی اطفال در ایران شناخته می‌شود. این عنوان غیررسمی در بسیاری از زمینه‌های علمی و فناوری دیده می‌شود. پدر علم زلزله‌شناسی ایران، پدر علم کویرشناسی ایران، پدر علم تغذيه ايران، پدر علم شیلات ایران و…، اما ممکن است مورد توافق همه نباشد. ولي به شکل عرفی پذیرفته شده است که اگر فردی برای نخستین‌بار، دانشی را به کار بسته یا معرفی کرده، به او لقب پدر یا مادر آن زمینه اعطا شود که عنوانی غیررسمی است و از روی ادای احترام و پاسداشت به کار گرفته شده است. مثلا اینکه دکتر قریب به عنوان پدر علم پزشکی اطفال در ایران شناخته می‌شود، بی‌دلیل نیست. تأسیس اولین بیمارستان تخصصی اطفال یا تربیت نسل پزشکان متخصص اطفال که بعدها هر کدام از اساتید برجسته این علم شدند، باعث شده تا فردی مانند دکتر قریب به عنوان پدر علم پزشکی اطفال لقب گیرد. همین پیشگام‌بودن در یک زمینه به‌خصوص، یک اجماع عمومی بین متخصصان و حتی مردم عادی به وجود می‌آورد که بر مبنای آن یک فرد را پدر یا مادر یک علم بنامند. این پیشگام‌بودن معمولا از نظر تاریخی به شکل عرفی پذیرفته شده و قابل اثبات است. اینکه دکتر عباسقلی دانشور، پدر جراحی نوین قلب ایران لقب گرفته به دلیل آن است که دکتر دانشور در حدود نیم‌قرن پیش، اولین مرکز جراحی قلب ایران را بنیان گذاشت و اولین عمل جراحی قلب باز و تعویض دریچه میترال در ایران را انجام داد.
    دکتر، مهندس، پروفسور و القاب رسمی
    از القابی مانند پدر یا مادر یک زمینه علمی خاص که بگذریم، عناوین پرطمطراق به‌خصوص در جوامع خاورمیانه‌ای به نوعی یک رتبه‌بندی اجتماعی نیز هستند. دکتربودن در بسیاری از این کشورها یک رتبه اجتماعی تلقی می‌شود که فرد را سزاوار احترامی مضاعف می‌کند. در حالی که یک فرد پزشک یا مهندس یا استاد دانشگاه در بسیاری از جوامع پیشرفته صرفا یک فرد شاغل مانند سایرین است و مرتبه بالاتر اجتماعی از یک نقاش یا مربی ورزشی یا کتابفروش یا خلبان و نانوا ندارد. البته عناوین، تیترها و القاب در جوامع مختلف کارکردهای گوناگونی دارند. در بافت فرهنگی ما در ایران و در بسیاری از کشورهای آسیایی، مفهوم و ماهیت تکریم استاد و معلم با سایر فرهنگ‌ها متفاوت است. مثلا مفهوم لقبی مانند سنسی
    در زبان و فرهنگ ژاپنی برای فرهنگ‌های دیگر چندان قابل درک و معادل‌سازی نیست. فرهنگی که در آن الگوی آموزش، مشارکت دانش‌آموز و استاد نیست. بلکه دانش‌آموز رتبه‌ای پایین‌تر دارد و باید در برابر استاد زانو بزند و سراپاگوش و در نهایت احترام فقط و فقط بیاموزد. در مناسبات دانشگاهی و آکادمیک جهان، به‌کارگیری لقب پروفسور در همه جا به یک شکل نیست. در ایران معمولا حتی به استادتمام عضو هیئت علمی نیز به‌ندرت پروفسور اطلاق می‌شود. گویی قانون نانوشته‌ای در این زمینه وجود دارد و غالبا فقط از اساتیدی که از دانشگاه‌های خارج از کشور برای شرکت در همایش یا سخنرانی آمده‌اند، با لقب پروفسور نام برده می‌شود و برای استادی هم‌رده و به لحاظ آکادمیک هم‌رتبه که در داخل درس خوانده و تدریس کرده، معمولا از این لقب استفاده نمی‌کنند. دلیل این مسئله البته هیچ ارتباطی با رتبه‌بندی‌های آکادمیک داخل و خارج از کشور ندارد. استفاده از لقب پروفسور در ایران به عنوان یک پُز شیک و برای اعتباربخشی به میهمان مدعو در فضای آکادمیک کشور موضوع تازه‌ای نیست. از نظر فرهنگی استفاده از لقب و عنوان آکادمیک به صورت برجسته، از فرهنگ فرانسه و آلمان وام گرفته شده است و در مقابل به باور بسیاری، فرهنگ آنگلوساکسون در مقایسه با این دو جامعه آسان‌گیرتر است. همان‌طور که گفتیم این یک مسئله کاملا فرهنگی است. مثلا در جامعه ایرانی، مقصود از عنوان‌کردن تیتر پروفسور یا استاد برای یک فرد، ادای احترام به وی تلقی می‌شود در حالی که ممکن است در یک فرهنگ دیگر تنها برای مشخص‌کردن و نام‌بردن  رده شغلی فرد استفاده شود.
    فایل پی دی اف این مقاله
  • بزرگترین جراح مغز دنیا، از شایعه تا واقعیت

    بزرگترین جراح مغز دنیا، از شایعه تا واقعیت

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، شماره ۲۰۰ نوروز ۱۳۹۷

    نوشتن درباره کارنامه و مرتبه علمی دکتر مجید سمیعی، جراح مغز و اعصاب کار ساده‌ای نیست. ممکن است عده ای هر نقدی درباره ایشان را توهین تلقی کرده و حتی از مطالعه هر متنی که محتوای آن ستایش و تمجید نباشد ناراحت و دلخور شوند. در سال‌های اخیر این بت سازی‌ها به خصوص از زمان درگذشت دکتر محمود حسابی شتاب بیشتری گرفت و داستان‌ها و حکایت‌های اغراق آمیز تا جایی پیش رفت که به سختی می‌شد خلاف موج شنا کرد و سخن دیگری گفت. پروفسور مجید سمیعی نیز در افکار عمومی ایرانیان چنان به عرش کشیده شد که خدمات و آثار واقعی او در سایه‌ی این تمجیدها پنهان شد. این قهرمان‌سازی‌ها که اغلب با چاشنی غرور ملی و افتخار میهنی شکل می‌گرفت تا جایی پیش رفت که سوژه طنز و دستمایه شوخی شد. تعداد اعضای کانال‌های تلگرامی درباره فواید عرق بیدمشک و بادرنجبویه و کاسنی و شاتره و خارشتر با سوء استفاده از اسم پروفسور مجید سمیعی به صدها هزار نفر رسید و جملات قصار غالبا بی معنا به او نسبت داده شد. جملاتی در باب رمز موفقیت و حتی درباره ساعت خواب و یا تاریخ و فرهنگ و تمدن. در کنار همه‌ی این‌ها یک شایعه‌ی دیگر با چنان سرعتی پخش شد که کمتر کسی بود که چیزی از آن نشنیده باشد.

    پروفسور سميعی بزرگترين جراح مغز دنياست.

    فایل پی دی اف این مطلب در مجله دانستنیها

  • ندانستنیهای فيـزيك -نگاهی به باورهای نادرست در فيزيك

    ندانستنیهای فيـزيك -نگاهی به باورهای نادرست در فيزيك

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، شماره ۲۰۰ نوروز ۱۳۹۷

    وقتی جسمی به سرعت نور برسد، به انرژی تبدیل می‌شود؟
    رعد و برق هرگز دوبار به یک نقطه برخورد نمی‌کند؟
    پرت‌کردن سکه از بالای یک آسمان‌خراش آن را به سلاحی کشنده تبدیل می‌کند؟
    در ايستگاه فضايي بين‌المللي جاذبه وجود ندارد؟
    آب رسانای برق است؟
    جهت گردش آب هنگام فرو رفتن در ظرفشویی، در نيمكره شمالی و جنوبی برعکس است؟
    پرواز زنبور عسل قوانين فيزيك را به چالش مي‌كشد؟
    بدون لباس فضايی، فضانوردان منفجر خواهند شد؟
    ديدن ديوار چين از فضا ممکن است؟
    استفاده از انرژی تاریک . انرژی کیهانی برای انرژی درمانی؟
    آیا در آزمایشگاه های زمین سیاهچاله تولید می شود؟

    دانلود فایل پی دی اف این مطلب

  • به کجای این شب تیره بیاویزیم؟

    به کجای این شب تیره بیاویزیم؟

    عرفان کسرایی| شماره ۳۱۱۶ – پنج شنبه ۱۶ فروردین۱۳۹۷ روزنامه شرق

    ريسه‌هاي نواري، لامپ‌ها و صفحات بزرگ نمايش در خيابان‌ها، از ديد بسياري هم به طبيعت آسيب مي‌رساند و هم زندگي و سلامت انسان را دچار اختلال کرده است. يک گروه از پژوهشگران از چند سال پيش به اين سو راهکارهايي براي کنترل و سازگاري نورهاي مصنوعي شهري معرفي کرده‌اند که مي‌توانند به عنوان يک دستورالعمل استاندارد، براي ساخت شهرهاي آينده در نظر گرفته شوند. مسئله بر سر اين است که بشر امروز در دنياي مدرن، با روشنايي مصنوعي، شب‌ها را مانند روز روشن کرده تا کار و توليد را حتي در تاريکي شب نيز ادامه دهد. در واقع بيش از ۸۰ درصد مردم جهان ديگر تاريکي مطلق را تجربه نمي‌کنند. بنا بر مطالعات انجام‌شده حدود يک‌سوم از مردم جهان بخت تماشاي کهکشان راه شيري را ندارند. تصاوير ارسالي از مدار زمين نشان مي‌دهند که روشنايي شب، چگونه منظره زمين را تغيير داده است. اين آلودگي نوري نه‌تنها براي ستاره‌شناسان نامطلوب است، بلکه پيامدهاي منفي بسياري براي انسان و حيوانات نيز به دنبال داشته است. اندکي نور اضافي در زمان نامناسب مي‌تواند تنظيمات ساعت دروني ما را به هم بريزد. تنظيمات هورموني و بسياري پيامدهاي ديگر که به گفته پزشکان چه بسا مي‌توانند به بروز برخي سرطان‌ها نيز منجر شوند. براي کاستن از اين پيامدهاي نامطلوب، يک شبکه تحقيقاتي که پروژه «ازدست‌دادن شب» نام گرفته، دستورالعمل‌هاي جالبي را ارائه کرده است. دستورالعمل‌هايي با محوريت ساخت پايدار شهرهاي آينده و همچنين سلامت انسان و حفاظت از طبيعت و محيط زيست. آلودگي نوري ارتباط مستقيمي با مسئله سلامت انسان دارد. به گفته متخصصان، ساعت دروني بدن انسان و حيوانات در برابر رنگ نورها به شکل يکسان واکنش نشان نمي‌دهد. نورهاي موج‌کوتاه مثلا آبي بيش از ساير نورها بر ريتم روز و شب بدن انسان تأثير مي‌گذارند. نورهاي رنگ سرد که در ال‌اي‌دي‌ها و لامپ‌هاي کم‌مصرف و همچنين در صفحات نمايش گوشي‌هاي تلفن همراه و تبلت‌ها وجود دارند، از اين دسته به شمار مي‌روند. اين پژوهشگران در دستورالعمل خود توصيه مي‌کنند در به‌کارگيري روشنايي‌هاي شهري، بايد صرفا نورهاي با حداکثر سه‌ هزار کلوين به کار گرفته شود. بر اساس پژوهش‌هاي انجام‌شده که اين گروه به آنها استناد مي‌کنند، نورهاي گرم تأثير کمتري بر زندگي جانوران و همچنين تغيير ساعت دروني بدن انسان‌ها مي‌گذارند. دماي رنگ يا به عبارتي درجه حرارت رنگ، معياري است که با واحد کلوين سنجيده مي‌شود. اين معيار بيانگر روشني و رنگ نور موردنظر است. هرچه اين مقدار کلوين بيشتر باشد، نور موردنظر نيز اصطلاحا خنک‌تر و روشن‌تر خواهد بود. به طريق مشابه، نورهاي گرم مانند زرد و قرمز، کلوين پايين‌تر و کمتري دارند. به بيان ساده‌تر، دماي رنگ بالاتر از چهار هزار کلوين به عنوان نور سرد و دماي رنگ پايين‌تر از سه ‌هزار کلوين به عنوان نور گرم در نظر گرفته مي‌شود.
    يک دستورالعمل مهم: کنترل جهت پخش نور
    اغلب منابع روشنايي شهري يک مشکل بزرگ دارند. آنها نور را تقريبا در همه جهات منتشر مي‌کنند. از اين رو اين تنها خيابان و پياده‌رو نيست که روشن مي‌شود بلکه به صورت هم‌زمان، مناطقي که اساسا هيچ نيازي به روشنايي ندارند نيز در معرض نور قرار مي‌گيرند. براي نمونه نوري که به سمت بالا و در جهت آسمان منتشر مي‌شود، پس از انعکاس توسط ابرها به روشن‌شدن سطح بزرگي از زمين مي‌انجامد. بر اساس پيشنهاد اين گروه از پژوهشگران و در قالب دستورالعمل‌هاي پيشنهادي اين پروژه، بهتر است منبع نور به سمت زمين جهت‌گيري شود. «توماس پوش» از انستيتو فيزيک نجوم دانشگاه وين در‌اين‌باره مي‌گويد: «بايد از به‌کاربردن منابع نوري که روي زمين نصب شده‌اند و در جهت بالا نور پخش مي‌کنند، پرهيز کرد».
    استفاده از منابع نور، تنها به اندازه نياز
    يکي از مهم‌ترين پيشنهادات اين پژوهشگران به منظور کاستن از آلودگي‌هاي نوري، خاموش‌کردن روشنايي‌هاي غيرضروري خيابان‌ها و همچنين صفحات نمايش تبليغاتي در طول شب يا ساعات اوليه بامداد است. بر اساس برآورد اين پژوهشگران، در صورت عمل به اين پيشنهاد، ميزان نور منتشرشده در جهان بين ۵۰ تا ۸۰ درصد کاهش خواهد يافت. در اين ساعات ترافيک شهري معمولا بسيار بسيار سبک است و حتي به ندرت عابر پياده‌اي در سطح شهر در حال تردد است. به گفته اين پژوهشگران، در حال حاضر بسياري از خيابان‌ها به مراتب بيش از حد لزوم، روشن شده‌اند. نکته جالب اينجاست که پژوهش‌هايي انجام شده که نشان مي‌دهند کاستن از منابع نور داخل شهرها تأثيري منفي روي امنيت زندگي شهري نيز ندارد. بر اساس گفته «توماس پوش» يکي از پژوهشگران اين پروژه، چگالي شار نوري بيش از حد، در عين حال که منجر به آلودگي نوري و همچنين مصرف بيهوده انرژي مي‌شود، امنيت بيشتري براي زندگي شهري به همراه ندارد و در واقع عملا بي‌فايده است.

    فایل پی دی اف این مقاله