برنامه آموزشی علمی مِهبانگ، دوم آوریل ۲۰۱۸
:محورهای برنامه
عقلانیت و منطق در روش علمی
علم به مثابه نهاد و نگاهی به موانع توسعه علم در ممالک خاورمیانه

برنامه آموزشی علمی مِهبانگ، دوم آوریل ۲۰۱۸
:محورهای برنامه
عقلانیت و منطق در روش علمی
علم به مثابه نهاد و نگاهی به موانع توسعه علم در ممالک خاورمیانه

برنامه آموزشی علمی مِهبانگ، بیست و ششم ماه مارس ۲۰۱۸
آیا علم میتواند به پرسشهای فلسفی پاسخ دهد؟
پست مدرنیسم و نسبی گرایی معرفتشناختی در علم

برنامه آموزشی علمی مِهبانگ، شماره شش، دوازدهم ماه مارس ۲۰۱۸

محورهای این برنامه
علم سکولار،رابطه بین علم و دین
آیا علم می تواند همه چیز را تبیین کند؟
آیا ممکن است نظریات شبه علمی روزی تایید شوند؟
سوءاستفاده مروجان شبه علم از فیزیک کوانتومی
https://www.youtube.com/watch?v=AmGI0-AJyEI&feature=youtu.be

در روزهای اخیر بحث بر سر امکان یا عدم امکان اسلامی سازی علوم در ایران بالا گرفته است. از یک سو حسن روحانی تلاشهای مربوط به اسلامی کردن علوم را شکست خورده نامید و افزود که گذاشتن قرآن در داشبورد یک خودرو آن را اسلامی نمیکند. از دیگر سو صادق لاریجانی در پاسخ به اظهارات او مبنی بر این که نه خودروی اسلامی داریم و نه فیزیک و شیمی اسلامی، این سخنان را نابجا و یک حرف قرن هجدهمی دانست و افزود از میان صاحبنظران بنام در مغرب زمین در زمینه فلسفه علم، افراد بسیاری این سخن را قبول ندارند و ورود ارزشها از نواحی مختلف به علوم، بحثی پذیرفته شده است. اما آیا به راستی آن گونه که صادق لاریجانی می گوید علم ایدئولوژیک یا مبتنی بر ارزش در غرب، بحثی پذیرفته شده است؟ آیا اساسا علم یا فناوری اسلامی وجود دارد یا می توان نمونه ای برای آن یافت؟
انقلاب فرهنگی، رویای اسلامی کردن دانشگاه
به لحاظ تاریخی، اسلامی کردن علوم که اینک حسن روحانی آن را یک تجربه شکست خورده می نامد به سال های ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۲ و ماجرای اتقلاب فرهنگی باز می گردد. به عبارت دیگر به مجموعه اقداماتی که به تعطیلی دانشگاه ها و اخراج اساتید و به تعبیر جمهوری اسلامی ، به پاکسازی دانشگاه از عناصر „غربی“ انجامید و با هدف اسلامیزه کردن دانشگاهها و متون آموزشی صورت گرفت. ستاد انقلاب فرهنگی که در آن سال ها بنا بود سیاستهای مربوط به گزینش استاد و دانشجو و اداره دانشگاه بر اساس “فرهنگ اسلامی” را تدوین کند بیش از هرچیز بر ” تحول محتوایی در رشتههای علوم انسانی و علوم اجتماعی برمبنای ارزشهای اسلامی“ تاکید داشت. با گذشت سال ها، شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال ۱۳۸۸با تاسیس شورای تخصصی تحول و ارتقای علوم ، پروژه اسلامی سازی دانشگاه ها را به مرحله جدیدی وارد کرد. این موضوع نشان می دهد که دیدگاه اسلامی سازی علوم، با وجود آن که جمهوری اسلامی برنامه “افق ۱۴۰۴” را در دستور کار خود قرار داده و سودای به دست آوردن جایگاه اول اقتصادی، علمی و فنآوری در سطح منطقه آسیای جنوب غربی را در سر می پروراند همچنان بر سر جای خود باقی مانده است. سطر به سطر از ۷۴ صفحه سند نقشه جامع علمی کشور با نگاه به پروژه اسلامی سازی دانشگاه ها نوشته شده است و شاید بتوان گفت که سند نقشه جامع علمی کشور از این منظر، بیشتر به یک مانیفست ایدئولوژیک شباهت دارد تا یک سند. هر چند که در این سند، افزايش سهم توليد محصولات و خدمات مبتنی بـر دانش و فناوری داخلی به بيش از ۵۰ درصد توليد ناخالص داخلـی كشور پیش بینی شده اما تا امروز هیچ نشانه ای مبنی بر اینکه تحقق چنین برنامه ای ممکن باشد رویت نشده است.
علم و دین، تعارض یا تلاقی؟
بحث بر سر رابطه بین علم و دین، بحث دیروز و امروز نیست و با ظهور جمهوری اسلامی نیز ایجاد نشده است. چنین بحثی صرفا هم مربوط به رابطه میان اسلام و علم نیست و در یک قاب بزرگتر، به عنوان بحث میان علم و دین در سراسر جهان به خصوص در قرن های اخیر در دنیای مسیحیت نیز در جریان بوده است. یکی از دیدگاه های موجود در این بحث، دیدگاه تعارض است که علم و دین را دو امر به کلی ناسازگار می داند. رویکردهای دیگری نظیر دیدگاه تمایز، دیدگاه تلاقی و دیدگاه تأیید نیز وجود دارند که بر اساس آن ها علم و دین با یکدیگر در تعارض نیستند بلکه یا صرفا متمایزند، یا همپوشانی دارند و یا اینکه یکدیگر را تایید می کنند. البته باید در بکارگیری کلمه ی علم، قدری احتیاط کرد. دین با همه ی بخش ها و دستاوردها و نتایج علوم در تعارض نیست. برای مثال نه اسلام و نه مسیحیت و نه هیچ دین دیگری با معادلات ماکسول یا نظريه های الکترومغناطيس مشکلی ندارند و تعارضی در کار نیست. بلکه با بخش هایی از علم تعارض پیدا می کند که دین، پیش تر درباره آن موضوعات نظر داشته است. موضوعاتی مانند نظریه داروین و پیدایش انسان ، نظريه کوپرنيک و یا منشاء جهان مسائلی هستند که دین، قبل از علم مدرن درباره آن ها اظهار نظر کرده بوده است. به عبارت دیگر، تعارض علم و دین در مسائل فنی یا علم محض، چندان آشکار نمی شود و غالبا علوم انسانی، نقطه هدف اسلامی سازی قرار می گیرند و نه رشته های فنی و مهندسی یا علوم پایه. علی اکبر ولایتی رئیس هیأت مؤسس و هیأت امنای دانشگاه آزاد اسلامی، ریشه مشکل دین با علوم انسانی غربی را حتی به تاسیس دارالفنون نسبت می دهد و می گوید: متأسفانه بعد از دارالفنون فرهنگ ما غربی شد و خیلی سخت است که جامعه شناسی و روان شناسی را از فرهنگ غرب رها کنیم.
اسلامیزه کردن علم، پروژه ای محکوم به شکست
تجربه تلاشهای مربوط به اسلامی سازی علوم تاکنون به وضوح شکست خورده است. دلایل و شواهد بسیاری وجود دارد که به وضوح نشان می دهد تحقق اهداف چنین پروژه ای حتی با صرف هزینه های بسیار، از این پس نیز ممکن نخواهد شد. از جمله دلایل شکست اسلامی کردن علم و دانشگاه می توان به موارد زیر اشاره کرد:
تناقض ساختاری در تئوریزه کردن علم اسلامی
سیاست گذاران انقلاب فرهنگی، چه در سال های آغازین انقلاب و چه امروز نتوانسته اند مفهوم علم اسلامی را تئوریزه کنند. نشانه بارز آن نیز این است که صادق لاریجانی در رد اینکه پروژه اسلامی کردن علوم شکست خورده است، دست به دامان دیدگاه های یک فیلسوف آلمانی به نام هانس-گئورگ گادامر* در کتابی به نام حقیقت و روش** می شود و با اشاره به این که پیش داوری و پیش دانسته و پیش فهم از ایدئولوژی سرچشمه می گیرد سعی می کند پروژه اسلامی کردن علوم را تئوریزه کند. او در راستای اثبات امکان و ضرورت اسلامی کردن علوم، در عمل به نفی آن می پردازد و از آراء فیلسوفان و نظریه پردازان غربی چون گادامر و پاتنم*** بهره می گیرد.
کمبود متریال آموزشی در پروژه علم دینی
صرف نظر از اینکه علوم انسانی بر مبنای آموزه های دینی، پاسخگوی مسائل اجتماعی روز باشد یا نباشد ، مشکل بزرگی بر سر راه نظریه پردازان „پروژه اسلامی سازی علوم“ وجود دارد. متریال آموزشی ناکافی، یکی از دلایل اصلی در شکست پروژه اسلامی کردن علوم است. حتی اگر تمام دروس کنونی در رشته های جامعه شناسی، علوم سیاسی، روانشناسی و … کنار گذاشته و با دروس اسلامی شده جایگزین شود شاید در نهایت تنها نیمی از واحد های درسی دوره کارشناسی یا کارشناسی ارشد تامین شود و برای پر کردن ساعات درسی، هیچ چاره ای جز تکرار همان متریال آموزشی وجود ندارد. ضمن اینکه اساسا در بخش هایی از علوم انسانی مانند روانشناسی یا فلسفه علم، عملا هیچ محتوایی از آموزه های دینی نمی توان استخراج کرد که برای تبیین و توضیح موضوعات و چالش های فکری انسان امروز، حرفی برای گفتن داشته باشد.
عدم وجود مصداق یا نمونه عینی از علم اسلامی
سال هاست که پروژه اسلامی سازی علم و دانشگاه در دست اجراست. مبانی فکری و طرح های آن مدام تغییر کرده لیکن با گذشت حدود سه دهه، اهداف پایه گذاران آن به هیچ عنوان محقق نشده است. نه دانشگاه آزاد با پسوند اسلامی، اسلامی شده و نه محصول این پروژه، چیزی شده که طراحان آن انتظار داشتند. به عبارت دیگر، اگر اسلامی سازی علوم ممکن بود، پس از گذشت 3 دهه و با به کارگیری طرح ها و روش های گوناگون و صرف بودجه های فراوان، نمونه ای اولیه از آن محقق می شد و مصداق عینی پیدا می کرد. اینکه جمهوری اسلامی هنوز در پی عملی کردن پروژه اسلامی سازی علم و دانشگاه است، فی نفسه بیانگر آن است که تمام تلاش های صورت گرفته برای اسلامی کردن علم، شکست خورده و بی نتیجه بوده است.
*Gadamer
**Truth and Method
***Hilary Putnam
متن این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی

عرفان کسرایی| سالنامه شرق ۱۳۹۶
برشی از متن:

دهها سال آینده کسانی که صفحات این سالنامه را از گوشهی آرشیو کتابخانهها پیدا کرده و ورق میزنند، ایدهها و دیدگاههای ما دربارهی فناوریهای آینده را قضاوت خواهند کرد. همانگونه که ما امروز آرشیو نشریات و روزنامهها و مجلههای قدیمی را زیر و رو میکنیم و از لابلای آنها اطلاعات تاریخی جالبی بیرون میکشیم. مرور مجلههایی که از ظهور تکنولوژیهایی مانند دستگاه فاکس (به فارسی دورنگار) ، پیامنما ، تلفن همراه، سامانه موقعیتیاب جهانی کمودور 64، واکمن سونی و نظایر آن خبر میدادند از جهات گوناگون هیجان برانگیز است. در بین صفحات نشریات قدیمی، یادداشتهایی را میتوان یافت که نویسندگان و مترجمان در آنها با شور و حرارت بسیار از ظهور تکنولوژیهای جدید و تغییر چهرهی جهان در دهههای پیش رو صحبت میکردند. روزنامهنگاران علمی با اشتیاق فراوان از اختراع دستگاهی مثل فاکس خبر میدادند که با قرار دادن کاغذی از یک سو، میتوان تصویر آن را به چشم به هم زدنی در آن سوی دنیا دریافت کرد. از اختراع مایکروویو یا از فراگیر شدن شبکه جهانی اینترنت که با کمک آن میتوان کامپیوترهای دنیا را با یکدیگر مرتبط کرد مینوشتند و دربارهی پیامدهای ظهور این تکنولوژیها گمانهزنی میکردند. این درست همان کاری است که ما امروز انجام میدهیم و دربارهی تکنولوژیهایی مینویسیم که هنوز در مراحل شکلگیری اولیه هستند و چه بسا برای آیندگان که این متن را میخوانند کاملا عادی و روزمره شده باشد. پرینترهای سه بعدی با وجود آنکه اینک حدود سه چهار دهه از اختراع آن گذشته است یکی از همین اختراعات انقلابی است که استفاده از آن در آیندهای نه چندان دور، بخشی از زندگی روزمره انسان خواهد شد.
لینک فایل پی دی اف این صفحه

عرفان کسرایی| شماره ۳۱۰۴ – پنج شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۶ روزنامه شرق

فناوریهای جدید ارتباطی با ظهور اینترنت، شیوه زندگی انسان را از اساس تغییر دادهاند. نسلهای جدید بهندرت با نامهنگاری، تمبر، پست و آدرس پستی آشنایی دارند و مکاتبات و ارتباطات، اغلب جای خود را به مکاتبات الکترونیکی و علامت اَت دادهاند. این تحول شگرف، حتی رسمالخط و شیوه نوشتار ما را نیز تحت تأثیر قرار داده و فصل جدیدی در ارتباطات اجتماعی گشوده است. خریدها و پرداختهای آنلاین و حتی پول مجازی، چنان در نظر نسلهای گذشته غریب مینماید که ممکن است هرگز با این تحولات هماهنگ نشوند و به روشهای سنتی که سالها با آن خو گرفتهاند، پایبند بمانند. یکی از انقلابیترین این تحولات، تغییراتی است که در زبان و ادبیات مرسوم در شبکههای اجتماعی رایج شده است. مفاهیمی چون بهاشتراکگذاشتن، لایککردن و تگکردن برای نسلهای پیش که با اینترنت و شبکههای اجتماعی آشنایی ندارند، به سختی قابل درکاند. فراتر از اینها روش گفتوگو و انتقال مفاهیم در شبکههای مجازی نیز در سالهای اخیر دستخوش تغییراتی شده که به مناقشات فراوانی دامن زده است. رافائل آنتوون، فیلسوف فرانسوی در سال ۲۰۱۴ در مقالهای از رسم استفاده از شکلکها در پیامکها، ایمیلها و چتهای روزانه بهعنوان ابزاری برای بیان ناگفتهها نام برده بود. از دید او این شکلکها که در فرمهای ابتدایی آن، روزگاری تنها با ترکیب دونقطه و ویرگول و پرانتز ساخته میشدند، بیانگر احساسات، عواطف، هیجان، حیرت و اندوه گوینده آن عبارتاند. شکلکهای ساده با دونقطه و پرانتز مثل 🙂 و 🙁 که البته برای فهم آن باید ۹۰ درجه دوران پیدا میکردند. از دید آنتوون، بهکارگیری این شکلکها در ساختار زبان به دلیل پوچی آنهاست و دربرگیرنده هیچ محتوای منطقی نیست. این شکلکها هیچ استدلالی را صورتبندی نمیکنند و به لحاظ فلسفی به نوعی، تأکیدی تکراری بر حس و حال بیان جمله پیش از خود هستند. برای مثال شکلک :دی در انتهای جملهای با مفهوم شوخی شیطنتآمیز یا طعنهآلود در پیامک، به خودی خود هیچ محتوای جدیدی به جمله اضافه نمیکند. جالب اینجاست که ارتباط ما در شبکههای اجتماعی گاهی فقط و فقط با ارسال شکلکها صورت میگیرد و حتی ممکن است در یک دیالوگ چتآنلاین، در جریان چند سؤال و جواب هیچ جملهای با زبان نوشتار معمولی ردوبدل نشود. این شکلکها به نوعی صرفهجویی در کلام نیز هستند و اساسا خود ادبیات پیامکی در سراسر جهان نیز نوعی ادبیات خاص و خلاصهشده است. نوشتن تی ان ایکس به جای تنکس برای تشکر در انگلیسی یا مر30 به جای مرسی (در فرم رایج فینگلیش یا به بیان درستتر: پینگلیش) نشاندهنده نوعی تمایل عمومی به کوتاهنویسی و اختصار بیشتر در مکاتبات روزمره است. این شکلکها بهقدری جدی شدند که حتی ایموجی مشهور شکلکی خندان با اشک شوق در سال ۲۰۱۵ از سوی لغتنامه آکسفورد بهعنوان واژه برگزیده سال انتخاب شد؛ شکلکی که نه میتوان آن را تلفظ کرد، نه با حروف و رسمالخط زبانهای رایج دنیا نوشته شده است و نه به خودی خود معنای مستقیم و مشخصی را به مخاطب القا میکند. در خلال چنین تحولاتی بسیاری از پژوهشگران میپرسند: آیا زبان ایموجیها و شکلکها ممکن است روزی از شدت عمومیتیافتن و فراگیرشدن، زبانهای کنونی را منسوخ کنند؟ این موضوعی است که به سختی میتوان درباره آن گمانهزنی کرد و تحول زبان در قرنهای آینده را پیشبینی کرد.

کتابی به زبان ایموجی
چند سال پیش، فرد بننسون با ترجمه کتابی از هرمان ملویل به زبان شکلکی از یک نمونه کتاب به زبان ایموجی رونمایی کرد. انتشار این کتاب، بحثهای زیادی را موجب شد و حتی عدهای از اختراع یک زبان جدید سخن گفتند. انتقال مکتوب مفهوم با شکلی غیر از الفبای زبانی بهطور کلی پدیده تازه و نوظهوری نیست. معانی و انتقال مفهوم که هر روز با دیدن تابلوهای راهنمایی و رانندگی بین انسانها ردوبدل میشود نیز به نوعی صورتبندی مفاهیم یا دستورالعملها به شکلی غیرالفبایی به شمار میروند. حتی گاهی این انتقال در قالب صدا (مثلا آژیر آمبولانس و به معنای دستورالعمل: از سر راه کنار بروید) یا در قالب رنگ صورت میگیرد. مثلا نور قرمز یا سبز چراغ راهنمایی که به جای دستورالعملهای زبانی برانید یا توقف کنید به کار گرفته میشوند. پیشبینی تحولات آینده زبانهای بشری به این سادگیها ممکن نیست. ما نمیدانیم که در آینده چه تکنولوژیهایی به کار گرفته خواهد شد و انسانها در قرنهای آتی به چه روشهایی با یکدیگر ارتباط برقرار خواهند کرد. اینکه آیندگان از نوشتار الفبایی ما چه میفهمند مشخص نیست. چهبسا ایموجیها و سیستمهای پیامرسان اینترنتی امروز، برای انسانهای آینده یک روش قدیمی برای انتقال مفاهیم بین انسانها به شمار رود و انسانهای آینده با تراشههایی در مغز، مفاهیم را بدون صورتبندی زبانی یا حتی بدون استفاده از ایموجیها یا صدا یا گفتوگوی مکتوب انتقال دهند.
فایل پی دی اف این مقاله

برنامه آموزشی علمی مِهبانگ، شماره پنج ، پنجم ماه مارس ۲۰۱۸

:محورهای این برنامه
روش علمی چیست
پیشرفت علم از دیدگاه تکامل زیست شناسی
آیا علم اشتباه میکند؟
علم با مساله آغاز میشود
روش علمی در کار آکادمیک
مشاهده در روش علمی
تبیین علمی چیست
https://www.youtube.com/watch?v=Tt57eqzcU5k&feature=youtu.be
لینک این برنامه در یوتیوب
دانلود این قسمت از برنامه مهبانگ

عرفان کسرایی| ۲۶ فوریه ۲۰۱۸ ، بی بی سی فارسی
از تولید انرژی هسته ای در آشپزخانه تا مارمولک های جاسوس

ظهور اینترنت و گسترش فضای مجازی کار را برای بسیاری سخت کرده است. در شبکه های اجتماعی، اظهارنظر افراد، کلمه به کلمه زیر ذره بین گرفته می شود و مورد راستی آزمایی افکار عمومی قرار می گیرد. واکنش ها نسبت به یک اظهارنظر، گاهی حتی به یک بحث بین المللی تبدیل شده و در سراسر جهان نیز انعکاس می یابد. ادعای اخیر آقای حسن فیروزآبادی در مصاحبه با خبرگزاری ایلنا مبنی بر استفاده غربی ها از سوسمار، مارمولک و آفتاب پرست برای جذب امواج اتمی یکی از همین دست اظهارنظرها بود که لایوساینس هم در روز سیزدهم فوریه گزارشی درباره آن کار کرد و در گفت و گویی با متخصصان نشان داد چنین ادعایی، دست کم به این شکل که مطرح شده کاملا بی اساس و غیرعلمی است. برای کسب اطلاع از جزییات دقیقتر این موضوع با پروفسور استیون اندرسون * دانشمند آمریکایی و استاد بازنشسته دانشگاه پاسفيک که کتاب هایی درباره خزندگان ایران تالیف کرده صحبت کردم. پروفسور اندرسون با رد ادعای مطرح شده اخیر، به نکته جدیدی هم اشاره کرد و افزود اساسا در اکوسیستم ایران آفتاب پرست نداریم. ادعای جذب امواج اتمی توسط پوست خزندگان برای شناسایی معادن اورانیوم، اولین و آخرین مورد از این نوع اظهارنظرها نیست. ادعای سال ۱۳۸۵ محمود احمدی نژاد مبنی بر تولید انرژی هسته ای در آشپزخانه توسط یک دختر ۱۶ ساله دانش آموز، ادعای امام جمعه موقت تهران درباره ربط بین بی حجابی و زلزله تنها بخشی از این نوع دعاوی جنجال برانگیز است. به راستی این نوع اظهارنظرها بر چه مبنایی استوارند؟ آیا چنین دعاوی شبه علمی و یا خرافی، نشان از دوری حاکمان جمهوری اسلامی از علم و روش علمی است؟

تخصص مدیران متعهد به حکومت
محمدرضا شاه در آخرين مصاحبه ی زندگی خود در سال ۱۹۷۹ ، زمانی که در پاناما به سر می برد جایی خطاب به ديويد فراست خبرنگار شبكه ا.بي.سي.نيوز گفته بود: „آیا شما فکر می کنید آقای خمینی، فردی فاقد تحصیلات، که اگر از او به عنوان مثال درباره وجود یا عدم وجود پروتئین در دانه غلات بپرسید قادر به پاسخگویی نخواهد بود می توانسته همه ی این اتفاقات را طراحی کرده باشد؟“ . بی اطلاعی حاکمان از علم و مفاهیم علمی موضوع تازه ای نیست. از اظهارنظرهای اشتباه درباره موضوعات علمی گرفته تا استفاده غلط از کلمات حیطه علم و فناوری و یا حتی بیان ادعاهای شبه علمی در همه دوره ها وجود داشته است. اما چنین پدیده ای شاید در چهار دهه حیات جمهوری اسلامی بیش از سایر دوره های تاریخی ایران مصداق داشته باشد. از نظر تاریخی ظاهرا جمهوری اسلامی از ابتدای شکل گیری، نظر مساعدی به دانشگاه و علم نداشته است و پایه گذار جمهوری اسلامی جایی صراحتا گفته بود که خطر دانشگاه از خطر بمب خوشهای بالاتر است. با این وجود چه پیش از انقلاب ۵۷ چه پس از آن، عده ای همواره در پی سازگار کردن علم و دین بودند و از این بین حتی مهندس مهدی بازرگان تا جایی پیش رفت که تلاش می کرد مفاهیم دینی مانند دعا و روزه و انفاق و زهد را نیز با استفاده از قوانین ترمودینامیک توضیح دهد. اما این دیدگاه چندان توفیقی نیافت و به گفتمان غالب در نظام جدید تبدیل نشد. جمهوری اسلامی با گذشت چند سال پس از انقلاب، به تدریج دریافت که اداره کشور با رویکرد ایدئولوژیک و نگاه فقهی و کلماتی مانند احکام مُزارعه، مُساقات و مُغارسه و بر مبنای مکاسب شیخ انصاری ممکن نیست. تب دستیابی به القاب دانشگاهی بالا گرفت و بر خلاف دهه نخست که عناوین ایدئولوژیک مانند حاج یا سید و نظایر آن رواج داشت، بسیاری از مقامات به تدریج به دانشگاهی شدن و دستیابی به تیتر دکترا علاقمند شدند. در همین کشاکش، بحث معادل سازی مدارک حوزوی و دانشگاهی نیز پیش آمد و بر اساس مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی، سطح چهار حوزه علمیه، قابل معادل سازی با مدرک دانشگاهی دکترا شد. فراتر از آن، اشتیاق دستیابی به یک وجهه دانشگاهی و آکادمیک در بین مقامات دولتی بالا گرفت و سهمیه ها و امکاناتی نیز برای این افراد در نظر گرفته شد. بسیاری مدیران سطوح مختلف نظام با استفاده از فرصت ایجاد شده به تحصیل در مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا پرداختند و برخی مانند علی کُردان با مدرک دکترای جعلی از دانشگاه آکسفورد به سمت های بالای دولتی نیز دست یافتند. ملقب شدن به تیتر دکترا می توانست پذیرش سخنان این افراد را از سوی مردم ساده تر کند و همچنین به کارگیری اصطلاحات علمی، گوینده سخن را در نظر عموم، معتبر و کاربلد جلوه دهد. اما در این بین، برخی از مقامات یا نظریه پردازان حکومتی در گوشه و کنار، سخنانی بر زبان می آوردند که غالبا به سوژه طنز افکار عمومی تبدیل می شد. بیان خرافات یا نظریات شبه علمی یا تئوری توطئه به نوعی ناآگاهی و بی اطلاعی این افراد را از مفاهیم و اصطلاحات علمی نشان می داد و به بیان دیگر، با تیتر دانشگاهی و میزان تحصیلات ادعایی آنها همخوانی نداشت.
از تولید انرژی هسته ای در آشپزخانه تا مارمولک های جاسوس
شنیدن اظهارنظرهای عجیب و غیرعقلانی و غیرعلمی در رسانه های رسمی جمهوری اسلامی موضوع تازه ای نیست و صرفا به سیاستمداران محدود نمی شود. روحانی سالخورده ای که در برنامه تلویزیونی ، منشا زلزله را وجود رگی در زمین می داند که توسط یک فرشته مخصوص، تکان خورده و مردم یک منطقه را به سبب گناهانشان کیفر می دهد، اظهارات دکتر روازاده که از سرطان زا بودن نمک یُد دار و فلوراید موجود در خمیردندان، از اعتیاد به الکل وعینکی شدن افراد به دلیل جویدن آدامس ، یا از ورود ژن عنکبوت به انسان با خوردن شیر بزهای تراریخته سخن می گوید تنها بخشی از این اظهارنظرهاست. گاهی این نوع اظهارنظرها شبه علمی یا خرافی نیستند و ماهیت تئوری توطئه ** دارند. برای نمونه محمود احمدی نژاد جایی گفته بود دشمن، ابرهایی را که به سمت ایران میآیند، تخلیه میکند و كشورهای اروپایی با استفاده از تجهیزاتی خاص، به گونه ای عمل كرده اند كه ابرها تخلیه شده و ابرهای بارش زا به كشوری های منطقه از جمله ایران نرسد. گاهی هم اظهارنظرها می تواند ناشی از بی اطلاعی از کلیت یک موضوع باشد. مانند امام جمعه ای که کلمه سانتریفیوژ را „سانتیو ویز“ تلفظ کرده یا سعید مرتضوی، دادستان سابق عمومی و انقلاب تهران که کلمه ی ایمیل را با ریمل آرایشی زنانه جابجا گرفته بود. اما اظهارنظر محمود احمدی نژاد مبنی بر این که یک دختر ۱۶ ساله دانش آموز در آشپزخانه منزل موفق به تولید انرژی هستهای شده به قدری دور از ذهن بود که نمی شد آن را صرفا یک لغزش زبانی یا سهوی دانست. البته ترویج خرافات و یا تئوری های توطئه (مانند تاثیر هارپ و ایجاد زلزله های عمدی) صرفا محدود به مقامات یا نظریه پردازان جمهوری اسلامی نمی شود. مدتی پیش بنیانگذار یک شبکه خبری مخالف حکومت به نام آمدنیوز از موکل و طلسم صحبت کرده بود و اینکه حاکمان جمهوری اسلامی، در آب سدها و در داروها آب دعا می ریزند تا مردم کرخت شوند.

ناکارآمدی در نظر، ناکارآمدی در عمل
اظهارنظرهای غیرعلمی و دعاوی غیرعقلانی برخی از مدیران نظام حاکم، پیامدهای تبلیغی منفی برای حاکمیت به دنبال داشته است. مدیری که از زمینه کاری خود اطلاع دقیقی ندارد ولی به واسطه رانت ها و یا بورسیه های غیرقانونی، به مدارج بالای مدیریتی در سیستم حاکمیت دست یافته، ممکن است در برابر رسانه ها سخنانی غیرعقلانی و حتی ناقض قواعد پذیرفته شده ی علم طرح کند که به گفته بسیاری، مایه آبروریزی جامعه علمی ایران در نزد افکار عمومی جهان می شود. لیکن بدتر از آن زمانی است که مساله از حوزه نظر خارج می شود و به حوزه عمل و مسایل اجرایی نظیر سدسازی، محیط زیست، اقتصاد و نظایر آن کشیده می شود. در چنین شرایطی، ناکارآمدی نیروهای متخصصی که حاکمیت تربیت کرده در عمل آشکار می شود. مثال مشهور این ناکارآمدی، پروژه سد گتوند است که از اردیبهشت سال۱۳۷۶ و با عملیات انحراف آب کارون توسط گروه سپاسد (وابسته به قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا) و با مشورت شرکت مهندسی مشاور مهاب قدس (زیر مجموعه آستان قدس رضوی) وارد فاز اجرایی شد. پروژه ای که چهار هزار میلیارد تومان هزینه برده و اینک تنها دو راه پیش روی خود دارد. یا باید نابود یا از شبکه خارج شود که به گفته بسیاری متخصصان، هیچ کدام از این دو راه در عمل قابل اجرا نیست. ″سد گتوند″ یک اظهار نظر اشتباه علمی مانند ادعای آقای فیروزآبادی مبنی بر استفاده جاسوسان از پوست جانوران صحرایی برای شناسایی معادن اورانیوم نیست. سد اشتباهی گتوند، نماد ناکارآمدی علمی و محصول نادیده گرفتن متخصصان در جمهوری اسلامی است. نابودی آن خوزستان را زیر آب می برد و خارج کردن آن از شبکه نیز ١٢ سال زمان می برد و در حدود ١٠هزار میلیارد تومان بودجه نیاز دارد. یعنی بیش از دو برابر آن چه که برای احداث آن هزینه شده است.
نسخه منتشر شده این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی ، نسخه تعدیل شده و قدری متفاوت است
*Steven C. Anderson
**Conspiracy theory

عرفان کسرایی| بی بی سی فارسی، بیستم فوریه ۲۰۱۸
خبر بازداشت تعدادی از پژوهشگران و فعالان محیط زیست و انتساب این افراد به سرویس های جاسوسی خارجی، نگرانی های بسیاری را در جامعه علمی ایران برانگیخت. در چنین شرایطی ، انتشار ادعای حکومت مبنی بر خودکشی دکتر کاووس سیدامامی استاد دانشگاه و مدیرعامل مؤسسه حیات وحش میراث پارسیان، از مقدمه چینی برای اجرای یک سناریوی جدید حکایت می کرد. پژوهشگران بازداشت شده حوزه محیط زیست، مطابق رویه های قبلی در تاریخ جمهوری اسلامی، به جاسوسی و جمعآوری اطلاعات طبقهبندی شده در حوزههای استراتژیک و همچنین به نفوذ در جامعه علمی ایران متهم شدند. جاسوس نامیدن پژوهشگران حوزه های مختلف، البته موضوع تازه ای نیست. احمدرضا جلالی پزشک و پژوهشگر مدیریت بحران که سابقه تدریس در دانشگاه های بلژیک، ایتالیا و سوئد را دارد در آوریل ۲۰۱۶ به دعوت دانشگاههای تهران و شیراز برای برگزاری یک کارگاه مدیریت بحران به ایران سفر کرده بود و پس از مدتی به جاسوسی متهم و به اعدام محکوم شد. این نوع نگاه امنیتی حکومت به پژوهش و کار آکادمیک، صرفا محدود به رشته های فنی یا مرتبط با فیزیک هسته ای و بیوتکنولوژی و نظایر آن نیست. زی یو وانگ، دانشجوی دکترای تاریخ دانشگاه پرینستون در حالی به جاسوسی متهم و به ده سال زندان محکوم شد که در حال کار بر روی تز دکترای خود در زمینه مناسبات ایران در قرن نوزدهم و بیستم با کشورهای حوزه اوراسیا در دوران حکومت قاجار بود. دکتر رامین جهانبگلو فیلسوف و استاد دانشگاه نیز از تیغ اتهام جاسوسی در امان نماند و به زندان افتاد و طبق روال رایج تاریخ جمهوری اسلامی در برابر دوربین ضبط اعترافات تلویزیونی قرار گرفت. اما دلیل این حجم از هجمه و نگاه امنیتی به پژوهش دانشگاهی چیست و چرا حاکمیت تا بدین پایه نسبت به انتشار آمار و پژوهش های مستقل دانشگاهی بدبین است؟
فساد سیستماتیک و عدم شفافیت
پژوهش های دانشگاهی در اغلب زمینه ها به خصوص در رشته های عملی یا حتی در علوم اجتماعی نیازمند آمار و تحلیل داده ها هستند. اما برخی پژوهش های مستقل دانشگاهی و آکادمیک ممکن است نتایجی را بازنمایی کنند که به مذاق حاکمیت اقتدارگرا و تمامیت خواه خوش نیاید. طبیعتا موضوع پژوهش های دانشگاهی که با برنامه های سری و مخفیانه حاکمیت، مانند برنامه های نظامی همپوشانی داشته باشند ، ورود به حیطه های خطرناک به شمار می رود و کمتر دانشجویی جرات می کند که وارد چنین حوزه هایی شود. اما فراتر از حوزه های سرّی و مخفیانه ، زمینه های دیگری هم وجود دارد که قاعدتا نباید امنیتی یا مخفیانه باشند. لیکن در نهایت ناباوری گاهی مسایلی مانند گمرک، دارو، سم و کود در کشاورزی، چوب، انرژی های تجدید پذیر، سنگ و خودرو در کشورهایی که در آن ها روابط پیچیده مافیایی وجود دارد همانقدر خطرناک است که ورود به تحقیق و پژوهش درباره تجارت کوکائین . سرنخ هایی در چنین پژوهش هایی پیدا می شود که نباید پیدا شود و پژوهشگر چیزهایی را می فهمد که از دید حاکمیت نباید بفهمد. گزارش سال ٢٠١٦ سازمان شفافیت بینالمللی*، نشان می داد که ایران در میان ١٧٦ کشور جهان، جایگاه ١٣١ را به خود اختصاص داده و در مقایسه با متوسط جهانی از کشورهای مبتلا به فساد گسترده به شمار می رود. بدیهی است در چنین شرایطی وارد شدن به حیطه هایی حتی مثل آب یا محیط زیست یا منابع طبیعی، ممکن است پیامدهای سنگینی به دنبال داشته باشد. با چنین حجم فساد سازمان یافته ای ، ممکن است حتی اطلاعات مربوط به منابع آب هم بخشی از اسرار مگوی مافیا تلقی شود و هر تلاش مستقلی برای بررسی آمار و ارقام و تحلیل آن ها با برچسب جاسوسی مواجه شود. وجود چنین مافیایی تخیل نیست. در سال ۱۳۹۴، یک استاد دانشگاه در دانشگاه فردوسی مشهد از یک مافیای بسیار پیچیده حول محور اقتصاد آب سخن گفته بود و از گروهی یاد کرده بود که از سدسازی و از مصرف آب منفعت مالی عظیمی می برند و نه از کاهش مصرف.
بیگانگی با غرب و مساله زبان خارجی
تقسیم بندی خودی و غیرخودی ، وجه اشتراک حاکمیت های تمامیت خواه است. یک حاکمیت تمامیت خواه نه تنها الگوی زندگی مورد تایید خود را ترویج و تحمیل می کند بلکه با مظاهر فرهنگی غیرهمسو با خود برخورد امنیتی می کند. این برخورد می تواند ممنوعیت روز ولنتاین باشد یا ممنوعیت آموزش زبان انگلیسی در مدارس ابتدایی. همین چند روز پیش دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش اعلام کرد که تدریس زبان انگلیسی در مدارس ابتدایی دولتی و غیر دولتی در ساعات رسمی یا غیررسمی ممنوع است و در صورت مشاهده، با مدارس برخورد خواهد شد. این درحالی است که پژوهش و مقالات پژوهشی در دنیای امروز بدون منابع انگلیسی و بدون تبادل داده ها با دانشگاه های جهان تقریبا ناممکن است. در سراسر دنیا پژوهشگران به صورت همکاری تیمی طرح های پژوهشی را پیش می برند و داده ها و نتایج را به اشتراک می گذارند. این دقیقا همان نقطه ای است که حاکمیت تمامیت خواه به آن روی خوش نشان نمی دهد و نمی خواهد عکس یا فیلم یا داده های پژوهشی درباره مردم شناسی، منابع آب یا حتی وضعیت یوزپلنگ ایرانی به صورت دقیق و شفاف با جهانی بیگانه به اشتراک گذاشته شود. در ایدئولوژی غرب ستیز، غرب دشمن است و بیگانه، صحبت کردن با طرف غربی حتی در دنیای آکادمیک، به عنوان باز کردن سفره دل با بیگانگان تلقی می شود. یک پای ثابت مستندهای اعتراف گیری پژوهشگران، همین نامه ها و ایمیل های رد و بدل شده با اساتید و یا دانشگاه های غرب است. سناریویی که در مستند منطقه ممنوعه از صداوسیما نیز تکرار شد و با نمایش دادن تصویر ایمیل هایی به زبان انگلیسی این گونه القا شد که یک جاسوس در پوشش فعالیتهای محیط زیستی، به سری ترین مناطق کشور نفوذ و اطلاعات آن را به بیگانگان منتقل می کند. این بیگانگی با غرب و غرب زده و جاسوس دانستن غیرخودی ها نه تنها در دنیای پژوهش، که در تصفیه حساب های سیاسی نیز رایج بوده است. از یاد نبریم دانشجویان پیرو خط امام پس از اشغال سفارت آمریکا به استناد نامه های معمولی دولت موقت با سفیر آمریکا , مهندس عباس امیرانتظام را متهم به جاسوسی کردند و در دادگاهی به ریاست محمد محمدی گیلانی به اعدام و نهایتا به حبس ابد محکوم کردند. نامه ای که به شکل رسمی با آقای عزیز**آغاز شده بود به تشکیل پرونده جاسوسی علیه وی منجر شد و جالب اینکه محمد محمدی گیلانی استفاده از این عبارت را نشانه صمیمیت امیرانتظام و سفیر آمریکا و بنابر این دلیلی برای جاسوس بودن او دانسته بود.
نگاه ایدئولوژیک به علم
حکومت های ایدئولوژیک نه تنها ایدئولوژی خود را برترین ایدئولوژی تاریخ می دانند بلکه همه پدیده ها را با عینک ایدئولوژیک می بینند. هنر و سینما یا فرهنگ و علم تفاوت نمی کند. از دید آن ها همه چیز باید در خدمت هدف نهایی ایدئولوژی باشد. از دید حاکمیت ایدئولوژیک، فرد متعهد برتر از فرد متخصص است و از همین رو نگاه مثبتی به تخصص بدون تعهد ندارند. این تفکیک تعهد از تخصص تا آنجا پیش می رود که معمولا در فیلم اعترافات برای جاسوس نشان دادن یک دانشمند، تصاویر سبک زندگی غربی یا سگ داشتن و عدم پایندی او به حجاب و شعائر ایدئولوژیک نمایش داده می شود. بدین ترتیب فرد مورد نظر فردی بی تعهد به ایدئولوژی حاکم معرفی شده و پذیرفتن خائن یا جاسوس بودن او از سوی هواداران یک حاکمیت ایدئولوژیک به مراتب ساده تر می شود. غربالگری متعهد و متخصص اما یک پیامد منفی برای حاکمیت دارد. حاکمیت تمامیت خواه ایدئولوژیک، به تنهایی قادر به حل بسیاری از مشکلات و مسائل خود نیست و چاره ای ندارد جز اینکه دست به دامان دانشمندان و متخصصانی شود که تعهدی به ایدئولوژی حاکم ندارند. البته غالب حکومت های بسته ایدئولوژیک تن به نوشیدن چنین جام زهری نمی دهند و تلاش می کنند خود دست به کار شوند و با کمک افراد متعهد، به حل مسائل پیش روی خود بپردازند. لیکن راه حل های آنها از آنجایی که مبتنی بر ایدئولوژی هستند و نه بر پایه علم و روش علمی، اغلب ناکارآمدند و به شکست می انجامند. مائو رهبر انقلاب چین گنجشک را در کنار موش و پشه و مگس، دشمن خلق چین نامید و با این تصور که گنجشک ها عامل قحطی و گرسنگی هستند فرمان به نابودی گنجشک ها داد. ایدئولوژی در او که نه از کشاورزی چیزی می دانست و نه از اکوسیستم، این سوءبرداشت را ایجاد کرده بود که قادر به حل همه مسائل جامعه است. نه به دانشگاهیان اعتماد داشت و نه نظرات آنها را جدی می گرفت. این شد که در نبود گنجشک ها حشراتی مانند ملخ که آفت اصلی مزارع بودند به شدت تکثیر شدند و محصولات زارعی را نابود کردند و قحطی بزرگی به بار آوردند. حکومت ایدئولوژیک زمانی که با واقعیتی مانند وضعیت نگران کننده منابع آب و خطرات زیست محیطی مواجه می شود به دنبال مقصر می گردد. از آنجایی که هیچ نقصی در کار خود و در ایدئولوژی خود نمی بیند، تقصیر را به گردن پژوهشگرانی می اندازد که به گمان او عده ای متخصص بی تعهد یا جاسوس هستند.
*Transparency International
**Dear Sir
لینک این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی

عرفان کسرایی| روزنامه شرق، شماره ۳۰۸۷ – پنج شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۶

زمانی که از ژانر علمی-تخیلی صحبت میکنیم احتمالا مقصودمان آثاری است که «آرتور سی. کلارک»، «آیزاک آسیموف» و «رابرت ای. هاینلاین» در سالیان طولانی نوشتهاند. اینکه دقیقا چه چیزی علمی است و چه چیزی علمی-تخیلی، شاید مورد توافق همه نباشد؛ مثلا حتی تشخیص مرز میان ژانر علمی-تخیلی و فانتزی گاهی به سادگی ممکن نیست، بهخصوص که ژانر علمی-تخیلی الزاما در داستان خلاصه نمیشود و ممکن است در هر قالبی مثل فیلم یا سریال تلویزیونی، بازی کامپیوتری، سینما، تئاتر و… ریخته شود. بهلحاظ تاریخی مفهوم ساینسفیکشن از قرن نوزدهم به اینسو بهتدریج مصطلح شده است و عموما از اودیسه فضایی ۲۰۰۱، اثر «آرتور سی. کلارک» (که استنلی کوبریک از روی آن فیلم ساخت) گرفته تا آثار مشهور «ژول ورن»، نویسنده مشهور فرانسوی، را موضوعات علمی-تخیلی در نظر میگیرند. تم اصلی و درونمایه اغلب آثار ژانر علمی-تخیلی معطوف به آینده است. در داستانهای علمی-تخیلی حدسهایی از تغییر سبک زندگی انسان در آینده در اثر پیشرفت علم و فناوری طرح و تبعات زندگی در چنین دنیایی، سوژه اصلی ماجرا میشود؛ مثلا زندگی در دنیایی که در آن ماشینها بر انسانها غلبه کردهاند، زندگی در جهانی که انسانها شبیهسازی میشوند، ماشین زمان اختراع شده و میتوان در زمان سفر کرد، حیات هوشمند فضایی پیدا شده و… . موضوعات ژانر علمی-تخیلی بسیار گستردهاند و نویسندگان و فیلمسازان با ذهنی خلاق درباره آینده علم و فناوری ایدهپردازی میکنند. حملونقل، سبک زندگی، شهرها، منابع غذایی، ارتباطات، آموزش، روباتیک و هوش مصنوعی و هرچیزی که با پیشرفت علم و زندگی انسان ارتباط پیدا میکند میتواند با چاشنی خلاقیت و ذوق ادبی و هنری، دستمایه نوشتن یک داستان علمی-تخیلی باشد. نویسندگان و نظریهپردازان داستانهای علمی-تخیلی تلاش میکنند با مشاهده سرعت و روند تحولات علم و فناوری زمان خود، آینده را تصویر کنند. البته برخی از این پیشبینیها بر مبنای مشاهده فناوریها و امکانات علمی موجود نبودهاند و مثلا در زمان پیشبینی «ژول ورن» در سال ۱۸۶۵ حتی تقریبا هیچ طرح درستی از هواپیما هم وجود نداشت و اولین هواپیما به شکل امروزی در سال ۱۹۰۳ توسط برادران «رایت» معرفی شد. حال تصور کنید در چنین شرایطی «ژول ورن»، در داستان خود از سفر به ماه صحبت کرده است.
ترویج علم یا شبهعلم
پیشبینی فناوریهای آینده و مخاطرات احتمالی آنها از موضوعات رایج سینمای علمی-تخیلی است. دلیل آن هم واضح است. بشر برای دانستن آنچه قرار است در آینده اتفاق بیفتد بیتاب و بیقرار است. ما میخواهیم بدانیم مسکونیشدن مریخ و سفر به کهکشانهای دیگر که امروز به دلایل تکنولوژیک ممکن نیست چگونه خواهد بود. در این بین اما باید پذیرفت که سینمای علمی-تخیلی، مستند علمی نیست و قرار هم نیست که باشد. ازاینروست که برای نمونه در فیلم میانستارهای در جایی در یک دیالوگ گفته میشود: عشق ورای بُعد پنجم و فضا و زمان است. بدیهی است این نگاه ادبی و هنری به علم، چاشنی هنری در سینماست و نمیتوان به آن اشکالی وارد کرد. مخاطب فیلمهای علمی-تخیلی نیز همیشه متخصصان نیستند و موضوعات این فیلمها طیف بزرگی از مخاطبان را دربر میگیرد. البته فیلمسازان بزرگ با کمک و مشورت دانشمندان، از افتادن به دام ترویج شبهعلم پرهیز میکنند. «کیپ تورن»، فیزیکدان نظری انستیتو تکنولوژی کالیفرنیا که تخصصش نسبیت عام است و بهعنوان مشاور علمی پروژه فیلم میانستارهای فعالیت میکرد، جایی در پاسخ به این پرسش که آیا مجادلهای بین او و «نولان» (کارگردان) سر صحنههای فیلم وجود داشته، گفته بود: «نولان میخواست که کوپر (بازیگر نقش اصلی) با سرعت بیشتر از نور حرکت کند، ولی من به او گفتم که نه این غیرممکن است. ما بارها دراینباره صحبت کردیم و بعد از دو هفته او برگشت و گفت فکر میکنم فهمیدم! بیخیال سرعت بیشتر از سرعت نور میشویم». همانگونه که ذکر شد، سینمای علمی-تخیلی، سینمای مستند علمی نیست و برای نمونه در همین فیلم میانستارهای، زمانی که دو فیزیکدان درباره ادغام دو نظریه نسبیت و کوانتوم صحبت میکنند، نویسنده بنا را بر این گذاشته که مخاطب فیلم با جزئیات علمی موضوع آشنایی ندارد. ازهمینروست که بازیگر نقش دانشمند ناسا در یک دیالوگ مهم برای همکارش که یک فضانورد حرفهای است، مسئله نسبیت عام و خم هندسی فضا را با خمکردن برگه کاغذ به زبان ساده توضیح میدهد. این مسئله از دید من هیچ ایرادی ندارد و حتی مروجان علم هم برای توضیح مفاهیم به مخاطب غیرمتخصص، زبان و ادبیات ساده را برمیگزینند، اما ایراد در کار سینمای علمی-تخیلی جایی پیش میآید که برای نمونه، «لوک بسون»، کارگردان فیلم لوسی (محصول ٢٠١٤)، برای ساخت فیلم خود به ترویج یک ایده غلط شبهعلمی دامن میزند که بر مبنای آن انسان تنها از ١٠ درصد ظرفیت مغز خود استفاده میکند.
فایل پی دی اف این مقاله