Author: Erfan Kasraie

  • دیدن چیزها آن‌گونه که هستند

    دیدن چیزها آن‌گونه که هستند

    عرفان کسرایی| ماهنامه شهر کتاب، شماره ۱۲

    هفتم ژوئن ۲۰۱۶ ، آکادمی علوم گوتینگن

    سالن ″آدام فون ترات″ دانشگاه گوتینگن لبریز بود از جمعیتی که برای شنیدن آراء  فیلسوف  ۸۴ ساله ، صندلی ها را پر کرده ؛ به دیوار تکیه داده یا روی زمین نشسته بودند. پروفسور هولمر اشتاینفات؛ استاد فلسفه دانشگاه گوتینگن، پشت جایگاه رفت و سخنان خود را این گونه آغاز کرد: کسی که به مطالعه فلسفه جدید علاقمند است و تا به حال با نام ″سرل″  مواجه نشده؛ بی تردید یک جای راه را اشتباه رفته است! پروفسور گرادت؛ رییس آکادمی علوم گوتینگن هم خوب می دانست که جان سرل برای علاقمندان به فلسفه زبان، نیازی به معرفی ندارد و به گفتن این چند جمله ساده اکتفا کرد: امروز ما در آلمان ؛ میزبان یکی از بزرگترین فیلسوفان زبان هستیم. شاید بهتر باشد دقیق تر بگویم؛ امروز جان سرل در بین ماست!

    من جان سرل را یک روز گرم تابستانی در حالی که برای استراحت نیم روز در دفتر پرفسور گرادت نشسته بود ملاقات کردم و با او به صحبت نشستم. سرل از زمینه‌ی پژوهشی ام پرسید. توضیح مختصری دادم و در ادامه گفتم که دنبال تضمینی هستم مبنی بر این که من و دوست ژاپنی ام آتسونوری، مفهوم آزمون اتاق چینی را که شما به انگلیسی صورت بندی کرده اید و حالا پرفسور گرادت به زبان آلمانی توضیح می دهد، همانگونه فهمیده باشیم که در ذهن شما بوده است. ما هر آنچه در زبان آلمانی می شنویم به زبان مادری خود بر می گردانیم و مفاهیم را در زبان مادری خود ادراک  کنیم. من به زبان مادری خودم و آتسونوری به زبان ژاپنی. پیچیده تر از آن این است که حتی به زبان آلمانی با یکدیگر درباره اش بحث هم می کنیم. سرل از زبان فارسی هم پرسید و از تجربیات و برداشت های خودم از امتناع ترجمه بین زبان ها به خصوص بین دو زبان آلمانی و فارسی گفتم.

     

    فایل پی دی اف متن کامل این مقاله در ماهنامه شهر کتاب

  • آیا “نظریه همه چیز” وجود دارد؟

    آیا “نظریه همه چیز” وجود دارد؟

     عرفان کسرایی|ماهنامه دانشمند، شماره ۶۴۵

     اگر به فیلم های علمی علاقمند باشید احتمالا فیلم نظریه‌ی همه‌چیز با موضوع زندگی شخصی و علمی استیون هاوکینگ را دیده اید. اما نظریه همه چیز چیست؟ آیا نظریه ی همه چیز وجود دارد یا می تواند وجود داشته باشد؟ در قرن ۱۹ میلادی به نظر می رسید چیزی برای کشف و نظریه پردازی در فیزیک باقی نمانده است. تقریبا همه چیز اینطور به نظر می رسید که پرونده فیزیک در حال بسته شدن است و بشر به فهم کاملی از طبیعت دست یافته است. انسان می دانست که نیرویی که باعث افتادن سیب از درخت می شود همان نیرویی است که باعث گردش ماه به دور زمین می شود. ماشین های بخار ساخته می شد و خیلی چیزهای دیگر. بسیاری بر این عقیده بودند که به زودی مسایل باقی مانده نیز حل شده و پرونده فیزیک به کلی بسته خواهد شد و دیگر چیز تازه ای برای فهمیدن از طبیعت وجود ندارد.

    گرانش کوانتومی – راز بزرگ فیزیک

    همه ما گرانش و  آثار ناشی از آن را می شناسیم. زمانی که اشیاء را رها می کنیم می بینیم که به سوی زمین حرکت می کنند و یا همه ما بر حسب تجربه می دانیم که دویدن به سمت بالای تپه به مراتب سخت تر از دویدن به پایین آن است. با این وجود آثار ناشی از گرانش از دید یک فیزیکدان بسیار فراتر از این دست مثال های ساده و دم دستی است. نقش گرانش در مقیاس اشیاء بسیار بزرگ ؛ خیلی مهم تر هم می شود. این نیروی گرانش است که سبب گردش زمین به دور خورشید و یا گردش ماه به دور زمین است. این گرانش است که باعث می شود مثلا خورشید به دور مرکز کهکشان راه شیری در گردش باشد. گردشی طولانی که با سرعت ۲۲۰ کیلومتر بر ثانیه چیزی در حدود ۲۵۰ میلیون سال طول می کشد. در طبیعت ۴ نیروی بنیادی وجود دارد. گرانش، الکترومغناطیس و نیروی هسته ای ضعیف و قوی. از دیدگاه فیزیکدانان ، عمومیت داشتن گرانش (یعنی اینکه همواره به صورت جاذبه عمل می کند) آن را از ۳ نیروی دیگر متمایز کرده است. مثلا در  مقایسه با نیروی الکتریکی میان اجسام باردار . می دانیم که بارهای الکتریکی دو نوع هستند. مثبت و منفی. بنابراین نیروی الکتریکی می تواند برای بارهای ناهمنام به صورت جاذبه ظاهر شود  و برای بارهای همنام به صورت دافعه.

    در حالی که نیروی گرانش فقط به صورت جاذبه وجود دارد و اتفاقا به همین دلیل است که گرانش برای کیهان شناسان از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. اگر می توانستیم در زمان به عقب سفر کنیم و به عبارتی به زمانهای اغازین شکل گیری جهان یعنی نزدیک بیگ بنگ بر گردیم چهار نیروی بنیادی طبیعت با یکدیگر ادغام می شوند. اگر این امکان وجود داشت که در زمان تا لحظه بیگ بنگ به عقب بر گردیم  و آغاز جهان را شبیه سازی کنیم گرانش اولین نیرویی است که بعد از بیگ بنگ، بصورت دقیق تر در زمان پلانک یعنی ۱۰ به توان منفی ۴۳ ثانیه پس از انفجار بزرگ، اعلام استقلال کرده و به عنوان یک نیروی مستقل جدا می شود. پس از گرانش به ترتیب نوبت به نیروی هسته ای قوی می رسد و بعد هم نیروی هسته ای ضعیف و دست آخر نیروی الکترومغناطیس. فیزیکدانان می گویند ادغام سه نیرو همگی با نظریه ی کوانتوم تبیین می شود. تمام تلاش ها برای اراﯬ نظریه همه چیز در این راستاست که این نیروی چهارم یعنی گرانش را تبیین کند. اولین قدم برای انجام چنین کاری ، متحد کردن فیزیک کوانتومی با نظریه ی گرانش است. به عبارت ساده تر به وجود آوردن یک نظریه ی گرانش کوانتومی! یعنی همان چیزی که در فیلم اینترستلار شخصیتی به نام پروفسور براند  ۴۰ سال برای حل آن زمان صرف کرده بود.

    آیا نظریه همه چیز ممکن است؟

    قوانین فیزیک که به عنوان قوانین بنیادی طبیعت شناخته می شوند ابزار اصلی علم فیزیک هستند. این قوانین شامل معادلاتی ریاضی هستند که رفتار ماده به صورت ذرات بنیادی  را تبیین می کنند.  کیهان شناسان سالهاست که در پی ایجاد وحدت بین فیزیک کوانتومی و نظریه گرانش بوده اند. از دید آنها این هدف غایی علم است. نوشتن قوانین ریاضی که همه نیروهای شناخته شده طبیعت را به صورت یک معادله واحد در می آورد. پیتر کلز در کتاب خود با نام کیهان شناسی می نویسد شاید در این صورت دیگر احساس پوشیدن چند لباس روی هم نداشته باشیم. در هر صورت باید در باره ی سرشت تبیینی که نظریه ای برای همه چیز فراهم می آورد احتیاط به خرج داد. مثلا باید بفهمیم که چگونه این نظریه تبیین خواهد کرد که چرا “نظریه ای برای همه چیز” اینگونه است و به شکل دیگری نیست. باید بفهمیم آیا نظریه ای که بر پایه ی مکانیک کوانتومی باشد می تواند از هر لحاظ کامل باشد در حالی که خود نظریه ی کوانتومی در ذات خودش نامعین است؟ ضمن اینکه پیشرفت های منطق ریاضی در قبال این موضوع که نظریه ای بتواند کاملا خودبسنده باشد ایجاد تردید کرده است. کرت گودل منطق دان مشهور قضیه ای را اثبات کرده بود که به نام خود او به قضیه ناتمامیت گودل معروف است و نشان می دهد هر نظریه ی ریاضی همواره شامل مواردی است که در درون همان نظریه قابل اثبات نیستند. با این اوصاف آیا نظریه همه چیز وجود خواهد داشت؟ هنوز راه درازی در پیش داریم تا بتوانیم به این پرسش پاسخ بدهیم.

    فایل پی دی اف آیا “نظریه همه چیز” وجود دارد؟ در مجله دانشمند

  • Zweiter Hauptsatz und Philosophie

    Zweiter Hauptsatz und Philosophie

    FameLab 2014, Universität Kassel, Germany

    ویدیوی کوتاهی که در لینک زیر قابل دسترس است،  برگرفته از کانال یوتیوب دور نهایی رقابت‌های “فیم لب” دردانشگاه کاسل آلمان است که در سال ۲۰۱۴ برگزار شده بود
  • ایستگاه فضایی بین المللی دقیقا چه می کند؟

    ایستگاه فضایی بین المللی دقیقا چه می کند؟

    عرفان کسرایی |مجله دانشمند، شماره 623 شهریور 1394

     

    کمتر پیش می‌آید که نام ایستگاه فضایی بین‌المللی  در میان اخبار علم و فناوری دیده نشود، از خبر انتشار تصاویر عبورش از مقابل ماه گرفته تا خبرهایی مانند سرعت اینترنت در آن یا ارسال قهوه جوش و یا فرستادن غذای سنتی ژاپنی به این ایستگاه. اما ایستگاه فضایی بین المللی دقیقا چه کاری می‌کند و وجود آن چه منفعتی برای بشر دارد؟ چه تجهیزاتی در آن به کار رفته و این ابزارها چه اطلاعاتی در اختیار بشر می‌گذارد؟ ایستگاه فضایی بین‌المللی به طور خلاصه یک آزمایشگاه بزرگ فیزیک است. تهیه فهرستی کامل از تمام پژوهش‌هایی که در ایستگاه فضایی بین‌المللی انجام می‌شود عملا در مقاله ای کوتاه ممکن نیست. به همین سبب فقط به صورت خلاصه به بخش‌هایی از این پژوهش‌ها اشاره می‌کنیم

     :فایل پی دی اف متن کامل این مقاله در لینک زیر

    International Space Station

  • طب سنتی | برنامه پرگار ، تلویزیون بی بی سی فارسی | دسامبر 2016

    طب سنتی | برنامه پرگار ، تلویزیون بی بی سی فارسی | دسامبر 2016

    طب سنتی مجموعه‌ای از خرافات است یا آموزه‌هایی ست که تجارب نسل در پی نسل مردم صحت آن را ثابت کرده است؟ طب های جایگزین مثل هومیوپاتی چه؟ در حوزه‌ی طب مرز بین علم و شبه علم کجاست؟

    :مهمان‌های برنامه
    پریس رز عضو انجمن هومیوپاتی بریتانیایی
    سیروس عباسیان روانپزشک
    عرفان کسرایی پژوهشگر فلسفه‌ی علم

    لینک مستقیم این برنامه در یوتیوب

    :فایل صوتی

    :برشی از این برنامه

  • طب جایگزین، علم یا شبه علم؟

    طب جایگزین، علم یا شبه علم؟

    عرفان کسرایی| بی بی سی فارسی، 29 دسامبر 2016 – 09 دی 1395

    روش‌ها و آموزه‌های طب جایگزین، از طب مزاجی گرفته تا هومیوپاتی سال‌هاست که به بحث‌ها و مناقشات فراوان دامن زده و بسیاری را بر سر دوراهه انتخاب قرار داده است. آیا آموزه‌های درمانی چند هزارساله پیشینیان ما به کلی بی اعتبار و ناکارآمد بوده اند؟ آیا پزشکی مدرن از پس پیشگیری و درمان همه‌ی بیماری‌ها بر آمده است؟ آیا علم جدید، طب سنتی یا نمونه‌های متاخر از طب جایگزین مانند هومیوپاتی را به رسمیت می شناسد؟ پرسش‌هایی از این . دست، موضوعی است که در این نوشتار به آن خواهیم پرداخت و جوانب گوناگون آن را بررسی خواهیم نمود.

    اصولا طب جایگزین را می توان با چند رویکرد متفاوت مورد تحلیل قرار داد. لیکن رویکرد من به مساله “طب جایگزین” در این یادداشت، رویکرد تاریخ علمی و از زاویه دید فلسفه علم و به عبارتی”روش علمی” خواهد بود. از دید من آموزه های درمانی طب مزاجی و یا هومیوپاتی در دایره‌ی درمان های شبه علمی جای می گیرند و اعتبار آنها با هیچ معیار پذیرفته شده ای در روش علمی مورد تایید قرار نمی گیرد.

    طب سنتی در گذر تاریخ

    بشر اولیه نه از وجود میکروب‌ها اطلاع داشت نه از ویروس‌ها و میکروارگانیسم ها. اجداد انسانی ما دلیل بروز و شیوع بیماری‌ها را نمی دانستند و تعجبی هم ندارد که آن را به خدایان اساطیری و ارواح شریر نسبت می دادند. از نقطه نظر تاریخی این بقراط (هم عصر با افلاطون در حدود ۴۰۰ سال پیش از میلاد) بود که به عبارتی طب را سکولاریزه کرد و دلیل بروز بیماری‌ها را نه در خشم خدایان، که در فعل و انفعالات درون بدن انسان جستجو کرد. ایده‌ی اخلاط اربعه و اینکه بیماری‌ها در اثر به هم خوردن تعادل صفرا و دم و بلغم و سودا ایجاد می شوند از این منظر یک گام بزرگ بشر به سوی عقلانیت بوده است. در مشرب ارسطویی، جهان از چهار عنصر آب و باد و خاک و آتش تشکیل شده بود و همچنین عنصر پنجمی که اتر نامیده می شد. این ایده دقیقا همان چیزی است که بعدها سنگ بنای اصلی طب مزاجی به عنوان یکی از مهمترین شاخه های طب سنتی قرار گرفت. البته مقصود ما از آنچه که امروزه در ایران به عنوان طب سنتی شناخته می شود آموزه‌هایی است که ریشه‌ی آن را می توان در قرن سوم هجری و غالبا در ترجمه های عربی از آثار بقراط و جالینوس یافت.

    کارآمدی طب مزاجی

    همانگونه که گفتیم، طب مزاجی یعنی طبی که با بلغم و سودا سر و کار دارد تنها یکی از شاخه های طب سنتی است و روش های درمانی دیگری نیز بوده اند که در طول تاریخ به صورت شفاهی و سینه به سینه یا مکتوب به ما رسیده اند. مثلا طب گیاهی، دعانویسی و اوراد و ادعیه، توسل و شفادهی های معنوی، طب الرُّکا یا طب العجائز یعنی طب خاله خانم باجی‌ها یا طب مبتنی بر آموزه‌های پیرزنان و بسیاری روش های دیگر. هر کدام از این پیشنهادات درمانی به صورت محدود و پراکنده، طبیعتا زمینه‌هایی از کارآمدی نیز از خود نشان می داده اند. البته نباید این کارامدی نسبی را به پای اعتبار این روش های درمانی نوشت. به عبارت دقیق تر آن بخش از کارآمدی طب سنتی در حقیقت به واسطه کارآمدی و اثربخشی داروهای طب گیاهی بوده است و همچنین به پیامد اثری که به اثر دارونما (پلاسبو) مشهور است. داروهای گیاهی حقیقتا دارو هستند و حتی درست مانند هر داروی دیگری اثر جانبی نیز دارند. بنابراین اشتباه خواهد بود اگر که کارامدی و اثربخشی داروهای گیاهی به خصوص در تسکین دردها را به پای طب مزاجی بنویسیم. اثر دارونما نیز که از قرن ۱۸ به این سو به تدریج در متون پزشکی شناخته شده ماهیت پیچیده ای دارد و مبنای آن هم این است که در بسیاری از بیماری‌ها فرد بیمار بدون آنکه داروی واقعی دریافت کرده باشد احساس بهبودی نسبی می کند. مطالعات گوناگونی مانند مطالعه سال ۱۹۸۰ در دانشگاه شیکاگو نشان می دهند در بسیاری از بیماری‌ها یک سوم بیماران تحت تاثیر دارونما اظهار بهبودی می کنند. مطالعات دیگری نیز نشان داده اند که برخی دارونما ها در ۲۵ تا ۳۰ درصد موارد در درمان بیماری‌هایی مانند افسردگی تاثیرگذارند. لذا هر آن این امکان وجود دارد که بهبودی بخشی از بیماران در جریان درمان های طب مزاجی و نظایر آن، به اشتباه به حساب کارآمدی آنها گذاشته شود در حالی که این اثر دارونما یا اثر داروهای گیاهی بوده که وضع بیمار را اصطلاحا بهتر کرده است. تعجبی ندارد که طب مزاجی و اساسا طب های جایگزین تنها در بیماری‌هایی از خود کارآمدی نشان می دهند که طب گیاهی یا اثر دارونما در درمان نسبی آنها می تواند اثر بخش باشد. مثلا سرماخوردگی یا درد مفاصل یا حتی بی خوابی. اما هیچ کدام از روش های طب جایگزین هیچ راه حلی برای پیشگیری و درمان بیماری‌هایی نظیر ایدز، ابولا، فلج اطفال و یا سل و کزاز ندارند.

    طب های جایگزین و سیستم معرفتی اشتباه

    نه تنها طب سنتی که از قالب فلسفه غالب یونان باستان درآمده، که روش های جدیدتر درمانی مانند هومیوپاتی نیز مبتنی بر سیستم معرفت طبی اشتباه هستند. پزشکی علمی است مبتنی بر تجربه در حالی که طب های جایگزین تن به آزمون‌های تجربی نمی دهند و از قضا در یک سنخ نگاه فلسفی به بدن انسان غوطه ورند. نظام معرفتی طب سنتی بر این اساس پی ریزی شده که بیماری در اثر به هم خوردن تعادل اخلاط اربعه یعنی صفرا و دم و بلغم و سودا به وجود می آید. ایده عناصر چهارگانه آب و باد و خاک و آتش و اینکه رماتیسم غلبه بلغم در پاست و کابوس شبانه، غلبه سودا در سر، هیچ مبنای تجربی ندارد و مبتنی بر یک دیدگاه فلسفی است. این مساله درباره هومیوپاتی نیز صادق است. هومیوپاتی که سابقه آن به حدود دو قرن پیش و به صورت دقیق تر به سال ۱۷۸۱ میلادی و به نظریات یک پزشک آلمانی به نام ساموئل هانمن می رسد نیز مبتنی بر اصلی است که هیچ پایه ای در تجربه ندارد. این اصل بنیادین هومیوپاتی که “مشابه ، مشابه را درمان می کند” بیشتر به یک دیدگاه فلسفی شبیه و از تجربه منبعث نشده است. از قرن ۱۷ میلادی به این سو مکانیسم عمل بدن به تدریج شناخته شد، باکتری ها و میکروارگانیسم ها کشف شدند و بشر دریافت که دستگاه گردش خون چگونه کار می کند. فیزیولوژی و بیوشیمی و پاتولوژی، ما را به درک جدیدی از ماهیت عملکرد بدن رساند. در کشاکش این پیشرفت ها نه بلغم در بدن انسان یافت شد و نه سودا. طب سنتی هیچ توضیحی برای دلیل بیماری سل نداشت و این طب مدرن مبتنی بر تجربه بود که باسیل کخ را کشف کرد. در همان طب سنتی هم هرجا که پای مشاهده و تجربه در میان است میزان اعتبار و کارامدی نیز به همان نسبت بیشتر می شود. مثلا در شکسته بندی و نظایر آن که مبتنی بر تجربه است گاهی روش های کارآمد و تا حدی معتبر نیز می توان مشاهده کرد.

    طب های جایگزین در دایره درمان های شبه علمی

    مساله تفکیک و مرزبندی میان علم و شبه علم یکی از بحث برانگیزترین موضوعات فیلسوفان علم بوده است. علم در نزد عموم نام پر طمطراق و معتبری دارد و توانسته با روشی دقیق و بر مبنای تجربه و مشاهده راه حل های کارآمدی برای زندگی بهتر انسان مدرن به ارمغان بیاورد. پل ها ، سدها، داروها و واکسن ها، خودروها و هواپیماها نام علم را پر طنین کرده است و به همین جهت اغلب افراد تمایل دارند حرف ها و ایده ها و نظریات شان مبتنی بر علم باشد و حتی غیرعلمی نامیدن اظهارات دیگران به نوعی توهین نیز تلقی می شود. در همین کشاکش ایده ها و نظریاتی سر برآوردند که به عبارتی دوست داشتند علمی باشند اما از دید فیلسوفان علم این کافی نیست. هر نظریه یا دیدگاه برای اینکه در دایره علم جای بگیرد می بایست پیش شرط هایی داشته باشد و در غیر اینصورت هر قدر هم که تلاش کند از واژگان حیطه علم برای توضیح خود وام بگیرد و استقراض کند نمی تواند خود را به عنوان یک نظریه علمی جعل کند. مثلا تعبیر انرژی دارویی که هانمن در کتاب ارغنون هنر پزشکی از آن یاد می کند یک تعبیر شبه علمی است. از دیدگاه فیزیکی داروهای هومیوپاتی پس از رقیق شدن حتی یک مولکول از مادهی موثره دارویی را نیز در خود ندارند و بنابراین منطقا هیچ اثر درمانی نیز نمی توانند داشته باشند. بسیاری از مدافعان هومیوپاتی برای پیدا کردن راه گریز از این پرسش، به یکی از پیچیده ترین مباحث فیزیک جدید یعنی فیزیک کوانتومی ارجاع می دهند. مباحث فیزیک کوانتومی از این رو که به سختی قابل فهم است بستر مناسبی برای ایده های شبه علمی است و معمولا اغلب ادعاهای شبه علمی جایی که توضیح قانع کننده ای در دست ندارند تلاش می کنند دیدگاه خود را مورد تایید یا برگرفته از مکانیک کوانتومی نشان دهند. اینکه محلول رقیق شده که حتی یک مولکول دارو در خود ندارد چگونه می توند اثر درمانی داشته باشد پرسشی است که عمدتا به حافظه یا شعور آب نسبت داده می شود. کلماتی مانند حافظه دارویی آب یا چاکراهای انرژی و نظایر آن در زبان و ادبیات علمی هیچ جایگاهی ندارند و همه اینها به نوعی تعابیر شاعرانه هستند.

    گاهی اینگونه استدلال می شود که اگر این روش های درمانی ناکارآمد می بود، نمی توانست صدها یا هزاران سال پابرجا بماند و رشد و گسترش پیدا کند. چنین استدلالی معتبر نیست. تاریخ علم لبریز است از نظریاتی که به رغم اشتباه بودن هزاران سال دوام آورده اند. اینکه نیوتن و ماکسول نیز به نظریه اتر برای انتشار نور و امواج الکترومغناطیسی معتقد بودند دلیلی بر صحت این نظریه نیست. اینکه شیله و پریستلی به نظریه فلوژیستون یواخیم بشر (که در سال ۱۶۶۷ طرح و در سال ۱۷۷۵ توسط لاوازیه مردود شد) برای توضیح پدیده احتراق معتقد بودند هیچ گواهی در تایید وجود فلوژیستون نیست. از زمانی که مایکلسون و مورلی در سال ۱۸۸۷ نشان دادند فرض وجود اتر یک فرض اضافی است و چنین چیزی اساسا وجود ندارد، دیگر نمی توان انتظار داشت که نظریه اتر در کتاب های دانشگاهی فیزیک تدریس شود. بلغم و سودا و صفرا و دم نیز به همین منوال وجود ندارند و درست مثل نظریه فلوژیستون، نظریه هایی در توضیح چیزها و کیفیت هایی بوده اند که وجود نداشته اند. طب سنتی نه قادر است بیماری سل را توضیح دهد و نه وقوع آن را پیش بینی کند و به عبارتی هیچ معرفت تازه ای به دست نمی دهد. این طب تنها پس از مشاهده بیمار مبتلا به زردی است که می گوید طبع بیمار صفرایی بوده اما هیچ توضیح قانع کننده ای مبنی بر اینکه صفرایی بودن دقیقا چگونه است به دست نمی دهد. چون علت بروز بیماری را نمی شناسد و از دیگر سو نسبت دادن بروز بیماری سل به بر هم خوردن تعادل اخلاط اربعه حتی از سوی خود طبیبان سنتی غیرعقلانی به نظر می رسد.

    خطرات طب جایگزین

    روش های طب جایگزین به خصوص هومیوپاتی در اغلب مطالعات جدید مردود شده اند. همچنین مشخص شده مطالعاتی که هواداران هومیوپاتی به عنوان تأیید علمی این روش درمانی اعلام می کنند دستکاری شده و گزینشی بوده و از درجه‌ی اعتبار علمی ساقط است. پژوهش های بسیاری نشان می دهند که داروهای هومیوپاتی درواقع اثری بیشتر از دارونما ندارند و همانقدر در درمان بیماری‌ها مؤثرند که آب به جای شربت یا گچ به جای قرص. مطالعه سال ۲۰۰۱ (۱) ژورنال اپیدمیولوژی ضعف های روش شناختی مطالعات قبلی را که احیانا شواهدی مبتنی بر اثربخشی هومیوپاتی یافته بودند را به وضوح آشکار کرد و همچنین مطالعه سال ۲۰۱۵ (۲) که مرکز ملی تحقیقات دارویی و سلامت استرالیا منتشر کرد جای تردیدی باقی نگذاشت که داروهای هومیوپاتی اثری بیش از دارونما ندارند. حتی این ادعا که هومیوپاتی در درمان بیماری‌های اطفال اثربخش بوده نیز درمطالعه سال ۲۰۰۷ (۳) مردود اعلام شد. با این وجود هومیوپاتی به صورت حیرت برانگیزی در جهان گسترش پیدا کرده است. بزرگترین خطر شبه علم زمانی است که پای این باورها به حوزه طب و درمان باز می شود. سیاست اصلی آموزه های شبه علمی به دام انداختن بیماران ناامید در شرایط سخت بیماری است. مثلا بیمارانی که از روش های درمانی پزشکی خسته و مستأصل شده اند ممکن است به هر ترتیب و به هر قیمتی بخواهند بخت خود را در بهره گیری از این روش‌ها نیز بیازمایند. چیزی که ممکن است باعث شود بیمار، دوره های درمانی و مصرف داروهای واقعی را متوقف کند و ناخواسته سلامت و جان خود را در معرض تهدید بیشتر قرار دهد. هومیوپاتی و بسیاری از روش های طب جایگزین صرفا باورهای بی خطر شبه علمی نیستند و از قضا گزارش های مستند بسیاری نیز از آسیب‌های مالی و جانی ناشی از به کارگیری این روش ها وجود دارد. عرفان خسروی در شماره ۱۰ ماهنامه‌ی شهر کتاب و پرونده هومیوپاتی از منبعی نام می برد که آن دسته از آسیب های جانی و مالی هومیوپاتی را گردآوری کرده که قطعاً و مستقیماً ناشی از اعتماد به درمان های هومیوپاتی بوده اند. این آمارها بی نهایت تکان دهنده اند و نشان می دهند که هومیوپاتی ۳۶۸۳۷۹ مورد مرگ و ۳۰۶۰۹۶ مورد آسیب جدی در پی داشته و در مجموع دستکم دو میلیارد و هشتصدو پانزده میلیون و نهصد و سی ویک هزار دلار خسارت مالی به بیماران وارد کرده است.

    ———————————————————————————————-

    ۱- http://ije.oxfordjournals.org/content/30/3/526.abstract

    ۲_ https://www.nhmrc.gov.au/media/releases/2015/nhmrc-releases-statement-and-advice-homeopathy

    ۳_ https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/17285788

    متن این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی

  • نویسندگی در غربت با عرفان کسرایی | پادکست‌ هفتگی رادیو علم‌نگار شماره 2

    نویسندگی در غربت با عرفان کسرایی | پادکست‌ هفتگی رادیو علم‌نگار شماره 2

    دومین برنامه از پادکست‌های هفتگی رادیو علم‌نگار، به گفتگو با عرفان کسرایی از پژوهشگران و روزنامه‌نگاران علمی ساکن آلمان اختصاص دارد. کسرایی هم‌اکنون پژوهشگر مطالعات علم در دانشگاه کاسل آلمان است

    موضوع اصلی گفتگو با عرفان کسرایی، نویسندگی در غربت است. اینکه سال‌ها سکونت در آلمان و قرارگرفتن در بطن فرهنگی دیگر چگونه روی قلم و نگاه او در روزنامه‌نگاری و نویسندگی تاثیر گذاشته است

    .همچنین در این برنامه، با کسرایی از دغدغه‌های او درباره آگاه‌سازی جامعه ایرانی برای تشخیص علم از شبه‌علم به گفتگو نشستیم

    :محورهای کلی این گفتگو به شرح زیر است

    معرفی و مروری کوتاه بر فعالیت‌های علمی و روزنامه‌نگاری عرفان کسرایی

    عرفان کسرایی چگونه ارتباط خود را با جامعه ایرانی حفظ کرده است؟
    زندگی در کشوری دیگر روی قلم و نگاه روزنامه‌نگاری کسرایی چه تاثیراتی داشته است؟
    آیا فارسی در مقایسه با آلمانی زبان کاملی برای توصیف جهان است؟
    عرفان کسرایی چگونه در غربت سوژه‌هایی برای نوشتن پیدا می‌کند؟
    در بخش پایانی برنامه شماره دو رادیو علم‌نگار با عرفان کسرایی درباره علم و شبه‌علم و دغدغه‌هایی او در این زمینه صحبت کرده‌ایم

    لینک این مطلب در رادیو علم نگار

    فایل صوتی این مصاحبه

  • کنفرانس بین المللی تغییرات اقلیمی، حرف یا عمل؟

    کنفرانس بین المللی تغییرات اقلیمی، حرف یا عمل؟

    عرفان کسرایی| روزنامه شرق، شماره ۳۰۱۶ – سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶

    بيست‌‌وسومين کنفرانس تغييرات اقليمي سازمان ملل متحد در روزهاي ششم تا ۱۷ نوامبر (۱۵ تا ۲۶ آبان) امسال در شهر بن آلمان برگزار شد. آن هم درست در شرايطي که سازمان ملل متحد اخيرا هشدار داده که برنامه‌هاي کنوني براي کاهش گازهاي گلخانه‌اي و آنچه تاکنون محقق شده براي دستيابي به اهداف تعيين‌شده به هيچ عنوان کافي نيست. نمايندگاني از ۱۹۶ کشور جهان در جريان اين کنفرانس درباره روند نگران‌کننده افزايش دماي کره زمين و توليد گا‌زهاي گلخانه‌اي به بحث و تبادل‌نظر پرداختند. در عين حال صرف‌نظر از موضوعات و سرفصل‌هاي اصلي، اين کنفرانس حاشيه‌هاي بسياري هم داشته است. گزارش‌هاي جديدي منتشر شده که نشان مي‌دهد پژوهشگران در عملي‌بودن هدف اصلي معاهده پاريس ابراز ترديد کرده‌اند. به باور گروهي از دانشمندان، چشم‌انداز روشني براي اينکه ميانگين حرارت زمين تا سال ٢٠٣٠ نسبت به شروع انقلاب صنعتي از دو درجه بالاتر نرود، وجود ندارد و تفاوت آنچه تاکنون به منظور کاهش توليد گازهاي گلخانه‌اي انجام شده و آنچه در توافق اقليمي پاريس تعهد شده، به شکل خطرناکي «زياد» است.

    دانلود فایل پی دی اف

     

    لینک این مقاله

  • “یادداشتی در رثای دکتر مجید اکبری”

    “یادداشتی در رثای دکتر مجید اکبری”

    اینشتین در سال ۱۹۴۸ در ستایش نامه ای که عنوان آن در رثای ماکس پلانک بود می نویسد

    مردی که سعادت آن را داشته است که دنیا را با اندیشه ای بلند و خلاق متبرک سازد، نیازی به بزرگداشت آیندگان ندارد. کار بزرگ او تا هم اکنون نیز مایه سرافرازی اش بوده است

    دکتر مجید اکبری بی تردید یکی از همان مردانی است که نیازی به بزرگداشت آیندگان ندارد. مردی متواضع و استادی متفکر که کم سخن بود و خوش برخورد. مرگ دکتر اکبری را باور نمی کنم. هیچ استدلالی نمی تواند مرا قانع کند که درس های دکتر مجید اکبری تمام شده و او دیگر درس فلسفه نخواهد داد. نمی توانم باور کنم که فرستادن ایمیل به دکتر اکبری*  بی پاسخ خواهد ماند. آخرین ملاقات من با او باز می گردد به آخرین روزهایی که ایران زندگی می کردم. به من گفت عرفان اینجا نمان و برو. تصمیم درستی گرفتی. برو و برنگرد. اکبری آن زمان رییس دانشکده بود. مرد بزرگ و معتبری هم بود. اما در رفتار او با دانشجویان به هیچ عنوان ذره ای غرور و خودستایی دیده نمی شد. او از معدود کسانی بود که مرا به ادامه راه تشویق کرد و با صبوری و متانت به تمام حرف هایم گوش داد. خوب خاطرم هست حدود ۶ سال پیش در کلاس فلسفه غرب دکتر اکبری نشسته بودم. اگر حافظه ام یاری کند از قضا یکی از همین روزهای اردیبهشت یا خرداد هم بود. دکتر اکبری گفت فلسفه خواندن مثل این است که کمان یک دایره را دور بزنی و آخر سر می رسی به جای اول. شروع به مطالعات فلسفی می کنی و بعد از خواندن آراء و دیدگاه های مختلف می بینی که دست آخر به همانجایی رسیدی که بودی. پرسش هایت همان پرسش هایی است که قبلا هم بود. دوباره شروع می کنی به یک سیر فلسفی. می خوانی و می خوانی و می اندیشی. هر دور این کمان دایره را که می زنی باز می گردی به نقطه اول. اما یک تفاوت مهم بین کسی که راهی این سیر فلسفی می شود با سایرین که این راه را نرفته اند وجود دارد. درست است که هر دو در نهایت ، نمی دانند و هر دو در فهم جهان در نقطه یکسانی هستند. اما هر سیر فلسفی اگر چه که ما را در نهایت به نقطه نخست باز می گرداند، افق دیدمان را گستره تر می کند. ممکن است پرسش های ما همچنان بی پاسخ بماند اما دیدگاه مان در قبال جهان عمیق تر شده و افق دید گسترده تری خواهیم داشت.
    شاید یک دلیل علاقه مندی من به منش و شخصیت و نوع دیدگاه دکتر اکبری این بود که او از رشته های مهندسی به فلسفه رسیده بود. درست همان راهی که من را به عنوان یک دانشجوی تازه وارد به خود کشاند. اکبری متولد سال ۱۳۴۸ در دانشگاه خواجه نصیر، مهندسی برق و الکترونیک خوانده بود و بعدها در تحصیلات تکمیلی خود روی هرمنوتیک و پست مدرنیته کار کرده بود و همچنین روی فلسفه طبیعت در نظام فلسفی هگل. زمانی که او را دیدم رییس دانشکده فلسفه دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات تهران بود.

    :جمله ای منسوب به نیلز بوهر هست که می گوید

    چیزهایی هستند که آنقدر جدی اند که فقط می توان با آن شوخی کرد.

    مرگ دکتر مجید اکبری در اثر بیماری ای ال اس از همان چیزهای جدی است. حتی جدی تر از آنچه که بوهر می گفت. آنقدر جدی که من هرگز آن را باور نخواهم کرد.

     

    اردیبهشت ۹۶

    • akbari@tpf-iau.ir