Tag: خمینی

  • رسانه‌های غربی چگونه به گفتمان ۵۷ یاری رساندند؟

    رسانه‌های غربی چگونه به گفتمان ۵۷ یاری رساندند؟

    عرفان کسرایی| رادیو فردا چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۷

     

    روح‌الله خمینی در زمان اقامت خود در پاریس، کانون توجه رسانه‌های غربی بود. از کانال یک تلویزیون فرانسه گرفته تا روزنامه‏ گاردین‏، از تلویزیون سی.بی.اس امریکا‏ گرفته تا کانال دو تلویزیون آلمان مدام خبرهای مرتبط با او را کار می‌کردند و به انعکاس صحبت‌های او می‌پرداختند.

    اگرچه روح‌الله خمینی زبان خارجی نمی‌دانست لیکن با کمک اطرافیانی نظیر ابراهیم یزدی، ابوالحسن بنی‌صدر و صادق قطب‌زاده و عده‌ای دیگر از همراهان، گفته‌های خود را به رسانه‌های غربی منتقل می‌کرد. مترجمانی که در نقش واسطه بین روح‌الله خمینی و رسانه‌های غربی عمل می‌کردند اساساً مترجم نبودند. بلکه انقلابیونی بودند که از سال‌ها پیش در اروپا و آمریکای شمالی تحصیل و زندگی می‌کردند و به همین دلیل به زبان‌هایی چون انگلیسی و فرانسوی مسلط بودند.

    مروری بر صحبت‌های روح‌الله خمینی در ماه‌های منتهی به انقلاب ۵۷ نشان می‌دهد که او توجه ویژه‌ای به تبلیغات در محافل رسانه‌ای اروپایی و آمریکایی داشته است. خمینی در آبان ۵۷ در نوفل لوشاتو می‌گوید: ‏«همه ما مکلف هستیم؛ همه‌مان، همه ما تکلیف داریم در اینجا که هریک‏‎ ‎‏از شمایی که می‌تواند، مطلب مسائل ایران را برساند به روزنامه‌های‏‎ ‎‏اینجا، به مجلات اینجا، به رفقای مدرسه‌ای‌شان، به دانشگاه‌های اینجا.‏‎ ‎‏برسانید مطالب ایران را، بگویید به مردم.»

    از همین رو تمام تلاش تیم رسانه‌ای روح‌الله خمینی در فرانسه، مصاحبه با رسانه‌های غربی بود و آنگونه که نوشابه امیری، خبرنگار ایرانی می‌گوید، مصاحبه او با خمینی، اولین و آخرین مصاحبه‌ای بود که با روزنامه‌نگاران ایرانی انجام می‌شد و پس از آن دیگر مصاحبه‌‌ها با روزنامه‌نگاران غربی بود و آقایان یزدی، قطب‌زاده و بنی‌صدر، ترجمه‌های مناسب خودشان را به رسانه‌های غربی می‌گفتند.

    نه تنها امیری بلکه بسیاری از تحلیلگران دیگر بر این باورند که در این دوران افرادی نظیر ابراهیم یزدی، ترجمه‌ها و کلمات روح‌الله خمینی را به نحوی تغییر می‌دادند تا مقبول طبع رسانه‌های خارجی واقع شود. مشهورترین مثال این ترجمه‌های دستکاری شده، زمانی است که خبرنگار داخل هواپیمای پاریس به تهران از احساس خمینی در روز بازگشت به ایران می‌پرسد و خمینی پاسخ می‌دهد «هیچ». صادق قطب‌زاده به جای معادل انگلیسی Nothing از تعبیر no comment استفاده می‌کند که مفهومی کاملاً متفاوت دارد. اگرچه شخص خمینی هم ظاهراً از طبع و پسند رسانه‌های غربی چندان بی‌اطلاع نبوده و از قضا می‌دانسته که در صحبت با هر رسانه چه سنخ جوابی بدهد تا تأثیر بیشتری بر مخاطب داشته باشد.

    زلمی خلیل‌زاد، سفیر پیشین آمریکا در افغانستان، عراق و سازمان ملل، جایی درباره دیدار خود با روح‌الله خمینی در پاریس می‌نویسد: خمینی که نمی‌دانست من فارسی بلدم، به دستیارش گفت: «به پروفسور آمریکایی بگویید ما در پی دموکراسی و حقوق زنان هستیم، آمریکایی‌ها دوست دارند این چیزها را بشنوند.»

    رسانه‌های غربی و نبرد با امپریالیسم

    مرور رسانه‌های مکتوب اروپایی به خصوص از سال‌های نخست دهه ۱۹۶۰ میلادی به بعد، نشان می‌دهد که در این سال‌ها به تدریج یک چرخش بزرگ در رویکرد این رسانه‌ها نسبت به مسائل ایران ایجاد شده است. این تغییر رویکرد که به باور برخی، محصول فعالیت تبلیغی دانشجویان مقیم آلمان غربی بود، آهسته آهسته به جو غالب مجلات و روزنامه‌های اروپایی تبدیل شد.

    از اوایل دهه شصت میلادی در اغلب مقالات و گزارش‌ها، محمدرضا شاه پهلوی به عنوان هیولای خونخوار و دیوی مطرح می‌شود که در ایران مشغول قصابی نیروهای مترقی و روشنفکران است. در همین سال‌ها غالب اعضای کنفدراسیون دانشجویان ایرانی، به تبلیغات شبانه‌روزی علیه شاه در بین افکار عمومی آلمان غربی و همچنین آمریکای شمالی دامن می‌زدند و تقریباً بخش بزرگی از حدود شش هزار دانشجوی ایرانی مقیم آلمان، به پخش و گسترش این رویکرد یاری می رساندند.

    اگر چه سال ها پیش از آن، رویارویی هایی بین محمدرضاشاه و رسانه‌های غربی پیش آمده بود اما این صف‌آرایی‌ها اغلب چندان جنبه سیاسی نداشت. برای مثال در دهه پنجاه میلادی، طلاق محمدرضا شاه و ثریا، موضوع گزارشی در مجله آلمانی Stern شده بود که در زمان خود سر و صدای بسیاری به پا کرد. اما سفر شاه به برلین در سال ۱۹۶۷، نقطه اوج ایجاد موج در رسانه‌های آلمان غربی بود. جنبش دانشجویی آلمان که تحت تأثیر اندیشه‌های چپ‌گرایانه و ضد امپریالیستی قرار داشت تمام حواس خود را به مسئله جنگ ویتنام معطوف کرده بود، لیکن اعضای کنفدراسیون دانشجویان ایرانی، با معرفی شاه به عنوان نماد امپریالیسم، رسانه‌های غربی را با خود متحد و همسو کردند و در تظاهراتی که علیه شاه ترتیب داده بودند پلاکاردهایی حمل می‌کردند که روی آن نوشته شده بود ایران اردوگاه مرگ است.

    با نزدیک شدن به سال‌های پایانی دهه هفتاد میلادی، جریان چپ ضد امپریالیستی بیش از هر زمانی پا گرفتند و به جریان غالب رسانه‌ای در غرب تبدیل شدند. با وقوع انقلاب بهمن پنجاه و هفت، بسیاری از روزنامه‌نگاران غربی در تب و تاب تهیه گزارش و تحلیل وقایع ایران بودند. خروجی گزارش اغلب این رسانه‌ها مشابهت فراوانی با یکدیگر داشت و به ندرت پیش می‌آمد که روزنامه‌نگاری، خلاف جریان غالب گزارشی تهیه کند.

    یکی از این گزارش‌ها گزارش آلیس شوارتسر روزنامه‌نگار آلمانی است که در اول ماه مه ۱۹۷۹ منتشر شد. مقاله او با عنوان «ایران، معما (زیر چادر)» با گذشت چهار دهه نشان می‌دهد که در آن دوران چه فضایی در رسانه‌های غربی علیه شاه شکل گرفته بود و چگونه روزنامه‌نگاران غربی با روح‌الله خمینی و انقلاب ۵۷ همدلی داشتند. شوارتسر چهل سال پس از انتشار مقاله‌اش می‌نویسد: آن زمان من به خصوص از سوی چپ‌ها به عنوان دوست دختر شاه، سلطنت‌طلب، نژادپرست و اسلام‌ستیز به حساب می‌آمدم.

    قیاس‌ناپذیری، ترجمه‌ناپذیری

    صرف نظر از تمایلات سیاسی روزنامه‌نگاران غربی در سال‌های منتهی به انقلاب و پس از آن، سد بزرگ دیگری بر سر فهم مفاهیم سیاسی، اجتماعی و اساساً بر سر فهم ساختار فرهنگی ایران برای مخاطب غربی وجود دارد. یک شهروند غربی به ندرت مفاهیمی مانند تقلید، حدود الهی، ولایت مطلقه فقیه را درک می‌کند. حتی اگر در زبان مقصد، واژه‌ای برای کلماتی چون جهاد، شورای نگهبان، مجلس خبرگان و نظایر آن وجود داشته باشد اما مخاطب غربی، حتی دانش‌آموختگان علوم سیاسی که درباره ساختار سیاسی حکومت جمهوری اسلامی مطالعه می‌کنند نیز اغلب مفاهیم را جابه‌جا یا نیمه‌کاره یا بالعکس متوجه می‌شوند.

    روزنامه‌نگار غربی حتی اگر بخشی از بدنه پروپاگاندا و شبکه تبلیغاتی جمهوری اسلامی نباشد، به سختی می‌تواند درکی از پارادایم سیاسی موجود در ایران داشته باشد. این همان چیزی است که قیاس‌ناپذیری incommensurability نامیده می‌شود و بر مبنای آن، مفاهیم در دو پارادایم سیاسی برای طرف مقابل غیرقابل فهم هستند. کواین Quine فیلسوف آمریکایی، این مسئله را «نسبیت انتولوژیک زبان» (Ontological Relativity of Language) می‌نامید و بر این عقیده بود که اغلب زبان‌‌های بشری به یکدیگر ترجمه‌‌پذیر نیستند. خط اصلی این ترجمه‌ناپذیری در رسانه‌های غربی با گذشت ۴۰ سال از انقلاب ۵۷، هنوز هم قابل شناسایی است. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که دستگاه پروپاگاندای جمهوری اسلامی از آن برای تسلط بر فضای رسانه‌ای غرب و انتشار پروپاگاندا بهره می‌گیرد.

    مخاطب غربی، درکی از واژگانی چون رفرم Reform (اصلاح) و رفرمیست یا میانه رو Moderate به معنای مصطلح آن در ادبیات جمهوری اسلامی ندارد. تصور مخاطب غربی از واژه رفرمیست این است که عده‌ای اپوزوسیون در حال اصلاحات ساختاری هستند. غافل از اینکه رفرم به معنای رایج و عرف مصطلح آن، زمین تا آسمان با آنچه در ادبیات جمهوری اسلامی به عنوان اصلاح‌طلبی مشهور شده بود، تفاوت دارد. با این وجود، اغلب رسانه‌های غربی قائل به این تفاوت در مفاهیم نیستند و به اشتباه تصور می‌کنند در ایران رفرمیست‌هایی در بدنه حکومت وجود دارند که به معنی عرفی شناخته شده در ادبیات سیاسی جهان، در برابر تندروها و محافظه‌کاران گفتمان تازه‌ای در آستین دارند.

    گزارش رسانه‌های غربی به مناسبت چهلمین سالگرد انقلاب اسلامی، یک مثال برای این فهم نادرست، برای این قیاس‌ناپذیری مفاهیم است. در این مقالات، الگوریتم ساختار سیاسی حکومت اسلامی به درستی نمایش داده می‌شود، اما یک اشکال بزرگ در انتقال مفهوم برای مخاطب غربی وجود دارد. برای مثال مخاطبی که درکی از ساختار سیاسی حکومت اسلامی ندارد تصور می‌کند شش عضو حقوقدان شورای نگهبان، وکلا و حقوقدانانی هستند نظیر آنچه او از یک حقوقدان در ذهن متصور می‌شود. مخاطب غربی که با واژه پارلمان مواجه می‌شود، مجلس شورای اسلامی را یک پارلمان نظیر پارلمان‌های دموکراتیک دنیا تصور می‌کند که شهروندان می‌توانند در آن آزادانه نمایندگان خود را انتخاب کنند.

    این ترجمه‌ناپذیری البته اجتناب‌ناپذیر است. همانگونه که چهاردهه پیش صادق قطب‌زاده، کلمه «هیچ» روح‌الله خمینی را no comment ترجمه کرد، امروز هم بسیاری از رسانه‌های چپ اروپایی، کلمات و واژگان عرصه سیاسی ایران را عمداً یا سهواً و بدون در نظر گرفتن واقعیت سیاسی ایران ترجمه می‌کنند.

    لینک این مقاله در وبسایت رادیو فردا

  • مرزهای آزادی بیان و توهین به مقدسات

    مرزهای آزادی بیان و توهین به مقدسات

    روایت طنزآلودی در بین مردم رایج است که می گوید در ایران “آزادی بیان” وجود دارد اما “آزادی پس از بیان” نه. مفهوم آزادی بیان و حدود و ثغور آن نه تنها در تاریخ ایران، بلکه در تاریخ ملل بارها و بارها تغییر پیدا کرده است. این پرسش که مرز آزادی بیان کجاست و تفاوت نقد و توهین را چگونه و با چه متر و معیاری می توان تعیین کرد، تا سالها بلاتکلیف بود و تا زمان انتشار اعلامیه جهانی حقوق بشر، کمتر منبعی برای تبیین محتوایی و یا استناد به آن وجود داشت. بر اساس ماده ۱۹ این اعلامیه هر کسی حق آزادی عقیده و بیان دارد و این حق شامل این است که فرد از داشتن عقاید خود بیم واضطرابی نداشته باشد و همچنین در کسب اطلاعات و افکار و نیز در انتشار آن افکار با تمامی وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد. لیکن در اصل بیست و چهارم قانون اساسی جمهوری اسلامی، عبارت کلی و مبهمی به کار رفته که بیش از آنکه ضامن آزادی بیان باشد، مرز و قیدی برای آن تعیین کرده است.  بر اساس این اصل، نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند مگر آن كه مخل به مبانی اسلام يا حقوق عمومی باشند. اما مفهوم کلی و مبهمی چون “مخل به مبانی اسلام بودن”، مساله ای است که هر ممکن است هر اظهارنظری را شامل شود. در روزهای گذشته ، پویان خوشحال خبرنگار روزنامه ابتکار در گزارش خود به جای استفاده از “شهادت” امام حسین از عبارت “درگذشت” امام حسین استفاده کرده بود و همین امر به بازداشت او انجامید. مدتی قبل از آن، امیرحسین میراسماعیلی خبرنگار روزنامه جهان صنعت نیز به اتهامی مشابه به عنوان خبرنگار هتّاک بازداشت شده بود. آزادی بیان در ایران تحت حکومت جمهوری اسلامی حتی با در نظر گرفتن نوعی نسبی گرایی فرهنگی، باز هم در وضعیت نگران کننده ای به سر می برد. هرچند بر اساس گزارش سالانه خانه آزادی در مورد وضعیت آزادی در جهان، کشورهای بسیاری (از جمله همسایگان ایران) اغلب در رده کشورهای غیرآزاد جا می گیرند اما بر اساس همین گزارش، وضعیت ایران در شاخص های آزادی حتی در مقایسه با افغانستان، عراق و ترکیه نیز به مراتب بدتر است.

    آزادی بیان در ایران تحت حکومت جمهوری اسلامی

    روز جمعه دوم نوامبر کاربران بسیاری در توییتر برای آزادی رائف بدوی هشتگ زدند. رائف بدوی جوانی است که در ماه مه سال ۲۰۱۴، در دادگاهی در عربستان سعودی به جرم اهانت به شخصیت‌های اسلامی در به تحمل هزار ضربه شلاق محکوم شد. در خبر دیگری، دیوان عالی پاکستان حکم اعدام آسیه بی‌بی، زنی مسیحی که به اتهام کفرگویی به مرگ محکوم شده بود را لغو کرد. زنی که از سال ۲۰۱۰ در سلول انفرادی گذرانده و اینک اسلامگرایان پاکستان در اعتراض به لغو این حکم، خواستار قتل قاضیان دیوان عالی نیز شده اند. یکی از موسسان جریان اسلامگرا در لاهور به هواداران خود اعلام کرده بود که سه نفر قاضی دیوان عالی جایزالقتل هستند و گاردهای امنیتی آنان، رانندگان آنان و آشپزشان باید آنها را بکشند. این مساله برای نخستین بار نیست که در پاکستان به یک بحران تبدیل می شود. در سال ۲۰۱۷ مشعل خان، دانشجوی جوان پاکستانی در میان فریاد الله اکبر ده ها دانشجوی دیگر به اتهام کفرگویی به قتل رسید. با این وجود وضعیت جمهوری اسلامی ایران در نقض آزادی از پاکستان به مراتب بدتر است و گزارش سالانه خانه آزادی در سال ۲۰۱۸ هم این ادعا را تایید می کند. مساله بر سر این است که در ایران بر خلاف کشورهایی چون پاکستان، این نقض مکرر آزادی نه به دلیل بافت اجتماعی و تعصبات مذهبی و یا خواست عمومی، بلکه به دلیل ماهیت خود حکومت اتفاق می افتد. هرچند که توهین به مقدسات و کفرگویی در قانون کشوری چون پاکستان صراحتا با مجازات اعدام یا حبس ابد روبرو خواهد شد اما قتل و حذف دگراندیشان نه توسط حکومت که عمدتا توسط بدنه آتش به اختیار اسلامگرایان تندرو انجام می شود. تفاوت اصلی جامعه ایران با همسایگان خود شاید در همین نکته نهفته باشد. چیزی که باعث شده وضعیت آزادی در ایران، هم از پاکستان بدتر باشد و هم از افغانستان و ترکیه و یا عراق. در ایران اما بر خلاف این کشورها مثال های فراوانی در نقض آزادی بیان و قتل دگراندیشان توسط خود حکومت می توان یافت. فراموش نکنیم که محسن امیر اصلانی در سال ۹۳ در زندان رجایی شهر کرج به اتهام توهین به یونس نبی و انکار این مساله که یونس نبی از شکم نهنگ خارج شده اعدام شد.

    من شارلی هستم – احترام به عقاید

    کفرگویی و یا توهین به مقدسات، نه تنها در خاورمیانه بلکه حتی در برخی کشورهای اروپایی نیز هنوز موضوع بحث و جدل و یا همه پرسی است. قانون کفرگویی و توهین به مقدسات در ایرلند تازه در ۲۶ اکتبر امسال و درجریان انتخابات حذف شد. هرچند که این قانون از سال ۱۹۳۷ در قانون اساسی ایرلند گنجانده شده اما طبق گزارش ها تا به حال کسی به استناد آن مجازات نشده است. آزادی بیان در کشورهای جهان تنها توسط دولت های استبدادی و در داخل مرزهای آن ها نقض نمی شود. گروه های تروریستی نیز در موارد بسیاری دست به قتل و کشتار دگراندیشان و یا منتقدان زده اند. در سال ۲۰۱۵ در جریان حمله به هفته ‌نامه شارلی ابدو در فرانسه که تصاویر کاریکاتوری از پیامبر مسلمانان منتشر کرده بود در حدود بیست تن جان خود را از دست دادند. از دید تروریست های عامل حمله به دفتر شارلی ابدو، روزنامه نگاران و کارکنان این نشریه مهدورالدم بودند. به عبارت دیگر بر مبنای همان منطقی که بر اساس آن ریختن خون ساب النبی مباح است. یکی از جنجال برانگیزترین مسائل تاریخ جمهوری اسلامی در بهمن سال ۱۳۶۷ در ماجرای فرمان قتل سلمان رشدی نویسنده کتاب آیات شیطانی دقیقا بر همین منوال اتفاق افتاد. علی خامنه ای در سال ۱۳۸۳ این حکم را تغییر ناپذیر خواند و بعدها در سال ۱۳۹۱ حسن صانعی سرپرست بنياد پانزده خرداد دستمزد این فرمان قتل را به سه میلیون و سیصد هزار دلار افزایش داد. نقض آزادی بیان و صدور فتوای قتل در جمهوری اسلامی صرفا مربوط به روزنامه نگاران و نویسندگان بابت نوشتن یک کتاب یا ساختن یک فیلم نیست. گاهی فقط یک اظهار نظر ساده می تواند پیامدهای وحشتناکی به دنبال داشته باشد. همانطور که همین اواخر به کار گرفتن کلمه “در گذشت” به جای “شهادت” به بازداشت یک روزنامه نگار منجر شد، در همان روزهای صدور فرمان قتل سلمان رشدی، ماجرای دیگری هم در برنامه رادیویی “سلام صبح به خیر” رادیو، جنجال فراوانی به پا کرد. زنی که در مصاحبه رادیویی، اوشین (شخصیت اصلی یک داستان سریالی ژاپنی) را الگوی زندگی خود اعلام کرده بود تنها به دلیل همین اظهار نظر به دردسر بزرگی افتاد. روح الله خمینی در نامه ای به همین مناسبت (صحیفه نور جلد ۲۱ ، صفحه ۷۶) نوشت در صورتی که ثابت شود قصد توهين درکار بوده است، بلاشک فرد توهين‌ کننده محکوم به اعدام است. در این ماجرا چهار تن از دست اندرکاران آن برنامه از مدیر گروه معارف تا سردبیر برنامه های عقیدتی سیاسی به ۴ سال حبس تعزیری و۴۰ ضربه شلاق محکوم شدند.

    آزادی بیان در دنیای آزاد

    مرزهای آزادی بیان در هیچ جای دنیا بیکران نیست. برای نمونه در آلمان طبق قانون اساسی انکار جنایات رژیم نازی و انکار کشتار یهودیان، جرم محسوب می‌شود. بر اساس یک حکم دادگاه عالی قانون اساسی آلمان، انکار جنایات آلمان نازی، یک دروغ‌ پراکنی آشکار است و مشمول آزادی‌ های مصرح در قانون اساسی آلمان نمی‌ شود. بر این اساس، انکار هولوکاست، تکذیب یک حقیقت آشکار و ثابت شده است و نمی ‌تواند از حق “آزادی عقیده” برخوردار شود. هر چند که مسائلی نظیر انکار هولوکاست در بسیاری کشورهای اروپایی، مشمول آزادی بیان نمی شود اما مرزهای انتقاد و آزادی بیان در بسیاری از کشورهای غربی روز به روز گسترش می یابد و در یک نمونه اخیر دادگاهی در اتریش، توهین به مقامات سیاسی اتریش را حتی اگر با عباراتی تحریک ‌آمیز و تکان‌ دهنده بیان شده باشد، آزاد اعلام کرد. این در حالی است که براساس ماده ۵۱۴ قانون مجازات اسلامی قانون مجازات اسلامی، توهین به رهبران جمهوری اسلامی جرم تلقی می‌شود. همان جرمی که امیدرضا میرصیافی را در ۱۳۸۷ به زندان انداخت و در همان سال به مرگ مشکوک او منجر شد.

     

    لینک این مقاله در بی بی سی فارسی