Tag: بی بی سی فارسی

  • نگاه امنیتی حکومت به پژوهش از کجا ناشی می شود؟

    نگاه امنیتی حکومت به پژوهش از کجا ناشی می شود؟

    عرفان کسرایی| بی بی سی فارسی، بیستم فوریه ۲۰۱۸

    خبر بازداشت تعدادی از پژوهشگران و فعالان محیط زیست و انتساب این افراد به سرویس‌ های جاسوسی خارجی، نگرانی ‌های بسیاری را در جامعه علمی ایران برانگیخت. در چنین شرایطی ، انتشار ادعای حکومت مبنی بر خودکشی دکتر کاووس سیدامامی استاد دانشگاه و مدیرعامل مؤسسه حیات وحش میراث پارسیان، از مقدمه چینی برای اجرای یک سناریوی جدید حکایت می کرد. پژوهشگران بازداشت شده حوزه محیط زیست، مطابق رویه های قبلی در تاریخ جمهوری اسلامی، به جاسوسی و جمع‌آوری اطلاعات طبقه‌بندی شده در حوزه‌های استراتژیک و همچنین به نفوذ در جامعه علمی ایران متهم شدند. جاسوس نامیدن پژوهشگران حوزه های مختلف، البته موضوع تازه ای نیست. احمدرضا جلالی پزشک و پژوهشگر مدیریت بحران که سابقه تدریس در دانشگاه‌ های بلژیک، ایتالیا و سوئد را دارد در آوریل ۲۰۱۶ به دعوت دانشگاه‌های تهران و شیراز برای برگزاری یک کارگاه مدیریت بحران به ایران سفر کرده بود و پس از مدتی به جاسوسی متهم و به اعدام محکوم شد. این نوع نگاه امنیتی حکومت به پژوهش و کار آکادمیک، صرفا محدود به رشته های فنی یا مرتبط با فیزیک هسته ای و بیوتکنولوژی و نظایر آن نیست. زی یو وانگ، دانشجوی دکترای تاریخ دانشگاه پرینستون در حالی به جاسوسی متهم و به ده سال زندان محکوم شد که در حال کار بر روی تز دکترای خود در زمینه مناسبات ایران در قرن نوزدهم و بیستم با کشورهای حوزه اوراسیا در دوران حکومت قاجار بود. دکتر رامین جهانبگلو فیلسوف و استاد دانشگاه نیز از تیغ اتهام جاسوسی در امان نماند و به زندان افتاد و طبق روال رایج تاریخ جمهوری اسلامی در برابر دوربین ضبط اعترافات تلویزیونی قرار گرفت. اما دلیل این حجم از هجمه و نگاه امنیتی به پژوهش دانشگاهی چیست و چرا حاکمیت تا بدین پایه نسبت به انتشار آمار و پژوهش های مستقل دانشگاهی بدبین است؟

    فساد سیستماتیک و عدم شفافیت

    پژوهش های دانشگاهی در اغلب زمینه ها به خصوص در رشته های عملی یا حتی در علوم اجتماعی نیازمند آمار و تحلیل داده ها هستند. اما برخی پژوهش های مستقل دانشگاهی و آکادمیک ممکن است نتایجی را بازنمایی کنند که به مذاق حاکمیت اقتدارگرا و تمامیت خواه خوش نیاید. طبیعتا موضوع پژوهش های دانشگاهی که با برنامه های سری و مخفیانه حاکمیت، مانند برنامه های نظامی همپوشانی داشته باشند ، ورود به حیطه های خطرناک به شمار می رود و کمتر دانشجویی جرات می کند که وارد چنین حوزه هایی شود. اما فراتر از حوزه های سرّی و مخفیانه ، زمینه های دیگری هم وجود دارد که قاعدتا نباید امنیتی یا مخفیانه باشند. لیکن در نهایت ناباوری گاهی مسایلی مانند گمرک، دارو، سم و کود در کشاورزی، چوب، انرژی های تجدید پذیر، سنگ و خودرو در کشورهایی که در آن ها روابط پیچیده مافیایی وجود دارد همانقدر خطرناک است که ورود به تحقیق و پژوهش درباره تجارت کوکائین . سرنخ هایی در چنین پژوهش هایی پیدا می شود که نباید پیدا شود و پژوهشگر چیزهایی را می فهمد که از دید حاکمیت نباید بفهمد. گزارش سال ٢٠١٦ سازمان شفافیت بین‌المللی*، نشان می داد که ایران در میان ١٧٦ کشور جهان، جایگاه ١٣١ را به خود اختصاص داده و در مقایسه با متوسط جهانی از کشورهای مبتلا به فساد گسترده به شمار می رود. بدیهی است در چنین شرایطی وارد شدن به حیطه هایی حتی مثل آب یا محیط زیست یا منابع طبیعی، ممکن است پیامدهای سنگینی به دنبال داشته باشد. با چنین حجم فساد سازمان یافته ای ، ممکن است حتی اطلاعات مربوط به منابع آب هم بخشی از اسرار مگوی مافیا تلقی شود و هر تلاش مستقلی برای بررسی آمار و ارقام و تحلیل آن ها با برچسب جاسوسی مواجه شود. وجود چنین مافیایی تخیل نیست. در سال ۱۳۹۴، یک استاد دانشگاه در دانشگاه فردوسی مشهد از یک مافیای بسیار پیچیده حول محور اقتصاد آب سخن گفته بود و از گروهی یاد کرده بود که از سدسازی و از مصرف آب منفعت مالی عظیمی می برند و نه از کاهش مصرف.

    بیگانگی با غرب و مساله زبان خارجی

    تقسیم بندی خودی و غیرخودی ، وجه اشتراک حاکمیت های تمامیت خواه است. یک حاکمیت تمامیت خواه نه تنها الگوی زندگی مورد تایید خود را ترویج و تحمیل می کند بلکه با مظاهر فرهنگی غیرهمسو با خود برخورد امنیتی می کند. این برخورد می تواند ممنوعیت روز ولنتاین باشد یا ممنوعیت آموزش زبان انگلیسی در مدارس ابتدایی. همین چند روز پیش دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش اعلام کرد که تدریس زبان انگلیسی در مدارس ابتدایی دولتی و غیر دولتی در ساعات رسمی یا غیررسمی ممنوع است و در صورت مشاهده، با مدارس برخورد خواهد شد. این درحالی است که پژوهش و مقالات پژوهشی در دنیای امروز بدون منابع انگلیسی و بدون تبادل داده ها با دانشگاه های جهان تقریبا ناممکن است. در سراسر دنیا پژوهشگران به صورت همکاری تیمی طرح های پژوهشی را پیش می برند و داده ها و نتایج را به اشتراک می گذارند. این دقیقا همان نقطه ای است که حاکمیت تمامیت خواه به آن روی خوش نشان نمی دهد و نمی خواهد عکس یا فیلم یا داده های پژوهشی درباره مردم شناسی، منابع آب یا حتی وضعیت یوزپلنگ ایرانی به صورت دقیق و شفاف با جهانی بیگانه به اشتراک گذاشته شود. در ایدئولوژی غرب ستیز، غرب دشمن است و بیگانه، صحبت کردن با طرف غربی حتی در دنیای آکادمیک، به عنوان باز کردن سفره دل با بیگانگان تلقی می شود. یک پای ثابت مستندهای اعتراف گیری پژوهشگران، همین نامه ها و ایمیل های رد و بدل شده با اساتید و یا دانشگاه های غرب است. سناریویی که در مستند منطقه ممنوعه از صداوسیما نیز تکرار شد و با نمایش دادن تصویر ایمیل هایی به زبان انگلیسی این گونه القا شد که یک جاسوس در پوشش فعالیت‌های محیط زیستی، به سری ترین مناطق کشور نفوذ و اطلاعات آن را به بیگانگان منتقل می کند. این بیگانگی با غرب و غرب زده و جاسوس دانستن غیرخودی ها نه تنها در دنیای پژوهش، که در تصفیه حساب های سیاسی نیز رایج بوده است. از یاد نبریم دانشجویان پیرو خط امام پس از اشغال سفارت آمریکا به استناد نامه های معمولی  دولت موقت  با سفیر آمریکا , مهندس عباس امیرانتظام را متهم به جاسوسی کردند و در دادگاهی به ریاست محمد محمدی گیلانی به اعدام و نهایتا به حبس ابد محکوم کردند. نامه ای که به شکل رسمی با  آقای عزیز**آغاز شده بود به تشکیل پرونده جاسوسی علیه وی منجر شد و جالب اینکه محمد محمدی گیلانی استفاده از این عبارت را نشانه صمیمیت امیرانتظام و سفیر آمریکا و بنابر این دلیلی برای جاسوس بودن او دانسته بود.

    نگاه ایدئولوژیک به علم

    حکومت های ایدئولوژیک نه تنها ایدئولوژی خود را برترین ایدئولوژی تاریخ می دانند بلکه همه پدیده ها را با عینک ایدئولوژیک می بینند. هنر و سینما یا فرهنگ و علم تفاوت نمی کند. از دید آن ها همه چیز باید در خدمت هدف نهایی ایدئولوژی باشد. از دید حاکمیت ایدئولوژیک، فرد متعهد برتر از فرد متخصص است و از همین رو نگاه مثبتی به تخصص بدون تعهد ندارند. این تفکیک تعهد از تخصص تا آنجا پیش می رود که معمولا در فیلم اعترافات برای جاسوس نشان دادن یک دانشمند، تصاویر سبک زندگی غربی یا سگ داشتن و عدم پایندی او به حجاب و شعائر ایدئولوژیک نمایش داده می شود. بدین ترتیب فرد مورد نظر فردی بی تعهد به ایدئولوژی حاکم معرفی شده و پذیرفتن خائن یا جاسوس بودن او از سوی هواداران یک حاکمیت ایدئولوژیک به مراتب ساده تر می شود. غربالگری متعهد و متخصص اما یک پیامد منفی برای حاکمیت دارد. حاکمیت تمامیت خواه ایدئولوژیک، به تنهایی قادر به حل بسیاری از مشکلات و مسائل خود نیست و چاره ای ندارد جز اینکه دست به دامان دانشمندان و متخصصانی شود که تعهدی  به ایدئولوژی حاکم ندارند. البته غالب حکومت های بسته ایدئولوژیک تن به نوشیدن چنین جام زهری نمی دهند و تلاش می کنند خود دست به کار شوند و با کمک افراد متعهد، به حل مسائل پیش روی خود بپردازند. لیکن راه حل های آنها از آنجایی که مبتنی بر ایدئولوژی هستند و نه بر پایه علم و روش علمی، اغلب ناکارآمدند و به شکست می انجامند. مائو رهبر انقلاب چین گنجشک را در کنار موش و پشه و مگس، دشمن خلق چین نامید و با این تصور که گنجشک ها عامل قحطی و گرسنگی هستند فرمان به نابودی گنجشک ها داد. ایدئولوژی در او که نه از کشاورزی چیزی می دانست و نه از اکوسیستم، این سوءبرداشت را ایجاد کرده بود که قادر به حل همه مسائل جامعه است. نه به دانشگاهیان اعتماد داشت و نه نظرات آنها را جدی می گرفت. این شد که در نبود گنجشک ها حشراتی مانند ملخ که آفت اصلی مزارع بودند به شدت تکثیر شدند و محصولات زارعی را نابود کردند و قحطی بزرگی به بار آوردند. حکومت ایدئولوژیک زمانی که با واقعیتی مانند وضعیت نگران کننده منابع آب و خطرات زیست محیطی مواجه می شود به دنبال مقصر می گردد. از آنجایی که هیچ نقصی در کار خود و در ایدئولوژی خود نمی بیند، تقصیر را به گردن پژوهشگرانی می اندازد که به گمان او عده ای متخصص بی تعهد یا جاسوس هستند.

    *Transparency International

    **Dear Sir

     

    لینک این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی

  • آیا حکومت با معترضان ۹۶ گفتگو خواهد کرد؟

    آیا حکومت با معترضان ۹۶ گفتگو خواهد کرد؟

    عرفان کسرایی| بی بی سی فارسی ، بیستم ژانویه ۲۰۱۸

    «شاید من بر خطا باشم و حق با شما باشد، اما اگر تلاش کنیم، ممکن است به حقیقت نزدیک‌تر شویم».

     این عبارت را اولین‌بار کارل پوپر، فیلسوف علم، در سال ١٩٤٥ در کتاب جامعه باز و دشمنان آن نوشته بود. او در جایی می‌نویسد صورت‌بندی این عبارت و اساسا تألیف کتاب جامعه باز را مدیون یک عضو جوان حزب ناسیونال‌سوسیالیست اهل کارینتیا است که نه نظامی بود و نه پلیس، ولی با وجود این، یونیفرم حزب را پوشیده بود و اسلحه‌ای هم بر کمر داشت. ماجرا آن‌گونه که پوپر تعریف می‌کند، در حدود سال ١٩٣٣ (سال به قدرت‌رسیدن هیتلر) اتفاق افتاده و مرد جوان مسلح خطاب به پوپر گفته است: ببینم! می‌خواهی بحث کنی؟ من بحث نمی‌کنم، من شلیک می‌کنم

    گفتگو یک رفتار مدنی و ″خشونت پرهیز″ است. رفتاری مبتنی بر صورت‌بندی زبانی اختلافات، که البته بحث درباره ماهیت آن ساده نیست و نیازمند شرح و بسط فلسفی فراوان است. اندیشمندان و فیلسوفان سیاسی بسیاری درباره گفتگو و منطق گفتگو و بسترهای شکل گیری گفتگو سخن گفته‌اند. نقل قولی منسوب به زیگموند فروید است که می‌گوید: اولین انسانی که به جای سنگ پرت کردن، ناسزا گفت، آغازگر تمدن بشری بود. به بیان دیگر از دید فروید، تمدن از جایی شروع می‌شود که پاسخ کلمه، با کلمه داده شده است. با این وجود، آغاز روند مسالمت آمیز گفتگو میان طرف‌های درگیر یک مناقشه همیشه به سادگی ممکن نیست. بسیاری از سیاستمداران دنیا بر این باورند یا لااقل این طور می گویند که مناقشات و گره‌های کور سیاسی و اجتماعی بشر از طرق مدنی گفتگو قابل حل است.  با این وجود، تجربیات تاریخی انسان در مناقشات دامنه دار نشان داده که در موارد بسیاری، گفتگو یا اساسا آغاز نشده یا اینکه حتی پس از سال‌ها بر یک مدار باطل چرخیده و بدون حصول هیچ توافقی به نقطه آغازین بازگشته است.

    در جریان تحولات اخیر ایران نیز، عده‌ای از فعالان سیاسی از گفتگو سخن گفتند و از لزوم شنیده شدن صدای معترضان توسط حاکمیت. اما آیا آن گونه که برخی از کارشناسان سیاسی می‌گویند، باب گفتگو به مثابه‌ی یک راه حل در بحران و چالش اعتراضات ۹۶ باز شده است؟ آیا اساسا چنین راهی برای گفتگو وجود دارد؟ اگر آری، این گفتگو قرار است بین چه کسانی انجام شود؟ بین حاکمیت و معترضان؟ یا یک گفتگوی درون حکومتی بین بخش‌های مختلف حکومت، یعنی دو جناح اصلاح‌طلب و اصول‌گرا؟ این پرسش‌ها تنها نقاط مبهم راه حل های گفتگومحور نیستند و حتی در ادامه می توان  پرسید این گفتگوها چگونه و با چه مکانیسمی قرار است انجام شوند و یا اساسا مهم‌تر از همه، آیا گفتگو بین دو سوی این منازعه (یعنی حاکمیت و معترضان) ممکن است؟

    آیا گفتگو همیشه یک گزینهی روی میز است؟

    نمونه‌های بسیاری در تاریخ وجود دارد که در آن‌ها، شکاف بین دو سوی مناقشه چنان عمیق بوده که با وجود گفتگوهای بسیار، هیچ روشی که به یافتن یک راه حل نهایی و مرضی الطرفین بیانجامد پیدا نشده است. اگر صرف انجام گفتگو، یک راه حل برای پایان دادن به مناقشات سیاسی پیدا می‌شد، برای مثال مناقشه خاورمیانه با گذشت ده‌ها سال مذاکره و گفتگوی پشت میز، همچنان در همان نقطه‌ای نبود که سال ۱۹۶۷ قرار داشت. ولید جنبلاط سیاستمدار و رهبر حزب سوسیالیست ترقی خواه لبنان جایی در مصاحبه سال ۲۰۱۵ خود با یورونیوز در پاسخ به این پرسش که بهترین راه حل برای بحران سوریه چیست؟ گفته بود : من راه حلی نمی بینم. هیچ راه حل مناسبی وجود ندارد. می توانست راه حلی وجود داشته باشد اما در حال حاضر دیگر معتبر نیست. در اوایل انقلاب، امکان آشتی وجود داشت و سپس برگزاری انتخابات آزاد پارلمانی و بعد تکثر سیاسی و انتخابات ریاست جمهوری برای جانشینی بشار اسد. اما در حال حاضر، این راه حل اعتبارش را از دست داده است. با این جوی خونی که به راه افتاده، یافتن راه حلی صلح آمیز برای تغییر سیاسی، محال است.

    پیش شرط نخست گفت و گو، چارچوب مشترک

    بسیاری از متفکران بر این باورند که وجود یک چارچوب مشترک از ایده‌های بنیادین، که مورد توافق هر دو سوی منازعه باشد، پیش شرط شکل‌گیری هر گفتگویی است. برخی قدری از این ایده عقب‌نشینی می‌کنند و معتقدند حتی اگر چارچوب مشترک اولیه برای بحث وجود نداشته باشد، همین که دو طرف حاضر شوند برای تعیین یک چارچوب مشترک اولیه گفت‌وگو کنند، کافی است تا راه برای گفتگو باز شود. کارل پوپر، فیلسوف سیاسی بلندآوازه در کتاب مشهور خود ″اسطوره‌ی چارچوب ، در دفاع از علم و عقلانیت″ بر خلاف بسیاری از متفکران، که وجود یک چارچوب حداقلی مشترک بین طرفین را پیش‌شرط هر بحث عقلانی می‌دانند، به وجود چنین چارچوبی معتقد نبود و باور به چنین چارچوبی را بالابرنده احتمال جنگ و خشونت می‌دانست. او بر این باور بود که اگر افراد شرکت‌کننده در یک گفت‌وگو در همه موارد بحث با یکدیگر اتفاق‌نظر داشته باشند بحث بسیار ساده و بی‌دردسر (و درعین‌حال کسالت‌باری) خواهیم داشت. چنین بحثی غالبا مطلوب است، اما از دید  پوپر بحثی است بی‌فایده. او معتقد است تنها بحث‌هایی می‌توانند اثربخش باشند که طرفین آن، چارچوب‌های فکری کاملا متفاوتی داشته باشند.

    ولید جنبلاط: در اوایل انقلاب، امکان آشتی وجود داشت و سپس برگزاری انتخابات آزاد پارلمانی و بعد تکثر سیاسی و انتخابات ریاست جمهوری برای جانشینی بشار اسد. اما در حال حاضر، این راه حل اعتبارش را از دست داده است. با این جوی خونی که به راه افتاده، یافتن راه حلی صلح آمیز برای تغییر سیاسی، محال است

    البته دیدگاه پوپر در رد چنین پیش شرطی برای گفتگو در عمل کارآمد نیست. در واقع به همین دلیل است که در دنیای واقعی، بسیاری از طرف‌های درگیر، حتی تصور گفتگو با طرف مقابل را نیز در ذهن نمی‌پرورانند. در ادبیات رایج جمهوری اسلامی، عملا راه برای چنین گفتگویی با مخالفان بسته شده است و اصلاح‌طلبان نیز که با داعیه گفتگوی تمدن‌ها پا به میدان سیاست گذاشتند، صدای معترضان نود و شش را به زعم خود، برگرفته از اهداف دشمنان قسم خورده و کینه توز (ر.ک. به بیانیه مجمع روحانیون مبارز به ریاست سیدمحمد خاتمی) و یا کرکسان سرنگونی طلب نامیدند و عملا با به کارگیری این ادبیات، نشان دادند که سوی دیگر اعتراض را اساسا به رسمیت نمی‌شناسند و اگر هم می‌شناسند، به قدری از آن‌ها دورند که هیچ راهی برای حصول یک توافق نهایی با معترضان نمی‌بینند. از دید حاکمیت، شعار ″اصلاح طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا″ که در مقابل سردر دانشگاه تهران سر داده می‌شد به معنی آن است که معترضان نیز، اساسا هیچ روشی برای گفتگو با حاکمیت و یا به تعبیر متداول آن آشتی را به رسمیت نمی‌شناسند. تا این‌جای کار، ایده‌ی طرح شده توسط برخی از کارشناسان مبنی بر باز شدن باب گفتگو، دست‌کم در عمل ناکارآمد به نظر می‌رسد. نه شواهدی مبنی بر شکل‌گیری زمینه‌های چنین گفتگویی دیده می‌شود و نه عزمی از سوی حاکمیت برای به رسمیت شناختن صدای مخالفان. اگر یکی از طرف‌های گفتگو، معتقد به حذف فیزیکی طرف مقابل باشد، عملا گفتگو بی‌معنا خواهد شد. گفتگو روشی است که بر مبنای آن، با بحث و تبادل نظر راه حلی پیدا شود که به حقیقت نزدیکتر باشد و طرفین به جای پاک کردن صورت مساله اختلاف و حذف دیگری، کلام را با کلام پاسخ دهند. به لحاظ تاریخی نباید فراموش کرد که مثلا عبدالرحمن قاسملو در سال ۱۳۶۸ در حالی به قتل رسید که به منظور دستیابی به یک راه ‌حل مسالمت آمیز با تنی چند از نمایندگان جمهوری اسلامی در وین بر سر میز گفتگو برای مذاکرات صلح نشسته بود.

    به لحاظ تاریخی نباید فراموش کرد که مثلا عبدالرحمن قاسملو در سال ۱۳۶۸ در حالی به قتل رسید که به منظور دستیابی به یک راه ‌حل مسالمت آمیز با تنی چند از نمایندگان جمهوری اسلامی در وین بر سر میز گفتگو برای مذاکرات صلح نشسته بود

    تناقض در نظر و در عمل، مانع برقراری گفت و گو

    با گسترش اعتراضات در شهرهای مختلف، رسانه‌هایی که این تحولات را پوشش می‌دادند در تحلیل‌های خود مدام در پی ریشه‌یابی این اعتراضات بودند. برخی با فرافکنی از همان ابتدا انگشت اتهام را به آمریکا و اسرائیل و آمدنیوز و عربستان سعودی و برادرزن صدام نشانه رفتند و برخی دیگر،  جرقه اصلی شکل‌گیری این اعتراضات را در سرخوردگی سپرده گذاران موسسات مالی از وصول مطالبات خود جستجو کردند. برخی از تحلیل‌گران، اعتراضات را بر مبنای منازعه طبقاتی تفسیر و تبیین کردند و برخی نیز، به تحلیل نسلی این اعتراضات پرداختند. صدایی که از معترضان شنیده می‌شد اما در اغلب موارد یک‌دست بود . تحلیل‌گران بسیاری در شناخت بدنه‌ی اجتماعی و پایگاه طبقاتی اعتراضات ۹۶ با یکدیگر اختلاف نظر دارند. با این وجود یک چیز مشخص است: مطالبات و شعارهای معترضان نشان می‌دهد که آن‌ها به یک جریان سوم تعلق دارند که حاضر به پذیرش هیچ کدام از قرائت‌های رسمی و نسخه های موجود حاکمیت نیستند. آیا در چنین شرایطی، نشانه‌هایی از گفتگو از سوی حاکمیت دیده می‌شود؟ من فکر می‌کنم پاسخ به این پرسش، منفی است. نخست این که اگر شعارهای کف خیابان را ملاک بگیریم، اساسا هیچ چارچوب فکری مشترکی میان حاکمیت و معترضان ۹۶ وجود ندارد. نکته دوم این که برای شکل‌گیری گفتگو، طرفین یک منازعه باید به قواعد منطقی گفتگو و مذاکره پایبند باشند. در صورتی که طرف‌های درگیر در گفت‌وگو، بر یک تناقض منطقی صحه بگذارند، یعنی هم آ را بپذیرند و هم نقیض آ، یا در خلال گفت‌وگو از کلمات با بار مغالطه عاطفی و نظایر آن استفاده کنند، گفتگویی هم در کار نخواهد بود. نقطه‌ نظرات معترضان را نیز می‌توان از همین زاویه مورد بحث و تحلیل قرار داد اما تا آن جایی که به دیدگاه‌های حاکمیت مربوط می‌شود، تناقضات ساختاری هم در اندیشه‌ی اصول‌گرایان و هم در نظام فکری اصلاح‌طلبان (دست‌کم به شکل کنونی)، می تواند یکی از موانع فتح باب گفتگو باشد. این مساله به خصوص درباره‌ی زمینه‌ی فکری اصلاح‌طلبان حتی بیشتر هم به چشم می‌آید. اغلب اصلاح‌طلبان امروز، در حالی نفی خشونت می‌کنند و در مذمت تحولات انقلابی سخن می‌گویند که خود در سال‌های انقلاب بهمن پنجاه و هفت و پس از آن، مروج خشونت و ایده‌های حذفی بوده‌اند. این تناقض در عمل و نظر، خود مانع دیگری است که هر گونه راه را برای گفتگو از اساس سد می‌کند. نمی‌توان هم به حکم ارتداد و حذف نویسنده‌ی رمان آیات شیطانی باور داشت و در عین حال، معترضان را به دلیل سر دادن شعار مرگ ، به خشونت متهم کرد و آن‌ها را موج بی‌ریشه خواند. پیش از هر چیز نباید فراموش کنیم که مناقشات درواقع بر سر منافع افراد است و به عبارتی هر یک از طرفین، از ایده‌ها و نظریاتی پشتیبانی می‌کند که منافع وی یا گروه اجتماعی‌اش را تأمین می‌کند. به همین دلیل هدف بسیاری از گفت‌وگوها در واقع دستیابی به حقیقت نیست، بلکه گفت‌وگو صرفا برای یافتن نتیجه‌ای نهایی صورت می‌پذیرد که به صورت بینابینی منافع هر دو طرف را تأمین کند. لیکن آن‌چه که در جریان اعتراضات اخیر می‌توان دید، شکاف بین معترضان و حاکمیت، صفر و صدی است و دست کم در شرایط کنونی، هیچ نشانه‌ای از شکل‌گیری یک گفتگو یا وجود یک راه حل میانه‌ که حاکمیت بر مبنای آن، حاضر به تقسیم قدرت و ثروت با مخالفان خود شود دیده نمی‌شود.

     

    لینک این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی

  • رسانه ها تحولات اخیر ایران را چگونه پوشش دادند؟

    رسانه ها تحولات اخیر ایران را چگونه پوشش دادند؟

    عرفان کسرایی| بی بی سی فارسی ، شانزدهم ژانویه ۲۰۱۸

    عرفان کسرایی، پژوهشگر مطالعات علم در دانشگاه کاسل آلمان در این مقاله که برای صفحه ناظران می گویند نوشته است به رویکرد رسانه های مختلف بر اساس منافع و دیدگاه هایشان به اعتراضات گسترده ایران پرداخته و با نگاهی به اصل بی طرفی می گوید که در دوران معاصر شبکه های مجازی حتی با فیلترینگ هم جایگزین رسانه های کلاسیک شده اند.

    چند روز پیش گزارشی در صدا و سیمای جمهوری اسلامی منتشر شد که در آن مصاحبه شوندگان همگی به یک صدا با فیلترینگ تلگرام موافق بودند و استدلال می کردند از زمانی که تلگرام فیلتر شده زندگی آنها نیز بهتر شده است. دیری نپایید که مشخص شد این مصاحبه ها چیزی جز جعل واقعیت و تقطیع فیلم ها و مصادره به مطلوب نبوده است. پیش از آن بسیاری از کاربران توییتر خواستار تحریم صدا و سیما شده بودند و این شبکه را بخشی از یک بنگاه دروغ پراکنی و پروپاگاندای حکومتی خوانده بودند.

    در همین کشاکش، یک استاد جامعه شناسی که به عنوان میهمان در برنامه زاویه شبکه ۴ شرکت کرده بود در یک برنامه زنده اظهار داشت: صدا و سیما به طور سیستماتیک دروغگو است. این دروغگویی که بسیاری صدا و سیما را به آن متهم می کنند استریوتایپ شبکه های پروپاگاندای دولتی است. وجوه مشترکی مانند پخش اعترافات تلویزیونی، مغزشویی و تبلیغات شبانه روزی. چیزی شبیه به دستگاه تله اسکرین در رمان ۱۹۸۴ جرج اورول. همان چیزی که باعث شد وینستون اسمیت، بالاخره به دام بازداشت‌گاه‌های پلیس مبارزه با جرایم فکری بیفتد و به اجبار به این باور برسد که به جز آن‌چه حزب می‌گوید هیچ حقیقت دیگری وجود ندارد.

    صدا و سیمای جمهوری اسلامی در پوشش دادن تحولات ایران تنها نیست. اگرچه صدا و سیما رسانه ای است برای پخش قرائت رسمی حاکمیت از این رویدادها اما رسانه های بسیاری هستند که تحولات اخیر ایران را از زوایای دیگری نیز پوشش میدهند. همسو یا مخالف تفاوتی نمی کند. از کانال تلگرامی آمد نیوز گرفته تا بخش فارسی صدای آمریکا. از خبرگزاری تسنیم، رسانه‌ منتسب به سپاه پاسداران گرفته تا تلویزیون بی بی سی فارسی. آن چه در ایران اتفاق می افتد رخدادی واحد است و تصاویر اعتراضات نیز در دسترس همه قرار می گیرد. اما چه چیزی باعث می شود یک نفر این اعتراضات سراسری را موجی بی ریشه ارزیابی کند که فروکش خواهد کرد و دیگری آن را به قیام ملتی به پاخاسته علیه ظلم تعبیر کند؟

    واکنش افراد و شخصیت های سیاسی و موضع گیری آن ها در قبال این تحولات مشخص است. طبیعی است در جریان تحولات اخیر، مقامات حکومتی یا وابستگان مالی یا عاطفی یا سیاسی جمهوری اسلامی همه چیز را در راستای مواضع رسمی نظام حاکم تفسیر کنند. به راستی چه چیزی سبب می شود یک فکت واحد (در این جا یعنی اعتراضات سراسری در ایران)، تا بدین پایه مورد تفاسیر کاملا متضاد و متفاوت قرار بگیرد؟

    در چنین فضایی چه کسی راست می گوید و یک شبکه خبری چگونه باید منعکس کننده دیدگاه ها و نظرات موجود باشد؟ یک شبکه خبری چگونه می تواند به عنوان رسانه ای بی طرف، بدون جهت گیری سیاسی، صرفا آن چه که در جریان است را روایت کند؟ یک شبکه خبری چگونه و بر چه مبنایی باید تریبون خود را در اختیار نمایندگان تفکرات گوناگون بگذارد؟ کدام یک از رسانه ها قابل اعتمادند؟ چرا روایت رجانیوز یا فارس نیوز و تسنیم از وقایع ایران، با روایت رسانه هایی مثل دویچه وله یا فاکس نیوز یا تلویزیون من و تو متفاوت یا متضاد است؟ چگونه می توان دریافت چه کسی راست می گوید و چه کسی اخبار نادرست منتشر می کند؟

    گردش آزاد اطلاعات در رسانه ی آزاد

    سید حسن نصرالله در سال ۲۰۱۶ گفته بود تمام پول و بودجه و سلاح و موشک ما از جمهوری اسلامی ایران می‌رسد. تعجبی ندارد که او در جریان تظاهرات سراسری اخیر، همگام با موضع رسمی جمهوری اسلامی همه چیز را زیر سر دونالد ترامپ ارزیابی کند و بگوید امیدها برای گسترش اعتراض‌ها و تغییر حکومت در ایران، نقش بر آب خواهد شد. اما این موضع گیری یک فرد یا جریان و از سر حفظ منافع مالی یا ایدئولوژیک است.

    حساب صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیز جداست. صدا و سیما یک رسانه آزاد نیست. این سازمان اگر چه یک رسانه است اما در واقع یک نهاد ایدئولوژیک در راستای تبلیغات و پروپاگاندای حکومتی است. رسانه آزاد جایی برای گردش آزاد اطلاعات است و رویدادها را همانگونه که هستند روایت می کند. به عبارت دیگر، بدون توجه به این که یک رویداد به سود یا به ضرر یک حزب یا گروه سیاسی و یا اجتماعی باشد. یک رسانه آزاد، روابط عمومی یک اداره نیست که در بولتن خبری یا ماهنامه داخلی خود تنها اخبار خوب، مفید و امیدبخش مخابره کند.

    این تصور غلط که یک رسانه باید مثل روابط عمومی یک اداره، تنها به تعریف و تمجید و مدح و ثنا بپردازد بسیار رایج است. در دی ماه ۱۳۹۵ غلامحسین کرباسچی روی خط تلفنی بی بی سی به شدت از این رسانه انتقاد کرد و معتقد بود که تریبونی که این رسانه در نقد کارنامه اکبر هاشمی رفسنجانی در اختیار منتقدین قرار داده نقد نبوده و توهین بوده. البته این دیدگاه انحصاری و ایدئولوژیک در دنیای خبری امروز اساسا ناکارآمد است. امروزه با وجود شبکه های اجتماعی گسترده عملا یکجانبه گرایی و جهت دهی به اخبار ممکن نیست. این روش ممکن است به صورت مقطعی جواب دهد اما در نهایت، این گردش آزاد اطلاعات است که انحصار خبری را شکسته و حقایق را آشکار می کند. افکار عمومی روزی واقعیت را قضاوت خواهند کرد، نه آنچه که مطلوب یک رسانه یا حزب و گروه یا حکومت باشد. رسانه های بسته و با محتوای ایدئولوژیک، حقیقتی دستکاری شده و مطابق میل خود را منتشر می کنند. از این رو یکی از راه های دستیابی به اخبار درست، شنیدن خبر از رسانه های آزاد است که بر مبنای گردش آزاد اطلاعات شکل گرفته اند.

    اصل بی طرفی

    اصل بی طرفی در رسانه ها به خصوص در حوادث تاریخی سرنوشت ساز ایران، کانون بحث ها و نظرات موافق و مخالف بوده است. نگاهی به صفحه توییتر بسیاری از کارکنان شبکه های فارسی زبان خارج از کشور نشان می دهد که تقریبا اکثر روزنامه نگاران و خبرنگاران شاغل در این رسانه ها به این موضوع اشاره کرده اند که مواضع آن ها در شبکه های اجتماعی یا توییتر شخصی، نظر شخصی آنهاست و نه نظر رسانه ای که در آن مشغول به کارند. اصل بی طرفی رسانه ها را باید از چندین و چند زاویه مورد تحلیل و بررسی قرار داد.

    یک رسانه تلویزیونی، مجموعه ای است متشکل از امکانات رسانه ای، دوربین فیلمبرداری، مبل و میز و میکروفن و استودیو و همچنین مدیران و کارمندان و خبرنگاران و مجریان و روزنامه نگاران. بدیهی است که امکانات رسانه ای نمی توانند در انتقال اخبار سوگیری داشته باشند و این خبرنگاران هستند که ممکن است یک روایت واحد را به شکل های گوناگون روایت کنند. یک خبرنگار ممکن است معترضان یک کشور را آشوب طلبان بخواند و دیگری آن ها را مردم و یا شورشیان و یا انقلابیون و یا حتی به سادگی معترضان بخواند.

    در عرف روزنامه نگاری، روزنامه‌نگاران موظف به رعایت اصل بی‌طرفی هستند و یک شبکه خبری نمی ‌تواند آگاهانه یا ناآگاهانه نگاه مشخصی به حوادث جهان داشته باشد یا با موضوع‌های جنجالی تنها از یک طرف برخورد کند. فرض کنیم که خبرنگاری وارد کافه‌ای می‌شود که در آن دو مرد در حال بحث و جدل هستند. بحث بالا گرفته و یکی معتقد است “دو به علاوه دو برابر است با چهار”. ولی مرد دوم نظر دیگری دارد و می‌گوید “دو به علاوه دو برابر است با پنج. “رعایت بی‌نظری” به معنی آن است که گزارشگر بدون دخالت دادن هیچ گونه پیش فرضی در مورد ریاضیات و اعداد و محاسبات، صرفا نظرات دو سوی این مناقشه را منعکس کند.

    گزارشگر نباید بگوید استدلال کدامیک از دو طرف درگیر، درست و کدامیک غلط است. جهت‌گیری نکردن” به این معنا است که گزارشگر، سخنان هر دو سوی ماجرا را بدون هیچگونه قضاوتی گزارش دهد با وجود اینکه می‌داند یکی از آن‌ها اشتباه می‌کند. یکی از راه های دسترسی به اخبار صحیح، شنیدن خبر از رسانه هایی است که دست کم به معنای عرفی به اصل بی طرفی پایبند هستند.

    تریبون آزاد، عقلانیت و منطق

    بی طرفی از دیدگاه فلسفی، به شدت محل مناقشه است. من نیز بر این باورم که مشاهدات ما “نظریه مند” هستند و در واقع ما تحولات جهان را با سوگیری قبلی مشاهده و تفسیر می کنیم. یک فرد با گرایش مارکسیستی تحولات ایران را عرصه منازعه طبقاتی پرولتاریا و بورژوازی می بیند و هر تحولی که در اجتماع صورت می گیرد را تاییدی بر دیدگاه و باورهای خود می داند. یک فرد اصلاح طلب همه چیز را با معیار و محک باورهای خود می سنجد و یک فرد حزب اللهی نیز از امتی صحبت می کند که ذوب و گوش به فرمان ولایت فقیه است. او هر خبر و تحولی را در راستای تایید دیدگاه های خود می بیند. تمایلی که اصطلاحا به آن سوگیری تاییدی می گوییم. به عبارت ساده تر چیزی به عنوان بی طرف وجود ندارد و همه ما مواضع و پیش فرض هایی داریم که حتی روی مشاهدات مان نیز تاثیر می گذارد. حتی متنی که هم اکنون در حال مطالعه آن هستید نیز بی طرفانه نیست.

    رسانه آزاد، مجموعه ای است از افرادی با گرایش های گوناگون و مواضع سیاسی متفاوت که الزاما با یکدیگر همسو نیستند. لیکن آن چه که مهم است بالانس نهایی افکار و عقاید گوناگون در خروجی یک رسانه است. یکی از مشخصه های رسانه آزاد این است که در یک رسانه آزاد، میهمانانی با رویکردها و جهت گیری های مختلف دعوت می شوند و به هر کدام تریبون داده می شود. رسانه آزاد می داند که در نهایت، این افکار عمومی هستند که باید تشخیص دهند در این بین چه کسی درست می گوید و سخنش به چه میزان بهره ای از حقیقت دارد.

    این مساله می تواند خود معیار غربالی برای تشخیص اخبار درست از اخبار نادرست باشد. رسانه های گروهی و حزبی و تشکیلاتی، تنها انعکاس دهنده نظرات افراد همسو و هم نظر هستند. در آن ها تضارب آراء وجود ندارد و همه یک صدا، نظرات مشابهی را نمایندگی می کنند. از این رو، یکی از راه های تشخیص رسانه ی آزاد و به نوعی بی طرف، این است ببینیم یک رسانه به چه میزان به افکار و عقاید و دیدگاه ها و نظرات گوناگون، تریبون می دهد.

    شبکه های اجتماعی، رسانه هایی بی طرف

    در جریان حوادث اخیر، دولت ایران برای جلوگیری از گردش آزاد اطلاعات، اقدام به فیلترینگ گسترده شبکه های اجتماعی کرد. اپلیکشین پیام رسان تلگرام که فراگیرترین راه ارتباطی مردم در ایران است، به مناقشه بین محمدجواد آذری جهرمی وزیر ارتباطات جمهوری اسلامی و پاول دوروف مدیر تلگرام دامن زد و این جدال نهایتا به مسدود کردن تلگرام منجر شد. شبکه های اجتماعی دیگر مانند اینستاگرام نیز از گزند فیلترینگ در امان نماندند. توییتر و فیس بوک و یوتیوب که از پیش در دایره بسته فیلترینگ گرفتار شده بودند. این شبکه های اجتماعی در کنار همه شبکه ها و رسانه های رسمی که به تهیه خبر و گزارش از وقایع اخیر ایران می پردازند، برای حاکمیت بی نهایت مهم است. فضای مجازی و سرعت پخش خبر در آن، آن قدر برای حاکمیت ها مهم است که در چنین شرایطی رفتار مشابهی از خود نشان می دهند.

    در جریان تحولات مصر در ۲۵ ژانویه ۲۰۱۱ حکومت مصر در برخورد با اعتراضات به قطع پوشش تلفن همراه در میدان التحریر روی آورده بود و حتی اینترنت و اس.ام. اس را نیز از دسترس شهروندان خارج کرده بود. شبکه های اجتماعی رسانه های آزادی هستند که در آن ها هر شهروند یک خبرنگار است و تریبونی برای بیان نظرات، ارسال عکس و گزارش خبری در اختیار دارد. این رسانه های آزاد، به صورتی کاملا دموکراتیک و با رای شهروندان شکل می گیرند و در عمل هیچ راهی نیز برای مسدود کردن آنها وجود ندارد. با بالا گرفتن اعتراضات در ایران، حتی فیلترینگ کانال های تلگرامی نتوانست از ادامه کار آن ها جلوگیری کند.

    با مسدود کردن هر کانال، کانال دیگری و از نو راه اندازی می شد و ظرف چند ساعت، تعداد مخاطبان آن به همان میزان که بود می رسید. حتی شبکه ها و رسانه های خبری معتبر نیز، بخش زیادی از اخبار و گزارش های خود را مدیون شهروندانی هستند که اخبار و تصاویر را لحظه به لحظه در شبکه های اجتماعی به اشتراک می گذارند. شبکه های اجتماعی، رسانه هایی آزاد و بی طرف اند که حتی فیلترینگ نیز توان مقابله با آن ها را ندارد. حال بماند که پیشرفت های تکنولوژی را نیز نباید دست کم گرفت و خبرهایی از قول پاول دوروف نیز منتشر شده که بر مبنای آن، فیلترینگ تلگرام در آینده نزدیک غیر ممکن خواهد شد.

    لینک متن کامل این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی

  • طب سنتی | برنامه پرگار ، تلویزیون بی بی سی فارسی | دسامبر 2016

    طب سنتی | برنامه پرگار ، تلویزیون بی بی سی فارسی | دسامبر 2016

    طب سنتی مجموعه‌ای از خرافات است یا آموزه‌هایی ست که تجارب نسل در پی نسل مردم صحت آن را ثابت کرده است؟ طب های جایگزین مثل هومیوپاتی چه؟ در حوزه‌ی طب مرز بین علم و شبه علم کجاست؟

    :مهمان‌های برنامه
    پریس رز عضو انجمن هومیوپاتی بریتانیایی
    سیروس عباسیان روانپزشک
    عرفان کسرایی پژوهشگر فلسفه‌ی علم

    لینک مستقیم این برنامه در یوتیوب

    :فایل صوتی

    :برشی از این برنامه