مهبانگ | هفدهم دسامبر 2018

عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، شماره ۱۱۹، آذر ۱۳۹۳
خون آشام، هیولای لاخ نس، آل، بختک، ساسکواچ یا پاگنده از جمله باورهای کهن خرافی مردمان دنیاست که عموما در فرهنگ های بومی و محلی ریشه داشته و در عین حال گاهی نیز در بین ملل و اقوام مختلف مشترک اند. اگر چه این باورهای هولناک و اسطوره ای در کشاکش پیشرفت های علمی و تکنولوژی سده های اخیر به خصوص پس از انقلاب صنعتی به تدریج رنگ باختند و فانوس علم؛ راه تاریک و صعب العبور جهل و خرافه را روشن ساخت؛ اما گویا خرافه ها نیز قابلیت انطباق حیرت انگیزی با تحولات زمانه دارند و از نوعی به نوع دیگر تبدیل می شوند!
در مدل های جدید خرافات و شبه علم ؛ دیگر صحبتی از آل؛ بختک؛ یک سر و دو گوش و خون آشام و غیره نیست. صحبت از متافیزیک، کوانتوم، الکترومغناطیس، انرژی و … است. گویا کلمات باید از واژگان پرطمطراق و پرطنین علمی باشند تا مخاطب نا آگاه تصور کند با یک موضوع علمی یا دستکم مورد تائید علم مواجه شده است.
یکی از خرافات رایج عصر جدید؛ عکس برداری از هاله های انرژی بدن است. آنها این موضوع را عکسبرداری کرلیان* می نامند و مدعی اند در اطراف بدن انسان هاله های رنگی وجود دارد که از انرژی حیاتی با عنوان مجعول و ساختگی ریکی** ناشی شده و از وضع سلامت جسمی فرد خبر می دهند. آنها معتقدند هالهء اطراف انسان، متشکل از امواج الکترومغناطیس است و به دروغ مدعی اند که از این روش در مراکز تحقیقاتی و بیمارستانهای کشورهایی مثل امریکا، انگلستان، آلمان، ایتالیا و اسپانیا برای بررسی حالات سلامتی و بیماری استفاده می شود.
اما موضوع به همینجا ختم نشده و داستانهای جدیدتری در بازار عرضه و تقاضای فریب عمومی منتشر می شود. یکی از این داستان ها “روان آشامها” هستند که در واقع نسخه مدرن تری از روایت قدیمی ومپایر ها یا خون آشام ها محسوب می شوند. همانطور که ومپایرها در باور خرافی عمومی موجوداتی گریزان از نور بودند که از خون انسانها تغذیه می کردند روان آشام ها که در واقع ورژن جدید همان داستان هستند از انرژی حیاتی یا همان انرژی ریکی سایرین تغذیه می کنند!
قطعا انتظار نداشته باشید که منبع این ادعا موسسات پژوهشی و علمی دنیا باشد. منبع نظرسنجی ها و جزییات این نوع اخبار معمولا به وبسایت های تفریحی و یا مجلات زرد باز می گردد. مثلاْ ادعای وجود روان آشام ها را اتحادیه خونآشامهای آتلانتا*** منتشر می کند و روان آشامها را چنین تعریف میکند: «فردی که بهطور مرتب نیاز به دریافت انرژی حیاتی از انسانها دارد تا بتواند سلامت فیزیکی، روانی و احساسی خود را تامین کند.» آنها می گویند یک روان آشام از دیگران انرژی میکشد و آنان نیز در نتیجه این عمل روان آشام ها، دچار علائمی مانند تهوع، سرگیجه و خستگی میشوند. همچنین ادعا می کنند که این پدیده انرژی خوردن را می توانند در سیستم عکس برداری کریلیان از هاله انسان قربانی نیز اثبات کنند! اما این انرژی حیاتی یا ریکی و هاله چاکرا چیست؟ علم در این باره یک پاسخ صریح و قاطع دارد: هیچ!

در حقیقت به لحاظ علمی نه هاله و عکس برداری از کریلیان وجود دارد نه انرژی ریکی که بتوان از آن تصویر برداری کرد و یا توسط موجودات تخیلی کشیده و خورده شود. ترموگرافی**** یا تصویربرداری حرارتی هم هیچ ارتباطی به هاله دور بدن و انرژی موهومی به نام ریکی ندارد و بلکه در پزشکی یک روش شناخته شده برای تشخیص بیماری هاست. ازآنجایی که دمای غیر طبیعی بدن یک شاخص طبیعی از بیماری است؛ ترموگرافی می تواند در تشخیص به پزشکان یاری برساند. اما هاله و چاکرا و انرژی ریکی صرفا تعابیر ساختگی و فاقد هرگونه ارزش علمی هستند و اساسا چنین اسامی و اصطلاحاتی در دایره خرافات و شبه علم جای می گیرند.
در دهه ۱۹۹۰ یک دختر ۹ ساله به نام امیلی روزا نشان داد که درمانگران ریکی واقعا قادر به تشخیص انرژی -که به گفته خودشان از بدن انسانها خارج میشود- نیستند. روش انجام آزمایش (که ویدیوی آن در اینجا در دسترس است) به این صورت بود که یک دیوار چوبی نازک روی یک میز نصب شد که تنها در پایین دیوار دو سوراخ برای عبور دست درمانگران وجود داشت. به این ترتیب درمانگران نمیتوانستند طرف دیگر میز را ببینند. کف دست درمانگران رو به طرف بالا روی میز قرار میگرفت و امیلی دست خود را به فاصله کمی بالای دست آنها میگرفت و از درمانگران خواسته میشد بگویند دست امیلی بالای کدام دست آنها قرار دارد. راست یا چپ. .
از آنجا که دیدن طرف دیگر میز به علت وجود دیواره چوبی مقدور نبود درمانگران میبایست با توجه به انرژی بدن امیلی و حس کردن آن جواب پرسش را بدهند. از ۲۸۰ باری که این آزمایش روی ۲۱ درمانگر مختلف انجام شد ، تنها ۱۲۲ بار (۴۴% موارد) پاسخ درست گفه شد. نتیجه ای حتی کمتر از ۵۰% که نشان دهنده کاملا شانسی بودن پاسخها است. پس از اینکه مجله پزشکی انجمن پزشکی آمریکا***** نتایج این تحقیق را منتشر کرد رهبران ریکی این تست را “اتاق نشیمن” نامیدند ولی هیچ کدام حاضر نشدند خودشان تحت آزمایشی شبیه این آزمایش قرار بگیرند یا حتی آزمایشی جایگزین برای اثبات صحت ادعای خود پیشنهاد دهند.
*Kirlian Photography
**Reiki
***Suscitatio Enterprises LLC
****Thermography
***** American medical association

عرفان کسرایی | مجله دانستنیها، خرداد 1393
شبه علم به بیان ساده به مجموعه آزمایشها، نظریهها، و یا باورهایی گفته میشود که ممکن است از دور شبیه به موضوعات علمی دیده شوند. اما با کمی دقت می توان دریافت که منبع ادعاهای شبه علمی صرفاً نقل قول های سینه به سینه یا تجربیات شخصی افراد است نه روش علمی مبتنی بر آزمون های مستقل و تکرارپذیر تجربی.
موضوعات شبه علم هر چیزی می تواند باشد. از اخبار مربوط به بشقاب پرندهها گرفته تا طالع بینی و انرژیدرمانی.
شبه علم گاهی پا در گلیم پزشکی و درمان دراز می کند و اینجاست که زنگ خطر به صدا در می آید این زیاده خواهی می تواند به قیمت تهدید سلامت و جان افراد جامعه تمام شود.
روش های پزشکی شیادانه از انرژی درمانی گرفته تا درمان های معنوی، از درمان با حلقه های شعور کیهانی گرفته تا هومیوپاتی و تجویز لیموترش به جای شیمی درمانی در درمان سرطان، اصطلاحاً “پزشکی جایگزین” یا نامتعارف نامیده می شوند.
آنچه که خطرات شبه علم در طب و پیشنهادات درمانی شبه علمی را پررنگ می کند، به دام انداختن بیماران ناامید در شرایط سخت بیماری است. برای نمونه ممکن است بیمارانی که از روش های درمانی پزشکی خسته و مستاصل شده اند به هر ترتیب بخواهند شانس خود را در بهره گیری از این روش ها نیز بیازمایند. اینجاست که فرد دوره های درمانی و داروهای معمول را متوقف کرده و ناخواسته سلامت و جان خود را درمعرض تهدید قرار می دهد.
بعنوان مثال پیشنهاد شبه علمی زیر را در نظر بگیرید که عیناً و بی کم و کاست در یکی از تبلیغات شبه علم نشریات زرد نوشته شده است:
در حقیقت ممکن است یک یا چند نفر ضمن مصرف لیموترش بر سرطان غلبه کرده باشند اما شبه علم به شما نمی گوید که این بهبودی ممکن است کمترین ارتباطی به مصرف لیموترش نداشته باشد. فیزیولوژی بدن انسان بسیار پیچیده است و نتیجه گیری دربارهء اینکه چه چیزی در بدن باعث چه چیزی میشود به سادگی تعیین علت روشن نشدن موتور خودرو نیست. بیماری ها در بسیاری موارد بدون دریافت هیچ کمکی ناپدید می شوند.
به علاوه علائم بیماری، حتی انواع جدی و حاد، می توانند روز به روز به شدت تغییر کنند و دوره هایی دچار افت و بهبودی شوند. برخی بیماری های مزمن مانند آرتریت روماتویید یا ام اس می تواند دستخوش تخفیف خودبخودی شوند و نشانه ها و علائم بیماری ام اس می تواند برای سالها ناپدید شود. حتی روند سرطان نیز متغیر است. یک بیمار سرطانی شاید تا چند ماه بیشتر دوام نیاورد و بیمار دیگری با همان نوع سرطان ممکن است سالها زنده بماند یا بهبودی پیدا کند. به دلیل همین تغییرپذیری است که پیش بینی پزشکان برای زنده ماندن یک بیمار خاص غالباً اشتباه از آب در می آید.
وقتی بیمار بر خلاف پیش بینی پزشک زنده می ماند مردم گاهی برای هر نوع درمان نامتعارف و شبه علمی که وی طی آن مدت دریافت کرده است اعتبار قائل می شوند. ضمن اینکه یکی از پیچیده ترین پاسخ های فیزیولوژیک بدن انسان با نام اثر پلاسبو (دارونما) را نیز نباید نادیده گرفت. طبق آمار در بسیاری از بیماری ها بیش از یک سوم بیماران حتی وقتی به آنها درمانی بی اثر یا ساختگی داده می شود احساس بهبودی می کنند.
فایل پی دی اف این مقاله درمجله دانستنیها

عرفان کسرایی| بی بی سی فارسی، 29 دسامبر 2016 – 09 دی 1395
روشها و آموزههای طب جایگزین، از طب مزاجی گرفته تا هومیوپاتی سالهاست که به بحثها و مناقشات فراوان دامن زده و بسیاری را بر سر دوراهه انتخاب قرار داده است. آیا آموزههای درمانی چند هزارساله پیشینیان ما به کلی بی اعتبار و ناکارآمد بوده اند؟ آیا پزشکی مدرن از پس پیشگیری و درمان همهی بیماریها بر آمده است؟ آیا علم جدید، طب سنتی یا نمونههای متاخر از طب جایگزین مانند هومیوپاتی را به رسمیت می شناسد؟ پرسشهایی از این . دست، موضوعی است که در این نوشتار به آن خواهیم پرداخت و جوانب گوناگون آن را بررسی خواهیم نمود.
اصولا طب جایگزین را می توان با چند رویکرد متفاوت مورد تحلیل قرار داد. لیکن رویکرد من به مساله “طب جایگزین” در این یادداشت، رویکرد تاریخ علمی و از زاویه دید فلسفه علم و به عبارتی”روش علمی” خواهد بود. از دید من آموزه های درمانی طب مزاجی و یا هومیوپاتی در دایرهی درمان های شبه علمی جای می گیرند و اعتبار آنها با هیچ معیار پذیرفته شده ای در روش علمی مورد تایید قرار نمی گیرد.
طب سنتی در گذر تاریخ
بشر اولیه نه از وجود میکروبها اطلاع داشت نه از ویروسها و میکروارگانیسم ها. اجداد انسانی ما دلیل بروز و شیوع بیماریها را نمی دانستند و تعجبی هم ندارد که آن را به خدایان اساطیری و ارواح شریر نسبت می دادند. از نقطه نظر تاریخی این بقراط (هم عصر با افلاطون در حدود ۴۰۰ سال پیش از میلاد) بود که به عبارتی طب را سکولاریزه کرد و دلیل بروز بیماریها را نه در خشم خدایان، که در فعل و انفعالات درون بدن انسان جستجو کرد. ایدهی اخلاط اربعه و اینکه بیماریها در اثر به هم خوردن تعادل صفرا و دم و بلغم و سودا ایجاد می شوند از این منظر یک گام بزرگ بشر به سوی عقلانیت بوده است. در مشرب ارسطویی، جهان از چهار عنصر آب و باد و خاک و آتش تشکیل شده بود و همچنین عنصر پنجمی که اتر نامیده می شد. این ایده دقیقا همان چیزی است که بعدها سنگ بنای اصلی طب مزاجی به عنوان یکی از مهمترین شاخه های طب سنتی قرار گرفت. البته مقصود ما از آنچه که امروزه در ایران به عنوان طب سنتی شناخته می شود آموزههایی است که ریشهی آن را می توان در قرن سوم هجری و غالبا در ترجمه های عربی از آثار بقراط و جالینوس یافت.
کارآمدی طب مزاجی
همانگونه که گفتیم، طب مزاجی یعنی طبی که با بلغم و سودا سر و کار دارد تنها یکی از شاخه های طب سنتی است و روش های درمانی دیگری نیز بوده اند که در طول تاریخ به صورت شفاهی و سینه به سینه یا مکتوب به ما رسیده اند. مثلا طب گیاهی، دعانویسی و اوراد و ادعیه، توسل و شفادهی های معنوی، طب الرُّکا یا طب العجائز یعنی طب خاله خانم باجیها یا طب مبتنی بر آموزههای پیرزنان و بسیاری روش های دیگر. هر کدام از این پیشنهادات درمانی به صورت محدود و پراکنده، طبیعتا زمینههایی از کارآمدی نیز از خود نشان می داده اند. البته نباید این کارامدی نسبی را به پای اعتبار این روش های درمانی نوشت. به عبارت دقیق تر آن بخش از کارآمدی طب سنتی در حقیقت به واسطه کارآمدی و اثربخشی داروهای طب گیاهی بوده است و همچنین به پیامد اثری که به اثر دارونما (پلاسبو) مشهور است. داروهای گیاهی حقیقتا دارو هستند و حتی درست مانند هر داروی دیگری اثر جانبی نیز دارند. بنابراین اشتباه خواهد بود اگر که کارامدی و اثربخشی داروهای گیاهی به خصوص در تسکین دردها را به پای طب مزاجی بنویسیم. اثر دارونما نیز که از قرن ۱۸ به این سو به تدریج در متون پزشکی شناخته شده ماهیت پیچیده ای دارد و مبنای آن هم این است که در بسیاری از بیماریها فرد بیمار بدون آنکه داروی واقعی دریافت کرده باشد احساس بهبودی نسبی می کند. مطالعات گوناگونی مانند مطالعه سال ۱۹۸۰ در دانشگاه شیکاگو نشان می دهند در بسیاری از بیماریها یک سوم بیماران تحت تاثیر دارونما اظهار بهبودی می کنند. مطالعات دیگری نیز نشان داده اند که برخی دارونما ها در ۲۵ تا ۳۰ درصد موارد در درمان بیماریهایی مانند افسردگی تاثیرگذارند. لذا هر آن این امکان وجود دارد که بهبودی بخشی از بیماران در جریان درمان های طب مزاجی و نظایر آن، به اشتباه به حساب کارآمدی آنها گذاشته شود در حالی که این اثر دارونما یا اثر داروهای گیاهی بوده که وضع بیمار را اصطلاحا بهتر کرده است. تعجبی ندارد که طب مزاجی و اساسا طب های جایگزین تنها در بیماریهایی از خود کارآمدی نشان می دهند که طب گیاهی یا اثر دارونما در درمان نسبی آنها می تواند اثر بخش باشد. مثلا سرماخوردگی یا درد مفاصل یا حتی بی خوابی. اما هیچ کدام از روش های طب جایگزین هیچ راه حلی برای پیشگیری و درمان بیماریهایی نظیر ایدز، ابولا، فلج اطفال و یا سل و کزاز ندارند.
طب های جایگزین و سیستم معرفتی اشتباه
نه تنها طب سنتی که از قالب فلسفه غالب یونان باستان درآمده، که روش های جدیدتر درمانی مانند هومیوپاتی نیز مبتنی بر سیستم معرفت طبی اشتباه هستند. پزشکی علمی است مبتنی بر تجربه در حالی که طب های جایگزین تن به آزمونهای تجربی نمی دهند و از قضا در یک سنخ نگاه فلسفی به بدن انسان غوطه ورند. نظام معرفتی طب سنتی بر این اساس پی ریزی شده که بیماری در اثر به هم خوردن تعادل اخلاط اربعه یعنی صفرا و دم و بلغم و سودا به وجود می آید. ایده عناصر چهارگانه آب و باد و خاک و آتش و اینکه رماتیسم غلبه بلغم در پاست و کابوس شبانه، غلبه سودا در سر، هیچ مبنای تجربی ندارد و مبتنی بر یک دیدگاه فلسفی است. این مساله درباره هومیوپاتی نیز صادق است. هومیوپاتی که سابقه آن به حدود دو قرن پیش و به صورت دقیق تر به سال ۱۷۸۱ میلادی و به نظریات یک پزشک آلمانی به نام ساموئل هانمن می رسد نیز مبتنی بر اصلی است که هیچ پایه ای در تجربه ندارد. این اصل بنیادین هومیوپاتی که “مشابه ، مشابه را درمان می کند” بیشتر به یک دیدگاه فلسفی شبیه و از تجربه منبعث نشده است. از قرن ۱۷ میلادی به این سو مکانیسم عمل بدن به تدریج شناخته شد، باکتری ها و میکروارگانیسم ها کشف شدند و بشر دریافت که دستگاه گردش خون چگونه کار می کند. فیزیولوژی و بیوشیمی و پاتولوژی، ما را به درک جدیدی از ماهیت عملکرد بدن رساند. در کشاکش این پیشرفت ها نه بلغم در بدن انسان یافت شد و نه سودا. طب سنتی هیچ توضیحی برای دلیل بیماری سل نداشت و این طب مدرن مبتنی بر تجربه بود که باسیل کخ را کشف کرد. در همان طب سنتی هم هرجا که پای مشاهده و تجربه در میان است میزان اعتبار و کارامدی نیز به همان نسبت بیشتر می شود. مثلا در شکسته بندی و نظایر آن که مبتنی بر تجربه است گاهی روش های کارآمد و تا حدی معتبر نیز می توان مشاهده کرد.
طب های جایگزین در دایره درمان های شبه علمی
مساله تفکیک و مرزبندی میان علم و شبه علم یکی از بحث برانگیزترین موضوعات فیلسوفان علم بوده است. علم در نزد عموم نام پر طمطراق و معتبری دارد و توانسته با روشی دقیق و بر مبنای تجربه و مشاهده راه حل های کارآمدی برای زندگی بهتر انسان مدرن به ارمغان بیاورد. پل ها ، سدها، داروها و واکسن ها، خودروها و هواپیماها نام علم را پر طنین کرده است و به همین جهت اغلب افراد تمایل دارند حرف ها و ایده ها و نظریات شان مبتنی بر علم باشد و حتی غیرعلمی نامیدن اظهارات دیگران به نوعی توهین نیز تلقی می شود. در همین کشاکش ایده ها و نظریاتی سر برآوردند که به عبارتی دوست داشتند علمی باشند اما از دید فیلسوفان علم این کافی نیست. هر نظریه یا دیدگاه برای اینکه در دایره علم جای بگیرد می بایست پیش شرط هایی داشته باشد و در غیر اینصورت هر قدر هم که تلاش کند از واژگان حیطه علم برای توضیح خود وام بگیرد و استقراض کند نمی تواند خود را به عنوان یک نظریه علمی جعل کند. مثلا تعبیر انرژی دارویی که هانمن در کتاب ارغنون هنر پزشکی از آن یاد می کند یک تعبیر شبه علمی است. از دیدگاه فیزیکی داروهای هومیوپاتی پس از رقیق شدن حتی یک مولکول از مادهی موثره دارویی را نیز در خود ندارند و بنابراین منطقا هیچ اثر درمانی نیز نمی توانند داشته باشند. بسیاری از مدافعان هومیوپاتی برای پیدا کردن راه گریز از این پرسش، به یکی از پیچیده ترین مباحث فیزیک جدید یعنی فیزیک کوانتومی ارجاع می دهند. مباحث فیزیک کوانتومی از این رو که به سختی قابل فهم است بستر مناسبی برای ایده های شبه علمی است و معمولا اغلب ادعاهای شبه علمی جایی که توضیح قانع کننده ای در دست ندارند تلاش می کنند دیدگاه خود را مورد تایید یا برگرفته از مکانیک کوانتومی نشان دهند. اینکه محلول رقیق شده که حتی یک مولکول دارو در خود ندارد چگونه می توند اثر درمانی داشته باشد پرسشی است که عمدتا به حافظه یا شعور آب نسبت داده می شود. کلماتی مانند حافظه دارویی آب یا چاکراهای انرژی و نظایر آن در زبان و ادبیات علمی هیچ جایگاهی ندارند و همه اینها به نوعی تعابیر شاعرانه هستند.
گاهی اینگونه استدلال می شود که اگر این روش های درمانی ناکارآمد می بود، نمی توانست صدها یا هزاران سال پابرجا بماند و رشد و گسترش پیدا کند. چنین استدلالی معتبر نیست. تاریخ علم لبریز است از نظریاتی که به رغم اشتباه بودن هزاران سال دوام آورده اند. اینکه نیوتن و ماکسول نیز به نظریه اتر برای انتشار نور و امواج الکترومغناطیسی معتقد بودند دلیلی بر صحت این نظریه نیست. اینکه شیله و پریستلی به نظریه فلوژیستون یواخیم بشر (که در سال ۱۶۶۷ طرح و در سال ۱۷۷۵ توسط لاوازیه مردود شد) برای توضیح پدیده احتراق معتقد بودند هیچ گواهی در تایید وجود فلوژیستون نیست. از زمانی که مایکلسون و مورلی در سال ۱۸۸۷ نشان دادند فرض وجود اتر یک فرض اضافی است و چنین چیزی اساسا وجود ندارد، دیگر نمی توان انتظار داشت که نظریه اتر در کتاب های دانشگاهی فیزیک تدریس شود. بلغم و سودا و صفرا و دم نیز به همین منوال وجود ندارند و درست مثل نظریه فلوژیستون، نظریه هایی در توضیح چیزها و کیفیت هایی بوده اند که وجود نداشته اند. طب سنتی نه قادر است بیماری سل را توضیح دهد و نه وقوع آن را پیش بینی کند و به عبارتی هیچ معرفت تازه ای به دست نمی دهد. این طب تنها پس از مشاهده بیمار مبتلا به زردی است که می گوید طبع بیمار صفرایی بوده اما هیچ توضیح قانع کننده ای مبنی بر اینکه صفرایی بودن دقیقا چگونه است به دست نمی دهد. چون علت بروز بیماری را نمی شناسد و از دیگر سو نسبت دادن بروز بیماری سل به بر هم خوردن تعادل اخلاط اربعه حتی از سوی خود طبیبان سنتی غیرعقلانی به نظر می رسد.
خطرات طب جایگزین
روش های طب جایگزین به خصوص هومیوپاتی در اغلب مطالعات جدید مردود شده اند. همچنین مشخص شده مطالعاتی که هواداران هومیوپاتی به عنوان تأیید علمی این روش درمانی اعلام می کنند دستکاری شده و گزینشی بوده و از درجهی اعتبار علمی ساقط است. پژوهش های بسیاری نشان می دهند که داروهای هومیوپاتی درواقع اثری بیشتر از دارونما ندارند و همانقدر در درمان بیماریها مؤثرند که آب به جای شربت یا گچ به جای قرص. مطالعه سال ۲۰۰۱ (۱) ژورنال اپیدمیولوژی ضعف های روش شناختی مطالعات قبلی را که احیانا شواهدی مبتنی بر اثربخشی هومیوپاتی یافته بودند را به وضوح آشکار کرد و همچنین مطالعه سال ۲۰۱۵ (۲) که مرکز ملی تحقیقات دارویی و سلامت استرالیا منتشر کرد جای تردیدی باقی نگذاشت که داروهای هومیوپاتی اثری بیش از دارونما ندارند. حتی این ادعا که هومیوپاتی در درمان بیماریهای اطفال اثربخش بوده نیز درمطالعه سال ۲۰۰۷ (۳) مردود اعلام شد. با این وجود هومیوپاتی به صورت حیرت برانگیزی در جهان گسترش پیدا کرده است. بزرگترین خطر شبه علم زمانی است که پای این باورها به حوزه طب و درمان باز می شود. سیاست اصلی آموزه های شبه علمی به دام انداختن بیماران ناامید در شرایط سخت بیماری است. مثلا بیمارانی که از روش های درمانی پزشکی خسته و مستأصل شده اند ممکن است به هر ترتیب و به هر قیمتی بخواهند بخت خود را در بهره گیری از این روشها نیز بیازمایند. چیزی که ممکن است باعث شود بیمار، دوره های درمانی و مصرف داروهای واقعی را متوقف کند و ناخواسته سلامت و جان خود را در معرض تهدید بیشتر قرار دهد. هومیوپاتی و بسیاری از روش های طب جایگزین صرفا باورهای بی خطر شبه علمی نیستند و از قضا گزارش های مستند بسیاری نیز از آسیبهای مالی و جانی ناشی از به کارگیری این روش ها وجود دارد. عرفان خسروی در شماره ۱۰ ماهنامهی شهر کتاب و پرونده هومیوپاتی از منبعی نام می برد که آن دسته از آسیب های جانی و مالی هومیوپاتی را گردآوری کرده که قطعاً و مستقیماً ناشی از اعتماد به درمان های هومیوپاتی بوده اند. این آمارها بی نهایت تکان دهنده اند و نشان می دهند که هومیوپاتی ۳۶۸۳۷۹ مورد مرگ و ۳۰۶۰۹۶ مورد آسیب جدی در پی داشته و در مجموع دستکم دو میلیارد و هشتصدو پانزده میلیون و نهصد و سی ویک هزار دلار خسارت مالی به بیماران وارد کرده است.
———————————————————————————————-
۱- http://ije.oxfordjournals.org/content/30/3/526.abstract
۲_ https://www.nhmrc.gov.au/media/releases/2015/nhmrc-releases-statement-and-advice-homeopathy
۳_ https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/17285788
متن این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی