Tag: ادراک فراحسی

  • حس ششم و ادراک فراحسی

    حس ششم و ادراک فراحسی

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، خرداد 1394

    تعریف پدیده های فراطبیعی  یا پارانرمال در نگاه اول چندان دشوار  به نظر نمی رسد. به عبارتی گزارش هایی تایید نشده از پدیده هایی که به ظاهر نظم طبیعی و قوانین حاکم بر جهان را نقض می کنند. مثلا ادراک فراحسی (۱) ؛ پدیده هایی مثل تله پاتی (خواندن ذهن سایرین)، آینده بینی و نظایر آن در رده گزارش های فراطبیعی یا اصطلاحا پارانرمال جای می گیرند.

    تا آنجا که به علم مربوط  می شود وقوع این پدیده ها به لحاظ فیزیکی ناممکن است و با در نظر گرفتن این نکته که قوانین فیزیکی، واقعیت جهان را توصیف می کنند ؛ هر چیزی که ناقض آنها باشد ناممکن به نظر می رسد. میلتون روتمان (۲)   فیزیکدان درباره ناممکن بود تله پاتی در کتاب راهنمای فیزیکدانان برای شک گرایی (۳) می نویسد:

    انتقال اطلاعات از درون فضا نیازمند انتقال انرژی از مکانی به مکان دیگر است. تله پاتی نیازمند انتقال مستقیم سیگنالی حامل انرژی از یک ذهن به ذهن دیگری است. همهء توصیفات ادراک فراحسی  به طریقی در بردارنده نقض اصل پاستگی انرژی است. نقض همه اصول تئوری اطلاعات و حتی اصل علیت (این اصل که معلول نمی تواند قبل از علت باشد).

    روتمان می گوید هر آنچه که ناقض اصول فیزیکی باشد ناممکن است. ادارک فراحسی این اصول را نقض می کند بنابراین ناممکن است. اگر روزی پدیده های ادراک فراحسی بتوانند از یک آزمون علمی استاندارد و بدون تقلب سربلند بیرون بیایند سرفصل جدیدی در برابر علوم گشوده خواهد شد و می بایست در نظریه های علمی کنونی بازنگری کنیم.

     چرا فال ها درست از آب در می آیند؟

    در تمام سالهایی که روی گزارش های فراطبیعی در ایران کار میکردم سعی داشتم  چه به صورت میدانی و چه به صورت تجربیات شخصی؛  سر از کار فالگیرها؛  طالع بین ها و غیبگوها و درمانگرهای معنوی و افرادی که مدعی انجام اعمال خارق العاده و فراطبیعی هستند در بیاورم. یکی از متداول ترین استدلال هایی که از برخی اطرافیان می شنیدم این بود که اگر فال و طالع بینی خرافه است پس چطور فالگیری که به اون مراجعه کرده بودم توانست اطلاعاتی درست  از گذشته و آینده ام بگوید؟

    فرض کنید ورق های تاروت؛ فال قهوه یا کف بین به شما می گوید:

    بعضی آرزوهایتان خیلی واقعی نیست. گاهی برونگرا؛ بی خیال و اجتماعی هستید؛ ولی بعضی وقت ها درونگرا و محتاط و تودار می شوید. متوجه شده اید که عاقلانه نیست که آدم با دیگران خیلی خودمانی بشود. مقداری تغییر تنوع را دوست  دارید و از محدودیت ها و گرفتاری ها خوش تان نمی آید.  گاهی شدیدا دودل می شوید که آیا تصمیم درستی گرفته اید یا کار درست را کرده اید یا خیر. مقدار زیادی ظرفیت استفاده نشده دارید که تا کنون به نفع خودتان از آن استفاده نکرده اید.

    اگر بخواهید صادقانه جواب دهید؛ این شرح تا چه حد با شخصیت شما هماهنگی داشت؟ بسیاری از مردم بر این باورند که این شرح حال، دقیقا شخصیت آنها را توصیف می کند. پدیده‌ی باور کردن این که توصیف شخصیت عمومی، مخصوص به یک نفر است کاملا با پژوهش مورد تایید قرار گرفته است.  این درک اشتباه ما از پدیده ای با نام اثر فرر*   ناشی می شود . برترام فرر (۲۰۰۰-۱۹۱۴) نخستین کسی بود که این پدیده را مورد پژوهش و بررسی قرار داد. برای به کار افتادن اثر فرر؛ باید به افراد گفته شود که این توصیف کلی دقیقا شخصیت آنها را شرح می دهد.

    چرا ما به دام اثر فرر میفتیم؟

    از دیدگاه دیوید مارکز و ریچارد کامان روانشناس ؛ نتیجه اثر فرر مورد خاصی از “اعتباربخشی خیالی” است که در آن ما شیوه هایی را برای منطبق ساختن خودمان با توصیف اراﯬ شده پیدا می کنیم. بر خلاف تصور؛ شخصیت ما ثابت و ساکن نیست. هر کس در موقعیتی خجالتی و در جایی پر رو است. در کاری چابک و در کاری کند است.  روزی سخاوتمند و روزی خسیس. برای گروهی از مردم خودرای است و برای گروهی دیگرگوش به فرمان. معمولا ما میتوانیم جنبه هایی از خودمان را بیابیم که با عبارتی دوپهلو همخوانی داشته باشد. بنابراین حرفهای فالگیر به صورت اتوماتیک همواره تا حد زیادی درست از آب در می آید!

     اثبات دعای فراطبیعی و جایزه  میلیون دلاری

    جیمز رندی یکی از مشهور ترین آموزگاران تفکر نقادانه و در عین حال شعبده باز مشهوری است که از سالها پیش یا تعیین جایزه ای یک میلیون دلاری فراخوان داده تا هرکسی که میتواند قوای فراطبیعی خودش را در شرایط کنترل شده آزمایشگاهی (نه با ارسال عکس و فیلم ویدئویی!) به اثبات برساند و این جایزه را دریافت کند.  تا به امروز هیچکسی از پس آزمون بنیاد جمیز رندی سربلند بیرون نیامده است. خانم سیلویا برآون (۶) یکی از مشهورترین و پردرآمد ترین رمال های آمریکایی که سالهاست با ادعای بهره مندی از نیروهای معنوی فراطبیعی به فریب مردم مشغول است در ۳ سپتامبر سال ۲۰۰۱ در برنامه  لری کینگ لایو پذیرفت که در این چالش شرکت کند. جیمز رندی آزمونی برای محک زدن توانایی مورد ادعای سیلویا برآون مطرح کرد و برآون هم پذیرفت که این آزمون منصفانه است.نتیجه خیلی ساده بود. اعلام آمادگی سیلیویا برآون در حد حرف باقی ماند و او هیچگاه ادعای خود را در معرض یک آزمون کنترلی با روش علمی قرار نداد.

    باری! در آلمان نیز موسسه پژوهشی علمی شبه علم، همه ساله با اعلام فراخوان از افرادی که مدعی بهره مندی از نیروها و قوای خارق العاده فراطبیعی هستند می خواهد این توانایی ها را در معرض آزمون بگذارند. در کشور ما ایران نیز، فالگیر ها و رمال ها و درمانگرهای جعلی بازار پرسودی دارند. ویدئوهایی که  از خوردن میخ و فرو بردن سیخ در بدن منتشر می شود یا تصاویر جعلی  و  نقل قول های دسته چندم از یک رویداد به ظاهر پارانرمال چیزی را اثبات نمی کند. اگر کسی را می شناسید که ادعا می کند میتواند با دستانش لامپ را روشن کند؛ ذهن سایرین را بخواند یا  اشیاء را با قدرت ذهن اش حرکت دهد ما را بی خبر نگذارید

     

    منبع : چگونه درباره چیزهای عجیب بیندیشیم، شیک و لوییس ون، ترجمه رامین رامبد

    ۱) ESP : Extrasensory perception

    ۲)  Milton Rothman

    ۳) A Physicist’s Guide to Skepticism

    ۴) Hypersensory Perception

    ۵) Wilhelm von Osten

    ۶) Sylvia Browne

    فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها

  • گزارش یک پرونده‌ی فراطبیعی

    گزارش یک پرونده‌ی فراطبیعی

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها

    توانایی های حیوانات گاهی فراتر از انتظار آدمی است. شامپانزه ها، دلفین ها ، طوطی ها ، سگ ها و اسب‌ها گاهی رفتارهای فوق العاده عجیبی از خود نشان می دهند که شبیه به ادراک فراحسی*   به نظر می رسد. رفتار حیوانات پیش از وقوع زلزله یا خیلی مثال های دیگر. یکی از نمونه های تاریخی عجیب درباره پیچیدگی های ادراکی حیوانات باز می گردد با ماجرای هانس باهوش که در سال های ۱۸۹۵ تا ۱۹۱۶ زندگی می کرد. اسب عجیبی از نژاد ارلو ترابر** که از قرار معلوم می توانست محاسبات ریاضی انجام دهد. در سالهای پیش از وقوع جنگ جهانی اول، معلم و ریاضیدانی به نام ویلهلم فون اوستن، اسب خود هانس، معروف به هانس باهوش را معرفی کرد. او در سال ۱۹۰۴ مدعی شد که هانس، اسبی که بعدها به هانس باهوش معروف شد می تواند محاسبات ریاضی کند، ساعت را بگوید و عکس  افرادی که قبلا ملاقات کرده بوده به خاطر بیاورد و تشخیص دهد. روش پاسخگویی هانس به پرسش ها هم اینگونه بود که او با سم به زمین می کوبید و از آنجایی که الفبا را یاد گرفته بود، وقتی از اون چیزی می پرسیدند برای حرف آ یک بار و برای حرف  ب دو بار سم خود را به زمین می کوبید. هیاتی ۱۳ نفره از بهترین دانشمندان آلمان در آن زمان برای رمزگشایی از این  راز بزرگ، هانس را مورد آزمون قرار دادند. آنها می خواستند بدانند که آیا مثلا پاسخ ها به نحوی اسرارآمیز از طریق صاحب اش به او رسانده می شود یا اینکه هانس؛ یک پدیدهء نو در مسالهء هوش و استدلال در حیوانات است. اسکار پفونگست*** روانشناس اما به این مساله مشکوک بود و متوجه یک نکته بسیار عجیب و غریب شد. او در نهایت تعجب دریافت که هانس؛ زمانی که حاضران جواب را نمی دانستند یا زمانی که چشمانش بسته بود و قادر به دیدن نبود، جواب‌های غلط  می دهد. پفونگست به این نتیجه رسید که اسب برای دریافتن پاسخ به دیدن محیط نیاز دارد. نکته مهم این بود که هیچ نیازی نبود که این کمک در رساندن جواب؛ به صورت عمدی به اون منتقل شود. در نهایت مشخص شد که هانس،  پاسخ درست هر سوال را با  در نظر گرفتن تغییرات بسیار بسیار ظریف در چهرهء افراد به دست می آورد. برخی از این تغییرات در حالت چهره افراد حاضر حتی کمتر از یک پنجاهم میلی متر بودند. کسانی که پاسخ را می دانستند؛ پیش از پاسخ دادن هانس؛ ه صورت ناخودآگاه عضلات صورت شان را منقبض می کردند و هانس زیرک، این انقباض را تشخیص می داد و از آن به عنوان سر نخ پاسخ دادن استفاده می کرد. روش علمی پفونگست روانشناس هم به این شکل بود که تصمیم گرفت همان حرکات بدنی که ناظران کاملا به صورت ناخودآگاه در کنار هانس ایجاد می کردند، به صورت آگاهانه شبیه سازی کند. به این ترتیب هانس حتی بدون اینکه در برابر پرسش به خصوصی قرار بگیرد، با همان حرکات ظریف شبیه سازی شده در چهره اراد حاضر، شروع به جواب دادن می کرد و مشخص شد هوش هانس، نه از توان محاسباتی بلکه در توانایی عجیب او در دریافت ادراکی نامحسوس از چهره حاضران ناشی می شد.

    *Hyper sensory perception

    **Orlow-Traber

    ***Oskar Pfungst