Tag: هابل

  • كاسينی، تايتان‌ها و غول های سركش

    كاسينی، تايتان‌ها و غول های سركش

    عرفان کسرایی| روزنامه شرق، شماره 2968 ، 30 شهریور 1396

    انسان دوران باستاني، تصوري از موقعيت خود در کيهان نداشت و از آنجايي که نه تلسکوپي براي مشاهده جهان هستي در اختيار داشت و نه قادر بود از يک روش معرفتي عقلاني بهره بگيرد، حقيقت را نمي ديد و ره افسانه مي زد. براساس افسانه هاي باستاني، زمين در ميانه تارتاروس و اورانوس قرار داشت. تارتاروس در افسانه هاي يوناني، محل مجازات گناهکاران و به نوعي جهنم زير زمين بود. در اسطوره هاي يونان باستان، کرونوس و ديگر تايتان هايي که با خدايان مي جنگيدند در تارتاروس زنداني بودند. بشر در چنين دوران تاريخي، هيچ درک و برآورد درستي از فاصله هاي نجومي و به عبارتي فاصله سيارات ديگر با زمين نداشت. براساس اسطوره هاي باستاني فاصله اورانوس تا زمين به حدي بوده که مثلا اگر يک سندان برنزي از سقف آسمان به زمين مي افتاد، ۹ روز و شب طول مي کشيد و روز دهم، سندان به زمين مي رسيد. براساس اين افسانه ها تارتاروس هم به همين ميزان از اعماق تا زمين فاصله داشت و زئوس، تايتان ها يا غول هاي سرکش را به درون آن پرتاب کرده بود. هزاره ها و قرن ها گذشت تا انسان بتواند به درکي واقعي از جهان هستي و جايگاه خود در کيهان دست پيدا کند؛ درکي مبتني بر مشاهده و روش علمي و کشف و استدلال و نه بر پايه افسانه و خيال پردازي. امروزه وقتي از تايتان صحبت مي کنيم مقصودمان آن غول هاي سرکش نيستند که زئوس به تارتاروس انداخته بود. براي ما تايتان همان قمر مشهور سياره زحل است که ناسا و سازمان فضايي اروپا براي شناخت بيشتر آن فضاپيماي هويگنس را فرستادند. ده ها قمر زحل ازجمله رئا، ديونه، تتيس و ياپتوس اينک براي بشر امروز هيچ ارتباطي به اسطوره هاي باستاني ندارند. ياپتوس يکي از همان تايتان هاي سرکش نيست که در تارتاروس زنداني شد. امروزه مي دانيم که ياپتوس، سومين قمر بزرگ زحل است. يک جرم آسماني که نه افسانه اي است و نه عليه زئوس اقدامي کرده و نه در تارتاروس زنداني شده است؛ قمر شگفت انگيزي که به وسيله کاسيني کشف شد. البته نه اين کاوشگر کاسيني که روز جمعه ۲۴ شهريور براساس برنامه ريزي هاي انجام شده بر فراز سياره زحل متلاشي شد و به ماموريت ۲۰ساله خود پايان داد، بلکه خود «جيواني کاسيني» که فضاپيماي کاسيني به افتخار او نام گذاري شده بود. «جيواني کاسيني» زماني که در ٢٥ اکتبر سال ١٦٧١ ياپتوس را کشف کرد حتي تصورش را هم نمي کرد که سه قرن بعد از او کاوشگري به نام خود او راهي فضا شود و در سال هاي ٢٠٠٤ و ٢٠٠٧ عکس هاي واضحي از ياپتوس به زمين مخابره کند.

    زحل؛ هدفی اسرارآميز

    مريخ تنها هدف جذاب کيهان شناسان و عموم مردم براي شناخت بيشتر فضا نيست. انسان نه تنها مي خواهد از ابعاد جهان هستي و راز کيهان سر دربياورد، بلکه نسبت به شناخت سيارات پيراموني خود در همين منظومه شمسي نيز عطش بي پاياني دارد. مهم نيست اين سيارات اين قابليت را داشته باشند که به عنوان خانه دوم بشر مورد بررسي قرار بگيرند يا نه. انسان کنجکاو است بداند حيات روي زمين چگونه شکل گرفته و هنوز در پي آن است که بداند آيا سيارات پيراموني ما يا قمرهاي آنها در منظومه شمسي قابليت حيات داشته يا دارند. اصلا همين نگراني باعث شد که دانشمندان، کاسيني را در پايان ماموريت خود روي سياره زحل منهدم کنند و نه مثلا روي قمر تايتان. تايتان يکي از گزينه هاي جذاب مظنون به وجود حيات فرازميني است و دانشمندان نمي خواستند اين قمر را که ممکن است ميزبان حيات باکتري ها باشد آلوده کنند. از نظر تاريخي ماموريت هاي عبور از کنار زحل که با پايونير٢، وويجر١ و وويجر٢ صورت گرفت اطلاعات فراواني در اختيار دانشمندان قرار داده بود. پيش از ارسال اين کاوشگرها چيزهاي بسياري بود که نمي دانستيم. مهم ترين دليل آن هم شايد اين مسئله باشد که بسياري از جزئيات زحل (مثلا کجي محور چرخش آن) با تلسکوپ هاي آماتوري ممکن است سال ها طول بکشد. در اوايل قرن، تنها ٩ قمر شناخته شده بود که به دور زحل در گردش بودند. از اين بين تايتان به دليل جرم و موقعيت خاص خود بيش از ساير قمرها طرف توجه قرار گرفت. جالب است بدانيم که تا پايان سال ٢٠٠٩ تعداد ٦٢ قمر زحل کشف شد که اين نشان مي دهد تلاش انسان در طول حدود چهار قرن براي بررسي دقيق زحل به چه شکل اطلاعات ما از اين سياره را بيشتر و بيشتر کرد. سفينه وويجر جزئياتي از زحل را براي انسان آشکار کرده بود که پيش از آن هرگز کسي از آن اطلاعي نداشت. بعدها اين تلسکوپ فضايي هابل بود که زماني از فاصله ٢،٢٤ ميلياردکيلومتري زحل عکسي از آن به زمين مخابره کرد که اطلاعات فراواني از آن در اختيار دانشمندان گذاشت. زماني که پايونير ١١ در سال ١٩٧٩، وويجر١ در ١٩٨٠ و وويجر٢ در ١٩٨١ در گستره اي نزديک به بررسي زحل پرداختند هر کدام به صورت حيرت برانگيزي به دانسته هاي ما از اين سياره عجيب افزودند. اتفاقا بعد از سال ١٩٧٩ به تدريج قمرهاي بيشتر و بيشتري از زحل کشف شد و در اين شناخت زحل، سهم يک کاوشگر بيش از ساير فضاپيماها و دوربين ها و تلسکوپ هاي فضايي بوده است. کاسيني! کاسيني در سال ٢٠١٠ تصويري از فاصله ٥٠ هزارکيلومتري از قمر ميماس منتشر کرد. قمري که «ويلهلم هرشل» حدود ٢٠٠ سال قبل در سال ١٧٨٩ کشف کرده بود. از قمر انسلادوس گرفته تا دفنيس، ردپاي کاسيني تقريبا همه جا در اکتشافات مرتبط با زحل ديده مي شود. کاسيني بود که دفنيس را کشف کرده (در سال ٢٠٠٥) و آخرين بار هم همين حدود ٩ ماه پيش بود که تصويري از اين قمر زحل را به زمين مخابره کرده بود.

    وداع با کاسيني

         کاسيني يک تفاوت عمده با کاوشگرهايي مانند وويجر ١ و ٢ داشت و آن هم نحوه پايان ماموريتش بود. وويجر ١ و ٢ پس از پايان ماموريت خود، راهي فضاي بيرون از منظومه شمسي شدند و همچنان نيز به مسير خود در اين سفر بي پايان ادامه مي دهند. در سال ٢٠١٠ دانشمندان اعلام کردند که وويجر١ در مرز منظومه شمسي قرار گرفته و در سال ٢٠١٣ هم خروج وويجر١ از منظومه شمسي رسما تاييد شد. اينک وويجر١ و ٢ بيش از ١٥ ميليارد کيلومتر از خورشيد دور شده اند و دورترين ساخته هاي دست بشر به شمار مي روند که از زمين به فضا پرتاب شده اند. اما کاسيني سرنوشت متفاوتي داشت. سيگنال هاي کاسيني در روز جمعه در ساعت ١١:٥٥ به وقت گرينويچ قطع شد، درحالي که کاسيني ٨٣ دقيقه پيش از آن در جو زحل سوخته بود. به اين ترتيب اجزاي تشکيل دهنده کاسيني با برخورد با جو زحل ذوب شدند و ماموريت آن با تجزيه در ميان گازهاي سياره اسرارآميز زحل با موفقيت به پايان رسيد.

    فایل پی دی اف این مقاله در وبسایت روزنامه شرق

  • زمین، سوزنی در انبار کاه

    زمین، سوزنی در انبار کاه

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، مرداد 1394

    جایگاه ما در جهان هستی کجاست؟ آیا جهان هستی آغازی دارد؟ ابعاد جهان چقدر است؟ آیا جهان بی انتهاست؟ اینها بخشی از پرسش های بنیادین کیهان شناسی هستند. انسان ها از دیرباز در پی یافتن پاسخی برای این پرسش ها بوده اند و پیشینیان ما در طول تاریخ، با سر هم کردن افسانه ها و داستان ها، تلاش می کردند پاسخی برای این پرسش ها پیدا کنند.

    مثلا در اسطوره چینی ها، جهان با موجودی به نام پان-گو آغاز می شد، طبق تصورات اسطوره ای آنها در آغاز پیدایش جهان، تمام هستی درون چیزی شبیه به تخم مرغ جای داشت و داخل این تخم مرغ نیز پر بود از توده‌ای درهم ریخته و مخلوطی از زمین آسمان. طبق این اسطوره در زمانی که زمان و آسمان با هم یکی بودند ناگهان پان- گو، نخستین موجود سر برآورد و با جدا کردن زمین از آسمان، به جهان هستی نظم بخشید.

    پیشینیان را نمی توان بابت این داستان سرایی ها و اسطوره سازی ها سرزنش کرد. دانش انسان از جهان هستی هنوز هم با وجود حجم عظیم داده های علمی که پژوهشگران همه روزه از طریق رادیوتلسکوپ ها؛ تلسکوپ های فضایی و آزمایشگاه های عظیم فیزیک مانند مرکز سرن و نظایر آن دریافت می کنند، اندک است. هنوز بسیاری مسائل حل نشده باقی مانده و خیلی چیزهاست که مبهم و مجهول است.

    چند روز پیش که خبر کشف سیاره شبه زمین کپلر 452 بی  در فاصله ۱۴۰۰ سال نوری دور از ما توسط ناسا منتشر شد یک محاسبه سرانگشتی نشان می داد ابعاد فضا تا چه حد بی کران و غیرقابل دسترس است. انسان حتی برای دسترسی به یک سیاره داخل همین منظومه شمسی مانند پلوتو نیز باید حدود ۱۰ سال منتظر بماند. حتی با فضاپیمای افق های نو که سرعتی بین ۵۰ تا ۶۰ هزار کیلومتر در ساعت راهی پلوتو بود؛ چنین سفری فوق العاده طولانی است. بشر از اینکه توانسته از سیاره ای که در مقایسه با ابعاد نجومی، همین بیخ گوش خودمان است و تنها چهار و نیم ساعت نوری از ما دور است عکس واضحی بگیرد خوشحال است. چه رسد به اینکه بخواهد راهی سیاره‌ی تازه کشف شده کپلر 452 بی بشود. چنین سفری با فضاپیمایی مانند فضاپیمای افق های نو  در حدود ۲۸ میلیون سال طول خواهد کشید.

    بماند که ۱۴۰۰ سال نوری در قیاس با ابعاد و اعداد و ارقام نجومی ؛ خیلی هم نزدیک محسوب می شود. قطر کهکشان ما یعنی راه شیری حدود ۱۰۰ هزار سال نوری تخمین زده می شود. کهکشانی که طبق محاسبات کیهان شناسان؛ شاید شامل ۴۰۰ میلیارد ستاره باشد. جایی روی انتهای یکی از شاخه های یک ابرخوشه به نام لانیکیا به ابعاد ۵۲۰ میلیون سال نوری و شامل حدود یکصدهزار کهکشان. بماند که ابعاد جهان هستی بسیار بیش از اینها تخمین زده می شود و کیهان شناسان قطر جهان قابل مشاهده را ۹۳ میلیارد سال نوری برآورد می کنند.

    آنچه که انسان را بیش از هر چیز به حیرت وا می دارد این است که تا همین ۹۲ سال پیش؛ یعنی سال ۱۹۲۳ میلادی بشر گمان می کرد که تمام جهان هستی تنها از کهکشان راه شیری درست شده است. این ادوین هابل کیهان شناس بود که نشان داد کهکشان آندرومدا متعلق به کهکشان راه شیری نیست و میلیون ها سال نوری بیرون از کهکشان ما قرار دارد. ظرف همین چند ده سال، فهم و دانش بشر از جایگاهش در جهان هستی به صورت اعجاب انگیزی افزایش یافت. اما همچنان مجهولات و موانع بسیاری بر سر راه فهم انسان از جهان وجود دارد.

    فهم ما از جهان هستی اگر چه محدود و اندک است؛ اما در آن حد کم نیست که برای چیزهایی که نمی دانیم؛ داستان و اسطوره سر هم بندی کنیم. مثلا برای بخش های ناشناخته جهان و اینکه در ورای ابرخوشه لانیکیا چه می گذرد دست به دامان خرافات و اسطوره ها نمی شویم و منتظر می مانیم تا علم و روش علمی، شناخت دقیق تری در اختیارمان بگذارد.

    فایل پی دی اف این مقاله در  مجله دانستنیها