Tag: فمینیسم

  • استیک، مردسالاری و کاپیتالیسم

    استیک، مردسالاری و کاپیتالیسم

    نگاهی انتقادی به فمینیسم پست مدرن

    آلیس شوارتسر فمینیست مشهور و روزنامه نگار برجسته آلمانی در اوایل سال ۱۹۷۲ مصاحبه ای با سیمون دوبوار انجام داد که در نشریه “نوول ابزرواتور” منتشر شد. شوارتسر در این مصاحبه از دوبوار می پرسد: سوء تفاهم‌های بسیاری درباره‌ مفهوم فمینیسم وجود دارد. تعریف شما از فمینیسم چیست؟ سیمون دوبوار در پاسخ به سوال شوارتسر می گوید من فکر می‌کردم با توسعه‌ جامعه در مسیر سوسیالیسم مشکل زنان خود به‌ خود حل خواهد شد. مساله ای که به گفته دوبوار بر خلاف تصور او محقق نشد. امروزه با گذشت حدود نیم قرن از این مصاحبه، پاسخ به این پرسش به مراتب دشوارتر نیز شده است. از آن زمان تا کنون دهها و صدها خوانش از مفهوم فمینیسم در سراسر جهان شکل گرفته و در بسیاری از موارد هر یک از این گروهها خود را معادل کل جنبش فمینیسم در نظر می گیرد. واژه فمینیسم به لحاظ تاریخی ریشه در زبان فرانسوی دارد و به اواسط قرن نوزدهم باز می گردد. جنبشی برای باز پس گرفتن آزادی، حقوق پایمال شده و نقش اجتماعی زنان که تقریبا در همین دوران در ایالات متحده امریکا نیزشکل گرفت. فمینیسم که برای تلاش در راستای برابری اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی زنان و به عنوان جنبشی برای آگاه سازی زنان نسبت به حقوق از دست رفته خود شکل گرفته بود اینک صرفا یک جنبش اجتماعی نیست و در رویارویی های سیاسی نیز نقش بازی می کند. کریستینا شارف* از کینگز کالج لندن از نظرسنجی های انجام شده در امریکا و اروپا یاد می کند که بر مبنای آن از هر ۵ زن جوان، کمتر از یک نفر خود را فمینیست می نامد. پرسش مهمتری که ایجاد می شود این است که کدام فمینیسم؟ فمینیسم لیبرال یا سوسیال یا مارکسیستی یا پست مدرن؟ آیا این پرسش دقیقی است که از کسی بپرسیم “آیا فمینیست هستی؟” بدون اشاره به اینکه مقصودمان را روشن تر کنیم و بگوییم مقصودمان کدام رویکرد فمینیسم است؟ یادداشت پیش رو البته بررسی و تحلیل نحله های فکری فمینیسم نیست. هدف از نوشتن این یادداشت این است که نشان دهم  چرا آموزه های “فمینیسم پست مدرن” که از دهه هفتاد میلادی به این سو شکل گرفته اسیر آشفته فکری و تناقض در ساختار اندیشه شده است.

    فمینیسم پست مدرن

    فمینیسم پست مدرن یک گرایش متاخر فمینیسم به شمار می رود که از آموزه های پست مدرنیسم برآمده است. روایت پست مدرنیستی از فمینیسم به بیان خلاصه می گوید حتی تعريف هويت جنسی نيز تابعی است از روابط قدرت اجتماعی – سياسی. مبانی فکری فمینیسم تحت تاثیر پست مدرنیسم را به سختی می توان در یک یادداشت کوتاه خلاصه کرد. شاید بتوان گفت در چنین خوانشی مهمترین عنصر، ساختارزدایی ( واسازی** : اصطلاح ژاک دریدا) است. این رویکرد حتی در زبان و ادبیات به کار گرفته شده فمیسنیت های پست مدرن بازنمایی پیدا کرده است. به عنوان مثال فمینیست پست مدرن از “بدن های منتسب به زنانه” صحبت می کند و نه از  “بدن زن”. به بیان دیگر از این صحبت می کند که هویت جنسی زن یک فکت نیست و صرفا برساخت اجتماعی است. یکی از فمینیست های ایرانی در صفحه توییتر خود خبری را با این تییتر منتشر می کند:  “پنج نکته بهداشتی برای کسانی که واژن دارند” . این نوع بیان از قضا کاملا عامدانه است. از دید فمینیسم پست مدرن حتی واقعیت فیزیکی درست به اندازه ی واقعیت اجتماعی، نوعی برساخته ی اجتماعی و زبانی است. با همین رویکرد یک فمینیست پست مدرن، حتی جنسیت زنانه را که یک واقعیت فیزیکی است برساخته اجتماعی یا زبانی می داند. با وجود آنکه فیزیولوژی و زیست شناسی به وضوح و بدون ابهام می گوید میان بدن زن و مرد تفاوت وجود دارد اما سر و کار پست مدرنیسم با فکت ها نیست.

    “همه چیز مجاز است”

    گرایش های فکری پست مدرنیستی در دهه های اخیر بخش های وسیعی از علوم انسانی و علوم اجتماعی زیر سایه خود گرفته و بسیاری از بخش های دنیای آکادمیک در سیطره این فلسفه قرار گرفته است. مشخصه این جریان فکری در یک نگاه کلی، طرد صریح سنت عقل گرایانه ی عصر روشنگری است. به ویژه در حیطه مطالعات فرهنگی، بسیاری از پیروان و شارحان پست مدرنیسم تحت تاثیر متفکران فرانسوی مانند ژیل دلوز، ژاک دریدا، فلیکس گوتاری، لوس ایریگاری و ژاک لاکان هستند. یکی از بنیادی ترین پایه های اندیشه ی این جنبش، سوء استفاده های مکرر از مفاهیم و واژگان متداول در علم است. آشفتگی های فکری در آثار پست مدرنیستی اغلب باعث می شود که این آثار در بین عوام، به لحاظ فلسفی عمیق به نظر برسند. تلفیق بی ربط و بی قاعده مفاهیم، وجه اشتراک بسیاری از آثار پست مدرنیسم است. با ساخت جملات و عبارات مبهم و ربط دادن واژگانی چون کاپیتالیسم و دوش واژینال، استیک و مردسالاری، یا با اصطلاحات ثقیلی چون گرانش کوانتومی، توپولوژی و فضای اقلیدسی می توان دهها و صدها کتاب و مقاله و سخنرانی منتشر کرد. ژاک لاکان با استفاده از علائم پیچیده منطق ریاضی، در حالیکه حتی اعداد گنگ و اعداد موهوم را با هم جابجا می گرفت جملات سنگین به ظاهر فلسفی بیرون می کشید که بی نهایت عمیق و مفهومی جلوه می کردند***. مفاهیمی که از فرط پیچیدگی، ممکن است بسیار ژرف به نظر برسند لیکن چیزی جز آشفتگی فکری و بازی زبانی با استفاده از کلمات پرطنین و پرطمطراق نیستند. در رویکرد پست مدرنیستی، بیان هر ادعا و هر کلمه ای  مجاز است. در این دیدگاه، اوراد جادوگری و تخیلات کیمیاگری همانقدر معتبر است که نظریه نسبیت اینشتین. زمانی که ژان بودریار**** می گوید: ”جنگ مدرن در فضای غیراقلیدسی رخ می دهد” احتمالا کمتر کسی از او می پرسد که مقصودش از فضای غیراقلیدسی واقعا چیست و اساسا فضای غیراقلیدسی که مساله ای در هندسه و همچنین فیزیک (در نظریه نسبیت) است چه ارتباطی به جنگ می تواند داشته باشد؟ این رویکرد در بین فمینیست های پست مدرن بسیار رایج است. به کارگیری واژگانی که در حیطه صلاحیت و تخصص آنها نیست و بیان جملات تکان دهنده. فمینیست پست مدرن ممکن است بدون آنکه بداند پ هاش***** به چه معناست آن را به کاپیتالیسم مرتبط کند و نتایجی بگیرد که بسیار عمیق و فلسفی جلوه می کند. بودریار و دلوز و گوتاری احتمالا بدون آنکه بدانند نسبیت، مکانیک کوانتومی و نظریه ی آشوب چیست از این واژگان برای بیان دیدگاه های خود استفاده کرده اند. استانیسلاو اندرسکی ****** استاد بریتانیایی – لهستانی جامعه شناسی جایی درباره این استفاده های پست مدرنیستی از مفاهیم و واژگان علمی  می نویسد: دستورالعمل نویسندگی به این سبک به نوعی هم آسان است و هم مفید. کافیست فرد یک کتاب درسی ریاضیات را به دست آورد و از بخش های کمتر پیچیده آن رونویسی کند. در این بین به آثار یکی دو شاخه علوم اجتماعی هم ارجاع بدهد و بدون آن که نگران ارتباط بین این عبارت ها باشد برای محصول فکری خود یک عنوان سنگین و پرطمطراق هم انتخاب کند که نشان دهد حل المسایل علم دقیق رفتار جمعی در علوم اجتماعی را کشف کرده است. این معرفت‌شناسی نسبی‌گرایانه به نوعی یاد آور این نقل قول از فایرابند است که می گوید: “همه روش‌شناسی‌ها محدودیت‌های خود را دارند و تنها قاعده‌ای که برجا می‌ماند این است که همه‌چیز مجاز است.” در ساختار اندیشه فمینیست های پست مدرن نیز این قاعده “همه چیز مجاز است” یک عنصر کلیدی است. حتی تا آنجا که انکار فکت و واقعیت مسلم نیز مجاز شمرده می شود. بر مبنای همین قاعده، فمینیست های پست مدرن درباره مسائل و مفاهیمی نظر می دهند که اصولا در حیطه صلاحیت آنها نیست. مسائل مربوط به آموزش های جنسی، بهداشت فردی و واژگان آناتومی و کالبدشناسی، موضوعاتی نیستند که افراد غیرمتخصص درباره آنها ابراز نظر کنند. فمینیست پست مدرن اما اغلب فراموش  می کند که فمینیست بودن از افراد متخصص بهداشت یا پزشک متخصص زنان نمی سازد. دستیابی به حقوق برابر زن و مرد و از میان برداشتن تبعیض جنسیتی در جهان نیز راهی نیست که با نفی عقلانیت دنیای مدرن ممکن شود. در مبارزه برای برابری جنسیتی ، همه چیز مجاز نیست. به بیان دیگر نمی توان با روشی ضد عقلانی و نافی علم و عقلانیت، با استعاره و نسبی گرایی معرفت شناختی و با اندیشه های تناقض آلود، به برابری زن و مرد دست یافت. ما به (“ضد روش”******* یا “بر علیه روش” به تعبیر فایرابند) نیاز نداریم و از قضا برای برابری زن مرد و برای از میان بردن تبعیض نظام مردسالارانه، به “روش” نیازمندیم. روشی که عقلانیت می طلبد و تخصص و دانش. الیس شوراتسر نویسنده، ناشر و مبتکر مجله سیاسی برای زنان به نام “اما”******** یکی از زنانی است که از دهها سال پیش روی مسائل زنان در کشورهای مختلف و مسائلی نظیر سقط جنین و حق طلاق، ختنه زنان و نظایر آن پژوهش می کند. روشی اصولی و قاعده مند که ساختار عقلانی و منطقی دارد و روش و هدف مشخص. اکت های روشنگرانه (برای مثال حق مالکیت زن بر بدن خود) زمانی معنا پیدا می کند که چارچوب فکری فرد، ساختاری منطقی و عقلانی داشته باشد. به بیان دیگر نمی توان هم از حق زن گفت و هم با حکومت ناقض حقوق زنان همدلی نشان داد. شوارتسر چهار ماه پس از انقلاب اسلامی به ایران رفت و قرار بود با روح الله خمینی در باره حقوق زنان مصاحبه کند. او به این دلیل که برای انجام این گفتگوها باید  روسری به سر می کرد از انجام مصاحبه صرف نظر کرد و نشان داد که اتفاقا بر خلاف روایت فمینیسم پست مدرن و بر خلاف ضدروش فایرابندی، همه چیز مجاز نیست.

    *Christina Scharff

    **Déconstruction

    *** برای مثال هیچ رابطه جنسی ای وجود ندارد: There is no sexual rapport

    **** Jean Baudrillard

    *****pH

    ******Stanislav Andreski

    *******Against Method

    ********EMMA

  • فم‌تریپ، هزار و یک شب و تراژدی فرهنگی

    فم‌تریپ، هزار و یک شب و تراژدی فرهنگی

     

    عرفان کسرایی | اول آبان ماه هزار و سیصد و نود و هشت | رادیو فردا

     

    اروپایی ها تصورات گوناگونی از شرق و ممالک شرقی دارند.  شرق* ممکن است آمیزه ای از سندباد، قالیچه پرنده، بیابان ها و صحراهای بی آب و علف و انسان های صحرانشین را تداعی کند که در چادرهای صحرایی کنار شترها نشسته اند و چای می نوشند. همانگونه که احتمالا ما قادر به تشخیص تفاوت های فرهنگی زبانی بین کشورهای آفریقایی گامبیا، اریتره، نامیبیا، بنین و چاد و اوگاندا یا بین کشورهای اروپایی مانند سوئد و نروژ و فنلاند و دانمارک نیستیم بسیاری از اروپایی ها قادر به تشخیص تفاوت های فرهنگی در ایران و افغانستان و عراق (و حتی گاهی هند) نیستند و چه بسا تصور که می کنند مردم آن منطقه همه به یک زبان صحبت می کنند. مشرق زمین** به تعبیری که مارتین لوتر به زبان آلمانی وارد کرد* (اشاره به جهت طلوع خورشید در برابر مغرب زمین*** عموما شامل آلمان، انگلستان، فرانسه و ایتالیا) از دید اروپایی ها معادل آسیا نیست. واژه آسیایی در ذهن مخاطب اروپایی عموما مردم چین و ژاپن را تداعی می کند و نه کشورهای خاورمیانه را. به همین سبب غذاهای آسیایی از دید مخاطب اروپایی به غذاهای چینی و ژاپنی اطلاق می شود و نه به عنوان مثال به غذاهای ایران یا افغانستان. تصویری که مستندهای تلویزیونی اروپایی از ایران نمایش می دهند سرزمینی است پر از کاشی مسجد و عطاری و شتر و بازارهای سنتی و شهروندانی که در آیین های مذهبی چون گل مالی به سر و صورت خود گل می مالند. این تصاویر ساختگی و دروغین نیستند. ایران پر است از عطاری و معماری های سنتی مساجد و کاشی های آبی و صحن و ایوان و شبستان و طاق و رواق و مناره. اما این تمام تصویری نیست که تمام فرهنگ ایران را بازنمایی کند. فرهنگ و تاریخ ایران بخش های دیگر و بلکه بسیار عمیق تری هم دارد که مستندساز اروپایی عموما تمایلی به تصویرسازی از آنها ندارد. مخاطب اروپایی انتظار دارد ایران سرزمین بیابانی با مردمانی متفاوت باشد و نه مردمی که در شهرهای مدرن امروزی زندگی می کنند و حاکمانی مدرن و با لباس عرف دیپلماتیک غربی دارند. از این رو چهره واقعی ایران از دید اروپا، کشوری است که نمایندگان آن عبا و دستار و نعلین دارند و نه کت و شلوار و کراوات که نماد تمدن غربی است. توریست اروپایی با ورود به کشوری سکولار دموکرات و پیشرفته، سوژه ای برای عکس گرفتن نخواهد داشت و سفرش به سفری ملال آور تبدیل خواهد شد. سازنده مستند “کاوچ سرفینگ در مشرق زمین، سفری به هزار و یک شب” می گوید تغییر در ایران خطرناک است و برای همه ما تراژدی فرهنگی خواهد بود.  یوهانس مایر مورخ علم پزشکی که همین چند ماه پیش در گذشت در سال ۲۰۰۳ مستندی به نام “طبیبان خلفا” در شبکه تلویزیونی آلمانی**** ساخته بود که در آن به ایران سفر کرده و سوار بر شتر به دنبال داروهای گیاهی در دامنه کوه های مرکزی ایران می گردد. سفری پر رمز و راز (مولفه هایی که مخاطب اروپایی انتظار دارد از ایران ببیند) سفری است که در آن ورزش زورخانه ای باشد و قهوه خانه های سنتی و دود دادن عنبر نسارا و قلیان و نمادهای اسلامی و اذان. این تصویر اگرچه تصویری دستکاری شده از ایران امروز نیست اما همه واقعیت را نشان نمی دهد. این رویکرد، تنها و تنها آن بخشی از واقعیت را پررنگ می کند که برای توریست غربی متفاوت و به تبع آن جذاب است.

    فانتزی هزار ویک شب، دستکاری واقعیت

    از اینها گذشته در سال های پیش رویکردی به شرق ( در اینجا : ایران) برای جذب مخاطب اروپایی تبلیغ شد که با رویکرد قبلی اندکی متفاوت است. در رویکردی که در بخش پیش توضیح دادیم تصویری به مخاطب ارائه می شود که مخاطب انتظار دارد. توریست اروپایی تمایل دارد ایران صحنه عزاداری و مراسم آیینی و چادر و قلیان و شتر سواری در صحراهای خشک باشد، مستندساز نیز همین تصویر مطلوب را به او ارائه می دهد. در الگوی جدید اما که روایت مطلوب حکومتی است، واقعیت موجود ایران به شکلی دستکاری شده به مخاطب عرضه می شود. تبلیغ توریسم ایران با تصاویر زنان اروپایی با روسری های رنگی در کنار طرح کاشی های مسجد با واقعیت موجود در ایران سازگار نیست. ارائه چنین تصویر دستکاری شده ای تلاشی است برای القای یک تصویر نرمال از حکومت ایران و نه ترویج گردشگری. دلیل آن نیز واضح است. چنین تصویری واقعی نیست و به وضوح جعل و دستکاری واقعیت است و ارائه یک تصویر دروغین. بر خلاف الگوی پیشین (که بخشی از واقعیت را به جای کل واقعیت بازنمایی می کرد اما به هر حال واقعیت بود) این تصویر جدید اما اساسا واقعی نیست و بهره ای از حقیقت ندارد.

    تراژدی فرهنگی

    تفاوت های فرهنگی برای بسیاری از شهروندان اروپایی جذاب است. در کشورهای اروپایی برنامه های کلان فرهنگی از ادغام فرهنگی گرفته تا طرح های مبادله دانشجو مانند بورسیه اراسموس موندوس****** در جریان است و هدف غایی آن نیز به نوعی مبادلات فرهنگی است. این پروژه ها فهم متقابل فرهنگی را در بین مردمان با فرهنگ های متفاوت ممکن می کند و از این رو راهی است برای کاهش تنش ها و حتی نفرت های قومی. اما مشکل از جایی آغاز می شود که تفاوت فرهنگی، به ابرازی برای سلب مسئولیت یا تایید فرهنگ های غلط و غیرانسانی تبدیل شود. در چنین رویکری، می توان با این توجیه که این اعمال، ناشی از فرهنگ متفاوت در جای دیگری در دنیا هستند، بر بسیاری از فجایع ضدبشری و اعمال شریرانه سرپوش گذاشت. یک اروپایی علاقمند به تفاوت فرهنگی به راحتی می تواند بگوید که حجاب اجباری، شلاق زدن زنان، گشت ارشاد، سنگسار و قطع انگشتان دست بخشی از فرهنگ آن سرزمین است و از آنجایی که تنوع فرهنگی زیباست، دلیلی وجود ندارد که این اعمال شریرانه را زشت و غیرانسانی بدانیم. این همان نکته ای است که از رویکرد  نسبی گرایی فرهنگی به خصوص در بین احزاب چپ اروپایی ناشی می شود و به بیان ساده راهی است برای سلب مسئولیت اخلاقی از خود. تفاوت فرهنگی از جهتی دیگر نیز برای هواداران این رویکرد جذاب است. حس نگاه از بالا به پایین به مردمی (به زعم آنها بدوی) که نماینده سیاسی شان شلخته با عبا و دستار ظاهر می شود و زبان انگلیسی هم نمی داند برای دیپلمات های اروپایی جذاب است. تعجبی ندارد سفر به کشوری ایزوله که توریست خارجی در آن احساس راک استار بودن دارد  برای باورمندان به چنین رویکردی جذاب باشد. یک مستند ساز آلمانی در مستند خود درباره ایران می گوید: ما اینجا احساسی شبیه به ستارگان موسیقی راک داریم. اینجا همه می خواهند با ما عکس بگیرند. دقیقا به همین دلیل تعجبی ندارد که مستندساز اروپایی، تغییر در ایران را تراژدی فرهنگی بنامد. در یک ایران مدرن و سکولار و مرفه ، طبیعتا مانند کشورهایی چون مالزی یا سنگاپور یا کره جنوبی تعداد توریست ها به قدری زیاد خواهد بود که کسی برای گرفتن عکس یادگاری با آنها صف نخواهد بست. ایران برای مخاطب اروپایی تلفیقی است از تصویر شترسواری در صحرا و مردمانی که در شهرها شعار مرگ بر امریکا می دهند و خودشان انتخاب کرده اند اینطور زندگی کنند. او نمی خواهد این تصور و فانتزی از مشرق زمین تغییر کند. این تصویری است که مستندساز اروپایی روی آن سرمایه گذاری کرده و تعجبی ندارد که تغییر این وضع در ایران برای او یک تراژدی فرهنگی باشد.

    *Orient
    **Morgenland
    ***Abendland
    ****Morgenland

    هرمان هسه نیزمفهوم مشرق زمین را در رمان سال ۱۹۳۲ خود به نام سفر به شرق استفاده کرده است

    *****Cultural differences
    ****** (Die Morgenlandfahrt)

     

     

    لینک این مقاله در وبسایت رادیوفردا