Tag: توهم توطئه

  • اظهارنظرهای غیرعلمی، دعاوی غیرعقلانی

    اظهارنظرهای غیرعلمی، دعاوی غیرعقلانی

    عرفان کسرایی| ۲۶ فوریه ۲۰۱۸ ، بی بی سی فارسی

     از تولید انرژی هسته ای در آشپزخانه تا مارمولک های جاسوس

    ظهور اینترنت و گسترش فضای مجازی کار را برای بسیاری سخت کرده است. در شبکه های اجتماعی، اظهارنظر افراد، کلمه به کلمه زیر ذره بین گرفته می شود و مورد راستی آزمایی افکار عمومی قرار می گیرد. واکنش ها نسبت به یک اظهارنظر، گاهی حتی به یک بحث بین المللی تبدیل شده و در سراسر جهان نیز انعکاس می یابد. ادعای اخیر آقای حسن فیروزآبادی در مصاحبه با خبرگزاری ایلنا مبنی بر استفاده غربی ها از سوسمار، مارمولک و آفتاب ‌پرست برای جذب امواج اتمی یکی از همین دست اظهارنظرها بود که لایوساینس هم در روز سیزدهم فوریه گزارشی درباره آن کار کرد و در گفت و گویی با متخصصان نشان داد چنین ادعایی، دست کم به این شکل که مطرح شده کاملا بی اساس و غیرعلمی است. برای کسب اطلاع از جزییات دقیق‌تر این موضوع با پروفسور استیون اندرسون * دانشمند آمریکایی و استاد بازنشسته دانشگاه پاسفيک که کتاب هایی درباره خزندگان ایران تالیف کرده صحبت کردم. پروفسور اندرسون با رد ادعای مطرح شده اخیر، به نکته جدیدی هم اشاره کرد و افزود اساسا در اکوسیستم ایران آفتاب پرست نداریم. ادعای جذب امواج اتمی توسط پوست خزندگان برای شناسایی معادن اورانیوم، اولین و آخرین مورد از این نوع اظهارنظرها نیست. ادعای سال ۱۳۸۵ محمود احمدی نژاد مبنی بر تولید انرژی هسته ‌ای در آشپزخانه توسط یک دختر ۱۶ ساله دانش آموز، ادعای امام جمعه موقت تهران درباره ربط بین بی حجابی و زلزله تنها بخشی از این نوع دعاوی جنجال برانگیز است. به راستی این نوع اظهارنظرها بر چه مبنایی استوارند؟ آیا چنین دعاوی شبه علمی و یا خرافی، نشان از دوری حاکمان جمهوری اسلامی از علم و روش علمی است؟

    تخصص مدیران متعهد به حکومت

    محمدرضا شاه در آخرين مصاحبه ی زندگی خود در سال ۱۹۷۹ ، زمانی که در پاناما به سر می برد جایی خطاب به ديويد فراست خبرنگار شبكه ا.بي.سي.نيوز گفته بود: „آیا شما فکر می کنید آقای خمینی، فردی فاقد تحصیلات، که اگر از او به عنوان مثال درباره وجود یا عدم وجود پروتئین در دانه غلات بپرسید قادر به پاسخگویی نخواهد بود می توانسته همه ی این اتفاقات را طراحی کرده باشد؟“ . بی اطلاعی حاکمان از علم و مفاهیم علمی موضوع تازه ای نیست. از اظهارنظرهای اشتباه درباره موضوعات علمی گرفته تا استفاده غلط از کلمات حیطه علم و فناوری و یا حتی بیان ادعاهای شبه علمی در همه دوره ها وجود داشته است. اما چنین پدیده ای شاید در چهار دهه حیات جمهوری اسلامی بیش از سایر دوره های تاریخی ایران مصداق داشته باشد. از نظر تاریخی ظاهرا جمهوری اسلامی از ابتدای شکل گیری، نظر مساعدی به دانشگاه و علم نداشته است و پایه گذار جمهوری اسلامی جایی صراحتا گفته بود که خطر دانشگاه از خطر بمب خوشه‌ای بالاتر است. با این وجود چه پیش از انقلاب ۵۷ چه پس از آن، عده ای همواره در پی سازگار کردن علم و دین بودند و از این بین حتی مهندس مهدی بازرگان تا جایی پیش رفت که تلاش می کرد مفاهیم دینی مانند دعا و روزه و انفاق و زهد را نیز با استفاده از قوانین ترمودینامیک توضیح دهد. اما این دیدگاه چندان توفیقی نیافت و به گفتمان غالب در نظام جدید تبدیل نشد. جمهوری اسلامی با گذشت چند سال پس از انقلاب، به تدریج دریافت که اداره کشور با رویکرد ایدئولوژیک و نگاه فقهی و کلماتی مانند احکام مُزارعه، مُساقات و مُغارسه و بر مبنای مکاسب شیخ انصاری ممکن نیست. تب دستیابی به القاب دانشگاهی بالا گرفت و بر خلاف دهه نخست که عناوین ایدئولوژیک مانند حاج یا سید و نظایر آن رواج داشت، بسیاری از مقامات به تدریج به دانشگاهی شدن و دستیابی به تیتر دکترا علاقمند شدند. در همین کشاکش، بحث معادل‌ سازی مدارک حوزوی و دانشگاهی نیز پیش آمد و بر اساس مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی، سطح چهار حوزه علمیه، قابل معادل ‌سازی با مدرک دانشگاهی دکترا شد. فراتر از آن، اشتیاق دستیابی به یک وجهه دانشگاهی و آکادمیک در بین مقامات دولتی بالا گرفت و سهمیه ها و امکاناتی نیز برای این افراد در نظر گرفته شد. بسیاری مدیران سطوح مختلف نظام با استفاده از فرصت ایجاد شده به تحصیل در مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا پرداختند و برخی مانند علی کُردان با مدرک دکترای جعلی از دانشگاه آکسفورد به سمت های بالای دولتی نیز دست یافتند. ملقب شدن به تیتر دکترا می توانست پذیرش سخنان این افراد را از سوی مردم ساده تر کند و همچنین به کارگیری اصطلاحات علمی، گوینده سخن را در نظر عموم، معتبر و کاربلد جلوه دهد. اما در این بین، برخی از مقامات یا نظریه پردازان حکومتی در گوشه و کنار، سخنانی بر زبان می آوردند که غالبا به سوژه طنز افکار عمومی تبدیل می شد. بیان خرافات یا نظریات شبه علمی یا تئوری توطئه به نوعی ناآگاهی و بی اطلاعی این افراد را از مفاهیم و اصطلاحات علمی نشان می داد و به بیان دیگر، با تیتر دانشگاهی و میزان تحصیلات ادعایی آنها همخوانی نداشت.

    از تولید انرژی هسته ای در آشپزخانه تا مارمولک های جاسوس

    شنیدن اظهارنظرهای عجیب و غیرعقلانی و غیرعلمی در رسانه های رسمی جمهوری اسلامی موضوع تازه ای نیست و صرفا به سیاستمداران محدود نمی شود. روحانی سالخورده ای که در برنامه تلویزیونی ، منشا زلزله را وجود رگی در زمین می داند که توسط یک فرشته مخصوص، تکان خورده و مردم یک منطقه را به سبب گناهانشان کیفر می دهد، اظهارات دکتر روازاده که از سرطان‌ زا بودن نمک یُد دار و فلوراید موجود در خمیردندان، از اعتیاد به الکل وعینکی شدن افراد به دلیل جویدن آدامس ، یا از ورود ژن عنکبوت به انسان با خوردن شیر بزهای تراریخته سخن می گوید تنها بخشی از این اظهارنظرهاست. گاهی این نوع اظهارنظرها شبه علمی یا خرافی نیستند و ماهیت تئوری توطئه ** دارند. برای نمونه محمود احمدی نژاد جایی گفته بود دشمن، ابرهایی را که به سمت ایران می‌آیند، تخلیه می‌کند و كشورهای اروپایی با استفاده از تجهیزاتی خاص، به گونه ای عمل كرده اند كه ابرها تخلیه شده و ابرهای بارش زا به كشوری های منطقه از جمله ایران نرسد. گاهی هم اظهارنظرها می تواند ناشی از بی اطلاعی از کلیت یک موضوع باشد. مانند امام جمعه ای که کلمه سانتریفیوژ را „سانتیو ویز“ تلفظ کرده یا سعید مرتضوی، دادستان سابق عمومی و انقلاب تهران که کلمه ی ایمیل را با ریمل آرایشی زنانه جابجا گرفته بود. اما اظهارنظر محمود احمدی نژاد مبنی بر این که یک دختر ۱۶ ساله دانش آموز در آشپزخانه منزل موفق به تولید انرژی هسته‌ای شده به قدری دور از ذهن بود که نمی شد آن را صرفا یک لغزش زبانی یا سهوی دانست. البته ترویج خرافات و یا  تئوری های توطئه (مانند تاثیر هارپ و ایجاد زلزله های عمدی) صرفا محدود به مقامات یا نظریه پردازان جمهوری اسلامی نمی شود. مدتی پیش بنیانگذار یک شبکه خبری مخالف حکومت به نام آمدنیوز از موکل و طلسم صحبت کرده بود و اینکه حاکمان جمهوری اسلامی، در آب سدها و در داروها آب دعا می ریزند تا مردم کرخت شوند.

    ناکارآمدی در نظر، ناکارآمدی در عمل

    اظهارنظرهای غیرعلمی و دعاوی غیرعقلانی برخی از مدیران نظام حاکم، پیامدهای تبلیغی منفی برای حاکمیت به دنبال داشته است. مدیری که از زمینه کاری خود اطلاع دقیقی ندارد ولی به واسطه رانت ها و یا بورسیه های غیرقانونی، به مدارج بالای مدیریتی در سیستم حاکمیت دست یافته، ممکن است در برابر رسانه ها سخنانی غیرعقلانی و حتی ناقض قواعد پذیرفته شده ی علم طرح کند که به گفته بسیاری، مایه آبروریزی جامعه علمی ایران در نزد افکار عمومی جهان می شود. لیکن بدتر از آن زمانی است که مساله از حوزه نظر خارج می شود و به حوزه عمل و مسایل اجرایی نظیر سدسازی، محیط زیست، اقتصاد و نظایر آن کشیده می شود. در چنین شرایطی، ناکارآمدی نیروهای متخصصی که حاکمیت تربیت کرده در عمل آشکار می شود. مثال مشهور این ناکارآمدی، پروژه سد گتوند است که از اردیبهشت سال۱۳۷۶ و با عملیات انحراف آب کارون توسط گروه سپاسد (وابسته به قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا) و با مشورت شرکت مهندسی مشاور مهاب قدس (زیر مجموعه آستان قدس رضوی) وارد فاز اجرایی شد. پروژه ای که چهار هزار میلیارد تومان هزینه برده و اینک تنها دو راه پیش روی خود دارد. یا باید نابود یا از شبکه خارج شود که به گفته بسیاری متخصصان، هیچ کدام از این دو راه در عمل قابل اجرا نیست. ″سد گتوند″ یک اظهار نظر اشتباه علمی مانند ادعای آقای فیروزآبادی مبنی بر استفاده جاسوسان از پوست جانوران صحرایی برای شناسایی معادن اورانیوم نیست. سد اشتباهی گتوند، نماد ناکارآمدی علمی و محصول نادیده گرفتن متخصصان در جمهوری اسلامی است. نابودی آن خوزستان را زیر آب می برد و خارج ‌کردن آن از شبکه نیز ١٢‌ سال زمان می ‌برد و در حدود ١٠‌هزار ‌میلیارد تومان بودجه نیاز دارد. یعنی بیش از دو برابر آن چه که برای احداث آن هزینه شده است.

    نسخه منتشر شده این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی ، نسخه تعدیل شده و قدری متفاوت است

    *Steven C. Anderson

    **Conspiracy theory

  • تظاهرات اعتراضی در ایران، روند طبیعی اجتماع یا دسیسه؟

    تظاهرات اعتراضی در ایران، روند طبیعی اجتماع یا دسیسه؟

    نگاهی به فقر تئوریک در علوم انسانی

    مشهور است زمانی که صدای انقلاب فرانسه بلند شده بود ماری آنتوانت از کسی پرسید: مردم چه می‌خواهند؟ در پاسخ شنید که گرسنه‌اند و نان می‌خواهند. او که از روند تحولات جامعه آگاهی چندانی نداشت بلافاصله پرسیده بود اکنون که نان ندارند چرا شیرینی نمی‌خورند؟ البته ماری آنتوانت تنها شخصیت تاریخی نیست که تا بدین پایه از واقعیت‌های جامعه و از تحولات اجتماعی بی‌اطلاع بوده است. حتی جامعه‌شناسان و سیاست‌مداران نیز گاهی چنان از واقعیات درون اجتماع دورند که تمام محاسبات و برآوردها و پیش‌بینی هایشان اشتباه از آب در می‌آید. در روزهای اخیر به ویژه پس از تظاهرات روز پنجشنبه ۷ دی ۱۳۹۶ در مشهد، تحلیل‌ها و گمانه‌زنی‌های فراوانی درباره‌ی انگیزه تظاهرکنندگان و ماهیت اعتراضات منتشر شد. هرکسی به فراخور دیدگاه و موقعیت و البته منافع خود تلاش می‌کرد آنچه رخ داده را تحلیل و بررسی کند. هر کسی تلاش می‌کرد (علت) یا به بیان دیگر (دلیل) شکل‌گیری واقعه را توضیح دهد. برخی در تفاسیر خود تنها از یک علت نام می‌بردند و برخی دیگر یک مجموعه عوامل را مسبب بروز وضع موجود دانستند. عواملی که از دید آنها دست به دست هم داده تا نهایتا اعتراضات اولیه در مشهد و شهرهای دیگر شکل بگیرد. عده‌ای منشاء نارضایتی‌ها را دسیسه خواندند و عده‌ای نیز آن را توطئه آل سعود دانستند. یکی  بی‌بی‌سی یا صدای آمریکا را عامل تحریک دانست و یکی آمدنیوز را. وزیر فرهنگ سابق معترضان را موج بی‌ریشه دانست و در توییتی که پس از چند دقیقه پاک کرد آن‌ها را عمه بى بى، خاله خرگوش، سگ زرد، گرازخر، پشگل بز نامید. دیگری از دست‌های پنهان صحبت کرد و نوشت: وقتی اعتراضات مسالمت آمیز مردم نسبت به گرانی، تورم، فساد، فقر، بیکاری و نبود آزادیهای سیاسی-اجتماعی تبدیل به شورشی با شعار براندازی و توصیه به اقدامات خشن شود،و بناهای دولتی را آتش کشد، باید به برخی دستهای پنهانی که این اعتراضات را بدان سمت سوق می دهند، اندیشید.

    یکی از اشغال‌کنندگان سفارت آمریکا در سال ۱۳۵۸  در توییت خود، ریشه اعتراضات را در عربستان سعودی جستجو کرد و نوشت معترضان باید بدانند از کجا هدایت میشوند و رهبرشان کیست؟ دیگری در سخنان خود جناح رقیب دولت در حاکمیت را مقصر دانست و با طعنه گفت: كسانى كه حركت سياسى در خيابان عليه دولت را آغاز كردند بدانند دود آن به چشم خودشان مي رود. تحلیل‌‍گر دیگری که برای مدت‌ها نظریه‌ی جزیره ثبات را مطرح می‌کرد اینک با اوج گرفتن اعتراضات و فراگیر شدن آن در شهرهای مختلف ایران، با یک چالش بزرگ مواجه شده بود. این نظریه نمی‌توانست توضیح دهد که چگونه جزیره ثبات در منطقه‌ای پرآشوب در خاورمیانه، خود انبار باروتی از نارضایتی ها و شکاف‌های طبقاتی است و هر لحظه ممکن است شعله‌ور شود. تحلیل‌گر دیگری مانند صباآذرپیک که دانشجوی دکترای علوم سیاسی_جامعه‌شناسی با تخصص جامعه‌شناسی شهری است در ریشه‌یابی تحولات اخیر به این نتیجه می‌رسد که جرقه اوّل تظاهراتی که از دید او امام جمعه مشهد و طرفداران احمدی نژاد و آمد نیوز عامل آن بوده‌اند در نهایت سرکوب خواهد شد و معتقد است که علم جامعه‌شناسی می‌گوید جنبش ایجاد شده در ایران شکست خورده و به اختناق سیاسی بیشتر و ناامیدی اجتماعی خواهد انجامید. اما به راستی علم جامعه شناسی چنین چیزی می‌گوید؟ اساسا مبنای استدلال جامعه شناسان چیست؟ یک جامعه شناس بر چه اساس یک پدیده اجتماعی را تحلیل کرده و ریشه‌یابی می‌کند؟

    فقر تئوریک در علوم انسانی

    جامعه‌شناسان یا مورخان در علوم انسانی روش‌های مخصوص به خود را دارند. آن‌ها می‌خواهند بدانند که برای مثال علت سقوط سلسله ساسانیان چه بوده است. در تحلیل و ریشه‌یابی اعتراضات سراسری اخیر ایران برخی جامعه‌شناسان قدری واقع‌بینانه‌تر به ماجرا نگاه کردند و صرف‌نظر از هیجان و فرافکنی، عوامل دیگری را مسبب بروز وضع موجود دانستند که پدیده اجتماعی ایجاد شده را منطقی‌تر توضیح می‌داد. فاکتورهایی نظیر ناکارآمدی نظام، استبداد، ناامیدی از اصلاحات ، فساد سازمان‌یافته، شکاف طبقاتی، ولخرجی نظام در خارج از مرزها، تحمیل سبک زندگی، فقر و بیکاری، موانع بر سر تولید و یا صنایع نیمه تعطیل، سیستم قضایی ناعادلانه و حتی بحران محیط زیست. اما مسایل جامعه‌شناسی در عمل به مراتب پیچیده‌تر از این‌هاست که بتوان آن را صرفا با گفتن چند اسم، صورت‌بندی کرد و توضیح داد. تحلیل‌گری که تلاش می‌کند همه چیز را با تئوری جزیره ثبات توضیح دهد حتی زمانی که واقعیات اجتماعی، خلاف نظرش را نشان می‌دهد باز هم تلاش می‌کند تئوری خود را نجات دهد و بگوید نفس برگزاری تجمع و تظاهرات به معنای آن است که ایران، جزیره ثبات است. البته ناکارآمدی این نظریه ‌جایی آشکار می‌شود که واضع این نظریه، فکت‌های اشتباه راه کنار هم می‌گذارد و به اشتباه می‌گوید این‌که نه خونی از دماغ کسی ریخته و نه به سوی کسی شلیک شده‌ و نه بحرانی ایجاد شده و نه اغلب کسی دستگیر شده‌، به معنای آن است که ایران جزیره ثبات است. بدیهی است که چنین نظریه‌هایی که با فکت‌ها هم سازگار نیست نه در علوم طبیعی درخور توجه است و نه در علوم انسانی کسی آن را جدی می‌گیرد. نظریه‌هایی که همیشه درست از آب در می‌آیند از نظر روش‌شناختی لنگ می‌زنند. این دست دیدگاه‌ها و نظریه‌های جعلی و ساختگی جامعه‌شناسی یا سیاسی،  بر مبنای دستورالعمل فیلسوف سیاسی مشهور کارل پوپر، ابطال‌پذیر نیستند و این‌طور به نظر می‌رسند که همیشه درست کار‌ می‌کنند. این دیدگاه‌ها مبتنی بر فکت‌های موجود نیستند و از فیلتر ایدئولوژیک صادر شده‌اند. از این دست گزاره‌ها (چیزی شبیه به مفهوم یاوه‌گویی به تعبیر فیلسوف آمریکایی هری فرانکفورت در کتاب در باب یاوه گویی) بی‌شمار می‌توان تولید و منتشر کرد. در علوم طبیعی می‌توانم ادعا کنم که در بدن انسان مولکولی وجود دارد به اسم تیتیپسیکس سی 53 که مولکول تشنگی است و باعث احساس تشنگی می‌شود. می‌توانم بگویم هر زمان که تشنه می‌شویم، در واقع این مولکول تیتیپسیکس سی 53 است که فعال شده است. لیکن چنین دیدگاهی نه توسط فکت‌ها پشتیبانی می‌شود و نه عقلانیتی پشت آن نهفته است. با این وجود می‌توان این ایده را هر زمان و به هر ترتیب دلبخواهی ترویج کرد. حتی ممکن است این ایده هواخواهانی نیز پیدا کند. پیروانی که ممکن است تصور کنند این نظریه، به خوبی از پس توضیح پدیده تشنگی برمی‌آید. در علوم انسانی نیز وضع به همین منوال است. گفتن این عبارت که „علم جامعه شناسی چنین می‌گوید و چنان“، دیدگاه ما را علمی و معتبر نمی‌کند. نظریات ما باید توسط فکت‌ها پشتیبانی شوند، قدرت تبیین و پیش‌بینی داشته باشند و عقلانیتی نیز در صورت‌بندی آن‌ها لحاظ شده باشد.

    نمیبینم پس نیست

    سوگیری * در کلام تحلیل‌گران اجتناب ناپذیر است. استخدام کلمات با بار معنایی یا عاطفی برای تحت تاثیر قرار دادن مخاطب، مغالطه و یا گفتن بخشی از واقعیت از شگردهای رایج تحلیل‌گران است. یکی از زیان‌بار ترین روش‌ها اثری است که با عنوان یکسو گرایی تایید ** شناخته می‌شود. تحت تاثیر یکسوگرایی تایید  ما عموماً نه تنها تمایل داریم که مدرک مخالف با دیدگاه هایمان را نادیده بگیریم (و به غلط تفسیر کنیم)، بلکه اتفاقا دوست داریم تنها به دنبال مدارک تاییدکننده نظریه مان بگردیم. اما فکت‌ها آن چیزی نیستند که ما تمایل داریم باشند. یک فرد با گرایش اصلاح طلبی تمام تحولات اجتماعی را به شکلی تحلیل می‌کند که نتیجه استدلال، تایید کننده دیدگاه اصلاح‌طلبانه باشد. هیچ‌کس دوست ندارد که نظریات و باورهایش غلط و ناکارآمد باشند. کسی که به طبقه روحانیت یا سپاه تعلق خاطر یا وابستگی مالی داشته باشد به دنبال نظریه‌هایی است که دیدگاه‌اش را تایید می‌کند و با باورهایش جور و هماهنگ است و مثلا علت تظاهرات سراسری را در تحریک بیگانگان جستجو می‌کند  ونه در ناکارآمدی نظام حاکم. این موضوع به خصوص با گسترش شبکه‌های اجتماعی، وجوه دیگری نیز پیدا کرده است. اینترنت اقیانوس پهناوری از اطلاعات است که به نظر می‌رسد در آن همه چیز می‌توان پیدا کرد و در معرض آراء و ایده ها و نظریات گوناگون قرار گرفت. اما این تنها یک روی سکه است و روانشناسان اجتماعی و جامعه شناسان و پژوهشگران فناوری، این ایده را دست کم به این شکل تایید نمی کنند. یکی از پیامدهای فناوری های نوین ارتباطی این است که افراد در یک لوپ معیوب از ایده‌های مطلوب خود گرفتار می ‌شوند. اثر فیلتر حباب*** نه تنها باعث می شود که ایده‌ها و نظریات یا دیدگاه‌های مخالف به فرد نرسد بلکه انسان را در حصار اندیشه‌ها و اطلاعات خود گرفتار می کند. حباب اطلاعات مفهومی است که نخستین بار توسط الای پارایزر**** در کتابی با همین نام یعنی اثر حباب*****  معرفی شد. بر اساس نظر او وبسایت ها در شبکه اینترنت الگوریتمی را دنبال می کنند که بر مبنای آن اطلاعاتی که باید به کاربر برسد عملا دست‌چین و غربال می شوند. مبنای این غربال نیز سابقه جستجوهای قبلی کاربر است و همچنین رفتار هر کاربر در زمان کلیک کردن. بنابراین فرد با دنیایی مواجه می شود که در عمل فیلتر شده و غربال شده است. غربالی که باعث می شود اطلاعاتی که با مواضع و دیدگاه های کاربر هماهنگی بیشتری دارند دست چین شده و بیشتر در اختیار او قرار بگیرند. این فیلتر باعث می شود نظر شخصی فرد روز به روز ظاهرا بیشتر اثبات شود و با مشاهده افراد هم رای و هم نظر در دنیای مجازی پیرامون خود این تصور ایجاد شود که همه مانند او فکر می کنند. این همان توهّم ویرانگری است که باعث می‌شود یک تحلیل‌گر سیاسی یا مدرس فلسفه چنان از واقعیات جامعه و تحولات اجتماعی دور مانده باشد که یک جامعه‌ی غرق در شکاف طبقاتی و بحران و به زبان عامیانه آتش زیر خاکستر را به اشتباه جزیره‌ی ثبات بخواند.

    جامعه شناسی و مساله تبیین

    جامعه‌شناسی به مثابه یک علم باید بتواند پدیده‌های اجتماعی را تببین کند و توضیح دهد. در عین حال باید قادر باشد تحولات اجتماعی بعدی را نیز تا حدودی پیش‌بینی کند. اگرچه مفهوم پیش‌بینی در علوم انسانی با علوم تجربی تفاوت‌های بسیار دارد. شیمی‌دان می‌تواند توضیح دهد که چرا شعله سدیم موقع سوختن زرد است یا مثلا ستاره شناسان می توانند به ما توضیح بدهند که دلیل کسوف چیست. نوروفیزیولوژیست ها می توانند تبیین کنند که چرا کمبود اکسیژن باعث آسیب به مغز می شود و متخصصان ژنتیک می توانند توضیح بدهند که چرا طاسی در مردان موروثی است. اما آیا مورخان یا جامعه‌شناسان و پژوهش‌گران علوم انسانی به همین دقت و ظرافت می‌توانند دلیل بروز تحولات بهار عربی را توضیح دهند؟ یک مورخ یا تحلیل‌گر سیاسی ممکن است ریشه‌ی مشکلات خاورمیانه را در توافق‌نامه سایکس-پیکو  جستجو کند و بگوید این توافق‌نامه بود که به تقسیم سوریه، عراق، لبنان و فلسطین میان فرانسه و بریتانیا منجر شد و ریشه مشکلات کنونی در منطقه به توزیع ناعادلانه ثروت یا حتی ناهمگونی قومیتی در این تقسیم بندی باز می گردد. در نگاه اول شاید به نظر برسد که این تفسیر منطقی است. اما آیا این نظر در تبیین و توضیح آن چه که در بهار عربی اتفاق افتاد، اقناع کننده است؟ اگر تحلیل‌گر دیگری نفت یا خشکسالی یا بیکاری یا تحولات پس از حملات یازدهم سپتامبر یا انحلال ارتش حکومت عراق توسط پل برمر در خرداد ۱۳۸۲ و یا حتی خودکشی طارق طیب محمد بن بوعزیزی، دستفروش تونسی را جرقه‌ی اصلی پدیده‌ی بهار عربی اعلام کند چه باید گفت؟

    یک تحلیل‌گر سیاسی ممکن است جرقه اولیه تظاهرات سراسری در ایران را در شکاف طبقاتی و رانت و فساد و تبعیض به سود طبقه روحانیت بیابد و بگوید اختصاص بودجه ۸۹۷ میلیارد تومانی مرکز خدمات حوزه‌های علمیه، شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی، بودجه ۳۰۳ و نیم میلیارد تومان جامعة المصطفی العالمیة در جامعه ای با ۳۵ درصد نرخ بیکاری جوانان تحصیل‌کرده و حدود٤٠ درصد جمعیت زیر خط فقر و چهاردهم درصد کپرنشین، عامل اصلی بروز این وضعیت بوده است. همان‌گونه که ذکر شد کار بسیاری از پژوهشگران علوم اجتماعی و روانشناسی این است که پدیده های اجتماعی یا فردی را ریشه یابی کرده و یا بتوانند توضیح دهند. بر خلاف علوم طبیعی که می‌توان در آزمایشگاه دریافت که برای مثال آ علت ب است یا نه ، در علوم انسانی چنین چیزی تقریبا محال است. چنین علت یابی گاهی بی نهایت دشوار و بلکه کاری است پر از احتمال خطا. مثلا مورخی که در پی یافتن علل و ریشه های انقلاب فرانسه است ممکن است بگوید  دلیل وقوع انقلاب فرانسه این بود که از سال ۱۷۸۸ مشکلات اقتصادی و کمبود مواد غذایی در فرانسه آغاز شده و قیمت گندم ۵۰ درصد افزایش یافته بود. دیگری ممکن است بگوید دلیل بروز انقلاب فرانسه پخش شایعه تیراندازی سربازان آلمانی به سوی فرانسویان بود که باعث شد مردم برای دفاع از خود به اسلحه خانه‌ای حمله کرده و تفنگ های بدون باروت به دست آورند. مورخ دیگری ممکن است بگوید دلیل بروز انقلاب فرانسه نه کمبود مواد غذایی بود و نه شایعه تیراندازی. بلکه با حرکت جمعیت به سوی قلعه باستیل و با فتح آن بود که انقلاب فرانسه جرقه خورد. تحلیل تحولات اجتماعی و سیاسی اگرچه پیچیده و دشوار است اما این پیچیدگی به معنای بی حساب و کتاب بودن نیست. کارآمدی یا ناکارآمدی دیدگاه‌ها و تحلیل‌های سیاسی و اجتماعی ناظران، با گذر زمان و تنها در بستر تحولات اجتماعی مشخص خواهد شد.

    *Bias

    **confirmation bias

    ***Filter bubble

    ****Eli Pariser

    *****The Filter Bubble

    متن این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی

  • توهم توطئه، مردم مارمولکی و سیمپسون ها

    توهم توطئه، مردم مارمولکی و سیمپسون ها

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، تیر 1396

               

    سیاست دنیای پیچیده ای است. تاریخ تحولات سیاسی قرن های اخیر لبریز است از رویدادهای باورناپذیر و اتفاقاتی که هیچ کسی انتظار آن را نداشته است. وقوع جنگ جهانی دوم و بمباران اتمی هیروشیما، جنگ سرد، موازنه تسلیحاتی، فرو ریختن دیوار برلین و تبدیل شدن چین کمونیست به یکی ازبزرگترین قدرت های اقتصادی جهان، شکل گیری اتحادیه اروپا و برداشته شدن مرزهای اروپا در اوایل قرن بیستم غیرقابل تصور بود. مساله بر سر این است که تحولات سیاسی جهان اگرچه از دید تحلیلگران سیاسی و اجتماعی، تا حدی قابل توضیح است اما از دید مردم عادی ممکن است رازآلود به نظر برسد. آن قدر رازآلود و مبهم که ممکن است برای توجیه آن گاهی داستان ها و افسانه های محلی و جهانی در ادبیات عامه خلق شود. تاریخ به قدری رازآلود است که شاید برای بسیاری این تصور پیش بیاید که تمام تحولات سیاسی دنیا یک توطئه از پیش تعیین شده است. توطئه ای که از سوی یک هیات حاکمه پشت پرده و مخوف طراحی شده و مردم جهان را بازی می دهد. این توهم توطئه گاهی شکل کارتونی هم به خود می گیرد و مثلا جالب است بدانید که 66 میلیون نفر از مردم آمریکا معتقدند که یوفوها در ژوئیه ۱۹۴۷ در رازول نیومکزیکو به زمین آمده اند. بر اساس گزارش گاردین در سال 2016 ، 12 میلیون نفر از مردم آمریکا بر این باورند که مردم مارمولکی*  در قالب انسان در آمده اند و قدرت سیاسی روی زمین را به دست گرفته اند. این ایده هیبرید انسان-مارمولک**  که توسط دیوید ایکه به آن پر و بال داده شده در نگاه اول به قدری طنز به نظر می رسد که به سختی می توان تصور کرد انسان عاقل و سالم و بالغی وجود داشته باشد که آن را باور کند. اما میلیون ها نفر در جهان واقعا باور دارند که موجودات فرازمینی و به عبارتی خزندگان انسان نما از تبار خزندگان انسان نما هستند و از جرج دابلیو بوش گرفته تا ملکه الیزابت دوم ، موجوداتی هستند که با فرازمینی ها همکاری می کنند.

    تعداد باورهای مبتنی بر توهم توطئه  به قدری زیاد است که تحلیل هرکدام ، نیازمند یک یادداشت جداگانه است. از ایده زنده بودن هیتلر و بن لادن گرفته تا ساختگی بودن سفر به ماه، هر کدام هواداران و پیروان فراوانی در سراسر دنیا دارد. یکی از رازآلود ترین نظریه های توهم توطئه، پیش بینی های انیمیشن سیمپسون ها است. انیمیشینی ساخته مت گرینیگ که از سال ۱۹۸۹ تا کنون در سراسر جهان ، محبوبیت و شهرت فراوان پیدا کرده است. یک جستجوی ساده اینترنتی نشان می دهد که شایعات بسیاری درباره این انیمیشن وجود دارد و بسیاری معتقدند در پشت پرده سناریونویسی این انیمیشن، گروه های مخوف فراماسونی پنهان شده اند. این عده معتقدند رخدادهایی نظیر 11 سپتامبر، انتشار ویروس ابولا، فساد مالی فیفا، وقایع سوریه، ریاست جمهوری ترامپ در قسمت های مختلف این انیمیشن سال ها پیش از وقوع، پیش بینی شده بوده است. اما واقعیت چیست؟ آیا نویسندگان انیمیشن سیمپسون ها ، گوی پیش بینی در اختیار دارند و یا تحولات سیاسی جهان از پیش تعیین شده است و گاهی به صورت ناخواسته از بخش های مختلف این مجموعه کارتونی به بیرون درز می کند؟

    سیمپسون ها آینده را پیش بینی می کنند

    پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و پیروزی دونالد ترامپ، تصاویر و نوشته هایی به سرعت در شبکه های مجازی دست به دست می شد که نشان می داد، کاندیداتوری و پیروزی ترامپ در انتخابات از سالها پیش در مجموعه کارتونی آمریکایی “خانواده سیمپسون“ پیش بینی شده بود.  در قسمت ۱۷ از فصل ۱۱ این  مجموعه که در تاریخ ۱۹ ماه مارس ۲۰۰۰ منتشر شده است داستان عجیبی اتفاق می افتد. در این قسمت که بارت در آینده*** نام دارد، “بارت” پسر خانواده سیمپسون با یک پیشگو آشنا می شود که آینده جهان یعنی سال ۲۰۳۰ را به او نشان می دهد. در پیش بینی این پیشگو، خواهر بارت یعنی لیزا سیمپسون به عنوان نخستین زن به عنوان رییس جمهور ایالات متحده آمریکا انتخاب شده است. اما چه چیزی در این بین ، عجیب و باورنکردنی است؟ در یک صحنه مشاوران لیزا سیمپسون به او اطلاع می دهند که رییس جمهور پیشین قبل از لیزا فردی به نام دونالد ترامپ بوده که اقتصاد آمریکا را به ورطه نابودی کشانده و بدهی فوق العاده زیادی برای کشور به جای گذاشته است.

    پس از انتخاب دونالد ترامپ به عنوان چهل و پنجمین رییس جمهور ایالات متحده آمریکا بحث های فراوانی در شبکه های اجتماعی درباره این موضوع در گرفت و بسیاری پرسیدند چطور ممکن است این رخداد، یعنی رییس جمهور شدن ترامپ،  ۱۶ سال پیش، در سال ۲۰۰۰ پیش بینی شده باشد؟ باید گفت این پیش بینی اگرچه عجیب، ولی چندان دور از انتظار نبوده است. دونالد ترامپ از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۸۸ تا همین امسال تقریباً در هر دوره از انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده به عنوان یکی از کاندیداهای احتمالی مطرح بوده است. او حتی در سال ۱۹۹۹ به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری از حزب اصلاح****  نیز درخواست داده بود اما قبل از آنکه کمپینی برای حمایت از او شکل بگیرد کاندیداتوری او پشت درهای کاخ سفید متوقف شد.

    اما ظاهرا موضوع به همین سادگی ها نیست. به فرض که این پیش بینی صرفا تصادفی بوده باشد. در شبکه های مجازی صحنه ای از این انیمیشن  دست به دست می شد که نشان می داد دونالد ترامپ در میان تشویق هوادارانش از پله برقی پایین می آید و همزمان برای آنها دست تکان می دهد. در هنگام پایین آمدن ترامپ  از پله برقی، کاغذی از دست یکی از افراد حاضر در جمع به زمین می افتد و نکته عجیب آنجاست که این صحنه دقیقا و بی کم و کاست در فیلم اعلام کاندیداتوری ترامپ اتفاق افتاد. چطور چنین چیزی ممکن است؟ چنین پیش بینی با این جزییات اگر صحت داشته باشد ، دیگر نمی توان به سادگی به آن برچسب توهم توطئه زد. اما درباره این صحنه رازآلود و پیش گویانه از انیمیشن سیمپسون ها، یک اشتباه و سوء برداشت بزرگ اتفاق افتاده است. واقعیت این است که اپیزودی با عنوان سفر ترامپی***** ، یعنی اپیزودی که نشان می دهد دونالد ترامپ در میان هیاهو و ابراز احساسات هوادارانش از پله برقی پایین می آید در واقع مربوط به ۱۶ سال پیش نیست. این قسمت در ۷ جولای ۲۰۱۵ منتشر شده است. یعنی یک ماه بعد از آغاز کمپین انتخاباتی ترامپ در تاریخ ۱۶ ژوئن ۲۰۱۵. از این رو صحنه پایین آمدن ترامپ از پله برقی ، پیشگویی آینده نبوده و در واقع بازسازی این صحنه ، یک ماه پس از وقوع آن صورت گرفته است.

    سفر ترامپ به عربستان سعودی در این اواخر نیز باز به بازار شایعات و توهم توطئه های سیمپسونی دامن زد. این بار تصویری با عنوان “پیشگویی ۱۵ سال پیش سیمپسون ها از آینده” در شبکه های اجتماعی بازنشر می شد که نشان می داد که ترامپ و پادشاه عربستان و عبدالفتاح السیسی در مراسمی نمادین دستان خورد را روی یک گوی درخشان گذاشته اند. اما این بار نیز پای یک شیطنت رسانه ای  و توهم توطئه برای جمع آوری لایک در میان است. ماجرای دور همی ترامپ و سلمان بن عبدالعزیز پادشاه عربستان وعبدالفتاح السیسی رئیس جمهور مصر در روز 21 ماه می اتفاق افتاده است و آنچه که به عنوان پیشگویی سیمپسون ها در سال 2002 منتشر شده بود در واقع در روز 26 ماه می و پنج روز پس از این ماجرا در فصل بیست و هشتم این مجموعه پخش شده بود. این پیشگویی های جعلی در واقع پس گویی بوده اند. اگر تفکر نقادانه نداشته باشیم ممکن است هر چیزی را به سادگی باور کنیم. نه تنها دیدگاه های مبتنی بر توهم توطئه، که اساسا پخش و گسترش شایعات و خرافات و شبه علم نیز بر همین اساس پیش می رود.  فراموش نکنیم، اینترنت منبع نیست و هر چه در آن منتشر می شود درست نیست. تنها با تفکر نقادانه و روحیه جستجوگر می توان اطلاعات درست و غلط را غربال کرد و از دام باورهای ساختگی توهم توطئه و خرافات و شبه علم در امان ماند.

    *lizard people

    **Reptilians

    ***“Bart to the Future”

    ****Reform Party

    *****Trumptastic Voyage

    فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها