Tag: ترمودینامیک

  • سوزن در انبار کاه: مروری بر مسائل فلسفه علم مدرن

    سوزن در انبار کاه: مروری بر مسائل فلسفه علم مدرن

     کتاب در دست انتشار

    میلیاردها سال طول کشیده تا از دل آشوب در کیهان پهناور، از گرد و غبار و خاکستر پراکنده ستارگان مرده، چنین حیات باشکوهی روی زمین پدیدار شود. ذرات تشکیل دهنده عاج فیل‌ها، شاخک حلزون‌ها، منقار پرندگان، اتم های پوست نوک بینی ما، اتم های کاغذ این کتاب، دسته فلزی عینک، نان تست داخل کابینت، اتم های دماغه یک هواپیمای بویینگ ۷۴۷ و یا مغز ما همه و همه محصول کوره داغ کیهان و میراث چندین میلیارد سال واکنش شیمیایی هستند. حیرت برانگیزترین راز کیهان شاید این باشد که حدود سیزده میلیارد و هشتصد میلیون سال پس از پیدایش جهان، مغزی تکامل پیدا کرده که با حدود ۸۶ میلیارد نورون و یک شبکه پیچیده ازهزاران اتصال با نورونهای دیگر، کیهان پهناور را به قضاوت نشسته است و جسورانه می خواهد از وجود جهان رمزگشایی کند و در یک انبار بزرگ کاه، به دنبال سوزنی گمشده بگردد.

    موضوع اصلی کتاب پیش رو، بحث درباره روش ها و همچنین نظریه هاست و بررسی تبیین های رقیبی که دانشمندان در توصیف طبیعت به کار می گیرند. این کتاب در عین حال، پیامی است مکتوب برای آیندگان و رونوشتی است که برای فیلسوف علم سال ۲۱۳۵ (سال گذر خطرناک سیارک بن‌نو (101955) از نزدیک زمین) ارسال شده است. فیلسوف علم سال ۲۱۳۵ که این کتاب را می خواند ممکن است با مسائلی در فلسفه علم مواجه باشد که امروز در مخیله ما نیز نمی گنجد. در عین حال ممکن است متوجه خطاهای نظری و استدلالی ما درباره مسائلی شود که امروزه هنوز برای ما روشن نیست. بسیاری از نظریه های مبهم و ناقص کنونی درباره ابعاد کیهان، تعداد کهکشان های عالم، نحوه پیدایش جهان از هیچ، حد نهایی انبساط جهان و نظایر آن برای فلسفه علم امروز مسائلی ناروشن و مبهم به نظر می رسد. علم امروز هنوز سرشت ماده تاریک و ماهیت انرژی تاریک و بسیاری چیزهای دیگر را نمی شناسد و فیلسوف علم سال ۲۱۳۵، احتمالا از اینکه ما این مسائل را نمی دانستیم و در فهم آنها دچار بلاتکلیفی بودیم حیرت خواهد کرد.

  • گفتگوی دکتر علی نیّری با عرفان کسرایی | بخش بیست و ششم

    گفتگوی دکتر علی نیّری با عرفان کسرایی | بخش بیست و ششم

    مهبانگ | برنامه روز دوازدهم نوامبر  2018

    یک قانون بر همه دگرگونی های طبیعت فرمان می راند: قانون دوم ترمودینامیک!

    ⬅️ کانون پرورش افکار | برنامه ای از دکتر علی نیری

    ◀️هیچ قسمتی از علم به اندازه قانون دوم ترمودینامیک در آزادسازی روح آدمی سهم نداشته و در عین حال کمتر بخشی از علم به اندازه آن مبهم باقی مانده است. (“قانون دوم، انرژی-آشوب-شکل” پیتر اتکینز)

    لینک این برنامه در فیس بوک بنیاد آینه

  • قانون دوم ترمودینامیک، فلسفه ای تمام عیار

    قانون دوم ترمودینامیک، فلسفه ای تمام عیار

     عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، آبان 1394

     

    آشنایی من با فلسفه باز می گردد به سالها پیش و به زمانی که دانشجوی رشته مهندسی مکانیک بودم. خوب خاطرم هست، اولین بار در کلاس درس ترمودینامیک، جایی که صحبت از قانون دوم ترمودینامیک شد مات و مبهوت به تخته خیره ماندم و لابلای معادلات ریاضی پیچیده ترمودینامیکی، به چیزهایی فکر می کردم که بعدها فهمیدم به آن چیزها “پرسش‌های فلسفی” می گویند. قانون دوم ترمودینامیک از وجود یک محدودیت عجیب و اجتناب ناپذیر در رویدادهای جهان صحبت می کرد. این قانون فیزیکی اجازه نمی داد که کارها در بهترین حالت خود پیش بروند و به بیان ساده کاری می کرد که اوضاع هرگز خوب نباشد! قانون دوم ترمودینامیک همیشه یک جای کار را لنگ می گذاشت تا هیچ رویدادی ایده آل پیش نرود. در آن زمان به قدری تحت تاثیر پیامدهای فکری و فلسفی قانون دوم ترمودینامیک قرار گرفتم که تصور می کردم می شود از ترمودینامیک یک فلسفه ی تمام عیار ساخت. فلسفه ای که درباره هر چیزی می تواند حرف داشته باشد و همه رویدادهای جهان را تفسیر کند. مرگ، حیات، زمان، اینکه چرا یک چیز اتفاق می افتد و یک چیز اتفاق نمی افتد و خیلی پرسشهای فلسفی دیگر. به عبارت دیگر فکر می کردم کلید حل معماهای فلسفی بشر در علم نهفته است و اینک ترمودینامیک آن را پیدا کرده است و به چیز دیگری نیازی نیست.

    به صورت کلاسیک، قانون دوم ترمودینامیک را به دو شکل می توان توضیح داد. اولی که به بیان کلوین – پلانک مشهور است می گوید امکان ندارد بتوان موتور حرارتی ساخت که قادر باشد تمام انرژی ورودی را به کار مفید تبدیل کند. به بیان ساده تر این بیان می گوید حتما بایستی اتلاف داشته باشیم تا یک موتور حرارتی کار کند. یک بیان دیگر هم از قانون دوم ترمودینامیک وجود دارد که به آن بیان کلازیوس می گویند. طبق بیان کلازیوس غیر ممکن است که مثلا یک یخچال یا کولر بتواند بدون اتلاف کار کند. روی همین اساس از پشت یخچال یا کولر ، حرارت بی خود و بی جهت بیرون می زند. بیان کلازیوس می گوید که فیزیک جهان اجازه نمی دهد که مثلا کولر گازی بدون پس دادن حرارت اتلافی از پشت خود کار کند.

    اجازه بدهید خلاصه بگویم. قانون دوم ترمودینامیک دست و پای رویداد های جهان را می بندد و اجازه نمی دهد که هر کاری دلمان خواست بکنیم. این خاصیت محدودکننده قانون دوم ترمودینامیک را می توان به حوزه های گوناگونی تعمیم داد. قانون دوم ترمودینامیک می خواهد بگوید رویدادهای جهان فقط در یک جهت می توانند پیش بروند و نه بالعکس. مثلا فنجان چای اگر از روی میز بیفتد و بشکند به تکه های ریز تقسیم می شود و چایی روی زمین می ریزد. این رویداد یکطرفه است. یعنی هیچکدام از ما تا بحال ندیده ایم که خرده های شکسته فنجان چایی خود بخود از روی زمین جمع و به هم چسبیده شود و چایی داخل آن هم از کف زمین جمع شده و برگردد. اگر چنین صحنه ای ببینیم تنها حالت ممکن این است که فیلم این رویداد، رو به عقب در حال پخش است. وقتی هیزم می سوزد از آن خاکستر و دود به جا می ماند. قانون دوم ترمودینامیک می گوید این رویداد برگشت ناپذیر است. چوب می سوزد و دود می شود اما امکان ندارد که دود و خاکستر خودبخود دوباره تبدیل به چوب شوند.

     

    فایل پی دی اف متن کامل این مقاله در مجله دانستنیها

     

  • رمزگشایی از ماهیت حیات ، آخرین راز علم

    رمزگشایی از ماهیت حیات ، آخرین راز علم

    عرفان کسرایی| روزنامه شرق، شماره ۲۷۳۷ – پنج شنبه ۴ آذر۱۳۹۵

    دوازدهم و سيزدهم آبان ماه امسال سميناري در پژوهشکده علوم زيستي پژوهشگاه دانش هاي بنيادي در تهران برگزار شد که «حيات چيست؟» نام داشت. در اين سمينار که به مناسبت هفتادودومين سال انتشار کتابي با همين عنوان، اثر «اروين شرودينگر» فيزيک دان بلندآوازه، برگزار شد چالش هاي پيش روي زيست شناسان، فيزيک دانان و فيلسوفان در تبيين ماهيت حيات مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفت و ديدگاه ها و نقطه نظرات گوناگون پيرامون اين پرسش طرح شد. از آنجايي که کتاب «حيات چيست؟» «اروين شرودينگر» و تاثير آن بر توسعه زيست شناسي مولکولي، موضوع کاري و پژوهشي ام بوده، برگزاري اين همايش با وجود اينکه نه به عنوان ميهمان يا سخنران به اين سمينار دعوت شده بودم و نه به عنوان مستمع، بخت شرکت در آن را پيدا کردم، بهانه خوبي است که به مسئله تبيين حيات و همچنين تاريخچه کتاب «حيات چيست؟» بپردازيم. آيا انسان يک ماشين ترموديناميکي است؟ آيا فيزيک به تنهايي قادر است چيزي را که حيات مي خوانيم، توضيح دهد؟ تفاوت شيمي و بيوشيمي، زنده و غيرزنده در چيست و اساسا چه چيزي در بدن مادي يک موجود زنده هست که براي مثال در يک سنگ نيست؟ اين پرسش ها بخشي از دغدغه هاي فلسفي يک فيزيک دان مشهور به نام «اروين شرودينگر» بود که دامنه نفوذ نظرياتش به واسطه سهم بزرگي که در توسعه مکانيک موجي و فيزيک کوانتومي داشت، گسترده تر از آن است که بتوان تصور کرد. از نظر تاريخي اين پرسش که ماهيت زندگي چيست، شايد نام سه فيلسوف را بيش از ديگران به ذهن متبادر کند: «ارسطو»، «دکارت» و «کانت».
    اگرچه دانشمندان و فلاسفه اين دوره هاي تاريخي اساسا هيچ اطلاعي از مفهوم ژن و وراثت به معناي امروزي آن نداشتند و مفهوم ژنتيک تازه در سال ۱۹۰۵ ازسوي گياه شناس انگليسي، «ويليام بتسون» و مفهوم ژن نيز ازسوي زيست شناس دانمارکي، «ويلهلم جوهانسون» در سال ۱۹۰۹ ميلادي ابداع شد. کار «اروين شرودينگر» به عنوان يک فيزيک دان برجسته اما از جهات بسياري با کوشش هاي فکري پيشين متفاوت بوده است. از نظر تاريخي، کتاب «حيات چيست؟» «شرودينگر» در سخنراني او در فوريه سال ۱۹۴۳در برابر ۴۰۰ شرکت کننده در کالج ترينيتي دوبلين ايرلند ريشه دارد. البته اگر بخواهيم دقيق تر باشيم و جرقه هاي اوليه شکل گيري اين پرسش ها در ذهن وي را پي بگيريم، بهترين منبع مي تواند کتاب اتوبيوگرافي شرودينگر با عنوان «زندگي من، جهان بيني من» باشد. او در اين کتاب مي نويسد: کودکي و نوجواني من (بين سال هاي ۱۸۸۷ تا ۱۹۱۰) پيش از هر چيز تحت تاثير پدرم بوده است. «شرودينگر» در دوران تحصيل به تشويق پدرش، به مطالعه نظريه هاي داروين روي آورد و بعدها هم تحت تاثير سخنراني «نيلز بوهر» با عنوان نور و زندگي قرار گرفت که در سال ۱۹۳۲ در برلين برگزار شده بود. «نيلز بوهر» در آن سخنراني، درباره اينکه حيات به فيزيک و شيمي قابل تقليل باشد، ابراز ترديد کرده بود. دغدغه عمده «شرودينگر» حول دو محور اصلي بود. نخست اينکه آيا اطلاعات ژنتيکي و وراثتي در يک مولکول ذخيره مي شود؟ دوم اينکه آيا حيات با قانون دوم ترموديناميک و اصل افزايش آنتروپي هم خواني دارد يا نه. تاثير کتاب «شرودينگر» بر توسعه زيست شناسي مولکولي و به خصوص بر «واتسون» و «کريک» و «موريس ويلکينز» (برندگان جايزه نوبل فيزيولوژي و پزشکي سال ۱۹۶۲)، از جهات بسياري مورد توجه مورخان علم قرار گرفته است. «نويل سيموندز» در مقاله اي با عنوان «تاثير شرودينگر بر زيست شناسي» مي نويسد که اين تاثير در سال هاي پس از ۱۹۵۳ پررنگ تر بوده است. «جيمز واتسون» ظاهرا بايد پس از مطالعه کتاب شرودينگر به مفهوم ژن علاقه مند شده باشد. «فرانسيس کريک» در نامه اي مورخ ۱۲ آگوست ۱۹۵۳ خطاب به شرودينگر مي نويسد: «من و واتسون يک بار درباره اين با هم صحبت مي کرديم که چگونه قدم در راه زيست شناسي مولکولي گذاشته ايم و هردو به اين نتيجه رسيديم که تحت تاثير کتاب کوچک شما؛ يعني «حيات چيست؟» بوده ايم». شايد بهتر بود نظر «روزاليند فرانکلين» را نيز به صورت مستند در اختيار داشتيم، اما متاسفانه نقش «فرانکلين» در تاريخ علم، هم در اعطاي نوبل و هم در کشف ساختار دی ان ای ناديده گرفته شده است. (اگرچه فرانکلين چهار سال پيش از اعطاي نوبل به «واتسون» و همکارانش درگذشته بود و عملانمي توانست برنده نوبل باشد). «موريس ويلکينز» نيوزيلندي که به همراه «واتسون» و «کريک» برنده نوبل شده بود، در اتوبيوگرافي خود با عنوان «مرد سوم ساختار دی ان ای مي نويسد: «من مجذوب انديشه هاي شرودينگر شده بودم. شرودينگر زبان فيزيک دانان را به کار بسته بود و اين مرا به عنوان يک فيزيک دان برمي انگيخت تا با ثابت قدم ماندن روي کتاب او و رهيافتش به ژنتيک، راهي مسيري شوم که به عنوان بيوفيزيک دان مي خواستم کشف کنم». البته همه فيزيک دانان و زيست شناسان نظر مثبتي به انديشه هاي طرح شده «شرودينگر» در اين کتاب ندارند. «ماکس دلبروک» در نامه مورخ ۱۰ اکتبر ۱۹۵۸ به «ولفگانگ پاوولي» مي نويسد که آزمايش هاي موتاسيون او و همکارانش «نيکلاي تيموفف» و «کارل تسيمر» ازسوي شرودينگر به صورت پوپوليستي مطرح شده است. «آلبرت اينشتين» پس از مطالعه اين کتاب معتقد بود که هنوز پرسش هاي بي پاسخ فراواني در اين بحث باز مانده است. او در ۲۰ ماه مي ۱۹۴۶ خطاب به «شرودينگر» مي نويسد: «کتاب تو درباره حيات به نظر من بسيار جالب و قانع کننده بود». او در ادامه مي گويد: «هنوز چيزهاي بسياري هست که رازآلود باقي مانده است». مسئله بر سر اين است که «شرودينگر» از پژوهش هاي «لوريا» و «دلبروک» درباره موتاسيون بي خبر بود («ماکس دلبروک» و «لوريا» در سال ۱۹۶۹ بابت کشف مکانيسم تکثير و ساختار ژنتيکي ويروس ها موفق به کسب جايزه نوبل شدند). «شرودينگر» از کارهاي «اسوالد آوري» نيز بي اطلاع بود و نمي دانست که ژن ها از دی ان ای تشکيل شده اند. «ماکس پروتس» برنده جايزه نوبل شيمي مي گويد: آنچه که در اين کتاب درست بود، دسته اول نبود و آنچه که دسته اول بود نيز درست نبود. شايد حق با «اينشتين» باشد که پس از مطالعه کتاب «شرودينگر» در نامه خود خطاب به او از پرسش هاي پاسخ داده نشده اين کتاب سخن گفت. با وجود پيشرفت هاي سريع و خيره کننده فيزيک جديد در تبيين و توضيح ريزترين اجزاي تشکيل دهنده ماده، قدم هاي ما براي ماهيت آگاهي و حيات اما بسيار کند و آهسته بوده و حتي از جهاتي هنوز در همان نقطه که «دکارت» در قرن ۱۷ ميلادي ايستاده بود، متوقف شده است. آيا حيات را مي توان با فيزيک توضيح داد؟ هنوز هيچ کس پاسخ اين پرسش را نمي داند.

    فایل پی دی اف این مقاله در وبسایت روزنامه شرق

    لینک این مقاله