Tag: بیگ بنگ

  • آیا گیتی تا ابد وجود خواهد داشت؟

    آیا گیتی تا ابد وجود خواهد داشت؟

    نظریه‌های کیهان‌شناسی اغلب درباره آغاز گیتی، روند تکامل کیهان و حتی مرگ و فرجام آن صحبت می‌کنند. آیا گیتی تا ابد وجود خواهد داشت؟ یادداشتی از عرفان کسرایی، پژوهشگر دکتری فلسفه کیهان‌شناسی در دانشگاه بن آلمان.

     

     

    لینک این مطلب در وبسایت دویچه وله فارسی

  • آیا تصاویر تلسکوپ فضایی جیمز وب، نظریه بیگ‌بنگ را رد می‌کند؟

    آیا تصاویر تلسکوپ فضایی جیمز وب، نظریه بیگ‌بنگ را رد می‌کند؟

    پیچیدن خبر رد نظریه بیگ‌بنگ از طریق تصاویر تلسکوپ فضایی جیمز وب در شبکه‌های اجتماعی جنجال آفریده است. اما آیا واقعا بیگ‌بنگ دیگر توضیح‌دهنده پیدایش گیتی نیست؟ پاسخ عرفان کسرایی، پژوهشگر مطالعات علم و فناوری، به این پرسش.

  • از ستاره صبحدم تا جهان پادماده‌ای که زمان در آن عقب می‌رود

    از ستاره صبحدم تا جهان پادماده‌ای که زمان در آن عقب می‌رود

    عرفان کسرایی|

    آماده شدن تلسکوپ فضایی جیمز وب برای شکار امواج فروسرخ، کشف ستاره صبحدم و احتمال وجود جهان پادماده‌ای که زمان در آن رو به عقب می‌رود، از جمله موضوعاتی هستند که عرفان کسرایی، پژوهشگر حوزه علم و فناوری، به آن پرداخته است

     

    کمتر روزی را می توان یافت که در آن خبر تازه ای از اکتشافات جدید در کیهان شناسی و نجوم منتشر نشود. کشف سیاهچاله ای در مرکز یک کهکشان مارپیچی، جستجوی نشانه های حیات در سیارات فراخورشیدی و یا سیارک های دوردست، رصد دورترین ستاره ها یا کهکشان ها معمولا از جمله موضوعاتی به شمار می روند که هر از گاهی در صدر اخبار علمی قرار می گیرند. در این یادداشت نگاهی خواهیم انداخت به برخی از جدیدترین تحولات مرتبط با نجوم و کیهان شناسی در ماه اخیر.

    تلسکوپ فضایی جیمز وب، برای شکار امواج فروسرخ آماده می شود

    با گذشت بیش از سه ماه از پرتاب تلسکوپ فضایی جیمز وب، دستگاه ها و ابزارهای رصدی این تلسکوپ طبق برنامه ریزی قبلی یکی پس از دیگری برای ورود به فاز علمیاتی آماده می شوند و بسیاری از دانشمندان بی صبرانه در انتظار دریافت نخستین مشاهدات این تلسکوپ فضایی هستند. ابزار فروسرخ میانه که یکی از مهمترین ابزارهای رصدی تلسکوپ فضایی جیمز وب است در روزهای اخیر با کاهش دما و رسیدن به دمای تقریبی بین ۳۴ تا ۳۹ کلوین (در حدود ۲۳۰- درجه سانتیگراد) به تدریج برای رسیدن به مرحله عملیاتی آماده می شود و عملا برای رسیدن به ۷ کلوین (۲۶۶- درجه سانتیگراد) یعنی دمای عملیاتی نهایی لازم، راه درازی در پیش ندارد. رصد امواج فروسرخ برای کیهان شناسان از اهمیت فراوانی برخوردار است چرا که با استفاده از طیف فروسرخ، می توان پشت دیوارهای عظیم غبارهای کیهانی و توده های متراکم سحابی و هر آنچه که آنجا پنهان شده را مشاهده کرد. تلسکوپ فضایی جیمز وب، بخش هایی از طیف فروسرخ نزدیک و فروسرخ میانه را مشاهده خواهد کرد که تلسکوپ فضایی هابل قادر به رصد آنها نبود. هرچند تلسکوپ فضایی هابل هم می توانست بخش هایی از طیف فروسرخ (و به عبارتی گذشته کیهان) را رصد کند اما اگر بخواهیم به زبان ساده بگوییم، تلسکوپ فضایی هابل می تواند اجرامی را که تنها حدود چهارصد میلیون سال پس از بیگ بنگ ایجاد شده اند ببیند در صورتی که تلسکوپ فضایی جیمز وب می تواند با استفاده از ابزارهای رصدی فروسرخ خود، کیهان جوانی را مشاهده کند که تنها حدود صد میلیون سال از عمر آن گذشته است. با این وجود، تلسکوپ فضایی هابل که از زمان پرتاب خود در سال 1990 تا کنون، سهم بزرگی در پیشبرد دانش نجوم و کیهان شناسی داشته (و احتمالا تا اواخر دهه ۲۰۳۰ یا حتی تا سال ۲۰۴۰ همچنان عملیاتی باقی خواهد ماند)، نشان داده که هنوز هم دود از کنده بلند می شود و باز هم می تواند با کشفی حیرت برانگیز، دنیای کیهان شناسی را تکان دهد. آن هم درست در زمانی که تمامی توجه ها به سوی تلسکوپ فضایی جیمز وب جلب شده است.

    ارندل، ستاره صبحدم

    روز چهارشنبه ۳۰ مارس مقاله ای در نیچر منتشر شد که از کشف دورترین ستاره مشاهده شده در تاریخ نجوم و کیهان شناسی خبر می داد. ستاره ارندل* که تلسکوپ فضایی هابل موفق به کشف آن شد، نام خود را از یک کلمه قدیمی انگلیسی به معنی «نور در حال  طلوع» یا «ستاره صبحگاه» است گرفته است. نور این ستاره ۱۲.۹ میلیارد سال در راه بوده تا به زمین برسد و مربوط به زمانی است که گیتی تنها حدود ۹۰۰ میلیون سال سن داشته است. این ستاره دست کم  ۵۰ برابر خورشید است و به دلیل بزرگ بودنش، احتمالا چندین میلیون سال پس از آن به شکل یک ابرنواختر منفجر شده است. در واقع درست در همین لحظه که این متن را می خوانید، چنین ستاره ای دیگر وجود ندارد و بهتر است در توصیف آن از فعل ماضی استفاده کنیم. نکته جالب توجه تر نیز اینجاست که اگرچه نور ارندل ۱۲.۹ میلیارد سال در راه بوده تا به زمین برسد اما فاصله آن با ما اینک چیزی حدود ۲۸  میلیارد سال نوری است. دلیل آن هم این است که جهان ما ایستا و ساکن نیست و خود عالم طی این ۱۲.۹ میلیارد سال که نور ارندل در راه بوده انبساط پیدا کرده است. ارندل در آن زمان تنها ۴ میلیارد سال نوری با فرم ابتدایی کهکشان راه شیری فاصله داشته اما به دلیل همین انبساط عالم، اینک این فاصله به ۲۸ میلیارد سال نوری رسیده است. این کشف تلسکوپ فضایی هابل به زودی با شروع رصدهای تلسکوپ فضایی جیمز وب، تکمیل خواهد شد و جیمز وب با در اختیار داشتن توان اپتیکی بیشتر و حساسیت فروسرخ خود می‌تواند از نور ارندل برای بررسی دقیق تر یا حتی تعیین ساختار عناصر آن استفاده کند.

     

    و اما رصد دورترین کهکشانی که تا کنون کشف شده

    تنها چند روز پس از انتشار خبر کشف ستاره ارندل، دانشمندان از کشف کهکشانی به نام کهکشان HD1 خبر دادند که به گفته آنها دورترین کهکشانی است که تا کنون مشاهده شده است. دانشمندان با بیش از ۱۲۰۰ ساعت کار رصدی و بهره گیری از داده‌های تلسکوپ‌های سوبارو، ویستا، تلسکوپ فروسرخ بریتانیا و تلسکوپ فضایی اسپیتزر، نوری با قدمت ۱۳.۵ میلیارد سال را آشکار کردند که از همسایگی زمانی دیوار به دیوار بیگ بنگ می‌آید و فقط حدود ۳۳۰ میلیون سال پس از پیدایش گیتی ایجاد شده است. لازم به ذکر است که پیش از این کهکشان، کهکشان دیگری** با قدمت ۱۳.۴ میلیارد سال، دورترین کهکشان شناخته شده عالم محسوب می شد. ممکن است در نگاه اول به نظر برسد که با توجه به اینکه نور کهکشان اچ دی وان ۱۳.۵ میلیارد سال در راه بوده تا به زمین برسد بنابراین این کهکشان بایستی در فاصله ۱۳.۵ میلیارد سال نوری از ما واقع شده باشد. اما در واقع ماهیت فضا پیچیده تر از اینهاست و به دلیل خاصیتی به نام انبساط شتاب‌دار کیهان، این کهکشان اینک در فاصله حدود ۳۳.۴ میلیارد سال نوری با ما قرار دارد. این کهکشان ممکن است میزبان یک سیاهچاله عظیم باشد که البته در این صورت ماجرا برای کیهان‌شناسان کمی پیچیده‌تر می‌شود چون وجود چنین سیاهچاله عظیمی در گیتی خیلی جوانِ سیصد میلیون ساله خیلی عجیب است و این پرسش پیش می‌آید که اساسا چنین سیاهچاله ای چطور می توانسته در چنین فرصت کوتاه چند صد میلیون ساله ای پس از پیدایش جهان، شکل بگیرد. احتمال وجود سیاهچاله اگرچه منتفی نیست اما از آنجایی که از این ناحیه کیهان، پرتو ایکس گسیل نمی‌شود، این احتمال وجود دارد که اساسا همه چیز زیر سر تشکیل ستارگان فوق العاده غول‌پیکر و بسیار داغ باشد. به هر حال، کشف این کهکشان، برای کاوش و جستجو درباره دوران نوزادی کیهان اهمیت بسیاری دارد. باید صبر کرد و دید که مشاهدات تلسکوپ فضایی جیمز وب در ماه‌های آینده در این باره چه چیزی عایدمان می‌کند.

    احتمال وجود جهان پادماده، با زمانی که رو به عقب می رود

    در کنار فناوری های رصدی و اکتشافات عملی در نجوم و کیهان شناسی، پیشرفت های نظری در حیطه کیهان شناسی را نیز نباید از نظر دور داشت. در ماهی که گذشت، انتشار مقاله ای*** نشان داد که پیشرفت و توسعه نظریه ها صرفا از دل پیشرفت فناوری رصدی در نمی آید و بلکه کیهان شناسان نظری، می توانند فرضیه ها و نظریه هایی را طرح کنند که کیهان شناسان و فیزیکدانان کاربردی، به دنبال رد یا تایید پیش بینی های این فرضیه ها و نظریه ها بگردند. مقاله مذکور به طور کلی به بیگ بنگ، تقارن سی‌پی‌تی****، نوترینوها و ماده تاریک مربوط است به صورت خلاصه می گوید این احتمال وجود دارد که عالم ما در زمان پیدایش خود، یک پادجهان داشته که قوانین فیزیک در آن وارونه عمل می‌کنند و به بیان دیگر، زمان نیز رو به عقب می‌رود. اگرچه که وجود این جهان معکوس فرضی، مستلزم وجود یکی از انواع نوترینوها است که در آزمایش‌های فیزیک آشکار نمی‌شوند ولی اگر چنین جهان آینه‌ای وجود داشته باشد، با چنین فرضی می‌توان وجود «ماده تاریک» را توضیح داد. هر چند که دسترسی به این گیتی که پیش از مِهبانگ وجود داشته ناممکن است اما در هر صورت راه هایی برای تایید یا رد چنین نظریه ای وجود دارد که فیزیکدانان حیطه فیزیک ذرات یا کیهان شناسان آینده به آن ها خواهند پرداخت. به هر روی، انتشار این مطالعه نشان می دهد که موضوع کیهان شناسی پیشامهبانگ***** موضوع روز است و کیهان شناسان، فراتر از کاوش در اعماق گیتی قابل مشاهده و آنچه که برای مثال تلسکوپ فضایی جیمز وب برای ما آشکار خواهد کرد، در پی یافتن پاسخ به این پرسش اند که اساسا پیش از بیگ بنگ چه بوده و چه نبوده است.

    * WHL0137-LS

    **GN-z11

    ***Annals of Physics

    **** (CPT)

    ***** Pre – Big Bang

  • یادداشتی درباره‌ی سواد علمی، سواد چیست؟ باسواد کیست؟

    یادداشتی درباره‌ی سواد علمی، سواد چیست؟ باسواد کیست؟

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، اردیبهشت ۱۳۹۳

    یکی از مناقشه برانگیز ترین تعاریف در حیطه‌ی مسائل مربوط به علم، مفهوم سواد علمی است . اما به راستی “سواد” چیست؟ توان خواندن و نوشتن و محاسبات ساده ریاضی، بهره مندی از دانش عمومی و اطلاعات سطحی ،یا در اختیار داشتن دانش تخصصی و عمیق؟ نتایج یک پژوهش در دانشگاه هاروارد نشان می دهد که کمتر از ده درصد کارشناسان ارشد می توانند توضیح دهند چرا هوا در تابستان، از زمستان گرمتر است. یا در پژوهش دیگری که در دانشگاه جرج ماسون انجام شده، بیش از پنجاه درصد دانشجویان کارشناس ارشد نتوانستند فرق بین اتم و مولکول را به درستی تعیین کنند. در نمونه ای دیگر رابرت هازن* از بیست و چهار فیزیکدان و زمین شناس دارای مدرک دکترا خواست تا تفاوت بین دی ان ای و آر ان ای را توضیح دهند. تنها ۳ نفر از پس این پرسش برآمدند.

    اما در مجموع خطر افراد کم سواد ، در توسعه و ترویج شبه علم به مراتب بیشتر از خطر افراد بی سواد مطلق است. افراد در رده کم سواد به نوعی خوشه چینان علم هستند. اما عموماً سهمی در تولید علم ندارند ولی ممکن است علی الاصول به مقوله “علم” ، پیگیری اخبار علمی و … علاقه مند باشند. اما مشکل اینجاست که اغلب، سرنای علم را از سر گشاد آن میزنند. آنها راجع به کرمچاله ها، جهان های موازی، سفر در زمان، بوزون هیگز، شبیه سازی و مساله سلولهای بنیادی، بیگ بنگ و … چیزهایی شنیده اند و بصورت پراکنده اینجا و آنجا راجع به آنها مطلب خوانده اند. سپس این تصور برایشان پیش آمده که همه‌ی اینها را “می دانند” .
    این تصور کاذب ، خطر بزرگی برای ترویج شبه علم است. چون فرد بصورت نیم بند و آماتوری ، حاصل درک خودش از یک موضوع را به دیگران منتقل می کند. نه آن چیزی که واقعاً باید باشد.
    مثلاً بسیاری از افراد که حتی کمترین آشنایی با الفبای نظریه کوانتومی در فیزیک جدید ندارند تا جایی که دلشان بخواهند از این نمد برای خود کلاه درست می کنند.
    تصور کنید فردی علاقمند به علم، جایی خوانده که وضع گربه‌ی شرودینگر تا زمانی که در جعبه باز نشود بلاتکلیف است و تا زمان مشاهده معلوم نیست واقعیت چه خواهد شد. ممکن است این فرد تصور کند به همین منوال، ماه در آسمان نیز تا زمانی که مشاهده نشود وجود ندارد. سپس حاصل درک خودش را برای سایرین تعریف کند. مثلاً بگوید: می دانستید که فیزیک کوانتوم می‌گوید تا زمانی که به ماه نگاه نکنی ماه در آسمان نیست و به محض نگاه کردن به وجود می آید؟ این درک اشتباه چه از روی ناآگاهی باشد چه برای فضل فروشی، زمینه ترویج شبه علم در جامعه را فراهم می نماید.

     

    *Robert M. Hazen

    فایل پی دی اف این مقاله در مجله دانستنیها

  • فیزیک درباره آغاز دنیا به ما چه می‌گوید؟

    فیزیک درباره آغاز دنیا به ما چه می‌گوید؟

    عرفان کسرایی| مجله دانستنیها، آذر 1394

    یکی از بزرگترین پرسش‌های کیهان‌شناسان، فهم و توضیح رویدادهای آغاز کیهان است. ایده‌ی اصلی کار آنها، مانند چک دوباره‌ی صحنه‌های ضبط شده توسط دوربین ورزشگاه‌هاست. برای تحلیل دقیق یک رویداد و این‌که متوجه شویم در یک لحظه‌ی‌ به‌ خصوص چه اتفاقی افتاده، باید فیلم را به عقب برگرداند، البته در مورد کیهان، دوربینی در کار نیست و این معادلات ریاضی و مدلسازی‌ها هستند که وقایع لحظات آغازین کیهان را به ما نشان می‌دهند. پایه‌ی بسیاری از مدل‌های کیهان‌شناسی، نظریه‌ی نسبیت عام اینشتین است که در سال ۱۹۱۵ مطرح شد. «الکساندر فریدمان» در سال ۱۹۲۳ ،به حل معادلات اینشتین برای زمانی مشخص در ابتدای شکل‌گیری کیهان دست یافت. نتیجه‌ی کار او نشان می‌داد جهان در لحظات اولیه چگالی بسیار زیادی داشته، چیزی مثل تَکینِگی در مرکز یک سیاهچاله. همچنین طبق یافته‌ی فریدمان، دمای جهان در آغاز، بسیار زیاد و در حد ۱۰ به توان ۳۲ کلوین بوده‌ است. چیزی که بعدها «انفجار بزرگ » یا «بیگ بَنگ » نامیده شد.

    فایل پی دی اف متن کامل این مقاله در مجله دانستنیها

  • آیا “نظریه همه چیز” وجود دارد؟

    آیا “نظریه همه چیز” وجود دارد؟

     عرفان کسرایی|ماهنامه دانشمند، شماره ۶۴۵

     اگر به فیلم های علمی علاقمند باشید احتمالا فیلم نظریه‌ی همه‌چیز با موضوع زندگی شخصی و علمی استیون هاوکینگ را دیده اید. اما نظریه همه چیز چیست؟ آیا نظریه ی همه چیز وجود دارد یا می تواند وجود داشته باشد؟ در قرن ۱۹ میلادی به نظر می رسید چیزی برای کشف و نظریه پردازی در فیزیک باقی نمانده است. تقریبا همه چیز اینطور به نظر می رسید که پرونده فیزیک در حال بسته شدن است و بشر به فهم کاملی از طبیعت دست یافته است. انسان می دانست که نیرویی که باعث افتادن سیب از درخت می شود همان نیرویی است که باعث گردش ماه به دور زمین می شود. ماشین های بخار ساخته می شد و خیلی چیزهای دیگر. بسیاری بر این عقیده بودند که به زودی مسایل باقی مانده نیز حل شده و پرونده فیزیک به کلی بسته خواهد شد و دیگر چیز تازه ای برای فهمیدن از طبیعت وجود ندارد.

    گرانش کوانتومی – راز بزرگ فیزیک

    همه ما گرانش و  آثار ناشی از آن را می شناسیم. زمانی که اشیاء را رها می کنیم می بینیم که به سوی زمین حرکت می کنند و یا همه ما بر حسب تجربه می دانیم که دویدن به سمت بالای تپه به مراتب سخت تر از دویدن به پایین آن است. با این وجود آثار ناشی از گرانش از دید یک فیزیکدان بسیار فراتر از این دست مثال های ساده و دم دستی است. نقش گرانش در مقیاس اشیاء بسیار بزرگ ؛ خیلی مهم تر هم می شود. این نیروی گرانش است که سبب گردش زمین به دور خورشید و یا گردش ماه به دور زمین است. این گرانش است که باعث می شود مثلا خورشید به دور مرکز کهکشان راه شیری در گردش باشد. گردشی طولانی که با سرعت ۲۲۰ کیلومتر بر ثانیه چیزی در حدود ۲۵۰ میلیون سال طول می کشد. در طبیعت ۴ نیروی بنیادی وجود دارد. گرانش، الکترومغناطیس و نیروی هسته ای ضعیف و قوی. از دیدگاه فیزیکدانان ، عمومیت داشتن گرانش (یعنی اینکه همواره به صورت جاذبه عمل می کند) آن را از ۳ نیروی دیگر متمایز کرده است. مثلا در  مقایسه با نیروی الکتریکی میان اجسام باردار . می دانیم که بارهای الکتریکی دو نوع هستند. مثبت و منفی. بنابراین نیروی الکتریکی می تواند برای بارهای ناهمنام به صورت جاذبه ظاهر شود  و برای بارهای همنام به صورت دافعه.

    در حالی که نیروی گرانش فقط به صورت جاذبه وجود دارد و اتفاقا به همین دلیل است که گرانش برای کیهان شناسان از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. اگر می توانستیم در زمان به عقب سفر کنیم و به عبارتی به زمانهای اغازین شکل گیری جهان یعنی نزدیک بیگ بنگ بر گردیم چهار نیروی بنیادی طبیعت با یکدیگر ادغام می شوند. اگر این امکان وجود داشت که در زمان تا لحظه بیگ بنگ به عقب بر گردیم  و آغاز جهان را شبیه سازی کنیم گرانش اولین نیرویی است که بعد از بیگ بنگ، بصورت دقیق تر در زمان پلانک یعنی ۱۰ به توان منفی ۴۳ ثانیه پس از انفجار بزرگ، اعلام استقلال کرده و به عنوان یک نیروی مستقل جدا می شود. پس از گرانش به ترتیب نوبت به نیروی هسته ای قوی می رسد و بعد هم نیروی هسته ای ضعیف و دست آخر نیروی الکترومغناطیس. فیزیکدانان می گویند ادغام سه نیرو همگی با نظریه ی کوانتوم تبیین می شود. تمام تلاش ها برای اراﯬ نظریه همه چیز در این راستاست که این نیروی چهارم یعنی گرانش را تبیین کند. اولین قدم برای انجام چنین کاری ، متحد کردن فیزیک کوانتومی با نظریه ی گرانش است. به عبارت ساده تر به وجود آوردن یک نظریه ی گرانش کوانتومی! یعنی همان چیزی که در فیلم اینترستلار شخصیتی به نام پروفسور براند  ۴۰ سال برای حل آن زمان صرف کرده بود.

    آیا نظریه همه چیز ممکن است؟

    قوانین فیزیک که به عنوان قوانین بنیادی طبیعت شناخته می شوند ابزار اصلی علم فیزیک هستند. این قوانین شامل معادلاتی ریاضی هستند که رفتار ماده به صورت ذرات بنیادی  را تبیین می کنند.  کیهان شناسان سالهاست که در پی ایجاد وحدت بین فیزیک کوانتومی و نظریه گرانش بوده اند. از دید آنها این هدف غایی علم است. نوشتن قوانین ریاضی که همه نیروهای شناخته شده طبیعت را به صورت یک معادله واحد در می آورد. پیتر کلز در کتاب خود با نام کیهان شناسی می نویسد شاید در این صورت دیگر احساس پوشیدن چند لباس روی هم نداشته باشیم. در هر صورت باید در باره ی سرشت تبیینی که نظریه ای برای همه چیز فراهم می آورد احتیاط به خرج داد. مثلا باید بفهمیم که چگونه این نظریه تبیین خواهد کرد که چرا “نظریه ای برای همه چیز” اینگونه است و به شکل دیگری نیست. باید بفهمیم آیا نظریه ای که بر پایه ی مکانیک کوانتومی باشد می تواند از هر لحاظ کامل باشد در حالی که خود نظریه ی کوانتومی در ذات خودش نامعین است؟ ضمن اینکه پیشرفت های منطق ریاضی در قبال این موضوع که نظریه ای بتواند کاملا خودبسنده باشد ایجاد تردید کرده است. کرت گودل منطق دان مشهور قضیه ای را اثبات کرده بود که به نام خود او به قضیه ناتمامیت گودل معروف است و نشان می دهد هر نظریه ی ریاضی همواره شامل مواردی است که در درون همان نظریه قابل اثبات نیستند. با این اوصاف آیا نظریه همه چیز وجود خواهد داشت؟ هنوز راه درازی در پیش داریم تا بتوانیم به این پرسش پاسخ بدهیم.

    فایل پی دی اف آیا “نظریه همه چیز” وجود دارد؟ در مجله دانشمند