Category: رادیو فردا

  • از فوکوشیما تا چرنوبیل تاسیسات هسته ای به چه میزان خطرناکند؟

    از فوکوشیما تا چرنوبیل تاسیسات هسته ای به چه میزان خطرناکند؟

    عرفان کسرایی| رادیوفردا

    دنیا در نیم قرن گذشته تغییرات بسیار کرده است. پیشرفت های علم و تکنولوژی دنیای امروز را حتی با آغاز قرن بیست و یک نیز به سختی می توان مقایسه کرد چه برسد به فناوری هایی که روزگاری در جریان جنگ سرد یا جنگ جهانی، مدرن محسوب می شدند. از نظر تاریخی، انرژی اتمی و به کار بستن آن دیگر فناوری مدرنی محسوب نمی شود. از زمانی که اتو هان دانشمند آلمانی به همراه لیزه ماینتر شکاف هسته ای را توضیح دادند بیش از ۸۰ سال گذشته است. بیست سال پس از آن یعنی اواخر دهه پنجاه میلادی, ایران در پی به کار بستن انرژی اتمی به عنوان منبع انرژی بود. به بیان دقیق تر پیشینه رآکتورهای تحقیقاتی ایران دست کم به سال ۱۹۵۹ باز می گردد که با کمک آمریکایی ها به دانشگاه تهران اعطا شده بود. سازمان انرژی اتمی ایران نیز در سال ۱۹۷۴ تاسیس شد و در این دوران، ساخت نیروگاه های هسته ای برای تولید برق در کشورهای پیشرفته دنیا یکی از بهترین راه های دستیابی به انرژی پاک محسوب می شد و ریسک استفاده از نیروگاه های اتمی و خطرات بالقوه ای که ممکن بود بر سر راه قرار بگیرد چندان شناخته شده نبود. از آن دوران در حدود نیم قرن گذشته است و توسعه رآکتورهای اتمی در جهان، البته هنوز از سوی برخی کارشناسان یکی از گزینه های دستیابی به اهداف معاهده اقلیمی پاریس محسوب می شود. ارزیابی آژانس بین المللی انرژی اتمی نشان می دهد که تا سال ۲۰۳۰ نیروگاه‌های اتمی در سراسر جهان در مجموع باید ۵۹۸ گیگاوات برق تولید کنند. چنین چیزی ممکن نیست مگر اینکه نیروگاه‌های موجود نوسازی شوند و همچنین سالانه ۱۹ نیروگاه هسته ای جدید ساخته و به کار گرفته شوند. اما این همه ماجرا نیست و این سکه روی دیگری هم دارد. در سال های اخیر سرعت رشد تکنولوژی به قدری زیاد شده که آینده انرژی را نیز تا حدی غیر قابل پیش بینی کرده است. دستیابی به منابع انرژی خورشیدی، بادی، زمین گرمایی با کمک فناوری های نوظهور تا حدی در دسترس شده اند که بسیاری از کشورها از خود می پرسند آیا سرمایه گذاری در ساخت نیروگاه های هسته ای دیگر صرفه مالی و اساسا توجیه اقتصادی دارد؟ اگر عاملی مانند توجیه اقتصادی را کنار بگذاریم، با در نظر گرفتن هزینه های بالای دفع زباله های رادیواکتیو و یا فجایع غیرقابل پیش بینی مانند حادثه چرنوبیل در اوکراین یا فوکوشیما در ژاپن، آیا هنوز برق حاصل از نیروگاه اتمی ارزان و به صرفه و معقول است؟

    گذار به انرژی های تجدید پذیر

    در سال های اخیر طراحی و ساخت نیروگاه های اتمی بسیار بسیار گران شده است و صرف اقتصادی آن حتی در رقابت با انرژی بادی و خورشیدی نیز زیر سوال است. نیروگاه هسته ای Hinkley Point در انگلستان قرار است انرژی را از سال ۲۰۲۵ به بعد با قیمت ۱۲ سنت برای هر کیلووات ساعت بفروشد این در حالی است که هزینه انرژی بادی و خورشیدی در حدود نصف این میزان تمام می شود. استفاده از انرژی های تجدید پذیر، به شدت در سراسر دنیا مورد استقبال قرار گرفته و سرمایه گذاری های کلان برای توسعه این بخش در حال انجام است. وزیر محیط زیست لوکزامبورگ در سال ۲۰۱۸ گفته بود: انرژی اتمی راه حل نیست. انرژی اتمی یک فناوری گران‌ قیمت، خطرناک و انعطاف‌ناپذیر است. خطرناک نامیدن نیروگاه های هسته ای از زبان کشورهایی اروپایی که بالاترین سطوح امنیتی را در طراحی و ساخت این نیروگاه ها لحاظ می کنند تعجب آور نیست. آنها حادثه فوکوشیما در ماه مارس سال ۲۰۱۱ را دیده اند که امواج پیش بینی ناپذیر سهمگین سونامی چگونه یک نیروگاه اتمی را نابود کردند و باعث ذوب هسته ای در ۳ رآکتور آن شدند. این فاجعه عظیم که پس از فاجعه چرنوبیل، وحشتناک ترین حادثه نیروگاه های اتمی در جهان بود بسیاری کشورهای پیشرفته دنیا را به فکر بازنگری در سیاست هسته ای خود کرد. فرانسوی ها از برنامه خود برای تعطیلی حدود ۱۷رآکتور هسته ای خود تا سال های آینده خبر دادند و اعلام کردند که قرار است فرانسه، وابستگی خود به انرژی هسته‌ ای را تا سال ۲۰۲۵ از ۷۵ به ۵۰ درصد کاهش دهد. کافیست در نظر بگیریم فرانسه ۱۹ نیروگاه و ۵۸ رآکتور هسته‌ای دارد و عمر بیشتر این تاسیسات هسته ای تا سال ۲۰۲۷ به بالای چهل سال خواهد رسید. این کشور حتی برنامه خود برای ساخت چند نیروگاه جدید هسته ای را نیز ملغی اعلام کرده و ساخت شش نیروگاه اتمی را که قبلا روی میز کار داشت از دستور کار خارج کرده است. فرانسوی ها قرار است تا سال ۲۰۲۲ به یک جمع بندی نهایی برسند که آیا باید در مسیر قطع کامل وابستگی به انرژی اتمی گام بردارند و به انرژی های تجدید پذیر رو بیاورند یا نه.  درک هراس آنها از انرژی اتمی چندان سخت نیست. در فوریه ۲۰۱۷ در تاسیسات هسته‌ای “فلامان ویل” در شمال غرب فرانسه انفجاری رخ داد که هرچند به فاجعه نیانجامید اما می توانست زنگ خطری باشد برای درک ریسک بالای تولید انرژی در نیروگاه های اتمی. رآکتورهای هسته ‌ای این نیروگاه در حدود سال‌ های ۱۹۸۵ و ۱۹۸۶ ساخته شده بودند و از نظر تاریخی چندان جدید محسوب نمی شدند. با این وجود باید پذیرفت که این تصمیم برای فرانسه چندان ساده نخواهد بود. این کشور در حدود سه چهارم برق خود را از طریق نیروگاه های هسته ای تامین می کند. با این وجود روند بازنشسته کردن نیروگاه های هسته ای در این کشور هم اکنون آغاز شده است. ۲۲ فوریه امسال قدیمی ‌ترین راکتور هسته‌ای فرانسه که در یک ناحیه مرزی با آلمان در نزدیکی شهر فرایبورگ قرار دارد از مدار خارج شد و دومین نیروگاه هسته ای نیز همین تابستان امسال بازنشسته می شود. آلمانی ها نیز با در اختیار داشتن ۱۷ نیروگاه اتمی، راه پایین کشیدن کرکره انرژی هسته ای را آغاز کرده اند. آنها قرار است چهارده نیروگاه نیمه فعال و فعال خود را تا سال ۲۰۲۱ و سه نیروگاه دیگر را نیز در سال ۲۰۲۲ تعطیل کنند. تصمیم آلمانی ها نیز چندان قابل پیش بینی نبود. آنها در سال ۲۰۱۰ اعلام کرده بودند که تا سال ۲۰۳۰ از نیروگاه های هسته ای خود برق خواهند گرفت اما در این میان، تصمیم و برنامه ریزی کلان این کشور در بخش انرژی به کل زیر و رو شد. بخش انرژی آلمان در استفاده از منابع انرژی تجدید پذیر بسیار پیشرفته است و نشانه آن هم این است که در نه ماهه نخست سال ۲۰۱۹، انرژی حاصل منابع تجدید پذیر با تولید ۱۸۳ میلیارد کیلو وات در ساعت، از کنسرن های بزرگ انرژی ذغال سنگ نیز پیش افتاد و یک رکورد تاریخی به جا گذاشت. آنها قصد دارند تا سال ۲۰۳۰ ، به میزان ۶۵ درصد برق خود را از انرژی های پاک تولید کنند. این مساله فقط محدود به آلمان و فرانسه نیست. یک مطالعه و بررسی چند سال پیش در نشریه ساینس پیش بینی می کرد که میزان تولید انرژی خورشیدی در جهان تا سال ۲۰۳۰ به ده برابر افزایش پیدا خواهد کرد. پیشرفت تکنولوژی در این سال ها باعث کاهش بهای تاسیسات فتوولتائیک شده است و بهره وری را به شدت بالا برده است. بر اساس این مطالعه حتی این امکان وجود دارد که توان تاسیسات انرژی خورشیدی به شدت افزایش پیدا کند.

    فوکوشیما و چرنوبیل، آیینه عبرت

    اگر فقط و فقط ضرر مالی را ملاک بگیریم دو فاجعه اتمی چرنوبیل و فوکوشیما در مجموع چیزی حدود ۴۵۰ میلیارد دلار خسارت به بار آوردند. صرف نظر از اینکه خسارت جانی و آسیب محیط زیستی این دو فاجعه دهشتناک، جبران ناپذیر بوده است. این دو مورد صرفا دو آسیب بزرگ در تاریخچه نیروگاه های اتمی هستند اما اگر دقیق تر نگاه کنیم بسیاری از تاسیسات هسته ای و نیروگاه ها حاصلی جز خسارت مالی نداشته اند. در بلغارستان دو نیروگاه در دست احداث ، ۲۵ سال زمان و هزینه بردند و دست آخر حتی در حد روشن کردن یک لامپ نیز فایده نداشتند. بسیاری از تاسیسات هسته ای و نیروگاه های بتن ریزی شده در جهان وجود دارد. از انبارهای زباله های اتمی و نظایر آن که به گفته کارشناسان بیش از پانصد میلیارد دلار از ثروت جهان را دور ریخته است. آلمان که یکی از توسعه یافته ترین صنایع را در جهان دارد و اساس کشف هسته ای از دل اندیشه و کار دانشمندان این کشور در آمده به دلیل سرمایه گذاری اشتباه در بخش انرژی اتمی تا به حال ۱۵۰ میلیارد دلار متضرر شده است. کافیست در نظر بگیریم در کشورهایی که فساد سازمان یافته، سوء مدیریت و استبداد تک حزبی حاکم است، حتی استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای نیز چندان بی خطر نخواهد بود. تجهیزات کهنه، طراحی های وصله ای و پینه ای به خصوص با درنظر گرفتن ضریب ایمنی پایین فناوری های روسی در صنایع هسته ای، احتمال وقوع فجایع هولناک نظری چرنوبیل را بالا خواهد برد. حتی ژاپن با آن سیستم مدیریتی و فناوری پیشرفته نیز پیش بینی یک حادثه طبیعی چون زلزله ۹ ریشتری و به پیامد آن وقوع سونامی و از کار افتادن سیستم خنک کننده نیروگاه فوکوشیما را نکرده بود و نتوانست از ذوب شدن سه مخزن میله های سوخت هسته ای در قلب نیروگاه جلوگیری کند. اشتیاق دهه ۱۹۷۰ میلادی برای هسته ای شدن در جهان رو به افول است و طراحی تاسیسات پنجاه سال پیش با استانداردهای دنیای امروز همخوانی ندارد. جهان در این نیم قرن بسیار تغییر کرده و با ظهور فناوری های نوین، سلطه بسیاری از فناوری های  قدیمی یکی پس از دیگری به سر خواهد آمد. استفاده از انرژی هسته ای هم از این دایره بیرون نیست و بی جهت نیست که بسیاری از کشورها با نگاهی به آینده، روی بخش انرژی های تجدیدپذیر سرمایه گذاری های عظیمی کرده اند.

    لینک این مطلب در رادیو فردا

  • منشأ مخالفت با واکسیناسیون در ایران و جهان چیست؟

    منشأ مخالفت با واکسیناسیون در ایران و جهان چیست؟

     

    واکسیناسیون از سال ۱۷۹۶میلادی، سال تزریق اولین واکسن تا کنون تحولات بسیاری را تجربه کرده و نقش مهمی در نجات جان بسیاری از انسان ها داشته است. روشی موثر برای مقابله با بیماری ها که در دوره ای از تاریخ، نام بلند آوازه ای پیدا کرد اما از دهه هفتاد میلادی به این سو به خصوص با ظهور جنبش های هیپی و پادفرهنگی به یکی از محورهای مخالفت جریانات علم ستیز تبدیل شده است. مبنای غالب تئوری های توطئه واکسن ستیزان، تردید در نیت شرکت های داروسازی است و این باور که واکسیناسیون، عملی غیرضروری و تنها راهی برای سود و منفعت مالی شرکت های داروسازی، یا حتی روشی برای کنترل دولت ها روی افکار عمومی است. نگاه دیگری نیز در بین مخالفان واکسیناسیون وجود دارد که از یک مقاله پزشکی در سال 1998 در ژورنال پزشکی لنست The Lancet ریشه گرفته است. اندرو ویکفیلد در آن مقاله ادعا کرده بود که ربط مشخصی بین واکسیناسیون – به صورت دقیق تر واکسن سه ‌گانه سرخک، اوریون و سرخجه (MMR) – و خطر ابتلا به اوتسیم وجود دارد. هر چند بعدها مشخص شد که این پزشک بریتانیایی، با دستکاری داده ها شواهد مربوط به مطالعه خود را جعل کرده بوده و مقاله او نیز از ژورنال حذف شد و بررسی های بعدی ادعای او را مردود کرد، اما اثری که این مقاله در پرهیز از واکسیناسیون در جوامع مختلف به جا گذاشت انکار ناپذیر است. به موازات گسترش و تبلیغ برای این پژوهش دستکاری شده، واکسیناسیون کاهش و نرخ ابتلا به سرخک، اوریون در ایالات متحده گرفته تا بریتانیا، آلمان و بسیاری کشورهای دیگر افزایش یافت. مخالفت با واکسیناسیون در اروپا به خصوص در بلغارستان، لتونی و فرانسه بیش از سایر کشورهای اروپایی رشد کرد و یک بررسی کمسیون اروپا نشان می دهد که در حدود سی درصد از شهروندان این سه کشور، نظری منفی به واکسیناسیون دارند. در لهستان بیشترین میزان بی اعتمادی به واکسیناسیون دیده شده و تنها ظرف چندسال، باورمندان به اثربخشی واکسن حدود ده درصد کاهش پیدا کرده اند. به خصوص در سال های اخیر، ایجاد شک و تردید در سلامت و ایمنی واکسن ها به ویژه درباره سرخک، باعث امتناع والدین از واکسیناسیون کودکان شد و نرخ ابتلا به بیماری هایی چون سرخک به شکل خیره کننده ای افزایش پیدا کرد. مخالفان واکسیناسیون البته همه از مقاله اندرو ویکفیلد یا تبلیغات شبانه روزی جنبش های چپ گرای پادفرهنگی یا حتی راستگرای علم ستیز تاثیر نپذیرفته اند بلکه برخی گروه های اجتماعی بر اساس باورهای مذهبی از واکسیناسیون فرزندان خود امتناع می کنند. در آلمان بحث خودداری از واکسن به قدری بحث برانگیز شده که طرحی مبنی بر جریمه 2500 یورویی برای کسانی که از واکسیناسیون سرخک امتناع می کنند در نظر گرفته شده است. تعجبی ندارد که با گسترش روزافزون جنبش های علم ستیز ضدواکسن، بر اساس یک گزارش تنها حد فاصل سالهای 2018 تا 2019 میزان ابتلا به سرخک در سراسر جهان چهاربرابر شده است. در حدود یک پنجم از شرکت کنندگان در  یک بررسی در ایالات متحده، معتقد به تئوری های توطئه واکسیناسیون هستند و در حدود 37 درصد بر این باور بودند که دولت کاملا عامدانه، درمان های دیگر را پنهان نگاه می دارد.


    کرونا و جنبش های تئوری توطئه

    نه تنها واکسیناسیون، بلکه قرنطینه و داروها نیز از تیررس هواداران علم ستیز جنبش های ضدواکسن دور نمانده اند. هواداران جنبش ضد واکسن با پلاکاردها، شعارها، دیوارنویسی ها و برگزاری تجمع، روز به روز گسترش می یابند و به اضطراب والدین در واکسیناسیون فرزندان خود دامن می زنند. به خصوص والدینی که از دانش کافی در درک مسائل علمی برخوردار نیستند به سادگی ممکن است تحت تاثیر این شعارها و اطلاعات بی پایه و جعلی تئوری توطئه قرار بگیرند. به خصوص که در میان این چهره ها، افرادی از بین خوانندگان و ستاره های مشهور نیز حضور دارند که همین مساله بر نفوذ و تاثیر چنین باورهایی خواهد افزود. گروه های مروج تئوری توطئه، شاخه ها و شعبات مختلفی دارند. برخی حتی در سمینارها از دست های پشت پرده دولت ها برای سرپوش گذاشتن بر ماهیت واقعی ویروس کرونای جدید سخن می گویند و برای مثال، کرونا را ناشی از انتشار پلوتونیوم بر اثر سقوط یک ماهواره به زمین می دانند. برخی دیگر به سراغ چهره های مشهور رفته اند و با تولید این شایعه که فرزندان بیل گیتس واکسینه نشده اند، سعی در گسترش جنبش ضد واکسیناسیون دارند. اخیرا برخی از مروجان تئوری توطئه با انتشار تصویر یک اسکناس استرالیایی در پی اثبات این ایده هستند که طرحی از ویروس کرونا در سال 2017 روی این اسکناس ها نقش بسته بوده و همه گیری کرونا صرفا یک فریب بزرگ دولت های دنیا برای تحمیل واکسیناسیون اجباری و کسب درآمد شرکت های بزرگ داروسازی است.

    مخالفان قرنطینه و واکسیناسیون در ایران

    در سال 1255 خورشیدی و با شیوع طاعون در جنوب ایران، روحانیان محلی به شدت به مخالف با قرنطینه پرداختند. از زمان آغاز برنامه ریزی برای مایه کوبی آبله، مخالفت های عمومی به خصوص با تحریک احساسات مذهبی در ایران بسیار رایج بود و این تئوری توطئه منتشر می شد که واکسیناسیون یک برنامه از سوی کفار است که در پوشش مبارزه با بیماری ها اما برای عقیم کردن و کاهش جمعیت امت اسلامی در نظر گرفته شده است. جنبش های علم ستیز و مخالفان واکسیناسیون در ایران غالبا در تفکرات مذهبی ریشه داشتند اما به نظر می رسد که جنس استدلال واکسن ستیزان اخیر که در شبکه های اجتماعی رایج شده است، مشابه استدلال هواداران تئوری توطئه و شبه علم و خرافات در غرب باشد و نه تحت تاثیر اعتقادات مذهبی. این باورهای شبه علمی و خطرناک برای سلامت عمومی، با گسترش اینترنت روز به روز گسترش می یابند و والدین ناآگاهی که منابع مطالعه و تحقیقی در دست ندارند، تحت تاثیر مطالب وبلاگ ها و پست های کانال ها در شبکه های اجتماعی ممکن است از واکسیناسیون فرزندان خود امتناع کنند. والدینی که تصور می کنند مطالعه پست های تلگرامی یا واتس اپ، به معنی تحقیق است و تصور می کنند این به معنی آن است که آنها برای مخالفت خود با واکسیناسیون، دلیل و منبع معتبری دارند.

     

    لینک این مقاله در وبسایت رادیو فردا 

  • طب مکمل: ادامه روندی مخرب در برنامه درسی دانشگاه ها

    طب مکمل: ادامه روندی مخرب در برنامه درسی دانشگاه ها

    ارائه ۲ واحد اجباری درس «آشنایی با مبانی طب ایرانی و مکمل» برای دانشجویان دانشگاه‌ها و دانشکده‌های علوم پزشکی کشور، رسمی شدن روندی است که از چند سال پیش برای محکم کردن پایه های طب سنتی در ایران آغاز شده است. بر اساس تقویم آموزشی دانشگاه ها، حالا دانشجویان دکتری عمومی پزشکی، دندانپزشکی، داروسازی و کارشناسی پیوسته رشته های پرستاری، مامایی، فیزیوتراپی و تغذیه دانشگاه های علوم پزشکی ایران، طب سنتی را نیز باید در جدول دروس خود انتخاب کنند و آموزه های عصر پیشاعلمی را به عنوان علم بیاموزند. درسی مبتنی بر روش های منسوخ و آموزه های به جا مانده از عصر جادوگری، اینک برای دانشجویان دانشگاه آزاد و سایر دانشجویان شهریه پرداز، هزینه هم دارد و برای فراگیری آن باید چیزی حدود ششصدهزار تومان پرداخت. رویه ای که با مصوبه شصت ‌و پنجمین جلسه شورای ‌عالی برنامه ‌ریزی علوم پزشکی به شکلی رسمی آغاز شده، ضربه دیگری است بر پیکره آموزش عالی در ایران. پر کردن واحدهای درسی دانشگاهی با دروس انقلاب اسلامی، تاریخ اسلام، وصایای امام، شکوه همسرداری و نظایر آن سالهاست که محتوای علمی تحصیلات دانشگاهی را روز به روز کمتر کرده و ایدئولوژی حاکم را جایگزین آن کرده است. طب سنتی اسلامی نیز از این دایره بیرون نیست و مبتنی بر آموزه هایی است که نهادهای رسمی حکومتی از سالها پیش بر گسترش آن اصرار داشته اند.

    طب سنتی چیست؟

    تبلیغات رسانه های حکومتی  برای تبلیغ استفاده از روغن بنفشه، ادرار شتر، دود کردن اسفند و کندر، استفاده از قطره روغن حنظل برای بسیاری آشناست. اما طب سنتی (و اسامی معادلی که گاهی برای آن به کار برده می شود مانند طب ایرانی، طب بومی و …) در عمل فراتر از اینهاست و آموزه هایی را در بر می گیرد که در طی تاریخ، به شکل های مختلفی طرح شده اند. انسان تا همین چند قرن پیش کمترین اطلاعی از وجود میکروب‌ها نداشت و حتی تصور آن را نمی کرد که ویروس ها و میکرارگانیسم ها عامل بروز بیماری ها هستند. همین اواسط قرن نوزدهم ایگناتس زملوایس پزشک مجار به دلیل طرح دیدگاه خود مبنی بر اینکه پزشکان باید پیش از ورود به بخش زایمان بیمارستان دست های خود را با کلسیم هیپوکلریت ضدعفونی کنند دیوانه خوانده شد و سرانجام با ضرب و شتم نگهبانان آسایشگاه روانی درگذشت. از نظر تاریخی، بشر تا همین قرون اخیر هیچ ایده‌ و نظر مشخصی برای تبیین علت شیوع بیماری‌ها نداشت و دلیل بیماری‌ها را، همچنان که هنوز در برخی فرهنگ ها رایج است، به خدایان اساطیری و ارواح شریر نسبت می‌داد. بقراط را که پزشکی هم عصر با افلاطون بود و در حدود ۴۰۰ سال پیش از میلاد می زیست به نوعی می توان نخست کسی دانست که علت بیماری‌ها را نه در خشم خدایان، بلکه در فعل و انفعالات داخل بدن انسان جستجو کرد. این به آن معنی نیست که انسان پیش از او شکستگی و التهاب را نیز الزاما ناشی از نفرین خدایان و ارواح شریر می دانسته کاملا برعکس انسان ها از هزاران سال پیش راه حل ها و روش‌ هایی برای درمان شکستگی و جراحت داشتند و می دانستند که برخی دردها با خوردن برخی گیاهان و نوشیدنی‌ها التیام پیدا می‌کند. با این وجود این نظر که بیماری‌ها در اثر به هم خوردن تعادل اخلاط اربعه یعنی صفرا و دم و بلغم و سودا ایجاد می شوند، با وجود اینکه اشتباه و بی معناست اما ریشه اصلی دانشی است که امروزه پزشکی نامیده می شود. طب مزاجی و آنچه که امروز در ایران به عنوان طب سنتی از آن یاد می شود در واقع بر پایه آموزه‌هایی است که منشاء آن را با کمی اغماض می توان در قرن سوم هجری و به عبارت دقیق تر در ترجمه های عربی از آثار بقراط و جالینوس پیدا کرد. طب مزاجی (یعنی طبی که از گرمی و سردی و بلغم و صفرا صحبت می کند) تنها روش طب سنتی نیست. به عبارت دیگر همه بخش های طب سنتی نیز خرافات و غیرعلمی نیستند. در همین زمینه می توان طب گیاهی را مثال زد. بسیاری از داروهای مدرن امروزی منشاء گیاهی دارند و اثربخشی داروهای گیاهی را دانشمندان می توانند در آزمایشگاه رد یا تایید کنند. بنابراین استفاده از داروهای گیاهی به خودی خود غیرعلمی نیست. داروهای گیاهی واقعا دارو هستند و حتی اثر جانبی نیز دارند. آنچه غیرعلمی است بیان گزاره هایی بی معنا نظیر این است که اطبای سنتی می گویند طبع ویروس کرونا سرد است و برای درمان یا پیشگیری آن باید از غذاهای طبع گرم استفاده کرد. این چنین بیان هایی به وضوح با علم امروز ناسازگار است و از نگاه دانشمندان، چنین بیان هایی خرافی و بی معناست. هیچ ویروس یا هیچ خوراکی طبع سرد و گرم ندارد و اساسا طبع و مزاج، مفاهیمی است که هیچ تعریف یا مصداق مشخصی در علم ندارد.

    آیا طب سنتی کار می کند؟

    این پرسش را به سادگی با آری یا خیر نمی توان پاسخ داد. باید پیش از هر چیز روشن کرد که مقصودمان از طب سنتی چیست. اگر طب گیاهی است. بله! بسیاری از داروهای گیاهی همانگونه که ذکر شد در صنایع دارویی علم مدرن امروز مورد استفاده قرار می گیرند. نکته دیگر آن است که مقصود از کارآمدی را روشن کنیم. طب سنتی بخشی از کارآمدی نسبی و موردی خود را مدیون اثر دارونما (پلاسبو) است. اثری تقریبا ناشناخته که به زبان ساده باعث بهبود برخی بیماری ها و علائم با استفاده از تلقین در افراد می شود. برای مثال ممکن است فردی دارونما (دارویی که هیچ ماده موثره ندارد و پوشش کپسول خالی با محتوای شکر است) مصرف کند و با این تصور که یک داروی کارآمد و قوی استفاده کرده بر سرماخوردگی یا درد مفاصل یا حتی بی خوابی خود غلبه کند. مسلم است که اثر دارونما فقط در برخی بیماری ها ممکن است مشاهده شود و از این رو استفاده از دارونما (به عبارت دیگر سوءاستفاده از خاصیت دارونما در طب سنتی) برای درمان ایدز، ابولا، فلج اطفال و یا سل و کزاز هیچ فایده و اثری ندارد. این سوء استفاده طب سنتی از اثر دارونما، در چنین مواردی ناکارآمد است و از این رو طب سنتی فقط در زمینه هایی وارد می شود که ممکن است دارونما (بهبودی خودبخودی با اثر تلقین) در آن نقش داشته باشد و هیچ طبیب سنتی، هیچ راهی برای درمان فلج اطفال و کرونا در اختیار ندارد. طبیب سنتی ممکن است به بیمار مبتلا به رماتسیم بگوید که در پای بیمار، بلغم غلبه کرده و به بیماری که کابوس شبانه می بیند بگوید سودا در سر او غلبه کرده اما چنین بیان هایی، صرفا مبتنی بر تصورات ساده انگارانه از انسان دوران باستانی است که تصور می کرد قلب محل اندیشیدن است و مغز جایی برای خنک کردن خون. پزشکی امروز اگر چه با پیشرفت های خیره کننده ژنتیک، مهندسی، ویروس شناسی و … از درمان بسیاری از بیماری ها عاجز است اما تنها راه عقلانی موجود برای مقابله و پیشگیری از بیماری هاست. پزشکی امروز قواعد مشخصی دارد و با معاینه بالینی، تشخیص ، درمان و پیشگیری است، با معاینه فیزیکی و تشخیص افتراقی و آزمایش‌ها و تصویر برداری، داده ها را تفسیر کرده و فرضیه ای برای بیماری طرح می کند و با به کارگیری استدلال، یک نقشه درمانی برای بیمار طراحی می‌نماید. طب سنتی اما مبتنی بر استدلال نیست و از کیفیت های مبهم (مثل سردی و گرمی و طبع صفرایی) صحبت می کند. آموختن این روش های خیالی و تصورات منسوخ شده ممکن است برای علاقمندان به تاریخ علم پزشکی سودمند باشد اما آنچه در سرفصل آموزشی دانشکده های پزشکی گنجانده شده، تاریخ علم نیست. آنها که درس ۲ واحدی اجباری «آشنایی با مبانی طب ایرانی و مکمل» را در سرفصل دروس گنجانده اند واقعا انتظار دارند که پزشکان و کادردرمانی آینده ایران، از این آموزه ها استفاده کند.

    لینک این مقاله در وبسایت رادیو فردا

  • کرونا و سازمان جهانی بهداشت؛ به نام آمریکا، به کام چین؟

    کرونا و سازمان جهانی بهداشت؛ به نام آمریکا، به کام چین؟

    یادداشتی از عرفان کسرایی: این نخستین بار نیست که سازمان جهانی بهداشت (WHO) به‌دلیل کندی و بی‌عملی و دست‌کم گرفتن خطرات بیماری‌ها این‌گونه مورد انتقاد قرار می‌گیرد. اما نه ابعاد همه‌گیری‌های جهانی بیماری سارس در سال‌های ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ مانند امروز بود و نه شیوع آنفلوآنزای خوکی در سال ۲۰۰۹، زیکا در سال ۲۰۱۶ و ابولا در سال‌های ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۶ و ۲۰۱۸.

    بیماری کووید ۱۹ اینک با گذشت چهارماه، چهره جهان را همچنان غمزده و هولناک نگاه داشته است. مسائلی چون فاصله‌گیری اجتماعی، بسته شدن مرزها، لغو المپیک و رقابت‌های ورزشی، و اجباری شدن ماسک همه‌چیز را تغییر داده است.

    این تغییرات در این چند ماه هنوز به عنوان یک روند عادی پذیرفته نشده و به سبک زندگی روزمره و قابل‌قبول تبدیل نشده است و همه در انتظار پایان این وضعیت‌اند؛ وضعیتی که البته سازمان جهانی بهداشت که یکی از مهم‌ترین وظایف آن مقابله با همه‌گیری بیماری‌هاست، در بروز آن بی‌تقصیر نیست.

    صرف‌نظر از انتقادهای دولت ایالات متحده و تعلیق پرداخت‌های مالی این کشور به سازمان جهانی بهداشت به دلیل آن‌چه آمریکایی‌ها آن را «چین‌محور» بودن سازمان جهانی بهداشت می‌خوانند، بررسی گزارش‌ها و نگاهی به روزشمار واکنش سازمان جهانی بهداشت نشان می‌دهد که عملکرد این نهاد بین‌المللی در مقابله با کرونا بسیار غیرحرفه‌ای و مغایر با اساسنامه این سازمان بوده است.

    ادعای ایالات متحده درباره چین‌محور بودن سازمان جهانی بهداشت نیز چندان بیراه نیست. درحالی‌که آمریکا در سال ۲۰۱۹ بیش از ۴۰۰ میلیون دلار یعنی حدود ۱۵ درصد از بودجه سالانه این سازمان را تأمین کرده است، عملکرد سازمان جهانی بهداشت نشان می‌دهد که در مسئله کرونا واقعاً یک سیاست چین‌محور را در پیش گرفته است.

    سازمان جهانی بهداشت در آغاز بحران کرونا همان اطلاعات گمراه کننده و غلطی را منتشر می‌کرد که مقامات چینی به آن‌ها انتقال می‌دادند و در تاریخ پنجم ژانویه ۲۰۲۰، یعنی زمانی که هنوز می‌شد جلوی بسیاری از آسیب‌های بعدی را گرفت، به‌غلط اعلام کرد که هیچ مدرکی دال بر انتقالِ انسان به انسانِ این ویروس جدید وجود ندارد.

    این اطلاعیه‌های غلط و گمراه‌کننده در روز ۱۴ ژانویه نیز تکرار شد. این در حالی است که تایوان (و هنگ‌کنگ) از قابلیت انتقالِ انسان به انسانِ این ویروس اطلاع داشتند و دو هفته پیش از آن، تدابیر سختگیرانه‌ای در پیشگیری از شیوع آن اجرایی کرده بود.

    این قضیه نشان می‌دهد که سازمان جهانی بهداشت حتی در حد نهادهای مدیریت بهداشت یک کشور مانند تایوان نیز کارآمد عمل نکرده است. به عبارت دیگر، سه هفته طول کشید تا سازمان جهانی بهداشت به همان نتیجه‌ای برسد که تایوانی‌ها رسیده بودند؛ نتایجی که تایوان اطلاعات آن را همان زمان در اختیار سازمان جهانی بهداشت نیز گذاشت، اما این سازمان با توجه به فشار چینی‌ها در جلوگیری از عضویت تایوان در سازمان جهانی بهداشت، توصیه‌ها و یافته‌های دانشمندان تایوانی را نادیده گرفتند.

    دیوان‌سالاری (بروکراسی) ویرانگر یا چین‌محوری؟

    انتقادها به عملکرد سازمان جهانی بهداشت، در عمل، به‌مراتب گسترده تر از این‌هاست. این سازمان متهم است که در جریان شیوع ابولا در غرب آفریقا بیش از اندازه تعلل کرد و دیرتر از زمان لازم وضعیت اضطراری اعلام کرد.

    هفتاد و دو سال از تأسیس سازمان جهانی بهداشت می‌گذرد و از آن زمان تا کنون بحران‌های بسیاری سلامت جهانی را تهدید کرده است. سازمان جهانی بهداشت در آغاز با بحران‌هایی چون مالاریا و فلج اطفال و سل روبه‌رو بود و برنامه ریشه‌کنی آبله در فاصله سال‌های ۱۹۶۵ تا ۱۹۷۷ برای این سازمان در نخستین سال‌های تأسیس، موفقیت بزرگی محسوب می‌شد.

    آبله بیماری مهلکی بود که در قرن بیستم در حدود سیصد میلیون نفر از مردم جهان را به کام مرگ فرستاده بود و واکسیناسیون آبله با تصمیم سازمان جهانی بهداشت بود که از سال ۱۹۶۷ اجباری شد؛ تصمیمی درست و موفقیت‌آمیز که در نهایت در سال ۱۹۸۰ با اعلام رسمی ریشه‌کنی این بیماری به سرانجام رسید. اما عملکرد این سازمان در مقابله با آبله ظاهراً یک استثناء بود.

    سازمان جهانی بهداشت در بحران‌های بعدی مدام ناکارآمدتر و ضعیف‌تر از پیش عمل کرده است. برای مثال می‌توان به بحران ابولا در سال‌های ۲۰۱۴ در غرب آفریقا و از کنترل خارج شدن ویروس در کشورهای گینه و لیبریا و سیرالئون اشاره کرد که به مرگ حدود ۱۱هزار نفر منجر شد. بی تردید بخش بزرگی از تقصیر در بحران ابولا را می‌توان در بی‌عملی و واکنش دیرهنگام سازمان جهانی بهداشت پیدا کرد.

    این روند کند و بی‌عملی، پیش از نیز سابقه داشته است. شاید بدترین و غیرسازنده‌ترین نقش این سازمان را بتوان در جریان فاجعه چرنوبیل در سال ۱۹۸۶ یافت. سازمان جهانی بهداشت پنج سال پس از آن حادثه، یعنی تازه در سال ۱۹۹۱، متخصصان خود را به محل حادثه فرستاد و تازه چهار سال پس از آن، یعنی سال ۱۹۹۵ (۹ سال پس از حادثه)، کنفرانسی در این زمینه برگزار کرد.

    درحالی‌که تفاهم‌نامه همکاری بین آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) و سازمان جهانی بهداشت سال‌ها پیش از آن، یعنی سال ۱۹۵۹، امضا شده بود، هنوز تا همین امروز نیز (با وجود فجایعی چون چرنوبیل و فوکوشیما) بخشی در سازمان جهانی بهداشت برای آمادگی و مقابله با خطرات تشعشعات اتمی وجود ندارد.

    یکی دیگر از انتقادها به سازمان جهانی بهداشت، سرمایه‌گذاری بخش خصوصی، به‌خصوص صنایع دارویی، در این سازمان است و انتقاداتی در زمینه تأثیر شرکت‌های داروسازی در توصیه‌های دارویی سازمان جهانی بهداشت مطرح شده است.

    بررسی گزارش سازمان بهداشت جهانی نشان می‌دهد که در سال‌های ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ میلادی، بالاترین میزان کمک به سازمان جهانی بهداشت از سوی آمریکایی‌ها بوده و اساساً آمریکایی‌ها بالاترین میزان سهم را در تأمین بودجه سازمان بهداشت جهانی دارند. هرچند رئیس‌جمهور ایالات متحده هنوز درباره تجدیدنظر در تأمین بودجه سازمان جهانی بهداشت تصمیم قطعی و نهایی نگرفته، اما صحبت‌های ابتدایی حاکی از این است که دولت ایالات متحده قصد دارد از این پس تنها ده درصد از مبلغی را که پیش از این می‌پرداخته در اختیار سازمان جهانی بهداشت قرار دهد؛ مبلغی که به‌گفته آن‌ها تازه با حق‌السهم پرداختی چین برابر می‌شود.

    انتقاد به عملکرد سازمان جهانی بهداشت از دید آمریکایی‌ها عمدتاً این است که نمی‌شود پذیرفت بودجه این سازمان را آمریکایی‌ها تأمین کنند اما سیاست غالب این سازمان چین‌محور باشد. انتقاد از بی‌عملی سازمان جهانی بهداشت اما فراتر از مسائل و مناقشات سیاسی جهانی بین چین و ایالات متحده است.

    وزیر بهداشت استرالیا دلیل موفقیت استرالیا در جلوگیری از شیوع ویروس کرونا را صراحتاً سرپیچی از دستورالعمل‌های سازمان جهانی بهداشت اعلام کرد و گفت عمل نکردن به دستورالعمل‌های این سازمان درباره شیوع کرونا عامل موفقیت این کشور است. این اظهارنظر، بیش از هرچیز، می‌تواند مایه شرمساری مدیران سازمان جهانی بهداشت باشد، چراکه عمل نکردن به توصیه‌های این سازمان بهتر از عمل کردن به آن بوده و این مسئله نشان می‌دهد سازمان جهانی بهداشت برای بازیابی این اعتبار از دست رفته و شکست مدیریتی در مقابله با کرونا، نیازمند تغییر و تحولات بنیادین است.

    لینک این مطلب در وبسایت رادیوفردا

  • سالگرد پایان فاشیسم؛ ساعت صفر ایران کی و چگونه خواهد بود؟

    سالگرد پایان فاشیسم؛ ساعت صفر ایران کی و چگونه خواهد بود؟

    یادداشتی از عرفان کسرایی: هشتم ماه مه روز شکست کامل حکومت فاشیست نازی و روز رهایی ملت آلمان است یا آن‌چنان‌که مجلس ایالتی برلین در ۲۰۰۵ اعلام کرد، روز دموکراسی آلمان. ۷۵ سال پیش در چنین روزی، نيرو‌هاى متفقين، ورماخت یا همان ارتش حکومت آلمان نازی را مجبور به تسلیم بی قیدوشرط کردند و جنگ جهانی دوم پایان یافت.

    آلمان در دوران پس از سقوط نازی‌ها با مشکلات و مصائب بسیار روبه‌رو بود. شروعی دوباره برای کشوری که طی چند سال جز آشوب و کشتار، دستاوردی برای مردم جهان نداشت ابداً‌ساده نبود و بدون قطع پیوند با گذشته شوم تاریخی ناممکن به نظر می‌رسید.

    در فرهنگ و زبان آلمان پس از جنگ جهانی دوم، مفهومی وجود دارد به نام Stunde Null (ساعت صفر) که بر اساس آن تمام تنظیمات کشور و قراردادهای اجتماعی و سیاسی به‌کلی از شرایط رژیم قبلی جدا شد.

    بر اساس این مفهوم (که البته بسیار مناقشه‌انگیز و مورد بحث است)، نیمه‌شب هشتم ماه مه سال ۱۹۴۵ زمانی است که حلقه زنجیر پیوند فرهنگی عاطفی سیاسی آلمان با تمام فجایع و خاطرات دوران حکومت وحشت نازی‌ها قطع می‌شود و آلمان برای ساخت کشوری پیشرفته، توسعه‌یافته، قانونمند و آزاد آماده می‌شود.

    مقصود از ساعت صفر این است که هیچ میراثی از آن دوران وحشت به دوره جدید منتقل نشود و این میراث معیوب یک بار برای همیشه نابود شود. از ساعت صفر و از قوانین دنیای مدرن چه درس‌هایی می‌توان آموخت؟

    ساعت صفر ایران چه زمانی خواهد بود؟

    درباره آینده سیاست ایران و مسیر تحولات احتمالی بسیار سخن گفته‌اند. کسانی که خواهان بقا و استمرار نظام هستند، عمدتاً آینده ایران بدون جمهوری اسلامی را سیاه و هراس‌آور جلوه می‌دهند و اغلب از سناریوهای عراق شدن، لیبی شدن یا سوریه‌ای شدن ایران صحبت می‌کنند.

    صرف‌نظر از این‌که هیچ کشوری، به لحاظ تاریخ و محتوای فرهنگی و سیاسی، با هیچ کشور دیگری قابل‌قیاس نیست، بیان چنین پیش‌بینی‌های خام‌دستانه‌ای به‌خصوص در بین ایده‌پردازان هوادار جمهوری اسلامی در داخل و خارج از ایران بسیار رایج است.

    محور اصلی استدلال گروه اخیر این است که ایران، با تغییر رژیم، تبدیل به سوریه دوم خواهد و از آن نتیجه می‌گیرند که باید با همین جمهوری اسلامی ساخت. در عین حال، شکاف عمیق بین حکومت و اکثریت مردم به‌خصوص پس از کشتار وحشیانه آبان‌ماه، عملاً هیچ جایی برای اصلاح یا رفرم در چارچوب نظام کنونی باقی نگذاشته و به نظر می‌رسد برنامه‌ریزی برای اصلاح یا بهبود اوضاع سیاسی و اقتصادی کشور تنها پس از نابودی تمامیت حکومت جمهوری اسلامی ممکن خواهد شد.

    از لحظه تماس چرخ هواپیمای ایرفرانس حامل روح‌الله خمینی با باند فرودگاه مهرآباد در ساعت ۰۹:۳۳ روز دوازدهم بهمن ماه ۱۳۵۷، سنگی به ته چاهی افتاد که با گذشت چهار دهه تا کنون درآوردن آن میسر نشده است.

    در ایران پیش از بهمن ۱۳۵۷ مناقشات سیاسی و قانون‌شکنی و تحدید آزادی‌های سیاسی کم نبوده، اما روند توسعه فرهنگی و اقتصاد و صنعت کشور، به‌علاوه وجود آزادی‌های مدنی، روند نسبتاً مطلوبی داشته است.

    ایران در یک سناریوی تاریخ جایگزین (Alternate history)، در حالتی بدیل که در آن روح‌الله خمینی به ایران نمی‌آمد و انقلابیون ۵۷ شکست می‌خوردند، به احتمال بسیار جایی به‌مراتب بهتر برای زیستن و شادمانی و رفاه مردم بود. با این حال، زمان برگشت‌پذیر نیست و تاریخ هرگز به عقب برنمی‌گردد و تنها امکان خردمندانه، درس گرفتن از اشتباهات گذشته و راه تکرار بر خطر بستن است.

    ایران تنها کشوری نیست که چنین سنگی به چاه تاریخش افتاده است. آلمانی‌ها، ژاپنی‌ها، رومانیایی‌ها، صرب‌ها و بسیاری کشورهای دیگر در باتلاقی گرفتار شده بودند که رهایی از آن برای مردمان این کشورها تاوان سنگینی داشت. ساعت صفر، صرف‌نظر از این‌که جمهوری اسلامی چه زمانی و به چه روشی فرو می‌پاشد یا سقوط می‌کند، شرط لازم توسعه ایران آینده است.

    از قوانین دنیای مدرن چه می‌توان آموخت؟

    دنیای مدرن و تبادلات فرهنگی، اقتصادی و روابط سیاسی با دنیای آزاد، حکومتی مدرن می‌طلبد که با شرایط کنونی جهان امروز هماهنگ است. ایران بر اساس قواعد فقهیِ نفی سبیل و صدور انقلاب و اسرائیل‌ستیزی و آمریکاستیزی و قواعد حقوقی جزاییِ بدوی همچون قطع ید و اعدام و رجم، هیچ بختی برای توسعه نخواهد داشت.

    اگر روزی ساعت صفر ایران فرا برسد، راهی جز قطع کردن کامل حلقه زنجیری که ایران را به جمهوری اسلامی متصل می‌کند، نیست. سیاست‌های خرد و کلان داخلی و خارجی حکومت جمهوری اسلامی که ایران را بارها به پرتگاه سقوط و تحریم کشانده و زیر سایه جنگ کشانده، کمترین حلقه واصل و کمترین راه نفوذی به ایران آینده نباید بیابد.

    برای توسعه ایران آینده و پی‌ریزی حکومت قانون، به معنای واقعی کلمه نیازمند ساعت صفر هستیم. میراث دوره وحشت و سرکوب و اعدام در دوران سیاه روح‌الله خمینی و علی خامنه‌ای اگر کمترین راهی به آینده بیابد، ایران آینده را نیز به پرتگاه سقوط خواهد کشاند.

    در چنین شرایطی که دیر یا زود آن را از سر خواهیم گذراند، رونویسی و ترجمه از قوانین اساسی ممالک مترقی دنیا ناممکن و بی‌حاصل خواهد بود. با وجود این، می‌توان از قوانین دنیای مدرن درس‌های بسیار گرفت. به جای هراس اصلاح‌طلبانه از سوریه و لیبی شدن ایران، می‌توان اصول بنیادین دموکراسی و ظرافت‌های حقوقی را از دموکراسی‌های بزرگی چون ایالات متحده، انگلستان و آلمان آموخت.

    از قانون اساسی آلمان می‌توان روح انسان‌گرایانه و غیرقابل تفسیر بودن را آموخت. سندی ارزشمند که در ۱۲ فصل و ۱۴۶ ماده صورت‌بندی شده و ضامن آزادی و حقوق شهروندان است. در سند فرانکفورت، تمام روزنه‌ها در برابر ورود دیدگاه‌های فاشیستی و نژادپرستانه بسته شد. آن‌ها که تجربه تلخ و سیاه دیکتاتوری هیتلر را از سر گذرانده بودند، این بار روی ریزترین جزئیات تنظیم متن حقوقی حساس شدند و با دقت و وسواس بسیار، به تنظیم قانون اساسی پرداختند.

    تجربه ظهور حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران در ۱۹۳۳ که به ویرانی کشور و آتش جنگ و میلیون‌ها قربانی منجر شده بود، به آلمانی‌ها آموخت که قوانین سختگیرانه‌ای در برابر احتمال ظهور فاشیسم وضع کنند.

    از چیدمان احزاب و نحوه ورود به پارلمان این کشورها نیز بسیار می‌توان آموخت. برای نمونه، از این‌که احزاب کوچک چگونه می‌توانند به پارلمان راه یابند. (نظیر قانون Fünf-Prozent-Hürde در آلمان یا Vier-Prozent-Hürde در اتریش که به منظور کارآمدی دولت، احزاب بدون دستیابی به چهار یا پنج درصد آراء قادر به ورود به پارلمان نیستند.)

    هرچند انگلستان قانون اساسی مکتوبی ندارد و قانون اساسی در این کشور در واقع همان قوانین پارلمان و آیین‌نامه‌های دولتی و تصمیمات قضایی و همچنین قواعد عرفی است، باز هم می‌توان از نظام پیچیده و دقیق دموکراتیک این کشور آموخت. به ویژه از مکانیسم‌های حقوقی دقیقی که مانع تجمع قدرت و حکومت تک‌حزبی می‌شود.

    از دموکراسی ریشه‌دار ایالات متحده امریکا نیز بسیار می‌توان آموخت. از جزئیات دقیقی که در صورت‌بندی این قوانین لحاظ شده (برای نمونه، در نظر گرفتن شش نماینده ناظر بدون حق رأی در مجلس ۴۳۵ نفره نمایندگان یا قوانینی که به نتیجه رسیدن استیضاح را به رأی موافق دو سوم از مجلس سنا مشروط می‌کند).

    رونویسی و ترکیب قانون اساسی کشورهای مدرن برای کشوری با محتوای تاریخی و سیاسی و اقتصادی متفاوت چون ایران، تقریباً ناممکن است. اما از دقت نظر و وسواس در به‌کارگیری ترم‌های حقوقی در دموکراسی‌های بزرگ می‌توان آموخت.

    نوع حکومت آینده، مکانیسم حقوقی‌ای که از ظهور استبداد جلوگیری می‌کند و آزادی و برابری را تضمین می‌کند، دغدغه بزرگی است. مهم‌تر از آن اما شاید این باشد که ایران آینده، ساعت صفر را بگذراند؛ ساعتی که در آن تمام پیوندهای تاریخی ایران آینده با دوران سیاه جمهوری اسلامی قطع شود و حتی جزئی‌ترین میراث حکومت روحانیون به دوران آینده منتقل نشود.

    میراث حکومت روحانیون جز فقر و تحریم و نابودی محیط زیست و فساد سیستماتیک و کشتار و اعدام و شکنجه و خطر جنگ، حاصلی برای ایران و ایرانیان نداشته است.

    لینک این یادداشت در وبسایت رادیو فردا

  • کرونایاب سپاه، چرا حکومت ایران از علم سردرنمی‌آورد؟

    کرونایاب سپاه، چرا حکومت ایران از علم سردرنمی‌آورد؟

    عرفان کسرایی| رادیو فردا

    درباره رونمایی از دستگاه ویروس یاب مستعان، اختراع مورد ادعای سپاه پاسداران تنها طی همین چند روز گذشته بسیار گفته اند و بسیار نوشته اند. دستگاهی از سرهم بندی آنتن رادیویی و دیش کوچک که به ادعای حکومت ایران، تا شعاع ۱۰۰ متری و در مدت ۵ ثانیه قادر به شناسایی و کشف ویروس کرونا ست. تعابیری چون کشف ویروس دوقطبی با کمک امواج الکترومغناطیس، به قدری دور از منطق و واقعیت علمی بود که بسیاری از جمله انجمن فیزیک ایران را وادار به واکنش کرد و این انجمن، ادعای چنین اختراعی را در رده ادعاهای شبه علمی دسته بندی کرد. ادعاهای بزرگ و عجیب و خارق العاده شبه علمی کم نیستند و مدعیان آن نیز بسیارند. ادعای اختراع خودرویی که بدون سوخت و با آب کار می کند، ادعای ساخت ماشین حرکت دائمی و بدون نیاز به انرژی، ادعای کشف انرژی هسته ای در آشپزخانه و داستان های علمی و تخیلی نظیر آنها اگرچه برای دستگاه تبلیغاتی حکومتی، کاملا عادی به نظر می رسد اما در نظر متخصصان و جامعه علمی، یک اختلال شناختی یا تلاش سازمان یافته تبلیغاتی برای فریب عمومی است. ادعاهای بزرگ، شواهد بزرگ می طلبند و همانگونه که انجمن فیزیک ایران اشاره کرده، مدعیان اختراع چنین دستگاهی باید مستندات مرتبط با شیوه کار این وسیله را در اختیار متخصصان و دانشمندان این حوزه بگذارند. مستنداتی که طبیعتا وجود ندارند و به بیان دیگر اساسا دستگاهی وجود ندارد که مقامات سپاه بخواهند آن را در معرض آزمون به و محک بررسی متخصصان بگذارند. تنها شاهد و گواه آنها برای اثبات ادعای خود، صحبت های پراکنده مقامات سپاه پاسداران است که اعلام کرده اند این دستگاه ۱۰ روز در حداقل ۱۰ بیمارستان و مرکز درمانی درگیر بیماران کرونایی در کشور، تست و آزمایش شده و سطح و میزان دقت آن در تشخیص و کشف کرونا بین ۷۰ تا ۸۰ درصد است. ادعایی که سند و مدرکی جز خود گوینده ندارد و صدق و کذب آن نیز مانند هر ادعای شبه علمی دیگری قابل آزمون نیست. نگاهی به پیامدهای تبلیغاتی پس از رونمایی از مستعان نشان می دهد که روند کار، بر خلاف انتظار سپاه پاسداران بوده و جعلی و مضحک بودن عملکرد این دستگاه، تنها طی چند ساعت در شبکه های اجتماعی ردیابی شد و معلوم شد که مستعان در واقع، دستگاهی است که کلاهبرداران بین المللی از سالها پیش با عناوین مختلف دستگاه سوخت یاب، دستگاه بمب یاب، دستگاه هپاتیت یاب، ایدز یاب و ردیاب مواد جامد و مایع به کشورهای مختلف دنیا فروخته اند و از محل فروش آن میلیون ها دلار نیز کسب درآمد کرده اند.

    چرا حکومت ایران از علم سر در نمی آورد؟

    تنها چند سال پس از انقلاب اسلامی، مقامات حکومت ایران که تا آن زمان تصور می کردند بر اساس فقه و آموزه های حوزه علمیه قادر به اداره کشورند به تدریج دریافتند که مسائل کشور به مراتب پیچیده تر از آن است که بتوانند برای آن پاسخ و راه حلی داشته باشند. اقتصاد و بانکداری با احکام فقهی مکاسب شیخ انصاری و با همه آنچه که روحانیون از احکام مُزارعه، مُساقات و مُغارسه در حوزه علمیه آموخته بودند قابل مدیریت نبود. صنعت و تولید ، تخصص علمی می طلبید حال آنکه با وقوع انقلاب اسلامی، بسیاری از اساتید و دانشجویان پاکسازی و نیروهای متخصص از کار بر کنار شده بودند. این همان نقطه تاریخی است که ریشه اصلی رسوایی دستگاه کرونایاب مستعان را می توان در آن جستجو کرد. در چنین دورانی مقامات حکومت دست به دکتراسازی کردند. در همین دوران نه تنها مدارک حوزوی سطح چهار حوزه علمیه بر اساس مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی قابل معادل ‌سازی با مدرک دانشگاهی دکترا شد بلکه پاسداران و سایر مقامات حکومتی فرصت ایجاد شده را غنیمت دانسته و برای خود مدارک تحصیلی کارشناسی ارشد و دکترا دست و پا کردند و تعداد سرداردکتر ها و حجت الاسلام دکترها روز به روز بیشتر شد. اما در این بین یک تناقض بنیادین سر بر آورد و آن هم این بود که این افراد، در واقعیت افراد تحصیل کرده و دانشگاهی نبودند و تیتر دکترا، صرفا یک رانت حکومتی و برای تقسیم بندی سمت های دولتی بود و نه نشان دانش و تخصص این افراد. از این رو، ناآشنایی این افراد با علم و روش علمی، به تدریج باعث اظهارنظرهای غیرعلمی و بعضا مضحکی می شد که با عنوان دانشگاهی دکترا همخوانی و سازگاری نداشت. این است که حسن روحانی در جایگاه رئیس جمهور حکومت اسلامی از این صحبت می کند که ابر به پایینش نگاه می‌کند و می‌بیند خبری نیست و کویر است، می‌رود جای دیگر می‌بارد. محمود احمدی نژاد از کشف یک دختر ۱۶ ساله‌ دانش آموز در تولید انرژی هسته ای در آشپزخانه سخن می گوید. این معضل فقط در مقامات رده اول حکومتی دیده نمی شود و به نظر می رسد یک رویه رایج در بین سطوح مختلف حاکمیت است. از امامان جمعه گرفته تا دادستان ها و مقامات قضایی، با اظهارنظرهای غیرعقلانی خود درباره مسائل علم و فناوری و موضوعاتی که کمترین اطلاعی درباره آن ندارند، به سوژه طنز شبکه های اجتماعی تبدیل شده اند. بی اطلاعی مقامات حکومت از مسائل محیط زیستی و نحوه عملکرد دوربین های تله ای فعالان محیط زیست، اما دیگر سوژه طنز نیست و به بهای زندانی شدن و رنج و شکنجه فعالین محیط زیست تمام شده است. فعالین محیط زیستی که اینک بیش از هشتصد روز در زندان به سر می برند و قربانی شک و بدبینی حکومتی هستند که درکی از علم و کار علمی ندارد. افراد فاقد سوادی که دوربین های رصد محیط زیستی برای رصد یوزپلنگ ها با برد حداکثر ۵۰  متر را به سبب اینکه سنسور مادون قرمز و فلش و سنسورهای حرکتی و صوتی و نوری دارند، ابزار جاسوسی دانسته اند. تئوری توطئه مقامات حکومت ایران از صدر تا ذیل ریشه در دوری آنها از علم دارد و نا آشنایی آنها با مسائل علمی. حدود دو سال پیش حسن فیروزآبادی در مصاحبه با خبرگزاری ایلنا از استفاده غربی ها از سوسمار، مارمولک و آفتاب ‌پرست برای جذب امواج اتمی و شناسایی تاسیسات اتمی حکومت ایران صحبت کرده بود. همان زمان برای سنجش چنین ادعایی با پروفسور استیون اندرسون* دانشمند آمریکایی و استاد بازنشسته دانشگاه پاسفيک که کتاب هایی درباره خزندگان ایران تالیف کرده تماس گرفتم. پروفسور اندرسون با رد این ادعای شبه علمی مبنی بر جذب امواج اتمی با  پوست خزندگان برای شناسایی معادن اورانیوم، به نکته جالبی نیز اشاره کرد و گفت که اساسا در اکوسیستم ایران آفتاب پرست نداریم. نکته ای که مقام حکومتی اساسا نمی دانست اما به خود اجازه داده بود درباره آن ابراز نظر کارشناسی کند. سامانه کرونایاب مستعان اولین و آخرین نمونه از بی سوادی آشکار مقامات حکومتی نیست. مقامات حکومتی که به رغم ناآشنایی با علم و فناوری، تلاش می کنند زبان خارجی بیاموزند و یا از کلمات علمی و فناوری استفاده کنند. بدون آنکه بدانند سانتریفیوژ یا اینترنت پرسرعت ‌چیست درباره آنها اظهار نظرهای کارشناسی کنند. اما مساله اصلی بر سر این است که هیچکسی با به کارگیری این کلمات و اظهارنظر درباره موضوعات علمی، تبدیل به فردی با سواد نمی شود نهایتا ترکیبی کارتونی و اسباب استهزای سایرین از چنین اظهار نظرهایی بیرون خواهد آمد. همانگونه که شبکه های اجتماعی پر شده از کارتون ها و کاریکاتورها و ویدئوهای طنز، و کاربرانی که اختراع جعلی سامانه هوشمند مستعان را دست می اندازند و برخی رسانه های بین المللی که از این توهم مقامات رژیم ایران، سوژه ای برای طنز و خنده می سازند. همان ‌گونه که دن کیشوت با خواندن داستان شوالیه‌ ها، تبدیل به شوالیه نشد و تنها در توهم شوالیه‌ بودن به ‌سر برد، جلسه رونمایی از یک سری دیش و آنت رادیویی، از افراد مخترع نمی سازد بلکه صرفا توهّم اختراع و پیشرفت علمی ایجاد می کند.

     

     

    *Steven C. Anderson

     

    لینک این مطلب

  • آن‌چه دانشمندان درباره کرونا می‌دانند و آن‌چه هنوز نمی‌دانند

    آن‌چه دانشمندان درباره کرونا می‌دانند و آن‌چه هنوز نمی‌دانند

    عرفان کسرایی | رادیو فردا

    آمار مبتلایان به ویروس کرونای جدید در جهان از یک و نیم میلیون نفر گذشته و تا کنون بیش از هشتاد هزار نفر جان خود را از دست داده اند. دانشگاه ها، آزمایشگاه ها و مراکز تحقیقاتی در سراسر دنیا بی وقفه در پی یافتن راه حلی نهایی برای پایان دادن به این کابوس سال ۲۰۲۰ هستند. تا این لحظه و در زمان انتشار این مطلب، هنوز هیچ دورنمای روشنی برای پایان این وضعیت قابل تصور نیست. دانشمندانی که در تلاش برای ساخت واکسن یا تولید دارو برای مقابله با ویروس کرونای جدید هستند، هیچ زمان مشخصی برای پایان پاندمی اعلام نکرده اند. در خوشبینانه ترین حالت، برخی پایان تابستان و برخی دیگر، پایان سال جاری میلادی را حداقل زمان لازم برای پایان بخشیدن به شیوع کرونا تخمین زده اند. تا امروز دانشمندان چیزهای بسیاری درباره بیماری کووید ۱۹ می دانند و چیزهای بسیاری هم هست که هنوز مشخص نیست. تعجبی ندارد که در چنین شرایطی، حتی سازمان جهانی بهداشت نیز اطلاعات متناقض و یا موقتی منتشر کند که بعد از مدتی نیازمند تصحیح و اصلاحیه باشد. بحث بر سر راه های انتقال ویروس، بحث بر سر اینکه آیا ماسک ان نود و پنج  قابلیت استفاده دوباره دارد یا نه، یا اینکه فاصله گیری اجتماعی مجاز یک و نیم متر باشد یا دو متر هنوز به نتیجه نهایی نرسیده است. پیامدها و تاثیرات ابتلا به ویروسی با قطر ۱۲۵ نانومتر، با وجود پیشرفت های خیره کننده پزشکی و ژنتیک و بهداشت، هنوز نقاط مبهم بسیاری دارد. تا این لحظه در حدود ۷۰ دارو روی میز بررسی دانشمندان جهان است و بر اساس برخی مطالعات حدود ۳۰ ماده موثر در مقابله با ویروس کرونای جدید در حال آزمایش است. از داروهای ضدمالاریا گرفته تا داروهای ضدابولا و ضد ایدز و روماتیسم هم بررسی شده اند اما تا کنون اثری که بتوان آن را نتیجه بخش ارزیابی کرد یافته نشده است. یکی از دلایل اینکه دانشمندان، داروهای قبلی برای مقابله با عفونت های ویروسی را برای مقابله با کرونا نیز آزمون می کنند این است که این داروها، از قبل مراحل تست انسانی و اخذ مجوز را طی کرده اند و اگر کارآمدی و اثربخشی آنها نشان داده شود، با سرعت بیشتری می توانند آن را به تولید انبوه برسانند. فراتر از پزشکان و ویروس شناسان و دانشمندان ژنتیک، بخش صنعت و تکنولوژی نیز بیکار ننشسته و مهندسان و طراحان هم در پی یافتن راه حل های خلاقانه در مقابله با کرونا هستند. کمبود دستگاه های کمک تنفسی در بیمارستان ها یکی از عوامل بالا رفتن مرگ و میر در بسیاری از کشورهای دنیاست. اخباری که از ظرفیت محدود این دستگاه ها در ایتالیا گزارش می شود بسیار نگران کننده و دردناک است. در چنین شرایطی مهندسان کمپانی مرسدس بنز، تکنولوژی به نام سی پی ای پی را توسعه داده اند که به احتمال بالا کمبود تجهیزات بسیار گران قیمت دستگاه های تنفسی ونتیلاتور ها را تا حدی جبران خواهند کرد. برخی گزارش ها نشان می دهد که تکنولوژی ابداعی مهندسان تیم فرمول یک مرسدس بنز، نیاز بسیاری از بیماران را به دستگاه های تنفسی برطرف خواهد کرد.

    چیزهایی که دانشمندان می دانند و نمی دانند

    ویروس کرونای جدید مکانیسم اثر پیچیده ای دارد و این مساله بسیاری از دانشمندان را گیج کرده است. بر اساس بسیاری از مطالعات علمی منتشر شده تا کنون، بیشتر قربانیان در سراسر دنیا مردان بوده اند هرچند نرخ ابتلای زنان و مردان به این ویروس یکسان بوده است. در بسیاری از کشورها بیش از شصت درصد از قربانیان مرد بوده اند. برخی پژوهشگران این مساله را بی ارتباط با عملکرد ویروس کرونا می دانند و بر این باورند دلیل این مساله آن است که مردان بیش از زنان دخانیات مصرف می کنند. برخی دیگر نیز عامل بیولوژیک را در آن دخیل می دانند و پاسخ را در هورمون های استروژن و تستسترون جستجو می کنند. نکته مبهم بعدی این است که در ابتدای شیوع ویروس کرونای جدید این باور وجود داشت که فقط افراد سن بالا و با سابقه بیماری قبلی در معرض خطر هستند اما پس از مدتی نشان داده شد که جوانان و افراد کم سال و حتی نوزادان نیز در معرض خطر کرونا هستند. یافته دیگر و مطالعات جدید دانشمندان درباره ویروس کرونای جدید، نتایح نسبتا امیدبخشی هم دارد. یکی اینکه برخی مطالعات جدید منتشر شده نشان می دهد با توجه به سرعت کند جهش های ژنتیکی ویروس جدید احتمالا بر خلاف آنفولانزای فصلی که هر سال نیاز به تولید واکسن جدید دارد، فقط به یک واکسن نیاز باشد. برخی دانشمندان معتقدند که سرعت جهش ویروس کرونای جدید از جهش های ویروس آنفلوانزا کمتر بوده و مشابه ویروس‌های سندروم شدید تنفسی حاد (سارس) و سندروم تنفسی خاورمیانه (مرس)  باشد. البته نکات ناامید کننده ای نیز در آخرین یافته های دانشمندان وجود دارد و از آن جمله می توان به این اشاره کرد که قابلیت انتقال این ویرس به مراتب بیش از آنفولانزاست، هیچی ایمنی قبلی در برابر آن وجود ندارد و همه انسان ها به صورت بالقوه در برابر ابتلا به این ویروس آسیب پذیر هستند.

    آیا امیدی هست؟

    هنوز در بین دانشمندان و پزشکان و موسسات تحقیقاتی و مقامات سازمان جهانی بهداشت بر سر اینکه چه دارویی به چه میزان اثربخشی دارد اتفاق نظری وجود ندارد. برخی از دانشمندان برای رمدسیویر را که قبلا برای مقابله با ابولا تولید شده بود بختی قائل اند و همچنان در حال آزمایش های تکمیلی روی آن هستند. برخی دیگر به کلروکین و یا هیدروکسی‌کلروکین که برای مقابله با مالاریا به کار گرفته می شد امید بسته اند. این دانشمندان احتمال می دهند که این داروها حتی در کنار داروهای شناخته شده ضدایدز در مقابله با عفونت های ویروسی مانند بیماری کووید ۱۹ موثر واقع شوند. هرچند مطالعاتی که برخی دانشمندان انجام داده اند اثربخشی داروهای ضدایدز را در مقابله با ویروس کرونای جدید رد می کنند. مساله بر سر این است که اعلام اثربخشی یا بی اثر بودن یک دارو به این سادگی ها ممکن نیست. چنین چیزی منوط به آزمایش های فراوان تکرار پذیر است و اگر که یک یا چند بیمار در جایی از دنیا بر اثر مصرف دارویی بهبودی یافته اند به این معنا نیست که آن دارو، داروی قطعی یا موثر است. روی همین منوال، برخی پزشکان از اثربخشی دارویی به نام فاوی‌پیراویر صحبت می کنند و برخی دیگر، اثربخشی آن را تایید نمی کنند. در دانش پزشکی، چنین اختلاف نظرهایی کاملا طبیعی است. اواسط ماه مارس سازمان بهداشت جهانی توصیه کرد که مردم از مصرف داروی ایبوپروفن برای تسکین علائم بیماری کووید ۱۹ پرهیز کنند چون ممکن است عفونت را تشدید کند. وزیر بهداشت فرانسه نیز توصیه کرده بود که برای کاهش تب بهتر است از استامینوفن (پاراستامول) استفاده شود اما سازمان جهانی بهداشت تنها چند روز بعد در روز در ۱۹ مارس اخطار خود حذف کرد. این مساله فقط محدود به بحران شیوع ویروس کرونای جدید نیست. همین روزهای اخیر سازمان غذا و داروی ایالات متحده امریکا توصیه کرد که افراد به هیچ عنوان از داروی رانیتیدین استفاده نکنند و مصرف این دارو را متوقف کنند و از بازار خارج کنند. دارویی که در سال ۱۹۷۶ یعنی بیش از چهل سال قبل در انگلستان کشف شد و از سال ۱۹۸۱ برای درمان مشکلات گوارشی استفاده می شد اینک خطرناک تشخیص داده شده و باید دور ریخته شود. در پاسخ به این پرسش که آیا امیدی هست یا نه، چند نکته را نباید از نظر دور داشت. قبل از هرچیز نتایج دیتا ها و بررسی های دانشمندان در زمینه این همه گیری جهانی است که باید تکمیل شود. چیزهایی که دانشمندان می دانند هنوز کمتر از آن است که بتوان در کوتاه مدت انتظار داشت، به ریشه کنی کرونا منجر شود و باعث شود به زودی زندگی عادی در سراسر جهان برقرار شود. مساله دوم کنترل این بیماری است که با استفاده از کیت های تشخیصی، قرنطینه و فاصله گیری اجتماعی ممکن می شود و مساله سوم، کشف واکسنی که هنوز تا این لحظه به صورت قطعی پیدا نشده است. موسسات تحقیقاتی که خبر از کشف واکسن داده اند کم نیستند. برخی از شرکت های داروسازی و موسسات پژوهشی اجازه انجام تست ضدکرونا روی انسان را دریافت کرده اند. شرکت چینی کانسینوبیو و شرکت هایی مثل یو اس اینوویو و بیو ان تک و کمپانی آلمانی کیوروک از جمله شرکت هایی هستند که از این ماه یا ماههای آینده واکسن های خود را روی افراد داوطلب آزمایش خواهند کرد. در کناراینها کیت های تشخیصی کرونا نیز برای پزشکان از اهمیت بسیاری برخوردند. کیت های تشخیصی با شناسایی افراد مبتلا، می تواند شیوع بیماری را تا حد امکان کنترل کند و از شمار قربانیان بکاهد. هرچند که تولید کیت های تشخصیص نیز به سادگی ممکن نیست و از آن جمله می توان به اعلام نارضایتی برخی کشورهای اروپایی از کیت های چینی تشخیص کرونا  اشاره کرد. مقامات بهداشتی جمهوری چک چندی پیش اعلام کردند در حدود۸۰ درصد از کیت‌های چینی تست کرونا درست کار نمی‌کنند. مشکل بعدی بر سر راه، توان محدود انجام آزمایش روزانه است. در کشوری مثل آلمان درحال حاضر فقط می توان روزانه ۴۰ هزار آزمایش کرونا انجام داد و متخصصان ویروس شناسی این کشور به دنبال راهی هستند که این میزان را بتوان به روزی ۲۰۰ تا ۴۰۰ هزار نفر رساند و ژنوم ویروس  کرونای جدید را با نمونه برداری از مخاط افراد تشخیص داد. اگر کیت های تشخیصی، دستگاه های تنفسی، یافتن دارویی کارآمد و کشف واکسن، رعایت قرنطینه و فاصله گیری اجتماعی در کشورهای مختلف طبق برنامه مورد انتظار دانشمندان پیش برود، بله! امیدی به متوقف کردن کرونا هست و می توان امید داشت زندگی در شهرهای جهان به روال عادی برگردد. مساله بر سر این است که این پیش شرط ها چه زمانی محقق می شوند و سایه هراس از کرونا تا چه زمانی بر سر مردم جهان خواهد بود. مساله ای که هنوز برای هیچکس روشن نیست.

     

    لینک این مطلب در وبسایت رادیو فردا

  • جهان در دوران پساکرونا چگونه خواهد بود؟

    جهان در دوران پساکرونا چگونه خواهد بود؟

    در طول تاریخ کم نبوده اند رخدادها و حوادثی که دنیا را به دوران قبل و بعد از خود تقسیم کرده اند. انقلاب صنعتی، جنگ جهانی دوم، کشف پنی سیلین، اختراع اینترنت و بسیاری رخدادهای دیگر، به قدری چهره جهان را تغییر داده اند که می توان هر کدام از آنها را یک خط مرزی برای تقسیم تاریخ به قبل و بعد آن رخداد در نظر گرفت. اینک شیوع جهانی بیماری  کووید ۱۹، نه تنها اقتصاد و صنعت، گردشگری و حمل و نقل، هنر و سیاست که فرهنگ و حتی رفتار فردی و جمعی انسان را نیز تغییر داده است. اکنون موزه ها ، تئاترها ، سینماها در بسیاری از کشورهای جهان تعطیل شده اند، پروازها کنسل، مرزها بسته، هتل ها خالی، قطارها از حرکت ایستاده، المپیک لغو شده و میلیاردها دلار خسارت مالی به بار آمده است. در کنار همه اینها، اثرات روانی فاصله گیری اجتماعی، زندگی در قرنطینه و معاشرت اجتماعی به نگرانی های بسیاری دامن زده است. رفتارهای جمعی تامل برانگیز در هراس از قحطی مواد غذایی، هجوم به فروشگاه ها و ذخیره مواد غذایی، مواد ضدعفونی کننده و دستمال توالت در سراسر جهان، از آغاز اعلام همه گیری جهانی کرونا تا امروز، موضوع بحث های داغ رسانه ای شده است.

    وحشت و هراس عمومی، استرس و بی خوابی و تنهایی افراد بی تردید آثار روانی غیرقابل پیش بینی در آینده بر جای خواهد گذاشت. مبهم ترین نکته در تحلیل سناریوهای پیش رو، این است که ما هیچ برآورد و تخمینی برای پایان این همه گیری هراسناک متصور نیستیم. هیچ مشخص نیست که تا چه زمانی واکسن برای پیشگیری یا داروی قطعی برای درمان این عفونت ویروسی ساخته خواهد شد. هیچ مشخص نیست که فصل گرما تاثیری بر کاهش و افول این ویروس عجیب به جا بگذارد و شرایط را بهتر کند. به همان نسبت که این ویروس* و مکانیسم اثر آن تا کنون عجیب بوده، رفتار و برنامه و سیاست های دولت ها نیز در مقابله با آن چندان روشن نبوده است. شبکه بهداشت و درمان اغلب کشورها، برخی زودتر برخی دیرتر، سیاست ایزولاسیون و قرنطینه را پیش گرفتند. در سیاست ایزولاسیون، افراد با حفظ مقررات فاصله گیری اجتماعی **  می توانند از خانه بیرون بروند و خرید کنند اما در الگوی قرنطینه، افراد اجازه خروج از خانه ندارند. الگوی دیگر که ایمنی گله ای است و مبنای آن این است که کاملا برعکس، اجازه داده شود آمار ابتلا هر چه سریعتر بالا رود و با ابتلای بیش از نیمی از جامعه، با دستیابی به پیک، روند کاهشی آغاز شود که این روش به گواه متخصصان، هرچند سریعتر جواب می دهد اما نرخ مرگ و میر را نیز بالا می برد. روشی که شاید برای دولت های استبدادی و حکومت هایی که برای جان شهروندان ارزشی قائل نیستند چندان هم نامطلوب نباشد. روشی که همه گیری را با سرعت بیشتری پایان می دهد و در عین حال با حذف افراد بیمار، هزینه بیمه و درمان را از روی دوش حکومت بر می دارد. با این وجود، در زمان نوشتن این متن، در واپسین روزهای ماه مارس هنوز هیچ نشانه ای از روند کاهشی این همه گیری جهانی دیده نمی شود. دهها موسسه تحقیقاتی در سراسر دنیا با کار شبانه روزی و بدون تعطیلی هزاران دانشمند، در تلاش برای تولید واکسن کرونا هستند. فرایندی که هرچند در ظاهر می تواند امیدبخش باشد اما اگر به این نکته دقت کنیم که تولید این واکسن ممکن است در عمل حتی تا ۱۲ یا ۱۸ ماه یا حتی بیش از اینها طول بکشد، هراس بیشتری در خود حس خواهیم کرد. چینی ها، روس ها، آلمانی ها، استرالیایی ها، فرانسوی ها و آمریکایی ها، اسرائیلی ها و ژاپنی ها هر کدام خبرهایی از کشف واکسن اولیه کرونا منتشر کردند اما تا امروز غیر از واکسیناسیون آزمایشی در سیاتل بر روی یک زن ۴۳ ساله آمریکایی، نشانه امیدبخش دیگری دیده نمی شود. ۴۵ داوطلب این واکسیناسیون اولیه همچنان تحت نظر خواهند بود و نتایج آن تازه باید برای سازمان غذا و داروی امریکا ارسال شود و در صورت صدودر مجوز برای مرحله دوم آزمایش، تعداد بیشتری از افراد واکسینه خواهند شد. فرایندی که در خوشبینانه ترین حالت ممکن شاید یک سال به طول بیانجامد.

    تغییر نگاه به علم در دوران پساکرونا

    زنجیره تحولات اجتماعی، به ندرت محدود به یک حوزه می ماند. اقتصاد و بورس، با فرهنگ و هنر یا سیاست بی ارتباط نیست. مذهب نیز از این دایره بیرون نخواهد ماند و چه بسا افراد مذهبی و باورمند با مشاهده عینی بی اثر بودن دعا و توسل، به این پرسش رهنمون شوند که چرا خداوند از بروز چنین فجایعی در جهان جلوگیری نمی کند. فرد مذهبی ممکن است از خود بپرسد چگونه ممکن است، روحانی که در منبر خود برای درمان این عفونت ویروسی، خواندن زیارت عاشورا، سوره حمد، آیت‌الکرسی یا  حدیث کساء را توصیه می کرد بر اثر این بیماری جان خود را از دست بدهد. بیرون از مرزهای ایران نیز، مذهب با یک چالش بزرگ روبرو شده است. کشف واکسن اگرچه به سادگی ممکن نخواهد بود اما بر خلاف دعا و اعمال مذهبی، کم و بیش، قطعیتی در آن می توان یافت. حتی اندیشیدن به امکان کشف یک واکسن یا دارو برای این بیماری، کورسوی امیدی برای میلیاردها انسان نگران در سراسر جهان ایجاد کرده است.

    جهان ما همه گیری های مرگباری در قرن های گذشته تجربه کرده است. طاعون و وبا، سیاه زخم و آنفولانزای اسپانیایی و بسیاری از عفونت های ویروسی و باکتریایی دیگر که برخی از آنها میلیون ها نفر از جمعیت جهان را به کام مرگ فرستاده اند. بیش از یک قرن از شیوع آنفولانزای اسپانیایی می گذرد و بحران کرونا نشان داد که با وجود پیشرفت های خیره کننده ویروس شناسی، پزشکی، ژنتیک و بهداشت، هنوز بشر در برابر چنین بیماری هایی آسیب پذیر است. اما نکته ای که نباید از یاد برد این است که اینک بخش بزرگی از جمعیت جهان، با دسترسی به اینترنت، هراس ها ، امیدها و احساسات و مسائل خود در روزهای قرنطینه را با سایر مردم جهان به اشتراک می گذارد. از این منظر، کرونا نخستین تجربه جهانی مشترک ما در عصر اینترنت است. شاید گفته شود بحران های پیشین مانند سارس و مرس نیز در عصر اینترنت شیوع پیدا کرده بودند. این سخن درست است اما اولا همه گیری اخیر، یعنی پاندمی بیماری کووید ۱۹هم به لحاظ ابعاد و هم تلفات جانی به مراتب از آنها گسترده تر است. دوم اینکه شبکه های اجتماعی در همین دهه اخیر، بسیار گسترش پیدا کرده اند و ارتباطات اینترنتی امروز، قابل مقایسه با شرایط همه گیری سارس در سال ۲۰۰۳ نیست. جهان در دوران پس از غلبه انسان بر بیماری کووید ۱۹ قطعا به جای متفاوتی تبدیل خواهد شد. دیدگاه عمومی به علم نیز دستخوش این تغییر خواهد شد و چه بسا نهادهای تصمیم گیری و شهروندان دریابند، سرمایه گذاری در توسعه علم و فناوری باید در اولویت قرار بگیرد و اگر دانشمندان، واکسن و یا دارویی برای بیماری های عصر جدید پیدا نکنند، نه از توریسم و تفریح و شادی چیزی می ماند و نه راهی برای کسب درامد ورزشکاران و سوپراستارها و سلبریتی ها و بازیگران و خوانندگان مشهور وجود خواهد داشت. جهان پس از کشف واکسن کرونا، احتمالا دیدگاه متفاوتی به همه چیز خواهد داشت و در خواهد یافت که پیشرفت های علمی امروز با وجود حیرت برانگیز بودن همچنان ناچیز است. ما با تمام تکنولوژی و تمدن پیشرفته امروز، هنوز در برابر یک ویروس با قطر ۱۲۵ نانومتر آسیب پذیریم و جهان هنوز همانقدر از تاثیر یک ویروس، متوقف می شود که یکصد سال پیش در اثر آنفولانزای اسپانیایی مستاصل شده بود.

    *SARS-CoV-2

    **Social distancing

     

    لینک این مطلب در وبسایت رادیو فردا

  • کرونا، جنگ بیولوژیک یا پاندمی محتمل؟

    کرونا، جنگ بیولوژیک یا پاندمی محتمل؟

    با شیوع جهانی ویروس کرونای جدید* ، مردم سراسر جهان در هراسی باورنکردنی به سر می بردند. عده زیادی جان خود را از دست داده اند، کسب و کارها آسیب جدی دیده، بسیاری از مرزها بسته شده و حمل و نقل عمومی در بسیاری از کشورها فلج شده است. در چنین شرایطی پرسش های بسیاری درباره منشاء بیماری کرونای جدید** طرح می شود که در دو دسته عمده جای می گیرد. یکی پرسشی است که پاسخ آن برای دانشمندان و موسسات تحقیقاتی از اهمیت فراوانی برخوردار است و آن هم یافتن بیمار صفر است. چه نخستین کسی که در چین به این ویروس مبتلا شده و چه بیمار صفر در هر کشور که طبیعتا دانستن آن به کنترل و مهار و یافتن علت شیوع بیماری کمک می کند. پرسش درباره منشاء ویروس کرونای جدید برای افکار عمومی و البته سیاستمداران نیز به یک چالش بزرگ تبدیل شده است. از سویی برخی منابع ویروس کرونا را تلاش دولت چین برای ساخت سلاحی بیولوژیک ارزیابی می کنند ومحصول مهندسی ژنتیک. تام کاتن سناتور آرکانزاس در گفتگوی تلویزیونی خود با شبکه فاکس نیوز از جمله کسانی بود که این ایده را به صراحت طرح کرد. گروه دیگری در جبهه سیاسی چین، روسیه و حکومت ایران، ویروس کرونا را تهاجم بیولوژیک ایالات متحده علیه چین و حکومت ایران می دانند و بر این باورند که امریکایی ها این ویروس را با هدف نابودی اقتصاد چین ساخته اند. ادعاهای بزرگ، شواهد بزرگ می طلبند. چیزی که در شرایط کنونی در دسترس نیست و هیچ گواه و شاهد قابل استنادی برای چنین ادعاهای بزرگی وجود ندارد و همه این ادعاها بر پایه حدس و گمان و البته با چاشنی سوگیری سیاسی بیان شده اند. اما آیا این به آن معناست که اساسا جنگ بیولوژیک وجود ندارد و نمی تواند وجود داشته باشد؟ نه! اساس این ادعا که جنگ بیولوژیک واقعا وجود دارد اشتباه نیست و بلکه در طول تاریخ از ششصد سال پیش از میلاد نیز وجود داشته است. با وجود آنکه باید از افتادن به دام تئوری های توطئه پرهیز کرد، اما گزینه های محتمل روی میز را نیز نمی توان به سادگی کنار گذاشت. کافیست توجه کنیم که یک گزارش نیچر در سال ۲۰۱۷ وقوع فاجعه را در آزمایشگاه ویروس شناسی ووهان به طور ضمنی پیش بینی کرده بود. هرچند که با گسترش بیماری کووید 19  توضیح جدیدی به گزارش اضافه شد مبنی بر اینکه نیچر نمی تواند شیوع کرونا را به این آزمایشگاه مربوط کند و هیچ گواه مستدلی برای تایید این مساله ندارد و دانشمندان همچنان بازار غذاهایی دریایی ووهان را منشاء شیوع آن می دانند. اگرچه برخی منابع چینی، علاقه مندند تا بیماری کرونای جدید را جنگ بیولوژیک امریکایی ها علیه خود تلقی کنند اما اگر بنا به بررسی گزینه های مشکوک جنگ بیولوژیک باشد، آزمایشگاه میکروبیولوژی ووهان که در سال ۱۹۵۶ پایه ریزی شده (نام کنونی یعنی انستیتو ویروس شناسی ووهان*** از سال ۱۹۷۸ بر این موسسه گذاشته شده است) یکی از متهمان ردیف اول خواهد بود. ضمن آنکه صرف متهم کردن رقبای سیاسی، دلیل محکمه پسندی نیست و در طول تاریخ، نمونه های مشابه فراوانی وجود دارد که هرگز اثبات نشده اند. گوبلز وزیر تبلیغات آلمان نازی بریتانیا را به تلاش برای ورود تب زرد به هند و وارد کردن حشرات آلوده از آفریقای غربی متهم می کرد و مقامات چینی نیز پیش تر ایالات متحده را متهم کرده بودند که اپیدمی وبا را در سال ۱۹۶۱ در هنگ کنگ شایع کرده است. حتی در زمان شیوع سارس نیز این ادعا از سوی منابع چینی وجود داشت که سارس یک سلاح بیولوژیک است تا اقتصاد چین را با بحران مواجه کند.

    جنگ بیولوژیک واقعا وجود دارد

    از نظر تاریخی استفاده از عوامل بیولوژیک بیماری زا، انتشار عمدی میکروارگانیسم ها و سموم خطرناک حتی قرن ها پیش از آنکه میکروارگانیسم ها شناخته شوند رایج بوده است. صدها سال پیش، هم از قربانیان طاعون برای زمینگیر کردن دشمن استفاده می شده و هم از سموم گوناگون. جنگ بیولوژیک را در ساده ترین شکل ممکن می توان به معنای استفاده از عوامل بیولوژیک شامل باکتری ها، ویروس ها و قارچ ها و همچنین فراورده های آن برای از بین بردن یا ناتوان کردن انسان ها تعریف کرد.  در جریان جنگ جهانی دوم، ارتش ژاپن یک واحد محرمانه تحقیقات و توسعه سلاح های میکروبی و شیمیایی به نام واحد ۷۳۱ را گسترش داده بود و در همان زمان روی استفاده از طاعون و وبا و سیاه زخم و کزاز در جنگ های بیولوژیک کار می کرد. این مساله فقط منحصر به ژاپن نبود. امریکایی ها نیز تا زمان نیکسون برنامه تحقیقاتی گسترده ای در زمینه جنگ بیولوژیک داشتند و تازه اوایل دهه هفتاد میلادی بود که ذخایر تسلیحات بیولوژیک آمریکا شامل عوامل سیاه زخم و سم بوتولیسم و نظایر نابود شد. بریتانیا نیز ذخایر تسلیحات بیولوژیک خود را در اواخر دهه شصت میلادی منهدم کرد. اتحاد جماهیر شوروی سابق اما برنامه تحقیقاتی خود در زمینه توسعه سلاح های بیولوژیک را انکار می کرد و به هر حال کنوانسیون منع توسعه، تولید و ذخیره سازی تسلیحات بیولوژیک تازه در اوایل دهه هفتاد میلادی تصویب شد. معاهده ای که ذخیره سازی پاتوژن ها و توکسین ها را که هیچ توجیهی برای اهداف درمانی و صلح آمیز ندارند ممنوع می کرد.  در عین حال دولت های کمونیستی بلوک شرق همچنان با استفاده از فناوری های شوروی دست به قتل مخالفان می زدند و نمونه های بسیاری از این قتل ها در این دهه ثبت شده است. حتی در سال های اخیر نیز یک نمونه تلاش ماموران مخفی روسیه برای حمله با یک نوع عامل عصبی علیه مخالفان به تنش بین بریتانیا و روسیه دامن زد. روس ها در چنین مواردی چندان سابقه خوبی ندارند. اپیدمی سیاه زخم در حادثه سوردولفسک روسیه (در آوریل ۱۹۷۹) در یک تأسیسات بیولوژیک نظامی (به نام محوطه ۱۹) باعث ابتدلا و مرگ دهها تن شد. در آن زمان مقامات شوروی اصرار داشتند که شیوع سیاه زخم ناشی از مصرف گوشت های آلوده خریداری شده از بازار سیاه بوده اما بعدها با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی مشخص شد که اپیدمی سیاه زخم، ناشی از نشت اتفاقی آلودگی از این تاسیسات بوده است. در امریکا نیز پس از حملات یازدهم سپتامبر، یک پرونده عجیب پخش باکتری سیاه زخم توجه بسیاری را به خود جلب کرد. پرونده نامه های پستی آلوده به باکتری سیاه زخم که بعدها با خودکشی دکتر آیوینز از انستیتوی تحقیقات پزشکی بیماری های عفونی در ایالت مریلند، مختومه شد. آیوینز به این متهم بود که نمونه ای از باکتری سیاه زخم را در اختیار داشت که جهش های ژنتیکی آن درست مانند نمونه هایی بوده که در حملات بیولوژیکی در خاک آمریکا مورد استفاده قرار گرفته بودند. درست در اواخر ماه مارس بیست و پنج سال پیش یک فرقه ژاپنی به نام اوم ‌شینریکیو با استفاده از گاز مایع سمی سارین به خطوط متروی توکیو حمله کردند که در جریان آن عده زیادی کشته و مجروح شدند. بعدها مشخص شد اعضای این فرقه در سال ۱۹۹۲ تلاش کرده بودند ویروس ابولا را از زئیر به دست آورند و از آن با اهداف تروریستی استفاده کنند.

    آیا ویروس کرونا ساختگی است؟

    پاسخ به این پرسش هرگز به این سادگی ممکن نخواهد شد. از نظر دانشمندان، برای پاسخ به چنین پرسشی اطلاعات فراوان لازم است و ممکن است بررسی و تحقیق درباره آن سالها به طول بیانجامد. ضمن آنکه کلمه ساختگی، برای ویروس عنوان چندان مناسبی نیست. برخی از مطالعات جدید، مهندسی شدن این ویروس را صراحتا رد می کنند. با این وجود این احتمال که ویروس های آزمایشگاهی به شکلی کاملا غیرعامدانه یا بر اثر عدم رعایت پروتکل های امنیتی به بیرون نشت کرده باشد، کم یا زیاد، یک احتمال ممکن است. بر خلاف تصور رایج، خانواده ویروس کرونا همین چند ماه اخیر کشف نشده است. اولین گزارش از ویروس های کرونای انسانی  باز می گردد به سال ۱۹۶۵ و همچنین مقاله ای که سال بعد از کشف آن در ژورنال لنست منتشر شد. نگاهی به نمودار سازمان جهانی بهداشت درباره شیوع عفونت ها از آغاز قرن بیست و یکم به این سو نشان می دهد که جهان تقریبا همواره در معرض اپیدمی یا پاندمی بوده است. شیوع ویروس اچ وان ان وان**** در سال ۲۰۰۹ که پایان همه گیری جهانی آن در آگوست ۲۰۱۰ اعلام شد، یک نمونه از بیماری هایی است که کم و بیش ، کشورهای بسیاری را مانند شرایط این روزها با خود درگیر کرده بود. دهها مقاله علمی در ژورنال های معتبر می توان یافت که در آنها نسبت به شیوع ویروس های زونوتیک (قابل انتقال بین حیوان و انسان) هشدار داده شده بوده است. مقالاتی که با بررسی های ژنتیکی و بر اساس آنالیز داده های دانش اپیدمیولوژی با اشاره به اچ 5 ان 1 و اچ 3 ان 2***** از شیوع ویروس ها و به پیامد آن بیماری های مشابه در آینده خبر داده بودند. پروژه های علمی مانند پروژه ای به نام پیش بینی پردیکت ******* یا پروژه جهانی ویروس******** همین حالا در حال شناسایی ویروس هایی هستند که پتانسیل این را دارند مانند انواع کروناویروس، همه گیری جهانی پیدا کند. فراتر از اینها، علم امروز و روش های مدلسازی ریاضی و کامپیوتری و حتی هوش مصنوعی) پیش بینی بسیاری از فجایع و اپیدمی ها و حتی احتمال بروز آتش سوزی در جنگل ها را نیز ممکن کرده است. یک مقاله منتشر شده در نیچر حدود سه سال پیش، با مدلسازی و بررسی نقشه جهانی ویروس های پستانداران پیش بینی کرده بود که کدام مناطق جهان احتمالا در معرض شیوع ویروس هستند و کدام پستاندار بیشترین احتمال انتقال ویروس را خواهد داشت. هرچند این مطالعه، محتمل ترین حالت شیوع عفونت ویروسی بعدی را در امریکای جنوبی حدس زده بود اما منشاء احتمالی آن خفاش ذکر شده بود. خفاش، همان منبع ویروسی است که دانشمندان اینک درباره علت شیوع ویروس کرونای جدید نیز ارائه می دهند

    *SARS-CoV-2

    ** (COVID-19)

    ***Wuhan Institute of Virology

    ****H1N1

    *****H3N2

    ******H5N1

    *******PREDICT

    ******** The Global Virome Project : GVP

     

     

    لینک این یادداشت در وبسایت رادیو فردا

  • فضا، جدیدترین عرصه جنگ در جهان

    فضا، جدیدترین عرصه جنگ در جهان

    اواخر دسامبر سال گذشته ایالات متحده امریکا با راه اندازی نیروی فضایی آمریکا* فصل جدیدی از رقابت تسلیحاتی را گشود. نیروی جدیدی که وظیفه آن مقابله با تهدیدهای احتمالی علیه آمریکا در فضا و همچنین دفع حملات احتمالی به ماهواره‌های فضایی این کشورعنوان شده است. اظهارات دونالد ترامپ مبنی بر اینکه آمریکا باید در فضا چیرگی داشته باشد حالا پکن و مسکو را بیش از پیش نگران کرده است. به خصوص به کارگیری کلمه چیرگی و سلطه آمریکا بر فضا، چندان خوشایند روس ها و چینی ها نبوده است و اینطور به نظر می رسد که راه اندازی نیروی فضای ایالات متحده به آغاز دور جدیدی از رقابت تسلیحاتی دامن زده است.

    میدان جدید جنگ های آینده

    اگرچه چین و روسیه هر دو دستی در نظامی سازی فضا داشته اند و این اتهام که ایالات متحده با تاسیس نیروی فضا، نظامی سازی فضا را آغاز کرده چندان پذیرفتنی نیست. اتحاد جماهیر شوروی پروژه «ایستربیتل اسپوتنیک» (جنگنده ماهواره‌ای)**  خود را حدود شصت سال پیش در سال ۱۹۶۱ آغاز کرد. پروژه ساخت یک ماهواره جنگی که قرار بود با نزدیک شدن به هدف خود در مدار زمین به شکل ابری از گلوله منفجر شود. همین شش سال پیش روسیه ماهواره ای به نام کوسموس ۲۴۹۹ *** به فضا پرتاب کردند که به احتمال بالا مرتبط با یک برنامه نظامی فضایی بوده است. چین هم در سال ۲۰۰۷ دست به آزمایش یک موشک ضدماهواره در فضا زده و توانسته ماهواره مستعمل هواشناسی خود فنگ یون**** خود را در ارتفاع ۸۶۵ کیلومتری منهدم کند. بنابراین پذیرش اینکه تاسیس نیروی فضای ایالات متحده آغازگر تنش و نظامی سازی فضاست چندان معقول به نظر نمی رسد. اگرچه امریکایی ها از سالهای دور برنامه تسلیحاتی لیزری را در نظر داشته اند و حتی در سال ۱۹۸۹ به فکر راهی برای نابودی جنگ افزارهای ضدماهواره بوده اند. حالا یک پنجم قرن بیست و یکم گذشته و سلاح‌های فضایی که چین و روسیه احتمالا در حال تحقیق بر روی آنها هستند از دید امریکا تهدیدی برای ماهواره‌ها و سیستم‌هایی نظیر جی‌ پی ‌اس به شمار می‌روند. آمریکایی ها بودجه های تحقیقاتی کلان درخواست کرده اند تا بتوانند تحقیقات خود در ساخت جنگ افزار لیزری تا سال ۲۰۲۳ را پیش ببرند. در این تکنولوژی ها بنا بر این است که موشک های دوربرد حکومت های غیرنرمال، با بهره گیری از حسگرهایی که در فضا قرار گرفته اند پیش از پرتاب شناسایی و با استفاده از یک سیستم لیرزی نابود شوند. هدف این طرح تحقیقاتی امریکایی ها نابودی موشک های دوربرد با استفاده از انرژی متمرکز و هدایت شده لیزری از فضا به زمین است. با کنار هم گذاشتن این وقایع، صحبت های جیمز متیس وزیر دفاع وقت امریکا چندان هم عجیب نیست. او گفته بود „باید این واقعیت را پذیرفت که فضا به طور فزایند‌ه‌ای به میدان جنگ تبدیل شده است.” چین و روسیه و هند و ایالات متحده تنها بازیگران این صحنه نیستند. فرانسوی ها بودجه دفاع فضایی خود را تا سال ۲۰۲۵ به ۳ میلیارد و ۶۰۰ میلیون یورو رسانده اند. وزیر دفاع فرانسه هم در اظهاراتی شبیه به اظهارات متیس، فضا را جبهه جدیدی خوانده بود که به صحنه ای برای رویارویی مستقیم یا غیرمستقیم قدرت های جهان تبدیل شده است.

    از جنگ سایبری تا جنگ ستارگان

    جنگ ها تا پایان قرن بیستم روی خاک و آب و هوا ادامه داشت و با ظهور اینترنت، به فضای مجازی و جنگ سایبری کشیده شد. حالا به گواه بسیاری از کارشناسان، فضا نیز به عرضه رویارویی قدرت های جهانی تبدیل شده است. ناتو که در سال ۲۰۱۶ فضای مجازی را به عنوان زمینه ای برای فعالیت‌های عملیاتی خود اضافه کرده بود سال گذشته فضا را نیز به توافقات افزود و بر این اساس حمله به تاسیسات فضایی یکی از کشورهای عضو می تواند با واکنش تمام کشورهای عضو مواجه شود. فضا دیگر برای قدرت های جهان جایی خنثی برای فعالیت صلح آمیز در زمینه های اقتصادی و ارتباطی نیست. مدیر بنیاد جهان امن*****  نهادی که تجهیزات نظامی در فضا را ثبت می‏ کند دو سال پیش گفته بود بیشتر تلاش ها برای ساخت سلاح های فضایی را روسیه و چین انجام داده‌اند اما آمریکا نیز در این زمینه کارهایی کرده است. به نظر می رسد در ١٠ اکتبر ١٩٦٧ زمانی که پیمان فضایی ماورای جو  ****** اجرایی شد، قدرت های جهانی چندان تصوری از پیچیده شدن تکنولوژی های آینده و تاثیر آنها بر مسائل سیاسی، نظامی و امنیتی زمین نداشتند. بر مبنای این معاهده که در اوج جنگ سرد بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی به امضا رسید فضا به عنوان یک مرز مشترک برای انسان ها تعریف شد و اکتشاف در آن نیز زمینه ای برای همکاری های بین المللی در نظر گرفته شد. پیمانی که در حال حاضر بیش از صد کشور به عضویت آن در آمده اند در واقع برای غیر نظامی کردن فضا امضا شده بود اما مساله بر سر این است که این معاهده صرفا استقرار سلاح‌ های کشتار جمعی در فضا را ممنوع اعلام کرده و بنابراین عملا برای وضعیت رقابت تسلیحاتی امروز در فضا با سلاح های فضایی که سلاح کشتار جمعی محسوب نمی شوند راهکاری ندارد

     

    *USSF

    **Istrebitel Sputnik

    ***Kosmos 2499 (2014-028E)

    ****FengYun

    *****Secure World

    ******(Outer Space Treaty)

     

    لینک این یادداشت در وبسایت رادیو فردا