انتشار نخستین تصاویر آزمایشی تلسکوپ فضایی جیمز وب، مطالعه جدیدی درباره نشانههای حیات روی شهابسنگها و انتشار صدای هولناک سیاهچالهها از جمله موضوعاتی هستند که عرفان کسرایی، پژوهشگر حوزه علم و فناوری، به آن پرداخته است.
Category: دویچه وله فارسی
-

هیولای خفته در تابوت چرنوبیل
فاجعه هستهای چرنوبیل ۳۶ ساله شد. پیامدها و ویرانیهای آن به این زودیها پایان نخواهد یافت. شاید به همین دلیل است که نام چرنوبیل به این سادگیها از یاد نمیرود. نگاه عرفان کسرایی، پژوهشگر حوزه علم و فناوری، به این فاجعه.
-

از ستاره صبحدم تا جهان پادمادهای که زمان در آن عقب میرود
عرفان کسرایی|
آماده شدن تلسکوپ فضایی جیمز وب برای شکار امواج فروسرخ، کشف ستاره صبحدم و احتمال وجود جهان پادمادهای که زمان در آن رو به عقب میرود، از جمله موضوعاتی هستند که عرفان کسرایی، پژوهشگر حوزه علم و فناوری، به آن پرداخته است
-

تلسکوپ فضایی جیمز وب، دریچه ای رو به جهان فروسرخ
عرفان کسرایی | دویچه وله فارسی
اخبار مربوط به تلسکوپ فضایی جیمز وب با گذشت چند هفته از پرتاب آن همچنان در صدر خبرهای مربوط به علم و فناوری است و در این مدت، مردم بسیاری در سراسر جهان، مراحل پرتاب، باز شدن تدریجی و استقرار آن در فضا را روز به روز و لحظه به لحظه دنبال کردند. اینک تمامی بخش های تلسکوپ فضایی جیمز وب طبق برنامه ریزی از هم باز شده و به تدریج طی چند ماه آینده، باید در انتظار ارسال نخستین داده های رصدی جیمز وب باشیم.
درباره مشخصات فنی و اطلاعات مربوط به تجهیزات تعبیه شده روی جیمز وب بسیار گفته اند و نوشته اند اما آنچه که کمتر به آن توجه شده شاید این پرسش باشد که تلسکوپ فضایی جیمز وب اساسا قرار است چه چیزی را رصد کند و چگونه قرار است این کار را انجام دهد. پیش از پاسخ به این پرسش لازم است یادآوری کنیم که جیمز وب، تلسکوپی عمدتا مبتنی بر آشکارسازی امواج فروسرخ است. در واقع تلسکوپ های مختلف، هر کدام بخشی از جهان هستی را برای ما آشکار می کنند که با تلسکوپ های دیگر قابل مشاهده نیست. ما با پرتوهای ایکس، گاما، فرابنفش و یا امواج رادیویی، چیزهایی را می بینیم که با نور مرئی و به عبارتی با تلسکوپ های اپتیکی قابل مشاهده نیستند. داده های حاصل از هر کدام از این تلسکوپ ها از جهات مختلفی برای کیهان شناسان و ستاره شناسان ارزشمند است. برای مثال تلسکوپ فضایی هابل، نور مرئی، فرابنفش و بخشی از امواج فروسرخ را رصد می کرد اما تلسکوپ فضایی جیمز وب، بخش هایی از کیهان را می بیند که طیف به مراتب بزرگتری از ناحیه فروسرخ یا همان مادون قرمز را در بر می گیرد. حال پرسشی که پیش می آید این است که امواج فروسرخ، چه اطلاعاتی درباره کیهان به ما می دهند و نگاه کردن با عینک امواج فروسرخ به کیهان چه سودی دارد؟
ارتش فروسرخ، میراث گرانبهای گری نویگباوئر
دهه هاست که دانشمندان به اهمیت آشکارسازی امواج فروسرخ در اعماق کیهان پی برده اند اما احتمالا کمتر کسی درباره گری نویگباوئر دانشمند آمریکایی متولد گوتینگن آلمان چیزی شنیده است. نویگباوئر که حدود هشت سال پیش در گذشت، یکی از پیشگامان نجوم فروسرخ بود که از دهه شصت میلادی به این سو، سهم بزرگی در رصد این بخش از جهان هستی ایفا کرد. پروژه هایی از جمله تی ام اس اس انقلابی در نجوم فروسرخ به وجود آوردند و حجم دانسته های ما از کیهان را به شکلی انفجاری افزایش دادند. از نقطه نظر تاریخی، مبنای فکری ساخت و پرتاب تلسکوپ فضایی جیمز وب، در تحولات نجوم فروسرخ طی دهه های شصت و هفتاد و هشتاد میلادی ریشه دارد و به بیان دیگر، در تحقیقات تیمی از پژوهشگران که در آن زمان، ارتش فروسرخ نامیده می شدند.
مشاهده طیف فروسرخ چه اهمیتی دارد؟
واقعیت این است که برخی اجرام در کیهان، اصطلاحا سردند و نور مرئی یا انرژی زیادی از خود ساطع نمی کنند. امواج نور مرئی در بسیاری از موارد بر سر راه خود با موانعی چون سحابی های متراکم و ابرها و غبارهای عظیم مواجه می شوند و از این رو برای ما قابل مشاهده نیستند. یکی از کارهایی که تلسکوپ های آشکارساز فروسرخ مانند جیمز وب انجام می دهند در واقع این است که به ما این امکان را می دهند که به درون ابرهای متراکم نگاه کنیم و ببینیم پشت این توده های متراکم سحابی و غبار، چه می گذرد. مساله بر سر این است که کوتوله های قهوه ای یا مراحل تشکیل پیش ستاره ها در اعماق یک سحابی به سختی قابل مشاهده اند. از این رو، جیمز وب، بخش های پنهانی از کیهان را برای ما قابل مشاهده می کند که اصولا قابل مشاهده نیستند.
کار دیگر تلسکوپ فروسرخ نظیر تلسکوپ فضایی جیمزوب، مشاهده دوران نوزادی کیهان است و به عبارتی شاید این طور توان گفت که در مقایسه با تلسکوپ فضایی هابل، یک گام عقب تر می رود و سرنخ هایی درباره جهانی به مراتب جوان تر، جهانی که در آن نخستین ستاره ها و کهکشان ها شکل گرفتند، در اختیار دانشمندان می گذارد. دلیل آن هم این است که جهان ما در حال انبساط است و از این رو، نور مرئی یا حتی پرتوهای فرابنفش ستارگان دوردست، در اثر پدیده ای که اصطلاحا انتقال سرخ نام دارد به سمت طول موج های بلندتر فروسرخ جابجا می شوند. به همین جهت، آشکارسازی این بخش از امواج الکترومغناطیسی، یعنی طیف فروسرخ می تواند اطلاعات بسیاری درباره ماهیت ماده تاریک، انرژی تاریک، سیاهچاله ها و روند تکامل کهکشان ها در اختیارمان بگذارد. تجهیزات نصب شده بر روی جیمز وب، بخش هایی از طیف فروسرخ که فروسرخ نزدیک و فروسرخ میانه نام دارند را دریافت می کند که به کمک آنها می توان چیزهایی را مشاهده کرد که هابل قادر به رصد آنها نبود. اگرچه تلسکوپ فضایی هابل نیز بخش هایی از طیف فروسرخ را رصد می کرد اما در مقام مقایسه، هابل می توانست اجرامی که تنها حدود چهارصد میلیون سال پس از بیگ بنگ ایجاد شده بودند را ببیند ولی جیمز وب می تواند از این نیز عقب تر برود و با استفاده از تجهیزات آشکارسازی فروسرخ، کیهانی را مشاهده کند که تنها حدود صد میلیون سال از عمر آن گذشته است. هنوز هیچکس نمی داند که کیهان دقیقا چگونه از حالتی ساده که فقط از هیدروژن و هیلیوم تشکیل شده بود به شکل پیچیده امروزی در آمده است. شاید پرسیده شود که اگر جیمز وب، یک گام از هابل عقب تر رفته و می تواند از اسرار کیهان صد میلیون ساله پرده بردارد این کار تا کجا ممکن است ادامه پیدا کند و آیا برای مثال می توان در آینده تلسکوپی ساخت که به کمک آن نه فقط کودکی و یا نوزادی جهان هستی، بلکه لحظه تولد جهان را مشاهده کرد؟ پاسخ به این پرسش متاسفانه منفی است. چرا که بین ما و بیگ بنگ، دیواری از پلاسما وجود دارد که اجازه نمی دهد از مرز سیصد و هشتاد هزار سال، عقب تر برویم و نور جهان ابتدایی و تازه متولد شده که فقط چند هزار سال عمر دارد یا حتی لحظه پیدایش جهان را مشاهده کنیم.
-

تغییر لوگوی گوگل به مناسبت سالروز تولد استیون هاوکینگ
عرفان کسرایی | دویچه وله فارسی
صفحه اول گوگل، ویدئوی امروز ۱۸ دی ماه برابر با هشتم ژانویه ۲۰۲۲ را به بزرگداشت هشتادمین سالروز تولد استیون هاوکینگ، فیزیکدان، کیهان شناس و نویسنده مشهور بریتانیایی اختصاص داده است. این ویدئوی دو و نیم دقیقه ای، مرور کوتاهی است بر زندگی علمی و رویای دیرینه این دانشمند بزرگ که با صدای خود او روایت می شود. این صدای دیجیتال که تنها راه هاوکینگ برای انتقال افکار و ارتباط با محیط اطراف به شمار می رفت، به دلیل ابتلای او به بیماری ای ال اس و تخریب پیشرونده و غیرقابل ترمیم دستگاه عصبی مرکزی، در اختیار او قرار گرفته بود.
راه ارتباط هاوکینگ اگر چه در اواخر عمر او با بهره گیری از فناوری های نوین هوش مصنوعی، از جمله استفاده از الگوریتمی که کلمات مرتبط را حدس می زد و پیشنهاد می داد، بهبود یافته بود اما هاوکینگ علاقه ای به تغییر این صدای روباتیک نداشته و در آن زمان گفته بود که در پی صدایی «طبیعی تر» نیست و این صدا به نماد او تبدیل شده و حاضر نیست آن را با یک صدای طبیعی با لهجه بریتانیایی عوض کند.
استیون هاوکینگ که چهار سال پیش درگذشت از ابتدای دهه بیست زندگی خود درگیر بیماری نادری شد که به گمان پزشکان می توانست به سرعت به مرگ او بیانجامد. به هر حال او دهه ها با این بیماری دست و پا گیر دست و پنجه نرم کرد و در سراسر زندگی علمی خود، نظریه ها و ایده ها و مقالات ارزشمندی در فیزیک و کیهان شناسی از خود به جای گذاشت. هاوکینگ جایی اشاره کرده بود که هدف اش به زبان ساده، درک ساز و کار کیهان است و پاسخ به این پرسش که، چرا کیهان به این شکل است که اکنون هست و اساسا چرا جهان وجود دارد.
این پرسش اگرچه شاید بنیادی ترین پرسش انسان در تاریخ تمدن باشد اما واقعیت این است که بشر تا اوایل دهه بیست میلادی، هیچ درکی از ابعاد و گستردگی کیهان نداشت.
در جریان مباحثه ای در سال ۱۹۲۰ بین دو کیهان شناس به نام های شیپلی و کرتیس در گرفت و به مناظره بزرگ مشهور شد، یکی از پرسش های اساسی، اندازه کهکشان راه شیری بود که در آن زمان تصور می شد تمام عالم را تشکیل می دهد. در آن دوره، ایده درستی درباره سن عالم وجود نداشت و ابعاد کیهان نیز مبهم بود و راهی برای محاسبه عمر کیهان در دست نبود. حتی تا دهه ها بعد از آن، هنوز دو نظریه مهم کیهان شناسی، نظریه بیگ بنگ و نظریه حالت پایدار در رقابتی تنگاتنگ با یکدیگر به سر می بردند. مشاهداتی وجود داشت که نظریه بیگ بنگ به خوبی از پس توضیح آنها بر می آمد و از دیگر سو، چیزهایی هم بود که به نظر می رسید، نظریه حالت پایدار، که جهان را ازلی و بدون آغاز در نظر می گرفت با آن سازگار است. تازه در دهه شصت میلادی بود که شواهد به سود نظریه بیگ بنگ به تدریج به قدری زیاد شد که توجه به نظریه رقیب، یعنی کیهان ازلی را کمرنگ کرد.
تخمین سن کیهان اما همواره کار طاقت فرسا و پر خطایی بوده که بستگی به عاملی دارد که ثابت هابل نامیده می شود. با تصحیح ثابت هابل، عددی که برای سن کیهان به دست می آید ممکن است مدام تغییر کند. از این روست که هاوکینگ در سخنان خود در سال ۲۰۰۸، با اشاره به انبساط جهان و دور شدن کهکشان ها از یکدیگر می گوید این به معنای آن است که کهکشان ها می بایست در گذشته به هم نزدیکتر می بودند و اگر می توانستیم در زمان به عقب بازگردیم و این روند را معکوس کنیم، می دیدیم که همه جهان حدود ۱۵ میلیارد سال پیش کنار هم بود. این مهبانگ بود، آغاز جهان!
عمر تخمینی کیهان بر اساس داده های امروزی به دست می آید از این مقدار که هاوکینگ اشاره کرده کمتر است و چیزی حدود ۱۳.۷ میلیارد سال برآورد می شود.
نام هاوکینگ، در کنار بیگ بنگ و تلاش برای فهم لحظات آغازین کیهان، به مفهوم سیاهچاله ها نیز گره خورده است و البته بسیاری به اشتباه تصور می کنند هاوکینگ، اصطلاح و مفهوم سیاهچاله ها را ابداع کرده است. اما واقعیت تاریخی این است که سیاهچاله ها به فرم ریاضی در راه حل های معادلات میدان در نسببیت عام اینشتین طرح شدند که نخستین آن در سال ۱9۱6 توسط کارل شوارتسشیلد ارائه شد. راه حل دیگر را «روی ِکر» در سال ۱963 برای سیاهچاله های چرخان مطرح کرد. اما نام سیاهچاله تا این زمان هنوز مطرح نشده بود بود و به نظر می رسد «جان ویلر» فیزیکدان در سال دهه شصت میلادی، نخستین کسی باشد که این کلمه را به این معنی به کار برده باشد. اما کارهاوکینگ به بیان ساده، مساله ترمودینامیک سیاهچاله ها و تبخیر آنها بود که اصطلاحا با عنوان تابش هاوکینگ شناخته می شود.
کار او نه تنها برای درک دقیق تر ساز و کار پیدایش جهان هستی در ثانیه های ابتدایی پس از بیگ بنگ تا کنون مهم است بلکه ممکن است در فهم این پرسش که پیش از بیگ بنگ چه بوده است نیز پاسخ هایی داشته باشد. هاوکینگ در همان سخنرانی سال ۲۰۰۸ می پرسد: آیا پیش از مهبانگ چیزی بود؟ اگر نبود، چه چیزی جهان را ایجاد کرد؟ این همان پرسشی است که اینک راجر پنروز، کیهان شناس مشهور و برنده نوبل فیزیک، در نظریه کیهان شناسی چرخهای تطبیقی خود با استفاده از نظریه هاوکینگ و تبخیر سیاهچاله ها طرح می کند و بر این باور است که بیگ بنگ، نه تنها آینده نهایی و فروپاشی یک جهان قبلی بوده بلکه شواهد جهان پیش از بیگ بنگ را که اصطلاحا نقاط هاوکینگ خوانده می شوند می توان یافت.
-

ویروس کرونا؛ از واقعیت تا شایعه
کرونا اولین مورد نگران کننده شیوع بیماری های واگیردار در جهان نیست. بسیاری از ما هراس جهانی در زمان شیوع بیماری هایی چون جنون گاوی، آنفولانزای مرغی، آنفولانزای خوکی، سارس و ابولا و زیکا را به خاطر داریم. این بار با شیوع نگران کننده ویروس کرونا در کشورهای مختلف، باز هم موجی از ترس و هراس در بین مردم جهان به راه افتاده است. ویروسی که تا کنون جان بیش از ۳۶۰ نفر را گرفته و ۱۷ هزار مورد ابتلا به آن نیز تایید شده به بحرانی دامن زده که تا کنون نزدیک به ۴۰۰ میلیارد دلار به بازار بورس چین آسیب رسانده و روی فعالیت شرکتهای بینالمللی و تولیدکنندگان خودرو و صنایع مختلف نیز تاثیر گذاشته است. از زمان گزارش وضعیت ووهان در آخرین روز سال ۲۰۱۹ به سازمان بهداشت جهانی، بیست روز طول کشید تا مقامات چینی تایید کنند که این بیماری از انسان به انسان انتقال می یابد. مساله ای که انگشت اتهام را متوجه دولت چین کرده و باعث شده بسیاری پکن را به لاپوشانی و سهل انگاری در مقابله با این بیماری متهم کنند. اتهامی که دولت چین پیشتر نیز در جریان شیوع بیماری سارس در سال ۲۰۰۳ با آن مواجه بود. با شیوع ویروس کرونا ، انتشار اطلاعات غلط و شایعات و تئوری توطئه در شبکه های اجتماعی رونق گرفته است. بلاگرها و یوتیوبرهایی که کمترین اطلاعی از ماهیت علمی این بحران ندارند برای افزایش بازدید خود و تاثیر بر افکار عمومی، اخبار و اطلاعات و تصاویر جعلی و گمراه کننده ای منتشر می کنند که هیچ نسبتی با واقعیت ندارد. برخی از سلاح بیولوژیک صحبت می کنند و آزمایشگاه های مخفی زیرزمینی که چنین ویروس هایی در آنجا تولید می شود و برخی دیگر، شیوع کرونا را یک سناریوی از پیش تعیین شده می دانند که به عنوان مثال قبلا در سال ۲۰۱۱ در فیلم شیوع* نمایش داده شده بود. اما واقعیت این است که داستان این فیلم پیش بینی نیست بلکه پس بینی است. اشاره این فیلم به فجایع قبلی نظیر کروناویروس عامل شیوع سارس در ۲۰۰۳ است که در آن زمان بیشتر از ۷۰۰ قربانی گرفته بود. کرونا یک ویروس نیست که همین یک ماه پیش تازه کشف شده باشد. ضمن اینکه وقوع چنین فجایعی در علم قابل مدلسازی و به صورت تقریبی پیش بینی است. این مقاله در نیچر که حدود سه سال قبل منتشر شده، با بررسی نقشه جهانی ویروس های پستانداران پیش بینی کرده بود که کدام نواحی دنیا مستعد شیوع ویروس هستند و کدام پستاندار بیشترین احتمال انتقال ویروس را دارد. این دانشمندان در پژوهش سه سال پیش خود، محتمل ترین حالت شیوع عفونت ویروسی بعدی را در امریکای جنوبی و با منشاء خفاش حدس زده بودند. به هر روی، کنترل بیماری ها برای دانشمندان در عمل بسیار پیچیده تر از آن است که پیش بینی می شود. مقابله با یک بیماری صرفا کار دانشمندان نیست و مجموعه ای از سیاست و دیپلماسی و اقتصاد در آن دخیل است. تا زمانی قرنطینه ووهان دهها هزار تن از ساکنان این شهر از آن خارج شده بودند و اینک این ویروس در سراسر جهان پخش شده است. با این وجود دانشمندان بسیاری در مراکز تحقیقاتی چین، ژاپن، آلمان و فرانسه و آمریکا و استرالیا و بسیاری کشورهای دیگر در پی ساخت واکسنی برای مقابله با کرونا هستند. برخی پیش بینی ها از چند هفته و برخی دیگر از چند سال زمان برای ساخت چنین واکسنی حکایت دارد.
تهدیدات قبلی چگونه کنترل شدند؟
کرونا اولین مورد تهدید سلامت جهانی نیست و آخرین مورد نیز نخواهد بود. اروپا حد فاصل قرون ۱۴ تا ۱۹ شیوع بیماریهای فجیعی را تجربه کرده که طاعون سال های ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۱ میلادی یکی از مرگبارترین آنها بوده و در حدود یک سوم یا یک چهارم جمعیت این قاره را به کام مرگ فرستاده بود. گاهی سهل انگاری در برابر چنین بیماری هایی در تاریخ علم، عامدانه نبوده و صرفا از کمبود دانش بشر درباره ماهیت بیماری های ناشی شده است. در سال ۱۹۹۰، دانشمندانی که طرف مشاوره دولت بریتانیا بودند اعلام کرده بودند که بیماری جنون گاوی هیچ خطری برای انسان ها ندارد اما پس از چندی مشخص شد که در این مورد اشتباهی هولناک رخ داده و جنون گاوی به مراتب خطرناک تر از آن است که تصور می شد. درباره شیوع آنفلوانزای خوکی** در سال ۲۰۰۹ میلادی و ابولاو زیکا نیز سازمان بهداشت جهانی در برابر یک بحران بزرگ قرار گرفته بود. از زمان شروع اپیدمی ابولا در غرب افریقا بین سالهای سال های ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۶ هزاران نفر جان خود را از دست داده و به گفته برخی از پژوهشگران هیچ نشانه ای از متوقف شدن آن دیده نمی شود. بسیاری از دانشمندان در مراکز تحقیقاتی صراحتا گفته اند که عامل اغلب بیماری های عفونی جدید، حیوانات وحشی هستند. هم سارس از گربه های زباد به خفاش و سپس به انسان سرایت کرده و هم ابولا آن گونه که دانشمندان می گوید احتمالا از خفاش میوه خوار به انسان منتقل شده است. اما آیا اپیدمی چنین بیماری هایی قابل مهار و کنترل است؟
امید به کشف واکسن
ممنوعیت تجارت حیوانات وحشی تا زمان مهار اپیدمی کرونا در چین و تعطیلی بازار ماهی فروشان ووهان، تصاویر پزشکان و پرستاران پوشیده در لباس های حفاظتی مخصوص و ماسک، مایه وحشت و هراس عمومی شده و چهره بسیاری از نقاط جهان را ترسناک و آخرالزمانی کرده است. با این وجود امروز دانش پزشکی در مقایسعه با قرون گذشته پیشرفت های قابل توجهی کرده است. اگرچه ترس و وحشت عمومی از کرونا تا حد زیادی یادآور شیوع وبا و سل در قرن ۱۹ میلادی است اما علم پزشکی آن زمان حتی نمی دانست عامل این بیماری ها چیست، چه برسد به آنکه بخواهد راهی برای مقابله با آن پیدا کند. بیماری سل که امروزه با روش های پزشکی مدرن درمان می شود، زمانی یکی از مرگبارترین بیماری ها و به گواه تاریخ نگاران، عامل یک پنجم مرگ ومیرها در اروپا بود. در سال ۱۸۸۲ که رابرت کخ اعلام کرد عامل بیماری سل را یافته، فقط علت بروز بیماری برای پزشکان مشخص شد و این مساله را حل کرد که دقیقا چه چیزی را باید درمان کنند. هرچند در آن زمان هنوز سازمان بهداشت جهانی وجود نداشت (این سازمان در سال ۱۹۴۸ تاسیس شد) و یک نهاد منسجم و بین المللی برای مقابله با بحران هایی این چنینی که بهداشت جهانی را تهدید می کند، در کار نبود. تنها چیزی که شبیه به سازمان بهداشت جهانی عمل می کرد، کنگره های بین المللی پزشکی بود. سرعت پیشرفت دانش پزشکی در مقابله و کنترل بیماری ها به قدری کند بود که از زمان کشف عامل بیماری سل تا معرفی یک داروی پیشنهادی در کنگره بین المللی پزشکی در آلمان، هشت سال طول کشید. دارویی که حتی اثربخشی آن هم مشخص نبود و دردسرهای بسیاری برای دکتر کخ به دنبال داشت. در دهه های اخیر اما پیشرفت علم ژنتیک و کشف ساختار دی ان آ امید به سرعت عمل محققان در مقابله با تهدیدات فوری سلامت جهانی را بیشتر کرده است. حال باید دید که تمهیدات سازمان بهداشت جهانی و تلاش دانشمندان برای مهار و کنترل کرونا چقدر زمان می برد و چقدر موفق خواهد بود. از چند هفته تا چند ماه زمان پیش بینی شده برای کشف واکسن علیه کرونا، تفاوت زیاد است و پیش بینی آینده را دشوار کرده است.
*Contagion
**H1N1
لینک این مقاله
-

توان تکنولوژیک رژیم ایران تا چه حد واقعی است؟
برشی از متن
سلاح ها و موشک ها و هواپیماهای مورد ادعای سپاه پاسداران بسیارند. تانک ذوالفقار، کامیون سنگین ذوالجناح، موشک سومار، هواپیماها و جنگنده های خیالی با نام های پرطمطراق قاهر ۳۱۳ و آذرخش و صاعقه و شفق اما غالبا چیزی جز طرح روی کاغذ یا ماکت آنها که در نمایشگاه توانمندی های دفاعی نظام نمایش داده می شود وجود ندارد. در دنیای واقعیت و خارج از پوسترها، بنرها و تیزرهای تبلیغاتی نه جنگنده رادارگریزی برای پرواز وجود دارد نه تانک با طراحی بومی. واقعیت پشت این پروپاگاندای رسانه ای این است که ایران امروز حتی به واردات دسته بیل و کلنگ خراطی و سنگ قبر نیز وابسته است. بر اساس آمار گمرک سالانه صدها تن بیلچه، کلنگ و شن کش از کشورهای مختلف جهان وارد ایران می شود و میلیون ها دلار ارز از کشور خارج می کند. آیا با در نظر گرفتن توان صنعتی و طراحی مهندسی ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی می توان چنین ادعاهایی را باور کرد؟ نگاهی به نمونه های مشابه با ادعای سپاه پاسداران به خصوص نگاه به صنایع موشکی کره شمالی نشان می دهد ادعای بومی بودن این تکنولوژی ها تا به چه حد اغراق آمیز و خلاف واقع است.
لینک متن کامل این مقاله
-

تناقضی در سیاست امروز ایران: مخالفان موافق جمهوری اسلامی
دویچه وله فارسی | عرفان کسرایی
مواضع سیاسی شهروندان در سراسر دنیا معمولا چندان صفر و یک نیست و چه بسا فردی در پاره ای از مسائل چپگرا، قدری متمایل به لیبرالیسم وحتی قدری مذهبی و در عین حال سکولار باشد. فردی ممکن است در یک انتخابات به حزب دموکرات و در انتخابات دیگری به حزب جمهوریخواه رای بدهد. دیدگاه های سیاسی، فکت های قطعی و مسلم نیستند و ممکن است در کشاکش زمان تغییر کنند. سلائق سیاسی گاه وجه پیچیده تری نیز دارد. چپگرایی با سکولاریسم در تضاد و تناقض نیست و این دو اصطلاحا مانعه الجمع نیستند اما گاهی با جمع میان دو عقیده کاملا متضاد و متناقض روبروییم. این معضلی است که در سال های اخیر مواضع سیاسی بسیاری از شهروندان ایرانی را ناروشن و آمیزه ای از تناقضات ساختاری کرده است. اینکه فرد در قضاوت تاریخی خود بخشی از حق را به مصدق و بخشی را به محمدرضاشاه پهلوی بدهد چندان دربرگیرنده تناقض منطقی و عقلانی نیست. مورخ منصفی ممکن است هر دو سوی یک درگیری یا جنگ را به نسبت های گوناگون مقصر ارزیابی کند و نسبت به هیچ یک از دو سوی مناقشه سوگیری نداشته باشد. مشکل آنجاست که فرد در جریان تحلیل و قضاوت خود، خط کشی روشنی از وضعیت و مواضع سیاسی خود نداشته باشد. به بیان دیگر یک اصلاح طلب می تواند گرایش های اصولگرایانه داشته باشد و بالعکس. چرا که محور و مبنای اصلی هر دو گروه مذکور، اشتراکات بسیار دارد و اختلاف نظر پیروان این دو جریان صرفا بر سر مسائل حاشیه ای و جانبی است. اما اگر فردی که خود را برانداز، نفر پانزدهم و مخالف جمهوری اسلامی ارزیابی می کند همزمان با فرمانده سپاه قدس همدلی داشته باشد، با یک ایراد بنیادین در ساختار اندیشه او روبرو هستیم. آیا کسی که مخالف تمامیت حکومت جمهوری اسلامی است می تواند همزمان با یکی از مرتجع ترین و خشن ترین نیروهای نظامی جمهوری اسلامی که عامل ترور و شکنجه و قتل عام هزاران شهروند ایرانی و خاورمیانه ای در دهها سال گذشته بوده همدلی داشته باشد؟
معیار دوگانه
داشتن معیار دوگانه عموما بیانگر ضعف فکری و بی پایه بودن اندیشه فرد است. بسیاری از مارکسیست ها پیروان فردیناند لاسال را خاﺋﻦ و به نوعی دشمن می دانند و بر این باورند که او برخلاف ادعاهایش عمل کرده است. لاسال که در ماه می ۱۸۶۳ به ریاست اتحادیه عمومی کارگران آلمان رسیده بود از یک خانواده پروسی می آمد که تاجر ابریشم بودند. هسته اصلی استدلال مارکسیست های مخالف او چنین بود که نمی توان هم سوسیالیست بود و از طبقه کارگر و پرولتاریا دم زد و در عین حال با قدرت غالب زد و بند داشت. اما به راستی چرا مارکسیست ها چنین سخنی می گویند؟ به عبارت دیگر چرا نمی توان هم از طبقه کارگر و پرولتاریا دم زد و همزمان با قدرت نیز زد و بند داشت؟ اگر نمی شود مگر لاسال این کار را نکرد؟ چرا نمی شود هم سوگوار جانباختگان آبان نود و هشت بود و هم هوادار سپاه پاسداران؟ پاسخ صریح به این پرسش شاید چنین باشد که “می شود” اما چنین موضعی عقلانی نیست و متناقض است. می شود که یک نفر هم از پویا بختیاری بنویسد و هم عکس پروفایل خود را در شبکه های اجتماعی به قاسم سلیمانی تغییر دهد اما ممکن بودن چنین چیزی به معنای عقلانی بودن آن نیست. به عبارت دیگر “می شود” اما “متناقض است”. یک فرد مخالف جنگ، با اندیشه صلح طلبی و ضدجنگ قاعدتا باید هم با شلیک موشک های دوربرد روسیه از عرشه ناوها در دریای خزر به مخالفان بشار اسد و بر سر مردم شهرهای سوریه مخالفت کند و هم با دخالت های نظامی ایالات متحده در عراق و افغانستان و ویتنام. اگر فرد یکی از این ها را محکوم و در برابر دیگری موضوع تایید (یا سکوت) اختیار می کند به واقع فعال ضدجنگ نیست. فعال علیه جنگی است که ایالات متحده امریکا به آن دامن زده باشد و اگر برای مثال روسیه عامل حمله و تهاجم نظامی باشد چندان مخالفتی با آن ابراز نمی کند. مواضع سیاسی در چنین مواردی فراتر از سلیقه و نظرشخصی است. یک فرد می تواند همزمان هم از موسیقی راک و متال لذت ببرد و هم از موسیقی سنتی ایرانی. چنین چیزی واجد هیچ تضاد و تناقض منطقی نیست و از قضا چه بسا بیانگر چند بعدی بودن روحیات آن فرد نیز باشد.
داشتن معیار دوگانه و تناقض عموما برای هیچکسی مطلوب نیست و هیچکس نمی خواهد به این متهم شود که متناقض می اندیشد یا متناقض عمل کند. اساسا به همین دلیل است که در میزگرد ها یا مناظرات انتخاباتی هر فردی تلاش می کند نشان دهد که اندیشه طرف مقابل متناقض است و با نشان دادن معیارهای دوگانه طرف مقابل، باطل بودن و سلیقه ای بودن اندیشه او را نشان دهد. داشتن معیار دوگانه به نوعی می تواند یک توهین یا اتهام هم تلقی شود و شاید بتوان گفت که هر کسی تلاش می کند از زیر بار اتهام تناقض گویی فرار کند و ساختار اندیشه خود را یکدست نشان دهد. چنین روشی در استدلال از زمان یونان باستان رایج بوده و سقراط با فن دیالکتیک در ابتدای هر بحث تظاهر به نادانی می کرد و با مقدمات ساده به طرح پرسش هایی می پرداخت. پرسش هایی که طرف مقابل به درستی آنها اقرار می کرد ولی به تدریج به جایی می رسید که تنها دو راه پیش روی خود می دید. یا اینکه مقدماتی را که در ابتدای بحث پذیرفته بود، به کلی انکار کند و یا اینکه از ادعای خود دست بکشد و به آنچه که سقراط معتقد است، اعتراف کند. به بیان ساده، راه میانه ای در این بین وجود نداشت و همانطور که امروز در دیدگاه سیاسی فرد، تکلیف مشخص است و مرزبندی واضح. فرد یا با بقای جمهوری اسلامی موافق است یا مخالف. اگر کسی بگوید که من با موجودیت و تمامیت حکومت اسلامی مخالفم اما در عین حال خود را در جبهه عزاداران فرمانده سپاه قدس ببیند، جایی بین موافقت و مخالف با نظام قرار گرفته که به لحاظ منطقی واجد یک تناقض است. فرد برای رفع این تناقض می تواند گزاره مقدمه خود را اصلاح کرده و تغییر دهد. برای مثال بگوید که من با بعضی از سیاست های جمهوری اسلامی مخالفت دارم. در این صورت تناقض برطرف شده و تکلیف معین است. لیکن بیان جملاتی نظیر اینکه من نفر پانزدهمم، من قتل پویا بختیاری را محکوم می کنم ولی همزمان سوگوار فرمانده سپاه قدس هستم، از یک تناقض ساختاری در اندیشه فرد حکایت دارد. تناقضی که او را به مخالف جمهوری اسلامی تبدیل می کند که همزمان با جمهوری اسلامی موافق است.
لینک این یادداشت در وبسایت دویچه وله فارسی
-

مواضع سیاسی، مالهکشی و ناهماهنگی شناختی
عرفان کسرایی | دویچه وله فارسی
“ماله کشی” سالهاست که به یکی از رایج ترین اصطلاحات ادبیات سیاسی ایران بدل شده است. این تعبیر به قدری در پهنه سیاسی ایران جا افتاده که حتی چندی پیش، توییتر فارسی وزارت خارجه ایالات متحده نیز از جواد ظریف صراحتا به عنوان “ماله کش اعظم” نام برد. اصطلاحی که یافتن معادل دقیقی برای آن در زبان انگلیسی ساده نیست و شاید آپولوژیست * نزدیک ترین معنا به آن را تداعی کند. ماله کشی در مذهب و سیاست به طور خلاصه به معنای آن است که فرد برای نجات تناقضات درونی دیدگاه و نظریات خود، حتی شواهد و فکت ها را نیز رد کند. به بیان دیگر چنین فردی به دلایل مختلف از جمله منفعت مالی یا انگیزه عاطفی و روانی، همیشه نظریه خود را درست می پندارد و به ندرت حاضر به بازنگری در مواضع خود خواهد شد. اصطلاح ماله کش آنگونه که در شبکه های اجتماعی فارسی زبان مطمح نظر است، به فردی اطلاق می شود که همواره در پی رفع و رجوع و توجیه مواضع خود است، ولو اینکه توجیه او بسیار غیرمنطقی و خلاف عقل سلیم و حتی مغالطه جلوه کند.
یک سیاستمدار یا روزنامه نگار اصلاح طلب که سالها اصلاح طلبی را تنها گزینه موجود برای توسعه سیاسی و اقتصادی ایران طرح کرده با دیدن آمار جانباختگان آبان ۹۸ و به رغم افزایش فاجعه بار سرکوب و سانسور و شکست تمام وعده های انتخاباتی، احتمالا دست از باور خود نخواهد شست بلکه در پی توجیه وضع موجود بر خواهد آمد. برخی ممکن است اساسا سرکوب و وقوع جنایت را انکار کنند. برخی ممکن است وقوع سرکوب و نقض حقوق بشر را بپذیرند اما در عین حال تقصیر را به گردن خود معترضان یا حتی تحریم های ایالات متحده امریکا بیاندازند. برخی ممکن است تلاش کنند که از مغالطه “پس چه ایسم” ** بهره بگیرند و برای عوض کردن بحث بگویند پس چرا غرب درباره خاشقجی سکوت کرده؟ لیکن صرف نظر از اینکه از کدام نوع توجیه استفاده شود، نفس تلاش برای پوشاندن یا خوب جلوه دادن جنایت ها، اختلاس ها، ظلم ها و تبعیض ها چیزی است که در ادبیات سیاسی عامه، “ماله کشی” خوانده می شود. این مدل استدلالی صرفا هم محدود به ایران نیست و در فضای سیاسی جهان کم و بیش رایج است. چه کسی گمان می کرد که آنگ سان سوچی برنده جایزه صلح نوبل اینک در دادگاه بینالمللی لاهه، برای توجیه نسل کشی و تجاوز به زنان و به آتش کشیده شدن روستاهای مسلمانان روهینگیا، بهانه ای و استدلالی بتراشد و همه چیز را به پیچیدگی مسئله قومی در این کشور ارجاع دهد تا جنایات ارتش برمه را توجیه کند.
اسکاتلندی واقعی
توجیه، فرم ها و شکل های مختلفی دارد. در اینجا مقصود ما عمدتا فرمی از توجیه است که بر خلاف شواهد و قرائن، حقیقت را لاپوشانی می کند و خاک به روی واقعیت موجود می پاشد. فردی که از جواد ظریف حمایت می کند حتی با اینکه می داند این سخن او که “ما در ايران هیچ کسی را به خاطر عقيده اش زندانی نمی کنيم” دروغ است، اما تلاش خواهد کرد توجیهی بیابد که حمایت خود را از وزیر خارجه جمهوری اسلامی موجه کند. یک فرد علاقمند به روح الله خمینی حتی اگر فرمان او مبنی بر جنایت و کشتار زندانیان سیاسی شامل زنان باردار و نوجوانان بی گناه را ببیند باز هم دلیلی خواهد تراشید تا علاقه خود به او را حفظ کند. یک فرد حزب اللهی با اینکه می داند تمام شبکه فساد و جنایت و بی عدالتی در کشور از سیاست های علی خامنه ای ناشی شده اما بهانه و دلیلی می تراشد تا او را از اتهام مبرا کند و سایرین را مقصر بداند. به بیان ساده همان استدلال مشهور را به کار ببندد که “خودش خوب است اطرافیاش بدند.” حتی کسانی که تمام شالوده باور سیاسی شان روی مفهوم جمهوری اسلامی بنا شده اکنون که با گذشت چهار دهه، شکست این نظریه سیاسی را می بینند ممکن است اینطور استدلال کنند که این جمهوری اسلامی واقعی نیست. از این دست استدلال ها در مواضع مهدی کروبی به وضوح پیدا می شود که “اگر امام زنده بود آیا لکه ننگی به نام کهریزک بر پیشانی نظام می نشست؟”. این نوع استدلال که به مغالطه اسکاتلندی واقعی مشهور است فرد به جای تغییر دیدگاه خود، از کلماتی چون واقعی، راستین، حقیقی، اصیل و نظایر آن استفاده می کند و (در این مورد) به جای اینکه کل جمهوری اسلامی را زیر سوال ببرد، خواهد گفت این جمهوری اسلامی اصیل و واقعی نیست. جمهوری اسلامی به ذات خود ندارد عیبی و هر عیب که هست ازاین است که درست اجرا نشده است. نظیر همین استدلال در بین هواداران کمونیسم بلوک شرقی سابق نیز رایج است. این افراد به جای پذیرش ناکارآمدی نظریه سیاسی و قبول شکست ( و پذیرش غیر قابل اجرا بودن آن) خواهند گفت این کمونیسم واقعی نیست و کشورهای بلوک شرق اگر کمونیسم واقعی را پیاده می کردند فرو نمی پاشیدند. انقلابیون پنجاه و هفت نیز روی حساب همین استدلال، به رغم اینکه با چشم خود می بینند زندگی سیاسی و اجتماعی چند نسل پس از خود را ویران کرده اند اما به سختی حاضر به پذیرش این خطا خواهند بود ودر بهترین حالت استدلال آنها این خواهد بود که ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﺗﺎﻭﻝﻫﺎﯼ ﮐﻒ ﭘﺎﯾﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺴﯿﺮ ﻃﯽ ﺷﺪﻩ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﻮﺩﻩ؟
ناهماهنگی شناختی
تلاش برای توجیه وضع موجود، سوای جنبه استدلالی، اگر جنبه منفعت مالی نداشته باشد جنبه ای روانشناختی نیز دارد. فردی با تمایلات سیاسی هواداری جمهوری اسلامی، تمام شواهد را به شکلی ارزیابی می کند که باورهایش تایید شود. او تمام تحولات سیاسی ایران را در جهت حفظ و بقای جمهوری اسلامی می بیند. اما در این بین برخی شواهد و تحولات در تعارض با انتظارات او ظاهر می شوند و دیدگاه او را نامعتبر می کنند. اصلاحطلبی که با پررنگ کردن خبر پیروزی تیم والیبال ایران، پیروزی حسن روحانی در انتخابات، ورود زنان به ورزشگاه یا دوچرخه سواری شهردار تهران به دنبال اثبات کارآمدی اصلاح طلبی در رسانه ها بوده اینک با تعطیلی طرح دوچرخه بیدود، با حکم زندان اسماعیل بخشی، با دستگیری و شکنجه و اعدام و کشتار بیش از هزار نفر از مردم معترض در سراسر کشور، همه شواهد را علیه باورها و پیش بینی های خود می یابد. این دقیقا همان نقطه ای است که ناهماهنگی شناختی *** ظاهر می شود. نوعی ناهنجاری که به تعبیر لئون فستینگر روانشناس امریکایی،در زمان بروز اندیشه های ناسازگار در فرد به وجود می آید. ناهماهنگی شناختی زمانی پیش می آید که فرد با وجود اینکه می بیند همه شواهد و قرائن از اشتباه بودن دیدگاه او حکایت دارد اما باز هم بر درستی دیدگاه خود اصرار می ورزد. فستینگر در میانه دهه پنجاه میلادی درباره یک فرقه مذهبی تحقیق می کرد که هوادارانش معتقد بودند که در ۲۱ دسامبر ۱۹۵۴ سیلی ویرانگر زمین را نابود خواهد کرد و موجودات فضایی به زمین آمده و مومنان راستین را نجات خواهند داد. در روز موعود اما نه خبر از سیل بود و نه موجودات فضایی. لیکن اعضا و هواداران این فرقه، به جای بازنگری در باور خود، دلایلی تراشیدند تا تناقض ایجاد شده را توجیه کنند. به جای اینکه بپذیرند تمامیت دیدگاهشان اشتباه بوده اینطور توجیه کردند که خداوند تصمیم گرفته فرصتی دوباره به اهالی زمین اعطا کند و بنابراین از سیل روز۲۱ دسامبر ۱۹۵۴ صرف نظر کرده است. این تلاش برای توجیه دقیقا چیزی است که امروز در ادبیات سیاسی ایران به ماله کشی مشهور شده است.
*apologist
**Whataboutism
***Cognitive dissonance
اینک این مقاله در وبسایت دویچه وله فارسی
-

هرمنوتیک فقهی، آلودگی ادبیات سیاسی به زبان حوزه علمیه
عرفان کسرایی| دویچه وله فارسی نوامبر 2019
ترم ها و مفاهیم سیاسی یا حقوقی در سراسر تاریخ مناقشه برانگیز بوده اند. بسیاری نیاز به تاویل و بسیاری دیگر قابلیت تفسیر به رای داشته اند. درعین حال مفاهیمی چون حق حیات، آزادی اندیشه، شکنجه یا برده داری و مصادیق آن (برای مثال در میثاق نامه اعلامیه جهانی حقوق بشر) یا چارچوب مفهومی چون کرامت انسانی در اصل اول قانون اساسی آلمان، دستکم به شکل بی الاذهانی* مشخص است و زمانی که یک حقوقدان یا حتی یک فرد عادی این ترم را به کار می برد به صورت کلی می داند که درباره چه چیزی صحبت می کند. پهنه سیاسی ایران اما آب گل آلودی است که کلمات و واژگان و مفاهیم در آن بار محتوایی خود را از دست داده اند و هر کسی به فراخور رای خود از این آب گل آلود ماهی می گیرد. این مساله با وقوع انقلاب اسلامی و برقراری حکومت اسلامی مبتنی بر آموزه های فقهی حوزه علمیه، پیچیده تر از هر زمان شد و به بازی های کلامی و سفسطه و خدعه و قاعده های فقهی آلوده شد. روحانیون و روضه خوان های دیروز، بر مسند صدارت و وزارت و وکالت نشستند و هر آچه که از آموزه های حوزوی و بحث های طلبگی آموخته بودند به عرصه سیاست، حقوق و قانون ایران وارد کردند.
یاوه گویی در سیاست
هری فرانکفورت فیلسوف مشهور امریکایی جایی گفته بود سیاستمداران “حرف مفت زن” های قهاری هستند. اظهارات کلی و بی محتوا، هیجان برانگیز و یا درگیر کننده عواطف توده های مردم در سراسر جهان راهی برای جلب آراء و نظر عمومی هستند. تقریبا در ادبیات همه روسای جمهور حکومت اسلامی می توان انبوهی جملات بی محتوا و بی معنا و کلی یافت. از محمد خاتمی گرفته تا محمود احمدی نژاد، هر یک با حضور در اجتماعات شهرهای مختلف، از امکانات بالقوه آن شهر صحبت می کردند که باید به بالفعل تبدیل شود. سخنی بی محتوا که نه ضمانت اجرایی دارد، نه می توان کم و کیف آن را سنجید. این سخنان معمولا قالب مشترکی دارند و صرفا برای سیاه کردن کاغذ و به عبارتی برای خالی نبودن عریضه بیان می شوند. برای نمونه کافیست جملات زیر را به یاد بیاوریم که مقامات جمهوری اسلامی در دوره های مختلف بیان کرده اند.
بايد جوانان را باور كنيم و زمينه بالندگی جوانان را فراهم سازيم :محمد خاتمی
متاسفانه در بسیاری از جاها جوانان را باور ندارند :محموداحمدی نژاد
ما باید جوانان را باور کنیم :اسحاق جهانگیری
زنانمان و جوانان را باورکنیم :حسن روحانی
مسئولان همه بخشها باید جوانان را باورکنند :ابراهیم رئیسی
بیان این جملات، سوای وعده های دروغینی است که گاه و بیگاه از سوی مقامات حکومتی طرح می شود. مفاهیم در ادبیات جمهوری اسلامی غالبا تعریف روشنی ندارند. نه تنها مفاهیم و ترم های مشخص سیاسی یا حقوقی، بلکه حتی کلمات روزمره نیز به شیوه ای غریب، در معنایی به کار می روند که انتظار نمی رود. محمد خاتمی در آبان ۱۳۸۸ با تجلیل از روح الله خمینی گفته بود: “امام همواره بر حضور و فعالیت گرایشها و سلایق مختلف اصرار داشتند، به طور مثال خود امام تأکید داشتند که مجمع روحانیون مبارز در کنار جامعه روحانیت مبارز فعالیت داشته باشد.” این جملات نشان می دهد که مفهومی چون “گرایش ها و سلایق سیاسی مختلف” از نگاه او آن چیزی نیست که قاعدتا انتظار می رود و بلکه آنچه که او از سلایق سیاسی مختلف در زمان روح الله خمینی در نظر دارد فقط محدود به دو گروه حوزوی “مجمع روحانیون مبارز” و “جامعه روحانیت مبارز” است و نه بیشتر. همچنین است کاربست مفاهیمی چون جامعه مدنی** که با گذشت سالها مشخص شد نه جامعه مدنی به مفهوم سکولار و مدرن آن بلکه مقصود مدینه النبی بوده و اشاره اصلاح طلبان در واقع به هجرت پیامبر اسلام از مکه به مدینه و قراردادی بود که بين پيامبر اسلام و قبايل و طوايف گوناگون یثرب بسته شده بود. به بیان دیگر مفهوم جامعه مدنی از دید اصلاح طلبان در جمهوری اسلامی نه بر اساس مفاهیم دنیای مدرن و اعلامیه جهانی حقوق بشر و ارزشهای حقوق بشری بلکه بر اساس تاریخ اسلام و فقه شيعی و کتابهایی چون تنبيهالامه و تنزيهالمله نوشته آیت الله محمدحسین نائینی بوده است.
توریه در فقه و سفسطه های کلامی
بخش بزرگی از ادبیات سیاسی نظام حکومتی کنونی ایران را فقه و محتوای فقهی تشکیل می دهد. حتی آن بخش که مرتبط با حقوق است نیز زیر سایه فقه و آموزه های حوزوی قرار گرفته است. قاعده دفع افسد به فاسد (چیزی شبیه به انتخاب بین بد و بدتر) ، قاعده نفی سبیل (مبنای بسیاری از سیاست های اقتصادی و نظامی حکومت جمهوری اسلامی)، محارب، مفسد فی الارض، مهدورالدم، مرتد و نظایر آن مستقیم در کارگاه فقه تولید شده و به سیاست و دولت مستقر راه پیدا کرده است. بخشی از این آموزه ها، ظرافت های زبانی و مغلطه ها و سفسطه هایی است که بیش از هرچیز فضای گفتمانی و ادبیات سیاسی ایران را به خود آلوده است. توریه یکی از این اصطلاحات حوزوی و آخوندی است که ممکن است برای بسیاری آشنا نباشد. این روش فقهی که توضیح آن شرح و بسط بسیار می طلبد به شکل خلاصه انتقال دادن معنایی به غیر از مقصود گوینده است. به عبارت دیگر گوینده با زیرکی عبارتی یا کلماتی می گوید که مخاطب آن را به شیوه دیگری درک کند. با بکار بستن این روش، گوینده می تواند ادعا کند سخن کذبی بر زبان نیاورده و بلکه توریه کرده است. به عنوان مثال در جریان اعتراضات خونین آبان ماه ۹۸، گوینده می تواند بگوید در جریان این اعتراضات خون از بینی یک نفر نیامده است. (و مقصودش این باشد که خون از بینی “یک نفر” نیامده بلکه صدها نفر به خاک و خون کشیده شده اند). در چنین روشی گوینده ممکن است بگوید (کتاب تو دست من نیست) و اینطور استدلال کند که دروغی نگفته چون کتاب در آن لحظه واقعا در بین دو دست او نیست. مجموعه این قواعد فقهی و بازی های کلامی، جان اصلی محتوای سیاسی ایدئولوژیک حکومت روحانیت شیعه بر ایران است. قواعدی که نه تنها مقامات ملبس بلکه آنها که لباس حوزه از تن در آورده اند و در سمت های اجرایی معاون و مدیر و یا وکیل مجلس مشغولند نیز به کار می برند.
لینک مستقیم این یادداشت دردویچه وله فارسی
*intersubjective
**Civil society
