Category: بی بی سی فارسی

  • اظهارنظرهای غیرعلمی، دعاوی غیرعقلانی

    اظهارنظرهای غیرعلمی، دعاوی غیرعقلانی

    عرفان کسرایی| ۲۶ فوریه ۲۰۱۸ ، بی بی سی فارسی

     از تولید انرژی هسته ای در آشپزخانه تا مارمولک های جاسوس

    ظهور اینترنت و گسترش فضای مجازی کار را برای بسیاری سخت کرده است. در شبکه های اجتماعی، اظهارنظر افراد، کلمه به کلمه زیر ذره بین گرفته می شود و مورد راستی آزمایی افکار عمومی قرار می گیرد. واکنش ها نسبت به یک اظهارنظر، گاهی حتی به یک بحث بین المللی تبدیل شده و در سراسر جهان نیز انعکاس می یابد. ادعای اخیر آقای حسن فیروزآبادی در مصاحبه با خبرگزاری ایلنا مبنی بر استفاده غربی ها از سوسمار، مارمولک و آفتاب ‌پرست برای جذب امواج اتمی یکی از همین دست اظهارنظرها بود که لایوساینس هم در روز سیزدهم فوریه گزارشی درباره آن کار کرد و در گفت و گویی با متخصصان نشان داد چنین ادعایی، دست کم به این شکل که مطرح شده کاملا بی اساس و غیرعلمی است. برای کسب اطلاع از جزییات دقیق‌تر این موضوع با پروفسور استیون اندرسون * دانشمند آمریکایی و استاد بازنشسته دانشگاه پاسفيک که کتاب هایی درباره خزندگان ایران تالیف کرده صحبت کردم. پروفسور اندرسون با رد ادعای مطرح شده اخیر، به نکته جدیدی هم اشاره کرد و افزود اساسا در اکوسیستم ایران آفتاب پرست نداریم. ادعای جذب امواج اتمی توسط پوست خزندگان برای شناسایی معادن اورانیوم، اولین و آخرین مورد از این نوع اظهارنظرها نیست. ادعای سال ۱۳۸۵ محمود احمدی نژاد مبنی بر تولید انرژی هسته ‌ای در آشپزخانه توسط یک دختر ۱۶ ساله دانش آموز، ادعای امام جمعه موقت تهران درباره ربط بین بی حجابی و زلزله تنها بخشی از این نوع دعاوی جنجال برانگیز است. به راستی این نوع اظهارنظرها بر چه مبنایی استوارند؟ آیا چنین دعاوی شبه علمی و یا خرافی، نشان از دوری حاکمان جمهوری اسلامی از علم و روش علمی است؟

    تخصص مدیران متعهد به حکومت

    محمدرضا شاه در آخرين مصاحبه ی زندگی خود در سال ۱۹۷۹ ، زمانی که در پاناما به سر می برد جایی خطاب به ديويد فراست خبرنگار شبكه ا.بي.سي.نيوز گفته بود: „آیا شما فکر می کنید آقای خمینی، فردی فاقد تحصیلات، که اگر از او به عنوان مثال درباره وجود یا عدم وجود پروتئین در دانه غلات بپرسید قادر به پاسخگویی نخواهد بود می توانسته همه ی این اتفاقات را طراحی کرده باشد؟“ . بی اطلاعی حاکمان از علم و مفاهیم علمی موضوع تازه ای نیست. از اظهارنظرهای اشتباه درباره موضوعات علمی گرفته تا استفاده غلط از کلمات حیطه علم و فناوری و یا حتی بیان ادعاهای شبه علمی در همه دوره ها وجود داشته است. اما چنین پدیده ای شاید در چهار دهه حیات جمهوری اسلامی بیش از سایر دوره های تاریخی ایران مصداق داشته باشد. از نظر تاریخی ظاهرا جمهوری اسلامی از ابتدای شکل گیری، نظر مساعدی به دانشگاه و علم نداشته است و پایه گذار جمهوری اسلامی جایی صراحتا گفته بود که خطر دانشگاه از خطر بمب خوشه‌ای بالاتر است. با این وجود چه پیش از انقلاب ۵۷ چه پس از آن، عده ای همواره در پی سازگار کردن علم و دین بودند و از این بین حتی مهندس مهدی بازرگان تا جایی پیش رفت که تلاش می کرد مفاهیم دینی مانند دعا و روزه و انفاق و زهد را نیز با استفاده از قوانین ترمودینامیک توضیح دهد. اما این دیدگاه چندان توفیقی نیافت و به گفتمان غالب در نظام جدید تبدیل نشد. جمهوری اسلامی با گذشت چند سال پس از انقلاب، به تدریج دریافت که اداره کشور با رویکرد ایدئولوژیک و نگاه فقهی و کلماتی مانند احکام مُزارعه، مُساقات و مُغارسه و بر مبنای مکاسب شیخ انصاری ممکن نیست. تب دستیابی به القاب دانشگاهی بالا گرفت و بر خلاف دهه نخست که عناوین ایدئولوژیک مانند حاج یا سید و نظایر آن رواج داشت، بسیاری از مقامات به تدریج به دانشگاهی شدن و دستیابی به تیتر دکترا علاقمند شدند. در همین کشاکش، بحث معادل‌ سازی مدارک حوزوی و دانشگاهی نیز پیش آمد و بر اساس مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی، سطح چهار حوزه علمیه، قابل معادل ‌سازی با مدرک دانشگاهی دکترا شد. فراتر از آن، اشتیاق دستیابی به یک وجهه دانشگاهی و آکادمیک در بین مقامات دولتی بالا گرفت و سهمیه ها و امکاناتی نیز برای این افراد در نظر گرفته شد. بسیاری مدیران سطوح مختلف نظام با استفاده از فرصت ایجاد شده به تحصیل در مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا پرداختند و برخی مانند علی کُردان با مدرک دکترای جعلی از دانشگاه آکسفورد به سمت های بالای دولتی نیز دست یافتند. ملقب شدن به تیتر دکترا می توانست پذیرش سخنان این افراد را از سوی مردم ساده تر کند و همچنین به کارگیری اصطلاحات علمی، گوینده سخن را در نظر عموم، معتبر و کاربلد جلوه دهد. اما در این بین، برخی از مقامات یا نظریه پردازان حکومتی در گوشه و کنار، سخنانی بر زبان می آوردند که غالبا به سوژه طنز افکار عمومی تبدیل می شد. بیان خرافات یا نظریات شبه علمی یا تئوری توطئه به نوعی ناآگاهی و بی اطلاعی این افراد را از مفاهیم و اصطلاحات علمی نشان می داد و به بیان دیگر، با تیتر دانشگاهی و میزان تحصیلات ادعایی آنها همخوانی نداشت.

    از تولید انرژی هسته ای در آشپزخانه تا مارمولک های جاسوس

    شنیدن اظهارنظرهای عجیب و غیرعقلانی و غیرعلمی در رسانه های رسمی جمهوری اسلامی موضوع تازه ای نیست و صرفا به سیاستمداران محدود نمی شود. روحانی سالخورده ای که در برنامه تلویزیونی ، منشا زلزله را وجود رگی در زمین می داند که توسط یک فرشته مخصوص، تکان خورده و مردم یک منطقه را به سبب گناهانشان کیفر می دهد، اظهارات دکتر روازاده که از سرطان‌ زا بودن نمک یُد دار و فلوراید موجود در خمیردندان، از اعتیاد به الکل وعینکی شدن افراد به دلیل جویدن آدامس ، یا از ورود ژن عنکبوت به انسان با خوردن شیر بزهای تراریخته سخن می گوید تنها بخشی از این اظهارنظرهاست. گاهی این نوع اظهارنظرها شبه علمی یا خرافی نیستند و ماهیت تئوری توطئه ** دارند. برای نمونه محمود احمدی نژاد جایی گفته بود دشمن، ابرهایی را که به سمت ایران می‌آیند، تخلیه می‌کند و كشورهای اروپایی با استفاده از تجهیزاتی خاص، به گونه ای عمل كرده اند كه ابرها تخلیه شده و ابرهای بارش زا به كشوری های منطقه از جمله ایران نرسد. گاهی هم اظهارنظرها می تواند ناشی از بی اطلاعی از کلیت یک موضوع باشد. مانند امام جمعه ای که کلمه سانتریفیوژ را „سانتیو ویز“ تلفظ کرده یا سعید مرتضوی، دادستان سابق عمومی و انقلاب تهران که کلمه ی ایمیل را با ریمل آرایشی زنانه جابجا گرفته بود. اما اظهارنظر محمود احمدی نژاد مبنی بر این که یک دختر ۱۶ ساله دانش آموز در آشپزخانه منزل موفق به تولید انرژی هسته‌ای شده به قدری دور از ذهن بود که نمی شد آن را صرفا یک لغزش زبانی یا سهوی دانست. البته ترویج خرافات و یا  تئوری های توطئه (مانند تاثیر هارپ و ایجاد زلزله های عمدی) صرفا محدود به مقامات یا نظریه پردازان جمهوری اسلامی نمی شود. مدتی پیش بنیانگذار یک شبکه خبری مخالف حکومت به نام آمدنیوز از موکل و طلسم صحبت کرده بود و اینکه حاکمان جمهوری اسلامی، در آب سدها و در داروها آب دعا می ریزند تا مردم کرخت شوند.

    ناکارآمدی در نظر، ناکارآمدی در عمل

    اظهارنظرهای غیرعلمی و دعاوی غیرعقلانی برخی از مدیران نظام حاکم، پیامدهای تبلیغی منفی برای حاکمیت به دنبال داشته است. مدیری که از زمینه کاری خود اطلاع دقیقی ندارد ولی به واسطه رانت ها و یا بورسیه های غیرقانونی، به مدارج بالای مدیریتی در سیستم حاکمیت دست یافته، ممکن است در برابر رسانه ها سخنانی غیرعقلانی و حتی ناقض قواعد پذیرفته شده ی علم طرح کند که به گفته بسیاری، مایه آبروریزی جامعه علمی ایران در نزد افکار عمومی جهان می شود. لیکن بدتر از آن زمانی است که مساله از حوزه نظر خارج می شود و به حوزه عمل و مسایل اجرایی نظیر سدسازی، محیط زیست، اقتصاد و نظایر آن کشیده می شود. در چنین شرایطی، ناکارآمدی نیروهای متخصصی که حاکمیت تربیت کرده در عمل آشکار می شود. مثال مشهور این ناکارآمدی، پروژه سد گتوند است که از اردیبهشت سال۱۳۷۶ و با عملیات انحراف آب کارون توسط گروه سپاسد (وابسته به قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا) و با مشورت شرکت مهندسی مشاور مهاب قدس (زیر مجموعه آستان قدس رضوی) وارد فاز اجرایی شد. پروژه ای که چهار هزار میلیارد تومان هزینه برده و اینک تنها دو راه پیش روی خود دارد. یا باید نابود یا از شبکه خارج شود که به گفته بسیاری متخصصان، هیچ کدام از این دو راه در عمل قابل اجرا نیست. ″سد گتوند″ یک اظهار نظر اشتباه علمی مانند ادعای آقای فیروزآبادی مبنی بر استفاده جاسوسان از پوست جانوران صحرایی برای شناسایی معادن اورانیوم نیست. سد اشتباهی گتوند، نماد ناکارآمدی علمی و محصول نادیده گرفتن متخصصان در جمهوری اسلامی است. نابودی آن خوزستان را زیر آب می برد و خارج ‌کردن آن از شبکه نیز ١٢‌ سال زمان می ‌برد و در حدود ١٠‌هزار ‌میلیارد تومان بودجه نیاز دارد. یعنی بیش از دو برابر آن چه که برای احداث آن هزینه شده است.

    نسخه منتشر شده این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی ، نسخه تعدیل شده و قدری متفاوت است

    *Steven C. Anderson

    **Conspiracy theory

  • نگاه امنیتی حکومت به پژوهش از کجا ناشی می شود؟

    نگاه امنیتی حکومت به پژوهش از کجا ناشی می شود؟

    عرفان کسرایی| بی بی سی فارسی، بیستم فوریه ۲۰۱۸

    خبر بازداشت تعدادی از پژوهشگران و فعالان محیط زیست و انتساب این افراد به سرویس‌ های جاسوسی خارجی، نگرانی ‌های بسیاری را در جامعه علمی ایران برانگیخت. در چنین شرایطی ، انتشار ادعای حکومت مبنی بر خودکشی دکتر کاووس سیدامامی استاد دانشگاه و مدیرعامل مؤسسه حیات وحش میراث پارسیان، از مقدمه چینی برای اجرای یک سناریوی جدید حکایت می کرد. پژوهشگران بازداشت شده حوزه محیط زیست، مطابق رویه های قبلی در تاریخ جمهوری اسلامی، به جاسوسی و جمع‌آوری اطلاعات طبقه‌بندی شده در حوزه‌های استراتژیک و همچنین به نفوذ در جامعه علمی ایران متهم شدند. جاسوس نامیدن پژوهشگران حوزه های مختلف، البته موضوع تازه ای نیست. احمدرضا جلالی پزشک و پژوهشگر مدیریت بحران که سابقه تدریس در دانشگاه‌ های بلژیک، ایتالیا و سوئد را دارد در آوریل ۲۰۱۶ به دعوت دانشگاه‌های تهران و شیراز برای برگزاری یک کارگاه مدیریت بحران به ایران سفر کرده بود و پس از مدتی به جاسوسی متهم و به اعدام محکوم شد. این نوع نگاه امنیتی حکومت به پژوهش و کار آکادمیک، صرفا محدود به رشته های فنی یا مرتبط با فیزیک هسته ای و بیوتکنولوژی و نظایر آن نیست. زی یو وانگ، دانشجوی دکترای تاریخ دانشگاه پرینستون در حالی به جاسوسی متهم و به ده سال زندان محکوم شد که در حال کار بر روی تز دکترای خود در زمینه مناسبات ایران در قرن نوزدهم و بیستم با کشورهای حوزه اوراسیا در دوران حکومت قاجار بود. دکتر رامین جهانبگلو فیلسوف و استاد دانشگاه نیز از تیغ اتهام جاسوسی در امان نماند و به زندان افتاد و طبق روال رایج تاریخ جمهوری اسلامی در برابر دوربین ضبط اعترافات تلویزیونی قرار گرفت. اما دلیل این حجم از هجمه و نگاه امنیتی به پژوهش دانشگاهی چیست و چرا حاکمیت تا بدین پایه نسبت به انتشار آمار و پژوهش های مستقل دانشگاهی بدبین است؟

    فساد سیستماتیک و عدم شفافیت

    پژوهش های دانشگاهی در اغلب زمینه ها به خصوص در رشته های عملی یا حتی در علوم اجتماعی نیازمند آمار و تحلیل داده ها هستند. اما برخی پژوهش های مستقل دانشگاهی و آکادمیک ممکن است نتایجی را بازنمایی کنند که به مذاق حاکمیت اقتدارگرا و تمامیت خواه خوش نیاید. طبیعتا موضوع پژوهش های دانشگاهی که با برنامه های سری و مخفیانه حاکمیت، مانند برنامه های نظامی همپوشانی داشته باشند ، ورود به حیطه های خطرناک به شمار می رود و کمتر دانشجویی جرات می کند که وارد چنین حوزه هایی شود. اما فراتر از حوزه های سرّی و مخفیانه ، زمینه های دیگری هم وجود دارد که قاعدتا نباید امنیتی یا مخفیانه باشند. لیکن در نهایت ناباوری گاهی مسایلی مانند گمرک، دارو، سم و کود در کشاورزی، چوب، انرژی های تجدید پذیر، سنگ و خودرو در کشورهایی که در آن ها روابط پیچیده مافیایی وجود دارد همانقدر خطرناک است که ورود به تحقیق و پژوهش درباره تجارت کوکائین . سرنخ هایی در چنین پژوهش هایی پیدا می شود که نباید پیدا شود و پژوهشگر چیزهایی را می فهمد که از دید حاکمیت نباید بفهمد. گزارش سال ٢٠١٦ سازمان شفافیت بین‌المللی*، نشان می داد که ایران در میان ١٧٦ کشور جهان، جایگاه ١٣١ را به خود اختصاص داده و در مقایسه با متوسط جهانی از کشورهای مبتلا به فساد گسترده به شمار می رود. بدیهی است در چنین شرایطی وارد شدن به حیطه هایی حتی مثل آب یا محیط زیست یا منابع طبیعی، ممکن است پیامدهای سنگینی به دنبال داشته باشد. با چنین حجم فساد سازمان یافته ای ، ممکن است حتی اطلاعات مربوط به منابع آب هم بخشی از اسرار مگوی مافیا تلقی شود و هر تلاش مستقلی برای بررسی آمار و ارقام و تحلیل آن ها با برچسب جاسوسی مواجه شود. وجود چنین مافیایی تخیل نیست. در سال ۱۳۹۴، یک استاد دانشگاه در دانشگاه فردوسی مشهد از یک مافیای بسیار پیچیده حول محور اقتصاد آب سخن گفته بود و از گروهی یاد کرده بود که از سدسازی و از مصرف آب منفعت مالی عظیمی می برند و نه از کاهش مصرف.

    بیگانگی با غرب و مساله زبان خارجی

    تقسیم بندی خودی و غیرخودی ، وجه اشتراک حاکمیت های تمامیت خواه است. یک حاکمیت تمامیت خواه نه تنها الگوی زندگی مورد تایید خود را ترویج و تحمیل می کند بلکه با مظاهر فرهنگی غیرهمسو با خود برخورد امنیتی می کند. این برخورد می تواند ممنوعیت روز ولنتاین باشد یا ممنوعیت آموزش زبان انگلیسی در مدارس ابتدایی. همین چند روز پیش دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش اعلام کرد که تدریس زبان انگلیسی در مدارس ابتدایی دولتی و غیر دولتی در ساعات رسمی یا غیررسمی ممنوع است و در صورت مشاهده، با مدارس برخورد خواهد شد. این درحالی است که پژوهش و مقالات پژوهشی در دنیای امروز بدون منابع انگلیسی و بدون تبادل داده ها با دانشگاه های جهان تقریبا ناممکن است. در سراسر دنیا پژوهشگران به صورت همکاری تیمی طرح های پژوهشی را پیش می برند و داده ها و نتایج را به اشتراک می گذارند. این دقیقا همان نقطه ای است که حاکمیت تمامیت خواه به آن روی خوش نشان نمی دهد و نمی خواهد عکس یا فیلم یا داده های پژوهشی درباره مردم شناسی، منابع آب یا حتی وضعیت یوزپلنگ ایرانی به صورت دقیق و شفاف با جهانی بیگانه به اشتراک گذاشته شود. در ایدئولوژی غرب ستیز، غرب دشمن است و بیگانه، صحبت کردن با طرف غربی حتی در دنیای آکادمیک، به عنوان باز کردن سفره دل با بیگانگان تلقی می شود. یک پای ثابت مستندهای اعتراف گیری پژوهشگران، همین نامه ها و ایمیل های رد و بدل شده با اساتید و یا دانشگاه های غرب است. سناریویی که در مستند منطقه ممنوعه از صداوسیما نیز تکرار شد و با نمایش دادن تصویر ایمیل هایی به زبان انگلیسی این گونه القا شد که یک جاسوس در پوشش فعالیت‌های محیط زیستی، به سری ترین مناطق کشور نفوذ و اطلاعات آن را به بیگانگان منتقل می کند. این بیگانگی با غرب و غرب زده و جاسوس دانستن غیرخودی ها نه تنها در دنیای پژوهش، که در تصفیه حساب های سیاسی نیز رایج بوده است. از یاد نبریم دانشجویان پیرو خط امام پس از اشغال سفارت آمریکا به استناد نامه های معمولی  دولت موقت  با سفیر آمریکا , مهندس عباس امیرانتظام را متهم به جاسوسی کردند و در دادگاهی به ریاست محمد محمدی گیلانی به اعدام و نهایتا به حبس ابد محکوم کردند. نامه ای که به شکل رسمی با  آقای عزیز**آغاز شده بود به تشکیل پرونده جاسوسی علیه وی منجر شد و جالب اینکه محمد محمدی گیلانی استفاده از این عبارت را نشانه صمیمیت امیرانتظام و سفیر آمریکا و بنابر این دلیلی برای جاسوس بودن او دانسته بود.

    نگاه ایدئولوژیک به علم

    حکومت های ایدئولوژیک نه تنها ایدئولوژی خود را برترین ایدئولوژی تاریخ می دانند بلکه همه پدیده ها را با عینک ایدئولوژیک می بینند. هنر و سینما یا فرهنگ و علم تفاوت نمی کند. از دید آن ها همه چیز باید در خدمت هدف نهایی ایدئولوژی باشد. از دید حاکمیت ایدئولوژیک، فرد متعهد برتر از فرد متخصص است و از همین رو نگاه مثبتی به تخصص بدون تعهد ندارند. این تفکیک تعهد از تخصص تا آنجا پیش می رود که معمولا در فیلم اعترافات برای جاسوس نشان دادن یک دانشمند، تصاویر سبک زندگی غربی یا سگ داشتن و عدم پایندی او به حجاب و شعائر ایدئولوژیک نمایش داده می شود. بدین ترتیب فرد مورد نظر فردی بی تعهد به ایدئولوژی حاکم معرفی شده و پذیرفتن خائن یا جاسوس بودن او از سوی هواداران یک حاکمیت ایدئولوژیک به مراتب ساده تر می شود. غربالگری متعهد و متخصص اما یک پیامد منفی برای حاکمیت دارد. حاکمیت تمامیت خواه ایدئولوژیک، به تنهایی قادر به حل بسیاری از مشکلات و مسائل خود نیست و چاره ای ندارد جز اینکه دست به دامان دانشمندان و متخصصانی شود که تعهدی  به ایدئولوژی حاکم ندارند. البته غالب حکومت های بسته ایدئولوژیک تن به نوشیدن چنین جام زهری نمی دهند و تلاش می کنند خود دست به کار شوند و با کمک افراد متعهد، به حل مسائل پیش روی خود بپردازند. لیکن راه حل های آنها از آنجایی که مبتنی بر ایدئولوژی هستند و نه بر پایه علم و روش علمی، اغلب ناکارآمدند و به شکست می انجامند. مائو رهبر انقلاب چین گنجشک را در کنار موش و پشه و مگس، دشمن خلق چین نامید و با این تصور که گنجشک ها عامل قحطی و گرسنگی هستند فرمان به نابودی گنجشک ها داد. ایدئولوژی در او که نه از کشاورزی چیزی می دانست و نه از اکوسیستم، این سوءبرداشت را ایجاد کرده بود که قادر به حل همه مسائل جامعه است. نه به دانشگاهیان اعتماد داشت و نه نظرات آنها را جدی می گرفت. این شد که در نبود گنجشک ها حشراتی مانند ملخ که آفت اصلی مزارع بودند به شدت تکثیر شدند و محصولات زارعی را نابود کردند و قحطی بزرگی به بار آوردند. حکومت ایدئولوژیک زمانی که با واقعیتی مانند وضعیت نگران کننده منابع آب و خطرات زیست محیطی مواجه می شود به دنبال مقصر می گردد. از آنجایی که هیچ نقصی در کار خود و در ایدئولوژی خود نمی بیند، تقصیر را به گردن پژوهشگرانی می اندازد که به گمان او عده ای متخصص بی تعهد یا جاسوس هستند.

    *Transparency International

    **Dear Sir

     

    لینک این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی

  • نظرسنجی یا نظرسازی؟

    نظرسنجی یا نظرسازی؟

    عرفان کسرایی| بی بی سی فارسی، سیزدهم فوریه ۲۰۱۸

    آیا نتایج نظرسنجیها بازنمایی واقعیات اجتماعی است؟

    هدف اصلی نظرسنجی ها غالبا دستیابی به یک برآورد و ارزیابی کلی از اوضاع سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی جوامع است. در سراسر دنیا دولت ها می خواهند بدانند زیر پوست جامعه چه می گذرد و افکار عمومی و بدنه جامعه در قبال مسایل گوناگون چه رویکردی دارد. در جوامع آزاد و دموکراتیک عموما صندوق رای یک ارزیابی کلی از وضعیت جامعه به دست می دهد و  تحلیل نتایج یک انتخابات آزاد و شفاف با شرکت احزاب گوناگون نشان می دهد که هر حزب سیاسی چه وزنی در بدنه اجتماع دارد. اگر چه نظر عمومی دینامیک است و ممکن است به فاصله چند ماه یا حتی چند روز، نتایج به شکل جدی تغییر کند. در مسایل جزیی تر نظیر سرانه مطالعه یا بررسی ساعات خواب شهروندان، معمولا این نظرسنجی ها هستند که یک ارزیابی کلی از وضعیت جامعه به دست می دهند. در جوامع بسته و استبدادی اما وضع به شکل متفاوتی پیچیده تر از آن است که بتوان با یک مدل استاندارد آماری به یک نتیجه قابل اعتماد و معتبر دست یافت. بسته به حساسیت موضوع، نتایج به دست آمده از نظرسنجی ها ممکن است به صورت فریبنده ای زمین تا آسمان با واقعیت موجود در جامعه تفاوت داشته باشد. در ساختارهای سیاسی استبدادی ، موسسات و نهادهای مستقل اجازه ارزیابی افکار عمومی را ندارند و واقعیت جامعه همواره در هاله ای از ابهام می ماند و اصطلاحا نظرسازی ها جایگزین نظرسنجی می شوند. حتی موسسات بزرگ و معتبر نظرسنجی مانند موسسه جهانی پیمایش ارزش ها  نیز ممکن است عامدانه یا غیرعامدانه در محاسبات و برآوردهای آماری خود دچار خطاهای فراتر از حد تصور شوند. برای نمونه نتایج نظرسنجی های این موسسه جهانی در سال های مختلف نشان می داد که در حدود نود درصد از مصری ها هرگز در راهپیمایی های اعتراضی شرکت نخواهند کرد. اما واقعیت جامعه مصر چیزی نبود که این نظرسنجی پیش بینی می کرد و در عمل میلیونها مصری به خیابان آمدند. البته نباید فراموش کرد که شبکه های اجتماعی نیز اصولا نمی توانند جای یک نظرسنجی حرفه ای و دقیق و با رعایت اصول پذیرفته شده آمار و نظرسنجی را بگیرند. به خصوص نظرسنجی هایی که در آنها امکان رای دادن چندباره وجود دارد. اگرچه این مشکل با ثبت مشخصات آی پی شرکت کنندگان در نظرسنجی و همچنین با حذف آراء تکراری تا حدی زیادی حل شده اما نظرسنجی های انجام شده در شبکه های اجتماعی، دست کم از این رو که منطبق بر استانداردهای علمی نظرسنجی نیستند، نمی توانند به عنوان مشت نمونه خروار در نظر گرفته شده و واقعیت اجتماع را بازنمایی کنند. تحولات اجتماعی را ، واقعیت اجتماع تعیین می کند و نه انتظارات و میل و سوگیری های سیاسی فردی و گروهی ما.

    آیا نظر سنجی ها می توانند اشتباه باشند؟

    بله. به دلایل گوناگون حتی در جوامع باز و بدون فشار ها و محدودیت ها نیز ممکن است صورت بندی اشتباه نظرسنجی، نتایج کاملا غلطی به دست دهد. در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده در سال ۱۹۳۶ در حدود شصت درصد از افراد مورد نظرسنجی لیتتری دایجست، الف لاندن را کاندیدای ریاست جمهوری خود اعلام کرده بودند. با وجود اینکه نظرسنجی های قبلی لیتتری دایجست درست از آب در آمده بودند اما این بار بر خلاف انتظار ، این روزولت بود که با ۶۰ درصد آراء به عنوان رییس جمهور انتخاب شد. البته درستی یا نادرستی چنین نظرسنجی هایی در عمل و دست کم در کوتاه مدت (مثلا با برگزاری انتخابات) مشخص می شود. اما مواردی هم هست (مثلا میزان موافقت یا مخالفت افکار عمومی مردم ایران با حضور نظامی جمهوری اسلامی در سوریه، برنامه موشکی و برنامه هسته ای و …) که درستی یا نادرستی آن دست کم در آینده خیلی نزدیک، از طریق صندوق رای  قابل آشکارسازی نیست و  بدون رسانه های آزاد و موسسات مستقل نظرسنجی نمی توان به برآورد دقیقی از واقعیت جامعه ایران دست یافت.

    آیا اساسا ممکن است نظرسنجیهای موسسات دستکاری شده یا سفارشی باشند؟

    بله. به لحاظ نظری کاملا ممکن است که نتایج نظرسنجی ها تحت تاثیر و با نفوذ لابی ها انجام شده باشند. به همین سبب نباید به راحتی مرعوب اسم های پر طنین دانشگاه ها یا موسسات خارجی شد. نظر سنجی ها و آمارها و حتی نتایج پژوهشی در علم هم می توانند اشتباه باشند و حتی دستکاری شده. بیزینس اینسایدر در سال ۲۰۱۶ گزارشی را منتشر کرده بود که نشان می داد موسسه تحقیقات شکر چگونه در سال ۱۹۶۵ با پرداخت پنجاه هزار دلار نقشی اساسی در جا انداختن رژیم غذایی کم چربی در آمریکا بازی کرده بود تا نویسندگان مقاله بگویند کلسترول (و نه شکر) عامل بیماری های قلبی است.  موسسات و مراکز رسمی و دولتی نیز ممکن است برای دستکاری نتایج خود، دست به دامان تغییر تعاریف اولیه شوند تا از آمار ، خروجی دلخواه به دست بیاید. مثال مشهور آن تعریف شاغل و مبنای محاسبه بیکاری از سوی مرکز آمار ایران بود که بر خلاف استانداردهای بین المللی ، کسانی را که یک ساعت در هفته کار می کنند را نیز شاغل به شمار آورده تا نرخ بیکاری را پایین تر از آنچه هست نشان دهد. آمارها به خصوص در علوم اجتماعی حساسیت فوق العاده بالایی در قبال شرایط انجام نظرسنجی دارند. گاهی بدون در نظر گرفتن مختصات و شرایط فرهنگی یک جامعه، با انحراف و غیرواقعی بودن آمار مواجه می‌شویم. در جوامع بسته که امکان فعالیت موسسات مستقل وجود ندارد، نظرسنجی تلفنی حتی اگر با استانداردهای آماری انجام شده باشد، قابل قبول نیست. پرسش درباره میزان مصرف لبنیات یا سبزیجات در سبد خرید خانوار با پرسش درباره مسائل حساسیت برانگیز سیاسی و اجتماعی خیلی متفاوت است. در کشوری که مجازات های بدنی برای مصرف مشروبات الکلی و مخالفت با نظام حاکم وجود دارد نمی توان اعتباری برای نظرسنجی تلفنی در آمارها قائل شد. شرط اولیه اعتبار یک نظرسنجی، پاسخ صریح و بدون واهمه افراد شرکت کننده است. چه بسا اگر موسسه ایران پل ، همین روش نظرسنجی تلفنی را که اخیرا به کار گرفته برای نمونه در تخمین جمعیت همجنس گرایان در ایران به کار ببندد به این نتیجه برسد هیچ همجنس گرایی در ایران وجود ندارد. انتخاب تصادفی شماره تلفن افراد شرکت کننده در نظرسنجی ، شرط لازم اعتبار نظرسنجی است اما کافی نیست. برای پرسش های حساسی مانند موافقت یا مخالفت با حکومت کره شمالی، شرکت کننده باید صددرصد از امنیت خود اطمینان حاصل کند و به صورت قطعی بداند که اطلاعات تماس و آدرس و نام او بلافاصله پس از نظرسنجی از  کامپیوترها حذف و پاک خواهد شد و در اختیار نهادهای امنیتی حکومت قرار نخواهد گرفت. نه فقط هراس از  بازداشت و مجازات توسط حکومت بلکه حتی هراس از دست دادن شغل نیز ممکن است نتایج یک نظرسنجی را از اساس زیر و رو کند. مثلا در مطالعه ای که الکساندر وو در دپارتمان سلامت عمومی هاروارد درباره علایم افسردگی خلبانان انجام داده بود ، مهم بود که خلبانان شرکت کننده در آمارگیری، از ناشناس باقی ماندن خود به دلیل ملاحظات شغلی و ترس از دست دادن شغل اطمینان کامل داشته باشند. در غیر این صورت چه بسا نتایج به دست آمده در این مطالعه، کاملا متفاوت از آب در می آمد. تماس تلفنی یک موسسه نظرسنجی ثبت شده در خارج، به خصوص در شرایطی که انجام نظرسنجی ها ممکن است به عنوان همکاری با دولت متخاصم تعبیر شود، عاملی است که نتایج این نظرسنجی ها را از نظر استانداردهای پژوهشی زیر سوال می برد. از یاد نبریم که نظرسنجی  سال ۱۳۸۱ (ماجرای مؤسسه پژوهشی آینده)  و اتهام همکاری با موسسه گالوپ چه پیامدهایی برای موسسات افکارسنجی به دنبال داشت. در آن پيمايش نظرسنجی با اینکه از داخل کشور انجام می شد گفته شده بود ۷۴ درصد از مردم ایران موافق مذاکره مستقیم میان ایران و آمریکا هستند . نتیجه ای که با نظرسنجی دانشگاه مریلند و موسسه ایران‌پل از زمین تا آسمان متفاوت است. نظرسنجی سال۲۰۱۶ منسوب به مرکز مطالعات بین‌المللی و امنیتی دانشگاه مریلند بر خلاف نظرسنجی پانزده سال پیش، حاکی از آن بود که ۷۱ درصد جامعه ایران نظر خوبی درباره دولت آمریکا ندارند. نظرسنجی پانزده سال پیش از آنجا که با سیاست کلی حاکمیت در تضاد بود با برخورد منفی مواجه شد اما نظرسنجی موسسه ایران پل به شدت مورد استقبال رسانه های حامی حاکمیت قرار گرفت. نظرسنجی اخیر ایران پل که ظاهرا از تاریخ شانزده تا بیست و چهار ژانویه ۲۰۱۸و به شکل تلفنی با جامعه آماری ۱۰۰۲نفره انجام شده، نشان می دهد که در مجموع تنها شانزده درصد از مردم ایران با تغییرات بنیادین موافق‌ اند. این در حالی است که تقریبا در زمان یکسان، نظرسنجی مرکز افکارسنجی دانشجویان ایران (ایسپا) نشان می داد بیش از ۷۰ درصد مردم از شرایط کشور ناراضی هستند. البته نتیجه ایسپا  بر خلاف نتیجه ایران پل به مذاق حاکمیت خوش نیامد و به بازداشت برخی پرسشگران موسسه ایسپا انجامید. چنین محدودیتی برای یک موسسه مثل ایسپا که از مراکز وابسته به جهاد دانشگاهی است و از سال ۱۳۸۰ با مجوز رسمی فعالیت می‌کند، نشان می دهد که انتشار نظرسنجی های مستقل تا به چه حد می توانند خطرناک باشند.

    زبان نظرسنجی، سوالات جهت دار

    نظرسنجی و آمار، روش ها و دستورالعمل های به خصوصی دارد و کمترین خطایی در نحوه انجام آن منجر به نتایج کاملا متفاوتی خواهد شد. از  سوگیری انتشار گرفته تا سوگیری انتخابی و سوگیری چشم داشتی و حتی سوگیری طراحی و سوگیری گزارشی، تنها بخشی از خطاهای پژوهشی در نظرسنجی هستند. معمولا برای پرهیز از گزینشی بودن جامعه آماری مورد نظرسنجی از روشی به نام تماس با ارقام تصادفی *استفاده می شود که نظرسنجی اخیر موسسه ایران پل نیز علی الاصول باید از همین روش استفاده کرده باشد. روش کاتی** اصولا به این صورت است که مصاحبه گر به صورت تصادفی یکی از شماره تلفن ها را از لیست انتخاب می کند و با برقراری تماس تلفنی سوال ها را برای فرد شرکت کننده در نظرسنجی می خواند و پاسخ های داده شده را به کامپیوتر وارد می کند. با کامل شدن مصاحبه، با شماره بعدی تماس می گیرد . لیکن برای سنجش اعتبار یک نظرسنجی باید تک تک این عوامل بررسی شود و ناظران مستقل باید متریال و روش انجام پژوهش را مورد بازبینی قرار دهند. البته دسترسی به اطلاعات تماس افراد مورد نظرسنجی قاعدتا دیگر نباید دوباره ممکن باشد چرا که موسسه ایران پل طبق ضوابط نظرسنجی باید تمام اطلاعات مربوط به افراد مورد نظرسنجی را پاک کرده باشد. اما روش ها و الگوی کلی را می توان با دقت زیر ذره بین گرفت و جوانب مختلف آن را مورد بررسی قرار داد. صرف نظر از همه اینها از آنجایی که نتایج این نظرسنجی از جامعه آماری فارسی زبان، به زبان انگلیسی منتشر شده لازم است اصل پرسش ها به زبان فارسی مورد بررسی قرار بگیرد. پرسش ها باید به روشنی و بدون ابهام بیان شده و  زبان مورد استفاده و معنای کلمات و جمله بندی ها دقیق و استاندارد باشند. کلمات و نوع جمله بندی می توانند تاثیر مهمی در نتیجه به دنبال داشته باشند. در کتاب زمینه روانشناسی هیلگارد از یک آزمون یاد شده که در آن فیلمی از تصادف دو اتومبیل به افراد نشان داده و از آن ها به دو شکل متفاوت درباره فیلم سوال شده است. از گروه اول پرسیده شد :وقتی  اتومبیل ها  “به هم کوبیدند” چه سرعتی داشتند؟ و از گروه دوم هم به این شکل که وقتی اتومبیل هم „به هم برخورد کردند” چه سرعتی داشتند؟. نتایج به دست آمده از گروه اول نشان می داد که آنها حادثه را بسیار شدیدتر از آنچه که بوده توصیف کردند. مثال دیگر وال استریت ژورنال است که وقتی یک پرسش درباره برنامه های دولتی در مواجهه با کمبود بودجه را به دو بیان مختلف  و با کلمات مختلف طرح کرد به نتایجی کاملا متفاوت در نظرسنجی رسید. با وجود اینکه هر دو پرسش در واقع  محتوای یکسان داشتند اما در اولین بیان ۲۳درصد موافق و ۶۶درصد مخالف  بودند و در دومین بیان ۶۱درصد موافق و ۲۵درصد مخالف! این متخصصان علوم اجتماعی و آمار و نظریه پردازان علوم انسانی و موسسات مستقل هستند که باید نظرسنجی ها را از جنبه های مختلف مورد بررسی دقیق و کارشناسانه قرار  دهند و  به صورت شفاف به اطلاع افکار عمومی برسانند.

    * Random digit dialing

    **Computer Assisted Telephone Interview

    متن این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی

  • آیا حکومت با معترضان ۹۶ گفتگو خواهد کرد؟

    آیا حکومت با معترضان ۹۶ گفتگو خواهد کرد؟

    عرفان کسرایی| بی بی سی فارسی ، بیستم ژانویه ۲۰۱۸

    «شاید من بر خطا باشم و حق با شما باشد، اما اگر تلاش کنیم، ممکن است به حقیقت نزدیک‌تر شویم».

     این عبارت را اولین‌بار کارل پوپر، فیلسوف علم، در سال ١٩٤٥ در کتاب جامعه باز و دشمنان آن نوشته بود. او در جایی می‌نویسد صورت‌بندی این عبارت و اساسا تألیف کتاب جامعه باز را مدیون یک عضو جوان حزب ناسیونال‌سوسیالیست اهل کارینتیا است که نه نظامی بود و نه پلیس، ولی با وجود این، یونیفرم حزب را پوشیده بود و اسلحه‌ای هم بر کمر داشت. ماجرا آن‌گونه که پوپر تعریف می‌کند، در حدود سال ١٩٣٣ (سال به قدرت‌رسیدن هیتلر) اتفاق افتاده و مرد جوان مسلح خطاب به پوپر گفته است: ببینم! می‌خواهی بحث کنی؟ من بحث نمی‌کنم، من شلیک می‌کنم

    گفتگو یک رفتار مدنی و ″خشونت پرهیز″ است. رفتاری مبتنی بر صورت‌بندی زبانی اختلافات، که البته بحث درباره ماهیت آن ساده نیست و نیازمند شرح و بسط فلسفی فراوان است. اندیشمندان و فیلسوفان سیاسی بسیاری درباره گفتگو و منطق گفتگو و بسترهای شکل گیری گفتگو سخن گفته‌اند. نقل قولی منسوب به زیگموند فروید است که می‌گوید: اولین انسانی که به جای سنگ پرت کردن، ناسزا گفت، آغازگر تمدن بشری بود. به بیان دیگر از دید فروید، تمدن از جایی شروع می‌شود که پاسخ کلمه، با کلمه داده شده است. با این وجود، آغاز روند مسالمت آمیز گفتگو میان طرف‌های درگیر یک مناقشه همیشه به سادگی ممکن نیست. بسیاری از سیاستمداران دنیا بر این باورند یا لااقل این طور می گویند که مناقشات و گره‌های کور سیاسی و اجتماعی بشر از طرق مدنی گفتگو قابل حل است.  با این وجود، تجربیات تاریخی انسان در مناقشات دامنه دار نشان داده که در موارد بسیاری، گفتگو یا اساسا آغاز نشده یا اینکه حتی پس از سال‌ها بر یک مدار باطل چرخیده و بدون حصول هیچ توافقی به نقطه آغازین بازگشته است.

    در جریان تحولات اخیر ایران نیز، عده‌ای از فعالان سیاسی از گفتگو سخن گفتند و از لزوم شنیده شدن صدای معترضان توسط حاکمیت. اما آیا آن گونه که برخی از کارشناسان سیاسی می‌گویند، باب گفتگو به مثابه‌ی یک راه حل در بحران و چالش اعتراضات ۹۶ باز شده است؟ آیا اساسا چنین راهی برای گفتگو وجود دارد؟ اگر آری، این گفتگو قرار است بین چه کسانی انجام شود؟ بین حاکمیت و معترضان؟ یا یک گفتگوی درون حکومتی بین بخش‌های مختلف حکومت، یعنی دو جناح اصلاح‌طلب و اصول‌گرا؟ این پرسش‌ها تنها نقاط مبهم راه حل های گفتگومحور نیستند و حتی در ادامه می توان  پرسید این گفتگوها چگونه و با چه مکانیسمی قرار است انجام شوند و یا اساسا مهم‌تر از همه، آیا گفتگو بین دو سوی این منازعه (یعنی حاکمیت و معترضان) ممکن است؟

    آیا گفتگو همیشه یک گزینهی روی میز است؟

    نمونه‌های بسیاری در تاریخ وجود دارد که در آن‌ها، شکاف بین دو سوی مناقشه چنان عمیق بوده که با وجود گفتگوهای بسیار، هیچ روشی که به یافتن یک راه حل نهایی و مرضی الطرفین بیانجامد پیدا نشده است. اگر صرف انجام گفتگو، یک راه حل برای پایان دادن به مناقشات سیاسی پیدا می‌شد، برای مثال مناقشه خاورمیانه با گذشت ده‌ها سال مذاکره و گفتگوی پشت میز، همچنان در همان نقطه‌ای نبود که سال ۱۹۶۷ قرار داشت. ولید جنبلاط سیاستمدار و رهبر حزب سوسیالیست ترقی خواه لبنان جایی در مصاحبه سال ۲۰۱۵ خود با یورونیوز در پاسخ به این پرسش که بهترین راه حل برای بحران سوریه چیست؟ گفته بود : من راه حلی نمی بینم. هیچ راه حل مناسبی وجود ندارد. می توانست راه حلی وجود داشته باشد اما در حال حاضر دیگر معتبر نیست. در اوایل انقلاب، امکان آشتی وجود داشت و سپس برگزاری انتخابات آزاد پارلمانی و بعد تکثر سیاسی و انتخابات ریاست جمهوری برای جانشینی بشار اسد. اما در حال حاضر، این راه حل اعتبارش را از دست داده است. با این جوی خونی که به راه افتاده، یافتن راه حلی صلح آمیز برای تغییر سیاسی، محال است.

    پیش شرط نخست گفت و گو، چارچوب مشترک

    بسیاری از متفکران بر این باورند که وجود یک چارچوب مشترک از ایده‌های بنیادین، که مورد توافق هر دو سوی منازعه باشد، پیش شرط شکل‌گیری هر گفتگویی است. برخی قدری از این ایده عقب‌نشینی می‌کنند و معتقدند حتی اگر چارچوب مشترک اولیه برای بحث وجود نداشته باشد، همین که دو طرف حاضر شوند برای تعیین یک چارچوب مشترک اولیه گفت‌وگو کنند، کافی است تا راه برای گفتگو باز شود. کارل پوپر، فیلسوف سیاسی بلندآوازه در کتاب مشهور خود ″اسطوره‌ی چارچوب ، در دفاع از علم و عقلانیت″ بر خلاف بسیاری از متفکران، که وجود یک چارچوب حداقلی مشترک بین طرفین را پیش‌شرط هر بحث عقلانی می‌دانند، به وجود چنین چارچوبی معتقد نبود و باور به چنین چارچوبی را بالابرنده احتمال جنگ و خشونت می‌دانست. او بر این باور بود که اگر افراد شرکت‌کننده در یک گفت‌وگو در همه موارد بحث با یکدیگر اتفاق‌نظر داشته باشند بحث بسیار ساده و بی‌دردسر (و درعین‌حال کسالت‌باری) خواهیم داشت. چنین بحثی غالبا مطلوب است، اما از دید  پوپر بحثی است بی‌فایده. او معتقد است تنها بحث‌هایی می‌توانند اثربخش باشند که طرفین آن، چارچوب‌های فکری کاملا متفاوتی داشته باشند.

    ولید جنبلاط: در اوایل انقلاب، امکان آشتی وجود داشت و سپس برگزاری انتخابات آزاد پارلمانی و بعد تکثر سیاسی و انتخابات ریاست جمهوری برای جانشینی بشار اسد. اما در حال حاضر، این راه حل اعتبارش را از دست داده است. با این جوی خونی که به راه افتاده، یافتن راه حلی صلح آمیز برای تغییر سیاسی، محال است

    البته دیدگاه پوپر در رد چنین پیش شرطی برای گفتگو در عمل کارآمد نیست. در واقع به همین دلیل است که در دنیای واقعی، بسیاری از طرف‌های درگیر، حتی تصور گفتگو با طرف مقابل را نیز در ذهن نمی‌پرورانند. در ادبیات رایج جمهوری اسلامی، عملا راه برای چنین گفتگویی با مخالفان بسته شده است و اصلاح‌طلبان نیز که با داعیه گفتگوی تمدن‌ها پا به میدان سیاست گذاشتند، صدای معترضان نود و شش را به زعم خود، برگرفته از اهداف دشمنان قسم خورده و کینه توز (ر.ک. به بیانیه مجمع روحانیون مبارز به ریاست سیدمحمد خاتمی) و یا کرکسان سرنگونی طلب نامیدند و عملا با به کارگیری این ادبیات، نشان دادند که سوی دیگر اعتراض را اساسا به رسمیت نمی‌شناسند و اگر هم می‌شناسند، به قدری از آن‌ها دورند که هیچ راهی برای حصول یک توافق نهایی با معترضان نمی‌بینند. از دید حاکمیت، شعار ″اصلاح طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا″ که در مقابل سردر دانشگاه تهران سر داده می‌شد به معنی آن است که معترضان نیز، اساسا هیچ روشی برای گفتگو با حاکمیت و یا به تعبیر متداول آن آشتی را به رسمیت نمی‌شناسند. تا این‌جای کار، ایده‌ی طرح شده توسط برخی از کارشناسان مبنی بر باز شدن باب گفتگو، دست‌کم در عمل ناکارآمد به نظر می‌رسد. نه شواهدی مبنی بر شکل‌گیری زمینه‌های چنین گفتگویی دیده می‌شود و نه عزمی از سوی حاکمیت برای به رسمیت شناختن صدای مخالفان. اگر یکی از طرف‌های گفتگو، معتقد به حذف فیزیکی طرف مقابل باشد، عملا گفتگو بی‌معنا خواهد شد. گفتگو روشی است که بر مبنای آن، با بحث و تبادل نظر راه حلی پیدا شود که به حقیقت نزدیکتر باشد و طرفین به جای پاک کردن صورت مساله اختلاف و حذف دیگری، کلام را با کلام پاسخ دهند. به لحاظ تاریخی نباید فراموش کرد که مثلا عبدالرحمن قاسملو در سال ۱۳۶۸ در حالی به قتل رسید که به منظور دستیابی به یک راه ‌حل مسالمت آمیز با تنی چند از نمایندگان جمهوری اسلامی در وین بر سر میز گفتگو برای مذاکرات صلح نشسته بود.

    به لحاظ تاریخی نباید فراموش کرد که مثلا عبدالرحمن قاسملو در سال ۱۳۶۸ در حالی به قتل رسید که به منظور دستیابی به یک راه ‌حل مسالمت آمیز با تنی چند از نمایندگان جمهوری اسلامی در وین بر سر میز گفتگو برای مذاکرات صلح نشسته بود

    تناقض در نظر و در عمل، مانع برقراری گفت و گو

    با گسترش اعتراضات در شهرهای مختلف، رسانه‌هایی که این تحولات را پوشش می‌دادند در تحلیل‌های خود مدام در پی ریشه‌یابی این اعتراضات بودند. برخی با فرافکنی از همان ابتدا انگشت اتهام را به آمریکا و اسرائیل و آمدنیوز و عربستان سعودی و برادرزن صدام نشانه رفتند و برخی دیگر،  جرقه اصلی شکل‌گیری این اعتراضات را در سرخوردگی سپرده گذاران موسسات مالی از وصول مطالبات خود جستجو کردند. برخی از تحلیل‌گران، اعتراضات را بر مبنای منازعه طبقاتی تفسیر و تبیین کردند و برخی نیز، به تحلیل نسلی این اعتراضات پرداختند. صدایی که از معترضان شنیده می‌شد اما در اغلب موارد یک‌دست بود . تحلیل‌گران بسیاری در شناخت بدنه‌ی اجتماعی و پایگاه طبقاتی اعتراضات ۹۶ با یکدیگر اختلاف نظر دارند. با این وجود یک چیز مشخص است: مطالبات و شعارهای معترضان نشان می‌دهد که آن‌ها به یک جریان سوم تعلق دارند که حاضر به پذیرش هیچ کدام از قرائت‌های رسمی و نسخه های موجود حاکمیت نیستند. آیا در چنین شرایطی، نشانه‌هایی از گفتگو از سوی حاکمیت دیده می‌شود؟ من فکر می‌کنم پاسخ به این پرسش، منفی است. نخست این که اگر شعارهای کف خیابان را ملاک بگیریم، اساسا هیچ چارچوب فکری مشترکی میان حاکمیت و معترضان ۹۶ وجود ندارد. نکته دوم این که برای شکل‌گیری گفتگو، طرفین یک منازعه باید به قواعد منطقی گفتگو و مذاکره پایبند باشند. در صورتی که طرف‌های درگیر در گفت‌وگو، بر یک تناقض منطقی صحه بگذارند، یعنی هم آ را بپذیرند و هم نقیض آ، یا در خلال گفت‌وگو از کلمات با بار مغالطه عاطفی و نظایر آن استفاده کنند، گفتگویی هم در کار نخواهد بود. نقطه‌ نظرات معترضان را نیز می‌توان از همین زاویه مورد بحث و تحلیل قرار داد اما تا آن جایی که به دیدگاه‌های حاکمیت مربوط می‌شود، تناقضات ساختاری هم در اندیشه‌ی اصول‌گرایان و هم در نظام فکری اصلاح‌طلبان (دست‌کم به شکل کنونی)، می تواند یکی از موانع فتح باب گفتگو باشد. این مساله به خصوص درباره‌ی زمینه‌ی فکری اصلاح‌طلبان حتی بیشتر هم به چشم می‌آید. اغلب اصلاح‌طلبان امروز، در حالی نفی خشونت می‌کنند و در مذمت تحولات انقلابی سخن می‌گویند که خود در سال‌های انقلاب بهمن پنجاه و هفت و پس از آن، مروج خشونت و ایده‌های حذفی بوده‌اند. این تناقض در عمل و نظر، خود مانع دیگری است که هر گونه راه را برای گفتگو از اساس سد می‌کند. نمی‌توان هم به حکم ارتداد و حذف نویسنده‌ی رمان آیات شیطانی باور داشت و در عین حال، معترضان را به دلیل سر دادن شعار مرگ ، به خشونت متهم کرد و آن‌ها را موج بی‌ریشه خواند. پیش از هر چیز نباید فراموش کنیم که مناقشات درواقع بر سر منافع افراد است و به عبارتی هر یک از طرفین، از ایده‌ها و نظریاتی پشتیبانی می‌کند که منافع وی یا گروه اجتماعی‌اش را تأمین می‌کند. به همین دلیل هدف بسیاری از گفت‌وگوها در واقع دستیابی به حقیقت نیست، بلکه گفت‌وگو صرفا برای یافتن نتیجه‌ای نهایی صورت می‌پذیرد که به صورت بینابینی منافع هر دو طرف را تأمین کند. لیکن آن‌چه که در جریان اعتراضات اخیر می‌توان دید، شکاف بین معترضان و حاکمیت، صفر و صدی است و دست کم در شرایط کنونی، هیچ نشانه‌ای از شکل‌گیری یک گفتگو یا وجود یک راه حل میانه‌ که حاکمیت بر مبنای آن، حاضر به تقسیم قدرت و ثروت با مخالفان خود شود دیده نمی‌شود.

     

    لینک این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی

  • رسانه ها تحولات اخیر ایران را چگونه پوشش دادند؟

    رسانه ها تحولات اخیر ایران را چگونه پوشش دادند؟

    عرفان کسرایی| بی بی سی فارسی ، شانزدهم ژانویه ۲۰۱۸

    عرفان کسرایی، پژوهشگر مطالعات علم در دانشگاه کاسل آلمان در این مقاله که برای صفحه ناظران می گویند نوشته است به رویکرد رسانه های مختلف بر اساس منافع و دیدگاه هایشان به اعتراضات گسترده ایران پرداخته و با نگاهی به اصل بی طرفی می گوید که در دوران معاصر شبکه های مجازی حتی با فیلترینگ هم جایگزین رسانه های کلاسیک شده اند.

    چند روز پیش گزارشی در صدا و سیمای جمهوری اسلامی منتشر شد که در آن مصاحبه شوندگان همگی به یک صدا با فیلترینگ تلگرام موافق بودند و استدلال می کردند از زمانی که تلگرام فیلتر شده زندگی آنها نیز بهتر شده است. دیری نپایید که مشخص شد این مصاحبه ها چیزی جز جعل واقعیت و تقطیع فیلم ها و مصادره به مطلوب نبوده است. پیش از آن بسیاری از کاربران توییتر خواستار تحریم صدا و سیما شده بودند و این شبکه را بخشی از یک بنگاه دروغ پراکنی و پروپاگاندای حکومتی خوانده بودند.

    در همین کشاکش، یک استاد جامعه شناسی که به عنوان میهمان در برنامه زاویه شبکه ۴ شرکت کرده بود در یک برنامه زنده اظهار داشت: صدا و سیما به طور سیستماتیک دروغگو است. این دروغگویی که بسیاری صدا و سیما را به آن متهم می کنند استریوتایپ شبکه های پروپاگاندای دولتی است. وجوه مشترکی مانند پخش اعترافات تلویزیونی، مغزشویی و تبلیغات شبانه روزی. چیزی شبیه به دستگاه تله اسکرین در رمان ۱۹۸۴ جرج اورول. همان چیزی که باعث شد وینستون اسمیت، بالاخره به دام بازداشت‌گاه‌های پلیس مبارزه با جرایم فکری بیفتد و به اجبار به این باور برسد که به جز آن‌چه حزب می‌گوید هیچ حقیقت دیگری وجود ندارد.

    صدا و سیمای جمهوری اسلامی در پوشش دادن تحولات ایران تنها نیست. اگرچه صدا و سیما رسانه ای است برای پخش قرائت رسمی حاکمیت از این رویدادها اما رسانه های بسیاری هستند که تحولات اخیر ایران را از زوایای دیگری نیز پوشش میدهند. همسو یا مخالف تفاوتی نمی کند. از کانال تلگرامی آمد نیوز گرفته تا بخش فارسی صدای آمریکا. از خبرگزاری تسنیم، رسانه‌ منتسب به سپاه پاسداران گرفته تا تلویزیون بی بی سی فارسی. آن چه در ایران اتفاق می افتد رخدادی واحد است و تصاویر اعتراضات نیز در دسترس همه قرار می گیرد. اما چه چیزی باعث می شود یک نفر این اعتراضات سراسری را موجی بی ریشه ارزیابی کند که فروکش خواهد کرد و دیگری آن را به قیام ملتی به پاخاسته علیه ظلم تعبیر کند؟

    واکنش افراد و شخصیت های سیاسی و موضع گیری آن ها در قبال این تحولات مشخص است. طبیعی است در جریان تحولات اخیر، مقامات حکومتی یا وابستگان مالی یا عاطفی یا سیاسی جمهوری اسلامی همه چیز را در راستای مواضع رسمی نظام حاکم تفسیر کنند. به راستی چه چیزی سبب می شود یک فکت واحد (در این جا یعنی اعتراضات سراسری در ایران)، تا بدین پایه مورد تفاسیر کاملا متضاد و متفاوت قرار بگیرد؟

    در چنین فضایی چه کسی راست می گوید و یک شبکه خبری چگونه باید منعکس کننده دیدگاه ها و نظرات موجود باشد؟ یک شبکه خبری چگونه می تواند به عنوان رسانه ای بی طرف، بدون جهت گیری سیاسی، صرفا آن چه که در جریان است را روایت کند؟ یک شبکه خبری چگونه و بر چه مبنایی باید تریبون خود را در اختیار نمایندگان تفکرات گوناگون بگذارد؟ کدام یک از رسانه ها قابل اعتمادند؟ چرا روایت رجانیوز یا فارس نیوز و تسنیم از وقایع ایران، با روایت رسانه هایی مثل دویچه وله یا فاکس نیوز یا تلویزیون من و تو متفاوت یا متضاد است؟ چگونه می توان دریافت چه کسی راست می گوید و چه کسی اخبار نادرست منتشر می کند؟

    گردش آزاد اطلاعات در رسانه ی آزاد

    سید حسن نصرالله در سال ۲۰۱۶ گفته بود تمام پول و بودجه و سلاح و موشک ما از جمهوری اسلامی ایران می‌رسد. تعجبی ندارد که او در جریان تظاهرات سراسری اخیر، همگام با موضع رسمی جمهوری اسلامی همه چیز را زیر سر دونالد ترامپ ارزیابی کند و بگوید امیدها برای گسترش اعتراض‌ها و تغییر حکومت در ایران، نقش بر آب خواهد شد. اما این موضع گیری یک فرد یا جریان و از سر حفظ منافع مالی یا ایدئولوژیک است.

    حساب صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیز جداست. صدا و سیما یک رسانه آزاد نیست. این سازمان اگر چه یک رسانه است اما در واقع یک نهاد ایدئولوژیک در راستای تبلیغات و پروپاگاندای حکومتی است. رسانه آزاد جایی برای گردش آزاد اطلاعات است و رویدادها را همانگونه که هستند روایت می کند. به عبارت دیگر، بدون توجه به این که یک رویداد به سود یا به ضرر یک حزب یا گروه سیاسی و یا اجتماعی باشد. یک رسانه آزاد، روابط عمومی یک اداره نیست که در بولتن خبری یا ماهنامه داخلی خود تنها اخبار خوب، مفید و امیدبخش مخابره کند.

    این تصور غلط که یک رسانه باید مثل روابط عمومی یک اداره، تنها به تعریف و تمجید و مدح و ثنا بپردازد بسیار رایج است. در دی ماه ۱۳۹۵ غلامحسین کرباسچی روی خط تلفنی بی بی سی به شدت از این رسانه انتقاد کرد و معتقد بود که تریبونی که این رسانه در نقد کارنامه اکبر هاشمی رفسنجانی در اختیار منتقدین قرار داده نقد نبوده و توهین بوده. البته این دیدگاه انحصاری و ایدئولوژیک در دنیای خبری امروز اساسا ناکارآمد است. امروزه با وجود شبکه های اجتماعی گسترده عملا یکجانبه گرایی و جهت دهی به اخبار ممکن نیست. این روش ممکن است به صورت مقطعی جواب دهد اما در نهایت، این گردش آزاد اطلاعات است که انحصار خبری را شکسته و حقایق را آشکار می کند. افکار عمومی روزی واقعیت را قضاوت خواهند کرد، نه آنچه که مطلوب یک رسانه یا حزب و گروه یا حکومت باشد. رسانه های بسته و با محتوای ایدئولوژیک، حقیقتی دستکاری شده و مطابق میل خود را منتشر می کنند. از این رو یکی از راه های دستیابی به اخبار درست، شنیدن خبر از رسانه های آزاد است که بر مبنای گردش آزاد اطلاعات شکل گرفته اند.

    اصل بی طرفی

    اصل بی طرفی در رسانه ها به خصوص در حوادث تاریخی سرنوشت ساز ایران، کانون بحث ها و نظرات موافق و مخالف بوده است. نگاهی به صفحه توییتر بسیاری از کارکنان شبکه های فارسی زبان خارج از کشور نشان می دهد که تقریبا اکثر روزنامه نگاران و خبرنگاران شاغل در این رسانه ها به این موضوع اشاره کرده اند که مواضع آن ها در شبکه های اجتماعی یا توییتر شخصی، نظر شخصی آنهاست و نه نظر رسانه ای که در آن مشغول به کارند. اصل بی طرفی رسانه ها را باید از چندین و چند زاویه مورد تحلیل و بررسی قرار داد.

    یک رسانه تلویزیونی، مجموعه ای است متشکل از امکانات رسانه ای، دوربین فیلمبرداری، مبل و میز و میکروفن و استودیو و همچنین مدیران و کارمندان و خبرنگاران و مجریان و روزنامه نگاران. بدیهی است که امکانات رسانه ای نمی توانند در انتقال اخبار سوگیری داشته باشند و این خبرنگاران هستند که ممکن است یک روایت واحد را به شکل های گوناگون روایت کنند. یک خبرنگار ممکن است معترضان یک کشور را آشوب طلبان بخواند و دیگری آن ها را مردم و یا شورشیان و یا انقلابیون و یا حتی به سادگی معترضان بخواند.

    در عرف روزنامه نگاری، روزنامه‌نگاران موظف به رعایت اصل بی‌طرفی هستند و یک شبکه خبری نمی ‌تواند آگاهانه یا ناآگاهانه نگاه مشخصی به حوادث جهان داشته باشد یا با موضوع‌های جنجالی تنها از یک طرف برخورد کند. فرض کنیم که خبرنگاری وارد کافه‌ای می‌شود که در آن دو مرد در حال بحث و جدل هستند. بحث بالا گرفته و یکی معتقد است “دو به علاوه دو برابر است با چهار”. ولی مرد دوم نظر دیگری دارد و می‌گوید “دو به علاوه دو برابر است با پنج. “رعایت بی‌نظری” به معنی آن است که گزارشگر بدون دخالت دادن هیچ گونه پیش فرضی در مورد ریاضیات و اعداد و محاسبات، صرفا نظرات دو سوی این مناقشه را منعکس کند.

    گزارشگر نباید بگوید استدلال کدامیک از دو طرف درگیر، درست و کدامیک غلط است. جهت‌گیری نکردن” به این معنا است که گزارشگر، سخنان هر دو سوی ماجرا را بدون هیچگونه قضاوتی گزارش دهد با وجود اینکه می‌داند یکی از آن‌ها اشتباه می‌کند. یکی از راه های دسترسی به اخبار صحیح، شنیدن خبر از رسانه هایی است که دست کم به معنای عرفی به اصل بی طرفی پایبند هستند.

    تریبون آزاد، عقلانیت و منطق

    بی طرفی از دیدگاه فلسفی، به شدت محل مناقشه است. من نیز بر این باورم که مشاهدات ما “نظریه مند” هستند و در واقع ما تحولات جهان را با سوگیری قبلی مشاهده و تفسیر می کنیم. یک فرد با گرایش مارکسیستی تحولات ایران را عرصه منازعه طبقاتی پرولتاریا و بورژوازی می بیند و هر تحولی که در اجتماع صورت می گیرد را تاییدی بر دیدگاه و باورهای خود می داند. یک فرد اصلاح طلب همه چیز را با معیار و محک باورهای خود می سنجد و یک فرد حزب اللهی نیز از امتی صحبت می کند که ذوب و گوش به فرمان ولایت فقیه است. او هر خبر و تحولی را در راستای تایید دیدگاه های خود می بیند. تمایلی که اصطلاحا به آن سوگیری تاییدی می گوییم. به عبارت ساده تر چیزی به عنوان بی طرف وجود ندارد و همه ما مواضع و پیش فرض هایی داریم که حتی روی مشاهدات مان نیز تاثیر می گذارد. حتی متنی که هم اکنون در حال مطالعه آن هستید نیز بی طرفانه نیست.

    رسانه آزاد، مجموعه ای است از افرادی با گرایش های گوناگون و مواضع سیاسی متفاوت که الزاما با یکدیگر همسو نیستند. لیکن آن چه که مهم است بالانس نهایی افکار و عقاید گوناگون در خروجی یک رسانه است. یکی از مشخصه های رسانه آزاد این است که در یک رسانه آزاد، میهمانانی با رویکردها و جهت گیری های مختلف دعوت می شوند و به هر کدام تریبون داده می شود. رسانه آزاد می داند که در نهایت، این افکار عمومی هستند که باید تشخیص دهند در این بین چه کسی درست می گوید و سخنش به چه میزان بهره ای از حقیقت دارد.

    این مساله می تواند خود معیار غربالی برای تشخیص اخبار درست از اخبار نادرست باشد. رسانه های گروهی و حزبی و تشکیلاتی، تنها انعکاس دهنده نظرات افراد همسو و هم نظر هستند. در آن ها تضارب آراء وجود ندارد و همه یک صدا، نظرات مشابهی را نمایندگی می کنند. از این رو، یکی از راه های تشخیص رسانه ی آزاد و به نوعی بی طرف، این است ببینیم یک رسانه به چه میزان به افکار و عقاید و دیدگاه ها و نظرات گوناگون، تریبون می دهد.

    شبکه های اجتماعی، رسانه هایی بی طرف

    در جریان حوادث اخیر، دولت ایران برای جلوگیری از گردش آزاد اطلاعات، اقدام به فیلترینگ گسترده شبکه های اجتماعی کرد. اپلیکشین پیام رسان تلگرام که فراگیرترین راه ارتباطی مردم در ایران است، به مناقشه بین محمدجواد آذری جهرمی وزیر ارتباطات جمهوری اسلامی و پاول دوروف مدیر تلگرام دامن زد و این جدال نهایتا به مسدود کردن تلگرام منجر شد. شبکه های اجتماعی دیگر مانند اینستاگرام نیز از گزند فیلترینگ در امان نماندند. توییتر و فیس بوک و یوتیوب که از پیش در دایره بسته فیلترینگ گرفتار شده بودند. این شبکه های اجتماعی در کنار همه شبکه ها و رسانه های رسمی که به تهیه خبر و گزارش از وقایع اخیر ایران می پردازند، برای حاکمیت بی نهایت مهم است. فضای مجازی و سرعت پخش خبر در آن، آن قدر برای حاکمیت ها مهم است که در چنین شرایطی رفتار مشابهی از خود نشان می دهند.

    در جریان تحولات مصر در ۲۵ ژانویه ۲۰۱۱ حکومت مصر در برخورد با اعتراضات به قطع پوشش تلفن همراه در میدان التحریر روی آورده بود و حتی اینترنت و اس.ام. اس را نیز از دسترس شهروندان خارج کرده بود. شبکه های اجتماعی رسانه های آزادی هستند که در آن ها هر شهروند یک خبرنگار است و تریبونی برای بیان نظرات، ارسال عکس و گزارش خبری در اختیار دارد. این رسانه های آزاد، به صورتی کاملا دموکراتیک و با رای شهروندان شکل می گیرند و در عمل هیچ راهی نیز برای مسدود کردن آنها وجود ندارد. با بالا گرفتن اعتراضات در ایران، حتی فیلترینگ کانال های تلگرامی نتوانست از ادامه کار آن ها جلوگیری کند.

    با مسدود کردن هر کانال، کانال دیگری و از نو راه اندازی می شد و ظرف چند ساعت، تعداد مخاطبان آن به همان میزان که بود می رسید. حتی شبکه ها و رسانه های خبری معتبر نیز، بخش زیادی از اخبار و گزارش های خود را مدیون شهروندانی هستند که اخبار و تصاویر را لحظه به لحظه در شبکه های اجتماعی به اشتراک می گذارند. شبکه های اجتماعی، رسانه هایی آزاد و بی طرف اند که حتی فیلترینگ نیز توان مقابله با آن ها را ندارد. حال بماند که پیشرفت های تکنولوژی را نیز نباید دست کم گرفت و خبرهایی از قول پاول دوروف نیز منتشر شده که بر مبنای آن، فیلترینگ تلگرام در آینده نزدیک غیر ممکن خواهد شد.

    لینک متن کامل این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی

  • تظاهرات اعتراضی در ایران، روند طبیعی اجتماع یا دسیسه؟

    تظاهرات اعتراضی در ایران، روند طبیعی اجتماع یا دسیسه؟

    نگاهی به فقر تئوریک در علوم انسانی

    مشهور است زمانی که صدای انقلاب فرانسه بلند شده بود ماری آنتوانت از کسی پرسید: مردم چه می‌خواهند؟ در پاسخ شنید که گرسنه‌اند و نان می‌خواهند. او که از روند تحولات جامعه آگاهی چندانی نداشت بلافاصله پرسیده بود اکنون که نان ندارند چرا شیرینی نمی‌خورند؟ البته ماری آنتوانت تنها شخصیت تاریخی نیست که تا بدین پایه از واقعیت‌های جامعه و از تحولات اجتماعی بی‌اطلاع بوده است. حتی جامعه‌شناسان و سیاست‌مداران نیز گاهی چنان از واقعیات درون اجتماع دورند که تمام محاسبات و برآوردها و پیش‌بینی هایشان اشتباه از آب در می‌آید. در روزهای اخیر به ویژه پس از تظاهرات روز پنجشنبه ۷ دی ۱۳۹۶ در مشهد، تحلیل‌ها و گمانه‌زنی‌های فراوانی درباره‌ی انگیزه تظاهرکنندگان و ماهیت اعتراضات منتشر شد. هرکسی به فراخور دیدگاه و موقعیت و البته منافع خود تلاش می‌کرد آنچه رخ داده را تحلیل و بررسی کند. هر کسی تلاش می‌کرد (علت) یا به بیان دیگر (دلیل) شکل‌گیری واقعه را توضیح دهد. برخی در تفاسیر خود تنها از یک علت نام می‌بردند و برخی دیگر یک مجموعه عوامل را مسبب بروز وضع موجود دانستند. عواملی که از دید آنها دست به دست هم داده تا نهایتا اعتراضات اولیه در مشهد و شهرهای دیگر شکل بگیرد. عده‌ای منشاء نارضایتی‌ها را دسیسه خواندند و عده‌ای نیز آن را توطئه آل سعود دانستند. یکی  بی‌بی‌سی یا صدای آمریکا را عامل تحریک دانست و یکی آمدنیوز را. وزیر فرهنگ سابق معترضان را موج بی‌ریشه دانست و در توییتی که پس از چند دقیقه پاک کرد آن‌ها را عمه بى بى، خاله خرگوش، سگ زرد، گرازخر، پشگل بز نامید. دیگری از دست‌های پنهان صحبت کرد و نوشت: وقتی اعتراضات مسالمت آمیز مردم نسبت به گرانی، تورم، فساد، فقر، بیکاری و نبود آزادیهای سیاسی-اجتماعی تبدیل به شورشی با شعار براندازی و توصیه به اقدامات خشن شود،و بناهای دولتی را آتش کشد، باید به برخی دستهای پنهانی که این اعتراضات را بدان سمت سوق می دهند، اندیشید.

    یکی از اشغال‌کنندگان سفارت آمریکا در سال ۱۳۵۸  در توییت خود، ریشه اعتراضات را در عربستان سعودی جستجو کرد و نوشت معترضان باید بدانند از کجا هدایت میشوند و رهبرشان کیست؟ دیگری در سخنان خود جناح رقیب دولت در حاکمیت را مقصر دانست و با طعنه گفت: كسانى كه حركت سياسى در خيابان عليه دولت را آغاز كردند بدانند دود آن به چشم خودشان مي رود. تحلیل‌‍گر دیگری که برای مدت‌ها نظریه‌ی جزیره ثبات را مطرح می‌کرد اینک با اوج گرفتن اعتراضات و فراگیر شدن آن در شهرهای مختلف ایران، با یک چالش بزرگ مواجه شده بود. این نظریه نمی‌توانست توضیح دهد که چگونه جزیره ثبات در منطقه‌ای پرآشوب در خاورمیانه، خود انبار باروتی از نارضایتی ها و شکاف‌های طبقاتی است و هر لحظه ممکن است شعله‌ور شود. تحلیل‌گر دیگری مانند صباآذرپیک که دانشجوی دکترای علوم سیاسی_جامعه‌شناسی با تخصص جامعه‌شناسی شهری است در ریشه‌یابی تحولات اخیر به این نتیجه می‌رسد که جرقه اوّل تظاهراتی که از دید او امام جمعه مشهد و طرفداران احمدی نژاد و آمد نیوز عامل آن بوده‌اند در نهایت سرکوب خواهد شد و معتقد است که علم جامعه‌شناسی می‌گوید جنبش ایجاد شده در ایران شکست خورده و به اختناق سیاسی بیشتر و ناامیدی اجتماعی خواهد انجامید. اما به راستی علم جامعه شناسی چنین چیزی می‌گوید؟ اساسا مبنای استدلال جامعه شناسان چیست؟ یک جامعه شناس بر چه اساس یک پدیده اجتماعی را تحلیل کرده و ریشه‌یابی می‌کند؟

    فقر تئوریک در علوم انسانی

    جامعه‌شناسان یا مورخان در علوم انسانی روش‌های مخصوص به خود را دارند. آن‌ها می‌خواهند بدانند که برای مثال علت سقوط سلسله ساسانیان چه بوده است. در تحلیل و ریشه‌یابی اعتراضات سراسری اخیر ایران برخی جامعه‌شناسان قدری واقع‌بینانه‌تر به ماجرا نگاه کردند و صرف‌نظر از هیجان و فرافکنی، عوامل دیگری را مسبب بروز وضع موجود دانستند که پدیده اجتماعی ایجاد شده را منطقی‌تر توضیح می‌داد. فاکتورهایی نظیر ناکارآمدی نظام، استبداد، ناامیدی از اصلاحات ، فساد سازمان‌یافته، شکاف طبقاتی، ولخرجی نظام در خارج از مرزها، تحمیل سبک زندگی، فقر و بیکاری، موانع بر سر تولید و یا صنایع نیمه تعطیل، سیستم قضایی ناعادلانه و حتی بحران محیط زیست. اما مسایل جامعه‌شناسی در عمل به مراتب پیچیده‌تر از این‌هاست که بتوان آن را صرفا با گفتن چند اسم، صورت‌بندی کرد و توضیح داد. تحلیل‌گری که تلاش می‌کند همه چیز را با تئوری جزیره ثبات توضیح دهد حتی زمانی که واقعیات اجتماعی، خلاف نظرش را نشان می‌دهد باز هم تلاش می‌کند تئوری خود را نجات دهد و بگوید نفس برگزاری تجمع و تظاهرات به معنای آن است که ایران، جزیره ثبات است. البته ناکارآمدی این نظریه ‌جایی آشکار می‌شود که واضع این نظریه، فکت‌های اشتباه راه کنار هم می‌گذارد و به اشتباه می‌گوید این‌که نه خونی از دماغ کسی ریخته و نه به سوی کسی شلیک شده‌ و نه بحرانی ایجاد شده و نه اغلب کسی دستگیر شده‌، به معنای آن است که ایران جزیره ثبات است. بدیهی است که چنین نظریه‌هایی که با فکت‌ها هم سازگار نیست نه در علوم طبیعی درخور توجه است و نه در علوم انسانی کسی آن را جدی می‌گیرد. نظریه‌هایی که همیشه درست از آب در می‌آیند از نظر روش‌شناختی لنگ می‌زنند. این دست دیدگاه‌ها و نظریه‌های جعلی و ساختگی جامعه‌شناسی یا سیاسی،  بر مبنای دستورالعمل فیلسوف سیاسی مشهور کارل پوپر، ابطال‌پذیر نیستند و این‌طور به نظر می‌رسند که همیشه درست کار‌ می‌کنند. این دیدگاه‌ها مبتنی بر فکت‌های موجود نیستند و از فیلتر ایدئولوژیک صادر شده‌اند. از این دست گزاره‌ها (چیزی شبیه به مفهوم یاوه‌گویی به تعبیر فیلسوف آمریکایی هری فرانکفورت در کتاب در باب یاوه گویی) بی‌شمار می‌توان تولید و منتشر کرد. در علوم طبیعی می‌توانم ادعا کنم که در بدن انسان مولکولی وجود دارد به اسم تیتیپسیکس سی 53 که مولکول تشنگی است و باعث احساس تشنگی می‌شود. می‌توانم بگویم هر زمان که تشنه می‌شویم، در واقع این مولکول تیتیپسیکس سی 53 است که فعال شده است. لیکن چنین دیدگاهی نه توسط فکت‌ها پشتیبانی می‌شود و نه عقلانیتی پشت آن نهفته است. با این وجود می‌توان این ایده را هر زمان و به هر ترتیب دلبخواهی ترویج کرد. حتی ممکن است این ایده هواخواهانی نیز پیدا کند. پیروانی که ممکن است تصور کنند این نظریه، به خوبی از پس توضیح پدیده تشنگی برمی‌آید. در علوم انسانی نیز وضع به همین منوال است. گفتن این عبارت که „علم جامعه شناسی چنین می‌گوید و چنان“، دیدگاه ما را علمی و معتبر نمی‌کند. نظریات ما باید توسط فکت‌ها پشتیبانی شوند، قدرت تبیین و پیش‌بینی داشته باشند و عقلانیتی نیز در صورت‌بندی آن‌ها لحاظ شده باشد.

    نمیبینم پس نیست

    سوگیری * در کلام تحلیل‌گران اجتناب ناپذیر است. استخدام کلمات با بار معنایی یا عاطفی برای تحت تاثیر قرار دادن مخاطب، مغالطه و یا گفتن بخشی از واقعیت از شگردهای رایج تحلیل‌گران است. یکی از زیان‌بار ترین روش‌ها اثری است که با عنوان یکسو گرایی تایید ** شناخته می‌شود. تحت تاثیر یکسوگرایی تایید  ما عموماً نه تنها تمایل داریم که مدرک مخالف با دیدگاه هایمان را نادیده بگیریم (و به غلط تفسیر کنیم)، بلکه اتفاقا دوست داریم تنها به دنبال مدارک تاییدکننده نظریه مان بگردیم. اما فکت‌ها آن چیزی نیستند که ما تمایل داریم باشند. یک فرد با گرایش اصلاح طلبی تمام تحولات اجتماعی را به شکلی تحلیل می‌کند که نتیجه استدلال، تایید کننده دیدگاه اصلاح‌طلبانه باشد. هیچ‌کس دوست ندارد که نظریات و باورهایش غلط و ناکارآمد باشند. کسی که به طبقه روحانیت یا سپاه تعلق خاطر یا وابستگی مالی داشته باشد به دنبال نظریه‌هایی است که دیدگاه‌اش را تایید می‌کند و با باورهایش جور و هماهنگ است و مثلا علت تظاهرات سراسری را در تحریک بیگانگان جستجو می‌کند  ونه در ناکارآمدی نظام حاکم. این موضوع به خصوص با گسترش شبکه‌های اجتماعی، وجوه دیگری نیز پیدا کرده است. اینترنت اقیانوس پهناوری از اطلاعات است که به نظر می‌رسد در آن همه چیز می‌توان پیدا کرد و در معرض آراء و ایده ها و نظریات گوناگون قرار گرفت. اما این تنها یک روی سکه است و روانشناسان اجتماعی و جامعه شناسان و پژوهشگران فناوری، این ایده را دست کم به این شکل تایید نمی کنند. یکی از پیامدهای فناوری های نوین ارتباطی این است که افراد در یک لوپ معیوب از ایده‌های مطلوب خود گرفتار می ‌شوند. اثر فیلتر حباب*** نه تنها باعث می شود که ایده‌ها و نظریات یا دیدگاه‌های مخالف به فرد نرسد بلکه انسان را در حصار اندیشه‌ها و اطلاعات خود گرفتار می کند. حباب اطلاعات مفهومی است که نخستین بار توسط الای پارایزر**** در کتابی با همین نام یعنی اثر حباب*****  معرفی شد. بر اساس نظر او وبسایت ها در شبکه اینترنت الگوریتمی را دنبال می کنند که بر مبنای آن اطلاعاتی که باید به کاربر برسد عملا دست‌چین و غربال می شوند. مبنای این غربال نیز سابقه جستجوهای قبلی کاربر است و همچنین رفتار هر کاربر در زمان کلیک کردن. بنابراین فرد با دنیایی مواجه می شود که در عمل فیلتر شده و غربال شده است. غربالی که باعث می شود اطلاعاتی که با مواضع و دیدگاه های کاربر هماهنگی بیشتری دارند دست چین شده و بیشتر در اختیار او قرار بگیرند. این فیلتر باعث می شود نظر شخصی فرد روز به روز ظاهرا بیشتر اثبات شود و با مشاهده افراد هم رای و هم نظر در دنیای مجازی پیرامون خود این تصور ایجاد شود که همه مانند او فکر می کنند. این همان توهّم ویرانگری است که باعث می‌شود یک تحلیل‌گر سیاسی یا مدرس فلسفه چنان از واقعیات جامعه و تحولات اجتماعی دور مانده باشد که یک جامعه‌ی غرق در شکاف طبقاتی و بحران و به زبان عامیانه آتش زیر خاکستر را به اشتباه جزیره‌ی ثبات بخواند.

    جامعه شناسی و مساله تبیین

    جامعه‌شناسی به مثابه یک علم باید بتواند پدیده‌های اجتماعی را تببین کند و توضیح دهد. در عین حال باید قادر باشد تحولات اجتماعی بعدی را نیز تا حدودی پیش‌بینی کند. اگرچه مفهوم پیش‌بینی در علوم انسانی با علوم تجربی تفاوت‌های بسیار دارد. شیمی‌دان می‌تواند توضیح دهد که چرا شعله سدیم موقع سوختن زرد است یا مثلا ستاره شناسان می توانند به ما توضیح بدهند که دلیل کسوف چیست. نوروفیزیولوژیست ها می توانند تبیین کنند که چرا کمبود اکسیژن باعث آسیب به مغز می شود و متخصصان ژنتیک می توانند توضیح بدهند که چرا طاسی در مردان موروثی است. اما آیا مورخان یا جامعه‌شناسان و پژوهش‌گران علوم انسانی به همین دقت و ظرافت می‌توانند دلیل بروز تحولات بهار عربی را توضیح دهند؟ یک مورخ یا تحلیل‌گر سیاسی ممکن است ریشه‌ی مشکلات خاورمیانه را در توافق‌نامه سایکس-پیکو  جستجو کند و بگوید این توافق‌نامه بود که به تقسیم سوریه، عراق، لبنان و فلسطین میان فرانسه و بریتانیا منجر شد و ریشه مشکلات کنونی در منطقه به توزیع ناعادلانه ثروت یا حتی ناهمگونی قومیتی در این تقسیم بندی باز می گردد. در نگاه اول شاید به نظر برسد که این تفسیر منطقی است. اما آیا این نظر در تبیین و توضیح آن چه که در بهار عربی اتفاق افتاد، اقناع کننده است؟ اگر تحلیل‌گر دیگری نفت یا خشکسالی یا بیکاری یا تحولات پس از حملات یازدهم سپتامبر یا انحلال ارتش حکومت عراق توسط پل برمر در خرداد ۱۳۸۲ و یا حتی خودکشی طارق طیب محمد بن بوعزیزی، دستفروش تونسی را جرقه‌ی اصلی پدیده‌ی بهار عربی اعلام کند چه باید گفت؟

    یک تحلیل‌گر سیاسی ممکن است جرقه اولیه تظاهرات سراسری در ایران را در شکاف طبقاتی و رانت و فساد و تبعیض به سود طبقه روحانیت بیابد و بگوید اختصاص بودجه ۸۹۷ میلیارد تومانی مرکز خدمات حوزه‌های علمیه، شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی، بودجه ۳۰۳ و نیم میلیارد تومان جامعة المصطفی العالمیة در جامعه ای با ۳۵ درصد نرخ بیکاری جوانان تحصیل‌کرده و حدود٤٠ درصد جمعیت زیر خط فقر و چهاردهم درصد کپرنشین، عامل اصلی بروز این وضعیت بوده است. همان‌گونه که ذکر شد کار بسیاری از پژوهشگران علوم اجتماعی و روانشناسی این است که پدیده های اجتماعی یا فردی را ریشه یابی کرده و یا بتوانند توضیح دهند. بر خلاف علوم طبیعی که می‌توان در آزمایشگاه دریافت که برای مثال آ علت ب است یا نه ، در علوم انسانی چنین چیزی تقریبا محال است. چنین علت یابی گاهی بی نهایت دشوار و بلکه کاری است پر از احتمال خطا. مثلا مورخی که در پی یافتن علل و ریشه های انقلاب فرانسه است ممکن است بگوید  دلیل وقوع انقلاب فرانسه این بود که از سال ۱۷۸۸ مشکلات اقتصادی و کمبود مواد غذایی در فرانسه آغاز شده و قیمت گندم ۵۰ درصد افزایش یافته بود. دیگری ممکن است بگوید دلیل بروز انقلاب فرانسه پخش شایعه تیراندازی سربازان آلمانی به سوی فرانسویان بود که باعث شد مردم برای دفاع از خود به اسلحه خانه‌ای حمله کرده و تفنگ های بدون باروت به دست آورند. مورخ دیگری ممکن است بگوید دلیل بروز انقلاب فرانسه نه کمبود مواد غذایی بود و نه شایعه تیراندازی. بلکه با حرکت جمعیت به سوی قلعه باستیل و با فتح آن بود که انقلاب فرانسه جرقه خورد. تحلیل تحولات اجتماعی و سیاسی اگرچه پیچیده و دشوار است اما این پیچیدگی به معنای بی حساب و کتاب بودن نیست. کارآمدی یا ناکارآمدی دیدگاه‌ها و تحلیل‌های سیاسی و اجتماعی ناظران، با گذر زمان و تنها در بستر تحولات اجتماعی مشخص خواهد شد.

    *Bias

    **confirmation bias

    ***Filter bubble

    ****Eli Pariser

    *****The Filter Bubble

    متن این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی

  • زلزله، جایی میان علم و خرافات

    زلزله، جایی میان علم و خرافات

    عرفان کسرایی| بی بی سی فارسی، 5 دسامبر 2017 – 14 آذر 1396

    جهان از دیدگاه بشر اولیه دو چهره کاملاْ متفاوت داشت. در کشاکش روزگار، گاهی حاصل‌خیزی و باران نصیب انسان می‌شد و گاه طوفان و زلزله و قحطی و طغیان رودخانه‌ها. گاهی فراوانی محصول، گاهی صاعقه و خشکسالی و یا فوران خاکستر آتشفشان‌ها و شیوع بیماری‌ها. اجداد انسانی ما در چنین دورانی جهان را عرصه‌ اِعمال قدرت یا حتی مناقشات ارواح و خدایان تصور می‌کردند.

    از دید آن‌ها طبیعت، واجد یک روح انسانی بود که گاهی مهربان و شفیق و گاهی خشمگین و عصبانی می‌شد. بشر اولیه به مدد این تخیلات می‌توانست رفتار متناقض و دوگانه‌ی طبیعت را به نوعی توجیه کند. این تلاش برای تفسیر جهان را شاید بتوان به اعتباری منشاء علم امروزی نامید. انسان با صورت‌بندی این باورهای اساطیری در پی یافتن ارتباط میان رویدادها برمی آمد و تلاش می‌کرد که تفسیری برای عملکرد طبیعت ارائه کند. درست همان کاری که علم امروز انجام می‌دهد. آگوست کنت فیلسوف فرانسوی سیر تحول تاریخی علم را به سه مرحله کلی تقسیم‌بندی می کند. مرحله‌ نخست که از دید او عصر الهیاتی و دوران فتیشیسم یا به عبارتی انیمیسم نام دارد، دوران جاندارانگاری طبیعت است. در چنین دورانی جهان مملو است از ارواح و موجودات فراطبیعی که مدیریت پدیده‌های طبیعت را بر عهده دارند.

    در چنین دوره‌ای کاهنان، رهبران جامعه محسوب می شوند و واسطه‌ معنوی بین مردم و خدایان. در چنین دورانی مردم برای در امان ماندن از خشم خدایان، باید گوشت قربانی و هدیه و نذر به معبد تقدیم می‌کردند. دوره دوم مرحله توسعه فکر انسانی از دید اگوست کنت، مرحله متافیزیکی است که در حدود سالهای ۱۳۰۰ تا ۱۸۰۰ میلادی رخ افتاده است.

    سومین مرحله، دوران اثبات گرایی یا همان پوزیتیویسم است که انسان در صورت‌بندی و تفسیر رویدادهای طبیعت، به تجربه و مشاهده و تحقیق و استدلال روی آورده است. البته با ظهور علم مدرن نه رویکردهای آنتروپومورفیستی انسان در مواجهه با طبیعت پایان گرفت و نه متافیزیک به پایان راه خود رسید.

    فعال شدن گسل‌ها یا گناهان مردم

    اجداد انسانی ما دلیل باد و باران و طوفان و خسوف و کسوف را نمی‌دانستند و ظهور چنین پدیده‌هایی را به خدایان اساطیری نسبت می‌دادند. به موجوداتی غیبی که تصمیم می‌گرفتند چه زمانی باران ببارد و چه زمانی خشک‌سالی شود.

    رویکرد اساطیری به طبیعت با ورود علم جدید در دوران پسا-گالیله‌ای همچنان مورد پذیرش بخش‌های بزرگی از جامعه انسانی است. دیدگاهی که بلایای طبیعی مانند سیل و زلزله و یا خشکسالی و قحطی را نه برخاسته از عوامل طبیعی، بلکه حاصل قهر خدایان ادیان ابراهیمی و خشم آن‌ها از گناهان انسان می‌داند. از زبان متکلمان دینی بارها شنیده شده که مثلا بی حجابی، عامل خشکسالی زاینده رود بوده یا زلزله کرمانشاه ربطی به فعال شدن گسل‌ها نداشته و بلکه به‌ خاطر گناهان مردم مناطق زلزله زده نازل شده است.

    این سخنان به شکل رسمی و از تریبون نماز جمعه و از سوی امام جمعه‌ای بیان شده که معتقد است وقوع زلزله ارتباطی به گسل‌ها ندارد و عامل آن فراطبیعی بوده و راه مقابله با آن نیز توبه و تضرع و استغفار و استغاثه است.

    از این اظهارنظرهای عجیب که بگذریم، علم جدید اما زلزله را به دلیل گسیختگی ناگهانی در گسل‌های فعال می‌داند و تغییر شکل در پوسته. علم جدید که بر پایه مطالعات و شواهد دقیق آزمایشگاهی است به ما می‌گوید که زلزله‌هایی که در شهرهای مختلف ایران رخ می‌دهد به فاصله این شهرها از مناطق و گسل‌های فعال در پوسته ایران بستگی دارد. به عبارت دیگر، مفاهیم دینی مانند گناه یا خشم و عذاب الهی حتی اگر از دید باورمندان به یه دین و آیین و مسلک مهم باشند، از دیدگاه علم مدرن بی‌معنا هستند و هیچ دانشگاه، ژورنال علمی یا پژوهشکده‌ای چنین مفاهیمی را که نه می‌توان کمّ و کیف آن را سنجید و نه در آزمایشگاه نشان داد، به رسمیت نخواهد شناخت.

    نزولات الهی یا مکانیسم طبیعی آب و هوا

    هنری پوانکاره دانشمند مشهور فرانسوی قرن ۱۹ جایی پرسیده بود: “چرا به نظر می‌رسد که رگبارها و حتی طوفان‌ها تصادفی رخ می‌دهند؟ چرا به نظر بسیاری از مردم، دعا خواندن برای نزول باران یا هوای خوب مساله‌ای بسیار طبیعی است در عین حال، طلب کسوف به وسیله دعا را مضحک ارزیابی می کنند؟”.

    در واقع این مسئله از آنجایی ناشی می‌شود که پدیده‌های سماوی، در ظاهر علّی و معلولی تر از پدیده هایی مثل هواشناسی هستند که ماهیتا طبیعت آشوبناک دارند. در محاسبات هواشناسی یک سری از پارامترها به دلیل غیر قطعی بودن یا عدم توان محاسباتی حتی با قدرتمند ترین ابرکامپیوترهای امروز نیز قابل تعیین نیستند. چنین سیستم‌هایی در طبیعت، به شدت نسبت به تغییر شرایط اولیه حساس‌اند و به همین سبب شدیدا هم پیش‌بینی ناپذیرند. مثلا به سختی می‌توان تصور کرد که اداره هواشناسی بتواند وضع هوای یک‌ ماه آینده را پیش‌بینی کند. به چنین سیستم‌هایی اصطلاحا سیستم‌های آشوبناک گفته می‌شود.

    ربط بین اثر پروانه‌ای و پدیده‌های هواشناسی از نظر تاریخی باز می‌گردد به سال ۱۹۶۱ میلادی. زمانی که ادوارد لورنتس در حین کار در دانشگاه ام آی تی و در محاسبات کامپیوتری پیش‌ بینی وضع هوا، به یک وضعیت عجیب برخورد. لورنتس متوجه شد وقتی که ۰.۵۰۶۱۲۷ را به عنوان داده اولیه ورودی به سیستم وارد می‌کند، نتیجه به صورت شگفت آوری با این که داده ورودی را با ۳ رقم اعشار کمتر یعنی ۰.۵۰۶ به سیستم وارد کند متفاوت از آب در می آید. لورنتس با وارد کردن ۰.۵۰۶ به سیستم متوجه شد که همان ۳ رقم اعشاری که از آن صرف نظر شده تا به چه میزان می‌تواند تعیین کننده و مهم باشد. او در ابتدا گمان کرد که این مساله شاید خطای محاسباتی کامپیوتر باشد اما پس از وارسی دقیق داده ها به ماهیت پدیده‌های آشوبی پی برد. پدیده ای که امروزه به اثر پروانه ای شهرت  دارد. در واقع به دلیل همین ماهیت آشوبی پدیده‌های هواشناسی و دشواری محاسبه تک تک عوامل دخیل در آن، ممکن است این ذهنیت ایجاد شود که غیر از علل مکانیکی و مادی، عوامل دیگری در بارندگی نقش دارند. به همین دلیل هم هست که عده‌ای برای نزول باران دست به دعا می برند، اما به سختی می تو‌ان تصور کرد که کسی برای وقوع یا عدم وقوع خسوف یا کسوف چنین اقدامی کند و بخواهد مثلا فردا خسوف شود. در حالی که اساساً در نوع وقوع این پدیده ها به لحاظ مدل علّی و معلولی هیچ تمایز و تفاوتی وجود ندارد. هم خسوف و کسوف، دلیل مشخص و شناخته شده‌ مادی دارند و هم باران و طوفان.

    معنویت و کاهش بلایای طبیعی

    توسل به عوامل غیرمادی و نیروهای فراطبیعی برای تاثیر در دنیای مادی فقط برای در امان ماندن از سیل و زلزله نیست. میلیون‌ها نفر در سراسر دنیا برای درمان و بهبودی و بازیابی سلامتی خود دست به دامان حرز و دعا می‌شوند و به سراغ شفاهای معنوی می‌روند. توسل به عوامل فراطبیعی همیشه برای دفع آفات و شرور نیست. احراز و ادعیه گاهی برای موفقیت و تاثیر در دنیای مادی به کار گرفته می‌شوند. لیکن بررسی کم و کیف چنین تاثیراتی در عمل ممکن نیست. چرا که هیچ معیار و محک مشخصی برای سنجش دعا و نوع و میزان تاثیر آن بر علل مادی وجود ندارد.

    بهره گیری از طلسم و جادو حتی به دنیای فوتبال نیز راه پیدا کرده و هنوز کسانی هستند که با ریختن چیزهایی در اطراف دروازه و روی زمین چمن، قصد اِعمال تغییراتی در دنیای مادی و در نتیجه‌ مسابقه فوتبال دارند. کم نیستند تیم‌های آفریقایی که با کمک جادوی وودوو در پی آنند بر تکنیک های فوتبال در دنیای واقعی مسلط شوند. البته این که چنین روش‌هایی کارآمد باشند محل تردید است. مثلا جادوگرانی که برای متبرک کردن تیم فوتبال جمهوری دموکراتیک کنگو و طلسم رقبا رفته بودند در تاریخ ۱۸ ژوئن ۱۹۷۴ هیچ کاری نتوانستند برای تیم محبوب‌شان انجام دهند و این تیم بازی را با نتیجه ۹ بر صفر در برابر یوگوسلاوی سابق واگذار کرد. روش‌هایی که آن‌ها برای جلب حمایت نیروهای خیر طبیعت و گرفتار کردن حریف به طلسم ارواح شریر به کار بسته بودند ظاهرا تاثیری در دنیای فیزیکی نداشت و نه مالیدن خون جانور قربانی بر کفش بازیکنان، نتیجه را به سود آن‌ها بر گرداند و نه مالیدن پای گورخر بر پای بازیکن مهاجم برای افزایش قدرت دوندگی تاثیر مشهودی بر جای گذاشت.

    در دنیایی که علم و روش علمی ، فیله ربات کاوشگر آژانس فضایی اروپا را در فاصله‌ای حدود ۵۰۰ میلیون کیلومتر دور از زمین بر روی سطح دنباله‌دار ۶۷ پی فرود می آورد، در همین دنیایی که در آن ، کشور زلزله خیز ژاپن، با بکارگیری سیستمهای پیشرفته مهندسی زلزله و ضربه گیرهای هیدرولیکی و نظایر آن خسارات زلزله را به حداقل می‌رساند صحبت از امضای تفاهم‌نامه با مدرسه‌های دینی برای کاهش بلایای طبیعی هم شنیده می‌شود.

    این‌که قراردادهای همکاری برای به کارگیری نقش معنویت در کاهش بلایای طبیعی بتواند ۳ تا ۵ هزار میلیارد تومان خسارات خشکسالی یا زلزله را جبران کند البته باید بتواند کارآمدی خود را در عمل نشان دهد. لیکن نتیجه کار تا حدی از قبل مشخص است. اگر توسل به جادو و طلسم و دعا و معنویت می‌توانست در دنیای واقعی اثر بگذارد و جایگزین علم و تکنیک شود، تیم فوتبال جمهوری دموکراتیک کنگو بازی را ۹ به صفر به یوگوسلاوی سابق واگذار نمی‌کرد.

    لینک متن کامل این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی

  • آیا غذاها واقعا طبع سرد و گرم دارند؟

    آیا غذاها واقعا طبع سرد و گرم دارند؟

     

    • آیا علم جدید مفاهیمی مانند بلغم و سودا را تایید می کند؟
    • اگر سردی و گرمی مفاهیمی خیالی هستند،چرا ظاهرا کار می کنند؟

     

     

  • می‌توان به علم و تکنولوژی امیدوار بود؟ برنامه پرگار ، تلویزیون بی بی سی فارسی | سپتامبر 2017

    می‌توان به علم و تکنولوژی امیدوار بود؟ برنامه پرگار ، تلویزیون بی بی سی فارسی | سپتامبر 2017

     

    در عصری زندگی می‌کنیم که درگیر یک تناقض بزرگ است، هر روز خبرهای ناگوار از جنگ و زوال محیط زیست و بحران های دیگر می شنویم ولی هر روز خبری از حوزه‌ی علم و تکنولوژی به ما قوت قلب می‌دهد. آیا می‌توان به علم و فناوری امید بست؟

    مهمان‌های برنامه: عرفان کسرایی، پژوهشگر مطالعات علم
    سعید پیوندی، جامعه‌شناس
    حسین دباغ، پژوهشگر فلسفه‌ی اخلاق

    لینک مستقیم این برنامه در یوتیوب

    :فایل صوتی

    :برشی از این برنامه

  • سایه سنگین تکنولوژی بر سر انسان ابزارساز

    سایه سنگین تکنولوژی بر سر انسان ابزارساز

    مقاله ای از عرفان کسرایی در ارتباط با بحث پرگار

    فیس بوک برنامه پرگار تلویزیون بی بی سی فارسی

    اجداد انسانی ما از میلیون‌ها سال پیش به این سو در مواجهه با مسائل جهان با مشکلات بسیاری روبرو بودند. ساختن سر پناه برای نجات از رعد و برق، طوفان، سیل و طغیان رودخانه‌ها، حمله جانوران درنده و بسیاری ناملایمات دیگر تنها با بهره‌گیری از قدرت بدنی قابل مهار نبود. انسان برای عبور به سمت دیگر رودخانه یا برای بریدن پوست شکار نمی توانست صرفا به نیروی ماهیچه‌ای یا برندگی ناخن و پنجه‌های خود اتکا کند. از این رو ابزارسازی تنها راهی بود که انسان می‌توانست با کمک آن بر محدودیت‌های فیزیولوژیک و جسمی خود غلبه کند. توان بدنی ما در بهترین حالت نیز محدودیت‌های فراوان دارد. انسان امروزی تحت شرایط مناسب می تواند ۲ اسب بخار را برای حداکثر ۱۰ ثانیه تحمل کند و قدرت تحمل انگشتان دست، ظرف یک دقیقه به چهل الی پنجاه درصد کاهش می‌یابد. انسان با چنین توان جسمی نمی‌تواند بدون استفاده از ابزار، سنگ‌های بزرگ را جابجا کند، درختان را دو‌نیم کند و به شکار بپردازد. اولین ابزارسازها، احتمالا آن دسته از اجداد انسانی ما بوده‌اند که سنگ را به میوه درختان پرتاب کردند تا میوه را به زمین بیندازند یا سنگ را به سنگ کوبیدند تا از آن ابزار تیز بسازند و پوست شکار را بدرند. ویل دورانت در نخستین جلد از مجموعه‌ی تاریخ تمدن با عنوان ″مشرق زمین، گاهواره ی تمدن″ بر این باور است که علم با تمدن آغاز شده است. جرج سارتن مورخ علم نیز در این که همه چیز با تمدن، یعنی با فعالیت‌هایی برای تامین غذا و ساخت سرپناه شروع می‌شود با ویل دورانت هم عقیده است. مطالعه تاریخ تمدن به ما نشان خواهد داد که انسان برای غلبه و مهار طبیعت، چاره‌ای جز ساخت ابزار نداشته است. ابزارهایی که از ترکیب سنگ و چوب و شاخ و الیاف و چرخ و اهرم شروع شد و در روزگار ما به ساختارهای پیچیده‌تری مانند گوشی های هوشمند تلفن همراه و لپ تاپ و پرینترهای سه‌بعدی و مایکروویو و هواپیما رسید.
     سرعت پیشرفت ابزارسازی انسان
    زمانی که انسان‌شناسان و زیست شناسان تکاملی از واژه انسان استفاده می‌کنند مفهوم دقیق‌تری از آن را در ذهن دارند و به عبارتی انتظار دارند بگوییم مقصودمان مثلا انسان نئاندرتال است یا هومو هابیلیس یا انسان راست‌قامت  فارغ از اینها آنچه که مهم است این است که سرعت پیشرفت ابزارسازی اجداد انسانی ما هرگز در هیچ دوره‌ای مانند روزگار ما نبوده است. مثلا تا قبل از همین سه قرن پیش که عصر بخار شروع شد سرعت جابجایی بشر روی زمین تقریبا پیشرفت چندانی نکرده بود. به عبارت دیگر انسان‌های ابتدایی با همان سرعتی می‌توانستند روی زمین جابجا شوند و مهاجرت کنند که مثلا ارتش ناپلئون توانایی آن را داشت. کافیست اما به یاد بیاوریم که ما تنها طی دو قرن، از لوکوموتیوهای بخار و قطارهایی که با سرعت کمتر از ۳۰ کیلومتر بر ساعت حرکت می کردند به قطارهای سریع السیری رسیدیم که با سیستم تعلیق الکترومغناطیسی از مرز ۵۰۰ تا ۶۰۰ کیلومتر بر ساعت نیز گذشته اند. این در حالی است که به گفته انسان‌شناسان دو میلیون سال طول کشیده تا انسان‌های اولیه از ساخت سنگ‌های تیز به ساخت تبر دست ساز سنگی برسند.
    جهانی پر از ابزار و ماشین
    ما در جهانی پر از ابزار و ماشین زندگی می کنیم. از گیره لباس روی طناب گرفته تا ناخن گیر و دربازکن و جاروبرقی و مایکرویو و ماشین لباس‌شویی. اینها مجموعه‌ای از ابزارها و تکنولوژی‌هایی با سطوح مختلف پیچیدگی هستند که اختراع و تکامل هرکدام سال‌ها زمان برده است. ابزارها و تکنولوژی ها انجام کارهای ما را بر عهده می گیرند و شتاب زندگی‌مان را بیشتر می کنند. کارهایی که تا پیش از این با نیروی ماهیچه‌ای انجام می شد اینک به ماشین‌ها واگذار شده است. انسان طی قرن ها با فرمول بندی هیدرولیک و پنوماتیک، اطلاعاتی در خصوص ایجاد حرکت و انتقال نیرو توسط هوای فشرده یا روغن به دست آورده که به کمک آن می تواند سازه‌های غول‌پیکر بسازد و دهها و صدها تن جسم را جابجا کند. اینکه چه چیزی ابزار است و چه چیزی ماشین جای بحث بسیار دارد. البته بسیاری از ابزارها خود نوعی ماشین ساده هستند ولی ممکن است آنها را ابزار بنامیم. امروزه سیستم‌های بسیار پیچیده کنترل اتوماتیکی که با سنسورهای دقیق و پردازش کامپیوتری کار می‌کنند عهده دار انجام بسیاری از کارهای روزمره ما شده اند.
     هر تکنولوژی ، راه حل یک مساله
    هم ابزار‌ها و هم تکنولوژی‌ها به نوعی راه حل مسائلی هستند که انسان در طول تاریخ تمدن با آن مواجه بوده است. ارّه ، طناب و پتک و قاشق و چنگال، کارد، لیوان، میز و صندلی، کیف و حتی کفش ، راه حل مواجهه با یکسری مساله هستند. پلّه و نردبان، پاسخ به این مساله هستند که “من چگونه می توانم از این ارتفاع بالا یا پایین بروم؟”. از این رو نه تنها علم به تعبیر کارل پوپر با مساله آغاز می‌شود بلکه ابزار و تکنولوژی ها نیز پاسخی برای حل مسائل هستند. ابزارها و تکنولوژی‌ها یا مسائل را حل می کنند و یا مواجهه با آنها را آسان‌تر کرده و یا در مواردی صرفا سرعت حل آنها را افزایش می دهند. مثلا اگر گوگل نبود ما می‌توانستیم نامه‌های خود را با کاغذ پستی ارسال کنیم و یا آدرس‌ها را روی نقشه پیدا کنیم و از ساعت حرکت قطارها و هواپیماها مطلع شویم و به هر حال این مسائل را به گونه دیگری حل می‌کردیم. اگر یوتیوب یا ساوندکلاود نبود با تکنولوژی‌های قدیمی‌تر مانند فیلم ویدیویی یا نوارکاست یا حتی صفحه گرامافون هم می‌شد فیلم تماشا کرد و موسیقی گوش داد. لیکن تکنولوژی‌های جدیدتر، راه حل‌های سریع‌تر و ساده‌تری در اختیار انسان می گذارند و با رفع نقایص تکنولوژی‌های قبلی جایگزین آنها می‌شوند.
     تکنولوژی، راه حل گریزناپذیر بشر
    انسان امروزی با تکیه بر قوای جسمانی خود قادر به انجام بسیاری از کارها نیست. اینکه ما برای راه رفتن روی زمین سنگلاخ مجبور بوده‌ایم کفش بسازیم
    نشان می دهد زمین چندان هم با شرایط جسمانی انسان سازگار و مهربان نبوده است. سرمای زمستان و تاریکی شب مثال‌هایی از این دست هستند که نشان می‌دهند زندگی بر روی زمین با چه دشواری‌هایی روبروست. دشواری‌هایی که تنها با ابزار و تکنولوژی می‌توان آنها را مهار کرد. مثلا سازمان هواشناسی آمریکا در روزهای اخیر، تنها با کمک تکنولوژی‌هایی مانند سیستم‌های جهانی ناوبری (جی پی اس) یا ماهواره‌های پیشرفته بوده که می‌توانسته وقوع طوفان دریایی هاروی را پیش‌بینی کرده و با اطلاع رسانی به موقع، از بروز تلفات و خسارات جانی گسترده‌تر از آن چه که رخ داد جلوگیری کند. از این رو، زمین به عنوان زیست‌گاه ما انسان‌ها، ابزار سازی و بهره‌گیری از تکنولوژی را به ما تحمیل کرده است. در واقع انسان برای کار و تولید در تاریکی شب چاره‌ای جز اختراع لامپ الکتریکی نداشته است و ما با اختراع و تکنولوژی، چیزی را به دست می آوریم که طبیعت به ما نداده است. ما برای غلبه بر ناملایمات زمین و حل مسائل آن، در پی راه حل می‌گردیم و این راه حل را در تکنولوژی پیدا کرده ایم. با گسترش جامعه انسانی و پیچیده‌تر شدن زندگی در شهرها، طبیعتا به تکنولوژی‌های پیچیده‌تری هم نیاز است و تعجبی ندارد که دنیای مدرن، دنیای ماشین‌ها و تکنولوژی‌های مدرن باشد.
    · تکنولوژی تا کجا پیش خواهد رفت؟
    پاسخ به این پرسش بستگی به این داره که درباره چه زمانی و چه آینده‌ای صحبت می کنیم. ده سال یا پنجاه سال یا صد سال یا ده‌هزار سال آینده؟ جوامع انسانی و شبکه‌ای پیچیده و در هم تنیده از مسائل آن، مانند همه سیستم‌های دینامیک غیرخطی، غیرقابل پیش بینی و به نوعی آشوبی هستند. هیچکس نمی‌تواند بگوید روش زندگی در شهرهای ۱۰ هزار سال آینده چگونه خواهد بود. اتفاقا به همین دلیل اغلب پیش بینی‌های آینده تکنولوژی، معطوف به دهه‌های آینده است و نه چند قرن آینده. مثلا موسسه تامسون رویترز که ده پیش‌بینی از تحولات علم و تکنولوژی را تا سال ۲۰۲۵ میلادی منتشر کرده یا آی بی اِم که پیش‌بینی‌های خود از پنج سال آینده در حوزه‌های فناوری از پزشکی گرفته تا صنایع الکترونیک، هوافضا، آموزش منتشر می‌کند معمولا نگاهی به پیشرفت‌های تکنولوژی در قرن‌ها و هزاره‌های آینده ندارند.
    اعتبار تکنولوژی، اعتبار علم
    یکی از مهمترین نظریه‌های تببین علمی در فلسفه علم، نظریه کارل همپل فیلسوف علم در دهه ۵۰ میلادی است که معتقد بود تبیین‌های علمی پاسخ به چرا هستند. یعنی ما در تبیین علمی می‌خواهیم به یک سری چرا جواب بدهیم. مثلا می‌خواهیم بگوییم چرا زمین به دور خورشید می‌چرخد؟ چرا رنگین کمان تشکیل می‌شود؟ چرا کهکشان راه شیری مارپیچی است و الخ. مساله بر سر این است که روش علمی به شکلی که امروز در دست داریم معتبرترین و قابل اعتمادترین راه برای شناخت جهان و پاسخ به این چراهاست. در حال حاضر هیچ روش قابل اتکا‌ تر از روش علمی برای مقابله با شیوع بیماری‌ها ، برای ساخت داروها و وسایل نقلیه، برای تخمین عمر ستارگان، برای پیدا کردن راه‌کاری علیه گرمایش زمین وجود ندارد. علم واقعا درست کار می‌کند و معادلات مکانیک شاره‌ها و قوانین حرکت که هواپیماها بر مبنای آن ساخته شده‌اند واقعا کارآمدی خود را به صورت عینی نشان داده‌اند. علم نه تنها می‌تواند جهان را توضیح دهد بلکه می‌تواند ابزار بسازد و با به کار گرفته شدن در صنعت، به تکنولوژی‌های جدیدتر منجر شود. علم با فاصله زیاد از سایر روش‌ها برای شناخت جهان جلوتر است. کافی است تصور کنیم که مثلا بسیاری از متون دینی، سن زمین را به غلط در حدود ۶ هزار سال تخمین می‌زنند این عدد با سن واقعی زمین یعنی حدود چهار و نیم میلیارد سال که علم مدرن به ما می‌گوید چقدر اختلاف دارد. تکنولوژی، کاربرد همین علم، با همین اعتبار و کارآمدی و دقت، در مسائل عملی است. تکنولوژی از این رو قابل اعتماد است که بر پایه علم استوار شده و علم نیز قابلیت خود را در بهبود زندگی انسان و تفسیر عقلانی از جهان به ویژه پس از قرون ۱۸ و ۱۹ میلادی نشان داده است.
     تکنولوژی، هراس معرفتی از چیزهایی که نمی دانیم
    نگرانی مخالفان تکنولوژی تا حدی قابل درک است. آنها پیامدهای منفی تکنولوژی‌هایی را مثال می‌آوردند که مصیبت‌های جبران ناپذیری را برای بشریت به دنبال داشته است. بمباران اتمی هیروشیما، آلودگی‌های زیست‌محیطی صنعتی و نظایر آن فجایعی بوده که دامان علم و تکنولوژی را آلوده کرده است. اما آیا این بدان معنی است که تکنولوژی جهان را به جای بدتری برای زیستن تبدیل کرده است؟ من این‌طور فکر نمی‌کنم و تصور می‌کنم برای چنین نتیجه‌گیری هنوز خیلی زود است. هراس انسان از تکنولوژی از دید من بر مبنای هراس از آینده‌ای نامعلوم استوار است. ماروین مینسکی سرپرست سابق آزمایشگاه هوش مصنوعی در ام آی تی جایی درباره خطر ساخت ماشین‌های هوش مصنوعی هوشمندتر از انسان هشدار داده و گفته بود: تازه اگر شانس بیاوریم آنها ما را به عنوان حیوانات خانگی نگاه خواهند داشت. هراس مینسکی را می‌توان جدی گرفت اما نباید فراموش کنیم که انسان تا کنون تجربه‌ی زندگی در دنیایی با ماشین‌های هوش مصنوعی هوشمندتر از انسان را نداشته است. این هراس معطوف به آینده‌ای است که اکنون وجود ندارد. مهمترین دغدغه‌ها که لازم است پژوهشگران و جامعه‌شناسان و روانشناسان اجتماعی و اقتصاددانان به آن بپردازند پرسش های عینی‌تر از پیامدهای تکنولوژی است. توسعه هوش مصنوعی، ربات‌ها را در نوار‌نقاله کارخانه‌ها جایگزین انسان می کند و بر اساس یک مطالعه دانشگاه آکسفورد، کامپیوتریزه کردن در بازار کار ، ۴۷ درصد مشاغل را به خطر خواهد انداخت. این نگرانی وجود دارد که حتی آينده شغلی پزشکان و مهندسان و روزنامه نگاران نيز در معرض خطر قرار بگیرد. هوش مصنوعی بی تردید پيامدهای بی شماری در جامعه و سبک زندگی انسان خواهد داشت. اما اينکه آيا اين تحولات به سود جامعه بشری است يا آينده زندگی بشر را به خطر خواهد انداخت، هنوز مشخص نيست و پژوهشگران دیدگاه‌های متفاوتی در اين‌باره دارند. برخی از غلبه ماشين‌ها بر ما سخن می‌گويند و برخی ديگر کاملا برعکس معتقدند توسعه پروژه هوش مصنوعی، زندگی انسان را بهتر خواهد کرد. از جمله مهم‌ترین دغدغه‌ها پرسش‌هایی نظیر این است که آينده‌ی اشتغال و بيمه و بازنشستگی و سود و سرمایه چه خواهد شد؟ در واقع هنوز هيچ‌کس پاسخ اين پرسش‌ها را نمی‌داند. ما تا به حال در جهانی که در آن سيستم‌های هوش مصنوعی عهده‌دار همه‌چيز باشند، زندگی نکرده ايم و بشر هيچ تجربه‌ی قبلی در اين زمينه ندارد. فراتر از هوش مصنوعی، نگرانی‌های دیگری نیز درباره‌ی آینده‌ی تکنولوژی وجود دارد. مساله سلول های بنیادی و شبیه‌سازی، دستکاری ژنتیکی و نظایر آن. مساله دست‌کاری ژنتیکی البته موضوع جدیدی نیست. این موضوع ربطی به تکنولوژی های جدید ندارد و واقعیت این است که انسان از هزاران سال پیش تا کنون ژنوم منابع غذایی را دست‌کاری کرده است. سوزان مک کاچ متخصص برنج در دانشگاه کورنل می‌گوید: هر محصولی که ما امروزه می‌خوریم از نظر ژنتیکی دست‌کاری شده و تغییر یافته است.
     تکنولوژی می تواند تنها بخت ما برای حفظ حیات روی زمین باشد
    بخشی از مشکلاتی که انسان و نیز خطراتی که زمین با آن روبروست نه ریشه در علم دارد و نه در تکنولوژی. مثلا بیماری‌ها و معلولیت ها و مشکلاتی نظایر آن، معلول ظهور تکنولوژی‌های جدید نیستند ولی راه‌حل درمان و حل آنها فقط و فقط ریشه در علم و تکنولوژی دارد. پژوهشگران برای درمان انواع سرطان‌ها به استفاده از نانوذرات پلیمری برای دارو‌رسانی هدف‌مند امید بسته‌اند. این مهندسی پزشکی و بیوالکتریک است که می‌تواند معلولین را به داشتن دست و پای مصنوعی قابل کنترل ارادی امیدوار کند. در دنیایی که در آن حدود یک میلیارد نفر از گرسنگی رنج می‌برند به چه راه‌حلی جز گسترش غذاهای دست‌کاری شده ژنتیکی می توان امید بست؟ روش‌های مبتنی بر مهندسی ژنتیک يا بيوتكنولوژی با شناخت ساختار پيچيده ژن‌ها می‌تواند گندمی مقاوم به خشك‌سالی و يا دانه‌ی ذرتی مقاوم به آفات تولید کند و با تغییرات ژنتیکی و تولید محصولات تراریخته، ميزان محصول را در زمين افزايش دهد .
    از این‌ها گذشته خطرات دیگری هم هست که شاید تنها راه محافظت از زمین در برابر آن‌ها تنها و تنها با تکنولوژی‌های خارق‌العاده آینده ممکن باشد. مثلا خطر برخورد سیارک‌ها با زمین. امکان برخورد سیارک‌ها با زمین، ابدا موضوع تخیلی و صرفا سوژه فیلم‌های هالیوودی نیست. سازمان فضایی ناسا دقیقا روی چنین پروژه‌هایی کار می‌کند و همین اواخر بود که موضوع سامانه‌ی دفاع سیاره‌ای ناسا درباره ردگیری سیارک 2012 تی سی 4 در اکتبر امسال مطرح شد. سیارکی که هرچند از فاصله ۶۸۰۰ کیلومتر به زمین نزدیک تر نخواهد شد اما دانشمندان ناسا با استفاده از این فرصت، یک هدف واقعی را برای آزمایش سامانه‌ی دفاعی خود پیدا کرده‌اند. این مثال تنها مورد از این دست نیست اما به باور من به خوبی نشان می‌دهد که برای مقابله با خطراتی مانند برخورد احتمالی سیارک‌ها به زمین و نجات حیات، در عمل هیچ راه حلی به جز اتکا به تکنولوژی نداریم.
    لینک این مقاله به فیس بوک برنامه پرگار تلویزیون بی بی سی فارسی