Month: January 2018

  • در سودای تولید علم و اندیشه

    در سودای تولید علم و اندیشه

    ۱۳۹۶عرفان کسرایی| روزنامه شرق، شماره ۳۰۷۰ – پنج شنبه ۵ بهمن

    فایل پی دی اف این مقاله
  • آیا حکومت با معترضان ۹۶ گفتگو خواهد کرد؟

    آیا حکومت با معترضان ۹۶ گفتگو خواهد کرد؟

    عرفان کسرایی| بی بی سی فارسی ، بیستم ژانویه ۲۰۱۸

    «شاید من بر خطا باشم و حق با شما باشد، اما اگر تلاش کنیم، ممکن است به حقیقت نزدیک‌تر شویم».

     این عبارت را اولین‌بار کارل پوپر، فیلسوف علم، در سال ١٩٤٥ در کتاب جامعه باز و دشمنان آن نوشته بود. او در جایی می‌نویسد صورت‌بندی این عبارت و اساسا تألیف کتاب جامعه باز را مدیون یک عضو جوان حزب ناسیونال‌سوسیالیست اهل کارینتیا است که نه نظامی بود و نه پلیس، ولی با وجود این، یونیفرم حزب را پوشیده بود و اسلحه‌ای هم بر کمر داشت. ماجرا آن‌گونه که پوپر تعریف می‌کند، در حدود سال ١٩٣٣ (سال به قدرت‌رسیدن هیتلر) اتفاق افتاده و مرد جوان مسلح خطاب به پوپر گفته است: ببینم! می‌خواهی بحث کنی؟ من بحث نمی‌کنم، من شلیک می‌کنم

    گفتگو یک رفتار مدنی و ″خشونت پرهیز″ است. رفتاری مبتنی بر صورت‌بندی زبانی اختلافات، که البته بحث درباره ماهیت آن ساده نیست و نیازمند شرح و بسط فلسفی فراوان است. اندیشمندان و فیلسوفان سیاسی بسیاری درباره گفتگو و منطق گفتگو و بسترهای شکل گیری گفتگو سخن گفته‌اند. نقل قولی منسوب به زیگموند فروید است که می‌گوید: اولین انسانی که به جای سنگ پرت کردن، ناسزا گفت، آغازگر تمدن بشری بود. به بیان دیگر از دید فروید، تمدن از جایی شروع می‌شود که پاسخ کلمه، با کلمه داده شده است. با این وجود، آغاز روند مسالمت آمیز گفتگو میان طرف‌های درگیر یک مناقشه همیشه به سادگی ممکن نیست. بسیاری از سیاستمداران دنیا بر این باورند یا لااقل این طور می گویند که مناقشات و گره‌های کور سیاسی و اجتماعی بشر از طرق مدنی گفتگو قابل حل است.  با این وجود، تجربیات تاریخی انسان در مناقشات دامنه دار نشان داده که در موارد بسیاری، گفتگو یا اساسا آغاز نشده یا اینکه حتی پس از سال‌ها بر یک مدار باطل چرخیده و بدون حصول هیچ توافقی به نقطه آغازین بازگشته است.

    در جریان تحولات اخیر ایران نیز، عده‌ای از فعالان سیاسی از گفتگو سخن گفتند و از لزوم شنیده شدن صدای معترضان توسط حاکمیت. اما آیا آن گونه که برخی از کارشناسان سیاسی می‌گویند، باب گفتگو به مثابه‌ی یک راه حل در بحران و چالش اعتراضات ۹۶ باز شده است؟ آیا اساسا چنین راهی برای گفتگو وجود دارد؟ اگر آری، این گفتگو قرار است بین چه کسانی انجام شود؟ بین حاکمیت و معترضان؟ یا یک گفتگوی درون حکومتی بین بخش‌های مختلف حکومت، یعنی دو جناح اصلاح‌طلب و اصول‌گرا؟ این پرسش‌ها تنها نقاط مبهم راه حل های گفتگومحور نیستند و حتی در ادامه می توان  پرسید این گفتگوها چگونه و با چه مکانیسمی قرار است انجام شوند و یا اساسا مهم‌تر از همه، آیا گفتگو بین دو سوی این منازعه (یعنی حاکمیت و معترضان) ممکن است؟

    آیا گفتگو همیشه یک گزینهی روی میز است؟

    نمونه‌های بسیاری در تاریخ وجود دارد که در آن‌ها، شکاف بین دو سوی مناقشه چنان عمیق بوده که با وجود گفتگوهای بسیار، هیچ روشی که به یافتن یک راه حل نهایی و مرضی الطرفین بیانجامد پیدا نشده است. اگر صرف انجام گفتگو، یک راه حل برای پایان دادن به مناقشات سیاسی پیدا می‌شد، برای مثال مناقشه خاورمیانه با گذشت ده‌ها سال مذاکره و گفتگوی پشت میز، همچنان در همان نقطه‌ای نبود که سال ۱۹۶۷ قرار داشت. ولید جنبلاط سیاستمدار و رهبر حزب سوسیالیست ترقی خواه لبنان جایی در مصاحبه سال ۲۰۱۵ خود با یورونیوز در پاسخ به این پرسش که بهترین راه حل برای بحران سوریه چیست؟ گفته بود : من راه حلی نمی بینم. هیچ راه حل مناسبی وجود ندارد. می توانست راه حلی وجود داشته باشد اما در حال حاضر دیگر معتبر نیست. در اوایل انقلاب، امکان آشتی وجود داشت و سپس برگزاری انتخابات آزاد پارلمانی و بعد تکثر سیاسی و انتخابات ریاست جمهوری برای جانشینی بشار اسد. اما در حال حاضر، این راه حل اعتبارش را از دست داده است. با این جوی خونی که به راه افتاده، یافتن راه حلی صلح آمیز برای تغییر سیاسی، محال است.

    پیش شرط نخست گفت و گو، چارچوب مشترک

    بسیاری از متفکران بر این باورند که وجود یک چارچوب مشترک از ایده‌های بنیادین، که مورد توافق هر دو سوی منازعه باشد، پیش شرط شکل‌گیری هر گفتگویی است. برخی قدری از این ایده عقب‌نشینی می‌کنند و معتقدند حتی اگر چارچوب مشترک اولیه برای بحث وجود نداشته باشد، همین که دو طرف حاضر شوند برای تعیین یک چارچوب مشترک اولیه گفت‌وگو کنند، کافی است تا راه برای گفتگو باز شود. کارل پوپر، فیلسوف سیاسی بلندآوازه در کتاب مشهور خود ″اسطوره‌ی چارچوب ، در دفاع از علم و عقلانیت″ بر خلاف بسیاری از متفکران، که وجود یک چارچوب حداقلی مشترک بین طرفین را پیش‌شرط هر بحث عقلانی می‌دانند، به وجود چنین چارچوبی معتقد نبود و باور به چنین چارچوبی را بالابرنده احتمال جنگ و خشونت می‌دانست. او بر این باور بود که اگر افراد شرکت‌کننده در یک گفت‌وگو در همه موارد بحث با یکدیگر اتفاق‌نظر داشته باشند بحث بسیار ساده و بی‌دردسر (و درعین‌حال کسالت‌باری) خواهیم داشت. چنین بحثی غالبا مطلوب است، اما از دید  پوپر بحثی است بی‌فایده. او معتقد است تنها بحث‌هایی می‌توانند اثربخش باشند که طرفین آن، چارچوب‌های فکری کاملا متفاوتی داشته باشند.

    ولید جنبلاط: در اوایل انقلاب، امکان آشتی وجود داشت و سپس برگزاری انتخابات آزاد پارلمانی و بعد تکثر سیاسی و انتخابات ریاست جمهوری برای جانشینی بشار اسد. اما در حال حاضر، این راه حل اعتبارش را از دست داده است. با این جوی خونی که به راه افتاده، یافتن راه حلی صلح آمیز برای تغییر سیاسی، محال است

    البته دیدگاه پوپر در رد چنین پیش شرطی برای گفتگو در عمل کارآمد نیست. در واقع به همین دلیل است که در دنیای واقعی، بسیاری از طرف‌های درگیر، حتی تصور گفتگو با طرف مقابل را نیز در ذهن نمی‌پرورانند. در ادبیات رایج جمهوری اسلامی، عملا راه برای چنین گفتگویی با مخالفان بسته شده است و اصلاح‌طلبان نیز که با داعیه گفتگوی تمدن‌ها پا به میدان سیاست گذاشتند، صدای معترضان نود و شش را به زعم خود، برگرفته از اهداف دشمنان قسم خورده و کینه توز (ر.ک. به بیانیه مجمع روحانیون مبارز به ریاست سیدمحمد خاتمی) و یا کرکسان سرنگونی طلب نامیدند و عملا با به کارگیری این ادبیات، نشان دادند که سوی دیگر اعتراض را اساسا به رسمیت نمی‌شناسند و اگر هم می‌شناسند، به قدری از آن‌ها دورند که هیچ راهی برای حصول یک توافق نهایی با معترضان نمی‌بینند. از دید حاکمیت، شعار ″اصلاح طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا″ که در مقابل سردر دانشگاه تهران سر داده می‌شد به معنی آن است که معترضان نیز، اساسا هیچ روشی برای گفتگو با حاکمیت و یا به تعبیر متداول آن آشتی را به رسمیت نمی‌شناسند. تا این‌جای کار، ایده‌ی طرح شده توسط برخی از کارشناسان مبنی بر باز شدن باب گفتگو، دست‌کم در عمل ناکارآمد به نظر می‌رسد. نه شواهدی مبنی بر شکل‌گیری زمینه‌های چنین گفتگویی دیده می‌شود و نه عزمی از سوی حاکمیت برای به رسمیت شناختن صدای مخالفان. اگر یکی از طرف‌های گفتگو، معتقد به حذف فیزیکی طرف مقابل باشد، عملا گفتگو بی‌معنا خواهد شد. گفتگو روشی است که بر مبنای آن، با بحث و تبادل نظر راه حلی پیدا شود که به حقیقت نزدیکتر باشد و طرفین به جای پاک کردن صورت مساله اختلاف و حذف دیگری، کلام را با کلام پاسخ دهند. به لحاظ تاریخی نباید فراموش کرد که مثلا عبدالرحمن قاسملو در سال ۱۳۶۸ در حالی به قتل رسید که به منظور دستیابی به یک راه ‌حل مسالمت آمیز با تنی چند از نمایندگان جمهوری اسلامی در وین بر سر میز گفتگو برای مذاکرات صلح نشسته بود.

    به لحاظ تاریخی نباید فراموش کرد که مثلا عبدالرحمن قاسملو در سال ۱۳۶۸ در حالی به قتل رسید که به منظور دستیابی به یک راه ‌حل مسالمت آمیز با تنی چند از نمایندگان جمهوری اسلامی در وین بر سر میز گفتگو برای مذاکرات صلح نشسته بود

    تناقض در نظر و در عمل، مانع برقراری گفت و گو

    با گسترش اعتراضات در شهرهای مختلف، رسانه‌هایی که این تحولات را پوشش می‌دادند در تحلیل‌های خود مدام در پی ریشه‌یابی این اعتراضات بودند. برخی با فرافکنی از همان ابتدا انگشت اتهام را به آمریکا و اسرائیل و آمدنیوز و عربستان سعودی و برادرزن صدام نشانه رفتند و برخی دیگر،  جرقه اصلی شکل‌گیری این اعتراضات را در سرخوردگی سپرده گذاران موسسات مالی از وصول مطالبات خود جستجو کردند. برخی از تحلیل‌گران، اعتراضات را بر مبنای منازعه طبقاتی تفسیر و تبیین کردند و برخی نیز، به تحلیل نسلی این اعتراضات پرداختند. صدایی که از معترضان شنیده می‌شد اما در اغلب موارد یک‌دست بود . تحلیل‌گران بسیاری در شناخت بدنه‌ی اجتماعی و پایگاه طبقاتی اعتراضات ۹۶ با یکدیگر اختلاف نظر دارند. با این وجود یک چیز مشخص است: مطالبات و شعارهای معترضان نشان می‌دهد که آن‌ها به یک جریان سوم تعلق دارند که حاضر به پذیرش هیچ کدام از قرائت‌های رسمی و نسخه های موجود حاکمیت نیستند. آیا در چنین شرایطی، نشانه‌هایی از گفتگو از سوی حاکمیت دیده می‌شود؟ من فکر می‌کنم پاسخ به این پرسش، منفی است. نخست این که اگر شعارهای کف خیابان را ملاک بگیریم، اساسا هیچ چارچوب فکری مشترکی میان حاکمیت و معترضان ۹۶ وجود ندارد. نکته دوم این که برای شکل‌گیری گفتگو، طرفین یک منازعه باید به قواعد منطقی گفتگو و مذاکره پایبند باشند. در صورتی که طرف‌های درگیر در گفت‌وگو، بر یک تناقض منطقی صحه بگذارند، یعنی هم آ را بپذیرند و هم نقیض آ، یا در خلال گفت‌وگو از کلمات با بار مغالطه عاطفی و نظایر آن استفاده کنند، گفتگویی هم در کار نخواهد بود. نقطه‌ نظرات معترضان را نیز می‌توان از همین زاویه مورد بحث و تحلیل قرار داد اما تا آن جایی که به دیدگاه‌های حاکمیت مربوط می‌شود، تناقضات ساختاری هم در اندیشه‌ی اصول‌گرایان و هم در نظام فکری اصلاح‌طلبان (دست‌کم به شکل کنونی)، می تواند یکی از موانع فتح باب گفتگو باشد. این مساله به خصوص درباره‌ی زمینه‌ی فکری اصلاح‌طلبان حتی بیشتر هم به چشم می‌آید. اغلب اصلاح‌طلبان امروز، در حالی نفی خشونت می‌کنند و در مذمت تحولات انقلابی سخن می‌گویند که خود در سال‌های انقلاب بهمن پنجاه و هفت و پس از آن، مروج خشونت و ایده‌های حذفی بوده‌اند. این تناقض در عمل و نظر، خود مانع دیگری است که هر گونه راه را برای گفتگو از اساس سد می‌کند. نمی‌توان هم به حکم ارتداد و حذف نویسنده‌ی رمان آیات شیطانی باور داشت و در عین حال، معترضان را به دلیل سر دادن شعار مرگ ، به خشونت متهم کرد و آن‌ها را موج بی‌ریشه خواند. پیش از هر چیز نباید فراموش کنیم که مناقشات درواقع بر سر منافع افراد است و به عبارتی هر یک از طرفین، از ایده‌ها و نظریاتی پشتیبانی می‌کند که منافع وی یا گروه اجتماعی‌اش را تأمین می‌کند. به همین دلیل هدف بسیاری از گفت‌وگوها در واقع دستیابی به حقیقت نیست، بلکه گفت‌وگو صرفا برای یافتن نتیجه‌ای نهایی صورت می‌پذیرد که به صورت بینابینی منافع هر دو طرف را تأمین کند. لیکن آن‌چه که در جریان اعتراضات اخیر می‌توان دید، شکاف بین معترضان و حاکمیت، صفر و صدی است و دست کم در شرایط کنونی، هیچ نشانه‌ای از شکل‌گیری یک گفتگو یا وجود یک راه حل میانه‌ که حاکمیت بر مبنای آن، حاضر به تقسیم قدرت و ثروت با مخالفان خود شود دیده نمی‌شود.

     

    لینک این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی

  • پنتاگون و مواجهه با یوفوها

    پنتاگون و مواجهه با یوفوها

    عرفان کسرایی| روزنامه شرق، شماره ۳۰۶۴ – پنج شنبه ۲۸ دي۱۳۹۶

    بودجه‌های محرمانه برای پروژه‌های مخفیانه

    در جریان جنگ سرد بحث بر سر اشیای ناشناخته پرنده * که اصطلاحا یوفو نامیده می‌شوند، بالا گرفته و سوژه داغ رسانه‌ها بود. این بحث‌ها با گذشت چند دهه از تب‌وتاب افتاد و لااقل در بین رسانه‌ها به‌تدریج کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر شد. با وجود این، گمانه‌زنی‌ها درباره وجود اشیای ناشناخته فضایی هرگز فراموش نشده بود تا اینکه در روزهای اخیر، گزارش نیویورک‌تایمز، نام یوفوها را بار دیگر بر سر زبان‌ها انداخت.
    گزارشی از برنامه مخفیانه تحقیقاتی پنتاگون که از سال ٢٠٠٧ آغاز شده، در روزهای گذشته مورد توجه بسیاری از رسانه‌های دنیا قرار گرفت. شاید عجیب‌ترین نکته این باشد که این پروژه درست زمانی آغاز شده که دیگر تب جست‌وجوی یوفوها به نوعی فروکش کرده بود. تلفن انجمنی مانند تحقیقات پدیده‌های ناشناخته پرنده ** مدت‌ها بود که زنگ نمی‌خورد و حتی یک ستاره‌شناس به نام «ورنر والتر» در سال ٢٠٠١ پایان عصر یوفوها را اعلام کرده بود. تعداد تماس‌های تلفنی و گزارش رؤیت یوفوها از صد تماس در سال ١٩٩٥ به ده تماس در سال ٢٠٠٠ کاهش پیدا کرده و به‌ندرت می‌توان دید کتاب‌های مرتبط با یوفو در صف اول فروش کتاب در کتاب‌فروشی‌ها قرار داشته باشند. با‌این‌حال گزارش‌های مربوط به مشاهده اشیای ناشناس پرنده ده‌ها سال است که طبقه‌بندی و بسیاری نیز منتشر شده‌اند. «میلتون تورس»، خلبان بریتانیایی، در تاریخ ٢٠ ماه مه سال ١٩٥٧ به گفته خودش دستور حمله و شلیک به یک شیء پرنده ناشناس را دریافت کرد که به محض آمادگی او برای شلیک، ناگهان از صفحه رادار ناپدید شد. شیء ناشناسی که به بزرگی یک بمب‌افکن روسی بود و ناپدیدشدن آن، رازی که «تورس» تا سال ١٩٨٨ آن را مخفی نگاه داشته بود، به‌عنوان یکی از گزارش‌های مواجهه انسان با یوفو مطرح شد. گزارش‌های رؤیت اشیای ناشناخته پرنده اغلب به گزارش «میلتون تورس» شبیه هستند. مثلا داستان مشاهده یوفو توسط یک خلبان ژاپنی به‌نام «کنجو تراوچی» در ۱۷ نوامبر سال ۱۹۸۶ که برای «اریک فون دنیکن»، نویسنده کتاب مشهور شبه‌علمی «ارابه خدایان» تعریف کرده است. این گزارش می‌گوید «تراوچی» حین پرواز، یک شیء ناشناخته فضایی را مشاهده کرده که مثل یک شیء پرنده غول‌پیکر از او سبقت گرفته، در کنار او مانده، عقب مانده و سپس ناپدید شده است. گزارش‌هایی درباره ربوده‌شدن به‌دست بیگانگان فضایی، مثلا گزارش پسکگولا در سال ۱۹۷۳ یا ماجرای «بارنی» و «بتی هیل» پیش از آن در سال ۱۹۶۱ که سوژه اغلب کتاب‌های شبه‌علمی مرتبط با یوفوهاست، دست‌کم از دید حقوقی، گزارش‌های معتبری نیستند.
    درباره گزارش سال ٢٠٠٤ خلبانان نیروی دریایی ایالات متحده که سوار بر دو جت جنگی F-١٨ از ناو هواپیمابر یواس‌اس نیمتیز در سواحل سن دیگو برخاسته بودند، اطلاعات کمی در دسترس است. ادعای آنها مبنی بر اینکه یک شیء ناشناس پرنده به ابعاد یک هواپیمای مسافری را تعقیب و از آن فیلم‌برداری کرده‌اند، به‌قدری گنگ است که هرگز نمی‌توان نتیجه گرفت آنچه مشاهده شده، یک یوفو بوده است. البته یک تئوری توطئه در افکار عمومی رواج دارد که ملاقات‌کنندگان با بیگانگان فرازمینی بابت پنهان نگاه‌داشتن اخبار یوفوها از اخبار عمومی حق‌السکوت دریافت می‌کنند. عکس‌ها و فیلم‌های منتشرشده، اما هیچ‌یک نه مستند و نه البته واضح بوده‌اند. تصاویری مبهم و بی‌کیفیت که ممکن است حتی از یک ماهواره جاسوسی یا موشک یا حتی سنگ آسمانی در حال سقوط برداشته شده باشند اما به‌عنوان یوفو معرفی می‌شوند. هدف پروژه محرمانه‌ای که از سال ٢٠٠٧ پایه‌ریزی و به‌تازگی افشا شده دقیقا بررسی چنین پرونده‌هایی بوده است. گزارش اخیر نیویورک‌تایمز یک نکته عجیب و پیچیده دارد. این گزارش حاکی از آن است که پروژه پنتاگون هرچند که در سال ٢٠١٢ متوقف شده اما از آن پس به شکل مخفیانه‌ای ادامه پیدا کرده است. بنابر گزارش نیویورک‌‌تایمز این پروژه در تمام سال‌های پس از ٢٠١٢ نه‌تنها از افکار عمومی پنهان مانده بلکه کارمندان به‌صورت موازی و در جریان کار و پروژه‌های جدید، ادامه کار خود روی این پروژه را از پنتاگون نیز مخفی نگاه داشته‌اند. آنها در ظاهر از حمایت سی.‌ای.‌ای و نیروی دریایی برخوردار بوده‌اند. آن‌گونه که نیویورک‌تایمز گزارش می‌دهد، بودجه چنین پروژه‌ای از یک محل سری تأمین می‌شده و از سوی «هری رید»، رهبر وقت اکثریت دموکرات در سنا، سناتور جمهوری‌خواه «تد استیونز» و همچنین «دانیل اینوی»، سناتور دموکرات حمایت می‌شده است. نکته جالب توجه آنجاست که «تد استیونز»، خود از خلبانان جنگی بوده که ادعا می‌شود در زمان خود از سوی اشیای ناشناخته پرنده مورد تعقیب قرار گرفته بوده است. جلسات سری بین این افراد در یک اتاق مخفیانه که شنود در آن ممکن نبوده، برگزار شده و «رابرت بیگلو»، دوست ‌میلیاردر سناتور «هری رید»، که مالک یک کمپانی هوافضا بود نیز در این جلسات حضور داشته است.
    بودجه سالانه ٢٢‌میلیون‌دلاری این پروژه به کمپانی «رابرت بیگلو» پرداخت می‌شده و بر اساس گزارش نیویورک‌تایمز، اسناد و ویدئوهای مواجهه هواپیماهای آمریکایی با اشیای ناشناس در قالب این پروژه مدام طبقه‌بندی می‌شده است. یکی از مخفیانه‌ترین بخش‌های گزارش اخیر این است که مدیران پروژه در سال ٢٠٠٩ اعلام کرده‌اند ایالات متحده توان دفاع از خود در برابر پدیده‌هایی نظیر آنچه را که آنها در این سال کشف و مشاهده کرده‌اند، ندارد، البته مشخص نیست که این پدیده‌ها و مشاهدات دقیقا چه بوده، اما گزارش‌ها از آن حکایت دارند که بین سال‌های ٢٠٠٧ تا ٢٠١٢ چیزی حدود ٢٠‌میلیون دلار برای شناسایی و تعقیب احتمالی اشیای ناشناس پرنده هزینه شده است. «هری رید»، سناتور بازنشسته دموکرات، البته می‌گوید که از برنامه‌‌ریزی برای انجام چنین پروژه‌ای ابدا پشیمان و خجالت‌زده نیست، بلکه باعث و بانی انجام پروژه‌ای شده که هیچ‌کسی پیش از آنها به سراغش نرفته است. باوجوداین، این پروژه به دلیل اینکه ادامه آن اتلاف بودجه تلقی شد، از سال ٢٠١٢ به این سو به صورت رسمی ادامه پیدا نکرد. فعالیت دست‌اندرکاران آن دور از چشم پنتاگون تا جایی ادامه یافت که اینک نیویورک‌تایمز دست به افشای آن زده است. صرف بودجه برای شناسایی اشیای ناشناخته البته الزاما به معنای باور به وجود یوفوها و داستان‌های شبه‌علمی پیرامون آن نیست. چه‌بسا هدف دست‌اندرکاران این پروژه مخفیانه نیز، نه یافتن یوفوها و ملاقات با بیگانگان فضایی، بلکه مقابله با تهدیدات امنیتی سری و شناسایی تکنولوژی‌های محرمانه رقبای آمریکا بوده باشد. به عبارت دیگر شناسایی و بررسی فناوری‌های محرمانه چینی‌ها یا روس‌ها که ممکن است از چشم سازمان‌های جاسوسی آمریکا مخفی مانده باشد.

    پروژه‌ای جدی یا اتلاف بودجه پژوهشی؟
    پروژه‌های عظیم، بودجه‌های عظیم می‌طلبند؛ آن‌قدر عظیم که به‌سختی می‌توان تصور کرد بخش خصوصی از پس تأمین آن برآید. بودجه سازمان عریض‌وطویلی مانند ناسا ورای حد تصور است. اساسا علم در حوزه کاربردی و تکنولوژی در اغلب موارد بسیار هزینه‌بر است و به همین جهت، تولید علم مثلا در کیهان‌شناسی که نیازمند صرف هزینه‌های سرسام‌آور است، در انحصار دولت‌ها و دانشمندان کشورهایی است که برای نمونه تنها برای سازمانی مانند ناسا بیش از ۱۷‌میلیارد دلار بودجه در نظر می‌گیرند. صرف بودجه برای تحقیقات فضایی و کشف رازهای جهان البته همیشه مخالفانی هم داشته است؛ تحقیقاتی که به خودی‌خود به تولید محصولی تجاری و مرحله سوددهی اقتصادی نمی‌رسند و اهداف دیگری را دنبال می‌کنند. شهروندان دنیا بدون پرداخت هیچ هزینه‌ یا مالیاتی در جریان آخرین یافته‌ها و اکتشافات فضایی سازمان فضایی ناسا قرار می‌گیرند. این موضوع ممکن است برای رئیس‌جمهور تاجری مانند «دونالد ترامپ» چندان خوشایند نباشد، ولو اینکه ظاهرا علاقه چندانی هم به توسعه ناسا نداشته و در جریان مبارزات انتخاباتی گفته بود: ما مسائل مهم‌تری داریم و در آن حد ثروتمند نیستیم که بودجه‌های هنگفتی را صرف پروژه‌های فضایی کنیم، البته این تنها «ترامپ» نیست که برای کاهش هزینه‌ها، از کاهش بودجه‌های فضایی صحبت کرده بود. طرح «کانستلیشن» برای فرستادن دوباره انسان به ماه و سپس مریخ در زمان «جورج بوش» بعدها در زمان «اوباما» و از سوی دموکرات‌ها بود که به دلیل هزینه‌های بسیار بالای آن کنار گذاشته شد. هدف از پروژه اخیر پنتاگون اگر صرفا جست‌وجو و رصد و تعقیب یوفوها و بررسی گزارش‌های مشاهده فرازمینی‌ها بوده، تعجبی ندارد که متوقف شده باشد. صرف سالانه‌ میلیون‌ها دلار برای موضوعی که اغلب در رده داستان‌های شبه‌علمی جای می‌گیرد و بشر تاکنون هیچ گواه و شاهد مستدلی در تأیید آن پیدا نکرده، بیهوده به نظر می‌رسد.
    «رابرت تی دیکسون» در کتاب «نجوم دینامیکی» می‌نویسد: مطمئنا اگر هزینه‌های بسیار زیاد مالی نبود، طرحی شبیه به «طرح سیکلو‌پ‌ها» که سال‌ها پیش در حدود سال ١٩٧١ میلادی پیشنهاد شد، به سرانجام می‌رسید. در این طرح ده‌ها آنتن رادیویی بزرگ به ترتیبی آراسته می‌شدند تا مقادیر عظیمی از انرژی را در شعاع نسبتا باریکی متمرکز کنند، اما هزینه این کار دست‌کم ۱۰‌میلیارد دلار می‌شد. صرف چنین بودجه عظیمی برای شناسایی سیگنال‌های ارسالی احتمالی موجودات هوشمند فضایی، پروژه‌ای نیست که بتوان دولت‌ها را برای سرمایه‌گذاری روی آن قانع کرد، البته همان‌گونه که کارشناسان در روزهای اخیر پس از افشای پروژه محرمانه پنتاگون گمانه‌زنی کرده‌اند، هدف از انجام این پروژه می‌توانسته نه الزاما یافتن یوفوها، بلکه بررسی امکان مقابله با فناوری‌های فوق‌پیشرفته رقبای ایالات متحده بوده باشد.
    هواپیماهای جاسوسی یا تکنولوژی‌هایی که از شدت پیشرفته‌بودن حتی ممکن است فراطبیعی یا خارج از توان تکنولوژیک بشر شناخته شده و بنابراین به‌عنوان اشیاي ناشناخته پرنده معرفی شوند. اما سرمایه‌گذاری روی پروژه‌هایی که سود زودبازده‌ای به دنبال ندارند به‌خصوص با پایان‌گرفتن جنگ سرد که علاقه تبلیغاتی هم برای اجرای آنها وجود ندارد، دشوارتر از هر زمان شده است. در همین سال‌های اخیر بودجه ناکافی سازمان فضایی اروپا نشان داد که سرمایه‌گذاری روی بسیاری از پروژه‌های عظیم به سختی ممکن است. ظاهرا برای سیاست‌مداران دنیا سرمایه‌گذاری روی پروژه‌ای که تا آینده‌های بسیار دور ممکن است بی‌استفاده بماند، چندان جذابیتی ندارد. یک مثال دم‌دستی، مأموریت برخورد سیارکی *** سازمان فضایی اروپا بود. مأموریتی که در همراهی با ناسا قرار بود برای نخستین‌بار در تاریخ بشر مسیر حرکت یک شیء آسمانی به نام «دیدایموس» را تغییر دهد. سیارکی که در ۱۱ آوریل ۱۹۹۶ توسط «جو مونتانی» کشف شد و طبق برآورد دانشمندان در سال ۲۰۲۲ میلادی به فاصله ۱۶‌میلیون‌کیلومتری زمین نزدیک خواهد شد. هرچند این فاصله فوق‌العاده زیاد است، اما فرصت خوبی برای ستاره‌شناسان و کیهان‌شناسان فراهم کرده است تا مأموریتی بلندپروازانه را طراحی کنند. طبق برنامه‌ریزی‌های انجام‌شده قرار است سفینه فضایی ۴۰۰کیلوگرمی در اکتبر سال ۲۰۲۰ به فضا فرستاده شود و دو سال بعد از آن با قمر این سیارک برخورد کند. اما اخیرا یک مشکل بزرگ بر سر راه این مأموریت عظیم ایجاد شده است: بودجه! برای مأموریت ای آی ام برخورد سیارکی سازمان فضایی اروپا  بودجه کافی وجود ندارد و «پاتریک میشل» پژوهشگر سیارات در مرکز پژوهش‌های علمی در شهر نیس فرانسه نیز این خبر را تأیید کرد. این مشکل بزرگ سازمان فضایی اروپا قدری ناامیدکننده به نظر می‌رسد چراکه سازمان فضایی اروپا با مأموریت موفقیت‌آمیز روزتا نشان داده بود که قادر است پروژه‌های عظیم فضایی را به بهترین شکل ممکن انجام دهد. اما اینجا بحث بر سر تأمین مالی ۱۰‌میلیارد‌و ٣٠٠ ‌میلیون یورو پول است و مشکل اینجاست که کشورهای عضو سازمان فضایی اروپا قادر به تأمین این بودجه عظیم نیستند.

    صرف بودجه برای جست‌وجوی بیگانگان فضایی
    هدف از پروژه‌های عظیم فضایی الزاما یافتن حیات فرازمینی یا سیارات فراخورشیدی با قابلیت حیات نیست. بسیاری از این پروژه‌ها به نوعی آزمایشگاه‌های بزرگ کیهان‌شناسی و فیزیک به شمار می‌روند. کمتر کسی تصور می‌کند که بودجه ١٥٠‌میلیارددلاری ایستگاه فضایی بین‌المللی، اتلاف بودجه و پول‌دورریختن بوده است. در ایستگاه فضایی بین‌المللی، تجهیزات طیف‌نگار آلفامغناطیس **** وجود دارد که به تحقیقات درباره ذرات موجود در تابش‌های کیهانی و سرشت ماده تاریک و پادماده مشغول است. ایستگاه فضایی بین‌المللی، مقصدی برای گردش فضایی یا تماشای زمین نیست. بعید است کسی سرمایه‌گذاری در آن را اتلاف بودجه ارزیابی کند. در این ایستگاه، دوربین کشاورزی ***** تعبیه شده که هم به مؤسسات مسئول کشاورزی در مدیریت منابع و تصمیم‌گیری‌های کلان درخصوص زهکشی و آبیاری و کود و آفت‌کش و نظایر آن کمک می‌کند و هم به مطالعه و بررسی روند نابودی منابع طبیعی جنگل‌ها یاری می‌رساند. تلسکوپ فضایی کپلر (با حدود ٥٥٠‌ میلیون دلار بودجه، ساخت ناسا) هم که با هدف کشف سیارات فراخورشیدی مشابه زمین به فضا پرتاب شده ‌است به ندرت ممکن است مورد انتقادی در زمینه اتلاف بودجه قرار بگیرد. تلسکوپ فضایی کپلر در سال ٢٠٠٩ میلادی و در زمانی که دانشمندان و پژوهشگران از تعداد سیاره‌های شبه‌زمین در خارج از منظومه شمسی اطلاعی نداشتند به فضا پرتاب شد. از سال ۲۰۱۲ تاکنون، وجود ۲۳۳۷ سیاره فراخورشیدی و ۴۴۹۶ سیاره دیگر را که احتمال حیات در آنها هست، تأیید کرده است. آخرین نمونه آن نیز خبر کشف سیاره کپلر-۹۰آی که همین چند روز پیش توسط ناسا اعلام شد. بودجه‌های عظیم و سرسام‌آور برای پروژه‌های عظیم به‌خصوص در زمینه هوافضا و نجوم و کیهان‌شناسی که اصطلاحا «بیگ ساینس» ****** محسوب می‌شوند (دانش‌هایی که صورت‌بندی آنها مستلزم صرف هزینه‌های کلان است) موضوع تازه‌ای نیست. تلسکوپ فضایی جیمزوب، ١٠ ‌میلیارد دلار هزینه برده است، اما به ندرت ممکن است کسی صرف بودجه برای پیشرفت آن را بی‌حاصل ارزیابی کرده است. البته در تاریخ ایالات متحده، پروژه‌هایی نظیر پروژه اخیر پنتاگون که نیویورک‌تایمز افشا کرده باز هم می‌توان پیدا کرد.
    در سال ۱۸۱۸ یک کاپتان پیاده‌نظام آمریکا به نام «جان کلوز سایمز» که به عبارتی قهرمان جنگ ۱۸۱۲ محسوب می‌شد، نظریه‌ای را مطرح کرد که بر اساس آن، زمین یک پوسته توخالی بود و چهار کره هم‌مرکز دیگر نیز داخل آن قرار داشت و همه این کره‌های تو‌در‌تو بر اساس این نظریه از راه دهانه قطبی به عرض‌ هزاران مایل قابل دسترسی بودند. او در پی آن بود که به‌عنوان سرپرست، یک تیم تحقیقاتی انتخاب کرده و راهی سفری اعجاب‌‌انگیز شود. بنا بر دیدگاه «کلوز سایمز» در زیر زمین، سرزمینی گرم و پر از گیاهان و جانواران قرار داشت که اینک باید کشف می‌شد. این موضوع کم‌کم جدی گرفته شد و در سال ۱۸۱۲ با حمایت «جرمی رینولدز»، حتی کنگره هم این طرح را تصویب کرد. جالب است که حتی وزرای نیروی دریایی و خزانه‌داری سه کشتی هم برای این سفر آماه کرده بودند. البته گویا بخت با «جان کلوز سایمز» یار نبود و با انتخاب رئیس‌جمهور جدید، اندرو جکسن، این پروژه متوقف شد.

    سیاست جست‌وجوی یوفوها
    افسانه‌ها و داستان‌های شبه‌علمی بسیاری از بشقاب‌پرنده‌های آلمان نازی و دوران رایش سوم وجود دارد. وسایل پرنده گرد و غیرعادی‌ای که ادعا می‌شود نیروهای متحدین و متفقین آنها را با چشم خود دیده بودند. سال گذشته «ماریو لیویو» مقاله‌ای در نیچر منتشر کرد که با بررسی یادداشتی مربوط به سال ۱۹۳۹ منسوب به «چرچیل»، نخست‌وزیر بریتانیا در زمان جنگ جهانی دوم، نشان می‌داد این سیاست‌مدار مشهور چه تفکراتی درباره سیارات فراخورشیدی و بیگانگان فضایی داشته است. حتی پیش از این، مطالب زیادی درباره اینکه «چرچیل» از وزیر امور خارجه خود اطلاعاتی را درباره یوفوها و بیگانگان فضایی خواسته بود نیز منتشر شده بود. اما گزارش‌های منتشرشده از مشاهده اشیای ناشناخته فضایی، به‌قدری ناقص و پراکنده‌اند که رد یا تأیید آنها با اطلاعات موجود ممکن نیست. بررسی‌های دقیق‌تر درباره مشاهده یوفو‌ها نشان می‌دهد بسیاری از روایت‌های انتشاریافته از رؤیت اشیای ناشناخته فضایی، جعلی و ساختگی هستند. طبق آمارها بیشترین تعداد گزارش رؤیت اشیای ناشناخته فضایی در سال ۱۹۹۶ به ثبت رسیده است؛ یعنی دقیقا در سال موفقیت بزرگ سریال تلویزیونی علمی‌-تخیلی به نام ایکس فایلز*******. به بیان دیگر می‌توان این‌طور نتیجه گرفت که فضای عمومی و جو روانی مشاهده اشیای ناشناخته فضایی، به نوعی تحت‌تأثیر این سریال قرار گرفته بود. البته علاقه‌مندان به یوفوها و حیات فرازمینی، پرونده یوفوها را با اشتیاق فراوان دنبال می‌کنند. مسئله جست‌وجوی یوفوها چه تئوری توطئه باشد و چه واقعیتی پنهان، آن قدر جدی است که هنوز هم در سنای آمریکا و پنتاگون حامیانی پیدا می‌کند که حاضرند برای انجام پژوه‌های مربوط به آن سرمایه‌گذاری کنند.

    *(Unidentified flying object)

    **(GEP)

    ***AIM

    ****AMS

    *****ISSAC

    ******(Big Science)

    ******* «X-Files»

    فایل پی دی اف این مقاله

  • رسانه ها تحولات اخیر ایران را چگونه پوشش دادند؟

    رسانه ها تحولات اخیر ایران را چگونه پوشش دادند؟

    عرفان کسرایی| بی بی سی فارسی ، شانزدهم ژانویه ۲۰۱۸

    عرفان کسرایی، پژوهشگر مطالعات علم در دانشگاه کاسل آلمان در این مقاله که برای صفحه ناظران می گویند نوشته است به رویکرد رسانه های مختلف بر اساس منافع و دیدگاه هایشان به اعتراضات گسترده ایران پرداخته و با نگاهی به اصل بی طرفی می گوید که در دوران معاصر شبکه های مجازی حتی با فیلترینگ هم جایگزین رسانه های کلاسیک شده اند.

    چند روز پیش گزارشی در صدا و سیمای جمهوری اسلامی منتشر شد که در آن مصاحبه شوندگان همگی به یک صدا با فیلترینگ تلگرام موافق بودند و استدلال می کردند از زمانی که تلگرام فیلتر شده زندگی آنها نیز بهتر شده است. دیری نپایید که مشخص شد این مصاحبه ها چیزی جز جعل واقعیت و تقطیع فیلم ها و مصادره به مطلوب نبوده است. پیش از آن بسیاری از کاربران توییتر خواستار تحریم صدا و سیما شده بودند و این شبکه را بخشی از یک بنگاه دروغ پراکنی و پروپاگاندای حکومتی خوانده بودند.

    در همین کشاکش، یک استاد جامعه شناسی که به عنوان میهمان در برنامه زاویه شبکه ۴ شرکت کرده بود در یک برنامه زنده اظهار داشت: صدا و سیما به طور سیستماتیک دروغگو است. این دروغگویی که بسیاری صدا و سیما را به آن متهم می کنند استریوتایپ شبکه های پروپاگاندای دولتی است. وجوه مشترکی مانند پخش اعترافات تلویزیونی، مغزشویی و تبلیغات شبانه روزی. چیزی شبیه به دستگاه تله اسکرین در رمان ۱۹۸۴ جرج اورول. همان چیزی که باعث شد وینستون اسمیت، بالاخره به دام بازداشت‌گاه‌های پلیس مبارزه با جرایم فکری بیفتد و به اجبار به این باور برسد که به جز آن‌چه حزب می‌گوید هیچ حقیقت دیگری وجود ندارد.

    صدا و سیمای جمهوری اسلامی در پوشش دادن تحولات ایران تنها نیست. اگرچه صدا و سیما رسانه ای است برای پخش قرائت رسمی حاکمیت از این رویدادها اما رسانه های بسیاری هستند که تحولات اخیر ایران را از زوایای دیگری نیز پوشش میدهند. همسو یا مخالف تفاوتی نمی کند. از کانال تلگرامی آمد نیوز گرفته تا بخش فارسی صدای آمریکا. از خبرگزاری تسنیم، رسانه‌ منتسب به سپاه پاسداران گرفته تا تلویزیون بی بی سی فارسی. آن چه در ایران اتفاق می افتد رخدادی واحد است و تصاویر اعتراضات نیز در دسترس همه قرار می گیرد. اما چه چیزی باعث می شود یک نفر این اعتراضات سراسری را موجی بی ریشه ارزیابی کند که فروکش خواهد کرد و دیگری آن را به قیام ملتی به پاخاسته علیه ظلم تعبیر کند؟

    واکنش افراد و شخصیت های سیاسی و موضع گیری آن ها در قبال این تحولات مشخص است. طبیعی است در جریان تحولات اخیر، مقامات حکومتی یا وابستگان مالی یا عاطفی یا سیاسی جمهوری اسلامی همه چیز را در راستای مواضع رسمی نظام حاکم تفسیر کنند. به راستی چه چیزی سبب می شود یک فکت واحد (در این جا یعنی اعتراضات سراسری در ایران)، تا بدین پایه مورد تفاسیر کاملا متضاد و متفاوت قرار بگیرد؟

    در چنین فضایی چه کسی راست می گوید و یک شبکه خبری چگونه باید منعکس کننده دیدگاه ها و نظرات موجود باشد؟ یک شبکه خبری چگونه می تواند به عنوان رسانه ای بی طرف، بدون جهت گیری سیاسی، صرفا آن چه که در جریان است را روایت کند؟ یک شبکه خبری چگونه و بر چه مبنایی باید تریبون خود را در اختیار نمایندگان تفکرات گوناگون بگذارد؟ کدام یک از رسانه ها قابل اعتمادند؟ چرا روایت رجانیوز یا فارس نیوز و تسنیم از وقایع ایران، با روایت رسانه هایی مثل دویچه وله یا فاکس نیوز یا تلویزیون من و تو متفاوت یا متضاد است؟ چگونه می توان دریافت چه کسی راست می گوید و چه کسی اخبار نادرست منتشر می کند؟

    گردش آزاد اطلاعات در رسانه ی آزاد

    سید حسن نصرالله در سال ۲۰۱۶ گفته بود تمام پول و بودجه و سلاح و موشک ما از جمهوری اسلامی ایران می‌رسد. تعجبی ندارد که او در جریان تظاهرات سراسری اخیر، همگام با موضع رسمی جمهوری اسلامی همه چیز را زیر سر دونالد ترامپ ارزیابی کند و بگوید امیدها برای گسترش اعتراض‌ها و تغییر حکومت در ایران، نقش بر آب خواهد شد. اما این موضع گیری یک فرد یا جریان و از سر حفظ منافع مالی یا ایدئولوژیک است.

    حساب صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیز جداست. صدا و سیما یک رسانه آزاد نیست. این سازمان اگر چه یک رسانه است اما در واقع یک نهاد ایدئولوژیک در راستای تبلیغات و پروپاگاندای حکومتی است. رسانه آزاد جایی برای گردش آزاد اطلاعات است و رویدادها را همانگونه که هستند روایت می کند. به عبارت دیگر، بدون توجه به این که یک رویداد به سود یا به ضرر یک حزب یا گروه سیاسی و یا اجتماعی باشد. یک رسانه آزاد، روابط عمومی یک اداره نیست که در بولتن خبری یا ماهنامه داخلی خود تنها اخبار خوب، مفید و امیدبخش مخابره کند.

    این تصور غلط که یک رسانه باید مثل روابط عمومی یک اداره، تنها به تعریف و تمجید و مدح و ثنا بپردازد بسیار رایج است. در دی ماه ۱۳۹۵ غلامحسین کرباسچی روی خط تلفنی بی بی سی به شدت از این رسانه انتقاد کرد و معتقد بود که تریبونی که این رسانه در نقد کارنامه اکبر هاشمی رفسنجانی در اختیار منتقدین قرار داده نقد نبوده و توهین بوده. البته این دیدگاه انحصاری و ایدئولوژیک در دنیای خبری امروز اساسا ناکارآمد است. امروزه با وجود شبکه های اجتماعی گسترده عملا یکجانبه گرایی و جهت دهی به اخبار ممکن نیست. این روش ممکن است به صورت مقطعی جواب دهد اما در نهایت، این گردش آزاد اطلاعات است که انحصار خبری را شکسته و حقایق را آشکار می کند. افکار عمومی روزی واقعیت را قضاوت خواهند کرد، نه آنچه که مطلوب یک رسانه یا حزب و گروه یا حکومت باشد. رسانه های بسته و با محتوای ایدئولوژیک، حقیقتی دستکاری شده و مطابق میل خود را منتشر می کنند. از این رو یکی از راه های دستیابی به اخبار درست، شنیدن خبر از رسانه های آزاد است که بر مبنای گردش آزاد اطلاعات شکل گرفته اند.

    اصل بی طرفی

    اصل بی طرفی در رسانه ها به خصوص در حوادث تاریخی سرنوشت ساز ایران، کانون بحث ها و نظرات موافق و مخالف بوده است. نگاهی به صفحه توییتر بسیاری از کارکنان شبکه های فارسی زبان خارج از کشور نشان می دهد که تقریبا اکثر روزنامه نگاران و خبرنگاران شاغل در این رسانه ها به این موضوع اشاره کرده اند که مواضع آن ها در شبکه های اجتماعی یا توییتر شخصی، نظر شخصی آنهاست و نه نظر رسانه ای که در آن مشغول به کارند. اصل بی طرفی رسانه ها را باید از چندین و چند زاویه مورد تحلیل و بررسی قرار داد.

    یک رسانه تلویزیونی، مجموعه ای است متشکل از امکانات رسانه ای، دوربین فیلمبرداری، مبل و میز و میکروفن و استودیو و همچنین مدیران و کارمندان و خبرنگاران و مجریان و روزنامه نگاران. بدیهی است که امکانات رسانه ای نمی توانند در انتقال اخبار سوگیری داشته باشند و این خبرنگاران هستند که ممکن است یک روایت واحد را به شکل های گوناگون روایت کنند. یک خبرنگار ممکن است معترضان یک کشور را آشوب طلبان بخواند و دیگری آن ها را مردم و یا شورشیان و یا انقلابیون و یا حتی به سادگی معترضان بخواند.

    در عرف روزنامه نگاری، روزنامه‌نگاران موظف به رعایت اصل بی‌طرفی هستند و یک شبکه خبری نمی ‌تواند آگاهانه یا ناآگاهانه نگاه مشخصی به حوادث جهان داشته باشد یا با موضوع‌های جنجالی تنها از یک طرف برخورد کند. فرض کنیم که خبرنگاری وارد کافه‌ای می‌شود که در آن دو مرد در حال بحث و جدل هستند. بحث بالا گرفته و یکی معتقد است “دو به علاوه دو برابر است با چهار”. ولی مرد دوم نظر دیگری دارد و می‌گوید “دو به علاوه دو برابر است با پنج. “رعایت بی‌نظری” به معنی آن است که گزارشگر بدون دخالت دادن هیچ گونه پیش فرضی در مورد ریاضیات و اعداد و محاسبات، صرفا نظرات دو سوی این مناقشه را منعکس کند.

    گزارشگر نباید بگوید استدلال کدامیک از دو طرف درگیر، درست و کدامیک غلط است. جهت‌گیری نکردن” به این معنا است که گزارشگر، سخنان هر دو سوی ماجرا را بدون هیچگونه قضاوتی گزارش دهد با وجود اینکه می‌داند یکی از آن‌ها اشتباه می‌کند. یکی از راه های دسترسی به اخبار صحیح، شنیدن خبر از رسانه هایی است که دست کم به معنای عرفی به اصل بی طرفی پایبند هستند.

    تریبون آزاد، عقلانیت و منطق

    بی طرفی از دیدگاه فلسفی، به شدت محل مناقشه است. من نیز بر این باورم که مشاهدات ما “نظریه مند” هستند و در واقع ما تحولات جهان را با سوگیری قبلی مشاهده و تفسیر می کنیم. یک فرد با گرایش مارکسیستی تحولات ایران را عرصه منازعه طبقاتی پرولتاریا و بورژوازی می بیند و هر تحولی که در اجتماع صورت می گیرد را تاییدی بر دیدگاه و باورهای خود می داند. یک فرد اصلاح طلب همه چیز را با معیار و محک باورهای خود می سنجد و یک فرد حزب اللهی نیز از امتی صحبت می کند که ذوب و گوش به فرمان ولایت فقیه است. او هر خبر و تحولی را در راستای تایید دیدگاه های خود می بیند. تمایلی که اصطلاحا به آن سوگیری تاییدی می گوییم. به عبارت ساده تر چیزی به عنوان بی طرف وجود ندارد و همه ما مواضع و پیش فرض هایی داریم که حتی روی مشاهدات مان نیز تاثیر می گذارد. حتی متنی که هم اکنون در حال مطالعه آن هستید نیز بی طرفانه نیست.

    رسانه آزاد، مجموعه ای است از افرادی با گرایش های گوناگون و مواضع سیاسی متفاوت که الزاما با یکدیگر همسو نیستند. لیکن آن چه که مهم است بالانس نهایی افکار و عقاید گوناگون در خروجی یک رسانه است. یکی از مشخصه های رسانه آزاد این است که در یک رسانه آزاد، میهمانانی با رویکردها و جهت گیری های مختلف دعوت می شوند و به هر کدام تریبون داده می شود. رسانه آزاد می داند که در نهایت، این افکار عمومی هستند که باید تشخیص دهند در این بین چه کسی درست می گوید و سخنش به چه میزان بهره ای از حقیقت دارد.

    این مساله می تواند خود معیار غربالی برای تشخیص اخبار درست از اخبار نادرست باشد. رسانه های گروهی و حزبی و تشکیلاتی، تنها انعکاس دهنده نظرات افراد همسو و هم نظر هستند. در آن ها تضارب آراء وجود ندارد و همه یک صدا، نظرات مشابهی را نمایندگی می کنند. از این رو، یکی از راه های تشخیص رسانه ی آزاد و به نوعی بی طرف، این است ببینیم یک رسانه به چه میزان به افکار و عقاید و دیدگاه ها و نظرات گوناگون، تریبون می دهد.

    شبکه های اجتماعی، رسانه هایی بی طرف

    در جریان حوادث اخیر، دولت ایران برای جلوگیری از گردش آزاد اطلاعات، اقدام به فیلترینگ گسترده شبکه های اجتماعی کرد. اپلیکشین پیام رسان تلگرام که فراگیرترین راه ارتباطی مردم در ایران است، به مناقشه بین محمدجواد آذری جهرمی وزیر ارتباطات جمهوری اسلامی و پاول دوروف مدیر تلگرام دامن زد و این جدال نهایتا به مسدود کردن تلگرام منجر شد. شبکه های اجتماعی دیگر مانند اینستاگرام نیز از گزند فیلترینگ در امان نماندند. توییتر و فیس بوک و یوتیوب که از پیش در دایره بسته فیلترینگ گرفتار شده بودند. این شبکه های اجتماعی در کنار همه شبکه ها و رسانه های رسمی که به تهیه خبر و گزارش از وقایع اخیر ایران می پردازند، برای حاکمیت بی نهایت مهم است. فضای مجازی و سرعت پخش خبر در آن، آن قدر برای حاکمیت ها مهم است که در چنین شرایطی رفتار مشابهی از خود نشان می دهند.

    در جریان تحولات مصر در ۲۵ ژانویه ۲۰۱۱ حکومت مصر در برخورد با اعتراضات به قطع پوشش تلفن همراه در میدان التحریر روی آورده بود و حتی اینترنت و اس.ام. اس را نیز از دسترس شهروندان خارج کرده بود. شبکه های اجتماعی رسانه های آزادی هستند که در آن ها هر شهروند یک خبرنگار است و تریبونی برای بیان نظرات، ارسال عکس و گزارش خبری در اختیار دارد. این رسانه های آزاد، به صورتی کاملا دموکراتیک و با رای شهروندان شکل می گیرند و در عمل هیچ راهی نیز برای مسدود کردن آنها وجود ندارد. با بالا گرفتن اعتراضات در ایران، حتی فیلترینگ کانال های تلگرامی نتوانست از ادامه کار آن ها جلوگیری کند.

    با مسدود کردن هر کانال، کانال دیگری و از نو راه اندازی می شد و ظرف چند ساعت، تعداد مخاطبان آن به همان میزان که بود می رسید. حتی شبکه ها و رسانه های خبری معتبر نیز، بخش زیادی از اخبار و گزارش های خود را مدیون شهروندانی هستند که اخبار و تصاویر را لحظه به لحظه در شبکه های اجتماعی به اشتراک می گذارند. شبکه های اجتماعی، رسانه هایی آزاد و بی طرف اند که حتی فیلترینگ نیز توان مقابله با آن ها را ندارد. حال بماند که پیشرفت های تکنولوژی را نیز نباید دست کم گرفت و خبرهایی از قول پاول دوروف نیز منتشر شده که بر مبنای آن، فیلترینگ تلگرام در آینده نزدیک غیر ممکن خواهد شد.

    لینک متن کامل این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی

  • تظاهرات اعتراضی در ایران، روند طبیعی اجتماع یا دسیسه؟

    تظاهرات اعتراضی در ایران، روند طبیعی اجتماع یا دسیسه؟

    نگاهی به فقر تئوریک در علوم انسانی

    مشهور است زمانی که صدای انقلاب فرانسه بلند شده بود ماری آنتوانت از کسی پرسید: مردم چه می‌خواهند؟ در پاسخ شنید که گرسنه‌اند و نان می‌خواهند. او که از روند تحولات جامعه آگاهی چندانی نداشت بلافاصله پرسیده بود اکنون که نان ندارند چرا شیرینی نمی‌خورند؟ البته ماری آنتوانت تنها شخصیت تاریخی نیست که تا بدین پایه از واقعیت‌های جامعه و از تحولات اجتماعی بی‌اطلاع بوده است. حتی جامعه‌شناسان و سیاست‌مداران نیز گاهی چنان از واقعیات درون اجتماع دورند که تمام محاسبات و برآوردها و پیش‌بینی هایشان اشتباه از آب در می‌آید. در روزهای اخیر به ویژه پس از تظاهرات روز پنجشنبه ۷ دی ۱۳۹۶ در مشهد، تحلیل‌ها و گمانه‌زنی‌های فراوانی درباره‌ی انگیزه تظاهرکنندگان و ماهیت اعتراضات منتشر شد. هرکسی به فراخور دیدگاه و موقعیت و البته منافع خود تلاش می‌کرد آنچه رخ داده را تحلیل و بررسی کند. هر کسی تلاش می‌کرد (علت) یا به بیان دیگر (دلیل) شکل‌گیری واقعه را توضیح دهد. برخی در تفاسیر خود تنها از یک علت نام می‌بردند و برخی دیگر یک مجموعه عوامل را مسبب بروز وضع موجود دانستند. عواملی که از دید آنها دست به دست هم داده تا نهایتا اعتراضات اولیه در مشهد و شهرهای دیگر شکل بگیرد. عده‌ای منشاء نارضایتی‌ها را دسیسه خواندند و عده‌ای نیز آن را توطئه آل سعود دانستند. یکی  بی‌بی‌سی یا صدای آمریکا را عامل تحریک دانست و یکی آمدنیوز را. وزیر فرهنگ سابق معترضان را موج بی‌ریشه دانست و در توییتی که پس از چند دقیقه پاک کرد آن‌ها را عمه بى بى، خاله خرگوش، سگ زرد، گرازخر، پشگل بز نامید. دیگری از دست‌های پنهان صحبت کرد و نوشت: وقتی اعتراضات مسالمت آمیز مردم نسبت به گرانی، تورم، فساد، فقر، بیکاری و نبود آزادیهای سیاسی-اجتماعی تبدیل به شورشی با شعار براندازی و توصیه به اقدامات خشن شود،و بناهای دولتی را آتش کشد، باید به برخی دستهای پنهانی که این اعتراضات را بدان سمت سوق می دهند، اندیشید.

    یکی از اشغال‌کنندگان سفارت آمریکا در سال ۱۳۵۸  در توییت خود، ریشه اعتراضات را در عربستان سعودی جستجو کرد و نوشت معترضان باید بدانند از کجا هدایت میشوند و رهبرشان کیست؟ دیگری در سخنان خود جناح رقیب دولت در حاکمیت را مقصر دانست و با طعنه گفت: كسانى كه حركت سياسى در خيابان عليه دولت را آغاز كردند بدانند دود آن به چشم خودشان مي رود. تحلیل‌‍گر دیگری که برای مدت‌ها نظریه‌ی جزیره ثبات را مطرح می‌کرد اینک با اوج گرفتن اعتراضات و فراگیر شدن آن در شهرهای مختلف ایران، با یک چالش بزرگ مواجه شده بود. این نظریه نمی‌توانست توضیح دهد که چگونه جزیره ثبات در منطقه‌ای پرآشوب در خاورمیانه، خود انبار باروتی از نارضایتی ها و شکاف‌های طبقاتی است و هر لحظه ممکن است شعله‌ور شود. تحلیل‌گر دیگری مانند صباآذرپیک که دانشجوی دکترای علوم سیاسی_جامعه‌شناسی با تخصص جامعه‌شناسی شهری است در ریشه‌یابی تحولات اخیر به این نتیجه می‌رسد که جرقه اوّل تظاهراتی که از دید او امام جمعه مشهد و طرفداران احمدی نژاد و آمد نیوز عامل آن بوده‌اند در نهایت سرکوب خواهد شد و معتقد است که علم جامعه‌شناسی می‌گوید جنبش ایجاد شده در ایران شکست خورده و به اختناق سیاسی بیشتر و ناامیدی اجتماعی خواهد انجامید. اما به راستی علم جامعه شناسی چنین چیزی می‌گوید؟ اساسا مبنای استدلال جامعه شناسان چیست؟ یک جامعه شناس بر چه اساس یک پدیده اجتماعی را تحلیل کرده و ریشه‌یابی می‌کند؟

    فقر تئوریک در علوم انسانی

    جامعه‌شناسان یا مورخان در علوم انسانی روش‌های مخصوص به خود را دارند. آن‌ها می‌خواهند بدانند که برای مثال علت سقوط سلسله ساسانیان چه بوده است. در تحلیل و ریشه‌یابی اعتراضات سراسری اخیر ایران برخی جامعه‌شناسان قدری واقع‌بینانه‌تر به ماجرا نگاه کردند و صرف‌نظر از هیجان و فرافکنی، عوامل دیگری را مسبب بروز وضع موجود دانستند که پدیده اجتماعی ایجاد شده را منطقی‌تر توضیح می‌داد. فاکتورهایی نظیر ناکارآمدی نظام، استبداد، ناامیدی از اصلاحات ، فساد سازمان‌یافته، شکاف طبقاتی، ولخرجی نظام در خارج از مرزها، تحمیل سبک زندگی، فقر و بیکاری، موانع بر سر تولید و یا صنایع نیمه تعطیل، سیستم قضایی ناعادلانه و حتی بحران محیط زیست. اما مسایل جامعه‌شناسی در عمل به مراتب پیچیده‌تر از این‌هاست که بتوان آن را صرفا با گفتن چند اسم، صورت‌بندی کرد و توضیح داد. تحلیل‌گری که تلاش می‌کند همه چیز را با تئوری جزیره ثبات توضیح دهد حتی زمانی که واقعیات اجتماعی، خلاف نظرش را نشان می‌دهد باز هم تلاش می‌کند تئوری خود را نجات دهد و بگوید نفس برگزاری تجمع و تظاهرات به معنای آن است که ایران، جزیره ثبات است. البته ناکارآمدی این نظریه ‌جایی آشکار می‌شود که واضع این نظریه، فکت‌های اشتباه راه کنار هم می‌گذارد و به اشتباه می‌گوید این‌که نه خونی از دماغ کسی ریخته و نه به سوی کسی شلیک شده‌ و نه بحرانی ایجاد شده و نه اغلب کسی دستگیر شده‌، به معنای آن است که ایران جزیره ثبات است. بدیهی است که چنین نظریه‌هایی که با فکت‌ها هم سازگار نیست نه در علوم طبیعی درخور توجه است و نه در علوم انسانی کسی آن را جدی می‌گیرد. نظریه‌هایی که همیشه درست از آب در می‌آیند از نظر روش‌شناختی لنگ می‌زنند. این دست دیدگاه‌ها و نظریه‌های جعلی و ساختگی جامعه‌شناسی یا سیاسی،  بر مبنای دستورالعمل فیلسوف سیاسی مشهور کارل پوپر، ابطال‌پذیر نیستند و این‌طور به نظر می‌رسند که همیشه درست کار‌ می‌کنند. این دیدگاه‌ها مبتنی بر فکت‌های موجود نیستند و از فیلتر ایدئولوژیک صادر شده‌اند. از این دست گزاره‌ها (چیزی شبیه به مفهوم یاوه‌گویی به تعبیر فیلسوف آمریکایی هری فرانکفورت در کتاب در باب یاوه گویی) بی‌شمار می‌توان تولید و منتشر کرد. در علوم طبیعی می‌توانم ادعا کنم که در بدن انسان مولکولی وجود دارد به اسم تیتیپسیکس سی 53 که مولکول تشنگی است و باعث احساس تشنگی می‌شود. می‌توانم بگویم هر زمان که تشنه می‌شویم، در واقع این مولکول تیتیپسیکس سی 53 است که فعال شده است. لیکن چنین دیدگاهی نه توسط فکت‌ها پشتیبانی می‌شود و نه عقلانیتی پشت آن نهفته است. با این وجود می‌توان این ایده را هر زمان و به هر ترتیب دلبخواهی ترویج کرد. حتی ممکن است این ایده هواخواهانی نیز پیدا کند. پیروانی که ممکن است تصور کنند این نظریه، به خوبی از پس توضیح پدیده تشنگی برمی‌آید. در علوم انسانی نیز وضع به همین منوال است. گفتن این عبارت که „علم جامعه شناسی چنین می‌گوید و چنان“، دیدگاه ما را علمی و معتبر نمی‌کند. نظریات ما باید توسط فکت‌ها پشتیبانی شوند، قدرت تبیین و پیش‌بینی داشته باشند و عقلانیتی نیز در صورت‌بندی آن‌ها لحاظ شده باشد.

    نمیبینم پس نیست

    سوگیری * در کلام تحلیل‌گران اجتناب ناپذیر است. استخدام کلمات با بار معنایی یا عاطفی برای تحت تاثیر قرار دادن مخاطب، مغالطه و یا گفتن بخشی از واقعیت از شگردهای رایج تحلیل‌گران است. یکی از زیان‌بار ترین روش‌ها اثری است که با عنوان یکسو گرایی تایید ** شناخته می‌شود. تحت تاثیر یکسوگرایی تایید  ما عموماً نه تنها تمایل داریم که مدرک مخالف با دیدگاه هایمان را نادیده بگیریم (و به غلط تفسیر کنیم)، بلکه اتفاقا دوست داریم تنها به دنبال مدارک تاییدکننده نظریه مان بگردیم. اما فکت‌ها آن چیزی نیستند که ما تمایل داریم باشند. یک فرد با گرایش اصلاح طلبی تمام تحولات اجتماعی را به شکلی تحلیل می‌کند که نتیجه استدلال، تایید کننده دیدگاه اصلاح‌طلبانه باشد. هیچ‌کس دوست ندارد که نظریات و باورهایش غلط و ناکارآمد باشند. کسی که به طبقه روحانیت یا سپاه تعلق خاطر یا وابستگی مالی داشته باشد به دنبال نظریه‌هایی است که دیدگاه‌اش را تایید می‌کند و با باورهایش جور و هماهنگ است و مثلا علت تظاهرات سراسری را در تحریک بیگانگان جستجو می‌کند  ونه در ناکارآمدی نظام حاکم. این موضوع به خصوص با گسترش شبکه‌های اجتماعی، وجوه دیگری نیز پیدا کرده است. اینترنت اقیانوس پهناوری از اطلاعات است که به نظر می‌رسد در آن همه چیز می‌توان پیدا کرد و در معرض آراء و ایده ها و نظریات گوناگون قرار گرفت. اما این تنها یک روی سکه است و روانشناسان اجتماعی و جامعه شناسان و پژوهشگران فناوری، این ایده را دست کم به این شکل تایید نمی کنند. یکی از پیامدهای فناوری های نوین ارتباطی این است که افراد در یک لوپ معیوب از ایده‌های مطلوب خود گرفتار می ‌شوند. اثر فیلتر حباب*** نه تنها باعث می شود که ایده‌ها و نظریات یا دیدگاه‌های مخالف به فرد نرسد بلکه انسان را در حصار اندیشه‌ها و اطلاعات خود گرفتار می کند. حباب اطلاعات مفهومی است که نخستین بار توسط الای پارایزر**** در کتابی با همین نام یعنی اثر حباب*****  معرفی شد. بر اساس نظر او وبسایت ها در شبکه اینترنت الگوریتمی را دنبال می کنند که بر مبنای آن اطلاعاتی که باید به کاربر برسد عملا دست‌چین و غربال می شوند. مبنای این غربال نیز سابقه جستجوهای قبلی کاربر است و همچنین رفتار هر کاربر در زمان کلیک کردن. بنابراین فرد با دنیایی مواجه می شود که در عمل فیلتر شده و غربال شده است. غربالی که باعث می شود اطلاعاتی که با مواضع و دیدگاه های کاربر هماهنگی بیشتری دارند دست چین شده و بیشتر در اختیار او قرار بگیرند. این فیلتر باعث می شود نظر شخصی فرد روز به روز ظاهرا بیشتر اثبات شود و با مشاهده افراد هم رای و هم نظر در دنیای مجازی پیرامون خود این تصور ایجاد شود که همه مانند او فکر می کنند. این همان توهّم ویرانگری است که باعث می‌شود یک تحلیل‌گر سیاسی یا مدرس فلسفه چنان از واقعیات جامعه و تحولات اجتماعی دور مانده باشد که یک جامعه‌ی غرق در شکاف طبقاتی و بحران و به زبان عامیانه آتش زیر خاکستر را به اشتباه جزیره‌ی ثبات بخواند.

    جامعه شناسی و مساله تبیین

    جامعه‌شناسی به مثابه یک علم باید بتواند پدیده‌های اجتماعی را تببین کند و توضیح دهد. در عین حال باید قادر باشد تحولات اجتماعی بعدی را نیز تا حدودی پیش‌بینی کند. اگرچه مفهوم پیش‌بینی در علوم انسانی با علوم تجربی تفاوت‌های بسیار دارد. شیمی‌دان می‌تواند توضیح دهد که چرا شعله سدیم موقع سوختن زرد است یا مثلا ستاره شناسان می توانند به ما توضیح بدهند که دلیل کسوف چیست. نوروفیزیولوژیست ها می توانند تبیین کنند که چرا کمبود اکسیژن باعث آسیب به مغز می شود و متخصصان ژنتیک می توانند توضیح بدهند که چرا طاسی در مردان موروثی است. اما آیا مورخان یا جامعه‌شناسان و پژوهش‌گران علوم انسانی به همین دقت و ظرافت می‌توانند دلیل بروز تحولات بهار عربی را توضیح دهند؟ یک مورخ یا تحلیل‌گر سیاسی ممکن است ریشه‌ی مشکلات خاورمیانه را در توافق‌نامه سایکس-پیکو  جستجو کند و بگوید این توافق‌نامه بود که به تقسیم سوریه، عراق، لبنان و فلسطین میان فرانسه و بریتانیا منجر شد و ریشه مشکلات کنونی در منطقه به توزیع ناعادلانه ثروت یا حتی ناهمگونی قومیتی در این تقسیم بندی باز می گردد. در نگاه اول شاید به نظر برسد که این تفسیر منطقی است. اما آیا این نظر در تبیین و توضیح آن چه که در بهار عربی اتفاق افتاد، اقناع کننده است؟ اگر تحلیل‌گر دیگری نفت یا خشکسالی یا بیکاری یا تحولات پس از حملات یازدهم سپتامبر یا انحلال ارتش حکومت عراق توسط پل برمر در خرداد ۱۳۸۲ و یا حتی خودکشی طارق طیب محمد بن بوعزیزی، دستفروش تونسی را جرقه‌ی اصلی پدیده‌ی بهار عربی اعلام کند چه باید گفت؟

    یک تحلیل‌گر سیاسی ممکن است جرقه اولیه تظاهرات سراسری در ایران را در شکاف طبقاتی و رانت و فساد و تبعیض به سود طبقه روحانیت بیابد و بگوید اختصاص بودجه ۸۹۷ میلیارد تومانی مرکز خدمات حوزه‌های علمیه، شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی، بودجه ۳۰۳ و نیم میلیارد تومان جامعة المصطفی العالمیة در جامعه ای با ۳۵ درصد نرخ بیکاری جوانان تحصیل‌کرده و حدود٤٠ درصد جمعیت زیر خط فقر و چهاردهم درصد کپرنشین، عامل اصلی بروز این وضعیت بوده است. همان‌گونه که ذکر شد کار بسیاری از پژوهشگران علوم اجتماعی و روانشناسی این است که پدیده های اجتماعی یا فردی را ریشه یابی کرده و یا بتوانند توضیح دهند. بر خلاف علوم طبیعی که می‌توان در آزمایشگاه دریافت که برای مثال آ علت ب است یا نه ، در علوم انسانی چنین چیزی تقریبا محال است. چنین علت یابی گاهی بی نهایت دشوار و بلکه کاری است پر از احتمال خطا. مثلا مورخی که در پی یافتن علل و ریشه های انقلاب فرانسه است ممکن است بگوید  دلیل وقوع انقلاب فرانسه این بود که از سال ۱۷۸۸ مشکلات اقتصادی و کمبود مواد غذایی در فرانسه آغاز شده و قیمت گندم ۵۰ درصد افزایش یافته بود. دیگری ممکن است بگوید دلیل بروز انقلاب فرانسه پخش شایعه تیراندازی سربازان آلمانی به سوی فرانسویان بود که باعث شد مردم برای دفاع از خود به اسلحه خانه‌ای حمله کرده و تفنگ های بدون باروت به دست آورند. مورخ دیگری ممکن است بگوید دلیل بروز انقلاب فرانسه نه کمبود مواد غذایی بود و نه شایعه تیراندازی. بلکه با حرکت جمعیت به سوی قلعه باستیل و با فتح آن بود که انقلاب فرانسه جرقه خورد. تحلیل تحولات اجتماعی و سیاسی اگرچه پیچیده و دشوار است اما این پیچیدگی به معنای بی حساب و کتاب بودن نیست. کارآمدی یا ناکارآمدی دیدگاه‌ها و تحلیل‌های سیاسی و اجتماعی ناظران، با گذر زمان و تنها در بستر تحولات اجتماعی مشخص خواهد شد.

    *Bias

    **confirmation bias

    ***Filter bubble

    ****Eli Pariser

    *****The Filter Bubble

    متن این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی