داروینیسم، پایانی بر افسانه آفرینش

مقاله ای درباره بحث پرگار

 عرفان کسرایی – پژوهشگر فلسفه علم در دانشگاه کاسل آلمان

در تاریخ علم ، کمتر نظریه‌ای مانند نظریه داروین با جزم‌ها و باورهای دینی درافتاده است. اکتشافات و نظریه‌های انقلابی بزرگ در تاریخ علم کم نیستند. برای نمونه نظریه‌ اتمی بوهر، نظریه الکترومغناطیس ماکسول، نظریه نسبیت اینشتین هر کدام سهم بزرگی در گسترش افق دید بشر و فهم او از طبیعت داشته‌اند. در این بین اما گویی که نظریه داروین، تفاوتی بنیادین با سایر نظریه‌های علمی دارد. نظریه داروین، انسان را با حقیقتی ژرف در طبیعت مواجه می‌کند که تا زمان انتشار کتاب اصل انواع (خاستگاه گونه‌ها)  چارلز داروین در سال ۱۸۵۹ از دید بشر پنهان مانده بود. این که تنوع زیستی و تعدد حیرت آور گونه‌های حیات بر روی زمین، در جریان انتخاب طبیعی و طی فرایند‌های چندصد میلیون ساله اتفاق افتاده‌، کاملا با خلقت دفعی، با داستان آدم و حوا، داستان کشتی نوح و سفر پیدایش که در متون دینی آمده در تضاد و تعارض بود. دین قبلا هیچ نظری درباره الکتریستیه، درباره ماهیت نور یا درباره اتم‌ها نداشت اما نظریه داروین، به موضوعاتی می‌پرداخت که دین، پیشتر درباره آن نظر داده بود. از این رو به سختی می‌توان فردی مذهبی یا نهادی دینی را یافت که مثلا با نظریه نسبیت خاص اینشتین یا نظریه اپتیک کوانتومی مخالفتی داشته و در تد اندپی انکار آن باشد. نظریه داروین اما در طی حدود یکصد و پنجاه سال اخیر به یکی از بزرگترین چالش‌های دین تبدیل شده است.

رویارویی نظریه داروین با اساطیر دینی

اسطوره آفرینش یا به عبارت دیگر، داستان و روایتی که ادیان مختلف درباره حیات روی زمین و یا پیدایش جهان ارائه می‌کنند کم و بیش مشابه یکدیگر است. از روایت اساطیری یونانی یا چینی گرفته تا روایت سومری و بابلی و حتی متون یهودی و مسیحی و اسلامی که بر اساس آنها جهان با فرمان الهی در شش روز خلق شده و در آن انسان به عنوان اشرف مخلوقات ، از بهشت رانده شده و بر زمین هبوط کرده است. موجودی که از گل و خاک آفریده شده و با دمیده شدن روح خدا در او بر سایر موجودات برتری داده شده است. این روایت‌های اسطوره‌ای دست کم در چند نقطه تاریخی، به شکلی بنیادی در تعارض با علم و یافته‌های علمی قرار گرفته است. نخستین رویارویی را شاید بتوان در نظریه خورشیدمرکزی کوپرنیک در عصر رنسانس پیدا کرد. دیدگاه کوپرنیک، جایگاه زمین در کائنات را از عرش به فرش کشید و نشان داد، زمین هیچ موقعیت به خصوصی در جهان هستی ندارد. نظریه کوپرنیک به وضوح در تعارض با باور دینی کلیسایی بود که زمین را مرکز جهان هستی می‌دانست. نظریه داروین یک گام به پیش رفت و نشان داد، انسان هیچ موقعیت به خصوصی بر روی زمین ندارد و از قضا تاج آفرینش یا اشرف مخلوقات نیست. بر اساس نظریه داروین، انسان موجودی است که با سایر موجودات، نیای مشترک دارد و این مکانیسم انتخاب طبیعی است که این پیچیدگی حیرت برانگیز و این نمایش باشکوه را در دنیای گیاهان و جانوران ایجاد کرده است.

بدفهمیها از نظریه تکامل

بدفهمی‌ها از نظریه داروین فقط مختص به عوام نیست. بسیاری از متخصصان یا متفکرانی که با جزییات نظریه داروین آشنا نیستند نیز ممکن است آن را اشتباه درک کرده و یا چه بسا حتی با نظریه لامارک جابجا بگیرند. برای نمونه در منابع فارسی زبان، دکترعبدالکریم سروش در کتاب “علم چیست؟ فلسفه چیست؟” و نیز در کتاب “دانش و ارزش” (که در آن اوولوشن را “برآمدن” می نامد) نظریه داروین  و بقای اصلح را با بیانی اشتباه معرفی می‌کند و :می‌نویسد

” اگر بپرسيم كدام جانور است كه حفظ خواهد شد؟ پاسخ اين است: آن كه شايسته تر است و اگر بپرسيم كدام جانور شايسته تر است؟ جواب اين خواهد بود: آن كه حفظ خواهد شد.

و از آن نتیجه می‌گیرد که نظریه انتخاب طبیعی و بقای اصلح، دور منطقی دارد و اصطلاحا توتولوژیک است.* به باور نویسنده، نظریه تکامل داروین از پیش‌بینی، که لازمه هر نظریه علمی است عاجز است و شاهد و قرینه مستقلی غیر از تعریف دوری خود ندارد. در کنار اینها  یکی از رایج‌ترین بدفهمی‌ها از نظریه داروین در بین غیرمتخصصان این است که برخی به اشتباه تصور می‌کنند نظریه داروین می‌گوید انسان از نسل میمون است و بلافاصله می‌پرسند اگر که انسان از نسل میمون است پس چرا هنوز میمون وجود دارد؟ چرا برخی از این میمون‌ها هنوز میمون مانده‌اند و بقیه انسان شده‌اند؟ چنین پرسشی از اساس اشتباه است و مانند این است که بپرسیم اگر استرالیایی‌ها و آمریکایی‌ها از نسل اروپایی‌ها هستند پس چرا هنوز اروپایی وجود دارد؟ این درک اشتباه از نظریه داروین مبنی بر اینکه انسان برآمده از میمون است در اواخر بخش اول از کتاب „علم چیست، فلسفه چیست؟“ دکتر عبدالکریم سروش نیز تکرار شده است. دکتر عبدالکریم سروش می نویسد :

„درﺳﺖ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﮕﻮﻳﻴﻢ اﻧﺴﺎن ﺑﺮآﻣﺪه از ﻣﻴﻤﻮن اﺳﺖ . اﻣﺎ ﻧﺎدرﺳﺖ اﺳﺖ اﮔﺮ ﺑﮕﻮﻳﻴﻢ اﻧﺴﺎن ﭼﻴﺰی ﺟﺰ میمون برهنه نیست.“ **

جمله نخست به وضوح اشتباه است. انسان برآمده از میمون نیست. درست این است که بگوییم ما با میمون‌ها و کپی‌ها نیای مشترکی داریم که حدود ۷ میلیون سال پیش می‌زیسته لیکن این نیای مشترک، انسان یا میمون نبوده و در واقع موجودی شبیه به کپی بوده است. این بدفهمی‌ها همواره در این حد ساده‌انگارانه نیست. گاهی پذیرش این‌که این حد از پیچیدگی در ساز و کار عضوی مانند چشم، به صورت تصادفی شکل گرفته غیرممکن است. البته چشم به صورت تصادفی شکل نگرفته و ایراد بزرگ در به کارگیری کلمه‌ی تصادفی درست همینجاست. تکامل یا فرگشت، فرایندی صرفا تصادفی نیست. از قضا آنچه که داروین صورتبندی کرده (یعنی انتخاب طبیعی) اصلا و ابدا تصادفی نیست و فرایندی است که طی آن انباشت تدریجی تغییرات کوچک، می‌تواند به شکل‌گیری یک عضو پیچیده مانند چشم منجر شود. این همان شمّ ناباورانه‌ای است که ویلیام پالی الهیات‌دان بریتانیایی در تمثیل ساعت‌ساز به کار می‌برد. اینکه اگر در بیابان، ساختار پیچیده‌ای چون ساعت ببینم که گوشه‌ای افتاده، نخواهم گفت که این ساعت خودبخود ایجاد شده و همواره اینجا بوده است. چنین ساختار پیچیده‌ای حتما سازنده‌ای و ساعت‌سازی داشته که قطعات و اجزای آن را با هدف مشخصی در کنار هم قرار داده است. در صورت‌بندی این استدلال اشتباه، نمی‌توان به پالی خرده گرفت. او در کتاب الهیات طبیعی، اطلاعی از نظریه داروین نداشت (از نظر تاریخی نمی‌توانست داشته باشد چون کار داروین در حدود نیم قرن پس از درگذشت پالی منتشر شد). نظریه داروین می‌تواند شکل‌گیری گونه‌های زیستی پیچیده را توضیح دهد. این نظریه قادر است روند شکل‌گیری اعضایی مانند چشم را که به نظر می‌رسد برای هدف مشخصی و توسط یک ناظر و طراح هوشمند طراحی شده‌اند توضیح دهد. هر چند ممکن است باور این مساله دشوار باشد اما طبیعت، برای پیشبرد انتخاب طبیعی نیازی به طراح ندارد و خود قوانین طبیعت هستند که مکانیسم انتخاب طبیعی را پیش می‌برند. درست مثل گردش سیارات در مدار مشخص به دور خورشید که غربال طبیعی قوانین فیزیک است. قوانین کپلر و ساختار فیزیکی جهان ایجاب می‌کند که سیارات در مدار مشخصی به دور خورشید بگردند.

نظریه داروین یک نظریه است

یکی از رایج‌ترین اشتباهات مخالفان نظریه داروین این است که تصور می‌کنند نظریه داروین صرفا یک نظر است. به عبارت دیگر آن‌ها مفهوم نظریه در علم را با عبارت روزمره „نظر“ جابجا گرفته‌اند. نظریه داروین، نظریه‌ای است درباره‌ی یک فکت. نظریه‌ای درباره‌ی یک واقعیت که در طبیعت اتفاق افتاده است. البته ممکن است روزی نظریه داروین با یک نظریه بهتر و جامع‌تر جایگزین شود اما این موضوع، اختلافی در اصل ماجرا ایجاد نمی‌کند. فرگشت یا همان تکامل، فرایندی بوده (و هست) که واقعا در طبیعت اتفاق افتاده (و هنوز هم می‌افتد و خود ما بخشی از فرایند تکامل هستیم و نه در نقطه غایی آن) و انکار آن چیزی مانند انکار وجود گرانش یا جاذبه زمین است. گرانش را نیز در فیزیک می‌توان در پرتو نظریه‌های مختلفی تفسیر و تبیین کرد. (گرانش به مفهوم نیوتنی یک چیز است و به مفهوم نسبیتی چیز دیگری است و با خم هندسی فضا در هندسه نااقلیدسی تبیین می‌شود.) اما صرف نظر از اینکه چطور توضیح داده شود، یک فکت (واقعیت) به شکل جاذبه وجود دارد. اشیاء به زمین سقوط می‌کنند چه ما نیوتنی به آن نگاه کنیم چه نسبیتی. نظریه تکامل قدرت تبیینی دارد همانطور که نظریه نسبیت عام اینشتین، وجود سیاهچاله‌ها یا خم شدن نور در جاذبه خورشید را توضیح می‌دهد. یک نظریه در طول زمان مدام بهتر و بهتر می‌شود و در معرض نقد قرار می‌گیرد و این مساله فقط منحصر به نظریه داروین نیست.در کیهان شناسی نیز برای مثال، ثابت کیهانی (فرض اینشتین برای توجیه جهانی ایستا) با مشخص شدن انبساط جهان (کشف ادوین هابل در سال ۱۹۲۹) با مشکل مواجه شد و بعدها با کشف انبساط شتابدار جهان دوباره توسط کیهان‌شناسان جدی گرفته شد. برای کسانی که با تاریخ علم و مفهوم نظریه های علمی آشنایی دارند این موضوع کاملا آشناست.

آیا ممکن است نظریه داروین اشتباه باشد؟

گاهی برای روشن شدن وجوهی از یک نظریه، زمان طولانی لازم است. مثلا امواج گرانشی در حدود یکصد سال پس از پیش بینی نسبیت اینشتین در رصدخانه لایگو آشکار سازی شد. نظریه داروین هم از این قاعده مستثنی نیست. جنبه‌های بسیاری بود که داروین از آن اطلاع نداشت. داروین چیزی از کار مندل و مهم‌تر از آن چیزی از ژنتیک نمی‌دانست. این مساله نقطه ضعفی برای نظریه داروین محسوب نمی‌شود. ماکسول هم که با صورت‌بندی معادلات الکترومغناطیسی گام بزرگی در علم برداشت، به فرض غلطی مثل وجود اتر برای انتشار امواج الکترومغناطیسی باور داشت. بنابراین این که یک نظریه علمی به مرور زمان سازگارتر و بهتر و دقیق‌تر می‌شود موضوعی منحصر به نظریه داروین نیست. در مقام مقایسه، نظریه داروین مانند پازل نقاشی مونالیزا است که بخش‌های بسیاری از آن برای علم امروز روشن شده است. قطعات پراکنده‌ای از این پازل (مثلا در پس زمینه یا قسمت مو) ممکن است هنوز مشخص نباشد اما یک چیز برای عقل سلیم واضح است. این نقاشی هرچه هست نمی‌تواند مثلا پازل نقاشی تابلوی جیغ ادوارد مونک باشد. شواهد تکامل (در اینجا : قطعات پازل) به قدری زیادند که ما مطمئنیم در حال تکمیل پازل نقاشی مونالیزا هستیم و نه چیز دیگر. شاید گفته شود هیچ یک از ما تکامل یک ماهی یا طوطی را به معنی متداول در علم، مشاهده نکرده‌ایم. این پرسش جای بحث بسیار دارد زیرا مفهوم مشاهده در علم ، عملا تا این حد ساده نیست. ما درون خورشید را نیز مشاهده نکرده‌ایم و هیچ دانشمندی، قطعه‌ای از درون خورشید را به آزمایشگاه نیاورده تا ساختار شیمیایی آن را آزمون کند. با این وجود آیا این بدین معناست که مثلا درون خورشید از سرب و جیوه تشکیل شده و آنچه که دانشمندان از ساختار درون خورشید به ما می‌گویند اشتباه است؟ خیر! روش علمی که در نظریه داروین به کار گرفته می‌شود نیز همانقدر معتبر و عقلانی است که در کیهان‌شناسی و یا زمین‌شناسی از آن بهره می‌گیریم.

راه حل مذهب در مواجهه با نظریه داروین

نظریه داروین ماهیتا با دین و دینداری و باور به آفریدگار در تعارض است. نظریه انتخاب طبیعی داروین، پیچیدگی حیات را بدون استفاده از فرض اضافی  توضیح می‌دهد. این نظریه مبتنی بر یک فرایند مادی و خودکار است که هیچ سهم و جایگاهی برای یک خالق متعال قائل نیست. با این وجود باورمندان به مذاهب، امروز به ندرت از نظریه خلقت آنی پشتیبانی می‌کنند. هواداران طراحی هوشمند ، در عین حال که اساسا فرگشت را می‌پذیرند، به لزوم وجود یک آفریدگار و طراح هوشمند در طراحی ساختار پیچیده حیات باور دارند. بزرگترین نقص این دیدگاه آنجاست که توانایی تنظیم چنین پیچیدگی و تکامل، مستلزم این است که خود آفریننده یا طراح، بی نهایت پیچیده باشد. بنابراین کسی که به طراحی هوشمند باور دارد بنا را بر این می‌گذارد که موجودی دانا و با پیچیدگی فوق العاده زیاد وجود دارد. اما مشکل اینجاست که خود آن طراح پیچیده را توضیح نمی‌دهد و آن را صرفا با ایمان قلبی می‌پذیرد و نه با استدلال و آزمون تجربی. لیکن از نظر روش علمی، نظریه داروین و انتخاب طبیعی، بسیار باورپذیرتر از این است که قبول کنیم انسان از گل و خاک آفریده شده است. ریچارد داوکینز زیست شناس تکاملی بریتانیایی جایی می‌گوید: مذهب ما را به راضی بودن و سرسپردگی تعلیم می‌دهد تا از درک علمی جهان و از درک ساز و کار حاکم بر جهان ناتوان باشیم. از دید داوکینز، فرض وجود خدا، هیچ توضیح ارزشمندی برای هیچ پدیده‌ای نیست. زیرا صرفا چیزی را فرض می‌گیرد که قرار است توضیح دهیم. فرض سختی می‌کند تا مساله سختی را توضیح دهد و مساله را رها می‌کند. آیزاک آسیموف جایی گفته بود برای قبول آفرینش باوری باید همه زیست شناسی، بیوشیمی، زمین شناسی و اخترشناسی جدید و به طور کلی تمام علم را کنار گذاشت.

نه تنها نظریه داروین از طبیعت اسطوره زدایی می‌کند بلکه کیهان‌شناسی نیز به تدریج به این سو می‌رود که تبیین خلقت‌گرایانه در ایجاد جهان را حذف کند. فیزیکدانانی مانند استیون هاوکینگ معتقد بودند که علم روزی توضیحی برای پیدایش جهان خواهد یافت. این اسطوره زدایی عملا علیه مذهب است. کسی که ساز و کار کیهان را با استفاده از روش علمی درک کند دیگر باور نخواهد کرد که شهاب‌سنگ ها (آنطور که متون دینی می گویند) تیرهایی هستند که از عالم غیب برای رانده شدن شیاطین در آسمان پرتاب شده‌اند. علم به صورت ذاتی، الهیات و نگاه اسطوره‌ای به طبیعت را کنار می‌زند. نظریه داروین، خواه ناخواه داستان آفرینش انسان از گل و خاک و یا رانده شدن او از بهشت و خوردن میوه ممنوعه را غیرقابل باور می‌کند.

آیا نظریه داروین، اثبات شده است؟

مفهوم اثبات در مسائل فلسفه علم و روش علمی بسیار می‌تواند گمراه کننده باشد. نظریه داروین اما برخلاف آنکه کارل پوپر آن را در آثار اولیه خود مانند کتاب فقر تاریخیگری***  و یا حتی در کتاب در جستجوی ناتمام****، ابطال‌ناپذیر می‌دانست (در کنار نظریه‌های فروید و مارکس و آدلر) کاملا آزمون‌پذیر و ابطال پذیر است. (برای نمونه نگاه کنید به مبحث تکامل آزمایشگاهی و کار ریچارد لنسکی  در دانشگاه میشیگان که در آن از سال ۱۹۸۸ تا کنون حدود ۶۶۰۰۰ نسل باکتری بررسی شده اند)*****

بنا براین برخلاف اصرار دینداران مبنی بر وجود حلقه مفقوده در نظریه داروین، فسیل‌ها تنها شواهد برای تایید نظریه تکامل نیستند. نظریه داروین بر خلاف باور الهیاتی، خود را در معرض نقد و آزمون و کوشش معطوف به ابطال قرار می‌دهد. شاید حتی گفته شود لزومی ندارد که هر کوشش فکری بشر حتما ابطال پذیر باشد و ابطال ناپذیر بودن باور دینی به معنای بی محتوا و پوچ بودن آن نیست. این سخن از جهاتی درست است. موسیقی و شعر، داستان و تاریخ یا قوانین ورزشی ابطال پذیر نیستند و ابطال ناپذیربودن آنها هم نقطه ضعف محسوب نمی‌شود. اما باور دینی از این لحاظ مانند فعالیت های ذوقی بشر نظیر هنر و ادبیات نیست. دین مدعی است آموزه هایی برای فهم جهان دارد و برنامه ای برای سعادت انسان. اگر روزی شواهدی در رد نظریه داروین پیدا شود، نظریه داروین ابطال می‌شود و ما باید در پی نظریه‌ای باشیم که بتواند پدیده‌هایی که نظریه داروین قادر به تبیین آن نیست را توضیح دهد. اما کسی که به متون دینی باور دارد حتی اگر تمام شواهد دنیا هم بر خلاف رای او باشند، از آنجا که در کتاب مقدس طور دیگری نوشته، آن شواهد را نخواهد پذیرفت.

*(عبدالکریم سروش، دانش و ارزش: پژوهشی در ارتباط علم و اخلاق (ص. ۱۱۴

**(عبدالکریم سروش، علم چیست، فلسفه چیست؟“ ، بخش اول (علم چیست؟

***Karl R. Popper, The Poverty of Historicism (P.109)

**** Karl R. Popper, Unended Quest: An Intellectual Autobiography (P. 170)

***** The E. coli long-term evolution experiment (LTEE)

لینک این مقاله در فیس بوک برنامه پرگار

این مقاله و سایر مقالات مرتبط با برنامه پرگار وبسایت بی بی سی فارسی

16 Gedanken zu „داروینیسم، پایانی بر افسانه آفرینش

  1. ALIREZA Antworten

    جالبه، ولی مشکل از اگاهی داشتن ظاهری و سطحی عموم مردم از روش علمی هست، عملا به جای این که به جای اینکه! به کسی غذا بدیم، بهش غذا خوردن رو یاد بدیم، باید کشاورزی کردن رو یادش بدیم

  2. فرید Antworten

    داروینیسم فقط یک فرضیه است که آن قدر خدشه به آن وارد شده است که آن را به فروپاشی برساند حتی اگر در خوشبینانه ترین فرض روزی از فرضیه بودن خارج شود این شبهه بارها توسط اندیشمندان شیعه پاسخ داده شده است و حتی می توان با اندکی جستجو در اینترنت به پاسخ رسید.
    ضمنا مطالعه لینک زیر که داعیه مند نگاه هایی از دانشمندان غربی است پیشنهاد می شود:

    https://www.mashreghnews.ir/news/314273/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%BA%D8%B1%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1

    • Erfan Kasraie Autor des BeitragesAntworten

      مشرق نیوز منبع مطالعه نیست دوست من. داروینیسم فرضیه نیست فکت است. اندیشمندان شیعه هم جز درباره آداب طهارت و تیمم و حیض و نفاس و استبراء و نذر و حرز و زیارتنامه هیچ محتوایی و دانشی تولید نکرده اند و از علم کمترین اطلاعی ندارند متاسفانه که بتوان آنها را جدی گرفت

  3. فرید Antworten

    آن بخش هایی از یک فیلم مستند غربی بود که مشرق نیوز ارائه اش کرده بود و این لطف شما به این فرضیه است! که چنین فرضیه ای را فکت می انگارید.
    البته برخی از اندیشمندان شیعه تبیین کرده اند که اگر روزی برسد که این فرضیه به عنوان یک حقیقت علمی پذیرفته شود با اعتقادهای دینی ما ناسازگاری نخواهد داشت.

    • Erfan Kasraie Autor des BeitragesAntworten

      هر چیز که به انگلیسی است یا غربی به معنای درستی آن نیست. هزار موهوم و لاطلائل و سخن بی ربط به زبان انگلیسی و در دنیای غرب وجود دارد. درباره تفاوت فرضیه و نظریه و فکت باید مطالعه کنید تا ببینید نظریه داروین چه محتوایی دارد و به لحاظ روش علمی چه ماهیتی دارد. تا جایی که به من و کار من مربوط می شود نظریه داروین ، نظریه ای است محکم و دقیق درباره یک فکت به نام فرگشت که در طی میلیاردها سال افتاده است. دانشمند شیعه من تا به حال ندیده ام که صلاحیت بحث علمی به خصوص درباره داروینیسم داشته باشد. اگر منظورتون حوزوی هاست که آنها هیچ دانش و سوادی درباره مسائل علمی ندارند

  4. فرید Antworten

    من نیز شما را به اندیشیدن بی طرفانه و مطالعه سودمند فرا می خوانم که بی نهایت به آن نیازمندید زیرا اگر فرض کنیم که این فرضیه یک حقیقت علمی باشد و من به آن اعتقاد پیدا نکنم انصافا خواهید پذیرفت که ضرر قابل توجهی نخواهم کرد ولی اگر شما وجود داشتن خدای مهربان را قبول نکرده باشید و عمرتان به پایان برسد -که خواهد رسید.- چه راهی برای بازگشت و چه گریزگاهی خواهید یافت؟

    • Erfan Kasraie Autor des BeitragesAntworten

      استدلال شما باطل است. گیرم که خدایی وجود داشته باشد چه تضمینی دارد این خدا خدایان هندو گانش و شیوا نباشد؟ یا یهوه یهودیان یا خدای مسیحیان یا از کجا معلوم حق با بهایی ها یا خدایان ادیان باستانی مصر و یونان نباشد. اگر خدا وجود داشته باشد اما نه بر مبنای دین شما، شما هم ضرر می کنید اینطور نیست؟

  5. فرید Antworten

    پاسخ شما ناآگاهانه است.
    خدا در یهودیت و مسیحیت و بسیاری از ادیان و آیین ها، همین خدای مهربان دین ماست، فقط ممکن است برای او شریک قائل شوند.
    اگر کامنت قبلی بازخوانی شود خواهید دید که من برای شما چرایی ضرورت جدی گرفتن توصیه ام را نگاشته ام و دفع خطر احتمالی، یک رویکرد کاملا عقلایی است.
    من سابقه تحصیل را در مقطع کارشناسی ارشد ادیان و عرفان داشته ام؛ بررسی ادیان با این شرط لازم که یک دانشجو خارج از برنامه درسی این رشته نسبت به مطالعه مبانی اعتقادی مذهب شیعه و جوانب دیگر این مذهب اهتمام بورزد -زیرا این رشته به ویژه در مقاطع تحصیلات تکمیلی بر ادیان دیگر تمرکز بیشتری دارد.- می تواند او را به سطحی از توانایی مقایسه و همسنجی برساند که برتری مذهب شیعه را دریابد.
    بنابراین در فرضی که ادیان دیگر برتر باشند!!! من بازهم ضرر قابل توجهی نخواهم کرد زیرا حداقل این است که در وهله نخست، جانب احتیاط عقلایی را از دست نداده ام و در وهله بعدی برای یافتن راه یا مذهب، تلاش خود را کرده ام و چون خداوند به اندازه وسع یک فرد از او توقع دارد اهل نجات خواهم بود.
    بازهم تاکید می کنم که برخی از صاحبنظران شیعه عقیده دارند که فرضیه فرگشت داروین با مبانی اعتقادی ما ناسازگار نیست.
    حالا اگر کسی اصل وجود خدا را نپذیرفته باشد، چه این دین در زمان او حق باشد و چه دین های دیگر برای او چه تفاوتی دارد؟ در هر صورت دچار خسرانی با ابعاد توصیف ناشدنی است.

  6. محمد Antworten

    سلام
    متاسفانه شما برداشتی از دین داشته و آن را تعمیم می دهید.
    در رابطه علم و دین
    فلاسفه مدرسی و متکلمان حتی در دوران های گذشته اصطلاحی داشتند به این شکل
    کل حادث مسبوق به مدت و مادت
    هر پدیده ای در زمان است و علتی مادی دارد.
    و در علل طبیعی خود را وارد نمی کردند.
    بلکه کل موجودات را دارای علت مادی دانسته و سپس کل جهان به عنوان یک کل را معلول خدا
    در این برداشت علم دربارهی خدا ساکت است و درون جهان می ماند بدون اینکه برخورد داشته باشند.
    و جملات ظاهرا متناقض قران با علم را هم استعاری می داند.
    سپاس

  7. سیاوش Antworten

    سلام
    دو پرسش:
    یکم: اشکال دکتر سروش را جواب ندادید، آنجا که می گوید: نظریه انتخاب طبیعی دچار دور منطقی است و توتولوژیک است.
    دوم: فرمودید که تئوری داروین ثابت می کند انسان اشرف مخلوقات نیست، چون ثابت می کند که مکانیسم طبیعی به ایجاد انسان رسیده است
    به نظر می رسد این سخن، با شرافت انسان منافاتی نداشته باشد. چه اشکالی دارد که انتخاب طبیعی در آخرین مراحل خود به ایجاد موجودی برسد که اشرف مخلوقات است؟
    یعنی تکامل را برنامه ای در نظر بگیریم که بهترین محصولش انسان است.
    متشکرم

    • Erfan Kasraie Autor des BeitragesAntworten

      اشکال دکتر سروش اشکالی ناشی از بدفهمی نظریه داروین است. نظریه داروین توتولوژیک نیست. بقای اصلح با این تعبیر اشتباه که ایشان گفته دوری است اما نظریه داروین نمی گوید که بهتر ها می مانند ،
      مشکل بنیادی تر از اینهاست

  8. م. فرهیخت Antworten

    درود فراوان ،
    آقای کسرایی ، دانشمند گرامی خواهشمندم بفرمایید غریزه‌هایی که ما در جانوران می‌بینیم که برخی از آنها مانند راه‌شناسی پرندگان کوچنده یا نگهداری از جوجه‌هاشان بس شگفت‌انگیز است در نظریه‌ی تطور یا فرگشت چگونه شرح داده‌ می‌شود؟

  9. ؟ Antworten

    وقت بخیر.
    هرگز امکان ندارد قرینه بودن سمت چپ و راست همه یا اغلب جانوران را طبیعت ایجاد کرده باشد چون طبیعت نمی تواند قرینه سازی کند.
    در برخی جانوران علاوه بر این قرینه بودن اندام، خصوصیت جالب دیگری هم هست مثلا طراحی رنگ مجموعه پرهای سمت راست بدن یک پرنده مثل طوطی دقیقا با طراحی رنگ مجموعه پرهای سمت چپ بدنش یکسان است.

    • Erfan Kasraie Autor des BeitragesAntworten

      درود. مساله اول اینکه دیدگاه شما درباره تقارن اشتباه است. حتی صورت انسان نیز متقارن نیست و به هیچ عنوان قرینه بین سمت چپ و راست در آن وجود ندارد
      مورد دوم، تقارن اندام ها ،چیزی است که ساختار فیزیکی طبیعت ایجاب می کند . مانند شکل گیری بستر یک رودخانه، یا شش ضلعی منتظمی که در کویر خشک پیدا می شود ، دلیل را در فیزیک باید جستجو کنید، پای هیچ طراهی هوشمندی در میان نیست

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.