طب جایگزین، علم یا شبه علم؟

عرفان کسرایی| بی بی سی فارسی، 29 دسامبر 2016 – 09 دی 1395

روش‌ها و آموزه‌های طب جایگزین، از طب مزاجی گرفته تا هومیوپاتی سال‌هاست که به بحث‌ها و مناقشات فراوان دامن زده و بسیاری را بر سر دوراهه انتخاب قرار داده است. آیا آموزه‌های درمانی چند هزارساله پیشینیان ما به کلی بی اعتبار و ناکارآمد بوده اند؟ آیا پزشکی مدرن از پس پیشگیری و درمان همه‌ی بیماری‌ها بر آمده است؟ آیا علم جدید، طب سنتی یا نمونه‌های متاخر از طب جایگزین مانند هومیوپاتی را به رسمیت می شناسد؟ پرسش‌هایی از این . دست، موضوعی است که در این نوشتار به آن خواهیم پرداخت و جوانب گوناگون آن را بررسی خواهیم نمود.

اصولا طب جایگزین را می توان با چند رویکرد متفاوت مورد تحلیل قرار داد. لیکن رویکرد من به مساله „طب جایگزین“ در این یادداشت، رویکرد تاریخ علمی و از زاویه دید فلسفه علم و به عبارتی“روش علمی“ خواهد بود. از دید من آموزه های درمانی طب مزاجی و یا هومیوپاتی در دایره‌ی درمان های شبه علمی جای می گیرند و اعتبار آنها با هیچ معیار پذیرفته شده ای در روش علمی مورد تایید قرار نمی گیرد.

طب سنتی در گذر تاریخ

بشر اولیه نه از وجود میکروب‌ها اطلاع داشت نه از ویروس‌ها و میکروارگانیسم ها. اجداد انسانی ما دلیل بروز و شیوع بیماری‌ها را نمی دانستند و تعجبی هم ندارد که آن را به خدایان اساطیری و ارواح شریر نسبت می دادند. از نقطه نظر تاریخی این بقراط (هم عصر با افلاطون در حدود ۴۰۰ سال پیش از میلاد) بود که به عبارتی طب را سکولاریزه کرد و دلیل بروز بیماری‌ها را نه در خشم خدایان، که در فعل و انفعالات درون بدن انسان جستجو کرد. ایده‌ی اخلاط اربعه و اینکه بیماری‌ها در اثر به هم خوردن تعادل صفرا و دم و بلغم و سودا ایجاد می شوند از این منظر یک گام بزرگ بشر به سوی عقلانیت بوده است. در مشرب ارسطویی، جهان از چهار عنصر آب و باد و خاک و آتش تشکیل شده بود و همچنین عنصر پنجمی که اتر نامیده می شد. این ایده دقیقا همان چیزی است که بعدها سنگ بنای اصلی طب مزاجی به عنوان یکی از مهمترین شاخه های طب سنتی قرار گرفت. البته مقصود ما از آنچه که امروزه در ایران به عنوان طب سنتی شناخته می شود آموزه‌هایی است که ریشه‌ی آن را می توان در قرن سوم هجری و غالبا در ترجمه های عربی از آثار بقراط و جالینوس یافت.

کارآمدی طب مزاجی

همانگونه که گفتیم، طب مزاجی یعنی طبی که با بلغم و سودا سر و کار دارد تنها یکی از شاخه های طب سنتی است و روش های درمانی دیگری نیز بوده اند که در طول تاریخ به صورت شفاهی و سینه به سینه یا مکتوب به ما رسیده اند. مثلا طب گیاهی، دعانویسی و اوراد و ادعیه، توسل و شفادهی های معنوی، طب الرُّکا یا طب العجائز یعنی طب خاله خانم باجی‌ها یا طب مبتنی بر آموزه‌های پیرزنان و بسیاری روش های دیگر. هر کدام از این پیشنهادات درمانی به صورت محدود و پراکنده، طبیعتا زمینه‌هایی از کارآمدی نیز از خود نشان می داده اند. البته نباید این کارامدی نسبی را به پای اعتبار این روش های درمانی نوشت. به عبارت دقیق تر آن بخش از کارآمدی طب سنتی در حقیقت به واسطه کارآمدی و اثربخشی داروهای طب گیاهی بوده است و همچنین به پیامد اثری که به اثر دارونما (پلاسبو) مشهور است. داروهای گیاهی حقیقتا دارو هستند و حتی درست مانند هر داروی دیگری اثر جانبی نیز دارند. بنابراین اشتباه خواهد بود اگر که کارامدی و اثربخشی داروهای گیاهی به خصوص در تسکین دردها را به پای طب مزاجی بنویسیم. اثر دارونما نیز که از قرن ۱۸ به این سو به تدریج در متون پزشکی شناخته شده ماهیت پیچیده ای دارد و مبنای آن هم این است که در بسیاری از بیماری‌ها فرد بیمار بدون آنکه داروی واقعی دریافت کرده باشد احساس بهبودی نسبی می کند. مطالعات گوناگونی مانند مطالعه سال ۱۹۸۰ در دانشگاه شیکاگو نشان می دهند در بسیاری از بیماری‌ها یک سوم بیماران تحت تاثیر دارونما اظهار بهبودی می کنند. مطالعات دیگری نیز نشان داده اند که برخی دارونما ها در ۲۵ تا ۳۰ درصد موارد در درمان بیماری‌هایی مانند افسردگی تاثیرگذارند. لذا هر آن این امکان وجود دارد که بهبودی بخشی از بیماران در جریان درمان های طب مزاجی و نظایر آن، به اشتباه به حساب کارآمدی آنها گذاشته شود در حالی که این اثر دارونما یا اثر داروهای گیاهی بوده که وضع بیمار را اصطلاحا بهتر کرده است. تعجبی ندارد که طب مزاجی و اساسا طب های جایگزین تنها در بیماری‌هایی از خود کارآمدی نشان می دهند که طب گیاهی یا اثر دارونما در درمان نسبی آنها می تواند اثر بخش باشد. مثلا سرماخوردگی یا درد مفاصل یا حتی بی خوابی. اما هیچ کدام از روش های طب جایگزین هیچ راه حلی برای پیشگیری و درمان بیماری‌هایی نظیر ایدز، ابولا، فلج اطفال و یا سل و کزاز ندارند.

طب های جایگزین و سیستم معرفتی اشتباه

نه تنها طب سنتی که از قالب فلسفه غالب یونان باستان درآمده، که روش های جدیدتر درمانی مانند هومیوپاتی نیز مبتنی بر سیستم معرفت طبی اشتباه هستند. پزشکی علمی است مبتنی بر تجربه در حالی که طب های جایگزین تن به آزمون‌های تجربی نمی دهند و از قضا در یک سنخ نگاه فلسفی به بدن انسان غوطه ورند. نظام معرفتی طب سنتی بر این اساس پی ریزی شده که بیماری در اثر به هم خوردن تعادل اخلاط اربعه یعنی صفرا و دم و بلغم و سودا به وجود می آید. ایده عناصر چهارگانه آب و باد و خاک و آتش و اینکه رماتیسم غلبه بلغم در پاست و کابوس شبانه، غلبه سودا در سر، هیچ مبنای تجربی ندارد و مبتنی بر یک دیدگاه فلسفی است. این مساله درباره هومیوپاتی نیز صادق است. هومیوپاتی که سابقه آن به حدود دو قرن پیش و به صورت دقیق تر به سال ۱۷۸۱ میلادی و به نظریات یک پزشک آلمانی به نام ساموئل هانمن می رسد نیز مبتنی بر اصلی است که هیچ پایه ای در تجربه ندارد. این اصل بنیادین هومیوپاتی که „مشابه ، مشابه را درمان می کند“ بیشتر به یک دیدگاه فلسفی شبیه و از تجربه منبعث نشده است. از قرن ۱۷ میلادی به این سو مکانیسم عمل بدن به تدریج شناخته شد، باکتری ها و میکروارگانیسم ها کشف شدند و بشر دریافت که دستگاه گردش خون چگونه کار می کند. فیزیولوژی و بیوشیمی و پاتولوژی، ما را به درک جدیدی از ماهیت عملکرد بدن رساند. در کشاکش این پیشرفت ها نه بلغم در بدن انسان یافت شد و نه سودا. طب سنتی هیچ توضیحی برای دلیل بیماری سل نداشت و این طب مدرن مبتنی بر تجربه بود که باسیل کخ را کشف کرد. در همان طب سنتی هم هرجا که پای مشاهده و تجربه در میان است میزان اعتبار و کارامدی نیز به همان نسبت بیشتر می شود. مثلا در شکسته بندی و نظایر آن که مبتنی بر تجربه است گاهی روش های کارآمد و تا حدی معتبر نیز می توان مشاهده کرد.

طب های جایگزین در دایره درمان های شبه علمی

مساله تفکیک و مرزبندی میان علم و شبه علم یکی از بحث برانگیزترین موضوعات فیلسوفان علم بوده است. علم در نزد عموم نام پر طمطراق و معتبری دارد و توانسته با روشی دقیق و بر مبنای تجربه و مشاهده راه حل های کارآمدی برای زندگی بهتر انسان مدرن به ارمغان بیاورد. پل ها ، سدها، داروها و واکسن ها، خودروها و هواپیماها نام علم را پر طنین کرده است و به همین جهت اغلب افراد تمایل دارند حرف ها و ایده ها و نظریات شان مبتنی بر علم باشد و حتی غیرعلمی نامیدن اظهارات دیگران به نوعی توهین نیز تلقی می شود. در همین کشاکش ایده ها و نظریاتی سر برآوردند که به عبارتی دوست داشتند علمی باشند اما از دید فیلسوفان علم این کافی نیست. هر نظریه یا دیدگاه برای اینکه در دایره علم جای بگیرد می بایست پیش شرط هایی داشته باشد و در غیر اینصورت هر قدر هم که تلاش کند از واژگان حیطه علم برای توضیح خود وام بگیرد و استقراض کند نمی تواند خود را به عنوان یک نظریه علمی جعل کند. مثلا تعبیر انرژی دارویی که هانمن در کتاب ارغنون هنر پزشکی از آن یاد می کند یک تعبیر شبه علمی است. از دیدگاه فیزیکی داروهای هومیوپاتی پس از رقیق شدن حتی یک مولکول از مادهی موثره دارویی را نیز در خود ندارند و بنابراین منطقا هیچ اثر درمانی نیز نمی توانند داشته باشند. بسیاری از مدافعان هومیوپاتی برای پیدا کردن راه گریز از این پرسش، به یکی از پیچیده ترین مباحث فیزیک جدید یعنی فیزیک کوانتومی ارجاع می دهند. مباحث فیزیک کوانتومی از این رو که به سختی قابل فهم است بستر مناسبی برای ایده های شبه علمی است و معمولا اغلب ادعاهای شبه علمی جایی که توضیح قانع کننده ای در دست ندارند تلاش می کنند دیدگاه خود را مورد تایید یا برگرفته از مکانیک کوانتومی نشان دهند. اینکه محلول رقیق شده که حتی یک مولکول دارو در خود ندارد چگونه می توند اثر درمانی داشته باشد پرسشی است که عمدتا به حافظه یا شعور آب نسبت داده می شود. کلماتی مانند حافظه دارویی آب یا چاکراهای انرژی و نظایر آن در زبان و ادبیات علمی هیچ جایگاهی ندارند و همه اینها به نوعی تعابیر شاعرانه هستند.

گاهی اینگونه استدلال می شود که اگر این روش های درمانی ناکارآمد می بود، نمی توانست صدها یا هزاران سال پابرجا بماند و رشد و گسترش پیدا کند. چنین استدلالی معتبر نیست. تاریخ علم لبریز است از نظریاتی که به رغم اشتباه بودن هزاران سال دوام آورده اند. اینکه نیوتن و ماکسول نیز به نظریه اتر برای انتشار نور و امواج الکترومغناطیسی معتقد بودند دلیلی بر صحت این نظریه نیست. اینکه شیله و پریستلی به نظریه فلوژیستون یواخیم بشر (که در سال ۱۶۶۷ طرح و در سال ۱۷۷۵ توسط لاوازیه مردود شد) برای توضیح پدیده احتراق معتقد بودند هیچ گواهی در تایید وجود فلوژیستون نیست. از زمانی که مایکلسون و مورلی در سال ۱۸۸۷ نشان دادند فرض وجود اتر یک فرض اضافی است و چنین چیزی اساسا وجود ندارد، دیگر نمی توان انتظار داشت که نظریه اتر در کتاب های دانشگاهی فیزیک تدریس شود. بلغم و سودا و صفرا و دم نیز به همین منوال وجود ندارند و درست مثل نظریه فلوژیستون، نظریه هایی در توضیح چیزها و کیفیت هایی بوده اند که وجود نداشته اند. طب سنتی نه قادر است بیماری سل را توضیح دهد و نه وقوع آن را پیش بینی کند و به عبارتی هیچ معرفت تازه ای به دست نمی دهد. این طب تنها پس از مشاهده بیمار مبتلا به زردی است که می گوید طبع بیمار صفرایی بوده اما هیچ توضیح قانع کننده ای مبنی بر اینکه صفرایی بودن دقیقا چگونه است به دست نمی دهد. چون علت بروز بیماری را نمی شناسد و از دیگر سو نسبت دادن بروز بیماری سل به بر هم خوردن تعادل اخلاط اربعه حتی از سوی خود طبیبان سنتی غیرعقلانی به نظر می رسد.

خطرات طب جایگزین

روش های طب جایگزین به خصوص هومیوپاتی در اغلب مطالعات جدید مردود شده اند. همچنین مشخص شده مطالعاتی که هواداران هومیوپاتی به عنوان تأیید علمی این روش درمانی اعلام می کنند دستکاری شده و گزینشی بوده و از درجه‌ی اعتبار علمی ساقط است. پژوهش های بسیاری نشان می دهند که داروهای هومیوپاتی درواقع اثری بیشتر از دارونما ندارند و همانقدر در درمان بیماری‌ها مؤثرند که آب به جای شربت یا گچ به جای قرص. مطالعه سال ۲۰۰۱ (۱) ژورنال اپیدمیولوژی ضعف های روش شناختی مطالعات قبلی را که احیانا شواهدی مبتنی بر اثربخشی هومیوپاتی یافته بودند را به وضوح آشکار کرد و همچنین مطالعه سال ۲۰۱۵ (۲) که مرکز ملی تحقیقات دارویی و سلامت استرالیا منتشر کرد جای تردیدی باقی نگذاشت که داروهای هومیوپاتی اثری بیش از دارونما ندارند. حتی این ادعا که هومیوپاتی در درمان بیماری‌های اطفال اثربخش بوده نیز درمطالعه سال ۲۰۰۷ (۳) مردود اعلام شد. با این وجود هومیوپاتی به صورت حیرت برانگیزی در جهان گسترش پیدا کرده است. بزرگترین خطر شبه علم زمانی است که پای این باورها به حوزه طب و درمان باز می شود. سیاست اصلی آموزه های شبه علمی به دام انداختن بیماران ناامید در شرایط سخت بیماری است. مثلا بیمارانی که از روش های درمانی پزشکی خسته و مستأصل شده اند ممکن است به هر ترتیب و به هر قیمتی بخواهند بخت خود را در بهره گیری از این روش‌ها نیز بیازمایند. چیزی که ممکن است باعث شود بیمار، دوره های درمانی و مصرف داروهای واقعی را متوقف کند و ناخواسته سلامت و جان خود را در معرض تهدید بیشتر قرار دهد. هومیوپاتی و بسیاری از روش های طب جایگزین صرفا باورهای بی خطر شبه علمی نیستند و از قضا گزارش های مستند بسیاری نیز از آسیب‌های مالی و جانی ناشی از به کارگیری این روش ها وجود دارد. عرفان خسروی در شماره ۱۰ ماهنامه‌ی شهر کتاب و پرونده هومیوپاتی از منبعی نام می برد که آن دسته از آسیب های جانی و مالی هومیوپاتی را گردآوری کرده که قطعاً و مستقیماً ناشی از اعتماد به درمان های هومیوپاتی بوده اند. این آمارها بی نهایت تکان دهنده اند و نشان می دهند که هومیوپاتی ۳۶۸۳۷۹ مورد مرگ و ۳۰۶۰۹۶ مورد آسیب جدی در پی داشته و در مجموع دستکم دو میلیارد و هشتصدو پانزده میلیون و نهصد و سی ویک هزار دلار خسارت مالی به بیماران وارد کرده است.

———————————————————————————————-

۱- http://ije.oxfordjournals.org/content/30/3/526.abstract

۲_ https://www.nhmrc.gov.au/media/releases/2015/nhmrc-releases-statement-and-advice-homeopathy

۳_ https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/17285788

متن این مقاله در وبسایت بی بی سی فارسی

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.